رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'آقا'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. معرفی و زندگینامه حاج حسین آقا ملک حاج حسين ملك، واقف و بنيانگذار كتابخانه و موزه ملي ملك در 11 ربيع الاول سال 1288 ه.ق (1250خورشيدي) در تهران متولد شد. خانواده اش اصالتا تبريزي و مجتهد زاده بودند. اما پدربزرگش آقا مهدي به كسوت روحانيان درنيامد، بلكه در جنگ هاي ايران و روس به قشون دولتي پيوست و تا درجه سرهنگي پيش رفت. پس از جنگ به تجارت روي آورد و از امتياز دوستي با ميرزا تقي خان اميرنظام (اميركبير آینده) برخوردار شد. اميرنظام، پيشكار وليعهد قاجار در آذربايجان بود و هنگامی که محمد شاه قاجار از دنيا رفت، 100 هزار تومان از آقا مهدي قرض گرفت تا ناصرالدين ميرزاي وليعهد را از تبريز به تهران بياورد و به تخت بنشاند. آقا مهدي هم به تهران آمد و به پاس خدماتش لقب ملك التجاري گرفت. بعد از آقا مهدي اين لقب به فرزندش محمد كاظم رسيد كه خصايل متفاوتي را از خود بروز مي داد. در جواني ورزشكار و دست پرورده پهلوان ابراهيم يزدي بود. سپس مثل پدر وارد تجارت شد. از سياست نيز بركنار نبود و دستي هم در سرودن شعر داشت. حاج حسين و دو برادر و سه خواهرش با چنين تباري و در خانه چنين پدري پرورش يافتند. چون پدرش به مدارس جديد با ديده ترديد مي نگريست و آن ها را مخلّ ديانت مي دانست، حسين را به مدارس دارالشفاء و صدر تهران فرستاد تا به تحصيل علوم قديمه همت گمارد. استادان او سيد محمدعلي مازندراني و ميرشهاب الدين نيريزي بودند و گويا با ميرزا ابوالحسن جلوه حكيم بزرگ عصر ناصري صمیمیت داشت. يكچند هم دور از چشم پدر به مدرسه فرانسوي آليانس رفت تا زبان فرانسه را بياموزد. در آن جا با كساني چون محمد علی فروغي ( اديب و نخست وزير سال هاي بعد) هم دوره بود. محمد كاظم ملك التجار، از راه تجارت و از جانب املاك وسيعي كه در خراسان خريده بود، ثروت انبوهي را براي فرزندانش به ارث گذاشت و اين اساس ثروت حاج حسين ملك بود. او دستياري پدرش در اداره املاك خراسان را برعهده داشت و گويا نخستين علقه هاي فرهنگي اش در سفري كه همراه پدر به مشهد رفت، بسته شد. در آن جا به راهنمايي يكي از دوستان پدر با پاره اي نفايس حرم رضوي آشنا شد و بعدتر وقتي در نيشابور نسخه اي از ديوان "ابن يمين فريومدي" (شاعر سده ششم هجري) را بدست آورد، فكر بنياد يك كتابخانه بزرگ به ذهنش خطور كرد. در اين زمان 28 ساله بود. كتابخانه اي كه ملك از حدود سال 1278 خورشيدي فراهم آورد، ابتدا در مشهد بود و سپس به خانه پدري او در بازار بين الحرمين تهران منتقل شد تا در اختيار اهل فضل و دانش قرار گيرد. آن گاه در سال 1316 به شرحي كه در بخش وقف نامه خواهد آمد، تقديم آستان امام رضا (ع) شد. حسین ملک همچنین املاک و مستغلات زیادی را در تهران و خراسان وقف امور خیریه و عام المنفعه کرده و بدين ترتيب در جایگاه بزرگ ترین واقف تاریخ معاصر ایران نشسته است. اين واقف بزرگ و دوستدار فرهنگ در چهارم مردادماه سال 1351 خورشيدي در 101 سالگي چشم از جهان فروبست و در حرم امام رضاعلیه السلام به خاك سپرده شد. از او پنج دختر به یادگار ماند. خانم ها عزتملک، ملكزاده و صديقه از بطن همسر اولش بانو نوابه قدسيه بوجود آمدند و خانم ها فلورت و رزت دختران او از همسر دومش، زرين خانم هستند. وقف نامه حاج حسين ملك در 6 آبان ماه 1316 خورشيدي، خانه پدري خود در بازار بين الحرمين تهران را به همراه تمام اثاثيه و كتاب هاي موجود در آن وقف آستان امام رضا(علیه السلام) كرد تا "شعبه اي از كتابخانه مقدسه رضويه باشد" و "كافه و عامه افراد سكنه ايران بدون رعايت مليت حق استفاده داشته [باشند.]" آن چه وقف شد علاوه بر هزاران نسخه خطي نفيس يا چاپ سنگي شامل فرش ها، لوسترها، مبلمان و تابلوهاي نقاشي بود كه او به عنوان لوازم و تجملات زندگي شخصي از آن ها استفاده مي كرد. همچنين مجموعه هاي تمبر، سكه، آثار لاکی و تابلوهاي نقاشي ميانشان ديده مي شد. اين آثار ابتدا كنار كتابخانه به نمايش درآمدند و سپس هسته اوليه موزه ملك را شكل دادند. ملك در وقف نامه كتابخانه، توليت موقوفه را به خود اختصاص داده و پس از مرگ به نايب التوليه آستان قدس رضوي سپرده است. نظارت بر اجراي وقف نامه با دو تن از فرزندانش (بانو عزت ملك و مرحومه فلورت خانم) و مدعي العموم ديوان عالي تميز ( دادستان كل كشور در تشكيلات امروزي قوه قضائيه) است. اين نظارت پس از دختران او با فرزندانشان "با تقدم طبقه سابقه بر لاحقه و تقدم ذكور هر طبقه بر اناث" خواهد بود. طبق وقف نامه، كتابخانه ملي ملك همه روزه به جز تعطيلات براي استفاده عموم باز است، اما "بيرون دادن و بردن كتاب" ممنوع است و كتاب ها بايد در محل كتابخانه و طبق آداب مترتب بر آن مطالعه شوند. حاج حسين ملك اموال زيادي را وقف كتابخانه كرد تا پس از مرگش درآمدي براي توسعه كمي و كيفي آن فراهم باشد. او نخستين بار در سال 1325 خورشيدي و سپس در 25 فروردين ماه 1330 املاك و مستغلات زيادي را وقف آستان قدس رضوي كرد و درآمدشان را به كتابخانه اختصاص داد. املاك وقفي در سال 1330 شامل 20 قطعه زمين بزرگ كشاورزي در خراسان و تعداد زيادي دكان در بازار تهران بود. توليت و نظارت اين موقوفات مانند كتابخانه است و عمدتا صرف كارهاي ذيل خواهد شد: 1- اختصاص نيم عشر (5 درصد) از عوايد خالص سالانه براي خريد كتاب و لوازم موزه 2- اداره كتابخانه شامل مرمت كتاب ها و حقوق متولي، ناظران ، مدير و كاركنان 3- برپايي جشن در سالروز ولادت پنج تن آل عبا عليهم السلام و بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ميلاد فرخنده امام رضا عليه السلام 4- برپايي مراسم سوگواري در روزهاي هفتم تا يازدهم محرم 5- برگزاري مراسم يادبود در سالروز درگذشت واقف حاج حسين ملك در سال هاي 1331 و 1334 براي چندمين بار املاك و مستغلاتي را وقف آستان قدس رضوي كرد و مقرر داشت كه بخشي از عوايد آن ها به كتابخانه و موزه و بخش ديگر به ساخت و اداره بيمارستاني در چناران خراسان اختصاص يابد. منبع : موسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
  2. Captain_K2

    آقا پسرای گل

    آقا پسرای گل آقا پسرای گل پدران فهمیم و بصیر و مهربان و دلسوز نیک میدانند که فرزندان ایشان به ویژه آقا پسرهایشان که بیشتر از دخترها در معرض تقاضاهای محیطی، محرکهای اجتماعی و دریافتهای فرهنگی قرار دارند، نیازمند رابطهای صمیمی و پایدار، موثر و متقابل، سازنده و متعالی و خوشایند و پرجاذبه با آنها هستند. آقا پسرها دوست دارند رابطهای صمیمانه و صادقانه، شفیقانه و دوستانه با پدرها داشته باشند. آقا پسرها از هر گونه ارتباط آمرانه و حاکمانه، غریبانه و متکبّرانه، خصمانه و تنبیهگرانه با پدرها سخت گریزانند. آقا پسرها بعضاً به رغم برخورداری از امکانات مطلوب شخصیّتی، مدرسهای پرآوازه، معلّمان گوناگون، همکلاسیهای فراوان، انواع بازیهای کامپیوتری و الکترونیکی ، پول تو جیبی کافی و مادری مهربان و فداکار، تا آن زمان که پدر در قید حیات است و شاغل در یک کار، انتظار دارند صمیمیترین رابطهها و شیرینترین گفتوشنودها و صادقانهترین شورها و راحتترین ارتباط ها را با پدر داشته باشند. ۱ بدیهی است زمانی که پدر در قید حیات نباشد و یا به فوز عظیم شهادت نایل آمده باشد، آن وقت پسر با برخورداری از اعتماد به نفس و احساس مسوولیتپذیری، زیباترین رابطهها را با مادر دارد و مادر نیز با منش و شخصیّتی که آمیزهای است از محبّت و عطوفت و منطق و استواری، حمایت و هدایت پسر را با کفایت و قابلیت در خور تحسین بر عهده میگیرد. آقا پسرها دوست دارند که همیشه پدر را در حالتی آرام و به دور از اضطراب و تشویش، دغدغه و نگرانی، عجله و شتاب دریابند و فرصت گفت و شنود راحت و بیان راز دل با آنان را صمیمانه و صادقانه، صریح و در عین حال با احترام داشته باشند. آقا پسرها دوست دارند و نیازمندند که پدرها به دور از بیحوصلگی و عصبانیّت و با صبوری و متانت و زبانیگیرا و جذاب به سوالات ذهنی و مسائل فکری آنان پاسخ گویند و با آنها درباره ی برداشتهای فرهنگی و تحلیلهای اجتماعی و سیاسیشان با سعه ی صدر و آرامش کامل به شور و رایزنی بنشینند. خوشا به حال پدرانی که با متانت و صبوری، مهربانی و عطوفت و بیان مستدل و منطقی، هم پدر فرزند خویش هستند و هم صمیمیترین همراز و دوست او، و این نشانی از سعادتمندی پدر و پسر و حکایتی از زیباترین و افتخارآمیزترین رابطههاست. در رابطه ی مطلوب پدرها و پسرهای سعادتمند و موفّق، به جای تحقیر و تهدید، تکریم و تشویق حاکم است. به جای زبان انتقاد و تکذیب، کلام اطمینان و تأیید جاری است. به جای اضطراب و ناامنی، فضایی آکنده از آرامش و امنیّت خاطر حاکم است. به جای فرمانروایی و فرمانبرداری، احساسی از صمیمیّت متقابل و رابطه ی مراد و مریدی در جریان است و به جای رابطه ی خشک و آمرانه؛ اقتدار عاطفی، رفتار اخلاقی، مروّت و مردانگی، گذشت و صبوری به چشم میخورد. زیبایی و شکوه رابطه ی پدرها و پسرها میبایست به گونهای باشد که مادرها همواره تأییدگر و تحسینگر آن باشند. در سایه ی برقراری چنین ارتباط پایدار و دوستداشتنی است که کانون خانواده از هر گونه تعارض و دو گانگی احساس به دور میماند و به جای آنکه مادر همواره مجبور و محکوم به رفتار انفعالی و تحمل کننده ی رفتار و رابطه ی ترد و شکننده و پرخاشگرانه ی پدر و پسر باشد، وحدت رویه و زبان مشترک و پرمهر الگوهای بزرگسال در کانون خانواده حاکم بوده، به جای خشم و پرخاشگری، خودمحوری و خودکامگی، کشمکش و ستیزهجویی، ارزشهای والای اخلاقی و معیارها و موازین قرآنی حاکمیّت خواهد داشت. به بیان دیگر در غنا بخشیدن به رابطه ی پدرها و پسرها، مادرها بیشترین نقش را میتوانند عهدهدار باشند. مادرها با قابلیت و توان و منزلت ارزشمند خود در کانون خانواده همواره میتوانند با بهرهمندی از کلام جاذب و بیان گیرا و دلنشین و رفتارهای مطلوب و خوشایند، شخصیّت پدر را در نزد فرزندان، در حضور و یا غیاب پدر، مورد تأیید و تکریم قرار دهند. آنگاه که پسرها از دوران اوّلیه ی رشد خود تا سنین نوجوانی و جوانی مشاهده مینمایند که همیشه مادرشان پدر را مورد احترام و محبّت و تکریم قرار میدهد و پیوسته ایشان را با بهترین و والاترین صفات و فضیلتهای اخلاقی یاد مینماید، به هنگام خروج از خانه با دعای خیر وی را بدرقه مینماید و هنگام بازگشت به خانه با ظاهری آراسته و چهرهای متبسّم و گشاده به استقبالش میرود و هرگز پدر را بخصوص در حضور فرزندان مورد انتقاد و تحقیر و سرزنش قرار نمیدهد و همه ی سعی و تلاشش این است که شخصیّت پدر، این سنگربان کانون خانواده را آن گونه که بایسته و شایسته است محترم شمارد و تکریم نماید. بدون تردید چنین پدری با چنان شخصیّت والا و قابل احترام و تکریم، وجودش برای پسرها فوقالعاده ارزشمند و محبوب خواهد بود. هر قدر شخصیّت پدر برای فرزندان، به ویژه پسرها محبوب و مطلوب باشد، میزان همانندسازی پسرها با پدرها بیشتر شده و نظرات و راهنماییهای پدرها بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. بدیهی است در ارتباط با مادرها نیز چنین است. آنگاه که پدرها پیوسته شخصیّت مادر را در حضور فرزندان گرامی میدارند میزان تبعیّت از مادرهای محبوب توسط فرزندان بیشتر شده و شاهد زیباترین رابطه مادرها و فرزندان، به ویژه مادرها و دخترها خواهیم بود. بدون شک زمانی که مادر آگاهانه و هوشیارانه در همه ی شرایط و در همه ی موقعیتها با عنایت به اهمیّت حیاتی نقش پدر در رابطه با فرزندان به خصوص پسران نوجوان و جوان میکوشد که شخصیّت پدر را نزد فرزندان گرامی داشته و با کلام و رفتار آن را مورد تأیید و تکریم قرار دهد، در واقع به سلامت و تعالی کانون خانواده اندیشیده و با تقویت رابطه ی پدر و پسر از بروز هر گونه رفتارهای ناهنجار و آسیبپذیریهای فرزند نوجوان و جوان خود پیشگیری مینماید. چرا که مشکلات فرزندان نوجوان خاص فقط پدر نمیباشد و مادرها را بیشتر متأثر مینماید. مادرها و پدرها میبایست آنچنان در تأیید و تکریم شخصیّت یکدیگر بالاخص در حضور فرزندان پسر و دختر از همپیشی بگیرند که پسرها و دخترها با همه ی وجود به ایشان اعتماد داشته و از سویدای دل آنها را دوست و محبوب دل خود بدانند تا به آنجا که همواره آماده باشند راز دل خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند و این نهایت ارادت و اعتماد متقابل پدرها و پسرها و مادرها و دخترها خواهد بود. ۲ برای اینکه پدرها محرم راز پسرهایشان گردند میبایست به گونهای رفتار نمایند که همواره مورد وثوق و محبوب دل آنها باشند و این جز با خوشرفتاری و صداقت و گذشت و ایثار و صبوری و احسان و رفتار محبتآمیز و به دور از هر گونه منّت و چشمداشت آنی مقدور نخواهد بود. و در یک کلام، آنگاه که شاهد زیبایی و شکوه حسن رابطهها و پیوند عاطفهها بین پسرها و پدرها میشویم، دیگر سخن از مادرسالاری، پدرسالاری و فرزندسالاری معنایی ندارد و آنچه به چشم میآید، مهربانی و دوستی و شیرینی پیوندها و رابطهها و حاکمیّت ارزشهاست. http://loud۲.blogfa.com منبع: بر گرفته ازکتاب روان شناسی رابطه ها – با تغییر و تلخیص دکتر افروز پانوشت ها : ۱- با کمال تاسف بعضاً مشاهده میشود که برخی از آقا پسرهای بعضی از مسوولان و کارگزاران نظام، صمیمیترین ارتباطها و راحتترین رابطهها را با آقایان رانندهای که در اختیار پدرانشان هستند، دارند و با پدران خویش با دو گانگی احساس و زبان نیمهرسمی ارتباط برقرار میکنند و سخن میگویند و فرصت بیان راز دل نمییابند. ۲- در یکی از رسالههای تحقیقاتی دوره کارشناسی ارشد که زیر نظر مولف انجام پذیرفت، دانشجوی محقق با توزیع پرسشنامههایی از پسرها و دخترهای دبیرستانی تهران پرسید چنانچه در جریان زندگیشان برای آنها رازی طرح گردد و مایل باشند رازشان را برای شخصی بازگو نمایند از بین ۱) پدر ۲) مادر ۳) معلّم ۴) دوست، کدامیک را ترجیح میدهند. اکثر دانشآموزان (حدود هفتاد و پنج درصد) دوست خود را برای همرازی و رازگویی انتخاب کرده بودند. و فقط قریب به بیست و پنج درصد از جامعه مورد مطالعه برای مطرح کردن راز خود پدر یا مادر و یا معلّم را انتخاب نموده بودند. و در مطالعات و بررسیهای بعدی معلوم گردید که آنهایی که پدر یا مادر و معلّم را محرم راز خود میدانستند و در واقع آنها را صمیمیترین همراز خود تلقّی مینمودند در مجموع از نظر وضعیت درسی و اخلاقی در مقایسه با دیگران در بهترین شرایط قرار داشتند.
  3. تصاویری زیبا از گنبدهای بارگاه ملکوتی آقا علی بن موسی الرضا (ع) برای ددین تصاویر در اندازه واقعی روی لینک زیر هر تصویر کلیک کنید مشاهده تصویر در اندازه واقعی
  4. irsalam

    فيلم شناسي فيلم آقا جنی شده

    آقا جنی شده سال تولید : ۱۳۳۸ محصول : استودیو عصر طلائی کارگردان : امین امینی تهیهکننده : عزیزالله کردوانی فیلمنامهنویس : امین امینی فیلمبردار : خانی هنرپیشگان : اصغر تفکری، شهین، رضا کریمی، عبدالله محمدی، رقیه چهرهآزاد، نصرتالله کنی، نرگس و غلامحسین مفیدی نوع فیلم : ۳۵ میلیمتری، سیاه و سفید [align=justify]̎آقا که همسرش را از دست داده تصمیم به ازدواج مجدد میگیرد. اما در همین احوال گرفتار اوهام شده و هر شب همسرش را بهخواب میبیند و به اصطلاح عوام ̎جنی̎ میشود! اطرافیان آقا جنگیر میآورند و سرانجام او موفق میشود حالت طبیعی خود را بهدست آورد. [/align]
  5. irsalam

    آقا معلم

    آقا معلم [align=justify]آقا معلم تندی خود را داخل فضای گرم كلاس چپاند و كت بارانی سرمه اش را، كه قطره های باران رویش نشسته بودند و با جدیت سعی داشتند به بدن یخ زده اش برسند ، روی چوب رختی مخصوص معلم ها كه پشت میز سیاه رنگ و كهنه اش بود آویزان كرد و سریع به سمت بخاری سیاه رنگ و بزرگ گوشه كلاس دوید . مبصر که بر جا را گفت هیاهوی بچه ها که به سر و کله ی هم می پریدند فضای بد ترکیب کلاس را پر کرد. تن و دست هایش یخ زده بود و خودش كرخ تر از آن بود که برای آرام كردن بچه ها سرشان داد و فریاد بکشد و برای همین انها به حال خودشان گذاشت و سعی کرد از این گرمای لذت بخش نهایت استفاده را ببرد . پشت شیشه های بخار كرده پنجره، دانه های درشت برف همین جوری تند تند روی سطح زمین فرود می ایند ودیگر كاملا كف حیاط بزرگ مدرسه را سفید كردهاند . هوای كلاس از نفس های چهل و پنج تا بچه كه بی وقفه توی مشغول شیطانی کردن هستند، دم كرده بود و پنجره هارا به کلی بخار گرفته بودد.به طوری كه نمی شد اصلا بیرون را دید. ولی معلم كه تازه گرما به تنش خورده بود اصلا دلش نمی خواست با بازكردن پنجره این احساس زیبا را از خودش بگیرد . معلم نگاهی به درجه نفت بخاری انداخت و بعد بی آنكه به كلاس نگاه كند بلند گفت :" مبصر بدو برواز بابای مدرسه نفت بگیربیار الان این بخاری نفتش تمام می شود و همه مان یخ می كنیم . " دقیقا نمی دانست مبصر کدام یکیشان بود ،ولی حدس زد باید ازبقیه بچه ها درشت هیکل تر و قوی تر باشد .یک لحظه وسوسه شد بر گردد و ببیند که مبصر چه شکل و شمایلی دارد . پسر لاغر درازی در حالی كه شال و كلاه می كرد و دست كش های کاموایی خود را كه مادر بزرگش برایش بافته بود به دست می كرد و چشم آقایی گفت و از در كلاس بیرون زد . کمی که گذشت معلم دیگر حس كرد به حد كافی گرم شده و آرام پشت میز سیاه رنگش رفت و دفتر بزرگ حضور غیاب را باز كرد ، دلش نمی آمد دستكش های گرم و نرمش را بیرون بیاورد ولی چاره چه بود باید حضور غیاب می كرد البته وقتی با یك نگاه بچه ها را شمرد،به نظرش امد هیچ كسی كم نباشد ولی خب باید حضور غیاب می كرد اگر هم نمی كرد كمی دیگر هم باید بالاخره دستکش هایش را در می آورد چون كه زنگ اول زنگ ریاضی بود و باید پای تخته می رفت و چند تا تمرین حل می كرد ، البته به فكرش آمد كه می تواند به بچه ها بگوید كه خودشان بنشینند و تمرین های صفحه یك تا پنج را بنویسند ، ولی این لحظه خوش زیاد ادامه پیدا نكرد آخر یادش افتاد تا امتحان ثلث چیزی نمانده و آن ها هم خیلی عقب بودند و بعد با ناامیدی به برنامه كلاس كه پشت سرش بالای تخته نصب شده بود نگاه كرد اگر امروز دیكته یا انشاء داشتند می توانستند جای زنگ اول را با آن عوض كند و در اوردن دستکش هایش را به تعویق بیاندازد. ولی انگارامروز او زیاد خوش شانس نبود آخر هر چهار زنگ ریاضی و هندسه بود ، معلم بالاخره با بی میلی دست كش اش را از دستش درآورد و شروع كرد به حاضر غایب كردن ابراهیم حمید پور،حاضر محمد تقی زاده ، حاضر “ غلامعلی محسنی “چند لحظه گذشت هیچ صدایی نیامد .معلم سرش را اورد بالا و دوباره گفت غلامعلی محسنی این بار یكی از بچه ها از جایش بلند شد گفت : غایب ، معلم به دفترش نگاه كرد با امروز این پنجمین روزی بود كه جلوی اسم او "غ "می گذاشت ، معلم رو به بچه ها كرد و گفت بچه ها نمی دانید كه غلامعلی كجاست ؟ كسی با او دوست نیست ؟ شماره تلفنی ، آدرس منزلی جیزی از او ندارید ؟ یكی از بچه ها از ته كلاس بلند شد و با صدای تو دماغی كه حاكی از سرماخوردگی او بود. گفت : "آقا اجازه بغل دستی ما بود. چند روز پیش نه نه اش فوت كرده دیگر مدرسه نمی آید با آقا جونش می رود كارگاه كار می كند ، و سپس پسرك دو تا عطسه محکم کرد سر جاش نشست معلم در حالی که شوكه شده بود به صندلی تكیه داد و به جای خالی پسر روی نیمكت چوبی و پرشیار و دندانه، نگاه کرد . جایش خیلی خالی به نظر می رسید البته تا حالا اصلا متوجه حضور همچین كسی در كلاس نشده بود . حتی هر چه سعی کرد نتوانست صورت او را به خاطر بیاورد .آخر با چهل ، پنجاه تا شاگرد قد و نیم قد كه نمی توانست همه را دانه به دانه بشناسد و به دردشان برسد . معلم احساس گناه زیادی می كرد انگار تقصیر او بود كه پسر مادرش را از دست داده بود و حالا باید در كارگاه كنار دست پدرش كار كند . معلم رو به پسر كرد و گفت بلند شو برو دفتر به آقای مدیر قضیه رو بگو و بعد هم بگو آقای معلم گفت اگرمی شود یك فكری به حال این بچه بكنید تا دوباره بتواند برگردد مدرسه نمره هایش تا حالا بد نبوده است .پسرک بغل دستی هم سریع شال و کلاه کرد و تندی از در کلاس زد بیرون . اقا معلم سرش اورد پایین و نگاهش را انداخت روی دفتر حضور غیاب . خیلی روزش را خوب شروع نكرده بود. امروز صبح كه زنش باز دل درد گرفته بود و او مجبور شده بود تا آمدن مادر زنش صبر كند تا همسر حامله اش در خانه تنها نباشد و بعد تمام راه را تا ایستگاه اتوبوس را در ان سرما دویده بود . خیلی دلش می خواست می توانست این مدت را مرخصی بگیرد و بنشیند خانه مواظبت او ولی از پس مخارج نمی توانست بربیاید همین جوری زنش مرخصی گرفته بود خودش برایش سخت بود . چه برسد او هم می خواست بنشیند خانه! چند لحظه بعد پسربغل دستی غلامعلی و مبصر كلاس كه یك بشکه کوچک بیست لیتری نفت را با خود حمل می كرد وارد كلاس شدند . معلم به مبصر اشاره كردكه نفت را داخل بخاری بریزد و بعد از پسرك جویای نتیجه شد پسرك بغل دستی هم گفت آقای مدیر گفته كاری از دست ما برنمی آید مدرسه كلی مشكلات دارد اصلا یك شاگرد كم تر چه بهتر ! آقای معلم سری تكان داد و در حالی كه آه می كشید گفت : چاره چیست خانه شان را می شناسی ؟ اگر می شناسی بعد از زنگ آخر بایست با هم برویم دم خانه شان . پسرك چشمی گفت و رفت دوباره سر جایش نشست معلم حالا شروع كرد به دیدن و خط زدن مشق های بچه ها مرد به ردیف دوم رسید ولی روی میز خالی بود . معلم رو به پسرك لاغر و نحیفی که روی نیمكت ردیف دوم نشسته بود کرد و گفت تمرین هایت كو ؟ پسرهنوز هیچ نگفته زد زیر گریه كه "آقا اجازه ،آقا اجازه ما به خدا درس هامان را می خوانیم ولی دفتر مشقمون تمام شده به بابامون گفتیم یک دونه بخره ،گفت تا سر برج پول ندارم دفتر بخرم رو جلتش بنویس ما هم آقا روی جلتش نوشتیم ولی جلتش آقا اجازه تموم شده دیگه" گریه دیگر به پسر امان نداد . معلم سرس تكان داد و گفت خیلی خب بس دیگه آبغوره نگیر بعد از زنگ آخر بایست برویم توی راه من یك دفتر برایت بخرم بعدا بیا حتما پولش را به من پس بده باشه؟ پسر در حالی كه هنوز گریه می كرد پشت سر هم گفت چشم آقا اقا معلم بعد از خط زدن مشق بقیه بچه ها پای تخته رفت و گچ را برداشت و شروع كرد به حل كردن تمرین ها و طبق معمول موقع پاك كردن تخته افتاد به سرفه كردن شدید صدبار به مدیر مدرسه گوشزد كرده بود كه كلاس یك تخته وایت برد درست و حسابی نیاز دارد ولی كو گوش شنوا . با هر سرفه انگار توی سینه اش چاقو می كشیدند امروز كمی پول كنار گذاشته بود تا با آن از آن شربت های سینه خارجی بخرد تا شاید كمی حالش بهتر شود ولی حالا باید برای بچه دفتر می گرفت . عیب نداشت حالا یك كار ثواب می كرد ، می گویند از هر دست بدهی از همان دست هم می گیری . دوباره افتاد به جان تخته سیاه تا آن را پاك كند ، هنوز تمرین دوم سوم را داشت حل می كرد كه در كلاس یكباره باز شد و بابای مدرسه با خوشحالی و در حالی كه نفس نفس می زد در میان چهار چوب فلزی نمایان شد در حالی که اب دهانش به زمین و زمان می پاشید . “ آقای معلم مژده بده مژده بده ، خانومت بیمارستانه داره می زاد آقای مدیر گفت بیام و بهت بگم تو می توانی بروی بیمارستان خودش یك نفر را پیدا می كند مواظب كلاس باشد .“ آقای معلم در حالی كه گل از گلش شكفته بود به طرف جا رختی شیرجه زد و كتش را تنش كرد كه از كلاس بیرون برود كه پسر بغل دستی گفت : آقا اجازه ما چی كار كنیم منتظر شما نمونیم ؟ و پسر بی دفتر هم دوباره زد زیر گریه و گفت آقا اجازه ما چی كاركنیم ؟ دفتر نداریم كه ؟ مرد نگاهی به آن دو كرد الان باید برای زنش كمپوت و گل می خرید یك قران هم یك قران بود لبخندی زد و گفت : تو برو خانه تو هم حالا یك هفته مشق ننویس آسمان زمین نمی آید كه ! و بعد با عجله كلاس را ترك كرد تابان پناهی [/align]
  6. sanjagak

    آقا جان قلب مادرم را عوض كن

    جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاى سيد ابوالفضل شريفى برايم نقل كردند: مساله درس و اقامت بنده در نجف اشرف از طريق و عنايات حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام انجام شده است ، چون والده ما راضى نمى شد كه به نجف اشرف مشرف بشوم ، بنده به حضرت اباالفضل العباس عليه السلام متوسل شدم ، مادرم اجازه داد. و من هم موفق شدم . به قمر بنى هاشم عليه السلام عرض كردم : آقا جان ، قلب مادرم را عوض كن كه به من اجازه بدهد و با رضايت ايشان وارد حوزه علميه نجف بشوم . روزى والده به من گفت : پسر، مجاز هستى به نجف اشرف بروى ، عيبى ندارد، و من فراقت را تحمل مى كنم ، براى اين كه در عالم رويا ديدم حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام فرمودند: اگر بخواهى مورد شفاعت ما قرار بگيرى فرزندت را براى تحصيل به نجف اشرف بفرست ، با كمال رضايت ، و گرنه در صحراى محشر بايد زياد انتظار بكشى . لذا من با رضايت كامل به شما اجازه مى دهم براى تحصيل علوم دينى به نجف اشرف رفته و در آن جا مشغول تحصيل شوى .
×
×
  • اضافه کردن...