رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'جلال آل احمد'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. PDF 13 داستان از جلال آن احمد حجم فایل : 500 کیلو بایت فرمت فایل : دانلود کنید نام داستان موحود در این فایل سه تار بچه مردم وسواس لاک صورتی وداع زندگی که گریخت آفتاب لب بام گتاه نزدیک مرزون آباد دهن کجی آرزوی قدرت اختلاف حساب الگمارک و المکوس
  2. irsalam

    جلال آلاحمد و مبارزه با غربزدگی

    جلال آلاحمد و مبارزه با غربزدگی [align=justify]در میان آثار جلال آلاحمد، «غربزدگی» از اهمیت ویژهای برخوردار است. این کتاب سوای داشتهها و کاستیهایش به خوبی بیانگر شیوه تفکر روشنفکران ایرانی در دورهای از تاریخ معاصر است. به مناسبت سی و هفتمین سالمرگ جلال آلاحمد مقالهای درباره کتاب غربزدگی نوشته عبدالجواد موسوی به نقل از مجله سوره منتشر میشود:بیش از چهار دهه از طرح «غربزدگی» جلال آل احمد میگذرد این عنوان از ابتدا مخالفان و موافقان بسیاری داشت. مخالفان و موافقانی که اغلب موضوع طرح شده را بهدرستی درک نکردند و موضعگیریشان بیش از آنکه ماحصل اندیشه باشد به دستهبندیهای و مرزبندیهای سیاسی و جناحی بازمیگشت. گروهی را گمان بر این بود که طرح «غربزدگی» آن هم توسط قلم پرتوان آلِ احمد سلاحی مرگبار در اختیار تجدد ستیزانی قرار میداد که سودای بازگشت به گذشته را در سر داشتند و شاید طرح «شرقزدگی»، یا «غربزدگی» توسط داریوش آشوری هم برخاسته از همین باور بود. باوری که چندان هم بیوجه نبود. چرا که دیدیدم گروهی گذشتهپرست متحجر که هیچ نسبتی با آلاحمد نداشتند از «غربزدگی» او چه چماقها ساختند برای سرکوب مخالفان فکری خود. شک ندارم که اگر آلاحمد زنده میماند راه را بر اینگونه سوءاستفادهها میبست و نمیگذاشت عدهای به بهانه مخالفت و مبارزه با غربزدگی برای سرکوب و منکوب مخالفان از قلم او چماقی بسازند؛ اما به تعبیر خود او «دیوار که فرو ریخت مردهخورها خبر خواهند شد» برای مردهخورها حقیقت سخن آلاحمد مهم نبود. مردهخورهای شبه روشنفکر که میدیدند طرح «غربزدگی» تنها سلبی نیست و نوعی دعوت به باورهای ستیهنده شیعی است از همان ابتدا شمشیر را از رو بستند. آنها تحت تأثیر جریان اندیشة چپ که در آن سالها همة روشنفکران غربی از آن متأثر بودند با بسیاری از مظاهر دنیای متجدد ـ بهویژه سرمایهسالاری ـ مخالفت میورزیدند و به همیندلیل با بسیاری از سخنان آلِ احمد در نفی تقلید از اخلاق و منش غربیان موافق بودند؛ اما از آنجایی که خود نیز مقلد صورت دیگری از غربزدگی بودند نمیخواستند این مخالفت منجر به رجوع ایرانیان به سنّت و باورهای مذهبی باشد. دفاع آلاحمد از کلیّت تشیع، بهویژه ستایش او از شیخ فضلالله نوری) که هنوز هم بخشی از جامعة روشنفکری ما او را مسبب اصلی شکست مشروطه میداند) سبب شد تا جامعة روشنفکری ما هیچگاه بهطرح مسئلة «غربزدگی» روی خوش نشان ندهد. البته برخی از آنان تا آنجا که آلِ احمد از منظر سیاست و اقتصاد مسئلة شرق و غرب را مطرح میکرد با او مخالفت چندانی نداشتند؛ اما مشکل از آنجایی شروع شد که آل احمد میخواست ریشههای غربزدگی را نشان دهد. مشکل از آنجایی شروع شد که آلاحمد میخواست راهی برای گریز از غربزدگی نشان دهد. آنجا بود که روشنفکر ایرانی دید که با یک مبارز تمامعیار طرف است. مبارزی که با طرح «غربزدگی» نه میخواهد پرسشی فلسفی طرح کند و نه میخواهد معضلی اجتماعی را بهبود بخشد. رُک و راست آمده است به قصد برانگیختن و برانداختن. با کسی هم شوخی ندارد: «در همین دو سه قرن است که ما در پس سپرهایی که از ترس عثمانی به سر کشیده بودیم خوابمان برد. و غرب نهتنها عثمانی را خورد و از هر استخوانپارهاش گرزی ساخت برای مبادای قیام مردم عراق و مصر و سوریه و لبنان، بلکه بهزودی به سراغ ما هم آمد. و من ریشه غربزدگی را در همین جا میبینم... از آن زمان است که ما سواران بر مرکب کلیّت اسلام بدل شدیم به حافظان قبور. ما درست از آن روز که امکان شهادت را رها کردیم و تنها به بزرگداشت شهیدان قناعت ورزیدیم دربان گورستانها از آب درآمدیم... آیا اکنون نرسیده است نوبت آنکه ما نیز در مقابل قدرت غرب احساس خطر و نیستی کنیم و برخیزیم و سنگر بگیریم و به تعرضی بپردازیم؟» اگر آل احمد برای مبارزه با غرب از مفاهیم اسلامی مدد نمیجُست شاید همدلی شبهروشنفکران را نیز برمیانگیخت. اما او روشنفکری پراگماتیست بود. برای او تعریف و تمجید روشنفکران و منتقدان چندان مهم نبود. او میدانست در جامعهای زندگی میکند که صورت غالب مردم آن در ساحت اسطوره بهسر میبرند. و با چنین مردمی باید از مفاهیمی سخن گفت که در خاطره ازلی آنها پا سفت کرده است. تنها با چنین ادبیاتی است که میتوان کاری صورت داد و اگرنه با زبان یأجوج و مأجوج روشنفکری سخن گفتن هیچ حاصلی در پی نخواهد داشت. و با چنین درک و دریافتی است که آلِ احمدِ منتقد سینما و نقاشی و ادبیات و موسیقی و شعر و مترجم آثار سارتر و داستایفسکی و آلبر کامو و اوژن یونسکو به دیدار مرجع مبارز شیعیان میرود و از ایشان میخواهد که نفت و گاز را ملی اعلام کند، و در نامهای به ایشان دربارة اوضاع و احوال حج و شیعیان آنجا نکاتی را توضیح میدهد. این موضوع بیش از آنکه به ارادت جلال آل احمد به اسلام و سنت، یا باورهای شیعی مربوط باشد به درک و دریافت او از واقعیتهای جامعة او برمیگردد، درک و دریافتی که جامعه روشنفکری ما از فقدان آن همواره در رنج و عذاب است. در «سفر فرنگ»، جلال دیداری دارد با مدیر یک مجلة فرهنگی که ارگان روشنفکران چپِ وابسته به کلیسا است. این دیدار خواندنی حاوی نکات جالبی است و گواهی روشن و محکم بر آنچه طرح شد. من تنها بخش کوتاهی از آن را برای شما نقل میکنم و علاقمندان را ارجاع میدهم به کتاب «سفر فرنگ» (ناشر: کتاب سیامک، ص ۶۳ ـ ۶۰): گفتم: «چرا در مجلّهات طرح نمیکنی آینده اسلام را در آفریقا؟» که برآشفت. که: «آخر تو با این اسلامت به دنیا چهخواهی داد؟ یا آفریقایی چه چیز میتواند به منِ اروپایی بدهد؟ یا هندی، با کریشنامنوناش که وزیر جنگ از آب درآمد؟» و از این قبیل. گفتم: «بحث در آنچه اسلام میتوانسته بدهد، برمیگردد به جنگهای صلیبی و حالا هم عصر ایدئولوژیها گذشته و خدای ماشین، تحمّلِ هیچ خدای دیگری را ندارد. و تازه، نه اسلام، نه آفریقا، نه هند، قرار نیست چیزی به اروپا بدهند. قرار است چیزهایی را از او بگیرند.» که قرمز شد. یک سیگار اشنو تعارفش کردم: «... که بدانی من به دفاع از هیچچیز به اینجا نیامدهام. اما مدام در جستوجوی زمینة فکریِ هماهنگی هستم برای مقاومتهای محلیِ ضد استعمار. و آنطرفها با این زمینه هماهنگ، یکی اسلام است، یکی بودا، یکی بورژوازیِ خُردهپای بازار و از این قبیل. قدرت کارگری که نداریم. روستایی هم هنوز طول دارد تا بفهمد دنیا دست کیست... و الخ» ... اما علاوه بر شبهروشنفکران، سخنان آلِ احمد مخالفان دیگری هم داشت. مخالفانی که درک و دریافتِ آلِ احمد از غربزدگی را سطحی میدیدند و حتی گاه او را به غربزدگی متهم میکردند. سرآمدِ این مخالفان «سید احمد فردید» بود. همو که آلِ احمد اصطلاح «غربزدگی» را نخستینبار از او شنیده بود. اما این دسته از مخالفان کمتر مخالفت خود را به صورت علنی مطرح میکردند؛ چرا که آلاحمد را با همة نقصها و کاستیهایش نویسندهای دردمند و صادق میدانستند و در عدالتطلبی و تهور او همواره به دیده تحسین مینگریستند. دیگر آنکه اگر او با همان ادبیات جذّاب و ژورنالیستیاش به طرح این مسئله نمیپرداخت شاید این بحث از محافل خصوصی اهل فضل فراتر نمیرفت. و مهمتر از همه اینکه هم حضرت فردید و هم شاگردان ممتاز ایشان مانند دکتر داوری و استاد سیدعباس معارف ـ مجبور شدند برای بهدست دادن درک و فهمی درست از ‎«غربزدگی» توضیحات کافی و وافی ارائه دهند که این خود غنیمتی گرانبها برای مباحث نظری معاصر بهشمار میآید. به هرحال سهم جلال در طرح این مسئله سهم کوچکی نیست و کمترین هنرش جسارتی است که در طرح مسئله داشت و برانگیختن دیگران برای طرح درست مسئله. شأن و مرتبة بلند او با متلکهای ژورنالیستی و حقیرانهای همچون «متوسط الحال» هم کاسته نمیشود. بههرحال علیایحال بنده معتقدم که زمان آن فرا رسیده است که بیهیچ پروایی و البته از سر خرد و تأمل به نقد سخنانِ آل احمد بنشینیم وگرنه میدان به دست مغرضانی خواهد افتاد که حضمِ «آلِ»احمدند. قریب به هشت سال پیش درباره غربزدگی آلِاحمد مطلبی نوشتم با عنوان: «آغازی برای بیداری». امروز که به آن مقاله نگاه میکنم میبینم که همانموقع نیز دربارة جلال همین موضع امروز را داشتهام؛ البته کمی محافظهکارانهتر. ارادت و عشق و علاقه من به آن بزرگوار (که هنوز هم پابرجاست و هنوز هم خود را فرزند معنوی آن بزرگوار میدانم) بهحدی بود که بهجای طرح مشکل جلال مدام در پی توجیه آن بودم. این را میدانستم که جلال در سخنان «فردید» هیچ تأملی نداشت و تنها برداشت خود را از مفهوم «غربزدگی» به رشته تحریر درآورد اما نوشتم: «تعریف او از غرب و شرق با تعریف سید احمد فردید متفاوت بود. شاید مدام در گیرودار بودن و کارزار فرصتی برای او فراهم نمیآورد تا در سخنان سید احمد فردید تأمل بیشتری کند. جلال با شامة تیزی که داشت مسئلهای را دریافته بود و در آن روزگار صبر و تحمل را جایز نمیدانست و شاید برای بیداری خفتگان روزگار خویش مجبور بود غربزدگی را با سروصدا و هیاهو مطرح کند و برای تأثیرگذاری بیشتر آن را به فهم عام نزدیک کند.» میدانستم که جلال دماغ فلسفه خواندن نداشت. فلسفه محل تأمل و درنگ است، اما آنکه همة جانش در سودای تحقق عدالت میسوزد و میخواهد با آشوب و بلوا به راه انداختن دادِ ستمدیدگان را از ستمگران بستاند نمیتواند اهل تأمل فلسفی باشد. مرحوم شریعتی نیز اینگونه بود. دلیل مخالفت او با فلاسفه را باید در روحیة انقلابی او جستوجو کرد و نه نفرت از فلسفه جلال روشنفکر بود. و روشنفکر در همه جای جهان واسطهای است بین متفکر و عامة مردم. اما این واسطه اغلب سخن متفکر را متزلزل میکند، چراکه میخواهد آن را به فهم عامه نزدیک سازد. درست شبیه کاری که «سارتر» با فلسفه اگزیستانسیالیست انجام داد. تا بدانجا که «هیدگر» را بر آن داشت تا در مقالهای به صراحت بگوید آنچه سارتر میگوید هیچ ربطی به سخنان او ندارد. البته با رد و انکار «هیدگر» سخنان سارتر از میان نرفت. چنانکه با رد و انکار فردید سخنان آل احمد. البته اهل تأمل میدانند که بین سخنان آن دو متفکر و این دو روشنفکر چه فاصلهایست. البته این نکته را هیچگاه نباید از یاد برد که اگر جوشو خروش روشنفکری نمیبود بسیاری از سخنان متفکران در خلوتخانهها و محافل دربستة آکادمیک محصور میماند. تفکر با خلوت و مراقبه همراه است و هم از اینرو متفکران کمتر اهل هیاهو و درگیریهای ژورنالیستیاند. روشنفکری اما خلاف این قاعده است. یعنی همواره با درگیری و هیاهو و بحث و جدل همراه است. بسیاری از متفکران برای اشاعة تفکر خود هیچ عجلهای ندارند و معتقدند تفکر حقیقی روزی مخاطب خود را پیدا خواهد کرد و نیازی به تبلیغات و هیاهو ندارد. روشنفکران اما همیشه خواستهاند باور و عقیدة خود را با سروصدا و روزنامه و سخنرانی اعلام کنند. در بسیاری از موارد روشنفکران به کمک اهل تفکر آمدهاند و بهعنوانِ مبلغ اندیشه و آرای اهل نظر ظاهر شدهاند. در این واسطهگری البته گاه سخن از اصل خود دور شده است و شاید بههمین دلیل است که ارباب رأی و نظر در سالیان اخیر خود نقش واسطهگری را پذیرا شدهاند. بهعبارتی نقش روشنفکر و متفکر را توأمان بهعهده گرفتهاند تا هم سخنشان مهجور نماند و هم فکرشان دچار تحریف نشود. ... اما سخن فردید چه بود؟ و جلال تا چه اندازه از اصل سخن دور شده بود؟ در باب آرای فردید دربارة غربزدگی در این مجال اندک نمیتوان سخن گفت. با نقل چند عبارت و آوردن چند جملة قصار نیز مشکلی حل نخواهد شد. دربارة مفهوم «غرب» و «شرق» و «غربزدگی»، هم مرحوم فردید به تفصیل سخن گفته است و هم شاگردان معتبر او. من نیز میتوانم چندجمله از آن بزرگواران نقل کنم و سروته ماجرا را همبیاورم. اما باز هم گرهی از کار فروبستة آنکه در پی پاسخی صحیح و دقیق برآمده است گشوده نخواهد شد. فهم دقیق مسئلهای که فردید طرح میکند نیاز به مقدماتی دارد که بدون آن مقدمات، نقل هر سخنی بیهوده است. من نیز میتوانم به اعتبار آنچه آموخته و اندوختهام اقسام غربزدگی را اعم از مضاعف و مرکب و سلبی و ایجابی و بسیط و غیرمضاعف برشمارم و برای هر یک از این اقسام تعریفاتی به دست دهم و مصداقهایی را عنوان کنم اما چه حاصل؟ جز آنکه... بگذاریم و بگذریم. اگر بهراستی کسی دوست میدارد معنای دقیق و عمیق «غربزدگی» را دریابد میتواند به سخن فردید در این باره رجوع کند. سخنی که هم در فصلنامه سوره که سیدعلی میرفتاح سردبیری آن را بر عهده داشت به چاپ رسیده است و هم در شماره آخر ماهنامه سورهای که به سردبیری بنده چاپ میشد. کتابی هم دکتر رضا داوری نوشته است با عنوانِ «درباره غرب». خواندن این کتاب در درکِ مفهوم «‎غرب» و «شرق» و «غربزدگی» نیز بسیار مفید خواهد بود. اما بهترین کتابی که میتوان در این باره سراغ گرفت «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی» تألیف سیدعباس معارف است. با مقدمه و مؤخره و توضیحات کافی و وافی. تنها نکتهای که فکر میکنم میتوانم دراینباره بگویم این است که: «غربزدگی» برخلاف آنچه برخی از مردهخورها گمان میبرند «دشنام» نیست. اصطلاحی است برای بیانِ وضعیتِ تاریخی ما. همة ما متوطن در عالم غربی هستیم و هر یک در مرتبهای از مراتب غربزدگی بهسر میبریم. رهایی از چنین حوالتی با داد و قال و فحش دادن به این و آن و زهدفروشی و دینفروشی میسر نخواهد شد. «غربزدگی» آنچنانکه آل احمد میپنداشت «بیماری» نیست که اگر بود با وقوع نهضت ۵۷ میباید ریشهکن میشد. اما دیدیم که نشد. و برخلاف ظاهر دینی نهضت، نهتنها آن مظاهری که آلاحمد بهعنوان غربزدگی برمیشمرد از میان نرفت بل مظاهر بسیاری بر آن افزوده شد. علتش هم آن بود که جلال به مبانی تمدن غربی توجه اساسی نداشت. اگرچه میگفت: «حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفة تمدن غرب را درنیافتهایم و تنها به صورت و به ظاهر، ادای غرب را درمیآوریم ـ با مصرف کردن ماشینهایش ـ درست همچو آن خریم که در پوست شیر رفت.» ولی انگاری این لالایی را فقط برای خواباندن دیگران میخواند، که اگر جز این بود در جای دیگری نمینوشت: «... به ملاکهای آنان ارزشیابی میکنیم و به دستور مشاوران و مشاوران ایشان. همانجور درس میخوانیم. همانجور آمار میگیریم. همانجور تحقیق میکنیم. اینها به جای خود. چرا که کار علم، روشهای دنیایی یافته. و روشهای علمی رنگ هیچ وطنی را بر پیشانی ندارد. اما جالب این است که عین غربیها زن میبریم، و لباس میپوشیم، و چیز مینویسیم، و اصلاً شب و زورمان وقتی شب و روز است که ایشان تأیید کرده باشند. جوری که انگار ملاکهای ما منسوخ شده است.» تأکید من در این نقلقول بر این سخن بود: «کار علم، روشهای دنیایی یافته، و روشهای علمی رنگ هیچ وطنی را بر پیشانی ندارد.» این یعنی ماهیت و اساس و فلسفة تمدن غرب را درنیافتن. یعنی علم و روش علمی را «صامت» و «فاقد جهت وجودی دانستن» یعنی برای غرب قائل به وحدت نبودن. معضلی که دکتر سروش و دیگر روشنفکران دینی نیز بدان دچارند. و جالب اینکه اصل و اساس سخن فردید و پیروان او درباره غرب این است که غرب دارای وحدتی کلی است و بنابراین نمیتوان جزئی از آن را برگزید و جزئی دیگر را فرو نهاد. و این سخن در نظر آلاحمد هیچ جایگاهی ندارد. آلاحمد در جای جای غربزدگی میخواهد روحیة حماسی ایرانیان را برانگیزد تا در مقابل دنیای غرب برخیزد و به قول او به تعرضی بپردازند. اما هیچگاه این پرسش را طرح نمیکند که چرا تمدنی که قرنهای متمادی در مقابل تاختوتاز اقوام بیگانه و سلطنت ایران چون کوهی استوار بر جای ماند و همواره با درهمآمیختن تمدنها دیگر با تمدن خود، معجونی شگفت فراهم آورد که رنگ و بوی غالب آن ایرانی بود در واپسین یورش تمدن جدید بیهیچ مقاومتی تسلیم شد و حتی میهمان ناخوانده را با رضای تمام در آغوش کشید؟ با همة این حرفها و با همه انتقادهایی که ممکن است به سخنان آلاحمد وارد باشد این نکته را نباید از یاد برد که آلِ احمد آغازگر راه بود. آنچه مهم است منش و بینش جلال است. صدق و صفای جلال. دردمندی و جوانمردی جلال. از یاد نبریم که بسیاری از بزرگان هنر و ادبیات این سرزمین در سایة دلیریها و جگرآوریهای جلال بالیدند و بهثمر نشستند. کمترین هنر جلال در مواجهه با غرب هم این بود که هیچگاه مقهور غرب نشد. آثار بسیاری از غربیان را ترجمه کرد. آثاری خوب و همة آنها در نفی وضع موجود. و به تعبیر خود او آثاری که «وعید ساعت آخر را میدهند». و همة این تلاشها خودگامی مؤثر و جدی در راه شناخت ما از غرب که بدون فهم دقیق این آثار و تنها از سر جهل و نفرت با غرب دشمنی ورزیدن خود یکی از بدترین صور غربزدگی است. مهمترین گام در راه شناختِ «غرب» گذشتن از سودای رد و اثبات است و این ممکن نمیشود مگر با خواندن مدام و تأمل فراوان. بدون شیفتگی، یا نفرت. ... و سخن آخر اینکه هنوز هم رغم انف آن استاد متبختر برآنم که جلال نه روحی متوسط که روحی متعالی داشت و این نکته را تنها دردمندان و شکستهدلان درمییابند: در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است. اگر سودای عدالتخواهی و آرمانگرایی دیوانهوار او در میان نبود با آن هوش سرشار و استعداد شگفت و بینظیری که داشت زودتر از همه به درک و دریافت عمیق مفهوم «غربزدگی» نایل میشد. با اینهمه هیچگاه به آنچه داشت راضی نشد و در واپسین سالهای حیاتِ ظاهریاش به تحریرِ ترجمة رساله کمحجم اما گرانسنگ «ارنست یونگر» همت گماشت و در مقدمة بهیادماندنی آن نوشت: «نکته اساسی در علاقه شخص من به این دفتر کوچک این است که آنچه به اتکای شامة تیز و از سر غریزه و شاید به التقاطی از این کس و آنجا در «غربزدگی» برایم به دست آمده بود، در این دفتر سخت روشن شد. یعنی با این دفتر بود که دیدم اگر دردی هست دنیایی است و نه محلی. گرچه ما به سرطانی شدهاش دچاریم. و فلسفی است نه عاطفی. گرچه شناسندگان این درد همهجا نویسندگانند تا عاقبت دریابم که دردیست سیاسی و اجتماعی ـ و نه فردی. چرا که آشنایی با «فرانتس فانون» و دیگر اهل این قبیله پس از اینها حاصل شد. واضحتر بگویم: صورتی که در حجم فشرده و شاید نخاله «غربزدگی» پنهان بود بر خود من پس از ترجمة این دفتر ظاهر شد. و اگر به انتشارش رضایت دادم بهدلیل اطمینانی بود که در این دفتر یافتم. این انکار همه ارزشها، این بیاعتباری فرهنگ و این سرگردانی فرد را، با همة عواقبی که دارند و همة امیدی که میآرند به قاعده تضاد درونی پدیدهها و سرنگون شدن هر فوارهای که به اوج رسید به صورتی ده چندان دردناکتر در این «عبور از خط» دیدم. که در آن یکی همچو گنگی که خبر از غارت ایل میدهد گاهی به صورت غیبگویی درآمدهام. [/align]
  3. معرفی و زندگینامه جلال آل احمد به مناسبت روز تولدش جلال آلاحمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) نویسنده و مترجم ایرانی بود. زندگی نامه [align=justify]جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانوادهای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیتالله طالقانی بود [۱]. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سید احمد طالقانی، به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد.[/align] [align=justify]« دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیمکشی برق، بعد چرمفروشی و از این قبیل... و شبها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگداری سیمکشیهای متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم... » [/align] در سالهای آخر دبیرستان است، که جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا میشود و همین مقدمهای میشود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی تهران میشود و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل میپردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهشهای مردم شناسی، سفرنامهها و ترجمههای متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونههای خوب آن را در سفرنامههای او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگینامهٔ «سنگی بر گوری» میتوان دید. در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که میبریم» را چاپ میکند که حاوی قصههای شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق میافتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار میشود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلمزدن است. آلاحمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس تهران به شیراز با سیمین دانشور، که او نیز دانشجوی دانشکدهٔ ادبیات داستاننویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد. [align=justify] « ...و زنم سیمین دانشور که میشناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانشیار رشتهٔ زیباییشناسی و صاحب تألیفها و ترجمههای فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به اینور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد... » [/align] [align=justify]پدر آلاحمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سالها به خانه آنها پا نگذاشت. با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی میآورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– میشود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومیها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آنجا میرود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخنرانی میکند؛ اشرار قصد جان او را میکنند و او زخمی میشود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومیها از آنها هم کناره میگیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دستهای آلوده» سارتر، مربوط به همین سالها است. پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادیخواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سالها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ میرساند. جلال به یک دورهٔ سکوت میرود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود میکند. «... فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکستها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تاتنشینهای بلوک زهرا و جزیرهٔ خارک...» که البته «مدیر مدرسه» هم مربوط به همین سالها است. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علیاکبر کنیپور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روحالله خمینی داشت با وی آشنا شده بود [۲] و کتاب غرب زدگی مورد توجه او قرار گرفته بود. سفر به اسرائیل جلال آل احمد از علاقهمندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد.[۳] این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله میتوان به سید علی خامنهای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا میشود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض میکند.[۴][/align] مرگ [align=justify]وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آلاحمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سر به نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کردهاست [۵] ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رساندهاست و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کردهاست. سیمین دانشور در کتاب "غروب جلال" [۶] برملا میکند که علت مرگ جلال زیادهروی در مصرف مشروبات الکلی -که از آن به نام نوشابه قزونیکا (نام ودکایی ساخت ایران در آنزمان) نام میبرد- بودهاست و علت مرگ را هم آمبولی در اثر افراط در مصرف مشروب قزونیکا و سیگار اشنو ذکر میکند و شایعات مربوط به دستداشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد میکند. جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبرهای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.[/align] تاثیر جلال آل احمد بر ادبیات فارسی [align=justify]1- جلال آل احمد از سالهای ۱۳۲۶ به معرفی آثار و نویسندگان بزرگ معاصر غربی پرداخت.از جمله اینکه برای اول بار با ترجمه رمان بیگانه از آلبر کامو او را به جامعه ادبی معرفی کرد. و یا اینکه چند سال بعد با ترجمههایی از آندره ژید، یونگر، اوژن یونسکو، داستایوسکی نقش بسیار موثری در پیشبرد ادبیات معاصر ایفا کرد. 2- معرفی بیشتر شعر نو نیمایی و کمک به گسترش آن 3- حمایت از شاعرانی چون احمد شاملو و نصرت رحمانی و حمایت از جوانان دیگر 4- نثر جلال آل احمد باعث یک جهش بیسابقه در نثر فارسی شد جهشی به سوی فضای هیجان عصبانیت و... 5- تاثیر پذیرفتن و تقلید دیگران از آثارش (به خصوص نویسندگان، روشنفکران و دانشجویان) باعث گسترش هر چه بیشنر نوع نگارش ادبی آل احمد شد به گونه ای که او به الگویی در میان طیف ادبی و مردمی تبدیل شد. 6- ایجاد تشکلهای ادبی و انتشار مقالات گوناگون از دیگر خدمات جلال به ادبیات معاصر است. در حقیقت در نیمههای دهه ۱۳۴۰ جلال نقش «پدر خوانده» ادبیات ایران را ایفا می کرد. 7- جلال آل احمد ادامه دهندهٔ راهی بود که محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت در سادهنویسی و استفاده از زبان و لحن عموم مردم در محاورات، آغار کرده بودند. در واقع این نوع نوشتن و استفاده از زبان محاورهای به وسیلهٔ جلال به اوج می رسد و گسترش مییابد.[/align] جایزه ادبی جلال آل احمد در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل احمد توسط دولت جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد تا با این کار مقام اندیشه و حق جویی وی پاس داشته شود. آثار داستان و مقاله * پنج داستان (۱۳۵۰) * نفرین زمین (۱۳۴۶) * ارزیابی شتابزده (۱۳۴۳) * سنگی بر گوری (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) * غرب زدگی (۱۳۴۱) * نون والقلم (۱۳۴۰) * مدیر مدرسه (۱۳۳۷) * سرگذشت کندوها (۱۳۳۷) * زن زیادی (۱۳۳۱) * سه تار (۱۳۲۷) * از رنجی که میبریم (۱۳۲۶) * دید و بازدید (۱۳۲۴) * در خدمت و خیانت روشنفکران (انتشار پس از مرگ)[۷] * سفر به ولایت عزراییل * مکالمات * یک چاه و دو چاله * نیما چشم جلال بود * در خدمتیم * اسرائیل، عامل امپریالیسم (چاپ کتاب در تاریخ مهر ۱۳۵۷) سفرنامه و مشاهدات * خسی در میقات (۱۳۴۵) * سفر روس * سفر آمریکا * جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس (مشاهدات، ۱۳۳۹) * تاتنشینهای بلوک زهرا (مشاهدات، ۱۳۳۷) * اورازان (مشاهدات، ۱۳۳۳)- که پس از بازدید از این منطقه که سرزمین اجدادی او بوده است، نگاشته شده. ترجمه * تشنگی و گشنگی (با هزارخانی، ۱۳۵۱) * چهل طوطی (با سیمین دانشور، ۱۳۵۱) * عبور از خط (با هومن، ۱۳۴۶) * مائدههای زمینی (با پرویز داریوش، ۱۳۴۳) * کرگدن (۱۳۴۵) * بازگشت از شوروی (۱۳۳۳) * دستهای آلوده (۱۳۳۱) * سوء تفاهم (۱۳۲۹) * بیگانه (با خبرهزاده، ۱۳۲۸) * قمارباز (رمان) (۱۳۲۷)[۸] ویژگی نثر [align=justify] به طور کلی نثر جلال آل احمد تلگرافی، شلاقی، عصبی، پرخاشگر، حساس، دقیق، تیزبین، صریح، صمیمی، منزه طلب، حادثه آفرین، فشرده، کوتاه، بریده، و در عین حال بلیغ است. نثر وی به طور خاص در مقالات، سنگین گزارشی و روزنامهنگارانه است. جلال آل احمد دارای نثری برونگرا است یعنی نثرش بر خلاف نثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیتها نیست. جلال آل احمد با استفاده از دو عامل نثر کهن فارسی و نثر نویسندگان پیشرو فرانسوی به نثر خاص خود دست یافته است. آل احمد کوشیده تا در نثر خود تا آنجا که امکان داشته فعل، حروف اضافه، مضافالیه ها، دنباله ضربالمثلها و خلاصه هر آنچه که ممکن بوده است را حذف کند. حذف بسیاری از بخشهای جمله باعث شده نثر آل احمد ضربآهنگی تند و شتابزده بیابد. آل احمد در شکستن برخی از سنتهای ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامههای او به اوج می رسد. از ویژگیهای دیگر نثر جلال آل احمد میتوان به نیمه رها کردن بسیاری از جملات، تعبیرات و اندیشهها و استفاده از علامت «...» به جای آنها اشاره کرد، که این امر در راستای ایجاز نوشتهها و ضربآهنگ سریع آنهاست. ادبیات متعهد: جلال در دورهٔ ادبیات متعهد زندگی میکرده و هنر نویسندگی اش، هنری متعهد بوده و این موضوع در کتابهایش آشکار است. مهمترین ویژگی هنر متهعد تلقی ابزار، وسیله و رسانه بودن هنر است، یعنی آن چه اهمیت دارد پیامی است که از طریق این رسانه منتقل می شود. تلقی ابزاری از هنر دارای نتایج چندی است: الف) در این تلقی آن چه ملاک اصلی ارزیابی و نقد اثر هنری میشود پیام و محتوایی است که از طریق اثر منتقل میشود به عبارتی نقد موضوعی از سایر نقدها اهمیت بیشتری می یابد. ب)دومین نتیجه تفکیکی است که بین فرم و محتوای اثر هنری صورت می گیرد چرا که هسته و اساس هر اثر هنری درون مایهٔ آن است و همواره برای تفکیک فرم از محتوا باید مراقب بود که انتقال درون مایه توسط مزاحمتهای فرمی و گسترش بی رویه آن مخدوش نگردد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده فرم و تکنیک یک اثر را کم اهمیت میداند و علت استفاده از یک تکنیک متداول داستانی را نبودن فصای باز و عدم امکان صریح گفتن حرفهایش میداند.) ج)گرایش و تمایل به کلی گویی، به این معنا که هنر متعهد میکوشد تا انتقال دهنده پیام و مضمونی کلی و عمومی باشد پیامی که از قید تعلق به یک فرد و موقعیت زمان و مکان خاص رها است و سخنی عام و جهانی دارد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده شیوه برخورد ادبیات را با مسایل جهان مانند فلسفه میداند، یعنی همچون فلسفه رسیدن به کلیات و صدور احکام کلی. لذا میتوان گفت جلال آل احمد به کلی گویی علاقهمند بوده. به طور مثال روستایی که در نفرین زمین دربارهٔ آن بحث میشود نمونهایست کلی بر یک روستای ایرانی.) من نویسی جلال آل احمد: یکی از ویژگیهای مشترک نوشتههای جلال آل احمد (عموماً) و داستانهایش (خصوصاً) را میتوان من نویسی او دانست. در اینجا من نویسی را میتوان در سه معتای مختلف تعبیر کرد: الف) ابتداییترین و سطحیترین تعبیر از من نویسی این است که نویسندهای در داستانهای خود به ذکر حوادث و وقایعی بپردازد که پیش از این خود به صورت مستقیم با آنها روبرو بوده است و از نزدیک آنها را لمس کرده است. شاید بتوان این تعبیر از من نویسی را تقریباً معادل ادبیات تجربی دانست. (چیزی که بارها جلال آل احمد به علاقهٔ خود به آن اشاره کرده است.) ب) دومین تعبیر از من نویسی آن است که نویسنده به عنوان فردی صاحب اندیشه در داستان خود حضور دارد و در لابهلای آن به بیان نظرات، افکار و احساسات خود میپردازد، در واقع در اینجا با حضور فکری و روحی نویسنده سروکار داریم. در اکثر کارهای جلال آل احمد یکی از شخصیتها -که از قضا در بیشتر موارد منِ راوی نیز هست- در واقع خود اوست که به بیان نظراتش میپردازد. این حضور البته در داستانهای اولیه بیشتر شبیه به دوربین عمل میکند تا فردی که مستقیماً نظراتش را بیان کند، اما در داستانهای پایانی حضور آل احمد در مقام یکی از شخصیتهای داستانهایش بسیار پررنگتر میشود. ج) سومین تعبیر از من نویسی را میتوان صورت افراطی تعبیر دوم دانست، به این معنا که اگر نویسنده علاوه بر آن که در داستان حضوری فکری دارد، مجال سخن گفتن و اظهار نظر سایر شخصیتها را بگیرد. من نویسی در این تعبیر میتواند مصادیق مختلفی داشته باشد. یکی آن که تمام شخصیتهای داستان تودهای هم شکل و هم صدا باشند و همگی با لحنی واحد سخن بگویند و یا یکسان احساس کنند و بیندیشند. دیگر آن که نویسنده در پرداخت شخصیتهای مخالف خود بیدقتی کند و آنها را به جای انسانهای خاص و منحصر به فرد، تیپهای کلیشهای ترسیم نماید که پیشاپیش سستی کلام و احساس آنها و حقانیت نویسنده قابل پیش بینی باشد، و یا آن که آنان چنان در گفتار و کردار خود متناقض نمایانده شوند که امکان هر نوع تفکری از جانب خواننده در مورد آنان سلب شود. این تعبیر از من نویسی را میتوان در واقع همان تکصدایی بودن متن نامید.[/align] زن از نگاه جلال [align=justify]یکی از مقولههای اجتماعی در داستانهای جلال آل احمد زن است. زن به عنوان پدیدهای اجتماعی، تقریباً همزمان با انقلاب مشروطه به ادبیات راه مییابد. در این دوران از بیچارگیها، محرومیتها و نداشتن آزادی زن در خانواده و اجتماع سخن گفته میشود. زن به عنوان فردی از اجتماع، تحت تأثیر ستمها، خرافهپرستیها و نادانیهای جامعهای است که در آن زندگی میکند. «وضع زن در خانواده و اجتماع، بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان دوران مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود. در این جامعه، تمام نابسامانیها در وجود زن تبلور یافت.»1 زن در جامعه آن زمان، فردی بود که اگرچه در اجتماع زندگی میکرد، اما هیچ سهمی از آن نداشت. موجودی کتکخور و دربند بود. «آل احمد از نویسندگانی است که دریافت پرداختن به وضعیت زن ایرانی در راه سرکشیدن به فاحشه خانهها تا چد حد، کهنه و مبتذل شده است. زنان داستانهای آل احمد نه چون زنان صادق چوبک در فکر همآغوشیاند و نه چون زنان مرفه و زیبای بزرگ علوی، به عشقهای رمانتیک میاندیشند.2» زنان داستانهای آل احمد خود را حقیر مییابند. آنان در فضایی مردسالار توصیف میشوند. نه هویتی دارند و نه هیچ حقی برای اعتراض. آنان در محیطی زندگی میکنند که آزادی و تساوی برای زن در عمل و نظر وجود ندارد. به عنوان مثال، «بچه مردم» داستان زندگی زنی است که به علت ازدواج مجدد مجبور است بچهٔ شوهر اولش را سر راه بگذارد تا بتواند به زندگی خود ادامه دهد. این داستان تصویر زنی را نشان میدهد که به خاطر نان و ادامه زندگی، از ابتداییترین احساسات خود میگذرد. چرا که او در اجتماعی زندگی میکند که زن، مانند یک کودک به حمایت مرد نیازمند است. در «لاک صورتی» شوهر هاجر که فروشنده دورهگردی است به خاطر خریدن لاک، او را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. هاجر زنی است که خود را ناقصالعقل میداند و نهایت آرزویش خریدن لاکی است تا با آن دستانش را مانیکور کند. «چه خوب بود، اگر میتوانست آنها را مانیکور کند، اینجا بیاختیار به یاد همسایهشان، محترم، زن عباس آقای شوفر افتاد. پزهای ناشتای او را که برای تمام اهل محل میآمد، در نظر آورد. حسادت و بغض راه گلویش را گرفت و در ته دلش پیچید.3» تمام داستان، خیالات خام یک زن برای خرید یک لاک است. همینطور او به عنوان یک زن نباید از شوهرش هیچ انتظاری داشته باشد. در «آفتاب لب بام» پدر را سلطان بی چون و چرای خانه میبینیم که وجودش فضای خانه را سنگین میکند. دستور میدهد و از تشنگی ناشی از روزه، دختر خردسالش را کتک میزند. همینطور در «زن زیادی»، صناعت جریان ذهنی را به خوبی برای نمودن آشفتگیهای تازه عروس راندهشده از خانه شوهر به کار میگیرد. زن سرافکنده و عاصی به خانه پدری بازگشته و روزهای شوهرداری را به یاد میآورد. این تداعیها از طریق درهم آمیختن خاطرات، آرزوها و حسرتها، وجوه گوناگون زجر چندگانه را مجسم میکند که در جامعه پدرسالار بر زنان تحمیل میشود.4» در این فضای پدرسالارانه، زن از سوی مرد مورد حاکمیت قرار میگیرد و جرات هیچگونه اعتراضی ندارد. همین زنان اگر فرصتی داشته باشند درگیر کارهای خاله زنکی اند. دختران به دنبال باز شدن بخت کور شان هستند و زنان همه زندگیشان را صرف مبارزه با هوو میکنند. داستانها پر است از خاله خانباجیها، شاباجی خانمها و یا عمقزیهایی که با نذر و طلسم و دعا به چارهجویی مشکلات زنان میپردازند. در داستان «سمنوپزان» مریم خانم، زن عباسقلی آقا، سمنوی نذری میپزد تا هوویش از چشم شوهر بیفتد و از عمقزی طلسم میخواهد. شوهر دادن دختران دم بخت، موضوع دیگری است که ذهن این زنان را به خود مشغول کرده است. در «سمنوپزان» مریم خانم علاوه بر اینکه از عمقزی برای هوویش طلسم میخواهد به شوهر دادن دختر دم بختش هم فکر میکند. «هنوز دوباره صدای قلیان را به صدا درنیاورده بود که صدای بیبی از آن طرف مطبخ بلند شد که به یک نقطه مات زده بود و میپرسید: «مریم خانم واسه دختر پا به بختت چه فکری کردی؟ - چه فکری دارم بکنم بیبی؟ منتظر بختش نشسته. مگر ما چه کار کردیم؟ آنقدر تو خونه بابا نشستیم تا یک قرمساق اومد، دستمون را گرفت ورداشت برد.5» زنان داستانهای آل احمد یا هوو دارند یا به دنبال دوا و درمان بیفرزندی، به هر دری میزنند. تمام دنیای آنها در همین خلاصه میشود و اگر از خود فارغ شوند، به عروسها، هووها و مادرشوهرهای همدیگر نیش و کنایه میزنند و این بدبختی زنان متوسط و پایین جامعه است. «خانم نزهت الدوله» تصویر طنزآمیز زنیست از طبقهٔ بالا. تمام همت او صرف پیدا کردن شوهری ایدهآل است. «خانم نزهت الدوله گرچه تا به حال سه تا شوهر کرده و شش بار زائیده و دو تا از دخترهایش هم به خانه داماد فرستاده شدهاند و حالا دیگر برای خودش مادربزرگ شده است، باز هم عقیده دارد که پیری و جوانی دست خود آدم است و گرچه سر و همسر و خویشان و دوستان میگویند که پنجاه سالی دارد ولی هنوز دو دستی به جوانیاش چسبیده و هنوز هم در جستجوی شوهر ایدهآل به این در و آن در میزند.6» همهٔ زندگی این زن، صرف ماساژ چین و چروکهای بینی و فر موهایش است و باز هم تصویر زنی را میبینیم که درگیر سبکسریها و جهلهای خاص خودش است. در مجموع داستانهای آل احمد، تصویری از حقارت زنان در جامعهای مردسالار است. زنانی که از خود هیچ اختیاری ندارند و از سوی مردان مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. آنچه آل احمد از زن در داستانهایش به نمایش میگذارد، تصویر حقارتی است که جامعه به زنان تحمیل میکند. زنان ابتدا در خانه پدری و سپس در اسارت خانه شوهر، نادیده انگاشته میشوند. زن در چنین جامعهای شخصیتی است منفعل. او تحقیر میشود، کتک میخورد و حقی بیش از این برای خود قایل نیست.[/align] پانویس 1. پای صحبت شمس آلاحمد (به نقل از سوره) 2. ماهنامه سوره، شماره یازدهم، گفتگو با شمس آل احمد 3. سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بیبیسی فارسی) 4. سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بیبیسی فارسی) 5. گلشیری، ص ۱۰ 6. غروب جلال،انتشارات آئینه جنوب چاپ ۱۳۸۴، صص ۴۳،۴۲ 7. کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۲۹ 8. کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۳۰
×
×
  • اضافه کردن...