رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تواند'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. به اعتقاد یک روانپزشک خانواده ، ازدواج به دوصورت است . ازدواجهایی که موفق نیستند وازدواجهایی که بامشکلات وسختی دست به گریبان می باشند . درباره این موضوع فکرکنید . ازدواج زنان ومردانی باتفکرات واندیشه های گوناگون ، سرشتهای متفاوت وبعضی اوقات با خلق وخوهای مغایر هم را به یکدیگر نزدیک می کند وآنها را درکنارهم قرارمی دهد . اما نتیجه : اغلب نا سازگاری ، عصبانیت ، ناامیدی ودرنهایت درد ورنج است . نمی توانیم انکار کنیم که ازدواج سخت است ویا اینکه بگوییم هیچ ازدواجی ناموفق نیست . اما می توانیم این را بگوییم که ازدواجهای بد وناموفق می توانند بهتر شوند واین امر فقط مستلزم تلاش بسیارزیاد است... ● ازدواج وزندگی مشترک آن طوری که ما می شناختیم . یک زوج جوان می گویند : ما به تجربه آموختیم که زندگی مشترک چقدرسریع می تواند تلخ وناگوار شود . درست سه ماه بعد از ازدواجمان وارد مدرسه پزشکی شدم . زمانهایی که می توانستیم با هم سپری کنیم بخاطربرنامه درسی من ، مطالعه مستمر وفشرده وشیفتهای کاری من دربیمارستان محدود شده بود . زندگی مشترک ما که هنوزعمری از آن نگذشته بود دچار سختی وناهنجاری فراوان شد . فشارهای کاری من با آمدن فرزندمان دوچندان شده بود . همان موقع بود که فهمیدم زندگی ما می توانست راحت تر وزیباتر باشد اگر با یک گروه ازدواج درمانی مشورت می کردم . بهرحال دوجا کارکردن ودوتا بجه – بله دراین فاصله ما صاحب فرزند دیگری شده بودیم – چیزی بود که خودمان خواسته بودیم . درمدت ۱۰ سال ۳تا از والدینمان ا زدنیا رفتند وحسابی سرگرم مراسم عزاداری ومسافرتهای کوتا ه مدت شده بودیم . هم زندگی شخصی وهم زندگی مشترکمان حسابی خسته کننده ورنج آور شده بود . ارتباط ما دونفر روزبروز کمرنگتر می شد . چرا که برای هر چیزی ، فقط جزمناسباتمان ، وقت وتوجه زیادی صرف می شد . چندکتاب برجسته که توسط نویسندگان خبره ومذهبی درباره ازدواج نوشته شده بود را مطالعه کریم . درهرکدام از این کتابها کاملا توضیح داده شده بود که چه نکاتی اشتباه هستند وچطور می شود آنها رادفع کرد . اما هروقت که خواستیم یکی از این دستورالعملها را عملی کنیم متوجه می شدیم که چقدرفاصله گرفته ایم وهم چنان غرق درروشهای قدیمی خودمان هستیم . هربار امتحان می کردیم ، ناکامی وشکست دراین راه مانع از این می شد دوباره بتوانیم براحتی شروع کنیم .دیگر نمی توانستیم براحتی با هم ارتباط برقرارکنیم ومن وهمسرم هردوگناه وتقصیر را برگردن دیگری می انداختیم وفکر می کردیم دیگری است که نه می تواند طرف مقابلش را درک کند ونه می تواند آن را بفهمد . باوجود ناسازگاریهای آشکاری که بین ما ایجاد شده بود اما یک صمیمت اندکی هم حس می شد . مسائل ومشکلات حل نشده باضافه عصبانیت وخشمگین شدنمان باعث آزردگی مان از دست دیگری می شد . با اینکه هر دوی ما درزندگی مشترکمان بی تقصیر نبودیم ولی بی میل هم نبودیم که این عشق وعلاقه را که حالاداشت کم کم از دست می رفت دوباره زنده کنیم . ● اما چه طور؟ زندگی مشترک آنطور که ما آرزو داشتیم باشد : وقتی به نزدیک پزشک خانواده رفتیم توانستیم راه حلی برای مشکلمان پیدا کنیم . این پزشک درباره انواع مشکلاتی که پزشکان متأهل با آن روبرو هستند صحبت کرد وآنها را شرح داد . اوبه ما توصیه کرد برای اینکه روح تازه ای به زندگی مشترکمان دمیده شود باید که به گوشه ای خلوت دردامنه طبیعت پناه ببریم. چیزی که او بعنوان مشاوره درمانی یا حیاتی نو به زندگی مشترک بخشیدن یاد می کرد و گویا همان چیزی بود که ما احتیاج داشتیم . پس پذیرفتم که با همسرم همراه شوم . اصول و قوانینی که ما در خلوتمان رعایت کردیم ، عبارت بود از : مراوده دوستانه ، متعهد بودن نسبت به هم ومشکلات را از پیش پابرداشتن . این پزشک مشاورما را تشویق کرد که زندگی مشترک وخانواده خود را برهر چیز دیگر مقدم دانسته واجازه ندهیم که کار وگرفتاریها جانشین اهداف ما بشوند . او توضبح داد که زندگی مشترک و زناشویی نیازمند هر دو احساس عاطفی و جنسی است و شریک زندگی ما نمی تواند اهمال و غفلت در هیچکدام از این موارد را بپذیرد و نفاق و جدایی از آنجایی بوجود می آید که هر کدام از زوجین برای جبران این کمبود به سمت و سویی دیگر کشیده می شوند . و حفظ و سلامتی این زندگی که به این دو احساس وابسته است تنها با برنامه ریزی امکان پذیر است . این دکتر تاکید کرد: اگر بنا به دلایلی کاری و گرفتاری برایتان پیش آمد برای جبرانش دنبال فرصتی باشید تا زمانی را با همسرتان سپری کنید و شانس با هم بودن را از دست ندهید.› در طی این جلسات مشاوره ای خصوصی (انفرادی ) من و همسرم شرایط خانوادگی ای که در آن رشد کرده و بزرگ شده بودیم را مرور کردیم . خانه ای که پدرهای ما حس صمیمانه ای نداشتند و برای ما افرادی ناآشنا و ناملموس بودند هیچکدام از ما دو نفر عواطف صمیمانه و دوستانه ای را در زندگی زناشویی والدینمان ندیده بودیم . آنجا بود که فهمیدم من از همسرم می خواستم و در واقع انتظار داشتم محبتی که پدر و مادرم از من دریغ کرده بودند را برایم جبران کند. در عوض همسرم هم با احساسات ناخوشایند و خشونت باری که در حین خدمت سربازی در جنگ روبرو شده بود دست به گریبان بود. بویژه اینکه چرا در آن جنگ او باید زنده بماند و خیلی های دیگر همچون بهترین دوستش از بین بروند. با حضور در این جلسات ،تمامی عواملی که باعث کدورت و تیرگی روابط صمیمانه ما شده بود را یادداشت کردیم . هر دوی ما با کنترل کردن عصبانیت و خودداری از احساساتی شدن سعی کردیم تا از کشمکش و بحث دوری کنیم . به این ترتیب عشق و علاقه بین ما افزایش پیدا کرد و دیگر با مسائلی که باعث تیرگی روابط ما شده بود روبرو نشدیم. بعضی از مسائل تا چندین سال باعث ناراحتی ما بود و اثرات نامطلوبی بر زندگی ما گذاشته بود چرا که نتوانسته بودیم آنها را برای خودمان حل و فصل کنیم . همسرم قبول داشت که هنوز هم از من دلخور و رنجیده بود. آنهم به علت غیبتهای مداوم من از منزل در طول دوره رزیدنتی من و اینکه مجبور بوده از پسر کوچکمان به تنهایی مراقبت کند. کم ظرفیت شدن و بی تفاوت بودن همسرم بخصوص زمانی که مادرم بیمار و در آسایشگاه بستری شد باعث گردید تا بعد از آن حس نفرت و کینه ای از همسرم در من بوجود بیابد. با شرکت در جلسات مشاوره توانستیم این مشکلات را بشناسیم.شروع کنیم به ترسیم لایه های صدمه دیده و آسیب دیده زندگیمان و قبل از اینکه همدیگر را فراموش کنیم یک زندگی جدید و زیبایی را بسازیم . این مسافرت و خلوت دو نفره به ما فرصتی داد تا با هم باشیم. بدون هیچ مزاحمی در اتاق ما حتی یک تلویزیون هم نبود. حالا بدون هیچ مزاحم و یا نگرانی و دلواپسی از زندگی روزمره فرصت بسیار زیادی داشتیم تا با هم صحبت کنیم و خوش باشیم و آنچه را که این مدت آموخته بودیم عملی کنیم . خیلی راحت و ساده از اینکه با هم بودیم لذت می بردیم و می شود گفت که تقریبا مانند یک ماه عسل بود.من وهمسرم بعد از بازگشت به خانه تصمیم گرفتیم تغییراتی دراخلاق ورفتار خود بدهیم وبه این منظور حق وحقوقی که هرکدام از ما بر دیگری داشت را روی کاغذی یادداشت کردیم تا هرچند وقت یکبار با مرورشان از فراموش شدن آنها جلوگیری کنیم وهم چنین برای دستیابی به اهدافمان که نیازمندشان بودیم سعی کردیم برنامه وروش مشخصی را پیاده کنیم ومطمئنا برای این کار به زمان بیشتری احتیاج داشتیم . بطورمثال فهرستی از اوقات یک هفته راتهیه کردیم مانند ظهر سه شنبه ویاعصر پنج شنبه تا بتوانیم به طورمرتب فرصتی برای باهم بودن را داشته باشیم . زندگی مشترک را آنطورکه باید باشد ساختیم . بله ، ازدواج سخت است ، گاهی اوقات هم درگیر آن الگوهای قدیمی خودمان می شویم . سریعا اصول سه گانه زندگی رابخاطر می آوریم . مراوده دوستانه ، متعهد بودن نسبت به هم ومشکلات رااز پیش پا برداشتن ودوباره از نوشروع می کنیم ، یکدیگر را عفو می کنیم وبیشتر از همیشه به یکدیگر می رسیم وتوجه داریم . اخیرا درسمینار ‹‹ ازدواج ›› با پسرمان ونامزدش حضوریافتیم ازدواج آنها درآینده نزدیک برای ما انگیزه ای بود تا مناسبات خودمان را – که حالا۲۶ سال از آن گذشته بود- هم چنان دوستانه ومطلوب نگهداریم . درست است . زندگی مشترک ما هیچ وقت عالی بدون نقص نبود . اما به کمک خدا دیگر هرگز بدنخواهد شد وامیدوارم که برای همه همین گونه باشد
  2. پاسخ خیلی ساده است: خانواده بیمار اسكیزوفرنیك خیلی كارها را می تواند در جهت بهبود او انجام دهد. 1 - مهمترین وظیفه خانواده به رسمیت شناختن بیماری در عضو خانواده است. متأسفانه خیلی از خانواده ها وجود بیماری روانی را در فرزند، همسر، یا والدین خود انكار می كنند. برای نمونه می گویند: پسر ما بیمار نیست، كارهایی که می كند دست خودش است و اگر بخواهد می تواند جور دیگری رفتار كند. اما خانواده نمی دانند كه بیمار بیش از همه از وضعیت خویش رنج می برد و بدون كمك حرفه ای روان پزشك قادر به تغییر رفتار خود نیست و توقع بی جای بستگان بر مشكل او می افزاید. 2 - دومین وظیفه خانواده، حفظ آرامش در محیط خانه و پرهیز از خرده گیری ها و سرزنش های ناموجه نسبت به بیمار است. برای نمونه، سرزنش یك دختر جوان مبتلا به اسكیزوفرنیک كه چرا نمره هایت مانند گذشته درخشان نیست، موجب افزایش دید منفی او نسبت به خود و احساس بی ارزشی در وی می شود و رنج او را بیشتر می كند. انتقاد از یك بیمار اسكیزوفرنیك كه چرا در كنكور دانشگاه قبول نمی شوی یا چرا به دنبال یك كار پردرآمد نمی روی؟ بر پریشانی او می افزاید و موجب تشدید نشانه ها و عود بیماری و طولانی شدن دوره درمان می گردد. 3 - سومین وظیفه افراد خانواده، همكاری در درمان بیمار است، چه درمان های دارویی و چه درمان های روانی- اجتماعی. برای نمونه باید مراقب مصرف دارو توسط بیمار باشند و از اظهار نظرهای نامربوط راجع به دارو و درمان كه شبیه دوستی خاله خرسه است بپرهیزند. برای نمونه : اگر دارو نخوری بهتر است! یا تو كه حالت خوب شده، چرا باز هم دارو مصرف می کنی؟ یا : مصرف دارو خطرناك است، همسایه ما كه داروی اعصاب می خورد چند وقت پیش یك ماشین به او زد و مُرد. اعضای خانواده باید بدانند تجویز، كاهش یا قطع داروی اعصاب فقط در صلاحیت روان پزشك است. چه بسیار خانواده ها كه با توصیه های نابجا موجب طولانی شدن بیماری یا تشدید آن یا بروز عوارض برگشت ناپذیر بیماری مانند خودكشی فرد بیمار شده اند. گاهی اوقات خانواده بیمار اسكیزوفرنیك كه پس از قطع سرخود داروها با برگشت نشانه های بیماری روبرو شده اند و به پزشک مراجعه می كنند و اظهار می دارند که ما نمی خواستیم داروی بیمارمان را قطع كنیم اما زمانی كه او را برای دررفتگی مچ پایش نزد دكتر ارتوپد برده بودیم، دكتر وقتی فهمید داروی اعصاب می خورد به او گفت به جای دارو خوردن بهتر است ورزش كنی تا اعصابت قوی شود، بیمار ما هم دیگر دارو نخورد تا حالش بد شد. البته نمی توان به طور قطع صحت گفته های خانواده های بیماران را كه متأسفانه مكرر هم شنیده می شود تأیید کرد، زیرا قاعدتاً پزشكان تخصص های دیگر هم لااقل آن اندازه دوره بیماری های روانی را گذرانده اند كه چنین توصیه های خطرناكی به عمل نیاورند. به هر حال اگر هم پزشكی خارج از محدوده تخصصی خود چنین اظهارنظری كند بهتر است بیمار و خانواده او پرسش های خود را با روان پزشك معالج مطرح كنند. 4 - چهارمین وظیفه خانواده آن است كه با نوع بیماری و نشانه های بیماری مریض شان آشنا باشند و وضعیت او را همیشه زیر نظر بگیرند و در صورت برگشت نشانه ها بی درنگ با پزشك تماس حاصل كنند. 5 - و سرانجام توصیه عملی برای خانواده هایی كه بیمار اسكیزوفرنیك دارند این است كه با شناسایی یكدیگر در محله خود گروه های خودیاری تشكیل دهند تا با استفاده از تجربیات و امكانات یكدیگر بتوانند در توانبخشی بیماران خود نقش مثبت و سازنده ایفا كنند. انجمن حمایت از بیماران اسكیزوفرنیك می تواند در این مورد به بیماران و خانواده های آنان راهنمایی و مشاوره ارائه دهد.
  3. متخصصان علوم پزشکی می گویند نتایج تحقیقات آنان نشان می دهد مردانی که از داروی قلبی موسوم به «digoxin» استفاده می کنند ۲۴ درصد کمتر در معرض خطر ابتلا به سرطان پروستات قرار دارند. داروی «digoxin» از گیاه گل انگشتانه گرفته می شود که این گیاه قرن ها است در زمینه دارویی مورد استفاده قرار می گیرد و چندین دهه است که از سوی پزشکان و طبیبان برای درمان نارسایی قلبی و مشکلات ضربان قلب تجویز می شود. به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، داروی digoxin همچنین جزو ۳۰۰۰ دارویی است که گروه متخصصان دارویی دانشگاه جان هاپکینز توانایی آن را برای مقابله با رشد سلول های سرطانی پروستات مورد ارزیابی قرار داده اند. سرطان پروستات نوعی بیماری است که در آن سلول های بدخیم از بافت های پروستات نشات می گیرند و به طور نامنظم و فزاینده ای تکثیر شده و منجر به افزایش حجم در هر یک از اجزای سلولی غده پروستات می شود. سرطان پروستات دومین سرطان شایع بعد از سرطان ریه در میان مردان است. اطلاعات آماری و علائم بالینی میزان مرگ و میر ناشی از سرطان پروستات مبین سه طیف گسترده روند رشد این بیماری است. سرطان پروستات ممکن است دارای رشد آهسته بوده و زمانی طولانی تا بروز علائم بالینی آن طول بکشد. در مواردی دیگر تومور به سرعت رشد کرده و تهاجم تومور به بافت های دیگر اتفاق می افتد. در چنین مواردی مدت فاصله زمانی بین شروع بیماری و گسترش دامنه آن بسیار کوتاه است. بین این دو طیف رشد، تومورهایی وجود دارند که سرعت روند رشد آنها در حد متوسطی است. این سرطان ممکن است علامت خاصی نداشته باشد. علایم انسدادی معمولا زودتر بروز می کند و شامل تکرر ادرار، احتباس ادرار، کاهش قطر و فشار جریان ادرار و قطره قطره شدن انتهای ادرار هستند. علت بروز این سرطان هنوز مشخص نیست اما زمینه ژنتیکی، عوامل هورمونی، رژیم غذایی، عوامل شیمیایی سرطان زا، تماس با بطری های حاوی کادمیوم و ویروس ها می توانند در بروز سرطان پروستات موثر باشند. همچنین تحقیقات جدید نشان می دهد برای مردان سالمندی که بیشتر در معرض ابتلا به سرطان پروستات قرار دارند، گزینه های درمانی کمتری وجود دارد و این افراد زودتر جان خود را از دست می دهند. محققان دانشگاه کالیفرنیا در بررسی های خود دریافتند که مردان بالای ۷۵ سال که در معرض ابتلا به سرطان پروستات هستند یا تحت درمان شیمی درمانی و یا درمان های تهاجمی همچون جراحی و پرتو درمانی قرار می گیرند. آمار مرگ و میر در مردان سالمندی که تحت درمان قرار داشته و در معرض خطر بالای سرطان پروستات قرار دارند، بیشتر است. به گفته محققان، سن بیمار روی تصمیم گیری در خصوص نوع درمان اثر دارد و در واقع نوع درمان باید بر اساس خطر ابتلا به بیماری و سن بیمار در نظر گرفته شود. سرطان پروستات از شایع ترین سرطان ها در مردان به شمار می رود و دومین علت مرگ و میر پس از سرطان ریه محسوب می شود. در سال جاری حدود ۲۱۷ هزار و ۷۳۰ مرد به این بیماری مبتلا شده اند و حدود ۳۲ هزار و ۵۰ نفر بر اثر این بیماری جان خود را از دست می دهند. جزئیات این تحقیق در مجله کانسر دیسکاوری به چاپ رسیده است.
  4. با اینکه اشکان کوچولو هنوز خواندن و نوشتن یاد نگرفته است اما وقت زیادی را هر روز صرف نگاه کردن به کتابها، ورق زدن آنها و تماشای عکسهای مختلف میکند. خطوطی از کتاب را که با خواندن هزار باره والدینش حفظ کرده است را برای خود بلند میخواند. حتی برای خود داستانسازی هم میکند و اینها فقط نشاندهنده یک چیز است: او کمکم به یک کتابخوان تبدیل میشود. رفتن به مدرسه و کتاب خواندن بچه های پیش دبستانی چیزهای خیلی زیادی نسبت به زمانی که نوپا بودند بلد هستند. البته نمیتوانند به تنهایی از پس خواندن کتاب برآیند اما اگر زیاد برای آنها کتاب خوانده شده باشد، چند نکته درمورد کتاب خواندن میدانند: • آنها میدانند که کتاب از اول به آخر خوانده میشود. • عکسها باید سمت چپ و بالا باشند. • خواندن از راست به چپ است. • زبان کتابها ممکن است فرق کند. • کلمات صداهای مختلفی در خود دارند. • بعضی از کلمات آشنا و بعضی ناآشنا هستند. همه اینها مهارتهای فوری زبان هستند—پایه و اساسی که برای خواندن مستقل به آنها نیاز دارند. چطور میتوانید پرورش بیشتر این مهارتها را در فرزندتان تشویق کنید؟ فقط باید بلندبلند کتاب بخوانید. اینکه کتابهای مختلفی را برای بلند خواندن انتخاب کنید، دایره لغات فرزندتان را گستردهتر خواهد کرد و به او کمک میکند درمورد موضوعات مختلف یاد بگیرد و بفهمد که داستانها ساختاربندی دارند و شخصیتهای داستان در آن چه نقشی دارند. فرزندتان این چیزها را هم یاد خواهد گرفت: • متن، کلماتی نوشته شده هستند. • حروف، با یک ترتیب خاص کلمات را به وجود میآورند. • بین کلمات فاصله وجود دارد. فهمیدن این نکات پایه به بچهها موقع شروع خواندن دروس اصلی در مدرسه کمک خواهد کرد. چه زمان و چطور بخوانید بچههای زیادی در این سن فراتر از دنیای کوچک خانه، مهدکودک یا پیشدبستانی خود میروند. ممکن است حتی در کلاسها و درسهای مختلف شرکت کنند. زمانی که صرف بلند خواندن کتاب میشود میتواند فرصتی برای با هم بودن باشد. سعی کنید هر روز زمانی را برای با هم کتاب خواندن اختصاص دهید. قبل از خواب زمان بسیار مناسبی است، همینطور اوقات بیکاری دیگر مثل اول صبح یا بعد از غذا. فرزندتان از خوابیدن در آغوش شما و شنیدن صدایتان لذت خواهد برد. بچههای بین 3 تا 5 سال خیلی دوست دارند چیزهایی که میدانند را نشان دهند و تحسین شوند. سعی کنید کتابهایی با داستانهایی ساده و متنهای تکرارشونده که فرزندتان قادر به درک و یادگیری و حفظ آنها باشد انتخاب کنید. فرزندتان را تشویق کنید که برایتان بخواند و تلاش او را تحسین کنید. در زیر به چند نکته دیگر اشاره میکنیم: •بله، باید یک کتاب را میلیونها بار بخوانید و سعی کنید صدایتان خستهکننده نباشد. فرزندتان با هر بار خواندن در مهارتهای زیادی استاد میشود. • وقتی به یک کتاب جدید نگاه میکنید، اول آن را معرفی کنید. به جلد کتاب نگاه کنید و بگوییدکه موضوع آن چه میتواند باشد. اسم نویسنده را هم بگویید. •از فرزندتان سوال کنید که یک شخصیت خاص چرا آن عمل خاص را انجام داده است. •از فرزندتان بپرسید که از کدام قسمت کتاب بیشتر خوشش آمده است و چرا. •درمورد قسمتهای مختلف کتاب با او حرف بزنید اینکه کتاب چطور شروع شده است؟ در وسط داستان چه اتفاقی افتاده است؟ نظر فرزندتان درمورد پایان کتاب چه بوده است؟ •انگشتتان را موقع خواندن زیر کلمات بکشید تا بین آنچه میخوانید و متن ارتباط ایجاد کنید. •وقتی به خطهای تکراری و آشنای کتاب عادت کردید، اجازه بدهید که فرزندتان آنها را تمام کند. •از فرزندتان بخواهید که به سمت حروف و کلماتی که میشناسد اشاره کند. شما هم میتوانید به سمت کلمات اشاره کنید و بهآرامی آنها را بخوانید. اما حتی وقتی از فرزندتان سوالات پیچیدهتری میپرسید هم هدف اصلیتان باید لذت بردن و تفریح کردن با کتابخوانی باشد. کتاب خواندن را برای فرزندتان تبدیل به یک امتحانی که باید در آن قبول شود نکنید. به تصاویر کتاب نگاه کنید، با هم کلمات جایگزین بسازید و تا میتوانید تفریح کنید. همچنین یادتان باشد که برای بچههای مختلف کتاب خواندن زمان متفاوتی دارد. بعضی از بچهها زودتر از بقیه عاشق کتاب میشوند. پس اگر به نظر میرسد فرزندتان چندان به کتاب علاقهای نشان نمیدهد، باز هم به خواندن برای او ادامه دهید و به او نشان دهید که چقدر کار جالبی میتواند باشد. بهترین کتاب های مخصوص کودکان این سن بچه های پیشدبستانی عاشق کتابهایی هستند که داستان داشته باشد؛ همچنین آنها از ورق زدن کتابهای عکسدار واقعاً لذت میبرند، به همین دلیل هرچه کتابی عکسهای بیشتری داشته باشد برای این سن مناسبتر است. به خواندن کتابهایی که متنهای قابلپیشبینی و کلمات آشنا دارند ادامه دهید اما کتابهایی که لغات سختتر و داستانهای پیچیدهتری دارند را هم در برنامه کتابخوانی خود قرار دهید. سعی کنید کتابهای چندفصلی تهیه کنید که خواندن یک کتاب بیشتر از چند جلسه طول بکشد. بچهها بسیار کنجکاو هستند و دوست دارند کتابهایی درمورد بچههای دیگر که شبیه آنها هستند و مثل آنها رفتار میکنند را بخوانند اما داستانهایی درمورد بچههایی که در محلهای متفاوت زندگی میکنند و کارهای متفاوتتری نسبت به آنها انجام میدهند هم بشنوند. حیوانات سخنگو و پریها هم برای گستردهتر کردن تخیلات آنها خوب است. با خواندن کتابی درمورد کاری که فرزندتان یاد گرفته است (مثل شوت کردن توپ فوتبال، کشیدن یک نقاشی)، حس مثبت را در او تقویت کنید. و کتابهایی انتخاب کنید که کودکتان را به چالش میکشاند و به پیشرفت بیشتر مهارتهای او کمک میکند. کتابهای الفبا، کتابهای شمارش اعداد یا کتابهایی که لغات جدید آموزش میدهند هم خوب است. کتابهایی درمورد رفتن به مدرسه مخصوصاً وقتی بچهها وارد مهدکودک یا پیشدبستانی شدهاند انتخابهای عالی هستند، همینطور کتابهایی درمورد دوستیابی. کتابهای غیرداستانی درمورد یک موضوع خاص که موردعلاقه فرزندتان باشد انتخاب کنید مثلاً جغدها، اقیانوس، ماه مخصوصاً اگر تصاویر زیبایی داشته باشند. و شعر را فراموش نکنید بچههای پیشدبستانی عشق شعرهای قافیهدار هستند. این گروه سنی شروع به فهمیدن و لذت بردن از لطیفهها کرده است، از اینرو شعرهای احمقانه و خندهدار انتخاب خوبی برای آنها به شمار میرود. کتابهای تصویری بدون متن که از طریق عکس مفاهیم را می رساند نیز لازم است. وقتی هر دو شما چندین بار یک کتاب بیمتن را مرور کردید، فرزندتان دیگر میتواند کمکم برای آن داستان بگوید. حتی ممکن است متوجه شوید که برای عروسکها یا حیواناتش آن داستان را تعریف میکند. میتوانید کتابهای ساخت خودتان را هم امتحان کنید آلبومهای عکس برای بچهها خیلی جالب هستند. وقتی فرزندتان نقاشی میکشد از او بپرسید که نقاشی او چیست، برای آنها اسم بگذارید و بعد آنها را در یک کتاب جمع کنید و به همراه هم بخوانید. حتی میتوانید با هم جلد هم برای کتابهایتان درست کنید تا عمر بیشتری داشته باشند. کتاب تنها چیزی نیست که فرزندتان از خواندن آن لذت میبرد .مجلات یا کاتالوگهای پُرعکس هم میتواند برای او جالب باشد. همچنین میتوانید از کسانیکه فرزندتان دوستشان دارد بخواهید که برای او نامه بنویسند یا کارتپستال بفرستند. آنها را درکنار هم بخوانید و بعد در یک جعبه مخصوص نگه دارید تا بعدها دوباره آنها را نگاه کند. راه های دیگر برای تشویق بچهها به کتابخوانی زمان کتابخوانی تنها فرصت برای فرزندتان برای وقتگذراندن با کتابها نیست.بچههای پیشدبستانی دوست دارند خودشان کتابهایشان را انتخاب کنند و به آنها نگاه کنند. کتابها را برایشان در یک سبد مخصوص روی زمین یا یک طبقه کوتاه بگذارید تا بتواند به راحتی به آنها دسترسی داشته باشد و خودش به تنهایی به آنها نگاه کند. در ماشین هم همیشه چند کتاب داشته باشید و در کیفتان هم همیشه کتاب داشته باشید تا در جاهایی مثل سالنانتظار دکترها یا ایستادن در صف از آنها استفاده کند. با قرار دادن یک چراغ مطالعه کنار تخت فرزندتان میتوانید کتابخواندن به تنهایی را در او ترغیب کنید تا فرزندتان قبل از خواب نگاهی به کتابهای موردعلاقهاش بیندازد. از همه اینها مهمتر: یادتان باشد که فرزندتان شما را مشغول کتابخواندن ببیند تا او هم به کتابخواندن علاقهمند شود. تلویزیون را خاموش کنید، یک کتاب بردارید و بخوانید تا فرزندتان ببیند و دوست داشته باشد به شما ملحق شود. منبع : سلامت سيمرغ
  5. irsalam

    کدام معلم می تواند الگو باشد؟

    [align=justify] کدام معلم می تواند الگو باشد؟ دانش آموزان به شكلی پیوسته و مداوم، نسبت به نگرش ها، ارزش ها و شخصیت های معلمان خود واكنش نشان می دهند. تقلید از معلم، یكی از روش های معمول در یادگیری به شمار می رود و از این لحاظ، معلم می تواند الگوی پرقدرتی برای دانش آموز به حساب آید. یكی از جنبه های مهم یادگیری از طریق تقلید، آن است كه رفتار می تواند به سادگی از طریق مشاهده كسب شود و برای این كار، لازم نیست كه دانش آموز راساً به انجام دادن و تمرین و یا ارائه آن رفتار بپردازد. دانش آموزان به طور ثابت در حال جذب و كسب اظهارات، حالت ها و نگرش های معلمان خود از نقطه نظر روش های كلاسی هستند و این امر بدون آنكه معلم، رجوع خاصی به این گونه رفتارها داشته باشد انجام می گیرد. در مواردی كه معلم با طعنه و كنایه و یا استهزا به اشتباهات دانش آموزان پاسخ می دهد احتمال اینكه دانش آموزان نیز چنین واكنش هایی نسبت به همدیگر نشان دهند افزایش خواهد یافت. باید توجه داشت كه هر نوع رفتاری در هر زمانی می تواند به شكل یك الگو عمل كند. از این رو دانش آموزان، رفتارهای مثبت و منفی، هر دو را از معلمان خود خواهند آموخت. هرگاه دانش آموزان متوجه شوند كه آنچه معلم به هنگام وعظ و خطابه در كلاس بیان می دارد، با آنچه وی عملاً از خود بروز می دهد متفاوت است، یعنی هماهنگی بین عقیده و عمل او وجود نداشته باشد، آنان به چنین موعظه هایی توجه نخواهند كرد و در پی عمل كردن به آنها برنخواهند آمد. این تفاوت و ناهماهنگی، ممكن است بین انتظارات معلم از دانش آموزان و امكاناتی كه عملاً به آنان داده می شود نیز مشاهده شود. اگر معلم به دانش آموزان گوشزد كند كه مجاز نیستند قبل از آنكه زنگ تفریح زده شود كلاس را ترك كنند، اما در عمل نتواند این قانون را جامه عمل بپوشاند اعتماد دانش آموزان نسبت به قدرت رهبری معلم به تدریج كاهش می یابد. رفتار دانش آموزان، همچنین تحت تاثیر اعمال معلم در موارد زیر است: معلم به اهمیت مطالعه و خواندن كتاب تاكید فراوان می گذارد، اما خود او حتی یك كتاب هم نمی خواند. معلم، رعایت اصول اخلاقی را محترم و مهم می شمارد، ولی دائماً بر سر مسائل جزئی با خشم و فریاد با دانش آموزان روبه رو می شود. معلم تاكید می كند كه احترام به عقاید و نظریات دیگران و به ویژه دانش آموزان همواره مورد نظر اوست، ولی مكرراً عقاید دانش آموزان را كه به نظر خودش نادرست و احمقانه است به مسخره می گیرد. در تمام این موارد، دانش آموزان به جای توجه به آنچه معلم به شكل نظری بیان می دارد، به رفتارها و واكنش هایی كه عملاً از خود نشان می دهد گرایش پیدا می كنند. معلمان قاهر و زورگو با رفتارهای خصمانه اثرات زیان بخشی بر روی رفتار دانش آموزان دارند، در حالی كه معلمان مهربان با رفتارهای غیرتهاجمی می توانند به سازگاری اجتماعی دانش آموزان خود كمك كنند. بعضی از نشانه های رفتارهای خصمانه عبارتند از اعمال قدرت، خجالت زده كردن و پافشاری در مطیع بودن دانش آموزان. برای رفتارهای ملایم و منطقی نیز می توان از تایید نظرات دانش آموزان، تشویق دانش آموزان به شركت در بحث های كلاسی، اظهار علاقه نسبت به فعالیت های دانش آموزان و همدردی و درك دانش آموزان نام برد. دانش آموزان در كلاس هایی كه توسط معلم مهربان و منطقی اداره می شود رفتارهای سازگارتر و ملایم تری از خود نشان می دهند و عكس این قضیه نیز صادق است. به این ترتیب نباید فراموش كرد كه معلم می تواند تاثیر فوق العاده ای بر محیط كلاس و در نتیجه بر رفتار دانش آموزان داشته باشد. بین معلم و شاگرد نباید تاثیر دانش آموزان بر رفتار معلم را نادیده انگاشت، زیرا كه این تاثیر و تأثر الزاماً در یك فرآیند دو طرفه انجام می گیرد. در اغلب موارد، الگوی رفتاری و واكنش های (مثبت و منفی) معلم در كلاس رابطه و هماهنگی قابل توجهی با نوع رفتارها و واكنش های دانش آموزان در كلاس دارد. به طور كلی تدریس در كلاس به شكل یك رابطه دو جانبه رخ می دهد كه در آن، دانش آموزان و معلمان، یك واحد در هم تنیده تشكیل می دهند. مثلاً هنگامی كه دانش آموزان در كلاس بدرفتاری می كنند بر نگرش معلم نسبت به آنان تاثیر گذاشته و این نیز به نوبه خود بر نگرش دانش آموزان نسبت به معلمشان اثر خواهد گذاشت. این تاثیر و تأثرها نقش اساسی در بالا و پایین بردن سطح یادگیری دارد. ●ویژگی های معلمان خوب و بد از دیدگاه انسان گرایانه می توان گفت معلمان كارآمد كسانی هستند كه به مفهوم دقیقه كلمه، «انسان» هستند. آنان با برخورداری از زیباترین احساسات انسانی با روشی منصفانه، آزادمنشانه و فارغ از گرایش های دیكتاتورمابانه با دانش آموزان رفتار می كنند و قادرند به راحتی و به شكل طبیعی با آنان روابط دوستانه و انسانی برقرار كنند. معلمان نالایق و ناموفق نیز به نظر می رسد كه از احساسات انسانی بی بهره اند و همواره در پی جاه طلبی، اعمال قدرت و استفاده از شیوه های دیكتاتوری در كلاس هستند و كمتر به نیازهای دانش آموزان خود می اندیشند. گروهی چنین می پندارند كه اگر كسی طلبه خوبی باشد معلم خوبی نیز هست و چنین استدلال می كنند كه هرگاه معلمی به موضوع تدریس خود تسلط داشته باشد می تواند به خوبی آن را تدریس كند، اگر چه این امر تا حدودی صحت دارد، ولی میزان دانش و تسلط معلم بر موضوع درس به تنهایی نمی تواند فضای خالی موجود بین تدریس و فراگیری را پر سازد.بهترین مثال این ادعا در مقاطع عالی تحصیلی مشاهده می شود. استادانی كه بیشترین دانش را در یك موضوع خاص دارند الزاماً از لحاظ تدریس بهترین استادان نیستند. در مورد این گروه معلمین بارها شنیده شده است كه «موضوع درس را به خوبی می داند ولی قادر به برقراری ارتباط نیست، گوش دادن به حرف هایش سردرد می آورد یا موضوع درس را به شكل خام ارائه می دهد.» این عبارات نمایانگر آن است كه مشكلات مربوط به روابط بین معلم و دانش آموزان صرفاً ناشی از میزان دانش معلم نیست. این امر به آن معنا نیست كه اهمیت تسلط معلم بر موضوع تدریس، نادیده انگاشته شود، بلكه خود نیز به عنوان آموزگار بر آن تأكید كافی داریم. اما نگاهی به میانگین نمرات، ضریب هوشی و میزان آمادگی كارآموزان معلمی به هنگام طی دوره تربیت معلم، این حقیقت را آشكار می سازد كه بین عوامل مذكور و میزان موفقیت و كارآمدی این افراد در زمان تدریس عملی در كلاس ها همبستگی مختصری وجود دارد. متغیرهای دیگری نظیر گرمی سخن و مهربانی و احساس مسئولیت در برابر نیازها و علائق دانش آموزان و رغبت به تدریس، رابطه معنی دارتری با موفقیت معلم و میزان آموخته های دانش آموزان دارد. به طور كلی هرچه بیشتر به جنبه های عاطفی و انسانی در كلاس توجه گردد بیشتر می توان به كارآمدی و اثر بخشی تدریس معلم امیدوار بود. معلمین، هنگامی كه نسبت به موجودیت خود احساس امنیت كنند بهتر می توانند به نیازهای دیگران توجه نشان دهند. افرادی كه نسبت به خود احساس نامطلوب و ناخوشایندی دارند قادر نیستند زمان و نیروی لازم برای یاری دیگران اختصاص دهند و این بدان علت است كه نوعی احساس محرومیت و حرمان در آنان وجود دارد. هرگاه احساسات نامساعدی به هر دلیل در درون معلم در غلیان باشد ممكن است برای حفاظت خود و ایجاد نوعی امنیت درونی، رفتارهای ناخوشایند و خشونت آمیز از خود نشان دهد و با وضع قوانین و مقررات خشك و خشن در رابطه با شاگردان خود به روش دیكتاتوری متوسل گردد. معلمان باید با یافتن پاسخ سؤالات زیر، در مقام خودشناسی و اصلاح الگوی رفتاری و شخصیتی خود برآیند: آیا احساس می كنید كه مردم شما را دوست دارند یا مطرود و منفور آنها هستید؟ آیا خود را فردی شایسته احترام می پندارید یا فكر می كنید نظریات شما در مورد شأن و مقامتان بی ارزش است؟ آیا خود را اساساً فردی وابسته به دیگران می دانید یا فكر می كنید از اتكای به نفس و استقلال و ثبات كافی برخوردار هستید؟ آیا در مورد توانایی خود در برخورد با حوادث شك دارید؟ آیا خود را به عنوان عضوی از جامعه دیگران می بینید یا احساس می كنید به شكل یك انسان یك بعدی از جامعه به دور افكنده شده اید؟ اینها سؤالاتی اساسی هستند كه هر فردی می تواند از خود بپرسد و پاسخ برای آنها بیابد. كیفیت پاسخ هایی كه به این سؤالات داده می شود می تواند تأثیر بسزایی در موفقیت یا شكست معلم از لحاظ تدریس و برقراری ارتباط مؤثر با دانش آموزان داشته باشد. مسأله تدریس همواره مستلزم روابط متقابل با مردم است و برداشت هایی كه معلم از مردم دارد می تواند انگیزه اصلی برای نوع رفتار معلم نسبت به مردم و به ویژه نسبت به دانش آموزان باشد. این حقیقت با نگاهی به نوع انتظاراتی كه تاكنون از معلم می رفته است روشن تر می گردد. معلمی كه اعتقاد دارد دانش آموزان از توانایی فراگیری برخوردارند، رفتار مطلوب تری از خود بروز خواهد داد تا معلمی كه دانش آموزان را فاقد قدرت یادگیری می پندارد. به نظر می رسد كه معلمین خوب و موفق را می توان با توجه به اعتقادات زیر نسبت به مردم از معلمین غیركارآمد و ناموفق متمایز ساخت: ۱- معلم خوب، معتقد است كه سایرین خود قادر هستند مشكلات و مسائل خویش را بررسی كنند و راه حل موفقیت آمیزی برای آنها بیابند. ۲- دیگران را به منزله دوستان خود می پندارد و اعتقاد دارد كه آنان همواره در راه تكامل خود گام برمی دارند. ۳- دیگران در نظر او موجوداتی با ارزش و متعادلی هستند و هرگز كسی را عاطل و بی ثمر نمی انگارد. ۴- مردم و رفتار آنان را از دیدگاه رشد و توسعه درونی، نه محصولی از وقایع بیرونی برای شكل بخشیدن به موجودیت انسان، می نگرد و معتقد است كه مردم از خلاقیت و پویایی كافی برخوردارند و این فكر كه دیگران فاقد نیروی سازنده هستند هرگز در او راه پیدا نمی كند. ۵- می پذیرد كه مردم ارزش این را دارند كه مورد اعتماد و اطمینان قرار گیرند و به شیوه ای منطقی و قانونی با آنان رفتار گردد. ۶- معتقد است كه مردم با برخورداری از تعالی بالقوه به سوی رسیدن به كمال در حركت اند و آنان هرگز به منزله موانعی بر سر راه دیگران و تهدید آنان قلمداد نمی شوند.●معلم واقعی كیست؟ بسیاری از معلمین تازه كار غالباً مقدار زیادی از وقت خود را به طراحی و تمركز بر روی دروس و موضوعات صرف می كنند و فراموش می كنند كه تدریس خوب صرفاً به شیوه ها و كارافزارهای یادگیری خلاصه نمی شود. گروه زیادی از معلمین به هنگام تدریس، به جای آنكه شخصیت و رفتاری واقعی و طبیعی برای برقراری ارتباط با دانش آموزان از خود نشان دهند به ایفای نقش و بروز رفتارهای مصنوعی می پردازند. این گروه فكر می كنند كه ایفای نقش می تواند آنان را در جلوگیری از بروز مسائل و مشكلات مربوط به نظم و انضباط محیط كلاس یاری دهد. رفتارهای سرد، خشن و دور از انسانیت بعضی از معلمان در محیط كلاس با فلسفه آموزش و نقش و رسالتی كه به عهده آنان گذارده شده مغایرت دارد. اینگونه رفتارها گاهی به این علت از آنان سر می زند كه فكر می كنند در صورتی كه رفتاری مهربانانه و روابطی دوستانه با دانش آموزان داشته باشند ممكن است آنان را افرادی سهل اندیش، بی كفایت و سست نظر قلمداد كنند. متأسفانه به دفعات زیاد مشاهده شده كه معلمین تازه كار را با رهنمودهای غیرمنطقی و به دور از احساسات انسانی نظیر «از همان آغاز با سرسختی صدای دانش آموزان را خفه كنید» و یا قدرت و ریاست خود را به دانش آموزان نشان دهید و «به آنان اجازه ندهید در هیچ موردی اعتراض كنند. مواجه ساخته و بسیاری از اینگونه معلمین نیز چنین رهنمودهایی را در تدریس خود به كار گرفته اند. این نگرانی وجود دارد كه معلم ضمن اینكه به ایفای نقش می پردازد ممكن است آن را كاری راحت یا حداقل موفقیت آمیز بیابد و به تدریج در این قالب فرو برود. كم كم رفتارش بر محور اعتقادات سنتی سازمان می گیرد؛ به طوری كه دیگر قادر نیست خود را از چنین قالبی رها سازد. در اینجا به بعضی از این اعتقادات سنتی تدریس كه نسل به نسل به معلمین انتقال یافته است اشاره می كنیم: ۱- من، سكوت و میانه روی را پیشه می كنم براساس این اعتقاد، معلم، موجودی است بی ثمر و فاقد تحرك كه هر موقعیت و رویدادی را با سردی و سكوت می نگرد. او در هر شرایطی خلق و خوی بی طرفانه از خود نشان می دهد و در واكنش های او اثری از شادی، غم، تواضع یا تكبر مشاهده نمی شود. در كلیه بحث ها نقشی خنثی بازی می كند و عقاید و اندیشه های شخصی خویش را ابزار نمی دارد. ۲- من به همه كودكان، عشق می ورزم بر این اساس، معلمان باید همه كودكان را به یك میزان دوست داشته باشند. عصبانیت، نفرت و طرد، جایی در قلمرو احساسات معلم ندارد! معلمینی كه این احساسات طبیعی را تجربه می كنند گاهی دچار احساس گناه می شوند، زیرا به غلط به آنان گفته شده كه معلم خوب باید فاقد این گونه احساسات باشد؛ یعنی عصبانی نشود، نسبت به هیچ كس نفرت نداشته باشد و هیچ كس را طرد نكند. باید توجه داشته باشیم كه وقتی می گوییم معلم باید همه كودكان را دوست داشته باشد، از لحاظ اینكه كودكان، همه انسان هستند و حق دارند كه دوست داشته شوند، حرف درستی است اما به آن معنا نیست كه معلم ملزم باشد بر سایر احساسات طبیعی خود سرپوش بگذارد. خشم، عصبانیت، نفرت، طرد و امثال آن نیز می تواند از سوی معلم و البته به عنوان بخشی از ابزارهای تعلیمی و پرورشی در مقابل رفتارها و كنش های مختلف كودكان، بجا و سنجیده به كار گرفته شود. در چنین حالتی، خشم، نفرت و طرد، عین دوست داشتن و در امتداد آن خواهد بود. ۳- من با همه كودكان، رفتاری یكسان دارم این باور، بیانگر آن است كه معلمان باید همه كودكان را با یك دید نگاه كنند و احساس و رفتار یكسانی نسبت به آنان داشته باشند. این دیدگاه را باید از دو لحاظ بررسی كرد؛ آنجا كه توجه ما به تفاوت های اقتصادی، طبقاتی و اجتماعی معطوف است، اتخاذ روش و برخورد یكسان و به دور از تبعیض با دانش آموزان، نه تنها صحیح است بلكه از جنبه اخلاقی و انسانی، ضروری و الزامی هم هست. اینجاست كه معلم باید مراقب رفتارهای خود باشد اما آنجا كه تفاوت های فردی در زمینه ساختارهای ذهنی و خصوصیات روانی _ بدنی رخ می نمایاند، روش و برخورد یكسان از سوی معلم، عین ستم و بی عدالتی است. ۴- كودكان به من نیاز دارند این باور، اساساً از این قضاوت نادرست نشأت می گیرد كه كودكان برای حرف زدن، فكركردن و عمل كردن، به حمایت و كمك معلم وابسته اند و مستقلاً قادر نیستند به كاری بپردازند و مسئولیت یادگیری خود را در كلاس به عهده بگیرند. بدیهی است كه چنین عقیده ای، با روند طبیعی رشد و هدف اصلی تعلیم و تربیت مغایرت دارد. معلم باید در فرآیند یادگیری، عمدتاً نقش راهنما و تسهیل كننده را داشته باشد و زمینه های لازم برای تحرك و فعالیت و خودجوشی دانش آموزان در جریان كلاس را فراهم سازد. رعایت این اصل از سوی معلم، نقش شایسته ای در ساختار رفتاری دانش آموزان دارد و تقویت اتكای به نفس و اعتماد به خود را در آنان باعث خواهد شد. ۵- من پاسخ همه سؤالات را می دانم این عقیده، چنان احساس نامطلوبی در بعضی از معلمان به وجود می آورد كه آنان را از پذیرش اشتباه باز می دارد. بر این اساس، معلمین به سختی می توانند عبارت «نمی دانم، ولی سعی می كنم پاسخ آن را بیابم» را بر زبان جاری سازند. اگر معلم، واقعی و خودش باشد، دانش آموزان قادر خواهند بود با او- آن چنان كه هست- ارتباط برقرار كنند؛ یعنی با كسی كه به عنوان یك موجود انسانی، دارای احساسات و عقایدی است و صرفاً به شكل عاملی كه دستورات و فرامین دیگران را عمل می كند، نیست. دانش آموزان به این ترتیب پی خواهند برد كه معلم، «خویشتن خویش» است و ممكن است مرتكب اشتباهاتی بشود. گذشته از آن هرگاه كه اشتباهی از او سرمی زند این شهامت را دارد كه به راحتی آن را بپذیرد. هرچه باشد، به هر حال او انسان است و ممكن است خطاهایی از او سر بزند. ولی متأسفانه فقط عده معدودی از معلمان، این واقعیت را به ذهن دانش آموزان خود منتقل می سازند كه معلم نمی تواند موجودی ماورای انسان، بی عیب و به دور از خطا و اشتباه و منبع همه علوم باشد. دانش آموزان با معلمینی كه اشتباهات خود را می پذیرند و نقش برج عاج نشین و عالم به كل علوم را بازی نمی كنند بهتر و راحت تر می توانند رابطه برقرار كنند. معلم، خود می تواند از دیدگاه دانش آموزان، یك طلبه و در جست وجوی علم و دانش بیشتر باشد و این استنباط، زمانی در ذهن دانش آموزان به وجود می آید كه معلم، این اندیشه نادرست كه همه نظریات و عقاید او مطلقاً درست است را به خود راه ندهد. البته اینها فقط معدودی از باورهایی است كه بعضی از معلمین، خود را پایبند آنها می كنند. شما خود می توانید باورهای مشابه دیگری را در این زمینه به خاطر آورید. برخی از این باورها لذت بردن از كار تدریس را برای بسیاری از افراد، زائل كرده است و همچنین معلمین را از شریك شدن در غم و شادی دانش آموزان خود باز می دارد. این باورها در مواردی مانعی هستند بر سر راه معلمین، برای آنكه در مورد احساسات خود صداقت داشته باشند، استقلال و اتكای به خود را تشویق كنند یا روابط منطقی و معقول با دانش آموزان خود برقرار سازند. دوام و بقای این گونه باورهای بازدارنده و دیگر عقاید مشابه درباره معلمین، باعث می شود كه دانش آموزان، معلمین را موجودات متفاوتی قلمداد كنند و به سختی بپذیرند كه آنان نیز ممكن است همانند خودشان دارای نقاط قوت و ضعف باشند. كلام آخر اینكه معلمین، الگوی رفتاری پرقدرتی برای دانش آموزان هستند و از این رو باید مراقب حركات، گفتار، كردار و حتی پندار خود باشند. ناهید دالایی [/align]
  6. 1: قویترین قسمت بدن شما آرنجتان میباشد. در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید 2: در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید. کیف را به سمتی دور از خود پرتاب کنید. ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد و به سمت کیف برود، در این لحظه شما مانند دیوانگان در جهتی دیگر بدوید. 3: در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند چراغ های عقب را در آورید و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید. راننده شما را نمیبیند، اما سایرین میبینند. این کار جان افرادی را نجات داده است 4: خانم ها معمولا عادت دارند که هنگامیکه پس ار خرید یا کار وارد اتومبیل خودمی شوند در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه ای را بر سر شما بگذارد و به شما گوید که به کجا بروید. به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید. اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید، شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید. تکرار میکنم اتومبیل خود را متوقف نکنید. به جای ترمز کردن، پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود. کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد و اگر شخص دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض متلاشی شدن ماشین به بدترین نحو خسارت میبیند فرار کنید، بهتر از این است که جسد شما در جایی پیدا شود 5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین: - در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده حواس خود را جمع کنید، اطراف خود ، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید. زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید - اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید. بیشتر قاتل های زنجیره ای قربانیان خودرا در حالیکه میخواهند سوار ماشین شوند به داخل ون میکشند - به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید. - اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است، به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید 6-همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید. راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان های خوبی برای جنایت می باشند 7-در صورتیکه شخصی اسلحه دارد و شما تحت کنترل او نیستید همیشه بدوید. شخص مهاجم تنها به شما شلیک میکند در حالیکه شما یک هدف متحرک هستید. احتمال اینکه تیر به شما بخورد 4 به 100 است و همچنین بیشتر اوقات مکانی که مورد اصابت قرار میگیرد یکی از ارگان های حیاتی شما نیست. بدوید و ترجیحا به صورت زیک زاگ 8-خانم ها معمولا تلاش می کنند که دلسوز و شفیق باشند. ادامه ندهید! دیگر بس است!! این رفتار ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود. تد باندی که یک قاتل بود و قتل های زنجیره ای انجام میداد مردی خوش تیب و با سواد بود که از حس شفقت زنان سوء استفاده میکرد. او با عصایی در دست لنگان لنگان راه میرفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک میکرد. 9-نکته امنیتی دیگر: شخصی به من گفت که دوستش صدای گریه یک بچه را شب هنگام در راهرو شنیده است و بدلیل اینکه دیر وقت بوده به پلیس زنگ زده است. او فکر میکرد که این عجیب است. پلیس به او گفت: هرکاری که میکنی، در را باز نکن. زن گفت که این مانند صدای یک بچه است که انگاراز پنجره به بیرون خزیده و ممکن است وارد خیابان شود. او نگران بچه است. پلیس گفت، یکی از واحدهای اعزمی ما در راه است. هر کاری که میکنی، در را باز نکن! پلیس به او گفت که آنها فکر میکنند که یک قاتل قتل های زنجیره ای صدای یک بچه را ضبط کرده است و با استفاده از آن زنان را با فکر اینکه کسی یک بچه آنجا گذارده است، به بیرون از خانه میکشاند. 10 – اگر صدای چکه آب از شیرهای بیرون خانه در نیمه شب شنیدید از خانه برای رد یابی مشکل خارج نشوید. بعضی از دزدان شیر آب شما را مشكل دار میكنند تا شما برای پیدا کردن محل صدای چکه از خانه خرج شوید. در صورتیکه صدای آب شنیدید ، از همسایه های خود کمک گیرید.
×
×
  • اضافه کردن...