رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'باقر'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

14 نتیجه پیدا شد

  1. معرفي و زندگينامه محمد باقر مجلسى (علامه (محمد باقر) مجلسى به سال 1037 هجرى مساوى با عدد ابجدى جمله (جامع كتاب بحار الانوار) چشم به جهان گشود.) (1) پدرش مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ شيخ بهايى و در علوم اسلامى از سرآمدان روزگار خود به شمار مى رفت . وى داراى تاءليفات بسيارى از جمله (احياء الاحاديث فى شرح تهذيب الحديث ) است . (مادرش دختر صدرالدين محمد عاشورى ) (2) است كه خود از پرورش يافتگان خاندان علم و فضيلت بود. در دامان زهد در خاندانى رشد و نمو كرد كه از نيمه قرن پنجم هجرى به تشيع در ميان مردم مشهور بودند و بسيارى از افراد اين خانواده در قرن دهم و يازدهم از دانشمندان معروف زمان به شمار مى رفتند.) (3) پدر بزرگش (ملا مقصود) از دانشمندان با تقوا و از مروجين مذهب تشيع بود. وى با خاطر كلام زيبا و اشعار دلنشين و رفتار و گفتار نيكو در محافل و مجالس به (مجلسى ) لقب يافته بود و خاندان عاليقدر آنان نيز بدين نام شهرت يافته بودند.) (4) به دنبال نور درس و بحث را در چهار سالگى نزد پدر آغاز كرد.(5) نبوغ سرشار او به حدى بود (كه در چهارده سالگى از فيلسوف بزرگ اسلام ملا صدرا اجازه روايت گرفت .) (6) و سپس در حضور استادانى چون علامه حسن على شوشترى ، امير محمد مومن استرآبادى ، ميرزاى جزايرى ، شيخ حر عاملى ، ملا محسن استرآبادى ، ملا محسن فيض كاشانى ، ملاصالح مازندرانى ، زانوى ادب زد و از خرمن علم و معرفت هر يك خوشه ها چيد (و در اين كوشش خستگى ناپذير پاى درس بيش از بيست و يك استاد نشست .) (7) و از افكا و عقايد و انديشه هاى مختلف آنان بهره جست . وى در اندك زمانى بر دانشهاى صرف و نحو، معانى و بيان ، لغت و رياضى ، تاريخ و فلسفه حديث و رجال ، درايه و اصول و فقه و كلام احاطه كامل پيدا كرد. آفتابى بر منبر مجلسى كه در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدريس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت .) (8) در پاى درس او بيش از هزار طلبه مى نشستند و از نور علم و معرفت دلهاى خود را جلا مى دادند. سيد نعمت الله جزايرى كه نامى ترين شاگرد اوست ، مى گويد: (با آنكه در سن جوانى به سر مى برد چنان در علوم تتبع كرده بود كه احدى از علماى زمانش به آن پايه نرسيده بودند.) (9) (هنگامى كه در مسجد جامع اصفهان مردم را موعظه مى كرد هيچ كس فصيح تر و خوش كلام تر از او نديدم . حديثى كه شب مطالعه مى كردم چون صبح از او مى شنيدم چنان بيان مى كرد كه گويى هرگز آن را نشنيده ام .) (10) تواضع و بزرگمنشى او چنان بود كه بسيارى از بزرگان حوزه براى نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علامه به طلاب جوان گاهى به پاى درس ايشان حاضر مى شدند. (شيخ محمد فاضل ـ با اينكه مجلس درس و مباحثه داشت ـ به حوزه درس علامه حاضر مى شد و عملا به طلاب درس تواضع مى آموخت و علامه نيز در مقابل به شاگردانش اظهار مى داشت استفاده او از من كمتر از استفاده من از اوست بلكه استفاده من از او بيشتر است .)(11) شخصيتهاى ذيل برخى از شاگردان فرهيخته علامه مى باشند كه از مكتبش توشه بر چيده و از او اجازه نقل روايت اخذ كردند: 1 ـ مولى ابراهيم جيلانى 2 ـ مولى محمد ابراهيم بواناتى 3 ـ ميرزا ابراهيم حسينى نيشابورى 4 ـ ابوالبركات بن محمد اسماعيل خادم مشهدى 5 ـ مولى ابوالبقاء 6 ـ ابواشرف اصفهانى 7 ـ مولى محمد باقر جزى 8 ـ ملا محمد باقر لاهيجى 9 ـ شيخ بهاءالدين كاشى 10 ـ مولى محمد تقى رازى 11 ـ ميرزا محمد تقى الماسى 12 ـ مولى حبيب الله نصرآبادى 13 ـ ملاحسين تفرشى 14 ـ محمد رضا اردبيلى 15 ـ محمدطاهر اصفهانى 16 ـ عبدالحسين مازندرانى 17 ـ سيد عزيزالله جزائرى 18 ـ ملامحمد كاظم شوشترى 19 ـ شيخ بهاءالدين محمد جيلى 20 ـ مولى محمود طبسى 21 ـ محمد يوسف قزوينى و...(12) در ميان شاگردان ، نكته سنجى و تيز بينى و كوشش خستگى ناپذير (سيد نعمت الله جزايرى ) كه به تازگى به همراه دوستش به حوزه درس او راه يافته بود و در فقر و تنگدستى بسر مى برد نظر او را به خود جلب كرد، بطوريكه ضمن قرار دادن حقوق ماهيانه براى دوستش او را به خانه اش برد و مدت چهار سال در كنار خود جايش داد)(13) سيد را چنان پرورش داد كه از او عالمى بزرگ و مجتهدى توانا ساخت و (چون ميرزا تقى دولت آبادى در محله جماله مدرسه اى بنا نهاد و او را عنوان مدرس آنجا تعيين كرد).(14) سيد در سايه استاد چنان به تحصيل علم و معرفت پرداخت كه در اخلاق و رفتار و بيان مطالب علمى ، آينه استاد به حساب مى آمد. وى در مسائل مختلف چنان سخن به ميان مى آورد كه گويى (مجلسى ) سخن مى گويد. (او همچون علامه ، مسلكى متعادل داشت و هميشه پيرو دليل و حقيقت بود خواه مطابق با اصولى ها باشد و خواه مساعد با اخباريها.)(15) بسوى نور علامه در مسير احياى علوم اهل بيت (ع ) راه استادش فيض را در پيش گرفت و با رها كردن علوم عقلى با كوله بارى از تعبد به سوى نورى كه قله بلند روايات و احاديث مى تابيد شتافت و در اولين قدم (كتب اربعه ) را به صحنه درس و بحث كشاند. (ضمن نگاشتن شرح بر اصول كافى و تهذيب ، از شرح (من لا يحضره الفقيه ) كه پدرش بر آن شرحى نگاشته بود، خوددارى كرد و يك از شاگردانش را به نوشتن شرح استبصار(16) تشويق نمود.) (17)وى طلاب را كه مدتها از روايات و احاديث جدا بودند به مطالعه و تحقيق در روايات تشويق كرد و براى حفظ و نگهدارى كتب اربعه از گزند حوادث روزگار و تحويل دادن آنها به نسل فردا بدون هيچ گونه كم و كاستى و تحريف اعلام كرد (اگر هر يك از طلاب كتب اربعه را بنويسد، به دريافت يك اجازه از او نايل خواهند شد. طلاب با شوق تمام به نوشتن كتب اربعه پرداختند و نسخه ها را نزد علامه مى بردند و او با خط خود در پشت نسخه هاى آنها اجازه آنان را مى نوشت . )(18) علامه با خود مى انديشيد كه تدريس كتب اربعه و توجه به بعضى از ديگر كتابها چون (ارشاد مفيد)، (قواعد علامه ) و (صحيفه سجاديه ) تنها اين كتب را از خطر نابودى نجات خواهد داد اما براى كتب ديگر چه بايد كرد؟ انديشه درباره هزاران كتاب شيعه كه در كوره هاى حمام يغماگران و فرهنگ كشان به خاكستر تبديل شده بود و نيز صدها نسخه كوچك و بزرگ روايات كه از حوادث روزگار مصون مانده يا در كنج صندوقخانه ها پنهان شده بود و يا آنها را به نقاط دور دست دنيا كشيده بودند او را آزار مى داد. از سوى ديگر تعصب خشك اهل سنت در نابودى ذخيره هاى گرانبهاى تشيع و احتمال سقوط دولت صفويه به دست دو قدرت بزرگ شرق و غرب اهل تسنن و نفوذ قدرتمندانه صوفيان در دربار و جامعه و نقشه هاى آنان براى تحريف بسيارى از روايات ، بى توجهى طلاب به كتب روايات و احاديث بيش از پيش آثار اهل بيت را در معرض خطر و نابودى قرار داده بود. از اين رو تلاش همه جانبه اى براى به دست آوردن آثار تشيع آغاز كرد به گونه اى كه او در اين تلاش وسيع دويست اصل (منبع مكتوب ) از اصول چهارصدگانه معتبر شيعه را به دست آورد و نفيس ترين كتابخانه تشيع را گرد آورد. حتى در زمانى كه به علامه خبر دادند كه نسخه كتاب (مدينه العلم ) در يكى از كتابخانه هاى يمن به چشم خورده است علامه اين مطلب را با شاه در ميان گذاشت . شاه سفيرانى را با هداياى فراوان و گرانبها نزد پادشاه يمن روانه آن كشور كرد و از او كتاب (مدينه العلم ) را درخواست نمود اما هيچ گاه آن كتاب به دلايل نامعلوم به دست علامه نرسيد. (19) علامه در ادامه كارهاى فكرى ـ فرهنگى خود بسيارى از كتب گذشتگان را كه علما در مسائل گوناگون نگاشته بودند احيا كرد و طلاب را به نسخه بردارى از آنها تشويق و ترغيب نمود و كتابهايى كه غبار غربت آنها را فرا گرفته و كسى آن را نمى شناخت و مطالعه نمى كرد با دستخط مباركش در زير آن مى نوشت كه اين كتاب غريب مانده و كسى آن را نمى خواند) (20) محراب بحار علامه مجلسى با خود چنين انديشيد كه بايد گهرهاى گرانبهاى اهل بيت را كه از اطراف و اكناف جمع كرده است در قالب محرابى زيبا به نام (بحارالانوار) بگنجاند تا نه تنها طلاب بلكه تمام شيعيان در اين محراب به سوى قبله دلها يعنى كلام اهل بيت به نماز عشق بايستند و بدين وسيله راه را از چاه و درست را از نادرست تشخيص دهند تا هر زمان هر مكتبى درباره هر مطلبى كلامى را از اهل بيت خواست شيعيان با انگشت اشاره محراب زيباى (بحار) را نشانه روند. از اين رو دست به كارى عظيم زد و شروع به نگارش اين دائره المعارف بزرگ تشيع كرد. علامه در مقدمه بحار الانوار چنين مى نگارد. (در آغاز كار به مطالعه كتابهاى معروف و متداول پرداختم و بعد از آن به كتابهاى ديگر كه در طى اعصار گذشته به علل مختلف متروك و مهجور مانده بود رو آوردم . هر جا كه نسخه حديثى بود سراغ گرفتم و به هر قيمتى كه ممكن شد بهره بردارى مى كردم . شرق و غرب را جويا گشتم تا نسخه هاى بسيار گرد آورى نمودم . در اين مهم دينى جماعتى از برادران مذهبى مرا يارى نمودند و به شهرها و قصبه ها و بلاد دور سر كشيدند تا به فضل الهى مصادر لازم را بدست آوردند... بعد از تصحيح و تنقيح كتابها بر محتواى آنها واقف شدم نظم و ترتيب كتابها را نامناسب ديدم و دسته بندى احاديث را در فصلها و ابواب متنوع راهگشاى محققان و پژوهشگران نيافتم ، از اين رو به ترتيب فهرستى همت گماستم كه از هر جهت جالب و مفيد باشد. در سال 1070 هجرى اين فهرست بندى ساير كتابها دست كشيدم كه اقبال عمومى را مطلوب نديدم و سران جامعه را فاسد و نا مطبوع ديدم ... ترسيدم كه در روزگارى بعد از من باز هم نسخه هاى تكثير شده من در طاق نسيان متروك و مهجور شود و يا مصيبتى از ستم غارتگران زحمات مرا در تهيه نسخه ها بر باد دهد ، لذا راه خود را عوض كردم ـ از خدا يارى طلبيدم ـ و به كتاب بحار الانوار پرداختم . ... در اين كتاب پر بار قريب 3000 باب طى 48 كتاب علمى خواهيد يافت كه شامل هزاران حديث است ، شما در اين كتاب براى اولين بار با نام برخى از كتابها آشنا مى شويد كه سابقه علمى ندارد و طرح آن كاملا تازه است . پس اى برادران دينى كه ولايت امامان را در دل و ثناى آنان را بر زبان داريد به سوى اين خوان نعمت بشتابيد و با اعتراف و يقين كتاب مرا دست به دست ببريد و با اعتماد كامل به آن چنگ بزنيد و از آنان نباشيد كه آنچه را در دل ندارند بر زبان مى آورند ) .(21) اما فرصت كم و مشاغل زياد او مانع از آن شد كه به تصحيح روايات بپردازد . به همين علت در مقدمه چنين نگاشت : ( در نظر دارم كه اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نمايد شرح كاملى متضمن بر بسيارى از مقاصدى كه در مصنفات ساير علما باشد بر آن ( بحار الانوار ) بنويسيم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر كافى پيرامون آن به گردش در آورم . )(22) علامه مجلسى قدرت تصحيح روايات و احاديث را بخوبى دارا بود همان گونه كه اين قدرت و ژرف نگرى خود را در مراه العقول به نمايش گذارده است . حضرت امام خمينى (ره ) درباره بحار الانوار مى فرمايد : ( بحار خزانه همه اخبارى است كه به پيشوايان اسلام نسبت داده شده ، چه درست باشد يا نادرست ، در آن كتابهايى هست كه خود صاحب بحار آنها را درست نمى داند و او نخواسته كتاب علمى بنويسد تا كسى اشكال كند كه چرا اين كتابها را فراهم كردى ! ) (23) تاءليفات علامه ( با توجه به نياز فرهنگى مردم زمان خود دست به تاءليف كتابهاى گوناگون مى زد . زمانى احساس مى كرد مردم ب علم نجوم نيازمندند ، پس كتاب ( اختيارات ) را مى نوشت و چون احساس مى كرد جامعه به سوى جدا شدن از خدا سوق داده مى شود كتابى در تهذيب اخلاق چون ( عين الحياه ) را مى نگاشت . )(24) ( آثار فارسى او به سود دين و دنياى مردم بود و زمينه هدايت مردم را فراهم مى ساخت . كتر خانه اى از شيعيان بود كه از كتابهاى وى در آن يافت نمى شد و مورد بهره ورى قرار نمى گرفت . )(25) ( كتابهاى او چنان بود كه عرب و فارس ، جاهل و عارف ، مردان و زنان و حتى كودكان هم از آنها استفاده مى كردند . )(26) علامه مجلسى بغير از دائره المعارف بزرگ تشيع ، ( بحار الانوار ) كتبى به قرار زير نگاشته است : 1 ـ مراءه العقول فى شرح اخبار الرسول در شرح اصول كافى 2 ـ ملاذ الاخبار فى شرح التهذيب 3 ـ شرح اربعين 4 ـ الوجيزه فى الرجال 5 ـ الفوائد الطريقه فى شرح الصحيفه السجاديه 6 ـ رساله الاوزان 7 ـ المسائل الهنديه 8 ـ رساله اعتقادات ( 750 سطر است و در يك شب نگاشته شده است ) 9 ـ رساله فى الشكوك تاءليفات فارسى علامه مجلسى عبارتند از : 1 ـ حق اليقين 2 ـ عين الحياه 3 ـ حيله المتقين 4 ـ حيوه القلوب 5 ـ مشكوه الانوار 6 ـ جلاء العيون 7 ـ زاد المعاد 8 ـ تحفه الزائر 9 ـ مقياس المصابيح 10 ـ ربيع الاسابيع 11 ـ رساله در شكوك 12 ـ رساله ديات 13 ـ رساله در اوقات 14 ـ رساله در جفر 15 ـ رساله در بهشت و دوزخ 16 ـ رساله اختيارات ايام 17 ـ ترجمه عهد نامه امير المومنين (ع ) به مالك اشتر 18 ـ مشكوه الانوار در آداب قرائت قرآن و دعا 19 ـ شرح دعاى جوشن كبير 20 ـ رساله در رجعت 21 ـ رساله در آداب نماز 22 ـ رساله در زكوه و بيش از 30 رساله ديگر در مسائل مختلف و ترجمه دعاها و كتابهايى مختصر در عقايد و احكام . سفر با سلاح قلم علامه هيچگاه در سفر ، قلم ـ اين سلاح حوزوى ـ را از خود جدا نمى ساخت و همواره آن را چون دل خويش صيقل مى داد و با آن به راز و نياز مى پرداخت ( علامه جلد بيست و دوم بحار الانوار را در نجف اشرف بعد از مراجعت از سفر حج تاليف نمود )(27) و ( در مراجعت از سفر خراسان در بين راه ترجمه خطبه امام رضا (ع ) و رساله وجيزه رجب را نگاشت . )(28) هنگام سفرهاى علامه طلاب فرصت را غنيمت مى شمردند و با او همراه مى شدند تا در فضايى ساده و دوستانه سعادت واقعى را در كلام او جستجو كنند ( مير محمد خاتون آبادى مى گويد : من در اوان كودكى در تحصيل حكمت و معقول حريص بودم و تمام اوقات عمر خود را در آن مصروف مى داشتم تا آنكه در راه حج به صحبت علامه مولى محمد باقر مجلسى مشرف گرديدم و با او ارتباط نزديك يافتم و از نور علم و هدايتش رهبرى شدم و به تحصيل و تتبع در كتب فقه و حديث و علوم مشغول شدم و مدت چهل سال بقيه عمرم را از فيوضات او بهره مند شدم . )(29) ( در روزهايى كه علامه در مشهد مقدس براى زيارت مشرف بود جمعى انبوه از علماء ، فضلا و طلاب جهت استفاده از علوم او تقاضاى درس حديث مى كردند و علامه مجلسى چهل حديث ( اربعون حديث ) را در اين ايام نوشت ) هنگامى كه علامه شرح اربعين را به اتمام رساند يكى از فضلاى اهل سنت بعد از ديدن كتاب از راه انصاف و محبت گفت : ما گمان مى كرديم پايه علمى علامه مجلسى منحصر به ترجمه كتاب از عربى به فارسى است تا اينكه كتاب ( اسماء و العالم ) بحار و ( شرح اربعين ) او را ديدم ، دانستم كه علامه مجلسى دانايى است كه مافوق او در علم متصور نمى باشد . ) (30) مردى از فردا علامه مجلسى قهرمان عرصه سياست است اما به موجب كينه ورزى و عناد مستشرقان و روشنفكران غربزده همچنان مظلوم تاريخ سياست است . ( علامه پس از فوت مرحوم ملا محمد باقر سبزوارى در سال 1090 هجرى به منصب شيخ الاسلامى دست يافت . )(31) و در اين مسند خدمات بسيارى را در مقوله هاى گوناگون سياسى و اجتماعى به ايران و تشيع نمود . بزرگترين كار علامه مجلسى در صحنه سياست كه به نفع تشيع و مكتب آن ختم شد مبارزه با صوفيان بود . علامه مجلسى در دواير دولتى و همچنين نظامهاى مختلف ادارى از قدرت آنها كاست . او در خصوص اين گروه كه ( فقط در اصفهان بيست و يك تكيه و خانقاه و زاويه داشتند ) در رساله اعتقادات مى نويسد : ( اينك من به طور اجمال براى شما مى نويسم و بيان مى كنم چيزهايى را كه براى خودم از اصول مذهب به وسيله اخبار كثيره متواتره ظاهر شده است تا گمراه نشويد و به خدعه ها و فريبها و غرورهاى صوفيه فريب داده نشويد و حجت خدا را بر شما تمام مى كنم . )(32) علامه علاوه بر مبارزه با صوفيان با كشيشان دربار ، بيگانگان ، نمايندگان موسسات و شركتهاى غربى به مبارزه با بت پرستان پرداخت . ( روزى به علامه مجلسى خبر دادند كه بت پرستان در شهر اصفهان در خانه اى بتى قرار داده اند و براى نيايش و پرستش آن بت به آن خانه مى روند . علامه بعد از تحقيق و آگاه شدن از محل بت فتواى خراب كردن آن را صادر كرد . )(33) پس از مرگ شاه سليمان درباريان و خواجه سرايان ، حسين ميرزا ( سلطان حسين ) را كه مورد علاقه مريم بيگم عمه شاه بود بر تخت نشاندند . ( شاه در وقت تاج گذارى به صوفيان اجازه نداد چنانچه مرسوم بود شمشير را به كمر او ببندد و علامه مجلسى را پيش خواند و درخواست كرد كه اين تشريفات را او انجام دهد . )(34) علامه مجلسى در تالار آينه اين مراسم را انجام داد . ( شاه رو به علامه كرد و گفت : به ازاى اين خدمت چه تقاضايى دارى و چه پاداشى مى طلبى ؟ )(35) علامه كه ( شاه جوانى را مى ديد كه حتى در وقت تكيه زدن بر تخت سلطنت قادر به سوار شدن به اسب نبود.)(36) جوان تر و ساده انديش تر از آن مى دانست كه بتواند كشتى اين سرزمين را به ساحل برساند از اين رو از شاه چيزى را خواست كه در ذهن هيچ يك از حاضران حتى علماى آن زمان نقش نبسته بود . چيزى را گفت كه عظمت روح بلند و ديدگاه وسيع سياسى او را نشان داد . وى بر سه نكته تاءكيد ورزيد . سه نكته اى كه ملتهاى بزرگ با آرمانهاى متعالى را به زانو در مى آورد و غبار ذلت و خوارى را بر پرچمشان مى نشاند : ( فساد ، تفرقه و بى تفاوتى نسل جوان ) ! پس ( رو به شاه كرد و گفت : تقاضا دارم شاه فرمانى صادر كند و نوشيدن مسكرات ، جنگ ميان فرقه ها ، همچنين كبوتر بازى را نهى فرمايد . شاه با رضايت خاطر پذيرفت و فورى فرمانى را به همان مضمون صادر كرد . )(37) ( علامه همچنين او را ترغيب كرد كه فرمانى ديگر براى طرد صوفيان از شهر امضا كند . )(38) اين پيروزى بزرگى براى علامه مجلسى و نجات ايران در آن وضعيت حساس بود كه در غرب عثمانيها ، در شرق ازبكها ، در جنوب شرقى گوركانى ها و در شمال روسها و در جنوب شركتهاى هلندى و هند شرقى چشم طمع به آن دوخته بودند . اما در اين ميان رشته خيانت از دست خواجه سرايان و درباريان كه به دنبال عيش و نوش و راحت طلبى بودند بيرون آمد و با توطئه مريم بيگم ( عمه شاه ) شاه را به دامان ميخوارگى و لذت جويى سوق دادند و عملا قدرت را از علامه مجلسى گرفتند و كشور رو به ضعف نهاد ، نكته مهمى كه در سياسيت علامه مجلسى در دربار به چشم مى خورد اين است كه در زمان علامه مجلسى هيچ برخوردى بين ايران و همسايگان اهل سنت رخ نداد و به هيچ يك از ولايتهاى اهل تسنن ايران از سوى شيعيان تعدى نشد و ايران در كمال آرامش به سر برد . اما هنگامى كه علامه مجلسى در 27 رمضان 1111 ق . چشم از جهان فرو بست شمارش معكوس سقوط دولت صفويه آغاز شد و ( در همان سال ولايت قندهار سقوط كرد . )(39) پيكر پاك علامه مجلسى به خاك سپرده شد و زيارتگاه شيعيان جهان شد . پاورقي __________________________ 1 ـ ريحانه الادب ، محمد على مدرس تبريزى ، ج 5، صفحه 196. 2 ـ الذريعه ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1، ص 151. 3 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، سيد مصلح الدين مهدوى ، ج 1، ص 53. 4 ـ كارنامه علامه مجلسى ، ص 145. 5 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 55. 6 ـ همان ص 426. 7 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 5. 8 ـ همان ص 5. 9 ـ نابغه فقه و حديث ، ص 148. 10 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 148. 11 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ص 66. 12 ـ ر. ك : زندگينامه علامه مجلسى ، ج 2، ص 4 ـ 115، نويسنده محترم آن كتاب به نام 181 نفر از شاگردان و مجازين علامه اشاره كرده است . 13 ـ نابغه فقه و حديث ، ص 94 14 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 180 15 ـ نابغه فقه و حديث ، ص 219 16 ـ كتاب معتبر شيعه از شيخ طوسى . 17 ـ الامل الآمل ، حر عاملى ، ج 2، ص 248. 18 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 26. 19 ـ اعيان الشيعه ، ج 9، ص 183. 20 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 117. 21 ـ مقدمه بحار الانوار ، يادنامه علامه مجلسى ص 6 و 7 و 8 . 22 ـ كارنامه علامه مجلسى ، مقدمه بحار ، ص 51 . 23 ـ كشف الاسرار ، ص 319 . 24 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 25 . 25 ـ ترجمه روضات الجنات ، ج 2 ، ص 86 . 26 ـ فوائد الرضويه ، شيخ عباس قمى ، ص 413 . 27 ـ زندگينامه علامه مجلسى ج اول ، ج 1 ، ص 160 28 ـ همان مدرك ، ص 161 29 ـ الكنى و القاب ، ج 3 ، ص 123 30 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 161 31 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 26 . 32 ـ ترجمه اعتقادات علامه مجلسى ، ص 78 . 33 ـ روضات الجنات ، ج 2 ، ص 79 . 34 ـ انقراض سلسله صفويه ، ص 43 . 35 ـ همان 36 ـ همان ، ص 39 . 37 ـ همان ، ص 43 . 38 ـ همان ، ص 43 . 39 ـ قصص العلماء ، ميرزا محمد تنكابنى ، ص 205 .
  2. irsalam

    اجتهاد در عصر امام باقر (ع)

    [align=justify]اجتهاد در عصر امام باقر (ع) ابوالفضل هادى منش اشاره ترديدى نيست كه بزرگ‏ترين رسالت مرجعيت دينى در عصر غيبت ولى عصر عليه‏السلام استخراج احكام شرعى از ادله و منابع دينى و قرار دادن آن در اختيار مسلمانان مى‏باشد؛ اما در اينجا اين پرسش به ذهن خطور مى‏كند كه نخستين بار، اين تلاش علمى - به معناى مصطلح و امروزى آن - توسط چه كسى انجام شد؟ و در واقع چه كسى باب اجتهاد را گشود و با تمسك به اصول، آن را تبيين نمود و آيا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نيز اجتهاد صورت مى‏گرفته است يا خير؟ اين نوشتار كوشيده است تا اين پرسش را در چند بخش پاسخ دهد. الف. پايه گذارى علم اصول آن گونه كه از تاريخچه تأسيس علم اصول برمى آيد، تأسيس اين علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر عليه‏السلام صورت گرفته است. اگر چه اميرالمؤمنين عليه‏السلام برخى از قواعد اجتهاد را بيان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر عليه‏السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستين اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه‏هاى جوشان دانش و بينش وحيانى بود تا در اين عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پيش از دوران امامت امام باقر عليه‏السلام اوضاع خفقان بار جامعه هرگز به پيشوايان معصوم عليهم‏السلام اجازه نمى‏داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند. تزلزل در حكومت اموى در دوران امام باقر عليه‏السلام و ناتوانى حاكمان در پياده كردن سياستهاى تجربه شده بنى اميه مبنى بر اعمال فشار بر شيعيان، موجب ايجاد بستر مناسب فرهنگى در اين عصر گرديد. اتخاذ سياستهاى دوگانه و كشمكشهاى تمام نشدنى بر سر قدرت توسط حاكمان از يك سو، و ژرف نگرى امام باقر عليه‏السلام از سوى ديگر، زمينه رشد و تعالى و بارورسازى ارزشها را در بين مسلمانان پايه ريزى كرد و تلاشهاى بى پايان امام در اين راستا، تشنگان زلال معرفت و انديشه را بر آن داشت كه با جارى كوثر امام باقر عليه‏السلام ، همراه شوند و هر چه بيشتر در معرض تعاليم انسان ساز آن امام همام قرار گيرند. اين روند رشد، آن گونه در دانشمندان مختلف علوم دينى در زمينه‏هاى تفسير، حديث، كلام، فقه، اصول و... نهادينه شد كه امروز كمتر كتابى از متون دينى اسلامى، خالى از كلمات تابناك آن حضرت مى‏باشد. از جمله تلاشهاى گسترده امام در اين عرصه تبيين شيوه‏هاى صحيح استنباط حكم شرعى از منابع دينى بود كه بيش از پيش به اعتلا و توانمندى فقه شيعه غنا بخشيد. امام باقر عليه‏السلام شخصا بر اين امر مبادرت ورزيد و با تدوين قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مكتب خويش، گام مهم و كارسازى در پيش برد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونه‏اى كه امروز شيعه مى‏تواند با سربلندى اذعان دارد كه ميراث دار دانش پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و جانشينان او عليهم‏السلام در بهره‏گيرى از منابع دينى در قالب اجتهاد و استنباط حكم شرعى مى‏باشد. مرحوم صدر در اين باره مى‏نويسد: «به واقع، اولين كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه‏السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه‏ الصادق عليه‏السلام است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسيارى از شاگردان خود، و آنان نيز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شيعه برداشتند.(1) علامه سيد محسن امين مى‏نويسد: «مسلما بيشترين قواعد اصولى كه از امامان معصوم عليهم‏السلام روايت شده، از امام باقر عليه‏السلام تا امام حسن عسكرى عليه‏السلام مى‏باشد. سيوطى در [كتاب خود] «اوائل» بر اين باور است كه نخستين كسى كه علم اصول را تصنيف كرد، امام شافعى بوده است. در پاسخ او مى‏گوييم: نخستين كسى كه پيش از شافعى علم اصول را گشود و مسائل آن را بيان كرد، امام محمد بن على الباقر عليه‏السلام و فرزند [بزرگوار[ ايشان جعفر الصادق عليه‏السلام است كه براى اصحاب خويش مسائل مهم آن را تبيين نمودند... اولين كسى كه در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمينه علوم قرآنى را بازگو كرده، حضرت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام است؛ همو بود كه بيان كرد در قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و عام و خاص وجود دارد. به گونه‏اى كه اين قاعده‏ها بيشتر مباحث اصولى فقه را در بر دارد؛ اما امام باقر عليه‏السلام و امام صادق عليه‏السلام پس از اميرالمؤمنين عليه‏السلام نخستين كسانى هستند كه پيش از امام شافعى، مبانى گسترده علم اصول را تبيين نمودند و مسائل آن را براى [شاگردان و] ياران خود بيان فرمودند».(2) ب. تبيين شيوه‏هاى صحيح اجتهاد امام باقر عليه‏السلام به عنوان مبتكر و تدوين كننده علم اصول، در جايگاه برترين مرجع دينى شيعه در روزگار خويش، بر خود لازم مى‏دانست با تبيين شيوه‏هاى صحيح اجتهاد، به نهادينه ساختن فرهنگ اجتهاد بين دانشمندان علوم اسلامى مبادرت ورزد. از اين رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاى اجتهاد با بهره‏گيرى از شيوه‏هاى صحيح اقدام نمود كه در كتابهاى اصولى، نمونه‏هاى فراوانى از آن به چشم مى‏خورد؛ به مواردى در اين زمينه توجه كنيد: 1. زراره مى‏گويد: از امام باقر عليه‏السلام پرسيدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمى‏دانيد، بلكه مسح مقدارى از آن را كافى مى‏دانيد؛ آيا ممكن است بيان كنيد كه اين حكم را چگونه و از كجا بيان مى‏فرماييد؟ امام با تبسمى پاسخ دادند: اين همان مطلبى است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز بدان تصريح دارد و در قرآن نيز آمده است؛ به درستى كه خداوند مى‏فرمايد: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»(3)؛ «پس صورتهايتان را بشوييد». از اين جمله، فهميده مى‏شود كه شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دستها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَاَيْدِيَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ»؛ «و دستانتان را تا آرنج بشوييد». بنابراين، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [و معطوف] بيان نمود. پس دانستيم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است. پس خداوند اين دو كلام [موردنظر و جمله بعد] را جدا مى‏كند و جمله [بعد]، از ماقبل [خود[ جدا مى‏شود و با فعل جديدى آغاز مى‏گردد كه: «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»؛ «و سرهايتان را مسح كنيد». پس مى‏فهميم هنگامى كه فرمود: بِرُؤُوسِكُم، مقدارى از مسح سر كافى است و [اين مطلب[ از مكان باء فهميده مى‏شود [كه مراد مسح برخى از سر است؛ چرا كه نفرموده وَاْمسَحُوا رُؤُسَكم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم وَاَيْديكُم بدون باء نياورده است و در واقع، امام باء را باء تبعيضيه گرفته اند]. پس خداوند، رجلين را به رأس وصل [و عطف[ نموده است؛ همان گونه كه يدين را به وجه وصل [و عطف [نموده. و هنگامى كه فرمود: «واَرْجُلَكُم الى الْكَعْبَيْنِ»؛ از اينكه رجلين را به رأس وصل كرده، مى‏فهميم كه مسح بر برخى از قسمتهاى پا نيز كافى است. [اين همان چيزى است كه] رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را براى مردم تفسير كرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند.(4) به خوبى آشكار است كه امام با تأسى به دو نكته ادبى در تفسير آيه شريفه (اول: عدم انشاء امر جديد براى شستن دستها و عطف ايديكم به وجوهكم با يك صيغه امر فاغْسِلوا و دوم: تبعيضيه گرفتن باء جارّه در برؤسكم و عطف ارجلكم به آن) سعى در بازگو كردن چگونگى برداشت اين حكم از آيه دارند. البته امام مى‏توانستند بدون اين كار، حكم شرعى را براى مخاطب روشن سازند، اما آشكار است كه ايشان در آموزش شيوه‏هاى اجتهاد به فرد پرسش كننده تلاش كرده‏اند. 2. در روايتى ديگر، زراره و محمد بن مسلم مى‏گويند: از امام باقر عليه‏السلام پرسيديم: نظر شما در مورد نماز مسافر چيست؟ امام فرمود: خداوند بلندمرتبه مى‏فرمايد: «وَاِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ»؛(5) «هنگامى كه سفر مى‏كنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز خود را كوتاه كنيد.» پس تقصير در سفر واجب شده است، همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر». به امام عرض كرديم: خداوند فقط فرموده بر شما «جناحى» نيست و نفرموده «افعلوا» [كه ظهور در وجوب داشته باشد]، پس چگونه [از اين آيه فهميده مى‏شود كه] واجب گردانيده است؟ امام فرمود: آيا خداوند بلند مرتبه در [مورد] صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما»؛(6) «كسانى كه حج خانه خدا و يا عمره انجام مى‏دهند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند». آيا نمى‏بينيد طواف آن دو واجب شده است؟ چون خداوند در كتاب خود آورده و پيامبر او صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز بدان عمل كرده است. تقصير در سفر نيز همين گونه است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدان عمل كرده است و پروردگار تعالى نيز آن را در كتابش آورده است.(7) امام خمينى رحمه‏الله درباره دلايل وجود اجتهاد در عصر معصومان عليهم‏السلام مى‏نويسند: «از جمله آن دلايل، رواياتى است كه به چگونگى حكم شرعى از كتاب خدا اشاره مى‏كند و به عنوان نمونه، مى‏توان به روايت زراره اشاره نمود كه چگونگى آموزش به زراره در راستاى استنباط حكم شرعى از قرآن را بيان مى‏كند.»(8) ج. دستور به فتوا دادن گام مهم ديگرى كه امام باقر عليه‏السلام در راستاى تحكيم بنيادهاى اجتهاد برداشتند، اين بود كه به شاگردان برجسته خود كه از آشنايى كامل به اصول و مبادى فقه و اجتهاد در آن برخوردار بودند، دستور به فتوا دادن فرمودند تا بدين وسيله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بيشتر براى شيعه هموار گردد و از سويى، بسترى مناسب براى مرجعيت ياران فقيه خود و نيز رجوع مردم كه گاه دست رسى به امام ندارند، فراهم شود. از جمله افرادى كه مستقيما از سوى امام باقر عليه‏السلام بر فتوا دادن براى مردم مأموريت يافت، «ابان بن تغلب» مى‏باشد. امام باقر عليه‏السلام آشكارا به او فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا صادر كن. همانا كه من دوست دارم بين شيعيانم مانند تو ببينم.»(9) از آنجا كه ابان بن تغلب از شاگردان خاص و برجسته امام در زمينه مسائل فقهى بوده است و نيز دستور مستقيم از سوى امام مبنى بر فتوا دادن داشته، مى‏توان نتيجه گرفت كه اجتهاد در آن دوره (حضورامام) نيز جريان داشته است. د. مبارزه با شيوه‏هاى نادرست اجتهاد در دوران امام باقر عليه‏السلام برخى از عناصر فرصت طلب زمينه را براى آشفته سازى فرهنگ دينى مهيا ديدند و با اغراض و انگيزه‏هاى گوناگون، سعى در سودجويى به قيمت خدشه دار نمودن تعاليم اسلامى داشتند. تلاش مهم امام باقر عليه‏السلام در اين زمينه، در دو جنبه شكل گرفت: ابتدا به اصحاب و ياران نزديك خود، خطر آسيب پذيرى اجتهاد به واسطه شيوه‏هاى نادرست را گوشزد نمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام ديگر، خود به مبارزه با اين شيوه‏هاى نادرست پرداختند. برخى از اين شيوه‏ها كه از سوى عناصر فرصت طلب سامان دهى و گاه از سوى حاكميت جامعه نيز حمايت و تقويت مى‏شد در قالب عناوينى چون «قياس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخى گونه‏هاى «اجماع» جلوه گر شد.(10) امام باقر عليه‏السلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافيان خود را از افتادن در دام اين گونه شيوه‏ها، برحذر مى‏داشتند و آنان را حتى از مراوده با افرادى كه در اين عرصه گام مى‏زنند و آن را دست مايه رسيدن به احكام شرعى مى‏دانند، دور مى‏داشتند. امام در گفتارى به زراره چنين ياد آور شدند: «اى زراره! بر تو باد از كسانى كه در دين قياس مى‏كنند، دورى گزينى؛ زيرا آنان از قلمرو تكليف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را بايد مى‏آموختند، واپس نهاده‏اند. و به آنچه از آنان خواسته نشده، روى آورده و خود را به سختى انداخته‏اند. روايات و احاديث را بنابر ذوق خود معنى كرده (استحسان) و بر خدا نيز دروغ بسته‏اند (اجتهاد در برابر نص) و در نظر من به سان كسانى هستند كه در مقابل شان، آنان را صدا مى‏زنى، اما نمى‏شنوند و سرگردان در دين هستند.»(11) و نيز مى‏فرمود: «سنت [و احكام شرعى [قياس بردار نيست. چگونه مى‏توان در سنت قياس كرد، در حالى كه زن حائض [پس از دوران حيض[ مى‏بايست روزه خود را قضا كند، ولى قضاى نماز بر او واجب نيست!(12) آن حضرت فتوا دادن براى مردم را كه برخاسته از عدم آگاهى و هدايت الهى باشد، به شدت مردود شمرده، مى‏فرمودند: «هر كس براى مردم، بدون علم و هدايت الهى فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرين مى‏كنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند، بر عهده اوست.»(13) امام در راستاى اين موضوع و جهت جلوگيرى از خطر ابتلاء بدان، راهكارهاى مثبت و كارسازى را ارائه فرمودند كه يكى از اين راهكارها «توقف در شبهات» بود. از آنجايى كه افراد گاه به طور ناخواسته گرفتار اين دام مى‏شدند، آن حضرت بهترين راه را احتياط در مسائل پيچيده، و واگذارى آن به اهلش اعلام نمودند.(14) در همين راستا، «ابوحمزه ثمالى» روايت مى‏كند كه؛ روزى در مسجد الرسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشسته بودم كه مردى داخل شد و سلام كرد و به من گفت: كيستى اى بنده خدا؟ گفتم: مردى از اهل كوفه، چه مى‏خواهى؟ گفت: آيا اباجعفر محمد بن على عليه‏السلام را مى‏شناسى؟ گفتم: آرى، با او چه كار دارى؟ گفت: چهل پرسش و شبهه آماده كرده‏ام و مى‏خواهم از او پاسخش را دريافت كنم تا آنچه را حق است، بدان حكم كنم و آنچه را باطل است، فرو گذارم. به او گفتم: آيا حق و باطل را به روشنى مى‏شناسى؟ گفت: بله! گفتم: تو كه حق و باطل را مى‏شناسى، ديگر چه حاجتى به او [امام باقر عليه‏السلام ] دارى؟ گفت: شما كوفيان بى صبر و كم طاقت هستيد. هنوز صحبتم تمام نشده بود كه ابوجعفر عليه‏السلام وارد مسجد شد، در حالى كه جماعتى از اهل خراسان و ديگر بلاد او را همراهى مى‏كردند و از او پرسشهايى راجع به حج مى‏پرسيدند. رفت تا در جايگاه خود بنشيند. مرد دانشمند نيز نزديك او نشست. من نيز در محلى نشستم كه صدايشان را بشنوم. چند تن از دانشمندان نيز حضور داشتند. وقتى امام پرسشهاى آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسيد: كيستى؟ گفت: من قتادة بن دِعامه بصرى هستم. امام پرسيد: آيا همان فقيه اهل بصره نيستى؟ گفت: آرى! ابوجعفر عليه‏السلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! به درستى كه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دسته‏اى از آفريدگان خود را آفريد و آنان را حجت بر ديگر آفريدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روى زمين هستند كه براى پروردگارشان ثابت قدم اند و برگزيدگان علم الهى مى‏باشند كه خدا آنان را پيش از آفريدن انسانها برگزيد و در سايه سار عرش خود جاى داد. قتاده مدتى طولانى سكوت كرد و سر فرو افكند. سپس گفت: پروردگار تو را آرامش بخشد! به خدا قسم كه من پيش روى بسيارى از دانشمندان نشسته‏ام و حتى ابن عباس را هم درك كرده‏ام، ولى هرگز اين گونه كه در محضر شما مضطرب و پريشانم، نزد هيچ كدام آنها نبوده‏ام. اباجعفر عليه‏السلام فرمود: واى بر تو! خيال مى‏كنى كجا هستى و پيش روى چه كسى نشسته‏اى؟ تو در مقابل كسى نشسته‏اى كه خداوند در مورد آنان فرموده: «فى بيُوتٍ أذِنَ اللّه‏ُ اَنْ تُرْفَعَ ويُذكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَالاَْصالِ رِجالٌ لاتُلْهيهِمْ تِجارةٌ وَلابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّه‏ِ وَاِقامِ الصَّلوةِ وَايتاءِ الزَّكوةِ(15)». قتاده گفت: به خدا سوگند! راست گفتى، فدايت شوم! آن خانه‏ها از سنگ و گل نيست [و همان است كه خود فرموديد]. اكنون بفرماييد حكم پنير چيست؟ امام باقر عليه‏السلام لبخندى زد و فرمود: سؤالت فقط همين بود؟ پاسخ داد: همه را اكنون فراموش كرده‏ام. امام فرمود: اشكالى ندارد.(16) جايگاه خردورزى دينى از نگاه امام باقر عليه‏السلام امام باقر عليه‏السلام جايگاه ويژه‏اى براى فقه و تعميق در آن و به اصطلاح تفقه در دين قائل بودند و فقيه در دين را شخصيتى ممتاز و برجسته معرفى مى‏كردند و مى‏فرمودند: «مُتَفَقِّهٌ فِى الدّينِ اَشَدُّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ عِبادَةِ أَلْفَ عابِدٍ؛(17) وجود يك فقيه در دين براى شيطان از عبادت هزار عابد سخت‏تر است.» ايشان ضمن تشويق و ترغيب ديگران به تفقه در دين مى‏فرمودند: «تفَقّهُوا فِى الْحَلالِ وَالْحَرامِ وَ اِلاّ فَاَنْتُمْ اَعْرابٌ؛(18) در حلال و حرام تفقه كنيد تا از «اعراب» [باديه نشين] نباشيد.» همچنان كه خداوند متعال درباره نادانى و جهل اعراب باديه نشينى كه به سختى اسلام را مى‏پذيرفتند، فرمود: «اَلاَْعْرابُ اَشَدُّ كُفْرا ونِفاقا»؛(19) «اعراب [باديه نشين] كفر و دورويى شان بيشتر است.»اگر چه روايت فوق به طور مستقيم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما مى‏توان گفت كه به گونه‏اى تلويحى به ترغيب و تشويق مردم نسبت به آن مى‏پردازد. از اين رو، امام باقر عليه‏السلام نسبتا در اين زمينه به اصحاب و نزديكان خود سخت گير به نظر مى‏رسيدند و گاه با تهديد زمينه‏هاى تحريك آنان را براى دنبال كردن اين سنت فراهم مى‏آوردند و مى‏فرمودند: «اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من آورند كه دنبال تفقه در دين نباشد، او را تنبيه خواهم كرد.»(20) كه از اين مطلب به خوبى حساسيت و اهميت موضوع فهميده مى‏شود. 1.همان. 2.اعيان الشيعة، سيد محسن امين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بى تا، ج1، ص137. 3.مائده/6. 4.وسائل الشيعة، محمد بن الحسن الحرّ العاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى، چاپ پنجم، 1403 ق، ج1، ص290. 5.نساء/ 101. 6.بقره/ 158. 7.بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص276. 8.الرسائل، روح اللّه‏ خمينى، قم، اسماعيليان، 1385 ق، ج2، ص128. 9.قاموس الرجال، شيخ محمد التسترى، قم، مؤسسة النشر الاسلامىّ التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج1، ص97. 10. به ياد داشته باشيم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مى‏دانند كه همه آنها در فقه شيعه معتبر نيست و فقط اجماعى كه كاشف از قول معصوم باشد، در مواردى حجّيّت دارد. ر.ك: اجتهاد و تقليد، محمد دشتى، قم، نشر مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه‏السلام ، چاپ اول، 1374 ش، ص119. 11. وسائل الشيعه، ج18، ص39. 12. بحارالانوار، ج2، ص308، عَن ابى جعفر عليه‏السلام قال: «اِنَّ السُّنَّةَ لاتُقاسُ، وكَيْفَ تُقاسُ السُّنَّةُ وَالْحائِضُ تَقْضِى الصِّيامَ وَلاتَقْضِى الصَّلاةَ.» 13. بحارالانوار، ج2، ص118. عن ابى جعفر عليه‏السلام قال: «مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلاهُدىً مِنَ اللّه‏ِ لَعَنَتْهُ مَلائِكةُ الرَّحْمَةِ وَمَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْياهُ.» 14.به عنوان نمونه ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص307. 15. نور/36 و 37: «در خانه هايى كه خداوند رخصت داده كه [قدر و منزلت آنها] رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه ها] هر بامداد و شامگاه او را نيايش كنند، مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى‏دارد.» 16.أنوار البهية فى تواريخ الحجج الالهية، شيخ عباس قمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ اول، 1418 ق، ص136؛ بحارالانوار، ج46، ص358. 17. بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ابوجعفر بن الحسين بن فرّوخ صفّار القمى، قم، منشورات مكتبة آية اللّه‏ العظمى المرعشى النجفى، 1404ق، ص7. 18.بحارالانوار، ج1، ص214. 19.توبه/98. 20. بحارالانوار، ج1، ص214.[/align]
  3. زیارت نامه امام باقر(علیه السلام) قرائت اي آقايان من اي فرزندان رسول خدا بنده شما و کنيززاده خوار و ناتوان در مقابل علو و مرتبه شما و معترف به حق شما آمده ام نزد شما در حال پناهندگي به قصد حرم مقدس شما و نزديکي به مقام شامخ شما متوسل به سوي خداي تعالي به وسيله شما آيا داخل شوم اي مولايم آيا داخل شوم اي دوستانخدا آيا درآيم اي فرشتگان خدا که درگرد و اطراف اين حرميد و مقيم اين زيارتگاه خدا بزرگتر است بسيار و حمد براي خداست فراوان و منزه است خدا صبح و شام وحمد از آن خداست يکتا بي نياز بزرگوار يگانه با تفضل پر منت احسان بخش پر مهر که منت نهاد به بخشش خود و آسان نمود زيارت آقايان مرا به احسانش و مگردانيد مرا از زيارتشان ممنوع بلکه بخشش نمود و احسان کرد درود بر شما امامان هدايت درود بر شما اهل تقوي درود بر شما اي حجت هاي اهل دنيا درود بر شما اي عدالت گستران در ميان مردم درود بر شما اي اهل صفا درود بر شما خاندان رسول خدا درود بر شما اهل نجوي گواهم که شما تبليغ کرديد و نصيحت نموديد صبر کرديد درباره خدا و تکذيب شديد و با شما بدرفتاري شد و گذشت مي کرديد و گواهم که شما از امامان راهبر و راه يافته ايد و فرمان بردن شما واجب است و گفتار شما راست است و شما به حق دعوت کرديد پس گوش ندادند و فرمان داديد پس اطاعت نکردند و شما ستون هاي دين و پايه هاي زمين هستيد و هميشه زير نظر خدا بوديد درمي آورد شما را از پشت هاي هر پدر پاک و و نقل مي کرد شما را ازرحمهاي پاکيزه چرکين نکردشما را دوران جاهليت عميق و دچار فتنه و هوس نشديد پاکيد و پاک است بنياد شما منت نهاد بر وجود شما بر ما جزابخش روز جزا و نهاده شما را در خانه هايي که خدا اجازه داده فرازي گيرند و نامش در آنها برده شود و صلوات ما بر شما رحمت براي ما و کفاره گناهانمان ساخته زيرا شما را خدا به سود ما انتخاب کرده و پاکيزه گردانيد آفرينش ما را بدانچه منت نهاده بر ما از پيروي دوستي شما و ما در پيشگاه خدا از نامبردگان به دانش شما معترفيم به تصديق به شما و اين مقام کسي است که اسراف نموده و خطا کرده و مستمند شده و اقرار دارد بر آنچه جنايت کرده و بدين مقام خود اميد اخلاص دارد و نجات دهد او را بوسيله شما و نجات دهد هلاکان را از نابودي باشيد براي من شفيع که من به شما رو آوردم هنگاميکه روگردانيدند از شما اهل دنيا و آيات خدا را مسخره گرفتند و بزرگي به آنها ورزيدند اي کسيکه او برپاست و سهو و خطا ندارد و هميشگي است بازي گري ندارد و محيط بر هر چيز است منت براي توست به توفيقي که دادي به من و شناخت عقيده ايکه پشت کردند بدان بندگانت و از ناداني به آن و سبک شمردند حقش و ميل به سوي ديگري کردند مي باشد منت از تو به من با مردميکه امتيازشان دادي بدانچه مخصوص کردي مرا بدان سپاس خداي را چونکه من هستم نزد تو در مقام خود ياد شده و نوشته شده محرومم نکن از آنچه اميدوارم و نوميدم مساز درباره آنچه خواستم به احترام حضرت محمد و خاندان پاکش و رحمت خدا بر محمد و آل محمد درود بر شما اي امامان رهبر و رحمت خدا و برکات او وداع کنم با شما و به خدا مي سپارم و به شما سلام دهم ايمان داريم به خدا و به رسول و به آنچه شما آورديد و رهنمايي کرديد به آن خدايا بنويس ما را از گواهان َالسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا خُزّانَ عِلْمِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا سلام بر شما اى گنجينه داران علم خدا سلام بر شما اى تَراجِمَةَ وَحْىِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَئِمَّةَ الْهُدى اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا ترجمانان (و مفسران ) وحى خدا سلام بر شما اى پيشوايان هدايت سلام بر شما اى اَعْلامَ التُّقى اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَوْلادَ رَسُولِ اللّهِ اَنَاعارِفٌ بِحَقِّكُمْ نشانه هاى پرهيزكارى سلام بر شما اى فرزندان رسول خدا من به حق شما شناسايى دارم مُسْتَبْصِرٌ بِشَأنِكُمْ مُعادٍ لاِعْداَّئِكُمْ مُوالٍ لاِوْلِياَّئِكُمْبِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى و به شاءن و مقامتان بينايى كامل دارم دشمنم با دشمنانتان دوستم با دوستانتان پدر و مادرم به فدايتان صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوالى آخِرَهُمْ كَما تَوالَيْتُ اَوَّلَهُمْ درود خدا بر شما خدايا من دوست دارم آخرين ايشان را چنانچه دوست دارم نخستين آنها را وَاَبْرَءُ مِنْ كُلِّ وَليجَةٍ دُونَهُمْ وَ اَكْفُرُ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَاللاّتِ و بيزارى جويم از هر همدم باطل غير از ايشان و به جبت و طاغوت (مدعيان دروغين مقام ايشان ) و لات وَالْعُزّى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ يا مَوالِىَّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ و عزى كافرم درود خدا بر شما اى سروران من و رحمت خدا و بركاتش سلام بر عَلَيْكَ يا سَيِّدَ الْعابِدينَ وَ سُلالَةَ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَيا باقِرَ عِلْمِ تو اى بزرگ عابدان و نژاد پاك اوصياء سلام بر تو اى شكافنده علم النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ يا مَوالِىَّ پيامبران سلام بر تو اى راستگوى تصديق شده در گفتار و كردار اى سروران من هذا يَوْمُكُمْ وَ هُوَ يَوْمُ الثُّلَثاَّءِ وَ اَنَا فيهِ ضَيْفٌ لَكُمْ وَمُسْتَجيرٌ بِكُمْ امروز كه روز سه شنبه است روز شما است و من در اين روز مهمان شمايم و پناه جوى به شمايم پس از من فَاَضيفُونى وَ اَجيرُونى بِمَنْزِلَةِ اللّهِ عِنْدَكُمْ وَ آلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ پذيرايى كنيد و پناهم دهيد بدان مقامى كه خدا در نزد شما و خاندان پاك و پاكيزه شما دارد
  4. irsalam

    چهل حدیث از امام محمد باقر (ع)

    1- نافرجام و خوش انجام «فَلَرُبَّ حَریص عَلى أَمْر مِنْ أُمُورِ الدُّنْیا قَدْ نالَهُ، فَلَمّا نالَهُ کانَ عَلَیْهِ وَبالاً وَشَقِىَ بِهِ وَلَرُبَّ کارِه لاَِمْر مِنْأُمُورِالاْخِرَةِ قَدْنالَهُ فَسَعِدَبِهِ.»: چه بسا حریصى بر امرى از امور دنیا دست یافته و چون بدان رسیده باعث نافرجامى و بدبختى او گردیده است، و چه بسا کسى که براى امرى از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده، ولى به وسیله آن سعادتمند گردیده است. 2- بهترین فضیلت و برترین جهاد «لا فَضیلَةَ کَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ کَمُجاهَدَةِ الْهَوى.»: فضیلتى چون جهاد نیست، و جهادى چون مبارزه با هواى نفس نیست. 3- استقامت بزرگ «أُوصیکَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوکَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ.»: تو را به پنج چیز سفارش مى کنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مکن،2ـ اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،3ـ اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو،4ـ اگر مدحت کنند، شاد مشو،5ـ و اگر نکوهشت کنند بیتابى مکن. 4- پذیرش سخن پاک «خُذُوا الْکَلِمَةَ الطَّیِّبَةَ مِمَّنْ قالَها وَ إِنْ لَمْ یَعْمَلْ بِها.»: سخن طیّب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگرچه او خود، بدان عمل نکند. 5- زیبایى حلمِ با علم «ماشیبَ شَىْءٌ بِشَىْء أَحْسَنَ مِنْ حِلْم بِعِلْم.»: چیزى با چیزى نیامیزد که بهتر از حلم با علم باشد. 6- کمالِ جامع انسانى «أَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ أَلتَّفَقُهُ فِى الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.»: همه کمال در سه چیز است: 1ـ فهم عمیق در دین، 2ـ صبر بر مصیبت و ناگوارى، 3ـ و اندازه گیرى خرج زندگانى. 7- سه خصلت نیکو «ثَلاثَةٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ: أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمَ إِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.»: سه چیز از مکارم دنیا و آخرت است:1ـ گذشت کنى از کسى که به تو ستم کرده است،2ـ بپیوندى به کسى که از تو بریده است،3ـ و بردبارى ورزى در وقتى که با تو به نادانى برخورد شود. 8- اصرار در دعا «إِنَّ اللّهَ کَرِهَ إِلْحاحَ النّاسِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض فِى الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذلِکَ لِنَفْسِهِ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ ما عِنْدَهُ.»: خدا را بد آید که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند، ولى اصرار را در سؤال از خودش دوست دارد، همانا خداوند ـ که یادش بزرگ است ـ دوست دارد که از او سؤال شود و آنچه نزد اوست طلب گردد. 9- فضیلت عالم بر عابد «عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ أَلْفَ عابِد.»: دانشمندى که از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است. 10- دو خصلت عالم «لا یَکُونُ الْعَبْدُ عالِمًا حَتّى لا یَکُونَ حاسِدًا لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لا مُحَقِّرًا لِمَنْ دُونَهُ.»: هیچ بنده اى عالم نباشد تا این که به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. 11- سه پاداش «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکا عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زیدَ فى عُمْرِهِ.»: هر که زبانش راست است کردارش پاک است،و هر که خوش نیّت است روزىاش فزون است، و هر که با اهلش نیکى مى کند به عمرش افزوده شود. 12- پرهیز از کسالت «إِیّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجْرَ فَإِنَّهُما مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ، مَنْ کَسِلَ لَمْ یُؤَدِّ حَقًّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یَصْبِرْ عَلى حَقٍّ.»: از کسالت و تنگدلى بپرهیز که این دو کلید هر بدى باشند، هر که کسالت ورزد حقّى را نپردازد، و هر که تنگدل شود بر حقّ شکیبا نَبُوَد. 13- بدترین حسرت در روز قیامت «إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیمَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلى غَیْرِهِ.»: پر حسرتترین مردم در روز قیامت، بنده اى است که عدلى را وصف کند و خودش خلاف آن را عمل کند. 14- نتایج صله رحم «صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّى الاَْعْمالَ وَ تُنْمِى الاَْمْوالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تُنْسِىءُ فِى الاَْجَلِ.»: صله ارحام، اعمال را پاکیزه گرداند و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و اجل را به تأخیر اندازد. 15- نیکو گفتارى با دیگران «قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ أَنْ یُقالَ لَکُمْ.» به مردم بگویید بهتر از آن چیزى که خواهید به شما بگویند. 16- هدیّه الهى «إِنَّ اللّهَ یَتَعَهَّدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ کَما یَتَعَهَّدُ الْغائِبُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیَّةِ وَ یَحْمیهِ عَنِ الدُّنْیا کَما یَحْمِى الطَّبیبُ الْمَریضَ.»: همانا خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار دهد، چنان که سفر کرده اى براى خانواده خود هدیّه بفرستد، و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان که طبیب مریض را پرهیز دهد. 17- راستگویى و اداى امانت «عَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتَهادِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الاَْمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَیْها بَرًّا کانَ أَوْ فاجِرًا، فَلَوْ أَنَّ قاتِلَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِب عَلَیْهِ السَّلامُ إِئْتَمَنَنى عَلى أَمانَة لاََدَّیْتُها إِلَیْهِ.»: بر شما باد پارسایى و کوشش و راستگویى و پرداخت امانت به کسى که شما را امین بر آن دانسته، نیک باشد یابد. و اگر قاتل على بن ابیطالب(علیه السلام) به من امانتى سپرد، هر آینه آن را به او برخواهم گرداند. 18- تعریف غیبت و بهتان «مِنَ الْغیبَةِ أَنْ تَقُولَ فى أَخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ، وَ أَنَّ الْبُهْتانَ أَنْ تَقُولَ فى أَخیکَ ما لَیْسَ فیهِ.»: غیبت آن است که درباره برادرت چیزى را بگویى که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عیبى را که در برادرت نیست به او ببندى. 19- دشنام گو، مبغوض خداست «إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ المُتَفَحِّشَ.»: خداوند، دشنام گوى بى آبرو را دشمن دارد. 20- نشانه هاى تواضع «أَلتَّواضُعُ أَلرِّضا بِالَْمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ، وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ وَ أَنْ تَتْرُکَ الْمِراءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقًّا.»: تواضع و فروتنى آن است که (آدمى) به نشستن در آنجا که فروتر از شأن اوست راضى باشد، و این که به هر کس رسیدى سلام کنى، و جدال را وانهى گرچه بر حقّ باشى. 21- پاکدامنى، بهترین عبادت «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.»: بالاترین عبادت، عفّت شکم و شهوت است. 22- نشانه شیعه واقعى «ما شیعَتُنا إِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ وَ أَطاعَهُ.»: شیعه ما نیست، مگر آن که تقواى الهى داشته باشد و خدا را فرمان بَرَد. 23- ریشه گناه، نشناختن خداست «ما عَرَفَ اللّهَ مَنْ عَصاهُ.»: خدا را نشناخته آن که نافرمانى اش کند. 24- عقل، بهترین مخلوق الهى «لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قالَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ خَلْقًا هُوَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْکَ وَ لا أَکْمَلْتُکَ إِلاّ فیمَنْ أُحِبُّ، أَما إِنّى إِیّاکَ آمُرُ وَ إِیّاکَ أَنْهى وَ إِیّاکَ أُعاقِبُ وَ إِیّاکَ أُثیبُ.»: چون خداوند، عقل را آفرید از او بازپرسى کرد، به او گفت: پیش آى! پیش آمد. گفت: بازگرد. بازگشت. فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، مخلوقى را که از تو به پیشم محبوبتر باشد نیافریدم. و تو را تنها به کسانى که دوستشان دارم به طور کامل دادم. همانا امر و نهى و کیفر و پاداشم متوجّه توست. 25- بر اساس عقل «إِنَّما یُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْیا.»: خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى که در دنیا به آنها داده است، دقّت و باریک بینى مى کند. 26- مزدِ معلّم و متعلّم «إِنَّ الَّذى یُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْکُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیْهِ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوانَکُمْ کَما عَلَّمَکُمُوهُ الْعُلَماءُ.»: آن که از شما به دیگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجوست و از او هم بیشتر. از دانشمندان دانش فراگیرید و آن را به برادران دینى خود بیاموزید، چنان که دانشمندان به شما آموختند. 27- گناهِ فتوا دهنده بىدانش «مَنْ أَفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.»: هر که بدون علم و هدایت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه آن که به فتوایش عمل کند دامنگیرش شود. 28- عالمان دوزخى «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُباهِىَ بِهِ الْعُلَماءَ، أَوْ یُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ إِنَّ الرِّئاسَةَ لاتَصْلُحُ إِلاّ لاَِهْلِها.»: هر که علم و دانش را جوید براى آن که بر علما ببالد یا با سفها بستیزد یا مردم را متوجّه خود کند، باید آتش دوزخ را جاى نشستن خود گیرد; همانا ریاست جز براى اهلش شایسته نیست. 29- سرنگونان جهنّمى «فى قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ» قالَ: هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خالَفُوهُ إِلى غَیْرِهِ.»: درباره آیه شریفه «فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ»; یعنى: «اینها و گمراهان در دوزخ سرنگون گردند.»، فرمود: ایشان گروهى باشند که عدالت را به زبان بستایند، امّا در عمل با آن مخالفت ورزند! 30- غیر خدا را تکیهگاه نگیرید «لا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَلیجَةً فَلا تَکُونُوا مُؤْمِنینَ فَإِنَّ کُلَّ سَبَب وَنَسَب وَقَرابَة وَوَلیجَة وَبِدْعَة وَشُبْهَة مُنْقَطِعٌ إِلاّ ما أَثْبَتَهُ الْقُرآنُ.»: غیر خدا را براى خود تکیهگاه و محرم راز مگیرید که در آن صورت مؤمن نیستید، زیرا هر وسیله و پیوند و خویشى و محرم راز و هرگونه بدعت و شبهتى، نزد خدا، بریده و بى اثر است جز آنچه را که قرآن، اثبات کرده است. [و آن ایمان و عمل صالح است.] 31- نشانه هاى فقیهِ پارسا «إِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ الْفقیهِ أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا، أَلرّاغِبُ فِى الاْخِرَةِ أَلْمُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم).»: فقیه حقیقى، زاهد در دنیا، مایل به آخرت و چنگ زننده به سنّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است. 32- شوخىِ بدون فحش «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الْمُلاعِبَ فِى الْجَماعَةِ بِلا رَفَث.»: خداى عزّوَجلّ آن کس را که میان جمعى شوخى و خوشمزگى کند دوست دارد، در صورتى که فحشى در میان نباشد. 33- عذاب زودرسِ سه خصلت «ثَلاثُ خِصال لا یَمُوتُ صاحِبُهُنَّ أَبَدًا حَتّى یَرى وَ بالَهُنَّ: أَلْبَغْىُ، وَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَ الَْیمینُ الْکاذِبَةُ یُبارِزُ اللّهَ بِها.»: سه خصلت است که مرتکبشان نمیرد تا وبالشان را بیند: ستمکارى و از خویشان بریدن و قسم دروغ که نبرد با خداست. 34- مطلوبِ خدا «ما مِنْ شَىْء أَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ.»: چیزى نزد خداوند عزَّوجَلّ بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود. 35- پافشارى در دعا «وَ اللّهِ لا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فى حاجَتِهِ إِلاّ قَضاها لَهُ.»: به خدا سوگند هیچ بنده اى در دعا پافشارى و اصرار به درگاه خداى عزّوجلّ نکند، جز این که حاجتش را برآورد. 36- دعا کردن در سحر «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ کُلَّ عَبْد دَعّاء فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فِى السَّحَرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّها ساعَةٌ تُفْتَحُ فیها أَبْوابُ السَّماءِ، وَ تُقْسَمُ فیهَا الاَْرْزاقُ، وَ تُقْضى فیهَا الْحَوائِجُ الْعِظامُ.»: همانا خداوند عزّوجلّ از میان بندگان مؤمنش آن بنده اى را دوست دارد که بسیار دعا کند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن ساعتى است که درهاى آسمان در آن هنگام بازگردد و روزى ها در آن تقسیم گردد و حاجت هاى بزرگ برآورده شود. 37- دعا براى دیگران «أَوْشَکُ دَعْوَةً وَ أَسْرَعُ إِجابَةً دُعاءُ الْمَرْءِ لاَِخیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ.»: دعایى که بیشتر امید اجابت آن مى رود و زودتر به اجابت مىرسد، دعا براى برادر دینى است در پشت سرِ او. 38- چشم هایى که نمى گریند «کُلُّ عَیْن باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیمةِ غَیْرُ ثَلاث: عَیْن سَهِرَتْ فى سَبیلِ اللّهِ وَ عَیْن فاضَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ، وَ عَیْنِ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.»: هر چشمى روز قیامت گریان است، جز سه چشم:1ـ چشمى که در راه خدا شب را بیدار باشد،2ـ چشمى که از ترس خدا گریان شود،3ـ و چشمى که از محرّمات الهى بسته شود. 39- حریص همچون کرم ابریشم «مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ دُودَةِ الْقَزِّ، کُلَّما ازْدادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلى نَفْسِها لَفًّا کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمًّا.»: شخص حریص به دنیا، مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم بر خود مىپیچد راه بیرون شدنش دورتر و بستهتر مىگردد، تا این که از غم و اندوه بمیرد. 40- دو رویى و دو زبانى «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یُطْرى أَخاهُ شاهِدًا وَ یَأْکُلُهُ غائِبًا، إِنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ وَ إِنِابْتُلِىَ خَذَلَهُ.»: بد بندهاى است آن بندهاى که دو رو و دو زبان باشد، در حضورِ برادرش او را ستایش کند، و در پشت سر، او را بخورد! اگر دارا شود بر او حسد برد و اگر گرفتار شود، دست از یارى او بردارد.
  5. سخنرانی دکتر رفیعی پیرامون امام محمد باقر ( ع) حجم فایل : 7630 کیلو بایت دریافت
  6. نیایش‏هایی از امام محمد باقر علیه السلام پاک و منزّه است خالق و پروردگار، پاک و منزه است نیرومند و توانا؛ پاک و منزّه است برانگیزاننده و ارث برنده؛ پاک و منزّه است آنکه تمامی اشیاء در برابرش خاضع است؛ پاک و منزّه است آنکه رعد به حمد او تسبیحش را گفته و فرشتگان از هراس تسبیح گوی اویند؛ پاک و منزّه است خدای بزرگ و او را می‏ستایم. خدایا! از تو می‏خواهم به زره محکمت و به نیرو و عظمت و سلطنت که مرا از شیطان رانده شده و از شرّ هر ستمگر کینه توز پناه دهی؛ خدایا! از تو می‏خواهم به محبتم به تو و به دوستی‏ام نسبت به پیامبرت و به محبتم به خاندان پیامبرت که درود تو بر آنان باد، ای آنکه از پدر و مادر و تمامی مردم نیکوکارتری! تو بخشنده‏ای هستی که بخل نمی‏ورزد و بردباری که جهل در او راه ندارد و عزیزی هستی که ذلیل نمی‏گردد. از امام صادق علیه‏السلام ـ نقل شده که فرمود: هنگامی که حوادث مهمّی تحقق می‏یافت پدرم این دعا را می‏خواند: خدایا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بیامرز و مشمول رحمت قرار ده و عملم را پاک و بازگشتم را آسان و قلبم را مطمئن ساز و ترسم را ایمنی بخش و در تمامی عمرم به من سلامتی عطا کن و دینم را تثبیت گردان و خطاهایم را ببخش و چهره‏ام را درخشان گردان و در دینم مرا حفاظت فرما و روزیم را گسترده نما، چرا که من ناتوانم و از زشتیِ اعمالم به واسطه زیبایی‏هایی که نزد تو است، درگذر و مرا به نفسم مبتلا مگردان و مرا به فقدان دوست داغدار مساز. خدایا! یاد عطاهایت مرا مأنوس خود ساخته و امید به نعمت دادنت به من نیرو می‏دهد و از هنگام تولد هرگز از نعمت‏هایت بی‏بهره نبوده‏ام و تو پروردگار و آقا و پناهگاه و حافظ و نگهبان و مهربان نسبت به من بوده و متکفّل روزیم گردیده‏ای و آنچه در مورد من تحقق می‏یابد، در قضا و قدر تو قرار دارد. پس ای آقا و مولای من! در مقدّرات و امور حتمی‏ات سرعت رهایی و خلاصی از آنچه که در آنم و تندرستی و سلامتی را مقدّر نما، چرا که من برای دفع آنها کسی جز تو را نمی‏یابم و در آنها تنها بر تو اعتماد دارم. * * * به نام بخشنده مهربان، گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه بوده و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خداوند و تمامی پیامبران او و آنچه بر تمامی پیامبران نازل کرده، ایمان آوردم و وعده الهی حق است و ملاقات او حق است، و خدا راست گفته و پیامبران پیام را ابلاغ کرده‏اند و سپاس خدای را سزاست که پروردگار جهانیان است. خدایا! راه‏های شناخت خیر را به رویم باز کن و درهایش را گشوده گردان و به برکات رحمتت مرا بپوشان، بر من به حفاظت از زوال دینم منّت گذار، قلبم را از به حفظ آنچه جهالت آن را از من نمی‏پذیری مشغول‏دار و برای هر خیر و نیکی زبانم را رام گردان، و قلبم را از ریا پاک نما و آن را در اندامم قرار نده و عملم را خالص برای خود قرار ده. خدایا! از شرّ جن و انس، فتنه‏ها و کیدها و محل‏های دیدن فاسقان و از اینکه در دینم بلغزم و آخرتم را فاسد گرداند و اینکه آنان در زندگی‏ام ضرری به من برسانند، یا مرا به بلایی دچار گردانند که قدرت تحملش را ندارم و صبر بر آن در توانم نیست به تو پناه می‏برم؛ خدایا! پس مرا به مشکلات آن دچار مگردان تا از یاد تو مانع گردد و از عبادتت مرا مشغول دارد، تو حافظ و نگهبان و حراست کننده از تمامی امور می‏باشی. خدایا! تا آنگاه که زنده‏ام مرا در زندگی آسوده گردان، زندگی که بدان بر طاعتت نیرومند گردیده و به خشنودیت دست یابم و در روز قیامت به بهشت رهنمون گردم، و مرا از رزق و روزی که مرا به طغیان کشاند، بهره‏مند مکن و به فقری که مرا بدبخت سازد و بر من تنگ گیرد مبتلا مساز. خدایا از جانب خود سکینه و وقار بر من نازل فرما و زره محکمت را بر من بپوشان، و به پوشش فراگیرت مرا حفظ فرما و لباس عافیت را بر من بپوشان و سخن و کردارم را تصدیق گردان، و در فرزندان و خاندان و اموالم برکت عطا کن. نیایش‏های امام محمد باقر علیه‏السلام در ماه ذیحجه هنگام داخل شدن در مسجد الحرام از آن حضرت روایت شده که فرمود: هنگامی که داخل مسجد الحرام شده و مقابل حجرالاسود قرار گرفتی بگو: گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خدا ایمان آورده و به طاغوت و بت‏ها و به بندگی شیطان و به بندگی هر کسی که غیر از خدا خوانده شود، کافر گردیم. هنگام بوسیدن حجرالاسود از آن حضرت روایت شده که فرمود: سپس نزدیک حجرالاسود شده و با دست راستت آن را لمس کن، آنگاه بگو: به نام خدا، و خدا برتر است؛ خدایا! امانتم را ادا کردم و میثاقم را عهده دار گردیدم تا در پیشگاه خود در قیامت به وفاداری‏ام گواهی دهی. هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت امام صادق از پدرش ـ که بر آنان درود باد ـ نقل می‏کند که آن حضرت هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت، عرض می‏کرد: خدایا! مرا از آتش رهایی بخش، و روزی حلالت را بر من گسترده ساز، و شرّ فاسقان جن و انس را از من دور نما، و به رحمتت مرا داخل بهشت گردان. *هنگام دست زدن به رکن یمانی ابو مریم گوید: نزد امام باقرـ که بر او درود باد ـ بودم و طواف می‏کردم، آن حضرت هرگاه به رکن یمانی می‏رسید، آن را لمس می‏نمود و عرض می‏کرد: خدایا! به من روی آور تا توبه نمایم و مرا حفاظت نما تا به گناه باز نگردم. دعا در صفا و مروه زراره گوید: از آن حضرت سؤال کردم: انسان در صفا و مروه چه باید بگوید؟ فرمود: باید سه بار بگوید: معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد، پادشاهی و ستایش از آن اوست، زنده کرده و می‏میراند و او بر هر کار توانا است. دعا برای هر که از جانب کسی دیگر حج می‏کند از آن حضرت نقل شده که فرمود: هر کس به نیابت از غیر خود حج می‏کند، باید هنگام احرام بگوید: خدایا! من از طرف فلانی حج به جا می‏آورم، از او بپذیر و مرا در به جای آوردن آن اجر و پاداش ده. دعا در تکبیر در ایّام تشریق خدا برتر است، خدا برتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا برتر است، خدا برتر است و حمد و سپاس او را سزاست و خدا برتر است بر آنکه ما را هدایت کرده، و خدا برتر است بر آنکه ما را از گوشت حیوانات بهره‏مند ساخته است. منابع : 1. گنجینه :: فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 58 2. گنجینه :: آذر و دی 1384، شماره 57
  7. [align=justify] امام باقر علیه السلام در آفاق نگاه ها مقدمه پيشوايان پاك، طبق شرايط زماني و مكاني هركدام به وظيفه الهي زمان خود عمل كردند به گونه اي كه اگر هر امام به جاي ديگري بود همان وظيفه را دنبال مي كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام، حضرت امام زين العابدين عليه السلام كه در اوج قدرت طاغوتي بني اميه قرار گرفته بود، شرايط بسيار سخت و دشواري را در پيش رو داشت چرا كه هر روز دشمنان اسلام و اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به بهانه اي عده اي را به قتل مي رساندند. بدين جهت امام چهارم هرگز شرايط زماني امام حسين عليه السلام را نداشت و مي بايد طوري عمل مي كرد كه هم اسلام را حفظ مي كرد و هم ريشه بني اميه را مي سوزاند. تا اين كه دولت بني اميه بر اثر طغيان بيش از حد، و قتل و غارت مردم و شهرها رو به ضعف گذارده و مردم نسبت به جنايت آنها كاملاً واقف گريدند. در برهه اي از زمان زمينه يك نهضت علمي گسترده اي آماده گرديد كه پرچمدار اين نهضت امام محمدباقرعليه السلام بود. يعني آن شخصيتي كه پيشاپيش، رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم درباره اش سخناني به جابر بن عبدالله انصاري فرموده بود. به راستي او دارنده علم پيامبران، شكافنده علوم بود و به همين جهت بود كه صحابه بزرگواري همانند جابر دست اما محمدباقرعليه السلام را مي بوسد و در محضرش دو زانو نشسته و از دانش وسيعش بهره مي برد. و بزرگان علم و ادب در برابر او احساس كوچكي و حقارت مي كردند. آن امامي كه در زمان خود علم دين را شكافت و از راز و رمز ديگر علوم، تشنگان حقيقت و جويندگان علم را با خبر ساخت. آن امامي كه هيچ فقيه نامداري و هيچ مفسّر بزرگواري و هيچ فيلسوف عالي مقامي و هيچ متكلم مشهوري جرأت سخن گفتن و يا اظهار نظر در محضرش نداشته است. آري، اين امام بزرگوار با اين خصوصيات و سوابق علمي مورد تأييد پيامبر و امامان عليهم السلام پيش از او، كه وصيّ اوصياء و وارث علم انبياء بود، وارد چنين عرصه اي شد و با جدّيت تمام كاروان علم و دانش را در زمان خود سرپرستي كرد. و همين حضور باعث شد تا شيفتگان علم و معرفت از هر سو به مدينه هجوم آورده و در اين نهضت علمي جديدي كه امام حركت آن را آغاز كرده بود، فعّالانه شركت نموده و خود را در كنار ديگر شاگردان امام عليه السلام قرار دهند. صفحاتي كه در پيش روي شما است مروري است بر شخصيت علمي امام محمدباقرعليه السلام كه از ديدگاه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و امام زين العابدين عليه السلام و صحابه و تابعين و ديگر صاحب نظران بررسي شده و در آخر، نيم نگاهي به توليد علم امام شده است. به اميد آنكه طرح عظيم «موسوعه امام محمدباقرعليه السلام» را كه از سال 1395 ق. آغاز كرده ام به پايان رسانده و تقديم مشتاقان علم و معرفت كنم. ان شاءالله. امام باقر از ديدگاه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نخستين كسي كه نقاب از چهره مقدّس امام باقرعليه السلام برداشت و سالها پيش از ولادتش به معرّفي وي پرداخت، رسول خدا محمّد مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم بود. آن حضرت ضمن خطبه ها و سخنراني و يا در پاسخ به درخواست برخي صحابه بزرگوار خود، از امام محمدباقرعليه السلام به شكافنده علم، ناطق به حق، شكافنده علم پيامبر ياد كرده است. روايات زير شاهد اين مدّعا مي باشد: 1. در خطبه اي كه سلمان فارسي از پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نقل كرده آن حضرت مردم را به پيروي از آفتاب و ماه و فرقدان و سپس به نجوم زاهره نُه گانه فراخوانده است. و آنگاه به تفسير هريك از ماه و آفتاب پرداخته و با درخواست سلمان كه مراد از نجوم زاهره چيست؟ نام امامان را يادآوري فرموده و از امام باقرعليه السلام چنين ياد مي كند: «و بعده محمد بن عليّ الباقر علم النّبيّين».(1) 2. همچنين به جابر بن عبدالله انصاري به هنگام بردن نام هريك از امامان و اوصياي پس از خود فرمود: «ثمّ محمد بن عليّ المعروف في التّوراة بالباقر».(2) 3. در ملاقاتي كه عبدالله بن مسعود با پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم داشت؛ حضرت ضمن اظهار محبّتي كه به فرزندش امام حسين عليه السلام نمود، به وي فرمود: «يا حسين، انت الامام ابن الامام ابوالائمّة التسعة من ولدك ائمّة أبرار». عبدالله بن مسعود پرسيد: يا رسول الله! اينان كيانند كه در صلب حسين عليه السلام هستند؟ پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مدّتي سر به زير افكند و سپس سر برداشتند و فرمودند: «يا عبدالله، سألت عظيماً ولكن اخبرك؛ امر بسيار بزرگي را پرسيدي، اينك به تو خواهم گفت.» سپس دست بر شانه امام حسين گذارده و نام يكايك اماماني كه از نسل آن حضرت بودند را بيان نمود تا اين كه به نام مقدّس محمدباقر رسيد و درباره او چنين فرمود: «ويخرج من صلب عليّ ولد اسمه اسمي و أشبه النّاس بي يبقر العلم بقراً و ينطق بالحقّ و يأمر بالصّواب (3)؛ و از صلب علي پسري بيرون مي آيد كه نامش نام من است و شبيه ترين مردم به من خواهد بود. علم را مي شكافد، گفتار وي حقّ مي باشد.» از ديدگاه امام زين العابدين عليه السلام امام سجّادعليه السلام نيز با به كاربردن لقب باقر نسبت به فرزند خود، بر شخصيت علمي وي تكيه فراواني كرده و در برابر پرسش يكي از فرزندانش كه چرا وي را باقر نامگذاري كردي، حضرت لبخندي زده سپس به سجده رفت و گويا سجده شكر مي كرد و در اين سجده بارها از نعمت چنين فرزندي از پروردگار تشكّر مي كرد. آنگاه فرمود: «يا بُنَيَّ إنّ الامامة في ولده إلي أن يقوم قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً و انّه الامام أبوالائمّة معدن الحلم و موضع العلم يبقره بقراً، والله لهو أشبه النّاس برسول الله صلي الله عليه وآله وسلم...(4)؛ فرزندم! بدان كه امامت تا روز قيام قائم ما در فرزندانش خواهد بود. و او امام، پدر امامان و معدن حلم و بردباري و جايگاه علم است، علم را خواهد شكافت، به خدا سوگند كه شبيه ترين مردم به رسول خدا مي باشد...» همچنين به ابوعبدالله زُهَري كه از امام سجادعليه السلام پرسيده بود پس از تو با چه كسي در رفت و آمد باشيم؟ حضرت با اشاره كردن به سوي فرزندش امام محمدباقرعليه السلام فرمود: «يا اباعبدالله إلي إبني هذا، و اشار إلي محمد ابنه، انّه وصيّتي و وارثي و عيبة علمي و معدن العلم و باقرالعلم. قلت: يابن رسول الله! ما معني باقرالعلم؟ قال: سوف يختلف إليه خلاص شيعتي و يبقر العلم عليهم بقراً...(5)؛ اي اباعبدالله! به سوي اين فرزندم. - و سپس به فرزندش محمد اشاره نمود - او وصي و وارث من است، محلّ نگه داري علمم بوده و معدن علم و شكافنده علم مي باشد. عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! باقرالعلم به چه معني مي باشد؟ فرمود: زود است كه شيفتگاني از شيعيانم به سوي او در رفت و آمد خواهند بود و علم را براي آنان خواهد شكافت...» از ديدگاه صحابه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم ياران رسول خدا نيز به اين شخصيت عظيم الشّأن علاقه زيادي داشته و در ميان آنان از احترام فوق العاده اي برخوردار بود. چرا كه پيشگويي هاي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به جابر بن عبدالله انصاري و ديگر چهره هاي محترم، زمينه اين را فراهم كرده بود. برخورد مهرآميز جابربن عبدالله انصاري، كه يكي از ياران با اخلاص رسول خدا و حامل پيام و سلام آن حضرت به امام باقرعليه السلام است جلوه ديگري داده بود. جابر كه در زمان كودكي آن حضرت به ايشان گفته بود: پيامبر خدا، سلامت مي رساند؛ به او گفته شد: اي جابر! چگونه بوده كه تو سلام پيامبر را به ايشان مي رساني؟ گفت: من در حضور پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نشسته بودم و امام حسين عليه السلام نزد او بود و بازي مي كرد. پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به من فرمود: اي جابر! فرزندي برايش به دنيا خواهد آمد كه نامش علي است و روز قيامت كه منادي ندا سر مي دهد: سرور عبادت كنندگان بپاخيزد! فرزندش علي برمي خيزد. آنگاه از نسل او فرزندي خواهد آمد كه نامش محمد است و تو اي جابر! اگر او را درك كردي، سلام مرا به او برسان.(6) اين برخورد سبب شد كه باقي ماندگان از صحابه پيامبر و همچنين تابعين كه دوران آنها فرا رسيده بود، به حضرت روي آورده و از دانش وسيعش بهره ببرند. ابن شهرآشوب مي نويسد: «و قد روي عنه معالم الدين بقايا الصحابة و وجوه التابعين و رؤساء فقهاء المسلمين، فمن الصحابة نحو جابر بن عبدالله الأنصاري و من التابعين نحو جابر بن يزيد الجعفي و كيسان السختاني صاحب الصوفية و من الفقهاء نحو ابن المبارك والزهري و الأوزاعي و ابوحنيفة و مالك والشافعي و زياد بن المنذر النهدي (7)؛ باقي ماندگان از ياران پيامبر و همچنين شخصيت هاي برجسته تابعين و رؤساي فقهاي مسلمين از ايشان آثار و نشانه هاي دين آموخته و روايت كردند كه از جمله صحابه همانند جابربن عبدالله انصاري و از تابعين همانند جابر بن يزيد جُعفي و كيسان سختاني و از فقها همانند ابن مبارك و زهري و اوزاعي و ابوحنيفه و مالك و شافعي و زياد بن منذر نهدي مي باشد.» امام باقرعليه السلام در نگاه ديگران بسياري از شخصيت هاي محترمي كه معاصر امام باقرعليه السلام بودند، از آنها سخنان ارزشمندي درباره امام محمدباقرعليه السلام نقل گرديده كه پرداختن به همه آنها، از حوصله اين نوشتار بيرون است. اما بايد گفت: گرچه آب دريا را نتوان كشيد اما به قدر تشنگي هم بايد چشيد در زير به برخي از جملات شخصيت هاي علمي كه درباره امام گفته اند، مي پردازيم: 1. عبدالله بن عطاء مكّي در حليةالاولياء آمده است كه عبدالله بن عطاء مكّي گفته: «ما رأينا العلماء عند أحد أصغر منهم عند أبي جعفرعليه السلام يعني الباقر. و لقد رأيتُ الحكم بن عينية مع جلالته و سنّه عنده كأنّه صبّي بين يدي معلّم يتعلّم منه (8)؛ ما هرگز نديديم كه علما در محضر كسي همانند ابوجعفر يعني امام باقرعليه السلام آن قدر احساس كوچكي كنند، من خودم حكم بن عينيه را با آن جلالت قدري كه داشت، ديدم كه همانند كودكي در مقابل معلّمش قرار گرفته و از او ياد مي گيرد.» 2. نافع غلام ابن عمر در ملاقات و پرسش و پاسخي كه امام با نافع داشتند، از وي درباره خوارج و اصحاب نهروان پرسيدند. وي كه از قدرت استدلال امام محمدباقرعليه السلام سخت شگفت زده شده بود از محضر امام بيرون رفته در حالي كه مي گفت: «انت والله أعلم النّاس حقّاً».(9) 3. عكرمه ابوحمزه ثمالي گويد: در آن سالي كه امام محمدباقرعليه السلام به حجّ رفت و هشام با حضرت ملاقات داشت، مردم از اطراف به سوي حضرت روانه شدند. عكرمه پرسيد: «من هذا؟ عليه سيماء زهرةالعلم لاجربنّه، فلمّا مثل بين يديه ارتعدت فرائصه واسقط في يد أبي جعفر و قال: يابن رسول الله، لقد جلستُ مجالس كثيرة بين يدي ابن عباس و غيره فما أدركني ما أدركني آنفاً فقال له ابوجعفرعليه السلام: ويلك يا عبيد أهل الشام، انّك بين يدي بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه (10)؛ اين كيست؟ در چهره او علم غنچه كرده، مي بايد او را بيازمايم. سپس به نزد حضرت رفته تا در مقابل امام قرار گرفت لرزه بر اندامش افتاد و در برابر امام خاموش شد. سپس رو به امام كرده، گفت: اي فرزند رسول خدا! من تاكنون در مجالس زيادي در برابر ابن عباس و غير او نشسته ام ولي آن گونه در برابر شما مضطرب شده ام در مقابل هيچ يك، وحشت و اضطراب مرا فرا نگرفت!؟ امام فرمود: واي برتو اي بنده أهل شام! تو مي داني كجا نشسته اي؟ در مقابل خانداني هستي كه خداوند اذن داده تا ديوارهاي آن را بالا برند، خانه هايي كه نام خدا در آن برده شود.» 4. جابر جُعفي يكي ديگر از شخصيت هاي محترمي كه سال ها محضر امام باقرعليه السلام را درك كرده و معارف بي شماري از امام كسب فيض كرده جابر جُعفي است. درباره جابر نوشته اند كه حدود پنجاه هزار حديث در موضوعهاي مختلف از آن حضرت نقل كرده است.(11) ابن شهرآشوب مي نويسد: هرگاه جابر از امام باقرعليه السلام حديثي نقل مي كرد، مي گفت: «حدّثني وصيّ الأوصياء و وارث علم الأنبياء»؛ اين حديث را وصيّ اوصياء و وارث علم پيامبران (يعني امام محمدباقرعليه السلام) به من گفته است.»(12) 5. أبرش كلبي همچنين ابن شهرآشوب مي نويسد: أبرش كلبي در حالي كه به امام محمدباقرعليه السلام اشاره كرده بود، از هشام پرسيد: اين كيست كه اهل عراق گرد او حلقه زده و سؤال مي كنند؟ هشام گفت: اين، پيامبر كوفه است، او گمان مي كند كه فرزند پيامبر خدا و باقرالعلم و مفسّر قرآن است. چيزي را از او بپرس كه نمي داند. ابرش كلبي به نزد امام آمده، گفت: اي فرزند علي! آيا تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده اي؟ فرمود: آري. گفت: پس اجازه دهيد تا مسائلي در اين خصوص از شما بپرسم. امام فرمود: بپرس ولي اگر قصد آگاهي و دست يافتن به مسائل را داري، بهره خواهي برد و اگر قصد اذيّت كردن داري، گمراه خواهي شد. ابرش پس از چند پرسش و پاسخ، از جاي برخاست در حالي كه مي گفت: حقيقتاً تو فرزند رسول خدا هستي. سپس به سوي هشام رفته، اظهار داشت: اي فرزندان بني اميّه! ما را رها كنيد چرا كه اين أعلم مردم زمين است به آنچه كه در آسمان و زمين مي باشد. اين فرزند رسول خداست.(13) 6. مالك بن أعين جهني از جمله كساني كه امام محمدباقرعليه السلام را ستود و ضمن اشعاري امام را مورد مدح و ستايش خود قرار داد، مالك بن أعين بود. وي امام را مخاطب قرار داده، چنين گفت: وقتي مردم علم قرآن را طلب كنند، تمامي قريش از عرضه چنين علمي فرو مي مانند. و هنگامي كه گفته شود: فرزند دختر پيامبر كجاست؟ نزد او رشته هاي دراز اين را خواهند يافت؛ ستارگاني است كه براي شبروان نورافشاني مي كنند و كوه هايي است كه دانش را به وسعت كوهها به ارث مي برند.(14) 7. محي الدّين نووي وي كه متوفّاي سال 676 ق. است؛ در باره امام محمدباقرعليه السلام مي گويد: محمد بن الحسين القرشي الهاشمي معروف، به «باقر» از آن جهت بدين لقب ملقّب گشته كه دانش را شكافته، يعني كه اصل و ريشه آن را دريافته و از رازهاي آن باخبر گشته است. او تابعي گرانقدر و امامي پرهيزكار است، كه بر بزرگواريش همگي اذعان دارند و از جمله معدود فقهاي مدينه و بزرگان آن به شمار مي رود.(15) 8. محمد بن طلحه شافعي وي در كتاب خود به نام مطالب السّؤل مي نويسد: محمد بن علي باقرعليهما السلام همان شكافنده علم و جامع آن است كه دانش گسترده او و مقام بلندش بر همگان آشكار است و گوهر زينتش آراسته است و قلبش پرصفا و كار و كردارش پيراسته است و نفسش پاك و اخلاقش منزّه و اوقاتش به طاعت خدا سپري و قدمش در مقام تقوي راسخ و پا برجاست، فضايل و نيكيها به گرد پايش نمي رسند و ويژگي هاي مثبت اخلاقي به او افتخار مي كنند...(16) دانشگاه امام باقرعليه السلام دوران طلايي امام محمدباقرعليه السلام اين فرصت را به آن حضرت داد تا علوم آل محمّد را در اختيار علاقه مندان علم و كمال قرار دهد. بدين وسيله آوازه باقر علم النّبيّين به دورترين نقاط عالم رسيده و خيل مشتاقان علم و دانش به سوي مدينه منوّره رهسپار گشتند تا از اين فرصت طلايي، كمال استفاده را ببرند. امام باقرعليه السلام با استقبال از اين دانش پژوهان، خود را براي تربيت آنان آماده كرده و درب تمام علوم را به روي علاقه مندان گشود. مسجد پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مبدّل به دانشگاهي شده بود كه در چند نوبت در روز، پذيراي صدها دانشجو بود كه همگان در انتظار درس امام محمدباقرعليه السلام بودند. استاد عبدالعزيز، در توصيف اين اجتماع بزرگ در مدينه، مي نويسد: كوفه و بصره و واسط و حجاز، جگر گوشگان خود را به دانشگاه اهل بيت گسيل داشتند و علما و محدّثين و راويان بزرگي از آن فارغ التحصيل گرديدند.(17) شاهد بر اين مدّعا، اين است كه اگر به رجال شيخ طوسي بنگريم و يا به نام و هويّت و مليت ياران و راويان حديث امام محمدباقرعليه السلام، به اين نكته پي مي بريم كه در ميان ياران امام عدّه زيادي بالغ بر يكصد نفر از مردم كوفه مي باشند و همچنين از يمن و مدينه و بصره و شام و موصل و سجستان و مكّه و قم و مداين و سرخس و واسط و كابل و نيشابور و حلوان و ري و... ديده مي شوند. در جلسه درس امام، صحابه و تابعين و فقها و مفسّرين، حتّي از گروه هاي مخالف شركت مي كردند. مثلاً از صحابه، جابربن عبدالله انصاري بوده است و از تابعين،چهره هاي سرشناسي همانند: اسماعيل بن عبدالرحمن جعفي و اسماعيل بن زياد و ابان بن عياش و حسن بن أبي الحسن و حسين بن علي بن الحسين، و حسين بن عبدالله و حبيب أبوعميرة الاسكاف، و حمران بن أعين و حارث بن حصين أزدي و زياد بن سرقه و زياد بن منذر و عمر بن دينار و غير اينها مي باشند. همچنين از فقهايي كه در درس امام شركت مي كردند: ربيعة الرأي بوده است و از مفسّران، اسماعيل بن عبدالرحمن سدّي، و از ساير فرق و گروه ها همانند زيديه مثل حسن بن صالح بن حي همداني و زياد بن المنذر و از گروه بتريه طلحة بن زيد و عمرو بن قيس ماصر و عمرو بن خالد واسطي و غياث بن ابراهيم و قيس بن الربيع و محمد بن زيد و منصور بن المعتمر و مقاتل بن سليمان و يوسف بن الحارث و... مي باشند.(18) آري، شيخ طوسي اگرچه تعداد ياران امام محمدباقرعليه السلام را به 465 نفر رسانده (19) اما به يقين عدد راويان احاديث فقهي و غير فقهي، بيشتر خواهد بود. امام باقرعليه السلام و توليد علم پيش از اين گفته شد كه امام محمدباقرعليه السلام وارث علم تمام پيامبران بوده و طبق روايات، آن حضرت معروف به «باقر» يعني شكافنده، توسعه دهنده در علوم بوده است. علومي كه امام در اختيار ديگران قرار داد از قبيل: فقه، حديث، فلسفه، تفسير، لغت، كلام، اخبار مبدأ و معاد، اخبار انبياء، مناسك حجّ، و ديگر علوم اسلامي مي باشد. شيخ مفيد مي نويسد: «و روي ابوجعفرعليه السلام اخبار المبتداء و اخبار الأنبياء، و كتب عنه المغازي واثروا عنه السنن و اعتمدوا عليه في مناسك الحجّ التي رواها عن رسول الله و كتبوا تفسير القرآن و روت عنه الخاصة و العامة الاخبار، و ناظر من كان يرد عليه أهل الآراء و حفظ عنه النّاس كثيراً من علم الكلام (20)؛ امام محمدباقرعليه السلام اخبار خلقت عالم و اخبار پيامبران را روايت كرد، همچنين اخبار جنگها را از او نوشته و اخلاق و آداب و سنن را از او برگرفتند. به گفته هايش در مناسك حجّ كه از رسول خدا روايت كرده بود، اعتماد كردند و به آنها عمل نمودند. همچنين تفسير قرآن را از او روايت كرده و عامّه و خاصّه از حضرتش روايت نقل نمودند. يكي از برنامه هاي وي اين بود كه با صاحبان فكر و انديشه به مناظره و گفت و گو مي نشست و ياران وي مطالبي درباره علم كلام از او حفظ مي كردند.» 1. علم فقه يكي از آثار و بركات اين دانشگاهي كه بر دست تواناي امام باقرعليه السلام يايه گزاري شد، تبيين علم فقه و مسائل حلال و حرام بود كه امام با وسعت دانشي كه داشت، اين سفره علمي را براي همگان پهن كرده و آموخته هاي خود را از رسول خدا و اميرمؤمنان و ساير معصومان عليهم السلام كريمانه تقديم دانش پژوهان كرد. چرا كه تا آن روز هيچ يك از معصومان و حتّي پيامبر بزرگوار فرصت نيافته بودند به مسائل حلال و حرام به اين گستردگي بپردازند. چون نه زمينه آن فراهم شده بود و نه مردم در آن سطح از فكر و آگاهي بودند. بدين جهت مي بينيم كه درسهاي فقهي امام آنقدر تأثيرگذار بود كه فقهاي زمان مجذوب اين محفل علمي شدند به گونه اي كه امام از برخي شاگردان خود؛ يعني ابان بن تغلب مي خواهد كه در مسجد مدينه بنشيند و پاسخگوي مسائل فقهي مردم بوده و فتوا دهد.(21) كه بدون شك اين مقام فقط شايسته فقيه و عارف به احكام الهي مي باشد. راستي اگر به كتاب هاي فقهي مراجعه كنيم و به هر يك از باب هاي فقهي، كه از كتاب طهارت گرفته تا كتاب ديات مي باشد، نظر بيفكنيم، نظرات اين امام معصوم عليه السلام را مي بينيم كه راويان، اين احاديث فقهي، را از امام به عنوان عن ابي جعفر، سألت اباجعفر، قال ابوجعفر، الباقر، و يا رواياتي كه در سندشان عن أحدهما آمده، نقل كرده اند. شما اگر به كتاب وسائل الشّيعة از تأليفات مرحوم حرّ عاملي كه جامعِ روايت اهل بيت در مسائل حلال و حرام است، رجوع كنيد، خواهيد ديد كه از امام باقرعليه السلام بيشترين روايات فقهي پس از امام صادق عليه السلام نقل گرديده و تعداد آنها بالغ بر چهارهزار روايت است. چون در جلد اوّل به 181، در جلد دوم به 193، در جلد سوم به 210، در جلد چهارم به 236، در جلد پنجم به 156، در جلد ششم به 196، در جلد هفتم به 173، در جلد هشتم به 176، در جلد نهم به 193، در جلد دهم به 145، در جلد يازدهم به 128، در جلد دوازدهم به 176، در جلد سيزدهم به 125، در جلد چهاردهم به 137، در جلد پانزدهم به 122، در جلد شانزدهم به 146، در جلد هفدهم به 111، در جلد هجدهم به 108، در جلد نوزدهم به 104، در جلد بيستم به 226، در جلد بيست و يكم به 201، در جلد بيست و دوم به 220، در جلد بيست و سوم به 118، در جلد بيست و چهارم به 128، در جلد بيست و پنجم به 115، در جلد بيست و ششم به 168، در جلد بيست و هفتم به 158، در جلد بيست و هشتم به 162، در جلد بيست و نهم به 113 حديث فقهي اشاره نموده است. و اينها تمام مواردي است كه با واژه ابوجعفر يا أباجعفر و يا أبي جعفر مي باشد؛ اما اگر احاديث فقهي كه با واژه لأبي جعفر و يا عن احدهما و يا عن الباقر و يا عن محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام آمده است را به روايات فوق اضافه كنيم؛ بدون شك اين تعداد از مرز شش هزار حديث فراتر خواهد رفت. 2. تفسير قرآن از ديگر علومي كه در دانشگاه امام محمدباقرعليه السلام به سرعت رشد كرد، تفسير قرآن و بيان علوم و معارف قرآني بود و باعث اين رشد فزاينده اوّلاً خود آن حضرت و در ثاني وجود مشتاقاني بود كه از اطراف عالم جهت رسيدن به معارف ناب اسلامي بار سفر به مدينه بسته و در محضر امام قرار گرفته بودند. آنان چون با سؤالات و شبهات زيادي روبه رو بودند، همه آنها را به محضر حجّت خدا عرضه مي نموده و پاسخ صحيح را دريافت مي كردند. بدين جهت هنگامي كه ابوزرعه، تفسير امام باقرعليه السلام را درباره اهل الذّكر شنيد، عرضه داشت: خداي راست گفت! قسم به جانم كه اباجعفر بزرگترين علماء و دانشمندان است.(22) و پيش از اين نيز گفته شد كه مفيد در ارشاد در اين خصوص نوشته: و كتبوا عنه تفسير القرآن (23)؛ به گونه اي كه اگر به كتاب هاي تفسير و يا روايات تفسيريِ به جاي مانده از امام محمدباقرعليه السلام رجوع كنيم، روايات زيادي را در ذيل آيات قرآن مي بينيم كه راويان بزرگي آنها را از امام عليه السلام روايت كرده اند كه بيشتر اين روايات را مي توان در كتاب البرهان سيد هاشم بحراني و تفسير عياشي و نورالثقلين و ديگر تفاسير روايي پيدا كرد؛ كه نام زراره، جابر بن يزيد جعفي، سلام بن المستنير، عطاء، حسن بن محبوب، محمد بن مسلم، صفوان، حريز، عمرو بن قيس، سعد بن ظريف، حمران بن اعين، فضيل، حنان بن سدير، حسين كندي، سعد بن صدقة، ابوحمزه، ابوبصير، سعد اسكاف و محمد بن قيس را مي توان در صدر راويان اين دانش عظيم برشمرد. پی نوشت ها 1. كفايةالاثر، ص 42. 2. همان، ص 54. 3. همان، ص 83. 4. همان، ص 237. 5. همان، ص 243. 6. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 206. 7. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 195. 8. همان، ج 4، ص 204؛ الارشاد، مفيد، ص 246. 9. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 199. 10. همان، ص 182. 11. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 214. 12. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 180. 13. بحارالانوار، ج 46، ص 355. 14. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 204. 15 و 16. همان، ص 205. 17. همان، ص 207. 18 و 19. رجال، شيخ طوسي، ص 142 - 102. 20. الارشاد، ص 248. 21. رجال، نجاشي، ص 10. 22. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 178. 23. الارشاد، ص 248. نويسنده: محمد جواد مروّجي طبسي [/align]
  8. [align=justify] با امام باقر عليه‏السلام در سايه قرآن بدون شك سخنان معصومان و ائمه اطهار عليهم‏السلام هماره روشنگر معناي آيات نوراني قرآن كريم بوده است. در اين سلسله مقالات برآنيم با مشعل فروزان بيانات حضرت امام باقرالعلوم عليه‏السلام آسمان معرفت را بشكافيم و چندگام به حقيقت نزديك شويم. زنگار دلها قرآن درباره مجرمان و گناهكاران جسور كه به بهانه‏هاي واهي از اجابت دعوت الهي سرباز مي‏زنند، مي‏فرمايد: «كلاّ بَلْ رانَ عَلي قُلُوبِهم ما كانُوا يكسبون»(1) چنين نيست كه آنها گمان مي‏كنند، بلكه كارهايشان همچون زنگاري بر دلهايشان نشسته است. (و از درك حقيقت محروم گشته‏اند.) امام باقر عليه‏السلام درباره اين آيه مي‏فرمايد: هيچ بنده مؤمني نيست مگر آنكه در قلبش يك نقطه سفيد (و نوراني) وجود دارد، پس آنگاه كه از وي گناهي سرزند، در ميان آن نقطه سفيد، نقطه سياهي ايجاد مي‏گردد. پس اگر توبه كند، آن سياهي رخت بر مي‏بندد؛ و اگر در گناهان غوطه‏ور گردد، بر سياهي افزوده مي‏شود تا آنكه تمام سفيدي را مي‏پوشاند. وقتي سفيدي پوشانده شد، دارنده چنين دلي ديگر هرگز روي سعادت را نخواهد ديد و اين است معناي سخن خداوند كه مي‏فرمايد: «كلاّ بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون»(2) فروش دين به دنيا در موارد متعددي از قرآن به آياتي برمي‏خوريم كه يهود را به پيروي از قرآن فرا مي‏خواند، در يكي از اين آيات مي‏خوانيم: «به آنچه نازل كرده‏ام (قرآن) ايمان آوريد كه تأييد و تصديق كننده كتابي است كه شما با آن سروكار داريد (توارت) و نخستين كافر به آن نباشيد و آيات مرا به بهاي ناچيزي نفروشيد و تنها در برابر من تقوا پيشه سازيد.»(3) امام باقر عليه‏السلام در مورد شأن نزول آيه فوق مي‏فرمايد: براي حُيّي‏بن اخطب و كعب بن اشرف و گروهي ديگر از عالمان يهود، هر ساله مجلس ميهماني بسيار مجللي از طرف يهوديان ترتيب داده مي‏شد. اين افراد راضي نبودند، با تصديق و تأييد قرآن، آن منافع را از دست بدهند. به همين جهت تورات را تحريف كرده، آياتي از آن را، كه در زمينه اوصاف پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بود، به بهاي ناچيز (مجالس و يا پولهايي كه به جيب آنها سرازير مي‏شد) فروختند.(4) درس عبرت از انسانهاي مسخ شده همان طور كه مي‏دانيم روحيه سركشي و نافرماني از دستورهاي الهي و علاقه شديد به مال دنيا از ويژگيهاي يهود بود و آياتي از قرآن بدانها اشاره كرده است، ماهيگيري در شنبه يكي از مظاهر اين علاقه است: خداوند به يهود فرمان داده بود روز «شنبه» را تعطيل كنند؛ اما گروهي از آنها كه كنار دريا مي‏زيستند و مشمول حكم الهي بودند، دلشان نمي‏آمد آن روز از ماهيهاي فراوان و چشمگير بگذرند. اتفاقاً روزهاي شنبه ماهيهاي بيشتري مي‏آمد. آنها با ترفند و حيله‏گري روز شنبه نيز ماهيگيري مي‏كردند تا آن‏كه عذاب خدا آنها را فرا گرفت. در همين زمينه در قرآن چنين مي‏خوانيم: قطعاً حال كساني (يهودياني) كه در روز شنبه نافرماني كردند، دانستيد. (و نيز به عذاب ما آگاه شديد كه) به آنها گفتيم: همچون بوزينگان طرد شده در آييد و آنها چنين شدند.(5) در آيه بعد از آن مي‏فرمايد: ما اين جريان را مجازات و درس عبرتي براي پيش روي آن واقعه (مابين يديها) و پشت آن (ماخلفها) قرار داديم.(6) امام باقر عليه‏السلام در توضيح مابين يديها و ماخلفها مي‏فرمايد: (مقصود از «مابين يديها»، نسل آن زمان و مراد از «ماخلفها» ما مسلمانان هستيم. يعني اين درس عبرت مخصوص بني‏اسرائيل نبود و همه انسانها را شامل مي‏شود.»(7) محرم اسرار، خدا يا دشمنان خدا در مرحله عمل روشن مي‏شود هر فرد چه كاره است و تنها ادعاي ايمان كافي نيست. آيا مي‏توان باور كرد: كسي ايمان به خدا داشته باشد اما با دشمنان خدا دست دوستي دهد و آنها را محرم اسرار خويش سازد؟ در قرآن مي‏خوانيم: آيا گمان كرده‏ايد به خود واگذار مي‏شويد و خداوند كساني را كه جهاد كرده و غير از خدا و فرستاده او و مؤمنان محرم اسراري نگرفته‏اند، معلوم نمي‏دارد؟ و خداوند بدانچه انجام مي‏دهيد آگاه است.(8) امام باقر عليه‏السلام درباره آيه فوق فرمود: جز خدا محرم اسراري نگيريد كه در اين صورت مؤمن نخواهيد بود. هماناهر سبب و نسب (قرابت) و محرم اسرار گرفتن و بدعت و شبهه‏اي بريده خواهد شد مگر آن چيزي كه قرآن آن را اثبات كرده است. (يعني تقوا)(9) بگرديد بي‏آزمايش رها؟ گمان مي‏نماييد آيا شما مقام شما را به سعي و تلاش نكرده خدا تا به امروز فاش كه از غير يزدانِ خود دست شست كدامينتان هست مؤمن درست بجز مؤمنان و بجز مصطفي نگيرد دگر دوست غير از خدا بود آگه از رازهاي ضمير(10) به هركارتان هست يزدان خبير نور نبوت و ولايت در قرآن مي‏خوانيم: او خدايي است كه خورشيد را مايه روشنايي و ماه را نوربخش قرار داد؛ هوالذي جعل الشمس ضياء والقمر نوراً.(11) امام باقر عليه‏السلام درباره آيه فوق چنين مي‏فرمايد: خداوند زمين را به نور محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله روشن ساخت، همان‏گونه كه با نور خورشيد آن را روشن گرداند. به همين جهت، محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را به خورشيد و وصي‏اش علي عليه‏السلام را به ماه تشبيه كرده است.(12) رهبري، خارچشم دشمن حمله به رهبري امت اسلامي يكي از ترفندها و نقشه‏هاي اصلي دشمنان دين است كه از همان صدر اسلام در صدر توطئه‏هاي آنها قرار داشته است. در همين زمينه در قرآن مي‏خوانيم: «منافقان از آن بيم دارند كه آيه‏اي عليه آنها نازل شود و به آنها از اسرار درونشان خبر دهد.»(13) (اي پيامبر به آنها) بگو: استهزا و تمسخر كنيد، خداوند آنچه را از آن بيم داريد آشكار مي‏سازد. و اگر از آنها بپرسي، (در توجيه كارشان) مي‏گويند: ما شوخي مي‏كرديم و بازي. بگو: آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مي‏كنيد؟(14) بگو: عذرخواهي ديگر سودي نداريد. شما پس از ايمان آوردن كافر شديد، اگر گروهي از شما را (به خاطر توبه) ببخشيم، گروه ديگري را عذاب خواهيم كرد، زيرا آنها مجرمند.(15) امام باقر عليه‏السلام در شأن نزول آيات فوق مي‏فرمايد: گروهي از منافقان در جلسه‏اي سرّي براي كشتن پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقشه كشيدند كه پس از برگشتن از جنگ تبوك در يكي از گردنه‏هابه صورت ناشناس كمين كنند؛ شتر حضرت را رَم دهند و حضرت را به قتل رسانند. خداوند پيامبرش را از اين نقشه مطّلع ساخت و حضرت نيز دستور داد گروهي از مسلمانان مراقب باشند تا آنها را متفرق كنند. هنگامي كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به محل مورد نظر (گردنه) رسيد، عمار مهار شتر حضرت را در دست داشت و حذيفه از پشت‏سر، آن را مي‏راند. در اين هنگام، منافقان با صورتهاي پوشيده هجوم آوردند. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به حذيفه فرمود: به صورت مركبهاي آنها بزن تا دور شوند و حذيفه نيز چنين كرد. هنگامي كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به سلامت از گردنه گذر كرد، به حذيفه فرمود: آنها را شناختي؟ گفت: خير، هيچ كس را نشناختم. سپس رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نام همه آنها را برشمرد. حذيفه گفت: اكنون كه چنين است چرا گروهي را نمي‏فرستي آنها را به قتل رسانند؟ فرمود: «دوست ندارم عرب بگويند هنگامي كه محمد بر يارانش پيروز شد به كشتن آنها پرداخت.»(16) پيشتازان عرصه جهاد را دريابيد! افرادي كه درآمد زياد نداشتند و به قول امام خميني قدس‏سره «از پابرهنگان بودند» مخلص‏ترين ياران پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شمرده مي‏شدند. آنها از ديار خود دل كنده، به خدا دل بسته بودند، در ميدانهاي كارزار از جان مايه مي‏گذاشتند و وقت نداشتند تا دنبال منافع شخصي و سفرهاي تجارتي بروند و براي خود كاخ بسازند. لذا خداوند منّان به مسلمانان دستور داده بود تا به اين دسته از برادران خويش كمك مالي كنند. در همين زمينه در قرآن مي‏خوانيم: (انفاق شما، مخصوصاً بايد) براي نيازمنداني باشد كه در راه خدا در تنگناي (اقتصادي) قرار گرفته‏اند، نمي‏توانند مسافرت (تجارت) كنند. و ناآگاهان آنها را، از شدت خويشتن‏داري، بي‏نياز مي‏پندارند، اما آنها را از چهره‏هايشان مي‏شناسي و هرگز با اصرار از مردم چيزي نمي‏خواهند؛ و هرچيز خوبي را در راه خدا انفاق كنيد، خداوند از آن آگاه است. امام باقر عليه‏السلام فرمود: اين آيه درباره «اصحاب صُفّه» نازل شده است. كنار مسجدِ (پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ) روي صفّه‏اي (سكوي بزرگي) جاي داشتند... و خداوند به مردم دستور داد از كمك به اين دسته از برادران خود دريغ نورزند. آنها نيز چنين كردند.(17) پی نوشت: 1 ـ مطفّفين، آيه 14. 2 ـ اصول كافي، ج 2، باب الذنوب، ح 20. 3 ـ بقره، آيه 41. 4 ـ مجمع البيان، ذيل آيه 41 سوره بقره. 5 ـ بقره، آيه 65. 6 ـ بقره، آيه 66. 7 ـ مجمع البيان، ذيل آيه 66 سوره بقره. 8 ـ توبه، آيه 16. 9 ـ اصول كافي، ج 1، ص 59. 10 ـ مجد 11 ـ يونس، آيه 5. 12 ـ نورالثقلين، ج 1،ص 36. 13 ـ توبه، آيه 64. 14 ـ آيه 65. 15 ـ آيه 66. 16 ـ مجمع‏البيان‏ذيل‏آيات‏فوق. 17 ـ تفسير ابوالفتوح رازي، ذيل آيه 273 بقره. نويسنده:سيد عليرضا جعفري [/align]
  9. [align=justify] مهندسي فرهنگي در عصر امام باقر علیه السلام ضرورت الگوبرداري از پيامبران قرآن به سرگذشت شماري از پيامبران پرداخته كه تعدادشان از عدد سي نيز تجاوز نمي كند. اين گروه منتخب درحالي از سوي قرآن مطرح مي شود كه شمار پيامبران الهي در طول تاريخ بشري از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) به تعبير مشهور بيش از يك صد و بيست و چهار هزار مي باشد. انتخاب و گزينش اين شمار اندك خود بيانگر اموري چند است. در آيات قرآني به مردم و مومنان فرمان داده شده تا به رسالت ايشان ايمان آورده و بي هيچ تفرقه اي آنان را بزرگ شمارند و ارج نهند. از آنها پيروي كرده و به عنوان «منعم عليهم غيرمغضوب و غيرگمراه» از راه راستشان پيروي كنند. با اين همه، يادكرد سرگذشت شماري بسيار اندك، به اين معناست كه ايشان مجموعه كامل و جامع هستند كه زندگي انسان را مي توانند تبيين كنند. هر عنصري را كه در زندگي انسان و سرنوشت آدمي تاثيرگذار است مي توان در اين مجموعه گزينشي قرآن يافت. زندگي و سرگذشت آنان نه تنها بيانگر تمامي جزئيات زندگي بشر و حالات و مقتضيات پيش روي ايشان است بلكه حالات متعدد هر فردي را نيز روشن مي كند. از اين روست كه اين شمار از پيامبران به عنوان الگوي زندگي فردي و جمعي بشر مطرح شده و از مردمان خواسته شده تا در حالات مختلف زندگي و يا در شرايط و مقتضيات زندگي جمعي از نظر فرهنگي و سياسي و اجتماعي و خانوادگي و اقتصادي از روش و شيوه آنان استفاده شود. به اين معنا كه انسان درهر حالت و شرايطي كه قرار گيرد نمونه هايي از آن را مي توان در گزارش هاي قرآن يافت و از آن بهره گرفت. هرچند كه هرشخصي به جهت چيرگي بعدي از ابعاد و خصوصيات فيزيكي و رواني و شخصيتي، گرايش به نوع خاصي از زندگي دارد. به عبارت ديگر برخي اصولا شخصيتي همانند حضرت موسي(علیه السلام) و يا يوسف(علیه السلام) دارند و از نظر شخصيتي گرايش و تمايلاتي از نوع تمايلات آن حضرات(علیه السلام) نشان مي دهند. بطور مثال عده اي روش زندگي شان با غلبه شخصيتي موسي(علیه السلام)، موسوي است. علامه آيت الله حسن زاده آملي در درس هاي فصوص الحكم و مصباح الانس از اين حالت به «علي قلب موسي(علیه السلام)» تعبير مي كرد. به اين معنا كه شخصيت ايشان براساس شخصيت موسي(علیه السلام) شكل گرفته و متمايل به اين نوع زندگي است. به هرحال زندگي پيامبراني كه در قرآن بيان شده به معناي مجموعه جامع و كاملي است كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي خويش مي تواند آن را سرمشق خود قرار دهد. البته در آيات قرآني بخشي از زندگي پيامبران نقد شده و از انسان ها خواسته شده كه اين بخش را الگوي خويش قرار ندهند. به عنوان نمونه از مردم خواسته شده تا حضرت ابراهيم(علیه السلام) را سرمشق خويش قرار دهند مگر در مسئله استغفار كردن براي مشرك؛ زيرا آن حضرت به آزر عموي خويش كه سرپرستي وي را به عهده داشت وعده مي دهد كه در پيشگاه خداوند براي او استغفار و درخواست آمرزش كند. يا در داستان حضرت يونس(علیه السلام)و پيروي از وي را درباره عدم انجام وظيفه پيش از اذن خروج، نقد مي كند و به مسئله ابتلاء و گرفتاري او دراين زمينه اشاره مي كند كه به جهت آن كه پيش از اذن خروج، از شهر بيرون رفته و مردمان را به خود واگذاشته بود گرفتار نهنگ و اسارت چهل روزه مي شود تا اينكه به توبه از آن رهايي مي يابد. اين گزارش هاي قرآني به اين معناست كه انسان چگونه مي بايست در زندگي فردي و اجتماعي خويش از سرمشق هاي عيني و ملموسي چون پيامبران و اوليا استفاده كند. زندگي امامان معصوم همانند لقمان حكيم(علیه السلام) و خضر (علیه السلام) و پيامبران خدا، الگوي زندگي ماست. بازخواني زندگي آن حضرات(علیه السلام) مي بايست تنها به ا ين معنا باشد كه علي قلب هر يك از ايشان حركت كرده و زندگي خويش را سامان دهيم. در نوشتار كوتاه حاضر، با نگاهي گذرا به زندگي امام باقر(علیه السلام) تلاش مي شود تا نقش ايشان در مهندسي فرهنگي امت اسلام بازشناسي شده و راهكارها و موقعيت و وضعيت زمان آن حضرت بازخواني شود. عصر آشوب امام باقر(علیه السلام) در حادثه كربلا چهار و يا پنج ساله بود، بنابراين مي توان گفت كه آن حضرت متولد سال 56 و يا 57 هجري است. حادثه كربلا رخدادي عظيم در زندگي امامان(علیه السلام) و امت اسلامي است. اين رويداد بسياري از معادلات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي را به هم ريخت. دولت اموي از آن پس در سراشيب سقوط قرار گرفت و آشوب و هرج ومرج همه كشورهاي اسلامي و مرزهاي خلافت سلطنتي را دربرگرفت. دولت هاي چندي شكل گرفت و جنگ و درگيري ميان آنان امنيت اجتماعي را به شدت كاهش داد و ترور و قتل هاي بي دليل و سياسي و مذهبي افزايش يافت و بطور كلي عصر پس از رخداد عاشورا، عصر متاثر از آن شد و قيام هاي پياپي در مكه و مدينه و كوفه و جاهاي ديگر اركان خلافت سلطنتي را سست كرد. امام باقر(علیه السلام) در اين شرايط رشد كرد درحالي كه حادثه خونين و شهادت جد و خويشان خويش را به چشم ديده و خواري اسارت و سختي ها و دشواري هاي سفر اسارت از كربلا تا كوفه و تا شام را چشيده بود. بي گمان اين رخداد همان گونه كه در زندگي امت تاثير جدي گذاشته بود در زندگي آن حضرت نيز تاثيرگذار بوده است. امام سجاد(علیه السلام) در زماني به امامت رسيد كه شرايط، اجازه هرگونه فعاليت را از وي سلب كرده بود. به كارگيري شيوه دعا براي بيان مطالب و آموزه هاي ديني خود بيانگر تشديد فشارها از سوي حكومت برضد رهبري آن حضرت(علیه السلام) بود. حضرت سجاد(علیه السلام) هرچند اجازه يافت كه به مدينه بازگردد ولي در شرايط بسيار سخت به نوعي در بازداشت خانگي قرار داشت. يزيد و پس از آن امويان كوشيدند تا با بازداشت خانگي و مهار شديد آن امام از هرگونه گسترش قيام جلوگيري كنند. بي گمان تلاش هايي كه ازسوي برخي از رهبران سياسي آن زمان به عنوان انتقام از خون امام حسين(علیه السلام) انجام مي شد مي توانست تزلزلي در اركان حكومت اموي ايجاد كند ولي اين قيام ها نمي توانست مشروعيت نظام را تهديدكند؛ زيرا مدعيان خلافت تفاوت چنداني از نظر مردم با حاكمان و خلفاي وقت نداشتند. همان اندازه كه حكومت از مشروعيت بهره مند بود آنان از آن مقدار هم كم بهره تر بودند؛ زيرا ابزارهاي تبليغاتي قوي اي در دست نداشتند. اگر كسي و مجموعه اي مي توانست و اين قدرت را داشت تا حكومت اموي را از مشروعيت ساقط كند، امام سجاد(علیه السلام) و خاندان بني هاشم بودند، ديگران از نظر مردم و حكومت خود يا مدعيان بودند و يا افرادي خارجي كه برضد حكومت وقت قيام كرده اند. از اين رو حضرت امام سجاد(علیه السلام) و بني هاشم به عنوان دشمنان فعلي و يا بالقوه حكومت به شمار مي آمدند از اينرو كنترل آنان تشديد مي شد. آن حضرت دراين شرايط حتي نتوانست پيام هاي انقلاب حسيني را جز در مقطعي خاص بيان كند و همين كه به مدينه بازگردانده شد، تحت بازداشت قرار گرفت و هرگونه رفت و آمد و سخنانش به عنوان تهديد دولت قلمداد شد. اين گونه است كه فرصت آن نيافت تا به مهندسي كامل بپردازد. دراين زمان او تنها توانست از راه دعا و نيايش شمار اندك ياران وفادار به نظام ولايي را حفظ كند. البته روش و شيوه اي كه ايشان انتخاب كرد درعصر پس از وي آثار خود را نشان داد. همين ياران اندك با بهره گيري از شيوه دعا و اطلاعاتي كه از اين راه درباره نظام حق و دولت ولايي منتقل مي شد به دور امام باقر(علیه السلام) گرد آمدند. مهندسي فرهنگي دولت اموي دولت اموي نيازمند ابزاري براي مشروعيت بخشي و تداوم مشروعيت حكومت بود. نظام ولايي و فرهنگ اسلامي كه علويان تبليغ مي كردند مشروعيت آنان را تهديد مي كرد. آنان كه به عنوان انتقام از قاتلان خليفه گرد آمده بودند اكنون نيازمند آن بودند كه خلافت سلطنتي خويش را توجيه كنند و به آن مشروعيت بخشند. قيام كربلا بسياري از تلاش هاي معاويه در مشروعيت بخشي حكومت اموي را مخدوش ساخته و متزلزل كرده بود. اكنون مي بايست دوباره با مهندسي جامع فرهنگي، مشروعيت تازه اي به خلافت سلطنتي داده مي شد. بهره گيري معاويه از احاديث سازي و نسبت دادن آن به پيامبر و يا استفاده از روش هاي بني اسرائيل و اسرائيليات، ديگر كارايي لازم را نداشت. جبرگرايي كه معاويه آن را تبليغ مي كرد پذيرش هر دولت ظالم و ستمگري را براي مردم آسان مي كرد ولي اين به تنهايي ثبات دولت اموي را تضمين نمي كرد. هر دولتي چون دولت مختاري يا دولت زبيري نيز مي توانست از آن بهره گيرد. در اين زمان، فرهنگ ها و اقوام مختلف به اسلام روي آورده بودند و مرزهاي جغرافياي اسلام از سند و آمودريا گذشته و از آفريقا و شاخ آفريقا فراتر رفته بود. فرهنگ ها و افكار و نظريه هاي حقوقي و اقتصادي ديگري در جامعه اسلامي گسترش يافته بود. تبادل فرهنگي موجب شده بود تا نظام حقوقي روم و نظام اقتصادي يهودي و نظام تفكري عرفان مسيحي اسكندريه و تصوف بودايي شرقي وارد حوزه فرهنگي اسلام شود. امويان مي كوشيدند تا با ايجاد بحث هاي علمي، نوانديشي ديني را تقويت كنند. بحث هايي كه امروز درباره تجربه ديني و كلام الهي و كلام جديد مطرح مي شود در آن دوره نيز به شدت رواج يافته بود. بحث اختيار و جبر و يا مخلوقيت قرآن و يا كلام نفسي و يا نزول كلامي قرآن و مانند آن مباحثي بود كه به شدت در جامعه ترويج داده مي شد. نوانديشي ديني به احزاب اموي اين فرصت را داد تا به كمك عناصر بيروني ديني به خواسته هاي خويش دست يابند. دولت اموي، مهندسي فرهنگي اي را در نظر داشت كه بي شباهت با مهندسي فرهنگي امروز تابوي فرهنگي نيست. هدف از همه اين ها چيزي جز بيرون راندن تفكر ولايي و نظام فرهنگي ناب اسلام نبود كه بر امامت و عدالت تأكيد داشت. در اين دوره فشارهاي بي اندازه نژادپرستي عربي از سوي معاويه و دولت اموي، واكنش نژادي اقوام ديگر را به دنبال داشت. تأكيد بر اقوام و قوميت هاي نژادي موجب مي شد تا همگرايي كاهش يابد و دولت اموي خود را كم تر درگير كند. نيروها و سرمايه هاي بسياري در جنگ هاي فكري مذهبي و تفكري هزينه مي شد و به تحليل مي رفت. دولت اموي توانست با بهره گيري از مهندسي جديد و آوردن ترجمه هاي متون آرامي و پهلوي و تفكرات پيش از اسلامي، فرهنگ اسلامي را به چالش بكشاند. در اين دوره است كه مسئله تصوف و جبرگرايي و فلسفه غربي آرامي و مانند آن حيات فرهنگي اسلام را تهديد مي كند. نظام ولايي كه بر پايه مهندسي فرهنگي اسلام برقرار شده بود اين گونه خود را در خلا مي يافت. هر نظامي بي پشتوانه فرهنگي نمي تواند ايجاد و يا پا بر جا بماند. اكنون فقه و حقوق از فقه و حقوق اسلامي به مراتب دورتر شده بود. عناصر فرهنگي ديگر از اقوام و فرهنگ هاي غيراسلامي جايگزين عناصر فرهنگي اسلام شده و نظام ولايي جايگاهي در تفكر مردم نداشت. اين گونه است كه امام باقر(علیه السلام) خود را در جايي مي بيند كه مي بايست به ترسيم نظام فرهنگي جامع و كاملي بپردازد كه با شرايط و مقتضيات زمان خود هماهنگي و سازگاري داشت. مباحث فلسفي و عرفاني و صوفي و نظام هاي حقوقي رومي و ايراني و نظامي اقتصادي غربي و شرقي، جامعه اسلامي را از اسلاميت بيرون برده و تنها نامي از آن بر جاي گذاشته بود. اين نظام فرهنگي جديد به هدف مشروعيت بخشي به نظام سياسي خلافت سلطنتي ايجاد شده و در جامعه ريشه گرفته بود. مهندسي فرهنگي امام باقر علیه السلام امام باقر(علیه السلام) در اين شرايط كوشيد تا نظام فرهنگي اسلامي را بازسازي و باز توليد كند. شرايط به گونه اي بود كه همه عناصر اسلامي به شكل التقاطي از محتوا تهي شده بود. واژگان، اسلامي بود ولي محتوا همان عناصري را القا مي كرد كه در نظام فرهنگي و حقوقي غربي و شرقي وجود داشت. در اين دوره امام با بهره گيري از شرايط فراهم آمده هرج و مرج و آزادي انديشه و بيان توانست با گردآوري كساني كه به نظام ولايي وفادار بودند نظام فرهنگي اسلام را بازسازي كند و به اصلاح امت جد خويش به شكلي ديگر اقدام كند. امام باقر(علیه السلام) كوشيد تا نظامي جامع و كامل را دوباره بازسازي كند كه هم در واژگان و هم در محتوا از اسلام قرآني بهره مند بود. اگر نظامي را كه امويان در حوزه هاي مختلف فرهنگي سياسي و اجتماعي و حقوقي پديد آورده بودند نظامي جامع و كامل بود كه مشروعيت نظام خلافت سلطنتي را تضمين و توجيه مي كرد، امام باقر(علیه السلام) نيز نظامي را پي ريزي كرد كه اين گونه جامع و كامل بود. از اين روست كه امام باقر(علیه السلام) طبق وعده پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، باقرالعلوم شد. در روايات است كه پيامبر(علیه السلام) آن حضرت را باقرالعلوم(علیه السلام) و شكافنده دانش ها ناميد. به جابربن عبدالله انصاري فرمود كه سلام آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) را به محمدبن علي باقرالعلوم برساند و جابربن عبدالله در سن شش سالگي به ملاقات آن حضرت مي رود و در كوچه هاي مدينه زماني كه باقرالعلوم سرگرم بازي بوده سلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ايشان مي رساند. امام(علیه السلام) در حوزه كلام كه عهده دار دفاع و پاسداري از مرزهاي عقيده و ايمان است شاگرداني بزرگ و نام دار تربيت مي كند. شاگرداني كه بتوانند در برابر تفكرات رومي و يوناني و غربي و هم چنين شرقي از ايراني و هندي بايستند و پاسدار مرزهاي تفكرات ناب اسلامي و قرآني باشند. مهندسي تمدني در حوزه علوم و فنون روز نيز اين گونه عمل مي كند و تنها به نيازهاي صرف ديني نمي پردازد؛ زيرا نظام مهندسي ايشان مي بايست عهده دار مهندسي تمدني باشد و تمدن بي علوم و دانش هاي انساني، ممكن و شدني نيست. بازسازي مهندسي تمدني ايشان بر پايه اسلام و قرآن انجام مي شد و در همه عناصر خود حتي در شيمي و فيزيك و جغرافيا و نجوم عناصر نشانه و آيه بودن را با خود حفظ مي كرد. امام نمي خواهد تمدني را بسازد كه تنها دنياي آدمي را آباد كند بلكه بايد متوجه هدف آفرينش و هستي باشد. از اين رو در همه علوم عناصري از دين را به گونه اي وارد مي كند كه شخص در دانش جويي خويش آيه و نشانه بودن را همزمان ادراك و فهم كند. اين مسئله موجب مي شود كه دانش هايي كه به شاگردان منتقل مي كند عناصري از دين اسلام و حكمت قرآني را همراه داشته باشد و شخص هرگز از خدا غافل نشود. فقه و حقوق وارداتي، جايگزين فقه نبوي از آن جايي كه گسترش دولت و مرزهاي جغرافيايي نيازها و شرايط جديدي را پديد مي آورد نظام خلافت سلطنتي براي جايگزين كردن و پاسخ دادن به نيازها و شرايط، از فقه و حقوق رومي و ايراني بهره مي گرفت. اين مسئله موجب شد تا فقه اسلامي از اصالت و مركزيت بيرون رود و فقه و حقوق رومي و ايراني در بسياري از امور به ويژه در حوزه امور دولت و نظام سياسي و اجتماعي، خود را بر جامعه تحميل كند. به نظر مي رسد كه همين مسئله موجب شد تا در اين عصر و عصر صادق(علیه السلام) مكاتب فقهي متعددي پديد آيد و حتي برخي با تشديد مخالفت ها خواهان بازگشت به عصر فقه نبوي شوند و براي رهايي از مشكلاتي كه پديد آمده بود به ظاهر فقه نبوي بسنده كنند. تفكر اشعري در حوزه انديشه و اعتقادات و تفكر ظاهري در فقه و حقوق واكنش طبيعي به اين فرآيند رومي و ايراني شدن فقه و حقوق اسلامي و يا اعتقادات مردم بود. قياس گرايي حنفي نيز پاسخي بود به نياز دولت مردان در حوزه فقه و حقوق. از اين روست كه امام باقر(علیه السلام) و نيز امام صادق(علیه السلام) به بازسازي فقه و حقوق برپايه وحي مي پردازند. در اين دوره دو جريان ديگر پديد مي آيد. جرياني افراطي كه مي كوشد براي مقابله با تهاجم فرهنگي غربي و ايراني حمايت شده از سوي دولت اموي به عناصر ظاهري عصر نبوي بازگردد و جرياني ديگر كه مي كوشد تا با عقل گرايي افراطي، خود را از مشكلات و تهاجمات فرهنگي برهاند. از اين رو دو جريان اعتزال و اشعري با نمودها و نمادهايي در حوزه ظاهرگرايي و قياس گرايي، خودنمايي مي كند.در مقابل اين جريان هاي به ظاهر اسلامي، مهندسي فرهنگي و جامع امام باقر قرار مي گيرد كه بر پايه اصول اسلامي و اعتدال قرار دارد. ازاين رو هم عقل گرايي اعتزالي را در بخشي با خود همراه دارد و هم ظاهرگرايي حديثي را به كار مي گيرد. اين گونه است كه مهندسي فرهنگي امام باقر (علیه السلام) و فرزندش از جامعيت و كمالي برخوردار مي گردد و نظام ولايي را دوباره بر اين اساس بازسازي مي نمايد تا بتواند در جريان سياسي و نظام فعال آن نقش مثبت و تاثيرگذاري را ايفا كند به گونه اي كه در عصر امام موسي كاظم (علیه السلام) و عصر امام رضا(علیه السلام) نظام ولايي با مهندسي كامل آن حضرات (علیه السلام)، تاثيرات خود را به روشني نشان مي دهد. به هر حال چنان كه گفته شد هر يك از امامان(علیه السلام) همانند هر يك از پيامبران، در شرايط و مقتضيات خاص قرار داشتند و به شكل كامل و درست وظيفه خود را عمل كرده اند. بازخواني سرگذشت و تحليل زندگي آنان مي بايست همانند بازخواني زندگي پيامبران(علیه السلام) در قرآن انجام شود و با توجه به شرايط زندگي آنان و مناسبات اجتماعي و فرهنگي و مانند آن از هر يك از آموزه هاي آنان در جريان مهندسي زندگي و تمدني خويش بهره گيريم. از اين رو به نظر مي رسد كه زندگي هر يك از اين الگوهاي عيني مي تواند در شرايط مختلف و متضاد، فرد و يا جامعه را به سرانجام رساند. بر ماست كه با بازخواني درست زندگي و شرايط آنان و وضعيت و نيازهاي جامعه امروز، از روش ها و راهكارهاي پيشنهادي و عملي آنان استفاده كنيم. اين گونه است كه به درستي از آنان در زندگي اسوه گرفته ايم. نويسنده:علي رضايي [/align]
  10. [align=justify] مسئوليت هاي شيعه در آئينه كلام امام باقر علیه السلام هويت شيعه را بايد درون احاديث پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان عليهم السلام در باره شيعه جستجو نمود. احاديث بسياري از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليهم السلام وجود دارد كه در متن آن احاديث كلمه شيعه وجود دارد. اين احاديث گنجينه بسيار ارزشمندي براي درك هويت و حقيقت تشيع است. دسته اي ازاين احاديث «اوصاف شيعه» را بيان مي كند و دسته ديگر «فضايل شيعه» را گزارش مي نمايد. اهميت و ضرورت شناخت فضايل وصفات شيعه آگاهي از «اوصاف شيعه» و «فضايل شيعه» هر دو براي شيعه شناسي لازم است. فضايل شيعه چرايي و چگونگي پيدايش مذهب شيعه و منشاتشيع و حقانيت و درستي راه شيعه و نجات و رستگاري شيعيان و امتيازات بنياد و سازمان و ساختار مذهب شيعه را نشان مي دهد و آغاز و فرجام شيعه را آشكار مي نمايد. براساس همين احاديث معصومين عليهم السلام مبدا تشيع بعثت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم وپايان آن بهشت ورضوان الهي است. اما «اوصاف شيعه» برنامه زندگي براي شيعيان است از اين رو احاديث اوصاف شيعه راهبردي و كاربردي است و مسئوليت هاي شيعه بودن را آشكار مي نمايد. «فضايل شيعه» در گفتگوهاي بين مذاهب اسلامي راهنماي مسلمانان براي رسيدن به حقيقت مذهب شيعه است اما «اوصاف شيعه» راه خودسازي و منبع رشد و كمال فردي است. احاديث فضايل شيعه پاسخ هاي الهي به پرسش هاي كلامي پيرامون مذهب شيعه است و اما احاديث اوصاف شيعه پاسخ هايي براي چه بايد كرد و چگونه زيستن است. امروز جامعه شيعه بيش از فضايل شيعه نيازمند اوصاف شيعه است. شيعيان پس از آگاهي از تاسيس مذهب شيعه توسط پيامبراعظم صلي الله عليه وآله وسلم و ايمان به حقانيت اساس مذهب شيعه بايد گفتار و رفتار شيعي را بشناسند و به آن آراسته گردند. امروز بايد براي مردم به زيبايي روشن شود شيعه كيست چه كسي لقب پرافتخار شيعه را مي تواند بدست آورد ريشه عقب ماندگي ها و مشكلات جامعه شيعي غفلت از اوصاف شيعه است. آراستگي به اوصاف شيعه علت پيشرفت و ترقي و عامل توسعه در ابعاد گوناگون است. با تبيين مسئوليت هاي شيعه بودن ومشخص شدن سيماي شيعه اهل بيت عليهم السلام و عملياتي شدن اوصاف شيعه و تحقق آن درزندگاني فردي و اجتماعي مردم ايران امت وجامعه نمونه الهي پديدار مي شود. با رعايت اوصاف شيعه در كشور ايران جامعه اي كوچك از نمونه جامعه بزرگ و جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در پايان تاريخ ديني نمودار مي گردد و آرمان شهر و مدينه فاضله شيعي ايرانيان به جهانيان نشان داده خواهد شد. فضائل الشيعه وصفات الشيعه شيخ صدوق مرحوم ابن بابويه شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه درقرن چهارم هجري نياز شيعيان به بصيرت و آگاهي در زمينه اوصاف و فضايل شيعه را باگردآوري احاديث معتبر پيامبر و امامان پيرامون شيعه و نوشتن دوكتاب «فضائل الشيعه» و «صفات الشيعه» پاسخ داده است. وي در فضائل الشيعه چهل و يك حديث و در صفات الشيعه هفتاد و يك حديث آورده است 1. در اين نوشتار از احاديث پيرامون صفات الشيعه تنها يك حديث ترجمه و شرح مي گردد. گفتگوي جابر و امام باقر(علیه السلام) درباره صفات شيعه درآموزه هاي امام باقرعليه السلام به صحابي و شاگرد خويش جابرجعفي علاوه بر فضايل شيعه اصول رفتاري شيعه نيز يادآوري شده است. آن حضرت در حديثي درباره حقيقت تشيع آنچه را كه يك شيعه بايد انجام بدهد و وظايف عملي شيعه را آموزش داده اند. جابرجعفي گفته است امام باقرعليه السلام از من پرسيدند: يا جابر يكتفي من اتخذالتشيع ان يقول يحبنا اهل البيت اي جابرآيابراي كسي كه تشيع رابرمي گزيندهمين كه بگويدما اهل بيت رادوست مي داردكافي است سپس خودامام پاسخ دادند: فوالله ماشيعتناالامن اتقي الله واطاعه وماكانوا يعرفون الا بالتواضع والتخشع وادا الامانه وكثره ذكرالله والصوم والصلاه والبربالوالدين والتعهدللجيران من الفقرا واهل المسكنه والغارمين والايتام وصدق الحديث وتلاوه القرآن وكف الالسن عن الناس الامن خيروكانواامنا عشائرهم في الاشيا2. به خدا سوگند شيعه ما نيست جز كسي كه از خدا بترسد و تقواي الهي پيشه كند و گوش به فرمان هاي الهي بدهد و از خداوند اطاعت نمايد و شيعيان جزبه تواضع وخشوع وافتادگي اداي امانت و امانت داري و ذكر فراوان و زيادي ياد خداوند و روزه ونماز و نيكي به پدر و مادر و تعهد و رسيدگي به همسايگان فقير و مسكين و بدهكار و يتيمان و صداقت و راستگويي و تلاوت قرآن و خواندن كتاب خدا و بازداشتن زبان از مردم جز در امور خير شناخته نمي شوند آنان امينان خويشاوندان و ملت خود هستند. در اين حديث شريف از «تشيع» به عنوان مذهب اصيل و ريشه دار الهي كه همان اسلام راستين واسلام رسول الله است يادشده است و امام باقرعليه السلام روي آوردن به مذهب شيعه و گزينش آن و گرفتن و اتخاذ تشيع را محور گفتگو قرار داده اند. مطابق اين حديث مذهب تشيع درعصرامام باقرعليه السلام مكتب وراه ورسم الهي برتر شناخته مي شده است وروي آوردن به سوي آن و اتخاذ تشيع در گفتار و رفتار يك ارزش بي نظير و يك اصل بزرگ و مهم و ضرورت عمومي بوده است. به همين دليل امام دراين حديث به تبيين حد و مرزهاي تشيع پرداخته اند و اظهار محبت نسبت به اهل بيت رابراي شيعه بودن كافي ندانسته وعلاوه برآن پاي بندي به دوازده صفت ارزشمند و زيبا را لازم شمرده و آن ها را مسئوليت هاي عملي شيعه بودن قرار داده اند. امام باقرعليه السلام در اين حديث با سوگند و با دو جمله بيان گر انحصار وتاكيد بسيار اهميت عمل نمودن به رهنمودهاي اهل بيت و پيروي همه جانبه از آنان در گفتار و رفتار را يادآوري نموده اند. شيعه بودن علاوه بر گفتار نيازمند رفتار الهي است. شعار و سخن گفتن از دوستي اهل بيت كفايت نمي نمايد بلكه بايد به رهنمودهاي اهل بيت عمل كرد و اتخاذ تشيع به عنوان مذهب علاوه بر اظهار دوستي اهل بيت به شدت وابسته به رفتار علوي و عمل گرايي و آراستگي به صفات زيباي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان عليهم السلام است. بي عمل شيعه بودن ناتمام است وتحقق نمي يابد. صفاتي نظير اطاعت از خدا و تقواي الهي و كثرت ذكر خدا زيربناي اوصاف عملي زيبا و سازنده ديگر است. نماز و روزه و تواضع و خشوع و مردم داري واداي امانت وامين ملت بودن وراستگويي وكنترل زبان وتعهد به همسايگان نيازمند و فقيران و پا برهنگان و بدهكاران و يتيمان صفات رهروان امامان وشيعه اهل بيت عليهم السلام است. اين صفات الهي سازنده شهر و كشور زيباي معنوي و اخلاقي وعامل توسعه و ترقي و پيشرفت مادي و معنوي بشريت است. پي نوشت : 1 ـ شيخ صدوق ابوجعفر محمدبن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي فضائل الشيعه وصفات الشيعه موسسه انتشاراتي فراهاني تهران چاپ اول بي تا برمنبرهايي ازنور ترجمه فضايل وصفات شيعه شيخ صدوق گروه تحقيقاتي موسسه فرهنگي انتشاراتي طوباي محبت قم چاپ سوم تابستان. 1384 2 ـ شيخ صدوق صفات الشيعه حديث 22 ص 53 و ص 54 ابن شعبه الحراني ابومحمدالحسن بن علي الحسين تحف العقول عن آل الرسول صلي الله عليهم ترجمه احمدجنتي انتشارات علميه اسلاميه تهران چاپ اول بي تا ص 338 و ص. 339 نويسنده: محمّدرضا جواهرى [/align]
  11. [align=justify] سیره عملی امام باقر علیه السلام عبادت هميشه به ياد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زيادمى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده گاهش از اشك چشمش‏تر شده بود. امام صادق فرمود:پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت:«خدايا، فرمانم دادى نبردم،نهيم كردى، اطاعت نكردم، اكنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم‏». آنگاه كه به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسيد، غسل مى‏كرد، كفشهايش را در دست‏مى‏گرفت و مسافتى را پياده مى‏رفت. و چون وارد مسجد الحرام مى‏شد به كعبه نگاه‏مى‏كرد و با صداى بلند مى‏گريست، غلامش افلح مى‏گويد:با امام باقر حج گزاردم، چون‏وارد مسجدالحرام شد، به «بيت‏» نگاه كرد و گريست تا آنكه صدايش بلند شد،گفتم: «فدايت‏شوم، مردم به شما نگاه مى‏كنند، آهسته‏تر گريه كنيد»،فرمود:«واى بر تو اى افلح، چرا گريه نكنم، شايد خداوند از رحمت‏به من نگاه‏كند، و فرداى قيامت‏بدين سبب، نزدش رستگار شوم‏». حتى در شب وفاتش، مناجات‏شبانه‏اش را ترك نكرد. چون غمگين مى‏شد، زنان و كودكان را جمع مى‏كرد، او دعامى‏كرد و آنها آمين مى‏گفتند. مهابت و شجاعت علم و تقوايش، زهد و پارسايى‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود كه كسى نمى‏توانست او را سير نگاه كند. و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد او،كودكى دانش‏آموز مى‏نمود، يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏با طرح سوالى او راشرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش‏پريد و زبانش بند آمد. يا آنكه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و ازمتواضع‏ترين مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مى‏كرد. آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به‏دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بنى‏اميه آن حضرت را سرزنش كردند. مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد، چنانكه هشام از سخن‏آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مى‏كرد، به اندازه‏اى خشمگين شدكه فرمان داد امام را زندانى كنند. در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه دركنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏خانواده خود را اثبات‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت. رفتار با ياران و ديگر مردم آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيزيارى مسلمانان سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خدا اين‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند». با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏در مى‏گذشت، اگر نيمه شب مهمانى مى‏رسيد با مهربانى در برويش باز مى‏كرد و در بازكردن بار و بنه‏اش به او كمك مى‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏كرد،لغزشهاى ياران را ناديده مى‏گرفت و مى‏فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏». از تحقير مسلمانان نهى مى‏كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏فرمود: «گدايان را گدانناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدابزنيد». در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏كرد آنگاه كه‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدينه‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند. ياران و همراهان را غذا مى‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى‏كرد كه گويا مدتها است آنها را نديده است. آراستگى ظاهر موى سرش تميز و مرتب بود و مى‏فرمود:«هركس موى نگه مى‏دارد، آنرامرتب كند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه كند، ريش خود را كوتاه مى‏كرد و خطمى‏گرفت و موهاى دو طرف صورت و زير چانه‏اش را مى‏سترد، حجامت مى‏كرد. دستها وناخنهايش را حنا مى‏گرفت. دندانهايش را كه سست‏شده بود، با طلا محكم كرده بودانگشترى در دست مى‏كرد، نقش انگشترى‏اش «العزه لله‏» بود. غذا خوردن غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏كرد، و آنچه‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بيابان بودبراى پرندگان وا مى‏نهاد. ميهمانى دادن غذا دادن به مومنين بويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏شمرد و به‏ياران خود سفارش مى‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهندمى‏فرمود:«كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏نياز كردن آنها ازمردم، برايم از هفتاد حج‏بهتر است‏» به سير كردن شكم خيلى اهميت مى‏داد. و سيركردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود. خانه‏اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه‏مى‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد ميهمانش كارى انجام دهد. تجارت و كار يارانش را به كار و كسب تشويق مى‏كرد، از شغل آنها مى‏پرسيد. اگربيكار بودند، سفارش اءكيد مى‏كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏فرمود:«من كسى راكه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏دارم‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود:«مغازه‏اى بگير، جلويش را جاروب‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه‏ات را انجام داده‏اى!» به‏يارانش سفارش مى‏كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏بخرند. آن گرامى تنها سفارش به كار نمى‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق ريزان كار مى‏كرد. آن حضرت‏مى‏فرمود:«دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به كارى وامى‏داشت‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام كار آزاد مى‏گذاشت، اگر كارشان‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏كرد و مى‏فرمود:«هرگاه غلامان خود رابه كار مى‏گيريد، و كار بر آنان سخت است‏خودتان نيز با آنان كار كنيد». سخاوت و بخشش امام باقر(ع) با آنكه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگى‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى‏اش - مشهور، و فضل و نيكى‏اش‏معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره‏مندى از جود و كرمش به سويش مى‏شتافتند وهيچ يك نااميد بر نمى‏گشتند. هركس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بيرون نمى‏رفت،مگر آنكه غذايش مى‏داد، لباس نيكويش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشيد بخشش‏او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، ياردرماندگان و دستگير در راه ماندگان بود. هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس وجايزه‏شان مى‏داد، و مى‏فرمود:«پيش از آنكه ملاقاتم كنيد اينها برايتان آماده شده‏بود». جايزه‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مى‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان‏مدينه بخشيد و خانواده‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزادكرد. به سبب بخششهايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏كردند و آن حضرت به‏غلامان و كنيزانش سفارش مى‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏داد ومى‏فرمود: «نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نيز مى‏فرمود:«نيكى،فقر را مى‏زدايد و بر عمر مى‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏كند». پيوسته يارانش‏را به همدرى و دستگيرى يكديگر سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود«چه بد برادرى است،برادرى كه چون غنى باشى همراهت‏باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد». ومى‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هرچه مى‏خواهد برگيرد». ماهنامه كوثر شماره 19 [/align]
  12. [align=justify] شهادت امام باقر علیه السلام با توطئه هشام در بررسی زندگی سیاسی امام باقر (ع) نباید از اختلاف درونی برخی علویان با آن حضرت غافل بود، زیرا این اختلافها هر چند بظاهر رنگ سیاسی نداشت، ولی در نهایت به مسایل سیاسی انجامید. آن چه این اختلافها را به امر سیاست گره می‏زند، این بود که خلفا همواره در صدد یافتن راهی آسان برای از میان بردن خط امامت و جریان اندیشه شیعی بودند و در این میان بدیهی است که دامن زدن به اختلافهای درونی آل علی و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، می‏توانست شیوه‏ای راحت و کم پیامد برای حکومت باشد. هشام بن عبد الملک، از همین شیوه استفاده کرد و با تدابیری زید بن حسن را که نسبت به امام باقر (ع) بر سر میراث رسول الله و امر امامت عداوت داشت، علیه آن حضرت به کار گرفت تا این امر به شهادت امام باقر (ع) منتهی گردید! ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است: زید بن حسن همیشه با امام باقر (ع) در مورد میراث رسول خدا، درگیری داشت و مدعی بود که او برای دریافت آن میراث سزاوارتر است به این دلیل که از نسل فرزند بزرگتر است ـ زیرا زید از نسل حسن بن علی و امام باقر از نسل حسین بن علی (ع) بود ـ این اختلاف حتی به محکمه قاضی نیز کشیده شد. در یکی از همین محاکم زید بن حسن به زید بن علی بن الحسین ـ برادر امام باقر (ع) ـ توهین کرد و زید بن علی بن الحسین سوگند خورد که دیگر با زید بن حسن‏روبرو نشود. از روایت استفاده می‏شود که در این محکمه‏ها، شخص امام باقر (ع) حضور نمی یافته، بلکه برادر خود (زید بن علی) را مأمور پاسخگویی به ادعاهای زید بن حسن می‏نموده است.از این رو، پس از مشاجره یاد شده، زید بن علی از امام باقر (ع) خواهش می‏کند که دیگر او را از حضور در محکمه‏ای که زید بن حسن در آن مدعی است معاف دارد.امام باقر هم می‏پذیرد . زید بن حسن که گویی در انتظار چنین فرصتی بود از این که می‏تواند از آن پس با شخص امام باقر (ع) رویارو شود، خرسند شد، زیرا امید داشت که در این رویارویی می‏تواند امام را تحت فشار و مورد اذیت و بی حرمتی قرار دهد! زید بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محکمه قضا ببرد.امام عازم شد، ولی به او فرمود: ای زید تو اکنون در زیر لباسهایت خنجری را پنهان کرده‏ای و... امام در این هنگام گوشه‏هایی از قدرت امامت را به وی نمایاند و با کرامتهای خویش به او اثبات کرد که امامت امری الهی است و نه میراثی بشری و قراردادی اجتماعی.زید با مشاهده کرامتها، گاه مدهوش می‏شد و بشدت شگفت زده می‏گردید، ولی هرگز از غفلت و هواپرستی بیرون نیامد. زید بن حسن با مشاهده آن کرامتها، سوگند یاد کرد که دیگر به نزاع با امام باقر (ع) بر نخیزد! او از امام جدا شد ولی همان روز به سوی هشام بن عبد الملک (1) حرکت کرد. وقتی که به حضور هشام رسید گفت: من از نزد ساحری دروغگو می‏آیم که برای تو سزاوار نیست او را به حال خود واگذاری. زید بن حسن آنچه را دیده بود برای هشام باز گفت. هشام بن عبد الملک به کارگزار خویش در مدینه دستور داد: محمد بن علی رادر بند بکش و نزد من بفرست! . آنگاه به زید بن حسن گفت: اگر محمد بن علی را در اختیار تو قرار دهم، آیا حاضری او را به قتل رسانی؟ زید بن حسن گفت: آری. والی مدینه با دریافت فرمان هشام به عواقب آن اندیشید و به هشام نوشت: من فرمان تو را رد نمی‏کنم و این نامه به معنای مخالفت با تو نیست، ولی دوست دارم از سر خیرخواهی با تو سخنی بگویم: مردی را که از من خواسته‏ای تا در بند کشیده، نزد تو بفرستم، عفیفترین و زاهدترین کس در روی زمین است و من به صلاح حکومت تو نمی‏بینم که متعرض وی شوی... (2) این حدیث طولانی است، ولی به هر حال، زید بن حسن از این طریق به خواسته خود دست نیافت .پس از بازگشت از شام به مدینه، سر انجام با تدبیری زین اسب را آغشته به سم کرد و از این طریق امام باقر (ع) را مسموم ساخته، به شهادت رسانید.در این راه دست هشام پنهان است، زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود از آن نگران بود، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر درگیری علنی با آن حضرت بود، اما از میان بردن امام باقر (ع) به صورت مخفی و به وسیله فردی از خاندان علی می‏توانست او را از هر دو مشکل برهاند! (3) پی‏نوشت‏ها: 1 ـ در برخی از متون به جای هشام بن عبد الملک فقط نام عبد الملک آمده است، ولی با توجه به این که عبد الملک معاصر امام سجاد (ع) بوده، می‏توان مطمئن شد که هشام بن عبد الملک مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسیله راویان یا نسخه نویسان ساقط شده باشد. 2 ـ الخرائج و الجرائح 2/600، بحار 46/ .329 3 ـ نور الابصار 49 و .60 کتاب: زندگی سیاسی امام باقر (ع)، ص 200 نویسنده: احمد ترابی [/align]
  13. [align=justify] زندگانی حضرت امام محمد باقر ( ع ) ● حضرت امام محمد باقر ( ع ) نام مبارك امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ،بدین جهت كه : دریای دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت . القاب دیگری مانند شاكر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذكر كردهاند كه هریك باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . كنیه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) میرسید . پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است . تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال ۵۷ هجری در مدینه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سید الشهداء كودكی بود كه به چهارمین بهار زندگیش نزدیك میشد . دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال ۹۵ هجری كه سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال ۱۱۴ ه . یعنی مدت ۱۹ سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر كار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانیو دیگران مطرح است ، ترجمه كتابهای فلسفی و مجادلات كلامی در این دوره پیش میآید ، و عدهای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا میشوند . قاضیها و متكلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید میآیند و فقه و قضاء و عقاید و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسیر مینماید ، و تعلیمات قرآنی - به ویژه مسأله امامت و ولایت را ، كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا ، افكار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی ( ع ) متوجه كرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمكاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود ، به انحراف میكشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار میدادند . برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاكم جعل كرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مینمودند . اینها عواملی بود بسیار خطرناك كه باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند . بدین جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفرصادق ( ع ) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی ، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقهبهره جستند ، و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی را پایهریزی نمودند . زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و میبایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداكار دست یازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوین و تدریس كنند . به همین جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود . در مكتب تربیتی امام باقر ( ع ) علم و فضیلت به مردم آموخته میشد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و امیرالمؤمنین ( ع ) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنی هاشم و مساكین و نیازمندان تقسیم میكرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته لباس تمیز و نو میپوشید . در كمال وقار و شكوه حركت میفرمود . از آن حضرت میپرسیدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش میپوشید ، تو چرا لباس فاخر بر تن میكنی ؟ پاسخ میداد : مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، كه محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افكار ، نمیتوانم تعظیم شعائر دین كنم . امام پنجم ( ع ) بسیار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود . با همه اصحاب مصافحه میكرد و دیگران را نیز بدین كار تشویق میفرمود . در ضمن سخنانش میفرمود : مصافحه كردن كدورتهای درونی را از بین میبرد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - میریزد . امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگیری از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینی ، كمال مواظبت را داشت . میخواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بین مردم زنده كند و مكارم اخلاقی را به مردم تعلیم نماید . در روزهای گرم برای رسیدگی به مزارع و نخلستانها بیرون میرفت ، و با كارگران و كشاورزان بیل میزد و زمین را برای كشت آماده میساخت . آنچه از محصول كشاورزی - كه با عرق جبین و كد یمین - به دست میآورد در راه خدا انفاق میفرمود . بامداد كه برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) میرفت ، پس از گزاردن فریضه ، مردم گرداگردش جمع میشدند و از انوار دانش و فضیلت او بهرهمند میگشتند . مدت بیست سال معاویه در شام و كارگزارانش در مرزهای دیگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامی - با زور و زر و تزویر و اجیر كردن عالمان خود فروخته - كوشش بسیار كردند . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهای بیسابقه آل ابوسفیان ، كه مردم به حقانیت اهل بیت عصمت ( ع ) توجه كردند ، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبری ، كه تنها شایسته امام معصوم است ، سعی بلیغ كردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعلیم دادند " تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جایی رسید كه فرزند گرامی آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پایهگذاری نمود ، و احادیث و تعلیمات اسلامی را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و یادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منكر و امام باقر ( ع ) با تشكیل حلقههای درس ، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی را برای مردم روشن فرمود . رسول اكرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینی وحی الهی وظایفی را كه فرزندان و اهل بیت گرامیاش در آینده انجام خواهند داد و نقشی را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احادیثی كه از آن حضرت روایت شده ، تعیین فرموده است . چنان كه در این حدیث آمده است : روزی جابر بن عبدالله انصاری كه در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریك شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفیاب شد . صدای كودكی را شنید ، پرسید كیستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسینم ، جابر گفت : نزدیك بیا ، سپس دست او را گرفت و بوسید و عرض كرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شاید زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین كه یكی از اولاد من است ملاقات كنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حكمت دهد . علم و دین را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قیام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی و احادیث نبوی ( ص ) پرداخت . این جابر بن عبدالله انصاری همان كسی است كه در نخستین سال بعد از شهادت حضرت امام حسین ( ع ) به همراهی عطیه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان با قوا و از مفسران بود ، در اربعین حسینی به كربلا آمد و غسل كرد ، و در حالی كه عطیه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد . باری ، امام باقر علیه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهی بود . نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و كلمات قصار و اندرزهایی همراه است ، كه به ویژه در ۱۹ سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است . بنا به روایاتی كه نقل شده است ، در هیچ مكتب و محضری دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی ( ع ) نبودهاند . در زمان امیرالمؤمنین علی ( ع ) گوئیا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان كه باید - بر مردم روشن نبود ، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشیده بودند ، و در كنار دریای بیكران وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عدهای معدود قدر چونان گوهری را نمیدانستند . بیجهت نبود كه مولای متقیان بارها میفرمود : سلونی قبل از تفقدونی پیش از آنكه من را از دست بدهید از من بپرسید . و بارها میگفت : من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم . ولی كو آن گوهرشناسی كه قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدریج ، به ویژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم كم كم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درك میكردند ، و مانند تشنه لبی كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش امام باقر ( ع ) را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام ( ع ) شدند ، و به قول یكی از مورخان : " مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشكر كشی متوجه فتح دروازههای علم و فرهنگ شدند " .امام باقر ( ع ) نیز چون زمینه قیام بالسیف ( قیام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبود حماسه آفرینان -فراهم نبود ، از این رو ، نشر معارف اسلام و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حكومت اموی را ، از این طریق مناسبتر میدید ، و چون حقوق اسلام هنوز یك دوره كامل و مفصل تدریس نشده بود ، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت . اما بدین خاطر كه نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حكومت بود ، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار میگرفت . در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تكلیفی شورش ( علیه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه دیگری نیز آن را دامن میزد : و آن راه ، تجلیل و تأیید برادر شورشیاش زید بن علی بن الحسین بود . روایاتی در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فكری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصیل اسلامی و جهان بینی خاص قرآن ، و تنظیم مبانی فقهی و تربیت شاگردانی " مانند امام شافعی " و تدوین مكتب داشته ، موضع انقلابی برادرش " زید " را نیز تأیید میكرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) میفرمود : خداوندا پشت من را به زید محكم كن . و نیز نقل شده است كه روزی زید بر امام باقر ( ع ) وارد شد ، چون امام ( ع ) زید بن علی را دید ، این آیه را تلاوت كرد : " یا ایها الذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداء لله " . یعنی : " ای مؤمنان ، بر پای دارندگان عدالت باشید و گواهان ، خدای را " . آنگاه فرمود : انت و الله یا زید من اهل ذلك ، ای زید ، به خدا سوگندتو نمونه عمل به این آیهای . میدانیم كه زید برادر امام محمد باقر ( ع ) كه تحت تأثیر تعلیمات ائمه ( ع ) برای اقامه عدل و دین قیام كرد . سرانجام علیه هشام به عبدالملك اموی ، در سال ( ۱۲۰ یا ۱۲۲ ) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج كرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زید را سالها بر دار كردند و سپس سوزانیدند . و چنانكه تاریخ مینویسد : گرچه نهضت زید نیز به نتیجهای نینجامید و قیامهای دیگرینیز كه در این دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به نتایجی نرسید ، ولی این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرك و بیداری و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ شیعه ادامه داده است . امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به این قیامها دست نیازیدند ، كه زمینه را مساعد نمیدیدند ، ولی در هر فرصت و موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حكومت و تعلیم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار ، كه نوعی دیگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در این دوره ، حكومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود ، از این رو بهترین فرصت برای نشر افكار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و ترسیم خط درست حكومت ، پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه سیاسی به شكل پایهریزی و تدوین اصول مكتب - كه امری بسیار ضروری بود - پیش آمد . اما چنان كه اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا كه پای مصالح حكومتی پیش میآمد و احساس میكردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمیگیرد و خط صحیح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت كه دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حكومت الله " است تعلیم میدهد ، تكان میخوردند و دست به ایذاء و آزار و شكنجه امام ( ع ) میزدند و گاه به زجر و حبس و تبعید ... برای شناخت این امر ، به بیان این واقعه كه در تاریخ یاد شده است میپردازیم : " در یكی از سالها كه هشام بن عبدالملك ، خلیفه اموی ، به حج میآید ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نیز به حج میرفتند . روزی در مكه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی میكند و در آن سخنرانی تأكید بر سر مسأله پیشوایی و امامت و اینكه پیشوایان بر حق و خلیفههای خدا در زمین ایشانند نه دیگران ، و اینكه سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی از ایشان است و بیعت با ایشان و ... نه دیگران . این سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته میشود ، آن هم در مكه در موسم حج ، طنینی بزرگ مییابد و به گوش هشام میرسد. هشام در مكه جرأت نمیكند و به مصلحت خود نمیبیند كه متعرض آنان شود . اما چون به دمشق میرسد ، مأمور به مدینه میفرستد و از فرماندار مدینه میخواهد كه امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كرد ، و چنین میشود . حضرت صادق ( ع ) میفرماید : چون وارد دمشق شدیم ، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید . هنگامی كه به مجلس او درآمدیم ، هشام بر تخت پادشاهی خویش نشسته و لشكر و سپاهیان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود . نیز دستور داده بود تا آماج خانهای ( جاهایی كه در آن نشانه برای تیراندازی میگذارند ) در برابر او نصب كرده بودند ، و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازی بودند . هنگامی كه وارد حیاط قصر او شدیم ، پدرم در پیش میرفت و من از عقب او میرفتم ، چون نزدیك رسیدیم ، به پدرم گفته : " شما هم همراه اینان تیر بیندازید " پدرم گفت : " من پیر شدهام . اكنون این كار از من ساخته نیست اگر من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم یاد كرد : " به حق خداوندی كه ما را به دین خود و پیغمبر خود گرامی داشت ، تو را معاف نمیدارم " . آنگاه به یكی از بزرگان بنی امیه امر كرد كه تیر و كمان خود را به او ( یعنی امام باقر - ع - ) بده تا او نیز در مسابقه شركت كند . پدرم كمان را از آن مرد بگرفت و یك تیر نیر بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشید و بر میان نشانه زد . سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد ... تا آنكه نه تیر پیاپی افكند . هشام از دیدن این چگونگی خشمگین گشت و گفت : " نیك تیر انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترین عرب و عجمی در تیراندازی . چرا میگفتی من بر این كار قادر نیستم ؟ ... بگو : این تیراندازی را چه كسی به تو یاد داده است " . پدرم فرمود : " میدانی كه در میان اهل مدینه ، این فن شایع است . من در جوانی چندی تمرین این كار كردهام " . سپس امام صادق ( ع ) اشاره میفرماید كه : هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی با امام باقر ( ع) سخن میگوید . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اینكه رهبر یك اجتماع اسلامی باید چگونه باشد ، سخن میگوید . اینها همه هشام را - كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بیش از پیش ناراحت میكند . بعضی نوشتهاند كه : امام باقر را در دمشق به زندان افكند . و چون به او خبر میدهند كه زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام ( ع ) شدهاند ، امام را رها میكند و به شتاب روانه مدینه مینماید . و پیكی سریع ، پیش از حركت امام از دمشق ، میفرستد تا در آبادیها و شهرهای سر راه همه جا علیه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبلیغ كنند تا بدین گونه ، مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با این وصف امام ( ع ) در این سفر ، از تماس با مردم - حتی مسیحیان - و روشن كردن آنان غفلت نمیورزد . جالب توجه و قابل دقت و یادگیری است كه امام محمد باقر ( ع ) وصیت میكند به فرزندش امامجعفر صادق ( ع ) كه مقداری از مال او را وقف كند ، تا پس از مرگش ، تا ده سال در ایام حج و در منی محل اجتماع حاجیها برای سنگ انداختن به شیطان ( رمی جمرات ) و قربانی كردنبرای او محفل عزا اقامه كنند . توجه به موضوع و تعیین مكان ، اهمیت بسیار دارد . به گفته صاحب الغدیر زنده یاد علامه امینی - این وصیت برای آن است كه اجتماع بزرگ اسلامی ، در آن مكان مقدس با پیشوای حق و رهبر دین آشنا شود و راه ارشاد در پیش گیرد ، و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد ، و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی . ● شهادت امام باقر ( ع ) حضرت امام محمد باقر ( ع ) ۱۹ سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارشحضرت امام زین العابدین ( ع ) زندگی كرد و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت ، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامی ، تعلیم شاگردان ، رهبری اصحاب و مردم ، اجرا كردن سنتهای جد بزرگوارش در میان خلق ، متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحیح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعی و امام معصوم ، كه تنها خلیفه راستین خدا و رسول ( ص ) در زمین است ، پرداخت و لحظهای از این وظیفه غفلت نفرمود . سرانجام در هفتم ذیحجه سال ۱۱۴ هجری در سن ۵۷ سالگی در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست . پیكر مقدسش را در قبرستان بقیع - كنار پدر بزرگوارش - به خاك سپردند . ● زنان و فرزندان فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشتهاند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق( ع ) و عبدالله كه مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر بود . ابراهیم و عبیدالله كه از ام حكیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان وفات كردند . علی و زینب و ام سلمه كه از ام ولد بودند . سایت اهل بیت [/align]
  14. « شهادت حضرت امام محمد باقر (ع) به دست هشام بن عبدالملک اموی(۱۱۴ق) » [align=justify]امام پنجم حضرت امام محمدباقر(ع) در هفتم ذی الحجه سال صد و چهارده هجری قمری به دست هشام بن عبدالملک اموی در مدینه مسموم گردید و در قبرستان بقیع در کنار امام حسن مجتبی (ع) و امام سجاد(ع) به خاک سپرده شد. آن حضرت به هنگام شهادت، پنجاه و هفت سال داشته و از امامت ایشان در حدود بیست سال می گذشت. در دوران امامت آن حضرت فرصت هایی برای نهضت فکری به دست آمده بود که امام باقر(ع) کمال استفاده را در جهت تربیت شاگرد و استحکام و گسترش تشیع و انقلاب فرهنگی نمود. امام باقر(ع) در فرصت کوتاه و مناسبی که به دست آمده بود یکسره به تعلیم و نشر علوم اسلامی پرداخت و پایه¬های یک مرکز بزرگ علمی را که مملو از دانش پژوهان برجسته بود پی ریزی کرد. این موقعیت حساس سرفصل بزرگی در تاریخ تمدن اسلامی گشود و رشد اسلام در دوره های بعد تاثیر فراوانی از آن پذیرفت. [/align]
×
×
  • اضافه کردن...