رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'حسن'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

17 نتیجه پیدا شد

  1. 40 حدیث از پیامبر(ص)، امام حسن و امام رضا(ع) ائمه اطهار سخنان گهربار فراوانی گفته اند که هر کدام آن ها دریایی از معنویت و سرشار از نکات آموزنده است. با توجه به نزدیک شدن به 28 و 29 صفر که مصادف با رحلت خاتم النبیا حضرت محمد(ص)، شهادت کریم آل طه امام حسن مجتبی(ع) و شهادت ثامن الحجج امام رضا (ع)است 40 حدیث گهر بار از این سه ماه ولایت برای شما کاربران عزیز آماده کرده ایم: 1. «لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها» کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید. حضرت محمد (ص) 2. «ابن آدم اذا اصبحت معافي في بدنك آمنا في سربك عندك قوت يومك فعلي الدنياالعفاء.» فرزند آدم وقتي تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت يك روز خويش راداري ، جهانگر مباش . حضرت محمد (ص) 3. «وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.» به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد. امام حسن مجتبی (ع) 4. «بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.» بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى. امام حسن مجتبی (ع) 5. «إن من علامات الفقه : الحلم و العلم ، و الصمت باب من ابواب الحكمة ، إن الصمت یكسب المحبة ، إنه دلیل علی كل خیر» از نشانه های دین فهمی ، حلم و علم است ، و خاموشی دری از درهای حكمت است . خاموشی و سكوت ، دوستی آور و راهنمای هر كار خیری است. امام رضا (ع) 6. «ابن آدم عندك ما يكفيك وانت تطلب ما يطغيك لا بقليل تقنع ولا بكثير تشبع» فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داري و در پي آنچه تو را به طغيان وا مي دارد روز ميگذاري ، به اندك قناعت نميكني و از بسيار سير نمي شوي . حضرت محمد (ص) 7. «یأتی علی الناس زمان تكون العافیة فیه عشرة اجزاء : تسعة منها فی اعتزال الناس و واحد فی الصمت» زمانی بر مردم خواهد آمد كه در آن عافیت ده جزء است ، كه نه جزء آن در كناره گیری از مردم ، و یك جزء آن در خاموشی است. امام رضا (ع) 8. «مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.» هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند. امام حسن مجتبی (ع) 9. «أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.» تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است. امام حسن مجتبی (ع) 10. «سئل الرضا ( علیه السلام ) عن حد التوكل ، فقال ( ع ) : أن لا تخاف احدا الا الله» از امام رضا ( علیه السلام ) از حقیقت توكل سؤال شد . فرمود : این كه جز خدا از كسی نترسی. امام رضا (ع) 11. «مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ» هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود. حضرت محمد (ص) 12. «لیس لبخیل راحة ، و لا لحسود لذة ، و لا لملوك وفاء ، و لا لكذوب مروة» بخیل را آسایشی نیست ، و حسود را خوشی و لذتی نیست ، و زمامدار را وفایی نیست ، و دروغگو را مروت و مردانگی نیست. امام رضا (ع) 13. «إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاََعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.» خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم. امام حسن مجتبی (ع) چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن]. 14. «اتقوا الدنيا فوالذي نفسي بيده انها لأسحر من هاروت وماروت» از دنيا بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است . حضرت محمد (ص) 15. «لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.» چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كند. امام حسن مجتبی (ع) 16. «الایمان أربعة أركان : التوكل علی الله ، و الرضا بقضاء الله ، و التسلیم لأمر الله ، و التفویض الی الله» ایمان چهار ركن است : توكل بر خدا ، رضا به قضای خدا ، تسلیم به امر خدا ، واگذاشتن كار به خدا. امام رضا (ع) 17. «أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.» خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد. امام حسن مجتبی (ع) 18. «اثنان يعجلهما الله في الدنيا البغي وعقوق الوالدين.» دو چيز را خداوند در اين جهان كيفر ميدهد : تعدي ، و ناسپاسي پدر و مادر . حضرت محمد (ص) 19. «مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاِْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.» هر كه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد. امام حسن مجتبی (ع) 20. سئل الامام الرضا ( علیه السلام ) عن عیش الدنیا ، فقال : سعة المنزل و كثرة المحبین از حضرت امام رضا ( علیه السلام ) درباره خوشی دنیا سؤال شد . فرمود : وسعت منزل و زیادی دوستان. امام رضا (ع) 21. من فرج عن مؤمن فرج الله عن قلبه یوم القیامة هر كس اندوه و مشكلی را از مؤمنی برطرف نماید ، خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش برطرف سازد. امام رضا (ع) 22. أجملوا في طلب الدنيا فإن كلا ميسر لما خلق له . در طلب دنيا معتدل باشيد و حرص نزنيد ، زيرا به هر كس هر چه قسمت اوست مي رسد . حضرت محمد (ص) 23. احب الاعمال الي الله الصلاة لوقتها ثم بر الوالدين ثم الجهاد في سبيل الله بهترين كارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نيكي به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا . حضرت محمد (ص) 24. «إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.» به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نمودهاست. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید. امام حسن مجتبی (ع) 25. تزاوروا تحابوا و تصافحوا و لا تحاشموا به دیدن یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست داشته باشید و دست یكدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید. امام رضا (ع) 26. من رضی عن الله تعالی بالقلیل من الرزق رضی الله منه بالقلیل من العمل هر كس به رزق و روزی كم از خدا راضی باشد ، خداوند از عمل كم او راضی باشد. امام رضا (ع) 27. انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبلكُمْ و هُما مُهْلِكاكُمْ. همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاكت رساند و همین دو نیز هلاك كننده شماست. حضرت محمد (ص) 28. «إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.» هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد. امام حسن مجتبی (ع) 29. لیس العبادة كثرة الصیام و الصلاة ، و انما العبادة كثرة التفكر فی أمر الله عبادت پر روزه داشتن و نماز خواندن نیست ، و همانا عبادت پر اندیشه كردن در امر خداست. امام رضا (ع) 30. «قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.» امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مىشناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى. امام حسن مجتبی (ع) 31. احب الاعمال الي الله من أطعم مسكينا من جوع أو دفع عنه مغرما أوكشف عنه كربا بهترين كارها در پيش خدا آن است كه بينوايي را سير كنند ، يا قرض او رابپردازند يا زحمتي را از او دفع نمايند . حضرت محمد (ص) 32. احب الاعمال الي الله حفظ اللسان بهترين كارها در پيش خدا نگهداري زبان است . حضرت محمد (ص) 33. «أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.» شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مىكنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است. امام حسن مجتبی (ع) 34. قال الریان للرضا ( ع ) : ما تقول فی القرآن ؟ فقال : كلام الله لا تتجاوزوه ، و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلوا ریان از امام رضا علیه السلام پرسید : نظرتان راجع به قرآن چیست ؟ امام فرمود : قرآن سخن خداست ، فقط از قرآن هدایت بجویید و سراغ چیز دیگر نروید كه گمراه می شوید. امام رضا (ع) 35. تصدق بالشیء و إن قل ، فان كل شیء یراد به الله ، و إن قل بعد ان تصدق النیة فیه عظیم صدقه بده هرچند كم باشد ، زیرا هر كار كوچكی كه صادقانه برای خدا انجام شود بزرگ است. امام رضا (ع) 36. «غَسْلُ الْیدَینِ قَبْلَ الطَّعامِ ینْفِى الْفَقْرَ وَ بَعْدَهُ ینْفِى الْهَمَّ.» شستن دستها پیش از غذا، فقر را از بین مىبرد و بعد از غذا، غم و اندوه را مىزداید. امام حسن مجتبی (ع) 37. احب اللهو الي الله تعالي إجراء الخيل والرمي . بهترين بازيها در پيش خدا اسب دواني و تيراندازي است. حضرت محمد (ص) 38. «صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.» چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند. حضرت محمد (ص) 39. «لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.» كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد. امام حسن مجتبی (ع) 40. أحسن الظن بالله ، فإن الله عزوجل یقول : أنا عند ظن عبدی المؤمن بی ، إن خیرا فخیرا و إن شرا فشرا به خدا خوش گمان باشید ، زیرا خدای عزوجل می فرماید : من نزد گمان بنده مؤمن خویشم ، اگر گمان او خوب است ، رفتار من خوب و اگر بد است ، رفتار من هم بد باشد. امام رضا (ع)
  2. ) كلاس هشتم بود. سال چهل و هشت، چهل و نه. فاميل دورشان با چند تا بچه ى قد و نيم قد از عراق آواره شده بود. هيچى نداشتند; نه جايى، نه پولى. هفت هشت ماه پا پِى صندوق دار مسجد لُرزاده شده بود. مى گفت «بابا يه وام بدين به اين بنده ى خدا.هيچى نداره. لااقل يه سرپناهى پيدا كنه. گناه داره.»حاجى هم مى گفت «پسر جون! وام مى خوايى، بايد يه مقدار پول بذارى صندوق. همين.» 2) چهار ماه از جنگ می رفت. بین عراقی های محور بستان و جفیر ارتباطی نبود .حسن بعد از شناسایی گفت« عراقی ها روی کرخه و نیسان و سابله پل می زنند تا ارتباط نیروهاشون برقرار بشه. منتظر باشین که خیلی زود هم این کارو بکنن.» یک هفته بعد، همان طور شد. نیروهای دشمن در آن محور ها باهم دست دادن. 3) باشگاه گلف اهواز شده بود پایگاه منتظران شهادت . یکی از اتاق های کوچکش را با فیبر جدا کرد ؛ محل استراحت و کار. روی در هم نوشت « 100% شناسایی، 100% موفقیت.» گفت «حتا با یه بی سیم کوچیک هم شده باید بی سیم های عراقی را گوش کنید. هرچی سند و نامه هم پیدا می کنید باید ترجمه بشه.» از شناسایی که می آمد ، با سر و صورت خاکی می رفت اتاقش . اطلاعات را روی نقشه می نوشت. گزارش های روزانه رانگاه می کرد. 4) ریز به ریز اطلاعات و گزارشها را روی نقشه می نوشت.اتاقش که می رفتی ، انگار تمام جبهه را دیده باشی. چند روزی بود که دو طرف به هوای عراقی بودن سمت هم می زدند. بین دو جبهه نیرویی نبود. باید الحاق می شد و ونیروها با هم دست می دادند . حسن آمد و از روی نقشه نشان داد. 5) نزدیک خط دشمن گرا می دادم . گلوله ی توپ و خمپاره بود ک سوت می کشید و تند و یک ریز، مثل باران بهاری می بارید . خاکریز عراقی ها به هم ریخته بود. با دوربین نگاه کردم دو نفر، برانکار به دست، از خاکریز عراقی ها سرازیر شدند. حسن راشناختم . یک سر برانکار را گرفته بود، هی دولا راست می شد و به دو می آمد. 6) حرفشان این بود که قرار گاه برنامه ریزی درست و حسابی ندارد. نیرو را مثل مهره ی شطرنج جا به جا می کند . می گفتند « نیرو مگر چه قدر توان داره ، بچه ها مرخصی می خوان.منطقه باید تعیین تکلیف کنه.» از دستشان عصبانی بود. – تیپ و لشکر مگه وزارت خونه ست؟ بابا هیچ کس غیر از خودتون جنگ رو پیش نمی بره . اگه فکر می کنین منطقه می گه قضیه رو بررسی می کنیم و کادر می فرستیم، نه خیر هیچ چی نمی شه . محکم می گم باید برگردید و خودتون کارها رو درست کنید . همین.» 7)تانک های عراقی داشتند بچه ها را محاصره می کردند. وضع آن قدر خراب بود که نیروها به جای فرمانده لشکر مستقیما به حسن بی سیم می زدند. – همین الان راه می افتی، می ری طرف نیروهات ، یا شهید می شی یا با اونا برمی گردی. خیلی تند و محکم می گفت.- اگه نری باهات برخورد می کنم . به همه ی فرماده ها هم می گی آرپی جی بردارند مقاومت کنن. فرمان ده زنده ای که نیروهاش نباشن نمی خوام. 8)سی چهل درصد نیروهای تیپ شهید شده بودند؛ بقیه هم می خواستند برگردند. این جوری همه باید عوض می شدند؛ چه ستاد، چه طرح و برنامه و چه مهندسی. حسن گفت« خب ، کی می مونه تو تیپ ؟ این طوری باید هر سه ماه یک تیپ درست کنیم،که فقط اسمش تیپه . بابا! جنگیدن موقتی نیست . باید با جنگ اخت شد. جنگیدن برای سپاه واجب عینی صد در صده به تک تک شما هم احتیاجه . کادر تیپ باید ثابت باشه. غیر از این راه دیگه ای نیست.» 9) طرف وقتی رسید که دفتر مخابرات بسته بود. حالش گرفته شد . با اخم و تخم نشست یک گوشه . – چرا اینقدر ناراحتی. چی شده ؟ - اومدم تلفن بزنم. می بینی که بسته اس. – خوب یا بریم از دفت فرماندهی تلفن کن. – فرمان دهت دعوا نکنه. برات مشکل دست می شه ها. – نه ، تو بیا . هیچی نمی گه . دوستیم باهم. می گفت « مسئول تداکتم. اگهنرومبچه ها کارشون لنگ می مونه.» - نگران نباش . می رسونمت. – تو چه کار می کنی این جا ؟ اسمت چیه ؟ - باقر . راننده ی فرمان ده ام . بچه ی میدون خراسونم. – اسم تو چیه ؟ بچه ی کجایی ؟ - مهدی. منم بچه ی هفده شهریورم. – پس بچه محلیم. کلی حرف زدند، خندیدند. وقتی می خواست پیاده بشه ، به ش گفت « اخوی ،دعا کن ما هم شهید بشیم.» 10)حسن مزه می ریخت . با بگو و بخند صبحانه می خردند . می خواست عکس بگیره . به جعفر گفت « بذار ازت یه عکس بگیرم ، به درد سر قبرت می خوره .» بعد گفت « ولی دوربین که فیلم نداره.» - آخه می گی فیلم نداره. اون وقت می خوای ازم عکس بگیری؟ گفت « خوب اسلاید می شه برای جلو تابوتت. خیلی هم قشنگ می شه.»
  3. تحلیل "دكتر" حسن عباسی از یك سكانس درباره الی: این فیلم در مورد قضاوت دیگران درباره الی است، «حالا درباره الی چی فكر میكنند؟» این نگرانی، بابت غرق شدن «الی» نیست، بلكه از بابت قضاوت درباره سفر او به نیت شوهریابی است. اما چرا نگرانی از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه وارد كیست؟ اگر او صرفاً یك خواستگار بوده است كه «الی» او را نمیخواسته است، قضاوت او در مورد «چرایی حضور الی» در سفری گروهی، چه اهمیتی دارد؟ پاسخ این پرسشها و ابهام ها، در تیتراژ ابتدای فیلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسكناس میاندازند، اما آخرین صدقه، یك حلقه ازدواج است. بعد از این تصویر، ابعاد حلقوی حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوی تونل تبدیل میشود. انگشت انسان و تونل جاده شبیه هم هستند، با این تفاوت كه تونل، یك «غلاف» انگشت یا در واقع یك انگشتانه كامل است، اما انگشت، همچون یك «قالب» تونل است. از این حیث، تمایز انگشت دست انسان از تونل این است كه انگشت «تو پُر» و تونل «تو خالی» است. وقتی حلقه ازدواج، به صندوق صدقات میافتد، هیبت حلقوی آن، در نور، با ابعاد حلقوی تونل یكی میشود. خروج اتومبیلها از تونل، توأم با جیغ و فریاد مسافران، نوعی رستگی و رهایی را تداعی میكند: در یكی، رهایی از ظلمت و فشار، و تنگی و تاریكی تونل، و در دیگری، رهایی از فشار و تعهد و تقید حلقه ازدواج. «الی» زن جوان، از مرد جوانی «حلقه» دارد، یعنی در عقد و عهد اوست. اكنون كه برای یافتن شوهری جدید، همراه گروه به شمال رفته، و در دریا غرق شده است، آمدن نامزدی كه یك سویه، حلقه اش به صندوق صدقات، بخشیده شده، ایجاد سؤال و استفهام میكند. پس، طرح پرسش «درباره الی چه فكر میكنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلكه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الی، یعنی زنی كه صبر نكرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانونی و شرعی خاتمه دهد، و به جستجوی رابطه ای دیگر تن در داده است، مخاطبان چه فكری باید بكنند؟! وجه فلسفی حیاءزدایی، وجه ذاتی آثار فمینیستی و به تبع آن لیبرالیستی است. آلن بلوم در صفحه 101 كتاب گشایش ذهن آمریكایی مینویسد: حیاءزدایی، مركز پروژه فمینیست است كه از طریق انقلاب جنسی محقق میشود.
  4. amid

    داستان هاي كوتاه از امام حسن

    هرگاه امام حسن عليه السلام به نماز مى ايستاد بهترين لباس خود را مى پوشيد. به او گفته شد: يابن رسول اللّه چرا بهترين لباس خود را مى پوشى ؟ حضرت فرمود: ان اللّه جميل ، يحب الجمال ، فاتجمل لربى . خداوند زيباست و زيبائى را دوست دارد و من خود را براى خدا آراسته مى كنم . و خداوند فرموده است : زينتهاى خود را بهنگام عبادت در برگيريد. و من دوست دارم بهترين لباسهايم را بپوشم .
  5. amid

    شعري در وصف امام حسن

    مجتبى لؤ لؤ پاك مرج البحرين است رمضان آمد و دارم خبرى بهتر از اين مژده اى ديگر و لطف دگرى بهتر از اين گر چه باشد سپر آتش دوزخ صومش ليك با اينهمه دارد سپرى بهتر از اين شب قدر رمضان اگر چه بسى پر قدرت است دارد اين ماه وليكن سحرى بهتر از اين چون كه در نيمه اين مه پسرى زاد بتول كس نزاده ست و نزايد پسرى بهتر از اين رمضان ، اى كه دهى مژده ميلاد حسن به خدا نيست به عالم خبرى بهتر از اين مجتبى لؤ لؤ پاك مرج البحرين است نيست در رشته خلقت گهرى بهتر از اين رست پيغمبر از آن تهمت ابتر بودن نيست در رشته خلقت گهرى بهتر از اين شعر از : حبیب چایچیان ( حسان )
  6. جنادة بن أ بى اميّه كه يكى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است حكايت كند: هنگامى كه حضرت را مسموم كرده بودند، در آخرين لحظات عمر شريفش ، به حضور ايشان شرفياب شدم ، ديدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، كنار بستر آن حضرت نشستم ؛ پس از لحظه اى ديدم كه خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نمايد، ا فسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم : چرا خودتان را معالجه و درمان نمى كنيد؟! حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه كرد؟! گفتم : (انّا للّه وانّا اليه راجعون )؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهيم گشت . فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد بست كه دوازده نفر مسئوليّت امامت و ولايت امّت را به دوش خواهند گرفت كه همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء عليهما السلام مى باشند؛ و هر يك به وسيله زهر مسموم و يا به وسيله شمشير كشته خواهند شد. عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد مرا موعظه و نصيحتى بفرما كه برايم سودمند باشد؟ امام مجتبى عليهما السلام فرمود: مهيّا باش براى سفرى كه در پيش دارى و زاد و توشه مورد نيازت را فراهم ساز. آگاه باش ! تو دنيا را مى طلبى ولى غافلى از اين كه مرگ هر لحظه به دنبال تو است . توجّه داشته باش ! تو بيش از سهميّه و قوت خود از دنيا بهره اى نمى برى ؛ و هر چه زحمت بكشى براى ديگران ذخيره خواهى كرد. آگاه باش ! آنچه از دنيا به دست مى آورى ، اگر حلال باشد بايد محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشكوك و شبهه ناك باشد مؤ اخذه مى گردى . پس سعى كن دنيا را همچون مردارى بدانى كه فقط به مقدار نياز و ضرورت از آن بهره گيرى ... . و براى امور دنيويت طورى برنامه ريزى كن كه گوئى يك زندگى جاويد و هميشگى دارى ؛ و براى آخرت خويش به گونه اى باش مثل آن كه همين فردا خواهى مرد و از دنيا خواهى رفت . و بدان كه عزّت و سعادت هر فردى در گرو پيروى از دستورات خدا و معصيت نكردن است . پس از آن ؛ نَفَسِ حضرت ، قطع و چهره مباركش به گونه اى زرد شد كه تمام حاضران وحشت زده شدند و گريستند.
  7. irsalam

    زندگی نامه امام حسن مجتبی(ع)

    [align=justify] زندگی نامه امام حسن مجتبی(ع) ●شناخت مختصری اززندگانی امام حسن(ع) ▪تولد و كودكی. امام حسن (ع ) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است .امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت . وی نخستین پسری بود كه خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت كرد. رسول اكرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش , او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی قربانی كرد, سرش را تراشید و هموزن موی سرش -كه یك درم و چیزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تاسرش را عطر آگین كنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موی سرنوزاد سنت شد. این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . كنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها كنیه اوست . لقب های او سبط, سید, زكی , مجتبی است كه از همه معروفتر مجتبی میباشد. پیامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها میفرمودكه حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن علی به سایر فرزندان خودمیفرمود : شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند . امام حسن هفت سال و خردهای زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه دوماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت , تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت , به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال كرد, و نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت , معاویه كه دشمن سرسخت علی (ع )و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و درآخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگیده بود, به عراق كه مقرخلافت امام حسن (ع ) بودلشكر كشید و جنگ آغاز كرد. ما دراین باره كمی بعد تر سخن خواهیم گفت . امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیكر و بزرگواری به رسول اكرم (ص )بسیار مانند بود. وصف كنندگان آن حضرت او را چنین توصیف كرده اند:. دارای رخساری سفید آمیخته به اندكی سرخی , چشمانی سیاه , گونهای هموار,محاسنی انبوه , گیسوانی مجعد و پر, گردنی سیمگون , اندامی متناسب , شانهیی عریض ,استخوانی درشت , میانی باریك , قدی میانه , نه چندان بلند و نه چندان كوتاه . سیمایی نمكین و چهرهای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهرهها . ابن سعد گفته است كه حسن و حسین به ریگ سیاه , خضاب میكردند . ▪كمالات انسانی. امام حسن (ع ) در كمالات انسانی یادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود, او و برادرش حسین در كنار آن حضرت جای داشتند,گاهی آنان را بر دوش خود سوار میكرد و میبوسید و میبویید. از پیغمبر اكرم (ص ) روایت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسین (ع )میفرمود: این دو فرزند من , امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( كنایه از این كه در هر حال امام و پیشوایند ). امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج كرد, پیاده , درحالی كه اسبها نجیب را با او یدك میكشیدند. هرگاه از مرگ یاد میكرد میگریست و هر گاه از قبر یاد میكردمیگریست , هر گاه به یاد ایستادن به پای حساب میافتاد آن چنان نعره میزد كه بیهوش میشد و چون به یاد بهشت و دوزخ میافتاد, همچون مار گزیده به خود میپیچید. از خدا طلب بهشت میكرد و به او از آتش جهنم پناه میبرد. چون وضو میساخت و به نماز میایستاد, بدنش به لرزه میافتاد و رنگش زرد میشد. سه نوبت دارائیش رابا خدا تقسیم كرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت . گفته اندك : امام حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانههای انسانیت وجود داشت . هركه او را میدید به دیدهاش بزرگ میآمد و هر كه با او آمیزش داشت بدو محبت میورزید و هر دوست یا دشمنی كه سخن یا خطبه او را میشنید, به آسانی درنگ میكردتا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پایان برد. محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هیچكس از حیث آبرو و بلندی قدر به حسن بن علی نرسید. بر درخانه فرش میگستردند و چون از خانه بیرون میآمد و آنجا مینشست راه بسته میشد وبه احترام او كسی از برابرش عبور نمیكرد و او چون میفهمید, برمیخاست و به خانه میرفت و آن گاه مردم رفت و آمد میكردند. در راه مكه از مركبش فرود آمد وپیاده به راه رفتن ادامه داد. در كاروان همه از او پیروی كردند حتی سعد بن ابی وقاص پیاده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد. ابن عباس كه از امام حسن و امام حسین (ع ) مسن تر بود, ركاب اسبشان رامیگرفت و بدین كار افتخار میكرد و میگفت : اینها پسران رسول خدایند. با این شأ ن و منزلت , تواضعش چنان بود كه : روزی بر عده ای مستمند میگذشت ,آنها پارههای نان را بر زمین نهاده و خود روی زمین نشسته بودند و میخوردند, چون حسن بن علی را دیدند گفتند: ای پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو. امام حسن (ع ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : خدا متكبرین را دوست نمی دارد. و باآنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانی خود دعوت كرد, هم غذا به آنان داد و هم پوشاك . در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنی روایت كرده كه : حسن و حسین و عبدالله بن جعفر به راه حج میرفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمهای رسیدند كه پیر زنی در آن زندگی میكرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید وشیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بكشید و بخورید. یكی از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقداری بریان كرد و همه خوردند وسپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیر زن گفتند: ما از قریشیم به حج میرویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیكی رفتار خواهیم كرد. و رفتند. شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت , گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی ناشناس میكشی آنگاه میگویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و كار بر پیر زن سخت شد, از آن محل كوچ كرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را دیدو شناخت . پیش رفت و گفت : مرا میشناسی ؟ گفت نه . گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به اوبخشش فرمود. او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نیز عطایی همانند آنان به اوداد. حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود كه به گفته مروان , با كوهها برابری میكرد. ▪بیعت مردم با حسن بن علی (ع ). هنگامیكه حادثه دهشتناك ضربت خوردن علی (ع ) در مسجد كوفه پیش آمد و مولی (ع ) بیمار شد به حسن دستور كه در نماز بر مردم امامت كند, و در آخرین لحظات زندگی , او را به این سخنان وصی خود قرار داد: پسرم فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: پسرم سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانكه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأ مور كرده كه به تودستور دهم در آخرین لحظات زندگیت , آنها را به برادرت حسین بدهی . امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش , علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمدو ثنای بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص ) چنین گفت : همانا دراین شب آن چنان كسی وفات یافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و آیندگان بدو نخواهند رسید. و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هائی كه علی (ع ) در راه اسلام انجام داد وپیروزیها كه در جنگها نصیب وی شد, سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنیا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهمیهاش از بیت المال , كه میخواست با آن خدمتكاری برای اهل و عیال خود تهیه كند. در این موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعیت بود, عبیدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بیعت با حسن بن علی تشویق كرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت كردند. واین روز, همان روز وفات پدرش , یعنی روز بیست و یكم رمضان سال چهلم از هجرت بود. مردم كوفه و مدائن و عراق و حجاز و یمن همه با میل با حسن بن علی بیعت رمضان سال چهلم از هجرت بود. رمضان سال چهلم از هجرت بود. خواست از راهی دیگر برود و با او همان رفتاری پیش گیرد كه باپدرش پیش گرفته بود. پس از بیعت مردم , به ایراد خطبهای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص ) كه یكی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن كریم هستند تشویق فرمود, و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت . باری , روش زندگی امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید كسان ساخته بود. حسن بن علی (ع ) شرایط رهبری را در خودجمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستی او یكی از شرایط ایمان بود, دیگر آنكه لازمه بیعت با او این بود كه از او فرمانبرداری كنند. امام (ع ) كارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت . اما زمانی نگذشت كه مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش دراجرای عدالت و احكام و حدود اسلامی قاطع دیدند, عده زیادی ازافراد با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به به معاویه نامه نوشتند و او را به حركت به سوی كوفه تحریك نمودند, و ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع ) نزدیك شود, حسن را دست بسته تسلیم او میكنند یا ناگهان او رابكشند. خوارچ نیز بخاطر وحدت نظری كه در دشمنی با حكومت هاشمی داشتند در این توطئه ها با آنها همكاری كردند. در برابر این عده منافق , شیعیان علی (ع ) و جمعی از مهاجر و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختیار كرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص وصمیمیت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بیعت و چه در زمانی كه امام (ع ) دستور جهد داد ثابت كردند. امام حسن (ع ) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید یا نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع ) تنها به این امر استدلال می كرد كه : من درحكومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ گاه معاویه در نامههای خود با اقرار به شایستگی امام حسن (ع ) می نوشت : پس از من خلافت از آن توست زیرا تو از هر كس بدان سزاوار تری و در آخرین جوابی كه به فرستادگان امام حسن (ع ) داد این بود كه برگردند, میان ما و شمابجز شمشیر نیست . و بدین ترتبیب دشمنی و سركشی از طرف معاویه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشی آغاز كرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق , توفیق یافت . او با خریداری وجدانهاپست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأ س و در مردم سست ایمان , را به نفع خود فراهم میكرد و از سوی دیگر, همه سپاهایانش را به بسیج عمومی فراخواند.امام حسن (ع ) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال كرد و رسمااعلان جهاد داد. اگر در لشكر معاویه كسانی بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدوردستگاه حكومت شام میبودند, اما در لشكر امام حسن (ع ) چهره های تابناك شیعیانی دیده میشد مانند حجر بن عدی , ابو ایوب انصاری , و عدی بن حاتم ... كه به تعبیرامام (ع ) یك تن از آنان افزون از یك لشكر بود . اما در برابر این بزرگان ,افراد سست عنصری نیز بودند كه جنگ را با گریز جواب می دادند, و در نفاق افكنی توانایی داشتند, و فریفته زر و زیور دنیا میشدند. امام حسن (ع ) از آغاز این ناهماهنگی بیمناك بود. مجموع نیروهای نظامی عراق را ۳۵۰ هزار نوشتهاند. امام حسن (ع ) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهیان را به عزیمت بسوی نخیله تحریض فرمود. عدی بن خاتم نخسین كسی بود كه پای در ركاب نهاد و فرمان امام را اطاعت كرد. بسیاری كسان دیگر نیز از او پیروی كردند. امام حسن (ع ) عبید الله بن عباس را كه از خویشان امام و از نخستین افرادی بودكه مردم را به بیعت امام تشویق كرد, با دوازده هزار نفر به مسكن كه شمالی ترین نقطه در عراق هاشمی بود اعزام فرمود. اما وسوسههای معاویه او را تحت تأ ثیرقرار داد و مطمئن ترین فرمانده امام را, معاویه در مقابل یك میلیون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند. در نتیجه , هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهی نیز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دین خود را به دنیافروختند. پس از عبید الله بن عباس , نوبت فرماندهی به قیس بن سعد رسید. لشكریان مقتول شدن او, روحیه سپاهیان امام حسن (ع ) را ضعیف نمودند. عدهای از كارگزاران معاویه كه به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات كردند, نیز زمزمه پذیرش صلح را بوسیله امام (ع ) در بین مردم شایع كردند. از طرفی یكی از خوارج تروریست نیزهای بر ران حضرت امام حسن زد. به حدی كه استخوان ران آن حضرت آسیب دید و جراحتی سخت در ران آن حضرت پدید آمد. بهرحال وضعی برای امام (ع ) پیش آمد كه جز صلح با معاویه , راه حل دیگری نماند. باری , معاویه وقتی وضع را مساعد یافت , امام حسن (ع ) پیشنهاد صلح كرد. امام حسن برای مشورت با سپاهیان خود خطبهای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح - یكی از این دو راه تحریك و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد, ولی این فقط بدین منظور بود كه او را درقید و بند شرایط و تعهداتی گرفتار سازد كه معلوم بود كسی چون معاویه دیر زمانی پای بند آن تعهدات نخواهد ماند, و در آینده نزدیكی آنها را یكی پس از دیگری زیر پای خواهد نهاد, و در نتیجه , ماهیت ناپاك معاویه و عهد شكنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان , بر همه مردم آشكار خواهد شد. و نیز امام حسن (ع )با پذیرش صلح از بردار كشی و خونریزی كه هدف اصلی معاویه بود و میخواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع ) را بهر قیمتی هست , قطع كند, جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناك امام حسن (ع ) - همچنان كه جد بزرگوار رسول الله (ص ) پیش بینی فرمود بود - بعنوان مصلح اكبر در افق اسلام نمودار شد. معاویه درپیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و میخواست كه بر حكومت استیلا یابد. اما امام حسن (ع ) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت كه مكتب خود و اصول فكری خودرا از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. از شرطهایی كه در قرار داد صلح آمده بود اینهاست : معاویه موظف است درمیان مردم به كتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سیرت خلفای شایسته عمل كند و بعد از خود كسی را بعنوان خلیفه تعیین ننماید و مكری علیه امام حسن (ع ) و اولاد علی (ع ) و شیعیان آنها درهیچ جای كشور اسلامی نیندیشد. و نیزسب و لعن بر علی (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زیانی به هیج فرد مسلمانی نرساند. بر این پیمان , خدا و رسول خدا(ص ) و عده زیادی را شاهد گرفتند. معاویه به كوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت بسوی كوفه روان شد. ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخنی چند گفت از جمله آنكه : هان ای اهل كوفه ,میپیندارید كه به خاطر نماز و روزه و زكوهٔ وحج با شما جنگیدم ؟ با اینكه میدانسته ام شما به جنگ بر خواستم كه بر شما حكمرانی كنم و زمام امر شما رابدست گیرم , و اینك خدا مرا بدین خواسته نایل آورد, هر چند شما خوش ندارید,اكنون بدانید هر خونی كه در این فتنه بر زمین ریخته شود هدر است و هر عهدی كه با كسی بستهام زیر دوپای من است . بدین طریق عهد نامه ای را كه خود نوشته و پیشنهاد كرده و پای آنرا مهر نهاده بود زیر هر دوپای خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد سپس حسن بن علی (ع ) با شكوه و وقار امامت - چنانكه چشمها را خیره و حاضران رابه احترام وادار میكرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد كرد. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنین فرمود: ...به سوگند خدا من امید میدارم كه خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را كه كینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواشتار ناپسندوناروا برای هیچ مسلمانی نیستم ... سپس فرمود: معاویه چنین پنداشته كه من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ می گوید. ما دركتاب خدای عز و جل و به قضاوت پیامبرش از همه كس به حكومت اولی ریم و لحظهای كه رسول خدا وفات یافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم . آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش علی (ع ) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اش اشاره كردو فرمود: این انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان - یعنی معاویه و یارانش - نیز در خلافت طمع كردند . چون معاویه در سخنان خود به علی (ع ) ناسزا گفت , حضرت امام حسن (ع ) پس ازمعرفی خود و برتری نسب و حسب خود و بر معاویه نفرین فرستاد و عده زیادی از مسلمانان در حضور معاویه آمین گفتند. و ما نیز آمین میگوییم . اما حسن (ع ) پس از چند روزی آماده حركت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد, و در سخنرانی عمومی رسمی , شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد, و سخت ترین فشار و شكنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت . امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشید, در نهایت شدت واختناق زندگی كرد و هیچگونه امنیتی نداشت , حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سرانجام در سال پنجاهم هجری به تحریك معاویه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهیدو در بقیع مدفون شد . ▪همسران و فرزندان امام حسن (ع ) دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاریخ های صحیح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: ام الحق دختر طلحه بن عبید الله - حفصه دختر عبد الرحمن بن ابی بكر- هند دختر سهیل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قیس . بیاد نداریم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دوروایت تجاوز كرده باشند. با این توجه كه ام ولد هایش هم داخل در همین عددند. ام ولد كنیزی است كه از صاحب خود دارای فرزند میشود و همین امر موجب آزادی او پس از مرگ صاحبش میباشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر ۱۵ نفر بودهاند بنامهای : زید, حسن , عمرو,قاسم , عبد الله , عبد الرحمن , حسن اثرم , طلحه , ام الحسن , ام الحسین , فاطمه , ام سلمه , رقیه , ام عبد الله , و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقی ماند و از غیر این دو انتساب با آن حضرت درست نیست . ●مسوولیت‏ های امام حسن (ع) در دوران پدر ▪آغاز: امام حسن(ع)در طول سی و هفت ‏سالی كه در كنار پدر زیست نه فقط فرزندی مطیع و امام شناس بود، بلكه همواره بازوی نیرومند،یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداكاربرای امیرمومنان به حساب می‏آمد. وی با شناخت كاملی كه از پدرداشت، خود را وقف خدمت‏به امیرالمؤمنین كرده بود. روزی بازوی نظامی پدر می‏شود و به فرمانش به طرف كوفه روانه ‏می‏شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهدو آنها را جهت مقابله با پیمان شكنان و ناكثان بسیج كند. روزدیگر بازوی سیاسی امام می‏شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان ‏وارد صحنه می‏شود و او را نسبت ‏به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وكثرت انحرافات آگاه می‏سازد و یا در مسئله حكمیت‏به دستور آن‏حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می‏نماید و دست‏به‏افشاگری می‏زند. آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت‏ ها به كمك و یاری پدرمی‏شتابد. این نوشتار كوتاه اگر چه بیان كننده بخشی ازمسوولیت‏ها و ماموریت‏های امام حسن(ع) در دوران پدر می‏باشد، اماباید اعتراف كرد كه بدون شك در این سی و هفت‏سال خدمات آن حضرت‏در قالب ماموریت از طرف امیرمومنان بیش از اینها بوده است ولی‏ما برآن‏ها دست نیافته ‏ایم و یا فاقد ارزش تاریخی بوده ‏اند. اما مسوولیت‏ های ثبت‏شده در تاریخ به قرار زیر است: ۱- نماینده امام علی(ع)به سوی عثمان انحرافات و كج‏روی‏های آشكار كارگزاران عثمان عرصه را بر تمام‏مسلمانان آگاه و بیدار، به ویژه صحابه رسول الله(ع)تنگ كرده‏بود. ابن عبد ربه اندلسی می‏نویسد: در زمان خلافت عثمان كارهای خلاف زیاد صورت می‏گرفت. بدین جهت‏هرگاه فرد یا افرادی به حضور علی(ع)می‏آمدند و از كارهای عثمان‏شكایت می‏نمودند، علی(ع) پسرش، حسن(ع)را نزد عثمان می‏فرستاد تاشكایت مردم را به او گوشزد كند. این موضوع بسیار تكرار شد، تااین كه روزی عثمان به حسن(ع)گفت: پدرت تصور می‏كند كه احدی‏آگاهی ندارد ولی ما به آنچه انجام می‏دهیم آگاه هستیم. بنابراین‏از مادست‏بردار. پس از این گفتگو دیگر حضرت علی(ع)پسرش امام‏حسن(ع)را نزد عثمان نفرستاد. ۲- پاسخ به سوالات مذهبی مردم از دیگر مسوولیت‏های مهم امام حسن(ع)در زمان پدر، پاسخگویی به‏پرسشهای مهم مردم بود. حضرت امیرمومنان(ع) بارها پاسخ بدین‏پرسشها را به امام حسن(ع)ارجاع داده بود. گاهی مردم پس ازدریافت پاسخ از امام حسن(ع)به نزد امام علی(ع) می‏رفتند و ازحضرت پاسخ همان سؤال را می‏خواستند كه حضرت به آنان می‏فرمود: اگر از من هم می‏پرسیدید بیش از این جوابی دریافت نمی‏كردید. در دوران خلافت ابوبكر یك نفر اعرابی نزد او آمد و گفت: من درحال احرام حج‏به تخم شتر مرغ دست‏یافتم و آن را خوردم. چه‏كفاره‏ای برمن واجب است؟ ابوبكر كه نتوانست جواب دهد، او را به‏نزد عمر فرستاد. او هم كه از جواب عاجز مانده بود، اعرابی رابه نزد عبدالرحمن بن عوف راهنمایی كرد. عبدالرحمن نیز كه درمانده شده بود، به اعرابی گفت كه نزد علی(ع)برود. مرد اعرابی‏نزد علی(ع)آمد. حضرت به حسنین علیهما السلام اشاره كرد و فرمود: مسئله خود را از هركدام از این دو كودك می‏خواهی بپرس. اعرابی‏سؤال خود را مطرح كرد و امام حسن(ع)در محضر امیرمومنان بدان‏پاسخ گفت. روزی حضرت علی(ع)در «رحبه‏» بودند كه مردی به حضورش آمد وعرضه داشت: من از رعایای شما هستم. حضرت فرمود: خیر. هرگز ازرعایای من نیستی، بلكه تو پیك پادشاه روم هستی; از معاویه‏سوالاتی كرده‏ای و او درمانده و عاجز شده است. بدین جهت تو راجهت دریافت پاسخ‏های آن به نزد ما فرستاده است. آنگاه حضرت به او فرمود: از یكی از دو فرزندم بپرس. او گفت: از فرزندت حسن(ع) می‏پرسم. امام حسن(ع)رو به او كرد و فرمود: آمده‏ای كه بپرسی: فاصله بین حق و باطل چه مقدار است؟ همچنین‏آمده‏ای كه بپرسی: چقدر فاصله است‏بین آسمان و زمین؟ میان مشرق‏و مغرب چه اندازه فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ كدام چشمه و چاه‏است كه ارواح مشركان در آنجا جمع هستند؟ ارواح مومنان در كجاجمع می‏شوند؟ خنثی كیست؟ كدام ده چیز است كه هریك سخت‏تر ازدیگری است؟ عرض كرد: یابن رسول الله! آری. پرسش‏های من همین است كه بیان‏داشتید. سپس امام حسن(ع)به یك یك پرسش‏های اوپاسخ داد. مردشامی به امام حسن(ع)گفت: گواهی می‏دهم كه توفرزند رسول خدایی و همانا علی‏بن ابی‏طالب(ع)برای خلافت وجانشسینی رسول خدا از معاویه سزاوارتر است... ۳- خواندن دعای باران به دستورامیرمومنان(ع) گروهی نزد علی(ع)آمده، از كمبود باران شكایت كردند. آن حضرت‏فرزند برومندش، امام حسن(ع)را فراخواند و به وی فرمود: خدای رااز بهر استسقاء بخوان. امام حسن(ع)به دنبال فرمان پدر، دست‏به‏دعا برداشته، فرمود: «اللهم هیج لنا السحاب بفتح الابواب بماءعباب‏» ; خدایا! ابرها را به حركت درآور و با بازكردن درب‏های آسمان،آب و باران فراوانی بر ما فرست. سپس امام حسن(ع)دعای استسقا را جهت آمدن باران قرائت كرد. امام حسین(ع)نیز به دستور پدر به دعای استسقاء پرداخت: «اللهم معطی الخیرات. ..» ; خدایا! ای كسی كه خیرات و بركات‏را به بندگان عطا می‏كنی. هنوز دعا پایان نگرفته بود كه باران تندی شروع به باریدن‏كرد. به سلمان گفتند: ای اباعبدالله! این دعا به آن‏ها یاد داده‏شده بود. او در پاسخ گفت: وای برشما! مگر نشنیده‏اید حدیث رسول‏خدا را كه می‏فرماید: خداوند مصالح حكمت را بر زبان اهل‏بیت من‏جاری ساخته است.۴- بسیج مردم كوفه امام حسن(ع)از طرف امام علی(ع)مامور شد تا جهت آگاه ساختن‏مردم كوفه از توطئه‏های شوم دشمنان و بسیج مردم برای یاری‏علی(ع)به همراه عماربن‏یاسر و قیس به كوفه برود. امام حسن(ع)در كوفه چنین گفت: ای مردم! به دعوت امام و امیر خود پاسخ مثبت دهید و به كمك‏برادران مجاهد خود علیه شورشگران داخلی حركت كنید... سوگند به‏خدا، خردمندان او را یاری نمایند. درس عبرتی برای آیندگان‏نزدیك و دور خواهد شد. عاقبت نیكی خواهید داشت. پس به دعوت ماپاسخ دهید و ما را برآن‏چه ما و شما بدان مبتلا و دچار گشته‏ایم‏یاری نمائید. همانا امیرمومنان(ع)فرمود: من به سوی ناكثین حركت‏كردم تا آنان را به جای خود نشانم. در این حال از دو صورت خارج‏نیست; من یا ظالم و ستمگرم و یا مظلوم و و ستمدیده. مردم، ازخدا می‏خواهم مردی را برساند كه جویای قیقت‏باشد وحق خدا را درنظر بگیرد، چنان‏چه من مظلوم و ستمدیده هستم یاری‏ام كند و اگرستم می‏كنم، ممانعت و جلوگیری نمایید. سوگند به خدا! طلحه وزبیر از اولین كسانی بودندكه با من بیعت كردند و از اولین‏افرادی بودند كه پیمان شكستند و خدعه نمودند. آیا از بیت المال‏چیزی را به خود اختصاص داده‏ام و یا حكمی را دگرگون كرده‏ام؟! پس‏حركت كنید به سوی آنان و امر به معروف و نهی از منكر نمایید. كارشكنی‏های ابوموسی اشعری عقیم ماند و امام حسن(ع)توانست‏حدود دوازده هزار نفر از جنگجویان كوفه را جهت پیوستن به سپاه‏علی(ع)به سوی بصره گسیل دارد. ۵- تبیین سیاست امام علی(ع)درباره حكمیت پس از پایان گرفتن جریان حكمیت توسط ابوموسی اشعری و عمروبن‏عاص، و خیانت آشكار آنها به اسلام و مسلمانان، بسیاری از مردم‏لب به اعتراض گشودند كه چرا امام علی(ع)بعضی از بستگان خود رامامور مذاكره و تكلم نكرد؟ با این كه مردم كوفه بر خلاف نظر امام‏علی(ع)، ابوموسی اشعری‏را جهت مذاكره و حكمیت پیشنهاد كرده و بر این امر اصرار ورزیده‏بودند; حضرت علی(ع)برای پایان دادن به اختلافات، به امام‏حسن(ع)دستور داد تا درباره ابوموسی و عمروبن عاص و اشتباهاتشان‏سخن گوید. اندلیسی می‏نویسد: روزی علی(ع)در مسجد كوفه بالای منبر سخن می‏گفت. متوجه فرزندش‏حسن(ع)شد و به او فرمود: برخیز و درباره این دو نفر سخن بگو. امام حسن(ع)برخاست و پس از حمد و ثنای خدا، فرمود: ای مردم! شما در مورد این دو نفر(ابوموسی و عمروبن‏عاص)مذاكره كردید(و به توافق رسیدید.)و ما آنها را به مجلس‏مذاكره فرستادیم. براین اساس كه مطابق قرآن، نه مطابق هوس‏های‏نفسانی داوری كنند ولی آنها مطابق هوس‏های نفسانی، نه مطابق‏قرآن داوری كردند و وقتی كه مذاكره این گونه باشد، حاكم نخواهدبود. بلكه محكوم است. ابوموسی در آنجا كه حكمیت را برای‏عبدالله بن عمر قرار داد، به خطا رفت. ابوموسی از سه جهت‏خطاكرد: ۱- عبدالله با پدرش عمر مخالفت نمود، زیرا عمر او را برای‏خلافت نپسندید و او را جزو شورای شش نفره قرار نداد. ۲- عبدالله رهبری و حاكمیت را برای خود طلب نكرد. ۳- مهاجران و انصار كه مقام زمامداری را تشكیل می‏دهند، برای‏امارت او اتفاق نظر ننمودند. در مورد اصل مسئله حكمیت(وكالت دادن به شخصی برای داوری)رسول‏اكرم(ص)در جریان یهودیان بنی قریظه، سعد بن معاذ را منصوب نمودتا درباره آنها داوری كند و او نیز حكمی كرد كه خداوند به آن‏راضی شد و شكی در این جهت نیست، زیرا اگر حكم كردن سعد بن معاذخلاف بود، پیامبر(ص)به آن راضی نمی‏شد. ۶- عهده‏داری امامت جمعه یكی دیگر از مسئولیت‏های مهم امام حسن(ع)كه در زمان پدر به وی‏واگذار شده بود، اقامه نماز جمعه بود. مسعودی می‏نویسد: آنگاه‏كه عذری مانند بیماری برای امیرمومنان پیش می‏آمد و نمی‏توانست‏برای اقامه نماز جمعه در مسجدكوفه حضور یابد، فرزند برومندش رابه این امر مهم می‏گمارد. امام حسن(ع)در یكی از خطبه‏های نماز جمعه درمسجد كوفه، چنین‏فرمود: همانا خداوند سبحان مبعوث ننمود پیامبری را مگر این كه‏بعد از او، خلیفه و جانشینی را تعیین كرد و یا گروه و یاخاندانی را. پس قسم به آن كس كه محمد(ص)را به پیامبری برگزید،هیچ كس در حق مااهل‏بیت كوتاهی نخواهد كرد، مگر این كه خداوندسبحان اعمال او را ناقص خواهدگذاشت و هیچ دولتی بر ضد ماحاكمیت پیدانخواهد كرد، مگر آن كه عاقبت از آن ما خواهد شد ومتجاوزان به حق ما پس از چند صباحی، سزای عمل خود را خواهنددید و به مكافات آن خواهند رسید. ۷- دستیاری امیرمومنان(ع)در قضاوت حضرت علی(ع)در برخی رویدادها از امام حسن(ع)می‏خواست قضاوت‏كند. امیرمومنان(ع)از فرزندش خواست تا در باره مردی كه چاقو دردست داشت و در خرابه‏ای كنار كشته‏ای دستگیرش كرده بودند، قضاوت‏كند. اینك تمام ماجرا: امام صادق(ع)فرمود: در دوران حاكمیت امیرالمؤمنین(ع)مردی راجهت دادخواهی به محضر آن حضرت آوردند. آن مرد را در خرابه‏ای‏یافته بودند در حالی كه چاقویی خون آلود در دست داشت و بالای سرمقتول كه به خون خویش می‏غلتید. ایستاده بود. حضرت پرسید: ای‏مرد! در این مورد چه می‏گویی؟ متهم پاسخ داد: ای امیرمومنان! اتهامم را می‏پذیرم. علی(ع)دستور داد او را ببرند و به جای مقتول قصاص كنند. در این‏هنگام مردی با عجله و شتاب خود را نزد حضرت رساند و فریاد زد: او را باز گردانید، به خدا سوگند، او جرمی ندارد. من قاتلم! امیرمومنان از متهم پرسید: چه چیز تو را وادار كرد كه اتهام‏قتل را بپذیری و حال آن كه او را نكشته‏ای؟ مرد پاسخ داد: وضعیت‏به گونه‏ای بود كه نمی‏توانستم كمترین دفاعی از خود كنم; زیراچند نفر مرا درحالی كه كارد خونین در دست داشتم و بالای سرمقتول‏ایستاده بودم، دیدند و دستگیرم كردند. من در كنار خرابه مشغول‏ذبح گوسفند بودم. وقتی آن را سربریدم نیاز به قضای حاجت پیداكردم. از این رو، داخل‏خرابه شدم كه ناگهان دیدم مردی در خون‏خود می‏غلتد. به شدت ترسیده بودم. در حالی كه چاقوی خون آلود دردستم بود، چند نفر وارد شدند و مرا بازداشت نمودند. علی(ع)دستور داد آن دو را نزد فرزندش، حسن(ع)ببرند و داستان‏را برای او بیان كنند و حكم الهی را بپرسند. آنان را نزدامام‏مجتبی(ع)بردند. آن حضرت پس از شنیدن سخنان آنها چنین قضاوت‏نمود: قاتل واقعی با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات‏داد و با این‏كارش، گویی بشریت را نجات داده است، خداوند سبحان فرمود: (...ومن احیاها فكانما احیاالناس جمیعا)...; هركس انسانی را از مرگ‏رهایی بخشد چنان است كه گویی همه مردم را زنده كرده است. بنابراین آن دو را آزاد كنید و دیه مقتول را از بیت المال‏پرداخت نمایید. ۸- فرماندهی گروه ده هزارنفری در پی خیانت آشكار معاویه و هوادارانش پس از ماجرای حكمیت،امیرمومنان(ع)در اواخر عمرش برآن شد تا جنگ بامعاویه را از سربگیرد. بدین جهت‏با بسیج كردن مجدد نیروهای رزمنده، امام‏حسن(ع)را به فرماندهی ده هزار نفرمنصوب كرد تا آنها به سوی‏جبهه صفین روانه شوند. مردم گروه گروه به این سپاه پیوستند. صد هزار شمشیر جمع شد و آماده حركت‏شد. در این هنگام بود كه ابن‏ملجم ملعون بر فرق مقدس امام علی(ع)ضربت زد و آن ضربت‏به شهادت‏آن حضرت منجر شد و آن سپاه با عظمت مانند گله گوسفندی كه چوپان‏خود را از دست داده باشداز هم گسیخت. ۹- سرپرستی موقوفات و صدقات از دیگر مسوولیت‏های امام حسن(ع)، تولیت موقوفات امام‏علی(ع)بود. امام علی(ع) در اواخر عمر خویش طی حكمی همه موقوفات‏خویش را به امام حسن(ع)واگذار كرد. این موقوفات دو بخش بود: برخی موقوفات خود امام علی(ع)بودنداز قبیل چاه، چشمه، نخل و دیگر چیزهایی كه امیرمومنان آنها رااحداث و وقف گردانیده بود; برخی همان موقوفات پیامبر(ص)وفاطمه(س)بود كه تولیتش به عهده حضرت علی(ع)بود كه مجموع آنهاعبارت بود از: چشمه ینبع و وادی احمر، القصیبه، منطقه ینبع،یبیغات، صحرای رعیه، عین حسن، دیمه، اذنیه، ام‏العیال، حیطان‏سبعه(دلال، عواف، برقه، میثب، حسنی، صافیه، مشربه‏ام‏ابراهیم)وفدك. امام علی(ع)در فرمانی به امام حسن(ع)به وی چنین می‏فرماید: «این است آنچه را كه بنده خدا، علی‏بن ابی‏طالب، پیشوای‏مؤمنین درباره دارایی خود به آن فرمان داده برای به دست آوردن‏رضا و خشنودی خدا كه به سبب آن مرا به بهشت داخل نماید و براثر آن، آسودگی آخرت را به من عطا فرماید... و پس از من، حسن‏بن علی سفارش مرا انجام می‏دهد. وصی من است از مال و داراییم به‏طور شایسته صرف می‏كند و به مستحقین و سزاواران می‏بخشد و اگربرای حسن پیشامدی نمود حسین زنده است. وصی من بعد از حسن، اوست‏و سفارشم را مانند او انجام می‏دهد.... و شرط می‏كند با آن كه‏تصدی این مال را به او داده، این كه این مال را به همان طوری‏كه هست، باقی بگذارد و میوه آن را در آنچه به آن مامور گشته ورهنمود شده است، صرف نماید و شرط می‏كند كه نهالی از زاده‏های‏درخت‏خرمای این ده‏ها را نفروشد...» ۱۰- ایراد سخن به دستور پدر روزی امام علی(ع)به امام حسن(ع)فرمود: برخیز و سخنرانی كن تاگفتارت را بشنوم. امام حسن(ع)عرض كرد: پدرجان! چگونه سخنرانی‏كنم با این كه رو به روی تو هستم و از شما شرم دارم. امام(ع)سپس خود را مخفی نمود به طوری كه صدای حسن(ع)رامی‏شنید. امام حسن(ع) برخاست و خطابه خود را شروع كرد و پس ازحمد و ثنای الهی فرمود: «اما بعد فان علیا باب من دخله كان‏مومنا و من خرج منه كان كافرا اقولی قولی هذا و استغفرالله‏العظیم لی و لكم‏» ; بدون شك علی، دری(از علم و كمال)است كه‏اگر كسی وارد آن در شود، مؤمن است و كسی كه از آن خارج گردد،كافر است. من این سخن رامی گویم(و به آن معتقدم)و از برای خودو شما ازدرگاه خدای بزرگ طلب آمرزش می‏كنم. در این هنگام امام علی(ع)برخاست و بین دو چشم حسن(ع)را بوسیدو سپس فرمود: «ذریه‏بعضها من بعض والله سمیع علیم‏» ; آنهافرزندان و دودمانی بودند كه بعضی از بعضی دیگر گرفته شده بودندو خداوند شنوا و داناست. ●صلح امام حسن(ع) ضامن بقای اسلام زندگی سراسر افتخار امام مجتبی(ع) جلوه‏های زیبا و پرشكوهی داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشت. هفت‏سال در دامن پرفیض رسول خدا(ص) از چشمه‏های زلال نبوت بهره برد. وحی الهی فكر و اندیشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهت‏بهره دهی به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سی‏سال حوادث تلخ و شیرین بعد از رحلت پیامبر وی را از تجربه‏های گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدایت كشتی اسلام، در سخت‏ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم(ع) با كمترین آسیب و تلفات امت اسلامی را رهبری كرد، توطئه‏های بزرگ و خطرناك بنی‏امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودی اسلام و برنامه‏های حیات بخش آن شد و پیش بینی پیامبر خدا(ص) را تحقق بخشید. بر خورد زیبای امام حسن(ع) در قصه صلح افتخار بزرگی در تاریخ اسلامی بر جای گذاشت. نویسندگان و تحلیل گران بسیاری به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسی كرده‏اند. گروهی همانند شیخ راضی آل یاسین(ره) كتابی در ۳۷۴ صفحه تدوین كرده، آن را «صلح الحسن‏» نامیده‏اند و جمعی نیز در صفحات بیشتر یا كمتر به ترسیم تلاشهای این سرور جوانان بهشت پرداختند. ●بیعت‏ با امام مجتبی(ع) بیعت‏یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله‏های مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولی الموحدین(ع) وحشت‏بزرگی در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمی راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت. ●توطئه‏ های معاویه معاویه، با شنیدن اخبار فوق، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبهٔ بن ابی‏سفیان و ... را فرا خواند، نشستی تشكیل دادو درباره چگونگی برخورد با حكومت تازه پای امام حسن(ع) و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏ای اساسی جهت‏براندازی حكومت علوی نكنید، برای همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم‏های زیر بود كه بتدریج جامه عمل پوشید: ۱- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنی. ۲- تطمیع و تهدید نیروهای ارشد نظامی و لشكریان امام مجتبی(ع) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد. ۳- ارسال گشتی‏های رزمی در اكیپ‏های كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهای حكومت علوی مانند حمله به بسر بن‏ارطاهٔ و كشتن دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس به نامهای عبدالرحمان و قثم در شهرهای یمن یا مكه، ۴- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه. ۵- انتشار شایعه‏های بی‏اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر، ۶- شایعه پناهندگی بعضی از شخصیت‏های سیاسی، نظامی حكومت امام حسن مجتبی، ۷- جنگ روانی تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف. ۸- فعال شدن ستون پنجم و نیروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه. ●انگیزه‏های صلح توطئه‏های فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبی(ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهای دراز مدت و جابجایی نیروهای خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمی را پی‏ریزی كند. از سوی دیگر، طولانی شدن معركه صفین به مدت هیجده ماه و كشته شدن حدود ۷۰ هزار تن در لیلهٔ الهریر و فقدان نیروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(ص) مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قیس، ذوالشهادتین و ...، كه سابقه‏ای درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشی شیرازه حكومت تاثیر بسزا داشت. مورخان گفته‏اند:۳۶ تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرین ستارگان تابناك ایمان و عقیده از زمان پیامبر(ص) بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند كه ضربه‏ای كوبنده بر پیكر لشگریان عراق بود. امام مجتبی(ع) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسلیم معاویه نكردم، مگر بدان سبب كه یارانی برای نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانی می‏داشتم، شب و روز با وی(معاویه) جنگ می‏كردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه می‏دادم تا خداوند بین ما حكم كند. سبط اكبر رسول خدا(ص) چنان می‏دید كه جنگ شروع شود، به شكست نظامیان عراق می‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت(ع) را خواهد كشت. از اینرو فرمود: انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یكون للدین ناعی من ترسیدم ریشه مسلمانان از روی زمین كنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دین، نگاهبانی باقی بماند. و در جای دیگر فرمود: فصالحت‏بقیا علی شیعتنا خاصهٔ من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الی یوم ما فان الله كل یوم هو فی شان حفاظت‏شیعه از نابودی و كشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزی دیگر واگذارم. تكلیف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه‏ای است و باید آن را انجام دهد. ●قرارداد صلح و شرطهای اساسی آن به نوشته مورخان در سال ۴۱ ه .ق، در یكی از ماههای ربیع الاول یا ربیع الثانی و یا جمادی الاولی، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏ای به عنوان قرارداد صلح، برای حسن بن علی(ع) فرستاد. این نامه كاملا سفید بود و فقط در بالای آن یك خط نوشته شده بود، ان اشترط فی هذه الصحیفهٔ التی ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده‏ام هر شرطی را كه شما می‏خواهید و صلاح می‏دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است. در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهای بزرگی یاد كرد، به امضای همه بزرگان دربارش رساند. نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم می‏پردازیم كه بندهای آن به صورت جداگانه ذكر شده است. ●بندهای قرارداد صلح ماده اول: واگذار كردن حكومت‏به معاویه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره و روش خلفای شایسته عمل كند. ماده دوم: خلافت‏بعد از معاویه از آن حسن بن علی(ع) است و چنانچه حادثه‏ای برای او پیش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسین(ع) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین كند. ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(ع) در قنوت نماز ترك شود و كسی از آن حضرت جز به نیكی یاد نكند، ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادی كه هستند و در هر جا زندگی می‏كنند، باید از امنیت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‏های واهی مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد. ماده پنجم: یاران و شیعیان علی(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت كامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقی را به خودش برساند و آنچه در دست‏یاران علی(ع) است‏باز پس گرفته نشود. ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(ع) و هیچ یك از خاندان اهل بیت(ع) آشكارا و نهان توطئه‏ای نكند(ستمی و آزاری نرساند) و در هیچ نقطه‏ای از روی زمین برای آنان وحشتی ایجاد نكند. ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد. ماده هشتم: از بیت المال كوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطی به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهی‏های بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنی‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنی عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یك میلیون درهم جهت فرزندان شهدای جنگ‏های جمل و صفین و به آنانی كه در ركاب امیرمؤمنان(ع) به شهادت رسیده‏اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد. شروط فوق در نامه‏های رسمی امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنی و رسمی در حضور بسیاری از مردم، خوانده شد، بعضی از مورخان گفته‏اند: عقد صلح در «بیت المقدس‏» و یا «ادرح‏» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانی ندارد، زیرا مسكن محل تجمع نیروهای نظامی دو طرف بود و فرماندهان عالی رتبه نیز حضور داشتند. ●توضیحی پیرامون مواد صلحنامه بندهای قرارداد مصالحه. كه از سوی سبط اكبر پیامبر مطرح شده، دارای امتیازات بسیاری است كه در هر زمان، جایگاه والای سیاسی - الهی خود را باز می‏كند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجی را پی‏ریزی می‏نماید. امام(ع)، در این قرارداد، كوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینی كه جهت تثبیت موقعیت اجتماعی او انجام گرفته، خنثی كند. بند اول: اعمال و كردار وی را مخالف قرآن و سیره پیامبر(ص) و خلفای صالح دانسته و از وی خواسته است تا بعد از واگذاری حكومت، برنامه‏های آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد. بند دوم: به موقت‏بودن حكومت معاویه اشاره می‏كند و اینكه او نمی‏تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلكه آینده از آن خود یا برادرش حسین(ع) و یا شورایی از مسلمانان است كه خط و مشی را تعیین می‏كنند. بند سوم: بیانگر كینه معاویه به اهل بیت پیامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتی همچون علی بن ابی‏طالب(ع) بود. بند چهارم: بر بی‏تقوایی، ستمگری و نژاد پرستی معاویه اشاره می‏كند و از او تعهد می‏گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بیت(ع) نگردد، زیرا بسیاری از آنان حامی و یاور پدرش علی(ع) بودند. بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه‏ای برای یاران علی(ع) است و سپس تصریح می‏كند: بر معاویه است پاكباختگانی چون حجربن عدی، میثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اینكه، به خاطر حق‏گویی، آنان را تعقیب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد. بند ششم: تاكیدی است‏بر دو بند پیشین و هشداری است‏بر ترك توطئه آشكار و پنهانی حاكمان شام علیه امام و اهل بیت(ع)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود كه معاویه و بنی امیه برای رسیدن به اهداف شوم خود خست‏سراغ آنان را خواهند گرفت. امام مجتبی(ع) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحی را بر پیكر معاویه و بنی‏امیه وارد كرده است، زیرا: اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیك به دور است. مرحوم مجلسی در این باره می‏نویسد: شهادت باید نزد حاكم عادل و قاضی فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود كه حق را احیا و با باطل مبارزه می‏كند. امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذكور معرفی كند. ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(ع) كه خود یكی از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستی او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقی بر گردن هیچ مؤمنی پیدا نخواهد كرد. اما بند هشتم، كه در برگیرنده مسایل مالی، بیت المال، پرداخت‏سالانه به حسین بن علی(ع) و پرداخت‏بدهی‏های حضرت و رسیدگی به بازماندگان شهدای صفین و جمل است، از اساسی‏ترین شروط قرارداد صلح به شمار می‏آید. ●نقد و بررسی علامه باقر شریف قرشی شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعی می‏داند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبی(ع) بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینكه این بند با سیره امیرالمؤمنین(ع) كه بیت المال را هر شب می‏روبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت: اولا: امام(ع) با این حركت، صداقت‏خویش را ثابت كرد و برای همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایی یافت و هیچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند. ثانیا: مگر می‏شود مملكتی كه گرفتار جنگ‏های پرهزینه‏ای همچون صفین و جمل و... بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه‏ای در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگی كه بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شركت جسته است. ثالثا: سیره علی(ع) افزون كردن بیت المال است «توفیر فیئكم علیكم‏» به طوری كه پشتوانه‏ای قوی برای مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زكوات را شامل می‏شود. رابعا: صدقات و حق فقرا، كه علی بن ابی‏طالب(ع) آن را نگه نمی‏داشت و به فقرا می‏رساند و سعی می‏كرد چیزی از آن را نگاه ندارد، جزئی از بیت المال عمومی كشور بود نه همه آن. و اما در مورد درخواست ۲۰۰۰۰۰۰ درهم در سال برای حسین(ع)، باید توجه داشت كه این مبلغ برای مصرف شخصی خود امام حسین(ع) نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزینه می‏شد، زیرا خانواده‏های فقیر و آبرومندی در كوفه بودند كه غیر از امام و برادرش(ع) كسی آنها را نمی‏شناخت. نكته قابل توجه اینكه چون دین و بدهكاری امام مجتبی(ع) مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول می‏كند. بنابراین، روشن شد كه شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسی بود و باء;ء درایت و پیش بینی امام مجتبی(ع) انجام گرفته است. قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال ۴۱ ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاكمیت آن حضرت پنج ماه و ۲۴ روز به طول انجامیده است و اگر در ۲۵ ربیع الآخر واقع شده باشد، حكومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول كشیده است. و بالاخره اگر ۲۵ جمادی الاولی باشد، هشت ماه و چهار روز شده است. ●نگاهی به‏واپسین روزهای عمر امام حسن (ع) امام حسن مجتبی(ع) بعد از امضای قرارداد صلح از كوفه به مدینه جدش پیامبر خدا(ص) بازگشت و حدود ده سال در جوار ملكوتی پیامبر(ص) و مسجد النبی(ص) گام‏های بسیار اساسی برداشت. تا سیره و سنت پیامبر و اهل بیتش را به مردم جهان بشناساند و مسلمانان را از سلطه ستم‏شاهی بنی‏امیه به ویژه معاویه نجات بخشد. از سوی دیگر معاویه راه‏های مختلفی را جهت مبارزه با شخصیت اجتماعی و سیاسی امام مجتبی(ع) برگزید تا موقعیت والا و پر نفوذ آن حضرت را از قلب دوستدارانش بزداید لكن به هر جنایتی كه دست می‏زد نتیجه عكس می‏گرفت و هر روز تعداد علاقه‏مندان به حضرت و شیفتگان دین و حقیقت‏بیشتر می‏شد از این جهت تصمیم گرفت‏شخص آن بزرگوار را از بین ببرد تا شاید دیگر افراد خاندان اهل بیت(ع) و ساداتی كه در صدد مبارزه با رژیم وی بودند نا امید گردند و خود آن بزرگوار را كه بعنوان بزرگترین سد و مانع سر راهش بود از میان بردارد. ●جنون‏ آمیزترین جنایت معاویه معاویه بارها تصمیم بر مسموم كردن امام مجتبی(ع) گرفت و به واسطه ‏های پنهان زیادی متوسل گردید حاكم نیشابوری با سند معتبر از ام بكر بنت مسور نقل می‏كند كه گفت: «كان الحسن بن علی[ع] سم مرارا كل ذلك یغلت‏حتی كانت مرهٔ الاخیرهٔ التی مات فیها فانه كان یختلف كبده، فلم لبث‏بعد ذلك الا ثلاثا حتی توفی; حسن بن‏علی[ع] را بارها مسموم كردند، لیكن اثر چندانی نگذاشت ولی در آخرین مرتبه زهر كبدش را پاره‏پاره كرد، كه بعد از آن سه روز بیش‏تر زنده نماند.» ابن‏ابی‏الحدید می‏نویسد: «چون معاویه خواست‏برای پسرش یزید بیعت‏بگیرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبی(ع) كرد، زیرا معاویه برای گرفتن بیعت‏به نفع پسرش و موروثی كردن حكومتش مانعی بزرگ‏تر و قوی‏تر از حسن‏بن‏علی(ع) نمی‏دید، پس معاویه توطئه كرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.» در این توطئه، بیش‏ترین نقش را مروان بن‏حكم كه فرماندار مدینه بود ایفا كرد. وقتی معاویه تصمیم بر این جنایت هولناك گرفت، آخرین مرتبه، طی نامه‏ای سری از مروان فرماندار خویش خواست تا در مسمومیت‏حسن بن‏علی(ع) سرعت گیرد و آن را در اولویت قرار دهد. مروان جهت اجرای این توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبی(ع) تماس برقرار كند. معاویه در نامه‏اش نوشته بود كه جعده یك عنصر ناراضی و ناراحت است و از جهت روحی می‏تواند با ما همكاری داشته باشد و سفارش كرده بود كه به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه كرده بود صد هزار درهم به او بدهد. بنا به گفته شعبی: چون جعده امام مجتبی(ع) را مسموم كرد، معاویه صدهزار درهم را به او داد، لیكن از ازدواج با پسرش یزید سرباز زد و در پیامی برایش نوشت: «چون علاقه به حیات و زندگی فرزندم یزید دارم، نمی‏گذارم با تو ازدواج كند.» امام صادق(ع) فرمود: جعده زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبی(ع) روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود، به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد، آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود، به مجرد این كه شیر را آشامید، پس از چند دقیقه امام(ع) فریاد برآورد: «عدوهٔ الله! قتلتنی قتلك الله و الله لا تصیبن منی خلفا و لقد غرك و سخر منك و الله یخزیك و یخزیه; دشمن خدا! تو مرا كشتی، خداوند تو را نابود كند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودی (خوشحالی) برای تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رایگان در راستای اهدافشان به كار گرفتند. سوگند به خدا (معاویه) بیچاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل كرد.» امام صادق(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: «امام مجتبی(ع) بعد از این كه جعده او را مسموم كرد، دو روز بیش‏تر باقی نماند و از دنیا رفت و معاویه هم بدانچه وعده كرده بود وفا ننمود.» ●تطهیر جنایتكار بعضی از مورخان همانند ابن خلدون و لامنس خواسته ‏اند دامن معاویه را از این جنایت هولناك تطهیر كنند و بگویند، این هم از اخبار ساختگی است. ابن خلدون می‏نویسد: «و ما ینقل من ان معاویهٔ دس الیه السم من زوجهٔ جعدهٔ بنت الاشعث‏فهو من احادیث الشیعهٔ و حاشا لمعاویهٔ من ذلك...; نسبت مسمومیت‏حسن بن‏علی(ع) به معاویهٔ ابی‏سفیان كه به دست همسرش جعده دختر اشعث انجام شد، ساخته و پرداخته شیعه است و دامن معاویه از چنین نسبت‏هایی به دور است.» ولامنس نیز می‏نویسد: «و كان الغرض من هذا الاتهام و صم الامویین ... و لم یجرا علی هذا القول بهذا الاتهام الشنیع جمهرهٔ سوی المؤلفین من الشیعهٔ.» هدف از نسبت مسمومیت‏ حسن بن‏ علی [علیه السلام] به معاویه بد نام كردن رژیم بنی‏ امیه بوده و این اتهام را غیر از مؤلفان شیعه كسی مطرح نكرده است!! ●اعتراف مورخان توطئه معاویه جهت مسموم نمودن امام مجتبی(ع) به قدری روشن و آشكار است كه فرصت هر گونه انكار را از مورخان و دانشمندان گرفته است و از این‏روست كه آنان بدون اختلاف - جز در موارد اندك - آن را نگاشته‏اند، از جمله آنهاست: ابن‏حجر عسقلانی، ابوالحسن علی بن‏حسین بن‏علی مسعودی، ابوالفرج اصفهانی،شیخ مفید، احمد بن‏یحیی بن‏جابر بلاذری، ابن‏عبدالبر، محمد بن‏علی ابن‏شهرآشوب، ابن صباغ مالكی، سبط ابن‏جوزی، سیوطی، حاكم نیشابوری،احمد بن‏اعثم كوفی، و جمال الدین ابی الحجاج یوسف المزی. به جهت اختصار به مطالب محمد بن‏جریر طبری بسنده می‏كنیم او می‏نویسد: علت وفات و رحلت امام مجتبی(ع) این بود كه معاویه هفتاد مرتبه آن حضرت را مسموم كرد ولیكن اثر فوری و اساسی نگذاشت تا این كه زهری را جهت مسموم نمودن آن حضرت برای جعده دختر محمد بن‏اشعث‏بن‏قیس كندی فرستاد و به همراه آن زهر، بیست هزار دینار فرستاد و ده قطعه باغ از باغهای كوفه را به نام او كرد و همچنن وعده داد بعد از انجام ماموریت، او را به ازدواج پسرش یزیدبن معاویه درآورد. پس او در فرصتی خاص آن زهر را به خورد حسن بن‏علی داد و مسمومش كرد». مورخ توانا، علامه بزرگوار باقر شریف قرشی می‏نویسد: جعده دختر اشعث‏بن‏قیس از خانواده‏های فرومایه، بسیار پست و فرصت‏طلب بود. او نسبت‏به امام مجتبی(ع) عقده است، شاید بدان جهت كه نتوانسته بود از آن حضرت فرزندی داشته باشد; از این‏رو وقتی زهر از سوی مروان رسید و وعده‏ها را شنید و پولها را مشاهده كرد، ارتكاب آن جرم بزرگ را پذیرفت و در روزی گرم و سوزان كه امام مجتبی(ع) روزه‏دار بود، به هنگام افطار زهر را در كاسه شیر ریخت و به آن حضرت خورانید. زهر بلافاصله روده‏هایش را پاره كرد و امام از شدت درد به خود می‏پیچید و می‏فرمود: انالله و انا الیه راجعون. آخرین روزهای حیات آن حضرت، جنادهٔ بن‏امیه برای عیادت خدمتش آمد. او می‏گوید: حال امام منقلب بود و از شدت درد می‏نالید،تشتی را در برابر حضرت قرار داده بودند. هر چند گاه، لخته‏های خون از راه دهان خارج می‏شد، این جا بود كه به وحشت افتادم و سخت ناراحتم شدم. ●وصایای امام مجتبی(ع) شیخ طوسی(ره) از ابن‏عباس نقل می‏كند: در واپسین ساعتهای عمر امام مجتبی(ع) برادرش امام حسین(ع) وارد خانه آن حضرت شد، در حالی كه افراد دیگری از یاران امام مجتبی(ع) در كنار بسترش بودند. امام حسین پرسید: برادر! حالت چگونه است؟ حضرت جواب داد: در آخرین روز از عمر دنیایی‏ام و اولین روز از جهان آخرت به سر می‏برم و از جهت این كه بین من و شما و دیگر برادرانم جدایی می‏افتد، ناراحتم. سپس فرمود: از خدا طلب مغفرت و رحمت می‏كنم، چون امری دوست داشتنی، همچون ملاقات رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان و فاطمه و جعفر و حمزه(علیهم السلام) را در پیش دارم. آن گاه اسم اعظم و آنچه را از انبیای گذشته از پدرش امیرالمؤمنین(ع) به ارث داشت تسلیم امام حسین(ع) نمود. در آن لحظه فرمود بنویس: «هذا ما اوصی به الحسن بن علی الی اخیه الحسین اوصی انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و انه یعبده حق عبادته لا شریك له فی الملك و لا ولی له من الذل و انه خلق كل شئ فقدره تقدیرا و انه اولی من عبد و احق من حمد، من اطاعه رشدو من عصاه غوی و من تاب الیه اهتدی، فانی اوصیك یا حسین بمن خلفت من اهلی و ولدی و اهل بیتك ان تصفح عن مسیئهم و تقبل من محسنهم و تكون لهم خلفا و والدا، و ان تدفننی مع رسول الله(ص) فانی احق به و ببیته فان ابو اعلیك فانشدك الله بالقرابهٔ التی قرب الله - عزوجل - منك و الرحم الماسهٔ من رسول الله(ص) ان لا تهریق فی امری محجمهٔ من دم حتی نلقی رسول الله(ص) فنختصم الیه و نخبره بما كان من الناس الینا; این وصیتی است كه حسن بن‏علی به برادرش حسین نموده است. وصیت او این است: به یگانگی خدای یكتا شهادت می‏دهد و همان طوری كه او سزاوار بندگی است عبادتش می‏كند، در فرمانروایی‏اش شریك و همتایی وجود ندارد و هرگز ولایتی كه نشانگر ذلت او باشد بر او نیست. او آفریدگار همه موجودات است و هر چیزی را به اندازه و حساب شده آفریده. او برای بندگی و ستایش سزاوارترین معبود است. هر كس فرمانبرداری او كند راه رشد و ترقی را پیش گرفته و هر كس معصیت و نافرمانی او كند گمراه شده است و هر كس به سوی او بازگردد - توبه كند - از گمراهی رسته است. ای حسین، تو را سفارش می‏كنم كه در میان بازماندگان و فرزندان و اهل بیتم كه خطاكاران آنان را با بزرگواری خود ببخشی و نیكوكاران آن‏ها را بپذیری و بعد از من جانشین و پدر مهربانی برای آنان باشی. مرا در كنار قبر جدم رسول خدا(ص) دفن نما، زیرا من سزاوارترین فرد برای دفن در كنار پیامبر خدا(ص) و خانه او هستم، چنانچه از این كار تو را مانع شدند سوگند می‏دهم تو را به خدا و مقامی كه در نزد او داری و به پیوند و خویشاوندی نزدیكت‏با رسول خدا(ص) كه مبادا به خاطر من حتی به اندازه خون حجامتی، خون ریخته شود تا آن كه پیغمبر خدا(ص) را ملاقات كنم و در نزد او نسبت‏به رفتاری كه با ما كردند شكایت نمایم.» و در روایتی دیگر وصیت آن حضرت چنین نقل شده: برادرم، آن گاه كه از دنیا رفتم، بدنم را غسل بده و حنوط كن و كفن نما و جنازه‏ام را به سوی حرم جدم ببر و در آن جا دفن كن، چنانچه از دفن جنازه من در كنار قبر جدم مانع شدند، تو را به حق جدم رسول خدا(ص) و پدرت امیرمؤمنان و مادرت فاطمه زهرا(س) با هیچ كس در گیر مشو و به سرعت جنازه مرا به بقیع برگردان و در كنار آرامگاه مادرم دفن نما.» ●شهادت مظلومانه امام مجتبی علیه السلام مشهور میان مورخان و علمای مسلمان این است كه امام مجتبی(ع) بر اثر زهری كه از سوی معاویهٔ بن ‏ابی ‏سفیان توسط جعده به آن حضرت خورانیده شد، در روز پنج‏شنبه ۲۸ صفر سال پنجاهم هجرت در سن ۴۸ سالگی به شهادت رسید. همان طوری كه شیخ مفید(ره) متوفای قرن پنجم، سال‏۴۱۳ هجری، و مفسر ادیب و توانمند شیخ طبرسی(ره) در قرن ششم سال ۵۴۸ هجری در دو كتاب خود و علامه بزرگوار حلی در قرن هشتم سال‏۷۲۶ هجری بر آن تصریح كرده ‏اند. مرحوم شیخ طبرسی - روایتی را از طبرانی نقل می‏كند و می‏گوید: «ایشان در كتاب «معجمه‏» نوشته است: امام مجتبی(ع) در ماه ربیع ‏الاول سال‏۴۹ هجری به وسیله زهر به شهادت رسیده است.» و در این جا قول سومی وجود دارد و آن این كه: «امام حسن(ع) در روز پنجشنبه، هفتم ماه صفر سال پنجاه هجری رحلت نموده است.» مرحوم علامه مجلسی این قول را به شیخ ابراهیم كفعمی صاحب مصباح و بلد الامین نسبت داده است. ابن قتیبه دینوری می‏گوید: چیزی از رحلت امام مجتبی(ع) نگذشت كه معاویه اقدام به گرفتن بیعت از مردم شام برای پسرش یزید كرد و این را طی بخشنامه‏ای به همه جهان اسلام اعلام نمود. ●مراسم كفن و دفن آن گاه كه امام حسن(ع) دار فانی را وداع گفت، عباس بن‏ علی(ع)، عبدالرحمن بن‏ جعفر و محمد بن‏ عبدالله بن‏ عباس به كمك امام حسین(ع) شتافتند و آن حضرت با كمك آنان جنازه برادر را غسل داد، حنوط كرد و كفن نمود، آن گاه به مصلا (جایگاه خاص، جهت نماز گزاردن بر مردگان) كه در نزدیكی مسجد النبی بود منتقل نمودند، كه آن مصلا را «بلاطه‏» می‏ نامیدند. در آن جا بر جنازه آن حضرت نماز گزاردند، سپس جنازه را جهت تجدید عهد و دفن، نزدیك مزار رسول خدا(ص) بردند. ●ممانعت از دفن در حرم پیامبر فرماندار مدینه، مروان بن ‏حكم به همراه آشوبگران جلو آمدند و فریاد برآوردند: شما می‏خواهید حسن بن ‏علی را در كنار پیامبر دفن كنید؟ از طرف دیگر عایشه سوار بر استر به جمعشان پیوست و فریاد زد: چگونه می‏شود كسی را كه من هرگز او را دوست ندارم، به میان خانه من داخل كنید. مروان گفت: آیا سزاوار است عثمان در دورترین نقطه مدینه در قبرستان دفن شود و حسن بن ‏علی در جوار پیامبر خدا(ص) هرگز نمی‏شود، من شمشیر به دست می‏گیرم و حمله می‏كنم و ممانعت‏ خواهم نمود. عده‏ای از امویان و آشوبگران به دنبال بهانه بودند و می‏خواستند فتنه ‏ای به پا كنند كه امام حسین(ع) با بردباری جنازه برادرش را به سوی بقیع برگرداند و بنی ‏هاشم را آرام نمود و در جوار جده ‏اش فاطمه بنت اسد در بقیع دفن نمود و از خون‏ریزی و فتنه به همان وضعی كه امام مجتبی(ع) وصیت نموده بود جلوگیری كرد. امام حسین(ع) رو به مروان كرد و فرمود: اگر برادرم وصیت كرده بود كه در كنار جدش پیامبر(ص) دفن شود، می فهمیدی كه تو كوچك‏تر از آنی كه بتوانی ما را برگردانی و جلو دفن جنازه او را در میان حرم پیامبر(ص) بگیری. ابن‏ شهر آشوب می‏ افزاید: به هنگام بردن جنازه امام مجتبی(ع) به سوی بقیع غرقد، افراد شرور و پست‏به پشتیبانی امویان به جنازه آن بزرگوار تیراندازی كردند، به طوری كه هنگام دفن هفتاد تیر از بدن آن حضرت جدا نمودند. عایشه به هنگام دفن امام مجتبی(ع)ابن ‏عباس(ره) خطاب به عایشه (در حالی كه چهل سوار در اطرافش بودند) گفت: «واسو اتاه فیوما علی بغل و یوما علی جمل، تریدین ان تطفئی نورالله و تقاتلی اولیاءالله ارجعی فقد كفیت الذی تخافین و بلغت ما تحبین و الله منتصر لاهل البیت و لو بعد حین; چه بیچارگی و بدبختی! امروز سوار بر استر شدی و یك روز سوار بر شتر گشتی (اشاره به جنگ جمل). تو می‏خواهی نور خدا را خاموش كنی و با اولیای خدا بجنگی. برگرد، آنچه دیگران می‏خواستند انجام دادی و ماموریت ‏خویش را به پایان رساندی، خداوند اهل بیت(علیهم السلام) را یاری خواهد كرد، گرچه زمانی بگذرد...» و بعضی سخن ابن‏ عباس را چنین نقل كرده ‏اند: «جملت و بغلت و لو عشت لفیلت!» آن روز سوار بر شتر گشتی و امروز بر استر سواری، و اگر زنده بمانی [برای مبارزه با نور خدا و اهل بیت] بر فیل نیز سوار خواهی گشت. و در قسمت‏هایی از زیارات جامعه، خطاب به امامان معصوم(علیهم السلام) ماجرای شهادت آن بزرگوار را از زبان امام صادق(ع) چنین نقل می‏كند: «یا موالی... انتم بین صریع فی المحراب قد فلق السیف هامته و شهید فوق الجنازهٔ قد شكت ‏بالسهام اكفانه [اكفانه بالسهام]...; ای سروران من...! شما كسانی هستید كه بعضی جسدتان در میان محراب عبادت در حالی كه فرقتان شكافته بود، به شهادت رسیدید و بعضی از شما شهیدی هستید كه دشمنان اسلام بر جنازه شما تیراندازی كردند، به طوری كه كفنتان سوراخ سوراخ گردید...» در روایت فوق، ابتدا اشاره به نحوه شهادت علی بن‏ابی‏طالب(ع) شده است و سپس ماجرای تیرباران شدن جنازه امام مجتبی(ع) را بیان می‏كند و در ادامه آن، ماجرای شهادت امام حسین(ع) و دیگر ائمه را بیان می‏دارد. ●انعكاس شهادت امام مجتبی(ع) شهادت مظلومانه سبط اكبر رسول خدا(ص) پرده نفاق را از چهره كریه معاویه كنار زد; پرده نفاقی كه ذوالفقار امیرمؤمنان(ع) در صحرای صفین قادر بر دریدن آن نگردید. شهادت امام مجتبی(ع) كاری كرد كه عمرو بن‏نعجهٔ گفت: «رحلت‏حسن بن‏علی[ع] اولین خاك ذلت و خواری بود كه بر سر عرب پاشید و سیاه‏بختش گردانید.» الف) واكنش مردم امام باقر(ع) نسبت‏به انعكاس شهادت آن بزرگوار فرمود: «مكث الناس یبكون علی الحسن بن‏علی و عطلت الاسواق; به هنگام شهادت امام مجتبی(ع) مردم گریه و زاری داشتند، حزن آنان را فرا گرفت و عزاداری نمودند و بازارها را تعطیل كردند.» ب) حضور همگانی جهم بن‏ ابی ‏جهم می‏گوید: چون امام حسن مجتبی(ع) رحلت نمود، بنی‏ هاشم همگی بسیج گردیدند و به تمام شهرها و روستاهای اطراف مدینه كه در آن‏ها، انصار زندگی می‏كردند رفتند و خبر شهادت آن حضرت را با حزن و اندوه اعلان داشتند، به مجرد شنیدن خبر رحلت آن بزرگوار، زن و مرد، كوچك و بزرگ همگی در تشییع جنازه شركت نمودند، به طوری كه بر اثر كثرت جمعیت در میان بقیع اگر سوزن به روی زمین می ‏افتاد به زمین نمی‏رسید. پ) مردم مكه و مدینه ابن ابی ‏نجیح می‏گوید: «در مكه معظمه و مدینه منوره یك هفته عزای عمومی بود و همه مردم اعم از زنان، مردان و فرزندان خردسال، در فقدان آن حضرت اشك می‏ریختند.» ت) مردم بصره ابوالحسن مدائنی می‏نویسد: عبدالله بن ‏سلمه جهت رساندن خبر رحلت جانگداز امام مجتبی(ع) برای زیاد بن‏ ابیه وارد بصره شد، كه به محض پخش خبر شهادت آن حضرت، آه و ناله مردم بلند شد. ابوبكره برادر زیاد مریض بود، چون صدای گریه مردم را شنید از همسرش میسه بن ت‏شحام پرسید: چه خبر شده؟ با بی‏پروایی گفت: «حسن بن‏ علی درگذشت و مردم از دست او آسوده شدند!»ابوبكره با خشم و ناراحتی گفت: «ساكت‏ باش! وای بر تو! خدای سبحان او را از شر بسیاری آسوده كرد، و لیكن مردم با فقدان او خیر بسیاری را از دست دادند، خداوند حسن بن‏ علی را رحمت كند.» ث) همسر معاویه ابن قتیبه نیز می‏نویسد: «خبر رحلت امام مجتبی(ع) چون به معاویه رسید، او و بعضی از همراهانش سجده شكر به جا آوردند و تكبیر گفتند، و لیكن فاخته همسر معاویه سخت ناراحت گردید و معاویه را بر شادمانی‏ اش نكوهش نمود و فریادش به «انا لله و انا الیه راجعون‏» بلند شد». ج) معاویه و یارانش در آن زمان عبدالله بن‏ عباس در شام به سر می‏برد، چون خبر خوشحالی معاویه را در رحلت امام مجتبی(ع) شنید بر او داخل شد و چون بر زمین نشست، معاویه گفت: حسن بن‏ علی مرد و هلاك گردید! عبدالله گفت: بلی، آن‏گاه چند مرتبه تكرار كرد: «انا لله و انا الیه راجعون‏» سپس گفت: معاویه! شنیدم اظهار خوشحالی و شادمانی كرده‏ای! آگاه باش! قسم به خدا با مرگ حسن بن‏علی هرگز قبر تو پر نمی‏گردد و كوتاهی عمر با بركت او بر عمر تو نمی ‏افزاید. او رحلت نمود و حال آنكه وجودش بهتر از تو بود. اگر امروز ما گرفتار فقدان آن وجود مبارك شده‏ایم، قبلا به چنین مصیبتی در رحلت رسول خدا(ص) مبتلا گشته بودیم، و لیكن خداوند سبحان با تعیین جانشین نیكو، آن را جبران نمود. در این هنگام عبدالله فریادی برآورد و گریه زیادی كرد به طوری كه هر كس در آن جا بود تحت تاثیر قرار گرفت و اشكش جاری گشت، حتی معاویه خبیث هم گریان شد. راوی گفت: «هرگز مانند آن روز، مجلسی را چنان متاثر و گریان ندیدم.» چ) بن‏هاشم در مدینه منوره حاكم در مستدرك می‏نویسد: «چون امام حسن مجتبی(ع) در گذشت، زنان بنی‏هاشم یك ماه در سوگ آن حضرت عزاداری و نوحه سرایی نمودند.» عبیده بنت نائل از عایشه بنت‏سعد نقل می‏كند: «زنان بنی‏هاشم به مدت یك سال برای حسن بن‏علی عزاداری كردند.» [/align]
  8. سنت اجتماع در میان ائمه -ع- امامان شیعه از سنت حسنه اجتماع واستدلال بسیار استفاده می کردند چنانکه خدای متعال به رسولش فرمود: « ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن. » (بسوی پرورگارت مردم را بخوان با حکمت (برهان) و وعظ و خطابه نیکو و با آنان جدالی عملی بنحوی نیکو کن. ) امام حسن علیه السلام نیز در طول عمر و به ویژه پس از جریان صلح مناظراتی دارد که شیرین ترین آنها مناظره ای است که در حضور معاویه و با حضور ارکان حکومتی او انجام شده است و خلاصه آن اینست : توطئه دشمنان بر علیه امام حسن و ترس از رسوایی عمرو پسر عثمان، عمر بن عاص، عتبه پسر سفیان برادر معاویه، ولید پسر عقبه، مغیره پسر شعبه در نزد معاویه گرد آمدند و گفتند: حسن را احضار کن تا او را دشنام دهیم و خوار کنیم زیرا او مورد احترام مردم است و بر ما که دشمن او هستیم اهانت کردنش لازم است . معاویه گفت: می ترسم لباس عاری بر قامتتان بپوشد در طول تاریخ بر تنتان بماند گفتند: عجبا آیا میترسی باطل بر حق، غلبه کند؟ هرگز چنین نخواهد شد. پیام رسان معاویه حضرت را طلبید حضرت فرمود چه کسانی نزد اویند؟ وقتی نام برده شدند آنها را نفرین کرد. اهانت های معاویه و اطرافیانش به امام حضرتش بحضور معاویه رسید پس از احوالپرسی معاویه گفت اینان ترا خواسته اند که به تو بگویند عثمان مظلوم کشته شد و کشنده اش پدرت بود و تو هم بدون واهمه از موقعیت من پاسخشان را بده و سپس به سخن گفتن پرداختند و هر یک مطلبی گفتند که خلاصه اش این است : 1) بنی امیه درجنگ بدر نوزده کشته داده اند که باید انتقامشان را از بنی هاشم گرفته شود. 2) تولیاقت خلافت را نداری. 3) پدرت ابوبکر را مسموم کرد و طرح قتل عمر را ریخت و عثمان را کشت. 4) عثمان بنا حق توسط پدرت کشته شد و ولی دم او امروز معاویه است و ما می توانیم ترا بجای پدرت قصاص کرده بکشیم. 5) شما در عیان چیزهائی بوده اید که حقیقت ندارد. امام علیه السلام شروع کرد به پاسخ دادن و پاسخهای حضرت در سه محور بود. 1) برشماری فضائل علی علیه السلام و خودش. 2) برشماری مطاعن معاویه به عنوان محور اصلی و مطاعن پدرش ابوسفیان. 3) پاسخ تک تک افراد جلسه با افشاگری سابقه سیاه هریک. برشماری فضائل علی -ع- و خودش در محور اول فرمودند: علی علیه السلام در جنگها پرچمدار سپاه رسول خدا بود و در شب هجرت به جای رسول خدا خوابید و خود را طعمه شمشیرهای گرسنه کرد و در جنگ خیبر پیامبر فرمود: پس از دو روز شکست ابوبکر و عمر پرچم را بدست کسی می دهم که محب و محبوب خداست و فردا علی را خواست و پرچم را بدو داد و او هم با پیروزی برگشت، علی هموست که بارها او را پیامبر جانشین خود خواند و در حقش فرمود: خدایا دوست دار علی را دوست بدار دشمنش را دشمن و. . . ذکر مطاعن معاویه در محور دوم که ذکر مطاعن معاویه بود فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم بارها ترا نفرین کرد و یکبار از خدا خواست که هیچگاه سیر نشوی آیا تو همان نبودی که آن هنگام که پدرت خواست اسلام بیاورد با اشعار او را از این کار منع کردی و آیا پدرت همان نبود که لحظه ای بخدا ایمان نیاورد و حتی پس از خلافت عثمان به خانه او رفت و در جمع بنی امیه که امری غیر از آنها نبود گفت: خلافت را همانند توپی در دستهایتان بچرخانیده که قسم به آنچه ابوسفیان بدان قسم می خورد (یعنی بتها) نه بهشتی است و نه دوزخی و. . . و در محور سوم که ذکر مطاعن حضار جلسه بود فرمود: اما تو ای عمر و پسر عثمان آن قدر احمقی که لیاقت پاسخگویی را نداری تو از تبار همان بنی امیه هستی که رسول خدا بزرگشان را وزغ (قورباغه) نامید. ذکر مطاعن اطرافیان معاویه و رسوایی آنها اما توای عمروعاص! تو سگی و مادرت زناکار بود که بر سر تو پنج نفر به مخاصمه برخاستند تا پست ترین آنها از جهت نسب ترا به خود ملحق نمود تو همانی که رسول خدا را با 70 بیت شعر هجو کردی و رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم ترا نفرین کرد و فرمود خدایا در برابر هر بیت شعر او را یکبار لعنت کن. اما تو ای ولید بن عقبه! تو باید با علی پدرم دشمن باشی مگر علی نبود که پدرت را در جنگ بدر کشت و خودت را هشتاد ضربه تازیانه بخاطر شراب خوردنت نواخت، تو همانی که خداوند در قرآن ترا فاسق خواند. اصلا تو پدرت معلوم نیست و مادرت این مطلب را به خودت به صراحت گفت اما تو ای عتبه پسر ابی سفیان! ترا چه با یاد از علی کردن ؟! اما اینکه گفتی مرا می کشی بسیار خنده دار است چرا آن نفر را بر روی زنت افتاده بود و با او مشغول مجامعت بود نکشتی؟ آیا اگر او را که آبرویت را ریخت می کشتی بهتر نبود؟! اما تو ای مغیره بن شعبه! تو همانی که زنا کرده بودی و عمر بالطائف الجبل حد زنا را از تو دفع کرد ولی عذاب آخرت که قابل دفع نیست، تو همانی که فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم را چنان زدی که فرزند در شکمش را سقط کرد با اینکه فاطمه بزرگ زنان بهشت است و تو اینکار را فقط به خاطر خوار کردن رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم انجام دادی. در این حال ،امام حسن علیه السلام برخواست و بیرون رفت در حالی که شکست تلخ را با پیروزی خود کام معاویه و ارکان حکومتی اش باقی نهاده بود.
  9. اخلاق حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) [align=justify] حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرماید : پدرم از پدرش نقل می كرد كه حسن بن علی بن ابی طالب در زمان خودش عابدترین و زاهدترین و برترین مردم بود . هنگامی كه به حج می رفت پیاده می رفت و چه بسا با پای برهنه به سوی حرم امن حركت می كرد . هنگامی كه یاد مرگ و قبر و برانگیخته شدن در قیامت و عبور بر صراط می افتاد ، گریه می كرد و چون یاد عرضه شدن بر خدا می كرد ، فریادی می كشید و غش می نمود و هنگامی كه در نماز قرار می گرفت گوشت بدنش در پیشگاه خدا می لرزید و زمانی كه یاد بهشت و دوزخ می كرد چون مار گزیده به خود می پیچید و از خدا درخواست بهشت می نمود و از دوزخ به حق پناه می برد(۹۷) . كمك و بخشش حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مردی به عثمان بن عفان در حالی كه در مسجد نشسته بود گذشت ، از او درخواست كمك كرد . به دستور عثمان ، پنج درهم به او پرداختند ، مرد به عثمان گفت : مرا به جایی كه دردم را دوا كنند راهنمایی كن ، عثمان گفت : نزد آن جوانمردان كه آنان را می بینی برو و با دستش اشاره به ناحیه ای از مسجد كرد كه حضرت امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)و عبداللّه بن جعفر در آن قرار داشتند . آن مرد به سوی آنان رفته ، سلام كرد و از آنان درخواست كمك نمود . امام حسن (علیه السلام) به او فرمود : سؤال از دیگران جز در سه مورد جایز نیست یا برای دیه ای كه دل سوختگی دارد ، یا وامی كه دل شكستگی آرد ، یا فقری كه غیر قابل تحمل است ; تو دچار كدام یك از این سه موردی ؟ گفت : دچار یكی از آنها هستم . امام مجتبی (علیه السلام) فرمان داد پنجاه دینار به او بپردازند و حضرت امام حسین (علیه السلام) دستور به چهل و نه دینار داد و عبداللّه بن جعفر فرمان به چهل و هشت دینار . آن مرد پس از دریافت دینارها برگشت و بر عثمان گذر كرد ، عثمان گفت : چه كردی ؟ مرد گفت : بر تو گذشتم ، جهت كمك به من به پنج دینار فرمان دادی و چیزی هم از من نپرسیدی ولی آن بزرگواری كه گیسویی پرپشت دارد چیزهایی را از من پرسید و پنجاه دینار به من عطا كرد و دومی آنان چهل و نه دینار و سومی چهل و هشت دینار ; عثمان گفت : چه كسی برای دوای درد تو مانند این جوانمردان است ؟ اینان دانش و آگاهی را به خود اختصاص داده اند و خیر و حكمت را در خود جمع كرده اند . ●فروتنی شگفت فروتنی حضرت امام حسن (علیه السلام) و تواضع آن انسان الهی چنان بود كه : روزی بر گروهی تهیدست می گذشت و آنان پاره های نان را بر زمین نهاده ، روی زمین نشسته بودند و می خوردند ، چون حضرت امام حسن (علیه السلام) را دیدند گفتند : ای پسر رسول خدا ! بیا و با ما هم غذا شو ! به شتاب از مركب به زیر آمد و گفت : خدا متكبران را دوست ندارد و با آنان به خوردن غذا مشغول شد . سپس همه آنان را به میهمانی خود دعوت فرمود ، هم به آنان غذا داد و هم لباس. ●حاجتت را بنویس مردی به محضر حضرتش حاجت آورد ، آن بزرگوار به او فرمود : حاجتت را بنویس و به ما بده ، چون نامه اش را خواند دو برابر خواسته اش به او مرحمت فرمود . یكی از حاضران گفت : این نامه چقدر برای او پربركت بود ! فرمود : بركت آن برای ما بیشتر بود زیرا ما را اهل نیكی ساخت ، مگر نمی دانی كه نیكی آن است كه بی خواهش به كسی چیزی دهند ، اما آنچه پس از خواهش می دهند بهای ناچیزی است در برابر آبروی خواهنده ، شاید آن كس كه شبی را با اضطراب میان بیم و امید به سر برده و نمی دانسته كه آیا در برابر عرض نیازش دست رد به سینه او خواهی زد یا شادی قبول به او خواهی بخشید و اكنون با تن لرزان و دل پرتبش نزد تو آمده ، آنگاه تو فقط به اندازه خواسته اش به او ببخشی در برابر آبرویی كه نزد تو ریخته بهای اندكی به او داده ای . ●اوج جود و عطا مردی از او چیزی خواست پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او عطا فرموده ، گفت : كسی را برای حمل این بار حاضر كن ، چون كسی را حاضر كرد ، ردای خود را به او داد و گفت : این هم اجرت باربر . ●بخشیدن همه ذخیره عربی به محضر امام حسن (علیه السلام) آمد . فرمود : هرچه ذخیره داریم به او بدهید ، بیست هزار درهم بود ، همه را به عرب دادند ، گفت : مولای من ! اجازه ندادی كه حاجتم را بگویم و مدیحه ای در شأنت بخوانم ، حضرت در پاسخ اشعاری انشا كرد به این مضمون : بیم فروختن آبروی آن كس كه از ما چیزی می خواهد موجب می شود كه ما پیش از درخواست او بدو ببخشیم . ●عطای كم نظیر حضرت امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و عبداللّه بن جعفر به راه حج می رفتند ، توشه آنان گم شد ، گرسنه و تشنه به خیمه ای رسیدند كه پیرزنی در آن زندگی می كرد . از او آب خواستند كه در جواب گفت : این گوسپند را بدوشید و شیرش را با آب بیامیزید و بیاشامید . چنین كردند ، سپس از او غذا خواستند كه گفت : همین گوسپند را داریم ، بكشید و بخورید . یكی از آنان گوسپند را ذبح و از گوشتش مقداری بریان كرد ، همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند . هنگام رفتن به پیرزن گفتند : ما از قریشیم و به حج می رویم ، اگر باز گشتیم نزد ما بیا ، با تو به نیكی رفتار خواهیم كرد و رفتند . شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو ! گوسپند مرا برای مردمی ناشناس می كشی آنگاه می گویی از قریش بودند ؟ ! روزگاری گذشت و كار بر پیرزن سخت شد ، از آن محل كوچ كرده ، عبورش به مدینه افتاد ، حضرت امام حسن (علیه السلام) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا می شناسی ؟ گفت : نه ، فرمود : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم و دستور داد تا هزار گوسپند و هزار دینار زر به او دادند ، آنگاه او را نزد برادرش حسین (علیه السلام) فرستاد ، آن حضرت نیز به همان اندازه به او بخشید و او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد و او نیز عطایی همانند آنان به او داد ! ●خدمت به حیوان گرسنه روزی غلام سیاهی را دید كه گرده نانی در پیش نهاده یك لقمه می خورد و یك لقمه به سگی می دهد ، از او پرسید : چه چیز تو را به این كار وا می دارد ؟ گفت : شرم می كنم كه خود بخورم و به او ندهم ، حضرت امام حسن (علیه السلام) فرمود : از اینجا حركت نكن تا من برگردم . خود نزد صاحب آن غلام رفت ، او را خرید ، باغی را هم كه در آن زندگی می كرد خرید ، غلام را آزاد كرد و باغ را بدو بخشید [/align]
  10. ولادت در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیهالسلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند. تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام میرساند و میگوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!» رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.» جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.» به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیهی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است. نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفته‏اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیهی عافیت و حرزهای مخصوص چشمزخم را خواندند. ذکر امام در قرآن ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیتها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیهالسلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر. رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفاده‏های علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوهاش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت میداده است. رسول خدا دربارهی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبتهای مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست. امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمهی اطهر، رابطه‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازیهای کودکانه میکرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق مینمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر میرساند و گاه در عبادت مادر دقت میکرد و از آن درسها میگرفت. این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع میرفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دستهای مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سالها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد. امام حسن در دوران پیش از خلافت پدر : از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر میکوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیتهای اجتماعی شرکت میکرده است( همانند شرکت در شورای شش نفره ی تعیین خلیفه پس از عمر و شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید)، و گاه پارهای مأموریتهای مهم را از طرف پدر عهدهدار بوده است (همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.) سیاستهای عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچیک از جنگها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دورهی 25 ساله شرکت ننموده است. در دوران خلافت پدر امام حسن علیه السلام با پدر، از آغاز خلافت تا شهادت : امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قوی‏ترین بازوی آن حضرت عمل کرد. در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر و قیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوبکردن فتنهی ابو موسی اشعری ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جای پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهیاش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربتخوردن پدر نیز تمام تلاش خود را برای بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پایان به وصایای او گوش سپرد. جانشینی پس از شهادت پدر حضرت علی علیه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصی خود تعیین کرد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قبل از آن به دو گونه این وصایت را اعلام کرده بودند؛ یکی به صورت تصریح به امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصریح به امامت اوصیاء دوازدهگانهی خود، با ذکر اسامی آنها. امام پس از خلافت امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهری): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواندند. پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایههای حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد. جاسوسهای معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامهی تندی به وی نوشت و او را تهدید به جنگ نمود. نامهنگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد. صلح امام مهمترین حادثه در زندگی امام حسن علیهالسلام جریان صلح معاویه با آن حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان میداند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است. بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربههای سهمگین آن بر جناح باطل بهخوبی روشن میکند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلمستیزانه، پایهریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنیامیه به بنیعباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوهگر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد. امام پس از صلح تا شهادت تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص ، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت. عملکرد دشمنشکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت. صورت و شمایل امام امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیهتر بود. زیبایی بینظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثهای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود. سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچیک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان میگوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.» امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است. حلم بیپایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد. معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونههایی از استجابت دعا و نفرینهای آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگوییها تجلّی کرده است. شهادت امام تلاش موفق امام حسن برای بهکرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامهی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند. حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجری به لقاء الله شتافت. برادرش امام حسین علیه السلام، جنازهی او را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنیامیه در بقیع به خاک سپرد. ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سالها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیدهها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایهی استواری قدمها در قیامت است.» شاگردان و یاران امام نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است. همسران امام بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشتترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراقآمیز ازدواجها و طلاقهای اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفتهاند. مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شدهاند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمیرسد؛ و در حقیقت بنیامیه خواستهاند با تهمت لذتطلبی مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتی تحریفیافته تفسیر کنند. فرزندان امام کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشتهاند 7 نفر و بیشترین عدد 23 نفر است. شیخ مفید ، فرزندان حضرت را 15 نفر میداند( هشت پسر و هفت دختر.) از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نیز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به آن دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی) منتهی میگردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجود دارد.
  11. شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام ●ابعاد شخصیت امام مجتبی علیه السلام [align=justify]دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می خورد. تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان علیه السلام بوده است. امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و در جنگ های جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و موثری برداشت. هر چند زندگی پر رنج و محنت امام، پر از مسائل و دشواری ها است اما ما در اینجا فقط به بُعد جایگاه علمی امام مجتبی علیه السلام اشاره می کنیم. الف) امام در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام از او به عظمت و بزرگی یاد می کرد. به یقین این برخوردهای محبت آمیز که هیچگاه در زمان خاص و یا در محدوده خاصی ابراز نمی شد، نشان دهنده این بود که آن حضرت می خواست نقاب از چهره امام حسن علیه السلام کنار زده و شخصیت والای او را بیش از پیش، به مسلمانان معرفی کند. ●هادی امت حذیفه گوید: روزی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله در نزدیکی کوه حرا- یا غیر آن - گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالی با وقار خاصی به جمع آنان پیوست. پیامبر صلی الله علیه و آله با نگاه طولانی که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داد و فرمود: "آگاه باشید که همانا او - حسن- بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. مورخان نوشته اند که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد کرد." او تحفه ای است از خداوند جهان برای من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقی مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد و افعال و کردارش نشانگر کارهای من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسی باد که حق او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکی کند."(۱) ●مصلح بزرگ مورخان نوشته اند که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد کرد." (۲) ناگفته نماند که این سخن، یک پیشگویی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی خواهد شد و امام حسن علیه السلام بین آن دو صلح و دوستی برقرار خواهد کرد. طبق نقل تاریخ، امام حسن مجتبی علیه السلام با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ با معاویه، خیر و صلاح امت را در این دیدند که از درگیر شدن با معاویه خود داری کرده و با صلح پیشنهادی معاویه، موافقت کنند؛ و در اثر این صلح، هم مسلمانان را از شر هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ و خونریزی جلوگیری کردند. (۳) ●گواه رسالت نبوی صلی الله علیه و آله و در ادامه ماجرایی که حذیفه به نقل آن پرداخته بود، آمده است که ناگاه مرد عربی، چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد:"کدام یک از شما محمد هستید؟" یاران رسول خدا، با ناراحتی جلو رفته و گفتند:" چه می خواهی ؟" رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "آرام بگیرید." مرد عرب خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:"تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنی من نسبت به تو بیشتر شد. تو ادعای رسالت و پیامبری کرده ای، دلیل و برهانت چیست؟" حضرت فرمود: "چنانچه مایل باشی، عضوی از اعضای من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن تر خواهد بود. "مرد عرب گفت: "مگر عضو انسان هم سخن می گوید؟!" پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "آری. حسن جان! برخیز." مرد عرب که گمان می کرد، پیامبرصلی الله علیه و آله او را مسخره می کند، گفت: "خود از عهده پاسخگویی بر نمی آیی، خردسالی را از جای بلند می کنی تا با من صحبت کند؟! "رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "به زودی او را آگاه به خواسته های خویش خواهی یافت.یکی از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والای امام حسن مجتبی علیه السلام این است که وی از همان آغاز جوانی، بلکه کودکی، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار می داد. "طبق پیش بینی رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام از جای برخاست و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگی گرفتاری وی در بین راه سخن گفت؛ به گونه ای که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت: "ای پسر! تو این مطالب را از کجا می دانی ؟! تو اسرار دل مرا بر ملا ساختی گویی همراه من بوده ای! مگر تو غیب می دانی؟" آنگاه مسلمان شد. (۴) راستی که امام حسن علیه السلام با این بیانات، برهان و دلیل نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است؛ چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود. ب) امام در نگاه امیرمومنان علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام در نگاه علی علیه السلام شخصیتی بسیار بزرگ و ممتاز بود. حضرت علی علیه السلام از همان دوران کودکی - امام حسن - که آیات الهی را برای مادرش فاطمه زهرا (س) می خواند، این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانی که در کنار یکدیگر بودند، همواره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر می کرد. حتی در برخی از موارد، قضاوت یا پاسخ به سوالات علمی را به عهده اش می گذاشت. نمونه های زیر، بیانگر شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش می باشد. ●سخنرانی در محضر پدر روزی امام علیه السلام به فرزند خود فرمود: "برخیز و سخن گوی تا گفتارت را بشنوم." امام حسن علیه السلام عرض کرد: "پدرجان! چگونه سخنرانی کنم با این که رو به روی تو قرار گرفته ام؟!" امام خود را پنهان نمود، به طوری که صدای حسن را می شنید. امام حسن علیه السلام برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس از حمد و ثنای الهی، فرمود: "علی، دری است که اگر کسی وارد آن در شود، مومن است و کسی که از آن خارج گردد، کافر است." در این هنگام امام علی علیه السلام برخاست و بین دو چشم حسن را بوسید و سپس فرمود: "ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم" آنها فرزندان و دودمانی هستند که بعضی از بعضی دیگر گرفته شده اند و خداوند، شنوا و داناست. (۵) ●پاسخ به سوالات مرد شامی روزی یک فرد شامی، نزد امام حسن علیه السلام آمد و خود را از پیروان امیرمومنان معرفی کرد. حضرت به وی فرمود: "تو از پیروان ما نیستی بلکه برای پادشاه کشور روم سوال هایی پیش آمده و پیکش را نزد معاویه فرستاده، او در جواب عاجز مانده، تو را به نزد ما فرستاده است. افراد و گروه ها و شخصیت های زیادی در محضر درس امام علیه السلام می نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیاری از آنها را ثبت نکرده است. از جمله بسیاری از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پر فیض امام حسن علیه السلام استفاده کرده اند. پیش از آن که مرد شامی سوالات خود را مطرح کند، امام حسن علیه السلام لب به سخن گشود و فرمود: "آمده ای که چنین سوال هایی را مطرح کنی: فاصله بین حق و باطل چه قدر است؟ بین آسمان و زمین چه قدر فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آن جمع هستند؟ ارواح مومنان در کجا جمع می شوند؟ خنثی کیست؟ کدام ده چیز است که هر یک سخت تر از دیگری است؟" مرد عرض کرد:" یا بن رسول الله! درست است، پرسش های من همین هاست که فرمودید. سپس امام در حضور پدر به تمام آن پرسش ها پاسخ گفت. وقتی مرد شامی این پاسخ ها را شنید، گفت: گواهی می دهم که تو فرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی طالب سزاوارتر است برای خلافت و جانشینی رسول خدا از معاویه... .(۶) ●در مسند قضاوت از دیگر دلایل شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت این است که امیرمومنان علیه السلام از او خواست تا در جریانی بسیار مشکل، داوری کند. او نیز درباره فردی که چاقو در دست داشت و در خرابه ای کنار کشته ای دستگیرش کرده بودند و همچنین درباره فرد دیگری که خود اقرار کرده بود که مقتول در خرابه را، او کشته است؛ چنین قضاوت کرد: "قاتل واقعی با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات داد و با این کار، گویی بشریت را نجات داده است و خداوند فرمود: "و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا"؛ هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد. چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. بنابراین، آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال پرداخت نمایید."(۷) ج) در نگاه امام حسین علیه السلام با توجه به سال شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، به یقین هیچ معصومی به اندازه امام حسین علیه السلام در کنار برادر خود نبوده است. این دو امام معصوم نزدیک به پنجاه سال در کنار یکدیگر زندگی می کردند. بدین جهت امام حسین علیه السلام بیشتر از هر مسلمان دیگری به شخصیت علمی برادرش پی برده بود، و به ویژه در آن ده سال آخر که امامت و رهبری را عهده دار بود، با نگرش دیگری به امام حسن علیه السلام می نگریست. امام حسین علیه السلام ضمن این که برادر خود را شخصیتی بی مانند می دانست، او را عالم ترین فرد به تفسیر و تاویل و آشنا به تمام علوم و مسائل حکومت و جهان اسلام می دانست. چنانکه این نظر را می توان از برخورد امام حسین علیه السلام با عایشه در تشییع جنازه برادرش به دست آورد.در تاریخ آمده است هنگامی که امام حسین علیه السلام خواست برادر خود را، بنا به توصیه اش پیش از دفن برای تجدید عهد نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله ببرد، عایشه به تحریک بنی امیه از ورود جنازه امام حسن علیه السلام به داخل حجره پیامبر صلی الله علیه و آله جلوگیری کرد. امام در برابر این اهانت به فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود: "این تو و پدرت بودید که حرمت و حجاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را دریدید و کسی را داخل حجره اش کردید که پیامبر صلی الله علیه و آله جوارش را دوست نمی داشت و این که خداوند در فردای قیامت از تو بازخواست خواهد کرد. بدان ای عایشه! که برادرم داناترین فرد به خدا و رسول او است. و داناتر است به کتاب خدا از این که بخواهد نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله پرده دری کند ... (۸) ●امام حسن و نقل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله از جمله افرادی که نامش جزو راویان و محدثان از رسول خدا صلی الله علیه و آله در تاریخ ثبت گردیده، امام حسن مجتبی علیه السلام است. امام که در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله هنوز ده سال نداشت، با دریافت گفته های پیامبر که گاهی آیات وحی بود و گاهی روایات، آنها را از سینه پیامبر به سینه خودش منتقل کرده و سپس به دیگران انتقال می داد. امام حسن علیه السلام با شنیدن آیات وحی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود می آمد، بی درنگ به منزل آمده و آنها را برای مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) قرائت می کرد که این مساله باعث تعجب امیر مومنان علیه السلام شده بود. آورده اند که: امام مجتبی علیه السلام هفت ساله بود که به همراه پیامبر در مسجد حضور می یافت و آنگاه که آیات جدید بر او نازل می شد، همان ها را از زبان جدش می شنید و آنگاه که به خانه باز می گشت، برای مادرش فاطمه تلاوت می کرد، به گونه ای که هرگاه امیرمومنان وارد خانه می شد، ملاحظه می کرد آیات جدیدی که بر پیامبر نازل گردیده نزد فاطمه است. از آن حضرت جویا می شد، فاطمه می فرمود: از فرزندت حسن. بدین جهت، روزی علی بن ابی طالب علیه السلام زودتر به خانه آمد و از دید فرزندش پنهان گشت تا آیات جدید را که بر پیامبر نازل شده بار دیگر از فرزندش بشنود. امام حسن علیه السلام وارد خانه شد؛ همین که خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند، زبانش به لکنت افتاد و از خواندن سریع باز ماند. مادرش شگفت زده شد. امام حسن علیه السلام گفت: مادر! تعجب نکن، گویا شخصیت بزرگی در خانه است که با شنیدن سخنانم، مرا از سخن گفتن باز می دارد! در این هنگام، امیرمومنان علیه السلام از محل اختفا بیرون آمده و فرزندش حسن را در آغوش گرفت و بوسید. (۹) ●تدریس معارف الهی یکی از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والای امام حسن مجتبی علیه السلام این است که وی از همان آغاز جوانی، بلکه کودکی، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار می داد. ابن الصباغ مالکی درباره این کلاس پر خیر و برکت می نویسد: درباره حسن بن علی - که درود بر او باد - نقل شده است که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می نشست و تشنگان معارف اسلامی گرداگردش می نشستند. او به گونه ای سخن می گفت که تشنگان علم و معرفت را سیراب نموده و ادله و براهین دشمنان را باطل کند..." (۱۰) ابن الصباغ سپس به نقل جریان زیر پرداخته تا شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام و جایگاه والای او را در امت اسلامی بیان کرده باشد: علی بن احمد واحدی در تفسیر خود آورده است که مردی وارد مسجد رسول الله شده و ملاحظه کرد که شخصی مشغول نقل حدیث از پیامبر است. مردم اطراف او را گرفته، به سخنانش گوش می دادند. پس آن شخص به نزد وی آمده، گفت مراد از شاهد و مشهود - که در آیه شریفه آمده است - چیست؟ پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مراد از "مشهود"، روز عرفه می باشد. پس، از او گذشته به دیگری برخورد کرد که همانند اولی به نقل حدیث پرداخته بود، سوال خود را تکرار کرده از او پرسید که: مراد از شاهد و مشهود چیست؟ وی پاسخ داد: اما "شاهد" که روز جمعه است و اما مشهود، روز عید قربان است. آنگاه از کنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجوانی افتاد که چهره اش همانند طلا می درخشید که او هم در مسجد، کلاس درس تشکیل داده بود. پس از او در باره شاهد و مشهود پرسید. وی در پاسخ گفت: آری. اما شاهد، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و اما مشهود، روز قیامت می باشد. آنگاه برای گفته خود، این چنین استدلال کرد: آیا سخن پروردگار را نشنیده ای که می فرماید: "یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً" (۱۱) ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم. "ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود" (۱۲) روز قیامت روزی است که همه مردم برای آن جمع می شوند و آن روز، روزی است که مشهود همگان است. گوید: سپس از نام شخص اول پرسید، گفتند: ابن عباس است و از دومی که پرسید: گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم که پرسید، گفتند: وی، حسن بن علی بن ابی طالب است. (۱۳) جالب اینجاست که بر طبق نقل علامه مجلسی در بحارالانوار: "این شخص تفسیر امام را از شاهد و مشهود، بر دیگر تفسیرها که از عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر شنیده بود، ترجیح داده و آن را پسندیده بود." (۱۴) شاید دیل این پذیرش، استدلال قوی امام حسن به دو آیه شریفه بوده است. ●امام حسن علیه السلام و تربیت شاگردان امام حسن مجتبی علیه السلام از دوران کودکی سفره علمی خود را پهن کرده و با نقل آیات شریفه و سپس نقل حدیث از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله خدمت بزرگی به تشنگان علم و معرفت نمود، به ویژه در ده سال آخر که حوادث دردناکی به مسلمانان، خاصه پیروان اهل بیت روی آورده بود، امام با حلم، بردباری، صبر و حوصله ای که از خود نشان می دادند، خویشتن را برای هر نوع پاسخ گویی آماده ساخته بودند. از این روی، می بینیم که افراد و گروه ها و شخصیت های زیادی در محضر درس امام علیه السلام می نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیاری از آنها را ثبت نکرده است. از جمله بسیاری از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پر فیض امام حسن علیه السلام استفاده کرده اند. در اینجا برخی از بزرگان شیعه همانند شیخ طوسی در رجال خود، نام برخی از این شخصیت ها را به عنوان اصحاب امام آورده است که تعداد آنها از چهل و یک نفر نمی گذرد. اگر چه جای این سوال هست که: چگونه یاران امام حسن علیه السلام از چهل و یک نفر تجاوز نمی کردند در حالی که امام نزدیک پنجاه سال در بین امت اسلامی زندگی می کردند؟ و چرا یک مرتبه تعداد ۴۵۰ یار که برای امیرمومنان علیه السلام ثبت شده، به چهل و یک نفر می رسد؟ و چرا این عدد نسبت به امام حسین علیه السلام هم به دو برابر، بلکه بیشتر می رسد و چرا با مقایسه با یاران امام زین العابدین علیه السلام یاران او یک چهارم می باشد؟! علت چیست و چرا چنین شده است؟ احتمال دارد شیخ طوسی فقط نام راویان از اصحاب امام حسن علیه السلام را آورده باشد؛ به دلیل این که در بخش آخر کتاب خود به نام عده ای اشاره کرده است که از معصومین علیه السلام روایت نکرده اند.و احتمال دارد امام در زمانی می زیسته که بیشتر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، و آنها به هر دلیلی از حضور در پای درس امام حسن علیه السلام و یا نقل روایت از او، خودداری می کردند. و نیز محتمل است که تبلیغات سوء معاویهٔ بن ابی سفیان تاثیر خود را گذارده باشد. ●یاران امام حسن مجتبی علیه السلام نکته جالب توجه این که یاران امام از نظر عدد، بسیار کم هستند اما بسیاری از آنها از شخصیت های برجسته عالم اسلام می باشند. برخی از آنها پیامبر و پنج امام را درک کرده اند؛ همانند جابر بن عبدالله انصاری؛ و برخی دیگر علاوه بر این که از یاران امام حسن علیه السلام هستند، جزو یاران امیرمومنان بوده اند؛ همانند احنف، اصبغ، جابربن عبدالله، جعیدحبیب، حبه، رشید، رفاعه، زید، سلیم، سلیمان، سوید، ظالم، عمرو بن حمق، عامر، کمیل، لوط، میثم، مسیب و ابواسحاق. و برخی دیگر جزو یاران امام حسین علیه السلام نیز هستند، همانند جابر، جعید، حبیب، رشید، زید، سلیم، ظالم، عمرو، کیسان، لواط، میثم و فاطمه. دسته دیگر از آنها جزو یاران امام سجاد علیه السلام نیز هستند، همانند جابر، رشید، سلیم و ظالم. و گروهی نیز جزو یاران امام باقرعلیه السلام شمرده شده اند؛ همانند جابر بن عبدالله انصاری که در سال ۷۸ ق. به دیدار خدا شتافت. (۱۵) نکته دوم این که عده ای از یاران امام حسن علیه السلام همانند حبیب بن مظاهر اسدی، جزو شهدای کربلا هستند. و برخی همانند کمیل بن زیاد، عمرو بن حمق خزاعی، رشید هجری و حجربن عدی در راه ولایت و دفاع از اهل بیت علیه السلام به شهادت رسیده اند. [/align] [align=justify]پی نوشت ها: ۱- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳. ۲- الاصابهٔ فی تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۱۲/ ذخائر العقبی، ص ۱۲۵. ۳- ر. ک: صلح الحسن. ۴- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳. ۵- همان، ص ۳۵۱/ اثبات الوصیه، ص ۱۵۹. ۶- احتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۳۳۹ (با تلخیص). ۷- کافی، ج ۷، ص ۲۸۹. ۸- همان، ج ۱، ص ۳۰۲. ۹- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸. ۱۰- الفصول المهمه، ص ۱۳۷. ۱۱- احزاب، ۴۵. ۱۲- هود، ۱۰۳. ۱۳- الفصول المهمه، ص .۱۳۷ ۱۴- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۵. ۱۵- بهجهٔ الامال، ج ۲، ص ۴۸۰. منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره ۵۵ [/align]
  12. 100 سخن پند از امام حسن مجتبي (ع) 1. از آن حضرت سؤال شد : زهد چيست ؟ فرمود : رغبت به تقوى و بى رغبتى به دنيا . (تحف العقول ، ص 227) 2. از آن حضرت سؤال شد : مروت چيست ؟ فرمود : حفظ دين ، عزت نفس ، نرمش ، احسان ، پرداخت حقوق و اظهار دوستى نسبت به مردم . (تحف العقول ، ص 227) 3. از آن حضرت سؤال شد : كرم چيست ؟ فرمود : بخشش پيش از خواهش و اطعام در قحطى . (تحف العقول ، ص 227) 4. از آن حضرت سؤال شد بخل چيست ؟ فرمود : آنچه در كف دارى شرف بدانى ، و آنچه انفاق كنى تلف شمارى . (تحف العقول ، ص 227) 5. از آن حضرت سؤال شد : بى نيازى چيست ؟ فرمود : رضايت نفس به آنچه برايش قسمت شده ، هر چند كم باشد . (تحف العقول ، ص 228) 6 . از آن حضرت سؤال شد : فقر چيست ؟ فرمود : حرص به هر چيز . (تحف العقول ، ص 228) 7. از آن حضرت سؤال شد : شرف چيست ؟ فرمود : موافقت با دوستان و حفظ همسايگان . (تحف العقول ، ص 228) 8. از آن حضرت سؤال شد : پستى و ناكسى چيست ؟ فرمود : به خود رسيدن و بىاعتنايى به همسر . (تحف العقول ، ص 228) 9. پناهنده به خدا آسوده و محفوخ است ، و دشمنش ترسان و بىياور (تحف العقول ، ص 229) 10. از خدا بر حذر باشيد با زيادى ياد او ، و از خدا بترسيد به وسيله تقوى ، و به خدا نزديك شويد با طاعت ، به درستى كه او نزديك است و پاسخگو . (تحف العقول ، ص 229) 11. بزرگى كسانى كه عظمت خدا را دانستند اين است كه تواضع كنند ، و عزت آنها كه جلال خدا را شناختند اين است كه برايش زبونى كنند ، و سلامت آنها كه دانستند خدا چه قدرتى دارد اين است كه به او تسليم شوند . (تحف العقول ، ص 229) 12. بدانيد كه خدا شما را بيهوده نيافريده و سر خود رها نكرده ، مدت عمر شما را معين كرده ، و روزى شما را ميانتان قسمت كرده ، تا هر خردمندى اندازه خود را بداند و بفهمد كه هر چه برايش مقدر است به او مىرسد ، و هر چه از او نيست به او نخواهد رسيد ، خدا خرج دنياى شما را كفايت كرده و شما را براى پرستش فراغت بخشيده و به شكرگزارى تشويق كرده ، و ذكر و نماز را بر شما واجب كرده و تقوى را به شما سفارش كرده ، و آن را نهايت رضايتمندى خود مقرر ساخته . (تحف العقول ، ص 234) 13. اى بندگان خدا ، از خدا بپرهيزيد ، و بدانيد كه هر كس از خدا بپرهيزد ، خداوند او را به خوبى از فتنهها و آزمايشها برآورد و در كارش موفق سازد و راه حق را برايش آماده كند . (تحف العقول ، ص 234) 14. هيچ مردمى با هم مشورت نكند مگر اينكه به درستى هدايت شوند . (تحف العقول ، ص 236) 15. پستى و ناكسى اين است كه شكر نعمت نكنى . (تحف العقول ، ص 236) 16. در طلب مانند شخص پيروز مكوش ، و مانند كسى كه تسليم شده به قدر اعتماد نكن چون به دنبال كسب و روزى رفتن سنت است ، و ميانهروى در طلب روزى از عفت است ، و عفت مانع روزى نيست ، و حرص موجب زيادى رزق نيست . به درستى كه روزى قسمت شده و حرص زدن ، موجب گناه مىشود . (تحف العقول ، ص 236) 17. انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتى وعده مىدهد زير بار مسؤوليت مىرود ، و تا به وعدهاش عمل نكند رها نخواهد شد . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 18. آن كس كه بر حسن اختيار خداوند توكل و اعتماد كند ( و به قضا و قدر الهى خوشنود باشد ) آرزو نمىكند در غير حالى باشد كه خداوند برايش اختيار كرده است . (تحف العقول ، ص 236) 19. خيرى كه هيچ شرى در آن نيست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصيبت و ناگوار است . (تحف العقول ، ص 237) 20. آن حضرت - عليه السلام - به مردى كه از بيمارى شفا يافته بود ، فرمود : خدا يادت كرد پس يادش كن ، و از تو گذشت پس شكرش كن . (تحف العقول ، ص 237) 21. هر كس كه پيوسته به مسجد رود يكى از اين هشت فايده نصيبش شود : آيه محكمه ، دستيابى به برادرى سودمند ، دانشى تازه ، رحمتى مورد انتظار ، سخنى كه او را به راه راست كشد يا او را از هلاكت برهاند ، ترك گناهان از شرم مردم و ترس از خدا . (تحف العقول ، ص 238) 22. به درستى كه پر ديدترين ديدهها آن است كه در خير نفوذ كند ، و شنواترين گوشها آن است كه تذكرى را بشنود و از آن سود برد ، سالمترين دلها آن است كه از شبهها پاك باشد . (تحف العقول ، ص 238) 23. مردى به امام حسن - عليه السلام - عرض كرد : دخترى دارم ، به نظر شما با چه كسى وصلت كنم . فرمود : با كسى كه متقى و باايمان باشد . چون اگر او را دوست بدارد ، مورد احترامش قرار مىدهد ، و اگر از او نفرت داشته باشد ، به او ظلم نمىكند . (مستظرف ، ج 2 ، ص 218) 24. به درستى كه نعمت دنيا پايدار نيست ، نه از آسيبش آسودگى هست ، و نه از بديهايش جلوگيرى ، فريبى است حايل سعادت ، و تكيه گاهى است خميده . (تحف العقول ، ص 239) 25. اى بندگان خدا از عبرتها پند گيريد ، و از اثر گذشتگان متوجه شويد ، و به وسيله نعمتها از نافرمانى خدا باز ايستيد ، و از پندها سود بريد . (تحف العقول ، ص 239) 26. به درستى كه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسيله طاعتش به رضاى او سبقت گيرند . (تحف العقول ، ص 239) 27. به خدا سوگند اگر پرده برگيرند ، معلوم مىشود كه نيكوكار مشغول كار نيك خود است و بدكار گرفتار بدكردارى خود . (تحف العقول ، ص 240) 28. اى پسرم با هيچكس برادرى مكن تا بدانى كجا مىرود و از كجا مىآيد و چه ريشهاى دارد ، پس چون خوب از حالش آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى با او برادرى كن به شرط گذشت از لغزش و كمك در تنگى . (تحف العقول ، ص 236) 29. از آن حضرت سؤال شد : ترس چيست ؟ فرمود : دليرى بر دوست و گريز از دشمن . (تحف العقول ، ص 227) 30. ننگ كشيدن آسانتر از دوزخ رفتن است . (تحف العقول ، ص 237) 31. سفاهت ، به پستى گراييدن و با گمراهان نشستن است . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 115) 32. آن حضرت در وصف برادر ( دوست ) نيكوكارش فرمود : از همه مردم در چشم من بزرگتر بود و سر بزرگوارى او در نظر من كوچكى دنيا در چشم او بود ، جهل و نادانى بر او تسلط نداشت ، اقدام نمىكرد مگر بعد از اطمينان به سودمند بودن آن . نه شكايتى داشت و نه خشم و دلتنگى . بيشتر عمرش خاموش بود ، و چون لب به سخن مىگشود بر همه گويندهها چيره بود ، ضعيف و ناتوان مىنمود ، اما هنگام نبرد شيرى درنده بود . چون با دانشمندان مىنشست به شنيدن شيفتهتر بود تا گفتن . به هنگام ضرورت سخن ، سكوت خود را مىشكست . نمىگفت آنچه را عمل نمىكرد و عمل مىكرد آنچه را نمىگفت ، چون در برابر دو كار قرار مىگرفت كه نمىدانست كدام خداپسندانهتر است آن را در نظر مىگرفت كه پسند نفسش نبود ، هيچكس را به خاطر كارى كه مىتوان از آن عذرى آورد سرزنش نمىكرد . (تحف العقول ، ص 237) 33. كسى كه عقل ندارد ادب ندارد ، و كسى كه همت ندارد مروت ندارد ، و كسى كه دين ندارد حيا ندارد . و خردمندى موجب معاشرت نيكو با مردم است ، و به وسيله عقل سعادت هر دو عالم به دست مىآيد . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 34. تعجب مىكنم از كسانيكه در غذاى جسم خود فكر مىكنند ولى در امور معنوى و غذاى جان خويش تفكر نمىكنند. شكم را از طعام مضر حفظ مىكنند ولى در روح و روان خويش افكار پليد و پستى را وارد مىكنند . (بحار الانوار، ج 1 ، ص 218) 35. حضرت مجتبى - عليه الاسلام - بهترين جامههاى خود را در موقع نماز مىپوشيد ، كسانى از آن حضرت سبب اين كار را سؤال كردند ، در جواب فرمود : خداند جميل است و جمال و زيبايى را دوست دارد به اين جهت خود را در پيشگاه الهى زينت مىكنم ، خداوند امر فرموده كه با زينتهاى خود در مساجد حاضر شويد . (تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 14) 36. تنها چيزى كه در اين دنياى فانى ، باقى مىماند قرآن است ، پس قرآن را پيشوا و امام خود قرار دهيد ، تا به راه راست و مستقيم هدايت شويد . همانا محق ترين مردم به قرآن كسانى هستند كه بدان عمل كنند اگر چه آن را حفظ نكرده باشند ، و دورترين افراد از قرآن كسانى هستند كه به دستورات آن عمل نكنند گرچه قارى و خواننده آن باشند . (ارشاد القلوب ، ص 102) 37. اى مردم هر كس براى خدا اخلاص ورزد و سخن او را راهنماى خود قرار دهد به راهى كه درستتر و استوارتر است هدايت مىشود و خداوند او را براى آگاهى و هوشيارى توفيق داده و به عاقبت خوش كمك كرده است. (تحف العقول ، ص 229) 38. پرسش صحيح نيمى از علم است ، و مدارا كردن با مردم نيمى از عقل است ، و اقتصاد و اعتدال در زندگى نيمى از مخارج است . (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 108) 39. بيشترين زيركى ، ترس از خدا و پرهيزكارى است و بيشترين نادانى ، عياشى و شهوترانى است . (حليه الاولياء ، ج 2 ، ص 37) 40. مادرم فاطمه ( س ) را ديدم كه شب جمعه تا صبح مشغول عبادت و ركوع و سجود بود و شنيدم كه براى مؤمنين دعا مىكرد و اسامى آنان را ذكر مىنمود و براى آنان بسيار دعا مىكرد ولى براى خودش دعا نكرد ، پس به او عرض كردم : مادر چرا همان طور كه براى ديگران دعا كردى براى خودت دعا نكردى ، فرمودند : پسرم ، اول همسايه را مقدم دار و سپس خود و اهل خانه را . (بحار الانوار ، ج 43 ، ص 81) 41. رسول خدا ( ص ) فرمود : محبت و دوستى ما اهل بيت را اختيار كنيد ، چون هر كس خدا را در حالى ملاقات كند كه ما اهل بيت را دوست داشته باشد ، با شفاعت ما وارد بهشت مىشود . (محاسن ، ص 61) 42. اى مردم ! از جدم پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود : من شهر علم و دانشم و على ( ع ) دروازه آن است ، آيا از غير دروازه وارد شهر مىشوند ؟ (امالى صدوق ، ص 207) 43. شخصى به امام حسن - عليه السلام - عرض كرد : اى پسر پيامبر خدا چرا ما از مرگ اكراه داريم و آن را دوست نداريم ؟ حضرت فرمود : چون شما آخرت خود را خراب و دنيايتان را آباد كردهايد ، بنابراين انتقال از عمران و آبادانى به خرابى و ويرانى را دوست نداريد . (بحار الانوار ، ج 44 ، ص 110) 44. سوگند به خداوند ! هر كس ما را دوست داشته باشد ، اگر چه در دورترين نقاط مانند ديلم اسير باشد ، دوستى ما براى او مفيد است . همانا محبت ما گناهان فرزندان آدم را از بين مىبرد ، همانطور كه باد برگ درختان را مىريزد . (بحار الانوار ، ج 44 ، ص 24) 45. بيشتر اهل كوفه به معاويه نوشتند : ما با تو هستيم ، اگر مىخواهى ما حسن ( ع ) را دستگير مىكنيم و پيش تو مىفرستيم . بعد خيمه امام حسن ( ع ) را غارت كرده و آن حضرت را مجروح كردند . پس امامحسن ( ع ) به معاويه نوشت : همانا اين امر ( حكومت ) و جانشينى پيامبر از آن من و اهل بيت من است و براى تو و اهل بيت تو حرام است ، من اين مطلب را از رسول خدا شنيدم . سوگند به خداوند ، اگر يارانى شكيبا و آگاه به حق خويش مىيافتم ، تسليم تو نمىشدم و آنچه را مىخواستى به تو نمىدادم . (بحار الانوار ، ج 44 ، ص 45) 46. اگر همه دنيا را تبديل به يك لقمه غذا كنم و به انسانى كه خدا را از روى خلوص عبادت مىكند بخورانم ، باز احساس مىكنم كه در حق او كوتاهى كردهام . و اگر از استفاده كردن كافر از دنيا جلوگيرى كنم تا به آن اندازه كه جانش از شدت گرسنگى و تشنگى به لب برسد ، آنگاه جرعهاى آب به او بدهم ، خود را اسرافكار مىپندارم . (تنبيه الخواطر و نزهة النواطر ( مجموعه ورام ) ، ج 1 ، ص 350) 47. والاترين مقام نزد خداوند ، از آن كسى است كه بيشتر از همه به حقوق مردم آشنا باشد و در اداى آن حقوق ، بيشتر از همه كوشا باشد . و كسى كه در برابر برادران دينى خود تواضع كند ، خداوند او را از صديقين و شيعيان اميرالمؤمنين - عليه السلام - قرار مىدهد . (حياة امام حسن بن على ، ج 1 ، ص 319) 48. پيامبر خدا ( ص ) فرمود : هيچ بندهاى حقيقتا مؤمن نيست مگر اينكه نفس خود را شديدتر از محاسبه بين دو شريك و يا محاسبه مولا از بنده خود مورد محاسبه قرار دهد . (بحار الانوار ، ج 70 ، ص 72) 49. پيامبر خدا ( ص ) فرموده است : يكى از موجبات آمرزش گناهان ، مسرور كردن برادران دينى است . (مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، ج 8 ، ص 193) 50. دنيا محل گرفتارى و آزمايش است و هر چه در آن است رو به زوال و نابودى مىباشد ، و خداوند ما را از احوال دنيا آگاه كرده است تا عبرت گيريم ، و به ما وعده عذاب داده تا بعد از آن ، حجتى بر خدا نداشته باشيم . پس در اين دنياى فانى زهد بورزيد و به آنچه باقى و پايدار است رغبت داشته باشيد و در خفا و آشكار از خدا بترسيد . (توحيد صدوق ، ص 378) 51. هنگامى كه مستحبات به واجبات ضرر برسانند ، آنها را ترك كنيد . (تحف العقول ، ص 236) 52. سه چيز مردم را هلاك مىكند : تكبر ، حرص و حسد . چون تكبر دين انسان را از بين مىبرد و شيطان هم به واسطه تكبر ملعون و منفور شد ، و حرص دشمن نفس انسان است و حضرت آدم به سبب حرص از بهشت رانده شد ، و حسد راهبر بدى و بدبختى است و به سبب حسد قابيل برادرش هابيل را كشت . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 53. علم و دانش خود را به مردم ياد بده و علم ديگران را ياد بگير تا بدين وسيله هم علم خود را محكم و استوار كنى و هم آنچه نمىدانى بياموزى . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 54. فقط به ديدار كسى برو كه يا به عطا و بخشش او اميدوار باشى و از قدرت او بترسى ، يا از علم او استفاده كنى ، يا به بركت دعاى او اميدوار باشى ، و يا از خويشان تو باشد . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 55. ظالمى شبيهتر از حسود به مظلوم نديدهام . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 56. آنچه از امور دنيوى را كه طلب كردى ولى به دست نياوردى ، فراموش كن . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 57. هر كس را كه خداوند توفيق دعا كردن بدهد ، باب اجابت را برايش باز مىكند و هر كس را كه توفيق طاعت و عبادت دهد ، باب قبول را برايش باز مىكند و هر كس را كه توفيق شكرگزارى دهد ، باب افزايش نعمتها را برايش باز مىكند . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 58. به امام مجتبى - عليه السلام - عرض شد : اى پسر پيامبر خدا در چه حالى هستى ؟ فرمود : خدايى دارم كه بر من مسلط است ، و آتش جهنم در پيش روى من است ، و مرگ مرا مىخواند ، و حساب آخرت مرا احاطه كرده است ، و در قيد و بند اعمالم هستم ، نمىتوانم آنچه را كه دوست دارم به دست آورم و آنچه را دوست ندارم از خود دور كنم چون انجام امور به دست ديگرى است . اگر بخواهد ، مرا عذاب مىكند و اگر بخواهد ، مرا مىبخشد . پس كدام فقير و محتاجى است كه محتاج تر از من باشد ؟ (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 59. وعده دادن آفت كرم و بخشش است ، و چاره آن انجام و اتمام بخشش است . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 60. براى مجازات در خطاها و لغزشها عجله نكن ، و بين خطا و مجازات براى عذرخواهى فرصتى باقى بگذار . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 61. مصيبتها و ناملايمات كليدهاى پاداش و ثواب هستند . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 62. نعمت ، امتحان و آزمايش الهى است . پس اگر شكر كردى ، نعمت است و اگر ناسپاسى كردى ، به غضب و خشم الهى تبديل مىشود. (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 63. از بهره زبانت همان مقدار براى تو كفايت مىكند كه راه هدايتت را از گمراهى روشن كند . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 114) 64. از تفكر و تعقل غافل نشويد ، زيرا تفكر حيات بخش قلب آگاه و كليد درهاى حكمت است . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 115) 65. اى پسر آدم ، از زمانى كه از مادر زاييده شدى مشغول نابود كردن عمر خود بودهاى ، پس از باقىمانده عمر خود براى آينده ( عالم آخرت ) ذخيره كن ، به درستى كه مؤمن از اين دنيا زاد و توشه برمىگيرد و كافر خوشگذارنى مىكند . و بعد اين آيه را تلاوت فرمودند : " و زاد و توشه برگيريد ، به درستى كه بهترين توشه تقوى است " . (كشف الغمه ، ج 1 ، ص 572) 66. آماده سفر آخرت شو و قبل از فرارسيدن مرگ زاد و توشه خود را فراهم كن ، و بدان كه تو در حالى دنيا را مىطلبى كه مرگ ، تو را مىطلبد ، و امروز غم و اندوه فردا را نداشته باش ، و بدان كه هر چه از مال دنيا بيشتر از غذا و خوراك خود به دست آوردى در حقيقت آن را براى ديگران ذخيره كردهاى ، و بدان كه اموال حلال دنيا مورد محاسبه قرار خواهد گرفت و اموال حرام دنيا عقاب و مجازات دارد و در اموال شبهناك و مشكوك سرزنش هست . پس دنيا را مانند مردارى فرض كن و آن مقدار از آن برگير كه تو را كفايت كند ، پس اگر حلال باشد تو زهد ورزيدهاى و اگر حرام باشد گناهى مرتكب نشدهاى چون به مقدار اضطرار و ناچارى استفاده كردهاى آنچنان كه از مردار به هنگام ناچارى استفاده مىشود ، و اگر در آن عتاب و سرزنش باشد ، سرزنشى كم و آسان خواهد بود . (بحار الانوار ، ج ، 44 ، ص 139) 67. براى دنيايت آنچنان رفتار كن كه گويا براى هميشه زندهاى ، و براى آخرتت چنان رفتار كن كه گويا فردا خواهى مرد . (بحار الانوار ، ج ، 44 ، ص 139) 68. اگر به خاطر نيازى مجبور شدى با مردى دوست و همنشين شوى ، پس با كسى دوست شو كه وقتى با او همنشينى مىكنى ، موجب زينت تو باشد و هنگامى كه به او خدمتى كردى ، از تو حمايت كند و هنگامى كه از او در خواست كمك كردى ، تو را يارى كند و اگر سخنى گفتى ، سخن تو را تصديق كند و اگر حمله كردى ، هجوم تو را قوت بخشد و اگر چيزى طلب كردى ، تو را يارى كند و اگر نقصى از تو آشكار شد ، آن را بپوشاند و اگر نيكى از تو ديد ، آن را به حساب آورد . (بحار الانوار ، ج 44 ، ص 139) 69. هر كس قرآن بخواند ، يك دعاى مستجاب براى او مىباشد كه يا فورا اجابت مىشود و يا با تأخير . (بحار الانوار ، ج 92 ، ص 204) 70. امام حسن ( ع ) : پيامبر خدا فرموده است : هر كس آية الكرسى را بعد از نماز واجب بخواند ، تا نماز بعد در پناه و حفاطت خداست . (مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، ج 10 ، ص 102) 71. هر روزهدارى هنگام افطار يك دعاى اجابت شده دارد . پس در اولين لقمه افطار بگو : به نام خدا ، اى خدايى كه آمرزش تو فراگير و وسيع است ، مرا ببخش . (اقبال الاعمال ، ص 116) 72. امام حسن ( ع ) : پيامبر خدا فرموده است : كسى كه بعد از خواندن نماز صبح در همان محل بنشيند و مشغول ذكر خدا شود تا خورشيد طلوع كند ، براى او پرده و مانعى از آتش عذاب الهى خواهد بود . (تيسير المطالب ، ص 350) 73. به درستى كه هر كس طالب عبادت باشد ، خود را براى آن آراسته و پاك مىكند . (تحف العقول ، ص 236) 74. سزاوار مرد روزهدار اين است كه ريشش را رنگ كرده و لباسش را خوشبو كند ، و سزاوار زن روزهدار اين است كه موى سرش را شانه كرده و لباسش را خوشبو كند . (الخصال ، ص 61) 75. از پدرم شنيدم كه پيامبر خدا فرموده است : هر كس در قضاى حاجت برادر دينى خود كوشش كند ، مانند اين است كه نه هزار سال خدا را عبادت كرده باشد در حالى كه روزها روزه و شبها مشغول عبادت باشد . (الفقيه ، ج 2 ، ص 189) 76. زكات دادن هرگز موجب كم شدن مال نمىشود. (دعائم الاسلام ، ج 1 ، ص 246 - 264) 77. از پروردگارم شرم مىكنم از اينكه ملاقات كنم او را و حال آنكه من پياده به زيارت خانه او نرفته باشم . (حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 37) 78. به حضرت عرض شد چرا شما هرگز نيازمندى را نااميد بر نمىگردانيد ، اگر چه سوار بر شتر باشيد ؟ فرمود : خود من هم محتاج و نيازمند درگاه خداوند هستم و دوست دارم كه خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم در حالى كه نيازمند هستم ، نيازمندان را نااميد كنم . عادت خداوند اين است كه نعمتهايش را بر من ارزانى بدارد و عادت من هم اين است كه نعمتهايش را به بندگانش عطا كنم ، و مىترسم كه اگر از اين عادت خود دست بردارم خداوند هم دست از عادت خود بردارد . (نور الابصار ، ص 123 - كنز المدفون ، ص 434) 79. وقتى يكى از شما دوستش را ملاقات مىكند ، بايد جاى نور در پيشانى او را ببوسد . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 110) 80. آنكس كه مرگش فرا رسيده ، مهلت مىطلبد تا گذشته را جبران كند و آنكس كه مرگش فرا نرسيده و براى عمل صالح فرصت دارد ، امروز و فردا مىكند . (تحف العقول ، ص 236) 81. اى كسانى كه اهل خوشگذرانى و لذات دنيا هستيد ، بدانيد كه اين لذات باقى ماندنى نيست ، و مغرور شدن به سايهاى كه زوال پذير است ، حماقت است . (اعلام الدين ، ص 241) 82. بيشترين عفو و بخشش كريم وقتى است كه خطاكار نتواند براى خطاى خود عذرى بياورد . (اعلام الدين ، ص 297) 83. كسى كه خدا را بشناسد ، او را دوست مىدارد و كسى كه دنيا را بشناسد ، در آن زهد مىورزد . و شخص مؤمن عمل لهو و بيهوده انجام نمىدهد مگر وقتى كه غافل مىشود ، و هنگامى كه متوجه كار بيهوده خود شد ، محزون مىگردد . (تنبيه الخواطر و نزهة النواطر ( مجموعه ورام ) ، ج 1 ، ص 52) 84. كسى كه بندگى خدا كند ، خداوند همه چيز را بنده او مىكند . (تنبيه الخواطر و نزهة النواطر ( مجموعه ورام ) ، ج 2 ، ص 108) 85. كسى كه كارهاى نيك خود را مىشمارد ، احسان و كرامتش را از بين مىبرد . (بحار الانوار ، ج 74 ، ص 417) 86. از آن حضرت در باره سكوت سؤال شد ، فرمود : سكوت پرده نادانى و زينت آبرو و عزت است و كسى كه سكوت مىكند راحت و آسوده ، و همنشين او در امان است . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 111) 87. مردى از امام حسن ( ع ) درخواست راهنمايى كرد . امام ( ع ) به او فرمودند : مرا ستايش نكن كه نسبت به خودم از شما آشناترم ، و دروغگو هم نشمار كه نظر دروغگو بىارزش است ، و نزد من غيبت هيچ كس را نكن . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 109) 88. اى پسر آدم از اعمال حرام دورى كن تا شخص عابدى باشى ، و به آنچه خداوند روزى تو كرده خوشنود و راضى باش تا بىنياز باشى ، و حق همسايگى را در باره همسايهات مراعات كن تا مسلمان باشى ، و آنچنان با مردم رفتار كن كه دوست دارى با تو رفتار شود تا شخص عادلى باشى . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 112) 89. از آن حضرت سؤال شد زندگى چه كسى از همه بهتر است ؟ فرمود : كسى كه مردم را در زندگى خود شريك كند . (تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 215) 90. دست نيافتن به نيازمنديها بهتر از درخواست آن از نااهلان است . (تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 215) 91. بداخلاقى بدتر از بلا و مصيبت است . (تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 215) 92. اى اهل كوفه بدانيد كه صبر و شكيبايى زينت است ، و وفاى به عهد جوانمردى است ، و عجله و شتابزدگى كمخردى است ، و كمخردى ضعف است ، و همنشينى با فرومايگان موجب ننگ و رسوايى است ، و رفت و آمد با هرزگان و گناهكاران موجب شك و بدگمانى است . (ترجمة الامام الحسن ، ص 167) 93. ما تجربه كرديم و تجربه كنندگان نيز تجربه كردند ، ولى چيزى مفيدتر از وجود صبر و پرضررتر از نبود صبر نديديم . با صبر همه امور اصلاح مىشود و چيزى جاى آن را نمىگيرد . (شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 319) 94. هيچ حقى كه باطلى در آن نباشد مانند مرگ نديدم كه شبيهتر باشد به باطلى كه حقى در آن نيست . (شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 311) 95. امام حسن مجتبى - عليه السلام - به هنگام ورود به مسجد سر را به طرف آسمان بلند مىكرد و مىفرمود : پروردگارا ! مهمان تو جلو درب خانهات ايستاده است . اى نيكوكار ! بنده گناهكار و بدرفتار به درگاهت شتافته ، از زشتىهايى كه مرتكب شده به خاطر زيبايىهايى كه در نزد توست درگذر ، اى بخشنده و كريم . (بحار الانوار ، ج 43 ، ص 339 96. دوازده چيز از آداب غذا خوردن بوده و بر هر مسلمانى لازم است كه از آنها اطلاع داشته باشد ، چهار چيز آن واجب ، و چهار چيز ديگر سنت ، و چهار مورد باقىمانده از ادب و اخلاق است . اما چهار امر لازم : شناسايى منعم ، خشنود بودن به آنچه روزى گرديده ، نام خدا را بر زبان جارى كردن و شكرگزارى در برابر نعمتى كه عطا شده است . و چهار امرى كه سنت است : وضو گرفتن پيش از شروع به غذا ، نشستن بر طرف چپ ، غذا خوردن با سه انگشت و ليسيدن انگشتان مىباشد . و چهار امرى كه از آداب و اخلاق است : خوردن از غذاهاى جلوى خودش ، كوچك برداشتن لقمه ، خوب جويدن غذا و كم نگاه كردن به صورت ديگران مىباشد . (من لا يحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 227 ، ح 38) 97 . شوخى كردن حرمت و احترام را از بين مىبرد . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 113) 98. كار نيك آن است كه در انجامش درنگ نشود ، و بعد از انجام آن منت نگذارند . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 115) 99. قدر نعمتهاى پروردگار تا موقعى كه پابرجاست مجهول و ناشناخته است ، و زمانى شناخته مىشود كه از دست رفته باشد . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 115) 100. كسى كه در دلش هوايى جز خشنودى خدا خطور نكند، من ضمانت مى‏كنم كه خداوند دعايش را مستجاب كند. (كافى ، ج2 ، ص62 )
  13. [align=justify]امام حسن مجتبی (ع) 15 ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود . حسن بن على (ع) دوران جد بزرگوارش را چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریباً هفت سال داشت که پیامبر اسلام از دنیا رفت. پس از آن، تقریبا سى سال کنار پدرش زندگی کرد و و پس از شهادت على (ع) 10 سال هدایت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسید. امام حسن مجتبی به کریم اهل بیت شناخته می شود چرا که آن بزرگوار نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و کمک به نیازمندان نیز سرآمد بود. هیچ نیازمندی از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هیچ آزرده دلى شرح پریشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی ‏کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او نهاده می ‏شد. حسن بن على (ع) با تمام قدرت و توان در انجام امور خیر و نیک و رفع نیاز مستمندان فعال بود و هرآنچه را که داشت در راه خدا انفاق می کرد . امام حسن مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید. امام حسن (ع) فردى شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچگونه جانبازى دریغ نمی کرد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود. امام مجتبى (ع) در جنگ جمل در کنار پدر خود در خط مقدم می ‏جنگید . آن بزرگوار جنگ صفین نیز در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن سپاه حضرت علی(ع) براى جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمى داشت. امام حسن مجتبى(ع) با شجاعتی که از خاندان خود به ارث برده بود و تعصبی که نسبت به دین اسلام داشت، هرگز در برابر دشمنان اسلام و مسلمانان کوچکترین کوتاهی نداشت و به هر شکل ممکن، حتی در قالب مناظرات کوبنده در برابر فعالان ضد اسلامی ایستادگی می کرد. حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پیمان صلح که در نهایت درایت و هوشمندی امام انجام شد، بعد از ورود معاویه به کوفه، بر منبر نشست و انگیزه ‏هاى صلح خود و امتیازات خاندان امیرالمؤمنین را بیان کرد و در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد. امام در آن شرایط و موقعیت صلح را ترجیح داد تا مسلمانان را از گزند نبردهایی که به شکست آنها و شهادت می انجامد مصون داشته و در آرامش و صلح به تحکیم پایه های اعتقادی مسلمانان و تبیین معارف حقه اسلامی بپردازد . در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى که به چشم می ‏خورد فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است زیرا مردم عراق و بویژه مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد. [/align]
  14. معرفي و زندگينامه جعفر بن حسن حلي (محقق حلى) عالمان دين كه شاگردان مكتب ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ هستند با تاءسى به ائمه خود را قربانى اسلام و دين كردند. آرى ! اگر اين ايثار و از خود گذشتگى هاى عالمان دين نبود امروز از اسلام خبرى نبود. روحانيون بودند كه روحيه سرخ جهاد و شهادت را در طول چهارده قرن گذشته ، زنده نگه داتشند و فقه و تفسير و حديث و ديگر علوم اسلامى و در يك كلام ، فرهنگ اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله را به آيندگان رساندند. فقيه بزرگ ، محقق حلى يكى از اين پاسداران ارجمند فرهنگ تشيع است كه در قرن هفتم هجرى بزرگترين پرچمدار اجتهاد و فقاهت شيعى بود و آثار ارزشمند اين شريعت شناس نو آور پس از گذشت هفت قرن ، تازه و در نوع خود كم نظير مى باشد و سبك فقاهتى او هنوز هم مورد استفاده و محور تحقيق راهيان فقه پوياى آل محمد صلى الله عليه و سلم است . حوزه بغداد قبل از شهر تاريخى ( حله ) بغداد مركز علم و نشر اسلام وفقه شيعه به حساب مى آمد. در آن زمان فقيهان نامدار شيعه همچون شيخ مفيد ( در گذشته به سال 413 ق . ) و شاگردانش سيد مرتضى علم الهدى ( متوفاى 436 ق . ) و سيد رضى گرد آورنده اثر جاويد نهج البلاغه و نيز فقيه بزرگ شيخ طوسى ( متوفاى 460 ق . ) در شهر بغداد بودند. (1) بعد از مدتى شهر بغداد و اطراف آن را قحطى ، سخت در فشار گذاشت و مردم درمانده آن رو به ديگر سامانها كردند و اى بسا برخى براى هميشه ديار خود را ترك گفتند. نام آوران حله در برگهاى كهن تاريخ حله حقايقى را مى يابيم و در آن چهره هايى پر نور دانشمندانى كه تا به امروز نامشان زنده است و هر يك ستاره اى درخشنده در آسمان تشيع مى باشند. نام جمعى از آنان بدين قرار است : 1 ـ ابن ادريس حلى ( 543 ـ 598 ق . ) 2 ـ سديدالدين حلى ( متوفاى 680 ق . ) 3 ـ سيد رضى الدين على ( 589 ـ 664 ق . ) 4 ـ سيد رضى الدين محمد حسين آوى ( آبى ـ متوفاى 654 ق . ) 5 ـ ابوالقاسم نجم الدين جعفر بن حسن بن يحيى معروف به ( محقق ، محقق اول ، محقق حلى ، شيخ فقيه ، نجم الدين ، صاحب شرائع ) و لقب او ( كشاف شرايع پيامبر آخر الزمان ) ( 602 ـ 676 ق . ) 6 ـ علامه حلى ( 846 ـ 726 ق ). 7 ـ فخرالدين مشهور به ( فخر المحققين ) فرزند علامه حلى ( 682 ـ 771 ق . ) 8 ـ محمد مكى عاملى مشهور به ( شهيد اول )، ( 734 ـ 786 ق . ) از ميلاد تا مدرسه شيخ حسن حلى پدر محقق حلى يكى از عالمان بزرگ دين در شهر حله با كمال احترام و عظمت زندگى مى كرد. در يكى از روزهاى سال 602 ق . بود كه فرزند سعادتمندش به دنيا آمد. (2) شيخ حسن نام فرزند را جعفر نهاد. ( جعفر ) نام پيشواى ششم شيعيان و احياگر مكتب توحيدى تشيع و گسترش دهند0 فهرنگ غنى اسلام است و بدين سبب نيز اين مكتب را ( جعفرى ) ناميده اند. اين كودك بعدها لقب ( محقق ) گرفت و آوازه اش به همه جاى عالم رسيد. جعفر از آغاز كودكى ، باهوش و استعداد سرشارى شروع به فراگيرى دانش و فضايل اخلاقى و معنوى نمود. مقدمات و علوم دينى را نزد پدر دانشمندش درا گرفت و از عالمان ديگر شيعه نيز بهرها برد و در علوم و معارف اسلامى از جمله در فقه و اصول و كلام و پاره اى دانشهاى ديگر تسلط كامل يافت . در همين اوان بود كه در ميان عالمان نام آور ، آوازه اى والا يافت . اساتيد محقق حلى حضور تحصيلى او منحصر به حوزه علميه ( حله ) نبود. او با عالمان استادان آن ديار ارتباط يافته و از آنان توشه بر مى گرفت و با آنان به مذاكره مى پرداخت و استفاده هاى بسيار مى برد و با اين كار بر اندوخته هاى علمى و معنوى اش مى افزود. در اينجا به نام گروهى از استادان ( محقق حلى ) اشاره مى نماييم : 1 ـ پدرش ( شمس الدين حسن حلى ) 2 ـ ابن زهره حلى 3 ـ تاج الدين حسن بن على دربى 4 ـ شيخ مفيدالدين محمد بن جهم حلى 5 ـ سيد مجدالدين على بن حسن عريضى 6 ـ شيخ سديدالدين سالم بن محفوظ. 7 ـ سيد فخار موسوى 8 ـ نجيب الدين محمد بن جعفر بن اءبى البقاء هبه الله بن نما حلى (3) تربيت مردان علم و عمل محقق حلى در نزد اساتيد بزرگ فقه و معارف اسلامى ، زانوى ادب زد و دانشهاى مرسوم حوزه هاى علميه را از آنان فرا گرفت و سر انجام عالمى بزرگ و استادى ماهر گرديد و به تدريس فقه و معارل اسلامى و تربيت شاگرد همت گماشت . شاگردان وى نه تنها از دانش او بهره مى بردند بلكه از كرامتهاى اخلاقى و از روش زندگى بسيار ساده و سرشار از ايمان آن استاد نيز سودمند مى شدند. به حقيقت كه در سايه تلاشهاى او استعدادهاى فراوانى به كمال نايل آمدند. رفتار خوب محقق با شاگردان و نحوه تدريس و تربيت او باعث شد كه شاگردان وى همانند ستارگان فروزان در آسمان عالم اسلام بدرخشند. او هر كس را به اندازه استعدادش به تمرين وا مى داشت و هنگامى كه از شاگردش گرايش معنوى مى ديد، بى نهايت به او توجه مى كرد و بزرگش مى داشت . شخصيت شناسان شيعه ، نام گروهى از دست پروردگان ( محقق حلى ) را چنين بر مى شمرده اند : 1 ـ علامه حلى : ( 648 ـ 726 ق . ) 2 ـ ابن داوود حلى ( 647 ـ 715 ق . ) (4) 3 ـ عبدالعزيز السرايا صفى الدين حلى (5) 4 ـ سيد غياث الدين عبدالكريم ، معروف به ( ابن طاووس ) ( 648 ه 693 ق . ) (6) 5 ـ سيد جلال الدين محمد بن على بن طاووس (7) 6 ـ ابو زكريا نجيب الدين ، معروف به ( ابن سعيد هذلى حلى ) (8) ( 601 ـ 689 ق . ) (9) در ميان شاگردان محقق ، علامه حل از برجستگى خاصى برخوردار است . وى كه خواهرزاده محقق است از دوران كودكى به تحصيل علوم اسلامى و كسب كمالات معنوى پرداخت و هنوز به سن تكليف پا ننهاده بود كه به درجه اجتهاد نائل گشت . (10) او علاوه بر شاگردى محقق (11) مدتها از پدر بزرگوارش سديدالدين يوسف و خواجه نصيرالدين طوسى كسب فيض كرده است . حوادث در سال 656 ق . هلاكوخان مغول از خراسان براى فتح بغداد حركت كرد. در اين زمان بغداد و شرهاى ديگر عراق از مراكز مهم نشر علوم اسلامى بود. اكثر اهل حله قبل از فتح بغداد به دست لشكر مغول ، به بيرون شهر فرار كردند، جز عده كمى از جمله علامه حلى و پدرش . اين چند نفر نامه اى به هلاكو نوشتند و درباره حله ، كوفه ، نجف و كربلا امان خواستند. كه مردم و حوزه هاى علميه از بين نروند. هلاكو از حمله به اين شهرها خوددارى كرد. هلاكو علامه و پدرش و... را طلبيد و از آنان پرسيد : چگونه پيش از فتح ، به من نامه نوشتيد و امان خواستيد ؟ از كجا فهميديد كه من شهرهاى شما را نيز فتح خواهم كرد ؟. پدر علامه حلى در جواب گفت : در حديثى كه از پيشواى ما على عليه السلام درباره حوادث آينده به ما رسيده است ، اوصاف سردارى كه بر آخرين خليفه عباسى پيروز مى شود، ذكر شده كه آن اوصاف با شما مطابقت دارد. بنا بر اين خواستيم قبل از فتح و خونريزى از شما امان بگيريم ! (12) پس از فتح بغداد، حوزه هاى علميه آن شهر بكلى ويران شد و حوزه علميه عظيم بغداد به شهر حله انتقال يافت . عالمان حله تصميم گرفتند كه مدارس حله را افزايش دهند و انديشمندان را به اين شهر جذب كنند و در واقع حوزه پر عظمت بغداد را در حله احيا نمايند . بعد از اين ، شهر حله مركز علوم دينى تشيع گرديد و محقق حلى در اين اقدامات احياگرانه نقش مهمى را ايفا مى كرد. استقبال از خواجه نصير در سال 662 ق . خواجه نصيرالدين طوسى آن دانشمند بلند آوازه و كم نظير شيعه به همراه هلاكوخان مغلول به بغداد آمد. وى مى خواست از علماى حله و حوزه هاى علميه آن ديار ديدار كند. محقق از آمدن خواجه به حله مطلع شد و اعلام استقبال كرد. چون خواجه از اعلام استقبال محقق و علماى حله آگاه شد فروتنى و تواضع به او اجازه نداد كه به زحمت ايشان در استقبال از او راضى شود. بنابراين بدون الاع قبلى وارد شهر حله شد و قبل از هر چيز به قصد ديدن محقق به حوزه مركزى شهر در آمد. محقق بر فراز منبر مشغول تدريس بود كه ناگاه خواجه وارد جلسه شد. چون چشم محقق به خواجه افتاد در بلاى منبر بپاخاست و پايين آمد و به پيشواز خواجه شتافت و او را در آغوش گرفت و خوش آمد گفت . محقق خواست در س را تعطيل نمايد ولى خواجه راضى نشد، بلكه بر ادامه تدريس اصرار ورزيد. (13) باغ بى خزان آثار ( محقق حلى ) هر يك ستاره اى تابناك در آسمان علم معرفت است كه تا ابد خواهد درخشيد و كتابهايش گلهاى باغ بى خزان جاودانى است كه غبار كهنگى و افسردگى بر آنها ننشسته است . خداوند متعال به او ذوق و استعداد سرشارى داده بود و او نيز از اين نعمت بزرگ الهى توانست بخوبى بهره مند شود. او علاوه بر تربيت شاگردان ممتاز،كثار مهمى در زمينه فقه ، اصول ، كلام ، منطق ، ادبيات به جامعه اسلامى عرضه كرد. براى پرهيز از طول كلام ، به مهمترين آنها به ترتيب اشاره مى كنيم : 1 ـ شرائع الاسلام : اين كتاب يكى از كتب مهم فقه استدلالى است و قرن هاست كه در حوزه هاى علميه شيعه و چندى است در دانشگاههاى كشورهاى مختلف تدريس مى شود. در طى قرون متمادى حدود يكصد، بلكه بيشتر، بر اين اثر نفيس شرح نوشته شده است ، از جمله : جوهر الكلام ، مسالك الافهام و مدارك الاحكام . همچنين دهها حاشيه (14) از بزرگان شيعه بر اين كتاب نوشته شده است ، از جمله : حاشيه محقق كركى حاشيه آقا جمال الدين محمد خوانسارى و ديگران . كتاب ( شرائع الاسلام ) يكى از شاهكارهاى جهان دانش است كه سزا نبود در قالب زبان عرب محضور و محبوس باشد و غير عرب زبانان از محتواى حياتبخش آن محروم گردند. به همين سبب اين كتاب به زبانهاى مختلف از سوى اهل فن و دانش ترجمه شده است . از جمله : ترجمه به زبان روسى ، فرانسه ، انگليسى ، استانبولى و فارسى . (15) 2 ـ المختصر النافع فى فقه الاماميه : بر اين كتاب نيز دهها شرح نوشته شده است . 3 ـ المعتبر فى شرح مختصر النافع 4 ـ المعارج فى اصول الفقه 5 ـ نهج الوصول الى معرفه علم الاصول 6 ـ تلخيص الفهرست در عرصه شعر و ادب در ميان عالمان دين جمع زيادى از نعمت ذوق شاعرانه نصيب داشته اند. ( محقق حلى ) از گروه فقيهان شاعر است . اشعار او حاوى نكات اخلاقى و عرفانى و حكمت آميز و به صورت مشاعره و مكاتبه و خطاب به پدر و دوستانش سروده است . شعر شيخ شمس الدين محفوظ بن وشاح خطاب به محقق حلى : اغيب عنك و اءشواقى تجاذبنى الى لقائك ، جذب المغرم العانى يا جعفر بن سعيد يا امام هدى يا واحد الدهر يا من ماله ثان انى بحبك مغرى غير مكترث بمن يلوم و فى جنبيك يلحانى و... (16) ـ از تو دورم در حالى كه اشتياق فراوانى به ديدار تو دارم . اشتياقى كه مرا به سوى تو هدايت مى كند. ـ اى ابا جعفر ( محقق حلى ) فرزند سعيد، اى پيشواى راهبر، اى يگانه روزگار، اى كسى كه در روزگار همتا ندارى . ـ من فريفته تو هستم . نه از كسى كه مرا سرزنش كند باكى دارم و نه از آنهايى كه در جوار تو هستند هراسى ! وقتى محقق شعر دوست خود ( ابن وشاح ) را خواند، به وى اين چنين جواب داد : لقد وافت قصائدك العوالى تهز معاطف اللفظ الرشيق ففضت ختامهن فخلت انى ففضت بهم عن مسك فتيق و جال الطراف منها فى رياض كسين بناظر الزهر الانيق و... (17) ـ بديهى است كه قصايد و شعرهاى عالى و لطيف تو با الفاظ آراسته توجهات همگان را به جانب خود جلب نموده است . ـ من مهر از گلابدان حقايق آنها برداشتم و چنان بر من اثر كرد كه گويا كه مشكش همه جا را فرا گرفته . ـ آلى ديدگانم در باغهايى به جولان در آمد كه از شكوفه هاى زيباى خود همه جا را به طرز شكوهمندى آراسته بودند. از ديدگاه ديگران آثار علمى و فقهى محقق ، بيش از هر عامل ديگر روشن كننده ترين آيينه شخصيت علمى و اعتقادى اوست و در وهله دوم اظهار نظرها و گفته هاى ديگر دانشمندان اسلامى معيار درستى براى معرفى شخصيت ، شاءن و عظمت روحانى و ارزش معنوى او خواهد بود. محقق حلى را بايد علاوه بر آثارش ، در گفته ها و نظريه هاى ديگران جستجو كرد تا به فضل و نقش درخشان او در تاريخ شيعه پى برد. شرح حال نگاران و عالمان پس از محقق ، گستره دانش و عظمت وى را ستوده اند. علامه حلى خواهرزاده محقق و شاگرد نامى اش مى گويد : ( محقق حلى بزرگترين فقيه زمانش بود. ) (18) شيخ حسن فرزند شهيد ثانى مشهور به ( صاحب معالم ) او را بدين گونه ياد مى كند: ( اگر علامه حلى ، ( محقق ) را فقيه و بزرگ همه زمانها مى شمرد، بهتر بود. چرا كه محقق ، سر آمد فقيهان شيعه است و در ميان آنان نظيرى ندارد ) (19) غروب خورشيد فقاهت محقق حلى اين دانشمند بزرگ و نام ، مرجع عالم تشيع ، عارف وارسته ، شارع متعهد، نويسنده نوآور و خدمتگذار صادق اسلام و مسلمانان ، چراغ ديده داشن پزوهان مرزبان فقاهت ، سر انجام پس از عمرى پر بار در 13 جمادى الاخر روز پنجشنبه سال 676 ق . در شهر حله دار فانى را وداع گفت و به جوار حق شتافت و سبب مرگ اين فقيه را سقوط از پشت بام خانه اش نوشته اند. پس از رحلت جانگداز محقق ، مردم شهر همه با شنيدن اين خبر ناگوار غمزده به طرف خانه اين بزرگوار سرازير شده ، در آنجا اجتماع كردند به شيون و عزادارى پرداختند. (20) نهان شد گوهرى از گنج دانش زباغ دين گرامى باغبان رفت نداى ارجعى بشنيد از غيب شتابان روح او سوى جنان رفت خبر دادند چون از رحلت او سرشك از ديده پير و جوان رفت ( شيخ عباس رسولى تبريزى ، شاعر معاصر ) مردم حله پس از برگزارى مراسم تشييع ، پيكر شريف محقق را در آرامگاهى كه از پيش در آن شهر آماده كرده بودند به خاك سپردند. مقبره شكوهمند ابن نام آور شيعه در حله است و قبه بلندى بر آن مرزار ساخته اند. سالها در جوار آن ساخته اند. سالها در جوار آن مزار نورانى خادمانى بودند كه نسل اندر نسل در آن خدمت مى كردند و اين خدمت را از يكديگر به ارث مى بردند. (21) در رثاى يار شيخ شمس الدين محفوظ بن وشاح ، در رثاى دوست و استادش محقق چنين سروده است : اقلفنى الدهر و فرط الاسى و زاد فى قلبى لهب الضرام لفقد بحر العلم و المرتضى فى القول و الفعل و فصل الخصام اعنى اءباالقاسم شمس العلى الماجد المقدام ليث الزحام قد قلت للقبر الذى ضمه كيف جويت البحر و البحر طام (22) ـ روزگار با اندوهناكى بسيار، مرا بيچاره ساخت و دلم را به كام لهيب غم انداخت . ـ آرى اين بيچارگى در دورى درياى علم بود. يعنى همان كسى كه كردار و گفتارش مورد پسند بود و بين دشمنيها فاصله مى انداخت . ـ اين بزرگمرد، ابوالقاسم ( محقق حلى ) خورشيد آسمان سر بلندى و سرآمد بزرگان بود و در بزرگوارى شير بيشه مردان . ـ من آن هنگامى كه كنار قبر او رفتم با حيرت خطاب به قبرش گفتم : چگونه درياى پر از آب معرفت را در خود فرو گرفته اى ! و الحمد لله رب العالمين پاورقي __________________________ 1 ـ آشنايى با علوم اسلامى ، شهيد مطهرى ، ج 3، چاپ صدرا، سال 71. 2 ـ روضات الجنات ، سيد محمد باقر خوانسارى ، ج 2 ، ص 447 ، چاپ اسماعيليان . 3 ـ اعيان الشيعه ، سيد محسن امين عاملى ، ج 4 ، ص 91 ، قصص العلماء، ميرزا محمد تنكابنى ، ص 366 ، فوائد الرضويه ، شيخ عباس قمى ، ص 45 ، روضات الجنات ، ج 2 ، ص 432 ، مقدمه كتاب ( المعتبر ) ، ص 1. 4 ـ فوائد الرضويه ، ص 104. 5 ـ همان ، ص 234. 6 ـ روضات الجنات ، ج 5، ص 33. 7 ـ همان ، ج 2، ص 434. 8 ـ اين عالم بزرگ عموزاده محقق حلى است . 9 ـ هديه الاحباب ، شيخ عباس قمى ، ص 71. 10 ـ فوائد الرضويه ، ص 126. 11 ـ مختلف الشيعه ، علامه حلى ، ج 1، ص 21 ـ 25. 12 ـ حكومت عباسيان در پيشگاه تاريخ ، معتمد خراسانى ، ص 10. 13 ـ اعيان الشيعه ، ج 4، ص 90. 14 ـ حاشيه و تحشيه عبارت است از شرح و توضيح و رفع ابهام از برخى كلمات ، بخشها و عبارتهاى يك كتاب . 15 ـ مقدمه شرائع الاسلام ، ج 1، موسسه اسماعيليان قلم ، 1409. 16 ـ اعيان الشيعه ، ج 4، ص 93. 17 ـ همان . 18 ـ اعيان الشيعه ، ج 4، ص 89. 19 ـ همان . 20 ـ قصص العلماء، ص 260. 21 ـ اعيان الشيعه ، ج 4، ص 89. 22 ـ همان ، ص 93.
  15. [align=justify]معرفي و زندگينامه ابي منصور حسن بن يوسف حلي (علامه حلى) طليعه برگهاى زرين حيات علامه حلى با تعهد و صداقت مزين و با تار و پودى از اخلاص و محبت شيرازه گرديده است . مرزبان بيدارى كه فقه شيعه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را در سايه سار ولايت پاسدارى كرد و فقاهت را با درفش ولايت بر افراشت . باشد كه با دقت و مطالعه در زندگى اين ستاره درخشان روح بلند، ايمان ، لوح دانش و فضيلتهاى معنوى و تقواى او را نظاره كنيم و در پرتو معرفت ، هنر، تعهد و اخلاصش ، نبض حركت دانشها و تحصيلات خويش را تنيم نمايى و با شيوه برخورد با رخدادها و فراز و نشيب حوادث روزگار آشنا شويم . ولادت و خاندان چنانكه نقل است مولاى متقيان على عليه السلام در مسير حركت از كوفه به صفين بر تپه هاى بابل روى تل بزرگى ايستاد و اشاره به بيشه و نيزارى نمود و اين سخن را فرمود: اينجا شهرى است و چه شهرى ! اصبغ بن نباته از ياران نزديك حضرت عرض كرد: يا امير المومنين ! مى بينم از وجود شهرى در اينجا سخن مى گويى ، آيا در اينجا شهرى بود و اكنون آثار آن از بين رفته است ؟ فرمود: نه ! ولى در اينجا شهرى به وجود مى آيد كه آن را ( حله سيفيه ) (1) مى گويند و مردى از تيره بنى اسد آن را بنا مى كند و از اين شهر مردمى پاك سرشت و مطهر پديد مى آيند كه در پيشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه مى شوند. (2) در شب 29 رمضان 648 ق . در اين شهر فرزندى از خاندانى پاك سرشت ولادت يافت كه از مقربان درگاه بارى تعالى قرار گرفت . نامش حسن و معروف به آيه الله علامه حلى است . مادرش بانويى نيكوكار و عفيف ، دختر حسن بن يحيى بن حسن حلى (3) خواهر محقق حلى است و پدرش شيخ يوسف سديدالدين از دانشمندان و فقهاى عصر خويش در شهر فقاهت حله است . علامه حلى از طرف پدر به ( آل مطهر ) پيوند مى خورد كه خاندانى مقدس و بزرگ و همه اهل دانش و فضيلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته هاى گرانقدر به يادگار مانده كه تا به امروز و در امتداد تاريخ مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است . آل مطهر به قبيله بنى اسد كه بزرگترين قبيله عرب در شهر حله است پويند مى خوردند كه مدت زمانى حكومت و سيادت از آنها بود. (4) آغاز تحصيل منزل شيخ سديدالدين كه سرشار از كرامت و تقواست ، كودكى را در خود جاى داده كه مايه افتخار آن است . حسن فرزند شيخ گر چه هنوز از عمرش چند سالى بيش نگذشته ، با راهنمايى دلسوزانه پدرش براى فراگيرى قرآن مجيد به مكتب خانه رفت و با تلاش و پيگيرى مداوم و هوش و استعداد خدادادى كه داشت در زمان كوتاه خواندن قرآن را بخوبى ياد گرفت . فرزند شيخ نوشتن را در مكتب خانه آموخت ولى به اين مقدار راضى نشد. از اين رو نزد معلم خصوصى خد رفت و در محضر شخصى به نام ( محرم ) با تلاش و جديت فراوان در اندك زمان نوشتن را بخوبى فرا گرفت . (5) حسن بن يوسف پس از آموختن كتاب و حى و خط، كم كم آمادگى فراگيرى دانشها را در خود تقويت نمود و در مراحل اوليه تحصيل مقدمات و مبادى علوم را در محضر پدر فاضل و فقيه خود آموخت و به سبب كسب اين همه فضيلتها و نيكيها در سنين كودكى به لقب ( جمال الدين ) ( زينت و زيبايى دين ) در بين خانواده و دانشمندان مشهور گشت . در برابر طوفان هنوز يك دهه از سن جمال الدين حسن نگذشته بود كه با حمله وحشيانه مغولان رعب و وحشت سرزمينهاى اسلام را در بر گرفت . ايران در آتش جنگ مغولان مى سوخت و شعله آن ديگر نواحى را نيز تهديد مى كرد. در اين ميان مردم عراق دلهره عجيبى داشتند. هر لحظه ممكن بود لشكريان مغول از ايران به سوى عراق حركت كنند و شهرهاى آنجا را يكى پس از ديگر يفتح نمايند. بغداد پايتخت عباسيان آخرين روزهاى زوال خلافت عباسيان را مشاهده مى كرد. مردم از ترس احتمال حمله مغلولان وحشى شهرها خالى كرده و سر به بيابان گذاشته بودند. شيعيان و مردم شهرهاى مقدس عراق چون كربلا، نجف و كاظمين به بارگاه ملكوتى ائمه معصومين روى آورده ، در حرم امن اهل بيت عصمت و طهارت علهيم السلام پناهنده شدند و حريم دل را آرامش مى دادند. مردم حله نيز سر به بيابان و نيزارها گذاشته ، بعضى به كربلا معلا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفرى هم در شهر ماندند كه از جمله آنان سه نفر فقيه و دانشمند به نامهاى : شيخ يوسف سديدالدين ، سيد مجلدالدين بن طاووس و فيه ابن العز بودند. اين دانشمندان در جايى جمع شدند و براى نجات شهرهاى مقدس كربلا، نجف ، كوفه حله در پى چاره انديشى بر آمدند و پس از گفتگوهاى زياد و مشورت با يكديگر به اين نتيجه رسيدند كه نامه اى نزد هلاكوخان پادشاه مغول بفرستند و از وى امنيت و آسايش براى شهرهاى مقدس عراق در خواست نمايند. سر انجام در سال 657 ق . بغداد به دست هلاكو فتح گرديد و ( معتصم ) آخرين خليفه بنى عباس از بين رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شيعى در بغداد كه از رونق بسزايى بر خوردار بود متلاشى شد و بر شهرهاى عراق ترس و وحشت از مغولان سايه افكند. ولى به رغم وحشيگريهاى مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درايت فقهاى شيعه در حله ـ بويژه شيخ يوسف سديدالدين پدر جمال الدين حسن ـ لطف و عنايت پروردگار، امنيت به شهر حله و شهرهاى مقدس عراق بازگشت و سرزمين حله پناهى براى فقها و دانشمندان شد. (6) از اين پس حله تا اواخر قرن هشتم ، به مثابه يكى از حوزه هاى برزگ مذهب شيعى شناخته مى شد كه طلاب و انديشمندان از گوشه و كنار مجذوب آن حوزه مى شدند. بدين ونه وطن جال الدين حسن براى وى و ديگر دانش پژوهان در ساره صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونريزى مهياى استفاده از محضر بزرگان و عالمان دين قرار گرفت . در محضر عالمان جمال الدين در شهر حله بزيست و در محضر فقها، متكلمان و فلاسفه والا مقام با كمال ادب زانو زد و از روح بلند و اخلاق و دانش آنان بهره كافى بر د و خويشتن را به دانش و تهذيب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گرديد و از دست آنان به دريافت اجازه نامه اجتهادى و نقل حديث مفتخر گرديد. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتيد بزرگوارى اشاره مى كنيم : شيخ يوسف سديدالدين ( پدر ارجمند او )، محقق حلى ( 602 ـ 676 ق )، خواجه نصيرالدين طوسى ( 597 ـ 672 ق . ) سيد رضى الدين على بن طاووس ( 589 ـ 664 ق . ) سيد احمد بن طاووس ( متوفا به سال 673 ق . ) يحيى بن سعيد حلى ( متوفا به سال 690 ق . ) مفيدالدين محمد بن جهم حلى ، على بن سليان بحرانى ، ابن ميثم بحرانى ( 626 ـ 679 ق . )، جمال الدين حسين بن اياز نحوى ( متوفاى 681 ق . )، محمد بن محمد بن احمد كشى ( 615 ه 695 ق )، نجم الدين على بن عمر كاتبى ( متوفا به سال 675 ق )، برهان الدين نسفى ، شيخ فاروقى واسطى و شيخ تقى الدين عبدالله بن جعفر كوفى . (7) درخشش جمال الدين حسن ، ستاره پر فروغ ( آل مطهر ) و شهر فقاهت حله هنوز مدت زمانى از تحصيلش نگذشته بود كه با ذوق سرشار خدادادى و علاقه وافر، به تمام دانشهاى بشرى مانند فقه و حديث ، كلام و فلسله ، اصول فقه ، منطق ، رياضيات و هندسه مسلح گرديد و تجربه لازم را به دست آورد. آوازه فضل بو داشن وى به سرعت در سزرمين حله و ديگر شهرها پيچيد و در مجالس درس و محيط فرهنگى نام مقدسش را به نيكى و احترام ياد مى كردند و ( علامه )اش مى خواندند. علامه حلى چون خورشيد فروزان در آسمان فقاهت درخشيد و ديگران از نور وجودش استفاده كردند. در شهر حله حوزه درس تشكيل داد و علاقه مندان و تشنه كامان معارف و علوم اهل بيت عليهم السلام از كوشه و كنار جذب آن شدند و از درياى بى كرانش سيراب گشتند. يكى از دانشمندان مى گويد: علامه حلى نظيرى ندارد نه پيش از زمان خودش نه بعد از آن . كسى كه در مجلس درس او پانصد مجتهد تربيت شد. (8) از جمله فرزانگان و ستارگانى كه در محضرش زانو زدند و از انفاس پاك و مكتب پر بار فقهى ، كلامى و روح بلندش بهره ها بردند از از دست مباركش به دريافت اجازه نامه اجتهادى و نقل حديث مفتخر شدند اينان بودند: فرزند عزيز و نابغه اش محمد بن حسن بن يوسف حلى معروف به ( فخر المحققين ) ( 628 ـ 771 ق )، سيد عميدالدين عبدالمطلب و سيد ضياءالدين عبدالله حسينى اعرجى حلى ( خواهرزادگان علامه حلى ) تاج الدين سيد محمد بن قاسم حسنى معروف به ( ابن معيه ) ( متوفى 776 ق )، رضى الدين ابوالحسن على بن احمد حلى ( متوفى 757 ق )، قطب الدين رازى ( متوفى 776 ق . )، سيد نجم الدين مهنا بن سنان مدنى ، تاج الدين محمود بن مولا، تقى الدين ابراهيم بن حسين آملى و محمد بن على جرجانى . مرجع تقليد بعد از رحلت محقق حلى در سال 676 ق كه زعامت و مرجعيت شيعيان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وى و فقها و دانشمندان حله به دبنال فيه و مجتهدى بودند كه خصوصيات مرجعيت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقليد معرفى كنند. آنان تنها علامه حلى را كه از شاگردان برجسته و دست پرورده مكتب فقهى محقق حلى بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وى شركت كردند شايسته مرجعيت و پيشوايى دين مى شناختند و اين در زمانى بود كه فقط 28 بهار از عمر شريف علامه گذشته بود. اين امر حاكى از نبوغ و شخصيت والاى اوست كه در اين سنين تمام دانشها و فضايل اخلاقى و كرامتهاى معنوى و انسانى ارا به كمال رسانده و از ديگر عالمان و مجتهدان برترى جسته و به مقام شامخ مرجع تقليد و فتوا در احكام شرع مقدس ، اسلام نايل گشته بود. آرى پس از رحلت محقق حلى زعامت و مرجعيت شيعيان به علامه حلى منتقل گرديد و اين بار امانت الهى بر دوش با كفايت او گذاشته شد. بدين سبب به لقب مقدس و شريف ( آيه الله ) مشهور گرديد، كه در آن روزگار تنها او به اين لقب خوانده مى شد و هر كس آيه الله مى گفت منظورش علامه حلى بود. عصر علامه عصر علامه را بايد زمان توسعه فقه و شيعه و حقانيت مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و در دوره پيشرفت تمدن و دانش در گوشه و كنار جهان اسلام ناميد. چرا كه علامه حلى تلاش و كوشش خستگى ناپذيرى در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بيت نمود و در فقه تحول و شيوه نوى را ارائه كرد. وى اولين فقيهى بود كه رياضيات را به عنوان دانشى در فقه وارد كرد و به فقه استدلالى تكامل بخشيد. تاءثيرى كه ديدگاه فقهى ، كلامى و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تكليه گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهى فقها و دانشمندان شيعى بود. (9) در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوينى حكومت مى كردند كه گر چه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و اين منطقه گمارده شده بودند، بيش از سى سال فرمانرواى مطلق بودند و در ترويج دين مبين اسلام و تعظيم علما و نشر دانش و فضيلتها و ترميم خرابيهاى مغولان ، هر چه توانستند دريغ نكردند. به واقع اگر وجود آنان نبود آثارى از تمدن اسلام بر جاى نمى ماند. (10) در ايران نيز گر چه حاكمان مغول حكومت مى كردند و مدت زيادى رعب و وحشت و جنايت و خونريزى حكمفرما بود، رفته رفته از بى فرهنگى و خوى ستمگرى مغولان كاسته شد و اين به سبب تاءثير فرهنگ مردم ايران و اسلام و نيز هوشيارى و سياست وزراى لايق و شايسته اى نظير خواجه نصيرالدين طوسى ، ياور وحى و عقل و استاد علامه حلى بود. حضور چنين دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملت در دستگاه مغولان ، در پيشرفت علم و جلوگيرى مغولان وحشى از تخريب و آتش سوزى مراكز فرهنگى و كتابخانه ها، نقش بسزايى ايفا كرد، دانشمندانى كه در انجام اين مهم از آبروى خويشتن سرمايه گذاشتند و همچون شمع سوختند. علامه و اولجايتو علامه حلى شهرت جهانى داشت و آوازه او به تمام نقاط رسيده بود. حاكم عصر وى سلطان محمد اولجايتو يكى از پادشاهان مغول بود كه از سال 703 تا 716 ق . در ايران بر متصرفات مغول حكومت مى كرد. اولجايتو در سال 706 ق . در پنج فرسخى ابهر در سرزمينى سر سبز كه رود كوچك ابهر و زنجان رود از آنجا سر چشمه مى گيرد، شهر ( سلطانيه ) را تاءسيس كرد. بناى شهر ده سال طول كشيد و در سال 713 ق . شهرى بزرگ داراى ساختمان و بناهاى بسيار زيبا به وجود آمد. در آنجا قصرى براى خويش ساخت و مدرسه بزرگى شبيه مدرسه مستنصر به بغداد بنيانگذارى و از هر سو مدرسان و علماى اسلامى را دعوت كرد. نوشته اند در يكى از روزها سلطان در پى ناراحتى شديد از روى خشم يكى از زنانش را در يك مجلس سه طلاقه كرد ! پس از مدتى پشيمان شد و از دانشمندان سنى مذهب دربارى از حكم چنين طلاقى سئوال كرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن ديگر همسر شما نيست !. يكى از وزرا گفت : در شهر حله فقيهى است كه فتوا به باطل بودن اين طلاق مى دهد. فقيهى را كه آن وزير پيشنهاد داد علامه حلى بود. از اين رو سلطان از علامه دعوت كرد و قاصدان به شهر حله رفتند و آيه الله حلى را همراه خود به مركز حكومت آوردند. هر چند زمان مسافرت علامه به ايران به طور دقيق روشن نيست ولى ممكن است پس از سالهاى 705 ق . به بعد باشد. علامه پس از ورود به ايران ، در اولين جلسه اى كه سلطان تشكيل داد شركت كرد و بدون توجه به مجلس شاهانه ، با برخورد علمى و پاسخهاى دقيق و محكمى كه به سوالات مى گفت دانشمندان و پيروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذيرش نظر خويش ملزم كرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق باطل است چون شرط طلاق كه حضور دوم شاهد عادل باشد فراهم نبوده است . شاه با خوشحالى از اين فتوا، از قدرت علامه حلى در بحث و مناظره ، صراحت لهجه ، حضور ذهن قوى ، دانش و اطلاعاتى كه داشت و با شهامت و دليلهاى روشن صحت نظرات خويش را ثابت مى كرد خوشش آمد علاقه وافرى به فقيه شيعى پيدا كرد. (11) بذر تشيع آن را كه فضل و دانش و تقوا مسلم است هر جا قدم نهد قدمش خير مقدم است حضور فقيه يگانه عصر علامه حلى در ايران و مركز حكومت مغولان خير و بركت بود و با زمينه هايى كه حاكم مغول براى وى به وجود آورده بود كمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولايت ائمه معصومين عليهم السلام برخاست . از اين رو بزرگترين جلسه مناظره با حضور انديشمندان شيعى و علماى مذاهب مختلف برگزار شد. از طورف علماى اهل سنت خواجه نظام الدين عبدالملك مراغه اى كه از علماى شافعى و داناترين آنها بود برگزيده شد. علامه حلى با وى در بحث امامت مناظره كرد و خلافت بلا فصل مولا على عليه السلام بعد از رسالت پيامبر اسلام را ثابت نمود و با دليلهاى بسيار محكم برترى مذهب شيعه اماميه را چنان روشن ساخت كه جاى هيچ گونه ترديد و شبهه اى براى حاضران باقى نماند. پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانيت مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اولجايتو مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اولجايتو مذهب شيعه را انتخاب كرد و به لقب ( سلطان محمد خدابنده ) معروف گشت . پس از اعلان تشيع وى ، در سراسر ايران مذهب اهل بيت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومين عليهم السلام سكه زنند و سر در مساجد و اماكن مشرفه به نام ائمه مزين گردد. (12) يكى از دانشمندان مى نويسد: اگر براى علامه حلى منقبت و فضيلتى غير از شيعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همين براى برترى و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنكه مناقب و خوبيهاى وى شمارش يافتنى نيست و آثار ارزنده اش بى نهايت است . (13) در ايران آيه الله علامه حلى ، عارف و فقيه بر جسته شيعه ، در ايران باقى ماند و حدود يك دهم لاز عمر شريفش در اين خطه گذشت . او در اين مدت خدمات بسيار ارزنده اى نمود و در نشر علوم و معارف اهل بيت عليهم السلام كوشش فراوان نمود و شاگردان زيادى را تربيت كرد. علامه چه در شهر سلطانيه و چه در مسافرتها به ديگر شهرهاى ايران پيوسته ملازم با سلطان بود به پيشنهاد وى سلطان دستور داد مدرسه سيارى را از خيمه و چادر، داراى حجره و مدرس آماده كنند تا با كروان حمل گردد و در هر منزلى كه كاروان رحل اقامت كرد خيمه مدرسه در بالاترين و بهترين نقطه منزل بر پا شود. (14) او علاوه بر تدريس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربيت شاگردان ، به نوشتن كتابهاى فقهى ، كلامى و اعتقادى مشغول بود، چنانكه در پايان بعضى از كتابهاى خود نگاشته است : اين نوشته در مدرسه سيار سلطانيه در كرمانشاهان به اتمام رسيد. وى كتاب ارزشمند ( منهاج الكرامه ) را كه در موضوع امامت است براى سلطان نوشت و در همان زمان پخش گرديد. علامه حلى پس از يك دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگى و به اهتزاز در آوردن پرچم ولايت و عشق و محبت خاندان طهارت علهيم السلام در سراسر قلمرو مغولان در ايران ، در سال 716 ق . بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده ، به وطن خويش سرزمين حله برگشت و در آنجا به تدريس و تاءليف مشغول گرديد و تا آخر عمر منصب مرجعيت و فتوا و زعامت شيعيان را به عهده داشت . (15) گنجينه ماندگار تدريس و تاءليف هر يك فضيلت بسيار مهمى براى رادمردان عرصه دانش است و علامه شخصيتى بود كه در اين دو جنبه از ديگر محققان و دانشوران پيشى گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانكه گفته اند: علامه حلى زمانى از نوشتن كتابهاى حكمت و كلام فارغ شد و به تاءليف كتابهاى فقهى پرداخت كه از عمر مباركش بيش از 26 سال نذگشته بود. (16) او در رشته هاى گوناگون علوم كتابهاى زيادى دارد كه اگر در مجموعه اى جمع آورى شود دايره المعارف و كتابخانه بسيار ارزشمندى خواهد شد. يكى از دانشمندان مى نويسد: اگر به نوشته هاى علامه دقت كنيد پى خواهيد برد كه اين مرد از طرف خداوند تاءييد شده است ، بلكه نشانه اى از نشانه هاى خداست . چنانچه نوشته هاى وى بر ايام عمرش ـ از ولادت تا وفات تقسيم شود سهم هر روز يك دفترچه بزرگ مى شود. (17) الف ـ آثار فقهى منتهى المطلب فى تحقيق المذهب ، تلخيص المرام فى معرفه الاحكام ، غايه الاحكام فى تصحيح تلخيص المرام ، تحرير الاحكام الشرعيه على مذهب الاماميه ، مختلف الشيعه فى احكام الشرعيه ، تبصره المتعلمين فى احكام الدين ، تذكره الفقهاء، ارشاد الاذهان فى احكام الايمان ، قواعد الاحكام فى معرفه الحلال و الحرام ، مدارك الاحكام ، نهايه الاحكام فى معرفه الاحكام ، المنهاج فى مناسك الحاج ، تسبيل الاذهان الى احكام الايمان ، تسليك الافهام فى معرفه الاحكام ، تنقيح قواعد الدين ، تذهيب النفس فى معرفه المذاهب الخمس ، المعتمد فى الفقه ، رساله فى واجبات الحج و اركانه و رساله فى واجبات الوضوء و الصلوه . ب ـ آثار اصولى النكه البديعه فى تحرير الذريعه ، غايه الوصول و ايضاح السبل ، مبادى الوصول الى يعلم الاصول ، تهذيب الوصول الى علم الاصول ،نهايه الوصول الى علم الاصول ، نه الوصول الى علم الاصول ، منتهى الوصول الى علمى الكلام و الاصول . ج ـ آثار كلامى و اعتقادى منهاج اليقين ، كشف المراد، انوار الملكوت فى شرح الياقوت ، نظم البراهين فى اصول الدين ، معارج الفهم ، الابحاث المفيده فى تحصيل العقيده ، كشف الفوائد فى شرح قواعد العقائد، مقصد الواصلين ، تسليك النفس الى حظيره القدس ، نهج المسترشدين ، مناهج الهدآيه و معارج الدرآيه ، منهاج الكرامه ، نهايه المرام ، نهج الحق و كشف الصدق ، الالفين ، باب حادى عشر، اربعون مساءله ، رساله فى خلق الاعمال ، استقصاء النظر، الخلاصه ،رساله السعديه ، رساله واجب الاعتقاد، اثبات الرجعه ، الايمان ، رساله فى جواب سئوالين ، كشف اليقين فى فضائل امير المومنين عليه السلام ، جواهر المطاب ، التناسب بين الاشعريه و فرق السوفسطائيه المبحاث السنيه و المعارضات النصريه ، مرثيه الحسين عليه السلام . د ـ آثار حديثى استقصاء الاعتبار فى تحقيق معانى الاخبار، مصابيح الانوار، الدرر و المرجان فى الاحاديث الصحاح و الحاسن ، نهج الوضاح فى الاحاديث الصحاح ، جامع الاخبار، شرح الكلمات الخمس لاميرالمومنين عليه السلام ، مختصر شرح نهج البلاغه ، شرح حديث قدسى . هـ ـ آثار رجالى خلاصه الاقوال فى معرفه الرجال ، كشف المقال فى معرفه الرجال ، ايضاح الاشتباه . و ـ آثار تفسيرى نهج الايمان فى تفسير القرآن ، القول الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز و ايضاح مخالفه السنه . ز ـ آثار فلسفى و منطقى القواعد و المقاصد، الاسرار الخفيه ، كاشف الاستار، الدر المكنون ، المقامات ، حل المشكلات ، ايضاح التلبيس ، الجوهر النضيد، ايضاح المقاصد، نهج العرفان ، كشف الخفا من كتاب الشفا، مراصد التدقيق و مقاصد التحقيق ، المحاكمات بين شراح الاشارت ، ايضاح المعضلات من شرح الاشارات ، نور المشرق فى علم المنطق ، الاشارات الى معانى الاشارات ، بسط الاشارت ، تحرير الابحاث فى معرفه العلوم الثلاثه ، تحصيل الملخص ، التعليم التام ، شرح القانون ، شرح حكمه الاشراق ، القواعد الجليه . ح ـ آثار ارزنده در زمينه دعا الادعيه الفاخره المنقوله عن الائمه الطاهره و منهاج الصلاح فى اختصار المصباح . ط ـ آثار ادبى كشف المكنون من كتاب القانون ، بسط الكافيه ، المقاصد الوافيه بفوائد القانون و الكافيه ، المطالب العليه ، لب الحمكه ، و اشعار در موضوعات مختلف و قصيده اى بلند درباره دانش و مال . ى ـ ديگر آثار آداب البحث ، جوابات المسائل المهنائيه الاولى ، جوابات المسائل المهنائيه الثانيه ، جواب السوال عن حكمه النسخ ، اجازه نقل حديث به بنى زهره حلبى ، لاجازه نقل حديث به قطب الدين رازى در ورامين ، اجازه نقل حديث به مولا تاج الدين رازى در سلطانيه ، دو جازه نقل حديث به سيد مهنا بن سنان مدنى در حله ، اجازات متعدد به شاگردان و ديگر فقها، وصيتنامه ، الغريه ، مسائل سيد علاءالدين . علامه و ابن تيميه شيخ تقى الدين سبكى معروف به ( ابن تيميه ) از دانشمندان متعصب اهل سنت و معاصر با علامه حلى است كه بيشتر شخصيتهاى علمى به فساد عقيده وى اعتراف دارند و بلكه مى گويند كافر و مرتد است ، تا جايى كه در زمان حياتش به علت داشتن نظرات انحرافى به زندان افتاده است و دانشمندان شيعه و سنى كتابهاى زيادى در زمان وى بود بعد از آن بر رد او نوشته اند. بعد از اينكه علامه حلى كتاب ( منهاج الكرامه ) را در اثبات امامت نوشت ابن تيميه به علت عناد و لجاجتى كه با علامه داشت كتابى به نام ( منهاج السنه ) ( به خيال خام خويش به عنوان رد بر شيعه و بويژه رد بر كتاب منهاج الكرامه ) نوشت . وقتى كتاب منهاج السنه به دست علامه رسيد اين بزرگوار با آن همه تهاجمات و بى ادبيها و توهينهاى ابن تيميه اشعارى نوشت و برايش فرستاد كه ترجمه شعرها چنين است : ـ اگر آنچه را ساير مردم مى دانستند توهم مى دانستى با دانشمندان دوست مى گشتى . ـ ولى جهل و نادانى را شيوه خود ساختى و گفتى : ـ هر كس بر خلاف هواى نفس تو مى رود دانشمند نيست . (18) ابن حجر عقلانى ـ دانشمند سنى ـ چنين اعتراف مى كند: ( علامه نامش مشهور و اخلاقى نيك دارد. وقتى كتاب ابن تيميه به او رسيد گفت ( لو كان يفهم ما اقول اجبته ) يعنى : اگر ابن تيميه آنچه را كه من گفتم مى دانست جوابش را مى دادم . (19) فضيلتهاى درخشان انسانهاى نمونه داراى يك بعد و ارزش خاص نيستند، بلكه ارزشهاى گوناگون را در خود جمع كرده اند. علامهه حلى از شخصيتهايى است كه از هر نظر مصداق انسان كامل است و داراى ابعاد گوناگون و فضيلتهاى درخشان . او در تمام دانشها علامه بود و گوى سبقت را از ديگران ربود و ارزشهاى ممتازى را كه ديگران داشتند به تنهايى داشت . وى با انديشه و فكر مواج خويش علاوه بر تحولى كه در فقه ايجاد كرد و در عصر خويش مسير انديشه فقها را متوجه مبانى فقه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام نمود در فنون و دانشهاى ديگر چون حديث تحول بنيادى به وجود آورد و دريچه اى به روى محققان در طول تاريخ گشود كه مشعل پر فروغى فرا راه آنان شد. عارف فرزانه و اسوه ايمان و تقوا علامه حلى با آن همه تلاش فرهنگى و تدريس و نوشتن كتابهاى ارزنده ، از ياد خدا و تقرب به درگاه حق غافل نبود و موفقيت در عرصه دانش و خدمات ارزشمند و پر بار را در سايه ارتباط معنوى و تقواى الهى مى دانست . او را از زاهدترين و با تقواترين مردم معرفى كرده اند كه سه يا چهار بار نمازهاى تمام عمر خويش را قضا نمود. تنها به اين اكتفا نكرد بلكه سفارش كرد تمام نمازها و روزه هايش را بعد از رحلتش به جا آورند و با اينكه به حج هم مشرف شده بود و صيت كرد از طرف او حج انجام دهند. (20) علامه حلى پرچم ولايت را بر افراشت و با تمام وجود از ولايت و رهبرى صحيح دفاع كرد. اين عشق سرشار به خاندان طهارت علهيم السلام با گوشت ، پوست و استخوانش آميخته بود و آنجا كه در ارتباط با آنان قلم بر صفحه كاغد مى گذاشت با اخلاص برخاسته از اعماق جانش چنين مى نگاشت : بزرگترين سر چشمه دوستى و محبت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اطاعت و پذيرش حكومت و ولايت آنهاست و قيام بر همان شيوه اى كه آنان ترسيم كردند... . سفارش مى كنم كه به محبت و عشق ورزى به فرزندان فاطمه زهرا عليها السلام . چون آنان شفاعت كنندگان ما هستند در روزى كه مال و فرزندان براى ما سودى نخواهند داشت ... . از چيزهايى كه خداوند بر ما احسان كرد اينكه در بين ما آل على عليه السلام را قرار داده است . خداوندا، ما را بر دوستى و محبت آنان محشور كن و از كسانى قرار ده كه حق جدشان پيامبر و نسلش را ادا كرده اند. (21) علامه به پيروى از مولا و مقتدايش اميرالمومنين عليه السلام نواحى وسيعى را با مال و دست خود آباد كرد و براى استفاده مردم وقف نمود و اين يكى از فضيلتهاى او بود كه در زندگى كمتر دانشمند و فقيهى به چشم مى خورد. يكى از دانشمندان مى نويسد: براى وى آباديهاى زيادى بود كه خود نهرهاى آب آنها را حفر و با پول و ثروتش زنده كرد. اين آباديها به كسى تعلق نداشت و در زمان حياتش آنان را وقف كرد. (22) در خدمت امام زمان عليه السلام شب جمعه كه فرا مى رسيد بوى تربت مقدس ابا عبدالله الحسين عليه السلام و عشق زيارت حضرتش ، علامه را بى تاب مى كرد و از حله به كربلا مى كشاند. از اين رو هر هفته روزهاى پنجشنبه به زيارت مولا و آقايش مى شتافت . در يكى از هفته ها كه به تنهايى در حال حركت بود شخصى همراه وى به راه افتاد و با يكديگر مشغول صحبت شدند. در ضمن صحبت براى علامه معلوم شد كه اين شخص مرد فاضلى است و تبحر خاصى در علوم دارد. از اين نظر مشكلاتى را كه در علوم مختلف برايش پيش آمده بود از آن شخص پرسيد و او به همه پاسخ گفت تا اينكه بحث در يك مساءله فقهى واقع شد و آن شخص فتوايى داد كه علامه منكر آن شد و گفت لا دليل و حديثى بر طبق اين فتوا نداريم ! آن شخص گفت : شيخ طوسى در كتاب تهذيب ،در فلان صفحه و سطر حديثى را در اين باره ذكر كرده است ! علامه در حيرت شد كه راستى اين شخص كيست ! از او پرسيد آيا در اين زمان كه غيبت كبراست مى توان حضرت صاحب الامر ( عج ) را ديد ؟ در اين هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمين برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمى توان ديد و حال آنكه دست او در دست تو است ! علامه بى اختيار خود را در مقابل پاى آن حضرت انداخت و بيهوش شد ! وقتى به هوش آمد كسى را نديد. پس از بازگشت به حله به كتاب تهذيب مراجعه كرد و آن حديث را در همان صفحه و سطر كه آن حضرت فرموده بود پيدا كرد و به خط خود در حاشيه آن نوشت : اين حديثى است كه حضرت صاحب الامر ( عج ) به آن خبر داد و به آن راهنمايى كرد. يكى از دانشمندان مى نويسد: من آن كتاب را ديدم و در حاشيه آن حديث ، خط علامه حلى را نيز مشاهده كردم . (23) غروب ستاره حله پايان زندگى هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وى آغاز دفتر است محرم سال 726 ق . براى شيعيان و پيروان راستين اسلام فراموش نشدنى است . عزا و ماتم آنان افزون است . بويژه حله اين سرزمين مردان پاك سرشت و عاشقان اهل بيت عليهم السلام شور و ماتم بيشترى دارد. عجب تقارن و اتفاقى ! پاسدار بزرگ اسلام و فقيه شيعه ، علامه حلى ، ولادتش در ماه پر بركت و با فضيلت رمضان واقع شد و زندگى اش با خى رو بركت فراوان گرديد و بعد از گذشت 78 سال عمر پر بار، پرواز روحش با عشق و محبتى كه به اهل بيت نبوت و رابطه ناگسستنى با ولايت داشت ، در ماه شهادت به وقوع پيوست وبه روح مطهر سالار شهيدان امام حسين عليه السلام پيوند خورد. آرى ، در 21 محرم اين سال مرجع تقليد شيعه ، فقيه و عارف فرزانه ، ستاره پر فروغ آسمان علم و فقاهت ، آيه الله علامه حلى دار فانى را وداع گفت و روح ملكوتى اش به سوى خدا پرواز كرد و به رضوان و لقاى معبودش شتافت . غم و اندوه بر چهره همه سايه افكند.بغض ، گلوها را فشرد و چشمها را از فرط ريزش اشك داغ ، همچون آتش گذاخته سوزاند. از حضور و ازدحام مردم مصيبت زده محشرى بپا شد و در فضاى آكنده ازغم و آه ، پيكر پاك ستاره تابناك شيعى بر دوش هزاران عاشق و شيفتگان راهش از حله به نجف تشييع گرديد و در جوار بارگاه ملكوتى مولاى متقيان على عليه السلام در حرم مطهر به خاك سپرده شد. از ايوان طلاى امير المومنين عليه السلام درى به رواق علوى گشوده است . پس از ورود به سمت راست ، حجره اى كوچك داراى پنجره فولادى ، مخصوص قبر شريف علامه حلى است . زائرين بارگاه علوى در مقابل اين حجره توقفى كرده ، مرقد شريفش را زيارت مى كنند و از روح بلندش مدد مى جويند. پاورقي __________________________ 1 ـ منسوب به بنيانگذار آن سيف الدوله صدقه بن منصور مزيدى ، چهارمين امير از سلسله بنى زيد كه در محرم سال 495 ق شهر زيبا و فقيه پرور حله را بنا كرد. حله بين نجف اشرف و كربلاى معللا واقع شده و از آنجا فقها و شعرا و چهره هاى درخشان شيعى برخاستند. 2 ـ روضات الجنات ، محمد باقر خوانسارى ، اسماعيليان ، قم ، ج 2، ص 270. 3 ـ وى پدر بزرگوار محقق حلى است . او محدث و دانشمندى برجسته بود كه فرزندش محقق حلى از او حديث نقل مى كند. ( امل الآمل ، ج 2، ص 80 ). 4 ـ مقدمه ارشاد الاذهان ، فارس حسون ج 1، ص 30، قم 1410 ق . 5 ـ مقدمه استقصاء النظر، چاپ نجف ، 1354 ق . 6 ـ كشف اليقين ، علامه حلى ص 80، چاپ تهران ، 1411 ق . 7 ـ بحار الانوار، علامه مجلسى ، چاپ بيروت ، ج 107، ص 62، 65 ـ 76، امل الآمل ، شيخ حر عاملى ، چاپ ايران ، ج 2، ص 29، 42، 48، 63، 64، 65، 205 و 350، لولوه البحرين ، شيخ يوسف بحرانى ، موسسه آل البيت عليهم السلام ، ص 255 و 259. 8 ـ تاءسيس الشيعه ، سيد حسن صدر ص 270، چاپ تهران . 9 ـ جامع المقاصد، محقق ثانى ج 1، ص 21، موسسه آل البيت عليهم السلام ، قم . 10 ـ مقدمه كشف الغمه ، ميرزا ابوالحسن شعرانى ج 1، ص 8، قم ، 364 ش ، مجالس المومنين ، قاضى نور الله شوشترى ، ج 2، ص 480. 11 ـ اعيان الشيعه ، علامه سيد محسن امين ، ج 5، ص 399، بيروت ، 1403 ق ، روضات الجنات ، ج 2، ص 379. 12 ـ اعيان الشيعه ، ج 5 ، ص 399، مجالس المومنين ، ج 1، ص 571. 13 ـ لولوه البحرين ، ص 266. 14 ـ روضات الجنات ، ج 2، ص 282. 15 ـ اعيان الشيعه ، ج 5، ص 398. 16 ـ همان ، ص 402. 17 ـ مقدمه كشف اليقين . 18 ـ اعيان الشيعه ، ج 5، ص 398. 19 ـ همان . 20 ـ رياض العلماء، ميرزا عبدالله فندى ج 3، ص 365، قم 1401 ق . 21 ـ بحار، ج 107، ص 62، ارشاد الاذهان ، ج 1، ص 176. 22 ـ ارشاد الاذهان ، ج 1، ص 177. 23 ـ قصص العلماء، ص 359. [/align]
  16. معرفي و زندگينامه ابو جعفر محمد بن حسن (شيخ طوسى) [align=justify]ولادت محمد بن حسن طوسى در ماه رمضان سال 385 ق . در خانه اى محقر اما سرشار از نور ايمان پا به عصره وجود گذاشت . زادگاه وى شهر طوس (1) بود و محمد تا سال 408 ق . در اين شهر اقامت كرد و در طول اين مدت مقدمات علوم متداول در آن عصر را فرا گرفت و در بهار جوانى از محصلين فاضل و درس خوانده گرديد. (2) به سوى بغداد طوسى در 23 سالگى چون محيط كوچك طوس را براى پيشرفت شايان و سير كمالات معنوى تنگ ديد، به منظور استفاده كامل و درك محضر اساتيد بزرگ و نامى آن دوره بخصوص شيخ مفيد و سيد مرتضى در سال 408 ق رهسپار بغداد گرديد. (3) در آن زمان بغداد شهر علم بود و آوازه بلندى داشت و حوزه درسى شيخ مفيد دانشوران بسيارى را از اطراف به اين شهر فرا خوانده بود. در چنين محيطى وى هيچ گونه غربتى در خود اسحاس نكرد و سالها چون خورشيد در اين حوزه درخشيد و در پاى درس نابغه دهر، شيخ مفى نشست و مدت پنج سالى افتخار شاگردى وى را داشت . حضور جوانى 23 ساله در درس رهبر و پيشواى دينى شيعيان ، در كنار شاگردان برازنده اى چون سيد مرتضى و برادر نابغه اش سيد رضى ، نجاشى ، ابوالفتح كراجكى و محمد بن حسن حمزه كه همه در شمار بزرگان و دانشمندان شيعه به شمار مى رفتند، خود گواه صادق بر عظمت علمى و جايگاه ويژه ايشان است . شيخ طوسى در دوران جوانى به درجه اجتهاد رسيد و كتاب تهذيب الاحكام را كه از كتب معروف و مورد توجه شيعه است ، در اين دوره (4) و با پيشنهاد استاد نابغه خود، شيخ مفيد تاءليف نمود است . (5) اين كتاب شاهد صادقى است بر اجتهاد و تبحر دانشور نامور طوس در زمينه هاى مختلف ، فقه ، اصول و جال ، در حالى كه هنوز از سن او سى سال نگذشته بود. تصوير از منزلت ( مفيد ) ابن نديم كه از معاصران شيخ مفيد بوده و مانند او در بغداد مى زيسته در كتاب ( فهرست ) نوشته است : ( ابن معلم ابو عبدالله ( شيخ مفيد ) رياست متكلمين شيعه در عصر ما به وى رسيده است . او در علم كلام ( عقايد و مذاهب ) به روش مذهب شيعه بر همه كس پيشى دارد. دانشمندى با هوش و بافراست است من او را ديده ام دانشمندى عالى قدر است . ) (6) ابن عماد حنبلى مورخ مشهور اسلامى در كتاب شذرات الذهب ، ضمن وقايع سال 413 ق مى نويسد ( مفيد در اين سالها وفات يافت . او از عالمان شيعه و پيشواى آنان بود و داراى كتابها و نوشته هاى فراوانى است . ) ابن ابى طى در تاريخ اماميه ( شيعه ) مى گويد: مفيد، بزرگ بزرگان شيعه و زبان گوياى آن است . وى در كلام ، فقه و جدل استادى فرزانه بود و در دولت ( آل بويه ، با طرفداران هر مسلك و عقيده با متانت و عظمت خاصى بحث و مناظره و از مستمندان دستگيرى بسيار مى كرد. فروتنى و خشوع وى زياد، نماز و روزه اش فراوان ، لباس تميز و نيكو بر تن داشت و ديگران گفته اند عضدالدوله ديلمى حاكم مقتدر آل بويه بسيارى از اوقات به ملاقات شيخ مفيد مى رفته است . 76 سال زندگى كرد و بيش از دويست كتاب و رساله نوشت . در ماه رمضان سال 413 ق . دار فانى را وداع گفت و هشتاد هزار نفر در تشيع جنازه وى شركت كردند. (7) علامه حلى كه خود از محققان نامى دنياى تشيع است در مقام توصيف شيخ مفيد مى نويسد: كليه دانشمندان ما كه بعد از وى آمده اند از دانش او استفاده نموده اند. فضل و دانش او در فقه ،كلام و حديث مشهورتر از آن است كه به وصف آيد. او موثق ترين و داناترين عالمان عصر خود بود. رياست علمى و دينى طايفه شيعه در عصر او به وى منتهى گشت . ) (8) پس از رحلت مرجع و رهبر بزرگ شيعيان ( شيخ مفيد ) هدايت كشتى طوفان زده شيعه كه در اقيانوس بيكران و ظلمانى تحت سيطره حكام عباسى ، در جستجوى سالح نجات در حركت و تلاطم بود، به عهده مردى از تبار بزرگان و سادات علوى به نام سيد مرتضى معروف به علم الهدى گذارده شد سيد مرتضى در بسيارى از علوم كلام ، فقه ، و اصول و ادب و شعر، نحو و لغت تبحر داشت و از آن زمان نامش شهره محافل علمى در دور نقاط عراق بود. (9) شيخ طوسى با اينكه خود در اين زمان از صاحبنظران علم فقه و حديث بوده است ، بعد از شيخ مفيد مدت 23 سال ( 413 ـ 436 ق . ) در محضر اين سيد بزرگوار و دانشمند ژرف انديش ، شاگردى نمود و از فضل ادب اين رادمرد تاريخ شيعه ، پيمانه دانش و انديشه خود را لبريز ساخت . در درس سيد مرتضى دانشمندان بزرگى حاضر مى شدند و سيد بنا به مرتبه علمى و تلاش آنان در مسير تحقيق و دقت نظر در مباحث ، كمك تحصيلى ماهيانه اى را قرا داده بود. نظر به استعداد سرشار و آمادگى ذهنى شيخ طوس در فراگيرى مباحث علمى و قدرت استنباط و نقد و بررسى آراء و عقايد، وى خيلى زود مورد عنايت خاص استاد قرار گفت و بيشترين شهريه ماهيانه را كه 12 دينار بود، از برا شيخ مقرر داشت . (10) هر چند شيخ از نظر علمى در بعضى از علوم مانند فقه و حديث و رجال متبحر بوده و نياز به فراگيرى دانشى در اين زمينه ها نداشت است در علم كلام ، تفسير، لغت و به طور كلى علوم ادبى از محضر سيد مرتضى حداكثر استفاده را نموده است . شيخ طوسى در طى اين مدت ضمن بالا بردن و توسعه اطلاعات گوناگون علمى شروع به تاءليف كتابهاى متنوع در علوم اسلامى نيز كرد. تعدادى از كتابهاى مهمى كه شيخ در حيات سيد مرتضى نوشته بدين قرار است : تهذيب ، استبصار، نهايه ، المفصح فى الامه ، رجال ، آغاز فهرست و از همه مهمتر تلخيص الشافى كه مهمترين كتاب اوست و آن تنظيم و خلاصه كتاب شافى سيد مرتضى است . تا آن هنگام كتابى با آن اهميت در مساءله امامت تاءليف نگرديده بود و شيخ در سال 433 ق ( چهار سال قبل از در گذشت سيد ) آن را به پايان رسانيده است . ناگفته نماند كه شيخ بيشتر اين كتابها را به تقاضاى فقيهان و دانشوران بزرگى همچون قاضى ابن براج يا ديگران نوشته است . (11) از ديدگاه بسيارى از محققان ، شيخ طوسى تدوين كننده اساسنامه مكتب تشيع در فرهنگ و تمدن اسلامى محسوب مى شود. علامه حلى مى گويد:( شيخ طوسى پيشواى دانشمندان شيعه و رئيس طايفه اماميه ... صاحبنظر در علوم اخبار آ رجال ، فقه ، اصول ، كلام و ادب بوده است . همه فضيلتها منسوب به اوست و در تمامى فنون اسلام كتاب نوشته است اوست كه عقايد شيعه را در اصول و فروع آن دسته بندى و اصلاح نموده . ) (12) شيخ طوسى همچنين در اين مدت از محضر اساتيدى چون : ابن غضائرى ، ابن شاذان متكلم ،ابن حكسه قمى ، حسين بن ابى محمد تلعكبرى ، ابن بشران معدل ، ابو منصور شكرى ، احمد بن ابراهيم قزوينى ، ابن فهام سامرى ، ابوحسين صفار، ابن ابى جيد، ابن حاشر و دهها فرزانه ديگر كسب فيض كرد. (13) خورشيد عرش در 25 ربيع الاول 436 ق . روح ملكوتى سيد مرتضى بعد از 80 سال عمر گرانبار، تعلق زمينى را رها كرد و به سوى معبود شتافت (14) و پس از آن شيخ طوسى رهبر و پيشواى مذهب تشيع گرديد و دوازده سال بعد از سيد مرتضى در بغداد بر دنياى شيعه زمات داشت . او با دور انديشى وصف نشدنى ، صفحات طلايى ناگشوده تاريخ اسلام و شيعه را، به معناى واقع جلوه اى بديع بخشيد. در آن ايام از دورترين نقاط مملكت اسلامى ، دانش پژوهان و فقيهان براى حل مشكلات علمى خود به منزل و محل درس شيخ مى آمدند تا از افكار و انديشه هاى اين فرزانه دوران به اندازه ظرفيت وجودى خود پيمانه هاى علم و معرفت بر گيرند. در تاريخ آمده است : سيصد تن از مجتهدان شيعه ساگرد وى بودند و از عالمان اهل تسنن آن قدر از اين منبع فيض استفاده كرده اند كه به شمارش در نيايد. (15) دانشمندان فرهيخته اى همچون اسحاق بن بابويه قمى ، ابو الصلاح حلبى ، ابوعلى طوسى ( فرزند شيخ )، سعدالدين بن البراج ، شهر آشوب سروى مازندرانى ، عبدالجبار بن عبدالله المقرى رازى ، محمد بن حسن فتال ، كراجكى ، حسين بن فتح جرجانى ، جعفر بن على حسينى ، ابو الصلبت محمد بن عبدالقادر، ناصر بن رضا علوى ، غازى بن احمد سامانى و دهها انديشمند ديگر از شاگردان بر جسته شيخ مى باشند. (16) در سال 447 ق . طغر بيك سلجوقى با سپاهى لجام گسيخته وارد بغداد شد و محله شيعه نشين شهر را مورد تاخت و تاز قرار داد و افزون بر به خاك و خون كشيدن مردم بى پناه ، كتابخانه عظيم ابو نصر شاپور بن اردشير ا به آتش كشيد و حتى دهها قرآن نفيس كتاخانه نيز از خشم دنيا طلبان سلجوقى در امان نماند. (17) در اين توطئه كه تا سال 451 ق . ادامه داشت چندين بار كتابخانه شخصى و دست نوشته هاى شيخ طوسى در ميان كوچه و خيابان بغداد به آتش كشيده شد. در ماه صفر 449 ق . به خانه شيخ هجوم بردند و هر آنچه از لوازم ، كتابها و دفاتر در منزل او گذارده بودند به ميدان اصلى شهر آوده ، آتش زدند (18) بروز اين حوادث ناگوار شيخ طوسى را بر آن داشت كه تا در پى حفظ ميراث فرهنگى و نجات دانشمندان شيعه ، هجرتى دگر آغاز كند و راهى نجف شود. (19) هجرت به شهر عشق نجف در زمان سلاطين ديلمى مانند معز الدوله ، عضدالدوله و وزرا و شخصيتهاى شيعه اين خاندان ، تغييرات زيادى پيدا كرد. آنان اشياى نفيسى را وقف بارگاه آن حضرت كردند. سلاطين مزبور خود به زيارت مرقد منور مولاى متقيان مى آمدند و بر طبق وصيت ايشان بعد از مرگ نيز در سرداب صحن نجد كنار آن تربت پاك به خاك سپرده شدند. ولى در زمان ورود شيخ به نجف ( 448 ق . ) اين شهر ديگر رونق زمان آل بويه را نداشت ، از آن آمد و شدها خبرى نبود، تعصبهاى جاهلانه و مرگبار بر همه جا سايه افكنده و حالت رعب و وحشت سراسر عراق را فرا گرفته بود. (20) اما از سويى اطراف نجف عشاير و غيور و شجاعى از عربهاى شيعه زندگى مى كردند و بسان دژ محكمى مرقد مطهر و نورانى مولاى خود را از هر گونه گزند و تعرضى محافظت مى كردند. (21) بر همين اساس نجف براى شيعيان منطقه امنى محسوب مى شد و حسن انتخاب شيخ هم تاءييدى بر وجود امنيت نسبى در آن منطقه از عراق است . با ورود شيخ طوسى ، نجف شاهد جنب و جوش وصف ناپذيرى شد. چرا كه مردى آسمانى با ورحى لطيف به لطافت شبنم ، داراى انديشه اى به خروش اقيانوس و ارادى خلل ناپذير چون پولاد، همراه گلستانى از شقايقهاى سرخ ، در پى خدمت به مولاى خويش و رونق مكتب وى ، به بهشت خدا در زمين هجرت كرده است تا نجد را بزودى قبله آمال و آرزوى عاشقان علم و معرفت سازد. وى تشنگان معرفت و عرفان مولاى متقيان را كه در مرقد او به چله نشسته اند، به ميهمانى در بوستان دانش علوى دعوت مى كند و تحفه اى از انديشه هاى علوى را به ايشان تقديم مى دارد. اولين دانشگاه شيعه شيخ كه خانه ، كتابها و دست نوشته هاى خود را در بغداد از دست داده بود، در نجف مدت 12 سال آخر عمر را با پشتكارى بيشتر گذراند و به تدريس و تحقيق در علوم اسلامى و جذب دانشوران بدين سامان پرداخت ، نجف در آن زمان شهر نبود حتى عنوان قريه هم نداشت به جهت وجود بارگاه امير مومنان تنها زايرين بودند كه در آن رفت و آمد داشتند. شيخ طوسى حوزه علمى جديدى را در آنجا به وجود آورد و پايه هاى استوار اين مركز بزرگ را بنا گذاشت ، به طورى كه پس از گذشت هزار سال از آن تاريخ ، هنوز اصالت علمى خود را حفظ كرده و ديگر مراكز اسلامى را تغذيه فرهنگى مى كند. (22) بحق وى را بايد موسس اولين دانشگاه تشيع دانشت و با افتخار از هنر اين رادمرد صحنه هاى پيكر علم و انديشه ، كه در هر زمينه مطلبى بديع و منحصر به فرد به يادگار گذاشته ، ياد كرد. ميراث گرانبها شمار آثار شيخ ـ اعم از كتاب و رساله ـ به 51 مجلد مى رسد كه گاه بعضى از اين مجلدات ده جلد كتاب قطور را در بر مى گيرد. موضوعات اين كتابها تحت عناوينى چون تفسير، حديث ، فقه ، اصول فقه ، كلام ، رجال و فهرست ، تاريخ و مقتل ، جواب مسائل شرعى و اعتقادى و دعا مندرج است . التبيان فى تفسير القرآن ( در ده جلد )، المسائل الدمشقيه فى تفسير القرآن و المسائل الرجيه فپ تفسير آيات من القرآن ، از آثار تفسيرى اوست . تهذيب و استبصار دو اثر او در علم حديث است كه در كنار كافى ( اثر شيخ كلينى ) و من لا يحضره الفقيه ( اثر شيخ صدوق )، كتب اربعه را تشكيل مى دهند. مهمترين آثار شيخ در فقه عبارت اند از:النهايه ، المبسوط، الخلاف ، الجعل و العقود فى العبادات ، الايجاز فى الفرائض ، مناسك الحج فى مجرد العمل ، المسائل الحلبيه فى الفقه ، المسائل الجنبلائيه فيالفقه ، المسائل الحائريه فى الفقه ، مساءله فى وجوب الجزيه على اليهود، سماءله فى تحريم الفقاع ، مساءله فى مواقيت الصلاه . عده الاصول و مساءله فى العمل بخبر الواحد و بيان حجيه الاخبار از آثار او در علم اصول مى باشد. تاءليفات شيخ در علم كلام عبارت اند از: تلخيص الشافى ( فى الامامه )، تمهيد الاصول ( شرح كتاب ( جمل العلم و العلم ) سيد مرتضى )، الاقتصاد ( الهادى الى طريق الرشاد )، المفصح فى الامامه ، مقدمه فى لمدخل الى علم الكلام ، رياضه العقول ، مايعلل و ما لا يعلل ، ما لا يسمع المكلف الاخلال به ، شرح الشرح فى الاصول ، اصول العقائد الغيبه ، الفراق بين النبى و الامام ، مساءله فى الحوال ، المسائل الرازيه ، النقض على بن شاذان فى مساءله الغار، مسائل اصول الدين و الكافى . شيخ طوسى در دو علم رجال و فهرست چند كتاب ارزشمند به يادگار گذاشته است : كتاب الابواب ( رجال شيخ طوسى )، اختيار معرفه الرجال ( معروف به رجال كشى . شيخ به حذف اشتباهات ، مرتب كردن و اصلاح اصل كتاب كشى اقدام كرد ) و الفهرست ( معرفى مصنفان نامدار شيعه و آثار آنان ). در زمينه تاريخ نيز شيخ طوسى رحمه الله دو اثر نگاشته است . مقتل الحسين و مختصر اخبار مختار بن ابى عبيده الثقفى . مسائل الالياسيه ، المسائل الفيمه ،مسائل ابن براج و تعليق ما لا يسع ( كه مجموعه پاسخ هاى شيخ به سئوال هاى پرسشگران است . ) در زمينه دعا و اعمال عبادى آثار ذيل از شيخ به يادگار مانده است : مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، مختصر المصباح ، مختصر فى عمل يوم وليله ، انس الوحيد وهدايه المسترشد و بصيره المتعبد. (23) شاگردان گذشته از آثار گرانبها و ارزشمند علمى ، دانشوران بزرگى در حوزه درسى وى پرورش يافتند. طبق نوشته گروهى از دانشمدان شيعه شاگردان شيخ الطائفه افزون از سيصد دانشمند مجتهد بوده اند (24) در منابع مختلف آمده است كه شاگردان شيخ مختص فرزانگان تشيع نبوده اند بلكه بسيارى از دانشمندان اهل تسنن نيز از محضر ايشان به مقام عالى علمى دست يافتند. اشك ملائك محرم سال 460 هجرى با روزها و شبهاى غم آلود، نزديك مى شود. روزها در پرده سياه عزاى حسينى با شبهاى خرابه نشيننان آل رسول صلى الله عليه و آله همنوا شده اند. در گوشه اى از نجف اشرف دلى شكسته و قلبى آكنده از تاءسف و اندوه ، متعلق به پيرى وارسته و عارف ، آخرين آهنگهاى حيات را مى نوازد تا روح خسته ؟ و ملول اين جسم مطهر و نحيف را در سفرى آسمانى و روحانى آزاد كند. شب 22 محرم سال 460 ق فرا رسيد. ملائك كه در انتظار رويت خورشيد آسمان عشق و معرفت ، سالها چشم به راه بودند، عاقبت در اين شب حزن انگيز، روح ملكوتى آقا و مراد شيعيان ، شيخ طوسى را چون نورى آسمانى به ميهمانى خدا بردند تا در پرتو عظمت آن نفس پاكيزه ، تقربى نصيبشان گردد. آرى ! مردى بزرگ پس از گذراندن 76 سال زندگى پر بركت و سعادت با عشق وصال حق شتابان به وى خدا رخت بر بست . ( شيخ را در خانه مسكونى اش در نجف دفن كردند. اين خانه به وصيت وى تبديل به مسجد شد و هم اكنون در سمت شمال بعقه علوى به نام مسجد طوسى معروف است . ) (25) [/align] پاورقي __________________________ 1 ـ سناباد قديم . 2 ـ ر. ك : هزاره شيخ طوسى ، على دوانى ، ص 4. 3 ـ اعيان الشيعه ، سيد محن امين عاملى ، ج 9، ص 159. 4 ـ الذريعه ، آغابزرگ تهرانى ، ج 4، ص 504. 5 ـ روضات الجنات ، ميرزا محمد باقر خوانسارى ، ج 6، ص 23. 6 ـ شذرات الذهب فى اخبار من ذهب ، ج 2، ص 199 و 200. 7 ـ همان . 8 ـ مفاخر اسلام ، ج 3، ص 243 و 244، به نقل از مجالس المومنين ، ج 1، ص 463 و شذرات الذهب ، بن عماد حنبلى ، ج 3، ص 200. 9 ـ هزاره شيخ طوسى ، دوانى ، ص 11. 10 ـ مقدمه التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1، حرف ج . 11 ـ ر. ك :هزاره شيخ طوسى ، ص 54، مقاله محمد واعظ زاده خراسانى . 12 ـ علامه حلى خلاصه الاقوال ، ص 148. 13 ـ مقدمه التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1. 14 ـ رجال النجاشى ، احمد بن عباس نجاشى ، ص 271. 15 ـ مقدمه التبيان ،آقا بزرگ تهرانى ، ج 1. 16 ـ همان . 17 ـ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير، ج 6، ص 21. 18 ـ الاعلام ، خيرالدين زركلى ، ج 6، ص 84. 19 ـ حوادث قرن پنجم ق . ( سالهاى اواسط ) يكى از تلخترين و واقعه خونين بشمار مى رود كه در كتب تارخى تشيع و تسنن تفصيل آن آمده است مراجعه كنيد به كتاب كامل ابن اثير، البدايه و النهايه ابن كثير. 20 ـ هزاره شيخ طوسى ، ج 1، ص 19 و 20. 21 ـ يادنامه شيخ طوسى ، ج 3، ص 38، مقاله محيط طباطبائى . 22 ـ مقدمه التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1. 23 ـ الذريعه ، ج 5، ص 220 و ج 20، ص 348، الفهرست ، شيخ طوسى ، ص 286، رجال النشجاسى ، ص 403، هزاره شيخ طوسى ، ج 1، ص 220، مقاله سيد هاشم رسولى محلاتى . 24 ـ هزاره شيخ ، دوانى ، ص 23. 25 ـ مقدمه تفسير التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1.
  17. daruosh

    حسن و قبح ذاتی

    بنیان باور به مسئله عدل الهی، مسئله حسن و قبح عقلى است. این مسئله یکی از محوری ترین مباحث کلامی است که با مسئله عدل الهی ارتباط بسیار نزدیکی دارد. این مسئله نیز از ‏ موارد اختلافی میان عدلیه و غیرعدلیه است. قائلین به حسن و قبح عقلى معتقدند انسان مى تواند مستقلاً و با نظر به ذات برخى از افعال ـ از جمله افعال خداوند ـ درباره حسن یا قبح آنها داورى كند. به همین دلیل است که انسان می تواند عقلاً بفهمد که عدل حسَن و ظلم قبیح است. معنای حسن و قبح برای درک بهتر مسئله نخست لازم است معنای «حسن و قبح» و «عقل» را روشن کنیم. حسن و قبح معمولاً در سه معنا به کار گرفته می شود: 1. کمال و نقص: بنابر این معنا، هر آنچه کمال محسوب می شود (مثل علم) حسن و هر آنچه نقص به حساب می آید (مثل جهل) قبیح است. 2. ملائمت و همسازی با طبع: بنابر این تعریف، هر چه ملایم و همساز با طبع باشد (مثل لذت) حسن و هر آنچه منافى و ناهمساز با طبع است (مثل درد و رنج) قبیح به حساب می آید. 3. استحقاق مدح و ذم یا ثواب و کیفر: مطابق این معنا، هر فعلى را كه فاعل مختار آن‏مستحق مدح و ستایش در دنیا ومستحق ثواب در آخرت باشد، حسن‏گویند و هر فعلى را كه فاعل مختار آن ‏مستحق مذمت و نكوهش در دنیا و مستحق عذاب در آخرت باشد، قبیح‏نامند. در مسئله حسن و قبح ذاتی، آنچه بیشتر مورد نظر است معنای سوم است. یعنی عملی حسن است که فاعل آن مستحق مدح و ثواب است و عمل قبیح عملی است که فاعل آن مستحق ذم و کیفر است. معنای عقل در مسئله حسن و قبح عقلی بعد از روشن شدن معنای حسن و قبح، باید معلوم کنیم مراد از عقل در مسئله حسن و قبح ذاتی چیست. بطور کلی، دانسته های عقل بر دو گونه است؛ الف. گاهی آنچه عقل ما می شناسد خارج از حیطه اراده ماست؛ مانند دانسته های عقل از طبیعت اطراف. این گونه معارف از جمله معارف نظری بوده و عقلی که به درک آنها نائل می شود «عقل نظری» نامیده می شود. ب. گاهی دانسته های عقل در حیطه اراده انسانی قرار دارد. این معارف که تحت عنوان ایدئولوژی یا حکمت عملی نام دارند توسط عقل عملی دانسته می شوند. البته این تقسیم بندی نمی گوید که ما از دو قوه عاقله برخورداریم بلکه می گوید دانسته های عقلی بر دو گونه است. برخی تحت عنوان جهان بینی و برخی تحت عنوان ایدئولوژی قرار می گیرند. در مسئله حسن و قبح عقلی، مراد از عقل، عملی است. یعنی وقتی عدلیه می گویند عقل انسانی می تواند حسن و قبح برخی از امور را به تنهایی درک کند، مرادشان اموری است که تحت اختیار و اراده انسانی هستند و نه هر آنچیزی که در اطراف ما رخ می دهد. اشاعره معتقدند، حتی اگر خداوند پیامبرش را به جهنم ببرد، چون فعل خداوند است حسن و عادلانه است. عقل ما به تنهایی نمی تواند بفهمد چه عملی خوب است و چه عملی بد است چرا که افعال فی ذاته از صفت خوبی و بدی برخوردار نیستند بنابراین، مسئله حسن و قبح بطور خلاصه این است که: «آیا اعمال دارای صفت ذاتی حسن و یا صفت ذاتی قبح هستند» به عبارت دیگر، اگر خداوند نمی گفت دروغ بد است، می توانستیم با عقل خود بفهمیم که دروغ بد است؟ اگر خداوند نمی گفت راستگویی خوب است، آیا می توانستیم با عقل خودمان خوبی آن را بفهمیم؟ معتزله معتقد بودند افعال تفاوت های ذاتی با هم دارند. برخی از افعال قابلیت این را دارند که ما بدون رجوع به احکام شرعی خوبی و بدی آنها را درک کنیم. معتزله بطور خاص و بطور کلی تر عدلیه این دسته از افعال را تحت عنوان "مستقلات‏ عقلیه" جای دادند: مستقلات عقلیه به دسته ای از امور اطلاق می شود که عقل ما مستقلاً می تواند تفاوت های آنها را درک کند. حکم عثل در خوبی این امور (مثل حسن عدل) بدیهی بوده و نیاز به دلیل ندارد. بنابراین، به نظر عدلیه، در مورد مستقلات عقلیه می توانیم دو مطلب را فهمیم: اولاً بالبداهه ما درك می‏كنیم كه افعال ذاتا با هم متفاوتند، و ثانیا بالبداهه درك می‏كنیم كه عقول ما بدون اینكه نیازی به ارشاد شرع داشته باشد این حقایق مسلم را در مورد برخی افعال درك می‏كند. پس می توان مدعای معتزله را در دو بخش تقسیم بندی نمود: 1. هر فعلی که از یک فاعل مختار صادر می شود از دو حال خارج نیست؛ یا خوب است و یا بد است. 2. عقل انسان به تنهایی می‎تواند خوبی و بدی برخی از افعال را تشخیص دهد. امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرمایند: «وبالعقل عرف العباد خالقهم و عرفوا به الحسن من القبیح» (اصول کافى 1/ 28 ، روایت 35) عقل، پاره ای از امور را مستقلا درك می كند و نیز ترتب ثواب و عقاب و استحقاق بهشت و جهنم را بر اثر فهم ارتباط بین آن ها تشخیص می دهد، بدین گونه كه به نظر عدلیه، احکام تشریعی خداوند (احکام واجب، حرام و ....) ریشه تكوینی دارند. یعنی احکام الهی مبتنی بر اموری واقعی هستند و بصورت دلبخواهی وضع نشده اند. هر حکمی همانند هر عملی از یک باطن برخوردار است و خداوند در امر و نهی خود آنها را مد نظر قرار داده است. رابطه میان خوبی و بدی با یک عمل رابطه ای حقیقی و ذاتی است. به همین دلیل عقل، می تواند این رابطه واقعی را درک کند و بفهمد کدامیک مستحق مدح و کدامیک مستحق ذمّ هستند. برخلاف عدلیه، اشاعره، همانطور که منکر صفت عدل ذاتی شدند2 ، حسن و قبح ذاتی افعال را نیز مورد انكار قرار دادند و معتقد شدند عقل در ادراك حسن و قبح‏ها تابع دستورات شرع است. به عبارت دیگر، حسن وقبح شرعى است و نه ذاتی یا عقلی. عقل هرگز نمی تواند حکمی درباره خوبی یا بدی هیچ عملی بکند. پاسخ سوالاتی از قبیل؛ چیستی عدل و چیستی ظلم را باید از لسان شرع اخذ نمود به همین دلیل خود را "اهل سنت‏" یا " اهل حدیث " خواندند. اشاعره معتقدند، حتی اگر خداوند پیامبرش را به جهنم ببرد، چون فعل خداوند است حسن و عادلانه است. عقل ما به تنهایی نمی تواند بفهمد چه عملی خوب است و چه عملی بد است چرا که افعال فی ذاته از صفت خوبی و بدی برخوردار نیستند. هیچ مصلحت و مفسده واقعی ورای احکام شرعی وجود ندارد. به همین دلیل اگر خداوند امر بگوید ظلم خوب است و عدل بد است، عمل غیر عادلانه ای انجام نداده است. ما تنها از طریق شرع می توانیم به خوبی و بدی افعال پی ببریم؛ «الحسن ماحسّنه الشارع و القبح ما قبّحه الشارع». 1- وقتی می گوییم صفات افعال ذاتی است یعنی مستقلات عقلیه بطور مجزا در عالم وجود دارند. پس اگر کسى بپذیرد که، دست کم برخى از افعال بالذّات نیک و برخى بالذّات ناپسندند، قائل به حسن و قبح ذاتى است. حال چنین کسى اگر بگوید گذشته از آن که حسن یا قبح افعال ذاتى است عقل نیز توان شناخت حسن یا قبح را داراست، هم حسن و قبح ذاتى را پذیرفته و هم حسن و قبح عقلى را قبول کرده است. به همین دلیل مسئل? حسن و قبح ذاتی را حسن و قبح عقلی نیز می نامند. 2- البته اشاعره نیز معتقد نبودند که خداوند ظالم است بلکه می گفتند هر چه او مى کند, عدل است و چون مقیاس خوبى و درستى انتخاب ها خودِ اوست, پس هر کارى بکند، على الاصول نمى تواند بد باشد، به گونه اى که به دلیل آن متصف به ظلم و امثال آن شود.
×
×
  • اضافه کردن...