دانلود کتاب رمان شهرزاد قصه‌گوی من

دانلود کتاب رمان شهرزاد قصه‌گوی من

در کانال تلگرام پایگاه علمی سرگرمی چرخک عضو شوید

  • از: مرجان ماه سپند
  • موضوع: رمان
  • ۱۶۹ صفحه
  • فرمت: PDF
  • زبان : فارسی

دانلود کتاب رمان شهرزاد قصه‌گوی منکتاب شهرزاد قصه‌گوی من به قلم مرجان ماه سپند، داستان زندگی دختری به نام شهرزاد است که با برادر بیکار و مادر معلولش زندگی می‌کند و برای رفع خرج و مخارج زندگی مجبور می‌شود در خانه‌ای که استادش معرفی کرده کار کند. با وارد شدن به آن خانه و شروع کار، زندگی شهرزاد تغییر می‌کند…

در بخشی از کتاب رمان شهرزاد قصه‌گوی من می‌خوانید:

در باز شد… وارد حیاط شدم که ماتم برد… چه حیاط بزرگ و زیبایی بود… تمام زمین چمن بود و راه باریک سنگفرش شده‌ای مسیر منتهی به خانه را نشان میداد… همانطور که آرام آرام و غرق در زیبایی خانه قدم بر میداشتم صدایی شنیدم… صدای پارس یک سگ که مرا به خود آورد و تند تند به سمت خانه رفتم… یک سگ تازی سیاه و براق جلوی در خانه به یک درخت بسته شده بود… در حالی که با ترس نگاهش میکردم در باز شد و زنی میانسال که لباس‌های زیبایی به تن داشت در قاب ایستاد و گفت: بیا… نترس!
آرم آرام از پله‌ها بالا رفتم و روبروی آن زن ایستادم و گفتم:سلام خانوم محبی شمایید؟

زن با لبخندی ملیح گفت: آره… بیا تو و خودش جلوی من وارد خانه شد.

داخل خانه خیلی زیباتر و شیک تر از حیاط بود… پشت سر خانوم محبی وارد پذیرایی مجلل خانه شدم… او روی یک مبل سلطنتی نشست و من همانطور ایستاده بودم… گفت: بشین عزیزم و من روی یک مبل یک نفره در همان سری نشستم.  خانوم محبی گفت: گفتی آقای مجد معرفی کرده… کدوم مجد؟

راستش اسم کوچیکشون رو نمیدونم همونی که استاد دانشگاه هستن..

– آها… فهمیدم… از کجا میشناسیش؟

– استادم هستن…من دانشجوی رشته زیست شناسی هستم

– پس با وجود دانشگاه نمیتونی تمام وقت اینجا باشی…

– نه… راستش آقای مجد هم با قبول این موضوع من رو فرستادن… من میتونم ساعت کلاس هام رو عوض کنم و همه رو بندازم صبح و از بعد از ظهر تا شب بیام اینجا.

– الان چند روزه که به خاطر وضع حمل خدمتکار قبلی همه‌ی کارای خونه به گردن من و دخترمه. با اومدن تو ما هم کارمون سبک میشه.

– مگه شما خدمتکار نمیخواین که کار نکنید؟

– نه امن خدمتکار میخوام که کارام سبک بشه… . من از بیکار یه جا نشستن خیلی بدم میاد. راستی اسمتو نگفتی؟

– شهرزاد…شهرزاد فرخزاد

– خب شهرزاد جون… هر مبلغی بگی قبول می‌کنم

– اینجوری زشته اشما هر چی لطف کنید من قبول می‌کنم.

– ما به خدمتکار قبلی روزی ۳۵ تومن می‌دادیم…حالا چون تو دانشجویی و سفارش شده‌ی آقای مجد هستی  ۴۰تومن در روز خوبه؟

– خیلی خوبه فقط یه خواهشی که دارم روزانه بهم حقوق ندید… ماهانه بدید ممنون می‌شم.

– باشه… راستی میتونی به تماس بگیری من با خانواده‌ات صحبت کنم؟….

رمان جذاب و خواندنی شهرزاد قصه گوی من را آنلاین مطالعه کنید 

منبع کتاب سبز

قوانین ارسال نظر

در کانال تلگرام پایگاه علمی سرگرمی چرخک عضو شوید

 

  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و … باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، «چرخک» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

هنوز نظری برای این نوشته ثبت نشده

  • سلام, مهمان