رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'علي'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. در این بخش داستانهایی را از مصائب مولا امیرالمومنین قرار خواهیم داد امیدوارم بخوانیم و آنها را سرلوحه امور و سرمشق زندگیمان قرار بدهیم گريه على در مرگ مادر بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ يك روز على بن ابى طالب گريان نزد پيغمبر (ص) آمد و مى گفت: ((انا لله و انا اليه راجعون)). رسول خدا (ص) به او فرمود: اى على چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: يا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پيغمبر گريست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بيرونش نبر تا من بيايم كه كار او با من است. پيغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر ديگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تكبير بر او گفت و در قبر او دراز خوابيد بى ناله و حركت، و على و حسن (ع) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بيرون شدند و خود را بالين فاطمه كشانيد تا بالاى سرش رسيد و فرمود: اى فاطمه من محمد سيد اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكير آمدند و از تو پرسيدند: پروردگارت كيست؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پيغمبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من پسرم امام و ولى من. سپس فرمود: خدايا فاطمه را به قول حق بر جا دار و از قبر او بيرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود: به آن كه جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنيد. عمار بن ياسر از جا برخاست و عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت يا رسول اللّه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پيش از او نخواندى؟ فرمود: اى ابويقظان او لايق آن بود ابوطالب فرزندان بسيار داشت و خير آنها فراوان و خير ما كم، اين فاطمه مرا سير مى كرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى كرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژوليده بودند، عرض كرد: چرا چهل تكبير بر او گفتى؟ فرمود: به راست خود نگريستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبيرى گفتم، عرض كرد: بى ناله و حركت در قبر دراز كشيدى؟ فرمود: مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا بر اصرار خواستم كه او با ستر عورت محشور كند به آن كه جان محمد در دست او است از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نو برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قيامت برايش آمرزش جويند.
  2. amid

    سخنان حضرت علي

    غيبت کردن آخرين تلاش درماندگان است . کسي که خويش را بزرگ ببيند ، در پيشگاه خدا حقير است . دنيا روياست و مغرور شدن به آن پشيماني . بنده ديگران مباش ، که خداوند تو را آزاد آفريده است . روش زندگي با مردم و درود خدا بر او، فرمود: با مردم آنگونه معاشرت كنيد، كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند. (حكمت 10) روش برخورد با دشمن و درود خدا بر او، فرمود: اگر بر دشمنت دست يافتي، بخشيدن او را شكرانة پيروزي قرار ده. (حكمت 11) آيين دوست يابي و درود خدا بر او، فرمود: ناتوان ترين مردم كسي است كه در دوست يابي ناتوان است، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12) روش استفادة از نعمت ها و درود خدا بر او، فرمود: چون نشانه هاي نعمت پروردگار آشكار شد، با ناسپاسي نعمت ها را از خود دور نسازيد. (حكمت 13) روش ياري كردن مردم و درود خدا بر او، فرمود: از كفارة گناهان بزرگ، به فرياد مردم رسيدن، و آرام كردن مصيبت ديدگان است. (حكمت 24) ترس از خدا در فزوني نعمت ها و درود خدا بر او، فرمود: اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند تو در حالي كه معصيت كاري، بترس.(حكمت 25) اعتدال در بخشش و حسابرسي و درود خدا بر او، فرمود: بخشنده باش اما زياده روي نكن، در زندگي حسابگر باش اما سخت گير مباش. (حكمت 33) ضرورت ترك آداب جاهلي و درود خدا بر او، فرمود: (در سر راه صفين دهقانان شهر انبار تا امام را ديدند پياده شده، و پيشاپيش آن حضرت مي دويدند. فرمود: چرا چنين مي كنيد؟ گفتند: عادتي است كه پادشاهان خود را احترام مي كرديم، فرمود: )به خدا سوگند ! كه اميران شما از اين كار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مي افكنيد و در آخرت دچار رنج و زحمت مي گرديد، و چه زيانبار است رنجي كه عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.(حكمت 37) ارزش ها و آداب معاشرت با مردم به فرزندش امام حسن فرمود: پسرم ! چهار چيز از من ياد گير (در خوبي ها)، و چهار چيز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل مي كني زيان نبيني: الف- خوبي ها 1- همانا ارزشمند ترين بي نيازي عقل است، 2- و بزرگ ترين فقر بي خردي است، 3- و ترسناك ترين تنهايي خود پسندي است، 4- و گرامي ترين ارزش خانوادگي، اخلاق نيكوست. ب- هشدارها 1- پسرم ! از دوستي با احمق بپرهيز، چرا كه مي خواهد به تو نفعي رساند اما دچار زيانت مي كند. 2- از دوستي با بخيل بپرهيز، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز داري از تو دريغ مي دارد. 3- و از دوستي با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايي تو را مي فروشد. 4- و از دوستي با دروغگو بپرهيز، كه او به سراب ماند، دور را به تو نزديك، و نزديك را دور مي نماياند. (حكمت 38) جايگاه واجبات و مستحبات و درود خدا بر او، فرمود: عمل مستحب انسان را به خدا نزديك نمي گرداند اگر به واجب زيان رساند. (حكمت 39) ارزش آخرت گرايي و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال كسي كه به ياد معاد باشد، براي حسابرسي قيامت كار كند، با قناعت زندگي كند، و از خدا راضي باشد. (حكمت 44) ارزش پشيماني و زشتي غرور زدگي و درود خدا بر او، فرمود: گناهي كه تو را پشيمان كند بهتر از كار نيكي است كه تو را به خود پسندي وا دارد. (حكمت 46) ارزش هاي اخلاقي و درود خدا بر او، فرمود: هيچ ثروتي چون عقل، و هيچ فقري چون ناداني نيست. هيچ ارثي چون ادب، و هيچ پشتيباني چون مشورت نيست. (حكمت 54) توانگري و شهوت ها و درود خدا بر او، فرمود: ثروت، ريشة شهوت هاست. (حكمت 58) ارزش ايثار اقتصادي و درود خدا بر او، فرمود: از بخشش اندك شرم مدار كه محروم كردن، از آن كمتر است. (حكمت 67) ره آورد عفت و شكر گذاري و درود خدا بر او، فرمود: عفت ورزيدن زينت فقر و شكر گذاري زينت بي نيازي است. (حكمت 68) حفظ روح اميدواري و درود خدا بر او، فرمود: اگر به آنچه كه مي خواستي نرسيدي، از آنچه هستي نگران مباش. (حكمت 69) ميزان ارزش انسانها( ارزش تخصص و تجربه) و درود خدا بر او، فرمود: ارزش هر كس به مقدار دانايي و تخصص اوست. (حكمت 81) ارزش هاي والاي انساني و درود خدا بر او، فرمود: شما را به پنج چيز سفارش مي كنم كه اگر براي آنها شتران را پرشتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است: كسي از شما جز به پروردگار خود اميدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد، و اگر از يكي سؤال كردند و نمي داند، شرم نكند و بگويد نمي دانم، و كسي در آموختن آنچه نمي داند شرم نكند، و بر شما باد به شكيبايي، كه شكيبايي، ايمان را چون سر است بر بدن و ايمان بدون شكيبايي چنان بدن بي سر، ارزشي ندارد. (حكمت 82) دو عامل ايمني مسلمين امام باقر (ع) از حضرت امير المؤمنين نقل فرمود: دو چيز در زمين ماية امان از عذاب خدا بود: يكي از آن دو برداشته شد، پس ديگري را در يابيد و بدان چنگ زنيد، اما اماني كه برداشته شد رسول خدا (ص) را، به امان باقي مانده، استغفار كردن است، كه خداي بزرگ به رسول خدا فرمود: ?خدا آنان را عذاب نمي كند در حالي كه تو در ميان آناني، و عذابشان نمي كند تا آن هنگام كه استغفار مي كنند.? (حكمت 88)
  3. در كتاب مصابيح از تفاسير اهل بيت عليهم السلام روايت كرده كه حضرت سليمان هدهد را در ميان طيور نديد، فرمود: چگونه است كه او غايب شده است ؟ پس اگر بيايد او را سخت عذاب مى كنم يا مى كشم چون به حضرت آمد، فرمود: اى هدهد كجا بودى اگر حجت و دليلى بر من به جهت غايب شدنت نياورى و نگويى تو را سخت عذاب مى كنم يا مى كشم هدهد گفت : بر تقدير اينكه دليل و حجتى نداشته باشم باز تو نمى توانى مرا بكشى . گفت : براى آنكه در هر پر من به خط سريانى كلمه يا على نوشته شده و اين تاج كرامت از او بر سر من است . و بدين جهت مرا فخر بر مرغان ديگر است و دل من مملو از محبت على است حضرت سليمان بسيار خوشش آمد و هدهد را پسنديد و گفت : اى هدهد من نيز محبت آن ها را در دل دارم و چاكر محمد و على و اهل بيت ايشانم چونكه اعتقاد تو اين است ، تو در امان هستى (23).
  4. لْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهَایَةَ النِّهَایَةَ، وَالاِْسْتِقَامَةَ الاِسْتِقَامَةَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ،وَالْوَرَعَ الْوَرَعَ! «إِنَّ لَكُمْ نِهَایَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَایَتِكُمْ»... امیرالمؤمنین علیه السلام در بخشى از خطبه (176) به بیان این حقیقت مى پردازد كه هدف نهایى نزول قرآن، عمل كردن به آن بوده است; نه تنها تلاوت و قرائت ; مى فرماید: «عمل كنید، عمل كنید ; سپس به پایان رسانید، به پایان رسانید، اعتدال، اعتدال ; سپس شكیبایى، شكیبایى ; و پارسایى، پارسایى». این مراحل پنج گانه كه امام(علیه السلام) در این گفتار كوتاه بیان فرموده است، در حقیقت عصاره برنامه سیر و سلوك الى الله و تكامل انسان مطرح شده است.نخست، انسان باید به سراغ برنامه هاى عملى برود، سپس آن ها را نیمه كاره نگذارد و به انتها برساند و در ضمن، مراقب باشد كه از راه راست منحرف نشود و بعد از آن در برابر هواى نفس و وسوسه هاى شیطان صبر و شكیبایى به خرج دهد و از این مرحله نیز فراتر برود; ورع و پارسایى در برابر شبهات نیز به كار بندد و به این ترتیب به سرمنزل مقصود برسد.در ادامه این سخن به هدف دار بودن برنامه هاى پنج گانه ذكر شده و نشانه وصول به این هدف اشاره كرده، مى فرماید: «براى شما پایان و مقصدى است ; خود را به آن برسانید و براى شما نشانه اى قرار داده شده; به وسیله آن راه را پیدا كنید و اسلام هدفى دارد به هدف آن برسید». امام(علیه السلام) در این عبارت به نكته مهمى اشاره مى كند و آن هدفدار بودن زندگى انسان و همچنین هدفمند بودن برنامه هاى دینى است. خداوند ما را بیهوده نیافرید و برنامه هاى تشریعى الهى یقیناً مقصد مهمى را دنبال مى كند و آن، سعادت انسان در دنیا و آخرت است. امام(علیه السلام) مى فرماید: بكوشید تا به این هدف نایل شوید. مبادا در میان راه غافل شوید و توقف كنید و به سر منزل مقصود نرسید ; چه این كه نشانه هاى راه، روشن و برنامه ها حساب شده است. و در پایان این قطعه به صورت یك نتیجه گیرى روشن مى فرماید: «با انجام دادن فرایضى كه خدا بر شماست و وظایفى كه براى شما تبیین كرده، حق او را ادا كنید كه (اگر چنین كنید) من مدافع شما در روز قیامت خواهم بود!». منظور از «شاهد» این است كه امام(علیه السلام) در قیامت بر اعمال نیك و اداى حقوق الهى و استقامت آن ها در راه هدف و صبر و ورع و تقوا گواهى مى دهد و منظور از «حجیج» این است كه در پاسخ سؤالاتى كه فرشتگان الهى در دادگاه عدل خدا مطرح مى كنند من از طرف شما جوابگو خواهم بود! منبع: معارف نهج البلاغه، جلد 6، صفحه 563.
  5. معرفي و زندگينامه علي بن موسي (سيد بن طاووس) در پانزدهم 589 ق . تولد نوزادي خانه سعد الدين ابوابراهيم موسى بن جعفر را از شادى و نشاط آكنده ساخت . ابوابراهيم نوزاد نيمه محروم را به ياد نياى ارجمندش على ناميد.(1) همسر ابوابراهيم اختر ورام بن ابى فراس دانشور شهره حله بود.(2) على اندك اندك در محضر پدر بزرگى چون ورام و پدرى مانند سعد الدين ابوابراهيم بالفباى زندگى آشنا شد. او بزودى در يافت كه ريشه در اسمان دارد و با سيزده واسطه با امام حسن مجتبى (ع ) پيوند مى خورد.(3) ورام برايش گفت كه ابوابراهيم دختر زاده شيخ طوسى است (4) و چگونه نياى بزرگوارش محمد بن اسحاق به دليل زيبايى چهره و ناموزونى پاها به طاووس شهرت داشت .(5) ورام در دوم محرم 605 ق . ديده از جهان بست .(6) هر چند همراهى اين بزرگمرد با على بن موسى ، كه رضى الدين شهرت داشت ، ديرى نپاييد ولى همين زمان كوتاه كافى بود تا على وى را بشناسد و همواره به عنوان الگو ستايشش كند.(7) البته ستاره حله تنها بدين استادان بسنده نكرد. شيخ نجيب ادين بن نما، سيد شمس ادين فخار بن معد الموسوى ، شيخ تاج الدين الحسن الدربى ، شيخ سديدالدين سالم بن محفوظ بن عزيزه السواوى ، سيد ابو حامد محيى الدين محمد بن عبدالدين زهره الحلبى ، شيخ نجيب الدين يحيى بن محمد السوراوى ، شيخ الوالسعادات اسعد بن عبد القاهر اصفهانى ، سيد كمال الدين حيد بن محمد بن زد بن محمد بن محمود مشهور به ابن نجار بغدادى از ديگر استادان وى شمرده مى شدند.(8) ناگفته پيداست كه استفاده از همه اين نامبردگان به شيوه معمول روزگار ما تحقق نيافته ، بلكه بيشتر بهره ورى ستاره حله از آنها در قالب قرائت روايت و اجازه نقل حديث بوده است . شتاب وى در اموختن مطالب دقيق علمى شگفت انگيز بود. آنچه ديگران در چند سال مى آموختند او در يك سال فرا گرفت و پس از خواندن بخش نخست نهايه شيخ طوسى به چنان پيشرفتى دست يافت كه ابن نما در پشت جلد اول نهايه اجازه اى به خط خويش برايش نگاشت .(9) على كه همواره پند ورام در گوش داشت و در هر وشته علمى كه وارد مى شد به چيزى جز تخصص نمى انديشيد(10) به اجازه استاد بسنده نكرده ، بخش دوم نهايه را نيز خواند;(11) آنگاه مبسوط را به پايان برده ، بدين ترتيب پس از دو سال و نيم فقه آموزى ، از استاد بى نياز شد و از ان پس تنها براى نقل روايت در محضر استادان حضور يافت . (12) فقيه انديشناك چون رضى الدين سيد على بر بام بلند فقه فراز آمد استادان حله از وى خواستند تا راه دانشوران گذشته را پيش گيرد و با نشستن در جايگاه فتوا مردم را با حلال و حرام الهى آشنا سازد. ولى ستاره خاندان طاووس نمى توانست بدين پيشنهاد پاسخ مساعد دهد. ايات پايانى سورع الحاقه (ولو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين : و اگر محمد به دروغ سخنانى به ما نسبت مى داد او را گرفته ، رگ گردنش را قطع مى كرديم و هيچ يك از شما نمى توانستيد ما را از اين كار باز داشته ، نگهدارنده اش باشيد) هموراه در ژرفاى روانش طنين مى افكند و او را از نزديك شدن به فتواباز مى داشت . او چنان مى انديشيد كه وقتى پروردگار پيامبرش را چنين تهديد كرده و از نسبت دادن سخنان و احكام خلاف واقع به خويش باز داشته است هرگز اشتباه و لغزش مرا در فتوانخواهد بخشيد.(13) بنا بر اين راه خويش را از مفقيان جدا ساخت . ناگفته پيداست كه اين پايان پيشنهادها نبود. صرفان حله هرگز نمى توانستند گوهر يگانه ان ديار را ناديده ، گرفته ، از ان به سوى ديگرى رو كنند. بنابر اين ديگر بار به آستانش روى آورده ، از او خواستند داورى شهر را به عهده گيرد. سيد فرمود: مدتهاست ميان خردو نفسم درگيرى است ... من در همه عمر هرگز نتوانستم بين اين دو دشمن داورى كرده ، ميانشان آشتى بر قرار سازم ! كسى كه در همه عمر از يك داورى و رفع اختلاف ناتوان باشد چگونه مى تواند در اختلافهاى بى شمار جامعه داورى نمايد؟ شما بايد در پى كسى باشيد كه خرد و نفسش آشتى كرده ، به يارى هم بر شطان چيرگى يافته باشند... چنين كسى توان داورى درست دارد.(14) پيوند بزرگان ابوابراهيم كه خود را در برابر آينده فرزند مسوول مى دانست زهرا خاتون فرزند ناصر بن مهدى ، وزير شيعى آن روزگار را براى همسرى فرزند برگزيد. ولى رضى الدين مصلحت خويش را در گريز از ازدواج مى ديد. كشمكش ميان فرزند و پدر مدتى ادامه يافت تا آنكه على بر آستان حضرت كاظم (ع ) پناه برده ، پس از پاكسازى روان به رايزنى با پروردگار روى آورد. نتيجه تفاءل وى اظهار پاسخ مساعد به خواسته پدر بود. بدين ترتيب گوهر يگانه حله با آن زن ازدواج كرد و ال طاووس را در شادمانى فرو برد.(15) مدتى بعد در سال 620 ابوابراهيم ديده از جهان فروبست و رضى الدين را سخت اندهگين ساخت .(16) پايتخت شيطان اندك اندك آوازه شهرت رضى الدين در سراسر عراق پيچيد و آن دانشور فرزانه به خواهش شيعيان بغداد رهسپار آن سامان شد. مويد الدين محمد بن احمد بن العلقمى ، وزير روشن بين عباسيان وى را در يكى از خانه هاى خويش جاى داد.(17) سرور پرهيزگاران دانشمند حله در اين شهر با انبوه مومنان و انديشمندان ديدار كرد و تجربه هاى بسيار اندوخت . هرچند سيد پارساى آل طاووس تنها براى هدايت شيعيان بغداد بدان سامان گام نهاده بود، در اين شهر نيز از پيشنهادهاى غير قابل پذيرش آسوده نبود. مستنصر از وى خواست تا مقام افتاى دارالخلافه را به عهده گيرد و سيد چنانكه شيوه اش بود از پذيرش سرباز زد و خود را آماج تيرهاى مسموم بدخواهان ساخت ; تيرهايى كه سرانجام به هدف نشست و ذهن بيمار خليفه را براى كيفر آن دانشور وارسته آماده كرد. ولى دست پنهان پروردگار به يارى بنده پاكدلش شتافته ، وضعيت را به سود وى تغيير داد.(18) اندكى بعد مستنصر شخصيتهاى بسيارى را راسطه ساخت تا فقيه آل طاووس مقام نقابت طالبان را عهده دار شود. هر چند اين مقام چيزى جز سرپرستى سادات عصر و رسيدگى به امور انان نبود، رضى الدين از پذيرش آن سرباز زد. او در پشت پيشنهادهاى خليفه خواسته هاى پنهانش را نيز مشاهده مى كرد. پس در برابر پافشارى دربار ايستاد و به وزير دوستدار اهل بيت (ع )، كه وى را به پذيرش مقام و عمل به فمران خدا مى خواند، گفت : اگر پذيرفتن مقام و عمل به آنچه پروردگار مى پسندد، ممكن است پس چرا تو در وزات به كار نمى بندى ؟! چون خليفه سيد را بر راءى خويش استوار يافت ، گفت : با ما همكارى نمى كنى در حالى كه سيد مرتضى و سيد رضى در حكومت وارد شده ، مقام پذيرفتند. آيا آنها را معذور مى دانى يا ستمگر مى شمارى ؟ بى ترديد معذور مى دانى ! پس تو نيز معذورى ! رضى الدين گفت : آنها در روزگار آل بويه كه ملوكى شعيه بودند، مى زيستند. ان حكومت در برابر حكومتهاى مخالف تشيع قرار داشت ، بدين جهت ورود شان به كارهاى دولتى با خشنودى خداوند همراه بود(19) با اين پاسخ مستنصر براى هميشه از پيشنهادش چشم پوشيد و براى سود جويى از دانشور پرهيزگار حله چاره اى ديگر انديشيد. مدتى بعد لزوم همنشينى رضى ادين با خليفه بر سر زبانها افتاد. وزيران و در باريان هر يك به گونه اى دانشور پارساى حله رابدين كار فرا مى خواندند. سيد روشن بين آل طاووس كه از نيرگ مستنصر براى بهره گيرى از نام خويش آگاه بود در برابر اين پيشنهاد نيز سر سختانه ايستادگى كرد و بر دل سياه خليفه داغ ناكامى نهاد. در اين روزگار كاميابيهاى پيوسته مغولان مستنصر را در نگرانى فرو برد. او چنان انديشيد كه دانشور آل طاووس را به عنوان سفير نزد سرور مفولان فرستد. پس نماينده اى به خانه سيد فرزانه حله گسيل داشت و خواست خويش را به آگاهى وى رساند. رضى الدين بى درنگ پاسخ منفى داد و در توضيح گفت : سفارت من جز پشيمانى هيچ دستاوردى ندارد. فرستاده مستنصر با شگفتى پرسيد: چگونه ؟ فقيه روشن بين حله گفت : اگر كامياب شوم تا واپسين لحظه زندگى هر روز مرا به سفارتى خواهيد فرستاد و از عبادت و كردار نيك باز خواهم ماند. و اگر كامياب نشوم حرمتم از ميان مى رود، راه ازارم گشوده مى شود و مرا از پرداختن به دنيا و اخرت باز مى داريد. علاوه بر اين اگر تن بدين سفر دهم بد خواهان چنان شايع مى كنند كه فلانى به اميد سازش با مغولان و بهره گيرى از انان براى براندازى خليفه سنى بغداد بدين سفر دست يازيده است . پس شما بيمناك مى شيود و كمر به نابودى ام مى بنديد. برخى از حاضران گفتند: چاره چيست . فرمان خليفه است ! سيد همچون هميشه زندگى اش به قرآن پناه برد و كلام الهى نيز بر نيك نبودن سفر دلالت داشت . آن را با صداى بلند تلاوت كرد تا همه دريابند كه چرا فرمان خليفه را ناديده گرفته است .(20) خاطره هاى سبز سال 627 ق . را بايد سال تحقق تنها سفر سيد پارسايان حله به بيرون از عراق ناميد. او در اين زمان با هدف حج راه حجاز پيش گرفت و با كوله بارى از دستاوردهاى معنوى به خانه بازگشت . دستاوردهايى كه بايد يك قطعه كفن را در شمار آشكارترين آنها جاى داد. او از آغاز توقف در عرفات كفنش را به شيوه اى خاص بر دست نگاه دشات ، سپس آن را به خانه خدا، حجرالاسود، آرامگاه پيامبر اكرم (ع ) و معصومان خفته در بقيع ساييده ، تبرك ساخت و به مثابه نفيس ترين هديه براى خويش باز آورد.(21) ناگفته پيداست عارف بزرگ حله در فرصتهاى گوناگون به حرم معصومان مى شتافت . در اين زيارتها او به حقايقى دست مى يافت كه حتى تصور آن نيز براى بسيارى از مردم ناممكن است . فقيه پاك راءى حله در كتاب مهج الدعوات خاطره اى از سفر به سامرا را چنين بازگو مى كند: (در شب چهارشنبه سيزدهم ذيقعده سال 638 در سامرا بودم . سحرگاهان صداى آخرين پيشواى معصوم حضرت قائم (ع ) را شنيدم كه براى دوستانش دعا مى كرد و مى گفت : ... پروردگارا! آنها را در روزگار سرفرازى ، سلطنت ، چيرگى و دولت ما به زندگى باز گردان .)(22) البته اين تنها خاطره دانشور پرهيزگار حله از آن شهر آسمانى نيست . او سحرى ديگر در سرداب سامرا صداى مولايش را آشكارا شنيد كه براى پيروانش دعا مى كرد و پروردگار را چنين مى خواند: اللهم ان شيعتنا خلقت من شعاع انوار نا و بقيه طينتنا و قد فعلوا ذنوبا كثيره اتكالا على حبنا و لايتنا فان كانت ذنوبهم بينك و بينهم فاصلح بينهم و قاض بها عن خمسنا و اد خلهم الجنه فزحز حهم عن النار ولا تجمع بينهم و بين اعدائنا فى سخطك . )(23) پروردگارا! شيعيان از پرتو نور ما و باقيمانده گل وجود ما آفريده شده اند و گناهان فراوانى به پشتگرمى دوستى و دلايت ما انجام داده اند. پس اگر گناهانشان ميان تو و آنها فاصله اى پديد آورده ميان آنها را اصلاح كن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما. پروردگارا! آنها را از آتش دور كرده ، در بهشت جاى ده و همراه دشمنان ما در خشم عذاب خويش نيفكن . پيشنهاد وزارت در اين روزگار مستنصر دامى تازه گسترده ، به رضى ادين چنين پيشنهاد كرد: وزارت بپذير و هر چه مصلحت مى دانى انجام ده ; من تا پايان راه كنارت خواهم ماند و در يارى ات از هيچ كوششى كوتاهى نخواهم كرد! سيد چون هميشه از پذيرفتن پيشنهاد سرباز زد، ولى خليفه بر خواسته اش پاى فشرد. سرور پارسايان حله گفت : اگر مراد از وزات من ان است كه چون ديگر وزيران ، بى توجه به آيين وحى به هر وسيله ممكن كارهاى وزارتى را به فرجام رسانم پس نيازى به من نيست . وزيران كنونى چنين كردارى انجام مى دهند. و اگر مراد آن است كه به كتاب خدا و سنت رسولش عمل كنم بى ترديد در باريان يعنى بستگان و خدمتگزاران بر ان گردن نمى نهند و تحمل نمى كنند. البته آنها تنها نخواهند بود، پادشاهان و بزرگان پيرامون كشور نيز زير بار نمى روند. علاوه بر اين اگر من به دادگرى ، انصاف و زهد رفتار كنم خواهند كفت على بن طاووس علوى حسينى مى خواهد به جهانيان نشان دهد كه اگر خلافت دست آنها بود چنين رفتار مى كردند. بى ترديد در اين كار نوعى انتقاد و سرزنش بر پدرانت ، كه خلفاى پيشين بودند نهفته است . با اين كار، تو ناگزير كمر به هلاكتم خواهى بست و مرا به بهانه هاى واهى هلاك خواهى ساخت . اگر قرار است فرجام كارم به سبب اتهامى ساختگى به هلاكت انجامد پس اكنون كه در پيشگاهت حضور دارم پيش ز آنكه در ظاهر گناهى مرتكب شوم ، هر چه مى خواهى انجام ده ; تو پادشاهى توانمندى و قدرت دارى .(24) هر چند اين گفتار منطقى خليفه را از پا فشارى فزون تر بازداشت ولى روان آسمانى سيد ديگر توان ماندن در سرزمين دامهاى شيطانى را از دست داده بود. بنابر اين ، پس از پانزده سال ، پايتخت راترك گفت و به سمت زادگاهش رهسپار شد.(25) كوچه هاى وصل رضى الدين در سال 641 وارد حله شد(26) و اندكى پس از استقرار، در سه شنبه هفدم جمادى الثانى همان سال همراه دوست وارسته اش سيد محمد بن محمد آورى به زيارت اميرمومنان على (ع ) شتافت .(27) آنها نيمروز چهارشنبه به نجف گام نهادند و شب پنچشنبه نوزدهم جمادى الثانى زير باران عنايت علوى قرار گرفتند.(28) محمد آورى سيماى روياى وصول رضى ادين را در رويا مشاهده كرد و بامداد خطاب به همسفرش چنين گفت : (در رويا چنان ديدم كه لقمه اى در دست تو (سيد بن طاووس ) است و مى گويى از لقمه از دهان مولايم مهدى است . آنگاه قدرى از آن را به من دادى .)(29) رضى الدين در پگاه پنچشنبه نيز آماج امواج حقايق قرار گرفت . شيداى مجذوب حله شرح آن لحظه هاى ملكوتى را چنين بيان كرده است : پگاه پنجشنبه چون هميشه به حريم نورانى مولايم على (ع ) وارد شدم در ان جايگاه رحمت پروردگار، توجه حضرت امير مومنان و انبوه مكاشفات و چنان مرا در برگفت كه نزديك بود بر زمنى فرو افتم . پاها و ديگر اندامم در ارتعاشى هولناك از كنترل بيرون شدند و من در آستانه مرگ و رهايى از خاك قرار گرفتم . در اين حالت فرامادى پروردگار به احسان خويش حقايق را بر من نماياند. در ان لحظه ها شدت بى خودى ام به اندازه اى بود كه چون محمد بن كنيه جمال از كنارم گذشته ، سلام كرد، توان نگريستن به او و ديگران نداشتم و او را نشناختم . پس از حالش پرسيدم ، او را به من شناساندند.(30) رازها جمعه شب مسافران نجف در شب جمعه ، بيست و هفتم جمادى الثانى 641، به حله باز گشتند(31) روز جمعه يكى از آشنايان گفت : مردى نيك ، كه مى گويد در بيدارى امام عصر(ع ) را ملاقات كرده ، به ديدارت شتافته است . او عبدالمحسن نام دارد. پارساى آل طاووس و رودش را گرامى داشت و شب شنبه ، بيست و هشتم جمادى الثانى ، با ميهمان پاك نهادش به گفتگو نشست . عبدالمحسن پس از بيان زيارت حضرت مهدى ادامه داد: امام فرمود نزد ابن طاووس برو و اين پيام را به وى برسان . آنگاه پيام را باز گفت . عارف بزرگ حله سپس بستر گسترده و چون ميهمان آرميد خود آماده خفتن شد. ولى پيش از آنكه خواب بر پيكرش سايه افكند از پروردگار خواست تا حقايقى فزون ت بر وى آشكار سازد. رضى الدين بعدها پرده از روياى ان شب برداشته ، چون نگاشت : در خواب مولاى ما حضرت امام صادق (ع ) را مشاهده كردم كه با هديه اى بس بزرگ به ديدارم شتافته ،... ولى گويا من قدر هديه اش را نمى دانم و ارزشش را درست نمى شناسم . چون نيمه شب فرا رسيد سرور پارسايان حله براى نيايش شبانه برخاست ولى حادثه اى شگفت وى را از اين توفيق باز داشت . او خود داستان آن شب را چنين نگاشته است : ...براى نماز شب برخاستم ... دست دراز كردم و دسته ابريق را گرفتم تا آب بركف ريخته ، وضو گيرم ، ولى گويا كسى دهانه ابريق را گفته ، باز گرداند و مانع وضويم شد. با خود گفتم شايد آب نجس است و خداوند مى خواهد مرا از به كارگيرى اب نجس باز دارد... پس به كسى كه اب آورده بود گفتم : ابريق را از كجا پر كردى ؟ پاسخ داد: از نهر. گفتم : شايد اى نجس باشد، آن را بر گردان ، پاك كرده ، از اب نهر پر كن ! پس رفت آبش را ريخت و در حالى كه من صداى ابريق را مى شنيدم ، ان را شست ، دو باره پر كرد و آورد. من دسته ظرف را گرفتم تا وضو سازم ولى گويا كسى دهانه ابريق را گرفته ، بر گرداند و مرا از وضو باز داشت . من باز گشته ، به خواندن برخى از وعاها پرداختم و سپس به سمت ابريق رفتم ولى باز گويا كسى مانع وضويم مى شد. پس دريافتم كه اين حادثه براى باز داشتنم از نماز شب است . با خود گفتم : شايد پروردگار اراده كرده فردا ازمونى و حكومتى بر من جارى كند و نخواسته براى سلامتى و رهايى از بلا دعا كنم پس نشستم و نشسته به خواب رفتم . در رويا مردى را ديدم كه مى گفت : عبدالمحسن براى رسالت آمده بود، گويا شايسته بود در پيش رويش راه بروى . در اين لحظه بيدار شدم . دريافتم كه در گرامى داشت عبدالمحسن كوتاهى كرده ام . پس امرزش طلبيدم . آنگاه سراغ ابريق رفته ، وضو گرفتم و نماز گزاردم . فقيه روشن بين حله روز شنبه بر ميهمان نوازى افزود و سفير را چنانكه در خواب آموخته بود، گرامى داشت .(32) نامه اى از دوزخ دانشمند عارف حله از همنشينى با فرمانروايان مى گريخت و در اين باره هرگز پند دوستان نا آگاه را نمى شنيد. روزى يكى از فقيهان روزگار به او گفت : امامان ما در محفل خلفا شركت جسته ، با آنها آميزش داشتند. پس ورود ما به مجلس آنان نيز نمى تواند نكوهيده و زيان آور باشد. سيد پاسخ داد: پيشوايان ما در محفل آنان حضور مى يافتند در حالى كه قلبشان از شهوترانان حاكم رويگردان بودولى تو آيا خود را چنين مى دانى ؟ به ويژه هنگامى كه نيازت را برآورده مى سازند و تو را از نزديكان خويش قرار مى دهند و نيكى درباره ات روا مى دارند، آيا مى توانى دل از دوستى انان تهى كنى ؟ فقيه گفت : نه ، درست مى گويى . حضور ناتوان نزد توانگران هركز مانند حضور اهل كمال نيست .(33) در حله يكى از فرمانروايان ضمن نامه اى از آن فقيه گرانمايه خواست در خانه به ملاقاتش شتابد. سيد در پاسخ چنين نوشت : آيا در كاخى كه زندگى مى كنى چيزى از آن براى خدا ساخته شده است تا در انجا حضور يابم ، بر ان نشينم يا بدان بنگرم ؟ آگاه باش ! آنچه مرا در روزهاى آغازين عمر به ملاقات فرمانروايان مى كشاند، اعتماد بر استخاره بود ولى اينك به فضل الهى از رازهايى آگاه شده ، مى دانم كه استخاره در چنين مواردى دور از حق و صواب است .(34) شاگردان بسيارى از دانشوارن حله و ديگر شهرهاى عراق از محضر نورانى پژوهشگر فرزانه روزگار خويش ابوالقاسم رضى ادين على بن موسى استفاده كرده اند در ميان اين جمع پارسا مى توان از نامهاى زير به مثابه چهره هاى برجسته محافل علمى سيد ياد كرد. ـ شيخ سديدالدين يوسف على بن مطهر (پدر علامه حلى ) ـ جمال الدين حسن بن يوسف ، مشهور به علامه حلى ـ شيخ جمال الدين يوسف بن حاتم شامى ـ شيخ تقى الدين حسن بن داوود حلى ـ شيخ محمد بن احمد بن صالح القسينى ـ شيخ ابراهيم بن محمد بن احمد القسينى ـ شيح جعفربن محمد بن احمد القسينى ـ شيخ على بن محمد بن احمد القسينى ـ سيد غياث الدين عبدالكريم به احمد بن طاووس (فرزند برادرش ) ـ سيد احمد بن محمد علوى ـ سيد نجم الدين محمد بن الموسوى ـ شيخ محمد بن بشير ـ صفى الدين محمد (فرزند سيد) ـ رضى الدين محمد (فرزند ديگر سيد)(35) ميراث سبز از عارف واصل حله نوشته هاى فراوان مانده است كه به نام برخى از آنها اشاره مى كنيم : الامان من اخطار الاسفار و الزمان ، انوار الباهره فى انتصار العتره الطاهره ، الاسرار المودعه فى ساعات الليل و النهار، اسرار الصولوت و انوار الدعوات ، الهجه لثمرات المهجه و الدروع الوافيه ، فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم و الليل ، فرج الموهموم فى معرفه نهج الحلال و الحرام مين علم النجوم ، فرحه اناظر و بهجه الخواطر، اغاثه الداعى و اعانه الساعى ، الاحتساب على الالباب ، الاقبال بالا عما الحسنه ، جمال الاسبوع فى كمال العمل المشروع ، كشف المجحه لثمره المهجه ، الله وف على قتلى الطفوف ، المنامات الصادقات ، كتاب المزار، مصباح الزائر و جناح المسافر، مهج الدعوات و منهج العنايات ، محاسبه النفس ، ربيع الالباب ، روح الاسرار و روح الاسمار، الطرائف فى مذاهب الطوائف ، التشريف بتعريف وقت التكليف ، اليقين فى اختصاص مولانا على بامره المومنين .(36) پرواز واپسين در حدود 640 ق . سيد برنامه اى نوين براى زندگى اش پى ريزى كرد; او چنان انديشيد كه بايد از همه مردم كناره گيرد تا باران عنايتهاى ويژه بر او فرو بارد. پس استخاره كرد و به همراه خانواده به نجف شتافت و از سال 645 تا 648 در حريم مقدس على (ع ) اقامت كزيد. البته رضى الدين درست انديشيد بود. او بعد در اين باره نوشت : در نجف از مردم كناره مى گرفتم و جز فرصتى اندك با آنها ااءد و شد و نيم كردم . بدين سبب مشمول عنايتها قرار گرفتم ; عنايتهايى در دين ، كه سراغ ندارم مانند ان را به كسى ديگر از ساكنان ان حريم داده باشند(37). آن بزرگمرد در نجف آرامگاهى براى خويش ساخت (38) و در روزهاى پايانى سال 648 راه كربلا پيش گرفت . او سه سال نيز در حريم امام حسين (ع ) زيست .(39). آنگاه رهسپار سامرا شد تا نخستين كسى باشد كه با خانواده در اين سه شهر زيسته ، بدين ترتيب از همسايگان رسمى معصومان آن ديار به شمار آيد.(40) البته علاوه بر اين نوعى بريدن و دور شدن تدريجى از بستگان و آشنايان نيز مورد توجه وى بوده است . (41) هر چند فقيه وارسته حله به سوى سامرا راه مى سپرد ولى به دليلى نا گفته در بغداد فرود آمد و از سال 652 ق . ديگر بار در خانه قديمى اش اقامت گزيد(42) اما اين توفق با اقامت روزگار جوانى تفاوت بسيار داشت . بيشتر وقت سيد خلوت مى گذشت و به چيزى جز عبادت ، راهنمايى مراجعه كنندگان و دستگيرى ينازمندان نمى انديشيد. در سال 655 ق . لشكر مغول به عراق يورش برد و بغداد را محاطره كرد.(43) رضى الدين كه به آسايش مومنان مى انديشيد آمادگى خود را براى گفتگو با مغولان درباره صلح اعلام داشت ، ولى خليفه نپذيرفت .(44) سرانجام 28 محرم فرا رسيد. مغولان به شهر ريختند و شامگاهى سراسر وحشت بر بغداد سايه افكند; شبى كه شرف الدين ابوالفضل محمد، برادر گرانقدر رضى الدين نيز به شهادت رسيد.(45) سيد پارساى حله خاطره ان شب را چنين نگاشته است : (اين واقعه در دوشتبه 28 محرم بود و من در خانه خود در المقتديه بغداد بودم .. . آن شب را كه شب هراس و وحشت بود تا بامداد بيدار مانديم . خداوند ما را از آن حادثه ها و رنجها سالم نگاه داشت ...)(46) هلاكوخان مغول فرمان داد دانشوران شهر در مدرسه المستنصريه حاضر شوند و درباره اين پرسش كه (آيا فرمانرواى كافر عادل برتر است يا مسلمان ستمگر) حكم دهند. رضى الدين از جاى برخاسته ، برتر بودن فرمانرواى كافر عادل را تاءييد كرد. در پى او ديگر فقيهان نيز به تاءييد حكم پرداختند.(47) فرمانرواى مغول در دهم صفر 656 سيد را فرا خوانده ، امان نامه اى براى او يارانش صادر كرد.(48) سيد كه در پى راهى براى بيرون بردن مومنان از پايتخت بود، هزار تن را گرد آورده ، با حمايت سربازان هلاكوخان انان را به حله رساند(49) و در نخستين فرصت خود با پايتخت بازگشت (50) تا شايد مومنى را از دردى برهاند يا بى گناهى را از كيفر رهايى بخشد. در اين روزگار هلاكو از وى خواست مقام نقابت علويات را بپذيرد. رضى الدين كه در آغاز اين پيشنهاد را در كرده بود با شنيدن پيامدهاى در در خواست هلاكوخان از زبان خواجه نصيرالدين طوسى ، ناگزير اين مقام را پذيرفت و براى بيعت علويان مراسم ويژه اى برگزار كرد.(51) سه سال پس از آن ، روزى بيمارى بر پيكر سرور فقيهان عراق سايه افكند و سرانجام در بامداد دوشنبه سال 664 روان الهى اش به آسمان پركشيد.(52) فرزندان سيد سيد خاندان طاووس دو پسر به نامهاى محمدالمصطفى و على و چهار دختر داشت .(53) او در تربيت آنها بسيار سخت كوش بود و اهميت ويژه اش به نخستين روز پاى نهادن فرزندان به سن تكليف ، دليل روشنى بر اين حقيقت است . او خطاب به يكى از فرزندانش چنين نگاشته است : (فرزندم ! خواهرت شرف الاشراف را اندك زمانى قبل از بلوغ نزد خود خواندم ، به مقدار توان و آمادگى اش دستورهاى دينى را براى او بيان كردم و به او خاطر نشان ساختم كه بلوغ شرافت و كرامتى است كه خداوند به بنده اش مى دهد و اين افتخار نصيب تو نيز شده است .(54) در سايه اهميت آن عارف وارسته به تربيت فرزندان ، دخترانش شرف الاشراف و فاطمه در سنينى بسيار اندك (اولى در 12 سالگى و دومى در قبل از 9 سالگى ) توفيق حفظ قرآن كريم يافتند.(55) پاورقي __________________________ 1 ـ فيض العلام فى عمل الشهور و وقايع الايام ، شيخ عباس قمى ، ص 158. 2 ـ روضات الجنات ، خوانسارى ، ج 4، ص 325. 3 ـ مقدمه برنامه سعادت ، سيد محمد باقر شهيدى گلپايگايى ، ص 2. 4 ـ روضات الجنات ، ج 4، ص 337. 5 ـ كتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، اتان گلبرگ ، سيد على قرائى و رسول جعفريان ، ص 20. 6 ـ فيض العلام ، ص 143. 7 ـ مقدمه كشف المحجه لثمره المهجه ، سيد بن طاووس ، سيد محمد باقر شهيدى گلپايگانى ، ص 7. 8 ـ همان . 9 ـ كشف المحجه لثمره المهجه ، سيد بن طاووس ، فصل 143، نسخه كتابخانه ايت الله العظمى مرعشى ره . 10 ـ همان . 11 ـ همان . 12 ـ همان . 13 ـ همان ، فصل 125. 14 ـ همان ، فصل 125. 15 ـ همان ، فصل 126. 16 ـ كتابخانه ابن طاووس ، ص 20 و 21. 17 ـ همان كتاب ، ص 22 و 23. 18 ـ كشف المحجه لثمره المهجه ، فصل 216 و 127. 19 ـ همان ، فصل 128. 20 ـ همان . 21 ـ روضات الجنات ، ج 4، ص 326. 22 ـ مهج الوعوات ، سيد بن طاووس ، ص 368. 23 ـ نجم الثاقب ، حسين نورى طبرسى ، ص 296. 24 ـ كشف المحجه لثمره المهجه ، فصل 131 25 ـ همان . 26 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 27. 27 ـ نجم الثاقب ، ص 285 و 286. 28 ـ همان ، ص 285 و 286. 29 ـ همان ، ص 285 و 286. 30 ـ همان ، ص 285 و 286. 31 ـ مستدرك وسائل الشيعه ، حسين نورى طبرسى ، ص 486 و 469. 32 ـ نجم الثاقب ، ص 285 و 286. 33 ـ كشف المحجه لثمره المهجه ، ف 122 و 123. 34 ـ همان ، ف 122 و 123. 35 ـ مقدمه برنامه سعادت ، ص 8. 36 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 50 ـ 111. 37 ـ كشف المحجه لثمره المهجه ، فصل 134. 38 ـ روضات الجنات ، ج 4، ص 327. 39 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 28. 40 ـ كشف المحجه لثمره المهجه ، فصل 134. 41 ـ همان ، فصل 134. 42 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 29. 43 ـ مفاخر اسلام ، على دوانى ، ج 4، ص 68. 44 ـ همان ، ج 4، ص 68. 45 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 29. 46 ـ فيض العلام ، ص 172. 47 ـ كتابخانه طاووس و...، ص 29 و 30. 48 ـ همان ، ص 29 و 30. 49 ـ فيض العلام ، ص 172. 50 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 30. 51 ـ هديه الاحباب ، شيخ عباس قمى ، ص 80. 52 ـ كتابخانه ابن طاووس و...، ص 33. 53 ـ همان ، ص 23 و 28 و 38. 54 ـ اعيان الشيعه ، سيد محسن امين عاملى ، ج 7، ص 336. 55 ـ همان ، ص 39 و 336.
  6. علي کريمي روز گذشته هاوش و هيرسا را با خودش به تمرين پرسپوليس برده بود. منبع:ورزش 3
  7. irsalam

    علم حضرت علي (ع)

    ان مدينه العلم و علي بابهاحكايتي ازپيامبر(ص) و علي (ع) جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید: -یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ -علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :-اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر:جمعیت ایستاده بود پرسید: -علم بهتر است یا ثروت؟ -علی فرمود: علم بهتر است؛زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که ازپاسخ سؤالش قانع شده بود، همانجا که ایستاده بود نشست. - در همین حال سومیننفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، -و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش مینشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: -یا علی! علم بهتر است یاثروت؟ -حضرتعلی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم میشود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده میشود. -نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. -حضرت علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد میکنند. -با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: -یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمهای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را میپرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازهواردها دوخته میشد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: -یااباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ -امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آنگاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشدهایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آنوقت در میان مردم رسوا میشود و ما به مقصود خود میرسیم! مردی که آن طرفتر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آنوقت این ما هستیم که رسوای مردم شدهایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفتههای پیامبر را به مردم ثابت کنیم. -در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، -که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش میماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است. ** ** سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمیگفت. همه از پاسخهای امام شگفتزده شده بودند که… -نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میکند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان میشود. نگاههای متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را میکشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبهرو چشم دوخت. مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: -یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاههای متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی میکنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعاند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بیصدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامیکه آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من میپرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم. * منبع * کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علیبنابیطالب، ص142
  8. irsalam

    زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي

    زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي زن مظهر هنر و لطف خداست خداوند را زن را قوی تر بانشاط تر پر تلاش تر درسخوان تر و علاقمند به عبادت و نرم خویی آفریده است و زن در مقامی بالاتر در برج مراقبت می نشیند و پرواز هواپیما هایش را کنترل می کند که به هم نخورند و درست پرواز کنند زن هم دیده بان است هم آموزگار از این که محبت می کند سیراب می شود و از این که در بغل می فشارد گرم می شود اگر سرمایه ای برای پایین تری ها خرج می کند سرمایه ها برای او از بالا می رسد اگر دیه او نصف مرد است برای این که زنی که همسر از دست داده دو برابر بگیرد اگر ولی بچه را پدر نامیده اند شاید برای این که مرد یادش نرود که بچه مال اوست و باید برایش زحمت بکشد اما زن که یادش نمی رود زن باید با همین یاد آوری به بچه هم بفهماند که باید در امور مهمش از پدرش اجازه بگیرد لذا در تربیت فرزندش تنها نمی ماند و بچه با قلدری هر چه بخواهد بر سرش نمی آورد اگر بار اول ازدواجش اجازه پدر لازم است برای این که مرد ظاهر فریبی خامش نکند و و بدون کمک و درایت پدر و مادر به دام نیفتد وگر نه هم در ازدواج های بعدی اذن ولی نمی خواهد و هم زنی که همسر درستی انتخاب کرده و پدرش مخالفت می کند می تواند با اجازه قانون گذار ازدواج خوبی را داشته باشد معنی این احکام برای خردمند دین فهم تیز بین متفاوت است در حالی که هیچ آیینی در جهان به اندازه "مسلمانی واقعی" زن را حمایت و مراقبت نکرده است که مهریه برایش بگذارد و وظیفه کار کردن و پول در آوردن برایش تعیین نکند و در صورت تنگ و سخت شدن زندگی اجازه طلاق داشته باشد و وظیفه تامین نیاز های زندگی اش را به عهده پدر و همسر و فرزندانش بگذارد از پدر و همسر و فرزندانش بخواهد که با او به نیکی و لطف و احترام برخورد کنند و حقوقش را محترم بشمارند خداوند از پیامبران اولوالعزم میثاق غلیظ یعنی پیمانی محکم و جدی گرفته و همچنین در قرآن از مردان میثاق غلیظ گرفته که با زنان به شایستگی رفتار کنند و البته مرد هم مخلوق خداست و زشت تصویر کردن مرد و زن و خدا را ذره ای ایراد در خلقت آوردن فرصت شناخت و قدر شناسی از خود و از همدیگر را می گیرد و امکان تسبیح کردن درست را از ما سلب می کند سبحان ربی الاعلی و بحمده خدای بزرگ و والا مقام من پاک تر از آن است که گرد ی بر دامن شایستگی هایش بنشیند و اشتباه و خطا و ظلم و کاستی داشته باشد مرد در هر مقامی باشد احترام و خاکساری برای مادر همواره بر او واجب است و بهشت زیر پای مادران است و در روایات نشانه مردان کریم و بزروگوار را احترام به زن دانسته اند پیامبر از دنیا زن و عطر و نماز را دوست داشته اند و گفته اند بهترین شما کسی است که برای زنش بهترین باشد خداوند در قرآن از بیان مادر مریم می فرماید: لیس الذکر کالانثی: مرد مثل زن نمی شود. و این ها به بیان الکن من گوشه ای از آن همه آیه و روایت در شأن و ارزش زن است زن را از نگاه خدا و روایات معتبر : در آیینه جمال و جلال استاد جوادی آملی و کتاب ازدواج چرا و چگونه استاد غفرانی و بسیاری کتب و سخنرانی های معتبر از جمله زن و خانواده خانم آیت اللهی و ... مطالعه کنید افتخار مقام زن بودن و مربی گرانقدر جامعه و جهان شدن معراج نشین بودن و معراج فرستادن بر همه ی زنان که قدر خود را می شناسند و زندگی ساز می شوند مبارک باد
×
×
  • اضافه کردن...