رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'دوستي'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. بهار خانم

    ستون دوستي

    وقتی بابام کوچیک بود، صبح یه روز زمستون و تعطیل بود. بابام صورت جوجهشو شسته بود و داشت جلوی آینه با یه مسواک نرم و کوچولو، کرکهای سر جوجهشو شونه میکرد. فرق سر جوجه کوچولو اول اینوری شد و بعدشم اون وری شد، اما دست آخر فرق وسط شد. بعدشم بابام جوجهشو گذاشت روی سرش و مثل بچه کانگورو پرید توی آشپزخونه و داد زد:«سلام!» مامانِ بابام یه جیغ کوچولو کشید و گفت: «درد بگیری بچه، یواش سلام کن.» بابام گفت: «خوب خودتون میگید که بچه سالم باید مثل بوق صداش در بیاد و سرحال باشه». مامان بابام گفت:«خیلی خوب حالا بدو برو شیر برنجت رو بخور که الان بابات میرسه.» بابام هم با نوک انگشتش دولونگی زد تو سر جوجه کوچولوش و گفت: «آخ جون شیر برنج، بیا بریم.» اما جوجه کوچولو که شوخی سرش نمیشد چشمهاشو ریز کرد و پرید توی بشقاب شیر برنج بابام و همة شیرهارو شالاپی پاشید به بابام و در رفت و پشت لیوان چایی مامانِ بابام قایم شد. بابام جیغ زد و گفت: «اوهوی!» که مامان بابام گفت:«چته بچه، برو با هم قد خودت شوخی کن.» بابام هم شروع کرد به خوردن شیر برنج و غرغر کردن، جوجه کوچولو هم که دید همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد، رفت سراغ یه پیاز نصفه که روی میز افتاده بود و یه دل سیر پیاز خورد. بعدشم رفت و پرید روی شونه بابام که هنوز داشت شیر برنج میخورد، نشست، اما یک دفعه یه چیزی توی شیکمش قلوپ قلوپ کرد و اومد بالا . جوجه کوچولو هم دهنشو باز کرد و صدا داد. بابام گفت: «خجالت بکش. شدی امیر آقا نفتی. بوگندو، خوب کمتر بخور!» بعدشم یه تیکه شکلات کرد توی دهن جوجهش و گفت: «بیا آبروریزی، اینو بخور تا بوی گند پیازت بره.» اون وقت جوجه کوچولو رو گذاشت توی جیب پیرهنش و راه افتادن و رفتن توی کوچه. همة همسایهها شاد و شنگول بودن و میخندیدن که بابای بابام با یه اتوبوس اداري اومد و همه رو سوار کرد که ببره به پارک«ستون دوستی». توی اتوبوس قرار شد که همة بچهها به نوبت آواز بخونن، اما وقتی که نوبت به طفلکی بابام رسید، بابام گفت: «من نمیخونم.» همه گفتن: «چرا؟» بابام گفت: «آخه وقتی توی بالکن خونهمون آواز میخونم آقای همسایه پایینی بهم میگه تو رو خدا نخون بچه جون. تو صدات مثل سگی که رو به ماه زوزه میکشه، می مونه. تازه یه دفعه هم بهم گفت اگه تو بری توی مزرعه آواز بخونی همة کلاغها میرن و تا سال دیگه هم برنمیگردن و همة بلالها هم سالم میمونن.» که همه برگشتن و با اخم به آقای همسایه نگاه کردن. بعدشم به بابام گفتن:«عیب نداره پسر گل، تو بخون.» بابام هم یه کمی خودشو لوس کرد و بعدشم شلوارش رو کشید بالا و چشماشو بست و زد زیر آواز... اما بعد از دو دقیقه نمیدونم چرا همة آدم بزرگا گردنشونو داده بودن تو و گوشاشونم گرفته بودن. تصويرگري : لاله ضيايي خلاصه بعد از چند دقیقه اتوبوس به پارک رسید و همه پیاده شدن. اما بعضی بچهها رو که خواب بودن توی اتوبوس گذاشتن که بخوابن. بابام هم جوجه شو که روی صندلی و توی آفتاب، مثل برگه زرد آلو پهن شده بود و خوابیده بود، گذاشت و رفت پایین. آقای راننده هم در اتوبوس رو قفل کرد و رفت. همة آدم بزرگا شروع کردن به بردن وسایل به سمت رود خونه و بساط غذا و چایی و میوه و تاب و بازی رو بهراه انداختن. بعد از نیم ساعت دل بابا برای جوجه ش تنگ شد و رفت سراغ اتوبوس که جوجهش رو بیاره، اما آقا چشمت روز بد نبینه، بابام دید که اتوبوس یواش یواش داره حرکت میکنه و میره جلو و نزدیکه بیفته توی استخر بزرگ پارک و ممکنه همة بچهها و جوجهش غرق بشن. بابام شروع کرد به جیغ زدن و دور اتوبوس، دویدن اما اون نزدیکیها هیچ کس نبود که صدای بابای بیچارهم رو بشنوه و کمکش کنه. برای همینم بابام به خودش گفت: «بچه مگه بابات به تو نمیگه اول باید خودت آروم بشی تا بتونی مشکلت رو حل کنی، پس جیغ نزن!» اما جیغها خودشون میاومدن بیرون و دست بابام نبود که جیغ نزنه و بالا پایین نپره. برای همینم بابام همونطوری که میدوید و جیغ میزد چشمش افتاد به یه عالمه قلوه سنگ که مثل لوله بخاری روی هم چیده بودن و این لوله سنگی تا آسمون رفته بود. بابام که قدش نمیرسید از اون بالا سنگ برداره، یه تیکه چوب برداشت و کرد لای سنگها و هر چی زور داشت زد و یه قلوه سنگ بزرگ رو در آورد و با هزار زور و زحمت برد و انداخت جلوی اتوبوس اما اتوبوس که مثل یه اژدها گنده بود، یواش یواش از روی سنگ رد شد و به طرف استخر رفت. حالا دیگه هم، بچه های توی اتوبوس بیدار شده بودن و گریه میکردن و جوجه کوچولو هم هی روی صندلی بالا و پایین می پرید و سرش از پنجره دیده می شد و دل بابام رو می سوزند. واسه همین بابام فکر کرد بهتره سنگها رو بریزه جلوی استخر و راه اتوبوسو ببنده. بعدشم با چوب افتاد به جون سنگها و اونها رو تند و تند در آورد که یه دفعه لوله سنگی رفت عقب و اومد جلو و افتاد روی ماشین خانم مدیر پارک که تازه خریده بودو کلی هم باهاش پز ميداد و اونو داغون كرد. چشمای بابای بیچارهم از ترس گرد شده بود. نمی دونست به ماشین نگاه کنه یا به اتوبوس. . . که سنگها توی سرازیری قل خوردن و اومدن طرف بابام، حالا بابام بدو سنگها بدو تا بالاخره سنگها وایسادن و همه جا رو پر از سنگ کردن. بابام یه نفس راحتی کشید و شروع کرد به بردن سنگها و ریختن جلوی استخر. راه بسته شده بود که اتوبوس رسید و رفت روی سنگها و سنگها هم به زیر اتوبوس گیر کردن و اونو نگهداشتن. همة بچهها شروع کردن به خندیدن و شادی کردن. بابا مامانا که صدای ریختن ستون رو شنیده بودن، رسیدن و با ترس و وحشت به اتوبوس و سنگها و ماشین خانم مدیر و بابام که از خستگی و با دستهای تاول زده افتاده بود روی سنگها، نگاه کردن که یه دفعه مدیر پارک سر رسید و وقتی که ستون سنگی خراب شده و ماشین داغونشو دید، غش کرد وسط سنگها. آخه اون همه سنگ مال همون ستون سنگی بود که توی پنجاه و هفت سال هر گروهی که به اونجا اومده بود یه دونه قلوه سنگ روی اون گذاشته بود و برای همین هم اسمش پارک ستون دوستی شده بود. همة آدمای توی پارک شروع کردن دوباره ستون دوستی رو بسازن تا همه چیز به شکل اولش برگرده. تا غروب طول کشید كه همه سنگها رو به جای اولش برگردوندن و ستون رو ساختن. خانم مدیر درحالی که هنوز حالش بد بود با یه تابلوي بزرگ اومد و اونو روی ستون نصب کرد. روی تابلو عکس بابام رو با یه قلوه سنگ توی دستش انداخته بودن و زیرش هم نوشته بودن: «بهیاد قهرمان پارک ستون دوستی». اما وقتی دیدن بیچاره بابام از خستگی یه گوشه روی پتو خوابیده و با دهن باز داره خر خر میکنه، شروع کردن به خندیدن
  2. amid

    تست عشق و دوستي

    ك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد سوال اول: شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد. دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد: ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است. حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟ سوال دوم: در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد. چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد (شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد) سوال سوم: با لاخره شما به خانه او مي رسيد . يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند. شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند. يا اينكه خودتان او را خبر كنيد. حالا چكار مي كنيد؟ سوال چهارم: شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد. ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟ سوال پنجم: شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟ سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟ يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟ .................................. جواب ها جواب سوال اول: جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد. ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد. جواب سوال دوم: تعدا رزهاي قمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما 90? محبت مي كنيد و 10? انتظار محبت از طرف مقابل داريد. جواب سوال سوم: سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات مي ترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حظور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد. جواب سوال چهارم: محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد. جواب سوال پنجم: سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتور و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود. جواب سوال اخر: راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود
×
×
  • اضافه کردن...