رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'ارتباط'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

16 نتیجه پیدا شد

  1. نتایج یک تحقیق جدید در دانشگاه امارات متحده عربی نشان داده است که رنگ موی حنا خطر ابتلا به سرطان خون میلوئید را افزایش می دهد. به گزارش سرویس بهداشت و درمان ایسنا، در این تحقیق مشخص شد که نرخ ابتلا به سرطان خون در امارات در بین زنان دو برابر بیشتر از مردان این کشور است و درعین حال میزان ابتلا به این سرطان در بین زنان اماراتی 63 درصد بیشتر از زنان مهاجر است. روزنامه تلگراف چاپ انگلیس در این باره نوشت؛ محققان پس از مطالعه روی 236 بیمار مبتلا به این سرطان در کشور به نتایج فوق دست یافته اند. دکتر عنان حسن استادیار دانشگاه امارات متحده عربی در این تحقیق خاطر نشان کرد که مواد شیمیایی موجود در رنگ موی حنا و فقدان تماس با نور خورشید عامل اصلی افزایش نرخ ابتلا به این سرطان در بین زنان اماراتی است. به گزارش ایسنا، واژه لاتین لوکمی به معنای خون سفید است که فرآیند تکثیر، خون سازی و ایمنی طبیعی بدن را مختل می کند. به گفته متخصصان؛ اجتماع این سلول های سرطانی در خارج از مغز استخوان، موجب تشکیل توده هایی در اندام های حیاتی بدن، نظیر مغز و یا بزرگ شدن غده های لنفاوی، طحال، کبد و ناهنجاری عملکرد اندام های حیاتی بدن می شوند. آمارها نشان می دهد که لوسمی یا سرطان خون شایع ترین نوع سرطان اطفال در جهان محسوب می شود. لوسمی از نظر وسعت، شدت و سرعت پیشرفت بیماری به دو دسته حاد و مزمن تقسیم می شود. اشکال مختلفی از این نوع سرطان وجود دارد که هر کدام نشانه ها و عوارض خاص خود را دارند. لوسمی حاد عبارت از رشد سریع همراه با تعداد زیاد گلبول های سفید نارس است و فاصله زمانی بین شروع بیماری و گسترش آن بسیار کوتاه می باشد. لوسمی مزمن، رشد آهسته، همراه با تعداد بیشتری از سلول های سرطانی بالغ تر است و مدت زیادی تا بروز علائم بالینی آن طول می کشد. لوسمی نیز با توجه به نوع سلول موجود در بافت مغز استخوان که دچار تراریختگی و سرطان شده است، تعریف می شود. محققان می گویند؛ اشکال مختلفی از این نوع سرطان وجود دارد که هر کدام نشانه ها و عوارض خاص خود را دارند.
  2. ارتباط پدران و فرزندانشان ارتباط پدران و فرزندانشاناز زمان باستان و بسیار قدیم نظرات و عقاید وحشتناکی در مورد پدران به جای مانده است مثلا پدران دارای قلب سرد و بی احساسی هستند و یا در انجام وظایف خود مسئولیت پذیر نیستند و ... . ولی آیا واقعا پدران اینگونه اند؟ با بیماری کودک د ر خانواده همه اعضا درگیر امور مراقبت از وی میشوند و بیشتر از همه این مادران هستند که دخالت مستقیم در امر مراقبت از فرزند خود دارند و دچار استرسها و تنشهای مربوط به آن میشوند . همه اعضای خانواده سعی در کمک به مادر خانواده و کاهش فشار های روحی وی دارند ولی در این میان کمتر به پدران و احساسات او توجه میشود و اینکه پدران نیز مانند مادران در هنگام بیماری فرزند خود دچار استرس و نگرانی میشوند. وقتی کودکی بیمار گردد به ویژه اگر دچار بیماری مزمن شده باشد مادران به شدت در گیر مراقبت از وی میشوند. در این میان ممکن است پدران دچار احساس تنهایی و انزوا شوند و اینکه کسی ایشان را در امر مراقبت از کودک شریک نمیکند . ایجاد این حس در پدران باعث میشود که او در ارزیابی ارزش و نقش خود به عنوان فرد مهمی در خانواده دچار مشکل شود و در نتیجه دچار حالات روحی مثل خشم و عصبانیت بیش ازحد و احساس انزوا و یا سرخوردگی شده و این خود بر مشکل خانواده اضافه میکند . اکثر مردان پدر بودن را مساوی مشغولیت دائمی و تلاش و کوشش مداوم در جهت رفاه خانواده خود میدانند و معتقدند عزت نفس ایشان در گرو کار آنان است . ولی با رشد جوامع و پیشرفت سطح فرهنگی خانواده ها به تعداد زنانی که در بیرون از منزل کار میکنند اضافه میشود و این باعث میشود که اکثر پدران دچار مشکل در برقراری تعادل بین مسئولیتهای خود در محل کار و منزل شوند . وقتی مردی دارای فرزندی با بیماری مزمن یا ناتوانی خاص است تعریف پدر بودن در او تغییر میکند . مردان به سرعت یاد میگیرند که آنها نمیتوانند خانواده اشان را از مشکلات حفظ کنند و یا نتایج آن را کنترل نمایند .استرسهای شدید وارده به یک خانواده با داشتن کودکی با نیازهای ویژه – احساسی / مراقبتی / شغلی وآموزشی – پدر را افسرده و درمانده و ضعیف و بسیار بسیار عصبانی ودستپاچه میکند و خوابها و رویاهای او بد و وحشتناک میشود . تحقیقات نشان میدهد تعداد زیادی از پدران در این موارد احساس شکست و گناه میکنند به ویژه که مراکز حمایتی برای پدران نسبت به مادران بسیا ر کمتر است . ● پدران و سیستم بهداشتی – درمانی : حس ایزوله و جدا بودن به وسیله بی اعتنایی به آنها و محروم کردن ایشان از حق انتخاب توسط پرسنل درمانی تشدید میشود . محققی در این مورد میگوید : ما به طور تصادفی پدران را فراموش نکرده ایم بلکه ما از آنها غفلت کرده ایم بر اساس این فرض که آنها در مقایسه با مادران اهمیت کمتری در رشد و تکامل کودک دارند . دلایل مختلفی برای کمتر دخالت کردن پدران در امر مراقبت از فرزندشان وجود دارد از جمله : ▪ به دلیل آنکه اکثر مراقبین بهداشت ودرمان را خانمها تشکیل میدهد بعضی پدران بر این باورند که برای شرکت در امر مراقبت از کودک خود دچار مشکل هستند . ▪ همزمانی انجام امور درمانی در ساعات کاری صبح و مشغولیت پدران در شغل خود ( هر چند که مادران شاغل نیز بیشتراز پدران در امور مراقبتی فرزند خود شرکت میکنند ) ▪ به دلیل ارتباط کم پدر با فرزندش اطلاعات پایه پدر راجع به ناتواناییهای فرزندش بسیار محدود است . ● مزایای شرکت دادن پدران در امور مربوط به فرزند بیمار خود : نتایج مثبت ناشی از دخالت دادن پدران بی پایان است . تحقیقات نشان داده است که : ▪ ارتباط در خانواده تقویت میشود ▪ افسردگی و خستگی پدر و مادر هردو کاهش می یابد . ▪ پدر و مادر به یک نسبت درانجام وظیفه والدینی خود سهیم میشوند . ▪ میزان طرد کردن کودک از طرف والدین کاهش یافته و او را بیشتر میپذ یرند . ● راههایی برا ی تشویق پدران : کادر بهداشت و درمان به مانند دروازه بانی هستند که میتوانند پدران را تشویق به دخالت و شرکت در امر مراقبت از کودک خود کنند . در این جا چند راه پیشنهاد میشود : الف ) میل و اشتیاق کارکنان درمانی به شرکت دادن پدران و نشان دادن این اشتیاق به آنان هرچند پدران درظاهر علاقمند نباشند . از مردان بپرسید چه کمکی می توانید به آنها کنید / چه مسایلی را در مورد فرزندشان میخواهند بدانند و... . به طور کلی تصویر ذهنی مثبتی نسبت به مردان داشته باشید . ب) مکانی را برای آموزش مردان در نظر بگیرید : برای دادن اطلاعات در مورد تغذیه مناسب و صحیح کودک / چگونگی استفاده از وسایل کمکی و پروتز مورد مصرف کودک / حقوق کودک / دانستن حقایقی در مورد کودک / تقویت مهارتهای پدران و اطمینان بخشی به ایشان و .. . ج ) مردان را تشویق کنید تا در مورد پدران خود صحبت کنند : در این صورت میتوان پی برد آیا وی الگوی مناسبی برای ایفای نقش والدینی داشته یا خیر و سپس تا حد امکان به او کمک کرد . چ ) فرصتهای زیادی برای مردان فراهم کنید تا کودک خود را در آغوش بگیرد : به خصوص اگر کودک در بخش مراقبتهای ویژه بستری باشد . پدر را تشویق کنید فرزندش را در آغوش بگیرد / با او صحبت کند و نوازشش کند . ح ) امکاناتی فراهم کنید تا از غم و اندوه خلاص شوند : مردان اغلب از ندانستن می ترسند و یا وظیفه ای که بر دوش دارند آنها را میترساند و عصبانیت اغلب پوششی برای انکار این حس و فرار از ترس و غمگینی است . بنا براین فراهم کردن شرایطی که در آن مردان نگرانیها و ترسهای خود را با دیگران تقسیم کنند مثل صحبت با سایر پدران در وضعیت مشابه باعث میشود ترس و اندوه ایشان به شدت کاهش یابد .
  3. ارتباط مادر و کودک ارتباط مادر و کودکبدون تردید آموزش چگونگی برقراری ارتباط فرد با فرد دیگر و حضور در جمع را باید از دوران کودکی برایفرزندان خود در نظر بگیریم. نکته مهم و اساسی آن است که، آنچه موجب بقای فرد در گروه میشود،برقراری روابط بین آنهاست. کودک انواع روابطی را که در یک گروه اجتماعی ابداع شده است، میآموزد. زبانیکی از مهمترین راههای ارتباطی است. انسان به کمک زبان توانسته است به تفکری پیچیده دسترسی پیدا کند. در شرایطی که پیامهای کلامی و غیرکلامی هر دو یک محتوا را منتقل کنند، بخش مهمی از قصد فرستنده،توسط فرد گیرنده دریافت خواهد شد. مواردی وجود دارد که پیامهای غیرکلامی نشانگر قصد واقعی فرستندهپیام نیست. مانند کسی که غمگین است، ولی لبخند میزند. علاوه بر این، قدرت تشخیص گیرنده در میزاندریافت پیام از طرف فرستنده نیز حائز اهمیت است. در تحقیقی که در دانشگاه زنان ژاپن انجام پذیرفت، انواع روابط کلامی و غیرکلامی بین چهار زوج مادر ــکودک مورد بررسی قرار گرفت. سن کودکان بین ۲ تا ۴ سال و مدت بازی مادر با کودک بیست دقیقه بود. دراین تحقیق برای مادر توضیح داده شده بود که در بازی مکعبها بهطور آزادانه با کودک رفتار کند. حاصل اینتحقیق این بود که روابط بین مادر و کودک در گروههای زیر قرار میگیرد: ۱) زوج مادر ــ کودکH در این زوج وضعیت مسلط همیشه در اختیار کودک است. مادر همان عملی را که کودک میخواهد، انجاممیدهد. کودک مجبور به انجام کاری نمیشود، ولی کمکهای مادر موجب میگردد که برای انجام کار، انگیزهپیدا کند. در این شرایط کودک آزادانه و بهتنهایی بازی را به اتمام میرساند. ۲) زوج مادر ــ کودکI مادر همیشه قویتر است. در پنج دقیقه اول بازی، کودک رفتارهای خودمختارانهای انجام میدهد، ولی وقتینمیتواند دستورهای مادر را رد کند، در رفتار و حرکات از مادر تبعیت میکند. مادر هرچند که تلاش میکند پیشنهادهای کلامی کودک را قبول کند، لکن در عمل مکعبها را آنطور که خود میخواهد جابجا میکند. درچنین شرایطی قبل از آنکه کودک فرصت پیدا کند که افکارش را به منصه ظهور برساند، مادر با عمل خویش،یعنی رابطه غیرکلامی خود بر رفتار و حرکات او تسلط پیدا میکند، و از این طریق عمل آزادانه کودک رامحدود میسازد. برخی مواقع آشفتگیهایی نیز در رفتار کودک به وجود میآید که ناشی از تعارض بین کلامو عمل مادر است. ۳) زوج مادر ــ کودکA در این زوج، کودک تحت فشار مادر شروع به بازی میکند، ولی چون هنوز برداشت درستی از بازی ندارد، لذارفتارش به شکل کوشش و خطا انجام میگیرد. وقتی مادر تلاشهای ناموفق کودک را مشاهده میکند، موقعیترا در اختیار میگیرد و وضعیت برتر را از آن خود میکند. مواردی که کودک آزادانه رفتار میکند، رفتار مادرشکل مکمل با رفتار او را پیدا میکند. در چنین مواردی مادر بهندرت بازی کودک را محدود یا رد میکند، بلکهسعی میکند که به کودک در انجام کار یاری کند. ۴) زوج مادر ــ کودکT در این زوج رفتار مادر و کودک به اشکال مختلف انجام میگیرد. در مواردی شبیه به زوج I میشود. تعدادرفتارهای آزاد در زوج A و T تقریبا مساوی است، ولی نسبت رفتار آزاد دو گروه متفاوت است. تفاوت مهمبین دو گروه این است که رفتار مادر A در تایید رفتار کودک است، در صورتی که مادر T رفتار کودک رانمیپذیرد و این عدم پذیرش بیشتر زبانی است. کودک T به بازی خودش ادامه میدهد و میخواهد خود بهتنهایی به انجام بازی بپردازد، ولی مادر بهدقت در صدد انجام تکلیفی است که فکر میکند در بازی باید به دقتانجام گیرد. در مقابل، کودک بازی کاملا منحصربهفرد و آزادی را انجام میدهد و مستقل از مادر عمل میکند. مشخصه این کودک و مادر آن است که هر دو متقابلا طرف مقابل را از نظر زبانی رد میکنند، ولی از نظرحرکات با یکدیگر همکاری دارند. بعد از یک سال بررسی کودکان نامبرده در بالا نتایج زیر به دست آمد: کودک H مستقل از مادر، توانایی لازم برای لذت بردن از بازی را داشت. او در بازی، مستقل بود و توانایی تنهابازی کردن را داشت. در عین حال قادر بود رفتارش را آزادانه و همراه با صداقت در گروه بروز دهد. گاهی نیزرفتاری همراه با ملاحظهکاری نسبت به دوستانش نشان میداد. رفتار کودک I از روزی به روز دیگر فرق میکرد. مواقعی که کار برای او دقیقا مشخص نبود، صبر و حوصلهکمی از خود نشان میداد. او در بازی جمعی راحت نبود. صحبت و رفتار او به گونهای بود که او را در جمعمشخص و متمایز میکرد. او مدت زمان زیادی نمیتوانست از مادرش جدا باشد. کودک A خجول بود و اغلب مستقلا به بازی نمیپرداخت و تا حدود زیادی به دوستانش وابسته بود. در جمعتنش داشت و در بیان درخواستهایش از دیگران بهطور واضح دچار مشکل بود. سعی میکرد که پیام را تازمانی که قابل درک برای دیگران بود، از طریق حالات صورت منتقل کند. کودکT ، کودک کنایهزن و بذلهگویی بود و تمایل داشت که خودنمایی کند. او نقشههای زیادی برای بازیداشت، ولی نمیتوانست با دیگران همبازی شود و درنتیجه تنها بازی میکرد. به این ترتیب این بررسی نشان میدهد که درجه هماهنگی یا ناهماهنگی بین رابطه کلامی و غیرکلامی مادر،تاثیر زیادی در رفتار اجتماعی کودک دارد. در هر نوع رابطه انسانی ارتباط کلامی و غیرکلامی همزمان رخمیدهد. عواملی ازقبیل مقدار موافقت و مخالفت بین کلام و عمل، توان و یا قدرت لازم برای درک قصد طرفمقابل و نقطه برتری اجتماعی، انواع مختلف روابط بین انسانها را تشکیل میدهد. پس بهتر است از امروز به هنگام برخورد با کودک دلبند خود همه مواردی که ذکر شد را، مد نظر قرار داده و او را برای آینده و زندگی در جامعه تربیت کنید.
  4. ارتباط مبهم بین اعضای خانواده ارتباط مبهم بین اعضای خانوادهانقلاب علمی که متعاقب رنسانس و در بستر تحولات اقتصادی و اجتماعی قرون جدید چهره نمود در قرن نوزدهم میلادی آهنگ فوقالعاده سریعتری یافت و با شتاب اعجابآور در اختراعات و اکتشافات، دستاوردهای علمی جدیدی را به دنبال آورد. تمدن جدید که در پرتو تمام تلاشهای بشری و دستاوردهای علوم تجربی حاصل شد، چهره زندگی انسان را تغییر داد و نعمتهای فراوانی را به انسان ارزانی داشت. اما همین تمدن جدید نه تنها از حل و رفع آلام و مصایب روحی بشر ناتوان ماند بلکه رنجهای جدیدی را به دردهای پیشین افزود. جامعه مدرن امروزی با به ارمغان آوردن وسایلی چون، تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر و... کانون گرم و صمیمی خانوادهها را هدف قرار داده و باعث شده که بسیاری از افراد زمان بسیاری را با این گونه وسایل سپری کرده و وقت و فرصت کمتری را صرف خانواده و ارتباط و گفتوگو بین اعضای خانواده کنند. امروزه کمتر پیدا میشود که اعضای خانواده ساعاتی از شبانهروز را به گذراندن در کنار یکدیگر و صحبت و گفتوگو با هم اختصاص دهند. چرا که با پناه بردن به کار روزافزون و انواع برنامههای صوتی و بصری از نعمت فضای صمیمی و ارتباطات گرم خانوادگی بیبهره ماندهاند. امروزه کودکان و نوجوانان با پرداختن به انواع بازیهای کامپیوتری و تماشای انواع برنامههای تلویزیونی و ماهوارهای کمتر در جمع خانوادهها احساس میشوند. والدین نیز با غرق شدن در کار و پرداختن به امور حاشیهای از فراهم کردن فضایی صمیمی که موجب جذب دیگر اعضا و بهویژه نوجوانانشان شود، غافل ماندهاند. شوهری که پس از ساعتها کار با ورود به خانه به سراغ برنامههای تلویزیونی، روزنامهها ... میرود، مادری که بسیاری از وقت خود را صرف خرید و دیگر امور میکند. این تصور را ممکن است در همسر و فرزندان به وجود آورند که اعضای خانواده برای یکدیگر اهمیتی قائل نیستند. اکثر مشکلاتی که امروزه خانوادهها با آن دست و پنجه نرم میکنند به نوعی ناشی از کمبود روابط در بین خانوادههاست. مسائلی چون روابط دختر و پسر و یا روابط پنهانی که بین زوجین رخ میدهد، میتواند ناشی از عدم ارتباط عاطفی و احساس عدم پذیرش از سوی خانواده، همسر، و عدم توجه به مسائل و مشکلات اعضای خانواده بوده که همه این موارد به نوعی ناشی از الگوهای ارتباطی و ارتباطات درون خانوادههاست. یکی از مشکلات درون خانوادهها، ارتباطات ضد و نقیض یا متعارض است.این ارتباطات متعارض از آن ناشی میشود که عضوی از خانواده بهویژه والدین در یک زمان دو پیام متفاوت را از خود بروز میدهند، یا اینکه دو عضو خانواده هر کدام پیامی متفاوت با پیام دیگری برای دیگر اعضا میفرستند. مثلاً در نوع اول پدر یا مادر با حالتی مهربانانه از کودک میخواهند که اتفاقات درون مدرسه را تعریف کند و زمانی که کودک قصد تعریف آنها را دارد با مشغول کردن خود به کاری و اینکه الان فرصت گوش دادن ندارد به کودک واکنش نشان میدهد. این یک پیام متعارض است. از سویی به کودک توجه کرده و از او میخواهد که حرف بزند، از سوی دیگر مستقیم یا غیرمستقیم میگوید، حرف نزن، اهمیتی ندارد، این عمل کودک را گیج و درمانده میکند که چرا والد این کار را انجام داد. در پیام متعارض نوع دوم مادر به کودک یا نوجوان خود اجازه انجام کاری را میدهد در حالی که پدر با آن مخالفت میکند. همه این پیامها برای اعضای خانواده، پیامهایی متعارض هستند. کودکانی که خود را در محاصره این پیامها میبینند، همان الگوهای ارتباطی نادرست را فرا گرفته و از خود بروز میدهند (مثلاً در مقابل برادر یا خواهر خود) ادامه این روند میتواند منجر به کنارهگیری اعضا از یکدیگر، متشنج شدن فضای خانواده، گوشهگیری کودک و نوجوان و کاهش ارتباطات و تعاملات خانواده شود. در این پیامها، گیرنده پیام به دلیل ابهام در پیام قادر به درک و فهم آن نیست و در نتیجه ممکن است برای درک پیام مبهم از ذهنیت خود استفاده کند. در واقع در چنین شرایطی پیامی که ارسال نگردیده، گرفته میشود. پیامهای مبهم بخش قابل توجهی از ارتباطاتی است که در بین اعضای خانواده وجود دارد. در حالی که آنها متوجه این پیامها نیستند. ذهن خوانی، حدس زدن و عباراتی چون، «دیگر بس است»، «حالا فهمیدم»، «حالا یک روز میفهمی»، «تو چرا اینطور هستی»، «آخر این هم شد زندگی»، «به تو هم میگویند زن»، «این چه جور رفتاری است» همگی پیامهای مبهماند. پیامهای غیرکلامی مانند ژستها، حالات چهره، نگاهها و... میتواند پیامهای مبهمی را صادر کنند. والدین و دیگر اعضای خانواده باید نسبت به پیامهایی که از خود صادر میکنند و الگوی ارتباطی که در خانواده وجود دارد، آگاهی یابند. آگاهی به این پیامها و الگوها به آنان کمک خواهد کرد تا نسبت به تغییر الگوهای ارتباطی نادرست خود اقدام کنند و تغییر الگوهای ارتباطی نادرست در بهبود تنشها و مشکلات درون خانواده نقش مؤثری را ایفا خواهد کرد
  5. ارتباط و تأثیر آن بر سلامت خانواده ارتباط و تأثیر آن بر سلامت خانواده● مقدّمه آماده ساختن افراد برای ایفای نقش ها و مسئولیت های خانوادگی امر تازه ای نیست. از آن رو که انسان ها درباره رشد بشر و زندگی خانوادگی دانش درونی ندارند، باید آن را از جایی بیاموزند. این یادگیری ها نه تنها می توانند از بروز آسیب های درون خانواده پیش گیری کنند، بلکه ممکن است سبب ارتقای کیفیت زندگی خانوادگی شوند. بعضی از این انتقالات دانش تجربی طی رویدادهای طبیعی مانند بلوغ یا طی مراسم و آیین ها رخ می دهند، اما اغلب آن ها به شکل غیررسمی در سطح خانواده آموزش داده می شوند. برای مثال، اعضای خانواده مشارکت و نظارت در فعالیت ها و تعاملات خانواده را به گونه ای غیرمستقیم آموزش می دهند. در جوامع نسبتاً ساده و ابتدایی، خانواده قادر به آموزش اعضا در جهت انطباق آن ها با تغییرات جدید بود، ولی در جوامع پیشرفته و صنعتی، به دلیل تغییرات سریع، پیشرفت فنّاوری و تغییر نقش ها، آموزش های نسل گذشته ضمن اینکه به آسانی امکانپذیر نیستند، کافی و مناسب نیز نمی باشند. این تغییرات اجتماعی سریع و عدم انطباق دانش و مهارت های لازم می توانند سبب فشار بر افراد خانواده گردیده، در نتیجه، موجب گسستگی و یا مشکلات دیگر شوند. به عقیده کرکندال (Kirkendull (به موازات صنعتی شدن و ستری شدن جوامع، مشکلات شخصی خانواده ها مانند طلاق، مشاجره و اختلاف نظر بین والدین و فرزندان و یا تغییر در نقش های زناشویی و خانوادگی افزایش می یابند و درست به همین دلیل، تلاش در جهت تقویت هرچه بیشتر نهاد خانواده از سوی مؤسسات کاملا مشهود است. با گذشت زمان، این تلاش ها منسجم تر شده و به پی ریزی حرکت هایی انجامیده اند که از جمله آن ها می توان به آموزش زندگی خانواده۱و برنامه غنی سازی ازدواج۲ ● بیان مسئله «ازدواج» یکی از مهم ترین حوادثی است که در زندگی هر آدمی رخ می دهد و به قدمت تاریخ و حتی ماقبل آن است. ازدواج در کنار تولّد و مرگ، یکی از سه حادثه مهم زندگی است که در میان این سه، تنها وقوع ازدواج است که در آن امکان انتخاب وجود دارد. انسان ها می توانند تصمیم بگیرند با چه کسی و چه موقع ازدواج کنند و بنابراین، پدیده ازدواج در زندگی انسان نقش اصلی ایفا می کند.۴ این رویداد معمولا در زمان ها و مکان های گوناگون با دوران جوانی مصادف بوده و عنصر اساسی آن احساس صمیمیت و نیاز به ایجاد یک رابطه صمیمی با جنس مخالف است. شاید به همین دلیل است که اریکسون Erick-Erickson دوره جوانی را با ویژگی «صمیمیت» در برابر انزوا مشخص کرده است. اگر شخصی به دلایلی چنین نیازی احساس نکند و یا در ایجاد رابطه صمیمانه توانایی لازم را نداشته باشد، به سختی می تواند سازگاری زناشویی و در نهایت، سلامت خانواده را به دست آورد. خانواده با ازدواج دو نفر شروع می شود و به تدریج، با تولّد فرزندان گسترش می یابد. بنابراین، اساس کارکردهای خانواده با نحوه سازگاری زوج ها شکل می گیرد. سازگاری زوج ها نه تنها بر میزان رضایتمندی و احساس خوش بختی آن ها اثر می گذارد و پریشانی های زناشویی را کاهش می دهد، بلکه جوّ مناسبی برای رشد فرزندان به وجود می آورد. با توجه به اهمیت سازگاری زناشویی در سلامت افراد خانواده و در نهایت، تعادل خانواده و جامعه، بشر از دیرباز با این سؤال مواجه بوده است که «چرا زوجین دچار ناسازگاری می شوند؟» در پاسخ به سؤال مزبور، رویکردهای متفاوتی مطرح شده اند که در این میان، رویکرد «شناختی ـ رفتاری» در قالب الگوی «رفتاری ـ ارتباطی» از اهمیت خاصی برخوردار است. این الگو رفتار همسر را همیشه در زمینه رابطه ای آن مورد ارزیابی قرار می دهد، و این به معنای انکار فرایند فردی نیست، بلکه تأکید بر فرایند تعاملی است. رفتار یک همسر در خلأ رخ نمی دهد، بلکه در رابطه با موضوعات، افراد و رویدادهای دیگر اتفاق می افتد. الگوی «رفتاری ـ ارتباطی» اساساً براصول تغییر رابطه به طور کلی و آموزش مهارت های ارتباطی به طور ویژه تمرکز دارد.۵ ● اهمیت و ضرورت مسئله زندگی انسان از مراحل و چرخه های متفاوتی تشکیل شده است که یکی از پیچیده ترین و دشوارترین مراحل آن «ازدواج» و تشکیل خانواده است. ازدواج رابطه ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویاست که از ویژگی های خاصی برخوردار می باشد. توجه به کانون خانواده، محیط سالم و سازنده، روابط گرم و تعاملات میان فردی صمیمی که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند، از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می شوند. شواهد فراوانی گویای آن هستند که زوج ها در جامعه امروزی، برای برقراری ارتباط و حفظ روابط صمیمانه و دوستانه، با مشکلات فراوانی مواجهند. در حقیقت، معضل «پریشانی زناشویی» بیش از هر طبقه تشخیصی روان پزشکی دیگر، دلیل مراجعه به مراکز بهداشت روانی است.۶ ناسازگاری پس از ازدواج نه تنها بر کنش های روانی ـ اجتماعی زن و شوهر، بلکه بر رشد و تحوّل کودکان و نوجوانان آن خانواده نیز آثار سوئی بر جای می گذارد، به گونه ای که ۳۹ درصد نوجوانان بزه کار «کانون اصلاح و تربیت ایران» متعلّق به خانواده های از هم گسیخته بوده اند.۷ برخی از پژوهشگران سابقه از هم پاشیدگی و ناسازگاری زناشویی والدین را در سازگاری زناشویی فرزندان آن ها مؤثر دانسته اند.۸ با وجود این مشکلات، جامعه ما از بی اطلاعی از یک برنامه منظم و نداشتن الگوی آموزشی مناسب برای زوج ها رنج می برد. هرچند آموزش خانواده طی سال های متمادی از سوی سازمان های گوناگونی همچون آموزش و پرورش شروع شده، اما با وجود تأثیر نسبی این آموزش ها چند محدودیت عمده در این زمینه وجود دارند: اولا، آموزش ها بیشتر بر نقش های والدین، بخصوص درباره نحوه ارتباط با فرزندان و همچنین هماهنگی با مدرسه تمرکز دارد و آموزش زوج ها از نظر سازگاری با یکدیگر مورد غفلت قرار گرفته است، در حالی که مقدّمه هر نوع تربیت درست در خانواده، هماهنگی سازگاری زوجین است. ثانیاً، این آموزش ها از نظام هماهنگی پی روی نمی کنند و چه بسا تحت تأثیر افکار طرّاحان و آموزش دهندگان بوده اند. ثالثاً، این آموزش ها بیشتر به انتقال اطلاعات و دانش پرداخته و در سطح تغییر نگرش و رفتار، کمتر کارساز بوده اند. ● تعاریف «ارتباط» «ارتباط» معانی متفاوتی نزد اشخاص گوناگون دارد. محققان غربی، که پایه گذاران دیدگاه های جدید و روش ها و فنون ارتباطی موجود هستند، در این باره بر این عقیده اند که کلمه ارتباطات([ix])در زبان لاتین، به معنای « To makecommon» یا عمومی کردن و به عبارت دیگر، در معرض عموم قرار دادن است. این بدین معناست که مفهومی که از درون فردی برخاسته، به میان دیگران راه یافته و به دیگران انتقال یافته است. پس در اصل، اعتقاد بر این است که ارتباطات، برخی از مفاهیم و تفکرات و معانی و یا به عبارت دیگر، پیام ها را به دیگران و یا میان عموم گسترش می دهند. تعاریف جدیدتر، آن را «انتقال مفاهیم» و یا «انتقال معانی» و نیز «انتقال و یا تبادل پیام ها» می دانند. ارتباطات به گونه ای وسیع و گسترده، به «تجارب» نیز تعریف شده اند.۱۰ وود (Wood) در تعریف «ارتباط» می نویسد: «ارتباطات میان فردی یک تعامل گزینشی نظام مند منحصر به فرد و رو به پیشرفت است که سازنده شناخت طرفین از یکدیگر است و موجب خلق معانی مشترک در بین آن ها می شود.»۱۱ جاسبی در تعریف «ارتباط» می گوید: «ارتباط عبارت است از: انتقال اطلاعات از یک منبع به منبع دیگر و درک آن توسط آن منبع، و چهار عامل در این عمل نقش فعال دارند که عبارتند از: فرستنده، دریافت کننده، مجاری ارتباط، و نمادها.»۱۲ میرکمالی در تعریف «ارتباط» می نویسد: «ارتباط فرایندی است اجتماعی که به وسیله آن، اطلاعات، افکار، عقاید و احساسات یک فرد یاگروه یا زبان یا رفتار مشترک به طرف دیگر انتقال داده می شود تا سبب تفاهم، هماهنگی و ادراک یا رفتار واحد بین گیرنده و فرستنده شوند.»۱۳ شاید بتوان «ارتباط» را در کلی ترین معنای خود، فرایندی که مستلزم انتقال اطلاعات از یک فرستنده به گیرنده است، تعریف کرد. بنابراین، هر ارتباطی مستلزم عناصر ذیل است: ▪ فرستنده یا منبعی که عمل رمزگردانی را موجب می شود; ▪ پیام مورد انتقال; ▪ مجرای خاص; ▪ دریافت کننده یا رمزگشا.۱۴ ● الگوهای ارتباطی طی سال ها تحقیق در زمینه ارتباط میان فردی، الگوهای متعددی ارائه شده اند که نشانگر ماهیت و نحوه عمل ارتباطات می باشند. الگوهای اولیه بسیار ساده بودند، اما به تدریج، الگوهای پیچیده تر و کامل تری جایگزین آن ها شده اند: ▪ الگوهای خطی هارولد لسول (Harold Laswell) در سال ۱۹۴۸ اولین الگوی ارتباطات را ارائه داد. بر اساس الگوی لسول، ارتباط یک الگوی خطی و یک طرفه است که در آن، یک نفر بر دیگری تأثیر می گذارد. لسول برای ترسیم دیدگاهش، از نمودار استفاده نمی کرد. الگوی شفاهی او شامل پنج پرسش بود که مجموعه کنش هایی را توصیف می کردند که ارتباط را تشکیل می دهند: (۱) چه کسی؟ (۲) چه می گوید؟ (۳) در چه مجرایی؟ (۴) به چه کسی؟ (۵) با چه تأثیری؟۱۵ یک سال بعد، کلود شنون (Claude shanon) و وارن ویور (Warren weaver) الگوی لسول را اصلاح کردند و الگویی ارائه کردند که در آن، ارتباط عبارت بود از: انتقال جریان اطلاعات از منبع به مقصد. آن ها در الگوی خود، «پارازیت» را به الگوی لسول افزودند. «پارازیت» به چیزی اطلاق می شود که مانع از انتقال و جریان یافتن اطلاعات از منبع به مقصد می گردد. اگرچه الگوهای لسول و شنون و ویور برای شروع معرفی ماهیت ارتباطات میان فردی خوب و مفید بودند، اما این الگوهای خطی ضعف های جدّی داشتند: اولا، آن ها ارتباط را یک جریان یک طرفه از سوی فرستنده به گیرنده نشان می دادند; به این صورت که شنوندگان فقط گوش می دهند و هرگز پیامی نمی فرستند; سخنگوها نیز فقط سخن می گویند و هرگز شنونده نیستند و پیامی از شنونده دریافت نمی کنند. دومین ضعف الگوهای خطی در این بود که شنوندگان منفعلانه پیام های فرستنده را جذب می کردند و پاسخی نمی دادند. در این الگو، شنوندگان شرکت کنندگان فعّال ارتباط میان فردی نبودند. اما روشن است که جریان و فرایند ارتباط چنین نیست; زیرا شنوندگان بر سخن گویان تأثیر می گذارند; همان گونه که رفتار و گفتار ما بر نحوه ارتباط مؤثرند. سومین ضعف الگوی خطی این بود که ارتباط را یک رشته از کنش ها جلوه می داد که در آن، یک مرحله «گوش دادن» به دنبال مرحله قبلی «صحبت کردن» می آمد. اما در واقع، ارتباط یک فرایند پویاست که در آن، مجموعه ای از تعاملات به صورت همزمان اتفاق می افتند. در ارتباطات میان فردی، تمام شرکت کنندگان هر لحظه در حال ارسال و دریافت پیام و منطبق شدن با یکدیگرند.۱۶ ▪ الگوهای تعاملی این الگوها ارتباط را فرایندی می دانند که در آن شنوندگان نیز متقابلا برای سخن گویان پیام می فرستند. «بازخورد» یا پاسخ دهی به پیام ویژگی اصلی الگوهای تعاملی است. بازخورد می تواند کلامی، غیرکلامی، عمدی یا غیرعمدی باشد. مشهورترین الگوی تعاملی توسط ویلبر شرام (Wilburschramm) مطرح شد که می گفت: پیام دهندگان پیام را در درون میدان شخصی تجربه خود، خلق و تفسیر می کنند. هرقدر میدان تجربه پیام دهندگان همپوشی بیشتری داشته باشد، طرفین منظور یکدیگر را بهتر می فهمند. با در نظر گرفتن عامل میدان های تجربه در الگوی تعاملی، می توانیم بفهمیم که چرا سوء تعبیرها پیش می آیند. شرام با مبحث میدان های تجربی و بازخورد، الگویی ارائه داد که در آن ارتباط یک فرایند تعاملی محسوب می شود; فرایندی تعاملی که فرستنده و گیرنده مشارکتی فعّال داشتند.۱۷ اگرچه الگوهای تعاملی از الگوهای خطی پیشرفته تر بودند، اما پویایی ارتباطات انسانی را به خوبی و به طور کامل پوشش نمی دادند. این الگو دارای ضعف هایی بود; زیرا یک نفر با دیگری ارتباط برقرار می کند، پس او به نفر اول بازخورد می دهد. در این دیدگاه، توجهی به این نکته نشده است که انسان ها به طور همزمان با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند، نه به طور نوبتی. همچنین در این الگو یک نفر فرستنده است و یک نفر گیرنده، اما در واقع، هر کسی که درگیر ارتباط است، هم فرستنده پیام است و هم گیرنده پیام.۱۸▪ الگوهای تبادلی الگوی تبادلی الگویی دقیق و روشن است و شامل عامل زمان و سایر جنبه های ارتباط مثل پیام ها، پارازیت و میدان های تجربه می شود که ثابت نیستند و در طول زمان تغییر می کنند. الگوی تبادلی نه تنها ضعف های الگوهای قبلی را ندارد، بلکه دارای نقاط قوّت زیادی هم هست. در این الگو، بیان می شود که در ارتباطات میان فردی، همیشه پارازیت وجود دارد. در الگوی تبادلی، بر این نکته تأکید می شود که ارتباطات میان فردی یک فرایند دائم التغییر است. در الگوی تبادلی، طرفین ارتباط لحظه ای پیام می فرستند و لحظه ای پیام می گیرند یا هر دو عمل را به طور همزمان انجام می دهند. در این الگو، نه کسی «فرستنده» و نه کسی «گیرنده» است; چرا که هر دو نفر پیام دهندگانی هستند که به یک اندازه در فرایند ارتباط شرکت می کنند و غالباً شرکت آن ها خودانگیخته و همزمان است. به دلیل آنکه پیام دهندگان پیوسته بر یکدیگر تأثیر می گذارند، ارتباطات میان فردی با الزام شدید اخلاقی پیوند می خورند. رفتارهای کلامی و غیرکلامی ما می توانند موجب تقویت یا تضعیف روحیه دیگران شوند; همان گونه که رفتارهای کلامی و غیرکلامی آنان می توانند چنین حالاتی در ما ایجاد کنند.۱۹ ● ارتباط کلامی و غیرکلامی دنیای انسان ها، دنیای کلمات و معانی است. همان گونه که یک بافنده با تنیدن تارها و پودها در یکدیگر پارچه می بافد، انسان نیز با تنیدن کلمات در یکدیگر، به زندگی خویش معنا می بخشد. انسان از کلمات برای بیان خویش و معنا بخشیدن به زندگی و فعالیت هایش استفاده می کند. کلمات از آن رو که وسایلی برای انتقال اطلاعات و خلق پیام ها هستند، کار مهمی انجام می دهند، ولی خود کلمات اطلاعاتی نیستند که ما انتقال می دهیم. کلمات تنها تصور اشیا و رفتارها هستند; همان گونه که ما اطلاعاتی برای ایجاد یک پیام کنار هم قرار می دهیم، لغات را برای ایجاد پیام های پیچیده تر کنار هم می گذاریم، کلمات به عنوان رسانه هایی برای تبدیل اطلاعات به پیام ها، بر روی خود پیام نیز اثر می گذارند. کنار هم قرار دادن کلمات امری اتفاقی نیست، نظام زبانی شامل یک منطق ترتیب است که وقتی دنبال شود، باعث انتقال اقتصادی و مؤثر پیام های بشری می شود.۲۰ ما در زندگی روزمرّه خود، نه فقط از زبان به عنوان وسیله تعامل اجتماعی سود می جوییم، بلکه به نظر می رسد تنها در صورتی می توانیم زبان را بیاموزیم که ابتدا نحوه تعامل را یاد بگیریم.۲۱ ● پیام های غیرکلامی پیام های غیرکلامی را به چهار طریق می توان توصیف نمود: ▪ حرکات بدن; ▪ کیفیت صدا و اصوات غیرکلامی; ▪ استفاده از فضای اجتماعی و شخصی; ▪ استفاده از لباس و سایر وسایل شخصی برای انتقال یک تصویر شخصی. برنارد گونتر (Bernard Gunther («ارتباط غیرکلامی» را بدین گونه شرح می دهد: ▪ دست دادن; ▪ وضعیت; ▪ حالت صورت; ▪ ظاهر; ۵ ▪ تُن صدا; ▪ انواع آرایش; ▪ لباس ها; ▪ حالت چشم ها; ▪ لبخند; ▪ فاصله دو طرف نسبت به یکدیگر; ▪ نفس کشیدن با اعتماد; ▪ چگونگی گوش دادن; ▪ روش حرکت; ▪ حالت ایستادن; ▪ نحوه لمس کردن دیگران.۲۲ عدم هماهنگی پیام های کلامی و غیرکلامی نیز می تواند مانع ارتباط روشن و مؤثر بین افراد شود. متأسفانه ما بسیاری از اوقات پیام های متعارض و دو سطحی می فرستیم; مانند زمانی که به یاری زبان، کلامی را ارسال می کنیم و همزمان با حرکات بدن یا چهره، پیامی مخالف آن می فرستیم.۲۳ ویرجینا ستیر (Satir ) معتقد است که پیام های متعارض یا دوسطحی زمانی به وجود می آیند که شخص از یکی از این نظرها برخوردار باشد: ▪ سطح ارزش خود را پایین می گیرد و احساس می کند که آدم بدی است; زیرا این گونه احساس می کند. ▪ از لطمه زدن به احساسات دیگران در خود احساس ترس می کند. ▪ از معامله به مثل و واکنش متقابل دیگران می ترسد. ▪ از قطع روابط بیم دارد. ▪ علاقه به تحمیل ندارد. ▪ اهمیتی به خود یا به کسی که در جهت مقابل او قرار دارد، نمی دهد.۲۴ از نظر ستیر، پنج ویژگی عمده بر اثربخشی ارتباطات میان فردی تأثیر می گذارند: ▪ گشودگی; ▪ همدلی; ▪ حمایتگری; ▪ مثبت گرایی; ▪ تساوی. ویژگیهای فرستنده مؤثر: ▪ به طور قاطعانه موضوع را بیان می کند. ▪ در یک نوبت مطلب را به طور واضح و روشن بیان می کند. ▪ برای دریافت بازخورد پرسش می کند. ▪ پذیرنده بازخورد است. ویژگی های گیرنده مؤثر: ▪ گوش دادن فعّال: «گوش دادن مؤثر و فعّال» بدین معناست که روی فرد و تعاملات توجه کامل متمرکز می شود تا پیش داوری در معنا و مقصود پیام صورت نگیرد. ▪ بازخورد: دومین ویژگی مهم گیرنده مؤثر بازخورد یا اطلاعات برگشتی به فرستنده است. گوردن (Gordon (مجموعه ای از مهارت های ارتباطی را به شرح ذیل بیان می کند: ▪ برای موفقیت در ارتباط، خود را به جای دیگران بگذارید; نظرات دیگران را درک نمایید و به عقاید آن ها احترام بگذارید.۲۵ ▪ چارچوپ مرجع دیگران را دریابید. چارچوب مرجع عبارت است از: مجموعه ای از پیش زمینه ها، تجارب قبلی و باورهای ما. ▪ به حرف های دیگران گوش فرا داده، به خواسته های واقعی آن ها پی ببرید. ▪ دید مثبت داشته باشید و منفی بافی نکنید. ▪ نیازها، خواسته ها و نگرانی های خود را مشخص کنید. ▪ در جستوجوی نقاط اشتراک باشید. ▪ به دیگران نیز اختیاراتی بدهید و انعطاف پذیر باشید. ▪ با همکاری یکدیگر به حل مشکلات بپردازید. ▪ احترام متقابل را حفظ کنید. ▪ اطلاعات مفید بدهید و اطلاعات مفید دریافت کنید. درانا (Durana (مجموعه ای از مهارت های ارتباطی درباره زوجین را بیان می دارد: برای کسی که حرف می زند:برای کسی که شنونده است: ▪ خلاصه حرف بزنید.۱. با علاقه گوش دهید. ▪ درباره موضوع مشخصی حرف بزنید.۲. سعی کنید معانی سخنان همسرتان را درک کنید. ▪ از توهین، سرزنش و یا تهمت زدن اجتناب کنید.۳. موضع تدافعی به خود نگیرید. ▪ مطلق گرایی نکنید.۴. بهانه سازی نکنید، ولی دلایل رفتارتان را ذکر کنید. ▪ جنبه های مثبت را در نظر بگیرید.۵. انگیزه های همسرتان را تحلیل نکنید. ▪ برچسب نزنید.۶. به نکات مورد توافق و اختلاف توجه نمایید.۲۶ ▪ خودافشایی (Self- Disclosure): نشان دادن صریح و محترمانه این موضوع که من که هستم و در چه موقعیتی قرار دارم و دوست دارم چطور با من رفتار شود، نشان دهنده قاطعیت در روابط است و محور آن توانایی افشای افکار، احساسات، علایق، تجارب و دیدگاه های خود به دیگران است. هرقدر دو طرف بیشتر رابطه خود را برای دیگری به شکل مناسبی افشا کنند، هم کدورت ها در رابطه زودتر از بین می رود و هم سوء تفاهم ها مرتفع می گردند. در مقابل، عدم افشای خود ممکن است علاقه نداشتن به ارتباط و یا ناراحتی از آن تلقّی شود.۲۷ مارکمن و همکاران او، که احتمالا علاقه مندترین پژوهشگران درباره خود فاش سازی هستند، معتقدند که خودفاش سازی از ویژگی های بسیار بااهمیت کارکرد روانی خوب به شمار می آید و در حکم نشانه سلامت شخصی و ابزاری برای کسب شخصیت سالم است. هندریک (Hendrick) اظهار می دارد که خودافشایی وسیله ای برای بهبود روابط زناشویی است. خودافشایی فاش کردن کلامی و غیرکلامی برخی از جنبه های خود ما هستند که دیگران بدون کمک ما نمی توانند به وجود آن ها پی ببرند یا آن ها را بفهمند. وی معتقد است که اگر عوامل رابطه ای خودافشایی را تحت تأثیر قرار دهند، آن هم به نوبه خود می تواند بر این عوامل اثر بگذارد. همچنین او معتقد است: همسرانی که برای یکدیگر خود را بیشتر فاش می سازند، از ازدواج خود رضایت بیشتری دارند. اینکه زوج ها روابطشان را چگونه تعریف می کنند (سطحی یا صمیمی، پایدار یا غیرقابل پیش بینی)، می تواند خودافشایی را تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال، در یک رابطه پایدار و صمیمی، در مقایسه با یک رابطه سطحی و غیرقابل پیش بینی، خودافشایی عمیق تری صورت می پذیرد. زمان یا مدت رابطه نیز مهم است. خودافشایی نوعاً و در طول زمان، به صورت تدریجی رشد می کند، اگرچه گاهی رابطه ها سریع رخ می دهند و خودافشایی با سرعت رشد می کند. خودافشایی با جنسیت نیز رابطه دارد. یکی از مؤثرترین عوامل در خودافشایی، جنسیت است. تحقیقات متعدد نشان داده اند که زنان در مقایسه با مردان خودافشایی بیشتری دارند.۲۸ در دوران رشد، خودافشایی بیشتر بخشی از زندگی زنان است تا مردان. برای مثال، به طور زیستی پذیرفته شده است که دختر بچه ها گریه می کنند و سپس درباره ناراحتی هایشان صحبت می کنند، در حالی که پسر بچه ها صبور و آرام هستند. به دلیل اینکه خودافشایی بیشتر بخشی از رشد دختران است تا پسران. از این رو، زنان در مقایسه با مردان بیشتر اجازه دارند درباره مسائل شخصی خودافشایی کنند و مردان عملا کمتر خودافشایی می کنند و علاقه دارند مسائلشان را در درون خود نگه دارند، در حالی که زنان ارزش زیادی برای خودافشایی قایلند و برای تکمیل رفتار رابطه ای مثبت، خودافشایی بیشتری را انتظار دارند.۲۹ بک (Beck) انواع خطاهای شناختی که مناسبات و روابط زن و شوهری را تیره می سازند، به شرح ذیل بیان می دارد: ▪ گسسته بینی: اشخاص با این خصوصیات، امور را مطابق میل خود نگاه می کنند و آنچه را نمی خواهند، نمی بینند. ▪ تجربه های انتخابی: در ارتباط با گسسته بینی، شرایطی وجود دارند که شخص یک عادت یا یک حادثه را از یک مضمون وسیع انتخاب کرده، به استناد آن، اشتباه نتیجه گیری می کند. ▪ استنباط مستبدانه: گاه شدت انحراف به قدری زیاد است که افراد بدون هرگونه دلیل موجّه نتیجه گیری های اشتباه می کنند. ▪ تعمیم مبالغه آمیز: استفاده از کلماتی همچون «هرگز، همیشه، همه، هر و هیچ کدام» مبالغه آمیز است. اثر تعمیم مبالغه آمیز و مطلق گویی در ازدواج های ناموفق، می تواند زیاد باشد. ▪ تفکر قطبی شده: تفکر قطبی شده «همه یا هیچ» حتی در میان زوج هایی که زندگی خوش بختی دارند زیاد به چشم می خورد. در ذهنیت افراد با این طرز تلقّی، همه امور به دو دسته تقسیم می شوند: خوب یا بد، سیاه یا سفید، ممکن یا غیرممکن، مطلوب یا غیرمطلوب. ▪ درشت نمایی: تمایل به مبالغه، گرفتن کیفیت های خوب یا بد دیگران و مصیبت آمیز جلوه دادن بیش از اندازه نتایج و عواقب حوادث، از مصادیق درشت نماییاند. ▪ توضیحات انحرافی: در ازدواج های ناموفق، زن و شوهری که در جستوجوی یافتن دلایل دل سردی و دل تنگی در زندگی زناشویی خود هستند، به ناچار برخی از انگیزه های منفی و حتی بدخواهانه و یا ویژگی های شخصیتی همسر خود را زمینه ساز اصلی گرفتاری قلمداد می کنند. ▪ شخصی سازی: بسیاری از افراد از روی عادت، رفتار دیگران را متوجه شخص خود می دانند.۳۰● تفاوت های جنسیتی در ارتباط تانن (Tannen (در مورد تفاوت بین شیوه های ارتباط برقرار کردن زنان و مردان موارد ذیل را بیان می دارد: زنان گفتوگو را به عنوان یک وسیله برای ایجاد صمیمیت می بینند، در حالی که مردان آن را به عنوان یک فرصت برای اثبات پایگاهشان و رقابت بر شرکای محاورهای خود می دانند. زنان حفظ و تداوم گفتوگو را ضروری و مهم می دانند و به همین دلیل، با سکوت نمودن تا پایان صحبت دیگران و تشویق نمودن آن ها به ادامه صحبت و پرسیدن سؤالات، به گفتوگو ادامه می دهند. از سوی دیگر، مردان چنین حمایت هایی را وسایلی ضعیف و سست می دانند و ترجیح می دهند تاکتیک های قوی تری را مانند اظهارنظر کردن و قطع کردن صحبت های دیگران به کار ببرند.۳۱ الگوهای جنسیتی مربوط به تصمیم گیری و حل مشکل از دیدگاه های وسیع تری درباره هدف ارتباط سرچشمه می گیرند. زنان در تصمیم گیری ها به دنبال توافق و اتفاق نظر هستند; زیرا هدف اولیه آن ها حفظ پیوند عاطفی بین شرکا می باشد، ولی مردان به منظور تصمیم گیری سریع تر و کسب نتایج تعیین کننده و سرنوشت ساز، از فرد قدرتمندی کمک می گیرند. در پاسخ به نیازها، علایق و مشکلات یکدیگر، مردان احتمالا بیشتر راه حل ها یا عمل های ممکن را پیشنهاد می کنند، در حالی که زنان احتمالا بیشتر با سهیم شدن در احساسات و تجربیاتی مشابه، همدردی و دلسوزی را ابراز می دارند و بدین سان، صمیمیتی را که هدف آن ها از ارتباط و گفتوگوهاست، ایجاد می نمایند. جان گری (John Gary) معتقد است که نیازها و خواسته های اصلی زن و مرد متفاوتند و این خواسته ها و نیازها را به صورت ذیل متمایز می سازند. (منظور از «متمایزسازی» آن است که خواسته ها و نیازهای مزبور برای هر یک مهم ترین می باشد.) ▪ زن به توجه، و مرد به اعتماد نیاز دارد. ▪ زن به درک، و مرد به پذیرش نیاز دارد. ▪ زن به احترام، و مرد به قدردانی نیاز دارد. ▪ زن به صمیمیت، و مرد به تحسین نیاز دارد. ▪ زن به اعتبار، و مرد به تأیید نیاز دارد. ▪ زن به اطمینان خاطر، و مرد به تشویق نیاز دارد.۳۲ ● سازگاری زناشویی و مهارت های ارتباطی فیس لوگلو (Fisloglu) اظهار می دارد: سازگاری زناشویی در برگیرنده عوامل پیچیده ای همچون میزان تعارض و سهیم شدن در فعالیت ها، خوشحالیوموفقیت در زندگی زناشویی است.۳۳ لی مسترز (Lemasters) آن را به عنوان ظرفیت انطباق و توانایی حل مسئله تعریف می کند.۳۴ اسپانیر (Spanier) توضیح می دهد که سازگاری زناشویی به عنوان یک پیوستار و تغییر در فرایند این پیوستار است. مشکلات زناشویی، که در پیوستار سازگاری زناشویی پس و پیش می روند، به عنوان انعکاسی از عناصر تعاملی تجربه انسانی به حساب می آیند. کیفیت رابطه زناشویی خاصیت دونفری دارد و چیزی نیست که اشخاص بتوانند آن را از یک ازدواج به ازدواج دیگر منتقل کنند.۳۵ شعاری نژاد ویژگی های زوجین سازگار را به شرح ذیل بیان می کند: ▪ زنوشوهر با رابطه ای که دارند، خودرا خوشبخت می دانند. ▪ ارضای کامل نیازهای جسمانی و عاطفی انجام می گیرد. ▪ هریک از همسران زندگی همسرش را بارور می گرداند. ▪ محیط زناشویی شخصیت هر کدام از زن و شوهر را ارزشمند می گرداند و به هر یک امکان می دهد و کمک می کند که به عنوان یک شخص، استعدادهای ذاتی خود را شکوفا سازد و تحقق بخشد. ▪ پشتیبانی متقابل دارند. هریک از زن و شوهر «من» دیگری را تهدید نمی کند و از بودن با همدیگر احساس آرامش می کنند. ▪ نسبت به یکدیگر درک و قبول متقابل دارند. ▪ رابطه زن و شوهر به شکل های ذیل منعکس می شود: مراقبت، توجه به رفاه و خوش بختی یکدیگر، احترام متقابل، و احساس مسئولیت اختیاری نسبت به نیازهای یکدیگر.۳۶ ● نقش شناخت در ارتباطات زناشویی در سال های اخیر، در زمینه ارزیابی شناخت در رابطه زناشویی، بیشتر بر اسنادها،۳۷فرضیات ۳۸و معیارها۳۹تأکید بوده است. اپستین و باکوم (Epstien & Bacom) معتقدند که دست کم پنج متغیّر شناختی برای فهم کارکرد رابطه زناشویی باید مورد بررسی قرار گیرند: ▪ ادراک انتخابی: فرایند ادراکی توجه اختصاصی فرد به جنبه هایی از رفتار همسرش زیربنای تمامی فرایندهای شناختی فرد است; زیرا اطلاعات اولیه لازم برای بررسی و ارزیابی شناختی را فراهم می کند. ▪ اسنادها: هر فردی به دنبال این است که توصیفی برای رفتار یا رویدادی که در رابطه زناشویی اتفاق می افتد، بیابد. بنابراین، هر رفتار یا رویدادی را به موضوعی نسبت می دهد. ▪ انتظارات: همسران نه فقط به دنبال نسبت دادن رویدادها هستند، بلکه سعی دارند رویدادهایی را پیش بینی کنند که در رابطه زناشویی اتفاق خواهند افتاد. این انتظارات بر پاسخ های رفتاری و هیجانی فرد تأثیر می گذارند. همچنین بر فرضیات و باورهای همسران نیز تأثیرگذار هستند و از آن ها تأثیر می پذیرند. ▪ فرضیات: باورهای همسران درباره خصوصیات رابطه و چگونگی رفتار همسر در رابطه را شامل می شود. ویژگی های رابطه بر پایه «تجربیات گذشته» فرد شکل می گیرد. فرضیات فرد باورهایی را شامل می شوند که تعیین کننده چگونه بودن رابطه در واقعیت است و تأکیدی بر الزام ها و بایدها ندارد. ▪ معیارها: معیارهای فرد باورهایی را شامل می شود که در جهت تعیین ویژگی هایی است که همسر و رابطه زناشویی باید داشته باشند، بنابراین، فرضیاتی هستند در مورد اینکه این ویژگی ها چگونه باید باشند.۴۰ اپستین به این مطلب اشاره دارد که زوج درمانگران بسیاری از مشکلات از جمله افسردگی و وابستگی به دارو یا الکل را درمان می کنند، در حالی که بر تعامل بین فردی تأکید دارند; زیرا ریشه این گونه مشکلات را در تعامل زوج ها می دانند. بر اساس اهمیت پویایی تعامل بین زوج ها، درمانگران توجه بسیاری به مسائل ذیل دارند: ▪ کمبود مهارت های ارتباطی زوج; ▪ شیوه های نامتناسب در بیان هیجانات مثبت و منفی; ▪ تعارض بین ارزش های زوج; ▪ تعارض نقش; ▪ کوشش های کسب قدرت; ▪ مشکلات مالی; ▪ شیوه های آموزشی بی تأثیر در تربیت کودکان; ▪ مشکلات جنسی; ▪ تعارض در رابطه با بستگان دور و نزدیک; ▪ تصمیم گیری بی اثر در حل مسائل; ▪ مشکلاتی که در زمینه مرزها و حریم های شخصی ایجاد می شوند. اگرچه هر زوج مشکلات خود را با در نظر گرفتن رفتار نامطلوب زوج دیگر گزارش می کند، ولی ریشه تعارض آن ها در آن نیست و زوج درمانگران سعی می کنند تا سهم عوامل بین فردی ایجادکننده رفتارهای مشکل زا را تعیین نمایند. در رویکرد شناختی ـ رفتاری، تأکید بر تعامل زوج در شناخت های بین فردی است; زیرا ریشه تمامی مشکلات در تأثیر شناخت بر رفتارها، هیجان ها و اثر متقابل آن هاست. اپستین و باکوم به این نکته اشاره می کنند که در درمان فردی، بیمار موردنظر یک فرد است، ولی در زوج درمانی، بیمار موردنظر یک زوج است. از دیدگاه شناختی ـ رفتاری، در ناهماهنگی های زوج ها، تأکید بر کیفیت رابطه است. بنابراین، مطالعه شناخت ها در پریشانی زوج ها پیچیده تر است; زیرا تأکید تنها بر شناخت ها، رفتارها و هیجان های خود فرد نیست، بلکه باید اثر متقابل شناخت ها، رفتارها و هیجانات زوج مورد بررسی قرار گیرد. تنها از طریق مطالعه این فرایند متقابل در زوج است که می توان درک روشنی ازناهماهنگی به دست آورد.۴۱ کوردوا و جکوبسون (Cordova J. V &Jacobson) روش آموزشی ارتباط را اینگونه تشریح می کنند: آموزش ارتباط به زوج ها به عنوان یک وسیله یادگیری راه های مؤثر صحبت کردن درباره تعارض ارائه می شود که با مهارت های درست و بجا آن ها قادر خواهند شد آزادانه تر و سازگارانه تر درباره رابطه شان گفتوگو کنند و به آن ها گفته می شود که این روش نه تنها احتمال ماندگار شدن موضوعات در مورد مشاجره و تبدیل تدریجی آن ها به انفجار را کاهش می دهد، بلکه در مجموع، باعث افزایش میزان نزدیکی و صمیمیت در رابطه می شود. آموزش اولیه ارتباط در جلسه و تحت نظر درمانگر صورت می گیرد. بیشتر زوج ها آموزش داده می شوند تا به روشی ارتباط برقرار کنند که بسیار متفاوت از آن چیزی است که به کار می برند و این مسئله که آن ها مستعد برگشت به الگوهای قدیمی هستند، تذکر داده می شود.۴۲ ● مراحل آموزش ▪ شامل آموزش شکل کلی ارتباط است; ابتدا عواقب مخرّب سرزنش کردن و ایراد گرفتن مورد بحث قرار می گیرند و به زوج ها آموزش داده می شود که چگونه آنچه را می گویند بدون سرزنش و ایراد گرفتن از همسر بیان کنند. ▪ شامل ملزم نمودن زوج به تمرین مکالمات است; تمرکز بر خود، اجتناب از سرزنش و ایراد گرفتن، ابراز هیجانات ملایم و خودداری از خواندن فکر یکدیگر به عنوان قوانینی برای تمرین مکالمات. ▪ بررسی یک مورد از تعاملات منفی و صحبت درباره آن; به زوج ها تعلیم داده می شود که درباره اینکه هر یک چگونه واقعه را تجربه کرده اند و اکنون چه احساسی درباره آن دارند، گفتوگو کنند. ▪ آموزش ارتباط و ارائه بازخورد.
  6. irsalam

    دوره مدیریت ارتباط با مشتری

    اتاق مدیریت ارتباط با مشتری برگزار می کند دوره مدیریت ارتباط با مشتری لطفا برای ثبت نام یا کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک نمایید مدت دوره : 1 جلسه 8ساعته (ساعت 9 الی 17) تاریخ دوره: 21 مهرماه 1390 مدرس دوره : آقای مهندس حمید تهرانی مدیرعامل اتاق مدیریت ارتباط با مشتری مشاور برند و باشگاه مشتریان در صنایع تولیدی و خدماتی هزینه دوره: 1500000 ریال- 5% تخفیف ویژه اعضای سایت شامل جزوات آموزشی،گواهینامه و پذیرایی اعطای گواهینامه معتبر بین المللی از itcc Academy انگلستان لطفا برای ثبت نام یا کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک نمایید crmroom.com [email protected] شرکت اتاق مدیریت ارتباط با مشتری تهران : بلوار آفریقا، بالاتر از چهارراه جهان کودک، کوچه صانعی، پلاک 38 تلفن : 88874708 و 88674724
  7. نقش ارتباط کلامی و غیر کلامی در ایجاد اختلالات رفتاری و روانی در قسمت قبل به ارتباطات خانوادگی و تأثیر آن بر بهداشت روان پرداختیم. اینک در ادامه می خوانیم... بسیاری از اختلالات رفتاری و روانی، ناشی از نوع ارتباطات غلط کلامی و غیرکلامی در درون نظام خانواده است. در این بخش تعدادی از این اختلالات که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، پیامد این گونه ارتباطات است، مورد بررسی قرار می گیرد. 1- دروغ گویی: شایع ترین و بارزترین اختلال در درون نظام خانواده که بین اعضا ، ایجاد عدم اعتماد و اطمینان می کند، دروغ گویی است. این عمل با نتیجه ی مستقیم یادگیری توسط سایر اعضای خانواده است یا نتیجه ی ترس و شرم و حجب و حیا یا به خاطر تکبر و غروری است که معمولاً بزرگ ترها نسبت به یکدیگر یا نسبت به اعضای کوچک تر خانواده دارند. 2- اختلالات گفتاری: اختلالات گفتاری دسته ای از اختلالات هستند که به نحوی در بیان و درک گفتار ایجاد مشکل می نمایند. شایع ترین آن ها لکنت زبان است. اگر در ایجاد اختلال لکنت ، شیوه های ارتباطی نقش قاطع و تعیین کننده ای ندارند، اما در بروز و تشدید آن تأثیر بسزایی دارند. نحوه ی برخورد با لکنت فرد مبتلا توسط سایر اعضا، مثلاً تکرار کلام به صورت تقلید از فرد مبتلا یا مسخره کردن او در جمع به اشکال مختلف، نه تنها مشکل گفتاری را تشدید می کند، بلکه عزت نفس و اعتماد به نفس فرد مبتلا را کاهش می دهد. 3- اختلالات تیک: اختلالات تیک به حرکت یا ایجاد اصوات غیرارادی، ناگهانی، سریع، ناموزون و حرکت کلیشه ای مداوم بدن، اطلاق می شود. اختلال تیک به دو صورت گذرا و مزمن تقسیم می شود و هر کدام شامل تیک صوتی و حرکتی است. نحوه ی برخورد کلامی یا تقلید رفتارهای فرد مبتلا به تیک یا مسخره کردن حرکات او هم در مورد تیک های صوتی ، و هم در مورد تیک های حرکتی، به شدت ، اختلال تیک را افزایش داده، فرآیند بهبودی را به تأخیر می اندازد. 4- بی اختیاری ادرار: مشکل بی اختیاری ادرار یا شب ادراری یکی از مشکلات شایع دوران کودکی است. امروزه مشخص گردیده که مسائل و مشکلات گذرا و دیرپای درون خانواده علاوه بر نقشی که در بروز و پدیدآیی این اختلال دارند، در تشدید و تداوم آن نقشی اساسی تر و جدی تر خواهند داشت. آموزش های غلط کلامی در مورد کنترل ادرار، تذکرهای نابجا و سخت گیری های بی مورد از جلمه علل روانی – اجتماعی بی اختیاری ادرارند. علاوه بر آن، بیان مشکل بی اختیاری در بین اعضای خانواده و سایر افراد، دادن القاب و اسامی خاص به کودکان مبتلا و هر گونه تحقیر و تنبیه کلامی که در مورد فرد مبتلا به این اختلال اعمال می شود، در کاهش اعتماد به نفس و ارزش خود تأثیر می گذارد ، و دامنه و طول مدت بی اختیاری را افزایش می دهد. 5- اختلالات اضطرابی: اختلالات اضطرابی به شکل های مختلف از جمله اضطراب منتشر، اضطراب جدایی، ترس های مرضی، وسواس فکری و عملی بروز می کنند که یکی از علل مهم اضطراب، مخصوصاً در مورد ترس های غیرمنطقی و وسواس، عامل یادگیری است. نوع کلامی که توسط والدین و بزرگ ترها در مواجهه با موقعیت های خاص مثل: مواجه شدن با یک حشره، حیوان یا رعد و برق و امثال آن به کار برده می شود یا رفتارهای غیرکلامی که بروز داده می شوند، در ایجاد ترس های مرضی یا غیر منطقی نقش اساسی دارند. رفتارهای کلامی و غیرکلامی در مورد نظافت، نظم و ترتیب، شست و شو، آداب و رسوم و امثال آن توسط اطرافیان، زمینه ساز و تشدید کننده ی وسواس های فکری و عملی اند. رفتارهای تهدید آمیز والدین نسبت به یکدیگر، تهدید والدین برای جدایی و طلاق، گفت و گوی مداوم درباره ی مسائل بیمناک و هراس آور، ژست های ترسناک گرفتن، بیان ترس و شیوه ی ابراز آن، تنبیه های کلامی خطرناک و ... در ایجاد و تشدید اضطراب جدایی، اضطراب منتشر و ترس های دوران کودکی بسیار مؤثرند. 6- رفتارهای کلیشه ای و عادتی: رفتارهای عادتی یا کلیشه ای مثل ناخن جویدن، دسته ی دیگری از اختلالات اند که نوع ارتباط کلامی یا غیرکلامی اطرافیان در تشدید و حتی پدید آوردن پاره ای از آنها نقش دارند. به عنوان مثال ناخن جویدن می تواند ناشی از رفتار غیر کلامی یکی از اعضای خانواده در مواجهه با یک حالت هیجانی باشد که از طریق مشاهده و انتقال آن، یکی دیگر از اعضا را نیز مبتلا می سازد. 7- کودک آزاری: ساده ترین و در عین حال گسترده ترین عوارض ارتباط های کلامی و غیر کلامی نامناسب در پدیده ی کودک آزاری مشاهده می شود. اگر کودک آزاری را طیف دامنه داری از غفلت و بی توجهی تا آزار جسمی، جنسی و حتی قتل تعریف کنیم، رفتارهای ارتباطی اطرافیان، مخصوصاً والدین، خواهران و برادران بزرگ تر در اعمال آن جایگاه ویژه ای دارد. استفاده از عبارت های تهدید کننده، تحقیر کننده و کاربرد جملاتی که در آن ها به نوعی تمامیت شخصی یا شخصیتی کودک مورد خطاب واقع می شود. سندرم ( syndromeنشانگان ، تعدادی خصوصیات ، رویدادها یا رفتارها که به نظر می رسد با هم دیده می شوند یا به نحوی وابسته و هماهنگ هستند ) کودک آزاری را ایجاد و تشدید می کند. کودکی که از این اختلال و سندرم رنج می برد، معمولاً خودپنداره ( تصور هر کس از خود ) و عزت نفس پایینی دارد. احساس ترس، گوشه گیری، افسردگی، درماندگی آموخته شده، اضطراب و اختلالات خواب از دیگر عوارض کودک آزاری است. 8- ناهنجاری های جنسی: در پدید آمدن تداوم ناهنجاری های جنسی، در کودکان و نوجوانان، مخصوصاً گرایش های جنسی زودرس و حتی بلوغ جنسی زودرس، ارتباطات کلامی و غیرکلامی افراد بزرگسال تأثیر انکار ناپذیری دارد. به کار بردن اصطلاحات و عبارات تحریک آمیز نسبت به کودک یا در مقابل کودک، استفاده از اشاره ها و استعاره ها و لطیفه های تحریک آمیز ، رفتارهای تحریک کننده ی بدنی و انجام رفتارهای جنسی هر چند خفیف و ظریف ، از جمله ارتباط های کلامی و غیرکلامی مؤثر بر ناهنجارهای جنسی در کودکان و نوجوانان به شمار می آیند. 9 - اختلال سلوک اختلال سلوک عبارت است از الگوی رفتاری مداومِ مقاوم که در آن حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی و اصول عمده ی متناسب با سن زیر پا گذاشته می شود. خطر ابتلا به اختلال سلوک در کودکانی که یکی از والدین حقیقی یا والد خوانده ی آنها به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلاست یا یکی از برادران یا خواهران آنها مبتلا به اختلال سلوک است، بیشتر است. این اختلال همچنین در کودکانی که والدین آنها وابستگی به الکل، اختلالات خلقی، اسکیزوفزنی یا اختلال بیش فعالی همراه با عدم توجه یا اختلال سلوک داشته اند، شایع تر است. صرفنظر از تأثیرات وراثتی والدین بر کودکان که در این اختلال گزارش شده، بخش عمده ای از رفتارهای ضداجتماعی و مرتبط با اختلال سلوک و بزهکاری، ناشی از آموزش توسط پیام های کلامی و غیر کلامی والدین، خواهران و برادران است. 10 - اختلال گستاخی ( لجبازی) یا بی اعتنایی مقابله ای: این اختلال عبارت است از: الگوی رفتاری منفی کارانه، خصمانه و بی اعتنا که حداقل به مدت شش ماه طول می کشد و با خصوصیاتی همچون زود عصبانی شدن ، با بزرگسالان مشاجره کردن، عملاً مزاحمت فراهم کردن، کینه توزی، خشمگینی و حساسیت همراه است. اختلال بی اعتنایی مقابله ای در خانواده هایی که حداقل یکی از والدین سابقه ی ابتلا به اختلال خلقی، اختلال بی اعتنایی مقابله ای، اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد دارد، شایع تر است. کودکانی که مادران آنها از اختلال افسردگی رنج می برند بیشتر به رفتار مقابله ای مبتلا می شوند. ضمن توجه به تأثیرات وراثتی در بروز و پدید آیی این اختلال (بی اعتنایی مقابله ای) ، رفتارهای ارتباطی والدین مبتلا به اختلالات خلقی و سلوکی ، شخصیت ضداجتماعی یا اختلال مربوط به مواد و افسردگی نیز جایگاه ویژه ای دارد. اگر رفتارهای کلامی و غیرکلامی والدین مبتلا به اختلالات فوق را که در برگیرنده ی پیام های ضداجتماعی، بزهکارانه و ناتوانی در ابراز مناسب عاطفه و هیجان است، در نظر بگیریم ، هر یک به نوعی در ارسال پیام های نامناسب و حتی متضاد که گمراه کننده یا گیج کننده و گاهی عاری از محبت و دلبستگی است، دخالت دارند که به گونه ای در ایجاد اختلال لجبازی یا بی اعتنایی مقابله ای نمودار می شوند. بررسی دقیق تر سبب شناسی در مورد اختلالات، مخصوصاً اختلالات دوران کودکی نشان می دهدکه ارتباط های کلامی و غیر کلامی اعضای خانواده، مخصوصاً والدین در سال های اولیه ی کودکی، در شکل گیری و تداوم این اختلالات نقشی کلیدی داشته، گاهی علت اصلی در عدم بهبودی یک اختلال می باشد. علاوه بر اختلال های شناخته شده که پیام های کلامی و غیر کلامی در آنها نقش دارند، بسیاری از مشکلات زودگذر و پایدار ارتباطی بین اعضا نیز هیچ دلیل واضح دیگری جز مخدوش بودن پیام های ارتباطی ندارند. احساس کسالت و کدورت از یکدیگر، قهر کردن، بی حوصلگی در تحمل یکدیگر، ناتوانی در ابراز عواطف عمیق نسبت به یکدیگر، ناتوانی در بلند خندیدن، نق زدن، غر زدن، لجبازی کردن، عواطف دوگانه ی عشق و نفرت نسبت به یکدیگر داشتن، حسادت و افکار آلوده به انتقام و .. از جمله ی این گونه مشکلات هستند.
  8. از زمان گسترش جامعه انسانی، مسئله روابط میان پسر و دختر در جوامع مختلف مطرح بوده است. ولی در دوران توسعه سیاسی، اجتماعی و ظهور رسانه‏های جمعی و سمعی و بصری، این مسئله شکل دیگری به خود گرفته و با نگرشی نو، بار دیگر رخ نموده است. دختر و پسر-روابط از آن‏جا که امروزه این موضوع، به ویژه در محیط‏هایی مانند: دانشگاه‏ها، سینماها، پارک‏ها، خیابان‏ها و... نمود بیشتری یافته است، ضرورت بحث و بررسی آن دو چندان شده است. بی‏شک پاک کردن صورت مسئله، در وضعیت کنونی ناممکن است. بنابراین، باید با راهکارهای درست، الگوی متناسب با فرهنگ جامعه اسلامی را به نسل جوان ارائه داد. وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند. اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟ در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شکل وسیع نبود، از این رو کنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است که بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار کرده است. یک صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست که با نکات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه که جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می کند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است که در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فکر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور که بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تکلیف کنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممکن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بکشد. میتوان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یک صاحبنظر در این باره می گوید: «از آنجا که در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی که کنار یکدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی که می توان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.» متفکر و صاحبنظری همچون ارد بزرگ نیز معتقد است: دختر و پسر-روابط «در جامعه ایی که هدفمندی و تلاش وجود دارد، کار و کوشش ارزش دارد و فرمانروایان زمینه پویش را فراهم می آورند ناراستی هایی همانند دوستی نابهنجار دختر و پسر گل نمی کند » عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشکیل خانواده شانه خالی کنند. یک روان شناس در این باره می گوید: «متأسفانه مشکلات مالی و تصویب قوانینی که به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می کند از عواملی است که موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امکان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.» این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزش ها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید: «از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند که به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.» وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید: «اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد واجتماع انسانها آسیب میبیند و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست که نقش کارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی که مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشکارتر می شود. «از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شدهاند که به سوی رفتارهای فردگرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.» خداوند در این باره می فرماید : به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند که این برای آنها پاکیزه تر است ، زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان با ایمان بگو که دیدگان خود را از هر نامحرمی فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که از آن پیداست.... ( نور / 30 و 31 ) و در ادامه می فرماید : کسانی که وسیله ی زناشویی نمی یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی نیاز گرداند... ( نور 33 ) اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشکل این است که ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم که این مورد موجب بسیاری از ناکامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی که اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحران ها نیستیم. یک جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یک اصل رهایی بخش است که نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد کنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی کند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یک کلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم. بخش اجتماعی تبیان منابع: وبلاگ اندیشه ناب
  9. ارتباط مستقیم خواب و لاغر شدن شما لاغر ماندن شما ممکن است تا حدی به استراحت شبانه شما بستگی داشته باشد. نتایج تحقیقی منتشر شده است که نشان میدهد... لاغر ماندن شما ممکن است تا حدی به استراحت شبانه خوب شما بستگی داشته باشد. به گزارش خبرگزاری فرانسه پنجشنبه 8 مه (18 اردیبهشت) در کنفرانسی بین المللی در آمستردام پایتخت هلند نتایج تحقیقی منتشر شد که نشان میدهد افرادی که شبها بد میخوابند، غذای بیشتری میخورند. بر اساس این تحقیق که در مرکز اروپایی علوم تغذیهای در دیژون در مرکز فرانسه انجام شده است: "پس از یک خواب بد شبانه، افرادی 550 کالری (22 درصد) بیشتر از حد طبیعی میخورند." این مقدار کالری در حدود یک هامبرگر بزرگ است. محققان نشان دادند که احساس گرسنگی در میان گروهی که برای 4 ساعت در شب قبل خوابیده بودند، نسبت به گروهی که 8 ساعت خوابیده بودند، بالاتر است. این محققان گفتند: "این نتایج بیانگر آن است که محرومیت خواب میزان مصرف غذا را بالا میبرد... و میتواند عاملی برای تحریک چاقی باشد." یک بررسی جداگانه که بوسیله پژوهشگران در دانشگاه ماستریخت انجام شد و در این کنفرانس نتایج آن اعلام شد، نیز نشان داد که کودکانی که در حین سالهای بلوغ کمتر میخوابند، در مقایسه با کودکانی که الگوهای خوابشان تغییر نکرده است، بیشتر وزن اضافه میکنند. سازمان جهانی بهداشت تخمین میزند که در سال 2005 حدود 1.6 میلیارد نفر در جهان اضافه وزن دارند و دست کم 400 میلیون نفر آنها چاق محسوب میشوند. این کنفرانس را انجمن اروپایی بررسی چاقی ترتیب داده بود. منبع: hamshahrionline.ir
  10. amid

    ارتباط با ارواح

    ارتباط با ارواح پيشگفتار بِسْم اللّهِ الرّحمن الرّحيم مسئله روح يك مسئله جنجالى و پرغوغا! براى انسان بسيار جالب است كه بتواند با عالمى غير از اين جهانى كه در آن زندگى مى كند، ارتباط پيدا كند. مخصوصاً اگر آن عالم بتواند سدّى را كه ميان انسان و زمانهاى گذشته، و دوستان پيشين، و پدران و مادران و نياكان است، بردارد; و از آن بالاتر، او را در جريان حوادث آينده نيز قرار دهد. تلاش و كوشش انسان براى ارتباط با جهان ارواح نيز از همين عطش سوزان روحى سرچشمه گرفته است. در طول تاريخ، هميشه مدّعيانى بوده اند كه خود را با جهان ارواح مرتبط مى دانسته اند; بخصوص در قارّه هند كه زمينه هاى روحى و اجتماعى براى اين فكر زياد بوده است. اين مسئله، در اواسط قرن نوزدهم ميلادى در آمريكاى شمالى باصطلاح «گل» كرد و موج آن بسرعت از «آمريكا» به «انگلستان» و از آنجا به ديگر كشورهاى اروپا كشيده شد. بد نيست گزارش اين جريان را از زبان خود اروپائيها بشنويم: «پلاتونف» روانشناس معروف در كتاب روانشناسى خود كه به فارسى نيز ترجمه شده است، تحت عنوان «ميهمانان آن دنيا» مى نويسد: داستان احضار روح در سال 1848 در شهر روچستر كه يكى از شهرهاى آمريكاى شمالى است بر سر زبانها افتاد; در آن سال شخصى به نام مستر فُوكْس اظهار داشت ارواح مردگان با او و نزديكانش گفتگو مى كنند. فوكس و همسر و سه دخترش، پشت ميز مدوّرى قرار مى گرفتند و دستهاى خود را روى ميز، باز و معلّق نگه مى داشتند; در اين موقع صداى ميز بلند مى شد و آنها ادّعا مى كردند كه ارواح دارند سؤالات آنان را پاسخ مى گويند. بزودى در بسيارى از شهرها و خانواده هاى آمريكائى، اشخاصى پيدا شدند كه ادّعا مى كردند با ارواح آن دنيا ارتباط برقرار كرده اند. كاغذى برمى داشتند و حروف الفبا را به روى آن مى نوشتند و آن را به زير يك نعلبكى قرار مى دادند، (و انگشت خود را روى نعلبكى مى گذاردند) و با حركت نعلبكى روى حروف، پيام ارواح را دريافت مى داشتند. ضمناً ارواح بيشتر مايل بودند توسّط مديوم ها با زنده ها صحبت كنند! مهمانهاى آن دنيا اكثر خويشان و نزديكان احضار كنندگان ارواح بودند، ولى غالب اوقات ادّعا مى كردند كه ميهمانانشان ناپلئون يا اسكندر كبير بوده است! از اين جهت كه اكثر مردم مايل بودند با شخصيّتهاى مشهور صحبت كنند! البتّه غلط دستورى ارواح را گرفتن، مخالف ادب و نزاكت بشمار مى آمد! و هرآنچه كه ميز يا نعلبكى به !صورت نجوا تفهيم مى كرد، داراى معانى عميقى بود!(1) * * * ــــــــــــــــــــــــــــ 1 . روانشناسى، نوشته «پلاتونف»، صفحه 37. [12] بديهى است در چنين مواقعى بازار فرصت طلبان و شيّادان هم گرم مى شود، مخصوصاً كه اين كار مايه زيادى هم لازم ندارد، و كافى است يك ميز چرخان، يا يك صفحه كاغذ و يك نعلبكى در اختيار داشته باشند با يك مشت ادّعا! به همين دليل، عدّه زيادى گام در اين ميدان گذاردند، و كردند آنچه كردند! كم كم مسئله به صورت سرگرمى يا «چيزى شبيه رمّالى و جن گيرى» درآمد و خود به خود به افتضاح و ابتذال كشيده شد. كار به جائى رسيد كه روح «شمر» را هم حاضر كردند و سند آزادى از دوزخ را كف دستش گذاشتند! با سرباز شهيد اردنى هم در ميدان جنگ شش روزه ارتباط برقرار ساختند و شكرپنير به او دادند و سلام نظامى در مقابل دريافت داشتند، و مطالب مضحك ديگرى از اين قبيل. از طرفى، همين موضوع سبب احياى خرافه «تناسخ و عود ارواح» شد، و ارواح براى آمدن به اين جهان نوبت گرفتند. ارتباط ميان مسئله «رابطه با ارواح» و «عود ارواح به اين جهان» شايد به خاطر اين بود كه رنگ ابديّت بيشترى به ارواح ببخشند، بلكه آنها را به ازل هم بكشانند، و به اين ترتيب، دايره حكومت آنها قويتر گردد. و يا «مديومها» و گردانندگان، از دست سؤال كنندگان سمجى كه حاضر نيستند دست از سر بعضى از ارواح بردارند، و مرتّباً پرسش مى كنند، و خطر بروز پاسخهاى ضدّ و نقيض در ميان است! به اين وسيله خود را راحت نمايند، و ارواح مورد نظر را به اين دنيا بفرستند و رابطه آنان قطع گردد (زيرا وقتى ارواح مجدّداً به دنيا آمدند معمولاً چيزى از گذشته را به خاطر ندارند!). به سرعت يك اپيدمى اين مسئله بعد از 120 سال به حكم «تقليد» يا «مُدِ اروپائى و آمريكائى» يا هرچه اسمش را بگذاريد، به كشور ما هم سرايت كرد، و مى رفت كه به صورت يك بيمارى همگانى در محيط كشور ما هم شايع گردد كه ما و جمعى ديگر بموقع آگاه شديم و با نشر مقالات متعدّد و سخنرانيها اين موضوع را در نطفه خفه كرديم. در عين اين كه ترسيم اجمالى صحيحى از امكان ارتباط با ارواح از طرق علمى را يادآور شديم. در اين كتاب (كه مجموعه اى از آن بحثها باضافه بحثهاى تازه و نوى است) مطالب زير مورد بررسى قرار گرفته: * آيا مسئله زندگى تكرارى و عود ارواح كه در لسان علمى ما «تناسخ» و در ميان هندوها «كارما» نام دارد صحيح است يا از خرافات است؟ * آيا ارتباط با ارواح امكان دارد؟ * داستان ميزگرد و مانند آن تا چه اندازه اى صحّت دارد؟ * در بخش آخر كتاب پاسخ كسانى كه به بعضى از گفته هاى ما ايراد كرده اند بطور مشروح آمده تا هرگونه اشتباهى در اين زمينه برطرف گردد. 120 هزار نامه دعوت! جالب توجّه اين كه ما به وسيله چند شماره مجلّه مكتب اسلام از طرفداران ميزگرد، و چرخانندگان اين مسئله! دعوت كرديم كه به قم بيايند، و اگر راست مى گويند كه مى توانند به وسيله ميز گرد با ارواح تماس پيدا كنند و نشانه دقيق بگيرند، كار خود را در مجمعى از فضلا ارائه دهند و به جاى آنهمه گفتگو و سياه كردن صفحات روزنامه ها، طىّ يكى دو ساعت، صدق گفته هاى خود را ثابت كنند; حتّى هزينه مسافرت آنها و يك هفته پذيرائى در بهترين هتلهاى قم را متعهّد شديم، و با اينكه نسخه هاى مجلّه كه هر كدام حكم يك دعوتنامه را داشت، 120 هزار يا بيشتر بود و در همه جا منتشر شد، تنها يك نفر اعلام آمادگى كرد; هنگامى كه به او نوشتيم هرچه زودتر تشريف بياوريد كه منتظريم، از او هم خبرى نشد كه نشد! قم ـ ناصر مكارم شيرازى بخش اوّل: تـناسخ و عود ارواح تاريخچه و سرچشمه عقيده تـناسخ يا عود ارواح مسئله «بازگشت ارواح پس از مرگ به بدنهاى ديگر» يكى از قديمى ترين مسائلى است كه در ميان بشر، در گذشته و امروز مورد بحث بوده است، و اين همان است كه در كتب فلسفى و كتابهاى عقائد و مذاهب از آن تعبير به «تناسخ» مى شود. گرچه بعضى از مدافعان اين عقيده حاضر نيستند عنوان تناسخ را براى عقيده خود بپذيرند، ولى بايد توجّه داشت كه از نظر اصطلاحات علمى، همه دانشمندان بزرگ، تناسخ را چيزى جز «بازگشت ارواح به زندگى جديد، در بدن ديگر در همين جهان» نمى دانند، و اصرار اين افراد در انكار و حذف نام تناسخ از عقيده خود هيچ مأخذ علمى ندارد و با گفتار هيچ يك از فلاسفه و دانشمندان سازگار نيست; براى نمونه: علاّمه حلّى در توضيح گفتار خواجه نصيرالدّين طوسى در كتاب «تجريد الاعتقاد» درباره تناسخ مى گويد: تناسخ اين است كه روحى كه مبدأ شخصيّت و موجوديّت كسى است، به بدن ديگرى برود و اساس موجوديّت او را تشكيل دهد. از سخنان شيخ الرّئيس ابوعلى سينا در كتاب اشارات در بحث تناسخ، و همچنين از سخنان خواجه نصيرالدّين طوسى در شرح اشارات و از سخنان صدرالمتألّهين در اسفار نيز همين معنى استفاده مى شود. از سخنان فيلسوف معروف ملاّعبدالرّزاق لاهيجى در كتاب گوهر مراد، و از سخنان حكيم مشهور ملاّ هادى سبزوارى در شرح منظومه نيز همين مطلب برمى آيد. نويسنده معروف اسلامى فريد وجدى در دائرة المعارف قرن بيستم تحت عنوان تناسخ (جلد دهم، صفحه 172) مى نويسد: تناسخ مذهب كسانى است كه معتقدند روح پس از جدائى از بدن به بدن حيوان يا انسان ديگرى مى رود تا خود را تكميل نموده، شايسته زندگى در ميان ارواح عالى در عالم قدس گردد. اين نمونه اى از سخنان دانشمندان و فلاسفه بزرگ درباره معنى تناسخ مى باشد، و شايد حتّى يك مورد را هم نتوانيم پيدا كنيم كه دانشمندى تناسخ را غير از اين معنى كرده باشد. منتها گاهى تناسخ را فقط به بازگشت روح در بدن انسان ديگر اطلاق مى كنند، و گاهى به معنى اعم از بازگشت به بدن حيوان يا انسان ديگر. بعضى از فلاسفه نيز اين بحث را توسعه بيشتر داده، و چهار مرحله براى آن قائل شده اند. (دقّت كنيد). 1ـ «نسخ» يعنى روح به بدن انسان ديگرى باز گردد. 2ـ «مَسْخ» هرگاه در بدن حيوانى حلول كند. 3ـ «فَسْخ» هرگاه به گياهى تعلّق گيرد. 4ـ «رَسْخ» هرگاه به يكى از جمادات تعلّق پيدا كند!(1) البتّه همانطور كه خواهيم ديد، دلايلى كه براى ابطال تناسخ و عدم امكان بازگشت روح به زندگى ديگر در اين جهان اقامه شده، همه اين مراحل را شامل مى گردد. * * * ــــــــــــــــــــــــــــ 1 . توجّه داشته باشيد در اينجا و در مورد گياهان تعبير به حلول نشده، بلكه تعبير شده به تعلّق و نوعى ارتباط، و فرق ميان اين دو روشن است. دانشمندان و مورّخان معتقدند كه زادگاه اصلى اين عقيده، «هند» و «چين» بوده است، و ريشه آن در اديان باستانى آنها وجود داشته و هم اكنون نيز موجود است; سپس از آنجا به ميان اقوام و ملل ديگر نفوذ نموده است و به گفته «شهرستانى» نويسنده «ملل و نحل» اين عقيده در غالب اقوام، كم و بيش رخنه كرده است. احترامى كه هم اكنون هندوها براى حيوانات قائل هستند تا حدودى مربوط به همين عقيده است. ذكر اين نكته نيز لازم است كه بطور مسلّم در ميان فرق اسلامى هيچيك به تناسخ معتقد نيستند; زيرا همانطور كه خواهيم ديد، بازگشت روح به زندگى جديد در اين جهان با متون آيات قرآن مجيد ابداً سازگار نيست. فقط دسته كوچكى به عنوان «تناسخيّه» در ميان فرق اسلامى ديده مى شوند كه در گذشته وجود داشته اند ولى امروز تنها نامى از آنها در كتب «ملل و نحل» باقى مانده است. امّا عقيده مزبور امروز درميان محافل روحى اروپا طرفدارانى پيدا كرده كه با سماجت مخصوصى از آن دفاع مى كنند. عدّه اى هم چشم وگوش بسته درمحيط ما به دنبال آنها افتاده اند; بدون اين كه توجّه به لوازم فاسد اين عقيده داشته باشند. انگيزه هاى تاريخى عقيده بازگشت روح به بدن ديگر، از كجا سرچشمه گرفته است؟ از مجموع بحثهائى كه در كتب تاريخ «عقائد و مذاهب» شده، چنين استفاده مى شود كه انگيزه اصلى اعتقاد بعضى از پيروان مذاهب باستانى به مسئله بازگشت روح، يكى از امور زير بوده است. 1ـ انكار رستاخيز و جهان ديگر ـ جمعى از آنان چون به جهان ديگر عقيده نداشتند و شايد آن را محال مى پنداشتند، و از طرفى عدم پاداش نيكوكاران و بدكاران را مخالف «عدالت» خداوند مى ديدند، لذا معتقد شدند كه روح نيكوكاران مجدداً به بدن ديگرى، در همين جهان، كه از بدن نخستين به مراتب خوشبخت تر است، باز مى گردد و پاداش اعمال نيك گذشته خود را مى بيند، و روح بدكاران به بدنهايى كه در رنج و زحمت به سر مى برند، و يا ناقص الخلقه هستند بازگشته، كيفر اعمال بد خود را خواهند ديد، و در حقيقت بدين وسيله شستوشو مى شوند و تكامل مى يابند. 2ـ توجيهى براى كودكان بيمار و معلول ـ جمعى ديگر، از مشاهده پاره اى از كودكان معلول و بيمار به اين فكر فرو مى رفتند كه: اين كودكان كه گناهى نكرده اند، چرا خداوند آنها را به اين صورت آفريده و مبتلا ساخته است، حتماً ارواحى كه در اينها هست، ارواح افراد شرير و گناهكار و متجاوزى بوده كه براى ديدن كيفر اعمال خود به اين صورت درآمده، و مجدّداً به اين جهان برگشته اند تا رنج ببرند! آنها تصوّر مى كردند كه در جهان آفرينش، وجود چنين كودكانى يك مسئله اجتناب ناپذير، و حتماً خواست خداست كه چنين باشند، در حالى كه همه ما امروز مى دانيم كه پدران و مادران مى توانند با به كار بستن اصول بهداشتى و رعايت يك سلسله قوانين علمى، و به عبارت ديگر، استفاده كردن از قوانينى كه خداوند براى زندگى بشر در جهان آفرينش مقرّر داشته، فرزندانى كاملاً سالم به دنيا آورند. اين ما هستيم كه با عدم مراقبتهاى لازم آنها را گرفتار مى سازيم. (دقّت كنيد!) همچنين عجز و ناتوانى از توجيه و تفسير پيروزيها و شكستهاى افرادى كه بظاهر علل روشنى براى آن ديده نمى شود، سبب پناه بردن به اين عقيده شده است. آنها مى گويند: اين گونه اشخاص، پاداش يا كفّاره اعمال خود را در زندگى پيشين، مى بينند; در حالى كه با اطّلاع از اصول روانكاوى تفسير علل اين گونه موفّقيّتها و شكستها كه بر اثر استعدادها يا كمبودهاى خاصّى است، امروز امر ساده اى است. 3ـ عوامل روانى ـ تناسخ يك عامل تسكين دهنده ـ گفتيم عقيده «بازگشت روح به زندگى جديد در اين جهان» از زمانهاى بسيار دور در ميان افراد بشر ـ بخصوص در ميان هنديها و چينيها ـ وجود داشته است. به نظر مى رسد يكى از علل روانى اين عقيده، شكستهاى گوناگونى بوده كه بسيارى از افراد در زندگى خود با آن مواجه مى شده اند. واكنش روانى آن شكستها و ناكاميها به صورتهاى گوناگونى بروز مى كرده است; گاهى به صورت «درون گرائى» و «پناه بردن به تخيّلات» و پيدا كردن گمشده خود در عالم خيال، آنچنان كه در بسيارى از شعرا ديده مى شود، آنها هنگامى كه محبوب گريزپاى خود را در اين جهان نمى يافتند، با «نقش رخ او» كه در عالم خيال، در وسط «جام» مى افتاد، دلخوش بوده اند! عدّه اى هم «بازگشت به زندگى جديد در اين جهان» را وسيله اى براى تسكين افكار پريشان خود قرار مى دادند. اين افراد «شكست خورده»، براى جبران شكستها و ناكاميهاى خود چنين مى پنداشتند كه بار ديگر روح آنها در كالبد ديگرى در اين جهان قدم مى گذارد، و به آرزوى دل در آن زندگى جديد خواهند رسيد. مثلاً اگر در عشق به دخترى شكست خورده اند، چنين تصوّر مى كردند كه آن ها در زندگى جديد در كنار او به سر خواهند برد ـ سهل است ـ ممكن است به صورت خواهر و برادر! به زندگى جديد قدم بگذارند و در يك خانواده، متولّد شوند و هميشه با هم باشند! يكى ديگر از عوامل روانى اين عقيده، اين بوده است كه اعمال خشونت آميز خود را در انتقامجوئيها توجيه كنند. مثلاً، اعراب زمان جاهليّت كه در موضوع ارضاى حسّ انتقامجوئى پافشارى و سرسختى عجيبى داشتند، و ممكن بود كينه توزى را نسبت به شخص يا قبيله اى از پدران و نياكان خود به ارث ببرند، گاهى براى توجيه انتقامجوئى وحشيانه خود، دست به دامان اين عقيده مى زدند; آنها عقيده داشتند هنگامى كه يكى از افراد قبيله آنها به قتل برسد، روح او در قالب پرنده اى شبيه به «بوم» كه آن را هامه مى ناميدند، قرار مى گيرد، و پيوسته در اطراف جسد مقتول دور مى زند، و ناله وحشتزائى سر مى دهد، و هنگامى كه او را در قبر مى گذارند در اطراف قبر او گردش مى كند و مرتّباً فرياد مى زند: اسقونى! اسقونى! يعنى، سيرابم كنيد... سيرابم كنيد! و تا خون قاتل ريخته نشود ناله غم انگيز او خاموش نخواهد شد! تأثير چنين عقيده اى در شعلهور ساختن حسِّ انتقامجوئى، قابل انكار نيست. * * * اكنون بايد ديد چرا و به چه دليل، فلاسفه و دانشمندان بزرگ عقيده به تناسخ را به عنوان يك عقيده خرافى، مردود شناخته اند؟ نخستين دليل بر ابطال عقيده تـناسخ: ارتجاع ممكن نيست درست توجّه كنيد! همه مى دانيم كه موجودات زنده در اين جهان يك لحظه آرام نيستند، و دائماً از حالى به حال ديگر، و از مرحله اى به مرحله كاملتر قدم مى گذارند. در حقيقت عقربه همه دگرگونيها و تحوّلات حياتى در موجودات زنده جهان، متوجّه به سمت تكامل و مراحل عاليتر حيات است. نطفه اى كه از تركيب يك «اسپرم» و يك «اوول» به وجود مى آيد، شب و روز در حركت است; در آغاز به زحمت با چشم ديده مى شود و كمترين شباهتى به يك انسان ندارد، ولى به زودى دورانهاى تكاملى خود را يكى پس از ديگرى پشت سر مى گذارد و در پايان، صورت انسان كاملى به خود مى گيرد. چيزى كه هرگز در اين قانون امكان پذير نيست، بازگشت به عقب و ارتجاع است. هرگز طفل يك ماهه به حال نطفه يك روزه برنمى گردد، و طفل تكامل يافته، به صورت علقه سابق در نمى آيد. سپس هنگامى كه دوران تكامل جنينى به نهايت خود رسيد و ديگر جنين نتوانست استفاده اى از رحم كند، با يك فرمان طبيعى كه از مبدأ آفرينش صادر مى شود، اخراج مى گردد، و همانند ميوه رسيده اى كه از درخت مى افتد، از رحم جدا مى شود. همانطور كه آن سيب هرگز به درخت بازنمى گردد، اين جنين نيز دوباره به رحم باز نخواهد گشت! حتّى اگر جنين بر اثر برخورد به موانع و عللى نتواند دوران تكامل خود را طى كند و ماندن در رحم اثرى براى او نداشته باشد و بالاخره بطور ناقص سقوط كند، باز برگشتن او به رحم ـ همانند بازگشت ميوه كالى كه از درخت افتاده ـ ديگر ممكن نيست. اين قانون در گياه، حيوان، انسان و بطور كلّى در سراسر جهان حيات و زندگى، عموميّت دارد و هرگز موجود زنده اى پس از طىّ يك دوران تكاملى ـ اگرچه اين دوران به صورت ناقص انجام پذيرد ـ به عقب باز نمى گردد، و دورانى كه پشت سر گذاشته شد، براى هميشه پشت سر گذاشته شده است. فلاسفه پيشين، گاهى همين حقيقت را در لباس ديگر بيان مى كردند و مى گفتند: هر موجودى كه از «قوّه» به «فعليّت» برسد، ديگر به حال اوّل (قوّه) بازنخواهد گشت. (دقّت كنيد!) نظريّه يك فيلسوف مشهور ملاّصدراى شيرازى در كتاب مشهور خود «اسفار» ضمن دلائل فراوان بر محال بودن نظريّه تناسخ چنين مى گويد: روح در آغاز پيدايش خود استعداد و قوّه محض است و در هيچ قسمت به مرحله فعليّت نرسيده است; همانطور كه بدن نيز در آغاز چنين مى باشد، يعنى همه چيز او در مرحله استعداد نهفته است. اين دو (روح و بدن) دوش به دوش يكديگر پيش مى روند و آنچه در آنها بصورت «قوّه و استعداد» نهفته است تدريجاً به مرحله «فعليّت و ظهور» مى رسد. همانطور كه جسم پس از رسيدن به يك مرحله از «فعليّت» محال است دوباره به حال «استعداد و قوّه» بازگردد و مثلاً هرگز يك جنين كامل، به مرحله «نطفه» يا «علقه» تنزّل نمى كند، و يا پس از تولّد، به رحم باز نمى گردد، همچنين روح پس از رسيدن به يك مرحله از فعليّت، محال است دومرتبه بازگشت به «قوّه» نمايد; زيرا حركت اين دو (روح و جسم) از «قوّه» به «فعل» از نوع «حركت جوهرى» است كه در ذات اشياء صورت مى گيرد و بازگشت در حركت جوهرى امكان پذير نيست. حال اگر فرض كنيم روح پس از رسيدن به مرحله «فعليّت»، بازگشت به بدنى كه در حال جنينى، يعنى استعداد و قوّه محض است، بنمايد، لازمه آن اين مى شود كه دو چيز متضاد با هم متّحد گردند، يعنى بدنى كه در حال استعداد و قوّه است با روحى كه به مرحله فعليّت و ظهور رسيده، متّحد شود. ترديدى نيست كه چنين اتّحادى محال مى باشد.(1) * * * ــــــــــــــــــــــــــــ 1 . اين بود خلاصه گفتار اين فيلسوف معروف با توضيح مختصرى از ما ; به جلد نهم اسفار (چاپ جديد) صفحه 2 و 3 رجوع شود. ولى عقيده به تناسخ، درست برخلاف اين قانون مسلّم است. اين عقيده مى گويد: انسان مى ميرد و روح او بسان ميوه رسيده يا كالى (به اختلاف پرورش تكاملى) از بدن جدا مى گردد، ولى بزودى به بدن ديگرى بازگشته، همان مراحل را از نو شروع مى كند. نخست در درون يك نطفه و سپس به صورت جنين كاملى درمى آيد. مجدّداً متولّد مى شود. مجدّداً دوران طفوليّت را با همه مشكلات و تلخيها و شيرينيهايش پشت سر مى گذارد. روحى كه سابقاً بلد بود حرف بزند، راه برود، غذا بخورد، فكر كند و احتمالاً بخواند و بنويسد، همه چيز را فراموش كرده و دوباره بايد مادر، او را پا به پا ببرد تا «شيوه راه رفتن» را بياموزد، و كم كم يك حرف و دو حرف بر زبانش بگذارد تا غنچه لب شگفتن گيرد و به سخن گفتن آشنا شود. دوباره طرز لباس پوشيدن را فراگيرد، كم كم به مدرسه برود، از نو الفبا، از نو «بابا نان داد و مامان آب داد» و از نو همه چيز به او ياد بدهند. اين يك ارتجاع روشن، يك عقب گرد به تمام معنى، و يك گام بزرگ به سوى مراحل گذشته خواهد بود. اين سخنى است كه هيچ فيلسوف، هيچ دانشمند و عالم طبيعى، هيچ محقّقى نمى تواند آن را بپذيرد... وانگهى، يك نفر خداپرست كه معتقد است نظام كائنات جهان هستى، مطابق يك اراده ازلى، و بر طبق يك سلسله قوانين صحيح اداره مى شود، چگونه ممكن است اين عمل احمقانه را به مبدأ بزرگ جهان آفرينش نسبت بدهد، و بگويد: او، پس از آن كه موجودى، همه مراحل تكاملى خود را ـ بطور كامل يا ناقص ـ طى كرد، دومرتبه او را به حال نخست برمى گرداند و از «صفر» شروع مى كند؟! آيا اگر كسى دانشجوئى را از دانشگاه ـ هرقدر دانشجو ضعيف باشد ـ به كلاس اوّل دبستان برگرداند و او را وادار به خواندن الفبا و «بابا نان داد مامان آب داد» بكند، بر او نمى خندند؟! چطور مى توان اين عمل مضحك را به خدا نسبت داد؟! حق اين است كه روح پس از جدائى از بدن، ديگر به اين جهان و به درون رحم باز نخواهد گشت، و بازگشت به زندگى رستاخيز، نيز در يك مرحله عاليتر و در يك جهان ديگر و برتر صورت مى گيرد. و در حقيقت همانطور كه «اين جهان» نسبت به «جهان كوچك رحم» يك مرحله عالى تكاملى محسوب مى شود، «جهان ديگر» نيز به همين نسبت، مرحله تكاملى اين جهان خواهد بود، و اين جهان در برابر آن، در حكم فضاى كوچك رحم مى باشد. به هر حال، اعتقاد بازگشت روح به زندگى جديد در اين جهان يك عقيده بتمام معنى ارتجاعى است. دليل دوم: هر روح تـنها با بدن خود مى تواند زندگى كند اگر مى بينيم فلاسفه بزرگ ما عموماً عقيده «تناسخ» و بازگشت ارواح به بدن حيوان يا انسان ديگرى را در اين جهان بكلّى مردود شناخته اند، تنها از اين نظر نيست كه آيات قرآن مجيد و منابع حديث اسلامى اين عقيده را طرد مى كنند (بطورى كه مشروحاً درباره آن سخن خواهيم گفت) بلكه، علاوه بر اين، از نظر دلائل عقلى نيز اين موضوع بروشنى ابطال شده است. از نظر نتيجه عملى نيز اين عقيده، آثار نامطلوبى دارد كه در پايان اين سلسله بحثها از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت. در بحث پيش، اين مطلب را اثبات كرديم كه: نخستين عيب بزرگ اين عقيده، مخالفت صريح آن «با قانون تكامل در جهان زندگى و حيات» و «ارتجاعى بودن» آن است. چگونه ما مى توانيم معتقد باشيم كه خداوند ارواح را پس از يك سير تكاملى ـ ولو نسبى ـ به حال اوّل بازمى گرداند، و مجدّداً روح يك انسان چهل ساله را (مثلاً) در درون جنينى قرار داده، و باز او را در همان مراحل كودكى سير مى دهد، يك سير كاملاً تكرارى و بى حاصل، تا اين كه پس از مدّتها دوباره به جاى اوّل برسد. هركس مى فهمد كه اين برنامه يك برنامه عاقلانه نيست، بلكه برنامه هاى تكاملى جديد همواره بايد از نقطه ختم برنامه هاى قبلى شروع گردد نه از نقطه شروع آن! (دقّت كنيد!) اكنون به سراغ دلائل عقلى ديگر برويم: هيچ روحى به درد بدن ديگرى نمى خورد بر خلاف آنچه بعضى خيال مى كنند، روح آدمى در آغاز يك موجود كامل و ساخته و پرداخته نيست، بلكه مراحل تكامل خود را در اين جهان تدريجاً مى پيمايد. كيست كه نداند روح كودك، همانند جسم او، كودك است، و روح يك جوان، مانند جسم او، پرشور و بانشاط و باحرارت. اصولاً روان و تن آدمى ارتباط بسيار نزديكى با هم دارند و هر كدام در ديگرى مستقيماً اثر مى گذارد. آخرين تحقيقات فلاسفه ما، كه بر اساس نظريّه «حركت جوهرى» بنا شده، نشان مى دهد كه هرگز نبايد روح را يك موجود كاملاً مستقل از جسم، و جدا از آن بدانيم و در حقيقت يك نوع «دوگانگى و ثنويّت» قائل شويم; بلكه اين دو بيش از آنچه ما تصوّر كنيم، به هم مربوط و از يكديگر اثرپذيرند، و به تعبير بعضى، نسبت روح با جسم از جهتى شبيه نسبت «گلاب» و «گل» است; روانشناسى امروز نيز قدم فراتر نهاده و اين رابطه را نزديكتر ساخته است. اشتباه نشود، نمى خواهيم مانند «ماترياليستها» بگوئيم: روح چيزى جز خواصّ مادّه نيست، بلكه مى خواهيم بگوئيم روح در عين اين كه موجودى مافوق مادّه است، پيوند و ارتباط و اتّصال فوق العاده با جسم و مادّه دارد. اين، ادّعا نيست; حقيقتى است كه هم «فلسفه» و هم «روانشناسى» آن را اثبات مى كند. از اين بيان بخوبى مى توانيم اين نتيجه را بگيريم: «همانطور كه دو جسم از تمام جهات با يكديگر شبيه نيستند، دو روح نيز نمى توانند از تمام جهات با هم شباهت داشته باشند.» زيرا هر روحى رنگ بدن خود را خواهد داشت و به تناسب آن پيش خواهد رفت; و به همين دليل شما هرگز دو نفر را نمى يابيد كه از نظر تظاهرات و پديده هاى روانى كاملاً همانند باشند و خواه ناخواه نقاط اختلاف و تفاوت با يكديگر خواهند داشت. به تعبير ديگر، دو جسم اگر از تمامى جهات مثل هم باشند، يكى خواهند بود و دو روح اگر در همه چيز مانند هم باشند، يك روح خواهند شد. با در نظر گرفتن سنخيّت «روان» و «تن» يا «روح» و «جسم»، هيچ روحى ممكن نيست بتواند در كالبد ديگرى قرار گيرد، و اصولاً با هم تطابق و هماهنگى ندارند. هر جسم تنها شايسته و هماهنگ روحى است كه با آن پرورش يافته و بعكس، هر روحى نيز شايسته و هماهنگ با جسم خويش است. اين تناسب و هماهنگى بقدرى است كه اگر (فرضاً) روحى را به كالبد ديگرى بفرستند كاملاً بيگانه و بى تناسب خواهد بود. و نيز به همين دليل در «رستاخيز» بايد به همين بدن بازگشت كند، زيرا ادامه فعّاليّت حياتى اين روح بدون آن ممكن نيست; با آن پرورش يافته، و با آن خواهد زيست، منتها در يك مرحله كاملتر. طرفداران عقيده تناسخ، گويا همه اين حقايق را فراموش كرده اند و چنين مى پندارند كه «روح» مسافرى است كه گاهى در اين منزل و گاهى در آن منزل رحل اقامت مى افكند، و يا همچون مرغ سبكبالى است كه هر زمان در آشيانى مسكن مى گزيند; در حالى كه چنين نيست; مسافر و مرغ، چيزى، و منزلگاه و آشيان، چيز ديگرى است; ولى روح و جسم آنچنان به هم پيوستگى و آميختگى دارند كه نه اين جسم مى تواند قالب روح ديگرى گردد، و نه روح ديگرى مى تواند با اين جسم، قرين و هماهنگ شود، و در مَثَل همچون قفلهاى مختلفى هستند كه هر كدام كليدى مخصوص به خود دارد كه به درد ديگرى نمى خورد. اين كار از او ساخته نيست فرضاً، از اين حقيقت صرف نظر كنيم و بپذيريم كه ممكن است روح انسانى به بدن جديدى بپيوندد، چگونه ممكن است روح يك انسان 50 ساله (مثلاً) كه مراحل گوناگون را طى نموده، در جنين كودكى قرار گيرد،و پس از تولّد، مانند روح يك كودك، همان تظاهرات كودكانه را داشته باشد; بهانه بگيرد; گريه كند; سر لج بيفتد; داد و فرياد راه بيندازد; بازيهاى كودكانه و قهر و آشتى هاى بچّگانه داشته باشد; و در دوران جوانى نيز جوانى كند؟! اين كار، اصلاً از او ساخته نيست، و اين موضوع باور كردنى نمى باشد. در اين جا كارى به ارتجاعى بودن اين خطّ سير نداريم; منظور اين است كه فرضاً ارتجاع و عقب گرد در جهان حيات قابل قبول باشد اين كار به وسيله بازگرداندن روح انسان 50 ساله به بدن يك كودك، ميسّر نمى باشد. * * * طرفداران عقيده تناسخ گويا حساب لوازم عقيده خود را نرسيده اند و تنها روى انگيزه هائى كه در بحث پيش گذشت به آن دل بسته اند، و إلاّ باور نمى توان كرد كسى همه اين حسابها را برسد، باز روى اين عقيده بايستد و لااقل ترديد هم به خود راه ندهد. دليل سوم: فراموشى مطلق براى ارواح ممكن نيست يكى ديگر از دلائلى كه باطل بودن عقيده «بازگشت روح به بدن ديگر» را مسلّم مى سازد، موضوع «فراموشى مطلق» خاطرات گذشته است. توضيح اين كه: اگر بنا باشد همه ارواح، يا ارواح تكامل نيافته، به بدنهاى تازه اى بازگردند، چگونه ممكن است تمام خاطرات گذشته را فراموش كنند! ما و شما، نه خودمان، و نه هيچيك از كسانى را كه مى شناسيم، نديده ايم كه به خاطر داشته باشد بار ديگرى به اين جهان آمده و حوادث آن را ديده باشد. ما هرچه فكر مى كنيم كوچكترين خاطره اى از زندگى ديگرى را به ياد نمى آوريم. چگونه ممكن است كسى 30 يا 50 سال يا بيشتر در اين جهان زندگى كند، علومى را بياموزد، در فنون بسيارى مهارت پيدا كند، ده ها هزار خاطره مسرّت بخش يا غم انگيز داشته باشد، با هزاران دوست يا دشمن در عمر خود برخورد نمايد، ولى همه را فراموش كند! چنين فراموشكارى براى روح غيرممكن است و لذا ـ طبق مداركى كه از قرآن مجيد و دلائل عقلى در دست است ـ در رستاخيز كه ارواح به بدنهاى كامل خود باز مى گردند، تقريباً همه چيز را به خاطر دارند; اعمال و كردارى كه در اين جهان داشتند، حتّى دوستان و دشمنان خود را اگر ببينند، مى شناسند. چطور ممكن است بازگشت به اين جهان، و بازگشت در رستاخيز، اين قدر فاصله و تفاوت با هم داشته باشند و انسان در زندگى جديد، به هيچوجه خاطره اى از گذشته را به ياد نياورد! وانگهى، به فرض اين كه چنين چيزى ممكن باشد، بيهوده و بى فايده است ; زيرا طرفداران اين عقيده، معتقدند زندگى جديد براى «تنبّه» و «تكامل» و احياناً براى «كيفر» در برابر خلافكاريهاى زندگى نخستين است. بديهى است كه اين موضوعات، درباره كسى كه گذشته را بكلّى فراموش نموده، مفهومى ندارد. او نه جنايات و خلافكاريهاى خود را به خاطر دارد كه عبرت بگيرد و بيدار شود، و نه محروميّتها را به ياد مى آورد كه احياناً از پيروزى و وصول به مقصد خويش در اين زندگى جديد، لذّت ببرد; زيرا همه اين مفاهيم، مشروط به يادآورى خاطرات پيشين است. بعضى از طرفداران عقيده تناسخ براى توجيه اين فراموشى مطلق، به دست و پاى عجيبى افتاده اند; مى گويند در گوشه و كنار جهان، افرادى ديده شده اند كه خاطرات زندگى پيشين را كم و بيش به ياد دارند! به اين افراد بايد گفت: اوّلاً، هيچ گونه «مدرك معتبر» كه بتوان در بحثهاى علمى روى آن تكيه نمود، براى اين ادّعا وجود ندارد، و به فرض اين كه فردى پيدا شود كه چنين ادّعايى كند، هيچ بعيد نيست كه از قبيل توهّمات و خيالاتى باشد كه پاره اى از بيماران روانى به آن گرفتارند، وگرنه هر يك از ما هزاران فرد سالم را مى شناسيم و با آنها محشور هستيم و هرگز نديده ايم هيچكدام چنين ادّعايى داشته باشد. ثانياً، به فرض اين كه چنين افرادى پيدا شوند و از نظر روانى از سلامت كامل برخوردار باشند، تازه اين سؤال پيش مى آيد كه دليل اين تبعيض چيست؟ چرا تنها افراد بسيارمعدودى مدّعى به خاطرداشتن زندگى پيشين باشند و ديگران همه انكار كنند؟ اين تبعيض كاملاً بى دليل است. اينها همه بخوبى گواهى مى دهد كه اصل ادّعاى مزبور واهى و بى اساس مى باشد. دليل چهارم: ارواح بلاتكليف و سرگردان! ايراد ديگرى كه متوجّه عقيده تناسخ و بازگشت به زندگى جديد مى شود، اين است كه: اگر اين برنامه درباره همه افرادى كه نيازمند به تكامل هاى تازه اى هستند صورت گيرد، بايد هميشه از بين رفتن يك فرد، درست مقارن انعقاد نطفه ديگرى باشد; تا اين روح پس از جدا شدن از بدن اوّل، به بدن دوم كه در حال نطفه است انتقال پيدا كند. حال اگر حوادثى مانند زلزله و امثال آن رخ دهد، و يا سيلهايى كه در زمان كوتاهى عدّه زيادى را در كام خود فرو مى كشد، و از آن بالاتر جنگهايى مانند جنگهاى جهانى با آن همه تلفات فورى (مخصوصاً اگر بصورت جنگهاى اتمى مانند آنچه در شهرهاى ناكازاكى و هيروشيما در ژاپن گذشت باشد) و ناگهان عدّه زيادى جان بسپارند، تكليف اين همه ارواح چه خواهد شد! با اين كه مى دانيم مسلّماً نطفه هائى به تعداد آنها در شرايط عادى منعقد نخواهد گرديد، پس اين ارواح بلاتكليف مى مانند، و بايد مانند مسافران مدّتها سرگردان شوند، و يا نوبت بگيرند و در اين مدّت كه ارواح، جسم اوّل خود را از دست داده و براى به دست آوردن جسم دوّم معطّل مانده اند، چه سرنوشتى خواهند داشت؟! آيا هيچ كس مى تواند ادّعاكند كه تعداد فرزندانى كه نطفه آنها بسته مى شود، بامتوفّيات دائماً متعادل است در حالى كه خلاف آن به گواهى آمار جنگها و تلفات ناشى از سيل و زلزله، اثبات گرديده است!(1) ــــــــــــــــــــــــــــ 1 . بعضى از طرفداران عقيده تناسخ و عود ارواح مى گويند: چه مانعى دارد كه ارواح پس از جدائى از بدن مدّتى مثلاً 30 سال يا 50 سال در جهان ارواح بمانند و سپس به كالبدهاى تازه در اين دنيا بازگردند; بنابراين، مرگ و ميرهاى دسته جمعى، مشكلى براى بازگشت به اين دنيا ايجاد نخواهد كرد. ولى اين پاسخ هرگز مشكل آنها را حل نمى كند. زيرا اگر قبول كنيم روحى نيازمند به تكامل و بازگشت مجدّد به دنياست، ديگر دليلى ندارد كه مدّتى بى جهت در جهان ارواح سرگردان بماند بلكه بايد فوراً پس از جدا شدن از يك بدن، در نطفه ديگرى قرار گيرد. در واقع ماندن چنين ارواحى در جهان ارواح، شبيه اين است كه محصّلى كه يك كلاس را پشت سرگذاشته، مثلاً 30 سال ترك تحصيل كند، سپس به تحصيل كلاس بعد بپردازد; اين كار كاملاً ابلهانه است! اينها همه نشانه ضعف و ناتوانى اين عقيده خرافى است كه اسلام و اديان آسمانى ديگر، قلم بطلان بروى آن كشيده اند.
  11. irsalam

    هنر برقراری ارتباط

    [align=justify] هنر برقراری ارتباط ● چگونه با برقراری ارتباط بین فردی به پیشرفت خود کمک کنیم؟ رسیدن به مقصود بوسیله ارتباطات غیر کلامی بخش عمده ای از پیام هایی که شما به دیگران منتقل می کنید برخاسته از سرنخ های غیر کلامی است، یعنی جنبه هایی از حالات بدنی و ژست های شما، رفتار ظاهر و نگرش هایتان که حتی شاید از وجود آنها بی خبرید. این رابطه های غیر کلامی عبارتند از: ـ زبان بدن ـ نحوهٔ نشستن، ایستادن و راه رفتن ـ نحوهٔ استفاده از دستانتان ـ ظاهر ـ نحوهٔ پوشش ـ نحوهٔ آرایش مو و صورت و غیره ـ نگرش ـ اطمینان به خود ـ احساسات پژوهشی در دانشگاه استانفورد نشان می دهد، به هنگام صحبت با شخص یا گروهی پیام ما نه از طریق آنچه می گوئیم، بلکه بیشتر از طریق چگونگی گفتن ما منتقل می شود. همین مطالعه حاکی است که ادراک شنونده از موارد زیر تاثیر می پذیرد: ۷% توسط واژه های شما ۳۸% توسط آهنگ صدای شما ۵۵% توسط زبان بدن شما این بدین معنی نیست که واژه ها بیاهمیتاند بلکه تنها به این موضوع اشاره دارد که هر چه به ارتباطات غیرکلامی خود در حین صحبت بیشتر دقت کنید، در انتقال مطلب مورد نظرتان موفق تر هستید. اگر امرار معاش شما مستلزم تعاملات انسانی است، (هر چند در عصر سیبرنتیک نمی توانیم از تماس های چهره به چهره با همنوعان خود اجتناب ورزیم)، در صورتی که از تاثیر خود بر مردم آگاه باشید؛ با موفقیت بیشتری به هدف هایتان دست می یابید. مهم ترین بخش جریان ارتباطی غیر کلامی که بخش ناآشکار آن است نگرشهایتان می باشد. شاید شما صاحب فکری درخشان، شیوایی کلام، حالات و ژست های عالی زبان، بدن و ظاهری خوشایند باشید؛ ولی نگرشی منفی ابراز دارید. در این صورت، احتمال لوث شدن پیام مورد نظرتان بالاست. به افرادی که تا به حال ملاقات کرده اید و احساستان نسبت به آن ها بیندیشید. ما انسان ها نسبت به نگرش بی نهایت حساس هستیم. ما احساس درونی افراد را نسبت به خودشان حس می کنیم. ما به طور شهودی سطح اطمینان به خود و اعتماد به نفس آن ها را در می یابیم و عمدتاً واکنش هایمان را نسبت بدان ها بر این اساس پی ریزی می کنیم، خواه آن ها نگرشی منفی و خواه مثبت از خود بروز دهند. بازیگران نمایش باید بسیار بکوشند تا در برابر تماشاچیان به چنین مهارتی دست یابند. در مورد سایرین نیز وضع به همین منوال است. کار سهل و ساده ای نیست! از خصلت های آدمی است که به خویشتن واقع بینانه نمی نگرد. اغلب، نمی دانیم چرا موفق نیستیم. در سطور زیر روشی ارائه شده که به تقویت مهارت های ارتباط غیر کلامی تان کمک می کند. در حد امکان سعی کنید دوربینی تهیه و از یکی از دوستان خود بخواهید تا شما را همه جا دنبال کند و از شما در موفقیت های مختلف فیلم ویدیوئی تهیه کند به ویژه هنگام صحبت با دیگری، یا به هنگام خطاب قرار دادن گروهی، منتهای تلاش خود را بکنید تا آن ها را نادیده بگیرید؛ سبک طبیعی حرف زدنتان را تصحیح نکنید. سپس نوار فیلم تهیه شده را تجزیه و تحلیل کنید. ممکن است نتایج دردناک باشد ولی سعی کنید خود را واقع بینانه ارزیابی کنید. نوار ویدئو را به دوستان و همکارانتان بدهید و از آن ها بخواهید صادقانه و بی هیچ ملاحظه ای شما را نقد کنند و در مقیاس ده نمره ای از یک تا ده به رابطه غیر کلامی خودتان نمره بدهید: ـ آهنگ صدا ـ ظاهر ـ زبان بدن ـ استفاده از دست ها ـ حالات بدن و ژست ها ـ نگرش با مشاهده مجدد فیلم متوجه خواهید شد که شما در نظر دیگران چگونه اید و باید روی چه نکاتی کار کنید. به هنگام مقایسه ارزیابی خود با ارزیابی دیگران از شما کاملاً به تفاوت های بین آن دو دقت کنید. اگر بیش از حد بر خودتان سخت یا آسان می گیرید، نشانه آن است که باید روی نگرش خود کار کنید. تایید خود عنصر ضروری موفقیت محسوب می شود ولی خود فریبی یقیناً راهی است به سوی شکست. شما ابتدا باید عادت های مشهود بد و نامناسب را، پیش از تغییرشان شناسایی کنید. تلاش کنید نقاط ضعف خود را بهبود بخشید، دلسرد نشوید همه ما اشکالاتی داریم! ● به چند نکته مهم در هنگام تمرکز توجه داشته باشید: - حالات بدنی: صاف بنشینید، قوز نکنید. - با حالات بدنی و ژست های غیر ضروری، حواس تان را پرت نکنید. - در موقع مناسب لبخند بزنید. - طبیعی باشید - وول نخورید - بیاموزید تا از طریق بیان چهره و زبان بدن خوشایند به گرمی با دیگران ارتباط برقرار کنید.از دیگر تمرینهای سودمند آن است که دفترچه ای از عکسهای مجلات و نشریات، از انواع تصویرهایی که شما مایلید شبیه آن ها باشید تهیه کنید و به هنگام برقراری ارتباط با دیگران، آن ها را در ذهن تان مجسم کنید.این تمرین را با فنی که پیشتر بدان اشاره شد و بر اهمیت یادگیریِ گوش دادن تاکید دارد، تلفیق کنید. شکل دادن تصویرتان فرایندی پیش رونده است، بنابراین به ضبط شنیداری و ویدئویی خودتان ادامه دهید و هر گاه «نمره» ارزیابی شما افزایش یافت، تمرین را قطع کنید. در ضمن آماده دریافت نتایج جالب هم باشید.[/align]
  12. irsalam

    آداب برقراری ارتباط مجدد

    آداب برقراری ارتباط مجدد آیا شما تا کنون با کسی ملاقات کرده اید که مایل به دیدار مـجدد وی بــــوده باشید؟ هنگامی که برای نخستین بار با فردی ملاقات میکنید و مجددا خواهان برقراری ارتباط بـا وی هستید کجا و چگونه سعی می کـنـیـد بـا وی ارتباط برقرار کـنـیـد؟ و یـا کـجـا و چـگـونـه تمایل دارید وی با شما تماس تلفنی برقرار سازد؟ به این نکات توجه کنید: ۱) آیـا شما تمایلی به در اختیار گذاردن تلفن منزل خود به شـخــصی که به تازگی ملاقات داشته و آشنا گردیده اید را دارید؟ شماره تلفن محل کار و یا تلفن همراهتان چطور؟ ۲) آیا دریافت و پاسخ گویی به تماسهای تلفنی در هر ساعت از شبانه روز برای شما مقدور میباشد؟ ۳) آیا برای شما مقدور است که در محل کارتان ایمیل و یا تلفن شخصی را دریافت کرده و به آنها پاسخ گویید؟ ۴) آیا شما هیچ نگرانی در رابطه با دعوت فردی که به تازگی با وی آشنا گردیده اید به منزل و یا محل کارتان ندارید؟ ۵) آیا شما از اینکه فردی که تازه با وی آشنا گشته اید در هر ساعت از روز که تمایل داشت به خانه شما سر بزند و یا با شما تماس تلفنی برقرار سازد استقبال میکنید؟ به نکات فوق بدقت بیاندیشید. هر آنچه به مصلحت شما میباشد و برای شما ارجحیت دارد را برگزینید. مرزها و حریم های شخصی که مطابق با عقاید، ارزشها و خلق و خوی شما است را معین سازید و از آنکه فرد مقابلتان چگونه به این اعمال و رفتار شما واکنش نشان خواهد داد هیچگونه نگرانی نداشته باشید. شما فرد منحصر بفرد و با ارزشی هستید. با تعیین مرزهای معقول برای خود به خودتان بها دهید. به شما یک توصیه هوشیارانه میکنم. هنگامی که برای ۸ جلسه دیدار نخست خود برنامه ریزی میکنید، از دعوت افراد غریبه و نا آشنا به منزل و یا محل کارتان اکیدا خودداری کنید. بله فردی که شما به تازگی با وی آشنا گردیده اید غریبه میباشد. هیچ تفاوتی نمیکند که شما چه تصوری از اخلاقیات و هویت آن فرد دارید و یا تا چه حد به وی اطمینان و اعتماد دارید. تا زمانی که شما برای مدتی تجربه های شخصی متعددی را با یکدیگرسپری نکرده باشید آن فرد غریبه محسوب میگردد. بمنظور دیدار و ملاقات مجدد وی را به صرف نهار و یا نوشیدن قهوه و یا به پیاده روی دعوت کنید آنهم در یک مکان عمومی مانند یک گالری هنری، موزه، رستوران و یا کافی شاپ و یا در صورت لزوم از یکی از دوستان خود بخواهید شما را در ملاقاتهای نخستین رابطه همراهی کند. اگر با خودروی شخصیتان به محل ملاقات می آیید هیچگاه اتومبیل خود را روبروی محل ملاقات (بر فرض مثال رستوران) پارک ننمایید. بهتر است اتومبیل خود را پایین تر و یا بالاتر از محل پارک نمایید و به محض خروج از رستوران با فرد مذکور خداحافظی کنید. همواره به دیگران بیاموزید که از آنان چه انتظاراتی داشته و آنان چگونه رفتاری میباید با شما داشته باشند.
  13. به نقل از تلگراف و به گزارش آی رایت ، مردانی که انگشت حلقه شان از انگشت اشاره آن ها بلندتر است برای زنان بیشتر جذاب هستند.تحقیقات جدید چنین میگویند. هر چه انگشت چهارم به نسبت انگشت دوم بلندتر باشد ، نسبتی که به ۲D:4D معروف است ، به همان نسبت چهره افراد برای دیگران جذاب تر خواهد بود.طبق این تحقیقات این اثر بیشتر روی دست راست فرد بررسی می شود تا دست چپ. نسبت اندازه میان انگشتان به هورمون های جنسیتی ارتباط داده می شود، یک نسبت کمتر -یعنی انگشت حلقه بزرگتر از اشاره باشد-دلالت خواهد داشت به شدت هورمون تستسترون در رحم – هنگام تشکیل نطفه -. بر طبق ادعای محققان ،این نسبت ها باعث پیدایش جذابیت ظاهری و همسانی در نظر زنان می شوند. نسبت ۲D:4D قبلا به توانایی باروری ، تمایلات جنسیتی و حس رقابت ارتباط داده می شود.و همانطور که اشاره شد این تاثیرات بیشتر روی دست راست آقایان است. دکتر Camille Ferdenzi از دانشگاه ژنو و همکارانش نسبت ۲D:4D برای ۴۹ مرد را اندازه گیری کردند ،سپس تصویر آنها را به صورت تصادفی به خانم های داوطلب تحقیق نشان دادند.به خانم های داوطلب این تحقیق گفته شده بود که به چهره ها از نظر جذابیت-کوتاه مدت، مثل یک قرار شام یا جشن تولد و همینطور از نظر جذابیت بلند مدت ، مثل فردی که بالقوه میتواند شریکی برای زندگی باشد ، حالت مردانگی و تناسب آن چهره با خود ، امتیازی بدهند. محققان دریافتند که امتیازهای که در بخش های جذابیت کوتاه و بلند مدت به چهره ها داده می شد به نسبت های ۲D:4D ” همبستگی بالایی ” داشت.هر چه نسبت کمتر بود ، امتیاز بالاتر می رفت. دکتر Ferdenzi گفت : این اولیت قائل شدن خانم ها برای آقایانی با نسبت ۲D:4D کمتر را توضیح می دهد.احتمالا این موضوع از اینجا سرچشمه می گیرد که این آقایان چهره همسان و هماهنگ تری با زنان دارند-ثابت شده که تفاهم ظاهری و همسان سازی از دلایل جذابیت یک فرد و تفاوت قائل شدن ایشان با دیگر افراد در نظر فرد مقابل است- یک اینچنین اولیت قائل شدنی از طرف زنان ممکن است برای این باشد که رابطه با فردی که از توانایی جسمی بالاتری برخوردار است میتواند درصد موفقیت ادامه نسل از طرف آنها را افزایش دهد. هرچند که دانشمندان بین بو و رایحه مخصوص بدن و زیر و بمی صدا-مشخص کننده های شاخص دیگر برای بررسی میزان شدت تستسترون -و نسبت ۲D:4D انگشتان دست راست ، نتوانستند رابطه مشخصی پیدا کنند.اما ایشان دلیل این موضوع را این چنین توصیف میکنند که چون رایحه بدن و زیر و بمی صدا بعدا در بدن توسعه پیدا میکند احتمالا میزان تستسرون در هنگام تشکیل نطفه بر آنها تاثیری ندارد. منبع:آی رایت
  14. irsalam

    چگونه در بازی ارتباط برنده شویم

    چگونه در بازی ارتباط برنده شویم در كسب و كار، «روابط» نقش مهمی بازی میكنند، همه ما این موضوع را میدانیم اما اغلب آن قدر درگیر مسائل روزانه میشویم كه به بهترین راههای ممكن برای ایجاد ارتباط فكر نمیكنیم. وقتی با آدمهای موفق صحبت میكنیم، آنها دلیل موفقیتشان را در نوع رابطه و اعتمادی میدانند كه بین شركا و دوستان برقرار كردهاند. ● به نیازهای دیگران توجه كنید همه میدانند كه هدف از تلاش برای ایجاد ارتباط، در نهایت این است كه بتوانیم با هم و در كنار هم كار كنیم، اما برای رسیدن به چنین هدفی میبایست توجه به دیگران را سرلوحه تلاش خود قرار دهیم. جری ایكاف یكی از نویسندگان كتاب «مرز ارتباطات تجاری» در اینباره میگوید: «باید دقت كنید كه دیگران برای چه چیز ارزش قائلند.» به اعتقاد وی كلید دست یافتن به چنین چیزی در «صبور بودن» و «كنجكاو بودن» است. ● با دیگران تبادل نظر كنید پی بردن به اینكه چه عاملی در افراد انگیزه ایجاد میكند نكتهای مهم است اما بلافاصله پس از آن باید بتوانید اعتماد ایجاد كنید. به اعتقاد «ایكاف» بهترین روش این است كه با حالتی خستگیناپذیر، ثابت قدم و قابل پیش بینی گام بردارید یعنی نشان دهید آن قدر ارزشمند هستید كه دیگران بخواهند با شما ارتباط برقرار كنند. اما برای آنكه از نظر دیگران شخصیتی خودشیفته (از خود راضی) به نظر نرسید بهتر آن است كه قبل از انجام هر كاری دیگران را در ایدههای خوب خود سهیم كنید. جان پالومبو رئیس شركت بازاریابی dvc كه برخی از مشتریانش كاركنان فیلم فوجی و تیغ ژیلت هستند در این باره میگوید: «هرگاه كسی را ملاقات میكنم، اگر نكته آموزشی مفیدی را به او نگویم، كارم را به درستی انجام ندادهام حالا چه او برای حرف من اهمیت قائل باشد چه نباشد، فرقی نمیكند.» ● از هر موقعیتی برای برقراری ارتباط استفاده كنید شما میبایست پیوسته در این فكر باشید كه چگونه و كجا میتوانید روابطی را ایجاد و آنها را تقویت كنید. یعنی از هر فرصتی مثل نوشیدن چای، صرف ناهار و شام و یا هر نوع ارتباط و تماسی كه در مسافرتها دست میدهد استفاده كنید وگرنه مجبور خواهید بود راه دور و درازی را برای رسیدن به این هدف طی كنید. ● ویژگیهای خود را بشناسید حقیقتاً ایجاد روابطی خوب كه منجر به تجارت موفقی شود، كار مشكلی نیست. این كار به یك تنظیم ذهنی نیاز دارد یعنی میبایست مترصد امكانات باشید و در عین حال به اعمالتان آگاه باشید. میتوانید موانعی را كه در مسیر گسترش روابط مورد نیازتان پیش میآید، از میان بردارید. «جیمز تام» نویسنده كتاب مشاركت بنیادی در این باره میگوید: به رفتارتان نگاه كنید و بازتاب آن را بسنجید. او میگوید: رفتارهای دفاعی كه ممكن است مانع پیشرفت شما باشند را شناسایی كنید مثلاً احتمال دارد وقتی كه وحشت زده و ترسان میشویم دیگری را غرق در اطلاعات كنیم یا در سكوت فرو رویم كه این میتواند یك اخطار اولیه باشد. وقتی چنین رفتاری را در خود تشخیص دادید، خواهید توانست اقداماتی را به عمل آورید، آنگاه یا لازم است كه آهستهتر پیش روید یا میبایست برای خنثی كردن آن رفتار هر كاری از دستتان برمیآید بكنید. با افراد مستقیماً ارتباط برقرار كنید یا مسوولیت برقراری ارتباط را برعهده دیگران نگذارید یا از واسطه كردن دیگران پرهیز كنید. برای ارتباط برقرار كردن با دیگران تلاش كنید، گهگاهی یك تلفن یا ایمیل میتواند آنها را برای مدتی طولانی با شما مرتبط سازد. هر چند چنین ارتباطی خیلی قوی و پررنگ نیست اما مفید است، خب به هر حال هركسی مشغلهای دارد و نیازی به رفتار دراماتیك نیست. ● ارتباط مستقیم برقرار كنید هیچگاه فكر نكنید كه برقراری ارتباط از طریق شبكه میتواند مانند ارتباط رودررو موثر باشد. به گفته ویتمن متاسفانه ارتباطات شبكهای برای خیلیها هدف شده است. او میگوید: «ارتباطگران شبكهای بیكارانی هستند كه قبلاً بیكار نبودهاند، همه شبكه را به هم توصیه میكنند ولی آنها در شبكه چه میكنند؟ آنها مرتباً افرادی كه هیچ وقت با آنها صحبت نكردهاند را فرا میخوانند و همه حرفشان یا «من» است یا «به كمكت احتیاج دارم»، ولی چنین كاری ایجاد ارتباط نیست بلكه نوعی چاپلوسی و تنآسایی است. ● هیچگاه مایوس نشوید حفظ رابطه در تجارت مثل حفظ رابطه در مدرسه نیست. یعنی در تجارت ممكن است با وجود آنكه طی سالها دلیلی برای صحبت با كسی نداشتهاید، بتوانید ارتباطی را دوباره آغاز كنید. حتی یك تلفن و یا ایمیل میتواند روابط تیره و تار شده را دگرگون سازد.
  15. دانلود فیلم آموزشی ارتباط برقرار کردن با نوزادان این فیلم آموزشی یک محصول فوق العاده است! برای علاقه مندان به فیلم های آموزشی یک فیلم اموزشی فوق العاده را در پاتوق یو آماده دانلود قرار داده ایم... امروزه فیلم های آموزشی در سراسر جهان از علاقه مندان بسیار زیادی بر خوردارند زیرا این فیلم ها در امر آموزش به افراد کمک بسیار زیادی می کنند. از همین رو امروز در سایت پاتوق یو فیلم آموزشی را با نام Dunstan Baby Language برایتان آماده کرده ایم. این فیلم آموزشی که معنی لغوی آن به فارسی، ارتباط برقرار کردن با نوزادان میباشد... Dunstan Baby Language به شما می آموزد چگونه با نوزاد خود که هنوز قادر به حرف زدن نیست ، ارتباط برقرار کنید.... این مجموعه به شما می آموزد که از روی صداها و کلمات نوزادتان به خوبی تشخیص دهید که واقعا او چه می گوید و تمامی مشکلاتش را تشخیص و آرامش واقعی را به او هدیه کنید. دانلود فايل حجم فایل: 578 مگابایت پسورد فایل :www.patoghu.com
  16. irsalam

    چگونگی ارتباط معلم و دانشآموز

    چگونگی ارتباط معلم و دانشآموز به طور کلی ارتباطات انسانی را به دو مقوله کلامی و غیرکلامی تقسیم میکنند. بیشتر متخصصان تعلیم و تربیت، ارتباط را نوعی رابطه دوطرفه میدانند، هر چند که رابطه یکطرفه نیز ممکن است وجود داشته باشد. ارتباطات معلم - شاگرد هر دو ویژگی را دارد. هم کلامی و هم غیرکلامی است. معمولاً دوطرفه و گاه یکطرفه است که میتوان به شکل زیر ارتباط دورانی را نشان داد: در این حالت ارتباط هم برای فرستنده و هم برای گیرنده آموزنده است زیرا بازخورد دریافت میکنند. هرگاه معلم مطرحکننده سؤال یا اظهارکننده پیام و مطلبی است باید در نهایت بداند و اکنش شاگردان نسبت به آن چه بوده است(بازخورد). عمدهترین مسأله و مهمترین مهارت هنگام تدریس، برقراری ارتباط صحیح میان معلّم و شاگردان است. چنانچه این رابطه به خوبی برقرار شود، هدفهای آموزشی با کیفیت و سهولت بیشتری تحقّق مییابند. برقراری ارتباط دارای اصول و فنون شناخته شدهای است که آشنایی با آنها برای معلّمان ضرورت دارد. برخلاف روابط جامد مکانیکی، رابطه معلم با شاگردان در کلاس درس از نوع روابط پیچیده انسانی است و در برقراری ارتباط انسانی عوامل متعدد و گوناگونی موثرند. در این مقاله به معرفی اصولی روانشناختی میپردازیم که معلم با رعایت آنها میتواند در کلاس درس با دانشآموز روابطی سالم با پیامهایی سالم که به شخصیت دانشآموز در موقعیتهای مختلف لطمه نزند، برقرار کند. ● عوامل اساسی ارتباط معلم نقش مهمی در سلامت فکری و روانی دانشآموزان دارد. به طوری که مطالعات نشان داده است دانشآموزان معلمان متعادل، از تعادل روانی و آرامش بیشتری برخوردارند. در تحقیقی بر روی ۱۹۶۵ دانشآموز در مورد اثر رفتار معلم روی دانشآموزان مطالعه و مشاهده کرد که در بسیاری از موارد رفتار غیرمستقیم معلم مانند جایزه دادن، قبول عواطف دانشآموز و ... موثرتر از رفتار مستقیم مانند سخنرانی، بحث و... است. آنچه در ارتباط بالغ - کودک مهمترین موضوع محسوب میشود، کیفیت فرآیند آن است. کودک مستحق دریافت پیامهای سالم از بالغ است. سلامت روانی بستگی به این دارد که شخص به واقعیتهای درونی خویش اعتماد کند. چنین اعتمادی در فرآیندهای خاصی تولید میشود که ما در اینجا نمونهای از این اصول را ذکر میکنیم. یکی از اصولی که آن را اصل اساسی ارتباط مینامیم بیانگر این است که معلم موفق کسی است که به موقعیت دانشآموز توجه میکند و معلم ناموفق آن است که منش و شخصیت دانشآموز را مورد قضاوت قرار میدهد. تفاوت اصلی میان ارتباط مؤثر و نامؤثر همین است. به عنوان مثال دانشآموزی فراموشی میکند کتابی را به کتابخانه برگرداند که معلم موفق در برخورد با چنین دانشآموزی میگوید: موعد امانت تمام شده و کتاب باید به کتابخانه برگردانده شود. اما معلم ناموفق در این نوع ارتباط میگوید: تو خیلی بیمسئولیتی و همیشه تأخیر داری؟ و ... یعنی این که معلم با منش و شخصیت دانشآموز برخورد میکند و موجب عدمتعادل روحی و فکری و عدمارتباط صحیح و منطقی میان خود معلم و دانشآموز میگردد و بر همین اساس باید همیشه درباره موقعیت صحبت شود نه درباره شخصیت دانشآموز. ● پیامهای ناموفق و غیراصولی پیامهای معمولی که معلمان در برخورد با دانشآموزان میدهند به چهار دسته تقسیم میشود: ▪ پیامهای حاوی راهحل: در این پیامها معلم راهحل مشکل را خودش ارائه میدهد و انتظار دارد دانشآموز خریدار آنها باشد اما دانشآموز ممکن است همانطور که به او دستور داده شده و کاری را که معلم خواسته انجام ندهد طوری انجام دهد که معلم متوجه آن نشود. ▪ پیامهای حاوی تحقیر: این پیامها که دانشآموز را بدنام میکند از نوع قبلی بدتر هستند. چون شخصیت او را مورد حمله قرار میدهد یا اعتماد به نفسش را جریحهدار میسازد. مثل اینکه معلم به دانشآموز در جمع او بگوید: چرا توی کلاس اینقدر حرف میزنی؟ چطور میخواهی آخر سال قبول شوی و... چنین پیامها و هزاران نوع دیگر که روزانه به گوش دانشآموزان میرسد، نشان میدهد که دانشآموز آدم مسألهسازی است این گونه پیامها و پیامهای حاوی راهحل اجازه نمیدهند که دانشآموز بیاموزد که معلم هم آدم است و دارای نیازها و احساسات انسانی است. لذا پیامهای تحقیرآمیز یا بیارزش تلقی میشوند و ممکن است موجب بروز تغییر مثبتی در رفتار نشود و دانشآموز در مورد شخصیت معلم نظرات منفی پیدا کند یا به عنوان دلایل بیشتر بر عدم لیاقت خود، از طرف دانشآموز به دل گرفته شود. ▪ پیامهای غیرمستقیم: اینگونه پیامها از قبیل شوخی کردن، سر به سر گذاشتن و ... است. مثل اینکه امیدوارم بزرگ شدی معلم بشی و گیر یک کلاس صد نفره با شاگردهای مثل خودت بیفتی؟ به دلیل نجابت نسبی این دسته از پیامها برای معلمان وسوسه فرستادن آنها همیشه وجود دارد. اما به ندرت مؤثرند زیرا این پیامها اغلب مورد درک قرار نمیگیرند. حتی وقتی هم بگیرند دانشآموز از طریق آنها میفهمد که معلم صریح نیست بلکه غیرمستقیم و موذی است. ▪ پیامهای موفق و اصولی: پیامهایی هستند که به صورت متن پیام است یعنی با من شروع میشوند مثل اینکه اگر دانشآموز وسط حرف معلم شروع به حرف زدن کرد، معلم به صورت صحیح میتواند با پیام من به او بگوید که دوستدارم حرفم را تمام کنم ولی اگر بخواهد به صورت تو پیام عمل کند به او میگوید که تو خیلی بیادبی؟ چرا وسط حرف معلم حرف میزنی؟ لذا پیامهای موفق که به صورت متن پیام شروع میشوند به دو دلیل میتوان پیام مسئولانه نامید: ۱- معلمی که پیام من میفرستد مسئولیت شرایط درونی خود را به عهده میگیرد. -۲ پیام من، مسئولیت رفتار دانشآموز را به عهدهِ خود دانشآموز میگذارد. ● ویژگی های یک ارتباط سالم ▪ برچسب زدن ممنوع در تربیت، جایی برای جملات متداول و بیشماری که در آنها بیماری تشخیص داده میشود و یا آینده پیشبینی میشود، نیست. جملاتی چون تو خیلی بیمسئولیتی، تو آدم بشو نیستی، شما همه مردم آزارید، نفهمید، کله پوکید و .... جملاتی غلط محسوب میشوند. زیرا برچسبهایی را به دانشآموز میچسباند که باعث منفی شدن خودپنداری وی میشود. این پیشگوییهای معلم باعث بوجود آمدن شکافهای روانی در زندگی کودکان میشود که بسیار خطرناک است. معلم قدرت مهیبی دارد که میتواند بذرهای شک و تردید را درباره سرنوشت دانشآموز در ذهن وی بکارد. اشخاص محترم هرگز به طور غیرعمدی توهین نمیکنند. در ارتباط میان معلم و شاگرد، جایی برای اظهارنظر مخرب نیست. معلم حرفهای، از اظهارنظرهایی که به عزتنفس دانشآموز آسیب میزند، میپرهیزد. ▪ بسیاری از معلمان در برخورد با دانشآموزان بدرفتار از کلمات نیشدار و زننده استفاده میکنند. برخورد غیرجدی و مسخرهآمیز بعنوان یک وسیله کنترل و یا به عنوان عکسالعمل معلم، در مقابل دانشآموزان یک مورد تهدید به حساب میآید. به ویژه برای دانشآموزان خردسال که از معنای شوخی بزرگسالان درک درستی ندارند، شوخی را نوعی مسخره کردن در نظر میگیرند که هدف آن دست انداختن است. البته این به این معنا نیست که کلاس باید دارای جوی خستهکننده و بینشاط باشد، بلکه دانشآموزان، نباید موضوع شوخی باشند، حتی اگر در نظر اول بیضرر تشخیص داده شود. ▪ مهربانی را با سختگیری ترکیب کنید. بچه همیشه باید احساس کند شما دوست او هستید در عین حال شاید انتظار برخی رفتارها را از او ندارید. ▪ رسیدگی به مسائلی را که به نظر میرسد به زمان تدریس شما لطمه میزند به وقت دیگری موکول کنید. سعی کنید روابط خود را با دانشآموزان بهتر کنید یا حداقل آن را تخریب نکنید. هر مسأله حل نشدهای را پیگیری کنید. ▪ معلمانی که به هنگام مواجه شدن با دانشآموزان دارای خلق و خوی ثابت و آرامی باشند، احتمال بسیاری دارد که ارتباط خود را با دانشآموزان افزایش دهند. دانشآموزان دوست دارند تکیه به معلمانی کنند که با ثبات و قابل پیشبینیاند. ▪ معلمانی که خواهان یک ارتباط مثبت و کارآمد با دانشآموزان خود هستند، باید به دانشآموزان این میل را از طریق نشان دادن توانایی آنان به خودشان انتقال دهند. یک راهکار این است که معلم تکالیفی با سطح دشوار متوسط تعیین کند. در واقع تعیین تکالیفی که تواناییهای حاضر دانشآموزان را بدون خطر شکست گسترش میدهد تا حس اعتماد به نفس را به دانشآموز انتقال دهد. ● راهکارهای شبهاجباری برای همکاری دانشآموز با معلم ▪ محترم شمردن خودمختاری دانشآموز: دانشآموز هر چه بیشتر خودمختاری داشته باشد کمتر خصومت میورزد. زیرا وابستگی شاگرد به معلم خود، موجب خصومت ورزیدن میشود. دانشآموز هر چه بیشتر اعتماد به نفس داشته باشد، کمتر نسبت به دیگران احساس انزجار خواهد کرد. معلم باید برای کاستن خصومت و دشمنی دانشآموز در مواردی که به زندگی دانشآموز در مدرسه مربوط میشود به او حق اظهارنظر بدهد. ▪ پرهیز از دستور دادن: راه دیگر جلوگیری از خودسری، پرهیز از دستور دادن است. اگر معلم در ارتباط خود با دانشآموز احترام نشان دهد و به عزت نفس دانشآموز لطمه نزند، دانشآموز کمتر مقاومت خواهد کرد. ▪ چیزی را که نمیتوانیم در واقعیت به دانشآموز بدهیم در خیال به او بدهیم. مثال: بچهها سرخانم معلمی را شلوغ کرده و میخواهند همه، نقاشیشان را به معلم نشان دهند. اگر بگویم که بنشینید سرجایتان من که ۱۰۰ تا چشم ندارم همه را باهم نگاه کنم. اشتباه است بلکه باید بگویم دلم میخواست همه نقاشیهای قشنگتان را باهم ببینم، اما حالا بنشینید سر جایتان، من خودم میآیم، نقاشیهایتان را میبینم. ● نکات قابل توجه در تمجیدی که میان معلم و دانشآموز ایجاد میشود ▪ در تمجید، از اعمال مشخص فرد قدردانی کنید و صفات و منش فرد، نباید ارزیابی شود. ▪ تمجیدی که ارزیابی کند مطلوب نیست. این تمجید چه بسا ناقل این مفهوم باشد به عنوان نمونه با این جمله از سوی معلم به دانشآموز میتوان تعبیر کرد: که ما از رفتار خوب شما انگشت به دهان ماندهایم، انتظار داشتیم بدرفتای کنی. کودکان اغلب پیرو این انتظار ما میشوند و رفتارشان را براساس آن تنظیم میکنند. ▪ تمجید نباید ارزیابیکننده و تکبرآمیز باشد. ▪ فقط تمجیدی که منش دانشآموز را مورد قضاوت قرار نمیدهد یا شخصیت او را مورد ارزیابی قرار نمیدهد، موقعیت امنی برای وی پدید میآورد تا بتواند بدون احساس ترس خطا کند و بدون احساس اضطراب بر کیفیت عمل خویش بیفزاید. ▪ قاعده اصلی در تمجید آن است که بدون آنکه ارزیابی کنید به توصیف بپردازید یعنی اینکه گزارش بدهید. قضاوت نکنید. بگذارید خود دانشآموز خودش را ارزیابی کند. ▪ تشویق باید به گونهای باشد که اعتقاد و باور کودک را نسبت به خودش تقویت کند. تنها کسانی قادر به تشویق کودکند که کودکان را همانگونه که هستند قبول داشته باشند یعنی باید برای پیشرفت تلاش کنید نه برای کمالگرایی. ▪ وقتی تعریف و تمجید از سوی معلم از روی قصد و به صورت شیوهای برای تأثیر نهادن بر شاگرد برای انجام کار یا رفتار بخصوصی که مورد نظر معلم است؛ انجام میگیرد ممکن است شاگرد آن را به عنوان زورگویی و عدم صمیمت استنباط کند یعنی کاری کند که در درجه نخست به قصد رسیدن معلم به هدفش صورت گرفته است. ▪ در کلاس درس تعریف و تمجید از یک شاگرد یا چند شاگرد بخصوص اغلب به معنای ارزشیابی منفی بقیه است، حتی یک فرد از دانشآموزان که عادت به شنیدن تعریف و تمجید مرتب دارد ممکن است وقتی به صورت اتفاقی از او تعریف نشود، احساس منفی در او ایجاد شود. منابع: ۱- انضباط بدون شک رودلف دریکورس و برل کاسل ترجمه: مینو واثقی و مریم داداشزاده ۲- انگیزش در کلاس درس ال اسپالدینگ ترجمه: حسن یعقوبی و ابن خوشخلق ۳- روابط معلم و دانشآموز هایم گینات ترجمه: سیاوش سرتیپی ۴ -رهبری معلم و مدیریت رفتار در مدارس پیل راجرز ترجمه: سیدرضا افتخاری ۵- فرهنگ تفاهم در مدرسه توماس گوردون ترجمه: پریچهر فرجادی به نقل از روزنامه اطلاعات
×
×
  • اضافه کردن...