رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'السلام'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

13 نتیجه پیدا شد

  1. در این بخش داستانهایی را از مصائب مولا امیرالمومنین قرار خواهیم داد امیدوارم بخوانیم و آنها را سرلوحه امور و سرمشق زندگیمان قرار بدهیم گريه على در مرگ مادر بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ يك روز على بن ابى طالب گريان نزد پيغمبر (ص) آمد و مى گفت: ((انا لله و انا اليه راجعون)). رسول خدا (ص) به او فرمود: اى على چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: يا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پيغمبر گريست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بيرونش نبر تا من بيايم كه كار او با من است. پيغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر ديگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تكبير بر او گفت و در قبر او دراز خوابيد بى ناله و حركت، و على و حسن (ع) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بيرون شدند و خود را بالين فاطمه كشانيد تا بالاى سرش رسيد و فرمود: اى فاطمه من محمد سيد اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكير آمدند و از تو پرسيدند: پروردگارت كيست؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پيغمبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من پسرم امام و ولى من. سپس فرمود: خدايا فاطمه را به قول حق بر جا دار و از قبر او بيرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود: به آن كه جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنيد. عمار بن ياسر از جا برخاست و عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت يا رسول اللّه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پيش از او نخواندى؟ فرمود: اى ابويقظان او لايق آن بود ابوطالب فرزندان بسيار داشت و خير آنها فراوان و خير ما كم، اين فاطمه مرا سير مى كرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى كرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژوليده بودند، عرض كرد: چرا چهل تكبير بر او گفتى؟ فرمود: به راست خود نگريستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبيرى گفتم، عرض كرد: بى ناله و حركت در قبر دراز كشيدى؟ فرمود: مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا بر اصرار خواستم كه او با ستر عورت محشور كند به آن كه جان محمد در دست او است از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نو برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قيامت برايش آمرزش جويند.
  2. شهادت حضرت علی علیه السلام پدید آورنده : سمیه سوری ، صفحه 157 امید هر محروم ای علی! ای شهید شیوه عدل، ای علی، ای امید هر محروم. سرتاسر زندگانی ات یک «فریاد» بود و تمام سخنانت یک «پیام» و تمام گریه ها و مناجات هایت یک «عشق» را می نمایاند و تمام شمشیرزدن ها و جهادها و حماسه آفرینی هایت در پاسداری از یک «حقیقت والا» بود. از آن روزی که در شبه قاره مستطیل شکل عربستان به کانون وحی آیینی خدا ایمان آوردی و تلاش هایت را در «طول» خدا و ایمان و «عرض» پهنه دعوت مکّی و جهاد مدنی متمرکز ساختی، «محیط» جهل و کفر و شرارت را، به «مساحت» علم و ایمان و تقوا و خیر مبدّل ساختی و به تنهایی در پیرامون محمد صلی الله علیه و آله امتی به پا ایستاده بودی، هم چنان که ابراهیم، آن تبرزن توحید و شرک ستیز نستوه، به تنهایی امتی بود، قائم و قانت عصاره گل های رعن اشک های مهتاب بر دامان پیراهن اندیشه ام فرو می چکد و بر دلم ستاره های سرخِ زخم می نشینند. مویه باد، موهای احساسم را پریشان می کند و ضجّه ذرّه ذرّه های جهان، بر دهان جانم زهر فراق می نشاند. زمین می لرزد و قصه ای از غصّه تلخ حادثه را بر زبان دارد. مردی نشسته است اکنون، بر بستری از خون! مردی که وقتی خدا می خواست اندکی در زمین تجلّی کند، او را آفرید و به آسمانیان داد. مردی در میان احمد و اَحَد! مردی که از ردایش، عطر ایمان می بارید. نگاهش تصویر درشت عدالت بود، عشق با او حمایت می شد. صلابت از او نام می گرفت. سپید قامتی که در پیراهنش قیامت بر پا بود. ای مولای به خون خفته! دل های ما را بیدار کن. جام گوارای ولایت را از ما دریغ مدار. باغستان دیده ها و سینه های ما، از طراوت گلِ یاد و نام تو معطّر است. پس در سوگ خویش، دستی به تسلّا بر سر دل های ما بکش. گذری کوتاه بر زندگی حضرت علی علیه السلام نام مبارکش علی، کنیه اش ابوالحسن و لقب مشهورش امیرالمؤمنین و مرتضی بود. روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل در خانه خدا، کعبه به دنیا آمد. پدرش ابوطالب عموی پیامبر و مادرش فاطمه بنت اسد بود. علی از کودکی در دامان پیامبر اسلام نشو و نما کرد و ده ساله بود که به ایشان ایمان آورد. او بعد از بعثت پیامبر، سیزده سال با آن حضرت در مکه و پس از جریان هجرت، ده سال با آن بزرگ وار در مدینه بود. ایشان بعد از رحلت پیامبر سی سال زندگی کرد. سرانجام در سال چهلم هجری که مطابق با سال 661 میلادی بود، در 63 سالگی به وسیله یکی از خوارج به نام «عَبدُالرحمنِ بنِ مُلْجَم» با شمشیری زهرآگین در حال نماز مجروح شد و دو روز بعد در اثر همان زخم روح مقدسش به آسمان ها پر کشید. شخصیتی اعجاب برانگیز هنگامی که به علی علیه السلام می نگریم، به نحو اعجاب برانگیزی تمام صفات عالی و ممتاز انسانی را در این وجود مبارک جمع می بینیم. این وضعیت از سخنان و نوشته های گران سنگ علی علیه السلام نیز کاملاً هویداست؛ چرا که سخنْ نماینده شخصیت گوینده آن است. شخصیت علی علیه السلام آمیزه ای از والاترین رُتبه از عدالت، عشق و محبّت به خدا و مردم، صبر و حلم، مروّت، جنگ آوری و سلحشوری، علم سرشار، مدیریت و ده ها صفات دیگر است که این ترکیب شخصیتی، بسیار فراتر از ظرفیت انسان های معمولی است. از ضربت تا شهادت در بیان مقام معظّم رهبری مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای، درباره وقایع روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجری فرموده اند: «امروز، روز نوزدهم ماه مبارک رمضان است.... پیش از صبحْ آن بزرگوار برای اقامه نماز به مسجد رفته، مردم را از خواب بیدار کرده، صدای آن بزرگ وار را باز هم شنیده اند که مشغول خواندن نافله شده است ... بعد هم وقتی حضرت به رکوع یا سجده رفته تیغ آن اَشْقَی الاَشْقِیا فرق مبارک علی بن ابی طالب را شکافته است. امیرالمؤمنین را به خانه آوردند و تمام شهر ناگهان اطلاع پیدا کردند.... مردم این یکی، دو روز را در حال انتظار و نگرانی و التهاب و ناراحتی گذرانیدند. بعضی به دیدن آن حضرت رفتند، بعضی هم اطراف خانه آن حضرت جمع شدند. نقل شده است که یتیمان و کسانی که مورد عیادت و مراقبت آن بزرگ وار بودند، درِ خانه آن بزرگ وار جمع شدند...؛ که ناگهان خبر شهادت آن بزرگ وار در کوفه پیچید و همه اطلاع پیدا کردند که علی از دستشان رفته است». انسان کامل شهید مطهری رحمهم الله درباره ساعات آخر عمر حضرت علی علیه السلام می فرماید: شگفت انگیزترین دوره های زندگی علی علیه السلام در حدود 45ساعت؛ یعنی فاصله ضربت خوردن تا وفات می باشد. انسان کامل بودن علی علیه السلام این جا ظاهر می شود؛ یعنی در لحظاتی که مواجه با مرگ شده است. شگفتی های علی علیه السلام و معجزه های انسانی او در این جا ظاهر می شود. علی علیه السلام در بستر افتاده و ساعت به ساعت حالش وخیم تر می شود و سموم روی بدن مقدس علی علیه السلام بیش تر اثر می گذارد، اصحاب ناراحتند، گریه می کنند، ناله می کنند؛ ولی می بینند لب های علی خندان و شکفته است و می فرماید: «شهادت در راه خدا، همیشه آرزوی من بوده و برای من چه چیز از این بهتر که در در حال عبادت شهید شوم». پر حرارت ترین سخنان علی علیه السلام آن هایی است که در همین 45 ساعت از ایشان صادر شده است. علی علیه السلام از دیدگاه ابن ابی حدید ابن ابی حدید، شارح بزرگ نهج البلاغه و از متفکران برجسته جهان اسلام می نویسد: «امتیازات علی علیه السلام از لحاظ عظمت و جلال و شهرت در آن حدّ اعلاست که شرح کردن و بحث و تفصیل دادن آن ها ناروا و بیهوده است... من چه بگویم در حق مردی که دشمنانش نتوانستند عظمت ها و فضایل او را منکر شوند و همه آنان به برتری شخصیت او اعتراف کردند...؟ من چه بگویم درباره مردی که همه فضیلت ها به او منتهی می شود و هر مکتب و هر گروهی خود را منتسب به او می سازد. آری، او رئیس همه فضیلت ها است». در زلال کلمات مولایمان علی علیه السلام با مردم به گونه ای معاشرت کنید که اگر مُردید، بر شما بگریند و اگر زنده بودید، با شما دوستی کنند. چون سرآغاز نعمت به شما رسد، با کم سپاسی دنباله آن را نَبُرید. کوتاهی سخن، نشانه کمال خَرد است. نفَس های آدمی، گام های او به سوی مرگ است. خودپسندی، مانع افزایش علم و نعمت می شود. هر که در مقابل حق بایستد، هلاک شود. آدم شکیبا، هر چند سختی و گرفتاری اش به طول انجامد، سرانجام پیروز خواهد شد. سخت ترین گناهان، گناهی است که گناه کار آن را ناچیز و آسان شمرد. از جمله چیزهایی که گناهان بزرگ را محو می کند، یاری کردن مظلوم و شاد نمودن اندوهناک است. سلامت بدن، از کمی حسد است. در کران بی انتهای وصایای علی علیه السلام به شما سفارش می کنم که دنیا را مخواهید، هر چند به دنبال شما بیاید و به چیزی از این دنیای گذرا که از شما کناره جسته است، افسوس مخورید. شما دو فرزندم [حسن و حسین] و همه خاندان و فرزندانم و هر کس را که این وصیت من بدو رسد، با تقوای از خدا و سامان بخشیدن به کارها سفرش می کنم. درباره یتیمان از خدا بترسید. مبادا که گرسنه بمانند و در جمع و جامعه شما تباه شوند. من از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: اگر کسی یتیمی را تا آن جا که بی نیاز شود سرپرستی کند، خداوند به پاداش این کار، بهشت را بر او واجب می کند؛ چنان چه اگر کسی مال یتیم را بخورد خداوند - سوختن در - آتش را بر او واجب می فرماید. حرمت قرآن را پاس بدارید. مراقب باشید مبادا کسی در عمل به آن بر شما سبقت بگیرد. شما را درباره همسایگانتان سفارش می کنم؛ زیرا پیامبر درباره ایشان سفارش فرموده است و آن قدر آن جناب درباره آن ها سفارش می فرمود که ما پنداشتیم همسایه را از همسایه ارث خواهد داد. شما را درباره نیازمندان و درماندگان سفارش می کنم. ایشان را هم در زندگی و آسایش خویش شریک گردانید. خدا را، خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال هایتان و جان هایتان و زبان هاتان، بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید و پیوند را بگسلانید. تو را سفارش می کنم به ترس از خدا و پیوسته در فرمان او بودن و دلت را به یاد او آبادان نمودن و به ریسمان و اطاعتش چنگ زدن؛ و کدام رشته استوارتر از اطاعت خدا میان تو و اوست؟ مزار پنهان امیرمؤمنان، حضرت علی علیه السلام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان به ملکوت اعلی پیوست و دل عاشقان و پیروانش از ماتم او سوخت. نقل شده، امام حسن و حسین علیه السلام حضرت علی علیه السلام را غسل دادند و سپس کفن نمودند و بنا به وصیت علی علیه السلام و با توجه به پلیدی دشمنان که حتی از جسارت به قبر و پیکر مطهر علی علیه السلام روی گردان نبودند، پیکر مطهر علی علیه السلام مخفیانه و شبانه به خاک سپرده شد و تا دوران امام صادق علیه السلام هم چنان مخفی بود. سخنان امام حسن علیه السلام درباره امام علی علیه السلام هنگامی که امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام را به خاک سپردند، امام حسن علیه السلام از میان جماعت برخاست و به منبر رفته چنین فرمود: «مردم! مردی از میان شما رفت که از پیشینیان و پسینیان کسی به مرتبه او نخواهد رسید. رسول اللّه پرچم را بدو می داد و به رزم گاهش می فرستاد و جز با پیروزی باز نمی گشت. جبرئیل از سوی راست او بود و میکائیل از سوی چپش. او بعد از خود تنها هفتصد درهم از مال دنیا برجای نهاد که می خواست با آن برای اهل و عیالش خادمی بخرد». علی علیه السلام در سوگنامه شاعران نخل های کوفه دیر شد امشب برایم نان نیاوردی علی کاسه کاسه شیر را پنهان نیاوردی علی چاه می گوید که دریا می شدم هر نیمه شب اشک هایت کو چرا توفان نیاوردی علی نخل های کوفه را محراب را سجاده وار... خاک های قبله را باران نیاوردی علی می رسد از راه امشب سفره ات پهن است مثل هر شب با خودت مهمان نیاوردی علی نان و ظرف شیر را هرگز نمی خواهم بگو پس چرا امشب برایم جان نیاوردی علی زهرا بیدکی فیلیان افسوس لرزید زمین و آسمان غوغا شد در شهر چو بانگ یاعلی بر پا شد آن چاهِ میان نخل های کوفه افسوس که با مرگ علی تنها شد محمد رضا بهرامی نژاد دوست سبز دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد از دردهای مردمی اش گفت وگو نکرد دیشب برای یافتن سفره های سرد در کوچه های کوفه کسی جست وجو نکرد دیشب در آن دیار نمکدانْ شکن، کسی فکری به حال زخمِ پریشان او نکرد حتی برای دیدن زخمی که خود زدند دیشب کسی به خانه آن مرد رو نکرد در کوچه های نخل، یتیمی سؤال کرد: «دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد»؟ کیوان روشنی قامت بلند تاریخ جاری تر از خورشیدی، و سرسبزتر از بهار، در آسمان نگاهت، هزاران ستاره شکفته است. خورشید، جرقه ای از نگاه توست و دریا، قطره ای از سخاوتت. تو، امتداد نوری ذوالفقار، بی تو غریب است و عدالت بی تو یتیم. کودکان، هنوز هم چشم به راه تواند تا صمیمیّت و نان را بین آنان تقسیم کنی. آن گاه که به محراب ایستادی، پرندگان به تو اقتدا کردند و جویبار به آوای گرم تو دل سپرد. تو، نماز عشق را در گوش نسیم زمزمه کردی طنینِ صدای تنهایی تو، از دل سرد چاه شکفت، و با عواطفی چون شبنم از سر انگشتان نخلستان جاری شد. بی تو، درختان در سوگ نشستند و نخل ه خون گریستند. سید محسن عظیمی
  3. irsalam

    نیایش هاى حضرت رضا علیه السّلام

    نیایش هاى حضرت رضا علیه السّلام بارالها!ا در پیشگاه تو ایستاده ام،ا و دستهایم را بسوى تو بلند كرده ام،ا آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،ا اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسیدم...ا ولى … پروردگارم!ا آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،ا و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى دهى ،ا ... براى پیروى ندایت آمدم،ا و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.ا و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده،ا و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،ا و به وسيله برترين زن،ا و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،ا و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، ا و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند،ا وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.ا ... پس بر ايشان درود فرست،ا و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،ا و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،ا پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى شود قرار دادم،.ا اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى ، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى گردد،ا همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،ا و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى زند.ا واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگیرد،ا اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟ اما... ا اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، ا و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى ، ا چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، ا و دوست دارد آن را به انجام رساند،ا و مولایى را مانى كه لغزش بنده اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.ا در این حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟ ... آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده،ا و گذشته هایم را بر من مى بخشایى ؟ ... یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزایى ؟ پروردگارا !ا خواسته ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه...ا گناهان گذشته ام را بیامرزى ،ا و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى ،ا و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده وغریبانه در زیر خاكها خفته اند، ببخشى .ا ... تنهایى شان را با انوار احسانت از بین ببر،ا وَ وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،ا و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،ا و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،ا ... تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قیامت درامان باشند،ا به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،ا و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،ا تا مشمول شادمانى گذشته وآینده شویم.ا مولایم !ا اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى برد و بر اكرامشان مى افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،ا و مرا در رحمت با آنان شریك كن،ا و آنان را مشمول رحمتت بگردان،ا همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.ا * * * * * * * بسم الله الرحمن الرحیم اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلی مَنْ فَوْقَ الْاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّری ،ا اَلصِّدّیقِ الشّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلی اَحَدٍمِنْ اَوْلِیائِکَ.ا بنام خداوند بخشنده مهربان بارالها، درود و رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا پسندیده پیشوای پارسا و منزه و حجت تو برهرکه روی زمین است و هر که زیرخاک ، بسیار راستگو و شهید ،ا درود و رحمتی فراوان و کامل و با برکت و متصل و پیوسته و پیاپی و دنبا ل هم . همچون بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی * * * * * * *
  4. FATEH110

    جوانان و امام صادق عليه السلام

    نگاه مهربان امام صادق(عليه السلام) به جوانان، همراه با بزرگداشت ‏شخصيت، تكريم استعدادها و صلاحيت‏ها، احترام به نيازها و توجه به قلب‏هاى ‏پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام(عليه السلام) فرايندعملكرد و رفتار متين، محبت‏آميز، حكيمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر دل آنان مى‏نشست، زيرا گرايش جوان به خوبى، نيكى و زيبايى بيشتر و سريعتر ازديگران است. پديده‏اى كه امام بدان اشاره نموده مى‏فرمايد: «انهم اسرع الى كل خير» جوانان زودتر از ديگران به خوبيها روى مى‏آورند. رفتار و سخن امام صادق(عليه السلام)ترجمان حقيقى اين گفته رسول خدا(صلي الله عليه و آله)است كه فرمود: «اوصيكم بالشبان خيرا، فانهم ارق افئده‏» سفارش مى‏كنم شما را كه، با جوانان به خوبى و نيكويى رفتاركنيد، چرا كه آنان نازك دل و عاطفى‏ترند. امام ضمن توجه به روح لطيف و احساس آرمانى جوانان، ياران‏ ونزديكان خود را نيز به دقت و توجه در اين نكات رهنمون مى‏ساخت. از جمله، يكى از ياران امام به نام «مؤمن طاق‏» براى پيام‏رسانى و تبليغ دين، مدتى را در شهر بصره گذراند. وقتى كه به‏مدينه بازگشت، خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيد، حضرت از او پرسيد: - به بصره رفته بودى؟ - آرى! - اقبال مردم را به دين و ولايت چگونه ديدى؟ - اندك است! مى‏آيند ولى كم!! جوانان را درياب، زيرا آنان به نيكى و خير از ديگران ‏پيشتازترند. گزيده‏اى از منشور جوان را در انديشه صادق آل محمد(ص) مرورمى‏نماييم: كوچ عصر جوانى «فرصت نيكو» و «نسيم رحمت‏» است كه بايد به خوبى ازآن بهره جست و با زيركى، ذكاوت و تيزبينى آن نعمت‏ خداداد راپاس داشت; زيرا كه اين فرصت، «ربودنى‏» و «رفتنى‏» است وضايع ساختن آن، چيزى جز غم، اندوه و پشيمانى را براى دوران پس‏از آن به ارث نمى‏گذارد. زندگى كوتاه است و راه كار دراز و فرصت زودگذر! تنها سرمايه‏ گرانبهاى ما وقت است كه بازگشتى ندارد، از اين رو بزرگترين فن‏ بهترزيستن، بهره جستن از فرصتهاى بى‏نظيرى است كه برما مى‏گذرد; اين سخن امام صادق(عليه السلام) را بايد جدى گرفت: «من انتظر عاجلة الفرصة مواجلة الاستقصاء سلبته الايام فرصته،لان من شان الايام السلب و سبيل الزمن الفوت‏» به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار بدست آوردن فرصت كامل آن‏را تاخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيرا كار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن. رنگ خدا آدمى با ورود به دوران جوانى به دنبال «هويت‏» جديدى مى‏گردد;آن احساس نسبتاپايدار از يگانگى خود، از اين كه: «من كه هستم ‏و كه بايد باشم؟» كه دستيابى به آن، به فرد امكان مى‏دهد كه‏ارتباطات خود را با خويشتن، خدا، طبيعت و جامعه تنظيم دهد. در اين مرحله هويت‏يابى نقش «آگاهى و بينش‏» بسيار مؤثر وكارساز بوده، بر «رفتار و عمل‏» پيشى دارد، در اين دوران، ممكن است‏ سرگردانى در هويت‏ سبب گردد كه جوان نسبت ‏به كيستى و نقش اجتماعى خود دچار ترديد گردد و اين شك ضمن برهم زدن ‏هماهنگى و تعادل روانى، او را به «بحران هويت‏» بكشاند، بحرانى كه جوان به پيرامون اهداف بلند مدت، انتخاب شغل، الگوهاى رفاقت، رفتار و تمايل جنسى، تشخيص مذهبى، ارزشهاى‏اخلافى و تعهد گروهى با ترديد و شك خواهد نگريست. در شكل‏دهى هويت، «معرفت دينى‏» نقش مهمى را ايفا مى‏كند و درواقع، دين مى‏تواند تكيه گاه جوان و رهايى دهنده او از اين‏بحران باشد; البته «دانش‏»، «كار و تلاش‏» نيز در ساماندهى‏ هويت او كارساز است. بنابراين، جوان بايد رنگ خدايى گيرد تا هويتش خدايى گردد،«دين‏» همان «رنگ خدا» است كه همگان را بدان دعوت مى‏كنند: (صبغه‏الله و من احسن من الله صبغه) ; رنگ خدايى (بپذيريد!) وچه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟ امام صادق(عليه السلام) درباره آيه فوق‏مى‏فرمايد: «مقصود از رنگ خدايى همان دين اسلام است.» دين به انگيزه جوان در بنا و آراستن هويت او پاسخ مى‏دهد، چراكه آدمى داراى عطشى است كه فقط با پيمودن راه خدا فرومى‏نشنيد ، از اين رو امام صادق(عليه السلام)، يادگيرى بايدها و نبايدها و انديشه‏هاى سبز دين را از ويژگيهاى دوران جوانى مى‏داند. وگاه نسبت‏به آن دسته از جوانانى كه «علم دين‏» نمى‏دانند و درپى‏آن نمى‏روند، رنجيده خاطر مى‏گردد. قرائت معتبر دين دين اسلام، همان روش زندگى است كه ميان زندگى اجتماعى و پرستش‏خداى متعال پيوند مى‏دهد و در همه اعمال فردى و اجتماعى براى‏انسان مسووليت‏ خدايى ايجاد مى‏كند، كه اين مجموعه عقايد ودستورهاى علمى، اخلاقى، سبب خوشبختى انسان در اين سرا و سعادت‏ جاويد در جهان ديگر مى‏شود. فهم از دين چگونه است؟ و جوان دين خود را از كه بجويد؟! آيا هركس مى‏تواند به فهمى از دين برسد؟! آيا هر فهمى از دين، صواب و پسنديده است؟! آيا «فهم دينى‏» فهم نسبى است و هيچ فهم ثابتى وجودندارد؟! و يا آن كه يك تفسير و قرائت رسمى از دين وجود دارد. پس از رحلت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله)، مكتب‏اهل‏بيت(عليهم السلام) به عنوان «ثقل اصغر» در جايگاه اهل بيت عليهم السلام به عنوان مبين حقيقى دين، خوش درخشيد، و ليكن ‏افراد و گروههايى نيز به دلائلي!! در برابر اين انديشه قرارگرفته، با طرح «قرائت مختلف از دين‏» به مقابله با معارف ‏معصومان عليهم السلام پرداختند و مع الاسف تاريخ فرهنگ و معارف‏اسلامى ما هميشه شاهد عرصه گردانى و فريب افكار عمومى از سوى‏خالقان ديدگاههاى دينى بود. در عصر امام صادق(عليه السلام) جداى از رواج مكاتب الحادى و هجوم‏انديشه‏هاى يونانى و ايجاد نهضت ترجمه، ديدگاهها و نظريات‏گوناگونى در چارچوب «قرائتهاى دينى‏» طرح گرديد، حتى برخى ازارباب فرقه ها كه خود مدتى در محضر پيشواى ششم شاگردى كرده بودند، به طرح ديدگاه خويش و عنوان ديدگاه برتر و صواب پرداختند و درمقابل منادى، احياگر و متولى قرائت ‏حقيقى دين، امام صادق(عليه السلام)، ايستادگى كردند و گروهى را به سمت‏ خود كشاندند. امام در برخورد با اين ديدگاهها، خود به افشاى آنها پرداخت واز سويى به تربيت‏شاگردان همت گمارد تا آنان در عرصه‏هاى مناظره‏ و گفتگو به بافته‏هاى ايشان پاسخ گويند. نكته‏اى كه بسيار دل امام را مى‏آزرد، توطئه جذب جوانان از سوى‏اين فرقه‏هاى منحرف، اما مدعى اسلام بود، به عنوان نمونه، امام‏صادق(عليه السلام) جوانان را از گرايش به دو فرقه مطرح آن عصر، مرجئه و غلاه بر حذر مى‏داشت. امام مى‏فرمود: «برجوانانتان از غلات برحذر باشيد كه آن‏ها را به فساد نكشانند; زيرا غلات پست‏ترين خلق خدا هستند، اينان عظمت‏خداى را كوچك ‏شمرده و ادعاى ربوبيت و خدايى را براى بندگان او قائل‏هستند.» امام با اصل قرار دادن پيشگيرى، ارائه دقيق دين حقيقى وبرگرفته از مكتب اهل‏بيت عليهم السلام ، جوانان توصيه‏ مى‏كردند تا راه را بر رهزنان انديشه جوانان سد نمايند، حضرت‏مى‏فرمود: «جوانان را دريابيد! به آنان حديث و دين بياموزيد، پيش از آن‏كه مرجئه (نام يك فرقه) برشما پيشى‏گيرند.» امام صادق(عليه السلام) همچنين جوانان را مخاطب خود ساخته مى‏فرمايد: «يامعشرالاحداث! اتقواالله و لاتاتوا الروساء، دعوهم حتى‏يصيروا اذنابا لا تتخذوا الرجال ولائج من دون الله، انا و الله‏خير لكم منهم‏» اى گروه جوانان! از خدا پروا كنيد و نزد روسا(ى منحرف) نرويد،واگذاريدشان تا (از جايگاه بافتنى خود بيفتند و) به دنباله روتبديل شوند، آنان را به جاى خدا همدم خود نگيريد، به خدا سوگندكه من براى شما از ايشان بهترم. آنگاه با دست ‏خود به سينه‏اش زد. خاتمه سخنان و گفته‏ هاى نغز امام صادق(عليه السلام) روح و جان را قوت بخشيده،منشور دستورهاى زندگى و سعادتمندى آن است. اميد است جامعه جوان و پر نشاط، سخنان امام صادق (عليه السلام) را الگوي شخصيت و رفتار خود قرار دهند تا بتوانند با اين روش امام عصر (عجل الله تعالي) را دريابند و قدم در مسير سبز او بگذارند و با او همگام شوند .
  5. به گزارش «شيعه نيوز» ، آیت الله سید محمد حسین طهرانی درباره استاد خود آیتالله سید جمال الدین گلپایگانی و اخلاق و کرامات وی که در کتاب"افلاکیان خاک نشین" این چنین سخن میگوید: مرحوم آیتالله سید جمال الدین گلپایگانی از علماء و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و از شاگردان بر جسته مرحوم آیت الله نائینی و در علمیت و عملیت زبانزد خاص بود و از جهت عظمت قدر و کرامت مقام و نفس پاک مورد تصدیق و برای احدی جای تردید نبود در مراقبت نفس و اجتناب از هواهای نفسانیه مقام اول را حائز بود. از صدای مناجات و گریه ایشان همسایگان حکایاتی دارند، دائماً صحیفه مبارکه سجادیه علیه السلام در مقابل ایشان در اتاق خلوت بود و همین که از مطالعه فارغ میشد به خواندن آن مشغول می گشت. حقیر در مدت هفت سال که در نجف اشرف برای تحصیل مقیم و مشرف بودم، هفتهای یکی دو بار به منزلشان میرفتم و یک ساعت مینشستم با آنکه بسیار اهل تقیه و کتمان بود، در عین حال از واردات قلبیه یعنی مکاشفات خود در دوران عمر چه در اصفهان و چه در نجف اشرف مطالبی را برای من نقل میفرمود، مطالبی که از خواص خود بشدت مخفی میداشت. مرحوم آقا سید جمال الدین بسیار به وادی السلام میرفت و مینشست و معطل میشد و ما چنین میپنداشتیم که او با ارواح طیبه سرو کاری دارد و رد و بدلهائی بین آنان به وقوع می پیوندد. و در این اواخر به کسالت قلب و پروستات مبتلا بود و عمل جراحی ... نموده و روی تخت افتاده... و قرض ایشان چه برای امرار مخارج شخصی، و چه برای طلاب به حد اعلی رسیده بود، و خانه مسکونی خود را به چهار صد دینار عراقی به جهت مصرف یک عمل جراحی که برای یکی از ارحامشان پیش آمد کرده بود، به رهن گذاشته بودند و از جهات داخلی منزل نیز ناراحت و در شدائدی به سر می برد. این حقیر در هفته یکی دو بار به خدمتش می رسیدم. و تا اندازه ای برای من گفتگو داشته در این حال که یک روز وارد شدم دیدم: در حالیکه به پشت روی تخت افتاده و سن به نود سال رسیده است، صحیفه کوچک خود را میخواند و اشک میریزد و در عالمی از سرور و بهجت و نشاط و لذت است که حقاً زبان از وصف آن عاجز است. کأنه از شدت انس با خدای تعالی در پوست نمی گنجد و میخواهد به پرواز در آید. سلام کردم، گفت: بنشین! ای فلان کس از حالات من که تو خبر داری ( و در اینجا اشاره کرد به جمیع گرفتاری ها: از مرض فراوان و گرو رفتن منزل و غیرها ). عرض کردم: آری و سپس با یک تبسم ملیحی رو به من کرد و فرمود: من خوشم خوش، کسی که عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت. منبع : برنا
  6. جناب آقاى شيخ محمد باقر مروى از طلاب حوزه علميه مشهد مقدس در اوائل خرداد ماه سال 1379 شمسى بود در بغداد حرم امامين جوادين عليهم السلام اين كرامت را نقل كردند و نوشته اى به اين جانب دادند كه در جلد سوم چاپ شود اينك ملاحظه مى فرماييد: يكى از نوكران و مداحان اهل بيت عليهم السلام ازمشهد على بن موسى الرضا عليه السلام به قصد زيارت اباعبدالله الحسين عليه السلام مشرف مى شود. وقتى به حرم مطهر امام حسين عليه السلام و اباالفضل العباس عليه السلام مى رود يادش مى آيد هر كس وارد حرم ابوالفضل العباس عليه السلام بشود اگر سه حاجت بخواهد ايشان كسى را نااميد بر نمى گرداند. دست به دعا بر مى دارد: آقا ابوالفضل العباس عليه السلام ، من يك پسر پنج ساله معلول دارم يك تكه گوشت در خانه افتاده ، و قدرت حرف زدن ندارد، از تو مى خواهم كه حداقل اين بچه بتواند راه برود و حركت كند و خودش غذا بخورد. ديگر نخواستم كه اين بچه صحبت كند. زيارت اباالفضل عليه السلام و امام حسين عليه السلام و موسى بن جعفر عليه السلام و جواد الائمه عليه السلام را انجام دادم ، به مشهد آمدم و وارد منزل شدم . مردم به ديدنم آمدند، بعد از يك روز مادرش به من گفت : حاجى رضا زاده بيا كه بچه مى تواند راه برود و حركت كند، ابوالفضل عليه السلام به ما عنايت كرده و شفا داده ، پدرش پشيمان مى شود چرا من نخواستم كه حرف هم بزند. ناقل : محمد باقر مروى بهادران امام جماعت مسجد جواد الائمه عليه السلام امام رضا عليه السلام . بيستم صفرمشهد كه يك شب مانده به اربعين اباعبدالله عليه السلام در حرم مطهر باب الحوائج و جواد الائمه عليهماالسلام نوشته شد. شيخ محمد باقر مروى
  7. نامه دانشمند محترم ، نويسنده توانا، صاحب آثار عديده ، حجت الاسلام و المسلمين آقاى شيخ محمد محمدى اشتهاردى به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام : در سال 1331 شمسى در اشتهارد پسرى ديده به جهان گشود كه نام او راعلى اكبر نهادند. پدرش آقاى يدالله صداقت كه شغل ساده اى داشت در يك محيط سالم او را تربيت كرد. او استعداد سرشارى داشت ، و در كلاس هاى درس با عالى ترين نمره ها قبول مى شد، و به طور سريع به دانشگاه راه يافت و در رشته شيمى موفق به اخذ ليسانس شد و دبير دبيرستان شهرستان قزوين گرديد، و با انجمن اسلامى فرهنگيان قزوين همكارى نزديك داشت . سرانجام ، عازم جبهه جنگ شد و دريك درگيرى با دشمنان صدامى در ارتفاعات بازى دراز در تاريخ 11/6/1360 شمسى به شهادت رسيد. و پس از ده ماه ، استخوان هاى پيكر مطهرش را به اشتهارد آوردند با تشييع پرشكوه مردم در گلزار شهدا به خاك سپرده شد. پدر اين شهيد عزيز، آقاى حاج يدالله صداقت ، كه پيرمرد زنده دل و خوش فهم است و بيش از هشتاد سال عمر كرده . براى نگارنده چنين نقل كرد: بيست روز قبل از شهادت اين فرزند دلبندم ، بعد از نماز صبح بين الطلوعين خوابيدم . در عالم خواب ديدم در خانه را زدند، رفتم در را گشودم ، ديدم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است . او را نشناختم ، زيرا قبلا او را در عالم خواب ديده بودم . سلام كردم ، جواب سلامم را داد، سپس فرمود: (يدالله ! اين جا آستانه ابراهيم خليل عليه السلام است ). (137) عرض كردم : فدايت گردم من سگ در خانه حضرت ابراهيم عليه السلام نمى شوم ، من كجا و او كجا؟! فرمود: (به پشت سرت بنگر)، به پشت سرم نگاه كردم ، ناگاه قبرى را ديدم كه سنگى بر روى آن قرار داشت و بر روى آن سنگ چنين نوشته شده بود: (هذا مرقد الشهيد على اكبر صداقت )؛ اين جا قبر شهيد على اكبر صداقت است . در اين هنگام ، ناگاه ديدم گربه اى وارد اتاق شد، تلاش فراوان كردم آن را بيرون كنم ، حضرت عباس عليه السلام كه هنوز ايستاده بود و نگاه مى كرد، به من فرمود: تو نمى توانى آن گربه را بيرون كنى ، فردا صبح همين گربه مى آيد، و اين نشانه آن است كه خوابت درست است . آن گاه فرمود: (كمرت را محكم ببند، مبادانا شكرى كنى ). وقتى كه از خواب بيدار شوم ، چنين احساس كردم كه پسرم در جبهه به شهادت رسيده است . و طبق فرموده حضرت عباس عليه السلام اگر خبر شهادتش آمد، بايد استقامت كنم و كمر صبر و مقاومت رامحكم ببندم و نه تنها ناشكرى نكنم ! بلكه شكر كنم . به مغازه ام رفتم ، و خوابى راكه ديده بودم براى دوست و همسايه مغازه ام مرحوم آقاى حاج حسين كاويانى تعريف كردم . در همين هنگام همان گربه وارد مغازه شد، هر چه كردم نتوانستم آن را بيرون كنم ، به آقاى كاويانى گفتم : (اين نشانه راستى همان خوابى است كه ديده ام ). شايد آن گربه نمادى از صدام دزد جنايتكار بوده ، كه بيرون كردن او از عهده يك نفر ساخته نبود، بلكه نياز به اتحاد و انسجام و حمله هاى پياپى سلحشوران اسلام داشت تا دست به دست هم دهند و او را بيرون كنند و سرانجام چنين كردند. چند روزى از اين ماجرا گذشت كه خبر شهادت پسرم على اكبر صداقت به بعضى از دوستان و بستگانم رسيده بود. هنوز آن را به من نگفته بودند، ولى از رفتار و بعضى حركات و گفتار آنها دريافته بودم كه خبر تكان دهنده اى وجود دارد تا اين كه در خانه ام بودم ، صداى همهمه چند نفر را كه در كوچه نزد من مى آمدند شنيدم . دريافتم مى خواهند شهادت پسرم را به من خبر دهند، سرانجام افرادى آمدند و شهادت جوانم را به من خبر دادند. همان دم در آستانه در سر بر سجده نهادم و گفتم : (خدايا اين قربانى را از من بپذير). آرى ، سخن حضرت عباس عليه السلام (كمرت را ببند)، به من قوت قلب بخشيد. از ديدم چنين خوابى بسيار خوشحال هستم . خدا را شكر كه در راه او قربانى داده ام . به اميد آن كه قبول فرمايد. آرى ، شهيدان در راه حق ، و بستگان شهيدان اين گونه مورد لطف سرشار اولياى خدا همچون قمر بنى هاشم حضرت عباس عليه السلام هستند، خوشا به سعادتشان . محمد محمدى اشتهاردى 25/2/1378 شمسى
  8. [align=justify] امام باقر علیه السلام در آفاق نگاه ها مقدمه پيشوايان پاك، طبق شرايط زماني و مكاني هركدام به وظيفه الهي زمان خود عمل كردند به گونه اي كه اگر هر امام به جاي ديگري بود همان وظيفه را دنبال مي كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام، حضرت امام زين العابدين عليه السلام كه در اوج قدرت طاغوتي بني اميه قرار گرفته بود، شرايط بسيار سخت و دشواري را در پيش رو داشت چرا كه هر روز دشمنان اسلام و اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به بهانه اي عده اي را به قتل مي رساندند. بدين جهت امام چهارم هرگز شرايط زماني امام حسين عليه السلام را نداشت و مي بايد طوري عمل مي كرد كه هم اسلام را حفظ مي كرد و هم ريشه بني اميه را مي سوزاند. تا اين كه دولت بني اميه بر اثر طغيان بيش از حد، و قتل و غارت مردم و شهرها رو به ضعف گذارده و مردم نسبت به جنايت آنها كاملاً واقف گريدند. در برهه اي از زمان زمينه يك نهضت علمي گسترده اي آماده گرديد كه پرچمدار اين نهضت امام محمدباقرعليه السلام بود. يعني آن شخصيتي كه پيشاپيش، رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم درباره اش سخناني به جابر بن عبدالله انصاري فرموده بود. به راستي او دارنده علم پيامبران، شكافنده علوم بود و به همين جهت بود كه صحابه بزرگواري همانند جابر دست اما محمدباقرعليه السلام را مي بوسد و در محضرش دو زانو نشسته و از دانش وسيعش بهره مي برد. و بزرگان علم و ادب در برابر او احساس كوچكي و حقارت مي كردند. آن امامي كه در زمان خود علم دين را شكافت و از راز و رمز ديگر علوم، تشنگان حقيقت و جويندگان علم را با خبر ساخت. آن امامي كه هيچ فقيه نامداري و هيچ مفسّر بزرگواري و هيچ فيلسوف عالي مقامي و هيچ متكلم مشهوري جرأت سخن گفتن و يا اظهار نظر در محضرش نداشته است. آري، اين امام بزرگوار با اين خصوصيات و سوابق علمي مورد تأييد پيامبر و امامان عليهم السلام پيش از او، كه وصيّ اوصياء و وارث علم انبياء بود، وارد چنين عرصه اي شد و با جدّيت تمام كاروان علم و دانش را در زمان خود سرپرستي كرد. و همين حضور باعث شد تا شيفتگان علم و معرفت از هر سو به مدينه هجوم آورده و در اين نهضت علمي جديدي كه امام حركت آن را آغاز كرده بود، فعّالانه شركت نموده و خود را در كنار ديگر شاگردان امام عليه السلام قرار دهند. صفحاتي كه در پيش روي شما است مروري است بر شخصيت علمي امام محمدباقرعليه السلام كه از ديدگاه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و امام زين العابدين عليه السلام و صحابه و تابعين و ديگر صاحب نظران بررسي شده و در آخر، نيم نگاهي به توليد علم امام شده است. به اميد آنكه طرح عظيم «موسوعه امام محمدباقرعليه السلام» را كه از سال 1395 ق. آغاز كرده ام به پايان رسانده و تقديم مشتاقان علم و معرفت كنم. ان شاءالله. امام باقر از ديدگاه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نخستين كسي كه نقاب از چهره مقدّس امام باقرعليه السلام برداشت و سالها پيش از ولادتش به معرّفي وي پرداخت، رسول خدا محمّد مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم بود. آن حضرت ضمن خطبه ها و سخنراني و يا در پاسخ به درخواست برخي صحابه بزرگوار خود، از امام محمدباقرعليه السلام به شكافنده علم، ناطق به حق، شكافنده علم پيامبر ياد كرده است. روايات زير شاهد اين مدّعا مي باشد: 1. در خطبه اي كه سلمان فارسي از پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نقل كرده آن حضرت مردم را به پيروي از آفتاب و ماه و فرقدان و سپس به نجوم زاهره نُه گانه فراخوانده است. و آنگاه به تفسير هريك از ماه و آفتاب پرداخته و با درخواست سلمان كه مراد از نجوم زاهره چيست؟ نام امامان را يادآوري فرموده و از امام باقرعليه السلام چنين ياد مي كند: «و بعده محمد بن عليّ الباقر علم النّبيّين».(1) 2. همچنين به جابر بن عبدالله انصاري به هنگام بردن نام هريك از امامان و اوصياي پس از خود فرمود: «ثمّ محمد بن عليّ المعروف في التّوراة بالباقر».(2) 3. در ملاقاتي كه عبدالله بن مسعود با پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم داشت؛ حضرت ضمن اظهار محبّتي كه به فرزندش امام حسين عليه السلام نمود، به وي فرمود: «يا حسين، انت الامام ابن الامام ابوالائمّة التسعة من ولدك ائمّة أبرار». عبدالله بن مسعود پرسيد: يا رسول الله! اينان كيانند كه در صلب حسين عليه السلام هستند؟ پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مدّتي سر به زير افكند و سپس سر برداشتند و فرمودند: «يا عبدالله، سألت عظيماً ولكن اخبرك؛ امر بسيار بزرگي را پرسيدي، اينك به تو خواهم گفت.» سپس دست بر شانه امام حسين گذارده و نام يكايك اماماني كه از نسل آن حضرت بودند را بيان نمود تا اين كه به نام مقدّس محمدباقر رسيد و درباره او چنين فرمود: «ويخرج من صلب عليّ ولد اسمه اسمي و أشبه النّاس بي يبقر العلم بقراً و ينطق بالحقّ و يأمر بالصّواب (3)؛ و از صلب علي پسري بيرون مي آيد كه نامش نام من است و شبيه ترين مردم به من خواهد بود. علم را مي شكافد، گفتار وي حقّ مي باشد.» از ديدگاه امام زين العابدين عليه السلام امام سجّادعليه السلام نيز با به كاربردن لقب باقر نسبت به فرزند خود، بر شخصيت علمي وي تكيه فراواني كرده و در برابر پرسش يكي از فرزندانش كه چرا وي را باقر نامگذاري كردي، حضرت لبخندي زده سپس به سجده رفت و گويا سجده شكر مي كرد و در اين سجده بارها از نعمت چنين فرزندي از پروردگار تشكّر مي كرد. آنگاه فرمود: «يا بُنَيَّ إنّ الامامة في ولده إلي أن يقوم قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً و انّه الامام أبوالائمّة معدن الحلم و موضع العلم يبقره بقراً، والله لهو أشبه النّاس برسول الله صلي الله عليه وآله وسلم...(4)؛ فرزندم! بدان كه امامت تا روز قيام قائم ما در فرزندانش خواهد بود. و او امام، پدر امامان و معدن حلم و بردباري و جايگاه علم است، علم را خواهد شكافت، به خدا سوگند كه شبيه ترين مردم به رسول خدا مي باشد...» همچنين به ابوعبدالله زُهَري كه از امام سجادعليه السلام پرسيده بود پس از تو با چه كسي در رفت و آمد باشيم؟ حضرت با اشاره كردن به سوي فرزندش امام محمدباقرعليه السلام فرمود: «يا اباعبدالله إلي إبني هذا، و اشار إلي محمد ابنه، انّه وصيّتي و وارثي و عيبة علمي و معدن العلم و باقرالعلم. قلت: يابن رسول الله! ما معني باقرالعلم؟ قال: سوف يختلف إليه خلاص شيعتي و يبقر العلم عليهم بقراً...(5)؛ اي اباعبدالله! به سوي اين فرزندم. - و سپس به فرزندش محمد اشاره نمود - او وصي و وارث من است، محلّ نگه داري علمم بوده و معدن علم و شكافنده علم مي باشد. عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! باقرالعلم به چه معني مي باشد؟ فرمود: زود است كه شيفتگاني از شيعيانم به سوي او در رفت و آمد خواهند بود و علم را براي آنان خواهد شكافت...» از ديدگاه صحابه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم ياران رسول خدا نيز به اين شخصيت عظيم الشّأن علاقه زيادي داشته و در ميان آنان از احترام فوق العاده اي برخوردار بود. چرا كه پيشگويي هاي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به جابر بن عبدالله انصاري و ديگر چهره هاي محترم، زمينه اين را فراهم كرده بود. برخورد مهرآميز جابربن عبدالله انصاري، كه يكي از ياران با اخلاص رسول خدا و حامل پيام و سلام آن حضرت به امام باقرعليه السلام است جلوه ديگري داده بود. جابر كه در زمان كودكي آن حضرت به ايشان گفته بود: پيامبر خدا، سلامت مي رساند؛ به او گفته شد: اي جابر! چگونه بوده كه تو سلام پيامبر را به ايشان مي رساني؟ گفت: من در حضور پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نشسته بودم و امام حسين عليه السلام نزد او بود و بازي مي كرد. پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به من فرمود: اي جابر! فرزندي برايش به دنيا خواهد آمد كه نامش علي است و روز قيامت كه منادي ندا سر مي دهد: سرور عبادت كنندگان بپاخيزد! فرزندش علي برمي خيزد. آنگاه از نسل او فرزندي خواهد آمد كه نامش محمد است و تو اي جابر! اگر او را درك كردي، سلام مرا به او برسان.(6) اين برخورد سبب شد كه باقي ماندگان از صحابه پيامبر و همچنين تابعين كه دوران آنها فرا رسيده بود، به حضرت روي آورده و از دانش وسيعش بهره ببرند. ابن شهرآشوب مي نويسد: «و قد روي عنه معالم الدين بقايا الصحابة و وجوه التابعين و رؤساء فقهاء المسلمين، فمن الصحابة نحو جابر بن عبدالله الأنصاري و من التابعين نحو جابر بن يزيد الجعفي و كيسان السختاني صاحب الصوفية و من الفقهاء نحو ابن المبارك والزهري و الأوزاعي و ابوحنيفة و مالك والشافعي و زياد بن المنذر النهدي (7)؛ باقي ماندگان از ياران پيامبر و همچنين شخصيت هاي برجسته تابعين و رؤساي فقهاي مسلمين از ايشان آثار و نشانه هاي دين آموخته و روايت كردند كه از جمله صحابه همانند جابربن عبدالله انصاري و از تابعين همانند جابر بن يزيد جُعفي و كيسان سختاني و از فقها همانند ابن مبارك و زهري و اوزاعي و ابوحنيفه و مالك و شافعي و زياد بن منذر نهدي مي باشد.» امام باقرعليه السلام در نگاه ديگران بسياري از شخصيت هاي محترمي كه معاصر امام باقرعليه السلام بودند، از آنها سخنان ارزشمندي درباره امام محمدباقرعليه السلام نقل گرديده كه پرداختن به همه آنها، از حوصله اين نوشتار بيرون است. اما بايد گفت: گرچه آب دريا را نتوان كشيد اما به قدر تشنگي هم بايد چشيد در زير به برخي از جملات شخصيت هاي علمي كه درباره امام گفته اند، مي پردازيم: 1. عبدالله بن عطاء مكّي در حليةالاولياء آمده است كه عبدالله بن عطاء مكّي گفته: «ما رأينا العلماء عند أحد أصغر منهم عند أبي جعفرعليه السلام يعني الباقر. و لقد رأيتُ الحكم بن عينية مع جلالته و سنّه عنده كأنّه صبّي بين يدي معلّم يتعلّم منه (8)؛ ما هرگز نديديم كه علما در محضر كسي همانند ابوجعفر يعني امام باقرعليه السلام آن قدر احساس كوچكي كنند، من خودم حكم بن عينيه را با آن جلالت قدري كه داشت، ديدم كه همانند كودكي در مقابل معلّمش قرار گرفته و از او ياد مي گيرد.» 2. نافع غلام ابن عمر در ملاقات و پرسش و پاسخي كه امام با نافع داشتند، از وي درباره خوارج و اصحاب نهروان پرسيدند. وي كه از قدرت استدلال امام محمدباقرعليه السلام سخت شگفت زده شده بود از محضر امام بيرون رفته در حالي كه مي گفت: «انت والله أعلم النّاس حقّاً».(9) 3. عكرمه ابوحمزه ثمالي گويد: در آن سالي كه امام محمدباقرعليه السلام به حجّ رفت و هشام با حضرت ملاقات داشت، مردم از اطراف به سوي حضرت روانه شدند. عكرمه پرسيد: «من هذا؟ عليه سيماء زهرةالعلم لاجربنّه، فلمّا مثل بين يديه ارتعدت فرائصه واسقط في يد أبي جعفر و قال: يابن رسول الله، لقد جلستُ مجالس كثيرة بين يدي ابن عباس و غيره فما أدركني ما أدركني آنفاً فقال له ابوجعفرعليه السلام: ويلك يا عبيد أهل الشام، انّك بين يدي بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه (10)؛ اين كيست؟ در چهره او علم غنچه كرده، مي بايد او را بيازمايم. سپس به نزد حضرت رفته تا در مقابل امام قرار گرفت لرزه بر اندامش افتاد و در برابر امام خاموش شد. سپس رو به امام كرده، گفت: اي فرزند رسول خدا! من تاكنون در مجالس زيادي در برابر ابن عباس و غير او نشسته ام ولي آن گونه در برابر شما مضطرب شده ام در مقابل هيچ يك، وحشت و اضطراب مرا فرا نگرفت!؟ امام فرمود: واي برتو اي بنده أهل شام! تو مي داني كجا نشسته اي؟ در مقابل خانداني هستي كه خداوند اذن داده تا ديوارهاي آن را بالا برند، خانه هايي كه نام خدا در آن برده شود.» 4. جابر جُعفي يكي ديگر از شخصيت هاي محترمي كه سال ها محضر امام باقرعليه السلام را درك كرده و معارف بي شماري از امام كسب فيض كرده جابر جُعفي است. درباره جابر نوشته اند كه حدود پنجاه هزار حديث در موضوعهاي مختلف از آن حضرت نقل كرده است.(11) ابن شهرآشوب مي نويسد: هرگاه جابر از امام باقرعليه السلام حديثي نقل مي كرد، مي گفت: «حدّثني وصيّ الأوصياء و وارث علم الأنبياء»؛ اين حديث را وصيّ اوصياء و وارث علم پيامبران (يعني امام محمدباقرعليه السلام) به من گفته است.»(12) 5. أبرش كلبي همچنين ابن شهرآشوب مي نويسد: أبرش كلبي در حالي كه به امام محمدباقرعليه السلام اشاره كرده بود، از هشام پرسيد: اين كيست كه اهل عراق گرد او حلقه زده و سؤال مي كنند؟ هشام گفت: اين، پيامبر كوفه است، او گمان مي كند كه فرزند پيامبر خدا و باقرالعلم و مفسّر قرآن است. چيزي را از او بپرس كه نمي داند. ابرش كلبي به نزد امام آمده، گفت: اي فرزند علي! آيا تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده اي؟ فرمود: آري. گفت: پس اجازه دهيد تا مسائلي در اين خصوص از شما بپرسم. امام فرمود: بپرس ولي اگر قصد آگاهي و دست يافتن به مسائل را داري، بهره خواهي برد و اگر قصد اذيّت كردن داري، گمراه خواهي شد. ابرش پس از چند پرسش و پاسخ، از جاي برخاست در حالي كه مي گفت: حقيقتاً تو فرزند رسول خدا هستي. سپس به سوي هشام رفته، اظهار داشت: اي فرزندان بني اميّه! ما را رها كنيد چرا كه اين أعلم مردم زمين است به آنچه كه در آسمان و زمين مي باشد. اين فرزند رسول خداست.(13) 6. مالك بن أعين جهني از جمله كساني كه امام محمدباقرعليه السلام را ستود و ضمن اشعاري امام را مورد مدح و ستايش خود قرار داد، مالك بن أعين بود. وي امام را مخاطب قرار داده، چنين گفت: وقتي مردم علم قرآن را طلب كنند، تمامي قريش از عرضه چنين علمي فرو مي مانند. و هنگامي كه گفته شود: فرزند دختر پيامبر كجاست؟ نزد او رشته هاي دراز اين را خواهند يافت؛ ستارگاني است كه براي شبروان نورافشاني مي كنند و كوه هايي است كه دانش را به وسعت كوهها به ارث مي برند.(14) 7. محي الدّين نووي وي كه متوفّاي سال 676 ق. است؛ در باره امام محمدباقرعليه السلام مي گويد: محمد بن الحسين القرشي الهاشمي معروف، به «باقر» از آن جهت بدين لقب ملقّب گشته كه دانش را شكافته، يعني كه اصل و ريشه آن را دريافته و از رازهاي آن باخبر گشته است. او تابعي گرانقدر و امامي پرهيزكار است، كه بر بزرگواريش همگي اذعان دارند و از جمله معدود فقهاي مدينه و بزرگان آن به شمار مي رود.(15) 8. محمد بن طلحه شافعي وي در كتاب خود به نام مطالب السّؤل مي نويسد: محمد بن علي باقرعليهما السلام همان شكافنده علم و جامع آن است كه دانش گسترده او و مقام بلندش بر همگان آشكار است و گوهر زينتش آراسته است و قلبش پرصفا و كار و كردارش پيراسته است و نفسش پاك و اخلاقش منزّه و اوقاتش به طاعت خدا سپري و قدمش در مقام تقوي راسخ و پا برجاست، فضايل و نيكيها به گرد پايش نمي رسند و ويژگي هاي مثبت اخلاقي به او افتخار مي كنند...(16) دانشگاه امام باقرعليه السلام دوران طلايي امام محمدباقرعليه السلام اين فرصت را به آن حضرت داد تا علوم آل محمّد را در اختيار علاقه مندان علم و كمال قرار دهد. بدين وسيله آوازه باقر علم النّبيّين به دورترين نقاط عالم رسيده و خيل مشتاقان علم و دانش به سوي مدينه منوّره رهسپار گشتند تا از اين فرصت طلايي، كمال استفاده را ببرند. امام باقرعليه السلام با استقبال از اين دانش پژوهان، خود را براي تربيت آنان آماده كرده و درب تمام علوم را به روي علاقه مندان گشود. مسجد پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مبدّل به دانشگاهي شده بود كه در چند نوبت در روز، پذيراي صدها دانشجو بود كه همگان در انتظار درس امام محمدباقرعليه السلام بودند. استاد عبدالعزيز، در توصيف اين اجتماع بزرگ در مدينه، مي نويسد: كوفه و بصره و واسط و حجاز، جگر گوشگان خود را به دانشگاه اهل بيت گسيل داشتند و علما و محدّثين و راويان بزرگي از آن فارغ التحصيل گرديدند.(17) شاهد بر اين مدّعا، اين است كه اگر به رجال شيخ طوسي بنگريم و يا به نام و هويّت و مليت ياران و راويان حديث امام محمدباقرعليه السلام، به اين نكته پي مي بريم كه در ميان ياران امام عدّه زيادي بالغ بر يكصد نفر از مردم كوفه مي باشند و همچنين از يمن و مدينه و بصره و شام و موصل و سجستان و مكّه و قم و مداين و سرخس و واسط و كابل و نيشابور و حلوان و ري و... ديده مي شوند. در جلسه درس امام، صحابه و تابعين و فقها و مفسّرين، حتّي از گروه هاي مخالف شركت مي كردند. مثلاً از صحابه، جابربن عبدالله انصاري بوده است و از تابعين،چهره هاي سرشناسي همانند: اسماعيل بن عبدالرحمن جعفي و اسماعيل بن زياد و ابان بن عياش و حسن بن أبي الحسن و حسين بن علي بن الحسين، و حسين بن عبدالله و حبيب أبوعميرة الاسكاف، و حمران بن أعين و حارث بن حصين أزدي و زياد بن سرقه و زياد بن منذر و عمر بن دينار و غير اينها مي باشند. همچنين از فقهايي كه در درس امام شركت مي كردند: ربيعة الرأي بوده است و از مفسّران، اسماعيل بن عبدالرحمن سدّي، و از ساير فرق و گروه ها همانند زيديه مثل حسن بن صالح بن حي همداني و زياد بن المنذر و از گروه بتريه طلحة بن زيد و عمرو بن قيس ماصر و عمرو بن خالد واسطي و غياث بن ابراهيم و قيس بن الربيع و محمد بن زيد و منصور بن المعتمر و مقاتل بن سليمان و يوسف بن الحارث و... مي باشند.(18) آري، شيخ طوسي اگرچه تعداد ياران امام محمدباقرعليه السلام را به 465 نفر رسانده (19) اما به يقين عدد راويان احاديث فقهي و غير فقهي، بيشتر خواهد بود. امام باقرعليه السلام و توليد علم پيش از اين گفته شد كه امام محمدباقرعليه السلام وارث علم تمام پيامبران بوده و طبق روايات، آن حضرت معروف به «باقر» يعني شكافنده، توسعه دهنده در علوم بوده است. علومي كه امام در اختيار ديگران قرار داد از قبيل: فقه، حديث، فلسفه، تفسير، لغت، كلام، اخبار مبدأ و معاد، اخبار انبياء، مناسك حجّ، و ديگر علوم اسلامي مي باشد. شيخ مفيد مي نويسد: «و روي ابوجعفرعليه السلام اخبار المبتداء و اخبار الأنبياء، و كتب عنه المغازي واثروا عنه السنن و اعتمدوا عليه في مناسك الحجّ التي رواها عن رسول الله و كتبوا تفسير القرآن و روت عنه الخاصة و العامة الاخبار، و ناظر من كان يرد عليه أهل الآراء و حفظ عنه النّاس كثيراً من علم الكلام (20)؛ امام محمدباقرعليه السلام اخبار خلقت عالم و اخبار پيامبران را روايت كرد، همچنين اخبار جنگها را از او نوشته و اخلاق و آداب و سنن را از او برگرفتند. به گفته هايش در مناسك حجّ كه از رسول خدا روايت كرده بود، اعتماد كردند و به آنها عمل نمودند. همچنين تفسير قرآن را از او روايت كرده و عامّه و خاصّه از حضرتش روايت نقل نمودند. يكي از برنامه هاي وي اين بود كه با صاحبان فكر و انديشه به مناظره و گفت و گو مي نشست و ياران وي مطالبي درباره علم كلام از او حفظ مي كردند.» 1. علم فقه يكي از آثار و بركات اين دانشگاهي كه بر دست تواناي امام باقرعليه السلام يايه گزاري شد، تبيين علم فقه و مسائل حلال و حرام بود كه امام با وسعت دانشي كه داشت، اين سفره علمي را براي همگان پهن كرده و آموخته هاي خود را از رسول خدا و اميرمؤمنان و ساير معصومان عليهم السلام كريمانه تقديم دانش پژوهان كرد. چرا كه تا آن روز هيچ يك از معصومان و حتّي پيامبر بزرگوار فرصت نيافته بودند به مسائل حلال و حرام به اين گستردگي بپردازند. چون نه زمينه آن فراهم شده بود و نه مردم در آن سطح از فكر و آگاهي بودند. بدين جهت مي بينيم كه درسهاي فقهي امام آنقدر تأثيرگذار بود كه فقهاي زمان مجذوب اين محفل علمي شدند به گونه اي كه امام از برخي شاگردان خود؛ يعني ابان بن تغلب مي خواهد كه در مسجد مدينه بنشيند و پاسخگوي مسائل فقهي مردم بوده و فتوا دهد.(21) كه بدون شك اين مقام فقط شايسته فقيه و عارف به احكام الهي مي باشد. راستي اگر به كتاب هاي فقهي مراجعه كنيم و به هر يك از باب هاي فقهي، كه از كتاب طهارت گرفته تا كتاب ديات مي باشد، نظر بيفكنيم، نظرات اين امام معصوم عليه السلام را مي بينيم كه راويان، اين احاديث فقهي، را از امام به عنوان عن ابي جعفر، سألت اباجعفر، قال ابوجعفر، الباقر، و يا رواياتي كه در سندشان عن أحدهما آمده، نقل كرده اند. شما اگر به كتاب وسائل الشّيعة از تأليفات مرحوم حرّ عاملي كه جامعِ روايت اهل بيت در مسائل حلال و حرام است، رجوع كنيد، خواهيد ديد كه از امام باقرعليه السلام بيشترين روايات فقهي پس از امام صادق عليه السلام نقل گرديده و تعداد آنها بالغ بر چهارهزار روايت است. چون در جلد اوّل به 181، در جلد دوم به 193، در جلد سوم به 210، در جلد چهارم به 236، در جلد پنجم به 156، در جلد ششم به 196، در جلد هفتم به 173، در جلد هشتم به 176، در جلد نهم به 193، در جلد دهم به 145، در جلد يازدهم به 128، در جلد دوازدهم به 176، در جلد سيزدهم به 125، در جلد چهاردهم به 137، در جلد پانزدهم به 122، در جلد شانزدهم به 146، در جلد هفدهم به 111، در جلد هجدهم به 108، در جلد نوزدهم به 104، در جلد بيستم به 226، در جلد بيست و يكم به 201، در جلد بيست و دوم به 220، در جلد بيست و سوم به 118، در جلد بيست و چهارم به 128، در جلد بيست و پنجم به 115، در جلد بيست و ششم به 168، در جلد بيست و هفتم به 158، در جلد بيست و هشتم به 162، در جلد بيست و نهم به 113 حديث فقهي اشاره نموده است. و اينها تمام مواردي است كه با واژه ابوجعفر يا أباجعفر و يا أبي جعفر مي باشد؛ اما اگر احاديث فقهي كه با واژه لأبي جعفر و يا عن احدهما و يا عن الباقر و يا عن محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام آمده است را به روايات فوق اضافه كنيم؛ بدون شك اين تعداد از مرز شش هزار حديث فراتر خواهد رفت. 2. تفسير قرآن از ديگر علومي كه در دانشگاه امام محمدباقرعليه السلام به سرعت رشد كرد، تفسير قرآن و بيان علوم و معارف قرآني بود و باعث اين رشد فزاينده اوّلاً خود آن حضرت و در ثاني وجود مشتاقاني بود كه از اطراف عالم جهت رسيدن به معارف ناب اسلامي بار سفر به مدينه بسته و در محضر امام قرار گرفته بودند. آنان چون با سؤالات و شبهات زيادي روبه رو بودند، همه آنها را به محضر حجّت خدا عرضه مي نموده و پاسخ صحيح را دريافت مي كردند. بدين جهت هنگامي كه ابوزرعه، تفسير امام باقرعليه السلام را درباره اهل الذّكر شنيد، عرضه داشت: خداي راست گفت! قسم به جانم كه اباجعفر بزرگترين علماء و دانشمندان است.(22) و پيش از اين نيز گفته شد كه مفيد در ارشاد در اين خصوص نوشته: و كتبوا عنه تفسير القرآن (23)؛ به گونه اي كه اگر به كتاب هاي تفسير و يا روايات تفسيريِ به جاي مانده از امام محمدباقرعليه السلام رجوع كنيم، روايات زيادي را در ذيل آيات قرآن مي بينيم كه راويان بزرگي آنها را از امام عليه السلام روايت كرده اند كه بيشتر اين روايات را مي توان در كتاب البرهان سيد هاشم بحراني و تفسير عياشي و نورالثقلين و ديگر تفاسير روايي پيدا كرد؛ كه نام زراره، جابر بن يزيد جعفي، سلام بن المستنير، عطاء، حسن بن محبوب، محمد بن مسلم، صفوان، حريز، عمرو بن قيس، سعد بن ظريف، حمران بن اعين، فضيل، حنان بن سدير، حسين كندي، سعد بن صدقة، ابوحمزه، ابوبصير، سعد اسكاف و محمد بن قيس را مي توان در صدر راويان اين دانش عظيم برشمرد. پی نوشت ها 1. كفايةالاثر، ص 42. 2. همان، ص 54. 3. همان، ص 83. 4. همان، ص 237. 5. همان، ص 243. 6. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 206. 7. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 195. 8. همان، ج 4، ص 204؛ الارشاد، مفيد، ص 246. 9. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 199. 10. همان، ص 182. 11. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 214. 12. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 180. 13. بحارالانوار، ج 46، ص 355. 14. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 204. 15 و 16. همان، ص 205. 17. همان، ص 207. 18 و 19. رجال، شيخ طوسي، ص 142 - 102. 20. الارشاد، ص 248. 21. رجال، نجاشي، ص 10. 22. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 178. 23. الارشاد، ص 248. نويسنده: محمد جواد مروّجي طبسي [/align]
  9. [align=justify] مهندسي فرهنگي در عصر امام باقر علیه السلام ضرورت الگوبرداري از پيامبران قرآن به سرگذشت شماري از پيامبران پرداخته كه تعدادشان از عدد سي نيز تجاوز نمي كند. اين گروه منتخب درحالي از سوي قرآن مطرح مي شود كه شمار پيامبران الهي در طول تاريخ بشري از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) به تعبير مشهور بيش از يك صد و بيست و چهار هزار مي باشد. انتخاب و گزينش اين شمار اندك خود بيانگر اموري چند است. در آيات قرآني به مردم و مومنان فرمان داده شده تا به رسالت ايشان ايمان آورده و بي هيچ تفرقه اي آنان را بزرگ شمارند و ارج نهند. از آنها پيروي كرده و به عنوان «منعم عليهم غيرمغضوب و غيرگمراه» از راه راستشان پيروي كنند. با اين همه، يادكرد سرگذشت شماري بسيار اندك، به اين معناست كه ايشان مجموعه كامل و جامع هستند كه زندگي انسان را مي توانند تبيين كنند. هر عنصري را كه در زندگي انسان و سرنوشت آدمي تاثيرگذار است مي توان در اين مجموعه گزينشي قرآن يافت. زندگي و سرگذشت آنان نه تنها بيانگر تمامي جزئيات زندگي بشر و حالات و مقتضيات پيش روي ايشان است بلكه حالات متعدد هر فردي را نيز روشن مي كند. از اين روست كه اين شمار از پيامبران به عنوان الگوي زندگي فردي و جمعي بشر مطرح شده و از مردمان خواسته شده تا در حالات مختلف زندگي و يا در شرايط و مقتضيات زندگي جمعي از نظر فرهنگي و سياسي و اجتماعي و خانوادگي و اقتصادي از روش و شيوه آنان استفاده شود. به اين معنا كه انسان درهر حالت و شرايطي كه قرار گيرد نمونه هايي از آن را مي توان در گزارش هاي قرآن يافت و از آن بهره گرفت. هرچند كه هرشخصي به جهت چيرگي بعدي از ابعاد و خصوصيات فيزيكي و رواني و شخصيتي، گرايش به نوع خاصي از زندگي دارد. به عبارت ديگر برخي اصولا شخصيتي همانند حضرت موسي(علیه السلام) و يا يوسف(علیه السلام) دارند و از نظر شخصيتي گرايش و تمايلاتي از نوع تمايلات آن حضرات(علیه السلام) نشان مي دهند. بطور مثال عده اي روش زندگي شان با غلبه شخصيتي موسي(علیه السلام)، موسوي است. علامه آيت الله حسن زاده آملي در درس هاي فصوص الحكم و مصباح الانس از اين حالت به «علي قلب موسي(علیه السلام)» تعبير مي كرد. به اين معنا كه شخصيت ايشان براساس شخصيت موسي(علیه السلام) شكل گرفته و متمايل به اين نوع زندگي است. به هرحال زندگي پيامبراني كه در قرآن بيان شده به معناي مجموعه جامع و كاملي است كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي خويش مي تواند آن را سرمشق خود قرار دهد. البته در آيات قرآني بخشي از زندگي پيامبران نقد شده و از انسان ها خواسته شده كه اين بخش را الگوي خويش قرار ندهند. به عنوان نمونه از مردم خواسته شده تا حضرت ابراهيم(علیه السلام) را سرمشق خويش قرار دهند مگر در مسئله استغفار كردن براي مشرك؛ زيرا آن حضرت به آزر عموي خويش كه سرپرستي وي را به عهده داشت وعده مي دهد كه در پيشگاه خداوند براي او استغفار و درخواست آمرزش كند. يا در داستان حضرت يونس(علیه السلام)و پيروي از وي را درباره عدم انجام وظيفه پيش از اذن خروج، نقد مي كند و به مسئله ابتلاء و گرفتاري او دراين زمينه اشاره مي كند كه به جهت آن كه پيش از اذن خروج، از شهر بيرون رفته و مردمان را به خود واگذاشته بود گرفتار نهنگ و اسارت چهل روزه مي شود تا اينكه به توبه از آن رهايي مي يابد. اين گزارش هاي قرآني به اين معناست كه انسان چگونه مي بايست در زندگي فردي و اجتماعي خويش از سرمشق هاي عيني و ملموسي چون پيامبران و اوليا استفاده كند. زندگي امامان معصوم همانند لقمان حكيم(علیه السلام) و خضر (علیه السلام) و پيامبران خدا، الگوي زندگي ماست. بازخواني زندگي آن حضرات(علیه السلام) مي بايست تنها به ا ين معنا باشد كه علي قلب هر يك از ايشان حركت كرده و زندگي خويش را سامان دهيم. در نوشتار كوتاه حاضر، با نگاهي گذرا به زندگي امام باقر(علیه السلام) تلاش مي شود تا نقش ايشان در مهندسي فرهنگي امت اسلام بازشناسي شده و راهكارها و موقعيت و وضعيت زمان آن حضرت بازخواني شود. عصر آشوب امام باقر(علیه السلام) در حادثه كربلا چهار و يا پنج ساله بود، بنابراين مي توان گفت كه آن حضرت متولد سال 56 و يا 57 هجري است. حادثه كربلا رخدادي عظيم در زندگي امامان(علیه السلام) و امت اسلامي است. اين رويداد بسياري از معادلات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي را به هم ريخت. دولت اموي از آن پس در سراشيب سقوط قرار گرفت و آشوب و هرج ومرج همه كشورهاي اسلامي و مرزهاي خلافت سلطنتي را دربرگرفت. دولت هاي چندي شكل گرفت و جنگ و درگيري ميان آنان امنيت اجتماعي را به شدت كاهش داد و ترور و قتل هاي بي دليل و سياسي و مذهبي افزايش يافت و بطور كلي عصر پس از رخداد عاشورا، عصر متاثر از آن شد و قيام هاي پياپي در مكه و مدينه و كوفه و جاهاي ديگر اركان خلافت سلطنتي را سست كرد. امام باقر(علیه السلام) در اين شرايط رشد كرد درحالي كه حادثه خونين و شهادت جد و خويشان خويش را به چشم ديده و خواري اسارت و سختي ها و دشواري هاي سفر اسارت از كربلا تا كوفه و تا شام را چشيده بود. بي گمان اين رخداد همان گونه كه در زندگي امت تاثير جدي گذاشته بود در زندگي آن حضرت نيز تاثيرگذار بوده است. امام سجاد(علیه السلام) در زماني به امامت رسيد كه شرايط، اجازه هرگونه فعاليت را از وي سلب كرده بود. به كارگيري شيوه دعا براي بيان مطالب و آموزه هاي ديني خود بيانگر تشديد فشارها از سوي حكومت برضد رهبري آن حضرت(علیه السلام) بود. حضرت سجاد(علیه السلام) هرچند اجازه يافت كه به مدينه بازگردد ولي در شرايط بسيار سخت به نوعي در بازداشت خانگي قرار داشت. يزيد و پس از آن امويان كوشيدند تا با بازداشت خانگي و مهار شديد آن امام از هرگونه گسترش قيام جلوگيري كنند. بي گمان تلاش هايي كه ازسوي برخي از رهبران سياسي آن زمان به عنوان انتقام از خون امام حسين(علیه السلام) انجام مي شد مي توانست تزلزلي در اركان حكومت اموي ايجاد كند ولي اين قيام ها نمي توانست مشروعيت نظام را تهديدكند؛ زيرا مدعيان خلافت تفاوت چنداني از نظر مردم با حاكمان و خلفاي وقت نداشتند. همان اندازه كه حكومت از مشروعيت بهره مند بود آنان از آن مقدار هم كم بهره تر بودند؛ زيرا ابزارهاي تبليغاتي قوي اي در دست نداشتند. اگر كسي و مجموعه اي مي توانست و اين قدرت را داشت تا حكومت اموي را از مشروعيت ساقط كند، امام سجاد(علیه السلام) و خاندان بني هاشم بودند، ديگران از نظر مردم و حكومت خود يا مدعيان بودند و يا افرادي خارجي كه برضد حكومت وقت قيام كرده اند. از اين رو حضرت امام سجاد(علیه السلام) و بني هاشم به عنوان دشمنان فعلي و يا بالقوه حكومت به شمار مي آمدند از اينرو كنترل آنان تشديد مي شد. آن حضرت دراين شرايط حتي نتوانست پيام هاي انقلاب حسيني را جز در مقطعي خاص بيان كند و همين كه به مدينه بازگردانده شد، تحت بازداشت قرار گرفت و هرگونه رفت و آمد و سخنانش به عنوان تهديد دولت قلمداد شد. اين گونه است كه فرصت آن نيافت تا به مهندسي كامل بپردازد. دراين زمان او تنها توانست از راه دعا و نيايش شمار اندك ياران وفادار به نظام ولايي را حفظ كند. البته روش و شيوه اي كه ايشان انتخاب كرد درعصر پس از وي آثار خود را نشان داد. همين ياران اندك با بهره گيري از شيوه دعا و اطلاعاتي كه از اين راه درباره نظام حق و دولت ولايي منتقل مي شد به دور امام باقر(علیه السلام) گرد آمدند. مهندسي فرهنگي دولت اموي دولت اموي نيازمند ابزاري براي مشروعيت بخشي و تداوم مشروعيت حكومت بود. نظام ولايي و فرهنگ اسلامي كه علويان تبليغ مي كردند مشروعيت آنان را تهديد مي كرد. آنان كه به عنوان انتقام از قاتلان خليفه گرد آمده بودند اكنون نيازمند آن بودند كه خلافت سلطنتي خويش را توجيه كنند و به آن مشروعيت بخشند. قيام كربلا بسياري از تلاش هاي معاويه در مشروعيت بخشي حكومت اموي را مخدوش ساخته و متزلزل كرده بود. اكنون مي بايست دوباره با مهندسي جامع فرهنگي، مشروعيت تازه اي به خلافت سلطنتي داده مي شد. بهره گيري معاويه از احاديث سازي و نسبت دادن آن به پيامبر و يا استفاده از روش هاي بني اسرائيل و اسرائيليات، ديگر كارايي لازم را نداشت. جبرگرايي كه معاويه آن را تبليغ مي كرد پذيرش هر دولت ظالم و ستمگري را براي مردم آسان مي كرد ولي اين به تنهايي ثبات دولت اموي را تضمين نمي كرد. هر دولتي چون دولت مختاري يا دولت زبيري نيز مي توانست از آن بهره گيرد. در اين زمان، فرهنگ ها و اقوام مختلف به اسلام روي آورده بودند و مرزهاي جغرافياي اسلام از سند و آمودريا گذشته و از آفريقا و شاخ آفريقا فراتر رفته بود. فرهنگ ها و افكار و نظريه هاي حقوقي و اقتصادي ديگري در جامعه اسلامي گسترش يافته بود. تبادل فرهنگي موجب شده بود تا نظام حقوقي روم و نظام اقتصادي يهودي و نظام تفكري عرفان مسيحي اسكندريه و تصوف بودايي شرقي وارد حوزه فرهنگي اسلام شود. امويان مي كوشيدند تا با ايجاد بحث هاي علمي، نوانديشي ديني را تقويت كنند. بحث هايي كه امروز درباره تجربه ديني و كلام الهي و كلام جديد مطرح مي شود در آن دوره نيز به شدت رواج يافته بود. بحث اختيار و جبر و يا مخلوقيت قرآن و يا كلام نفسي و يا نزول كلامي قرآن و مانند آن مباحثي بود كه به شدت در جامعه ترويج داده مي شد. نوانديشي ديني به احزاب اموي اين فرصت را داد تا به كمك عناصر بيروني ديني به خواسته هاي خويش دست يابند. دولت اموي، مهندسي فرهنگي اي را در نظر داشت كه بي شباهت با مهندسي فرهنگي امروز تابوي فرهنگي نيست. هدف از همه اين ها چيزي جز بيرون راندن تفكر ولايي و نظام فرهنگي ناب اسلام نبود كه بر امامت و عدالت تأكيد داشت. در اين دوره فشارهاي بي اندازه نژادپرستي عربي از سوي معاويه و دولت اموي، واكنش نژادي اقوام ديگر را به دنبال داشت. تأكيد بر اقوام و قوميت هاي نژادي موجب مي شد تا همگرايي كاهش يابد و دولت اموي خود را كم تر درگير كند. نيروها و سرمايه هاي بسياري در جنگ هاي فكري مذهبي و تفكري هزينه مي شد و به تحليل مي رفت. دولت اموي توانست با بهره گيري از مهندسي جديد و آوردن ترجمه هاي متون آرامي و پهلوي و تفكرات پيش از اسلامي، فرهنگ اسلامي را به چالش بكشاند. در اين دوره است كه مسئله تصوف و جبرگرايي و فلسفه غربي آرامي و مانند آن حيات فرهنگي اسلام را تهديد مي كند. نظام ولايي كه بر پايه مهندسي فرهنگي اسلام برقرار شده بود اين گونه خود را در خلا مي يافت. هر نظامي بي پشتوانه فرهنگي نمي تواند ايجاد و يا پا بر جا بماند. اكنون فقه و حقوق از فقه و حقوق اسلامي به مراتب دورتر شده بود. عناصر فرهنگي ديگر از اقوام و فرهنگ هاي غيراسلامي جايگزين عناصر فرهنگي اسلام شده و نظام ولايي جايگاهي در تفكر مردم نداشت. اين گونه است كه امام باقر(علیه السلام) خود را در جايي مي بيند كه مي بايست به ترسيم نظام فرهنگي جامع و كاملي بپردازد كه با شرايط و مقتضيات زمان خود هماهنگي و سازگاري داشت. مباحث فلسفي و عرفاني و صوفي و نظام هاي حقوقي رومي و ايراني و نظامي اقتصادي غربي و شرقي، جامعه اسلامي را از اسلاميت بيرون برده و تنها نامي از آن بر جاي گذاشته بود. اين نظام فرهنگي جديد به هدف مشروعيت بخشي به نظام سياسي خلافت سلطنتي ايجاد شده و در جامعه ريشه گرفته بود. مهندسي فرهنگي امام باقر علیه السلام امام باقر(علیه السلام) در اين شرايط كوشيد تا نظام فرهنگي اسلامي را بازسازي و باز توليد كند. شرايط به گونه اي بود كه همه عناصر اسلامي به شكل التقاطي از محتوا تهي شده بود. واژگان، اسلامي بود ولي محتوا همان عناصري را القا مي كرد كه در نظام فرهنگي و حقوقي غربي و شرقي وجود داشت. در اين دوره امام با بهره گيري از شرايط فراهم آمده هرج و مرج و آزادي انديشه و بيان توانست با گردآوري كساني كه به نظام ولايي وفادار بودند نظام فرهنگي اسلام را بازسازي كند و به اصلاح امت جد خويش به شكلي ديگر اقدام كند. امام باقر(علیه السلام) كوشيد تا نظامي جامع و كامل را دوباره بازسازي كند كه هم در واژگان و هم در محتوا از اسلام قرآني بهره مند بود. اگر نظامي را كه امويان در حوزه هاي مختلف فرهنگي سياسي و اجتماعي و حقوقي پديد آورده بودند نظامي جامع و كامل بود كه مشروعيت نظام خلافت سلطنتي را تضمين و توجيه مي كرد، امام باقر(علیه السلام) نيز نظامي را پي ريزي كرد كه اين گونه جامع و كامل بود. از اين روست كه امام باقر(علیه السلام) طبق وعده پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، باقرالعلوم شد. در روايات است كه پيامبر(علیه السلام) آن حضرت را باقرالعلوم(علیه السلام) و شكافنده دانش ها ناميد. به جابربن عبدالله انصاري فرمود كه سلام آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) را به محمدبن علي باقرالعلوم برساند و جابربن عبدالله در سن شش سالگي به ملاقات آن حضرت مي رود و در كوچه هاي مدينه زماني كه باقرالعلوم سرگرم بازي بوده سلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ايشان مي رساند. امام(علیه السلام) در حوزه كلام كه عهده دار دفاع و پاسداري از مرزهاي عقيده و ايمان است شاگرداني بزرگ و نام دار تربيت مي كند. شاگرداني كه بتوانند در برابر تفكرات رومي و يوناني و غربي و هم چنين شرقي از ايراني و هندي بايستند و پاسدار مرزهاي تفكرات ناب اسلامي و قرآني باشند. مهندسي تمدني در حوزه علوم و فنون روز نيز اين گونه عمل مي كند و تنها به نيازهاي صرف ديني نمي پردازد؛ زيرا نظام مهندسي ايشان مي بايست عهده دار مهندسي تمدني باشد و تمدن بي علوم و دانش هاي انساني، ممكن و شدني نيست. بازسازي مهندسي تمدني ايشان بر پايه اسلام و قرآن انجام مي شد و در همه عناصر خود حتي در شيمي و فيزيك و جغرافيا و نجوم عناصر نشانه و آيه بودن را با خود حفظ مي كرد. امام نمي خواهد تمدني را بسازد كه تنها دنياي آدمي را آباد كند بلكه بايد متوجه هدف آفرينش و هستي باشد. از اين رو در همه علوم عناصري از دين را به گونه اي وارد مي كند كه شخص در دانش جويي خويش آيه و نشانه بودن را همزمان ادراك و فهم كند. اين مسئله موجب مي شود كه دانش هايي كه به شاگردان منتقل مي كند عناصري از دين اسلام و حكمت قرآني را همراه داشته باشد و شخص هرگز از خدا غافل نشود. فقه و حقوق وارداتي، جايگزين فقه نبوي از آن جايي كه گسترش دولت و مرزهاي جغرافيايي نيازها و شرايط جديدي را پديد مي آورد نظام خلافت سلطنتي براي جايگزين كردن و پاسخ دادن به نيازها و شرايط، از فقه و حقوق رومي و ايراني بهره مي گرفت. اين مسئله موجب شد تا فقه اسلامي از اصالت و مركزيت بيرون رود و فقه و حقوق رومي و ايراني در بسياري از امور به ويژه در حوزه امور دولت و نظام سياسي و اجتماعي، خود را بر جامعه تحميل كند. به نظر مي رسد كه همين مسئله موجب شد تا در اين عصر و عصر صادق(علیه السلام) مكاتب فقهي متعددي پديد آيد و حتي برخي با تشديد مخالفت ها خواهان بازگشت به عصر فقه نبوي شوند و براي رهايي از مشكلاتي كه پديد آمده بود به ظاهر فقه نبوي بسنده كنند. تفكر اشعري در حوزه انديشه و اعتقادات و تفكر ظاهري در فقه و حقوق واكنش طبيعي به اين فرآيند رومي و ايراني شدن فقه و حقوق اسلامي و يا اعتقادات مردم بود. قياس گرايي حنفي نيز پاسخي بود به نياز دولت مردان در حوزه فقه و حقوق. از اين روست كه امام باقر(علیه السلام) و نيز امام صادق(علیه السلام) به بازسازي فقه و حقوق برپايه وحي مي پردازند. در اين دوره دو جريان ديگر پديد مي آيد. جرياني افراطي كه مي كوشد براي مقابله با تهاجم فرهنگي غربي و ايراني حمايت شده از سوي دولت اموي به عناصر ظاهري عصر نبوي بازگردد و جرياني ديگر كه مي كوشد تا با عقل گرايي افراطي، خود را از مشكلات و تهاجمات فرهنگي برهاند. از اين رو دو جريان اعتزال و اشعري با نمودها و نمادهايي در حوزه ظاهرگرايي و قياس گرايي، خودنمايي مي كند.در مقابل اين جريان هاي به ظاهر اسلامي، مهندسي فرهنگي و جامع امام باقر قرار مي گيرد كه بر پايه اصول اسلامي و اعتدال قرار دارد. ازاين رو هم عقل گرايي اعتزالي را در بخشي با خود همراه دارد و هم ظاهرگرايي حديثي را به كار مي گيرد. اين گونه است كه مهندسي فرهنگي امام باقر (علیه السلام) و فرزندش از جامعيت و كمالي برخوردار مي گردد و نظام ولايي را دوباره بر اين اساس بازسازي مي نمايد تا بتواند در جريان سياسي و نظام فعال آن نقش مثبت و تاثيرگذاري را ايفا كند به گونه اي كه در عصر امام موسي كاظم (علیه السلام) و عصر امام رضا(علیه السلام) نظام ولايي با مهندسي كامل آن حضرات (علیه السلام)، تاثيرات خود را به روشني نشان مي دهد. به هر حال چنان كه گفته شد هر يك از امامان(علیه السلام) همانند هر يك از پيامبران، در شرايط و مقتضيات خاص قرار داشتند و به شكل كامل و درست وظيفه خود را عمل كرده اند. بازخواني سرگذشت و تحليل زندگي آنان مي بايست همانند بازخواني زندگي پيامبران(علیه السلام) در قرآن انجام شود و با توجه به شرايط زندگي آنان و مناسبات اجتماعي و فرهنگي و مانند آن از هر يك از آموزه هاي آنان در جريان مهندسي زندگي و تمدني خويش بهره گيريم. از اين رو به نظر مي رسد كه زندگي هر يك از اين الگوهاي عيني مي تواند در شرايط مختلف و متضاد، فرد و يا جامعه را به سرانجام رساند. بر ماست كه با بازخواني درست زندگي و شرايط آنان و وضعيت و نيازهاي جامعه امروز، از روش ها و راهكارهاي پيشنهادي و عملي آنان استفاده كنيم. اين گونه است كه به درستي از آنان در زندگي اسوه گرفته ايم. نويسنده:علي رضايي [/align]
  10. [align=justify] سیره عملی امام باقر علیه السلام عبادت هميشه به ياد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زيادمى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده گاهش از اشك چشمش‏تر شده بود. امام صادق فرمود:پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت:«خدايا، فرمانم دادى نبردم،نهيم كردى، اطاعت نكردم، اكنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم‏». آنگاه كه به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسيد، غسل مى‏كرد، كفشهايش را در دست‏مى‏گرفت و مسافتى را پياده مى‏رفت. و چون وارد مسجد الحرام مى‏شد به كعبه نگاه‏مى‏كرد و با صداى بلند مى‏گريست، غلامش افلح مى‏گويد:با امام باقر حج گزاردم، چون‏وارد مسجدالحرام شد، به «بيت‏» نگاه كرد و گريست تا آنكه صدايش بلند شد،گفتم: «فدايت‏شوم، مردم به شما نگاه مى‏كنند، آهسته‏تر گريه كنيد»،فرمود:«واى بر تو اى افلح، چرا گريه نكنم، شايد خداوند از رحمت‏به من نگاه‏كند، و فرداى قيامت‏بدين سبب، نزدش رستگار شوم‏». حتى در شب وفاتش، مناجات‏شبانه‏اش را ترك نكرد. چون غمگين مى‏شد، زنان و كودكان را جمع مى‏كرد، او دعامى‏كرد و آنها آمين مى‏گفتند. مهابت و شجاعت علم و تقوايش، زهد و پارسايى‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود كه كسى نمى‏توانست او را سير نگاه كند. و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد او،كودكى دانش‏آموز مى‏نمود، يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏با طرح سوالى او راشرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش‏پريد و زبانش بند آمد. يا آنكه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و ازمتواضع‏ترين مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مى‏كرد. آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به‏دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بنى‏اميه آن حضرت را سرزنش كردند. مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد، چنانكه هشام از سخن‏آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مى‏كرد، به اندازه‏اى خشمگين شدكه فرمان داد امام را زندانى كنند. در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه دركنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏خانواده خود را اثبات‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت. رفتار با ياران و ديگر مردم آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيزيارى مسلمانان سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خدا اين‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند». با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏در مى‏گذشت، اگر نيمه شب مهمانى مى‏رسيد با مهربانى در برويش باز مى‏كرد و در بازكردن بار و بنه‏اش به او كمك مى‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏كرد،لغزشهاى ياران را ناديده مى‏گرفت و مى‏فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏». از تحقير مسلمانان نهى مى‏كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏فرمود: «گدايان را گدانناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدابزنيد». در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏كرد آنگاه كه‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدينه‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند. ياران و همراهان را غذا مى‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى‏كرد كه گويا مدتها است آنها را نديده است. آراستگى ظاهر موى سرش تميز و مرتب بود و مى‏فرمود:«هركس موى نگه مى‏دارد، آنرامرتب كند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه كند، ريش خود را كوتاه مى‏كرد و خطمى‏گرفت و موهاى دو طرف صورت و زير چانه‏اش را مى‏سترد، حجامت مى‏كرد. دستها وناخنهايش را حنا مى‏گرفت. دندانهايش را كه سست‏شده بود، با طلا محكم كرده بودانگشترى در دست مى‏كرد، نقش انگشترى‏اش «العزه لله‏» بود. غذا خوردن غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏كرد، و آنچه‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بيابان بودبراى پرندگان وا مى‏نهاد. ميهمانى دادن غذا دادن به مومنين بويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏شمرد و به‏ياران خود سفارش مى‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهندمى‏فرمود:«كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏نياز كردن آنها ازمردم، برايم از هفتاد حج‏بهتر است‏» به سير كردن شكم خيلى اهميت مى‏داد. و سيركردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود. خانه‏اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه‏مى‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد ميهمانش كارى انجام دهد. تجارت و كار يارانش را به كار و كسب تشويق مى‏كرد، از شغل آنها مى‏پرسيد. اگربيكار بودند، سفارش اءكيد مى‏كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏فرمود:«من كسى راكه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏دارم‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود:«مغازه‏اى بگير، جلويش را جاروب‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه‏ات را انجام داده‏اى!» به‏يارانش سفارش مى‏كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏بخرند. آن گرامى تنها سفارش به كار نمى‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق ريزان كار مى‏كرد. آن حضرت‏مى‏فرمود:«دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به كارى وامى‏داشت‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام كار آزاد مى‏گذاشت، اگر كارشان‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏كرد و مى‏فرمود:«هرگاه غلامان خود رابه كار مى‏گيريد، و كار بر آنان سخت است‏خودتان نيز با آنان كار كنيد». سخاوت و بخشش امام باقر(ع) با آنكه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگى‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى‏اش - مشهور، و فضل و نيكى‏اش‏معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره‏مندى از جود و كرمش به سويش مى‏شتافتند وهيچ يك نااميد بر نمى‏گشتند. هركس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بيرون نمى‏رفت،مگر آنكه غذايش مى‏داد، لباس نيكويش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشيد بخشش‏او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، ياردرماندگان و دستگير در راه ماندگان بود. هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس وجايزه‏شان مى‏داد، و مى‏فرمود:«پيش از آنكه ملاقاتم كنيد اينها برايتان آماده شده‏بود». جايزه‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مى‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان‏مدينه بخشيد و خانواده‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزادكرد. به سبب بخششهايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏كردند و آن حضرت به‏غلامان و كنيزانش سفارش مى‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏داد ومى‏فرمود: «نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نيز مى‏فرمود:«نيكى،فقر را مى‏زدايد و بر عمر مى‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏كند». پيوسته يارانش‏را به همدرى و دستگيرى يكديگر سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود«چه بد برادرى است،برادرى كه چون غنى باشى همراهت‏باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد». ومى‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هرچه مى‏خواهد برگيرد». ماهنامه كوثر شماره 19 [/align]
  11. كتابشناسى امام محمد بن على الجواد (علیه السلام) الف) كتابهاى چاپى عربى 1. الامام التاسع ابوجعفر محمد الجواد محمد حسن قبيسى عاملى, بيروت, بى نا, 1403ق 1983/م, وزيرى, 117ص (از سرى الحلقات الذهبيه ـ 22). 2. الامام التاسع الامام محمد بن على الجواد گروه نويسندگان مؤسسه در راه حق, ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانى, قم, مؤسسه در راه حق,1370, رقعى,43ص (اين كتاب فارسى بوده و به عربى و اردو ترجمه شده است). 3. الامام التاسع محمد الجواد محمدرضا حكيمى حايرى (م1414ق), بيروت, مؤسسة الاعلمى, 1412ق1992/م, وزيرى, 335ص. 4. الامام الجواد گروه نويسندگان, چاپ دوم, تهران, مؤسسة البلاغ, 1409ق1989/م, جيبى, 117ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 5. الامام الجواد گروه نويسندگان, بيروت, دارالزهراء, 1412ق (از سرى حياة الرسول و اهل بيته المجاهدين). 6. الامام الجواد قدوة و اسوه سيد محمد تقى مدرسى, تهران, رابطة الاخوة الاسلاميه, 1404ق, رقعى, 71ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 7. الامام الجواد من المهد الى اللحد سيد محمد كاظم حايرى قزوينى (1349 ـ 1415ق), بيروت, مؤسسة البلاغ 1408ق, وزيرى, 432ص. 8. الامام محمد الجواد سيرته وحياته احمد مغنيه, بيروت, مطبعة الوطن, بى تا, رقعى, 24ص (در كتاب ثلاثة ائمة عرض و ايضاح). 9. الامام محمد الجواد سيد مهدى آيت اللهى, ترجمه كمال السيد, قم, انتشارات انصاريان, 1374, وزيرى, 23ص (مصوّر, ويژه نوجوانان). 10. الامام محمد بن على الجواد, تاسع ائمة اهل البيت عبدالزهرا عثمان محمد, مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1408ق1366/ش, رقعى, 148ص. 11. الامام محمد بن على الجواد سيد عبدالودود امين, كويت, دارالتوجيه الاسلامى, 1400ق (از سلسله الائمة الاثناعشر, بطولة و جهاد). 12. الامام محمد الجواد [ميرابوالفتح دعوتى], چاپ سوم, بيروت, الدارالاسلاميه, 1410ق1990/م, وزيرى, 25ص (مصوّر, ويژه نوجوانان). 13. الامام محمد الجواد گروه نويسندگان, قم, مؤسسة الامام الحسين , 1413ق 1371/ش, رقعى, 25ص. 14. الامام محمد الجواد على محمد على دخيل, چاپ دوم, بيروت, دارالتراث الاسلامى, 1394ق1974/م, رقعى, 77ص. 15. الامام المعجزة محمد الجواد كامل سليمان, بيروت, دارالكتاب اللبنانى, 1412ق, وزيرى, 360ص. 16. حياة الامام محمد الجواد شيخ باقر شريف قرشى, چاپ دوم, قم, مكتبة الحيدرى, 1376ش, وزيرى, 282ص. 17. الحياة السياسية للامام الجواد , نبذة يسيره سيد جعفر مرتضى حسينى عاملى, بيروت, الدار الاسلاميه, 1405ق1985/م, وزيرى, 117ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 18. ذكرى ميلاد الامام محمد الجواد گروه نويسندگان, نجف, مطبعة الغرى, 1386ق, رقعى, 32ص. 19. ذكرى وفاة الامام الجواد گروه نويسندگان, نجف, مطبعة الغرى, 1386ق, رقعى, 36ص. 20. مستدرك عوالم العلوم و المعارف والاحوال من الآيات و الاخبار و الاقوال (ج23) سيد محمد باقر موحد ابطحى اصفهانى, قم, مؤسسة الامام المهدى (عج), 1413ق, وزيرى, 734ص. 21. مسند الامام الجواد شيخ عزيزاللّه عطاردى, مشهد, كنگره جهانى امام رضا , 1410ق1368/ش, وزيرى, 350ص. 22. وفاة الامام محمد الجواد شيخ حسين بن محمد درازى بحرانى (م 1387ق), چاپ دوم, نجف, مطبعة الحيدريه, 1372ق1953/م, رقعى, 36ص. 23. وفاة الامام الجواد سيد عبدالرزاق موسوى مقرم (1316ـ 1391ق), نجف, مكتبة الحيدريه, 1371ق1952/م, وزيرى, 104ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 24. ولادة امام محمد الجواد سيد محمد حسين طالقانى, نجف, دارالمعارف, 1387ق, رقعى, 24ص. ب) كتابهاى چاپى فارسى 1. امام جواد اميد اميدار, قم, انتشارات شفق, 1355, جيبى, 32ص (ويژه نوجوانان) (از سرى سيرى در تاريخ). 2. امام جواد گروه نويسندگان مؤسسة البلاغ, ترجمه محمود شريفى, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1368, جيبى, 168ص (از سرى كتابهاى سرچشمه هاى نور ـ 11). 3. امام محمد تقى سيدكاظم ارفع, تهران, مؤسسه انتشاراتى فيض كاشانى, 1370, رقعى, 49ص. 4. پيشواى نهم, حضرت امام محمد تقى گروه نويسندگان, چاپ مكرر, قم, مؤسسه در راه حق, 1371, رقعى, 56ص (اين كتاب به عربى و اردو ترجمه شده است). 5. تحليلى از زندگانى و دوران امام محمد تقى فضل اللّه صلواتى, اصفهان, انتشارات خرد, 1364, رقعى, 610ص (اين كتاب يكى از بهترين كتابهايى است كه در باره آن حضرت نوشته شده است). 6. تحليلى از زندگانى و زمان امام جواد گروه نويسندگان, زير نظر قوام الدين وشنوى قمى (1325 ـ 1418ق), قم, مؤسسه احياء و نشر ميراث اسلامى, 1359, جيبى, 138ص. 7. جدى فروزان (در ذكر حالات حضرت امام محمد تقى و احفاد آن جناب) عباس فيض قمى (م1394ق), قم, دفترچاپخانه قم, 1364ق, رقعى, 320ص. 8. حضرت امام جواد گروه كودكان و نوجوانان بنياد بعثت, بازنويسى: مهدى رحيمى, چاپ دوم, تهران, بنياد بعثت, 1374, رقعى, 68ص. 9. حضرت امام محمد تقى عبدالامير فولاد زاده, تهران, انتشارات اعلمى, 1359, وزيرى, 35ص (مصّور, ويژه نوجوانان). 10. حضرت امام محمد تقى فضل اللّه كمپانى (م1414ق), تهران, انتشارات مفيد, 1362. 11. حضرت امام محمد تقى مير ابوالفتح دعوتى, قم, انتشارات شفق, بى تا, وزيرى, 32ص (مصّور, ويژه نوجوانان) (اين كتاب به عربى ترجمه شده است). 12 . زندگانى امام جواد(ع). احمد صادقى اردستانى, قم, انتشارات نقش, 1376ش, رقعى, 250ص. 13. زندگانى امام جواد سيف اللّه يعقوبى قمشه اى, تهران, مسجد الغدير, 1364, رقعى, 124ص. 14. زندگانى امام محمد تقى حسين عماد زاده (1325 ـ 1410ق), تهران, شركت سهامى طبع كتاب, 1341ش1382/ق, وزيرى, 334ص. 15. زندگانى امام محمد تقى نهمين پيشواى معصوم عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, قم, انتشارات نسل جوان, 1357ش 1399/ق, جيبى, 119ص. 16. زندگانى امام نهم, حضرت امام جواد نوشته هيئت تحريه مؤسسه در راه حق, ساده نويسى, دفتر تحقيق و تأليف كتب درسى, چاپ سوم, تهران, سازمان نهضت سواد آموزى, 1375, رقعى, 24ص. 17. زندگانى حضرت امام جواد مرتضى مدرسى چهاردهى (1330ـ 1407ق), چاپ پنجم, تهران, انتشارات موسوى, 1361, رقعى, 252ص. 18. زندگانى حضرت امام محمد تقى حسين حماسيان (صابر كرمانى), تهران, انتشارات اقبال, 1342, رقعى, 48ص (مصوّر, ويژه نوجوانان). 19. زندگانى سياسى امام جواد سيد جعفر مرتضى عاملى, ترجمه سيد محمد حسينى, چاپ دوم, قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1367, رقعى, 144ص. 20. زندگى امام جواد سيد محمد حسينى شاهرودى, تهران, انتشارات فيض كاشانى, 1375, وزيرى, 224ص. 21. زندگى و سيماى امام محمد تقى سيد محمد تقى مدرسى, ترجمه محمد صادق شريعت, تهران, مؤسسه انصارالحسين , 1370. 22. ستارگان درخشان (ج11) زندگانى حضرت امام محمد تقى محمد جواد نجفى, چاپ پنجم, تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1362, جيبى, 200ص. 23. سرور الفؤاد (زندگانى حضرت امام جواد) ابوالقاسم سحاب (304 ـ 1376ق), تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1374ق, رقعى, 257ص. 24. عطية الجواد سيد مصلح الدين مهدوى (1332ـ 1416ق), اصفهان, حسينيه جواد الائمة , 1366ش1408/ق, وزيرى, 152ص (60 صفحه اين كتاب, شرح احاديث و كلمات قصار آن حضرت را تشكيل داده است). 25. معصوم يازدهم, امام محمد تقى احمد سيّاح, تهران, كتابفروشى اسلام, بى تا (از سرى الرسل والذرارى). 26. معصوم يازدهم, امام جواد. جواد فاضل (1335 ـ 1386ق), تهران, كتابفروشى علمى, 1338, رقعى, 37ص (ضمن كتاب معصوم نهم تا معصوم سيزدهم, ص167ـ 202). 27. معصوم يازدهم, حضرت امام محمد تقى سيد مهدى آيت اللهى (دادور), تهران, انتشارات جهان آرا, 1368, وزيرى, 24ص (مصوّر, ويژه نوجوانان) (اين كتاب به عربى, اردو, تركى, فرانسه و انگليسى ترجمه شده است). 28. مهمانى از مدينه (داستان زندگى امام جواد ) رضا شيرازى, تهران, انتشارات پيام آزادى,1373, رقعى, 119ص (مصوّر, ويژه نوجوانان) (اين كتاب در برگيرنده دوازده داستان از زندگى حضرت است). 29. ناسخ التواريخ (زندگانى حضرت امام محمد تقى جواد الائمة ) عباسقليخان سپهر(1341ق), تهران, كتابفروشى اسلاميه, بى تا, وزيرى, 3ج, 1200ص (اين كتاب, كاملترين كتاب پيرامون حضرت جواد است). 30. نگاهى بر زندگى امام جواد محمد محمدى اشتهاردى, تهران, نشر مطهر, 1374ش 1416/ق, رقعى, 144ص. 31. نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد سيد عبدالرزاق موسوى مقرّم (1316 ـ 1391ق), ترجمه پرويز لولاور, مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1371ش1413/ق, وزيرى, 177ص (همراه با اشعار مرحوم ابوالقاسم عليمدد (قطره) در مدح و رثاى امام ). ج) كتابهاى اردو 1. تحفة المتقين, سوانح حيات امام جواد سيد اولاد حيدر بلگرامى هندى (م1361ق), هند, 1916م. رك: الذريعه, ج3, ص464. 2. التقى الجواد مهدى لكهنوى, كراچى, جمعيت خدّام عزا, 1385ق1965/م, رقعى, 32ص. 3. حضرت امام محمد تقى گروه نويسندگان مؤسسه در راه حق, ترجمه سيد احمد على عابدى, فيض آباد, نور اسلام, 1405ق1985/م, رقعى, 55ص. 4. زاد المتقى, سوانح حيات امام الجواد التقى نواب احمد حسين مذاق هندى. رك: الذريعه, ج12, ص6. 5. سوانح امام تقى سيد مرتضى حسين (1341ـ 1407ق). رك: تذكره علماى اماميه پاكستان, ص227. 6. معصوم يازدهم, حضرت امام محمد تقى سيد مهدى آيت اللهى, ترجمه گروه مترجمان, قم, انتشارات انصاريان, 1371, وزيرى, 24ص (مصوّر ويژه نوجوانان). 7. موعظة التقيه سيد على بن ابوالقاسم حايرى لاهورى (1288ـ بعد 1343ق). رك: الذريعه, ج23, ص269. 8. موعظة الجواديه تاج العلماء سيد عليمحمد بن سلطان العلماء سيد محمد نقوى لكهنوى (1260 ـ 1312ق). رك: الذريعه, ج23, ص269. د) كتابهاى خطى عربى 1. آثار و بركات الامام الجواد فى دارالدنيا سيد هاشم ناجى موسوى جزايرى. 2. آداب حرز الجواد مولى بهاء الدين محمد بن مولى حسنعلى بن مولى عبداللّه شوشترى اصفهانى (ق12هـ). رك: الذريعه, ج1, ص17. 3. اخبار ابى جعفر الثانى الامام الجواد ابوعبداللّه محمد بن وهبان بن محمد بصرى هنانى دبيلى (از مشايخ هارون بن موسى تلعكبرى (م385ق)). رك: رجال نجاشى, ج2, ص324. 4. الامثال و الحكم المختارة عن الامام الجواد حاج شيخ محمد غروى. 5. ترجمه (بحارالانوار): بخش زندگانى امام جواد علامه ملا محمد باقر مجلسى اصفهانى (1037ـ 1110ق), ترجمه سيد احمد حسينى اردكانى (1175 ـ بعد 1242ق). 6. جزاء اعداء الامام الجواد فى دارالدنيا سيد هاشم موسوى جزايرى. 7. حياة الامام الجواد حاج سيد محمد حسينى شيرازى. رك: العراق بين الماضى و الحاضر و المستقبل, ص629. 8. كتاب زهد ابى جعفر الثانى شيخ صدوق: ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى (ح306 ـ 381ق). 9. كتاب زيارة موسى و محمد شيخ صدوق (م381ق). رك: رجال نجاشى, ج2, ص313. 10. سفن النجاة (ج11) شيخ غلامحسين نجفى نجف آبادى (1300ـ 1349ق) (اين كتاب با استفاده از بحار الانوار و ديگر كتابهاى معتبر نگارش يافته است). رك: الذريعه, ج12, ص192. 11. كلمة الامام الجواد شهيد حاج سيد حسن حسينى شيرازى (1354ـ 1400ق). رك: العراق بين الماضى والحاضر و المستقبل, ص677. 12. لجج الحقايق فى تواريخ الحجج على الخلايق (ج11) حاج ملا احمد يزدى مشهدى (م ح1310ق). رك: الذريعه, ج18, ص296. 13 . مكاتيب الامام الجواد حاج شيخ على احمدى ميانجى (اين كتاب آماده چاپ است). 14. ذكر من روى عن ابى جعفر الثانى شيخ صدوق: ابو جعفر محمد بن على بابويه قمى (381ق). رك: رجال نجاشى, ج2, ص314. 15. منهاج التحرك عند الامام الجواد علاء آل نجف. رك: مجله الموسم, ش24, ص491. منبع: كتابنامه ائمه اطهار (ع)
  12. [align=justify] امام جواد عليه السلام پاسدار حريم وحى عبد الكريم پاك‏نيا طليعه حضرت امام محمدتقى عليه السلام در دهم ماه رجب سال 195 . ق در مدينه منوره چشم به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت رضا عليه السلام و مادر ارجمندش بانويى مصرى تبار به نام سبيكه مى‏باشد . ريحانه و خيزران از ديگر نامهاى مادر امام جواد عليه السلام است . حضرت رضا عليه السلام در مورد منزلت فرزندش امام جواد عليه السلام و مادر مكرمه آن حضرت، به يارانش فرمود: من داراى پسرى شده‏ام كه همچون موسى عليه السلام شكافنده درياها [ى علم] است و همانند عيسى عليه السلام مادرى قدسيه و پاكيزه دارد . (1) پيشواى نهم در سن 7 سالگى به امامت رسيد و هفده سال رهبرى شيعيان را به عهده داشت . دوران امامت‏حضرتش با دو نفر از خلفاى ستم پيشه عباسى مامون و معتصم مقارن بود . حضرت جواد عليه السلام در داشتن تمام صفات زيباى اخلاقى و انسانى سرآمد خوبان روزگار بود . پارسايى، علم و دانش و بخشندگى‏اش موجب شده بود كه با القاب جواد، تقى، مرتضى و منتجب شناخته شود . اما در اين ميان لقب «ابن الرضا» بخاطر شكوه و جلالت امام رضا عليه السلام در ميان مردم شهرت بيشترى داشت و حتى بعد از آن حضرت، مردم امام دهم و يازدهم عليهما السلام را نيز با همين لقب بيشتر مى‏شناختند . امام رضا عليه السلام هنگام خطاب به يگانه فرزندش، بيشتر، از كنيه «ابو جعفر» - كه نشانه احترام خاصى است - استفاده مى‏كرد . (2) امام محمدتقى عليه السلام كه در نوجوانى به مقام رفيع امامت نائل شده بود، در سن 25 سالگى و در عنفوان جوانى به دستور معتصم عباسى و توسط همسر بى‏وفايش ام الفضل (دختر مامون) در شهر بغداد به شهادت رسيد . حضرت جواد عليه السلام از همسر ديگرش، سمانه مغربيه، داراى چهار فرزند پسر، به نامهاى: ابوالحسن امام على النقى عليه السلام، ابو احمد موسى مبرقع، ابو احمد حسين و ابو موسى عمران; و چهار فرزند دختر، به نامهاى: فاطمه، خديجه، ام كلثوم و حكيمه بود . (3) حكيمه دختر امام جواد عليه السلام همان بانوى با فضيلت و مؤدب است كه در هنگام تولد حضرت مهدى عليه السلام در منزل برادر زاده‏اش امام حسن عسكرى عليه السلام حضور داشت و به نرجس خاتون يارى مى‏كرد . شايسته‏ترين ترجمان قرآن امامان معصوم عليهم السلام كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله حجت‏خدا و جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به شمار مى‏روند شايسته‏ترين ترجمان وحى و آشناترين كس به تفسير قرآن مى‏باشند . بر اين اساس اگر بخواهيم كلام وحى را معنا كنيم، اول بايد به سراغ امامان معصوم عليهم السلام برويم . امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: «اين قرآن، خطوطى است كه در ميان جلد پنهان است، با زبان سخن نمى‏گويد و نيازمند مفسر و ترجمان است ... .» و سپس فرمودند: «فنحن احق الناس به; ما [امامان معصوم عليهم السلام] براى [تفسير و ترجمان] قرآن از همه مردم شايسته تريم .» (4) امام باقر عليه السلام در معناى آيه «و ما يعلم تاويله الا الله والراسخون فى العلم‏» (5) ; فرمود: يعنى «معنى تمام قرآن را جز خداوند و كسانى كه راسخ در علم هستند (6) نمى‏دانند .» و امام صادق عليه السلام راسخان در علم را چنين معرفى كرد: «نحن الراسخون فى العلم و نحن نعلم تاويله; ما [اهل بيت] راسخان در علم هستيم و ما تاويل قرآن را مى‏دانيم .» پيشواى پنجم ضمن گفتار روشنگرانه‏اى كه در مورد امتيازات اهل بيت عليهم السلام بيان فرموده است، به اين نكته اشاره كرده، مى‏فرمايد: «نحن تراجمة وحى الله; (7) ما مترجمان وحى الهى هستيم .» امام صادق عليه السلام در معناى آيه: «بل هو آيات بينات فى صدور الذين اوتوا العلم‏» ; (8) «ولى اين قرآن آيات روشنى است كه در سينه دانشوران [و اهل علم] جاى دارد .» فرمود: «مقصود از اهل علم كه دانش تفسير قرآن را در سينه خود جاى داده‏اند، امامان معصوم عليهم السلام هستند .» (9) با توجه به نكات فوق در اين نوشتار سعى شده است كه برخى از نكته‏هاى تفسيرى و مفاهيم قرآنى از سيره و سخن امام جواد عليه السلام استخراج شده و به مبلغان و مخاطبان گرامى عرضه شود، تا با پيروى از شيوه تبليغى آن حضرت در عرضه مطالب بلند وحيانى، با برخى از معانى آيات الهى نيز آشنا شويم . ترويج آيات قرآن حضرت جواد عليه السلام بر اين باور بود كه آيات الهى بايد در جامعه فراگير شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلالهاى روزمره خود از قرآن و معارف بلند آن بهره گيرند، به همين جهت‏سعى مى‏كرد كه در گفتگوها و معاشرت و برخورد با مردم از آيات قرآن استفاده كند . داستان زير نمونه‏اى از اين حقيقت است . قاسم بن محسن مى‏گويد: در سفرى كه به مكه رفته بودم در راه به شخص ضعيف و مستحقى برخورد كردم، از من چيزى خواست و من هم يك قرص نان به او صدقه دادم، سپس به راه خود ادامه دادم، در راه گردباد تندى وزيد و عمامه‏ام را با خود برد . من هر چه تلاش كردم نفهميدم كه به كدام سمت‏برد . هنگام بازگشت در مدينه به حضور امام جواد عليه السلام رفتم، امام به من فرمود: اى قاسم! عمامه‏ات را در راه باد با خودش برد؟ گفتم: بلى . امام به خادم خود فرمود: برو عمامه قاسم را بياور و او عينا عمامه خودم را برايم آورد . من با شگفتى تمام به حضرت عرضه داشتم: اى پسر رسول خدا! اين عمامه چگونه بدست‏شما رسيد . امام پاسخ داد: تو در راه به مستمندى صدقه دادى و خداوند احسان تو را پذيرفت و به شكرانه آن، عمامه‏ات را به تو برگرداند . حضرت جواد عليه السلام در ادامه سخن خويش اين آيه را قرائت كرد: «ان الله لا يضيع اجر المحسنين‏ » (10) ; «خداوند متعال مطمئنا پاداش نيكوكاران را ضايع و تباه نمى‏سازد (11) .» كودكى در مسند امامت روزى على بن اسباط (يكى از شيعيان كوفى) در دوران كودكى امام جواد عليه السلام به حضور آن حضرت شرفياب شد . او مى‏گويد: من دقيقا به قد و قامت آن بزرگوار خيره شده و قيافه و حركات و سكناتش را زير نظر داشتم تا در موقع مراجعت، شكل و شمايل امام جواد عليه السلام را بهتر براى يارانم در مصر نقل كنم . درست در همين هنگام كه با اين انديشه به او نگاه مى‏كردم، آن حضرت نشست و رو به سوى من كرده و گفت: «اى على بن اسباط! خداوند كارى را كه در مسئله امامت كرده، همانند كارى است كه در مسئله نبوت انجام داده است . گاهى در قرآن مى‏فرمايد: «و آتيناه الحكم صبيا» (12) ; «ما به يحياى پيامبر عليه السلام در دوران كودكى فرمان [نبوت] داديم .» و گاهى در مورد انسانها مى‏فرمايد: «حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة‏» (13) ; «تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد عقلى برسد و به چهل سالگى بالغ گردد .» با توجه به اين آيات همانگونه كه ممكن است‏خداوند متعال حكمت را به انسانى در كودكى بدهد، در قدرت اوست كه آن را در چهل سالگى بدهد .» (14) و به اين ترتيب هر گونه شك و شبهه را در مورد امامتش از ذهن على بن اسباط زائل نمود . براى توضيح بيشتر نقل روايتى از امام رضا عليه السلام در اينجا مناسب مى‏نمايد: روزى صفوان بن يحيى به حضرت رضا عليه السلام عرضه داشت: قبل از آنكه خداوند متعال فرزندت - حضرت ابوجعفر - را به شما عطا كند، مى‏فرموديد كه خداوند به من پسرى خواهد بخشيد . اينك خداوند متعال او را به شما ارزانى كرد و چشم ما به جمالش روشن شد . حال مى‏پرسيم، - خداى نكرده - اگر خبرى شد [و شما از دنيا رفتيد!] بعد از شما ما به چه كسى رجوع كنيم؟ امام رضا عليه السلام به فرزندش حضرت جواد عليه السلام - كه پيش رويش ايستاده بود - اشاره كرد . صفوان بن يحيى با كمال تعجب گفت: ايشان كه كودكى سه ساله هستند؟! [چطور مى‏شود يك كودك امام باشد؟] امام فرمودند: «و ما يضره من ذلك شى‏ء قد قام عيسى بالحجة و هو ابن ثلاث سنين; كودك بودن او در امامتش مشكل ايجاد نمى‏كند، عيسى عليه السلام در سه سالگى به حجيت الهى قيام نموده [و به نبوت رسيد] .» (15) على بن اسباط مى‏گويد: روزى به امام جواد عليه السلام عرض كردم: اى مولاى من! مردم به كوچكى سن شما ايراد مى‏گيرند و به اين جهت از پذيرفتن امامتتان سر باز مى‏زنند . امام در پاسخ فرمودند: چرا آنان اين نكته را بر من ايراد مى‏گيرند؟ به خدا سوگند! خداوند متعال به پيامبرش صلى الله عليه و آله فرمود: «قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى‏» (16) ; «بگو: اين راه من است! من و هر كسى كه پيرو من باشد، با بصيرت كامل، [همه مردم را] به سوى خدا دعوت مى‏كنيم .» و غير از على عليه السلام در اول اسلام كسى از رسول الله صلى الله عليه و آله پيروى نكرد . و آن حضرت در آن هنگام 9 ساله بود و من هم 9 سال دارم . (17) [كه با بصيرت كامل مردم را به سوى خدا هدايت مى‏كنم؟] سوگندهاى قرآن يكى از مهمترين عوامل پيشرفت جوامع، سوق دادن افراد آن به سوى علم و دانش و تفكر است . قرآن كريم با شيوه‏هاى مختلفى انسانها را به تفكر واداشته است . يكى از اين شيوه‏ها، سوگندهاى آن است . معمولا امور مقدس و ارزشمند مورد قسم قرار مى‏گيرند . خداوند متعال در موارد متعددى از كتاب خويش به پديده‏هاى طبيعى جهان آفرينش قسم مى‏خورد; و شب و روز و ستاره و خورشيد و ماه و امثال آن مورد سوگند خداوند متعال قرار گرفته‏اند . على بن مهزيار درباره سوگندهاى قرآن از محضر امام جواد عليه السلام نكته‏اى را نقل كرده است كه قابل دقت و بررسى است . او روزى از پيشواى نهم سؤال كرد: سوگندهاى قرآن همانند: «و الليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى والنجم اذا هوى‏» و نظائر اينها براى چه در قرآن مورد قسم قرار گرفته است؟ امام فرمود: خداى تعالى [براى بيدارى انسان و تحريك انديشه و عقل وى] مى‏تواند به هر يك از مخلوقاتش كه بخواهد سوگند ياد كند ولى مردم جز به ذات او، به چيز ديگرى نبايد سوگند ياد كنند . (18) هدايت گمراهان با آيات الهى قاسم بن عبدالرحمن به مذهب زيديه گرايش داشت، اما با شنيدن آياتى از قرآن كه امام جواد عليه السلام بر وى قرائت كرد، با حقيقت آشنا شده و به امامت امام جواد عليه السلام و سائر ائمه اعتقاد پيدا كرد . او در اين مورد مى‏گويد: من زمانى به مذهب زيديه تمايل داشتم تا اينكه به بغداد سفر كردم و مدتى آنجا بودم، در همان ايام روزى در يكى از خيابانهاى بغداد، ديدم مردم با شور و شوق وصف ناپذيرى به يك نقطه معلومى متوجه هستند; بعضى مى‏دوند، بعضى بالاى بلنديها مى‏روند، بعضى ايستاده و آنجا را تماشا مى‏كنند . پرسيدم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرضا! (حضرت جواد فرزند امام رضا عليه السلام) مى‏آيد . گفتم: من هم بايد او را ببينم . تا آنكه حضرت جواد عليه السلام سوار بر قاطر نمايان شد . من همچنان كه به او خيره شده بودم، پيش خودم گفتم: خداوند گروه اماميه را از رحمت‏خود دور كند، آنها اعتقاد دارند كه پروردگار متعال، اطاعت اين جوان را بر مردم واجب گردانيده است! همين كه اين انديشه در ذهن من خطور كرد، آن حضرت راهش را به سوى من كج كرد و رو به من كرده، اين آيه را قرائت كرد: «ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفى ظلال و سعر» (19) ; [قوم ثمود گفتند:] آيا ما بشرى از جنس خود را پيروى كنيم؟ در اين صورت ما در گمراهى و جنون خواهيم بود .» با شنيدن اين آيه - كه از دل من گواهى مى‏داد - با خود انديشيدم كه: مثل اينكه او ساحر و پيشگو است كه از انديشه‏هاى نهانى من خبر مى‏دهد؟ حضرت جواد عليه السلام دوباره مرا خطاب كرده و اين آيه را تلاوت فرمود: «ء القى الذكر عليه من بيننا بل هو كذاب اشر» (20) ; «آيا از ميان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، بلكه او آدم بسيار دروغگو و خودپسندى است .» وقتى كه متوجه شدم حضرت جواد عليه السلام واقعا از انديشه‏هاى قلبى من خبر مى‏دهد و اين براى افراد عادى ممكن نيست، فهميدم كه او ولى خدا و امام مسلمين است . بعد از آن از مذهب زيديه دست‏برداشته، اعتقادم ب ه آن بزرگوار كامل شد و به امامت‏حضرتش اقرار كرده و اعتراف نمودم كه او حجت‏خدا بر مردم است . (21) پيامبران مرسل حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام در تفسير ذالكفل - كه در آيه 48 سوره ص مورد ستايش خداوند قرار گرفته - مى‏گويد: نامه‏اى به امام جواد عليه السلام نوشتم و در آن از نام «ذا الكفل‏» و اينكه آيا او پيامبر مرسل بود يا نه؟ پرسش نمودم . امام جواد عليه السلام در پاسخ فرمود: خداى متعال يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر فرستاد، و سيصد و سيزده نفر از آنان مرسل بودند و «ذو الكفل‏» يكى از آن مرسلين است كه بعد از سليمان بن داود مى‏زيست، و در ميان مردم مانند داود عليه السلام قضاوت مى‏كرد و جز براى خداى عزوجل خشمگين نمى‏شد و نام شريف او «عويديا» بود . او همان است كه خداى عز وجل در كتاب شريف خود از او نام برده و فرمود: «واذكر فى الكتاب اسمعيل واليسع و ذالكفل كل من الاخيار» (22) ; «و در اين كتاب به ياد آر «اسماعيل‏» و «يسع‏» و «ذو الكفل‏» را كه همه از نيكان بودند .» نامهاى خداوند ابو هاشم جعفرى از امام جواد عليه السلام سؤال كرد كه معناى واحد چيست؟ حضرت پاسخ داد: اجماع و اتفاق زبانهاى مردم به يگانگى و وحدانيت‏خداوند متعال مى‏باشد، چون خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن الله‏» (23) ; «و اگر از آنان بپرسى چه كسى آنانرا آفريده است، قطعا همه آنان خواهند گفت: خدا .» (24) وى همچنين معناى صمد را - كه در سوره توحيد آمده است - از امام جواد عليه السلام چنين نقل مى‏كند: «صمد يعنى بزرگى كه تمام موجودات عالم در نيازهاى كوچك و بزرگ خود به او مراجعه كرده و محتاج اويند .» (25) مقابله با تحريف كنندگان قرآن احمد بن محمد بن سيارى (26) حدود صد و هشتاد و هشت روايت در مورد تحريف قرآن نقل كرده است . وى كه فردى غيرقابل اعتماد و در نقل احاديث ضعيف و كذاب مى‏باشد مورد قدح امام جواد عليه السلام قرار گرفت . آن حضرت احمد سيارى را - كه در مورد امامت دچار غلو شده بود و احاديثى را در مورد تحريف قرآن جعل مى‏كرد - در نامه‏هاى خود تكذيب نموده و ادعاهاى او را باطل و بى اساس خواند . (27) انديشه‏هاى ناب در تفسير قرآن امام جواد عليه السلام به عنوان پاسدار حريم وحى از تفسيرهاى نابجا و غير عقلانى آيات قرآن جلوگيرى كرده و علماء و دانشمندان را به سوى فهم صحيح آيات راهنمايى مى‏كرد . در اينجا به دو مورد اشاره مى‏كنيم: 1 . روزى در مجلس معتصم، برخى از دانشمندان به آيه‏اى استناد كرده و يك حكم شرعى صادر نمودند . امام جواد عليه السلام كه در آن جلسه حضور داشت‏خطاى آنان را گوشزد نموده و تفسير صحيح را براى حاضرين ارائه نمود . محمد بن مسعود عياشى سمرقندى در تفسير خود ماجراى آن مجلس را چنين آورده است: در زمان معتصم عباسى، عوامل خليفه عده‏اى دزد را - كه راههاى عمومى در بين شهرها را براى مسافرين و كاروانهاى حج نا امن كرده بودند - دستگير كرده و از مركز خلافت در مورد چگونگى مجازات آنان خواستار دستور بودند . خليفه در مورد اين حادثه حساس، مجلس مشورتى تشكيل داده و از دانشمندان عصر، كيفيت اجراى حد شرعى را در مورد آنان خواستار شد . آنان گفتند: قرآن در اين مورد بهترين راهكار است، آنجا كه مى‏فرمايد: «انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض‏» (28) ; «كيفر كسانى كه با خدا و رسول او به جنگ و محاربه بر مى‏خيزند و در روى زمين در اشاعه فساد تلاش مى‏كنند، اين است كه: اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاى آنان به عكس يكديگر قطع شود و يا اينكه از سرزمين خود تبعيد گردند .» آنان به خليفه پيشنهاد كردند طبق اين آيه، يكى از كيفرهاى فوق را در مورد تبهكاران انتخاب كند . معتصم عباسى در همان جلسه از امام جواد عليه السلام نيز نظر خواست . آن حضرت اول از اظهار نظر خوددارى كرد، اما وقتى كه با اصرار خليفه مواجه شد، نظر خود را چنين اعلام كرد: اينان در استدلال به آيه خطا كردند . استنباط حكم شرعى از اين آيه دقت‏بيشترى مى‏طلبد و بايد تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شود و نسبت‏به جرمهاى مختلف كيفرها فرق مى‏كند; زيرا اين مسئله صورتهاى مختلف و احكام جداگانه دارد: 1 . اگر اين راهزنان فقط راه را نا امن كرده‏اند; نه كسى را كشته و نه مال ديگرى را به غارت برده‏اند، مجازات آنان فقط حبس است و اين همان معناى نفى از ارض است . 2 . اگر راه را ناامن كرده و افراد بى‏گناهى را كشته‏اند، اما به مال ديگران تجاوز نكرده‏اند، مجازات آنان اعدام است . 3 . اگر امنيت را از راههاى عمومى سلب كرده، انسانهاى بى‏گناه را كشته و مال مردم را نيز به غارت برده‏اند، كيفر آنان بايد سخت‏تر باشد; يعنى اول دست و پايشان را به عكس همديگر قطع مى‏كنند، پس به دار مجازات آويخته مى‏گردند . معتصم اين نظريه را پسنديده و به عامل خود دستور داد، طبق نظر امام جواد عليه السلام عمل كند . (29) 2 . زرقان، يكى از دوستان صميمى احمد بن ابى داود، قاضى بغداد بود . او مى‏گويد: روزى دوستم احمد را ديدم كه از مجلس معتصم - هشتمين خليفه عباسى - مى‏آيد; اما خيلى افسرده و ناراحت است . گفتم: چرا اين قدر ناراحت و افسرده‏اى؟ پاسخ داد: امروز در مجلس خليفه، ابو جعفر ابن الرضا عليه السلام چنان مرا عاجز و درمانده كرد كه آرزو كردم، اى كاش بيست‏سال پيش از اين مرده بودم و مثل چنين روزى را نمى‏ديدم! ! گفتم: مگر چه شده؟ گفت: امروز در مجلس خليفه نشسته بوديم، شخصى را به اتهام دزدى پيش خليفه آوردند و او به سرقت اعتراف كرد . در اين حال، معتصم به دانشمندان و فقهاى مجلس رو كرده و گفت: چگونگى اجراى حد الهى بر اين دزد را بيان كنيد! دست او را چطور قطع كنيم؟ من گفتم: دست دزد را بايد از مچ قطع كرد . خليفه پرسيد، به چه دليل؟ گفتم: به دليل آنكه دست، انگشتان و كف تا مچ را شامل مى‏شود و خداوند در آيه تيمم فرموده: «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم منه‏» ; «[با خاك پاك تيمم كنيد و] از آن، بر صورت [پيشانى] و دستها [تا مچ] بكشيد .» بسيارى از علماء در اين نظريه با من موافقت كرده و آن را تاييد نمودند . اما عده‏اى ديگر گفتند: بايد دست را از آرنج‏بريد . خليفه پرسيد: به چه دليل؟ گفتند: به دليل آيه وضو كه مى‏فرمايد: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» ; «[هنگام اقامه نماز] صورت و دستها را تا آرنج‏بشوييد .» خداوند متعال حدود دست را در اين آيه تا آرنج معين كرده است . برخى نيز فتوا دادند كه: بايد از شانه، دست را قطع كرد و استدلال مى‏كردند كه دست از انگشتان تا شانه را شامل مى‏شود . خليفه با مشاهده اختلاف آراء در ميان فقها متحير شده و به محمد بن على عليهما السلام رو كرده و گفت: اى ابا جعفر! در اين موضوع شما چه مى‏گوييد! او پاسخ داد: علماء گفتارهاى خود را بيان كردند و شما شنيديد; مرا از بازگو كردن نظريه‏ام معاف بدار! خليفه گفت: شما را به خدا سوگند نظر خود را در اين موضوع بيان كنيد . حضرت جواد عليه السلام فرمودند: اكنون كه قسم دادى، به ناچار نظر خود را مى‏گويم: اين حدود كه علماى مجلس تعيين كردند صحيح نيست، بلكه بايد چهار انگشت او، بدون انگشت ابهام، بريده شود . خليفه گفت: دليل شما براى اين مدعا چيست؟ محمد بن على عليهما السلام پاسخ داد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: «السجود على سبعة اعضاء: الوجه واليدين و الركبتين والرجلين; سجده با هفت عضو انجام مى‏شود: پيشانى، دو [كف] دست، دو زانو و دو [انگشت ابهام] پا .» اى خليفه! هرگاه دست را از مچ، يا از مرفق جدا كنند، ديگر دستى براى سجده باقى نمى‏ماند; در صورتيكه خداوند متعال در قرآن مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله‏» ; «مواضع سجده مخصوص خداوند است .» و هر چه براى خدا باشد بريده نمى‏شود . معتصم از اين استدلال قرآنى شگفت زده شد و آن را تصديق نمود . آنگاه دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر محمد بن على عليهما السلام بريدند . (30) زرقان در ادامه سخن خود مى‏گويد: ابن ابى داود از آن روز به بعد سخت مضطرب و پريشان احوال بود و با خود مى‏گفت: چرا نظريه او - كه قاضى مخصوص خليفه است - پذيرفته نشد، اما فتواى يك جوان پذيرفته شد و او از شدت حسد بر خود مى‏پيچيد، تا اينكه بعد از سه روز پيش معتصم رفته و چنين گفت: نصيحت و خيرخواهى اميرالمؤمنين بر من واجب است و من مى‏ترسم اگر اين سخن را نگفته باشم، در روز قيامت در آتش جهنم بسوزم . پرسيد: چه مى‏خواهى بگويى؟! ابن ابى داود گفت: وقتى شما مجلسى را مركب از علماء و فقها تشكيل مى‏دهيد، تا امر مهمى از امور دينى مطرح شود و در آن مجلس وزراء، امراء، فرماندهان نظامى، صاحب منصبان كشور، دربانان و خدمتگزاران حضور دارند، گفتگوها و مذاكرات اين مجلس را مردم در خارج مى‏شنوند و به همه جا پخش مى‏شود، با اين حال شما در چنين جلسه با شكوهى راى فقها را رد كرده و گفته يك مرد جوانى را مى‏پذيريد كه عده زيادى به امامت او قائل هستند و آنان او را به مقام خلافت‏شايسته‏تر مى‏دانند، اين عمل شما موجب مى‏شود كه جايگاه محمد بن على عليهما السلام در ميان مردم تقويت‏شده و حكومت‏شما تضعيف شود! هنگامى كه خليفه عباسى سخنان كينه توزانه اين قاضى حسود را شنيد، رنگش تغيير يافت و به او گفت: خداى متعال به تو جزاى خير دهد كه مرا راهنمايى كرده و آگاه ساختى . سخن چينى ابن ابى داود آنچنان خليفه را دگرگون كرده و افكارش را پريشان ساخت كه به فاصله چند روز امام جواد عليه السلام را مسموم كرده و به شهادت رساند . (31) 1) بحارالانوار، ج 50، ص‏15 . 2) گفتنى است كه امام جواد عليه السلام پسرى به نام جعفر نداشت تا مكنى به ابو جعفر باشد، اما از آنجايى كه آن حضرت شباهت زيادى به جدش امام باقر عليه السلام داشت‏به ابو جعفر ثانى مشهور گرديد . 3) منتهى الآمال، ج‏2، ص 350 . 4) نهج البلاغه، خطبه 125 . 5) آل عمران/7 . 6) تفسير صافى، ج‏1، ص‏318 . 7) كافى، ج‏1، ص‏192 . 8) عنكبوت/49 . 9) تفسير الصافى، ج‏1، ص‏20 . 10) توبه/120 . 11) الخرائج، ج‏1، ص‏377; كشف‏الغمه، ج‏2، ص‏367 . 12) مريم/12 . 13) احقاف/15 . 14) كافى، مولد ابى جعفر محمد بن على الثانى، حديث 3 . 15) الميزان، ج‏14، ص‏55 . 16) يوسف/108 . 17) تفسير قمى، ج‏1، ص‏358 . 18) الميزان، ج‏20، ص‏307 . 19) قمر/24 . 20) همان/25 . 21) كشف الغمه، ج‏3، ص‏216; معجم رجال الحديث، ج‏15، ص‏26 . 22) الميزان، ج‏17، ص‏216، ذيل آيه 48 سوره ص . 23) زخرف/87 . 24) الميزان، ج‏18، ص‏128 . 25) الميزان، ذيل سوره توحيد . 26) نجاشى در مورد وى مى‏نويسد: وى در زمان امام عسكرى عليه السلام از نويسندگان آل طاهر بود . او داراى اعتقادات فاسد و در نقل حديث ضعيف مى‏باشد . (رجال نجاشى، ص‏80). شيخ طوسى نيز احمد سيارى را در كتاب رجال خود، بدون اينكه تاييد يا توثيق نمايد، در رديف راويان امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام به شمار آورده است . (رجال الشيخ، ص 384 و 397). اما در كتاب فهرست‏خويش او را شديدا تخطئه و تضعيف كرده و به اعتقادات نادرست وى اشاره نموده است . (فهرست‏شيخ طوسى، ص‏23). 27) معجم رجال الحديث، ج‏3، ص‏73 . 28) مائده/33 . 29) تفسير العياشى، ج‏1، ص‏315 . 30) وسائل الشيعه، ج‏28، ص‏253 . 31) تفسير عياشى، ج‏1، ص‏319; جلوه‏هايى از نور قرآن، ص‏137 .[/align]
  13. احاديث منتخب امام محمد جواد عليه السلام احاديث منتخب امام محمد جواد عليه السلام 1- قالَ الإمام أبوجعفر محمّد التقي الجواد (عليه السلام) : الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.([1]) حضرت امام محمد جواد (عليه السلام) فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد. 2- قالَ(عليه السلام) : مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.([2]) فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد. 3- قالَ (عليه السلام): إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.([3]) فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود. 4- قالَ (عليه السلام): كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.([4]) فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست. چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد. هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند. 5- قالَ (عليه السلام): مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.([5]) فرمود: هركس موقعيّت شناس نباشد; جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد. 6- قالَ (عليه السلام): مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.([6]) فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حالى كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد. 7- قالَ (عليه السلام): أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.([7]) فرمود: با فضيلت ترين و ارزشمندترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد. 8- قالَ (عليه السلام): يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ كَنّيهِ.([8]) فرمود: زمان ولادت امام عصر (عليه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند; و او همنام و هم كنيه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم است. 9- قالَ (عليه السلام): عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.([9]) فرمود: عزّت و شخصيّت مؤمن در بى نيازى و طمع نداشتن به ـ مال و زندگى ـ ديگران است. 10- قالَ(عليه السلام): مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.([10]) فرمود: هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از ـ احكام و معارف ـ خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان ـ و هوى و هوس و ماديات ـ سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود. 11- قالَ (عليه السلام): لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.([11]) فرمود: كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند. 12- قالَ (عليه السلام): مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.([12]) فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد. 13- قالَ (عليه السلام): لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.([13]) فرمود: چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند. 14- قالَ (عليه السلام): مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ.([14]) فرمود: هر كه كار زشتى را تحسين و تأييد كند، در عقاب آن شريك مى باشد. 15- قالَ (عليه السلام): مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.([15]) فرمود: هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كارى، فرمانى، حركتى و...) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده; و نتيجه اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت. 16- قالَ (عليه السلام): مَنِ اسْتَغْنى بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَ مَنِ اتَّقَى اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا.([16]) فرمود: هر كه خود را به وسيله خداوند بى نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند. 17- قالَ (عليه السلام): عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) عَلّياً(عليه السلام)ألْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَة.([17]) فرمود: حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم)، يك هزار كلمه به امام علىّ(عليه السلام)تعليم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود. 18- قالَ (عليه السلام): نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَة لاتُغْفَرُ.([18]) فرمود: خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائى است كه غيرقابل بخشش باشد. 19- قالَ (عليه السلام): مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.([19]) فرمود: فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى، همچنين حيات و زندگى ـ لذّت بخش ـ به وسيله نيكى و إحسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه. 20- قالَ (عليه السلام): لَنْ يَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.([20]) فرمود: بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آن كه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد. و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آن كه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام إلهى مقدّم نمايد. 21- قالَ (عليه السلام): عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.([21]) فرمود: بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحبّ و پرفائده است. علم وسيله كمك به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است; و أنيس و مونس انسان در تنهائى مى باشد. 22- قالَ (عليه السلام): خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ.([22]) فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است، أدب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زينت بخش حلم و بردبارى است. 23- قالَ (عليه السلام): تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.([23]) فرمود: در زندگى، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشين خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت كن. و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود. 24- قالَ (عليه السلام): مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.([24]) فرمود: هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد. 25- قالَ (عليه السلام): الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ ما لا يُعْنى زينَةُ الْوَرَعِ.([25]) فرمود: خشوع و خضوع زينت بخش نماز خواهد بود، ترك و رها كردن آنچه (براى دين و دنيا و آخرت) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد. 26- قالَ(عليه السلام): الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.([26]) فرمود: امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است، هر كه آن ها را يارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گيرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گيرد. 27- قالَ (عليه السلام): إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ.([27]) فرمود: همانا خداوند متعال بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مى گيرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمى عطايش نمايد. 28- قالَ له رجل: أَوصِنى بَوَصِيَّة جامِعَة مُخْتَصَرَة؟ فَقالَ (عليه السلام): صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الاْجِلَةِ.([28]) شخصى به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟ امام (عليه السلام) فرمود: اعضاء و جوارح ـ ظاهرى و باطنى ـ خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس، همچنين از آتش و عذاب آخرت، در أمان و محفوظ بدار. 29- قالَ (عليه السلام): فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.([29]) فرمود: معاشرت و همنشينى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد; و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد. 30- قالَ (عليه السلام): الاْدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ، وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إلى رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّةِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.([30]) فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند. بنابر اين ادب يعنى رعايت احكام و مسائل دين، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار (عليهم السلام)، ادب خود را آشكار سازيد. 31- قالَ (عليه السلام): ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْب سَليم.([31]) فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى كند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات. 32- قالَ (عليه السلام): التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.([32]) فرمود: شرايط پذيرش توبه چهار چيز است: پشيمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس ـ ، تصميم جدّى بر اين كه ديگر مرتكب آن گناه نشود. 33- قالَ (عليه السلام): ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين.([33]) فرمود: سه چيز از كارهاى نيكان است: انجام واجبات الهى، ترك و دورى از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين. 34- قالَ (عليه السلام): وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.([34]) فرمود: حقيقت ادب و تربيت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند. انسان به وسيله أدب - در دنيا و آخرت - به كمالات اخلاقى مى رسد; و نيز با رعايت أدب نيل به بهشت مى يابد. 35- قالَ (عليه السلام): إنَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.([35]) فرمود: همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود ـ و با معرفت زيارت كند ـ، روز قيامت از آتش در أمان خواهد بود. 36- قالَ (عليه السلام): مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.([36]) فرمود: هركس قبر عمّه ام ـ حضرت معصومه سلام الله عليها ـ را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، أهل بهشت خواهد بود. 37- قالَ (عليه السلام): مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.([37]) فرمود: هركس بر بالين قبر مؤمنى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شدايد و سختيهاى صحراى محشر در أمان قرار مى گيرد. 38- قالَ (عليه السلام): ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.([38]) فرمود: سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال مى باشد: نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن. اهل تواضع كردن و فروتن بودن. صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن. 39- قالَ(عليه السلام): الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.([39]) فرمود: انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود. 40- قالَ (عليه السلام): التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.([40]) فرمود: تواضع و فروتنى زينت بخش حسب و شرف، فصاحت زينت بخش كلام، عدالت زينت بخش ايمان و اعتقادات، وقار و ادب زينت بخش اعمال و عبادات; و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت بخش نقل روايت و سخن مى باشد. پاورقيها : [1] - بحارالأنوار: ج 72، ص 65، ح 3، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 329، ح 9576. [2] - امالى شيخ مفيد: ص 328، ح 13، مستدرك: ج 8، ص 324، ح 9562. [3] - أعلام الدّين: ص 309، س 11، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 9634. [4] - بحارالأنوار: ح 68، ص 155، ح 69. [5] - أعلام الدّين: ص 309، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 364، ضمن ح 5. [6] - بحارالأنوار: ج 71، ص 181، س 1، أعيان الشّيعة: ج 2، ص 36، س 14. [7] - تنبيه الخواطر: ص 428، بحارالأنوار: ج 67، ص 245، ح 19. [8] - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 242، ح 21466. [9] - بحارالأنوار: ج 72، ص 109، ح 12، مستدرك الوسائل: ج 7، ص 230، ح 8114. [10] - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 308، ح 5. [11] - بحارالأنوار: ج 75، ص 380، ح 42. [12] - تهذيب الأحكام: ج 7، ص 396، ح 9. [13] - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 75. [14] - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 79. [15] - بحارالأنوار: 68، ص 340، ح 13. [16] - بحارالأنوار: ج 75، ص 79، ح 62. [17] - خصال: ج 2، ص 650، ح 46. [18] - بحارالأنوار: ج 68، ص 53، ح 69. [19] - كشف الغمّه: ج 2، ص 350، س 11. [20] - بحارالأنوار: ج 75، ص 80، ح 63. [21] - حلية الأبرار: ج 4، ص 599، س 11. [22] - كشف الغمّة: ج 2، ص 347. [23] - بحارالأنوار: ج 75، ص 358، ح 1. [24] - كافى: ج 3، ص 321، ح 7. [25] - نور الأبصار: ص 331، س 12، بحارالأنوار: ج 75، ص 80، س 12. [26] - خصال صدوق: ص 42، ح 32. [27] - كافى: ج 3، ص 218، ح 3. [28] - احقاق الحقّ: ج 12، ص 439، س 11. [29] - كشف الغمّه: ج 2، ص 349، بحارالأنوار: ج 75، ص 82، ح 78.. [30] - ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 19. [31] - كشف الغمّه: ج 2، ص 349، س 13. [32] - بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 74. [33] - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 3. [34] - ارشاد القلوب ديلمى: ص 160، س 15. [35] - عيون اخبارالرّضا(عليه السلام): ج 2، ص 256، ح 6. [36] - كامل الزيارات: ص 536، ح 827، بحارالانوار: ج 99، ص 265. [37] - اختيار معرفة الرّجال: ص 564، ح 1066. [38] - كشف الغمّة: ج 2، ص 349، س 7. [39] - كشف الغمّة: ج 2، ص 348، س 18، بحار: ج 75، ص 81، ح 69. [40] - كشف الغمّة: ج 2، ص 347، س 19، بحار: ج 75، ص 80، ح 65. منبع : سايت انديشه قم
×
×
  • اضافه کردن...