رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

sanjagak

کاربر ویژه
  • تعداد ارسال ها

    66
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

درباره sanjagak

  • تاریخ تولد تعیین نشده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های sanjagak

10

اعتبار در سایت

  1. :63: salam :aziz sanjaghak doroste

  2. برای دانلود کلیک نمائید
  3. sanjagak

    پروردگارا

    پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
  4. دانلود فایل PDF کتاب فصوص الحکم ( متن عربی) فایل کتاب ضمیمه می باشد fesous_hekam.pdf لینک جدید کتاب در تاریخ 1400/7/7 به روزرسانی شد ترجمه فارسی کتاب فصوص الحکم کلیک کنید
  5. download در صفحه باز شده بر روی مستطیل آبی رنگ کلیک نمائید
  6. محبّت در گرو توجه به نعمت يا خدمت است. ياد نعمت‏هاى خدا، علاقه ما را به او زياد مى‏كند، چه نعمت‏هاى عمومى و چه نعمت‏هاى خصوصى. نعمت‏هاى عمومى از قبيل باد، باران، خورشيد، كوه‏ها، گياهان، خوردنى‏ها، آشاميدنى‏ها، همسر، فرزند، عقل، علم، زبان، چشم، گوش و ساير اعضا، نعمت شب و روز، خواب و بيدارى، آزادى و قدرت انتخاب و گرايش به خوبى‏ها و كمالات و تنفّر از بدى‏ها كه هر كدام از اين نعمت‏ها نباشد، زندگى بشر فلج مى‏شود. راستى، اگر آب دهان ما شور يا تلخ بود، چه مى‏كرديم؟ اگر خداوند نعمت خواب و حتى غلطيدن در خواب را دو سه روز از ما بگيرد چه مى‏كنيم؟ نعمت‏هاى خصوصى، امكانات و استعدادهايى است كه خداوند به هر يك از افراد بشر عطا كرده است و اگر انسان فكر كند مى‏بيند چه بسيار نعمت‏هايى كه در اختيار اوست و ديگران به دلايلى از آن محرومند. آرى، فكر كردن در نعمت‏هاى الهى، انسان را عاشق خدا مى‏گرداند و قرآن به اين امر سفارش كرده است. «فاذكروا آلاءَ اللّه»
  7. - بهتر است راجع به نقاط ضعف تان صحبت کنید و درصدد رفع آنها باشید. متأسفانه برخی از زوجین به ندرت با یکدیگر راجع به این موضوع صحبت می کنند و بر این باور غلط هستند که در زندگی زناشویی ، نقاط ضعف بایستی به هر قیمتی که شده رفع شود. این افراد مدت کوتاهی بعد از ازدواجشان تصوراتی را که از یک زندگی مشترک زیبا و ایده آل داشته اند، واهی تلقی می کنند و روز به روز رابطه شان با یکدیگر سردتر می شود، چون هر کدام از طرفین تلاش می کنند که خواسته های متضادشان را به مرحله اجرا در آورند که البته هر بار یکی بر دیگری فائق می شود. اما به محض دست برداشتن از لجاجت و خودرأیی و یا نادیده گرفتن مسائل بحث برانگیز مشاهده خواهند کرد که تغییری در زندگی مشترکشان به وجود می آید و حتی با برخورد منطقی و مناسب با مسائل، زندگی مشترکشان روز به روز دلپذیر خواهد شد. عناد و کینه توزی بدون هیچ گونه اعلام خطری در زندگی نفوذ می کند و باعث نابودی آن می شود. همچنین شناخت عواملی که به زندگی زناشویی لطمه می رسانند کافی نیست بلکه برای داشتن یک زندگی مشترک خوب و سعادتمند نیاز مداوم به تقویت روابط و کوشش در استحکام آن است. زوجینی که چندان اهمیتی به نقاط ضعف همسرشان نمی دهند بلکه برعکس نقاط مثبت و پسندیده همسرشان را ارج می نهند افرادی موفق و خوشبخت هستند. ویلیام جیمز فیلسوف آمریکایی می گوید: «فرد عاقل و خردمند کسی است که بداند از چه موضوعی بایستی چشم پوشی کند.» 2- هرگز نگویید وقت برای تفریح و سرگرمی هست. بسیاری از زوجین که برای آینده برنامه ای در سر می پرورانند ارزشی برای شادی ها و خوشحالی زمان حال قائل نمی شوند و تفریح و سرگرمی کنونی را به «بعد» موکول می کنند و فقط نگران تعلیم و تربیت فرزندان، خرید خانه و احیاناً اسباب کشی هستند. برخی از افراد چنان درگیر کار می شوند که زندگی مشترک خود را به فراموشی می سپارند و زمانی متوجه این موضوع می شوند که بسیار دیر است. به عنوان مثال یکی از فروشندگان موفق که در زمان زندگی مشترکش شدیداً درگیر کار خود بوده است، می گوید: به علت مشغله فراوان ، وقت زیادی برای همسرم نداشتم، متأسفانه همسرم بیمار شد و بعد از مدتی از دنیا رفت. امروز به خاطر این موضوع دچار عذاب وجدان شده ام و مداوم خودم را سرزنش می کنم که چرا اوقات بیشتری را با همسر و فرزندانم سپری نکرده ام. زمانی که شاغل بودم خیلی دوست می داشتم که تفریح و سرگرمی داشته باشم اما بر این باور بودم که همیشه وقت برای تفریح و سرگرمی هست اما اکنون که «بعدها» فرا رسیده است دیگر خیلی دیر است. واضح است که بایستی برای آینده برنامه ای مد نظر داشت؛ ما زن و شوهرهایی که فقط در زمان حال زندگی می کنند و تنها به مسائل و موضوعات اکنون توجه می کنند، در واقع در حاشیه خطر به سر می برند. دکتر جانسون معتقد است: «زمانی که به آینده می اندیشم برنامه ام را مطابق با آینده ام تنظیم می کنم و رفتاری معقولانه و هوشیارانه دارم. اما زمانی که در آینده زندگی می کنم با رفتاری ناشیانه، زندگی کنونی خودم را از دست می دهم.» روحیه شاد داشتن می تواند در زندگی مشترک عاملی برای کنترل و فائق آمدن بر مسائل و مشکلات زندگی باشد. بهتر است زوجین این ضرب المثل را همیشه مد نظر داشته باشند «بخند تا دنیا به رویت بخندد. از خانمی سؤال شد که علت سعادت و خوشبختی او در زندگی زناشویی چیست و او در پاسخ به این سؤال می گوید: «روزی همسرم از مادرش پرسید بهترین لحظه زندگی او چه بوده است و مادرش پاسخ داد: «حالا» و در پاسخ گفت: که پس روز ازدواج ات چه؟! مادر جواب داد: در آن زمان روز ازدواج من بهترین و زیباترین لحظه زندگی من بود؛ اما حالا و در این لحظه است که تو می توانی آن را حس کنی و از آن لذت ببری.پس هر لحظه در زمان خودش زیباترین و بهترین زمان است.» و با درس گرفتن از این موضوع سعی کرده ام از لحظات زندگی ام به نحو احسن لذت ببرم. 3- درک علائم هشدار دهنده آسان است. مسلماً علائمی دال بر شکست زندگی زناشویی از جمله تهدید و بدرفتاری وجود دارد و پیش بینی این که همیشه وجود این علائم منجر به جدایی می شود آسان نیست چرا که برخی از زوجین هوشیار از این علائم درس عبرت می گیرند و بلافاصله در روش زندگی مشترکشان تغییر ایجاد می کنند. برخی از زوجین مدت کمی بعد از ازدواجشان درمی یابند که علائق مشترک کمی با یکدیگر دارند و با علم به این موضوع که این امر یکی از عوامل از هم پاشیدگی بسیاری از پیوندها بوده است، با سعی و تلاش و همیاری با یکدیگر سعی می کنند اوقاتی را که با یکدیگر به سر می برند به لحظاتی شاد و مفرح مبدل کنند. اما در مقابل ، زوجینی هستند که در بدو ازدواج تصور می کنند که برای یکدیگر خلق شده اند اما بعد از چند سال زندگی مشترک به این نتیجه می رسند که اگر جدا از هم زندگی کنند خوشبخت تر هستند و هیچ سعی و تلاشی برای حفظ زندگی مشترکشان نمی کنند. یکی دیگر از عواملی که زندگی مشترک آسیب می رساند و به آن توجهی نمی شود، عناد و کینه توزی است که بدون هیچ گونه اعلام خطری در زندگی نفوذ می کند و باعث نابودی آن می شود. البته باید متذکر شد فقط شناخت عواملی که به زندگی زناشویی لطمه می رسانند کافی نیست بلکه برای داشتن یک زندگی مشترک خوب و سعادتمند نیاز مداوم به تقویت روابط و کوشش در استحکام آن است. 4- زندگی مشترک موضوعی جدی و مهم است. ضمن پایبند و وفادار بودن به عهد و پیوندی که با یکدیگر می بندیم لازم است بدانیم که چگونه با کمی شوخ طبعی و مزاح می توانیم به خود و همسرمان کمک کنیم تا بر مسائل روزمره فائق آییم. بسیاری از زوجین آنچنان جدی هستند که شاد بودن و از صمیم قلب لبخند زدن را فراموش کرده اند و در واقع زندگی مشترک آنها فاقد هرگونه نقطه زیبا و روشن است. خانواده های خوشبخت وجوه مشترک بسیاری با هم دارند. بیرون از خانه، در محیط کار، با روحیه ای مناسب و خوب با مسائل برخورد می کنند و در جمع خانواده هم با شوخ طبعی و مزاح ، روز کاری سخت را به فراموشی می سپارند. شاید علت این شوخ طبعی و روحیه شاد داشتن برای دیگران قابل درک نباشد، اما افراد شوخ طبع به خوبی می دانند که چگونه یک لبخند می تواند مسبب سایر شادی ها باشند، چرا که لبخند بسیار ارزشمند و پربها است و باعث انسجام و پیوند بین اعضای خانواده می شود. روحیه شاد داشتن می تواند در زندگی مشترک عاملی برای کنترل و فائق آمدن بر مسائل و مشکلات زندگی باشد. بهتر است زوجین این ضرب المثل را همیشه مد نظر داشته باشند «بخند تا دنیا به رویت بخندد.» 5- در حفظ و تداوم رابطه زناشویی سهیم باشید. برای استحکام و تداوم یک زندگی زناشویی، عشق و علاقه بین زوجین بایستی روز به روز افزایش یابد که البته این عشق و علاقه بایستی از سوی دو طرف ابراز شود و زوجینی خوشبخت و سعادتمند هستند که تلاش می کنند زندگی مشترکشان را به سمت و سویی سوق دهند که مطابق با خواسته های مشترکشان باشد و در حفظ رابطه زناشویی شان می کوشند و این امر فقط در صورتی امکان پذیر است که دست از پیشداوری ها و انتظارات نادرست خود برداریم تا به آن پیوند زیبا و مقدس که توصیف آن بسیار مشکل است، نائل آییم. تهیه و تنظیم: مجله اينترنتي تک محفل دات كام
  8. sanjagak

    ویژه نامه ماه محرم

    نمیدانم شما نیز چون من در باره احوال و افکار امام حسین (ع) اندیشیده اید ؟ در آن هنگام که کاروان را به سوی کربلا رهنون بود و می دانست سرنوشت خویش را نمیدانم چه حسی داشت در آن زمان که به فرزندان و خواهران خویش می نگریست و چه غوغایی در دل داشت چقدر گریسته ای بر مظلومیت حسین (ع) در کربلا ؟ من هم به داغ لاله رخان گریه کرده ام بر غنچه های گشته خزان گریه کرده ام آتش فکنده بر دل و جانم لهیب عشق از یاد او بدیده جان گریه کرده ام هر جا که دیده ام لب عطشان کنار آب اشکم ز دیده گشته روان گریه کرده ام هر جا که دیده ام رخ خونین لاله ای آتش فتاده بر دل از آن گریه کرده ام در ماتم خزان زده گلهای کربلا چون بلبلی بآه و فغان گریه کرده ام از خاطرات نای گلوی بریده ای بر ناله های نای شبان گریه کرده ام و زبان حال حسین (ع) و آنچه شاید با خود زمزمه می کرده است : برو ای نفس اماره تو را همپا نباشم من نه آن مرغم که اندر بند آب و دانه باشم من من آن صیدم که دنبال بلا حیران همی گردم دلم گنج است و سرگردان پی ویرانه باشم من برو ای نفس میخواهم که در راه وصال او بگردم بی کس و سرگشته و بیخانه باشم من برو ای نفس در راهش رضایت داده ام از جان شوم آواره همچون مرغکی بی لانه باشم من بجان و دل خریدم محنت و رنج سفرها را خوشم در غربت از سودای آن جانانه باشم من برو ای نفس آسایش نباشد شیوه عاشق چنان خواهم که شیدا مثل یک پروانه باشم من گذشتم از همه در راه عشق تو خداوندا ببستم دل به تو تا عاشقی فرزانه باشم من و چه اندیشمندانه فرمود : گر دین نداری لا اقل آزاده باش و چه زیبا تفسیر کرد با خون خویش این کلام را . هر چیز از دین گفتند فقط گفتند و تنها عاشق بی سر تمامی ادعاهای کفار را با فدا کردن یارانش چه باشکوهمندانه پاسخ گفت. نمی دانم با عباس چگونه وداع کردی و آیا عباس در چشمانت نگاه کرد ؟ شرمسار از دستانی که بر زمین بود و مشکی تیرخورده و خالی و چه گفتی حسین (ع) با او چه غریبانه بود وداعت با برادر خوش بود دلم به زندگانی دارم چو تو یار مهربانی افسوس که رفتی ای برادر پشتم بشکستی ای برادر و بی شک ابالفضل را مشک تیر خورده بر زمین زد نه بی دستی و بی چشمی همه رفتند و زینب ماند ، بر که می بایست می گریست بر 72 شهید بی سر ؟ یا بر اسیران بی گوشواره برای برادر ناله می کرد یا برای اهل بیت برادر چه غریب بود زینب ... . محرم تمام می شود اما تمامی روزها عاشوراست و تمامی زمین ها کربلاست اینک این جای که ایستاده ام کربلا پنداشتم : « السلام علیک یا ابا عبدالله ، ای شاه کربلا ادرکنی ، دل خوشیم به مشت خونی که برای مهر پیمانت با خدا به آسمان پاشیدی » یا حسین (ع) ادرکنی
  9. این بدن بی سر و عریان کیست؟ این تن محنت زده از آن کیست ؟ پیکر خونین بلا دیده اش زیر سم و عرصه ی جولان کیست او که غریبست و زمین بسترش پس سر او یک شبه مهمان کیست این سپر محنت و مهد بلا سینه ی بشکسته ی عریان کیست بار خدایا رگ حلقوم او جای لب دشنه ی بران کیست وای اگر ای کشته حسین منی اینهمه زخم تو بفرمان کیست وه که بکشتند برادر ترا هیچ نگفتند که مهمان کیست؟ ذبح عظیم است حسانا حسین کشته به دست که و قربان کیست ؟
  10. امام رضاعليه‏السلام فرمود: هرگاه ماه محرم فرا مى‏رسيد، پدرم (موسى بن جعفرعليهماالسلام) ديگر خندان ديده نمى‏شد وغم و افسردگى بر او غلبه مى‏يافت تا آن كه ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم كه شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود«.[1] »قالَ الرِّضاعليه‏السلام: كانَ أَبِي إِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكاً وَ كانَتِ الْكَأْبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يَمْضِيَ مِنْهُ عَشَرَةَ اَيَّامٍ، فَإذا كانَ الْيَوْمُ الْعاشِرُ كانَ ذلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصيِبَتِهِ وَحُزْنِهِ وَ بُكائِهِ…؛ {p . امالى صدوق، ص 111. P} 2»عَنْ اَبِي هارُونَ الْمَكْفُوفِ قالَ: دَخَلْتُ عَلى أَبِي عَبْدِاللَّهِ‏عليه‏السلام فَقالَ لِي: أَنْشِدْنِي، فَاَنْشَدْتُهُ فَقالَ: لا، كَما تُنْشِدُونَ وَكَما تَرْثِيهِ عِنْدَ قَبْرِهِ…؛ ابو هارون مكفوف مى‏گويد: خدمت حضرت صادق‏عليه‏السلام رسيدم. امام به من فرمود: »برايم شعر بخوان«. پس برايش اشعارى خواندم. فرمود: اين طور نه، همان طور كه (براى خودتان) شعر خوانى مى‏كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيّدالشهدا مرثيه مى‏خوانى«. {p . بحارالانوار، ج 44، ص 287. P} 3»قالَ الرِّضاعليه‏السلام: يا دِعْبِلُ! اُحِبُّ اَنْ تُنْشِدَنِي شِعْراً فَإنّ هذِهِ الأيَّامُ حُزْنٌ كانَتْ عَلَيْنا أَهْلَ الْبَيْتِ‏عليهم‏السلام؛ امام رضاعليه‏السلام به دعبل (شاعر اهل بيت) فرمود: اى دعبل! دوست دارم كه برايم شعرى بسرايى و بخوانى، چرا كه اين روزها (ايام عاشورا) روز اندوه و غمى است كه بر ما خاندان رفته است«. {p . جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 567. P} 4»قالَ الرِّضاعليه‏السلام: يا دِعْبِلُ! إِرْثِ الْحُسَيْنَ‏عليه‏السلام فَأَنْتَ ناصِرُنا وَمادِحُنا ما دُمْتَ حَيّاً فَلا تَقْصُرْ عَنْ نَصْرِنا ما اَسْتَطَعْتَ؛ امام رضاعليه‏السلام فرمود: اى دعبل! براى حسين بن على‏عليهماالسلام مرثيه بگو، تو تا زنده‏اى، ياور و ستايشگر مايى، تا مى‏توانى، از يارى ما كوتاهى مكن«. {p . جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 567. P} 5»قالَ الْباقِرُعليه‏السلام: ثُمَّ ليَنْدُبِ الْحُسَيْنَ وَيَبْكِيهِ وَيَأْمُرُ مَنْ فِي دارِهِ بِالْبُكاءِ عَلَيْهِ وَيُقيمُ فِىَ دارِهِ مُصِيبَتَهُ بِإِظْهارِ الْجَزَعِ عَلَيْهِ وَيَتَلاقَوْنَ بِالْبُكاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فِي الْبُيُوتِ وَلْيُعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِمُصابِ الْحُسَيْنِ‏عليه‏السلام؛ امام باقرعليه‏السلام نسبت به كسانى كه در روز عاشورا نمى‏توانند به زيارت آن حضرت بروند، اينگونه دستور عزادارى دادند و فرمودند: بر حسين‏عليه‏السلام ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه‏اش با اظهار گريه و ناله بر حسين‏عليه‏السلام، مراسم عزادارى بر پا كند و يكديگر را با گريه و تعزيت تسليت‏گويى در سوگ حسين‏عليه‏السلام در خانه‏هايشان ملاقات كنند«. {p . كامل الزيارات، ص 175. P} 6»قالَ الصَّادِقُ‏عليه‏السلام: بَكى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ‏عليه‏السلام عِشْرِينَ سَنَةً وَما وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعامُ اِلّا بَكى؛ امام صادق‏عليه‏السلام فرمود: امام زين العابدين‏عليه‏السلام بيست سال (به ياد عاشورا) گريست و هرگز طعامى پيش روى او نمى‏گذاشتند مگر اينكه گريه مى‏كرد«. {p . بحارالانوار، ج 46، ص 108. P} 7»قالَ الصَّادِقُ‏عليه‏السلام لِلْفُضَيْلِ: تَجْلِسُونَ وَتُحَدِّثُونَ؟ فَقالَ: نَعَمْ، قالَ: إِنَّ تِلْكَ الْمَجالِسَ اُحِبُّها فَاَحْيُوا أَمْرَنا، فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ اَحْيى أَمْرَنا؛ امام صادق‏عليه‏السلام از »فضيل« پرسيد: آيا (دور هم) مى‏نشينيد و حديث و سخن مى‏گوييد؟ گفت: آرى؟ فرمود: اين گونه مجالس را دوست دارم، پس امر (امامت) ما را زنده بداريد. خداى رحمت كند كسى را كه امر و راه ما را احيا كند«. {p . وسائل الشيعه، ج 10، ص 392. P}
  11. sanjagak

    ابوالفضل العباس (ع)

    آید صدای زمزمه عباس را در علقمه کرده زیارت فاطمه واویلتا واویلتا خونین جگر زهرا شده بی دست و سر سقا شده چشم همه دریا شده واویلتا واویلتا مولا امیرالمومنین کن گریه با ام البنین عباس شد نقش زمین واویلتا واویلتا سقا شده سقای خون صحرا شده صحرای خون دریا شده دریای خون واویلتا واویلتا ایثار و ایمان کشته شد حامی قرآن کشته شد سقای طفلان کشته شد واویلتا واویلتا زینب پریشان کرده مو طفلان به میدان کرده رو شاید که برگردد عمو واویلتا واویلتا « حاج غلامرضا سازگار - میثم »
  12. sanjagak

    زبان حال امام حسین (ع)

    بیا ای ساربان ، شرم از خدا کن حیا از مادرم خیرالنسا کن مکن بی پایه عرش کبریا را مکن از تن جدا دست خدا را نه ، آخر این دست ای سیه دل به گوش و گردن زهرا حمایل تن صدپاره از شمشیر و خنجر ندارد طاقت شمشیر دیگر تنی کز ظلم عدوان گشته عریان شده پامال از سم ستوران اذیت بر چنین پیکر روا نیست بریدن دست او شرط وفا نیست بکن رحمی به حال خواهرانم به اطفال یتیم و ناتوانم اگر کردی جدا دست من از تن در این صحرا مکن امشب تو مسکن که شاید مادرم زهرا بیاید به روی نعش من گیسو گشاید چه می گوئی جواب مادرم را ؟ جواب باب و جد اطهرم را اگر از تو بپرسند ای ستمکار چه کرده با تو این مظلوم بی یار ؟ اگر فردا بیاید خواهر من ز راه مهربانی بر سر من اگر جسم مرا بی سر ببیند جدا دست من از پیکر ببیند از آن ترسم که آن بیچاره خواهر بمیرد بر سر نعش برادر نه تنها ذاکر از این غم بسوزد دل عالم از این ماتم بسوزد « جوهری »
  13. sanjagak

    یا عباس ادرکنی

    خيل ملك ملتجى به نام اباالفضل جن و بشر سر بسر غلام اباالفضل هر كه بود در دلش فروغ هدايت مى شود آگاه از مقام اباالفضل اهل وفا نيست هر كسى كه نياموخت درس وفادارى از مرام اباالفضل گر علمش سرنگون شده است بلند است رايت مردى به احترام اباالفضل چشم فلك خيره شد چو ديد به ميدان چهره همچون مه تمام اباالفضل اهل جفا مرگ خود به چشم بديدند شد چو به ميدان بپا قيام اباالفضل ساقى همت به دشت كرببلا ريخت باده ايثار جان به جام اباالفضل تشنه درون شد به شط و تشنه برون شد گر چه نبود آب شط حرام اباالفضل تا ببرد آب سوى خيمه طفلان بود همه سعى و اهتمام اباالفضل آه از آن دم كه اوفتاد به ميدان از سر زين سرو خوش خرام اباالفضل در نفس واپسين به سوى حرم بود ناله ادرك اخاپيام اباالفضل صحبت حال سكينه بود و غم آب با شه دين آخرين كلام اباالفضل بار گناه (سعيد) اگر چه گران است دوست ببخشايدش به نام اباالفضل
  14. sanjagak

    آقا جان قلب مادرم را عوض كن

    جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاى سيد ابوالفضل شريفى برايم نقل كردند: مساله درس و اقامت بنده در نجف اشرف از طريق و عنايات حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام انجام شده است ، چون والده ما راضى نمى شد كه به نجف اشرف مشرف بشوم ، بنده به حضرت اباالفضل العباس عليه السلام متوسل شدم ، مادرم اجازه داد. و من هم موفق شدم . به قمر بنى هاشم عليه السلام عرض كردم : آقا جان ، قلب مادرم را عوض كن كه به من اجازه بدهد و با رضايت ايشان وارد حوزه علميه نجف بشوم . روزى والده به من گفت : پسر، مجاز هستى به نجف اشرف بروى ، عيبى ندارد، و من فراقت را تحمل مى كنم ، براى اين كه در عالم رويا ديدم حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام فرمودند: اگر بخواهى مورد شفاعت ما قرار بگيرى فرزندت را براى تحصيل به نجف اشرف بفرست ، با كمال رضايت ، و گرنه در صحراى محشر بايد زياد انتظار بكشى . لذا من با رضايت كامل به شما اجازه مى دهم براى تحصيل علوم دينى به نجف اشرف رفته و در آن جا مشغول تحصيل شوى .
  15. جناب آقاى شيخ محمد باقر مروى از طلاب حوزه علميه مشهد مقدس در اوائل خرداد ماه سال 1379 شمسى بود در بغداد حرم امامين جوادين عليهم السلام اين كرامت را نقل كردند و نوشته اى به اين جانب دادند كه در جلد سوم چاپ شود اينك ملاحظه مى فرماييد: يكى از نوكران و مداحان اهل بيت عليهم السلام ازمشهد على بن موسى الرضا عليه السلام به قصد زيارت اباعبدالله الحسين عليه السلام مشرف مى شود. وقتى به حرم مطهر امام حسين عليه السلام و اباالفضل العباس عليه السلام مى رود يادش مى آيد هر كس وارد حرم ابوالفضل العباس عليه السلام بشود اگر سه حاجت بخواهد ايشان كسى را نااميد بر نمى گرداند. دست به دعا بر مى دارد: آقا ابوالفضل العباس عليه السلام ، من يك پسر پنج ساله معلول دارم يك تكه گوشت در خانه افتاده ، و قدرت حرف زدن ندارد، از تو مى خواهم كه حداقل اين بچه بتواند راه برود و حركت كند و خودش غذا بخورد. ديگر نخواستم كه اين بچه صحبت كند. زيارت اباالفضل عليه السلام و امام حسين عليه السلام و موسى بن جعفر عليه السلام و جواد الائمه عليه السلام را انجام دادم ، به مشهد آمدم و وارد منزل شدم . مردم به ديدنم آمدند، بعد از يك روز مادرش به من گفت : حاجى رضا زاده بيا كه بچه مى تواند راه برود و حركت كند، ابوالفضل عليه السلام به ما عنايت كرده و شفا داده ، پدرش پشيمان مى شود چرا من نخواستم كه حرف هم بزند. ناقل : محمد باقر مروى بهادران امام جماعت مسجد جواد الائمه عليه السلام امام رضا عليه السلام . بيستم صفرمشهد كه يك شب مانده به اربعين اباعبدالله عليه السلام در حرم مطهر باب الحوائج و جواد الائمه عليهماالسلام نوشته شد. شيخ محمد باقر مروى
×
  • اضافه کردن...