رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'زندگینامه'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. irsalam

    زندگینامه دانشمندان بزرگ جهان

    زندگینامه آندرس سلسيوس (ANDRES celsius ، 1744 1701 ميلادي ) [align=justify]دانشمند سوئدي در خانواده تحصيل كردهاي به دنيا آمد. پدر و پدربزرگش رياضيدان بودند. وي به مطالعه نجوم و ستارگان بسيار علاقهمند بود،در سال 1730 ميلادي استاد نجوم دانشگاه اوپسالا شد و به سرپرستي رصدخانه بزرگ آن شهر منصوب شد او در اين رصدخانه به پارهاي از تحقيقات همت گماشت. او در سال 1742 كه دماسنج سلسيوس عرضه شد، ابتدا نقطه جوش آب را صفرو نقطه انجماد آبرا 100 تعيين كرد، اما سال بعد اين روش را معكوس كرد واين همان درجه بندي است كه در درجه بندي سلسيوس يا سانتيگراد يا صدبخشي معروف است در سال1948 به طور رسمي اين درجه بندي مورد پذيرش جهاني قرار گرفت.[/align]
  2. معرفی و زندگینامه حاج حسین آقا ملک حاج حسين ملك، واقف و بنيانگذار كتابخانه و موزه ملي ملك در 11 ربيع الاول سال 1288 ه.ق (1250خورشيدي) در تهران متولد شد. خانواده اش اصالتا تبريزي و مجتهد زاده بودند. اما پدربزرگش آقا مهدي به كسوت روحانيان درنيامد، بلكه در جنگ هاي ايران و روس به قشون دولتي پيوست و تا درجه سرهنگي پيش رفت. پس از جنگ به تجارت روي آورد و از امتياز دوستي با ميرزا تقي خان اميرنظام (اميركبير آینده) برخوردار شد. اميرنظام، پيشكار وليعهد قاجار در آذربايجان بود و هنگامی که محمد شاه قاجار از دنيا رفت، 100 هزار تومان از آقا مهدي قرض گرفت تا ناصرالدين ميرزاي وليعهد را از تبريز به تهران بياورد و به تخت بنشاند. آقا مهدي هم به تهران آمد و به پاس خدماتش لقب ملك التجاري گرفت. بعد از آقا مهدي اين لقب به فرزندش محمد كاظم رسيد كه خصايل متفاوتي را از خود بروز مي داد. در جواني ورزشكار و دست پرورده پهلوان ابراهيم يزدي بود. سپس مثل پدر وارد تجارت شد. از سياست نيز بركنار نبود و دستي هم در سرودن شعر داشت. حاج حسين و دو برادر و سه خواهرش با چنين تباري و در خانه چنين پدري پرورش يافتند. چون پدرش به مدارس جديد با ديده ترديد مي نگريست و آن ها را مخلّ ديانت مي دانست، حسين را به مدارس دارالشفاء و صدر تهران فرستاد تا به تحصيل علوم قديمه همت گمارد. استادان او سيد محمدعلي مازندراني و ميرشهاب الدين نيريزي بودند و گويا با ميرزا ابوالحسن جلوه حكيم بزرگ عصر ناصري صمیمیت داشت. يكچند هم دور از چشم پدر به مدرسه فرانسوي آليانس رفت تا زبان فرانسه را بياموزد. در آن جا با كساني چون محمد علی فروغي ( اديب و نخست وزير سال هاي بعد) هم دوره بود. محمد كاظم ملك التجار، از راه تجارت و از جانب املاك وسيعي كه در خراسان خريده بود، ثروت انبوهي را براي فرزندانش به ارث گذاشت و اين اساس ثروت حاج حسين ملك بود. او دستياري پدرش در اداره املاك خراسان را برعهده داشت و گويا نخستين علقه هاي فرهنگي اش در سفري كه همراه پدر به مشهد رفت، بسته شد. در آن جا به راهنمايي يكي از دوستان پدر با پاره اي نفايس حرم رضوي آشنا شد و بعدتر وقتي در نيشابور نسخه اي از ديوان "ابن يمين فريومدي" (شاعر سده ششم هجري) را بدست آورد، فكر بنياد يك كتابخانه بزرگ به ذهنش خطور كرد. در اين زمان 28 ساله بود. كتابخانه اي كه ملك از حدود سال 1278 خورشيدي فراهم آورد، ابتدا در مشهد بود و سپس به خانه پدري او در بازار بين الحرمين تهران منتقل شد تا در اختيار اهل فضل و دانش قرار گيرد. آن گاه در سال 1316 به شرحي كه در بخش وقف نامه خواهد آمد، تقديم آستان امام رضا (ع) شد. حسین ملک همچنین املاک و مستغلات زیادی را در تهران و خراسان وقف امور خیریه و عام المنفعه کرده و بدين ترتيب در جایگاه بزرگ ترین واقف تاریخ معاصر ایران نشسته است. اين واقف بزرگ و دوستدار فرهنگ در چهارم مردادماه سال 1351 خورشيدي در 101 سالگي چشم از جهان فروبست و در حرم امام رضاعلیه السلام به خاك سپرده شد. از او پنج دختر به یادگار ماند. خانم ها عزتملک، ملكزاده و صديقه از بطن همسر اولش بانو نوابه قدسيه بوجود آمدند و خانم ها فلورت و رزت دختران او از همسر دومش، زرين خانم هستند. وقف نامه حاج حسين ملك در 6 آبان ماه 1316 خورشيدي، خانه پدري خود در بازار بين الحرمين تهران را به همراه تمام اثاثيه و كتاب هاي موجود در آن وقف آستان امام رضا(علیه السلام) كرد تا "شعبه اي از كتابخانه مقدسه رضويه باشد" و "كافه و عامه افراد سكنه ايران بدون رعايت مليت حق استفاده داشته [باشند.]" آن چه وقف شد علاوه بر هزاران نسخه خطي نفيس يا چاپ سنگي شامل فرش ها، لوسترها، مبلمان و تابلوهاي نقاشي بود كه او به عنوان لوازم و تجملات زندگي شخصي از آن ها استفاده مي كرد. همچنين مجموعه هاي تمبر، سكه، آثار لاکی و تابلوهاي نقاشي ميانشان ديده مي شد. اين آثار ابتدا كنار كتابخانه به نمايش درآمدند و سپس هسته اوليه موزه ملك را شكل دادند. ملك در وقف نامه كتابخانه، توليت موقوفه را به خود اختصاص داده و پس از مرگ به نايب التوليه آستان قدس رضوي سپرده است. نظارت بر اجراي وقف نامه با دو تن از فرزندانش (بانو عزت ملك و مرحومه فلورت خانم) و مدعي العموم ديوان عالي تميز ( دادستان كل كشور در تشكيلات امروزي قوه قضائيه) است. اين نظارت پس از دختران او با فرزندانشان "با تقدم طبقه سابقه بر لاحقه و تقدم ذكور هر طبقه بر اناث" خواهد بود. طبق وقف نامه، كتابخانه ملي ملك همه روزه به جز تعطيلات براي استفاده عموم باز است، اما "بيرون دادن و بردن كتاب" ممنوع است و كتاب ها بايد در محل كتابخانه و طبق آداب مترتب بر آن مطالعه شوند. حاج حسين ملك اموال زيادي را وقف كتابخانه كرد تا پس از مرگش درآمدي براي توسعه كمي و كيفي آن فراهم باشد. او نخستين بار در سال 1325 خورشيدي و سپس در 25 فروردين ماه 1330 املاك و مستغلات زيادي را وقف آستان قدس رضوي كرد و درآمدشان را به كتابخانه اختصاص داد. املاك وقفي در سال 1330 شامل 20 قطعه زمين بزرگ كشاورزي در خراسان و تعداد زيادي دكان در بازار تهران بود. توليت و نظارت اين موقوفات مانند كتابخانه است و عمدتا صرف كارهاي ذيل خواهد شد: 1- اختصاص نيم عشر (5 درصد) از عوايد خالص سالانه براي خريد كتاب و لوازم موزه 2- اداره كتابخانه شامل مرمت كتاب ها و حقوق متولي، ناظران ، مدير و كاركنان 3- برپايي جشن در سالروز ولادت پنج تن آل عبا عليهم السلام و بعثت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و ميلاد فرخنده امام رضا عليه السلام 4- برپايي مراسم سوگواري در روزهاي هفتم تا يازدهم محرم 5- برگزاري مراسم يادبود در سالروز درگذشت واقف حاج حسين ملك در سال هاي 1331 و 1334 براي چندمين بار املاك و مستغلاتي را وقف آستان قدس رضوي كرد و مقرر داشت كه بخشي از عوايد آن ها به كتابخانه و موزه و بخش ديگر به ساخت و اداره بيمارستاني در چناران خراسان اختصاص يابد. منبع : موسسه کتابخانه و موزه ملی ملک
  3. زندگينامه امام محمد غزالی به قلم حسين خديوجم حجة الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانيش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزد همگان گرديد. غزالی با نوشته های عميق و پرمغز خود به قالب انواع علوم اسلامی جان تازه ای دميد، و در زمينه تصوف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوريها کرد. وی از 39 سالگی به بعد برای تصفيه روح و نگارش ارزنده ترين آهار خود مردم گريز شد و تا پايان عمر در گمنامی و گوشه نشينی بسر برد. سرانجام در سال 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر چراغ زندگیش در زادگاهش فرومرد، اما مشعل پرفروغ انديشه در کنار آثار فراوان و ارزنده ای که از خود باقی گذاشته همچنان فروزان برجای مانده، و اين فروزندگی تا کيش مسلمانی برجای باشد و زبانهای تازی و پارسی پايدار، صاحبدلان را در مسائل دينی و اخلاقی و اجتماعی و ادبی روشنگر بسياری از حقايق خواهد بود. زندگی نامه غزالی سال ميلاد غزالی (450 ه.ق = 1058 م) نام کامل وی حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی است. "غزال" (با فتح غين و تشديد ز) بر پيشه وری اطلاق می شده که نخِ پشم می فروخته، پيشه وری که پشم خام تهيه می کرده و پس از حلاجی با دستمزدی اندک به زنان پشم ريس می سپرده تا به نخ تبديل شود و برای فروش آماده گردد. اين پيشه هنوز در مشهد به نامهای حلاج، نداف، نخ فروش رايج است. اين معنی را خود امام غزالی در کتاب احياء علوم الدين يادآور شده است. پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی يا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ اين صوفی نزديک ميشود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خويش می سپرد و به او می گويد: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازين هنر بهره ور گردند. آغار يتيمی (احتمالاً 457 ه.ق = 1065 م) پس از يتيم شدن اين دو کودک، وصی درستکار تربيت آنان را برعهده می گيرد تا هنگامی که ميراث اندک پدرشان تمام ميشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد ميکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل در زمره طلاب جيره خوار مدرسه ای از مدارس دينی شهريه بدهِ روزگار خود درآيند؛ و آنان از راه ناچاری پيشنهاد وی را می پذيرند. اين سخن ابوحامد محمد غزالی که "برای غيرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذيرفت" می تواند مؤيد اين حقيقت باشد. راه يافتن به مدرسه (463 ه.ق = 1070 م) اين تاريخ نيز تقريبی است، يعنی ممکن است يکی دو سال پيش از اين در شمار طلاب جيره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زيرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نويسد ازين راز چنين پرده برميگيرد: «بدان که اين داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دريای علوم دين غواصی کرد تا به جايی رسيد که سخن وی از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت». اگر اين گفته غزالی را که "چهل سال در دريای علوم دين غواصی کردم" بپذيريم، تاريخ راه يافتن او به جرگه علمای دين به روزگار سيزده سالگی وی مسلم ميشود. يعنی درين هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است. پس ازآنکه در مدرسه دينی از حداقل نيازمنديهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و اميد فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پيدا کرد و توانست در رديف شاگردان خوب نخستين استادش، احمد بن محمد رادکانی، جای گيرد. نخستين دوره طلبگی غزالی را در طوس – براساس برخی قراين – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ يعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومين استادش، ابوالقاسم اسماعيلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هيجده يا نوزده ساله بود. نخستين سفر (احتمالاً 468 ه.ق = 1075 م) بی ترديد نخستين سفر دانشجويی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما اين سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز اين سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نيست. اگر فرض کنيم در هيجده يا نوزده سالگی راهی اين سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است، اين حدس با حکايتی که امام اسعد ميهنه ای از غزالی روايت ميکند تا حدی هم آهنگ ميشود. امام اسعد می گويد: از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد" عيار پرسيد که" تعليقه های تو چيست؟" گفتم: "درآن انبان يادداشتها و دست نوشته هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام." سردسته عياران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.» غزالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصيب نمانم.» سفر به نيشاپور (473 ه.ق = 1080 م) از اين سخن غزالی که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم...» می توان نتيجه گرفت که غزالی پس از بيست و سه سالگی از طوس رهسپار نيشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، امام الحرمين ابوالمعالی جوينی، بهره ور شود. غزالی در محضر اين استاد نامدار چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دوسال در شمار بهترين شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمين چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می باليد. اين دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقيهان نيشاپور مشهور و انگشت نما شود، بيش از پنج سال نپاييد، يعنی چون چراغ زندگی امام الحرمين به سال 478 هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته مسند استادی شود. آشنايی با خواجه نظام الملک طوسی (478 ه.ق = 1085 م) دراين سال غزالی به لشکرگاه ملکشاه سلجوقی، که در نزديکی نيشاپور واقع بود، راه يافت و به خدمت همولايتی سياستمدار خود خواجه نظام الملک طوسی پيوست. در محضر اين وزير شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها فقيهان و دوانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقيده و انديشه خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که خواجه نظام الملک با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشيد تا آنجا که اورا «زين الدين» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظاميه بغداد برگزيد. آغاز استادی در نظاميهء بغداد (484 ه.ق = 1091 م) غزالی در سال چهارصد و هشتاد و چهار از طوس رهسپار بغداد شد، مردم اين شهر مقدمش را بگرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبانزد خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند و کاروانيانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايتها روايت ميکردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پايه ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيران معاصر خود اثر گذاشت. در سال 478 هجری، غزالی يکی از بزرگانی بود که با عنوان حجةالاسلام و استاد برگزيده نظاميه بغداد، در مراسم نصب المستظهر بالله – بيست و هشتمين خليفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری در پاسخ نظام الدين احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خويش، چنين می نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.» مردم گريزی (488 ه.ق = 1094 م) پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که ازاين راه نمی توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله روِ صوفيان وارستهء بی نام و نشان شد. به بهانه زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه نشينی نيز در پاسخ غزالی به نامه نظام الدين احمد چنين اشارت رفته است: «چون بر سر تربت خليل – عليه السلام – رسيدم، در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه (489 ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آنکه از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آنکه به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد...» بازگشت به ميان مردم (499 ه.ق = 1105 م) ازاين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است: «اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعين و البعمائه (499 هجری) نويسندهء اين حرفها، غزالی، را تکليف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه ای را ملازمت کرده- که به نيشاپور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دلهای عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند...» اين حسودان که غزالی به آنها اشاره کرده است، روحانيون حنفی مذهب بوده اند که در دستگاه سنجر شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، همداستان شدند تا بزرگمردی چون غزالی را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر کنند، يا برای پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می کند: «و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايد شد. گفتم: "اين روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد." گفت: "[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم." امروز کار به جايی رسيده که سخنهايی می شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی ام، آنچه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می کنم و از عهده بيرون می آيم؛ اين سهل است. اما آنچه حکايت کرده اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة الله عليه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد...» در کنار مردم ديار خود (503 ه.ق = 1109 م) پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، تروغ- نزديک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دريافت که در کف شير نر خونخواره ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد. پس از درگذشت شمس الاسلام کيا امام هراسی طبری، فقيه شافعی و استاد نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده امام الحرمين و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خليفه عباسی و سلطان سنجر، وزير عراق ضياء الملک احمد فرزند نظام الملک به وزير خراسان صدرالدين محمد فرزند فخرالملک نامه ای نوشت که غزالی را با نوازش و دلجويی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظاميه از نابسامانی نجات يابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد. پيوستن به جاودانگان (505 ه.ق = 1111 م) مرتضی زبيدی نويسنده بزرگترين شرح بر احيائ علوم الدين پايان زندگی غزالی را، در مقدمه خويش بر شرح احياء با نقل از گفته های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنين است: گفته اند که اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بياوريد" آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.» آثار غزالی غزالی در جهان دانش و دورانديشی از جمله بزرگترين نام آوران برخوردار از انديشه انسانی است، متفکرِ وارسته ای است که در ميان مردم روزگار به بالاترين پايگاه انديشه راه يافته است. پس اگر در مورد تعداد آثار مردی پرکار و فراوان اثر چون او، مبالغه شود و حقيقت و افسانه درهم آميزد، جای شگفتی نخواهد بود. غزالی همچو ارسطو، از دانشوران بلند آوازه ای است که علاوه بر نوشته های اصلی خودش، با گذشت زمان کتابهای فراوان ديگری به وی نسبت داده اند. کتابهايی که تعدادش شش برابر رقمی است که خودش دوسال پيش از مرگ- در نامه ای که به سنجر نوشته- ياد آورشده است. آميختن همين آثار فراوان با کتابهای اصلی او، کار پژوهش را بر اهل تحقيق چنان دشوار کرده که برای شناسايی درست از نادرست پژوهشگران را به معيار دقيق- يعنی ترتيب تاريخی آثار غزالی- نياز افتاده است، معياری که می تواند تاريخ پيدايش هريک از آثار اصلی غزالی را روشن سازد. شناخت دوران تکامل انديشه اين بزرگ استاد تنها با وجود چنين معياری امکان پذير است و بدين وسيله ممکن است از چگونگی تحول بزرگی که در زندگی پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد. ترتيب آثار غزالی – خوشبختانه خاورشناسان در زمينه ترتيب تاريخی آثار غزالی بسيار کار کرده اند. از گُشه و مکدونالد و گلد زيهر که بگذريم، نخستين خاورشناسی که در کتاب خويش زير عنوان ترتيب تاريخی مؤلفات غزالی سخن گفته است لوئی ماسينيون است که زمان آثار غزالی را در چهار مرحله تنظيم کرده است. پس از وی، اسين پلاسيوس و مونت گمری وات بحث را درباره تشخيص مؤلفات اصيل و مشکوک غزالی آغاز کردند. آنگاه موريس بويژ برای ترتيب تاريخی آثار غزالی به کار جامع تری می پردازد و در تکميل کار خاورشناسان پيش از خود راه بهتری در پيش ميگيرد ولی پيش ازآنکه حاصل کارش منتشر شود به کام مرگ فرو می رود. خوشبختانه کار نيمه تمام اين دانشمند را استاد لبنانی دکتر ميشل آلارد تکميل نموده و در سال 1959 منتشر کرده است. سرانجام دانشمند مصری دکتر عبدالرحمن بدوی از مجموع پژوهشهای خاورشناسان ياری ميگيرد و به نگارش کتاب نفيس خود مؤلفات الغزالی می پردازد. اين کتاب به مناسبت جشنوارهء هزارمين سال ميلاد ابوحامد امام محمد غزالی در تابستان سال 1960 ميلادی منتشر شده است. در اين کتاب از 457 کتاب اصل و منسوب و مشکوک ياد شده که مؤلف، هفتاد و دو تای آنها را بی ترديد از آنِ غزالی دانسته و در صحت بقيه ترديد نموده است: - از شماره 73 تا 95 نام کتابهايی است که مشکوک است از غزالی بوده باشد. - از شماره 96 تا 127 نام کتابهايی است که به احتمال زياد از غزالی نيست. - از شماره 128 تا 224 نام فصلی يا بابی از کتابهای غزالی است که ناروا به جای کتابی مستقل به نام وی ثبت شده است. - از شماره 225 تا 273 نام تلخيص کتابی از کتابهای غزالی است يا نام کتابهای ردّی و انتقادی است که ديگران بر آثار غزالی نوشته اند و بخطا به نام وی ثبت شده است. مانند تلخيص احيائ علوم الدين که ابن الجوزی آن را تلخيص و تدوين کرده است. - از شماره 274 تا 379 نام کتابهايی است که به عنوان شرح و ستايش درباره آثار غزالی تأليف و تدوين شده و مؤلف آنها نامعلوم است، مانند کتاب الانتصار لماوقع فی الاحياء من الاسرار. - از شماره 381 تا پايان کتاب نام نسخه های خطی موجود از آثار غزالی و منسوب به اوست که در کتابخانه های جهان موجود است.
  4. زندگینامه شهید خالد حیدری زندگینامه: خالد حیدری (۱۳۲۹ – ۱۳۵۹) وی علاقه خاصی به ادبیات و شعر داشت و در نقاشی سیاه قلم و خوشنویسی به حدی تبحر داشت که آثار ماندگاری از خود در این زمینه به یادگار گذاشته است. صالحی در سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دوره مقدس سربازی در نیروی هوایی مشغول به خدمت شد. پس از سپری کردن دوره خدمت سربازی در آزمون ورودی دانشکده خلبانی شرکت کرد و با قبولی در این آزمون به نیروی هوایی و دانشکده خلبانی وارد شد. خالد حیدری پس از طی دوره یک ساله مقدماتی در ایران سال ۱۳۵۳ جهت فراگرفتن دورههای تکمیلی به مدت دو سال به امریکا اعزام شد. وی پس از آموزش پرواز با هواپیماهای تی ۳۷ و تی ۳۸ و اف ۴ به عنوان خلبان شکاری به ایران بازگشت و پس از ۶ ماه حضور در پایگاه یکم شکاری در سال ۱۳۵۶ به پایگاه سوم شکاری منتقل شد. خالد حیدری با آغاز جنگ تحمیلی همگام با سایر خلبانان شجاع به پاسداری از آسمان میهن خویش پرداخت. وی سرانجام در ساعت ۵ عصر روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ در عملیاتی معروف به “انتقام” در حالی که به همراه تیم آلفارد از پایگاه سوم شکاری مامور بمباران پایگاه هوایی کوت در استان میسان عراق بود هواپیمایش مورد اصابت یک فروند موشک سام قرار گرفت و در رودخانه دجله سقوط کرد و به همراه کمکش محمد صالحی به شهادت رسید. پس از سالها در جریان لایروبی رودخانه دجله لاشه هواپیمای شهید حیدری به دست آمد. خالد حیدری به عنوان اولین شهید برونمرزی نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس و نیز شهید وحدت در استان آذربایجانغربی شناخته میشود. تندیس خلبان شهید خالد حیدری، نخستین خلبان شهید نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در کنار ماکت هواپیمای آن شهید بزرگوار، در ورودی مهاباد – ارومیه نصب شده است. فیلم سینمایی آلفارد روایت زندگی و نحوه شهادت خالد حیدری و محمد صالحی است که توسط هوشنگ میرزایی به تصویر کشیده شده است. خاطرات همسر شهید خالد حیدری: آخرین روز تابستان ۵۹ در همدان پایگاه سوم شکاری نوژه بودیم. مرخصی داشت و در خانه ماند. به دلیل حمله هواپیماهای عراقی مرخصیاش لغو شده بود و باید میرفت. من مخالفت میکردم اما او مدام مرا قانع میکرد و اصرار به رفتن داشت. یادم میآید روز اولی که عراق حمله کرد، بعد از دو ساعت که میخواست از خانه خارج شود، گفت:” من میروم شاید برگشتنی نباشم، نزد مادرم برو، اینجا امن نیست.” ساکی که نقشههای جنگیاش در آن بود را برایش حاضر کردم و به خواست خودش تکهای از موهای دخترمان “طلا” را برایش گذاشتم. هر کس یک بار شهید حیدری را میدید شیفتهاش میشد و دوست داشت دوستی و دیدارش را ادامه دهد. وقتی شهید شد ما خبر نداشتیم. تا اینکه همه همرزمانش بازگشتند اما خبری از او نشد. ماموریت او خارج از مرزهای ایران بود و من همواره منتظر بازگشتش بودم.
  5. ۹۰ سال زندگی بانوی داستان نویسی ایران در یک نگاه / زندگینامه سیمین دانشور از تولد تا مرگ سیمین دانشور داستاننویس، مترجم و همسر زنده یاد جلال آلاحمد بعد از ظهر روز پنجشنبه 18 اسفند در تهران درگذشت. به گزارش خبرآنلاین، گاهشمار زندگی این چهره برجسته ادبیات فارسی بدین شرح است: 1300 تولد، شیراز.پدرش دکتر محمدعلی دانشور، پزشک بود و مادرش قمرالسلطنه حکمت که مدتی مدیر هنرستان دخترانه هنرهای زیبای شیراز و نقاش نیز بود. سیمین سه برادر و دو خواهر داشته. دوران ابتدایی و متوسطه را در مدرسه انگلیسی مهرایین به تحصیل پرداخت و در امتحانات نهایی شاگرد اول سراسر کشور شد. در تهران در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و در شبانه روزی امریکایی اقامت گزید. 1320 فورت پدر. با مرگ پدر، سیمین که در زبان و ادبیات لیسانس گرفته با وجود درآمد مکفی پدر و ثروت مادر ناچار میشود مدتی کار کند، از جمله معاون اداره تبلغات خارجی شده و بعد برای رادیو تهران و روزنامه ایران با نام مستعار «شیرازی بینام» مقاله مینویسد. 1327 انتشار »آتش خاموش«، شامل 16 داستان کوتاه. بعض از این داستانها قبلا در رزونامه کیان، مجله بانو، امید چاپ شده بود. «آتش خاموش» اولین مجموعه داستانی است که زنی ایرانی به چاپ میرساند. 1327 آشنایی با آل احمد در بهار این سال و به هنگام بازگشت از اصفهان به تهران در اتوبوس، پس از انتشار «آتش خاموش». 1328 درجه دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران با رساله «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» زیر نظر فاطمه سیاح و پس از مرگ او زیر نظر فروزانفر. به قول خود دانشور پنج سال زیر دست سیاح کار کرده و اولین داستان هایش را برای او خوانده و در همین زمان به تشویق او داستانهایش را به مدت یک سال برای کسی میخوانده که بعدها میفهمد هدایت است.( به نقل شفاهی از دانشور). 1328 ترجمه سرباز شکلاتی، برنارد شاو. 1328 ترجمه «دشمنان» چخوف. مجموعه داستانهای کوتاه. 1329 ازدواج با آل احمد. پدر آل احمد با این ازدواج، ازدواج با زن مکشوفه ، مخالف بوده. روز عقدکنان از تهران به قم میرود و ده سال به خانه پسر پا نمیگذارد. 1331 با استفاده از بورس تحصیلی فولبرایت به ایالات متحد امریکا میرود و به مدت دو سال در رشته زیباییشناسی در دانشگاه استنفورد به تحصیل میپردازد. در این مدت دو داستان کوتاه از او به انگلیسی در مجله ادبی «پاسیفیک اسپکتاتور» و کتاب داستانهای استنفورد به چاپ میرسد. در کلاسهای نویسندگی خلاقه استاد او والاس استگنر است. در بازگشت به ایران در هنرستان هنرهای زیبای پسران و دختران به تدریس میپردازد. 1322 ترجمه «بئاتریس»، آرتور شنیتسلر. 1333 ترجمه «کمدی انسانی»، ویلیام سارویان، و «داغ ننگ»، ناتانائل هاثورن. 1337 ترجمه «همراه آفتاب»، هارول کورلندر، مجموعه داستانهای ملل مختلف برای کودکان. 1338 با سمت دانشیاری کلنل علینقی وزیری در رشته باستانشانسی و تاریخ هنر به استخدام دانشگاه تهران در میآید. 1340 «شهری چون بهشت». 1347 ترجمه «باغ آلبالو»، چخوف. 1348 «سووشون»، انتشارات خوارزمی. دو ماه قبل از مرگ آل احمد منتشر شد. 1351 ترجمه «بنال وطن»، آلن پیتون. 1356 «مسائل هنر معاصر»، ده شب، شبهای شاعران و نویسندگان ایران، امیرکبیر. 1358 تقاضای بازنشستگی از دانشگاه تهران، مجموعه ده داستان کوتاه. 1359 «به کی سلام کنم؟» خردادماه، خوارزمی 1360 غروب جلال، تهران، انتشارات رواق. 1362 ترجمه «ماه عسل آفتابی»، از نویسندگان مختلف. 1372 «جزیره سرگردانی»، رمان، جلد اول، خوارزمی. دیگر آثار: شاهکارهای فرش ایران (دو جلد به فارسی و انگلیسی) با همکاری خانم دکتر نای، راهنممای صنایع ایران، ذن و بودیسم نوشته سوزوکی، که دو فصل آن به چاپ رسیده است. و مقالات «مبانی استتیک»، سلسله مقالاتی در روزنامه مهرگان، مقالاتی پراکنده در روزنامههای کیهان و آیندگان قبل از 1357. منبع: جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور(از سووشون تا آتش خاموش) / هوشنگ گلشیری / انتشارات نیلوفر آثار اخیر: 1380 ساربان سرگردان 1386 مجموعه داستان انتخاب 1389 علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم هجری - پایان نامه دکتری
  6. مظهر وحدت حوزه و دانشگاه كودكي و تحصيلات مقدماتي شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ه.ش در خانواده اي روحاني در همدان به دنيا آمد. پدر ايشان مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ محمود مفتح از وعاظ بزرگ همدان بود. استعداد فراوان و عشق زياد شهيد به تحصيل باعث شد كه بزودي مراحل مختلف تحصيل را بگذراند، به نحوي كه ديگر حوزه همدان براي او قابل استفاده نبود و لذا در سال ۱۳۲۲ در حالي كه تنها ۱۵ سال داشت براي ادامه تحصيل به حوزه علميه قم مهاجرت كرد. تحصيلات تكميلي پس از ورود به قم در حجره اي در مدرسه دارالشفاء اقامت كرد و شبانه روز به تحصيل علم پرداخت. از محضر اساتيد بزرگي همچون حضرت آيت الله العظمي امام خميني، مرحوم آيت الله علامه طباطبائي، مرحوم آيت الله داماد، مرحوم آيت الله حجت و ... استفاده كرد و بزودي دوره كامل خارج علوم مختلف حوزه را گذارند و جامع منقول و معقول گرديد تا اينكه به درجه اجتهاد نائل آمد و به عنوان مدرسي در حوزه به تدريس پرداخت، به نحوي كه حوزه هاي درسي ايشان در زمينه هاي مختلف به خصوص فلسفه از رونق خاصي برخوردار بود و از پراستفاده ترين حوزه هاي درسي براي فضلاي قم محسوب مي شد. شهيد مفتح در كنار تحصيل در حوزه به تحصيل علوم جديده پرداخت و مدارج مختلف تحصيلات جديده را نيز گذراند وي پس از مدت نسبتاً كوتاهي موفق به اخذ درجه دكتري (P.H.D) در رشته فلسفه گرديد. فعاليتهاي ايشان در مسائل اجتماعي و سياسي و آشنايي كه از نزديك با حوزه و دانشگاه و كليه مسائل آن پيدا كرده بود سبب شد كه استاد شهيد از سالهاي بسيارقبل، به اهميت وحدت فيضيه و دانشگاه پي برد. مقاله ايشان تحت عنوان �وحدت مسجد و دانشگاه� كه در سالهاي حدود ۱۳۴۰ در نشريه مكتب اسلام قم چاپ شد خود به خوبي نشانگر نوع تفكر و تلاش عملي استاد مفتح در زمينه ايجاد اين وحدت از آن سالهاست. با شروع قيام حضرت امام خميني(ره) شهيد مفتح كه يكي از شاگردان نزديك ايشان بود، از روز اول قيام پشت سر امام مبارزات خود را اوج بيشتر داد. منبرهايي كه ايشان در شهرهاي آبادان، خرمشهر، اهواز و... مي رفتند بارها منجر به دستگيري و تبعيد ايشان گرديد ولي شهيد مفتح مجدداً در مناسبت بعدي براي منبر به آن شهرها مي رفتند تا بالاخره در آخرين بار ايشان دستگير، تبعيد وبه استان خوزستان ممنوع الورود شد. در دانشكده الهيات غناي علمي استاد، تبحر و تسلط ايشان به علوم جديده و قديم، بيان شيوا و قلم قدرتمند ايشان، دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را بر آن داشت تا به طور رسمي از ايشان دعوت به عمل آورد تا به تدريس در آن محل بپردازد. شهيد مفتح به شوق همكاري با استاد شهيد آيت الله مطهري تدريس در دانشكده الهيات را پذيرفت و از سال ۱۳۴۹ در تهران اقامت گزيد. مسجد جاويد؛ سنگر مبارزه با ظلم و الحاد شهيد آيت الله دكتر مفتح با قبول امامت مسجد جاويد در سال ۱۳۵۲ هسته اي ديگر را در جهت تجمع نيروهاي مسلمان مبارز و سنگري براي ارائه اسلام راستين و جبهه اي براي مبارزه با رژيم پهلوي ايجاد كرد. وي ابتدا اقدام به تشكيل كتابخانه اي در مسجد كرد و سپس با تشكيل كلاسهاي مختلف از جمله اصول عقايد، فلسفه، اقتصاد، تفسير قرآن، نهج البلاغه، عربي، تاريخ اديان، جامعه شناسي و... براي دانشجويان و نيز كلاسهاي ديگري در سطح دانش آموزان اقدامي مؤثر براي بالابردن سطح آگاهي هاي مذهبي به صورتي منظم و سيستماتيك و همچنين ايجاد زمينه براي آشنايي در جهت پيشبرد انقلاب اسلامي نمود تا اين كه در سوم آذر ماه ۱۳۵۳ با دستگيري شهيد آيت الله مفتح و آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي مسجد جاويد تعطيل شد . شهيد مفتح حدود ۲ ماه در زندان رژيم زير شديدترين شكنجه ها به سر برد . مسجد قبا ؛ قلب تپنده انقلاب حدود ۲ سال پس از آزادي از زندان شهيد آيت الله دكتر مفتح امامت مسجدي در نزديكي حسينيه ارشاد را پذيرفت و آن مسجد را �قبا� ناميد و بدين صورت مسجد قباي ديگري در راستاي مسجد قبا در صدر اسلام بنياد نهاده شد تا سنتهاي اصيل رسول خدا و خاندان پاكش را احيا كند. وي اين مسجد را به عنوان بزرگترين سنگر در جريان مبارزات انقلاب اسلامي درآورد. جمعيتهاي چندين صدهزار نفري كه در سالهاي ۵۶ و ۵۷ در سخنراني هاي ماه مبارك رمضان در مسجد گرد مي آمدند، تا آن زمان بي سابقه بود و رعب و وحشت زيادي در دل رژيم منفور پهلوي ايجاد مي كرد. فعاليت در لبنان؛ اقدامي عملي در تعميق و گسترش انقلاب اسلامي در جريان جنگهاي داخلي لبنان كه رژيم صهيونيستي اشغالگر با همكاري رژيمهاي مرتجع منطقه براي سركوبي شيعيان و فلسطينيهاي مسلمان به پا خاسته مقيم لبنان برپا كرده بود، شهيد آيت الله دكتر مفتح اقدام به جمع آوري اعانه به مقدار زياد كرد و آنها را به لبنان فرستاد. او معتقد بود اساسي ترين كار براي پيشرفت هرچه بيشتر شيعيان لبنان، بالاتر بودن سطح آموزش و فرهنگ آنان است، عليهذا براي جنگ زدگان لبنان دو برنامه كوتاه مدت و درازمدت داشت. در برنامه كوتاه مدت سعي بر آن داشت تا مخارج تحصيلي كودكان شهداي لبنان را تأمين كند و در اين راه موفق شد عده زيادي از بازماندگان شيعيان جنگ زده را با تأمين مخارج تحصيل و پوشاك و غذا راهي مدارس بكند. هدف وي از اجراي برنامه درازمدت اين بود كه يك مركز و مجتمع آموزشي شيعي در لبنان ايجاد كند و با اين اقدام دست به اساسي ترين كار در جهت از بين بردن عقب افتادگي شيعيان لبنان زد. نماز عيد فطر؛ نقطه عطفي در حركت انقلاب شهيد مفتح در رمضان سال ۱۳۵۶ اقدام به تشكيل جلسات سخنراني در مسجد قبا نمود و از كساني كه رژيم، آنها را از انجام سخنراني منع كرده بود دعوت كرد و با اين عمل قدم مؤثري را در جهت رسوا كردن رژيم برداشت. پس از روزهاي سازندگي ماه رمضان ۵۶ شهيد آيت الله دكتر مفتح اعلام كرد كه نماز عيد فطر را در زمينهاي قيطريه خواهد خواند. ساعت ۸ صبح پنجشنبه ۱۶ شهريور دكتر مفتح به زمينهاي قيطريه آمد و مشاهده كرد كه سر تا سر زمين توسط نيروهاي مسلح ارتش شاهنشاهي اشغال شده است. در اوائل راه ،ارتش شروع به شليك تير هوايي و گاز اشك آور به سوي جمعيت مؤمن و مبارز كرد اما مردم با روشن كردن آتش و سوزانيدن مقوا در اطراف شهيد مفتح مانع از آسيب رساني گاز به ايشان شدند. نظاميان شاه به كمي پائين تر (خيابان دكتر شريعتي، سر راه شهيد كلاهدوز) حمله كردند و دكتر مفتح را با سرنيزه و قنداق تفنگ به سختي مجروح و مضروب كردند به طوري كه امكان حركت از وي سلب شد. شهيد مفتح كه صبح جمعه ۱۷ شهريور براي مداوا و پانسمان زخمهاي ناشي از تظاهرات ديروز به بيمارستان رفته بود، موقع بازگشت به منزل به وسيله ساواك دستگير شد. بدين ترتيب در اولين ساعات حكومت نظامي وي با تن و بدني مجروح دستگير و روانه زندان كميته ضد خرابكاري شاه گرديد. بعد از ۲ ماه كه رژيم سابق در اثر اوجگيري انقلاب ناچار به گشودن در زندانها شد شهيد آيت الله دكتر مفتح از زندان آزاد شد. پس از انقلاب كوشش هاي شبانه روزي استاد مفتح، پس از انقلاب با شدتي بيشتر دنبال شد، لياقت و جديت و كارداني ايشان ناشي از ايمان و اعتقاد عميقشان به انقلاب اسلامي بود. وي علاوه بر عضويت در شوراي انقلاب با درخواست دانشجويان دانشكده الهيات و بعد از مشورت با استاد مطهري سرپرست دانشكده الهيات شدند و علاوه بر اين سرپرستي كميته منطقه ۴ تهران نيز برعهده وي بود. دكتر مفتح در ادامه ساليان دراز كوشش و تلاش براي وحدت فيضيه و دانشگاه كه اسلام بر جامعه حاكم و كشور تحت رهبريهاي حضرت امام به پيش مي رفت به كوشش خود در اين زمينه افزود. در سالگرد شهادت آيت الله حاج سيدمصطفي خميني اقدام به تشكيل سمينار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشكده الهيات نمود كه اين اولين سميناري بود كه تحت اين عنوان برگزار مي شد. شهادت دكتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حياط خلوت دانشكده الهيات دانشگاه تهران با شليك چند گلوله از سوي ضاربين بشدت زخمي شد و معالجات در بيمارستان اثري نبخشيد. ايشان حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت رسيد. يادش گرامي باد.
  7. امروز 3 آبان مصادف با فوت فریدون مشیری شاعر ایرانی است که این مقاله به همین مناسبت است منبع : ویکی پدیای فارسی و دیگر سایت ها فریدون مُشیری (۱۳۰۵ - ۱۳۷۹) شاعر معاصر ایرانی. زندگی [align=justify] فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد، و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگیهایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی ... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی ... در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.» مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد. در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست و تلگراف مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامهها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامهٔ تحصیلش مشکلاتی ایجاد میکرد. سرانجام تحصیل را رها کرد اما کار در مطبوعات را ادامه داد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات به تمام زمینههای ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر میپرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحات معرفی شدند. مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه را برعهده داشت. در همان سالها با مجلهٔ سخن به سردبیری دکتر پرویز ناتل خانلری همکاری داشت. وی در سال ۱۳۵۰ به شرکت مخابرات ایران انتقال یافت و در سال ۱۳۵۷ از خدمت دولتی بازنشسته شد. مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او درباره این مجموعه میگوید: «چهارپارههایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر میگفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بیاعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث میکردیم و بر آن تکیه میکردیم.» مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه در رادیو ایران در آن سالها داشت. علاقه به موسیقی در مشیری به گونهای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده مایه آن را میگفته، مایهشناسیاش را میدانسته، بلکه میگفته از چه ردیفی است و چه گوشهای، و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجستهترین قطعات موسیقی ایران کاملا درست و همراه با دقت تخصصی ویژهای بوده است. فریدون مشیری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در ۲۴ ایالت آمریکا از جمله در دانشگاههای برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طی سفری به سوئد در مراسم شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد. او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نامهای بابک و بهار از او به یادگار ماندهاست. مشیری سالها از بیماری رنج میبرد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت. ارزیابی شعر مشیری عبدالحسین زرینکوب در بارهٔ شعر مشیری مینویسد:[۱] «در طی سالها شاعری، فریدون از میان هزاران فراز و نشیب روز، از میان هزاران شور و هیجان و رنج و درد هرروزینه آنچه را به روز تعلق دارد، به دست روزگاران میسپارد و به قلمرو افسانههای قرون روانه میکند. چهل سالی – بیش و کم – هست که او با همین زبان بیپیرایهٔ خویش، واژه واژه با همزبانان خویش همدلی دارد ... زبانی خوشآهنگ، گرم و دلنواز. خالی از پیچ و خمهای بیان ادیبانهٔ شاعران دانشگاهپرورد و در همان حال خالی از تاثیر ترجمههای شتابآمیز شعرهای آزمایشی نوراهان غرب . با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون واژه واژه با ما حرف میزند. حرفهایی را میزند که مال خود اوست. نه ابهامگرایی رندانه آن را تا حد «هذیان» نامفهوم میکند نه شعار خالی از شعور آن را وسیله مریدپروری و خودنمایی میسازد. شعر و زبان در سخن او شاعری را تصویر میکند که هیچ میل ندارد خود را غیر از آنچه هست، بیش از آنچه هست و فراتر از آنچه هست نشان دهد، شاعری که دوست ندارد خود را در پناه مکتب خاص، جبهه خاص، و دیدگاه خاص از بیشترینهٔ اهل عصر جدا سازد . بی روی و ریا عشق را میستاید، انسان را میستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد . در دنیایی که حریفانش غزل را فریاد میزنند، عشق را فاجعه میسازند و زیبایی را بیسیرت میکنند او همچنان نجابت احساس و صدق و صفای شاعرانهاش را که شایسته و نشانهٔ هنرمند واقعی است حفظ میکند. بی آنکه به جاذبه آلایشهای عصر تسلیم شود، بی آنکه از تعارفهای مبتذل و ناشی از ناشناخت سخنناشناسان در باره خود دچار پندار شود، بی آن که حنجرهٔ طلایی شاعری را که در درونش نغمه میخواند با نعرههای عربدهآمیز مستانه مجروح سازد، مثل همان سالهای جوانی سادگی خود را پاس میدارد، عشق خود را زمزمه میکند و از دیار دوستی، از دیار آشتی پیام انسانیت را در گوش ما میخواند: [/align] شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا آنجا كه فریاد از جگر باید كشیدن من با صبوری بر جگر دندان فشردم اما اگر پیكار با نابخردان را شمشیر باید میگرفتم بر من مگیری، من به راه مهر رفتم در چشم من شمشیر در مشت یعنی كسی را میتوان كشت» دفترهای شعر ۱۳۳۴ تشنه طوفان ۱۳۳۵ گناه دریا ۱۳۳۷ نایافته ۱۳۴۰ ابر ۱۳۴۵ ابر و کوچه ۱۳۴۷ بهار را باور کن ۱۳۴۷ پرواز با خورشید ۱۳۵۶ از خاموشی ۱۳۴۹ برگزیده شعرها ۱۳۶۴ گزینه اشعار ۱۳۶۵ مروارید مهر ۱۳۶۷ آه باران ۱۳۶۹ سه دفتر ۱۳۷۱ از دیار آشتی ۱۳۷۲ با پنج سخنسرا ۱۳۷۴ لحظهها و احساس ۱۳۷۸ آواز آن پرنده غمگین ۱۳۷۹ تا صبح تابناک اهورایی منابع مقاله ↑ به نرمی باران، ص ۱۱۱ به نرمی باران، جشننامهٔ فریدون مشیری، به کوشش علی دهباشی، تهران ۱۳۷۸ کریمی، یوسف، زندگینامهٔ مشهورترین شاعران ایران، تهران: ۱۳۸۵، ص۱۱۳.
  8. «رحيم ايرواني» موسس و بنيانگذار گروه کارخانجات ملي بود. وي در يکي از سال هاي دهه 30 به چکسلواکي سفر کرد که حاصل اين سفر آوردن دو کارشناس و يک دستگاه اتوکلاف به ايران بود. توليد اين نوع کفش در مقايسه با نمونه خارجي 10توماني اش 3 يا 4 تومان هزينه داشت. وي بعدها زميني در مهرآباد خريد. وسعت اين زمين 700 متر بود که 400 متر بناي ساختماني داشت. ايرواني کارش را تنها با35 نفر کارگر آغاز کرد. ايرواني بعد از آغاز به کار کارخانه ، با خريد ماشين دوخت از پارچه هاي ايراني استفاده کرد و کارخانه اي به نام ولکو نيز حاضربه سرمايه گذاري و آوردن فناوري به ايران شد. اين کارخانه در ابتدا 150 زوج محصول داشت. کارخانه، کفش ملي نام گرفت که ملي شدن نفت را در ذهن مردم و مشتريان تداعي مي کرد. رحيم ايرواني با خريد تعداد زيادي از خانه هاي مهرآباد کارخانه خود را گسترش داد. او در يکي از زمين هايي که خريده بود مسجدي را نيز احداث کرد. تا سال 1337 در ايران کفش هاي چرمي توليد نمي شد اما بعد از اين سال،به دنبال تاسيس کارخانه هاي چرم ، توليد کفش چرم نيز در کفش ملي آغاز شد. در اين زمان رقباي عمده کفش ملي کفش هاي وارداتي بودند که از چکسلواکي وارد مي شدند.از سال 47 به بعد در کنار توليد کفش محصولاتي مثل جوراب ، تويد آستر و بند کفش و مواردي ديگر اقدام نمود. در سال 47 بعد از موفقيت توليد کفش در مهرآباد جنوبي مرحله سوم توسعه صنعت کفش ايران در کيلومتر 18 جاده قديم کرج در اسماعيل آباد شروع شد. وي زميني به مساحت 400هزار متر خريد و پارک صنعتي کفش ملي فعاليت خود را رسما در اوايل سال هاي دهه 50 آغاز کرد. در اين زمين نقشه احداث 400 خانه سازماني براي کارگران در نظر گرفته شده بود. او با احداث اين خانه ها به دنبال کاهش هزينه رفت و آمد کارگران و هزينه نقل و انتقال آنان بود. در کارخانه کفش ملي تا سال 1350 انواع مختلفي از کفش مثل کفش ورزشي ، کفش براي روزهاي باراني،چکمه،پوتين،دمپايي،کفش کتاني،کفشهاي بچه گانه و کفش ايمني توليد مي شد. به تدريج گنجايش کارخانه مهرآباد زياد شد به طوريکه روزانه 12هزار و 500 جفت کفش در کارخانه کفش ملي توسط 2هزار و 500 کارگر استخدام شده توليد مي شد. ايرواني طي سال هاي 1335 تا 1357 بيش از 50 شرکت صنعتي و تجاري تاسيس و در زمينه توليد انواع کفش در بيش از 25 شرکت صنعتي با شرکاي داخلي و خارجي مشارکت داشت. جالب است بدانيد که رحيم ايرواني در سال 1343 شرکتي به نام شرکت کانون مشاوره اقتصادي را به منظور تربيت و پرورش 22 کودک دو ماهه تا 2ساله تاسيس کرد تا در آينده اين کودکان از مديران بنگاه هاي صنعتي او بشنود.قرار بر اين شد قسمت عمده بودجه کانون به مصارف تحصيلي اين اطفال برسد و لوازم خوارک پوشاک و وسايل زندگي ساده و کم خرج باشد. همچنين هيچ کدام از اين اطفال نيز پس از رسيدن به سن 18 سالگي هيچ تعهدي نسبت به کانون ندارند و مختارند که هرجور که خواستند در اجتماع زندگي کنند.فقط انتظار موسسه اين است که نسبت به تحصيل جدي باشند و تمسک به دين اسلام و حسن اخلاق را پيشه خود سازند.با وقوع انقلاب اسلامي ايرواني اين کودکان را که آن زمان 14 تا 16 ساله بودند با خود به خارج از کشور برد . در سال 57 سرمايه گذاري شرکت در مقايسه با سال 1355 به ميزان 741 ميليون ريال افزايش يافت . ايرواني علاوه بر تاسيس فروشگاه کفش کلي در سراسر کشور ويکسان سازي قيمت ها در فروشگاه هاي کفش ملي توانست به کشورهاي اروپاي شرقي و شوروي نيز کفش صادر کند. در کارخانه کفش ملي طي 30 سال بيش از 10 هزار نفر در کارخانه مشغول به کار بودند. شرکت کفش ملي با وقوع انقلاب مصادره و ملي شد و متاسفانه به دلايلي مثل ضعف مديريت و واگذار نکردن آن به بخش خصوصي متحمل 4 ميليادر زيان خالص و 800ميليون تومان زيان انباشته شد. ايرواني بعد از 25 سال مصادره کارخانه با روي کار آمدن هر مدير جديدي به وي تلفن مي زد و انتصابش را به مديريت تبريک مي گفت و او را به حفظ شرکت تشويق مي کرد زيرا معتقد بود که چند هزار نفر از اين طريق زندگي مي کنند.ايرواني تا سال 57 در ايران زندگي مي کرد و بعد از آن با مهاجرت اجباري به آمريکا رفت. وي ابتدا کارخانه کفش و چرمسازي را در بوستون آمريکا تاسيس کرد و سپس در قاهره کارخانه کفش استاندارد را تاسيس کرد. رحيم ايرواني سرانجام در 12 بهمن 84 بعد از يک روز کامل کاري درگذشت. اکنون فروشگاه هاي کفش ملي به عرضه توليدات صنايع کوچک و ديگر کارخانه ها تبديل شده اند.پارک صنعتي کفش ملي نيز انبار شرکت هاي خودرو سازي است.هم اکنون بعد از 32 سال،از پرسنل 10 هزار نفري گروه کفش ملي تنها 700 نفر باقي مانده اند که در کفش گنجه و بخش هاي بازرگاني مشغول به کار هستند.
  9. Pdf زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران حجم فایل : 127 کیلو بایت تعداد صفحات : 10 صفحه دانلود : کلیک کنید
  10. amid

    بیوگرافی و زندگینامه حكيم ثنايي

    بیوگرافی و زندگینامه سنايي حكيم ابوالمجدود مجدودبن آدم سنايي، شاعر بزرگ و عارف عاشق در اواسط يا اوايل نيمه دوم قرن پنجم هجري قمري درغزنين چشم به جهان گشود. پس از آگاهي از فنون زبان و سخنوري، به عادت شاعران زمان به دربار روآورد و در دستگاه غزنويان به جرگه شاعران مداح درآمد. زندگي سنايي در آغاز آميخته با آلودگيهاي اهل دربار بود؛ تا اين كه شاعر بزرگ به جذبه حق، صيد كمند عشق شد و جمال دوست،غارتگر جان و دلش گرديد. سوداي عشق، انگيزه پشت كردن و بريدن او از امور و اوهام دنيوي بود. درباره تحول دروني و رويكرد او به عالم عرفان، اهل خانقاه به افسانه‏اي معتقد بودند كه جامي در نفحات‏الانس آن را چنين روايت مي‏كند: «سلطان محمود سبكتكين در فصل زمستان به عزيمت گرفتن بعضي از ديار كفار از غزنين بيرون آمده بود و سنايي در مدح وي قصيده‏اي گفته بود. مي‏رفت تا به عرض رساند. به در گلخن رسيد كه يكي از مجذوبان و محبوبان كه از حد تكليف بيرون رفته و مشهور بود به «لاي خوار»؛ زيرا كه پيوسته لاي شراب خوردني، در آن جا بود. آوازي شنيد كه با ساقي خود مي‏گفت كه: «پر كن قدحي به كوري محمودك سبكتكين تا بخورم!» ساقي گفت: «محمود مرد غازي است و پادشاه اسلام!» گفت: «بس مردكي ناخشنود است. آنچه در تحت حكم وي درآمده است در حيز ضبط، نه درآورده مي‏رود تا مملكت ديگر بگيرد.» يك قدح گرفت و بخورد. باز گفت: «پركن قدحي ديگر به كوري سنائيك شاعر!» ساقي گفت: «سنايي مردي فاضل و لطيف است.» گفت: «اگر وي لطيف طبع بودي به كاري مشغول بودي كه وي را به كار آمدي. گزافي چند در كاغذي نوشته كه به هيچ كار وي نمي‏آيد و نمي‏داند كه وي را براي چه كار آفريده‏اند.» سنايي چون آن بشنيد، حال بر وي متغيير گشت و به تنبيه ان لاي خوار از مستي غفلت هشيار شد و پاي در راه نهاد و به سلوك مشغول شد. تغيير رويه شاعر چه به صورت ناگهاني و آني باشد و چه از روي علم و آگاهي و معرفت و شناخت، عملاً زندگي و انديشه او را متحول و دچار دگرگوني كرد. سالهايي از دوره نوجواني وي در شهرهاي بلخ، سرخسو هرات نيشابور سپري شد و احتمالاً در همان ايام راه كعبه در پيش و به زيارت حج مشرف شد. در همين سفر معنوي بود كه بسياري از شيفتگان حقيقت و عرفان را شناخت و مقدمات انقلابي دروني در وي پديد آمد. به هر تقدير، شاعر شوريده بقيه عمر را در كنج خلوت و انزواي صوفيانه گذراند و به تدوين و تنظيم اشعارش پرداخت و از جمله، مثنوي مشهورش به نام حديقة‏الحقيقه و شريعة‏الطريقه را به اتمام رساند. سنايي در سال 535 ه . ق در گذشت و اكنون مقبره‏اش در غزنين، زيارتگاه خاص و عام است. آثار او غيير از ديوان غزليات و قصايد،عبارتند از: 1 ـ حديقة‏الحقيقه و شريعة‏الطريقه: اين مثنوي را الهي ‏نامه نيز مي‏نامند، داراي ده هزار بيت در ده باب است. سنايي سرايش آن را در سال 524 ه . ق شروع كرد و در سال 525 ه . ق به اتمام رساند. موضوعات اين كتاب، علاوه بر نعمت (ستايش) خدا و رسول و آل و اصحاب او، درباره عقل و علم و حكمت و عشق است. حديقة‏الحقيقه از منظومه‏هايي است كه بر بسياري از شاعران تأثير گذارده است. سنايي با سرودن اين منظومه، باب تازه‏اي را در سرايش منظومه‏هاي عرفاني در تاريخ ادب و عرفان گشود. شاعران بزرگي همچون خاقاني و نظامي به ترتيب تحفةالعراقين و مخزن‏الاسرار را تحت تأثير مستقيم اين منظومه سرودند و سالها بعد، عطار و مولانا سرايش مثنويهاي عرفاني را به اوج تكامل رساندند. 2 ـ سيرالعباد الي معاد: سير العباد، مثنويي با بيش از هفتصد بيت است كه شاعر در آن به شيوه تمثيلي از خلقت آدمي و اقسام نفوس و عقل و مسائل اخلاقي سخن مي‏گويد. 3 ـ طريق التحقييق؛ 4 ـ كارنامه بلخ؛ 5 ـ عشقنامه؛ 6 ـ عقلنامه؛ 7 ـ تجربة‏العلم. شعر سنايي، شعري توفنده و پرخاشگر است. مضامين اغلب قصايد او در نكوهش دنياداري و دنياداران است. او با زاهدان ريايي و حكام ستمگر كه هر كدام توجيه‏گر كار ديگري هستند، بي‏پروا مي‏ستيزد و از بيان حقيقت عريان كه تلخ و گزنده نيز مي‏باشد، ابايي ندارد. سنايي با نقد اوضاع اجتماعي روزگارش، علاوه بر بيان دردها و معضلاتي كه دامنگير زمانه شده است، نشان مي‏‏دهد كه شاعري اهل درد و دين است؛ آن هم در زمانه‏اي كه سروران راستين شريعت در آن جايي ندارند و اهل فسق و تظاهر بر سرير قدرت تكيه زده‏اند؛ پادشاهان زورمدار به داد دادخواهان ضعيف نمي‏رسند و بلكه به بيداد مي‏كوشند. تفكر شبه يوناني بر تفكر شرعي و وحياني غلبه كرده است؛ در صوفيان، صفايي نيست؛ مجالس ذكر، مجالس برنج و شير و شكر شده است و از زهد و عرفان و اسماي الهي در آنها خبري نيست؛ حرام‏خواري رايج و خالصان خوب كردار منزوي شده‏اند؛ نشاني از سلامت دين و درستي وجدان در ابناي زمانه ديده نمي‏شود؛ و... بخش عمده‏اي از مضمون و انديشه در قصايد سنايي بر مدار انتقادات اجتماعي است. لبه تيز تيغ زبان او در اغلب موارد متوجه زراندوزان و حكام ظالم است. سنايي بارها با تصوير زندگي زاهدانه پيامبر و معصومين و صحابه و تأكيد بر آن در قصايدشؤ سعي دارد جامعه آرماني خود ـ كه عرصه ظهور در واقعيت يدا كرده است ـ را نشان دهد. انديشه زهد و عرفان نيز از مهمترين محورهاي موضوعي در قصايد سنايي است. نكوهش دنيا، تفكر درباره مرگ، توصيه به گسستن از آرزوهاي طولاني و بي‏حد و حصر، تذكر به خويشتن حقيقي آدمي، از مضامين رايج قصايد اوست: اي مسلمانان خلايق حال ديگر كرده‏اند # از سر بي‏حرمتي معروف منكر كرده‏اند # شرع را يك سو نهادستند اندر خير و شر # قول بطلميوس و جالينوس باور كرده‏اند # عالمان بي‏عمل از غايت حرص و امل # خويشتن را سخره اصحاب لشكر كرده‏اند # خون چشم بيوگان است آن كه در وقت صبوح # مهتران دولت اندر جام و ساغر كرده‏اند... # تا كي از دارالغروري ساختن دارالسرور؟ # تا كي از دارالفراري ساختن دارالقرار؟ # بر در ماتم سراي دين و چندين ناز و نوش؟ # در ره رعنا سراي ديو و چندان كار و بار ... اگر فردوسي و ناصرخسرو را استثنا كنيم، سنايي از اولين شاعران تفكر مدار تاريخ شعر فارسي است كه با تزريق انديشه عرفاني به كالبد شعرش، زمينه تحولي وسيع را در نگرش و شيوه فكر شاعران پس از خود به وجود مي‏آورد و سايه سنگينش بر شعر فارسي تا چند قرن پس از او گسترده مي‏شود. راهي كه سنايي در پيش مي‏گيرد، فقط منحصر به يك قالب نمي‏ماند؛ بلكه قدرت شاعر در به كارگيري الفاظ و تسلط او بر زبان شعر، همراه با انديشه‏هاي بديعي كه دارد، به او اين امكان را مي‏دهد تا هم در غزل و هم در مثنوي و قصيده طرحي نو درافكند در صورتي كه تا پيش از او، موضوع قصيده محدود به مدح پادشاهان و وابستگان درباري و احياناً توصيفات طبيعي همچون بهاريه و خزاينه‏ها و... بود و نمايندگان مشخص اين نوع قصايد، شاعراني همچون عنصري، فرخي و منوچهري بودند. غزل نيز در حوزه عشق مجاز و هوا و هوسهاي زميني محدود مانده بود و شاعران، وابستگان خاك بودند تا طايران افلاك. مثنوي حماسي با كار عظييم حكيم فردوسي تثبيت شده بود و به جز چند قصه منظوم عاشقانه، اثر سترگ ديگري در اين قالب مجال ظهور نيافته و ظرفيت حقيقي آن هنوز ناشناخته بود. شورش سنايي بر خويش، عين شورش او بر وضع موجود زمانه بود و تبعات اين تحول و دگرگوني بي‏هيچ تصنع و تكلفي در آثار و اشعار او نمايان شد؛ وي از اولين شاعراني بود كه طرح مسائل اجتماعي و عرفاني و زهد و حكمت معنوي را در قصيده رايج كرد و در اين كار، صاحب مقامي شامخ شد؛ طوري كه هنوز بسياري از قصايد او نمونه برتر قصايد اجتماعي، عارفانه و زاهدانه‏اند. در حوزه غزل نيز سنايي پنجره اشراق و جذبه‏هاي معنوي را به روي آن گشود و غزل را زبان عشق و شور عارفانه كرد. سنايي در قالب مثنوي به بيان حكمت معنوي و نعمت پيامبر (ص) با نوعي بيان تمثيلي پرداخت كه الهام بخش بسياري از شاعران پس از خود، همچون خاقاني و نظامي و عطار و مولوي در سرودن مثنويهاي حكمي و عرفاني شد. بيهوده نيست كه خاقاني براي اثبات ارج و عظمت شعرش، خود را با سنايي مقايسه مي‏كند و مدعي است كه خلف شايسته سنايي است: چو زمان عهد سنايي درنوشت # آسمان چون من سخن گستر بزاد # چون به غزنين ساحري شد زير خاك # خاك شروان ساحري نوتر بزاد # و نظامي، مخزن‏الاسرارش را با حديقة‏الحقيقه سنايي برابر مي‏نهد: نامه دو آمد ز دو ناموسگاه # هر دو مسجل به دو بهرام شاه # آن زري از كان كهن ريخته # وين دري از بحر نو انگيخته # آن به درآورده ز غزني علم # وين زده بر سكه رومي رقم # و مولانا مي‏سرايد: عطار روح بود و سنايي دو چشم او # ما از پي سنايي و عطار آمديم # زبان شعر سنايي در قصايد و مثنويهايش زباني صلب و سخت است؛ چه هنگامي كه لب به سخن حكيمانه باز مي‏كند و چه زماني كه بر ريزه‏خواران خوان تملق برمي‏شورد. قصايد او چنان قلعه‏هاي باشكوهي هستند كه تسخير آنها از عهده هر پهلواني برنمي‏آيد و هم از اين روي است كه از انبوه شاعران عارف و غير عارف تاريخ ادب فارسي فقط بعضي توانايي آن را داشته‏اند كه رخنه‏اي در قلعه‏هاي او به وجود آورند و غنيمتي فراچنگ آرند. زبان قصايد او در عين استواري و استحكام، زيبايي و ويژگيهاي زيبايي شناختي خاص خود را دارد. زبان حكمت، انتقاد و عشق است؛ و گاه در حكم تيغ برنده‏اي است كه حتي خود شاعر نيز از گزند آن مصون نمي‏ماند و هنگامي كه جنون شاعرانه او گل مي‏كند، ديگر هيچ زنجيري را تاب آن نيست كه او را مقيد اوامر ملوكانه و اخلاق رايج آدمهاي كمتر از متوسط نگهدارد. غزليات سنايي به حكم مضمون عاششقانه‏اي كه دارند، لطيفتر و قلندرانه‏ترند؛ البته هنگام داوري درباره شعر سنايي همواره بايد دو دوره فكري او را در نظر داشته باشيم؛ زيرا شعر او پيش از تحول و انقلاب دروني‏اش بيشتر با وضع موجود زمانه هماهنگ بود و او را شاعري مداح و مقلد محسوب مي‏شد؛ اما پس از تحول دروني، شعر او نيز متحول، و تفكر و حكمت معنوي وجه مميز و غالب شعر او شد.
  11. حسام الدین سراج سید حسام الدین سراج در سال 1337 در شهر اصفهان در خانواده ای صاحب ذوق دیده به جهان گشود. بزرگترین مشوق وی در تحصیل علم و هنر مرحوم پدرش بود . ایشان بر علوم قدیمه و ادبیات احاطه داشت و از صدای خوش آهنگی برخوردار بود و با اساتید ادب و هنر نظیر استادجلال الدین همائی , استاد تاج اصفهانی , استاد حسن کسائی و ..... حشر و نشر داشت , به همین جهت فضائی مستعد برای تربیت فرزندانش فراهم آورده بود. در چنین محیطی جوانه های عشق و علاقه به شعر و موسیقی در جان و دل وی شکوفا شد . سراج موسیقی را با آموختن تنبک از سیزده سالگی آغاز کرده , سپس سنتور را در اصفهان نزد استاد ساغری آموخته و برای تکمیل آن از اساتیدی چون فرامرز پایور , رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره جسته است . در زمینه آواز از محضر مرحوم استاد محمود کریمی و استادمحمدرضا شجریان استفاده کرده است . در حال حاضر هم به اغتنام فرصت از محضر ایشان اساتید موسیقی و تحقیق در شیوه قدما بهره می برد. شاگردی و تعلم را بالاترین توفیق زندگی خود می داند و به همین لحاظ به موازات آموزش موسیقی تحصلات خود را در رشته معماری و شهر سازی در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داده و موفق به اخذ فوق لیسانس معماری شده است . در برخی از آثار که باصدای او شنیده ایم مانند (باغ ارغوان , شرح فراق , بی نشان , آئینه رو , نرگس مست , ماه نو و ..... ) آهنگسازی را نیز به عهده داشته است .تحقیقاتی در باب زیبائی شناسی هنر و معماری و تطبیقث وجوه اشتراک هنرها دارد که بصورت رساله نهائی دانشگاهی ارائه شده و بعضا" به صورت مقاله در مجلات فرهنگی , هنری به چاپ رسیده است . منبع مطالب : وبسایت رسمی سید حسام الدین سراج - آلبوم ها و کنسرت های سراج دانلودآهنگهای حسام الدین سراج : دانلود آلبوم بوی بهشت (۲ از ۶ آهنگ) : ۱- سرو خرامان ۳- نغمه مهر ۵- حافظ خلوت نشین ۷- میخانه ۲- شور مستی ۴- بوی بهشت ۶- جامه دران دانلود آلبوم عشق و مستی (۱ از ۷ آهنگ) : ۱- یار خراباتی ۲- سلسله مو ۳- تار ۴- تیغ دلدار ۵- زلف دوتا ۶- ساز و آواز نوا ۷-عشق و مستی
  12. معرفی و زندگینامه استاد ایرج بسطامی ایرج بسطامی (۱۳۳۶ -۱۳۸۲) ، خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی است. وی در سال ۱۳۳۶ در شهرستان بم متولد شد و طی حادثهزمینلرزه بمدر تاریخ ۵ دی ۱۳۸۲ در خانه پدری خود در همین شهر درگذشت. از وی فرزندي بر جای نمانده است. ایرج بسطامی دوره مقدماتی آواز را نزد عموی خود، یدالله بسطامی گذراند و پس از اخذ دیپلم، به تهران آمد و دوره عالی آواز را نزد استاد محمدرضا شجریان پیگیری کرد که پس از ۷ سال (در سال ۱۳۷۸)، کلاس را رها کرد و به فراگیری مبانی موسیقی نزد پرویز مشکاتیان پرداخت. بسطامی در ارائه تحریرهای موسیقی دارای مهارت زیادی بود و در این زمینه از نوادر موسیقی سنتی محسوب میشد. منبع مطالب : ویکی پدیا کنسرت های بسطامی: کنسرت با گروه عارف در ایران و اروپا (افشاری مرکب) ، آهنگساز: پرویز مشکاتیان کنسرت با گروه عارف در اروپا و شرکت در فستیوال جهانی موسیقی روح زمین(مژده بهار)، آهنگساز: پرویز مشکاتیان کنسرت راست پنجگاه، آهنگساز و سرپرست گروه: پرویز مشکاتیان کنسرت باگروه دستان در دستگاه سه گاه و همایون (بوی نوروز)، ۱۳۷۱ آهنگساز و سرپرست گروه: حمید متبسم کنسرت با گروه وزیری در دستگاه راست پنجگاه و آواز ابوعطا(فسانه)، آهنگساز و سرپرست گروه: کیوان ساکت بی کاروان کولی «آخرین کنسرت زنده یاد ایرج بسطامی به همراهی گروه وزیری در مایه شور، شوشتری و آواز دشتی»، آهنگساز و سرپرست گروه: کیوان ساکت. آلبوم ها:افشاری مرکب «کنسرت گروه عارف در ایران و اروپا»، آهنگساز: پرویز مشکاتیان مژده بهار «کنسرت گروه عارف در اروپا و شرکت در فستیوال جهانی موسیقی روح زمین»، آهنگساز: پرویز مشکاتیان افق مهر «کنگره بین المللی بزرگداشت خواجوی کرمانی»، آهنگساز: پرویز مشکاتیان وطن من گروه عارف، آهنگساز و سرپرست گروه: پرویز مشکاتیان کنسرت راست پنجگاه ۱ و ۲ ، آهنگساز و سرپرست گروه: پرویز مشکاتیان مرکب خوانی مقام صبر، آهنگساز و سرپرست گروه: پرویز مشکاتیان بوی نوروز «کنسرت گروه دستان در دستگاه سه گاه و همایون»، آهنگساز و سرپرست گروه: حمید متبسم موسم گل «اجرای تصانیفی از عارف و شیدا توسط ارکستر سمفونیک تهران»، رهبری و تنظیم: محمدرضا درویشی فسانه «کنسرت گروه وزیری در دستگاه راست پنجگاه و آواز ابوعطا»، آهنگساز و سرپرست گروه: کیوان ساکت تحریر خیال «در دستگاه شور و همایون»، آهنگساز: حسین پرنیا رقص آشفته «در آواز ابوعطا، دستگاه شور، دستگاه چهارگاه و همایون»، آهنگساز: حسین پرنیا ظهور «در دستگاه شور، آواز دشتی و دستگاه چهارگاه»، آهنگساز: اصغر محمدی سکوت «اجرای تصانیفی از زنده یاد محمد میرنقیبی در دستگاه شور، آواز دشتی، بیات ترک و دستگاه سه گاه»، به همراهی تار جلیل شهناز، تنظیم کوروش متین، گروه نیستان خزان آرزو «بداهه خوانی به همراه تار و سه تار حسین مجیدیان و اجرای تصانیفی از ساختههای همایون خرم و پرویز یاحقی در آواز دشتی و بیات اصفهان» دانلود آهنگها و آوازهای ایرج بسطامی : دانلود آلبوم رقص آشفته (گل پونه ها) ۲ آهنگ از ۱۰ آهنگ ۱- همه دردم ۳- گل پونه ها ۲- قطعه رقص آشفته ۴-حریر مهتاب
  13. علیرضا افتخاری علیرضا افتخاری در سال فروردین ۱۳۳۷ در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازندهٔ روشندل ویولونبودند که به پیشرفت افتخاری کمکهای شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد. اما وقتی در ۱۴ سالگی نزد استاد تاج اصفهانی ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیفها را از وی خواستند.افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرمودههای استاد را آویزهٔ گوش خود میکرد و سعی میکرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد. - زندگینامه کامل علیرضا افتخاری - آثار و آلبوم های علیرضا افتخاری افتخاری در سالهای گذشته در شهرهای اصفهان و تهران به تدریس آواز نیز مشغول بودهاست. ولی در حال حاضر به خاطر مشکلات کاری زیاد در صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد کلاسهای آموزشی وی برگزار نمیشود. منبع مطالب : ویکی پدیا دانلود آهنگهای علیرضا افتخاری : - رفیق مهربان / دشتی - آتش دل - ترانه بهاری (افتخاری) دانلود آلبوم یاد استاد ۱- یادگار کودکی ۳- آشفته حالی ۵- تنها منشین ۷- می گذرم ۲- آتش کاروان ۴- سفر کرده ۶- بازگشته ۸- کو یاری دانلود آلبوم هنگامه (۳ آهنگ از ۱۲ آهنگ) ۱- آرزو ۲- دل شیدا ۳- شباهنگ منبع : http://www.avazasil.com
  14. [align=justify] زندگینامه شیخ مرتضى انصاری(ره) متوفاى ۱۲۹۸ ق.رویاى صادق مادر شیخ قبل از تولد وى شبى حضرت امام صادق (علیهلسلام) را درعالم رؤیا میبیند که قرآنى طلاکارى شده به او داد. معبرین خوابش را و عطاى امام را به فرزندى صالح وبلند مرتبه تعبیر کردند و چنین شد که جهان تشیع مفتخر به وجود این شخصیت گردید که از نسل جابر عبدالله انصاری، فرزندى پا به عرصه گیتى بگذارد که استمرار بخش خط ولایت و امامت باشد. نیاکان و پدران شیخ انصارى در یکى از محلههاى شهر دزفول که نامش محله مشایخ انصار و در شمال غربى بقعه معروف «سبز قبا» واقع است. گروهى که اکثر آنها فقیه و اهل علم و عملاند زندگى میکنند و از آنجایى که جد بزرگ این خاندان جابر بن عبدالله انصارى (۱۶-۷۸ ق. و بعضى سال وفات وى را ۹۸ ق. ذکر کردهاند) آنها را جابرى انصارى میگویند. جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى از مردم مدینه و از طایفه خزرج و از اصحاب بزرگ رسول الله (صلى الله علیه و آله) بوده است. عبدالله پدر جابر از بزرگان قبیله خزرج و از نخستین مسمانان مدینه است و در بیعت عقبه شرکت نموده و از کسانى بوده که سوگند خوردند پس از مهاجرت پیامبر به مدینه جان و مال خود را فداى آن حضرت کنند عبدالله در غزوه بدر و احد شرکت کرد و در احد از سربازانى بود که محافظت دره نزدیک به میدان جنگ به ایشان سپرده شده بود، در اواخر جنگ که به سود مسلمانان بود بسیارى از یارانش دره را براى جمع آورى غنایم ترک نمودند، عبدالله و فرمانده دسته و چند نفر دیگر بر جاى ماندند و سپس که جنگ مغلوب شد، گرفتار حمله قریش گردید و در راه انجام وظیفه شهید شدند. جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) ۱۴۵۰ حدیث نقل کرده است و اولین کسى است که قبر حضرت امام حسین (علیهالسلام) را چهل روز پس از شهادتش زیارت کرده و در این موقع نابینا نبوده است ، در بعضى منابع آمده است که در زمان زیارت قبر امام حسین (علیهالسلام) جابر نابینا بوده است. پدر و مادر شیخ پدر شیخ به نام محمد امین از علماى پرهیزکار و از زمره احیاگران دین مقدس اسلام بوده است و در سال ۱۲۴۸ ق. خاکیان را بدرود گفته است. مادر شیخ دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس الدین انصارى است. وى از زنان پرهیزگار عصر خود و از زنان متعبده بوده و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و چون در اواخر عمر نابینا شده بود شیخ مقدمات تهجد وى را فراهم میکردحتى آب وضویش را در موقع احتیاج گرم میکرد. این بانوى مکرمه به سال ۱۲۷۹ ق. در نجف اشرف از دنیا رفت و شیخ درغم فقدان مادر بسیار متأثر و غمناک شد و گریه کرد. تحصیلات شیخ در ایران وى از دوران صباوت، عشق تحصیل و فراگیرى معارف جاودانه و حیاتبخش اسلام را داشت و با جدیت بسیارتا نیمه شب به مطالعه و تألیف دروس خود همت میگمارد. مرتضى ادبیات عرب و مقدمات را نزد پدرش و دانشوران دزفول سپرى کرد و فقه و اصول و دوره سطح را خدمت شیخ حسین انصارى (عموزادهاش) که از فقهاى سپید نام دزفول بود تلمذ نمود. تحصیلات در عتبات شیخ در سال ۱۲۳۲ ق. به همراه پدرش به عتبات – کربلا و نجف – جهت تکمیل دروس و ترقى اندیشههایش رهسپار شد. شیخ محمد امین در کربلا به محضر سید محمد مجاهد – که از فقهاى بزرگ شیعه در آن زمان بود و ریاست حوزه کربلا را داشت رسید. پس از معرفى خود ، سید مجاهد احوال استاد نخستین خود – شیخ حسین انصارى را که زمانى با هم در درس پدرش سید على طباطبایى – صاحب ریاض – حاضر مى شدند و با یکدیگر دوست و همدرس بودند پرسید. شیخ محمد امین گفت: ایشان برادر زاده من است و اکنون مشغول تدریس فقه و اصول و تربیت طلاب است. سید مجاهد بر احترام آنها بیفزود و فرمود: به جز زیارت معصومین (علیهمالسلام) مقصود دیگرى نیز دارید؟ شیخ محمد امین پاسخ داد: فرزندم را براى استفاده از محضر مبارک آورده و به شیخ مرتضى که در آخر مجلس نشسته بود، اشاره کرد، سید نگاهى خاص به شیخ کرد! زیرا کمتر کسى در سنین ۱۸ سالگى میتوانست از محضر درس استاد و فقیهى فرزانه چون او استفاده کند، لذا براى آزمایش معلومات فقهى طلبه جوان مسألهاى پیش آورد و گفت: شنیدهام برادرم شیخ حسین در دزفول نماز جمعه میخواند. در حالى که بسیارى از فقهاى شیعه اقامه نماز جمعه را در زمان غیبت ولى عصر (عج) جایز نمیدانند. دراین موقع شیخ مرتضى دلایلى در وجوب نماز جمعه در زمان غیبت بیاورد که سید مجاهد از تقریر دلیلها و بیان مطلب او شگفت زده شد و به شیخ محمد امین رو کرد و گفت: این جوان نبوغ ذاتى دارد، او را به صاحب این قبه – اشاره کرد به بارگاه امام حسین (علیه السلام) – بسپارید. شیخ محمد امین به دزفول بازگشت و فرزندش براى ادامه تحصیل در کربلا بماند. شیخ مرتضى چهار سال از محضر دو فقیه بزرگ یعنى سید مجاهد و شریف العلماء استفاده کرد. در سال چهارم، عدهاى از مردم دزفول که به زیارت کربلا آمده بودند، به وى گفتند: پدرت شوق دیدار تو را دارد. بازگشت به وطن شیخ به اتفاق همشهریانش به زادگاهش دزفول بازگشت اما بیش از یک سال نتوانست در دزفول بماند شوق تحصیل او را در سال ۱۲۳۷ ق. بار دیگر به عتبات کشاند. وى در مجلس درس شیخ موسى فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء شرکت کرد و پس از دو سال مجدداً به دزفول بازگشت. تألیفات شیخ انصارى آثار قلمى این فقیه فرزانه – که به دست مبارک خود و با خطى زیبا پیرامون موضوعات مختلف تألیف شده است و بعضى از آنها در زمان حیات شیخ در چند نوبت به قطع رحلى چاپ سنگى شدهاند به شرح ذیل است: ۱ـ کتاب رسائل: این کتاب در علم اصول فقه است و به دلیل محتوایى تازه و بدیع به فرائد الاصول معروف شده است و در ۴۰۰ صفحه به قطع رحلى چاپ سنگى و منتشر شده است. ۲ـ کتاب المکاسب: این اثر در خصوص مسائل کسب و تجارت است . مطالب این کتاب علمى و استدلالى با تحقیقات و پژوهش میدانى و جامع در رد و ابرام نظرات دانشوران و فقها گذشته است و هر دو اثر فوق از کتب درسى رایج در حوزههاى علمیه تشیع است. ۳- کتاب الصلاه : این اثر گرانسنگ – که در مورد مسائل نماز است به صورت علمی و بسیار دقیق و ممستدل بحث کرده است. این کتاب ۴۲۷ صفحه ای به قطح رحلی در سال ۱۳۰۵ ق. چاپ سنگی و منتشر شده است. ۴- کتاب الطهاره: این کتاب در ۵۴۸ صفحه به قطع رحلی در سال ۱۳۱۷ ق. چاپ سنگی و منتشر شده است. بازگشت مجدد شیخ به نجف اشرف شیخ پس از مسافرت به شهرهاى مختلف دوباره در سال ۱۲۴۹ ق. وارد نجف اشرف شد و از محضر شیخ على فرزند کاشف الغطاء بهره برد. شیخ على روزى به شیخ جعفر شوشترى فرمود: «تو گمان مدار که شیخ مرتضى براى استفاده بردن در مجلس ما حاضر میگردد، بلکه شنیده در خانوادههاى علمى ، تحقیقاتى هست که او براى بدست آوردن آنها در این محضر حضور بهم میرساند و الا او دیگر احتیاجى به خواندن درس ندارد. اداره حوزه نجف شیخ انصارى پس از شیخ على کاشف الغطاء و برادرش شیخ حسن کاشف الغطاء و همچنین شیخ محمد حسن صاحب جواهر ریاست و اداره حوزه علمیه نجف را از سال ۱۲۶۶ تا ۱۲۸۱ ق. به مدت ۱۵ سال به عهده داشت و شیعیان جهان از وى تقلید میکردند. وضع ظاهر شیخ شیخ از حیث قد مایل به طول و رخسارش سرخ و نمکین، بدنش نحیف و چشمانش ضعیف و محاسنش را با حنا رنگ میبست، بر سر عمامه بزرگى از کرباس و به تن قبایى سفید رنگ از جنس کرباس و عبایى سرخ رنگ از جنس پشم به دوش . صفات پسندیده شیخ شیخ داراى همت بلند، اخلاقى نیکو، زهد و تقواى بینظیر، استادى بیبدیل، پدرى مهربان، مربى دلسوز بود. میرزا حبیب الله رشتى گفته است: «شیخ سه چیز ممتاز داشت: علم، ریاست، تقوا ، ریاست را به میرزا محمد حسین شیرازی، علم را به من و تقوا را با خود به قبر برد.» وفات شیخ شیخ انصارى هیجدهم جمادى الثانى سال ۱۲۸۱ ق. پس از ۶۷ سال عمر با برکت اما پر زحمت در نجف اشرف به بیمارى اسهال، دار فانى را وداع گفت. چون شیخ از دنیا رفت شیخ راضى على بیک. یکى از شاگردان صاحب جواهر، ملا محمد طالقانی، مولى على محمد طالقانى و مولى على محمد خوئى او را غسل دادند و حاج سید على شوشترى بر جنازهاش نماز خواند و در حجرهاى متصل به باب قبله صحن مجلل امیرالمؤمنین على (علیهالسلام) مدفون گردید. در فوت شیخ ماده تاریخهایى گفته شده از جمله برادرش شیخ منصور در تاریخ ولادت و فوتش سروده: ز غیب آمده تاریخ حیات و ممات «غدیر» عام تولد «فراغ» عام وفات[۱] گرد آوری:گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان [۱] - زندگانى و شخصیت شیخ انصاری: تألیف مرتضى انصاری: ص ۱۷۲ چاپ کنگره جهانى بزرگداشت دویستمین سال تولد شیخ انصارى (ره) . [/align]
  15. دانلود کتاب اشعار و زندگی نامه فروغ فرخ زاده نام کتاب : اشعار و زندگی نامه فروغ فروخ زاده نويسنده : فروغ فروخ زاده حجم : 146 کيلو بايت دسته بندي : شعر فرمت : pdf صفحات : 17 رمز عبور : رمز عبور ندارد. منبع : دانلود کتاب توضيحات : مجموعه ای از اشعار و زندگی نامه فروغ فروخ زاد. زندگی نامه فروغ فروخ زاد: فروغ فروخ زاد در دی ماه سال 1313 هجری شمسی در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوره های آموزش دبستانی و دبیرستانیبه هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را یاد گرفت. شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت های خانواده هایشان با هم ازدواج کردند... نام برخی از اشعار فروغ فروخ زاد: 1. گل سرخ 2. عاشقانه گوشه ای از شعر گل سرخ : او مرا برد به باغ گل سرخ و به گیسوهای مضطربم در تاریکی گل سرخی زد و سر انجام برگ گل سرخی با من خوابید ای کبوتر های مغلوج ای درختان بی تجربه یائسه ای پنجره های کور زیر قلبم و در اعماق کمرگاهم اکنون ... دانلود کنيد
  16. [align=justify] معرفی و زندگینامه علامه محمد تقی جعفری ( ملیت: ایرانی قرن:14) محمدتقى جعفرى تبریزى یكى از چهره‏هاى درخشان علم و فضیلت و اساتید فلسفه و حكمت معاصر طهرانست. وى در حدود شصت و شش سال قبل یعنى در سال 1365 قمرى برابر هزار و سیصد و چهار شمسى در تبریز به دنیا آمده و در دامن پدر و مادر متدین و با صداقت پرورش یافته، و با آنكه آنها اهل سواد نبودند ولى داراى صفاى قلب و پاكى طینت بودند و توان و بنیه مالى نداشتند كه وسائل تحصیل ایشان را فراهم كنند زیرا به شغل نانوائى اشتغال و با عفت اداره عائله خویش را مى‏نمودند. ایشان پس از خواندن دوره ابتدائى وارد مدرسه طالبیه تبریز شده و به خواندن ادبیات مشغول و چون بنیه مالى پدرش ضعیف بود با برادر بزرگترش میرزا محمد جعفر نصف روز را كار و نصف دیگر در مدرسه طالبیه درس خوانده و ادبیات را از مرحوم آقاى اهرى آموخته. سپس به طهران عزیمت نموده و از درس و بحث مرحوم آقا میرزا مهدى آشتیانى و حاج شیخ محمدرضا تنكابنى سطوح عالى را به پایان رسانیده و پس از آن به قم آمده و در مدرسه دارالشفا اقامت و از محضر آیات آن زمان چون آیت‏اللَّه حجت و حاج سید محمدتقى خونسارى و دیگران استفاده كرده و پس از یكسال چون پدرش وفات كرده بود به تبریز آمده و پس از چند ماه به امر مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا فتاح شهیدى مهاجرت به نجف اشرف نموده و از محضر و دراسات مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ كاظم شیرازى و حاج شیخ محمدعلى كاظمینى و غیر آنها استفاده نموده و حدود یكسال و نیم از محضر عالم ربانى و حكیم متاله حاج شیخ مرتضى طالقانى بهره‏مند شده است. خاطره عجیب آقاى جعفرى از استادش شیخ مرتضى طالقانى استاد جعفرى در مجله 7 كیهان فرهنگى به خبرنگار مجله چنین گوید: من روزى كه آخرین روزهاى ذیحجه بود براى درس به خدمتشان رسیدم همینكه وارد شدم و روبروى معظم‏له نشستم فرمودند براى چه آمدى آقا؟ عرض كردم آمدم كه درس را ادامه دهید فرمود برو آقا درس تمام شد. چون ماه محرم رسیده بود من خیال كردم ایشان مى‏فرمایند كه تعطیلات (14 روزه محرم) رسیده است لذا درس را تعطیل كرده‏اند و به ذهنم نمى‏آید كه ایشان خبر از مرگ خود مى‏دهد و همه آقایان كه در نجف بودند مى‏دانستند ایشان كسالتى ندارند. پس عرض كردم دو روز به محرم مانده است و هنوز درسها تعطیل نشده است. فرمودند اللَّه‏اكبر مى‏دانم آقا مى‏دانم به شما مى‏گویم درس تمام شد (خر طالقان رفته پالانش مانده) روح رفته جسدش مانده. پس متوجه شدم كه ایشان خبر از مرگ خود مى‏دهد سخت منقلب شدم و عرض كردم چیزى بفرمائید براى یادگار اول كلمه لا اله الا اللَّه را با یك قیافه روحانى و رویه ابدیت گفت و اشك از دیدگان مباركش به محاسن شریفش جارى شد و این بیت را سرود. تا رسد دستت به خود شو كارگر چون فتد از كار خواهى زد به سر بار دیگر كلمه لا اله الا اللَّه را با حالتى عالى‏تر گفت من برخاستم و هرچه كردم دستش را كشید پس خم شد پیشانى و محاسن مباركش را بوسیدم چند بار واثر قطرات اشك مقدس آن مسافر ابدیت را در صورتم احساس كردم و رفتم و روز بعد در مدرسه صدر كه من در آنجا درس مى‏خواندم و محرم 1364 وارد شده بود به یاد سالار شهیدان امام حسین علیه‏السلام نشسته بودم كه مرحوم (حجةالاسلام) حاج شیخ محمدعلى واعظ خراسانى آمد و خبر محنت اثر فقدان و رحلت آن عالم بزرگ ربانى را داد پس همگى به مدرسه سید شتافتیم و دیدیم تمام مراجع بزرگ و مدرسین و فضلاء حاضر و آن مرحوم را از آنجا تشییع كردیم. نگارنده گوید: صریح‏تر از ایشان در اخبار از مرگش مرحوم آیت‏اللَّه استاد المتاخرین حاج شیخ محمدحسین غروى اصفهانى معروف به كمپانى بودند كه در كتاب خاطرات شریف خود نقل نموده و اینجا هم مناسب دیدم بازگو كنم. براى نگارنده حكایت كرد آقا حاج سید محمدرضا میبدى یزدى مقیم گرگان كه از علماء بنام معاصر آن سامانست كه استاد ما مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید یحیى مدرسه یزدى فرمودند كه چون استاد ما مرحوم آیت‏اللَّه آقا ضیاءالدین عراقى درگذشت و سه روز برایش درسها تعطیل شد روز چهارم به منزل مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدحسین اصفهانى (كمپانى) رفته و عرض كردم آقا سه روز است درسها تعطیل شده خواهش داریم كه فردا درس را شروع نمائید كه بیكار نباشید. فرمودند: آسید یحیى خودم هم تصمیم داشتم فردا شروع كنم ولى امروز صبح داشتم تعقیب نماز صبح مى‏خواندم و بیدار بودم ناگاه دیدم آقا ضیاء آمد درب اطاق و فرمودند شیخ محمدحسین آماده باش آخر این هفته نزد ما خواهى آمد و من تا آخر هفته بیشتر زنده نیستم و چنین شد و با آنكه سالم بود آخر هفته شب جمعه درگذشت و از دنیا رفت. و نیز استاد ما مرحوم آیت‏اللَّه حجت كه در آثارالحجه مفصلا نقل كردم از مرگ خود خبر داد. خلاصه استاد جعفرى حدود ده سال در نجف اقامت نموده و از محضر و ابحاث آیات عظام و مدرسین بزرگ چون حاج شیخ كاظم شیرازى و حاج سید ابوالقاسم خوئى مدظله و دیگران استفاده نموده و با مرحوم شهید آیت‏اللَّه حاج سید محمدباقر صدر روابط نزدیك و دوستانه و اشتراك درسى و عقیدتى داشته و در ضمن تحصیلات فقهى و اصولى و فلسفى با فرهنگ غرب هم آشنا شده و كتب آنان را مطالعه و بررسى نموده و در آنجا تقریرات درس استادش آقاى خوئى را در طلب و اراده و جبر و اختیار والامر بین الامرین را عربى به رشته تحریر آورده و به چاپ رسانیده سپس در عصر آیت‏اللَّه العظمى بروجردى به ایران و قم آمده و پس از رسیدن محضر آن مرحوم و اصرارشان در اقامت در حوزه و تدریس كردن براى عدم مساعدت آب و هواى قم با موافقت ایشان به مشهد عزیمت نموده و حدود یكسال در آنجا اقامت و به تدریس پرداخته و پس از آن به تهران مهاجرت و رحل اقامت افكنده و به تألیف و تدریس در دانشگاه و مدرسه مروى و غیره اشتغال و تا حال تحریر موفق به وظائف روحى و علمى خود مى‏باشند. تألیفات استاد جعفرى در عصر حاضر كمتر كسى به تألیفات و تصنیفات استاد جعفرى مى‏رسد و گذشته از تألیفاتى كه از دید خوانندگان مى‏گذرد. مكاتبات و مراسلاتى با پروفسور راسل استاد و فیلسوف فرانسوى دارد و نیز مصاحبات با پرفسور یانگ امریكائى و دیگر علال فارسى مراكشى و دكتر حسووانى در مه ایتالیائى و دكتر كلاوز آلمانى و دكتر بیدفورد آلمانى و چارلیز ادامز امریكائى و برخى دیگر داشته است. اما تألیفات چاپ شده ایشان 1-الامر بین الامرین كه در نجف به طبع رسیده. 2- الرضاع. 3- تعاون الدین و العلم. چاپ تهران. 4- وجدان چاپ تهران 5- جبر و اختیار چاپ تهران 6- آفرینش انسان چاپ تهران 7- علم در خدمت انسان چاپ تهران 8- اخلاق و مذهب چاپ تهران 9- فیزیك و متافیزیك 10- رابطه علم و حقیقت چاپ تهران 11- توضیح و بررسى مصاحبه با فراند راسل- انتشارات تهران. 12- نقد و بررسى برگزیده افكار راسل، چاپ تهران. 13- بینش حضرت حسین علیه‏السلام- انتشارات تهران. 14- منابع فقه، مشتمل بر امارت اهل كتاب و مواد زكوه و غیره. 15- ارتباط انسان و جهان در سه جلد 16- انسان از دیدگاه قرآن چاپ اصفهان. 17- ایده‏آل زندگى و زندگانى ایده‏آل چاپ تحقیقات تهران. 18- نگاهى به امام على علیه‏السلام مشتمل بر مباحث على (ع) و سیاست على (ع) و... چاپ تهران. 19- تفسیر نقد و تحلیل مثنوى در 15 جلد چاپ حیدرى. 20- مجموعه مقالات به نام... انتشارات تهران. 21- مولوى و جهان‏بینى‏ها انتشارات تهران. 22- فلسفه و هدف زندگى انتشارات صدر تهران. 23- تفسیر نهج‏البلاغه 14 جلد آن به طبع رسیده و بقیه در دست طبع است. 24- طرحهائى در انقلاب فرهنگى، انتشارات پیشوا تهران. 25- علم از دیدگاه اسلام، انتشار سازمان پژوهشهاى علمى و فلسفى. 26- حیات معقول. 27- زیبائى از نظر اسلام. 28- شرحى بر احتجاج حضرت على بن موسى الرضا علیه‏السلام با عمران صابى در الهیات چاپ تهران. 29- حیات نقطه اسلامى فلسفه و علم و احساسات و مذهب، چاپ تهران. 30- علیت و اختیار از دیدگاه علامه طباطبائى. و حدود بیست جلد تألیف مخطوط دیگر كه هنوز به طبع نرسیده است. (الهیكل قسط من الثمن بل تمام الثمن) این دانشمند فرزانه با این همه آثار و فضائل بسیار ساده و بى‏آلایش و پیرایه است عمامه‏اى كوچك و جثه‏اى متوسط بلكه ضعیف و لباسى مقتصد دارد و اگر كسى قبلا او را ندیده باشد و براى اولین بار ببیند براى او ارج و ارزشى تصور نمى كند چون نمى‏داند كه این مرد با این هیكل متوسط و قد كوتاه داراى این همه آثار بزرگ است و چه افكار روشنى دارد چنانچه خود ایشان مسافرت خود را به سمنان بنا بر دعوت علامه حایرى سمنانى نقل و به این موضوع اشاره نموده است. در مصاحبه‏اى كه با كیهان فرهنگى با معظم‏له شده فرمودند روزى نامه‏اى به توسط یكى از دوستان از مرحوم علامه حایرى رسید به دستم كه مرا دعوت به سمنان كرده بودند براى دیدار و ملاقات با ایشان. پس به اتفاق یكى از رفقا عازم سمنان شده با قطار به آنجا رفتم وقتى در ایستگاه سمنان پیاده شدم جمعیت بسیارى را دیدم كه گویا به استقبال آمده‏اند و در همانحال كه پیاده شدیم آقاى روحانى دیگرى كه داراى هیكل بزرگ و لباس جالبى بود از واگن پیاده مردم به سوى او هجوم آوردند و گفتند براى سلامتى علامه استاد جعفرى صلوات پس من به رفیقم گفتم خوب شد نزدیك بود بلائى به سرم بریزد. پس آمدم در میدان ایستگاه به هر درشكه و وسیله نقلیه كه گفتم ما را ببر منزل علامه حایرى گفت نمى‏توانم چون ما باید میهمانهاى علامه حایرى را ببریم. پس به یك درشكه كه كرایه‏اش یك تومان بود گفتم ده تومان مى‏دهیم ما را ببر به خانه علامه پس با چند نفر دیگر سوار كرد و چون قدرى راه رفتیم دیدم خود علامه حایرى عصازنان به طرف ایستگاه مى‏آید پس به درشكه‏چى گفتم آقاى علامه ایشانست. گفت آرى، گفتم همین جا ما را پیاده كن و خدمت ایشان رسیدم فرمودند مردم چه شدند گفتم چه مردمى فرمودند مردم را به استقبال شما فرستادم گفتم الان مى‏آیند خدمت شما. پس آن مرحوم با كیاست و فراست دریافتند و فرمودند پس تقصیر قیافه و هیكل و لباس شماست و حتما مردم عوضى گرفته‏اند این چه قیافه‏ایست حتما به خودتان برسید و یك مقدارى خودت و لباست را جمع و جور كن و مردمى كه به استقبال آمده بودند قیافه و لباس ما را دیده احساس كرده بودند كه حتما پیشواز آن آقاى خوش هیكل آمده‏اند. پس به سوى او هجوم آوردند كه حضرت آقاى جعفرى بفرمائید منزل آقا علامه كه در انتظار شماست و آن آقا متحیر مانده و گفتند جعفرى كیست و علامه كدام است؟ پس مردم متوجه شدند كه اشتباه كرده‏اند و عوضى گرفته‏اند. پس مانند لشكر شكست خورده پراكنده و به منزل علامه كه تهیه نهار دیده بودند آمدند و خلاصه چند روزى كه در خدمتشان بودیم بسیار لذت روحانى بردیم و از ایام خوش زندگانى من بود. پس از مسائلى كه با آن مرحوم مورد بحث قرار گرفت موضوع قصیده هبوطیه و عینیه ابن سینا كه بیت بیت و مطلعش اینست: هبطت الیك من المكان الارفع ورقاء ذات تعزز و تمنع و من در استقبال آن ابیات گفتم به هشتاد و هفت بیت مى‏رسد و از نظر آن علامه نقاد و صراف ادبیات فارسى و عربى گذرانیده كه مورد تحسین و تصدیق ایشان قرار گرفت كه از نظر عزیزان مى‏گذرانم. طلعت الیك النفس احسن مطلع مشعوفه و هو ذات تلوع غابت و لم تعرى حصولا انما عرفت حضوریا و لم تتبرقع ان العویصه فى حدیث النفس من تعریفها بالاسطقس الارفع و به تعالى النفس حتى جاوزت عن كل قید للكمال الابدع بل ان قد تمنوا ان استعل كل ما فى الكون غامض سره المتنوع فتعود عالمه بكل خفیه فى العالمین فخرقها لم یرقع منحوا لها فوق الكمال فاصبحت كالواجب الاعلى الغنى الامنع فیقول ما معنى الحراك من الحمى العالى الى قعر الحضیض الاوضع قد انشا و اشعرا بلاجبر و لا كره فحاروا فر الروى الامنع واظن ان صعودها و هبوطها لم یعرفا عند اللبیب الالمعى واستهون الصلصال زعما انه شبه المعالم و الطلول الخضع فیخال ما وصلت الیه حضیضها فیقول منكسرا بغیر ترفع هبطت الیك من المحل الارفع ورقاء ذات نعزز و تمنع لو حقق الشیخ ابن سینا حقه و جرى بفكرته و عقل اروع لراى التكامل فى صمیم تعلق الفس البسیطه بالحسوم الخضع تا آخر ابیات او كه براى اختصار از نقل تمام آن خوددارى كردیم. برگرفته از کتاب: گنجینه دانشمندان (جلد نهم) فعالیتها: • عالمان و دانشمندان • فقه • فلسفه - منطق • محقق [/align] منبع : راسخون
  17. زندگینامه كمال الدين ابوالحسن فارسي [align=justify]وي در زمينه نور – عدسي ها و پديده هاي كسوف و خسوف نظرات علمي پر ارزشي عرضه داشت كه قرن ها بعد توسط دانشمندان غربي بنام خودشان انتشار يافت. در سال 665 هجري قمريو 645 .شو 1266 ميلادي بود كه سرزمين اديب پرور شيراز اين بار فرزندي را به جهان علم تقديم كرد كه نه تنها نام پرافتخارش را در دانش فيزيك و رياضي جاودانه ساخت بلكه نام شهر شيراز را همانند سعدي و حافظ كه در كتابهاي ادب و عرفان پرآوازه و مشهور ساختند به گونه اي ديگر به كتابهاي رياضي و فيزيك جهان كشانيد و با وجود آنكه درحدود 700 سال از افكار و عقايد و نبوغ ذاتياش گذشته است و مانند دانشمندان ديگر دوره اسلام قرن هاست كه به كنج انزوا و فراموشي سپرده شده است، اما امروزه كمكم غبار و گرد فراموشي قرون و اعصار از چهره پرافتخار او زدوده مي شود تحقيقاتي در كتابهايش از طرف محققين و دانشمندان و تاريخ نويسان بعمل مي آيد كه او را در رديف دانشمندان مبتكر علوم فيزيك و و نور شناسي به جهان معرفي ميكند و نيز اذعان مي كنند كه با بررسي و مطابقت بعضي از كارهايش با ساير دانشمندان مشهور قبل معلوم شده از افكارش استفاده كرده و كارهاي او را به نام خود ارائه و اشاعه داده اند اين تحقيقات است كه امروزه او را يكي از ستارگان تابناك و درخشان آسمان علم و دانش بشمار مي آورد. نامش حسن ابن علي ابن حسن مشهور به كمال الدين ابوالحسن فارسي است كه از دانشمندان برجسته و نامدار دانش فيزيك در رشته نور و نورشناسي شد و آثارش به حدي جالب و پرمايه و تحقيقاتش چنان اعجاب انگيز است كه پژوهندگان علوم غرب درباره افكار و آثار او روز بروز به تحقيق و تفحص بيشتري مي پردازند. دوران تحصيل: كمال الدين اهل شيراز بود و تنها اطلاعاتي كه از دوران تحصيلي او در دسترس است اين است كه پس از كسب تحصيلات مقدماتي علوم اوليه به علت علاقه اي كه به علم مناظر و نور و مسائل آن داشت جزء شاگردان كلاس درس محمودبن مسعود بن مصلح معروف به قطبالدين شيرازي گرديد. قطب الدين خود رياضيداني برجسته و منجمي متبحر و عالمي با تجربه در علوم فيزيك، پايه گذار شناخت اصول علوم نجوم و فيلسوفي نامدار بود. قطب الدين در سال 634.ه.ق در شيراز متولد شد و در همان جا تدريس مي كرد و درسال 715 در همين شهر به سراي جاوداني شتافت. كمال الدين قسمت عمده اطلاعات و دروس رياضي و نورشناسي خود را نزد اين استاد و در دوران شاگردي اش فرا گرفت و به تشويق و راهنمايي او كتاب گرانقدر و بي نظير خود را كه بنام تنقيح المناظر است و مطالبش زائيده افكار و نبوغش بود به رشته تحرير در آورد. جمشيد كاشاني رياضيدان و منجم و موسس و بنا كننده رصدخانه الغبيك در سمرقند كه در سال 832 هجري قمري در گذشته، در كتاب مفتاح الحساب خود نامش را كمال الدين الحسن الفارسي نوشته است و درباره كارهاي رياضي او شرح كاملي را داده است.[/align]
  18. irsalam

    زندگینامه و معرفی توماس اديسون

    زندگینامه و معرفی توماس اديسون تولد: 1847/2/11 ميلادي، 1226/11/21 شمسي فوت: 1931/10/18 ميلادي، 1310/7/25 شمسي [align=justify]اديسون درسال 1847 ميلادي در يازدهم فوريه مصادف با 1226/11/21 هجري شمسي در شهر ميلان از ايالت اوهايو آمريكا متولدشده پدرش توماس اديسون و مادرش نانسي اديسون نام داشتند. داستانهاي زيادي از كودكي او نقل مي كنند كه همگي دليل بر شكيبائي و كوشش او در راه هنر و صنعت است. او داراي ذهني كنجكاو جستجو گر بود. او هميشه كار مي كرد و به همه چيز مفتون بود. درسال 1854 خانواده اديسون با ميلان وداع كرد و به شهر پورت هورن در ايالت ميشيگان نقل مكان كردند. پدرش در بندر هورن يك برج ديده باني بناكرد. در روز افتناح برج، توماس اديسون بليط هاي چاپ شده را به تماشا گران مي فروخت و از اين پس او دربان برج شد. پس از دوماه درآمد برج كاهش يافت و اديسون به شغل باغباني و فروش تره بار پرداخت. او در ضمن زيرزمين خانه خودشان را تصرف كرد و با مواد شيميايي كه مي خريد به آزمايش پرداخت. اولين آزمايش او روي ميشل جوان بود او مي خواست ميشل را از گاز پركند و به اندازه اي اورا سبك كند تا در هوا پرواز كند. او چند گرد را باهم مخلوط كرد و به خورد ميشل داد اما چيزي جز دل درد نصيب ميشل نشد. توماس به مدرسه نرفت . درهمان اوايل شروع مدرسه روزي آموزگار مدرسه، توماس را لق خطاب كرد. اديسون از اين تعبير خشمگين شد و ترك تحصيل كرد. از همان موقع تعليم و تربيت اديسون توسط مادرش شروع شد. اديسون درمورد تشويق هاي مادرش گفته است: «اگر نفوذ فوق العاده و حرارت و مهر مادرم نبود من مردي مي شدم از سطوح معمول هم پائينتر.»در دوازده سالگي، اديسون به پدر و مادرش گفت كه مي خواهد در قطار راه آهن، روزنامه و مجله بفروشد و پول در بياورد. بدين ترتيب به او اجازه داده شد در قطار به فروش روزنامه، كتاب، مجله ميوه و شيريني بپردازد. او هرروز ساعت 6 صبح از خواب بر مي خواست و ساعت 11 شب به رختخواب مي رفت. او در پورت هورن دو مغازه بازكرد: (تره بار فروش و روزنامه فروشي) و با دونفر ديگر شريك شد. بعداز خيانت شريكش مغازه روزنامه فروش را تعطيل كرد. ولي مغازه تره بار او رونق گرفت. اديسون سپس چند ماشين كهنه دسته چاپ دسته دوم خريد و واكن قطار بي مصرفي را به محل چاپخانه روزنامه خود قرار داد و آن را كه روزنامه هفتگي هرالد نام داشت، بازكرد. اولين شماره اين روزنامه در فوريه 1862 بچاپ رسيد. در عين حال او در واگن آزمايشگاهي داير كرد. درسال 1862، تكان شديد واگن قطار و پرت شدن يك قطعه ماده شيميايي او باعث آتش گرفتن واگن شد و نگهبان تمام وسايل آزمايشگاهيش را پرت كرد ولي او تمام وسايل باقي مانده قابل استفاده اش را به زيرزمين خانه خود برد. پس از آنكه اديسون دست از كار روزنامه نگاري كشيد، باز به فروش خوراكي و رونامه در قطار ادامه داد. صبح يكي از روزهاي آگوست سال 1862، اديسون روي همان سكوئي كه چند ماه قبل درميان آزمايشگاه متلاشي شده اش افسرده ايستاده بود با مردي بنام ماكنزي (رئيس ايستگاه و متصدي دستگاه تلگراف) صحبت مي كرد. پسركوچك ماكنزي در اطراف ايستگاه بازي مي كرد. ناگهان اديسون متوجه شد خطر بچه را تهديد مي كند و با سرعت خود را پرت كرد و بچه را از خطر (زير گرفته شدن توسط قطار) نجات داد. ماكنزي به پاداش اين عمل اديسون، كاركردن با دستگاه تلگراف را او نشان داد. او الفباي مرس را به سادگي يادگرفت و توانست مطالبي را با سيم مخابره كند و بفهمد. دو هفته بعد او دستگاه تلگراف را ساخت. بنابراين اولين قدم اديسون، برقراري يك خط تلگراف از ايستگاه پرت بصورت به دهكده بود. اديسون درسال 1863، شب ها به عنوان تلگرافچي در ايستگاهي در كانادا مشغول شد. او در سال 1863 تا 1868، بمدت 5 سال سرگردان بود. او در سال 1868 دوكابل زيردريائي ايالات متحده را به كانادا وصل كرد. او دراين سال براي عرضه يكي از اختراعات خود به پولستون روانه شد. اختراع او عبارت شد و احترام همگان را برانگيخت. او سپس يك آزمايشگاه كوچك و يك كارگاه الكتريكي تاسيس نمود. پس از چندي به نيويورك رفت و در شركت بودستي باماهي 300 دلار استخدام شد. او سرانجام شريك شركت شد. او در اين هنگام چند نوع ماشين چاپ اطلاعات بورس و چاپ تلگراف هاي خصوصي ساخت و فروخت و از اين راه توانست سرمايه كافي بدست آورد. او در ساله 1869«ايستگاه چاپ تلگراف» را به ژنرال لفترز به قيمت 40 هزار دلار فروخت و از اين راه پول خوبي بدست آورد. مادر اديسون درسال 1871، درسن 61 سالگي درگذشت و اديسون را دچار ضايعه ملال انگيزي كرد. اديسون اولين بار درسال 1876 كلمه «هلو» را براي احضار طرف مكالمه بكار برد. و اين صدا به تمام نقاط عالم منتقل شد. مدير اتحاديه غرب آمريكا، فرستنده اديسون را به مبلغ 100 هزار دلار خريداري كرد. اديسون درسال 1878 نيروي برق را اختراع كرد و توانست برق و روشنايي را به جهانيان عرضه كند. اولين كارخانه مولد برق در منلو پارك نيويورك ايجاد شد. اديسون سهم مهمي درتوسعه و تكميل دوربين هاي فيلمبرداري و پروژكتورهاي نمايش فيلم داشت. او همچنين در اصلاح سيستم تلفن كار بزرگي انجام داد. ذهني زغالي ابداعي او بر قدرت شنوايي طرف مقابل در تلفن افزود. اديسون درسال 1882 كشف كرد كه در يك فضاي تقريبا خلا الكتريسيته جاري مي تواند بين دو سيمي كه باهم تماس ندارند. جريان يابد. اين پديده كه از آن بعنوان اثر اديسون ياد مي شود نه تنها از نظر تئوري قابل توجه است بلكه درعمل نيز موارد استفاده فراواني دارد. درسال 1877 اديسون ماشين ناطقي را اختراع كرد. هزاران نفر به منلو پارك رفتند تا با چشم خود اين اختراع را بينند. او درسال 1878 به مدت دوماه به مغرب آمريكا مسافرت كرد و به استراحت پرداخت. در 21 اكتبر 1879 او موفق ساخت لامپي شد كه رشته هايي از طلاي سفيد در درون آن قرار داشت مي توانست روشنايي برابر 25 شمع بوجود آورد. اديسون درسال 1881 اولين ايستگاه مولد برق را برپا كرد و روشنايي كليسائي را تامين نمود و اولين سيم كشي برق را در لندن انجام داد. پس از آن تجارتخانه ها، آسيابها، ادارات و روزنامه خانه و تماشاخانه ها را روشن نمود. سالهاي بين 1878 و جنگ جهاني اول، سالهاي شگفت انگيز فعاليت اديسون بود. در اين مدت آزمايشها و اختراعات او قسمت عهده حوائج بشري را تامين نمود. درسال 1884 زنش فوت كرد و سه كودك بجاي گذاشت. او درسال 1886 با دختري بنام مينا ميلر ازدواج كرد. او درسال 1889 دستگاه توليد تصوير متحرك را اختراع كرد و در سال 1891 دستگاه سينوپتيك را كه براي انداختن تصاوير برروي پرده بكار مي رفت اختراع كرد. آزمايشگاههاي اديسون مدت 72 سال در كار بود و در اين زمان 6 آزمايشگاه داشت. هزاران كارگر در استخدام او بودند كه بجز براي او، براي هيچ كس ديگر كار نمي كردند. اديسون درآگوست 1931 ناتوان شد و سرانجام درساعت سه و بيست و چهار دقيقه روز 18 اكتبر 1931 درشهروست ارنج آمريكا درگذشت. اديسون مسيحي بود و به همنوعان خود عشق مي ورزيد. همواره در مقابل ديگران متواضع بود و هيچگاه در مقام سرزنش كس برنمي آمد. او يكي از نمونههاي خود ساخته عالم بشريت بود كه همه چيز را پيش خود آموخت. او همواره يك مرد علمي بود و افكار و انديشه هايش را در راه سعادت بشري بكار مي برد. از لذت بخش ترين كارهاي او احياي دهكده اي بود كه دوران كودكي را درآن گذرانده بود. زماني كه اديسون 14 ساله بود كشورآمريكا گرفتار جنگ داخلي(جنگهاي انفصال) بود. اين جنگ خونين بين مردم شهرهاي شمالي و جنوبي آمريكا درگرفت. مردم شمالي آمريكا داراي اقتصاد صنعتي بودند و مخالف برده برداري بودند درحالي كه مردم ايالت جنوبي داراي اقتصاد مبتني بر كشاورزي بودند و به وجود برده ها براي كار خود نياز داشتند. به علت اين اختلاف نظر در وجود و لغو برده داري بين ايالت شمالي و جنوبي جنگهايي درگرفت. اين جنگها از سال 1861 اتا 1865 طول كشيد. اديسون دراين زمان اديسون داراي روزنامه اي بنام هرالد هفتگي بود. سرانجام درسال 1865 جنگ داخلي آمريكا پايان يافت و ايالت شمالي موفق شدند برده داري را از ميان بردارند. جنگ ثابت كرد كه سرنوشت آمريكا اين است كه تحت يك قانون اساسي و حكومت واحد باقي بماند. درسال 1869 ماليه آمريكا يك (قمار آزاد براي همه) بود و بسياري از محتكران و قماربازان هيچ قانوني نمي شناختند و فقط به منافع خود مي انديشيدند و زمام امور در دست دزدان مشهوري بنام جي گوله، جيمز فسيك دانيل دروبو بود. در 28 ژوئيه 1914 جنگ جهاني شروع شد و در 6 آوريل 1917 آمريكا دارد جنگ جهاني اول شد و اديسون عملا يك افسر بحري شد و در كشتي هاي جنگي و زير دريائي ها كار مي كرد. منابع: 1- اچ، هارت، ميشل، 1371، صد چهره، ترجمه محمدشيخي، نشر صحف، تهران 2- اچ، هارت، ميشل، 1378، تاثيرگذارترين هاي تاريخ، ترجمه محمدحسين آهوئي، انتشارات روزنه، تهران، چاپ اول 3- امامي، حسام الدين، 1370، سيماي نامداران، انتشارات راد، تهران، جلد اول 4- تروليان، ميلر، فرانسيس، 1346، توماس اديسون، ترجمه محمدحسين صديقي، انتشارات نشر و ترجمه كتاب،چاپ دوم تهران. 5- سعيديان، عبدالحسين، 1371، مشاهير جهان، انتشارات ميلاد، تهران 6- قرباني، سروش، 1375، مشاهير جهان، انتشارات ميلاد، تهران 7- عبازاده كرماني، محمد، 1370، راهيان علم و دانش، انتشارات قصه جهان نما، تهران 8- مولياثي، محمدمسعود، 1373، ستارگان آلمان علم و دانش و ادب وهنر، انتشارات علم و دانش، تهران 9- نادعلي، محمد، 1379، پشتازان جهان دانش، انتشارات آرون، چاپ اول، تهران[/align]
  19. ابوالقاسم عارف قزوینی جنسیت: مرد نام پدر: ملا هادی وکیل تخلص: عارف تولد و وفات: (۱۲۵۹ -۱۳۱۲) قمری محل تولد: قزوین شهرت علمی و فرهنگی: موسیقیدان و تصنیفساز و خواننده و خطاط و شاعر [align=justify]وی تحصیلات قدیم را در زادگاه خود فرا گرفت و به دو هنر خط و موسیقی اهتمام بیشتری ورزید و به شهرت رسید. اساتید او در خوشنویسی، آقا محمدرضای کتابفروش، آقا شیخ محمدرضا شالی خوشنویس و آقا شیخ علی شالی، معروف به سکاک، بودند. فن موسیقی را نزد حاجی صادق خرازی آموخت. در جوانی به رشت رفت و با رفعت علیشاه آشنا شد. سپس به تهران آمد. او پس از انقلاب مشروطیت، طبع شعر خود را در راه دفاع از آزادی و مشروطه و بر ضد مظالم طبقۀ حاکم بهکار گرفت. هنگام قیام محمد تقیخان پسیان، به خراسان رفت و در تئاتری به قاجاریه ناسزا گفت، به همین سبب، ایرج میرزا منظومۀ "عارفنامه" را در هجو او سرود. عارف بیشتر اوقات متواری و در حال مسافرت بود. در ایام مهاجرتف او به نواحی غرب و بغداد و کرمانشاهان و استانبول نیز مسافرت کرد و با آزادیخواهان آن شهرها همکاری داشت. وی اواخر عمر را در تنگدستی در همدان گذرانید و همانجا درگذشت و در جوار مقبرۀ ابو علی دفن شد. کار بزرگ عارف تحول عظیمی بود که در ترانهسرائی پدید آورد. شهرت و حیثیت ملی وی برای تصنیفهای وطنی او است که در مواقعی حساس سروده و با ملت ایران همدلی کرده است. دیگر از امتیازهای بزرگ تصنیفهای او آن است که او خود هم شاعر و موسیقیدان و هم آوازهخوان بود و تصنیف را با مهارت و استادی فوقالعادهای برای بیان مقاصد و مضامین ملی بهکار میبرد. وی در غزلهای خود از سعدی و حافظ پیروی کرده است. اثر او "دیوان" شعر است. [/align]
  20. زندگی نامه ایرج بسطامی [align=justify] ایرج بسطامی در اول آذرسال ۱۳۳۶ در شهر بم کوچه باغ جعفری، منزل پدری و جد پدری که قدمت ۱۲۰ ساله داشت متولد شد. وی از ۵ سالگی به خواندن آواز علاقه داشت و هر یک از اعضاء خانواده از جد پدری گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن سازهای مختلف تجربه داشتند. ایرج در کنار آنها با اصول موسیقی آشنا شد. سپس به فراگیری دستگاههای موسیقی نزد پدر خود پرداخت و از سنین نوجوانی تحت تعلیم عموی بزرگوارش ( یداله بسطامی ) قرار گرفت که به رهبری ایشان گروهی با همکاری ( برادران بسطامی ) ایجاد گشت که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند. بعد از فوت یداله بسطامی، ایرج برای فراگیری آواز و ردیفهای آوازی نزد استاد شجریان آمد و با وجود مشکلات و مسافت راه به عشق فراگیری آواز، رنج مسافت ۲۴۰۰ کیلومتری رفت و برگشت بم ، تهران را به جان می خرید. پس از چندی ایشان اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. به دلیل وقایع انقلاب تمرینهای آواز برای او بسیار دشوار بود. اما وی تا آنجا که می توانست به این تمرینها ادامه داد. بعد از تعلیمات استاد شجریان، عصر یک روز شنبه، در منزل استاد شجریان با استاد پرویز مشکاتیان آشنا و نزد ایشان به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی پرداخت و اولین نوار خود را که افشاری مرکب بود با همکاری استاد مشکاتیان به جامعه هنری عرضه داشت. ایرج بسطامی در سن ۴۰ سالگی به اوج فعالیت هنری خود رسید و در طول چهارده سال فعالیت هنری خود یازده کاست به جای گذاشت. او به دور از جنجال و هیاهوی هنری در شهرستان بم و استان کرمان به تدریس آواز و سرپرستی خانواده برادر مرحومش ( نصرتالله بسطامی ) پرداخت ( که تنها بازمانده این خانواده پس از فاجعه بم دختری است به نام « خاطره » ) سرانجام در پنجم دی ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و دو، در زلزله خونین بم، طاق آمال شیفتگان صدای داوودی ایرج به همراه ستون های ارگ بم فروشکست و ایرج را با خود تا آستان دوست بالا برد. ایرج بسطامی در عین حال که از صدای رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصیت و هویت آوازی منحصر به خود داشت به این سبب آواز او تنها به خودش شبیه بود. روحش شاد. [/align]
  21. معرفی و زندگینامه آیت الله سید ابوالقاسم خویی به مناسیت روز ولادت ایشان ولادت: آیـة الله الـعـظـمى حاج سید ابوالقاسم خوئى، در شب نیمه رجب 1317 هـ ق در شهرستان خوى از تـوابـع آذربـایـجان غربى، در یک خانواده علمى و مذهبى دیده به جهان گشود. والد بزرگوار او، مـرحوم آیة الله سید على اکبر خوئى، از شاگردان مبرز آیة الله شیخ عبدالله مامقانى بود که پس از فـراغت از تحصیل به زادگاه خود مراجعت نموده و به وظایف روحانى خود اشتغال مى ورزید پس از مطرح شدن مشروطیت در ایران و موضع گیریهایى که دو طرف موافق و مخالف داشتند، او در سـال 1328 هـ ق شـهـرسـتان خوى را به قصد سکونت در نجف اشرف ترک گفت. سید ابوالقاسم جوان نیز در سن 13 سالگى، همراه برادرش سید عبدالله خوئى در سال 1330 به پدر خود پیوستند و در نـجف شروع به فراگرفتن ادبیات عرب، منطق و سطوح عالیه نمودند. درحدود 21 سالگى بود که شایستگى آن را پیدا نمود تا در درس خارج بزرگترین مدرس حوزه علمیه نجف، یعنى مرحوم آیـة الله العظمى شیخ الشریعه اصفهانى حاضر شود و خوشه چین علوم و معارف او گردد البته جز آن استاد بزرگ، اساتید دیگرى هم در رشته هاى مختلف و در مقاطع تحصیلى متفاوت داشته است که خود آن مرحوم در کتاب معجم رجال الحدیث به اسامى برخى از آن اعاظم تصریح دارد. اساتید: اساتید او در مراحل مختلف تحصیلى، بزرگان و استوانه هاى فقاهتى زیربوده اند: 1 ـ آیة الله العظمى شیخ الشریعه اصفهانى (1289 ـ 1361 هـ ق). 2 ـ آیة الله العظمى شیخ مهدى مازندرانى (متوفى 1342 هـ ق). 3 ـ آیة الله العظمى شیخ ضیا الدین عراقى (1289 ـ 1361 هـ ق). 4 ـ آیة الله العظمى شیخ محمد حسین اصفهانى کمپانى (1296 ـ 1361 هـ ق). 5 ـ آیة الله العظمى شیخ محمد حسین نائینى (1273 ـ 1355 هـ ق). خـود آن مـرحـوم تـصریح دارد که: من از دو استاد اخیر الذکر (آیة الله نائینى وآیة الله کمپانى) بـیشترین بهره را برده ام و نزد هر کدام از بزرگان فوق الذکر، دوره کاملى از اصول و خارج فقه، یا کـتابهاى متعددى از فقه را حاضر شده ام. مرحوم نائینى آخرین استاد من بود که تا آخر عمر ملازم مـحـضر او بودم و از او اجازه روایتى گرفته ام او به من اجازه داد که کتب اربعه را از ایشان روایت کـنـم و ایـشان نیز از شیخ و استادخود محدث نورى (1254 ـ 1320 هـ ق) و او از استاد خود، شیخ مـرتضى انصارى (م1281 هـ ق) روایت مى نمود و طریقه شیخ انصارى نیز تا ائمه اطهار (ع)، بسیار روشن و واضح است. آثار و تالیفات: معظم له شاید یکى از موفق ترین مراجع عصر اخیر از نظر تالیف و تصنیف و تقریر بوده باشند، چون عـلاوه بـر تـالیفات گران سنگ و پرمحتوایى که خود انجام داده اند، به همان مقدار یا بیشتر از آن شاگردان و فارغ التحصیلان مکتب فقهى، اصولى و تفسیرى او تقریرات او را نگاشته و نشر داده اند. در دو جدول زیر ستون تالیفات و تقریرات او با استفاده از منبع پیشین اجمالا مشخص مى گردد: 1 ـ البیان فی تفسیر القرآن ج1 (تفسیر). 2 ـ نفحات الاعجاز در دفاع از کرامت و عظمت قرآن ج1 (علوم قرآن). 3 ـ ~اجود التقریرات=هذا تقریرات=17140~ ج2 (اصول). 4 ـ ~تکملة منهاج الصالحین=تکمله منهاح الصالحین=17141~ ج1 (فقه). 5 ـ مبانى تکملة منهاج الصالحین ج2 (فقه). 6 ـ تهذیب و تتمیم منهاج الصالحین ج2 (فقه). 7 ـ المسائل المنتخبه ج1 (فقه). 8 ـ مستحدثات المسائل ج1 (فقه). 9 ـ تعلیقة على العروة الوثقى ج1 (فقه). 10 ـ رسالة فى اللباس المشکوک ج1 (فقه). 11 ـ منتخب الرسائل ج1 (فقه). 12 ـ تعلیقة على المسائل الفقهیه ج1 (فقه). 13 ـ منتخب توضیح المسائل ج1 (فقه). 14 ـ تعلیقة على توضیح المسائل ج1 (فقه). 15 ـ تلخیص المنتخب ج1 (فقه). 16 ـ مناسک الحج (عربى) ج1 (فقه). 17 ـ مناسک حج (فارسى) ج1 (فقه). 18 ـ تعلیقة المنهج لاحکام الحج ج1 (فقه). 19 ـ معجم رجال الحدیث ج23 (رجال). به این ترتیب مجموع آثار چاپ شده ایشان 43 جلد مى باشد. البته جز این آثار مطبوع، آثار مخطوط و چـاپ نـشـده و نـوارهاى پیاده نشده بسیارى دارند که هنوز به مرحله استفاده همگانى نرسیده است. مشایخ: آیة الله العظمى خوئى نزد مشایخ و اساتید مختلفى علم و دانش فرا گرفته است. اساتید او را در فقه و اصول در آغاز مقاله از خود او شنیدیم، اکنون به برخى از اساتید او در علوم دیگر اشاره مى کنیم: 1 ـ آیـة الله شـیخ محمد جواد بلاغى (1282 ـ 1352). وى استاد کلام و عقائد و تفسیرعصر خود در نجف اشرف بود. مبارزات قلمى او با مسیحیان و یهودیان و مادیون مشهور و آثار او در این باره براى اهل تحقیق روشن است. مرحوم آیة الله العظمى خوئى کلام و تفسیر را نزد او فرا گرفته و از او نیز در آثار خود یاد مى کند. 2 ـ سید ابوتراب خوانسارى: رجالى عصر خویش در نجف اشرف، آیة الله خوئى رجال و درایه را نزد او فرا گرفته و او حق عظیمى بر غالب رجالیون پس از خود دارد. 3 ـ سید ابوالقاسم خوانسارى: ریاضى دان عصر خویش، حضرت آیة الله خوئى ریاضیات عالى را نزد او فرا گرفته است. 4 ـ سـیـد حسین بادکوبه اى: استاد بلامنازع فلسفه و عرفان (1293 ـ 1358). وى استاد فلسفه آیة الله خوئى بوده است. 5 ـ حاج سید على قاضى: عارف و سالک عصر خود که گروهى را در اخلاق وعرفان پرورش داده و مترجم ما مدتها در مکتب او به سیر و سلوک پرداخته است. ویژگی ها: کـسانى که مدتى در محضر این عالم جلیل القدر به کسب فیض پرداخته اند، بر این ویژگیها اتفاق نظر و تاکید دارند: 1 ـ عـلاقه به تدریس: آن مرد بزرگ از دوران جوانى به تدریس و بحث و گفتگوهاى علمى علاقه فـراوانـى داشت با اینکه بار مرجعیت در سنین اخیر بر دوش او سنگینى مى کرد، ولى از تدریس و تـحـقـیـق و نـگـارش دست برنداشت. حتى در سفرهاى خود به مشاهد مشرفه، کار علمى را ترک نمى کرد و کارهاى موقتى که یک محقق مى تواند در سفر انجام دهد، جز برنامه خود قرار مى داد و چـه بـسا در مجلسى که گروهى به دیدن او مى آمدند، او از کار مقابله و غیره استفاده مى کرد. در عـلاقـه او بـه بـحـث و گـفـتـگـو هـمـیـن بـس کـه چـه بسا ساعاتى با طرف مقابل به بحث و گفتگو مى پرداخت و احساس خستگى نمى کرد. در شـیوه آموزشى، راه سقراط را مى پیمود و با طرح سؤالها و شنیدن جوابها از طرف، چه بسا او را نـسـبـت به راى و اندیشه خود قانع مى ساخت، همچنان که سقراط نیز به این روش معروف بود و مى گفت: معلم بیش از آن که آموزنده باشد، پرورش دهنده فکر است. 2 ـ تواضع و فروتنى فزون از حد: او از دوران جوانى تا سنین بالا که مرجعیت عظیمى پیدا کرد، به یـک حـالـت زیست و زندگى طلبگى را از دست نداد و پیوسته باکمال ابهت و عظمت مانند یک دانـشـجـوى دیـنى سخن مى گفت و سخن مى شنید و از دوستان و بزرگان و کوچکان پذیرایى مـى کـرد. عجب و خودبینى در او راه نداشت، ولى در عین حال از آرا و اندیشه هاى خود تا حد توان دفاع مى کرد. 3 ـ احـتـرام بـه بـزرگـان: او بـزرگـان را بیش از حد تکریم مى کرد، به خاطر دارم روزى که در مـسجدى درس مى گفت، حضرت آیة الله حکیم پس از درس او در همان جایگاه تدریس مى کرد، اسـتـاد پـس از فـراغـت از تـدریس به خاطر مذاکره تلامیذ، کمى در جایگاه تدریس باقى ماند که نـاگـهـان آیة الله حکیم وارد مسجد شد وقتى چشم آیة الله خوئى به وى افتاد، با یک دستپاچگى خاصى کفش و لوازم دیگر خود را برداشت و دست به سینه ایستاد و معذرت خواست. شاگردان: حـقیقتا نمى توان شاگردان و خوشه چینان حوزه درسى این فقید بزرگوار و بزرگ مدرس حوزه عـلـمیه نجف را به شمار آورد چون در طول شصت و هفت سال تدریس، انبوهى از علما و فضلا از مـحـضـر درس ایـشـان بهره گرفته اند و همانند ستارگان درخشان در افق آسمان جهان اسلام پـراکـنـده و مـنتشر گشته اند. فقط مى توان به اسامى برخى از برجستگان و اصحاب فتواى ایشان اشاره نمود. ایشان در دو مقطع خاص، دو نوع اصحاب استفتا و فتوى داشته اند: دور نخستین: 1 ـ آیة الله حاج شیخ صدرا بادکوبه اى. 2 ـ آیة الله شهید سید محمد باقر صدر. 3 ـ آیة الله حاج شیخ مجتبى لنکرانى. 4 ـ آیة الله حاج میرزا جواد آقا تبریزى. 5 ـ آیة الله حاج میرزا کاظم تبریزى. 6 ـ آیة الله حاج سید جعفر مرعشى. دور دوم: کـه پـس از اخـراج ایـرانیان از حوزه علمیه نجف، ترکیب هیات فتوى به هم خورد و این حضرات به عنوان اعضاى شوراى فتواى ایشان برگزیده شدند:. 7 ـ آیة الله حاج سید على سیستانى. 8 ـ آیة الله حاج سید على بهشتى. 9 ـ آیة الله حاج شیخ محمود فیاض. 10 ـ آیة الله حاج شیخ مرتضى خلخالى. 11 ـ آیة الله حاج شیخ على اصغر احمدى شاهرودى. 12 ـ آیة الله حاج شیخ جعفر نائینى. دیگر شاگردان: 13 ـ آیة الله حاج میرزا على غروى تبریزى، مؤلف التنقیح. 14 ـ آیة الله شیخ مرتضى بروجردى، مؤلف مستند العروة الوثقى (باب صلوة). 15 ـ آیة الله سید رضا خلخالى، مقرر معتمد العروة الوثقى. 16 ـ آیة الله سید محمد تقى خوئى، مؤلف مستند العروة الوثقى (نکاح 2 جلد). 17 ـ آیة الله سید مهدى خلخالى، مؤلف فقه الشیعه (اجتهاد و تقلید 5 جلد). 18 ـ آیة الله شیخ محمد اسحاق فیاض، مؤلف محاضرات فی اصول الفقه (5ج). 19 ـ آیة الله سید سرور بهسودى، مؤلف مصباح الاصول ( 2 ج). 20 ـ آیة الله سید ابوالقاسم کوکبى تبریزى، مؤلف مبانى الاستنباط (4 ج). 21 ـ آیة الله سید علا الدین بحر العلوم، مؤلف مصابیح الاصول ( ج1). 22 ـ آیة الله سید على شاهرودى، مؤلف دراسات فى الاصول العملیه ( ج1). 23 ـ آیة الله شیخ محمد على توحیدى تبریزى، مؤلف مصباح الفقاهة (7 ج). به عنوان اعضا شوراى فتواى ایشان برگزیده شدند. 24 ـ آیة الله سید محمد حسین فضل الله، مؤلف من وحى القرآن، 24 مجلد. 25 ـ الشیخ اسد حیدر، مؤلف الامام الصادق و المذاهب الاربعه. 26 ـ الشیخ عبدالله الخنیزى، مؤلف ابوطالب مؤمن قریش. 27 ـ السید عبدالرزاق المقرم، مؤلف الصدیقة الزهرا، مقتل الحسین. 28 ـ الشیخ محمد جواد مغنیه، مؤلف الفقه على مذاهب الخمسه و الکاشف. 29 ـ الشیخ محمد باقر شریف القرشى، مؤلف النظام التربوى فى الاسلام. 30 ـ السید محمد تقى الحکیم، مؤلف الاصول العامه للفقه المقارن. 31 ـ الشیخ محمد تقى الجواهرى، مؤلف غایة المامول من علم الاصول. 32 ـ الشیخ عبدالله نعمه، مؤلف دلیل القضا الجعفرى. 33 ـ الشیخ مهدى، مؤلف دراسات فی قواعد اللغة العربیة (2 ج). 34 ـ الشیخ عبدالهادى الفضلى، مؤلف فى علم العروض، نقد اقتراح. 35 ـ الشیخ محمد الخاقانى، مؤلف نقد المذهب التجربى. 36 ـ السید محمود الهاشمى، مؤلف تعارض الادلة الشرعیه. 37 ـ السید مرتضى الحکمى، مؤلف نظریة الحرکة الجوهریة عند صدرالمتالهین. 38 ـ الشیخ محمد على البهاولى، مؤلف فی ضلال الصحیفة السجادیه. 39 ـ الشیخ محمد امین زین الدین، مؤلف الاسلام ینابیعه، غایاته، اهدافه. 40 ـ الشیخ محمد مهدى شمس الدین، مؤلف فى الاحتجاج السیاسى الاسلامى. 41 ـ السید هاشم معروف الحسنى، مؤلف المبادى العامه للفقه الجعفرى. 42 ـ الشیخ محمد مهدى الاصفى، مؤلف النظام المالى و تداول الثروة فى الاسلام. 43 ـ آیة الله شیخ قربانعلى کابلى، مؤلف تحریر العروة الوثقى. 44 ـ آیة الله سید محمد تقى حسینى جلالى، مؤلف فقه العترة فى زکاة الفطرة. 45 ـ آیة الله سید على شاهرودى، مؤلف محاضرات فى الفقه الجعفرى (3 ج). 46 ـ آیة الله شیخ رضا لطفى، مؤلف الدرر الغوالى فی فروع العلم الاجمالى. 47 ـ آیـة الله سـید عباس مدرسى یزدى، مؤلف نموذج فى الفقه الجعفرى و بلغة الطالب فی شرح المکاسب (2 جلد). 48 ـ آیـة الله سـیـد مـحمد تقى طباطبائى، مؤلف شرح الناسک فی شرح المناسک و مبانى منهاج الصالحین. 49 ـ آیة الله شیخ محمد تقى جعفرى، مؤلف الامر بین الامرین (جبر و تفویض). 50 ـ آیة الله غلامرضا عرفانیان، مؤلف الراى السدید فى الاجتهاد و التقلید. خدمات اجتماعى و آثار باقیه و جاودانى: شـادروان آیـة الله الـعظمى خوئى (ره) در سلسله نور و رحمت فقاهت، فرد شاخص و چهره بسیار مـمـتـازى بـود که دهها اثر ماندنى و بناى خیر جاودان از او به یادگار مانده است. علاقه ایشان به گسترش اسلام در سطح جهان، انگیزه اى شده بود که دهها مرکز مهم اسلامى و تبلیغى در نقاط مـختلف جهان به وجود آورند. این مؤسسات مراکز نشر اسلام و معاهد نشر مکتب تشیع هستند. این مـراکـز در شـهرهاى مذهبى قم و مشهد مقدس، اصفهان و دیگر شهرهاى ایران به وجود آمده اند، آنـچـنـان که در کشورهاى هندوستان، پاکستان، عراق، لبنان و مخصوصا در انگلستان و آمریکا دو مـرکـز بـسـیـار بـاشکوه و آبرومندى به وجود آورده اند و مبلغانى که آشنا به زبانهاى زنده جهان بـوده انـد، بـه مـناطق مختلف اعزام نموده اند. اینک فهرست اجمالى برخى ازخدمات اجتماعى و اسلامى آن فقیه فقید نامور در اینجا به ثبت مى رسد: 1 ـ مـدیـنة العلم حوزه علمیه قم، با امکانات وسیع و خانه ها و منازل مسکونى طلاب، و کتابخانه جهت طلاب علوم دینى، به صورت شهرک علم و دانش. 2 ـ مدرسه علوم دینى در 7 طبقه و کتابخانه معظم مشهد جهت طلاب و محصلین علوم اسلامى. 3 ـ دارالعلم اصفهان جهت طلاب و عاشقان معارف اسلامى. 4 ـ مجتمع امام زمان (عج) در اصفهان. 5 ـ مـرکز تبلیغى و آموزشى لندن ساختمان کامل و مجهزى که تمام نیازمندیهاى مسلمانان را در نظر دارد. 6 ـ المجتمع الثقافى الخیرى بمبئى ـ هندوستان. 7 ـ مبرة الامام الخوئى لبنان. 8 ـ مدرسة دارالعلم نجف اشرف ـ عراق. 9 ـ مدارس دینى بانکوک (تایلند) و داکار (بنگلادش). 10 ـ مکتبة الثقافة و النشر للطباعة و الترجمة و التوزیع (انتشاراتى پاکستان). 11 ـ مکتبة الامام الخوئى الاسلامى نیویورک ـ آمریکا. 12 ـ مرکز الامام الخوئى (سوانزى). 13 ـ مدرسة دارالعلم بانکوک (تایلند). 14 ـ مکتبة الامام الخوئى (کتابخانه بزرگ نجف اشرف ـ عراق). 15 ـ مدرسة الامام الصادق (پسرانه) لندن ـ انگلستان. 16 ـ مدرسة الزهرا (دخترانه) لندن ـ انگلستان. 17 ـ مرکز اسلامى امام خوئى در فرانسه. 18 ـ مسجد و مرکز اسلامى در شهر لوس آنجلس ـ آمریکا. 19 ـ مسجد و مرکز اسلامى در شهر دیترویت ایالت میشیگان آمریکا. 20 ـ دهها بناى خیر و مرکز تعلیم و تربیت در کشورهاى عربى حوزه خلیج فارس. وفات: آیـة الله الـعـظمى خوئى در مدت زعامت خود با مصائب و مشکلات فراوانى روبرو شد، زیرا پس از تسلط عبدالکریم قاسم بر عراق و کودتاهاى مکرر، وضع روحانیت و مردم نجف، دچار مشکل شد. کمونیستهاى وطنى از یک سو و بعثیهاى بى رحم از طرف دیگر، عرصه را بر روحانیت تنگ کردند. خـصـوصـا از سال 1389 که بعثیها روى کار آمدند، مصائب فراوانى آفریده و آیة الله حکیم و پس از وى آیـة الله خوئى را با مشکلات انبوهى روبرو نمودند. در شهامت و استقامت این مرد بزرگ همین بس که از دوران تسلط بعثیها تا به امروز که ربع قرن از آن مى گذرد، آنان نتوانستند از این مرجع بـزرگ، برگى به نفع خود دریافت کنند، یا در جنگ تحمیلى علیه ایران، دست خطى از او بگیرند و او پـیـوسـته با حفظ مرجعیت و حوزه علمیه نجف، کوچکترین باجى به آنان نداد و درعین حال نـاملایمات را تحمل مى کرد، تا آنجا که متجاوز از ده سال است که گروهى از نردیک ترین یاران او به جرم خدمت و دیانت به زندان افتاده اند و از سرنوشت آنان خبرى نیست، حتى یکى از فرزندان او یـعـنـى آقاى سید ابراهیم خوئى به وسیله بعثیان ربوده شده و هیچ نوع نام و نشانى از او در دست نیست. او بـه خـاطـر نـاملایمات از یک طرف و کبر سن از طرف دیگر، دچار بیمارى سختى شد و هر چه علاقمندان و بزرگان تلاش کردند که براى او پزشکى از خارج بیاورند، یا او را به خارج ببرند، حزب بـعـث با آن موافقت نکرد و سرانجام به بیمارستان بغداد منتقل گشت و با یک مداواى مرموز او را مـرخـص کـردند و هیچ روشن نیست که چگونه و به چه علتى از جهان رفت و در تاریخ مرجعیت شـیـعـه ایـن مـسـالـه بـه تـجـربـه ثـابـت شـده است هر مرجعى که به بیمارستان بغداد منتقل گشت، مرموزانه درگذشت و شما مى توانید این مساله را در تاریخ زندگى حاج شیخ احمدکاشف الغطا (م 1344) و حاج آقا حسین قمى (م 1366) و آیة الله حکیم (م 1390) وغیره به روشنى بیابید. سرانجام این مرد بزرگ پس از یک عمر بابرکت، طرف عصر روز هشتم ماه صفر 1413 جان به جان آفرین سپرد و خبر درگذشت او ساعتها مکتوم ماند و سرانجام رادیو بغداد مجبور به بازگویى آن شـد. انتشار خبر درگذشت او موجى از اندوه در میان شیعیان پدید آورد. شیعیان مظلوم عراق که در خوف و رعب عظیمى به سر مى برند، خود را آماده تشییع نمودند، ولى متاسفانه حکومت بعث، حـتـى در خـود نـجـف اجازه تشییع نداد و آن مرحوم در یک حکومت نظامى محلى در نیمه شب در صحن شریف در مدخل مسجد الخضرا که جایگاه تدریس او بود به خاک سپرده شد و در تشییع او جز چند نفر از شاگردان او و فرزند عزیزش سید محمد تقى خوئى کسى حضور نداشت. منبع : http://alaam.tahoor.com/page.php?id=10622
  22. میرزا کوچک خان جنگلی [align=justify]در سال ۱۲۹۸ ق . در خانه میرزا بزرگ ، در محله ((استاد سرای )) رشت فرزندی دیده به جهان گشود كه نامش را (( یونس )) نهادند.(۱) یونس پس از آنكه خواندن و نوشتن را فرا گرفت ، در سنین نوجوانی یا جوانی وارد حوزه علمیه رشت شد و به فراگیری علوم اسلامی اشتغال ورزید . یونس سالیانی در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد و مدرسه جامع رشت به یادگیری ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول پرداخت .(۲) و مدتی در یكی از حجره های طبقه اول مدرسه نایب الصدر ، واقع در بازار زركشان سكونت داشت .(۳) (( تحصیلات مقدماتی را تا تاریخ ۱۳۱۲ ق . در مدارس رشت فرا گرفته ، از آن پس به تحصیلات عالیه از صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و مختصری از اصول و فقه شروع نمود . ))(۴) او در سال ۱۳۲۲ ق . در عالی ترین درس دوره سطح حوزه علمیه ، كفایه الاصول شركت كرد . استادش آیه الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بری ( ۱۲۹۴ - ۱۳۵۷ ق . ) مجتهد فرزانه صومعه سرا ، جزو جوانترین مجتهدان گیلانی بود كه در ۲۸ سالگی به اجتهاد رسیده بود . وی كه شاگرد آخوند خراسانی بود،(۵) تحت تاءثیر افكار انقلابی استادش رهبری روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه به عهده داشت . یونس نیز تحت تاءثیر افكار استادش از ابتدای نهضت مشروطه ، به خیل مشروطه طلبان پیوست . شاگرد استاد سرا سالیانی نیز در حوزه های علمیه قزوین و تهران به فراگیری علوم اسلامی اشتغال ورزید . می توان حدی زد كه وی در ماجرای فتح تهران در انقلاب مشروطه ( ۱۳۲۶ ق ) در حوزه علمیه قزوین مشغول تحصیل بوده و همراه سپاه مشروطه طلبان گیلانی كه برای فتح تهران حركت كرده بودند ، مدتی در پی فتح قزوین در این شهر مانده است . یونس مدتی در مدرسه صالحیه قزوین (۶) و مدتی نیز در مدرسه محمودیه تهران (۷) ادامه تحصیل داد . با توجه به اینكه وی دوره سطح را قبل از انقلاب مشروطه فرا گیرفته بود ، می توان حدس زد كه سالیانی نیز در حوزه های علمیه قزوین و تهران ، در درس خارج فقه و اصول شركت كرده باشد . تحصیل او در حوزه علمیه تهران به احتمال زیاد پس از فتح تهران ( ۱۳۲۷ ق ) یا پس از تعطیلی مجلس و اشغال ایران توسط روسیه به دنبال اولتیماتوم - كه وی مدتی به تهران تبعید شده بود - ( ۱۳۳۰ ق ) بوده است . بنابراین گمان می رود وی ده سال ، ( ۱۳۲۴ - ۱۳۳۴ ق . ) در درس خارج فقه و اصول شركت كرده باشد . یونس در شكم ماهی بیداد پادشاهان قاجاریه و بی كفایتی آنان موجب شده بود تا مردم در اندیشه قیام بر آیند. ستمهای شاهزادگان كه بیشتر آنها فرمانروایی استانی از كشور را در دست داشتند ، عیاشیهای شاه و سفرهای پر مخارج او به فرنگ كه ثمره اش استقراض خارجی و به یغما رفتن منابع طبیعی و افزایش مالیاتهای سنگین و كمر شكن و ... بود ، سبب برپایی انقلاب مشروطه به رهبری روحانیت شد . مردم رشت از ابتدای انقلاب مشروطه قیام كردند . روحانیون رشت در این قیام حضوری چشمگیر داشتند . در آن زمان آیه الله سید عبدالوهاب ضیاء بری نایب رئیسی انجمن ایالتی گیلان بود.(۸) و یونس طلبه ای جوان بود كه از ابدای انقلاب مشروطه در رشت حضوری فعال داشت . وی برای طلبه ها سخنرانی می كرد و آنها را به انقلاب دعوت می نمود . حتی گفته شده است كه وی به طلبه ها آموزش نظامی می داد . گیلان در جنبش مشروطیت بسیار پر تلاش بود . آیه الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بری رهبری روحانیون رشت را در این نهضت عظیم بر عهده داشت . نخستین مجلس شورای ملی ایران در هیجدهم شعبان ۱۳۲۴ ق تشكیل شد . اما در سپیده دم ۲۴ جمادی الاولی ۱۳۲۶ ق . به دستور محمد علی شاه به توپ بسته شد . رهبران مشروطه در تهران ، از جمله آیه الله سید عبدالله بهبهانی و آیه الله سید محمد طباطبایی دستگیر شدند . بسیاری از روحانیون مشروطه خواه تبعید یا زندانی شدند و برخی نیز به شهادت رسیدند . بدین سان استبداد سغیر شكل گرفت . مراجع تقلید نجف فتوا به بازگرداندن مشروطه دادند . گیلان نیز خود را برای سركوب استبداد آماده می ساخت . مشروطه خواهان گیلان در محرم ۱۳۲۶ ق . با ترور سردار افخم ( حاكم گیلان ) رشت را تصرف كرده ، كنترل ادارات و سربازخانه ها را به دست گرفتند . مشروطه طلبان گیلان برای فتح تهران به سوی قزوین حركت كردند . پیشتازان به فرماندی یونس در بین راه منجیل تا قزوین بارها با قوای دولت درگیر شدند . خط شكنان مشروطه طلب به رهبری وی توانستند تا قزوین پیش روند . در قزوین با رسیدن نیروهای كمكی ، جنگ سختی در گرفت . یونس در جنگلهای قزوین رشادت شایانی از خود نشان داد . سرانجام دروازه قزوین گشوده شد و مشروطه طلبان آماده حركت به سوی تهران شدند . سران مشروطه گیلان یونس را در پی دلاوریهای درخشانش در فتح قزوین به عضویت كمیسیون جنگ انجمن ایالتی گیلان و به ریاست مجاهدین گیلان منصوب كردند . یونس در فتح تهران نیز فرماندهی شماری از رزمندگان را به عهده داشت . رزمندگان گیلانی به رهبری او در كرج و علی شاه عوض ( شهریار ) با سربازان حكومت مركزی به جنگ برخاستند . در پی نبردهای سهمگین ، مشروطه طلبان گیلان پیروز شدند و در این هنگامه سپاه مشروطه طلب اصفهان نیز به نزدیك شهر تهران رسیدند . سرانجام مشروطه طلبان گیلان و اصفهان در ۲۵ جمادی الاخر ۱۳۲۷ ق . تهران را تصرف كرده ، به استبداد خاتمه دادند و محمد علی شاه كه به روسیه گریخته بود ، از سلطنت خلع و پسرش احمد میرزا به سلطنت رسید.(۹) یونس از خلافهای برخی از سران مشروطه طلب آزرده بود . وی بدین علت پس از فتح قزوین به نشان اعتراض به رشت بازگشت .(۱۰) متاءسفانه روشنفكران غربزده و فراماسون ، فئودالها و خانها در میان سران و رهبران مشروطه در تهران ، اصفهان و گیلان نفوذ كرده بودند . ترور بیش از ده مجتهد طرفدار مشروطه مشروعه در رشت ، قزوین ، تهران و ... گویای دستهای پنهان در رهبری مشروطه است . فاتحان تهران در نخستین اقدام خود آیه الله شیخ فضل الله نوری را اعدام كردند . میرزا كریم خان رشتی كه ریاست كمیته ستار رشت را بر عهده داشت و در زمره رهبران مشروطه گیلان بود ، جاسوس سرویس اطلاعاتی انگلیس بود . سپهدار تنكابنی ، فئودال معروف ، ریاست نظامی مشروطه خواهان گیلانی را در فتح تهران در دست داشت . یپرم خان ارمنی ، قاتل شیخ فضل الله نوری نیز در سپاه مشروطه طلبان گیلان مسئولیت داشت .مجلس دوم شورای ملی در اول ذیقعده ۱۳۲۷ ق . افتتاح شد . مجلس دوم نیز توانست قوانینی وضع كند تا ساختار اداری كشور بهبود یابد . مراجع تقلید نجف با ارسال پیامها در صدد هدایت انقلاب بر آمدند و از سویی محمد علی شاه با كمك روسها و صدها نیروی مسلح ، گمش تپه گرگان را اشغال كرده ، برای فتح تهران آماده شد . یونس همراه شماری از مشروطه خواهان گیلان در گمش تپه به نبرد با شورشیان پرداخت . وی در این نبرد زخمی و اسیر شد . به دستور محمد علی شاه قرار شد وی را طعمه ماهیان كنند . اما خداند او را نجات داد . یونس در داخل قایقی كه او را به وسط دریا می برد تا طعمه مرگ كند آیه ( و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ... ) می خواند . همان آیه ای كه موجب رهایی حضرت یونس پیامبر از شكم ماهی شده بود . مجلس در ماههای آخر سال ۱۳۲۸ ق . تصویب كرد كه ایران از آمریكا مستشار مالی استخدام نماید . آمریكا در آن عصر هنوز چهره ای استعماری نداشت . مورگان شوستر آمریكایی به مدت سه سال به ریاست خزانه دری كل كشور گماشته شد . اصلاحات مالی وی موجب شد تا روسیه به دولت ایران هشدار دهد كه اگر دولت ایران وی را اخراج ننماید و تعهد ندهد كه فقط از روسیه و انگلیس مستشار خارجی استخدام نماید ، تهران را اشغال خواهد كرد . مردم و مجلس به مخالفت با خواسته روسیه برخاستند . سربازان روسی با اشغال انزلی و رشت به دولت ایران هشدار اكید دادند كه اگر در مدت ۴۸ ساعت پیشنهاد آنان را قبول نكند ، تهران را اشغال خواهند كرد . مجلس شورای ملی به مخالفت با خواسته روسیه پرداخت . شهید شیخ محمد خیابانی و شهید سید حسن مدرس با سخنرانیهای پر شور نمایندگان را به مخالفت با پیشنهاد روسها بر انگیختند . مردم تهران ، تبریز و رشت به رهبری روحانیون قیام كرده و علیه این هشدار تو خالی بپا خاستند . آخوند خراسانی فتوای جهاد صادر كرد و همراه صدها نفر از طلاب و استادان حوزه علمیه نجف برای دفاع از ایران آماده حركت شدند . مرگ مشكوك آخوند خراسانی در سپیده دم چهارشنبه ۲۱ ذیحجه ۱۳۲۹ ق . ( روزی كه قرار بود برای دفاع از ایران در برابر روسها به ایران بیایند ) موجب تاءخیر حركت سپاه مشروطه طلب نجف شد . روحانیون ایرانی مقیم نجف چند روز پس از فوت آخوند ، به كربلا آمده ، آماده حركت به سوی ایران شدند . اما تلگراف دولت ایران مبنی بر پذیرفتن اولتیماتوم به همه چیز پایان بخشید . مجلس شورای ملی تعطیل شد و صدها تن از رهبران مشروطه به دستور روسها زندانی و تبعید شدند . یونس نیز جزو تبعید شدگان بود . وی به یزد تبعید شد اما در بین راه ، در قم به همراه شماری از تبعید شدگان هفت ماه درنگ اجباری كرد و پس از آن به تهران تبعید شد . سربازان روسی در انزلی ، رشت و تبریز به كشتار مردم پرداختند . به دستور روسها ، آیه الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بری به پنج سال تبعید به خارج از كشور محكوم شد . شیخ الاسلام لنگرودی در رشت و ثقه الاسلام در تبریز ، در محرم ۱۳۳۰ ق . به دار آویخته شدند.(۱۱) روسها و انگلیسیها بر اساس قرارداد ۱۹۰۷ . م ایران را بین خود تقسیم كردند . شمال ایران تا تهران در اشغال روسها بود . و پس از جنگ جهانی اول در سال ۱۳۲۳ ق . انگلیسیها در سال ۱۳۳۳ ق . با اشغال بوشهر ، به سوی شیراز پیشروی كرده مناطق جنوبی و مركزی ایران را تحت سلطه خود گرفتند . یونس در سالهای ۱۳۳۰ - ۱۳۳۳ ق . به دستور روسها در تبعید بود و حق برگشت به زادگاهش را نداشت . وی در سال ۱۳۳۳ ق . مخفیانه به رشت بازگشت . حجه الاسلام سید محمود روحانی ، داماد آیه الله ملا محمد خمامی با وساطت نزد كنسولگری روسیه در رشت نظر مساعد آنان را بر جواز اقامت یونس در رشت جلب كرد ، البته به این شرط كه وی در فعالیتهای سیاسی دخالتی نداشته باشد.(۱۲) میرزا كوچك یونس به میرزا كوچك مشهور بود . پردش میرزا بزرگ نام داشت و به همین علت خاطر او را میرزا كوچك می خواندند . میرزا پس از بازگشت از تبعید ، در اندیشه قیامی فراگیر بود . احمد شاه هنوز به سن قانونی نرسیده بود و نایب السلطنه به جای او حكومت می كرد . نایب السلطنه ، نخست وزیر و بسیاری از وزیران و امرای حكومت ، فراماسون و نوكر انگلیس بودند . فرمانروایان گیلان نیز تنها در اندیشه خوشگذرانی بودند و سربازان روسی كه در پی اولتیماتوم ، شمال ایران را اشغال كرده بودند ، هنوز در این منطقه جای داشتند . میرزا در صدد بود با گرد آوری مجتهدان گیلانی در یك مبارزه با اشغالگران خارجی و دولت مستبد همه گیلانیان را به قیام فرا خواند . بدین منظور هیاءت اتحاد اسلام را تشكیل داد . همه اعضای این هیاءت روحانی بودند . آیه الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بری ریاست اتحاد اسلام را بر عهده داشت .(۱۳) بدین سان هسته اولیه نهضت جنگل در سال ۱۳۳۳ ق ، در نرگستان (۱۴) شكل گرفت .(۱۵) هیاءت اتحاد اسلام مرامنامه ای در نه ( ۹ ) ماده تصویب كرد كه بر اساس آن حكومت باید در دست نمایندگان مردم باشد . مرامنامه دارای ۳۴ ماده حقوقی ، مدنی ، انتخابات ، كشاورزی ، مالیاتها ، آموزش و پرورش ، بهداشت و ... بود.(۱۶) میرزا كوچك با مشورت دكتر حشمت كه در لاهیجان طبابت می كرد ، تصمیم گرفت پایگاهی در انبوه جنگلهای گیلان برای آغاز عملیات نظامی علیه روسها تاءسیس كند . در ابتدا اعضای نهضت جنگل به صد نفر نمی رسیدند . سلاح آنان عبارت بود از داس ، تبر ، اسلحه های شكاری و تعدادی از اسلحه های قدیمی یادگار مانده از نبردهای مشروطه . اندك اندك جنگلیها با شبیخون به سربازخانه های روسی در گیلان ، به تفنگ و مهمات بیشتری مجهز شدند . دولت ایران تحت فشار روسها به سر كوبی نهضت جنگل پرداخت . روسها نیز با توپخانه و سربازان تا دندان مسلح به نبرد با جنگلیها پرداختند . جنگلیها در تلاش برای بیرون راندن اشغالگران روسی از كشور ، در نبردهای سهمگینی به دشمن تلفات وارد ساختند . شمار دشمن بیش از تعداد جنگلیها بود و اسلحه و مهمات آنها هم به مراتب بیشتر . اما ایمان و شجاعت جنگلیها سبب شد تا آنها در درگیریها پیروز باشند . دولت مركزی با اطلاعیه های فراوان مردم را از پیوستن به جنگلیها و كمك به آنها بر حذر داشت . روسها نیز به وسیله اعلامیه ها به مردم گیلان اخطار كردند كه از پشتیبانی جنگلیها بپرهیزند . نخستین نبرد سنگین جنگلیها با قوای دولتی در ۲۶ محرم ۱۳۳۵ ق . ، در كسما شكل گرفت . جنگلیها دشمن را تار و مار ساختند . روسها پس از شكست قوای دولت ایران ، تصمیم گرفتند خود علیه جنگلیها وارد كارزار شوند . سیصد قزاق روسی به همراه پنجاه قزاق ایرانی با اسلحه و مهمات فراوان در ماكلوان با جنگلیها درگیر شدند . در این نبرد نیز جنگلیها پیروز شدند . روسها و دولت مركزی ایران پس از شكست در برابر جنگلیها با تجهیز قوای خویش با چهار هزار قزاق و توپخانه روسها و هفتصد قزاق ایرانی به محاصر جنگلیها پرداختند . جنگلیها در این نبرد تن به شكست داده ، عقب نشینی كردند.(۱۷) كسما مركز گردهمایی جنگلیها شد و گوراب زرمخ پایگاه نظامی آنها بود . روز به روز بر شمار داوطلبان عضویت به نهضت جنگل افزوده می شد .ارتش روسیه در سال ۱۹۱۷ م . در جنگ با آلمان شكست سنگینی را متحمل شد . انقلاب كمونیستی در روسیه پدید آمد . اما هنوز برخی از ژنرالهای تزاری در برابر انقلاب سرخ مقاومت می كردند . انگلیس در جنگ جهانی با روسیه جزو گروه متفقین بود . انگلیسیها از سوی عراق ، به سمت جنوب ایران پیشروی كرد . و تا همدان پیش آمده بودند . پس از مدتی توانستند قزوین را هم فتح نمایند آنها در صدد بودند به حمایت از ژنرالهای تزاری ، با ارتش روسیه كه در شمال ایران بود ، به باكو بروند . دولت انگلستان به نهضت جنگل پیغام داد كه در صورت اجازه عبور ارتش انگلیس از گیلان به روسیه ، بریتانیا حكومت میرزا كوچك را در گیلان به رسمیت خواهد شناخت . پاسخ میرزا منفی بود . میرزا حاضر نبود برای رسیدن به هدف مقدس خود دست یاری به سوی استعمار پیر انگلیس دراز كند.(۱۸) ژنرال دنسترویل ، فرمانده قوای انگلیس در ایران كه تا قزوین پیش آمده بودند ، با هیاءت اتحاد اسلام به گفتگو پرداخت . اما نتیجه ای نداشت . بیچراخوف ، فرمانده قوای روسی در گیلان با انگلیسیها همدست شد و در صدد اعزام نیروهایش با باكو برای قلع و قمع انقلاب كمونیستی گردید . در پل منجیل سهمگین ترین نبرد نهضت جنگل بین جنگلیها از یك طرف و روسها و انگلیسیها از سوی دیگر شكل گرفت . تعداد نفرات و تجهیزات آنها به مراتب فزون تر از جنگلیها بود . سرانجام دشمن پیروز شد و جنگلیها با دادن تلفات سنگین عقب نشینی كردند.(۱۹) انگلیسیها و روسها پس از پیروزی در جنگ منجیل ، به سوی انزلی به راه افتادند و توانستند رشت ، مركز استان گیلان را اشغال كنند . هواپیماهای انگلیسی هر روز مواضع جنگلیها را در فومن و صومعه سرا بمباران می كردند . جنگلیها در شوال ۱۳۳۶ ق . به زرادخانه انگلیسیها در رشت كه در جاده چمار سرا - پسیخان واقع شده بود شبیخون زدند . اما انگلیسیها با كمك هواپیماها ، توپخانه و اسلحه های سنگین توانستند آنان را به عقب نشینی وادار كنند . جنگلیها هر روز ، تقریبا در یك حمله چریكی به انگلیسیها و روسها به آنان ضرباتی وارد می ساختند . انگلیسیها برای اینكه هر چه سریع تر به روسیه بروند ، خواستار مذاكره با هیاءت اتحاد اسلام و آتش بس شدند . نمایندگان هیاءت اسلام و انگلیس در ۲۲ مرداد ۱۲۹۸ ش . در (( صفه سر )) رشت با هم به گفتگو نشسته ، اعلام آتش بس نمودند . بر اساس مواد توافقنامه قرار شد كه جنگلیها اجازه عبور به نیروهای نظامی انگلیس را بدهند و انگلیسیها هم در امور داخلی ایران و گیلان دخالت نكنند.(۲۰) جنگ جهانی اول پایان یافت . انگلیسیها ، مغرور از پیروزی بودند . وثوق الدوله ، عامل سر سپرده انگلیسیها به یخست وزیری ایران گماشته می شود . وثوق الدوله برای اجرای مقاصد شوم خود ، به نیرنگ متوسل شده ، به میرزا كوچك پیغام صلح می دهد ، ولی پس از نا امیدی از جنگلیها تیمور تاش ، را به استانداری گیلان می گمارد تا وی بتواند نهضت جنگل را نابود سازد . تیمور تاش ، جلادترین فرمانروای گیلان به قلع و قمع جنگلیها پرداخت . دهها نفر به جرم كمك مالی به جنگلیها اعدام و صدها نفر زندانی شدند . روز به روز جنگلیها در وضعیت بدتری قرار می گیرند . قزاقان روسی و ایرانی به پشتیبانی سربازان انگلیسی كوههای گیلان را زیر پای گذاشته تا به قلع و قمع جنگلیها بپردازند . تسلیم شدن حاج احمد كسمایی ( از مشاوران میرزا كوچك و از رهبران نهضت جنگل ) و تسلیم شدن و شهادت دكتر حشمت ، برای میرزا كوچك و نهضت جنگل بسیار كمر شكن بود .در همین روزنامه جنگل به افشاگری می پردازد و پرده از خیانتهای وثوق الدوله بر می دارد . پس از مدتی ، اعلام خطر روزنامه جنگل بر همگان هویدا می شود . وثوق الدوله با امضای قرار داد ۱۹۱۹ میلادی با انگلیسیها ، ایران را به صورت مستعمره بریتانیا قرار می دهد . روزنامه جنگل ( ارگان رسمی نهضت جنگل ) به مخالفت با این قرار داد می پردازد . شیخ محمد خیابانی و آیه الله سید حسن مدرس در مجلس چهارم شورای ملی به مخالفت با قرارداد می پردازند . شیخ محمد خیابانی در تبریز علیه قرارداد ۱۹۱۹ م . قیام می كند . مردم به حمایت از او بر می آیند . خیابانی نماینده ای به گیلان می فرستد تا با اتحاد با نهضت جنگل علیه دولت مركزی همكاری نمایند . نماینده وی با هیاءت اتحاد اسلام به گفتگو می نشیند و پیام خیابانی را به آنها می رساند . هیاءت اتحاد اسلام پس از شور و بررسی نظر خود را اعلام می دارند . اما متاءسفانه تلاش خیابانی با مرگ ناگهانی و مشكوك نماینده اش در (( زیده )) ناكام می ماند . آیه الله سید حسن مدرس در استفتایی كه در جمادی الثانی ۱۳۳۹ ق . از ایشان می شود ، به پشتیبانی از نهضت جنگل می پردازد . در قسمتی از فتوای تاریخی وی آمده است . (( جلوگیری از دخالت خارجه و نفوذ سیاست آنها در گیلان عملیاتی بوده بس مقدس كه به هر مسلمانی لازم . خداوند همه ایرانیان را توفیق دهد كه نیت و عملیات آنها را تعقیب و تقلید نمایند .))(۲۱) نهضت جنگل بحرانی ترین وضعیت خود را در طول قیام پشت سر می گذارد . جنگلیها از جنگ و بی خانمانی خسته شده بودند . روز به روز از شمار جنگلیها كاسته می شد . در همین هنگام فرمانده قزاقهای روسی در تهران در نامه ای به میرزا كوچك خواستار تسلیم وی می شود . پاسخ دندان شكن میرزا و نثر زیبای او می طلبد كه متن نامه فرمانده قزاقخانه و پاسخ میرزا را بیاوریم . جناب میرزا كوچك خان از آنجایی كه دولت علیه ایران ، شخص مرا كه رئیس آتریاد تهران و چند سال است به ایران به درستی و راستی خدمتگزار هستم جهت قلع و قمع ریشه فساد جنگل تعیین فرموده ... هرگاه جناب عالی را در محكمه عدل الهی حاضر نمایند و سوال و جواب شود كه آنچه خسارات و تلفات به اهالی بیچاره از بدوالی ختم ، وارد آمده ; مسوول درگاه الهی كیست ، گمان می كنم انصاف خواهید داد و شرمنده خواهید شد . بدیهی است انسان كامل برای فایده موهوم راضی بدین مسوولیت بزرگ نمی شود و نیز به من هم این طور دستگیر شده است كه با آن صفات عالی شما ، برای شخص خود راضی به اذیت مسلمین بیچاره نخواهید بود . لذا با كمال اطمینان و قول شرف نظامی و خدای یكتا قسم است چنانچه به اردوی قزاق ایران و به من پناهنده شوی و حرف مرا بپذیری ، قول می دهم كه وسایلی فراهم داریم كه بقیه عمر خود را با كمال احترام و با مشاغل عالی به آسودگی زندگانی نمائی ... محلی را برای ملاقات و حرف آخر معین كنید كه در آن محل با شما ملاقات شود تا رفع اشتباهات افواهی شده باشد . رتمستر كیكاچینكوف - رئیس اتریاد طهران پاسخ میرزا كوچك : هو الحق به تاریخ لیله ۲۲ شهر ذی حجه الحرام ۱۳۳۷ جناب رئیس اتریاد طهران - رتمستر كیكاچینكوف . دری آمدی ای نگار سر مست ! ... وجدانم به من امر می كند در استخلاص مولد و موطنم كه در كف قهاریت اجنبی است ، كوشش كنم شما می فرمایید نظام نظر به حق یا باطل ندارد و مدعیان دولت را هر كه و هر چه هست باید قلع و قمع نمود تا دارای منصب و مقام گردد بنده عرض می كنم . تاریخ عالم به ما اجازه می دهد هر دولتی كه نتوانست مملكت را از سلطه اقتدار دشمنان خارجی نجات دهد ، وظیفه ملت است كه برای خلاصی وطنش قیام كند اما كابینه حاضر می گوید : من به محض استفاده شخصی باید مملكت را در بازار لندن به ثمن بخس بفروشم . در قانون اسلام مدون است كه كفار وقتی به ممالك اسلامی مسلط شوند ، مسلمین باید به مدافعه برخیزند ، ولی دولت انگلیس فریاد می كشد كه من اسلام و انصاف نمی شناسم ، باید دول ضعیف را اسیر آز و كشته مقاصد مشووم خود سازم ... با این ادله وجدانم محكوم است در راه سعادت كشورم سعی كنم گو آنكه كروره نفوس و نوامیس و مال ضایع شود ، در مقابل جوابی را كه موسی به فرعون و محمد به ابوجهل و سایر مقننین و قائدین آزادی و روحانی در محكم عدل الهی می دهند ، من هم می دهم . بنده و همراهانم ، شما و پیروانت در این دو خط مخالف می رویم ، باید دید عقلای عالم به جسد كشته ما می خندند و یا به فاتحیت شما تحسین می كنند ؟! فرضا به تمام مراتب فوق احتمال كذب رود ، یعنی بنده حقیقه یك فرد جاه طلب نفسانی تصور شده ، به مواعید جناب عالی متمایل گردم ; آن وقت عرض می كنم كسانی كه تسلیم گردیده و ورقه ممهور دولت را در دست داشته ، همه را به دار آویخته ، حبس كرده و یا تبعید نمودید . بنده را با چه رو بعد از این عملیات باز تكلیف به تسلیم شدن می نمایید ؟ در خاتمه كه در خواس ملاقات كرده بودید عرض می كنم اشخاصی كه دارای شرافت قولی نیستند ملاقات كردن با ایشان از قاعده عقل بدر و بیرون است فقط بین ما و شما را باید خداوند حكم فرماید . كوچك جنگلی .(۲۲) بامداد روز سه شنبه ۲۸/۲/۱۲۹۹ ش . / ۲۹ شعبان ۱۳۳۸ ق . ناوهای روسی سواحل بندر انزلی را به توپ می بندند . نیروهای نظامی انگلیس كه برای رفتن به روسیه و سركوبی انقلاب كمونیستی روسیه ، انزلی را اشغال كرده بودند ، بسرعت عقب نشینی كرده ، روسیها انزلی را به تصرف در می آورند . عقب نشینی مشكوك انگلیسیها خبر از نقشه از پیش طرح شده روسها و انگلیسیها را می داد . احتمال می رود كه انگلیس و شوروی در پی یك توافق پنهانی در صدد اجرای قرار داد ۱۹۱۹ م . بودند .روسها به نهضت جنگل امید بسته بودند . آنها می خواستند از این آب گل آلود ماهی بگیرند . كمونیستهای روسی به میرزا كوچك پیغام می دهند كه حاضرند با آنها همكاری نمایند . پیشنهاد همكاری روسها در هیاءت اتحاد اسلام ، در گسكره مطرح و توافق می شود كه میرزا كوچك از سوی این هیاءت برای مذاكره با روسها به انزلی برود . میرزا در انزلی با استقبال چشمگیر مردم انزلی رو به رو می شود و سپس به مذاكره با روسها می پردازد . میرزا كوچك با روسها در موارد زیر به توافق می رسد : ۱ . تاءسیس حكومت جمهوری انقلابی در گیلان ۲ . عدم مداخله شوروی در ایران ۳ . عدم اجرای اصول كمونیزم و منوع بودن تبلیغات كمونیستی در گیلان بامداد روز جمعه ، شانزدهم رمضان ۱۳۳۸ ق . جنگلیها وارد رشت - كه انگلیسیها از آنجا عقب نشینی كرده بودند می شوند و حكومت جمهوری را در گیلان اعلام می نمایند. (۲۳) تاءسیس حكومت جمهوری انقلابی در گیلان ثمره پر بار مبارزات نهضت جنگل است . بر اساس توافق میرزا كوچك و روسها ، كمیته ای مركب از جنگلیها و روسها اعضای كمیته انقلاب را تشكیل می دادند . میرزا كوچك سر كمیسر و كمیسر جنگ این كمیته انتخاب شد . با كنار رفتن هیاءت اتحاد اسلام از صحنه رهبری نهضت جنگل ، كمونیستها اندك اندك پستهای كلیدی را در دست می گیرند . احسان الله خان دوستدار و خالو قربان كه رهبری نظامی كردهای نهضت جنگل را بر عهده داشتند ، دارای افكار كمونیستی بودند . روسها به توافق خود با میرزا كوچك پای بند نبوده ، در رشت به تبلیغات كمونیستی می پرداختند. مردم متدین گیلان كه تا پیش از تاءسیس جمهوری انقلابی در گیلان با بذل جان ، مال و فرزند از هیچ كوششی در كمك به نهضت جنگل دریغ نداشتند ، با دیدن تبلیغات كمونیستی از حمایت از نهضت جنگل دلسرد شدند. مجتهدان گیلانی كه بنیانگذار هیاءت اتحاد اسلام و رهبران نهضت جنگل ، و از ابتدای نهضت همراه نهضت بودند ، به كنج مسجد و حوزه های علمیه پناه آورده ، خود را كنار كشیدند . صدها نفر از كمونیستهای روسی به گیلان آمده ، به تبلیغات كمونیستی پرداختند . به دنبال اوج گیری تبلیغات كمونیستی در گیلان و اقدامات خود سرانه روسها و كمونیستهای ایرانی در گیلان ، و طرح نقشه ترور میرزا و دستگیری همفكرانش ، میرزا كوچك در روز جمعه ۲۲ شوال ۱۳۳۸ ق . - ۱۸/۴/۱۲۹۹ ش . به نشان اعتراض به فومن رفت و اعلام كرد تا زمانی كه جلو اقدامهای كمونیستها گرفته نشود ، به رشت بر نخواهد گشت . كودتای سرخ در رشت از سوی روسها شكل گرفت . بسیاری از یاران میرزا كوچك دستگیر شدند . هیاءت دولت انقلابی جدید در رشت تشكیل شد و احسان الله خان به سمت سر كمیسر و خالو قربان به عنوان كمیسر جنگ پیشه وری به عنوان كمیسر كشور انتخاب شد . كمونیستهای ایرانی در صدد اجرای كمونیسم در ایران و تاءسیس جمهوری سوسیالیست در گیلان بودن . كودتا چیان كمونیست در پی دستگیری و كشتن همه همفكران میرزا كوچك بر می آیند و كودتا گران در جنگلهای گیلان به جنگ با یاران میرزا كوچك می پردازند . میرزا كوچك در نامه هایی به رهبران كمونیستها در شوروی ، جنایتهای كمونیستهای ایرانی در گیلان و شرح كودتای آنها را بازگو می نماید . در یكی از این نامه ها كه در تاریخ ۱۵ ذیقعده ۱۳۳۸ ق . نوشته شده ، آمده است : (( مع الاسف تصوراتمان به عكس نتیجه داد . هنوز اطراف گیلان را قشون شاه پرست و عناصر مستبد احاطه دارند و هنوز قشون انگلیس از حدود گیلان خارج نشده و مسائل حیاتی بین ما و شما حل نگردیده است و با این احوال شما در رشت و انزلی به اختلاف ، حتی به منازعه شروع نموده اید ... اگر این اقدامات شما دوام پیدا كند ناچاریم به هر وسیله باشد به تمام احرار و سوسیالیستهای دنیا حالی كنیم كه وعده های شما همه اش پوچ و عاری از صحت و صداقت اند . به نام سوسیالیزم اعمالی را مرتكب شده اید كه لایق قشون مستبد نیكلا و قشون سرمایه داری انگلیس است ... ))(۲۴) كودتا گران در رشت ، انزلی و دیگر شهرها و روستاهای گیلان به یاران میرزا كوچك یورش می برند و بسیاری از آنها را شهید ، زخمی و اسیر می كنند . در شهرها و روستاهای گیلان به غارت اموال مردم می پردازند و تمامی ادارات رشت و انزلی را تصرف می كنند . دولت مركزی از اختلاف در نهضت جنگل استفاده می برد و با تمام قوا به سوی رشت به پیش می تازد و موفق می شود در ۳۰/۴/۱۲۹۹ ش . ( دو هفته پس از كودتای سرخ ) رشت را از تصرف كودتا چیان آزاد سازد . كودتا گران با پشتیبانی روسها موفق به تصرف دوباره رشت می شوند . چهار ماه ، میرزا در جنگل به سر می برد . در طول این مدت وی با نامه های فراوان به رهبران كمونیستها در شوروی ، فرستاده آنها را از اعمال روسها در گیلان با اطلاع می سازد . كودتا گران در آبان ۱۲۹۹ ش . پیام آشتی برای میرزا كوچك می فرستند . میرزا در پاسخ نامه آنها چنین می نویسد : (( ... بدون اطلاع كمیته و شورای انقلاب ، قشون از روسیه وارد شد . تبلیغات كمونیستی آغاز و متعاقبش دخالتها و اذیتها و پس از كودتای شب چهارم ذیقعهد ۳۹ (۱۳) و گرفتن زمام امور در دست و تصرف اموال مردم و تعرض به ... مرا خائن ، بد عهد ، بی وفا و دزد خواندید و راضی نشدید در بیغوله ها و زوایای جنگل آسوده و بی طرف بمانم ، به تعقیبمان آمدید . دو ماه زمام انقلاب را به معیت یكدیگر به طور ملایمت در دست داشتیم . منجیل تا لوشان فتح شدند . از طرف دیلمان ، قزوین در تهدید بود . گیلانیان با میل و رغبت كمك فكری و مالی می كردند . از تمام نقاط مملكت ندای مساعدت بلند بود . قرار داد معروف موقوف الاجراء و شاه ایران در مقام تغییر پایتخت از طهران به اصفهان بر آمد . انگلیسیها از قزوین شروع به عقب نشینی كردند . به همان حال اگر باقی مانده بودیم ، فتح مركز ( تهران ) امكان پذیر می گشت . اكنون سه ماه و نیم است كه زمام انقلاب در دست شماهاس . گیلان وسیع و پر نعمت به صورتی در آمده كه از تهیه معاشش عاجز است و شما نیز از یك شهر گدا ، مخارج بلدیه را به زحمت تهیه می كنید . اگر نظر دقتی به خارج از محوطه رشت بیفكنید ، می بینید كه هزاران نفر از ترس غارت و كشته شدن و ننگ ناموس در جاده های قزوین و جنگلهای گیلان آواره اند و چقدرشان نفله شده و مرده اند در نتیجه این اوضاع ، انگلیسیها كه از قزوین در حال عقب نشینی بودند ، تا رستم آباد جلو آمدند . شاه ایران به عوض تغییر پایتخت به تجهیز قوا پرداخت . تعرض را شروع نمود. پس از دوبار عقب نشینی تا انزلی ، مجددا رشت را تصرف ، اما هنوز نتوانسته اید تا رستم آباد پیشروی نمایید . شعله آزادی تبریز در نتیجه این مخالفتها خاموش شد ...نام سوسیالیست و بلشویك به حدی منفور شده كه كسی حتی در خواب میل ندارد آن را بشنود ... حاجی شیخ محمد حسن و میرزا عبدالحسین خان را در انزلی دستگیر كردید .. . شیخ عبدالله خان در رشت شهید شد .... من اگر چه در گوشه جنگل منزوی ام ، لیكن از اوضاع جهان بی اطلاع نیستم و یك نمونه اش را كه در كشور ما روی داده است ، برای استحضارتان می نویسم : انگلیسیها پیشنهاداتی به دولت ایران داده و جنگ با بلشویكها را به عهده گرفته اند . پیشنهادات مزبور از این قرارند : ۱ . امضاء و اجرای قرارداد معروف ( قرارداد ۱۹۱۹ م . ) ۲ . تشكیل پارلمانی از وكلایی كه در دوره زمامداری وثوق الدوله انتخاب شده بودند . ۳ . تسلیم قزاقخانه به انگلیسیها و اخراج صاحب منصبان روس . كابینه مشیر الدوله این پیشنهادات را نپذیرفت و استعفا داد . شاه قبول نموده ، سپهدار رشتی را ماءمور تشكیل كابینه و اجرای پیشنهادات مزبور نمود . ))(۲۵) در سوم اسفند ۱۲۹۹ ش . ، قزاقان ایرانی ، به فرماندهی رضاخان از قزوین به تهران حمله برده ، پایتخت را تصرف می كنند . كودتای سوم اسفند را انگلیسیها طرح و رهبری كرده بودند . سید ضیاء كه تمایلات شدید انگلیسی داشت ، به نخست وزیری و رضا خان به عنوان سردار سپه انتخاب می شود . احسان الله خان و خالو قربان به فومن می آیند و با میرزا كوچك آشتی می كنند . كمیته جدید انقلاب به ریاست میرزا كوچك در مرداد ۱۳۰۰ ش . تشكیل می شود . در این كمیته روسها هیچ پستی ندارند . قرار می شود كمیته جدید انقلاب ، هفته ای یك بار در روستای (( ملا سرا )) برگزار گردد . میرزا كوچك در فومن به سر می برد و شماری اندك از جنگلیها باقی می مانند . گروهی از آنها شهید ، زخمی یا دستگیر شده ، و بسیاری هم رفاه را برگزیده ، دست از جنگ می كشند . خالو قربان و حیدر خان عمو اوغلی در پی توطئه ای دیگر برای كشتن میرزا كوچك و به دست گرفتن قدرت بر می آیند . اما این بار میرزا پیشدستی كرده ، توطئه را در نطفه خفه می كند . بدین سان میرزا كوچك با تعدادی انگشت شمار از یارانش به جنگلهای انبوه گیلان پناه می برد . رضا خان با تمام قوا در پی سركوبی نهضت جنگل می آید و رشت را از تصرف كردها بیرون می آورد . خالو قربان خود را به رضا خان تسلیم می كند و به درجه سرهنگی مفتخر می شود . سید جلال چمنی و سید محمد تولمی نیز تسلیم می شوند . اینك رضا خان با همراهی نیروهایی كه تار و پود جنگل را می شناسند و سالیانی در كنار میرزا كوچك اند ، به دنبال دستگیری میرزا كوچك بر می آید . پاییز ۱۳۰۰ ش . بسیار زرد و فصل برگ ریزان بود . یاران همه رفته بودند و میرزا تنها مانده بود . تنها تنی چند از یاران وفادارش با او بودند . میرزا در یكی از آخرین نامه هایش به یكی از دوستان می نویسد : (( اتكای من و همراهانم به خداوند دادگری است كه در بسیاری از این ممالك حفظم نموده است ... افسوس می خورم كه مردم ایران مرده پرستند و هنوز قدر این جمعین را نشناخته اند . )) تنهاترین سردار نخستین سال قرن چهاردهم هجری شمسی در سوگ یاران شهیدش چون ابر می گریست . او به یاد آخرین سردار شهیدش شیخ محمد خیابانی اشك می ریخت . میرزا در آذر ۱۳۰۰ ش . به سوی كوههای خلخال به راه افتاد تا بتواند در آنجا دوستان قدیمش را گرد آورد و دوباره قیام را آغاز نماید . اماا برف بی امان می بارید . شلاق بادهای سرد كوههای بلند گیلان بر صورت رنج كشیده اش فرود می آمد . سرانجام سدار جنگل در یازدهم آذر ۱۳۰۰ ش . در كوههای گیلوا ، جان به جان آفرین تسلیم كرد . پیكرش در زیر برف و بوران یخ زده بود ساعتی بعد به دستور خان طالش سرش را از تن جدا كرده ، به رشت آوردند . خالو قربان ، یار دیروز میرزا سرش را به تهران آورد و به رضا خان تسلیم نمود . سر میرزا را در گورستان حسن آباد تهران دفن كردند . پس از آن ، یكی از یاران میرزا ، مخفیانه سرش را به رشت آورد ، در كنار پیكرش در (( سلیمان داراب )) رشت به خاك سپرد.(۲۶) متوفای ۱۳۰۰ ش ۱- سردار جنگل ، ابراهیم فخرایی ، سازمان انتشارات جاویدان ، چاپ یازدهم ، ۱۳۶۶ ، ص ۳۵ . ۲- همان مدرك - قیام جنگل ( یادداشتهای میرزا اسماعیل جنگلی ، خواهر زاده میرزا كوچك خان ) ، به كوشش اسماعیل رائین ، ص ۵۴ . ۳- از آستارا تا استارباد ، موچهر ستوده ، انجمن آثار ملی ، ج ۱ ، بخش ۱ ، ص ۲۵۹ . ۴- قیام جنگل ، ص ۵۴ . ۵- تاریخ معاصر ایران ، كتاب نهم ، ص ۲۸۳ . ۶- دایره المعارف تشیع ، ج ۱ ، ص ۱۸۱ . ۷- سردار جنگل ، ص ۳۵ - تاریخ بیست ساله ایران ، حسین مكی ، امیر كبیر ، ۱۳۵۸ ، ج ۱ ، ص ۴۹۱ - سیاست دولت شوروی در ایران م . ع ، منشور گركانی ، ص ۳۰ . ۸- تاریخ ماصر ایران ، كتاب نهم ، ص ۲۸۳ ۹- آخوند خراسانی آفتاب نیمه شب ، از مولف ، مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی ، ۱۳۷۳ ، ص ۶۰ - ۷۸ - سیمای رشت ، از مولف ، مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی ۱۳۷۳ ، ص ۶۹ - ۷۱ ۱۰- سردار جنگل ، ص ۴۰ . ۱۱- آخوند خراسانی آفتاب نیمه شب ، ص ۸۸ - ۹۲ - تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، احمد كسروی ، امیر كبیر ، ۱۳۵۷ ، ج ۲ ، ص ۴۷۶ - تاریخ بیست ساله ایران ، ج ۱ ، ص ۴۹۱ - نامه هایی از تبریز ، ادوارد براون ، ترجمه حسن جوادی ، خوارزمی ۱۳۵۱ ، ص ۱۳۸ و ۱۴۸ - كتاب آبی ( گزارشهای محرمانه وزارت خارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطه ایران ) ، به كوشش احمد بشیری ، نشر نو ، ۱۳۶۳ ص ۱۴۲۹ . ۱۲- سردار جنگل ، ص ۲۷ - ۲۸ . ۱۳- تاریخ معاصر ایران ، كتاب نهم ، ص ۲۸۴ . ۱۴- روستایی واقع در شهرستان صومعه سرا . ۱۵- نهضت جنگل و اتحاد اسلام ( اسناد محرمانه و گزارش ها ) ، به كوشش فتح الله كشاورز ، سازمان اسناد ملی ایران ، چاپ اول ، ۱۳۷۱ ۱۶- سردار جنگل ، ص ۵۶ ، ۵۸ . ۱۷- همان مدرك ، ص ۷۳ - ۷۵ . ۱۸- بزرگمردی از تبار جنگل ، ص ۱۳۶ - ۱۳۷ . ۱۹- سیاست دولت شوروی در ایران ، ص ۳۶ ; خاطرات سیاسی فرخ ، سید مهدی فرخ ( معتصم السلطنه ) ، امیر كبیر ۱۳۴۷ ، ص ۳۴ - ۳۶ . ۲۰- سیاست دولت شوروی در ایران ، ص ۳۶ و ۳۷ ; ایران در جنگ بزرگ ، مورخ الدوله سپهر ، ص ۳۸۹ ; سردار جنگل ، ص ۱۵۳ . ۲۱- قیام جنگل ، ص ۴۸ . ۲۲- سردار جنگل ، ص ۲۱۷ - ۲۲۰ ; ایران در جنگ بزرگ ، ص ۳۸۸ . ۲۳- سردار جنگل ، ص ۲۳۳ - ۲۴۴ . ۲۴- همان مدرك ، ص ۲۹۱ . ۲۵- همان مدرك ، ص ۳۲۰ - ۳۲۵ ۲۶- همان مدرك ، ص ۳۲۹ - ۳۹۱ ; تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه ، عبدالله مستوفی ، كتابفروشی محمد علی علی ، ۱۳۲۵ ، ج ۳ ص ۱۲۴ - ۱۲۵ ; تاریخ عصر حاضر ( حیات یحیی ، ج ۴ ) یحیی دولت آبادی ، كتابفروشی ابن سینا ، ۱۳۳۱ تهران ، ص ۱۵۴ - ۱۶۲ و ۲۷۹ ; ایران در جنگ بزرگ ، ص ۳۹۱ - ۳۹۶ . محمد رضا سماك امانی [/align]
  23. معرفی و زندگینامه جلال آل احمد به مناسبت روز تولدش جلال آلاحمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) نویسنده و مترجم ایرانی بود. زندگی نامه [align=justify]جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانوادهای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیتالله طالقانی بود [۱]. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سید احمد طالقانی، به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد.[/align] [align=justify]« دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیمکشی برق، بعد چرمفروشی و از این قبیل... و شبها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگداری سیمکشیهای متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم... » [/align] در سالهای آخر دبیرستان است، که جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا میشود و همین مقدمهای میشود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی تهران میشود و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل میپردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهشهای مردم شناسی، سفرنامهها و ترجمههای متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونههای خوب آن را در سفرنامههای او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگینامهٔ «سنگی بر گوری» میتوان دید. در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که میبریم» را چاپ میکند که حاوی قصههای شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق میافتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار میشود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلمزدن است. آلاحمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس تهران به شیراز با سیمین دانشور، که او نیز دانشجوی دانشکدهٔ ادبیات داستاننویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد. [align=justify] « ...و زنم سیمین دانشور که میشناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانشیار رشتهٔ زیباییشناسی و صاحب تألیفها و ترجمههای فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به اینور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد... » [/align] [align=justify]پدر آلاحمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سالها به خانه آنها پا نگذاشت. با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی میآورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– میشود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومیها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آنجا میرود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخنرانی میکند؛ اشرار قصد جان او را میکنند و او زخمی میشود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومیها از آنها هم کناره میگیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دستهای آلوده» سارتر، مربوط به همین سالها است. پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادیخواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سالها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ میرساند. جلال به یک دورهٔ سکوت میرود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود میکند. «... فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکستها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تاتنشینهای بلوک زهرا و جزیرهٔ خارک...» که البته «مدیر مدرسه» هم مربوط به همین سالها است. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علیاکبر کنیپور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با سید روحالله خمینی داشت با وی آشنا شده بود [۲] و کتاب غرب زدگی مورد توجه او قرار گرفته بود. سفر به اسرائیل جلال آل احمد از علاقهمندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد.[۳] این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله میتوان به سید علی خامنهای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا میشود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض میکند.[۴][/align] مرگ [align=justify]وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آلاحمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سر به نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کردهاست [۵] ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رساندهاست و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کردهاست. سیمین دانشور در کتاب "غروب جلال" [۶] برملا میکند که علت مرگ جلال زیادهروی در مصرف مشروبات الکلی -که از آن به نام نوشابه قزونیکا (نام ودکایی ساخت ایران در آنزمان) نام میبرد- بودهاست و علت مرگ را هم آمبولی در اثر افراط در مصرف مشروب قزونیکا و سیگار اشنو ذکر میکند و شایعات مربوط به دستداشتن ساواک در مرگ جلال را صریحاً رد میکند. جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبرهای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.[/align] تاثیر جلال آل احمد بر ادبیات فارسی [align=justify]1- جلال آل احمد از سالهای ۱۳۲۶ به معرفی آثار و نویسندگان بزرگ معاصر غربی پرداخت.از جمله اینکه برای اول بار با ترجمه رمان بیگانه از آلبر کامو او را به جامعه ادبی معرفی کرد. و یا اینکه چند سال بعد با ترجمههایی از آندره ژید، یونگر، اوژن یونسکو، داستایوسکی نقش بسیار موثری در پیشبرد ادبیات معاصر ایفا کرد. 2- معرفی بیشتر شعر نو نیمایی و کمک به گسترش آن 3- حمایت از شاعرانی چون احمد شاملو و نصرت رحمانی و حمایت از جوانان دیگر 4- نثر جلال آل احمد باعث یک جهش بیسابقه در نثر فارسی شد جهشی به سوی فضای هیجان عصبانیت و... 5- تاثیر پذیرفتن و تقلید دیگران از آثارش (به خصوص نویسندگان، روشنفکران و دانشجویان) باعث گسترش هر چه بیشنر نوع نگارش ادبی آل احمد شد به گونه ای که او به الگویی در میان طیف ادبی و مردمی تبدیل شد. 6- ایجاد تشکلهای ادبی و انتشار مقالات گوناگون از دیگر خدمات جلال به ادبیات معاصر است. در حقیقت در نیمههای دهه ۱۳۴۰ جلال نقش «پدر خوانده» ادبیات ایران را ایفا می کرد. 7- جلال آل احمد ادامه دهندهٔ راهی بود که محمدعلی جمالزاده و صادق هدایت در سادهنویسی و استفاده از زبان و لحن عموم مردم در محاورات، آغار کرده بودند. در واقع این نوع نوشتن و استفاده از زبان محاورهای به وسیلهٔ جلال به اوج می رسد و گسترش مییابد.[/align] جایزه ادبی جلال آل احمد در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل احمد توسط دولت جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد تا با این کار مقام اندیشه و حق جویی وی پاس داشته شود. آثار داستان و مقاله * پنج داستان (۱۳۵۰) * نفرین زمین (۱۳۴۶) * ارزیابی شتابزده (۱۳۴۳) * سنگی بر گوری (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰) * غرب زدگی (۱۳۴۱) * نون والقلم (۱۳۴۰) * مدیر مدرسه (۱۳۳۷) * سرگذشت کندوها (۱۳۳۷) * زن زیادی (۱۳۳۱) * سه تار (۱۳۲۷) * از رنجی که میبریم (۱۳۲۶) * دید و بازدید (۱۳۲۴) * در خدمت و خیانت روشنفکران (انتشار پس از مرگ)[۷] * سفر به ولایت عزراییل * مکالمات * یک چاه و دو چاله * نیما چشم جلال بود * در خدمتیم * اسرائیل، عامل امپریالیسم (چاپ کتاب در تاریخ مهر ۱۳۵۷) سفرنامه و مشاهدات * خسی در میقات (۱۳۴۵) * سفر روس * سفر آمریکا * جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس (مشاهدات، ۱۳۳۹) * تاتنشینهای بلوک زهرا (مشاهدات، ۱۳۳۷) * اورازان (مشاهدات، ۱۳۳۳)- که پس از بازدید از این منطقه که سرزمین اجدادی او بوده است، نگاشته شده. ترجمه * تشنگی و گشنگی (با هزارخانی، ۱۳۵۱) * چهل طوطی (با سیمین دانشور، ۱۳۵۱) * عبور از خط (با هومن، ۱۳۴۶) * مائدههای زمینی (با پرویز داریوش، ۱۳۴۳) * کرگدن (۱۳۴۵) * بازگشت از شوروی (۱۳۳۳) * دستهای آلوده (۱۳۳۱) * سوء تفاهم (۱۳۲۹) * بیگانه (با خبرهزاده، ۱۳۲۸) * قمارباز (رمان) (۱۳۲۷)[۸] ویژگی نثر [align=justify] به طور کلی نثر جلال آل احمد تلگرافی، شلاقی، عصبی، پرخاشگر، حساس، دقیق، تیزبین، صریح، صمیمی، منزه طلب، حادثه آفرین، فشرده، کوتاه، بریده، و در عین حال بلیغ است. نثر وی به طور خاص در مقالات، سنگین گزارشی و روزنامهنگارانه است. جلال آل احمد دارای نثری برونگرا است یعنی نثرش بر خلاف نثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیتها نیست. جلال آل احمد با استفاده از دو عامل نثر کهن فارسی و نثر نویسندگان پیشرو فرانسوی به نثر خاص خود دست یافته است. آل احمد کوشیده تا در نثر خود تا آنجا که امکان داشته فعل، حروف اضافه، مضافالیه ها، دنباله ضربالمثلها و خلاصه هر آنچه که ممکن بوده است را حذف کند. حذف بسیاری از بخشهای جمله باعث شده نثر آل احمد ضربآهنگی تند و شتابزده بیابد. آل احمد در شکستن برخی از سنتهای ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامههای او به اوج می رسد. از ویژگیهای دیگر نثر جلال آل احمد میتوان به نیمه رها کردن بسیاری از جملات، تعبیرات و اندیشهها و استفاده از علامت «...» به جای آنها اشاره کرد، که این امر در راستای ایجاز نوشتهها و ضربآهنگ سریع آنهاست. ادبیات متعهد: جلال در دورهٔ ادبیات متعهد زندگی میکرده و هنر نویسندگی اش، هنری متعهد بوده و این موضوع در کتابهایش آشکار است. مهمترین ویژگی هنر متهعد تلقی ابزار، وسیله و رسانه بودن هنر است، یعنی آن چه اهمیت دارد پیامی است که از طریق این رسانه منتقل می شود. تلقی ابزاری از هنر دارای نتایج چندی است: الف) در این تلقی آن چه ملاک اصلی ارزیابی و نقد اثر هنری میشود پیام و محتوایی است که از طریق اثر منتقل میشود به عبارتی نقد موضوعی از سایر نقدها اهمیت بیشتری می یابد. ب)دومین نتیجه تفکیکی است که بین فرم و محتوای اثر هنری صورت می گیرد چرا که هسته و اساس هر اثر هنری درون مایهٔ آن است و همواره برای تفکیک فرم از محتوا باید مراقب بود که انتقال درون مایه توسط مزاحمتهای فرمی و گسترش بی رویه آن مخدوش نگردد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده فرم و تکنیک یک اثر را کم اهمیت میداند و علت استفاده از یک تکنیک متداول داستانی را نبودن فصای باز و عدم امکان صریح گفتن حرفهایش میداند.) ج)گرایش و تمایل به کلی گویی، به این معنا که هنر متعهد میکوشد تا انتقال دهنده پیام و مضمونی کلی و عمومی باشد پیامی که از قید تعلق به یک فرد و موقعیت زمان و مکان خاص رها است و سخنی عام و جهانی دارد. (جلال آل احمد در ارزیابی شتابزده شیوه برخورد ادبیات را با مسایل جهان مانند فلسفه میداند، یعنی همچون فلسفه رسیدن به کلیات و صدور احکام کلی. لذا میتوان گفت جلال آل احمد به کلی گویی علاقهمند بوده. به طور مثال روستایی که در نفرین زمین دربارهٔ آن بحث میشود نمونهایست کلی بر یک روستای ایرانی.) من نویسی جلال آل احمد: یکی از ویژگیهای مشترک نوشتههای جلال آل احمد (عموماً) و داستانهایش (خصوصاً) را میتوان من نویسی او دانست. در اینجا من نویسی را میتوان در سه معتای مختلف تعبیر کرد: الف) ابتداییترین و سطحیترین تعبیر از من نویسی این است که نویسندهای در داستانهای خود به ذکر حوادث و وقایعی بپردازد که پیش از این خود به صورت مستقیم با آنها روبرو بوده است و از نزدیک آنها را لمس کرده است. شاید بتوان این تعبیر از من نویسی را تقریباً معادل ادبیات تجربی دانست. (چیزی که بارها جلال آل احمد به علاقهٔ خود به آن اشاره کرده است.) ب) دومین تعبیر از من نویسی آن است که نویسنده به عنوان فردی صاحب اندیشه در داستان خود حضور دارد و در لابهلای آن به بیان نظرات، افکار و احساسات خود میپردازد، در واقع در اینجا با حضور فکری و روحی نویسنده سروکار داریم. در اکثر کارهای جلال آل احمد یکی از شخصیتها -که از قضا در بیشتر موارد منِ راوی نیز هست- در واقع خود اوست که به بیان نظراتش میپردازد. این حضور البته در داستانهای اولیه بیشتر شبیه به دوربین عمل میکند تا فردی که مستقیماً نظراتش را بیان کند، اما در داستانهای پایانی حضور آل احمد در مقام یکی از شخصیتهای داستانهایش بسیار پررنگتر میشود. ج) سومین تعبیر از من نویسی را میتوان صورت افراطی تعبیر دوم دانست، به این معنا که اگر نویسنده علاوه بر آن که در داستان حضوری فکری دارد، مجال سخن گفتن و اظهار نظر سایر شخصیتها را بگیرد. من نویسی در این تعبیر میتواند مصادیق مختلفی داشته باشد. یکی آن که تمام شخصیتهای داستان تودهای هم شکل و هم صدا باشند و همگی با لحنی واحد سخن بگویند و یا یکسان احساس کنند و بیندیشند. دیگر آن که نویسنده در پرداخت شخصیتهای مخالف خود بیدقتی کند و آنها را به جای انسانهای خاص و منحصر به فرد، تیپهای کلیشهای ترسیم نماید که پیشاپیش سستی کلام و احساس آنها و حقانیت نویسنده قابل پیش بینی باشد، و یا آن که آنان چنان در گفتار و کردار خود متناقض نمایانده شوند که امکان هر نوع تفکری از جانب خواننده در مورد آنان سلب شود. این تعبیر از من نویسی را میتوان در واقع همان تکصدایی بودن متن نامید.[/align] زن از نگاه جلال [align=justify]یکی از مقولههای اجتماعی در داستانهای جلال آل احمد زن است. زن به عنوان پدیدهای اجتماعی، تقریباً همزمان با انقلاب مشروطه به ادبیات راه مییابد. در این دوران از بیچارگیها، محرومیتها و نداشتن آزادی زن در خانواده و اجتماع سخن گفته میشود. زن به عنوان فردی از اجتماع، تحت تأثیر ستمها، خرافهپرستیها و نادانیهای جامعهای است که در آن زندگی میکند. «وضع زن در خانواده و اجتماع، بهترین نمودار گسیختگی اجتماع و تنش و کشاکش درونی فرهنگی است که از همان دوران مشروطیت تناقضهای دردناک و بحرانی آن آشکار شده بود. در این جامعه، تمام نابسامانیها در وجود زن تبلور یافت.»1 زن در جامعه آن زمان، فردی بود که اگرچه در اجتماع زندگی میکرد، اما هیچ سهمی از آن نداشت. موجودی کتکخور و دربند بود. «آل احمد از نویسندگانی است که دریافت پرداختن به وضعیت زن ایرانی در راه سرکشیدن به فاحشه خانهها تا چد حد، کهنه و مبتذل شده است. زنان داستانهای آل احمد نه چون زنان صادق چوبک در فکر همآغوشیاند و نه چون زنان مرفه و زیبای بزرگ علوی، به عشقهای رمانتیک میاندیشند.2» زنان داستانهای آل احمد خود را حقیر مییابند. آنان در فضایی مردسالار توصیف میشوند. نه هویتی دارند و نه هیچ حقی برای اعتراض. آنان در محیطی زندگی میکنند که آزادی و تساوی برای زن در عمل و نظر وجود ندارد. به عنوان مثال، «بچه مردم» داستان زندگی زنی است که به علت ازدواج مجدد مجبور است بچهٔ شوهر اولش را سر راه بگذارد تا بتواند به زندگی خود ادامه دهد. این داستان تصویر زنی را نشان میدهد که به خاطر نان و ادامه زندگی، از ابتداییترین احساسات خود میگذرد. چرا که او در اجتماعی زندگی میکند که زن، مانند یک کودک به حمایت مرد نیازمند است. در «لاک صورتی» شوهر هاجر که فروشنده دورهگردی است به خاطر خریدن لاک، او را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. هاجر زنی است که خود را ناقصالعقل میداند و نهایت آرزویش خریدن لاکی است تا با آن دستانش را مانیکور کند. «چه خوب بود، اگر میتوانست آنها را مانیکور کند، اینجا بیاختیار به یاد همسایهشان، محترم، زن عباس آقای شوفر افتاد. پزهای ناشتای او را که برای تمام اهل محل میآمد، در نظر آورد. حسادت و بغض راه گلویش را گرفت و در ته دلش پیچید.3» تمام داستان، خیالات خام یک زن برای خرید یک لاک است. همینطور او به عنوان یک زن نباید از شوهرش هیچ انتظاری داشته باشد. در «آفتاب لب بام» پدر را سلطان بی چون و چرای خانه میبینیم که وجودش فضای خانه را سنگین میکند. دستور میدهد و از تشنگی ناشی از روزه، دختر خردسالش را کتک میزند. همینطور در «زن زیادی»، صناعت جریان ذهنی را به خوبی برای نمودن آشفتگیهای تازه عروس راندهشده از خانه شوهر به کار میگیرد. زن سرافکنده و عاصی به خانه پدری بازگشته و روزهای شوهرداری را به یاد میآورد. این تداعیها از طریق درهم آمیختن خاطرات، آرزوها و حسرتها، وجوه گوناگون زجر چندگانه را مجسم میکند که در جامعه پدرسالار بر زنان تحمیل میشود.4» در این فضای پدرسالارانه، زن از سوی مرد مورد حاکمیت قرار میگیرد و جرات هیچگونه اعتراضی ندارد. همین زنان اگر فرصتی داشته باشند درگیر کارهای خاله زنکی اند. دختران به دنبال باز شدن بخت کور شان هستند و زنان همه زندگیشان را صرف مبارزه با هوو میکنند. داستانها پر است از خاله خانباجیها، شاباجی خانمها و یا عمقزیهایی که با نذر و طلسم و دعا به چارهجویی مشکلات زنان میپردازند. در داستان «سمنوپزان» مریم خانم، زن عباسقلی آقا، سمنوی نذری میپزد تا هوویش از چشم شوهر بیفتد و از عمقزی طلسم میخواهد. شوهر دادن دختران دم بخت، موضوع دیگری است که ذهن این زنان را به خود مشغول کرده است. در «سمنوپزان» مریم خانم علاوه بر اینکه از عمقزی برای هوویش طلسم میخواهد به شوهر دادن دختر دم بختش هم فکر میکند. «هنوز دوباره صدای قلیان را به صدا درنیاورده بود که صدای بیبی از آن طرف مطبخ بلند شد که به یک نقطه مات زده بود و میپرسید: «مریم خانم واسه دختر پا به بختت چه فکری کردی؟ - چه فکری دارم بکنم بیبی؟ منتظر بختش نشسته. مگر ما چه کار کردیم؟ آنقدر تو خونه بابا نشستیم تا یک قرمساق اومد، دستمون را گرفت ورداشت برد.5» زنان داستانهای آل احمد یا هوو دارند یا به دنبال دوا و درمان بیفرزندی، به هر دری میزنند. تمام دنیای آنها در همین خلاصه میشود و اگر از خود فارغ شوند، به عروسها، هووها و مادرشوهرهای همدیگر نیش و کنایه میزنند و این بدبختی زنان متوسط و پایین جامعه است. «خانم نزهت الدوله» تصویر طنزآمیز زنیست از طبقهٔ بالا. تمام همت او صرف پیدا کردن شوهری ایدهآل است. «خانم نزهت الدوله گرچه تا به حال سه تا شوهر کرده و شش بار زائیده و دو تا از دخترهایش هم به خانه داماد فرستاده شدهاند و حالا دیگر برای خودش مادربزرگ شده است، باز هم عقیده دارد که پیری و جوانی دست خود آدم است و گرچه سر و همسر و خویشان و دوستان میگویند که پنجاه سالی دارد ولی هنوز دو دستی به جوانیاش چسبیده و هنوز هم در جستجوی شوهر ایدهآل به این در و آن در میزند.6» همهٔ زندگی این زن، صرف ماساژ چین و چروکهای بینی و فر موهایش است و باز هم تصویر زنی را میبینیم که درگیر سبکسریها و جهلهای خاص خودش است. در مجموع داستانهای آل احمد، تصویری از حقارت زنان در جامعهای مردسالار است. زنانی که از خود هیچ اختیاری ندارند و از سوی مردان مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. آنچه آل احمد از زن در داستانهایش به نمایش میگذارد، تصویر حقارتی است که جامعه به زنان تحمیل میکند. زنان ابتدا در خانه پدری و سپس در اسارت خانه شوهر، نادیده انگاشته میشوند. زن در چنین جامعهای شخصیتی است منفعل. او تحقیر میشود، کتک میخورد و حقی بیش از این برای خود قایل نیست.[/align] پانویس 1. پای صحبت شمس آلاحمد (به نقل از سوره) 2. ماهنامه سوره، شماره یازدهم، گفتگو با شمس آل احمد 3. سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بیبیسی فارسی) 4. سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بیبیسی فارسی) 5. گلشیری، ص ۱۰ 6. غروب جلال،انتشارات آئینه جنوب چاپ ۱۳۸۴، صص ۴۳،۴۲ 7. کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۲۹ 8. کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۳۰
  24. معرفی و زندگینامه دکتر علی شریعتی (۱۳۱۲ - ۱۳۵۶) [align=justify]دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۱۲ در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود. پدر او استاد محمد تقی شریعتی مردی پاک و پارسا و عالم به علوم نقلی و عقلی و استاد دانشگاه مشهد بود. علی پس از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان شد و پس از ۶ سال وارد دانشسرای مقدماتی در مشهد شد. علاوه بر خواندن دروس دانشسرا در کلاسهای پدرش به کسب علم میپرداخت. معلم شهید پس از پایان تحصیلات در دانشسرا به آموزگاری پرداخت و کاری را شروع کرد که در تمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجود آنرا دنبال کرد. شریعتی در سال ۱۳۳۴ به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد وارد گشت و رشته ادبیات فارسی را برگزید. در همین سال علی با یکی از همکلاسان خود بنام پوران شریعت رضوی ازدواج میکند. وجود تفکر خلاق باعث شد که معلم شهید در طول دوران تحصیل در دانشکده ادبیات به انتشار آثاری چون: ترجمه ابوذر غفاری، ترجمه نیایش اثر الکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گمارد. معلم انقلاب در سال ۱۳۳۷ پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی بعلت شاگرد اول شدنش برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد. وی در آنجا به تحصیل علومی چون جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ و تاریخ و فرهنگ اسلامی پرداخت و با اساتید بزرگی چون ماسینیون، گورویچ و ساتر و ... آشنا شد و از علم آنان بهرههای بسیار برد. دوران تحصیل شریعتی همزمان با جریان نهضت ملی ایران به رهبری مصدق بود که او نیز با قلم و بیان خود و نوشته های محکم و مستدل از این حرکت دفاع مینمود. وی پس از سالها تحصیل با مدرک دکترا در رشتههای جامعه شناسی و تاریخ ادیان به ایران بازگشت. در همان دوران نیز فعالیتهای بسیاری در زمینههای سیاسی و مبارزاتی و اجتماعی داشت که به گوشهای از آن فعالیتها میپردازیم. در سال ۱۹۵۹ میلادی به سازمان آزادیبخش الجزایر میپیوندد و سخت به فعالیت میپردازد. در سال ۱۹۶۰ میلادی مقاله ای تحت عنوان "به کجا تکیه کنیم" را در یکی از نشریات فرانسه منتشر می کند. در سال ۱۹۶۱ میلادی مقاله "شعر چیست؟" ساتر را ترجمه و در پاریس منتشر مینماید و در همان اول علت فعالیت در سازمان آزادیبخش الجزایر گرفتار میشود و در زندان پاریس با "گیوز" محاصبهای می کند که در سال ۱۹۶۵ در توگو چاپ میشود. در سال ۱۹۶۱ نیز مقالهای تحت عنوان "مرگ فرانتس فانون" را در پاریس منتشر می کند، همچنین در طول مبارزات مردم الجزایر برای آزادی دستگیر می شود و مورد ضرب و شتم پلیس فرانسه قرار می گیرد و روانه ء بیمارستان می شود و سپس به زندان فرستاده میشود. همچنین با مبارزان بزرگ ملتهای محروم نیز آشنا می شود. وی در سال ۱۳۴۳ به ایران باز می گردد و در مرز ترکیه و ایران توقیف و به زندان قزل قلعه تحویل داده میشود و بعد از چند ماه آزاد و به خراسان زادگاهش می رود. در سال ۱۳۴۴ مدتی پس از بیکاری، اداره فرهنگ مشهد، استاد جامعه شناسی و فارغ التحصیل دانشگاه سوربن را بعنوان دبیر انشاء کلاس چهارم دبیرستان در یکی از روستاهای مشهد استخدام می کند، و سپس در دبیرستان بهتدریس می پردازد و بالاخره به عنوان استادیار تاریخ وارد دانشگاه مشهد میشود. در سال ۱۳۴۸ به حسینیه ارشاد دعوت میشود و بزودی مسئولیت امور فرهنگی حسینیه را بعهده گرفته و به تدریس جامعه شناسی مذهبی، تاریخ شیعه و معارف اسلامی می پردازد. در این محل است که دکتر شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیر و با کنجکاوی و تجزیه و تحلیل تاریخ، چهره های مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام را معرفی نمود. استحکام کلام، بافت منطقی جملات با اتکاء به پشتوانه فنی و عمیق فکریش هر شنونده ای را در کوتاهترین مدت سرا پا گوش میساخت و در نیم راه گفتار تحت تاثیر قرار می داد و سپس به هیجان می آورد. در سال ۱۳۵۲، رژیم، حسینیه ارشاد که پایگاه هدایت و ارشاد مردم بود را تعطیل نمود، و معلم مبارز را بمدت ۱۸ ماه روانه زندان می کند و در خلوت و تنهائی است که علی نگاهی به گذشته خویش می افکند و استراتژی مبارزه را بار دیگر ورق زده و با خدای خویش خلوت می کند. از این به بعد تا سال ۱۳۵۶ و هجرت، دکتر زندگی سختی را پشت سر گذاشت . ساواک نقشه داشت که دکتر را به هر صورت ممکن از پا در آورد، ولی شریعتی که از این برنامه آگاه می شود، آنرا لوث می کند. در این زمان استاد محمد تقی شریعتی را دستگیر و تحت فشار و شکنجه قرار داده بودند تا پسرش را تکذیب و محکوم کند. اما این مسلمان راستین سر باز زد، دکتر شریعتی در همان روزها و ساعات خود را در اختیار آنها می گذارد تا اگر خواستند، وی را از بین ببرند و پدر را رها کنند. در مهر ماه سال ۱۳۵۳ ساواک که غافلگیر شده بود و از محبوبیت علی آگاه او را بدست شکنجه روحی و جسمی سپرد، و میخواستند او را وادار به همکاری نموده و برایش شوی تلویزیونی درست کنند و پاسخ او که هیچگاه حقیقتی را به خاطر مصلحت ذبح شرعی نکرده است چنین بود " و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد وحقیقت را قربانی مصلحت خویش نمی کنم." دکتر در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ تهران را بسوی اروپا ترک گفت تا دورانی جدید را با مطالعه و مبارزه آغاز کند. سر انجام در روز یکشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۵۶ با قلبی عاشق، اندیشه ای پاک، ایمانی محکم، زبانی قاطع، قلمی توانا، روانی آگاه و سیمایی آرام بسوی آسمانها و آرامشی ابدی عروج کرد و عاشقان و دوستداران خود را در این فقدان همیشه محسوس تنها گذاشت. [/align]
  25. زندگینامه و معرفی نیما یوشیج به مناسبت سالروز تولد او (21 آبان ) منبع : ویکی پدیای فارسی [align=justify] علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ [۱] خورشیدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ [۲] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است. نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود. تمام جریانهای اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. زندگی کودکی نیما در سال ۱۲۷۷ هجری شمسی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیمخان اعظامالسلطنه متعلق به خانوادهای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گلهداری مشغول بود.[۳] پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسبسواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد.[۴] نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را آزار میداد و در کوچه باغها دنبال نیما میکرد.[۵] اقامت در تهران دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچهها کنارهگیری میکرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار میکرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد. پس از پایان تحصیلات در مدرسه سنلویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.[۶] فعالیتهای اجتماعی دوران نوجوانی و جوانی نیما مصادف است با توفانهای سهمگین سیاسی - اجتماعی در ایران نظیر انقلاب مشروطه و جنبش جنگل و تاسیس جمهوری سرخ گیلان، روح حساس نیما نمیتوانست از این توفانهای اجتماعی بی تاثیر بماند. نیما از نظر سیاسی تفکر چپگرایانه داشت، و با نشریه ایران سرخ یکی از نشریات حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) [۷] [۸] که برادرش لادبن سردبیر آن بود و در رشت چاپ و منتشر میشد همکاری قلمی داشت. از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. [۹] دیرتر در دهه بیست خورشیدی در نخستین کنگره نویسندگان ایران عضو هیات مدیره کنگره بود و اشعار وی در نشریات چپگرای این دوران منتشر می گردید. تشکیل خانواده در سال ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.[۱۰] درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت.[۱۱] در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد.[۱۲] وی که در این زمان به دلیل بیکاری خانهنشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی میاندیشید اما چیزی منتشر نمیکرد.[۱۳] ترک تهران به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در اینجا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش میکرد که چرا درآمدی ندارد.[۱۴]او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود. تغییر نام علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا میکرد. در نخستین سالهای صدور شناسنامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.[۱۵] آغاز شاعری نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفتهنامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند.[۱۶] این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند. نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسههای مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامههایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت. شعر نیمایی نوشتار اصلی: شعر نیمایی آثار نیما منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است.[۱۷] بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق نیز نیما نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد میکند.[۱۸] چنان که خطاب به حافظ میگوید: حافظا این چه کید و دروغ است کز زبان می و جام ساقی است نالی ار تا ابد باورم نیست که بر آن عشق بازی که باقی است من بر آن عاشقم کو رونده است {{{2}}} (افسانه) نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسألهگو افکاری اجتماعی را بیان میکند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری میکند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است.[۱۹] با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت.[۲۰] ای شب نیز در هفتهنامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.[۲۱] زندگی شخصی نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند.[۲۲]پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و میخواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت.[۲۳] نیما صفورا را هنگام آبتنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهامبخش او در سرودن افسانه بود.[۹] سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد . همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود.[۲۴] حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در آمریکا زندگی میکند . شراگیم در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.[۲۵] خانه نیما خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار میرسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراثفرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت میشود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است. مرگ خانه نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶ ، آرامگاه او و سیروس طاهباز در وسط حیاط قرار دارد خانه نیما نیما در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانهاش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش ، بهجتالزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است. کتابشناسی اشعار * قصه رنگ پریده * منظومه نیما * خانواده سرباز * ای شب * افسانه * مانلی * افسانه و رباعیات * ماخ اولا * شعر من * شهر شب و شهر صبح * ناقوس قلم انداز * فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ * آب در خوابگه مورچگان * مانلی و خانه سریویلی * مرقد آقا (داستان) * کندوهای شکسته (داستان) * آهو و پرندهها (شعر و قصه برای کودکان) * توکایی در قفس (شعر و قصه برای کودکان) آثار تحقیقی، نامهها و یادداشتها * دونامه * ارزش احساسات * تعریف و تبصره و یاددااشتهای دیگر * دنیا خانه من است * نامههای نیما به همسرش - عالیه جهانگیر * حرفهای همسایه * کشتی توفان * مجموعه کامل اشعار(تدوین توسط سیروس طاهباز) آثار درباره نیما * مهدی اخوان ثالث، بدعتها و بدایع نیما یوشیج * مهدی اخوان ثالث، عطا و لقای نیما یوشیج * شاپور جورکش، بوطیقای شعر نو * بهمن شارق، نیما و شعر فارسی، بررسی و نقد آثار نیما یوشیج * حسین صمدی، کتابشناسی نیما * سیروس طاهباز و محمدرضا لاهوتی، یادمان نیما یوشیج * محمد عبدعلی، فرهنگ واژگان و ترکیبات اشعار نیما یوشیج * محمود فلکی، نگاهی به شعر نیما * حمید حسنی، موسیقی شعر نیما (تحقیقی در اوزان و قالبهای شعریِ نیمایوشیج) * سیروس طاهباز،کماندار بزرگ کوهساران: زندگی و شعر نیما یوشیج * محمد حقوقی، نیما یوشیج: شعر نیما یوشیج از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده تفسیر و تحلیل موفقترین شعرها * سعید حمیدیان،داستان دگردیسی: روند دگر گونیهای شعر نیما یوشیج * سیاوش کسرایی، در هوای مرغ آمین: نقدها، گفت و گوها و داستان ها * محمدعلی شهرستانی، عمارت دیگر (معنی شعر نیما) در پنج بخش * تقی پورنامداریان، خانهام ابری است: شعر نیما از سنت تا تجدد * عطاالله مهاجرانی، افسانة نیما * امید طبیب زاده، نگاهی به شعر نیما یوشیج: بحثی در چگونگی پیدایش نظامهای شعری، انتشارات نیلوفر * مسعود بیزارگیتی، نیما،پاسخی به ضرورتی تاریخی پانویس 1. ↑ (نیما، زندگی و آثار او، نوشته ضیاء هشترودی صفحه ۱۱۷) 2. ↑ (تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی، جلد ۱، صفحه ۹۰) 3. ↑ (از صبا تا نیما، یحیی آریانپور، جلد 2 صفحه ۴۶۶) 4. ↑ (نیما، زندگانی و آثار او،صفحه ۴۶۷) 5. ↑ (نیما، زندگانی و آثار او، جلد 2، صفحه ۴۶۷) 6. ↑ (نامههای نیما، به کوشش سیروس طاهباز، صفحه ۲۲) 7. ↑ پیدایش حزب کمونیست ایران، تقی شاهین، تهران، ۱۳۶۲ 8. ↑ مطبوعات کمونیستی ایران در سالهای 1296 - 1311 ،سولماز توحیدی، 1985 ، ص. 59 9. ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ (پیشین) 10. ↑ (یادمان نیما یوشیج، به کوشش سیروس طاهباز، صفحه ۴۰) 11. ↑ (نامههای نیما، صفحه ۲۰۵) 12. ↑ (گزیده اشعار نیما یوشیج، صفحه ۱۸) 13. ↑ (بدعتها و بدایع نیما یوشیج، نوشته مهدی اخوان ثالث، صفحه ۱۹) 14. ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، صفحه ۱۸) 15. ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، به کوشش علی میرانصاری، چاپ اول، انتشارات سازمان اسناد ملی، صفحه ۷۳) 16. ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، صفحه ۷۳) 17. ↑ (از صبا تا نیما، جلد 2 صفحه ۴۶۷) 18. ↑ (نظریه ادبی نیما، دکتر منصور ثروت، صفحه 11) 19. ↑ (نظریه ادبی نیما، صفحه 12) 20. ↑ (از صبا تا نیما، جلد 2، صفحه ۴۶۸ تا ۴۶9) 21. ↑ (چشمانداز شعر نو فارسی، نوشته حمید زرینکوب، صفحه ۴9) 22. ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، به کوشش یداله جلالی پنداری، صفحه ۱۳) 23. ↑ (از صبا تا نیما، یحیی آریانپور، جلد 2 صفحه ۴۶۷) 24. ↑ (اسنادی درباره نیمایوشیج، صفحه ۷۵) 25. ↑ (گزینه اشعار نیما یوشیج، صفحه ۲۴) [/align] عکس هایی از منزل نیما در یوش
×
×
  • اضافه کردن...