رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شعر'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. آن پیک نامور که رسید از دیار دوست [TABLE=align: center] [TR] [TD=class: poem]آن پیک نامور که رسید از دیار دوست [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]خوش میدهد نشان جلال و جمال یار [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]خوش میکند حکایت عز و وقار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]دل دادمش به مژده و خجلت همیبرم [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]شکر خدا که از مدد بخت کارساز [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]در گردشند بر حسب اختیار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]ماییم و آستانه عشق و سر نیاز [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست [/TD] [/TR] [TR] [TD=class: poem]دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک [/TD] [TD=width: 20] [/TD] [TD=class: poem]منت خدای را که نیم شرمسار دوست[/TD] [/TR] [/TABLE]
  2. irsalam

    تاپیک مجموعه اشعار سهراب سپهری

    تاپیک مجموعه اشعار سهراب سپهری [align=justify]سهراب سپهری سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطانعلی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.[/align] مجموعه اشعار جهت دیدن مجموعه اشعار روی هر یک از لینک های زیر کلیک کنید شرق اندوه آوار آفتاب صدای پای آب مسافر حجم سبز ما هیچ، ما نگاه مرگ رنگ زندگی خوابها
  3. irsalam

    آب را ول نكنیم.... ( شعر طنز )

    آب را ول نكنیم ..ـ شاید آن بالاها ـ آدمی شیک وتمیزـ بنز خود را دم در می شوید ـ یاكمی بالاترـ در حیاطی كه ندارد سروته ـ یك نفر دارد استخرش را پرمی سازد! «آب را ول نكنیم» شاید این مایه جان، می رود تا كه بشوید در و دیواری را ! مردم بالادست، خانه هاشان چه جلایی دارد ! و هواشان، چه هوای ملسی ! باغشان غرق گل است، عاری از خارو خسی ، لیك...... مردم پایین دست، «خانه هاشان تنگ است» زندگی شان لنگ است، كاسه شان بی آب است، نانشان هم سنگ است! «آب را ول نكنیم» مردم بالادست، آب را می بلعند، مردم پایین دست، آب را می فهمند.. خاک را می فهمند..
  4. irsalam

    خلیج همیشه فارس ( شعر )

    خلیج همیشه فارس نام تو در پهن دشت سرزمینم متجلی است در حریم خاك پاك ما، تو هستی چون نگین تو نه دریا، بلكه صدها بار برتر از بمی تو خلیج عشقی و جولانگه مردان مرد ای خلیج عشق، اقیانوس نعمت های ما در تو تنگستانیان، گور عدو را كنده اند سال ها پطر كبیرت آرزو در سینه داشت كینه های كینه توزان از برای غصب تو دشمنان در انگلیس و در دل كاخ سفید ای همه نعمت، همه لطف خدای ایزدی كور باد آن دیده كه چشم طمع سوی تو داشت نام زیبایت، خلیج فارس، تا روز جزاست فارس بودی، فارس هستی، فارس می مانی عزیز هر كه نام دلربایت را نخواهد این چنین ای شهادت در دل امواج تو معنا شده موج زن با موج های سهمگین فریاد كن بانگ زن چون سیل بنیان كن كنون بنما خروش ای كه قصد غصب نام فارس از من می كنی من خلیج فارس هستم خویش را رسوا مكن در خیال خام خود فكر خیانت می كنی من خلیج فارس هستم تا ابد ایرانی ام من به نام مردم اسلامی و قرآنی ام گر بخواهی در بیفتی با من و امواج من در دفاع از خاك میهن شور و غوغا می كنم این غریوی كز گلوی من همی آید بگوش جملگی گویند چون كوه استقامت می كنیم ای خلیج فارس عشقت تا ابد پاینده باد گفت حامد بنده هم با شعر تكریمت كنم سرزمینی كه دیار عشق و ایثار و یلی است بر تو و بر عاشقان سینه چاكت آفرین پاك و زیباتر ز دریا های كل عالمی قتلگاه دشمنان حق به هنگام نبرد شاهكار خلقتی ای مظهر لطف خدا مردم دلوار در حفظت علی ها داده اند نقشه ها بهره وصالت دشمن دیرینه داشت هر زمان پیداشود با شكل وطرح فكر نو می كشند از راه كینه بهر تو طرح پلید دور باشد از تو هر چشم و دل و دست بدی قطع باد آن دست كزبهر تو فكر بد نگاشت ای سراپا شور، نامت بهترین در ماسواست با شهیدانت سرود عشق می خوانی عزیز كوفت باید پیكرش را همچو سنگی بر زمین وی رشادت از طلوعت تا غروب، افشا شده غرشی كن، صوت رعد آسای خود آزاد كن گوكجایی غاصب گندم نمای جو فروش مشت با حال ضعیفت روی سندان می كنی شرم كن دین را فدای جیفه دنیا مكن بی حیا بر ملت ایران اهانت می كنی؟ لال خواهی شد كه با نام دگر می خوانی ام پرتلاطم، پرتوان، دشمن شكن، توفانی ام جان بی مقدار و منحوست شود تاراج من من شما را ای حریصان خار دنیا می كنم نعره ایرانیان است، ای حماران چموش از تو و نام دل انگیزت حفاظت می كنیم تا قیامت نام پاكت برقرار و زنده باد بیت ها را با تمام عشق، تقدیمت كنم حسین بزرگی (حامد)
  5. Captain_K2

    شعر توسل

    شعر توسل شب باز هم سراغ من مبتلا گرفت خیمه زده به قلب زمین، آسمانِ دود آمد نسیم و خانه، هوای خدا گرفت پُر شد زمین و مردمش از دودمان دود بغض آمد و گلوی دعای مرا گرفت گم میشود صدای دعایم میان دود باز آشنای هر شبه راه دعا، گرفت ناآشناست با صلواتت، زبان دود از دور میرسد غم آوای نِی، پدر! گویا خدا، پشت به این شهر کرده است گویا مرا صدای تو میخواند ای پدر! با مردم زمین و زمان، قهر کرده است *** گاهی اگر چه«حال دعا»، قهر میکند هستند مردمان غریبی که روز و شب... با دستِ بسته، خوف و رَجا، قهر میکند با چَشمهای منتظر از روم تا حَلَب... با حَنجَره، مگر که صدا قهر میکند؟! سرگشته هوای تو، لبریز از طلب.. نه کفر گفتهام که: خدا قهر میکند گاهی به شامگاه«ربیع...» و گهی«رجب»... سیمان و سنگ رُسته به جای چمن... که نیست دلخوش به رقص شعله فانوس بودهاند روی زمین، فقط دل تاریک من که نیست با اسم دلگشای تو مأنوس بودهاند *** چَشم زمین به روی شکوه تو خفته ماند دنیا، شکست خورده آشوب و ماتم است قلب زمان اسیر غبارِ نَرُفته ماند هر مرز نقشه، ساحل دریایی از غم است انبوه آیههای زمینی نهفته ماند قرآن به چَشم امت اسلام، مُبهم است توحید،«لااِلهَ» شد...«الّا» نگفته ماند فرصت برای یاد تو این روزها کم است بتها نقاب بسته دوباره رسیدهاند روز و شب زمانه اسیر قوافی است بوجهلها مقابل ما صف کشیدهاند برهان قاطع«صلوات» تو کافی است *** ای مثل کوه و رود و درخت و زمین، اصیل! دنیا دری به روی نگاهت گشاده بود ای مهربان، که بود عروج تو بیبدیل! تا پای سرشکستگیات ایستاده بود جارو کشیده راه تو را بال جبرئیل سرکرده قریش به پایت فتاده بود وصفت برای من، شده«خرمای بر نخیل» خورشید و ماه را به دو دست تو داده بود نقش مرا ز سینه دریای غم بکَن! تا لب ز آیههای الهی جدا کنی کشتی شکستهام مدد ای ناخدای من! دست از گلوی جهل و سیاهی جدا کنی *** در کوچههای مکه و طائف، دویدهای با چهرههای سرد، سلامت رفیع بود رنج هزار ساله ز مردم کشیدهای کوتاه قدّ مردم و نامت رفیع بود از هر قبیله زخم زبانها شنیدهای حتی فرود موج کلامت، رفیع بود با آنکه زهر زِمزِمهها را چشیدهای شوق قُعود و روح قیامت رفیع بود لبخند میزدی، همه مشتاق میشدند پیشانی تو را که به جنگی شکافتند... مشتاق سایه تو و اُتراق میشدند آیینه را به بوسه سنگی شکافتند *** آزار تو به آدم و حیوان، نمیرسید نیمی تو را گرفته و نیمی نخواستند جز تو کسی به مردم حیران نمیرسید آنان که از تو غیر نسیمی نخواستند با مرگ، بودن تو به پایان نمیرسید جز خاطرات عهد قدیمی نخواستند تا اوج بام باورت انسان نمیرسید از سیره تو خُلق سلیمی نخواستند از سفره تو، بنده ناخوردهای نبود اسم تو را بهانه جمعی گرفتهاند همخانه«ز دست تو آزرده»ای نبود خورشید را ندیده و شمعی گرفتهاند *** گویا کسی نخفته به پای«قرار» نیست با رسم«سُنَّت» تو کسی سازگار نیست یک مرد،«مؤمن» است و مقابل، هزار، نیست یک گل، تمام رونق باغ و بهار، نیست تغییر از تو... اذن شکوفایی از ولی است راه رسیدنِ به محمد، فقط علی است.
  6. Captain_K2

    شعر زیبای خوش خیال

    اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود دلم از جور زمونه خسته بود وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي انگاري اتيش به قلبم مي زدي نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد تو مي رفتي رو تن برگاي خيس فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره امان از خوش خيالي در به دري اوارگي ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي
  7. Captain_K2

    روند شعر بعد از انقلاب

    انقلابها، ذائقهی انسانها و نگاه و تلقی آنان را نسبت به جهان، جامعه و خویشتن تغییر میدهند و همین دگرگونی، دگرگونی در و حتی در قلمرو را نیز در پی دارد. انقلاب بزرگ صنعتی در اروپا، انقلاب مارکسیستی در شوروی و انقلاب مشروطه در ایران، نمونههای روشنی هستند که گواه حضور تفکر تازه در عرصهی اجتماعی و فروریختن باورهای قبلی و در نتیجه آفریدن هنر و ادبیاتی متناسب با فضای تازه و نیازهای تازه هستند. در عصر مشروطه، گسترده شدن افق نگاه شاعر و نویسنده به دلیل تجربههای تازهی اجتماعی، ظهور موضوعاتی تازه و بیسابقه یا کمسابقه را در حوزهی ادبیات باعث میشود و قلمرو سرودن و نوشتن را وسعت میبخشد، عرصهای که پیش از آن حساسیت هیچ نویسنده و شاعری را برنمیانگیخت. پرداختن به مساءلهی آزادی، بروز احساسات ملی و وطنگرایانه، طرح نابسامانیهای اجتماعی و دردها و رنجهای رنجبران و کارگران و بهرهگیری از قالبهای نوین مانند تصنیفها، نمایشنامهها، رمانها و... پدیدههایی هستند که پیش از آن سابقه نداشتهاند..... گرچه فضای ادبی و هنری به شدت متاءثر از فرهنگ فرنگ است و شیفتگیها و غربباوریها بر شیوهی زندگی و نگرش جامعه و در نتیجه بر سیاست، اقتصاد، وضعیّت فکری و فرهنگی جامعه اثر گذارده است. به همین دلیل در نقد و تحلیل آثار ادبی و ذوقی، همچون همهی مقولههای دیگر، باید زمینهها، شرایط، تحولات اجتماعی و سیاسی و دگرگونیهای فرهنگی و حتی معیشتی را فراچشم داشت تا نقد و تحلیل، همه سونگرانه و واقعبینانه باشد. بنابراین اگر موقعیت تاریخی تولّد یک اثر ادبی و هنری را نشناسیم، بررسیها و قضاوتها فاقد ارزش و اصالت خواهد بود. شعر انقلاب اسلامی، پارهای از پیکر انقلاب اسلامی و فرزند و میوهی آن است و باید متناسب با نشیب و فرازها و تحولات سریع و شتابناک جامعه، بررسی و مطالعه گردد. بنابراین شعر اوایل انقلاب (دورهی مبارزه و تظاهرات و درگیریهای خیابانی) باید با حال و هوای خاصّ خودش سنجیده شود. آنان که با فضای امروز و احساس امروزین، شعر دیروز را محک میزنند در داوری خویش به کژراهه خواهند رفت. شاعر، درونمایه شعر خویش را از تجربیات درونی و دریافتهای بیرونی مییابد و به مدد توانمندی خویش در مضمونیابی و آفرینندگی و احیاناً تاءمل انتقادی در آثار گذشتگان میپرورد و عرضه میکند. اگر شاعر در لحظههای متفاوت خویش، احساسهای گونهگون و گاه متناقض دارد طبیعی است در تحولات ژرف و بنیادین هم در طرح و ساختار کلی شعر و حتی هم در واژگان و اوزانی که با جوششهای شعری او همزمانند تفاوت و تحول احساس شود. در کتاب خود به نام دنیای دیکنز(1) که نمونهی شایان تحسینی از نقد جامعه شناختی است - نظر خود را به تناوب بین بخشهایی که گزارش صحنهی متغیر تاریخی روزگار دیکنز است و ارائهی انعکاس این دگرگونی در رمانهای دیکنز، بیان میکند.(2) نویسنده در تحلیل خویش، تاءثیر موفقیتهای صنعتی بین سالهای 1870 - 1812 را بر آثار دیکنز کاملاً نشان میدهد. انقلاب اسلامی واقعهای بزرگ، تحولی بنیادین و آرمانی در جامعه بوده و هست و حادثهها و لحظههای آن، آشکار و پنهان، به دنیای شعر راه مییابند. وقوع حادثههای بزرگ، لحظههای خطیر و سترگ، لحظههایی که با حیات و مرگ انقلاب و جامعه پیوند داشت نمیتوانست و نباید بر سرودهها و احساس شاعران بیتاءثیر باشد. سخن از نوع دریافت و نحوهی بازتاب حادثهها و لحظهها نیست بلکه سخن از ناگزیری تاءثیر و تاءثر شاعر است و همین مطالعهای دقیق و عمیق میطلبد تا میزان تاءثر شعر و شاعر و تاءثیر متقابل شاعران در مجموعهی حوادث و جریانهای انقلاب شناخته شود. جز این، باید دید شاعر چقدر خود با لحظهها زیسته و از تجربههای عاطفی بهره گرفته است. چرا که شعر عصر ما از فقدان تجربههای حسّی شاعرانه رنج میبرد و جماعت شاعر و نویسنده بیش از گذشته به تجربهها و احساسات عینی(objective) نیازمند است. نکتهای که نباید از آن غفلت ورزید جدّی گرفتن است و نقد و تحلیل عالمانه و صادقانهی ادبیات انقلاب اسلامی. واگذار کردن این مهم به فردا، تنها به این بهانه که هنوز یک دوره پایان نیافته است تا به جمعبندی و تحلیل آن نشست، کاری ناسنجیده و ناصواب است. بسیاری از تذکرهنویسان دیروز - با همهی ضعفهای اغماضناپذیر - شاعران عصر خویش را معرفی کرده و گاه نیز به نقل و نقد سرودههایشان پرداختهاند. هیچکس نمیتواند ابوالفضل بیهقی را به دلیل نگارش تاریخ ارزشمندش در دورهی غزنوی، دورهای که در هنگام نگارش تاریخ، پایان نیافته بود و برخی حادثهها نیز به یک یا دو دهه فاصله نقل و طرح میشد، محاکمه کند. متاءسفانه کسانی که ناباورانه یا اصولاً ناهمخوان و ناهمخون با این دورهاند و یا زحمت مرور و مطالعهی آثار این دوره را به خویش ندادهاند چنین انگاره و القایی دارند. اگر این ضرورت امروز تحقق نیابد، نسلهای بعد که احیاناً در چنین فضایی تنفس نکردهاند بیشک نخواهند توانست به خوبی و دقت آنهایی که در حادثهها زیسته و تنفس کردهاند به بیان و تبیین شعر و هنر این دوره بپردازند. اگر آگاهی ما از زوایای زندگی و آثار بسیاری از چهرههای بزرگ علمی و ادبی و تاریخی کشورمان کم است شگفتآور نیست؛ یا شگفتانگیزتر و دردآورتر آن است که اطلاعات ما نسبت به برخی از بزرگان معاصر نیز کم و ناچیز و گم گوشهها در زندگی و اندیشه و آثار آنان فراوان است. حلقههای مفقوده در ادبیات نزدیکترین دوره به ما یعنی عصر مشروطیت آنقدر زیاد است که فقدان دیوان اشعار دست کم چند نمونه شعر از یک شاعر ما را از دریافت درست تحولات شعر دورهی مشروطیت محروم ساخته است. مجموعهی شعر خانم شمس کسمائی گم شده است. از سرودههای ، ، اندکی در دست ماست و این تاءسف و دریغ را کسانی به خوبی درمییابند که در اندیشهی تحقیق و تتبع جدی در این دوره برمیآیند. باید ادبیات عصر انقلاب را جدیتر و دقیقتر پیگرفت. در همین جا به نکتهای که ضرورت جمعآوری آثار و پیگیری تحولات فکری و روحی شاعران و نویسندگان این دوره را ضروریتر میسازد باید اشاره کرد و آن حذف برخی سرودهها و آثار، توسط خود شاعر و نویسنده است. برخی از شاعران و نویسندگان امکان ردیابی و رصد را از پژوهشگران به هر دلیل میگیرند. در مجموعه دفترهای چاپ شدهی شعری، سرودههایی آشنا از شاعران دیده نمیشود؛ سرودههایی که با حافظهی مردم گره خورده و گاه نیز بسیار ارزنده و خاطرهانگیز است. گاه نیز شعری مثله شده و غیرقابل انطباق با اصل یافت میشود. مثلاً برخی شاعران، سرودههای دورهی جنگ هشت ساله را در چاپ مجموعه شعرهایشان قلم گرفتهاند! احیاناً برخی شعارهای تحقق نایافته یا مسائلی که در تحولات سیاسی فرهنگی پیش آمده و یا نشیب و فرازهای روحی و فکری شاعر نیز در این پالایش و زدایش! مؤثر بوده است. به هر حال این کار به لحاظ اخلاقی و اجتماعی، ستوده یا نکوهیده، از نظر گاه ادبی، بستن پنجرهها و کور کردن روزنههایی است که به شناخت بهتر و دقیقتر این دوره کمک میکند. سیر تحول در محتوای شعر انقلاب نخستین سرودههای عصر انقلاب را اگر به سال شروع جدّی انقلاب، یعنی سال 1357 برگردانیم، حال و هوای شعاری چشمگیرتر و پررنگتر است. در این سال، برخی شعارها که سازندهی عمدهی آنها شاعران مطرح نیستند از جوهرهی شعری برخوردارند. جامعهی ایرانی قرنهاست که با شعر خوگر و زندگیش آمیخته با نغمههای آسمانی حافظ، سوگسرودههای عاشورایی و ضربالمثلهایی است که ایجاز و اعجاز در آنها موج میزند. شعر، آن چنان با فرهنگ ما آمیخته است که از لایلای گهواره تا سنگ مزار با ما همراه است به تعبیر نزار قبّانی شاعر معاصر عرب: گرچه این سخن را در توصیف عرب و گرایش او به شعر گفته است اما بر روح هنرمند و ذائقهی شعرگرای ایرانی نیز منطبق است. در دورهی حرکتهای مردمی و تظاهرات خیابانی و دیوار نوشتهها، این جوششها کاملاًمحسوس است. شعارهای ارتجالی در کنار سرودههای تند و شعاری و عموماً مقطعی، سرودههای انقلابی که شبیه تصنیفهای دوران مشروطه و گاه متفاوت با آن است نیز دیده میشود. شعر برخی از از شاعران مشهور عصر مشروطه مانند فرّخی یزدی و برخی از شاعران گمنام و به ندرت مشهور است. از مهمترین ویژگیهای سرودههای این دوره به ویژگیهای ذیل میتوان اشاره کرد: 1 - ترسیم افقهای روشن پیروزی فضای یاءس آلود و سراسر بنبستی که شاعر پیش از انقلاب ترسیم میکرد فرو میشکند. شاعر با بهرهوری از شکوه و شور حرکتهای مردمی و باورهای عمیق مذهبی که پیروزی حقطلبان را حتمی و (3) را نوید میدهد با سرانگشت شعر، فرداهای روشن را نشان میداد: هان ای خدایان! در روز بار عام حتی تمثال بیمثال شما را یارای ادای تظلم نداشتیم آری حتی خری به دست تظلم زنجیر عدل و داد شما را تکان نداد!(4) باری هرجا قدم به خاک نهادید صدها نهال عاطفه خشکید صدها درخت فاجعه رویید اینک هرچند تاج تخمه به گهواره بستهاید(5) باری امید بس عبثی دارید! زیرا که شب آبستن طلوع شگفتی است!(6) شعر این دوره دیگر از شب و زمستان و وحشت و بنبست آکنده نیست. اگر هم از وحشت و انجماد و زمستان و پاییز سخن میرود، سرانگشت شعر به سمت است. شاعر چشمانداز فضایی بیزندان و آسمانی بیسقف را دریافته است. شعر سیاسی دیروز - اگر این عنوان رسا و فراگیر باشد - عمدتاً سایههای یاءس و مرگ و خزانهای بیبرگی با خویش دارد. در شعر اخوان ثالث - که باید او را پیشقراول سرایندگان شعر اجتماعی و سیاسی در حوزهی شعر نیمایی خواند - و در شعر فروغ و دیگران این دریافت و استنتاج مشهود است. حتی سرودههای شاعران معترض قبل از انقلاب کمتر توفندگی و جوشندگی و خروش و خشم سرودههای این دوره را دارند. 2- طرح فقر و محرومیت و زراندوزی و غارت سرمایههای جامعه پیش از این برخی از شاعران که عمدهی آنها گرایشهای سیاسی خاص داشتند در کنار دو جریان شعری روشنفکران غیرمذهبی و شاعران مذهبی با زبانی نمادین و تمثیلی و گاه عریان و شعارگونه، از فقر و محرومیت، استثمار و غارت تودههای جامعه، و زراندوزی و چپاول سرمایههای ملّی توسط عوامل حکومت و سرمایهداران سخن میگفتند. در سرودههای خسرو گلسرخی، سیاوش کسرایی، اخوان ثالث، شاملو، فروغ و شاعران مذهبی همچون نعمت میرزازاده (م.آزرم)، طاهره صفارزاده، موسوی گرمارودی، حمید سبزواری و... نمونههایی از این دست مسائل میتوان یافت. گاه نیز اینگونه سرودهها نوعی برای شاعران محسوب میشد.(7) در هنگامهی طرح این فقر طاقتسوز، گاه شعلههای اعتراض، دامن سکوت و سکون مخاطبها را فرامیگرفت. شاعر آشفته و خشماگین، سکوت، اضطراب و ترس، به انتظار حادثه نشستن محرومان و ستمدیدگان را محکوم میکرد: در سجاف کوچه باغ اضطراب گامهای عابران خسته را، شماره میکند رهگذر غروب را به روی شاخههای خشک روبروی چشمههای بیتپش نظاره میکند. برزگر، خیال خویش را، به بوی نان گرم آفتاب، پر نمیدهد سایهی پرندهای از بهارزایی قنات خشک روستای خفته را خبر نمیدهد فقر خوش نشسته روبرو: روبهروی زرد زخم آفتاب روبهروی سایههای ممتد ملال روبهروی باغهای خواب روبهروی ریگ، شن، سراب در هجوم هول پشت پلک روستا میتوان شکوفههای خواب را، نظاره کرد میتوان کلاف ابر را دور دوک صبحدم، هماره دید(8)... 3- غلبه شعارگونگی و عنصر تفکر بر دیگر عناصر شعری ضرورتها، نیازها و عطش اجتماعی، فضای سیاسی و مبارزاتی و هیجانها و التهابهای شاعرانهای که متاءثر از اوضاع و شرایط خیزش و قیام مردمی بود، به شدّت شعر را تحت تاءثیر قرار داد. سرودههای آغاز انقلاب، گاه سیاسی محض و فاقد ویژگیهای لازم شعری مانند زبان استوار، ایماژها و صور خیال زنده و تازه هستند. سرودهها از این جهت به دورهی مشروطه بسیار شبیه میشوند. شاعر به پیام بیش از هر چیز میاندیشد. لحن شعر خطابی است و عنصر تفکر و تکیه بر پیام مشخص سیاسی، عرصه را بر دیگر عناصر شعر تنگ میکند. در حالی که در یک شعر خوب، هیچ عنصری نباید عرصه را بر عنصر دیگر تنگ کند؛ عاطفه پا به پای تخیّل، آهنگ و زبان پا به پای هم و همهی عناصر همدست و همراه در یک مجموعهی همخوان باید به انتقال پیام شاعر کمک کنند. این گونه سرودهها از انسجام و گاه ایجاز لازم برخوردار نبودند. شعر در مدار تکرار میچرخید و تنها پاسخی به تشنه کامی و عطش جامعه به این نوع سرودهها بود. برخی از این سرودهها، بینام و بینشان، در کنار پیامها و اطلاعیهها بر دیوارها نصب میشد و یا در تظاهرات خوانده میشد و بعدها که اندکی فضا برای تنفس باز شد در روزنامهها و مجلات به چاپ میرسید. 4- محتوا و مضامین محدود به دلیل تنفس در فضای واحد (مبارزه با حاکمیت و نظام ستم)، درونمایه و محتوای شعر حول محور موضوعاتی معدود و محدود میچرخید. سوژه وموضوع عمدهی سرودهها، مبارزه، وحدت، خودآگاهی، شهادت و... بود. گاهی تصویرها به دلیل شباهت موضوع نیز به هم نزدیک میشد.(9) در حوزهی قصهها و داستانهای همین سالها نیز مشابهت و محدودیت موضوعات کاملاً محسوس است. اما در عمدهی این سرودهها خیزش، جوشش و تپندگی واژهها بر تندخوئی و هیجان مخاطب میافزود و همین سرودههای برانگیزاننده و حرکت بخش، نقش جدّی و شگرف در مبارزهی مردم داشت. 5- بیگانهستیزی و غربستیزی (مبارزه با روشنفکری و خودباختگی) بازگشت به خویشتن که به شکل جدی و دقیق قبلاً توسط سیّدجمال و اقبال لاهوری و سپس در سخنرانیها و نوشتههای دکتر شریعتی مطرح شده بود به قلمرو شعر نیز راه یافت. پیش از انقلاب، سهم هیچکس در ستیز با روشنفکری - روشنفکران بیدرد و خودباخته - در حوزهی شعر، به اندازهی شاعران متعهد و روشناندیش مسلمان نیست. گرچه برخی شاعران دیگر نیز از بیتحرکی و بیدردی اینان نالیدهاند: مردابهای الکل با آن بخارهای گس مسموم انبوه بیتحرّک روشنفکران را به ژرفنای خویش کشیدند و موشهای موذی اوراق زرنگار کتب را در گنجههای کهنه جویدند. و در جای دیگر صریحتر و تلختر و گزندهتر: من میتوانم از فردا در پستوی مغازهی خاچیک بعد از فروکشیدن چندین نفس از چند گرم جنس دست اوّل خالص و صرف چند بادیه پپسی کولای ناخالص و پخش چند یا حق و یا هو وغ وغ و هوهو رسماً به مجمع فضلای فکور و فضلههای فاضل روشنفکر و پیروان مکتب داخ داخ تاراخ تاراخ بپیوندم...(10) در سروههای طاهرهی صفارزاده، موسوی گرمارودی، میرزازاده، حمید سبزواری و برخی شاعران که در این دوران هنوز نام و آوازهای ندارند - مستقیم و غیرمستقیم - ستیز با روشنفکری محسوس و چشمگیر است. بیهویتی، بریدگی از فرهنگ جامعه، بیدردی و نشستن در حاشیهی حادثهها و به تحلیلی تحلیل رفته بسنده کردن، شناسنامهی روشنفکران است که با سرانگشت شعر ورق میخورد: هم اکنون که نعش تو را به ناکجا میبرند او در کافهای نشسته و ودکا مینوشد و مرگ تو را تحلیل علمی میکند... بر او ببخش خواهرم! روشنفکر است.(11) 6- اندیشهها و مضامین مذهبی در طول دوران مبارزه و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هویت مذهبی انقلاب، موجی وسیع و گسترده از مضامین و واژگان و در بیانی کلیتر فرهنگ اسلام را به فراخنای شعر کشانید. شعر از آیات و روایات سرشار بود. ستایش و یادکرد از چهرههای درخشان تاریخ اسلام به ویژه ابوذر، عمار، حرّ، سمیّه، مالک اشتر و مبارزان و مجاهدان و شهیدان بزرگی چون جلال آلاحمد، دکتر شریعتی و... در سرودههای این دوره احساس میشد. احساسات شورانگیز مذهبی در تار و پود شعر تنیده بود و سرودهها با بهرهوری از این اندیشهها و طرح حماسهی شکوهمند عاشورای حسینی به تهییج و تحریک عواطف میپرداخت. 7- طرح چهرههای ملّی و اسطورههای تاریخی گرچه طرح چهرههای ملّی و اشاره به اسطورهها کم فروغتر از اندیشههای مذهبی در سرودهها چهره مینمود اما اشعار این دوره خالی از این مسائل نیست. اشاره به داستان ضحّاک، کاوهی آهنگر، سیاووش و کاربرد واژگان دیو، اهریمن و.... در شعر و اشعار مردم شنیده میشود. در برخی از سرودهها و و شعارها، مصراعها و ابیاتی از گذشتگان نیز به کار میرفت که مصراع (12) از آن جمله است. احیای برخی مضامین شعر مشروطیت و استفاده از سرودههای شاعران برجستهی عصر مشروطه که مضامین ملّی در شعر آنها وجود دارد مانند فرّخی یزدی، نسیم شمال، عارف و عشقی در لابهلای شعارها و سرودهها به چشم میخورد. 8- مردمگرایی و مردم باوری در شعر سالهای اختناق، نوعی نفرت و ناباوری نسبت به مردم احساس میشود. شاید مشاهدهی بیتفاوتیها، در خود خزیدنها، نظارهگر بیدرد حادثهها و فاجعهها بودن دستاویز تاختن به مردم است. به دلیل همان یاءس که پیشتر از آن سخن رفت، شاعران نسبت به فردای این مردم چنان یاءسزده و ناباورند که گاه بالحنی تند و شکننده با آنان سخن میگویند: مردم، گروه ساقط مردم دلمرده و تکیده و مبهوت در زیر بار شوم جسدهاشان از غربتی به غربت دیگر میرفتند و میل دردناک جنایت در دستهاشان متوّرم میشد(13) شعر شاملو از ناامیدی مطلق و لحن پرخاشگرانه نسبت به مردم لبریز است. در مجموعه هوای تازه و باغ آینه از این دست سرودهها فراوان میتوان یافت. بعدها نعمت میرزازاده در مجموعهی پاسخی نرم به او داد: نفرین مباد جنگل آتش گرفته را این رهروان دیده شبیخون وز چشم زخم اهرمن از هم گسیخته دیگر سزای سرزنشی نیستند، مرد! هرگز مباد نفرت از این مردم...(14) 9- بازگشت به عشق عارفانه دورهی پیش از انقلاب، سرودن شعر گناهآلود (کفرگونه) و در کنار آن غزل عاشقانه زمینی، فراگیر و گسترده در سرودهی شاعران به چشم میخورد. در سرودههای شاملو، نصرت رحمانی، نادرپور و... گاه به حوزهی مقدّسترین ارزشهای دینی حمله میشد. همانگونه که در قلمرو رمانها و داستانهای این زمان همین ویژگی موج میزد. دو جناح روشنفکر غربگرا و روشنفکران شرقگرا با تفکرات مادّی، با زبان طنز و کنایه و تمسخر و گاه صریح و روشن، باورهای مذهبی را به سخره میگرفتند و در کنار آن، خیل شاعران از بیان عریانترین و بیپردهترین لحظهها و صحنههای جنسی و التذاذهای جسمی پروایشان نبود، فریدون توللی، فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، اخوان ثالث، نادر نادرپور(15) و... از این دست شاعران محسوب میشوند. گرچه برخی از آنها همچون اخوان بعدها رویکردی به سمت سرودههای عمیقتر با نگاهی و تاءملی در مسائل اجتماعی و سیاسی دارند. در عصر انقلاب، عشق عارفانه با بهرهگیری کمرنگتر از اصطلاحات رایج عرفان سنتی دوباره شعر را باز مییابد. در دوران اوجگیری مبارزه، عشق هماره با شهادت، خون، ایثار و وصال محبوب و... همراه است. این دست سرودهها با عاشقانهترین حماسهی تاریخ اسلام یعنی عاشورا امتزاج و پیوند مییابند و با آمیزهای از عشق و حماسه، فضایی تازه و بابی نو در شعر انقلاب میگشایند. شیرمردا به تو در بیشهی آهن چه گذشت؟ بر تو در حجم شب دشنه و دشمن - چه گذشت؟ پشت آن پنجرهی منفعل از تابش ماه بر تو ای اختر پاک شب میهن چه گذشت؟ زیر آوار جنون آور شلاق و سکوت چه به روح تو فرود آمد و بر تن چه گذشت؟ بر دلت؛ - روزنهی عاشق خورشید بهار- در سیه چال بدون در و روزن چه گذشت؟ بر لبت: در دل تاریکترین لحظهی عشق جز پیام گل و آیندهی روشن چه گذشت(16)... شعر در سال 1357 باید پیش از این کاویده و مطالعه و شناسانده شود. گرچه در حوزههای دیگر ادبی مانند قصهنویسی (قصه کودکان، نوجوان و بزرگسالان)، طنز، شعارگویی و شعارنویسی، سرود و... میدان تحقیق فراخ است و متاءسفانه کاری درخور و شایسته انجام نپذیرفته است. با این همه، پیشتر از آن که آثار این دوره محو و گم و فراموش شود باید با دقت و وسواس، و رها از سمتگیریها و حبّ و بغضهای متداول دقیقاً مطالعه و بررسی گردد. پانوشت: 149 1. Humphrey House, The Dickens1World, Oxford university press, 2- دیچز دیوید. ترجمهی محمد تقی صدقیانی، دکتر غلامحسین یوسفی، چاپ سوم، انتشارات علمی، صص 553-554 3- الیس الصبح بقریب؟ 4- شاعر اشاره به افسانهای انوشیروان عادل دارد و تظلّم خری به بارگاه او! پیش از شاعر شریعتی نیز گفته بود: عدالت انوشیروان را تنها خری باور کرد! 5- وقتی ولیعهد کوچک بود تاج را به گهوارهی او میبستند. 6- امینپور، قیصر، ، چاپ دوم 1364، صص 66-67 (شاعر این شعر را در تیرماه 57 سروده است.) 7- به عنوان مثال به کارو میتوان اشاره کرد که از زبان کارفرما میگوید: دوستان، همکاران/ پند این پیر جهاندیده همه گوش کنید/ تا به پایان نرسد سال و مه غارتگر/ خون انسان ستمدیده به نیرنگ و فسون/ بچکانید و قدح پشت قدح نوش کنید. 8- باقری، عباس چاپ اول، 1368، صص 32-33 9- تصویر آینده به طلوع خورشید و ترسیم نظام ستم به شب و ضحّاک و دیو و... از این دست تصاویر مشابه است. 10- فرخزاد، فروغ، چاپ هفدهم 1370، انتشارات مروارید، ص 91، ص 140 11- موسوی گرمارودی، علی ص 2 12- مصراع دوم این بیت حافظ است که: خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید 13- تولّدی دیگر، ص 92 14- میرزازاده، نعمت چاپ اول، انتشارات رواق، 1357، ص 102 و آوازهای نسل سرخ، عبدالجبار کاکایی - روزنامهی اطلاعات 15- از نمونه سرودههایی که پاس حرمت ارزشهای اعتقادی نداشتهاند به سرودههای نصرت رحمان، و شعر نادرپور و... و شعر گناه آلود و عریان، به بسیاری از سرودههای فروغ فرخزاد تا قبل از و حتّی در تولّدی دیگر میتوان اشاره کرد. 16- صالحی، بهمن، دفتر، (این سروده دربارهی زندانیان سیاسی پس از آزاد شدن در بهمن 1357 سروده شده است
  8. Captain_K2

    شعر زیبای به قدر فهم تو

    ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
  9. Captain_K2

    شعر مادر از زبان استاد شهریار

    شعر ای وای مادرم که استاد شهریار به مناسبت از دست دادن مادرش سروده است. آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگی ما همه جا وول میخورد هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست در ختم خویش هم بسر کار خویش بود بیچاره مادرم هر روز میگذشت از این زیر پله ها آهسته تا بهم نزند خواب ناز من امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغل کوچه میرود چادر نماز فلفلی انداخته بسر کفش چروک خورده و جوراب وصله دار او فکر بچه هاست هرجا شده هویج هم امروز میخرد بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش آمد بجستجوی من و سرنوشت من آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد آمد که پیت نفت گرفته بزیر بال هر شب در آید از در یک خانه فقیر روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان او را گذشته ایست ، سزاوار احترام : تبریز ما ! بدور نمای قدیم شهر در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است اینجا بداد ناله مظلوم میرسند اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق در ، باز و سفره ، پهن بر سفره اش چه گرسنه ها سیر میشوند یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه او مادر من است انصاف میدهم که پدر رادمرد بود با آنهمه درآمد سرشارش از حلال روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت اما قطارهای پر از زاد آخرت وز پی هنوز قافله های دعای خیر این مادر از چنان پدری یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خیل او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود خاموش شد دریغ نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او با بچه ها هنوز سر و کله میزند ناهید ، لال شو بیژن ، برو کنار کفگیر بی صدا دارد برای ناخوش خود آش میپزد او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت : این حرفها برای تو مادر نمیشود . پس این که بود ؟ دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید لیوان آب از بغل من کنار زد ، در نصفه های شب . یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب نزدیکهای صبح او زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا ، راز و نیاز داشت نه ، او نمرده است . نه او نمرده است که من زنده ام هنوز او زنده است در غم و شعر و خیال من میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست کانون مهر و ماه مگر میشود خموش آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق او با ترانه های محلی که میسرود با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت از عهد گاهواره که بندش کشید و بست اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت وانگه باشکهای خود آن کشته آب داد لرزید و برق زد بمن آن اهتزاز روح وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز تا ساختم برای خود از عشق عالمی او پنجسال کرد پرستاری مریض در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ تنها مریضخانه ، بامید دیگران یکروز هم خبر : که بیا او تمام کرد . در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود پیچید کوه و فحش بمن داد و دور شد صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه طوماز سرنوشت و خبرهای سهمگین دریاچه هم بحال من از دور میگریست تنها طواف دور ضریح و یکی نماز یک اشک هم بسوره یاسین چکید مادر بخاک رفت . آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش کرد او هم جواب داد یک دود هم گرفت بدور چراغ ماه معلوم شد که مادره از دست رفتنی است اما پدر بغرفه باغی نشسته بود شاید که جان او بجهان بلند برد آنجا که زندگی ، ستم و درد و رنج نیست این هم پسر ، که بدرقه اش میکند بگور یک قطره اشک ، مزد همه زجرهای او اما خلاص میشود از سرنوشت من مادر بخواب ، خوش منزل مبارکت . آینده بود و قصه بیمادری من ناگاه ضجه ئی که بهم زد سکوت مرگ من میدویدم از وسط قبرها برون او بود و سر بناله برآورده از مغاک خود را بضعف از پی من باز میکشید دیوانه و رمیده ، دویدم بایستگاه خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش چشمان نیمه باز : از من جدا مشو میآمدیم و کله من گیج و منگ بود انگار جیوه در دل من آب میکنند پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم خاموش و خوفناک همه میگریختند میگشت آسمان که بکوبد بمغز من دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان میآمد و بمغز من آهسته میخلید : تنها شدی پسر . باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود : بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟ تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر میخواستم بخنده درآیم ز اشتباه اما خیال بود ای وای مادرم
  10. Captain_K2

    شعر مادر از فریدون مشیری

    شعر مادر از فریدون مشیری تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سرداشتن در بهشت آرزو ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتی چون ماه در بر داشتن صبح از بام جهان چون آفتاب روی گیتی را منور داشتن شامگه چون ماه رویا آفرین ناز بر افلاک اختر داشتن چون صبا در مزرع سبز فلک بال در بال کبوتر داشتن حشمت و جاه سلیمانی یافتن شوکت و فر سکندر داشتن تا ابد در اوج قدرت زیستن ملک هستی را مسخر داشتن برتو ارزانی که ما را خوش تر است لذت یک لحظه "مادر" داشتن
  11. irsalam

    انواع شعر از نظر قالب یا صورت Form

    انواع شعر از نظر قالب یا صورت Form مقدمه منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصراعها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی هم چنان که پیشتر و در بحث قوانین هم دیدیم، شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و بدون این که در این تفاهم مجبور باشند، شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است. 1- قالبهای کهن در قالبهای کهن، شعر از تعدادی مصراع هموزن تشکیل می شود. موسیقی کناری نیز همواره وجود دارد و تابع نظم خاصی است. هر قالب، فقط به وسیله نظام قافیه آرایی خویش مشخّص می شود و وزن در این میان نقش چندانی ندارد. از میان بی نهایت شکلی که می توان برای قافیه آرایی تعدادی مصراع داشت، فقط حدود ده دوازده شکل باب طبع شاعران فارسی قرار گرفته و به این ترتیب، ده دوازده قالب شعری رایج را پدید آورده است که ما بدانها اشاره می کنیم. 1-قصیده 2-مثنوی 3-غزل 4-قطعه 5-ترجیع بند 6-ترکیب بند 7-مسمط 8-مستزاد 9-رباعی 10-دو بیتی 11-چهارپاره 2- قالبهای نوین تا اوایل قرن حاضر هجری خورشیدی، شاعران ما دو اصل کلی تساوی وزن مصراعهای شعر و نظم ثابت قافیه ها را رعایت کرده اند و اگر هم نوآوری ای در قالبهای شعر داشته اند، با حفظ این دو اصل بوده است. در آغاز این قرن، شاعرانی به این فکر افتادند که آن دو اصل کلّی را به کنار نهند و نوآوری را فراتر از آن حدّ و مرز گسترش دهند. شعری که به این ترتیب سروده شد، شکلی بسیار متفاوت با شعرهای پیش از خود داشت. در این گونه شعرها، شاعر مقیّد نیست مصراعها را وزنی یکسان ببخشد و در چیدن مصراعهای همقافیه، نظامی ثابت را ـ چنان که مثلاً در غزل یا مثنوی بود ـ رعایت کند. طول مصراع، تابع طول جمله شاعر است و قافیه نیز هرگاه شاعر لازم بداند ظاهر می شود. در این جا آزادی عمل بیشتر است و البته از زیبایی ویژه موسیقی شعر کهن هم خبری نیست. پدیدآورنده جدی این قالبها را نیما یوشیج می شمارند،. البته پیش از نیما یوشیج نیز اندک نمونه هایی از این گونه شعر در دور و کنار دیده شده است، ولی نه قوّت آن شعرها در حدّی بوده که چندان قابل اعتنا باشد و نه شاعران آنها با جدّیت این شیوه را ادامه داده اند. نوگرایی نیما و پیروان او، فقط در قالبهای شعر نبود. آنها در همه عناصر شعر معتقد به یک خانه تکانی جدّی بودند و حتّی می توان گفت تحوّلی که به وسیله اینان در عناصر خیال و زبان رخ داد، بسی عمیق تر و کارسازتر از تحوّل در قالب شعر بود. شاعران کهن سرا می کوشیدند نظام موسیقیایی را حفظ کنند هرچند در این میانه آسیبی هم به زبان و خیال وارد شود و شاعران نوگرا می کوشند آزادی عمل خویش در خیال و زبان را حفظ کنند هرچند آسیبی متوجه موسیقی شود. پس می توان گفت پیدایش شعر نو، ناشی از یک سبک و سنگین کردن مجدّد عناصر شعر و ایجاد توازنی نوین برای آنها بوده است. 1-قالب نیمایی 2-شعر آزاد 3-شعر منثور
  12. irsalam

    جمجمک برگ خزون ( شعر )

    جمجمک برگ خزون جُمجُمَك برگ خزون مادرم زینب خاتون قامتش عین كمون از كمون خمیده تر روزبه روز تكیده تر غصه داره غصه دار بی قراره بی قرار میگه مرتضی میاد میگه مرتضی میاد جمجمك برگ خزون بیبی جون و آقا جون جفتشون وقت اذون دستُ بالامی برن از بابا بیخبرن پس چی شد بچة ما كِی خبر ازش میاد؟ كِی خبر ازش میاد؟ جمجمك برگ خزون باباجونش باباجون سروصورت پرخون توی كربلای پنچ خاك شده عین یه گنج گولّه خورد توی سرش توی خاك سنگرش گم شده دیگه نمیاد پسرش بابا میخواد جمجمك برگ خزون یه پلاك یه استخون از تو خاك اومد برون دو كیلو كُلِّ بدن به مامان نشون دادن مامانم جیغ زدش بابا رو بغل زدش هی زدش ناله و داد «راضیاَم هر چی بخواد راضیاَم هر چی بخواد» جمجمك برگ خزون آدما، پیر و جوون دلشون یه آسمون تو سر و سینه زدن دست به دست هم دادن تا مشایعت كنن همه بیعت بكنن «یاعلی قلب توشاد ما مُرید و تو مراد ما مُرید و تو مراد» ابولفضل سپهر
  13. چشم، چشم، دو تا چشم چشم، چشم، دو تا چشم خمار و نافذ و مست مو، مو، یه خرمن قشنگ و مشكی یكدست خط خط دو ابرو مِشكیی و كمونی خال، خال، دو گونه گونهای استخونی لب، لب، دو تا لب همینجوری میخنده قربون برم ماشاءالله بابام چه قد بلنده دندوناشو ببینین عینهو مرواریده بابا به این خشگلی هیچ جا كسی ندیده دست، دست، دو تا دست چه مشكلها كه حل كرد میگن كه وقت رفتن مادرمو بغل كرد بابام مَنم بغل كرد دست بابام چه گرمه حُسن، حُسن، محاسن ریش بابام چه نرمه پا، پا، دو تا پا راهی جبهه بیتاب مامان با گریه میریخت پشت سر بابام آب چشم، چشم، دو تا چشم شب تا سحر بیداره مو، مو، یه خرمن پر از گرد و غباره لب، لب، دو تا لب خُشك و ترك خورده بود آبروی آب رو كام بابام برده بود پا، پا، دو تا پا خسته ولی پر توان میبَره حمله بابا سوی عدو بیامان دست، دست، دو تا دست گره كرده و مشته با اون دستای گرمش چه دشمنا كه كُشته نیگا كنین عكسشو چقدر قشنگو زیباست خونه عجب معطر به عطر و بوی باباست بابام كنار سنگر روی موتور نشسته محاسن خاكیشو رنگ حنایی بسته محاسن نرم اون تو جبههها خونی شد بابای قد بلندم راهی مهمونی شد چشم، چشم، دو تا چشم خوابیده توی صحرا تو جبههها شهید شد بابای ناز «زهرا» خط، خط، دو ابرو قرمزه و كمونی خال، خال، دو تا خال روگونه و پیشونی خال روی گونههاش قهوهای و قشنگه ولی خال پیشونیش خونی و سرخ رنگه پا، پا، دو تا پا دست، دست، دو تا دست دست و پای بابا جون زیر شنیهاشكست قربون چشماش برم همون چشای مستش كدوم دست پلیدی زد و چشاشو بستن اونی كه دید باباجون تو جبههها شهید شد میگه تو خاك فكه افتاد و ناپدید شد آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه بعد گذشت چند سال بابا اومد به خونه چوب، چوب، یه تابوت كه تو كوچه روُون بود جای بابا تو تابوت یه تیكّه استخون بود هزار هزار چشم مست هزار هزار تا گونه هزار هزار هزاران نگاهِ عاشقونه هزار هزار محاسن یا خونی شد یا كه سوخت هزاران دل عاشق كه توی سینه افروخت هزار هزاران پدر هزار هزار تا مادر هزار هزار محبت هزار هزار تا همسر هزار هزاران رفیق هزار هزار برادر هزار هزار تا فرزند هزار هزار تا خواهر هزار هزار رفاقت هزار هزار معرفت هزار هزار تا عاشق هزار هزار تا رأفت هزار هزار تا نامزد هزار هزار اهل دل هزار هزار طراوت شمع مجلس و محفل هزار گلِ سر سبد هزار هزار قد بلند هزار هزار هزاران هزار هزار تا پیوند هزار هزار شور و شوق لبان پُر ز خنده هزار هزار بسیجی هزار هزار پرنده هزار هزار پهلوُن هزار هزار همخونه رفتن كه ما بمونیم رفتن كه دین بمونه ابوالفضل سپهر
  14. irsalam

    الو الو کربلا ( شعر )

    الو الو کربلا دويدم و دويدم سر کوچه رسيدم بند دلم پاره شد از اون چيزي که ديدم بابا ميون کوچه افتاده بود رو زمين مامان هوار ميزد شوهرمو بگيرين مامان با شيون و داد ميزد توي صورتش قسم ميداد بابا رو به فاطمه به جدش تو رو خدا مرتضي زشته ميون کوچه بچه داره ميبينه تو رو به جون بچه بابا رو دوره کردن بچههاي محله بابا يهو دويدو زد تو ديوار با کله هي تند و تند سرشو بابا ميزد به ديوار قسم ميداد حاجيو حاجي گوشيو بردار نعرههاي بابا جون يه هو پيچيد تو گوشم الو الو کربلا جواب بده به گوشم مامان دويدو از پشت گرفت سر بابا رو بابا با گريه ميگفت کشتند بچههارو بعد مامانو هولش داد خودش خوابيد رو زمين گفت که: مواظب باشيد خمپاره زد بخوابيد الو الو کربلا کمک ميخوام حاجي جون بچهها قيچي شدن تو سينه و سرش زد هي سرشو تکون داد رو به تماشاچيا چشماشو بست و جون داد بعضي تماشا کردن بعضي فقط خنديدن اونايي که از بابا فقط امروزو ديدن جلو بابا دويدم بالا سرش رسيدم از درد غربتِ اون هي به خودم پيچيدم درد غربت بابا نشونههاي درده درد غربت بابا غنيمت از نبرده شرافت و خون و دل نشونههاي مرده اي اونايي که هنوز داريد بهش ميخنديد براي خندههاتون دردشو ميپسنديد امروزشو نبينيد بابام يه قهرمونه يه روز به هم ميرسيم بازي داره زمونه موج بابا کليده قفل دره بهشته يه روز پشيمون ميشيد که ديگه خيلي ديره گريههاي مادرم يقتونو ميگيره ابوالفضل سپهر
  15. irsalam

    شعر شهید

    شعر شهید امشب از دل من شكایت می كنم عشق را با غم روایت می كنم ساقیا ! ای من فدای دست تو ده شرابی تا شوم سرمست تو ساقیا! خواهم شراب ناب ناب تا كند هر ذره ام را آفتاب سالها می را نمودم جستجو تا شدم یك لحظه [با] او روبرو اندر آن ظلمت سرای پر پلید ناگهان جام می ساقی رسید شور عشقش در دلم شد منجلی باده را دیدم بگفتم یا علی(ع) سرکشیدم باده را من بر ملا تا شوم عازم به دشت كربلا خون زدست و پیكرم فواره كرد عشق «هو» آخر مرا صد پاره كرد «شاهدی» و آن «غلامی» ناز من شد انیسم با «حسن» همراز من «صابرم» غرق احسان توأم ریزه خوار سفره نام توأم
  16. irsalam

    داستان عاشقانه ی یک شعر

    داستان عاشقانه ی یک شعر این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم شعری زیبا از مهرداد اوستا : وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟ ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود فرح یا نامزد اوستا به فرانسه .. در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..
  17. FATEH110

    شعر طنز ماه رمضان

    سحرگاهان به قصد روزه داری // شدم بیدار از خواب و خماری برایم سفره ای الوان گشودند // به آن هر لحظه چیزی را فزودند برنج و مرغ و سوپ و آش رشته // سُس و استیک با نان برشته خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم // کمی از این کمی از آن چشیدم پس از آن ماست را کردم سرازیر // درون معده ام با اندکی سیر و ختم حمله ام با یک دو آروغ // بشد اعلام بعد از خوردن دوغ سپس یک چای دبش قند پهلو // به من دادند با یک دانه لیمو خلاصه روزه را آغاز کردم // برای اهل خانه ناز کردم برای اینکه یابم صبر و طاقت // نمودم صبح تا شب استراحت دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا // کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا به افطاری برایم شد فراهم // زدم تو رگ کمی از زولبیا هم و سی روزی به این منوال طی شد // نفهمیدم که کی آمد و کی شد به زحمت صبح خود را شام کردم // به خودسازی ولی اقدام کردم به شعبان من به وزن شصت بودم // به ماه روزه ده کیلو فزودم اگرچه رد شدم در این عبادت // به خودسازی ولیکن کردم عادت خدایا ای خدای مهر و ناهید // بده توش و توانی را به «جاوید» که گیرد سالیان سال روزه // اگرچه او شود از دم رفوزه از وبلاگستان منبع:شیعه آنلاین
  18. amid

    كتاب شعر باجه نفرين

    كتاب شعر باجه نفرين مريم هوله نوع فايل:pdf اندازه فايل:368kb لينك دانلود:کتاب شعر باجه نفرین
  19. در اين تاپيك اشعار مذهبي با موضوع نيايش قرار خواهد گرفت عفو کنى از کرمت شاعر : غلامرضا سازگار عمرم همه را تباه کردم چه کنم پرونده خود سياه کردم چه کنم تو عفو کنى از کرمت اما من از اين که تو را گناه کردم چه کنم با من همه جا رفيق راهى يارب از درد نگفته ام گواهي يارب من عبد ذليل و تو خداوند جليل از من آهى زتو نگاهى يارب بگذشته گناهم از شماره يارب جز عف تو نيست راه چاره يارب من عبد فرارى تو ام يا الله در باز کن آمدم دوباره يارب در کوى تو رنج ره نيايد به حساب جرم من رو سيه نيايد به حساب سوگند به عفوت که گناه ثقلين پيش کرمت گنه نيايد به حساب عمرى به گناه پا فشردم يا رب بار دل خود به دوش بردم يارب تو ناز مرا کشيدى و من غافل سيلي زهواى نفس خوردم يا رب
  20. اسلوب معادله در شعر (5 صفحه) نويسنده: خسروی، حسین دانلود ( 276 كيلووبايت )
  21. شاد زیستی و شادکامی در شعر رودکی (26 صفحه) نويسنده: پشت دار، علی محمد - نويسنده: عباسپور خرمالو، محمد رضا دانلود منبع: http://www.noormags.com
  22. بهار خانم

    شعر «زندگی» از سهراب سپهری

    زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم/ زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/ زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست..... شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم. سهراب سپهری
  23. در این تاپیک و امروز قصد داریم گزیده ای از اشعار فروغ فرخزاد به مناسبت سالروز تولدش قرار بدیم امیدوارم که مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد ليست اشعار دفتر اسیر نام شعر رمیده آیینه شکسته از دوست داشتن از یاد رفته اسیر افسانه تلخ انتقام اندوه ای ستاره ها بازگشت بوسه بیمار حسرت حلقه خاطرات خانه متروک خسته خواب دختر و بهار در برابر خدا دریایی دعوت دیدار تلخ دیو شب راز من رویا شب و هوس شراب و خون شعله رمیده صبر سنگ صدایی در شب عصیان مهمان ناآشنا ناشناس نقش پنهان هر جایی وداع يادي از گذشته يک شب پاییز چشم براه گریز و درد گمگشته
  24. شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن : تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده: من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید : دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
  25. امروز یعنی 28 آذر سالروز فوت خواننده و هنرمند و جاوید الاثر کشورمون ناصر عبداالهی بود به همین منظور بد ندیدیم که حداقل برای تجدید خاطره متن برخی از ترانه های این هنرمند فقید رو قرار بدیم که امیدوارم مورد پسند شما قرار گرفته باشید منبع : 100آهنگ البوم هوای حوا ناصر عبداللهی :بندر عباسی (صالح آتون) پشت باغ مولوی پهلو لولهء هُوی پشت باغ مولوی پهلو لولهء هُوی آدرس خونت شدادن مه هندم تو نخوی آدرس خونت شدادن مه هندم تو نخوی یارم هندن از سفر مه که امنینن خبر یارم هندن از سفر مه که امنینن خبر هوای بندر چه گرمن تبرم بالای کپر هوای بندر چه گرمن تبرم بالای کپر (ناصر عبداللهی) ای یار ای یار یار بالا بدو ای یار ای یار یار بالا بدو ای نازنین یار همی حالا بدو ای نازنین یار همی حالا بدو گردن غزالی مه گرفتارتوم گردن غزالی مه گرفتارتوم جای تو خالی همی حالا بدو جای تو خالی همی حالا بدو (صالح آتون) چشم انتظارن یار دل بیقرارن یار پشت ستونن یار دلش چه خونن یار (ناصر عبداللهی) چشم انتظارن یار دل بیقرارن یار پشت ستونن یار دلش چه خونن یار (صالح آتون) او که نه جارن همیشه, پیک بهارن همیشه (ناصر عبداللهی) بگه بخونه، تو خونه مونه، شبا ستاره که میشه (دو صدایی) چشم انتظارن یار دل بیقرارن یار پشت ستونن یار دلش چه خونن یار (صالح آتون) پشت باغ مولوی پهلو لولهء هُوی پشت باغ مولوی پهلو لولهء هُوی آدرس خونت شدادن مه هندم تو نخوی آدرس خونت شدادن مه هندم تو نخوی یارم هندن از سفر مه که امنینن خبر یارم هندن از سفر مه که امنینن خبر هوای بندر چه گرمن تبرم بالای کپر هوای بندر چه گرمن تبرم بالای کپر (ناصر عبداللهی) ای یار ای یار یار بالا بدو ای یار ای یار یار بالا بدو ای نازنین یار همی حالا بدو ای نازنین یار همی حالا بدو گردن غزالی مه گرفتارتوم گردن غزالی مه گرفتارتوم جای تو خالی همی حالا بدو جای تو خالی همی حالا بدو (صالح آتون) چشم انتظارن یار دل بیقرارن یار پشت ستونن یار دلش چه خونن یار (ناصر عبداللهی) چشم انتظارن یار دل بیقرارن یار پشت ستونن یار دلش چه خونن یار (صالح آتون) او که نه جارن همیشه, پیک بهارن همیشه (ناصر عبداللهی) بگه بخونه، تو خونه مونه، شبا ستاره که میشه (دو صدایی) چشم انتظارن یار دل بیقرارن یار پشت ستونن یار دلش چه خونن یار فرستنده متن : سپهر اسماعیلی بندر عباسی
×
×
  • اضافه کردن...