رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'اخلاق'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. شب گذشته و پس از برگزاری فینال پرتاب دیسک، مدال طلای روبرت هارتینگ ساعاتی پس از برتری مقابل نماینده ایران، هنگام طی مسیر با دوستانش در متروی لندن دزدیده شد. وی که پس از کسب قهرمانی می خواست همراه با دوستانش در کلوپی شبانه جشن بگیرد، مدال طلایش را از دست داد. نکته عجیب در این میان سرقت دیگر وسایل وی همچون کفش، پیراهن ورزشی پارهاش و ... بود. او حتی آیدی کارت خود را که مشخص می کرد یکی از ورزشکاران مستقر در دهکده بازیها است را به این خاطر از دست داد و مجبور شد دیشب را در مترو سپری کند. این چهره به خبرنگار نشریه فوق گفت شانس آورد که گذرنامهاش را به همراه داشته است. و گرنه معلوم نبود چگونه می توانست به کشورش بازگردد. هارتینگ افزود: برای دریافت کارت المثنی ورود به دهکده بازی ها با وجود داشتن پاسپورتم چندین ساعت معطل شدم. در حالیکه با مدالم باعث خرسندی گروهی از هواداران شدم، اما تقریبا تمام وسایلم دزدیده شد. این گزارش حاکی است وی مقارن ساعت 8:10 صبح چهارشنبه (امروز) توانست به محل سکونت خود بازگشته، بخوابد و استراحت کند. او افزود: شب گذشته را در ایستگاه مترو، روی یک صندلی و روی یک تکه فرش سپری کردم. به گزارش فارس این اتفاق در حالی برای قهرمان ژرمنها افتاد که شب گذشته پس از آنکه تنها بخاطر 9 سانتی متر پرتاب بیشتر نسبت به حدادی، پس از محرز شدن طلایش، همچون قهرمانان با شخصیت، عمل نکرد و ابتدا مقابل تماشاگران ایرانی در ورزشگاه، حرکات دور از شان یک قهرمان طلایی داشت و حتی لباس ورزشی خود را پاره نیز کرد.
  2. irsalam

    تأثیر تغذیه بر اخلاق

    تأثیر تغذیه بر اخلاق در روایات متعددی می خوانیم : یکی از شرایط استجابت دعا پرهیز از غذای حرام است؛ از جمله، در حدیثی آمده است که شخصی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: «احب ان یستجاب دعائی؛ دوست دارم دعای من مستجاب شود!» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «طهر ماکلک ولاتدخل بطنک الحرام ، غذای خود را پاک کن و از غذای حرام پرهیز نما!» همین معنی از همان بزرگوار با تعبیر دیگری آمده است، می فرماید: «من احب ان یستجاب دعائه فلیطیب مطعمه و مکسبه; کسی که دوست دارد دعایش مستجاب شود، طعام و کسب خود را از حرام پاک کند!» با توجه به این که در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «ان الله لایستجیب دعاء بظهر قلب قاس; خداوند دعایی را که از قلب قساوتمند برخیزد مستجاب نمی کند!» می توان نتیجه گرفت که غذای ناپاک و حرام، قلب را تاریک و قساوتمند می کند; و به همین دلیل، دعای حرام خواران مستجاب نمی شود و از اینجا به رابطه نزدیکی که در میان ناپاکی درون و تغذیه حرام وجود دارد، می توان پی برد. در حدیث معروف امام حسین علیه السلام در روز عاشورا آمده است که بعد از ایراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گیرا در برابر لشکر لجوج و قساوتمند کوفه، هنگامی که ملاحظه کرد آنها حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نیستند، فرمود: (آری! شما حاضر به شنیدن سخن حق نیستید زیرا ملئت بطونکم من الحرام فطبع الله علی قلوبکم; شکمهای شما از غذاهای حرام پر شده است، در نتیجه خداوند بر دلهای شما مهر زده است (و هرگز حقایق را درک نمی کنید!)» در روایات دیگری آمده است; که رابطه ای در میان خوردن غذای حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد; از جمله، در حدیثی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم: «من اکل لقمة حرام لن تقبل له صلوة اربعین لیلة، و لم تستجب له دعوة اربعین صباحا و کل لحم ینبته الحرام فالنار اولی به و ان اللقمة الواحدة تنبت اللحم; هرکسی لقمه ای از غذای حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمی شود،و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد; و هر گوشتی که از حرام بروید، آتش دوزخ برای آن سزاوارتر است; و حتی یک لقمه نیز باعث روییدن گوشت می شود!» بدیهی است برای قبولی نماز، شرایط زیادی لازم است، از جمله حضور قلب و پاکی دل، اما غذای حرام پاکی قلب و صفای دل را از انسان می گیرد. در روایات متعدد دیگری از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام آمده است که: «من ترک اللحم اربعین صباحا ساء خلقه;کسی که چهل روز گوشت را ترک کند، اخلاق او بد می شود!» از این احادیث بخوبی استفاده می شود که در گوشت ماده ای است که اگر برای مدت طولانی از بدن انسان قطع شود،در روحیات و اخلاق او اثر می گذارد،و کج خلقی و بد اخلاقی به بار می آورد. البته استفاده زیاد از گوشت حیوانات نیز در بعضی از روایات مزموم شمرده شده، ولی از ترک آن برای مدت طولانی نیز در بسیاری از روایات نهی شده است. در روایات زیادی که در کتاب «اطعمه و اشربه » آمده است، رابطه ای میان بسیاری از غذاها و اخلاق خوب و بد، بیان گردیده به عنوان نمونه: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم: «علیکم بالزیت فانه یکشف المرة .... و یحسن الخلق; بر شما لازم است که از زیت (زیت به معنی روغن زیتون یا هرگونه روغن مایع است) استفاده کنید، زیرا صفرا را از بین می برد... و اخلاق انسان را نیکو می کند!» در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: که از کلام پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل می کند «من سره ان یقل غیظه فلیاکل لحم الدراج; کسی که دوست دارد خشم او کم شود گوشت دراج را بخورد!» (دراج پرنده‏ای است‏شبیه به کبک که گوشت لذیدی دارد) از این تعبیر بخوبی استفاده می شود که رابطه ای میان تغذیه و خشم و بردباری وجوددارد. ۶- در روایت مشروحی از تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام نقل شده درباره این که چرا خداوند خون را حرام کرده می فرماید: «و اما الدم فانه یورث الکلب و قسوة القلب و قلة الرافة و الرحمة لا یؤمن ان یقتل ولده و والدیه ....; این که خداوند خوردن خون را حرام کرده به خاطر آن است که سبب جنون و سنگدلی و کمبود رافت و مهربانی می شود ... تا آنجا که ممکن است فرزند و یا پدر و مادرش را به قتل برساند!» در بخش دیگری از این روایت می فرماید: «و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها وقال ان مدمن الخمر کعابد الوثن و یورث ارتعاشا و یذهب بنوره و یهدم مروته; و اما شراب، خداوند آن را به خاطر تاثیر و فسادش حرام کرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان می شود، و نور (معنویت) او را از بین می برد، و شخصیت او را ویران می سازد!» در روایات متعددی که در کافی درباره انگور آمده است رابطه میان خوردن انگور و برطرف شدن غم و اندوه دیده می شود; از جمله، در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «شکی نبی من الانبیاء الی الله عزوجل الغم فامره الله عزوجل باکل العنب; یکی از پیامبران الهی از غم و اندوه (و افسردگی) به پیشگاه خداوند متعال شکایت کرد; خداوند متعال به او دستور داد که انگور بخورد!» این حدیث تاکید بیشتری است بر مساله ارتباط تغذیه با مسائل اخلاقی. ۸- در احادیث متعددی نیز رابطه خوردن انار و از میان رفتن وسوسه های شیطانی و به وجود آمدن نورانیت قلب دیده می شود; از جمله، در حدیث معتبری از امام صادق علیه السلام آمده است که می فرمود: «من اکل رمانة علی الریق انارت قلبه اربعین یوما; کسی که یک انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نورانی می کند.» در روایت متعددی در باب «خوردن » تعبیراتی دیده می شود که همه نشانه ارتباط تغذیه با روحیات و مسائل اخلاقی است; از جمله، در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم که به جعفر (ابن ابی طالب)علیهماالسلام فرمود: «یا جعفر کل السفرجل فانه یقوی القلب و یشجع الجبان; ای جعفر! « به » بخور قلب را تقویت می کند و ترسو را شجاع می سازد!» در بعضی از احادیث رابطه میان غذای اضافی و سنگدلی و قساوت و عدم پذیرش موعظه دیده می شود; از جمله، در کتاب «اعلام الدین » از پیغمبر اکرم نقل شده که فرمود: «ایاکم و فضول المطعم فانه یسم القلب بالقسوة و یبطی ء بالجوارح عن الطاعة و یصم الهمم عن سماع الموعظة; از غذای اضافی بپرهیزید که قلب را پر قساوت می کند و از اطاعت حق تنبل می سازد و گوش را از شنیدن موعظه کر می نماید!» فضول الطعام (غذای اضافی) ممکن است اشاره به پرخوری باشد یا غذاهای باقی مانده و فاسد شده، و در هر حال از رابطه تغذیه و مسائل اخلاقی خبر می دهد. همین معنی در بحارالانوار از بعضی از روات اهل سنت از پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است. از این حدیث بخوبی استفاده می شود کهغذای اضافی سه پیامد سوء دارد: قساوت می آورد; انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل می کند; و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان می گیرد! این مطلب کاملا محسوس است که وقتی انسان غذای زیاد و سنگین می خورد عبادات را به زحمت به جا می آورد و نشاطی برای عبادت ندارد بعکس هنگامی که غذای ساده و کم می خورد قبل از اذان صبح بیدار است نشاط دارد و حالت مطالعه و عبادت دارد. همچنین به تجربه رسیده است هنگامی که انسان روزه می گیرد رقت قلب پیدا می کند و آمادگی بیشتر برای شنیدن مواعظ در او حاصل می شود; بعکس هنگامی که شکم پر است فکر انسان درست کار نمی کند و خودش را از خدا دور می بیند. در احادیث اسلامی در ارتباط نوشیدن عسل با صفای قلب، از امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: «العسل شفاء من کل داء و لا داء فیه یقل البلغم و یجلی القلب; عسل شفای تمام بیماریها است و در آن بیماری نیت بلغم را کم می کند و قلب را صفا می بخشد.» ● نتیجه: از مجموع آنچه در بالا آوردیم و روایات فراوان دیگر که ذکر آنها به طول می انجامد بخوبی استفاده می شود که رابطه نزدیکی میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات وجود دارد، هرگز نمی گوئیم غذاها علت تامه برای اخلاق خوب یا بد است، بلکه همین اندازه می دانیم که طبق روایات بالا یکی از عوامل زمینه ساز پاکی و اخلاق، تغذیه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها. دانشمندان امروز نیز معتقدند بسیاری از پدیده های اخلاقی به خاطر هورمونهائی است که غده های بدن تراوش می کند و تراوش غده ها رابطه نزدیکی با تغذیه انسان دارد; بر همین اساس، بعضی معتقدند که گوشت هر حیوانی حاوی صفات آن حیوان است، واز طریق غده ها و تراوش آنها در اخلاق کسانی که از آن تغذیه می کنند اثر می گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده خو می کند، و گشت خوک صفت بی بندوباری جنسی را که از ویژگیهای این حیوان است به خورنده آن منتقل می سازد. این از نظر رابطه طبیعی و مادی است، از نظر رابطه معنوی نیز آثار خوردن غذای حرام غیر قابل انکار است، غذای حرام قلب را تاریک و روح را ظلمانی می کند و فضائل اخلاقی را ضعیف می سازد. این سخن با ذکر یک داستان تاریخی که مورخ معروف مسعودی در «مروج الذهب » آورده پایان می دهیم: او از «فضل بن ربیع » نقل می کند که «شریک ابن عبدالله » روزی وارد بر «مهدی » خلیفه عباسی شد، مهدی به او گفت باید حتما یکی از سه کار را انجام دهی، شریک سؤال کرد کدام سه کار؟ گفت یا قضاوت را از سوی من بپذیری و یا تعلیم فرزندم را برعهده بگیری، و یا غذائی (با ما) بخوری! شریک فکری کرد و گفت سومی از همه آسانتر است، مهدی او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعی از خوراک مغز آمیخته با شکر و عسل برای او فراهم ساز. هنگامی که «شریک » از آن غذای بسیار لذیذ و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خلیفه کرد و گفت این پیرمرد بعد از خوردن این غذا هرگز بوی رستگاری را نخواهد دید! فضل ابن ربیع می گوید مطلب همین گونه شد، و شریک ابن عبدالله بعد از این ماجرا هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوی آنها پذیرفت. منبع : کتاب اخلاق در قرآن کریم آیه الله مکارم شیرازی، جلد اول صفحه ۱۴۹ نام کاربر ( ارسال کننده مطلب ) : سعید کمیلی سازمان تبلیغات اسلامی استان خوزستان
  3. اخلاق میراث والدین برای فرزندان اخلاق، میراث والدین برای فرزندانآیا تا به حال مادر یا پدری را در حال فریاد زدن بر سر کودک خود و یا احیاناً تنبیه بدنی او دیده اید آیا تا به حال کودک و یا نوجوانی را در حال دعوا با دیگران، مشاجره لفظی با خانواده و یا بد خلقی با همکلاسی های خود دیده اید ● حلقه گمشده فرزندان آئینه تمام نمای رفتار پدر و مادرخود هستند. وقتی ما با همسر خود با صدای بلند صحبت می کنیم، وقتی تنها به خواسته های خود فکر می کنیم، وقتی دروغ می گوییم، خستگی فعالیت های روزانه را بر سر اعضای خانواده خالی می کنیم و به نظم و انضباط بی توجه هستیم، چه انتظاری از فرزندان خود داریم که طبق موازین اخلاقی عمل کنند در دنیای امروز، بخصوص، «اخلاق» حلقه گمشده جوامع بشری است. در قرن ۲۱ شاید بشر به پیشرفت های علمی اعجاب انگیزی دست پیدا کرده باشد اما مسئله ای که مهجور مانده و یا مهجور نگه داشته شده، اخلاق است. مسئله ای که پیامبر اکرم(ص) آن را علت بعثت و برانگیخته شدن خود به نبوت اعلام می کند. اما آیا صادقانه با خود فکر کرده ایم چقدر به این موضوع ولزوم جود اخلاق در زندگی توجه داریم آیا تا به حال فکر کرده ایم که زندگی ما چقدر برمبنای اخلاق استوار است و موازین اخلاقی در خانواده رعایت می شود یا نه ● سؤال بیجا! بعضی از پدر و مادرها تصور می کنند اگر فرزند از نظر خوراک و پوشاک تأمین و از نظر تحصیلی نیز به سطح قابل قبولی رسیده باشد برای آنها کافی است. این دسته از والدین اعتقادی به سازندگی اخلاقی فرزندان ندارند. آنان نه خود اصول اخلاقی را رعایت می کنند و نه تلاش می کنند که فرزندانی متخلق به اخلاق حسنه داشته باشند. اما زمانی که نوجوان، پرخاشگر، بی ادب و بی انضباط می شود، از خود می پرسند: «چرا ما که تمام تلاشمان را برای زندگی آنها کرده ایم.» توجه نکردن به مسائل اخلاقی در سنین خردسالی و کودکی، پیامدهای ناگواری در سنین نوجوانی و جوانی در پی خواهد داشت. اگر زمانی که ذهن و قلب فرزند ما آماده پذیرش تربیت صحیح است مورد بی توجهی قرار گیرد، در سنین بالاتر، خیلی سخت تر می توان او را از عادات ناپسند دور کرد. ● تکلیف الهی از جمله وظایفی که خداوند بر عهده پدر و مادر در قبال فرزندان گذاشته، تربیت صحیح دینی است و این، یکی از حقوق فرزندان محسوب می شود که در بیشتر خانواده ها مورد غفلت واقع شده است. حضرت علی(ع) در این زمینه می فرمایند: «میراثی مانند ادب نیست.» معمولاً اگر فرزند ما نمره درسی اش کم شود و دست به کارهای خطرناک بزند، به درس و مدرسه توجه نشان ندهد یا به حرف های ما بی توجه باشد، ناراحت شده و واکنش نشان می دهیم. اما اگر برای نماز صبح بیدار نشود، دروغ بگوید و کاهلی در امور دینی داشته باشد آن را به عنوان ناهنجاری تلقی نمی کنیم و به راحتی از آن می گذریم. اگر کودک ما با چنین تربیتی رشد کند، در آینده نباید انتظار داشت که فردی پایبند به اصول مذهبی و اخلاقی باشد. همانطور که خداوند در آخرت از نوع تربیت فرزندان، از والدین بازخواست خواهد کرد، مردم نیز مؤدب بودن یا نبودن فرزند را به پای پدر و مادر خواهند گذاشت. چه عملی سنگین تر و پر اجر تر از تربیت یک نسل پاک، متعهد و خداشناس وجود دارد. حضرت سجاد(ع) در رساله حقوق خود می فرمایند: «و اما حق فرزندت آن است که بدانی او از توست و خیر و شر او در همین دنیا به تو نسبت داده می شود و تو نسبت به تربیت شایسته او و راهنمایی اش به سمت و سوی خدا و کمک به خدا پرستی اش، مسئولی و در این مورد پاداش و کیفر خواهی شد. پس در کار تربیت فرزند، چنان رفتار کن که اگر در دنیا آثار خوب داشت مایه آراستگی تو باشد و نزد پروردگار حجت داشته باشی». زمانی ما مسلمان واقعی محسوب می شویم که اعمالمان گویای مذهب ما باشد. زمانی که با فرزند خود تندی می کنیم، او را دعوت به گفتن دروغ به اصطلاح مصلحتی می کنیم و در برابر بی توجهی آنان به مسائل مذهبی واکنش نشان نمی دهیم، انتظاری هم نباید داشته باشیم که آنان در آینده فردی پرهیز کار و خداترس شوند. در مقابل هم فشار بیش از حد بر فرزند برای انجام فرایض دینی، سختگیری، پرخاشگری در مقابل انجام ندادن اعمال نیز اثر سوئی بر فرزند خواهد گذاشت و چه بسا او را از دایره دینداری خارج می سازد.
  4. اخلاق حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) [align=justify] حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرماید : پدرم از پدرش نقل می كرد كه حسن بن علی بن ابی طالب در زمان خودش عابدترین و زاهدترین و برترین مردم بود . هنگامی كه به حج می رفت پیاده می رفت و چه بسا با پای برهنه به سوی حرم امن حركت می كرد . هنگامی كه یاد مرگ و قبر و برانگیخته شدن در قیامت و عبور بر صراط می افتاد ، گریه می كرد و چون یاد عرضه شدن بر خدا می كرد ، فریادی می كشید و غش می نمود و هنگامی كه در نماز قرار می گرفت گوشت بدنش در پیشگاه خدا می لرزید و زمانی كه یاد بهشت و دوزخ می كرد چون مار گزیده به خود می پیچید و از خدا درخواست بهشت می نمود و از دوزخ به حق پناه می برد(۹۷) . كمك و بخشش حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مردی به عثمان بن عفان در حالی كه در مسجد نشسته بود گذشت ، از او درخواست كمك كرد . به دستور عثمان ، پنج درهم به او پرداختند ، مرد به عثمان گفت : مرا به جایی كه دردم را دوا كنند راهنمایی كن ، عثمان گفت : نزد آن جوانمردان كه آنان را می بینی برو و با دستش اشاره به ناحیه ای از مسجد كرد كه حضرت امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)و عبداللّه بن جعفر در آن قرار داشتند . آن مرد به سوی آنان رفته ، سلام كرد و از آنان درخواست كمك نمود . امام حسن (علیه السلام) به او فرمود : سؤال از دیگران جز در سه مورد جایز نیست یا برای دیه ای كه دل سوختگی دارد ، یا وامی كه دل شكستگی آرد ، یا فقری كه غیر قابل تحمل است ; تو دچار كدام یك از این سه موردی ؟ گفت : دچار یكی از آنها هستم . امام مجتبی (علیه السلام) فرمان داد پنجاه دینار به او بپردازند و حضرت امام حسین (علیه السلام) دستور به چهل و نه دینار داد و عبداللّه بن جعفر فرمان به چهل و هشت دینار . آن مرد پس از دریافت دینارها برگشت و بر عثمان گذر كرد ، عثمان گفت : چه كردی ؟ مرد گفت : بر تو گذشتم ، جهت كمك به من به پنج دینار فرمان دادی و چیزی هم از من نپرسیدی ولی آن بزرگواری كه گیسویی پرپشت دارد چیزهایی را از من پرسید و پنجاه دینار به من عطا كرد و دومی آنان چهل و نه دینار و سومی چهل و هشت دینار ; عثمان گفت : چه كسی برای دوای درد تو مانند این جوانمردان است ؟ اینان دانش و آگاهی را به خود اختصاص داده اند و خیر و حكمت را در خود جمع كرده اند . ●فروتنی شگفت فروتنی حضرت امام حسن (علیه السلام) و تواضع آن انسان الهی چنان بود كه : روزی بر گروهی تهیدست می گذشت و آنان پاره های نان را بر زمین نهاده ، روی زمین نشسته بودند و می خوردند ، چون حضرت امام حسن (علیه السلام) را دیدند گفتند : ای پسر رسول خدا ! بیا و با ما هم غذا شو ! به شتاب از مركب به زیر آمد و گفت : خدا متكبران را دوست ندارد و با آنان به خوردن غذا مشغول شد . سپس همه آنان را به میهمانی خود دعوت فرمود ، هم به آنان غذا داد و هم لباس. ●حاجتت را بنویس مردی به محضر حضرتش حاجت آورد ، آن بزرگوار به او فرمود : حاجتت را بنویس و به ما بده ، چون نامه اش را خواند دو برابر خواسته اش به او مرحمت فرمود . یكی از حاضران گفت : این نامه چقدر برای او پربركت بود ! فرمود : بركت آن برای ما بیشتر بود زیرا ما را اهل نیكی ساخت ، مگر نمی دانی كه نیكی آن است كه بی خواهش به كسی چیزی دهند ، اما آنچه پس از خواهش می دهند بهای ناچیزی است در برابر آبروی خواهنده ، شاید آن كس كه شبی را با اضطراب میان بیم و امید به سر برده و نمی دانسته كه آیا در برابر عرض نیازش دست رد به سینه او خواهی زد یا شادی قبول به او خواهی بخشید و اكنون با تن لرزان و دل پرتبش نزد تو آمده ، آنگاه تو فقط به اندازه خواسته اش به او ببخشی در برابر آبرویی كه نزد تو ریخته بهای اندكی به او داده ای . ●اوج جود و عطا مردی از او چیزی خواست پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او عطا فرموده ، گفت : كسی را برای حمل این بار حاضر كن ، چون كسی را حاضر كرد ، ردای خود را به او داد و گفت : این هم اجرت باربر . ●بخشیدن همه ذخیره عربی به محضر امام حسن (علیه السلام) آمد . فرمود : هرچه ذخیره داریم به او بدهید ، بیست هزار درهم بود ، همه را به عرب دادند ، گفت : مولای من ! اجازه ندادی كه حاجتم را بگویم و مدیحه ای در شأنت بخوانم ، حضرت در پاسخ اشعاری انشا كرد به این مضمون : بیم فروختن آبروی آن كس كه از ما چیزی می خواهد موجب می شود كه ما پیش از درخواست او بدو ببخشیم . ●عطای كم نظیر حضرت امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و عبداللّه بن جعفر به راه حج می رفتند ، توشه آنان گم شد ، گرسنه و تشنه به خیمه ای رسیدند كه پیرزنی در آن زندگی می كرد . از او آب خواستند كه در جواب گفت : این گوسپند را بدوشید و شیرش را با آب بیامیزید و بیاشامید . چنین كردند ، سپس از او غذا خواستند كه گفت : همین گوسپند را داریم ، بكشید و بخورید . یكی از آنان گوسپند را ذبح و از گوشتش مقداری بریان كرد ، همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند . هنگام رفتن به پیرزن گفتند : ما از قریشیم و به حج می رویم ، اگر باز گشتیم نزد ما بیا ، با تو به نیكی رفتار خواهیم كرد و رفتند . شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو ! گوسپند مرا برای مردمی ناشناس می كشی آنگاه می گویی از قریش بودند ؟ ! روزگاری گذشت و كار بر پیرزن سخت شد ، از آن محل كوچ كرده ، عبورش به مدینه افتاد ، حضرت امام حسن (علیه السلام) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا می شناسی ؟ گفت : نه ، فرمود : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم و دستور داد تا هزار گوسپند و هزار دینار زر به او دادند ، آنگاه او را نزد برادرش حسین (علیه السلام) فرستاد ، آن حضرت نیز به همان اندازه به او بخشید و او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد و او نیز عطایی همانند آنان به او داد ! ●خدمت به حیوان گرسنه روزی غلام سیاهی را دید كه گرده نانی در پیش نهاده یك لقمه می خورد و یك لقمه به سگی می دهد ، از او پرسید : چه چیز تو را به این كار وا می دارد ؟ گفت : شرم می كنم كه خود بخورم و به او ندهم ، حضرت امام حسن (علیه السلام) فرمود : از اینجا حركت نكن تا من برگردم . خود نزد صاحب آن غلام رفت ، او را خرید ، باغی را هم كه در آن زندگی می كرد خرید ، غلام را آزاد كرد و باغ را بدو بخشید [/align]
  5. مطالعات جدیدی درباره شبکه اجتماعی فیس بوک صورت گرفته است که این بار به بررسی شخصیت و عادات معمول استفاده کنندگان دائمی فیس بوک پرداخته است. نتیجه نهایی این تحقیقات نشان از خودشیفتگی این دست کاربران فیس بوک دارد. مطالعه جدیدی که در دانشگاه Canadian school York صورت گرفته حاکی از آن است که بین مدت زمانی که شخص وقت خود را در فیس بوک صرف می کند و میزان خودشیفتگی و خود برتر بینی وی ارتباط مستقیمی وجود دارد. در یک جامعه آماری 100 نفره از دانشجویان که 50 نفر آن ها پسر و 50 نفر دیگر آن ها دختر هستند از چگونگی ارتباط برقرار کردن آن ها با فیس بوک سوال می شود. سپس همه آن ها آزمایش های دقیق روانشناسی را پشت سر می گذارند. در بخشی از این آزمایش ها ، آن ها علائم ظاهری را نمایان می کنند که اساسا نشانه های خودشیفتگی است. محققین می گویند، آن دسته از استفاده کنندگان فیس بوک که چندین بار در روز صفحه خود را چک می کردند در آزمایشها ، درجه بالاتری از خودشیفتگی یا همان نارسیسیسم را نشان داده اند. آن چه در روند این تحقیقات همچنان مبهم است این است که آیا این افراد به صورت ذاتی خود دچار خودشیفتگی هستند و از فیس بوک استفاده می کنند و یا این فیس بوک است که بذر نارسیسیسم (narcissism) را در آن ها پاشیده است. هر چند محققین تصور می کنند که ورود به این سایت ها که امکان عضوشدن در شبکه دوستانی را به افراد می دهد که بدین وسیله مورد توجه و تحسین قرار می گیرند، احتمال وارد بودن نظریه دوم را بیشتر می کند. این تحقیقات همچنین نشان می دهد که افرادی که در این گونه سایت ها بیشتر فعال هستند از عزت نفس کمتری برخوردارند. در نتیجه امر آن ها تلاش می کنند تا آن چه را که در عالم واقع نمی یابند در فضای مجازی فیس بوک جستجو کرده و بدان دست پیدا کنند.
  6. amid

    آيا اخلاق قابل تغيير است

    سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاى اخلاقى و تربيتى به اين مسأله بستگى دارد، زيرا اگر اخلاق قابل تغيير نباشد نه تنها علم اخلاق بيهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامه هاى تربيتى انبيا و كتابهاى آسمانى لغو خواهد شد; تعزيرات و تمام مجازاتهاى بازدارنده نيز بى معنى خواهد بود. بنابراين، وجود آنهمه برنامه هاى اخلاقى و تربيتى در تعاليم انبياء و كتب آسمانى و نيز وجود برنامه هاى تربيتى در تمام جهان بشريّت، و همچنين مجازاتهاى بازدارنده در همه مكاتب جزائى، بهترين دليل بر اين است كه قابليّت تغيير اخلاق، و روشهاى اخلاقى، نه تنها از سوى تمام پيامبران كه از سوى همه عقلاى جهان پذيرفته شده است. امّا با اين همه، عجيب است كه فلاسفه و علماى اخلاق بحثهاى فراوانى درباره اين كه «آيا اخلاق قابل تغيير است يا نه؟» مطرح كرده اند! بعضى مى گويند: اخلاق قابل تغيير نيست! و آنها كه بدگوهرند و طينتى ناپاك دارند عوض نمى شوند، و به فرض كه تغيير يابند، سطحى و ناپايدار است و بزودى به حال اوّل باز مى گردند! [31] آنها براى خود دلائلى دارند از جمله اين كه ساختمان جسم و جان رابطه نزديكى با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگى آفرينش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمى عوض نمى شود، اخلاق او نيز قابل تغيير نيست. جمعى از شعرا كه پيرو اين طرز تفكّر بوده اند نيز در اشعار خود بطور گسترده به اين مطلب اشاره كرده اند (هر چند ممكن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در اين امر حمل كرد). نمونه اى از اشعار شعراى معروف را در اين زمينه در ذيل مى خوانيد: پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است شمشير نيك زآهن بد چون كند كسى؟ ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس! باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس! * * * برسيه دل چه سود خواندن وعظ نرود ميخ آهنين در سنگ آهنى را كه موريانه بخورد نتوان برد از آن به صيقل زنگ! * * * چون بود اصل گوهرى قابل تربيت را در او اثر باشد هيچ صيقل نكو نداند كرد آهنى را كه بدگهر باشد سگ به درياى هفتگانه مشوى كه چو تر شد پليدتر باشد! خر عيسى گرش به مكّه برند چون بيايد هنوز خر باشد! * * * دليل ديگرى كه براى اين امر ذكر كرده اند اين است كه دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجى، از قبيل تأديب و نصيحت و اندرز است، و هنگامى كه اين عوامل زايل گردد، انسان به اخلاق اصلى خود باز خواهد گشت، درست مانند سردى آب كه به وسيله عوامل حرارت زا از بين مى رود و هنگامى كه آن عوامل از بين برود، حرارت را پس داده، به حال اوّل باز مى گردد! اين طرز فكر و اين گونه استدلالات همه مايه تأسّف و سبب انحطاط جوامع بشرى [32] است! طرفداران «قابليّت تغيير» در امور اخلاقى، از دو دليل فوق چنين پاسخ مى گويند: 1 ـ ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نيست، ولى اين ارتباط به اصطلاح در حدّ «مقتضى» است نه «علّت تامّه»، يعنى مى تواند زمينه ساز باشد نه اين كه الزاماً و اجباراً تأثير قطعى بگذارد، همان گونه كه بسيارى از افرادى كه از پدران و مادران مبتلا به پاره اى از بيماريها متولّد مى شوند زمينه آلودگى به آن بيماريها را دارند، ولى با اين حال مى توان با پيشگيريهاى مخصوص جلو تأثير عامل وراثت را گرفت. افراد ضعيف البنيه از نظر جسمانى با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نيرومندى مى شوند و بعكس، افراد قوىّ البنيه بر اثر ترك اين دو، ضعيف و ناتوان خواهند شد. افزون براين، روح و جسم انسان نيز قابل تغيير است تا چه رسد به اخلاق زاييده ازآن! مى دانيم تمام «حيوانات اهلى امروز» يك روز در زمره حيوانات وحشى بودند، انسان آنها را گرفت و رام كرد، و به صورت حيوانات اهلى در آورد; بسيارى از گياهان و درختان ميوه نيز چنين بوده اند. جايى كه با تربيت بتوان خلق و خوى يك حيوان و ويژگيهاى يك گياه يا درخت را تغيير داد چگونه نمى توان اخلاق انسان را به فرض كه اخلاق ذاتى باشد تغيير داد؟ هم اكنون نيز بسيارى از حيوانات را براى كارهايى كه بر خلاف طبيعت آنها است تربيت مى كنند و آنها اين كارها را بخوبى انجام مى دهند. 2 ـ از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال ديگر آنان نيز روشن مى شود زيرا گاه عوامل بيرونى آنقدر تأثير قوى دارد كه ويژگيهاى ذاتى را بكلّى دگرگون مى سازد، و حتّى ويژگيهاى جديد به وراثت به نسلهاى آينده نيز مى رسد همان گونه كه در حيوانات اهلى مثال زده شد. تاريخ، انسانهاى بسيارى را نشان مى دهد كه بر اثر تربيت بكلّى خلق و خوى خود را تغيير دادند، و به اصطلاح يكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادى كه يك روز مثلا در صف دزدان قهّار جاى داشتند به زاهدان و عابدان مشهورى مبدّل گشتند. توجّه به طرز به وجود آمدن يك ملكه اخلاقى به ما اين قدرت را مى دهد كه راه از [33] ميان بردن آن را نيز پيدا كنيم; مسأله چنين است كه هر عمل خوب يا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقى مى گذارد، و روح را تدريجاً به سوى خود جلب مى كند، تكرار اين عمل آن اثر را بيشتر و قويتر مى سازد، و كم كم كيفيّتى به نام «عادت» حاصل مى شود، و هر گاه عادت استمرار يابد به صورت «ملكه» در مى آيد. بنابراين، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقى زشت در سايه تكرار عمل تشكيل مى گردد، از همين طريق قابل زوال است; البتّه، اثر تلقين، تفكّر، تعليمات صحيح و محيط سالم در فراهم كردن زمينه هاى روحى براى پذيرش و تشكيل ملكات خوب را نمى توان ناديده گرفت. * * * در اينجا قول سومى نيز وجود دارد و آن اين كه بعضى از صفات اخلاقى قابل تغيير است، و بعضى غير قابل تغيير، آن صفاتى كه طبيعى و فطرى است، قابل تغيير نمى باشد، ولى آن صفاتى كه عوامل خارجى دارد قابل تغيير است.(1) اين قول نيز فاقد هرگونه دليل است، زيرا اين تفصيل و تفاوت گذارى، بين صفات فرع، بر قبول اخلاق طبيعى و فطرى است، در حالى كه چنين چيزى ثابت نيست; و به فرض كه چنين باشد چه كسى مى تواند ادّعا كند كه صفات فطرى قابل تغيير نيست؟ مگر حيوانات وحشى را نمى توان اهلى كرد؟ مگر تعليم و تربيت نمى تواند آنقدر ريشه دار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟ آيات و روايات دليل بر قابليّت تغيير اخلاق است آنچه را در بالا گفتيم از نظر دلائل عقلى و تاريخى بود، هنگامى كه به دلائل نقلى يعنى آنچه از مبدأ وحى و سخنان معصومين(عليهم السلام) به دست آمده مراجعه كنيم مسأله از اين هم روشنتر است; زيرا: 1 ـ نفس مسأله بعثت انبيا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانى و بطور كلّى مأموريّتى كه 1. محقّق نراقى در جامع السّعادات اين نظريه را برگزيده است (جامع السّعادات جلد 1، ص 24). [34] آنها براى هدايت و تربيت همه انسانها داشتند، محكمترين دليل بر امكان تربيت و پرورش فضائل اخلاقى در تمام افراد بشر است. آياتى مانند: هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الاُْمِّيِينَ رَسُولا مِنْهُم يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَاِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلال مُبِيْن (سوره جمعه، آيه 2)(1) و آيات مشابه آن بخوبى نشان مى دهد كه هدف از مأموريّت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) هدايت و تربيت و تعليم و تزكيه همه كسانى بود كه در «ضَلال مُبِيْن» و گمراهى آشكار بودند. 2 ـ تمام آياتى كه خطاب به همه انسانها به عنوان «يا بَنى آدَمَ» و «يااَيُّها النّاسُ» و «يا اَيُّها الاِْنْسانُ»، و «يا عِبادى» مى باشد و مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به تهذيب نفوس و كسب فضائل اخلاقى است، بهترين دليل بر امكان تغيير «اخلاق رذيله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غير اين صورت، عموميّت اين خطابها لغو و بيهوده خواهد بود. ممكن است گفته شود: اين آيات غالباً مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبه هاى عملى است، در حالى كه اخلاق ناظر به صفات درونى است. ولى نبايد فراموش كرد كه «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم يكديگر و به منزله علّت و معلولند، و در يكديگر تأثير متقابل دارند; هر اخلاق خوبى سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذيله، اعمال زشت را به دنبال دارد; و در مقابل، اعمال نيك و بد نيز اگر تكرار شود تدريجاً تبديل به خلق و خوى خوب و بد مى شود. 3 ـ اعتقاد به عدم امكان تغيير اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مى آورد; زيرا مفهومش اين است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغيير آن نيستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب يا بد مجبورند، و در عين حال مكلّف به انجام خوبيها و ترك بديها هستند; اين عين جبر است، و تمام مفاسدى را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتّب مى شود(2). 4 ـ آياتى كه با صراحت تشويق به تهذيب اخلاق مى كند و از رذايل اخلاقى بر حذر 1. آيه 164 آل عمران نيز همين مضمون را در بردارد. 2. به اصول كافى، جلد 1، ص 155و كشف المراد،بحث قضا و قدر درباره مفاسد مذهب جبر مراجعه شود. [35] مى دارد نيز دليل محكمى است بر امكان تغيير صفات اخلاقى، مانند «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّيها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّيها; هر كس نفس خود را تزكيه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده سازد نوميد و محروم گشته است.» (سوره شمس ـ آيه 9 و 10). تعبير به «دسّيها» از ماده «دسّ» و «دسيسه» در اصل به معنى آميختن شىء ناپسندى با چيز ديگر است; مثل اين كه گفته مى شود: «دسّ الحنطة بالتراب; گندم را با خاك مخلوط كرده»، اين تعبير نشان مى دهد كه طبيعت انسان بر پاكى و تقوا است و آلودگيها و رذائل اخلاقى از خارج بر انسان نفوذ مى كند و هر دو قابل تغيير و تبديل است. در آيه 34 سوره فصّلت مى خوانيم: «اِدْفَعْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ فَاِذاَ الَّذى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَاَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيْمٌ; بدى را با نيكى دفع كن ناگهان (خواهى ديد) همان كسى كه ميان تو و او دشمن است گويى دوست گرم و صميمى (و قديمى تو) است!» اين آيه بخوبى نشان مى دهد كه عداوت و دشمنيهاى عميق كه در خلق و خوى انسان ريشه دوانده باشد، با محبّت و رفتار شايسته ممكن است تبديل به دوستيهاى داغ و ريشه دار شود; اگر اخلاق، قابل تغيير نبود، اين امر امكان نداشت. در روايات اسلامى نيز تعبيرات روشنى در اين زمينه ديده مى شود مانند احاديث زير: 1 ـ حديث معروف اِنّى بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ(1)، دليل واضحى بر امكان تغيير صفات اخلاقى است. 2 ـ روايات فراوانى كه تشويق به حسن خلق مى كند، مانند: حديث نبوى: «لَوْ يَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فى حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ يَحْتاجُ اَنْ يَكُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ; اگر بندگان مى دانستند كه حسن خلق چه منافعى دارد، يقين پيدا مى كردند كه محتاج به اخلاق نيكند!»(2)، نشانه ديگر است. 3 ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدِّينِ; اخلاق خوب، نيمى از دين است.»(3) 4 ـ و در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «اَلْخُلْقُ الْمَحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ، 1. سفينة البحار، (مادّه خلق). 2. بحار، جلد 10، ص 369. 3. بحار، ج 71، ص 385. [36] اَلْخُلْقُ الْمَذْمُوْمُ مِنْ ثِمارِ الْجَهْلِ; اخلاق خوب از ميوه هاى عقل و آگاهى است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانى است.»(1) و از آنجا كه «علم» و «جهل» قابل تغيير است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغيير مى باشد. 5 ـ در حديث ديگرى از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است: «اِنَّ الْعَبْدَ لَيَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظيمَ دَرَجاتِ الاْخِرَةِ وَشَرَفَ الْمَنازِلِ وَاِنَّهُ لَضَعيفُ الْعِبادَةِ; بنده خدا به وسيله حسن اخلاق به درجات عالى آخرت و بهترين مقامات مى رسد، در حالى كه ممكن است از نظر عبادت ضعيف باشد!»(2) در اين حديث اوّلاً مقايسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانياً ذكر درجات بالاى اخروى كه حتماً مربوط به اعمال اختيارى است، و ثالثاً تشويق به تحصيل حسن خلق، همگى نشان مى دهد كه اخلاق يك امر اكتسابى است، نه اجبارى و الزامى و خارج از اختيار! (دقّت كنيد) اين گونه روايات و تعبيرات گويا و پرمعنى در كلمات معصومين(عليهم السلام) زياد ديده مى شود(3) و همه آنها نشان مى دهد كه صفات اخلاقى قابل تغيير است، و گرنه اين تعبيرات و تشويقها لغو و بيهوده بود. 6 ـ در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه به يكى از يارانش به نام «جرير بن عبداللّه» فرمود: «اِنَّكَ امْرُءٌ قَدْ اَحْسَنَ اللّهُ خَلْقَكَ فَاَحْسِنْ خُلْقَكَ; خداوند به تو چهره زيبا داده، اخلاق خود را نيز زيبا كن!»(4) كوتاه سخن اين كه: كتب روايى ما پُر از رواياتى است كه همگى دلالت بر امكان تغيير اخلاق آدمى دارد.(5) اين بحث را با حديثى از امير مؤمنان على(عليه السلام) كه تشويق به فضائل اخلاقى مى كند 1. غررالحكم، 1280 ـ 1281. 2. محجّة البيضاء، ج 5، ص 93. 3. مرحوم كلينى در جلد دوم اصول كافى، در باب حسن الخلق(ص 99) هيجده روايت در اين زمينه نقل كرده است. 4. سفينة البحار، مادّه خلق. 5. به جلد دوم اصول كافى و روضه كافى، و جلد سوم ميزان الحكمة و جلد اوّل سفينة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرماييد. [37] پايان مى دهيم، فرمود: «اَلْكَرَمُ حُسْنُ السَّجـِيَّةِ وَ اجْتِـنابُ الدَّنِـيَّةِ; ارزش و كيفيّت انسان به اخلاق پسنديده و اجتناب و دورى از اخلاق پست است!»(1) * * *
  7. اخلاق حضرت امام هادی (علیه السلام) ابوهاشم جعفری می گوید : تنگدستی بسیار سختی به من رسید ، به سوی ابی الحسن علی بن محمّد (علیهما السلام) رفتم ، به من اجازه ورود داد ، هنگامی كه نشستم فرمود : ای ابا هاشم ! كدام نعمت خدای عزّ و جلّ را بر خود می خواهی شكر كنی ؟ ! زبانم بند آمد و نمی دانستم چه جوابی به حضرت بدهم ، امام (علیه السلام)شروع به سخن كرده ، فرمود : رَزَقَكَ الإیمَانَ فَحَرَّمَ بَدَنَكَ عَلَی النَّارِ ، خدای مهربان ایمان را روزی تو كرد و در نتیجه بدنت را بر آتش دوزخ حرام نمود . وَرَزَقَكَ العَافِیَهَٔ فَأعَانَكَ عَلَی الطَّاعَهِٔ ، و سلامتی و عافیت به تو بخشید ، در نتیجه تو را بر طاعت و عبادت یاری داد . وَرَزَقَكَ القُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَبَذُّلِ . و قناعت را روزی تو فرمود در نتیجه از ناخویشتن داری مصونت داشت . ای ابوهاشم ! من به این خاطر با این مطالب با تو شروع به سخن كردم كه گمان بردم می خواهی نزد من از كسی كه این همه لطف و محبت در حق تو كرده ، شكایت كنی ، در ضمن دستور داده ام صد دینار به تو بدهند ، آن را بگیر . ● محبت و لطف ویژه حضرت به شیعیان گروهی از اهل اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمّد بن علویه می گویند : در اصفهان مردی بود شیعه ، به نام عبدالرحمن ، به او گفتند : به چه سبب در این روزگار اعتقاد به امامت امام علی النقی (علیه السلام) ـ نه كس دیگر ـ را بر خود واجب نمودی ؟ گفت : شاهد چیزی بودم كه آن را بر من واجب كرد و آن اینكه من مردی فقیر و تهیدست بودم ، با زبانی گویا و با جرأت . سالی از سال ها اهل اصفهان مرا با كسان دیگری برای دادخواهی به بارگاه متوكل فرستادند . روزی بر در بارگاه متوكل بودیم كه فرمان احضار علی بن محمّد بن رضا (علیهم السلام)صادر شد ، به برخی از كسانی كه حاضر بودند گفتم : این مرد كه فرمان به احضارش داده اند كیست ؟ گفته شد : مردی علوی است و رافضیان به امامتش اعتقاد دارند سپس گفت كه ممكن است متوكل برای به قتل رساندنش او را احضار كرده است ، گفتم : از اینجا نمی روم تا بنگرم این مرد چه مردی است . ایشان سوار بر اسب آمد در حالی كه مردم در طرف راست و چپ راه ایستاده بودند و او را تماشا می كردند ، هنگامی كه او را دیدم عشقش به دلم افتاد و پیش خود دعا كردم كه خدا شر متوكّل را از او دفع كند . او در حال حركت میان مردم فقط به یال اسبش نظر می كرد و توجهی به راست و چپش نداشت و من هم پیوسته برای او در حال دعا بودم ، چون بر من عبور كرد با چهره مباركش به من روی آورد و فرمود : خدا دعایت را مستجاب كرد و عمرت را طولانی نمود ، و ثروت و اولادت را بسیار و فراوان كرد ، به خود لرزیدم و در میان یارانم افتادم ، پرسیدند : تو را چه شد ؟ گفتم : خیر است و چیزی در آن باره نگفتم . پس از آن به اصفهان باز گشتم ، خدا درب ثروتی فراوان به رویم گشود تا جایی كه امروز غیر از آنچه بیرون خانه است ، چیزی هایی به ارزش هزار هزار درهم در خانه دارم و ده فرزند به من عنایت شد و اكنون عمرم به هفتاد و چند سال رسیده است و تا حال قایل به امامت آن بزرگوار هستم كه آنچه در دل من بود دانست و خدا دعایش را درباره من و برای من مستجاب كرد .
  8. irsalam

    اخلاق و فضایل امام جواد(ع)

    سیره اخلاقى امام(ع) انسان به طور فطرى دوستدار کمال و فضیلت هاى انسانى است. او به افراد کمال یافته و آراسته به فضائل و زیبایى هاى معنوى و حقیقى، عشق مى ورزد و بى اختیار آنان را تحسین مى کند. رمز توفیق امامان شیعه را در صید دلهاى پاک و مستعد مى توان در همین نکته جستجو کرد. چرا که امامان معصوم علیهم السلام جامع فضائل و مناقب و شایسته ترین انسان هاى عصر خود بوده اند و حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانى آگاه و عقلى پویا دارند - بدون در نظر گرفتن آئین و اعتقادات خود - با مطالعه زندگى، رفتار و سیره ائمّه اطهارعلیهم السلام از عمق جان شیفته آنان مى شوند و در موارد بسیارى مطالعه همین سیره و اخلاق، آنان را به سوى حق و حقیقت راهنمون مى شود. دقیقاً قرآن کریم مهم ترین راز موفقیت رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم را در همین زمینه مى داند و مى فرماید: اِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم1؛ اى رسول ما! تو یقیناً داراى اخلاق عظیم و برجسته اى هستى. به همین مناسبت در این فرصت براى آشنایى بیشتر با پیشواى نهم علیه السلام فرازهائى زرّین از سیره تربیتى و ویژگى هاى اخلاقى آن بزرگوار را نقل مى کنیم: صبر و بردبارى امام نهم علیه السلام در مقابل مصائب و گرفتارى هاى روزگار به شدّت شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشآمدهاى ناگوار هیچ گاه برآشفته و مضطرب نمى شد بلکه با اتکال به خداى متعال به صبر و تحمّل روى مى آورد. البته این در صورتى بود که به شخص حضرت مشکلات روى مى آورد؛ اما در مورد اصول اسلامى و حدود الهى کاملاً در مقام دفاع برآمده و موضع گیرى هاى اساسى و حساب شده داشت. مدارا با همسر ناشایست، بردبارى در قبال ستم هاى حاکمان مستبد و صبر در ناملایمات فراوان زندگى همانند شهادت پدر، نمونه هایى از بردبارى آن حضرت است. آن بزرگوار صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیک مردان قلمداد کرده و مى فرمود: اَلصَّبْرُ عَلَى المُصیبَةِ مُصیبَةٌ عَلَى الشَّامِتِ بِها2؛ شکیبائى بر ناملایمات و مصائب، بر شماتت کنندگان مصیبت زده ناگوار است. مردى از حضرت جوادعلیه السلام تقاضا کرد که وى را سفارشى بنماید. امام علیه السلام فرمود: آیا اگر موعظه کنم، آن را پذیرفته و عمل مى کنى؟ گفت: بلى. امام فرمود: تَوَسَّدِ الصَّبرَ، وَاعْتَنِقِ الفَقر3؛ صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود قرار داده، در رویارویى با فقر و ناکامى آن را در آغوش گیرد. ابن مهران مى گوید: حضرت جوادعلیه السلام در نامه اى به یک مرد مصیبت زده چنین نگاشت: حادثه ناگوار مرگ فرزندت را یادآور شدى و اضافه نمودى که فرزند از دست رفته ات محبوب ترین فرزندت بود. روش خداوند متعال این گونه است که از والدین دوست داشتنى ترین فرزند را مى گیرد تا پاداش مصیبت دیده را عالى تر و بهتر عنایت کند. خداوند، پاداش تو را زیاد کند و جزاى نیک در عزایت عنایت فرماید و به تو صبر عطا نموده و دلت را محکم گرداند. او، خداى قادر و تواناست و به زودى جانشین شایسته اى در عوض فرزند از دست رفته ات به تو ارزانى دارد. امیدوارم که خداوند دعایم را در حقّ تو بپذیرد. ان شاء الله تعالى.4 شجاعت در گفتار امام جوادعلیه السلام تمام فضائل اخلاقى و کمالات انسانى را از اجداد طاهرین خود به ارث برده بود. یکى از خصلت هاى والائى که آن گرامى به تمام معنا حائز بود، شجاعت و صراحت لهجه در گفتارهاى حق طلبانه بود. روزى مأمون الرشید از گذرگاهى عبور مى کرد، کودکانى که در کوچه بازى مى کردند از مشاهده موکب سلطنتى مأمون ترسیده و پا به فرار گذاشتند. فقط یک کودک در جاى خود ایستاده بود. مأمون به نزد کودک رسیده و از او پرسید: چرا تو مثل دیگر بچه ها فرار نکردى؟ و از سر راه ما کنار نرفتى؟ کودک با کمال شجاعت اظهار داشت: من گناهى مرتکب نشده ام تا به خاطر ترس از کیفر آن فرار کنم و راه هم که براى خلیفه تنگ نیست تا با کنار رفتنْ آن را بگشایم. تو از هر کجاى راه دوست دارى، بگذر! مأمون که از منطق قوى و صراحت لهجه کودک تعجب کرده بود، گفت: تو کیستى؟ کودک با افتخار تمام گفت: من، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام هستم. مأمون پرسید: چقدر از علوم و دانش مطلع هستى؟ امام جوادعلیه السلام فرمود: علوم و گزارش هاى آسمانى از من بپرس! مأمون با او خدا حافظى کرده و رفت. او، یک باز شکارى داشت که در سفرها براى تفریح با آن به شکار مى پرداخت. وقتى از امام نهم علیه السلام فاصله گرفت، پرنده شکارى را براى صید رها کرد و باز شکارى به سرعت در آسمان ها به پرواز در آمد و لحظاتى از افق دید خلیفه ناپدید شد. سپس بازگشت، در حالى که او ماهى کوچکى در منقار خود داشت که هنوز نمرده بود. مأمون از آن صید غیر عادى تعجب کرد. آن ماهى را در کف دست خود گرفته و به سوى شهر آمد. وقتى به همان محلّ بازى کودکان رسید، دوباره همه کودکان پراکنده شدند اما امام جوادعلیه السلام از جاى خود حرکت نکرد. مأمون پرسید: اى محمد! در دست من چیست؟ فرمود: اى خلیفه! پدرم از پدرانش و آنان از رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و آن حضرت توسط جبرئیل از پروردگار عالمیان نقل کرده است که: خداوند متعال دریاهائى آفریده است که بخار آب از آن دریاها بلند شده و ماهیان ریز دریا را همراه خود به آسمان برده و ابرهاى متراکمى را تشکیل مى دهند. پادشاهان بازهاى شکارى خود را به آسمان مى فرستند و آنان، آن ماهى هاى ریز را شکار کرده و به نزد شاهان مى آورند. پادشاهان آنها را به کف دست گرفته و تلاش مى کنند تا سلاله نبوّت و جانشین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم را با آن بیازمایند. مأمون که از هوش سرشار، علم بى کران و منطق عقلانى و شجاعت آن سلاله نبوّت به شدّت متعجب شده بود، بى آنکه از ته دل راضى باشد، زبان به تحسین امام جوادعلیه السلام گشوده و گفت: راست گفتى و پدرانت و پروردگارت هم صادقانه سخن گفته اند. به راستى که تو فرزند امام رضاعلیه السلام هستى.5 جود و احسان معروف ترین لقب پیشواى نهم شیعیان جواد است. آن رهبر فرزانه را به خاطر جود و عطاى فراوانش به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهاى زیباى پروردگار متعال است. در فرازى از دعاى امام صادق علیه السلام مى خوانیم: أَنتَ اللّهُ لا اله الاّ أنْتَ الجَوادُ الماجِدُ6. و در فرازى از دعاى روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان، همنوا با امام زین العابدین علیه السلام مى خوانیم: یا اللّهُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا اللّهُ لَکَ اْلأسْماءُ الْحُسنى 7؛ خداوندا! اى بخشنده اى که در او بخل راه ندارد. خداوندا! تو داراى نامهاى زیبا هستى! نام جواد یادآور جود و بخشش و احسان پروردگار متعال است که در وجود مقدس حضرت امام محمدتقى علیه السلام تجسم یافته است و کرامت و احسان پدران بزرگوارش را در اذهان زنده مى کند. در اینجا برخى از نمونه هاى جود و احسان حضرتش را به نظاره مى نشینیم: 1. على بن مهزیار مى گوید: حضرت امام محمدتقى علیه السلام را دیدم که نماز واجب و غیر واجب خود را در یک قباى خز طارونى به جا مى آورد و براى من هم قباى خز دیگرى بخشید و فرمود: این لباس را من در موقع انجام نماز پوشیده ام. و به من فرمود: این لباس اهدائى را در هنگام نماز خواندن بپوش.8 2. امام جوادعلیه السلام در کمک رسانى به محرومان و درماندگان نهایت تلاش خود را به عمل مى آورد و تا حدّ امکان به آنان کمک مى کرد. محمد بن سهل بن یسع قمى از افرادى است که به افتخار دریافت لباس متبرّک از امام نهم علیه السلام نائل آمده است، او در این مورد مى گوید: من در شهر مکه مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمده و به حضور امام جوادعلیه السلام رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالیقدر در خواست کنم که به من لباسى به عنوان تبرّک عنایت کند، اما فرصت نشد و از محضرش خدا حافظى کرده و بیرون آمدم. در پیش خود گفتم: حالا که حضوراً نتوانستم خواسته ام را به آقا بیان کنم، پس طىّ نامه اى از محضر آن گرامى خواسته ام را طلب مى کنم. نامه اى نوشته و تقاضایم را در آن اظهار کردم. سپس تصمیم گرفتم که به مسجد رفته و دو رکعت نماز بخوانم آنگاه صد مرتبه به درگاه الهى استخاره نمایم، اگر به دلم افتاد، که نامه را به حضورش مى فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره کرده و به دور بریزم. نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم و آن را پاره کرده و از شهر مدینه بیرون آمدم و در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکى از راه رسید و لباسى را که در بقچه اى پیچیده بود، به همراه داشت. او از اهل کاروان از محمد بن سهل قمى مى پرسید تا اینکه به من رسید و مرا شناخت. به من گفت: مولاى تو! (امام جوادعلیه السلام) این لباس را برایت فرستاده است. لباس هاى تقدیمى امام، دو لباس نرم و نازک بودند. احمد بن محمد گفته است: محمد بن سهل از دنیا رفت؛ من غسل دادم و در آن دو لباس اهدائى امام علیه السلام او را کفن کردم.9 نیکوکارى خدمت به مردم و رفع نیازهاى آنان در متن زندگى امامان معصوم علیهم السلام قرار دارد. امام جوادعلیه السلام نیز در این عرصه پیشتاز بود. آن بزرگوار مى فرمود: ثَلاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبدِ رِضْوانَ اللَّهِ کَثْرَةُ الاسْتِغْفارِ وَ خَفْضُ الْجانِبِ وَ کَثْرَةُ الصَّدَقَةِ10؛ انسان با داشتن سه خصلت پسندیده مى تواند به مقام رضوان و خشنودى الهى برسد: زیاد طلب آمرزش کردن، نرمخوئى و مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن. از منظر امام جوادعلیه السلام خدمت رسانى به مردم، در اثر نزول رحمت الهى بر انسان است و اگر فردى در این عرصه کوتاهى و سهل انگارى نماید، ممکن است نعمت هاى الهى را از دست بدهد. به این جهت، آن حضرت فرمود: ما عَظُمَتْ نِعمَةُ اللّهِ عَلى عَبْدٍ الاّ عَظُمَتْ عَلَیهِ مَؤُونَةُ النّاسِ. فَمَنْ لَمْ یَتَحَمَّلْ تِلْکَ الْمَؤُونَة فَقَدْ عَرَضَ النِّعمَةَ لِلزَّوالِ11؛ نعمت خداوند برکسى فراوان نازل نمى شود مگر اینکه نیاز مردم به وى بیشتر مى شود. هرکس که در رفع این نیازمندى ها نکوشد و سختى هاى آن را تحمل نکند، نعمت الهى را در معرض زوال قرار داده است. آن گرامى اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را براى نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند مى داند و مى فرماید: نیکوکاران به نیکى کردن بیشتر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسان هاى خیّر، پاداش اخروى، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت مى کنند. هرکسى که به خدمت گزارى و نیک رفتارى با مردم و اهل درد مى پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکى مى رساند. پس او تشکر و قدردانى را در عملى که براى خود انجام داده است، از دیگرى توقع نداشته باشد.12 خدمتگزار صادق مردى از اهالى سیستان که در یک سفرى با امام محمدتقى علیه السلام همراه شده، خاطره اى شنیدنى از آن سفر را گزارش کرده است، او مى گوید: در سال اوّل خلافت معتصم من با امام نهم همسفر شدم. در همه موارد با هم بودیم. روزى در سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: فدایت شوم! فرماندار شهر ما، یکى از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت علیهم السلام است. مأمورین او براى من مالیات نوشته و پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و نامه اى براى او بنویسید که با من مدارا کند. امام فرمود: من او را نمى شناسم. گفتم: فدایت شوم! همان طورى که عرض کردم، او از محبّین شما اهل بیت علیهم السلام است. نامه شما براى من در نزد او خیلى کارساز و مشکل گشا خواهد بود. امام کاغذى را برداشته و چنین نوشت: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم؛ اما بعد، حامل این نامه به تو، نکته زیبائى را یادآور شد که تو به آیین پسندیده اى گرایش دارى! مطمئنّاً تو در مقابل عمل نیک، پاداش نیکى خواهى داشت. به برادرانت احسان کن و بدان خداوند عزیز و جلال از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد. مرد سجستانى در آخر مى گوید: قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبدالله نیشابورى (فرماندار سیستان) از نامه امام با خبر شده بود و هنگامى که من به شهرم نزدیک مى شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد. نامه را به او دادم. او آن را بوسیده و روى چشمانش گذاشت و به من گفت: چه مى خواهى؟ گفتم: در دفتر محاسبات شما براى من مالیاتى نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم. دستور داد آن را براى من ببخشند و اضافه کرد: تا زمانى که من فرماندار شهر شما هستم، تو را از خراج و مالیات معاف کردم. سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادى خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در مورد مشکل معیشتى من اقداماتى انجام شود و مقدارى هم اضافه به من کمک کرد. تا او زنده و در منصب فرماندارى سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و احسان و عطایایش را تا آخر از من قطع نکرد.13 پی نوشت ها: 1. قلم / 4. 2. کشف الغمه، ج 3، ص 195. 3. تحف العقول، ص 455. 4. الکافى، ج 3، ص 205. 5. مناقب، ج 4، ص 388؛ منتهى الآمال، ج 2، ص 327؛ مفتاح الفلاح، ص 172. 6. الکافى، ج 2، ص 583. 7. اقبال الاعمال، ص 225. 8. من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 262؛ وسائل الشیعه، ج 4، ص 359. 9. بحارالانوار، ج 50، ص 44؛ فتح الابواب، ص 243. 10. کشف الغمه، ج 3، ص 195. 11. همان. 12. همان، ص 192. 13. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 334. پدیدآورنده: عبدالکریم پاک نی
×
×
  • اضافه کردن...