رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'علیه السلام'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام ●ابعاد شخصیت امام مجتبی علیه السلام [align=justify]دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می خورد. تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان علیه السلام بوده است. امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و در جنگ های جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و موثری برداشت. هر چند زندگی پر رنج و محنت امام، پر از مسائل و دشواری ها است اما ما در اینجا فقط به بُعد جایگاه علمی امام مجتبی علیه السلام اشاره می کنیم. الف) امام در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام از او به عظمت و بزرگی یاد می کرد. به یقین این برخوردهای محبت آمیز که هیچگاه در زمان خاص و یا در محدوده خاصی ابراز نمی شد، نشان دهنده این بود که آن حضرت می خواست نقاب از چهره امام حسن علیه السلام کنار زده و شخصیت والای او را بیش از پیش، به مسلمانان معرفی کند. ●هادی امت حذیفه گوید: روزی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله در نزدیکی کوه حرا- یا غیر آن - گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالی با وقار خاصی به جمع آنان پیوست. پیامبر صلی الله علیه و آله با نگاه طولانی که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داد و فرمود: "آگاه باشید که همانا او - حسن- بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. مورخان نوشته اند که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد کرد." او تحفه ای است از خداوند جهان برای من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقی مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد و افعال و کردارش نشانگر کارهای من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسی باد که حق او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکی کند."(۱) ●مصلح بزرگ مورخان نوشته اند که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد کرد." (۲) ناگفته نماند که این سخن، یک پیشگویی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی خواهد شد و امام حسن علیه السلام بین آن دو صلح و دوستی برقرار خواهد کرد. طبق نقل تاریخ، امام حسن مجتبی علیه السلام با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ با معاویه، خیر و صلاح امت را در این دیدند که از درگیر شدن با معاویه خود داری کرده و با صلح پیشنهادی معاویه، موافقت کنند؛ و در اثر این صلح، هم مسلمانان را از شر هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ و خونریزی جلوگیری کردند. (۳) ●گواه رسالت نبوی صلی الله علیه و آله و در ادامه ماجرایی که حذیفه به نقل آن پرداخته بود، آمده است که ناگاه مرد عربی، چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد:"کدام یک از شما محمد هستید؟" یاران رسول خدا، با ناراحتی جلو رفته و گفتند:" چه می خواهی ؟" رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "آرام بگیرید." مرد عرب خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:"تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنی من نسبت به تو بیشتر شد. تو ادعای رسالت و پیامبری کرده ای، دلیل و برهانت چیست؟" حضرت فرمود: "چنانچه مایل باشی، عضوی از اعضای من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن تر خواهد بود. "مرد عرب گفت: "مگر عضو انسان هم سخن می گوید؟!" پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "آری. حسن جان! برخیز." مرد عرب که گمان می کرد، پیامبرصلی الله علیه و آله او را مسخره می کند، گفت: "خود از عهده پاسخگویی بر نمی آیی، خردسالی را از جای بلند می کنی تا با من صحبت کند؟! "رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "به زودی او را آگاه به خواسته های خویش خواهی یافت.یکی از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والای امام حسن مجتبی علیه السلام این است که وی از همان آغاز جوانی، بلکه کودکی، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار می داد. "طبق پیش بینی رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام از جای برخاست و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگی گرفتاری وی در بین راه سخن گفت؛ به گونه ای که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت: "ای پسر! تو این مطالب را از کجا می دانی ؟! تو اسرار دل مرا بر ملا ساختی گویی همراه من بوده ای! مگر تو غیب می دانی؟" آنگاه مسلمان شد. (۴) راستی که امام حسن علیه السلام با این بیانات، برهان و دلیل نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است؛ چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود. ب) امام در نگاه امیرمومنان علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام در نگاه علی علیه السلام شخصیتی بسیار بزرگ و ممتاز بود. حضرت علی علیه السلام از همان دوران کودکی - امام حسن - که آیات الهی را برای مادرش فاطمه زهرا (س) می خواند، این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانی که در کنار یکدیگر بودند، همواره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر می کرد. حتی در برخی از موارد، قضاوت یا پاسخ به سوالات علمی را به عهده اش می گذاشت. نمونه های زیر، بیانگر شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش می باشد. ●سخنرانی در محضر پدر روزی امام علیه السلام به فرزند خود فرمود: "برخیز و سخن گوی تا گفتارت را بشنوم." امام حسن علیه السلام عرض کرد: "پدرجان! چگونه سخنرانی کنم با این که رو به روی تو قرار گرفته ام؟!" امام خود را پنهان نمود، به طوری که صدای حسن را می شنید. امام حسن علیه السلام برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس از حمد و ثنای الهی، فرمود: "علی، دری است که اگر کسی وارد آن در شود، مومن است و کسی که از آن خارج گردد، کافر است." در این هنگام امام علی علیه السلام برخاست و بین دو چشم حسن را بوسید و سپس فرمود: "ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم" آنها فرزندان و دودمانی هستند که بعضی از بعضی دیگر گرفته شده اند و خداوند، شنوا و داناست. (۵) ●پاسخ به سوالات مرد شامی روزی یک فرد شامی، نزد امام حسن علیه السلام آمد و خود را از پیروان امیرمومنان معرفی کرد. حضرت به وی فرمود: "تو از پیروان ما نیستی بلکه برای پادشاه کشور روم سوال هایی پیش آمده و پیکش را نزد معاویه فرستاده، او در جواب عاجز مانده، تو را به نزد ما فرستاده است. افراد و گروه ها و شخصیت های زیادی در محضر درس امام علیه السلام می نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیاری از آنها را ثبت نکرده است. از جمله بسیاری از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پر فیض امام حسن علیه السلام استفاده کرده اند. پیش از آن که مرد شامی سوالات خود را مطرح کند، امام حسن علیه السلام لب به سخن گشود و فرمود: "آمده ای که چنین سوال هایی را مطرح کنی: فاصله بین حق و باطل چه قدر است؟ بین آسمان و زمین چه قدر فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آن جمع هستند؟ ارواح مومنان در کجا جمع می شوند؟ خنثی کیست؟ کدام ده چیز است که هر یک سخت تر از دیگری است؟" مرد عرض کرد:" یا بن رسول الله! درست است، پرسش های من همین هاست که فرمودید. سپس امام در حضور پدر به تمام آن پرسش ها پاسخ گفت. وقتی مرد شامی این پاسخ ها را شنید، گفت: گواهی می دهم که تو فرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی طالب سزاوارتر است برای خلافت و جانشینی رسول خدا از معاویه... .(۶) ●در مسند قضاوت از دیگر دلایل شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت این است که امیرمومنان علیه السلام از او خواست تا در جریانی بسیار مشکل، داوری کند. او نیز درباره فردی که چاقو در دست داشت و در خرابه ای کنار کشته ای دستگیرش کرده بودند و همچنین درباره فرد دیگری که خود اقرار کرده بود که مقتول در خرابه را، او کشته است؛ چنین قضاوت کرد: "قاتل واقعی با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات داد و با این کار، گویی بشریت را نجات داده است و خداوند فرمود: "و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا"؛ هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد. چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. بنابراین، آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال پرداخت نمایید."(۷) ج) در نگاه امام حسین علیه السلام با توجه به سال شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، به یقین هیچ معصومی به اندازه امام حسین علیه السلام در کنار برادر خود نبوده است. این دو امام معصوم نزدیک به پنجاه سال در کنار یکدیگر زندگی می کردند. بدین جهت امام حسین علیه السلام بیشتر از هر مسلمان دیگری به شخصیت علمی برادرش پی برده بود، و به ویژه در آن ده سال آخر که امامت و رهبری را عهده دار بود، با نگرش دیگری به امام حسن علیه السلام می نگریست. امام حسین علیه السلام ضمن این که برادر خود را شخصیتی بی مانند می دانست، او را عالم ترین فرد به تفسیر و تاویل و آشنا به تمام علوم و مسائل حکومت و جهان اسلام می دانست. چنانکه این نظر را می توان از برخورد امام حسین علیه السلام با عایشه در تشییع جنازه برادرش به دست آورد.در تاریخ آمده است هنگامی که امام حسین علیه السلام خواست برادر خود را، بنا به توصیه اش پیش از دفن برای تجدید عهد نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله ببرد، عایشه به تحریک بنی امیه از ورود جنازه امام حسن علیه السلام به داخل حجره پیامبر صلی الله علیه و آله جلوگیری کرد. امام در برابر این اهانت به فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود: "این تو و پدرت بودید که حرمت و حجاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را دریدید و کسی را داخل حجره اش کردید که پیامبر صلی الله علیه و آله جوارش را دوست نمی داشت و این که خداوند در فردای قیامت از تو بازخواست خواهد کرد. بدان ای عایشه! که برادرم داناترین فرد به خدا و رسول او است. و داناتر است به کتاب خدا از این که بخواهد نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله پرده دری کند ... (۸) ●امام حسن و نقل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله از جمله افرادی که نامش جزو راویان و محدثان از رسول خدا صلی الله علیه و آله در تاریخ ثبت گردیده، امام حسن مجتبی علیه السلام است. امام که در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله هنوز ده سال نداشت، با دریافت گفته های پیامبر که گاهی آیات وحی بود و گاهی روایات، آنها را از سینه پیامبر به سینه خودش منتقل کرده و سپس به دیگران انتقال می داد. امام حسن علیه السلام با شنیدن آیات وحی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرود می آمد، بی درنگ به منزل آمده و آنها را برای مادرش حضرت فاطمه زهرا(س) قرائت می کرد که این مساله باعث تعجب امیر مومنان علیه السلام شده بود. آورده اند که: امام مجتبی علیه السلام هفت ساله بود که به همراه پیامبر در مسجد حضور می یافت و آنگاه که آیات جدید بر او نازل می شد، همان ها را از زبان جدش می شنید و آنگاه که به خانه باز می گشت، برای مادرش فاطمه تلاوت می کرد، به گونه ای که هرگاه امیرمومنان وارد خانه می شد، ملاحظه می کرد آیات جدیدی که بر پیامبر نازل گردیده نزد فاطمه است. از آن حضرت جویا می شد، فاطمه می فرمود: از فرزندت حسن. بدین جهت، روزی علی بن ابی طالب علیه السلام زودتر به خانه آمد و از دید فرزندش پنهان گشت تا آیات جدید را که بر پیامبر نازل شده بار دیگر از فرزندش بشنود. امام حسن علیه السلام وارد خانه شد؛ همین که خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند، زبانش به لکنت افتاد و از خواندن سریع باز ماند. مادرش شگفت زده شد. امام حسن علیه السلام گفت: مادر! تعجب نکن، گویا شخصیت بزرگی در خانه است که با شنیدن سخنانم، مرا از سخن گفتن باز می دارد! در این هنگام، امیرمومنان علیه السلام از محل اختفا بیرون آمده و فرزندش حسن را در آغوش گرفت و بوسید. (۹) ●تدریس معارف الهی یکی از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والای امام حسن مجتبی علیه السلام این است که وی از همان آغاز جوانی، بلکه کودکی، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار می داد. ابن الصباغ مالکی درباره این کلاس پر خیر و برکت می نویسد: درباره حسن بن علی - که درود بر او باد - نقل شده است که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می نشست و تشنگان معارف اسلامی گرداگردش می نشستند. او به گونه ای سخن می گفت که تشنگان علم و معرفت را سیراب نموده و ادله و براهین دشمنان را باطل کند..." (۱۰) ابن الصباغ سپس به نقل جریان زیر پرداخته تا شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام و جایگاه والای او را در امت اسلامی بیان کرده باشد: علی بن احمد واحدی در تفسیر خود آورده است که مردی وارد مسجد رسول الله شده و ملاحظه کرد که شخصی مشغول نقل حدیث از پیامبر است. مردم اطراف او را گرفته، به سخنانش گوش می دادند. پس آن شخص به نزد وی آمده، گفت مراد از شاهد و مشهود - که در آیه شریفه آمده است - چیست؟ پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مراد از "مشهود"، روز عرفه می باشد. پس، از او گذشته به دیگری برخورد کرد که همانند اولی به نقل حدیث پرداخته بود، سوال خود را تکرار کرده از او پرسید که: مراد از شاهد و مشهود چیست؟ وی پاسخ داد: اما "شاهد" که روز جمعه است و اما مشهود، روز عید قربان است. آنگاه از کنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجوانی افتاد که چهره اش همانند طلا می درخشید که او هم در مسجد، کلاس درس تشکیل داده بود. پس از او در باره شاهد و مشهود پرسید. وی در پاسخ گفت: آری. اما شاهد، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و اما مشهود، روز قیامت می باشد. آنگاه برای گفته خود، این چنین استدلال کرد: آیا سخن پروردگار را نشنیده ای که می فرماید: "یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً" (۱۱) ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم. "ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود" (۱۲) روز قیامت روزی است که همه مردم برای آن جمع می شوند و آن روز، روزی است که مشهود همگان است. گوید: سپس از نام شخص اول پرسید، گفتند: ابن عباس است و از دومی که پرسید: گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم که پرسید، گفتند: وی، حسن بن علی بن ابی طالب است. (۱۳) جالب اینجاست که بر طبق نقل علامه مجلسی در بحارالانوار: "این شخص تفسیر امام را از شاهد و مشهود، بر دیگر تفسیرها که از عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر شنیده بود، ترجیح داده و آن را پسندیده بود." (۱۴) شاید دیل این پذیرش، استدلال قوی امام حسن به دو آیه شریفه بوده است. ●امام حسن علیه السلام و تربیت شاگردان امام حسن مجتبی علیه السلام از دوران کودکی سفره علمی خود را پهن کرده و با نقل آیات شریفه و سپس نقل حدیث از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله خدمت بزرگی به تشنگان علم و معرفت نمود، به ویژه در ده سال آخر که حوادث دردناکی به مسلمانان، خاصه پیروان اهل بیت روی آورده بود، امام با حلم، بردباری، صبر و حوصله ای که از خود نشان می دادند، خویشتن را برای هر نوع پاسخ گویی آماده ساخته بودند. از این روی، می بینیم که افراد و گروه ها و شخصیت های زیادی در محضر درس امام علیه السلام می نشستند که یقیناً تاریخ، نام بسیاری از آنها را ثبت نکرده است. از جمله بسیاری از صحابه رسول خدا و تابعین هستند که از محضر پر فیض امام حسن علیه السلام استفاده کرده اند. در اینجا برخی از بزرگان شیعه همانند شیخ طوسی در رجال خود، نام برخی از این شخصیت ها را به عنوان اصحاب امام آورده است که تعداد آنها از چهل و یک نفر نمی گذرد. اگر چه جای این سوال هست که: چگونه یاران امام حسن علیه السلام از چهل و یک نفر تجاوز نمی کردند در حالی که امام نزدیک پنجاه سال در بین امت اسلامی زندگی می کردند؟ و چرا یک مرتبه تعداد ۴۵۰ یار که برای امیرمومنان علیه السلام ثبت شده، به چهل و یک نفر می رسد؟ و چرا این عدد نسبت به امام حسین علیه السلام هم به دو برابر، بلکه بیشتر می رسد و چرا با مقایسه با یاران امام زین العابدین علیه السلام یاران او یک چهارم می باشد؟! علت چیست و چرا چنین شده است؟ احتمال دارد شیخ طوسی فقط نام راویان از اصحاب امام حسن علیه السلام را آورده باشد؛ به دلیل این که در بخش آخر کتاب خود به نام عده ای اشاره کرده است که از معصومین علیه السلام روایت نکرده اند.و احتمال دارد امام در زمانی می زیسته که بیشتر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، و آنها به هر دلیلی از حضور در پای درس امام حسن علیه السلام و یا نقل روایت از او، خودداری می کردند. و نیز محتمل است که تبلیغات سوء معاویهٔ بن ابی سفیان تاثیر خود را گذارده باشد. ●یاران امام حسن مجتبی علیه السلام نکته جالب توجه این که یاران امام از نظر عدد، بسیار کم هستند اما بسیاری از آنها از شخصیت های برجسته عالم اسلام می باشند. برخی از آنها پیامبر و پنج امام را درک کرده اند؛ همانند جابر بن عبدالله انصاری؛ و برخی دیگر علاوه بر این که از یاران امام حسن علیه السلام هستند، جزو یاران امیرمومنان بوده اند؛ همانند احنف، اصبغ، جابربن عبدالله، جعیدحبیب، حبه، رشید، رفاعه، زید، سلیم، سلیمان، سوید، ظالم، عمرو بن حمق، عامر، کمیل، لوط، میثم، مسیب و ابواسحاق. و برخی دیگر جزو یاران امام حسین علیه السلام نیز هستند، همانند جابر، جعید، حبیب، رشید، زید، سلیم، ظالم، عمرو، کیسان، لواط، میثم و فاطمه. دسته دیگر از آنها جزو یاران امام سجاد علیه السلام نیز هستند، همانند جابر، رشید، سلیم و ظالم. و گروهی نیز جزو یاران امام باقرعلیه السلام شمرده شده اند؛ همانند جابر بن عبدالله انصاری که در سال ۷۸ ق. به دیدار خدا شتافت. (۱۵) نکته دوم این که عده ای از یاران امام حسن علیه السلام همانند حبیب بن مظاهر اسدی، جزو شهدای کربلا هستند. و برخی همانند کمیل بن زیاد، عمرو بن حمق خزاعی، رشید هجری و حجربن عدی در راه ولایت و دفاع از اهل بیت علیه السلام به شهادت رسیده اند. [/align] [align=justify]پی نوشت ها: ۱- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳. ۲- الاصابهٔ فی تمییز الصحابه، ج ۲، ص ۱۲/ ذخائر العقبی، ص ۱۲۵. ۳- ر. ک: صلح الحسن. ۴- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳. ۵- همان، ص ۳۵۱/ اثبات الوصیه، ص ۱۵۹. ۶- احتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۳۳۹ (با تلخیص). ۷- کافی، ج ۷، ص ۲۸۹. ۸- همان، ج ۱، ص ۳۰۲. ۹- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۸. ۱۰- الفصول المهمه، ص ۱۳۷. ۱۱- احزاب، ۴۵. ۱۲- هود، ۱۰۳. ۱۳- الفصول المهمه، ص .۱۳۷ ۱۴- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۴۵. ۱۵- بهجهٔ الامال، ج ۲، ص ۴۸۰. منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره ۵۵ [/align]
  2. irsalam

    نزدیکان حضرت رضا (علیه السلام)

    حسين بن موسى الكاظم (ع) [align=justify]مقدمه در گوشه گوشه اين سرزمين، بناها و بارگاه هايى ديده مى شود كه مردم گرداگرد آن به توسل و تقرّب، آن را گرامى مى دارند. اين بناهاى تاريخى كه هر از چندى بازسازى مى شوند و به فراخور زائران و بازديدكنندگان، توسعه مى يابند، يا امام زاده اى را در ميان خود دارند، يا دانشمندى و يا صاحبدلى را كه مردم با ديده احترام به او مى نگرند و او را بزرگ مى شمارند و به اميد برآوردن حاجتى ، يا رسيدن به مقصودى دست نياز به آستان وى دراز مى كنند. بيشتر اين مزارات امّا، از آنِ فرزندان امامان بزرگوار شيعه است و از همين رو، توسّل به ايشان، همچون نياز آوردن به پيشگاه امامان، در ميان مردم آن ديار رايج گشته است. اين مزارات در همه جاى سرزمين هاى اسلامى ، از هند و افغانستان گرفته تا غربى ترين كشورهاى آفريقا گسترده و پراكنده است. بر پايه پژوهشهايى كه صورت پذيرفته، با هجرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام، از مدينه به مرو، و پذيرفتن مقام ولايتعهدى در عهد مأمون، بسيارى از برادران آن حضرت، با انگيزه هاى مختلف به جاى جاى سرزمين ايران روى آوردند و هر يك در منطقه اى دور يا نزديك به مركز حكومت، به شهادت رسيده يا درگذشتند. يكى از اين امام زادگانى كه در خطه شرقى ايران، اكنون داراى مزار و بارگاهى برجسته و والا است، حسين بن موسى الكاظم، برادر امام هشتم(ع) است. حسين بن موسى الكاظم، برادر امام رضا (ع) حسين بن موسى الكاظم عليهما السلام از جمله امام زادگانى است كه مورخّان او را از فرزندانِ بلافصل امام كاظم (ع) دانسته اند و به گفته ايشان، از مقام بلندى برخوردار بوده است. از امام جواد (ع) سئوال شد، كدام يك از عموهايتان نسبت به شما بهتررفتار كردند؟ فرمود: حسين. حضرت امام رضا (ع) فرمود: به خدا سوگند، فرزندم جواد درست گفته است؛ زيرا حسين نسبت به او خوش رفتارترين افراد بود. ازحالات و زندگى نامه امام زاده حسين در كتابهاى انساب و تراجم موجود ذكر چندانى نشده و اطلاعاتى كافى در دست نيست، اما بر پايه تحليلى كه از رونوشت نامه منسوب به امام ابوالحسن الرضا (ع) به عمل آمده، تاريخ ولادتِ اين امام زاده ، اواخر قرن دوم يعنى حدود سال 178 هـ. ق بوده است. نامه يادشده، متنى است كه حضرت امام رضا (ع) آن را در شأن برادرش حسين بن موسى به والى طبس نوشته اند، و تاريخ نگارش آن و محاسبه سنِِّ حسين در هنگام مفقود شدن كه در متن به آن اشاره شده و مدّت زمانى كه متوارى بوده و مخفيانه به سر برده است، تاريخ ولادتِ او را روشن مى سازد. ظاهراً حسين از آخرين فرزندان موسى بن جعفر(ع) و دوران كودكى و نوجوانى وى مصادف با ايام حكومتِ ننگين هارون الرشيد و تاخت و تازهاى او بوده است. در آن زمان ( اواخر قرن دوم هجرى ) كه فرزندان على (ع) و شيعيان، سخت تحت تعقيبِ عمّالِ عباسى بودند، حسين بن موسى ، با آن كه نوجوانى بيش نبود، از ظلم و ستم خلفا امان نداشت، و همراهِ ديگر فرزندانِ موسى بن جعفر (ع) مدّتها متوارى بود و پنهان مى زيست. حضرت امام رضا (ع) ، همين كه اطلاع يافتند حسين به جانب خراسان ( طبس ) آمده براى آگاه كردنِِ عامر بن زروامهر ( والى طبس ) كه مورد اعتمادِ آن حضرت بود نامه اى به وى نوشتند، تا او را از ورودِ آن امام زاده آگاه سازند كه مراقب باشد تا گزندى به وى نرسد. متن نامه منسوب به امام رضا(ع) براى آشنايى شما با متن نامه منسوب به امام، اينك ترجمه آن را به نظر شما مى رسانيم: بسم الله الّرحمن الرحيم از على بن موسى بن جعفر الرضا به عامربن زروامهر مرزبان طبسين : سلام بر تو. همانا ستايش مى كنم خداى را، آن كه غير از او خدايى نيست. پروردگارا! از تو مى خواهم كه بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم ، بنده و پيامبرت درود فرستى . ستايش، خداى يكتايى را سزاست كه از همه جهانيان بى نياز و همه به او نيازمندند. خداى توانايى كه از همه برتر است و بر آن چه كه بخواهد تواناست. خدايى كه هر كه از او يارى بخواهد او را يارى مى دهد و هر كه به او پناه بَرَد او را پناه دهد. حاكمِ همه حاكمان و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان. هيچ موجودى بر وجود مقدّسش پيشى نگرفته و هيچ چيز جايگزين او نمى باشد. قلم بر حمد و ثنايش در گردش است. ... پس در پنهان و آشكار از نافرمانى او بپرهيزيد. اما بعد... درميان كارها، براى ما پيشآمدى روى داده و من در آن ناحيه بر هيچ كس جز تو اعتماد ندارم و آن اين است كه فرزندى از فرزندانِ قريش از عترت پيامبر ( درود خدا بر او و خاندانش ) مفقود شده و اين موضوع حزن و اندوه مرا سبب گشته است. اين فرزند، حسين نام دارد، او نزديك به بلوغ و در سن كودكانِ دوازده ساله است. رنگِ چهره اش گندم گون است و در سفيده چشم راستش نقطه قرمزى است، گونه هايش برجسته است و موهايش صاف، از زمانى كه مفقود شده، نُه سال مى گذرد. اطّلاع يافتم كه او قصد آن ناحيه را كه دروازه خراسان است، داشته و در آنجا ساكن است. از تو مى خواهم كه ازدوستانت كمك بخواهى و اقدام به يافتن اين گمشده كنى و چنانچه او را يافتى ، پس از آ ن كه صفات و نشانه هايش برايت مسلّم شد، مرا آگاه سازى . از تو مى خواهم كه نسبت به او نيكى و مدارا و ملاطفت نمايى تا خداوندى كه برهمه ولايت دارد، او را به خانواده بزرگوارش كه نگران هستند برگرداند و از راه بزرگوارى ، كارهاى كوچك و بزرگى را كه در آن ناحيه برايت پيش مى آيد براى من بنويس كه اِنْ شاء الله تعالى مرا در انجام آن موفّق خواهى يافت و فرمان خداى عزّوجل را از ياد مبر كه در سوره مباركه نساء مى فرمايد: اِنَّ اللّهَ يأْمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَماناتِ اِلى اَهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بينَ الناسِ اَنْ تَحْكُمُوا بالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ اِنَّ اللهَ كانَ سَميعاً بصيراً . و پس از آن فرمود: ... وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شى ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللهِ وَ الرَّسولِ . و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو و همه دوستانِ مسلمانت باد، آنان كه فرمان هاى الهى را مى شنوند و فرمانبردار خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم هستند. اين نامه در شعبان سال 199 هجرى قمرى نوشته شده است. سخنى درباره اين نامه در موردِ اصل نامه منسوب به حضرت، مرحوم محمدرضا اظهرى كه از نويسندگان اهلِ طبس بوده در مقاله خود چنين مى نويسد: مطّلعين محلّى مدّعى اند كه اصل نامه نزدِ مرحوم ميرزا غلامحسين متولّى كه علاوه بر توليتِ امام زاده از مردانِ فاضلِ طبس بوده و كتابخانه معتبرى نيز داشته است، مضبوط بوده كه همواره آن را در صندوقى مقفّل نزد خود حفظ مى كرده است، پس از مرگش، يكى از دوستانش كه به قصد شركت در مراسم عزادارى متولّى به طبس رفته، آن را از ورثه گرفته است تا به كتابخانه آستان قدس رضوى تسليم كند، ولى نه خصوصياتِ آن در دست است و نه از نامه مزبور در كتابخانه آستانه اثرى به دست آمده است. ولى سوادِ مكتوب در نزد بسيارى از علاقه مندان موجود است. نگارنده سوادِ آن را در ديوانِ خطّى ِ ميرزا على ِ منشى باشى متخلّص به رشيدى مطالعه كرده است و او توضيح داده است كه اصلِ آن را در خدمتِ ميرزا غلامحسين متولّى زيارت كردم، پس از تقبيل، سوادِ آن را ضبط كردم. سپس منشى باشى تمام نامه را در قصيده مفصّلى با 74 بيت به مطلعِ : دانى چرا طبس به لغت باغِ گلشن است / چون بر امام زاده آزاده مدفن است به فارسى برگردانده است و اين ديوان هم اكنون در دهشك در تصرّفِ آقاى رشيدى نوه مرحوم منشى باشى است. نسب شناسِ معروف ابو عبدالله بن طباطبا گويد: گروهى هستند در طبس كه مى گويند ما از موسويان هستيم. آنها از اولاد مفقود هستند و لقبِ ( مفقود ) مربوط به گروهى از طالبيّين است كه شناخته نشدند و اولادشان به فرزندِ فلان مفقود معروف شدند كه در اينجا مقصود حسين بن امام موسى بن جعفر (ع) است. از شواهدى كه صحّتِ لفظ مفقود را نسبت به امام زاده حسين بن موسى (ع) تأييد مى كند، همين نامه منسوب به حضرت امام رضا (ع) خطاب به حاكمِ طبس است در مورد برادرشان كه به آن ديار آمده و در دو جاى اين نامه حضرت كلمه ( مفقود ) را مرقوم فرموده اند. دفتر مرحوم آيةالله العظمى نجفى مرعشى ( قدس سرّه ) درباره حسين بن موسى (ع) امام زاده طبس را در چند سطر مرقوم داشته است كه خود نيز مؤيّدى ديگر است. ايشان نوشته اند : آنچه از كتب انساب فراوان و مشجّرات برمى آيد، آن است كه اين امام زاده، فرزند بلافصلِ موسى بن جعفر است و هيچ گونه ترديدى در اين زمينه ميان علماى علمِ نسب نبوده، جمعى از نسّابان، معتقد شده اند كه نسل دارد و از ديرزمان در خود شهرستان طبس زندگى مى كردند. جمعى از خاندانِ اهل بيت و فرزندانِ حضرت موسى بن جعفر (ع) كه مخفيانه فرار كردند، به شيراز و ورامين و كاشمر و طبس پناه آوردند و در آن شهرستانها به وسيله عمّال نابكار مأمون به شهادت رسيدند و حسين بن موسى الكاظم (ع) به طبس پناه آورد و در آن شهرستان از دنيا رحلت نمود. در اين نظريه راجع به مقبره موجود در طبس آمده است: اكثر ارباب تراجم و نسب و همچنين مرحوم آيت الله نجفى رحمة الله عليه معتقدند كه همان امام زاده واجب التعظيم، حسين بن موسى الكاظم (ع) و برادرِ حضرت على بن موسى الرضا(ع) مى باشد و از ديرزمان مورد توجه اهالى محترم و قاطبه ملّتِ ايران بوده است و محلِ برآوردنِ حاجات و نذورات و كرامات بوده و اينها همه دليل بر صحّت و درستى اين امام زاده مى باشد. حسين بن موسى و روايتِ از امامان در كتابهاى اصول كافى و من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام و بحارالانوار، احاديثى درباره استحمام و بهداشت بدن از اين امام زاده نقل شده است. حسين بن موسى همجنين در روايت ديگرى چنين مى گويد: يك روز كه هوا كاملاً صاف بود و در آسمان ابرى ديده نمى شد، با ابى الحسن الرضا(ع) به سوى بعضى املاكِ آن حضرت خارج شديم. هنگامى كه به بيابان رسيديم به من فرمود: آيا با خود لباسى برداشته ايد كه شما را از باران حفظ كند؟ گفتم: خير، چه نيازى به بارانى داريم، در هوا ابرى به چشم نمى آيد و خبرى از آمدن باران نيست. فرمود: اما من با خود آورده ام و شما را به زودى باران خواهد گرفت. حسين گويد: جز اندكى نرفته بوديم كه ابرى در آسمان پديد آمد و بر ما باريدن گرفت و همه به فكر خود بوديم و احدى از ما باقى نماند، مگر آن كه خيس شده بود. مزار امام زاده حسين از آغاز تا كنون براساس شواهد، سياستِ تند و خصمانه امويان و بعد از آن عبّاسيان به گونه اى بود كه قلع و قمع و نابودى اهلِ بيتِ پيامبر( صلى الله عليه و اله وسلم ) و برانداختنِ نام و نشان و آثارشان را سرلوحه كارهاى ِ خود قرار داده بودند. آنان پس از دفن حسين بن موسى الكاظم در طبس، ساليانى دراز، از عمران و آبادى ِ بناى مقبره، جلوگيرى كردند، ولى ارادتمندان آن حضرت مخفيانه به زيارتش مى رفتند. از كيفيت بناى ِ بقعه قبل از قرن پنجم مدركى به دست نيامده است. نظر به برخى از اسناد، بناى اوليه آن مزار محترم در قرن پنجم هجرى بوده است. در آن زمان آرامگاهى با شكوه، داراى اماكن و بيوتاتِ متعدّد به فراخورِ شأنِ فرزند موسى بن جعفر(ع) ساخته شده بود. دائرة المعارف تشيّع، كيفيّتِ بقعه قديم و كسترش بناهاى اطراف آرامگاه امام زاهده در قرن پنجم را به هنگامِ نقلِ بناهاى تاريخى و اماكن باستانى ايران چنين آورده است: امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) واقع در سه كيلومترى شمال غربى طبس ( گلشن ) شاملِ صحن، ايوان و حرم است. در قسمت شرقى امام زاده، صحن كوچكى است كه به بست مشهور مى باشد، اندازه هاى آن عبارت است از 15 در 21 متر. در غرب اين بست راهرويى است كه با عبور از آن به صحنِ اصلى ِ امام زاده مى رسيم كه ابعاد آن 21 در 41 متر است. در غربِ اين صحن ايوانى قرار دارد كه به ايوان عليشير مشهور مى باشد، مى گويند در گذشته اين ايوان داراى نقّاشى ها و گچ برى هاى ِ جالبى بوده و ارتفاعى بيشتر از امروز داشته است. باعبور از ايوان، راهروى طولانى وجود دارد كه دو طرفِ آن مقبره هايى واقع شده، با سنگِ قبرهايى كه داراى تاريخ هاى ِ كهن هستند. از جمله آنها سنگِ قبرِ بزرگ و تاريخى ِ خواجه شمس الدين حسين شاه نامى با تاريخ 800 هجرى است. در برابر مقبره مزبور، ساختمان ديگرى معروف به چهل چراغ و مقبره عمادالملك و ميرزا ابولقاسم خان و سردار مكرّم است كه همگى حكمرانان طبس بوده اند. در سمتِ جنوبِ بناى ِ چهل چراغ، درِ ورودى ِ حرم قرار دارد، قبل از ورود به حرم رواقى با اندازه هاى ِ 30/10 در 40/12 متر قرار دارد كه با گنبدى به ارتفاع 15 متر پوشيده شده است. از آنجا به محوطه مستطيل شكلى وارد مى شويم كه ابعاد آن 90/10 در 70/4 متر بوده به دارالحفّاظ معروف مى باشد. بر ديوار دارالحفّاظ، عبارتِ ( صَلِّ يا رَبِّ عَلَى شمسِ الضُّحى ) نوشته شده، و در بالاى اين عبارت، گچ برى هاى ظريف و قابل ملاحظه اى به چشم مى خورد. سپس از اين محل وارد حرم مى شويم، حرم چهار گوشه اى است كه طول هر ضلعِ آن هشت متر است و بر فرازِ آن گنبدى به ارتفاعِ دوازده متر بر پا شده است. ديوارهاى حرم تا زير گنبد، داراى نقّاشى هايى به رنگِ آبى است كه مناظر گوناگون از شكارگاه و غيره را نشان مى دهد. در قسمتِ ديگر كه بيشتر از رنگِ قرمز استفاده شده است، گل هاى گوناگون نقش اندازى شده اند. درچهار طرف بالاى ديواره حرم كتيبه اى با خطِ نسخ نگارش يافته است. كتيبه داخل حرم داراى يكى از قديمى ترين تاريخ هاى ِ مربوط به اين آرامگاه، يعنى سال 449 هـ. ق است. اين كتيبه پيشينه ساختمان بنا را به قرن پنجم عقب مى برد، صندوق چوبى روى مرقد داراى تاريخِ سال 980 ق است. بر گردِ صندوقِ مزبور، سوره هَلْ اتى ( دهر ) كنده كارى شده است. از ايوانِ سمتِ جنوبِ امام زاده به صحن ديگرى راه مى يابيم كه ابعاد آن 24 در 23 متر است و اطرافش مقبره هاى خصوصى بنا شده است. اين صحن را صحن نو مى نامند. اين بناى قرن پنجم با توجه به اعتقاداتِ مردمِ محل در طول زمان مورد مرمّت و دستكارى قرار گرفته، تا جايى كه براى شناسايى دقيقِ هسته اصلى آن بايد بررسى هاى دقيق ترى بر روى آن صورت پذيرد، اين امام زاده از اولادِ امام موسى الكاظم (ع) دانسته شده است. اين بنا به شماره 337 در فهرست آثار تاريخى ِ ايران به ثبت رسيده است. همان گونه كه پيش از اين بيان شد به نقل از دائرةالمعارف بناهاى تاريخى ايران، در قرن پنجم، در عهد سلجوقيان وزيرِ شيعى مذهب آن دوره بنامِ مجدالملك اسعد بن موسى البراوستانى قمى اقدام به آبادانى مراقد امامان و امام زادگان نموده است. در تأييد اين سخن، دائرة المعارف مصاحب مى نويسد: جايى ديگر هم بناى اوليه امام زاده را با استناد به لوح سنگى به دست آمده در سال 444 قمرى نوشته اند كه هم زمان با سلطنتِ طغرل بيكِ سلجوقى بوده است. آنها معتقدند كه در آن زمان سلجوقيان بنا بر مصالح سياسى خود، مدت زمانى از شيعيان دلجويى كرده و از قدرتشان عليه بنى عبّاس بهره بردارى سياسى و عقيدتى مى كردند و به آنها اجازه مى دادند كه بناهاى مذهبى خود را احداث و مرمّت كنند. از جلمه اين بناها آستانه مقدسه حسين بن موسى الكاظم در طبس است. پس از آن در دوره ايلخانان مغول، به ويژه در عهد غازان الجايتو و دوره جانشينان تيمور، مرقدهاى امام زادگان، تجديد بنا و تعمير يا تزيين شده اند. بقعه حسين بن موسى الكاظم (ع) نيز در اين زمان مورد مرمّت و بازسازى قرارگرفت و ساختمان هايى به آن افزوده شد، صحن ها و رواق هاى در كنار بقعه با خشت و گل بنا شد و گنبد اصلى نيز مرمّت و تزيين گرديد و موقوفاتى نيز براى تأمينِ مخارج و هزينه هاى آن معيّن شده كه وقفنامه هاى مربوط موجود است. عمليّات مرمّت، بازسازى ، توسعه و احداث بناهاى جديد از جمله آب انبار، زير نظر امير حسن خان شيبانى انجام گرفت. پس از صفويّه بر اساس مداركى كه ذيلاً بدان اشاره خواهد شد بناى حسين بن موسى در قرن سيزدهم مورد مرمّت و بازسازى قرار گرفت. كتيبه زيرهم كه تا قبل از ويرانى زلزله سال 1357 شمسى در گنبدِ بنا مكتوب بوده، سال 494 ق يعنى اواخر قرن پنجم هجرى را نشان مى دهد. امير حسن خان شيبانى نيز در سال 1205 قمرى آن را تعمير و بازنويسى كرده كه خود مؤيّد باستانى بودنِ بقعه است. آنچه مسلّم است اين كه بناى آرامگاه امام زاده طبس، در زلزله سال 1357 هـ. ش بكلى ويران شده و قبل از آن در طول سالهاى متمادى دستخوشِ حوادثِ بسيارى بوده است. چندين بار در آن تعميرات و تغييراتى به عمل آمده و عاملِ اين تغييرات و دگرگونى ها نوعِ بنا و ساختمانهاى آن زمانِ طبس بوده كه نوعاً از خشت و گل بنا مى شدند و به همين علّت شهر طبس تا كنون چندبار تغيير محل داده است، صاحب طرائق الحقائق مى نويسد: زمينِ مرقدِ امام زاده طبس ابتدا در مركز شهر بوده است. در كتيبه اى كه بالاى ديوار و زير گنبدِ قديم بوده، احداث و تعمير بنا و تاريخِ 494 و همچنين 1205 ديده مى شود. كتيبه مزبور را كه مى خوانيد و گوياى قدمتِ آرامگاهِ امام زاده است، مرحومِ محمدرضا اظهرى در نامه آستان قدس آورده و در پايانِ آن نوشته است: به نظر مى رسد كه امام زاده قبلاً كتيبه اى داشته كه به تاريخ 494 نوشته شده است و سپس در زمانِ ميرحسن خان تعمير شده و تمام كتيبه آن در همان زمان نوشته شده باشد و عبارتِ: هكذا وَجَدْتُهُ وَقَرَأتُهُ وَكَتَبْتُهُ، مؤيّدِ آن است. كتيبه بناى قديم امام زاده حسين بسم الله الرّحمن الرّحيم الْمُتَصَدّى لاِثارَةِ هذا البناءِ العالي، اَلَّذى تَضَمَّنَ اَعْظَمُ اَوْلياءِ اللهِ تعالى وَ اَصْفِيائِهِ وَ سُلالَةِ الْعِتْرَةِ الاَئمّةِ الطّاهرةِ، خلاصَة السّاداتِ الزّكيّةِ وَالْبَرَرَةِ، الرَّضى الزّكى عَليْهِ سَلامُ اللهِ الْعَلِى الأعلى وَصلَواةٌ مِنْهُ سبحانَهُ وَتعالى راجياً إلى عِنايَةِ اللهِ وَرعايَتِهِ، تَقَرُّباً إلى كَرَمِهِ وَشْكراً على نِعَمِهِ بِاِعْلاء هذِهِ الْقُبَّةِ وَالرَّوضَةِ وَتَوَلَّ بِتَأكيدِ بُنْيانِها وَتأسيسِ أرْكانِها زَينُ الْمِلّةِ وَالدَّولَةِ وَالدّين، الشيخ على وَفَّقَهُ اللهُ على اِعانَةِ الاِنامِلِ و حَشَرَهُ مَعَ جميعِ الاَنْبياءِ وَ الرُّسُلِ وَالصّدّيقينَ وَالاَوصياءِ وَالشُّهداءِ وَالصّالحينَ وَحَسُنَ اولئكَ رفيقاً. الحمدُ لِلهِ الَّذى هّدانا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِى لَو لا اَنْ هَدانَا اللهُ. فى جمادى الثانى عام اربعٍ و تسعينَ وَ اَرْبَعَمِائَةٍ مِنَ الْهِجرةِ النَّبَوِيّةِ، هكذا وَجَدْتُهُ وَ قَرَأتُهُ و كَتَبْتُهُ. الرّاجى الى التّوفيقِ ( راجياً التوفيق ) ... وَاسْتَسْعَدَ بِتَعميرِ هذِهِ الْبّقْعَةِ الْمَنيِعَةِ الاْميرِ الاْعظمِ المولَى الاَفخَمِ، تاجُ الخوانين الْعظامِ افتخارُ الاَعرابِ وَالاْعجام ( العرب والعجم ) امير حسن خان ابن السعيد الشهيد اميرعلى مردان خان وفَّقَهُ اللهُ تعالى وَ فَتَحَ لَهُما بابَ النّجاةِ. فى شهرِ ربيع الثانى 1305 بازگويى يك رخداد در مورد پيدايشِ مزار امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) در طبس، ميرزا عليخانِ نائينى ملقّب به صفاءالسّلطنة در كتاب گزارش كوير يا تحفة الفقرا كه مربوط به سالهاى 1300ـ1299 هـ.ق است قضيه اى را آورده كه گوياى كرامت و فضيلتِ اين امام زاده است. در اين قضيه كه ذيلاً خواهد آمد، سفارشِ حضرت امام رضا (ع) نسبت به برادرش، خود مؤيّدى است بر صحّتِ انتسابِ امام زاده به موسى بن جعفر(ع) و قرار دادنِ ايشان در زمره فرزندانِ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم. ميرزا عليخان نائينى واقعه سفرِ خود را به طبس چنين نقل كرده است: عصر روز جمعه بيست و چهارم جمادى الثانى به زيارتِ شاه زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) رفتيم. در تحقيق حالِ اين امام زاده گفته اند: شيخ على شيبانى عليه الرّحمه كه از معاريفِ علماى متصوّفه بود، به قصدِ زيارتِ كعبه معظّمه از موطنِ خود حركت كرده، چون به طبس رسيد، شب در عالمِ واقعه به شرفِ خدمتِ حضرتِ امام رضا صلوتً الله و سلامه عليه مشرّف گرديد، حضرت به او فرموند: تنخواهى كه به جهتِ زيارتِ بيت الله الحرام موجود كرده اى ، صرفِ بناى شاهزاده حسين نما، در پيشگاه حضرت خداوندى به جاى حجّ مقبول به درجه قبول موصول خواهد بود. نشان مدفن را هم به او فرمودند. عرض مى كند: من مردى غريبم و يحتمل نتوانم از عهده انجامِ اين امر برآيم. حضرت فرمود: به حاكم نيز سفارش كرده ايم كه تو را امداد نمايد. شيخ از خواب برخاسته، نشانى را كه حضرت به او داده ثبت نمود راهِ سراى حاكم را كه يكى از خوانين ازبك بود در پيش مى گيرد. ازآن طرف، حاكم هم در عالمِ رؤيا مأمورِ امداد شده، انتظار ورود و استمداد او را مى برده است. دراين بين، شيخ رحمةالله عليه وارد شده، تفصيلِ واقعه را بازگو مى كند. حاكم انگشتِ قبول بر ديده نهاده، عمله كار حاضر نموده، آن موضعِ معين را مى شكافند. به همان نشان كه حضرت سلام الله عليه فرموده بودند، جوانى يافتند ميان بالا، گندمگون، خالى در گوشه ابروى راست داشته است، شيخ بلافاصله به سجده افتاده، شكر الهى بجا آورده، تنخواه را به صرفِ تعميرِ بقعه مى رساند و بعضى از اراضى را هم كه در آنجا منزل داشته خريدارى نموده، وقفِ اين بقعه مى نمايد و بعد از آن ديگران متدرّجاً گنبدى بزرگ در جلو بقعه عمارت نموده و حياطى عالى با تالار و طاقها با وسعت و شكوهِ شايسته به اتمام رسانده اند و مرحوم سيد عبدالحقِّ گورسرخى مزرعه ملوند را وقفِ اين جناب نموده، مردم هم موقوفاتِ چند افزوده اند. در اين ازمنه متأخرّه مرحوم امير حسين خان حاكم طبس تعميراتِ لايقه از اينجا بوجود آورده كه آثارِ آن هنوز برقرار است. پس از مطالعه و بررسى تاريخچه و موقعيّت شهرستان طبس در رابطه با بناى تاريخى آرامگاه امام زاده حسين بن موسى (ع)، معلوم مى شود اين شهرستان كه از بلاد و سرزمين هاى باستانى خراسان است، از قديم در فرهنگِ ساختمان سازى آن، خشت و گل مطرح بوده و بناهاى طبس عمدتاً به وسيله خشت و گل ساخته مى شده، لذا بناهاى تاريخى آن كه اغلب گلى بودند، به علتِ وجود حوادثِ طبيعى ، مانند زلزله هاى مكرّر و حملاتى كه به اين شهر شده؛ مانند حمله ازبك ها به سال 1006 هجرى در عهد شاه عباسِ اول از بين رفته و به همين دليل اين طور كه از آثارِ بجاى مانده و خرابه ها معلوم مى شود، شهر طبس تاكنون در سه نقطه بازسازى شده و سه بار جاى خود را عوض كرده است. بارِ اول، اين شهر در كنار مقبره امام زاده حسين بن موسى بنا گرديده و آثارِ آن هنوز باقى است. بارِ دوم هم، در محلِ همين شهر فعلى بوده و دو دروازه داشته كه يكى در سمتِ مشرق و ديگرى در سمتِ مغربِ شهر باز مى شده و دورِ شهر هم برج و بارويى بوده كه خرابه هاى آن هم اكنون جزء شهرِ جديد درآمده است. بار سوم محلّى است كه اخيراً شهر با سبك و اسلوب شهرسازى ساخته شده و داراى خيابانها و ميادينى است و روزبه روز در حال توسعه و ترقّى است. ويرانى مزار در زلزله سال 1357 و نوسازى آن با توجه به سوابق ياد شده، مقبره امام زاده حسين بن موسى الكاظم (ع) در طبس از قديم موردِ توجّه و استقبالِ مردم بوده و به سعى و كوششِ ارادتمندانِ به امامتِ و ولايت توسعه يافته و تأسيساتِ جانبى به فضاى سبز در آنجا ايجاد شده بود، اما متأسفانه در زلزله ويرانگرِ طبس به سال 1357 شمسى اين بنا بكلّى ويران شد. در اين تخريب، قسمتِ اعظمِ منابعِ درآمد آستانه امام زاده نيز از بين رفته بود و بازسازى بقعه و اماكن جوارِ آن نياز به هزينه اى سنگين داشت، پس از آن آستان قدس رضوى ، با مساعدتِ كامل، اقدام به بازسازى آن بقعه مباركه و رواقهاى اطراف نمود و به سبكى بسيار عالى ، بنايى كاملاً مطلوب و درخور شأنِ اين امام زاده لازم التعظيم و در جهتِ رفاه حال زائران با به كارگيرى طرحى جامع، احداث كرد. بر اساسِ اين طرح، توسعه و ايجاد اماكنِ فرهنگى مذهبى و اقامتى در نظر گرفته شده، گرداگرد بقعه، ايوان ها و حجره ها و تأسيساتِ زيادى براى رفاهِ زائران و ديگر هدفهاى مذهبى و فرهنگى ايجاد گرديده و مساحتِ زيادى به فضاى سبز در اطرافِ بقعه اختصاص داده شده است. ويژگيهاى بناى كنونى مزار امام زاده در اين بناى جديد نيز مانند همه بناهاى آرامگاهى ، مرقد امام زاده، هسته اصلى است كه مركّب از اتاقى مربّع با پوششى گنبدى شكل است. مراقد امام زاده در وسط اين اتاق، زير گنبد قرار گرفته و بر روى آن ضريحى نصب شده است. در دروه ضريح، سنگ قبرى از سنگ مرمر اعلا و بسيار ممتاز به ابعاد 267 در 116 سانتيمتر و حدود يك متر ارتفاع ديده مى شود. در پيرامون اين ضريح، رواقهايى چند قرار دارد كه ايوانهايى با سردرهاى بلند آنها را از صحن مزار جدا مى سازد. گنبد مزار نيز بسيار زيبا و آراسته به كاشى معرّق است. چهار گلدسته كوچك به عنوان برج ساعت، هر كدام به ارتفاع شش متر در چهار گوشه پشت بام حرم، زيبايى خاصى به مجموعه حرم داده است. هشت رواق مربّع شكل، به ابعاد 9 در 9 نيز در گردادگرد حرم قرار دارد و چهار رواق به صورت هشتى به مساحت 78 متر مربّع، در فاصله ميان رواق ها ساخته شده است. در كنار در ورودى حرم، اشعارى به خط زيباى حبيب الله فضائلى نوشته شده كه چنين آغاز مى شود: بيا كه تربت فـرزند حيدر است اينجا/ سليل حضرت موسى بن جعفر است اينجا گـل ريـاض جـهان نور ديده زهرا/ عزيز جان نـبى پـور حيدر است اينجا گرفت دامن او را زجان و دل سروى/ كه حـاجتش به بر حق ميسر است اينجا صحن گسترده و باشكوه مزار نيز با غرفه ها و سردرهاى بزرگ پيرامون، 44322 متر مربّع مساحت دارد. اين صحن داراى شش سردر ورودى است كه كاملاً قرينه سازى شده اند. در بالاى هر ضلع صحن، چهار گلدسته بلند و زيبا برافراشته شده است. يكى از سنگ هاى تاريخى به دست آمده از حوزه بناى باستانى امام زاده، سنگ قبر نسبتاً بزرگى است كه بر مزار خواجه شمس الدين حسين شاه بوده است و حدود دو متر طول و سى سانتيمتر عرض و بيش از پانزده سانتيمترقطر دارد. بر سطح اين سنگ، نوشته ها و شعرهايى به صورت كنده كارى مشهود است و تاريخ 800 هجرى قمرى بر آن حك شده است. اين سنگ تاريخى اكنون در صحن مطهر، نزديك در ورودى به حرم، در قابى شيشه اى مورد بازديد زائران قرار دارد. سروده اى در ستايش حسين بن موسى الكاظم(ع) شهى كه خلق خدا جمله در امـان وى اند /مـلايك از شرف و جـاه پاسبـان وى اند سپهرو مهرو مه وعرش وفرش ولوح وقلم /طـفيل ذات شريف و بـلند شـان وى اند ز جنّ وانس ووحوش وطيور و خيل ملك/ به سال و ماه و شب و روز ميهمان وى اند امام زاده اعــظم، حـسينِ بِن مـوسى/ كه مهر و ماه به فرمان، كنار خوان وى اند رسيد قنبر مفلس به پاى بـوسش و بـس /ز زائــران وى امروز ميزبان وى انـد خداى خير دو دنيا به جـمله شـان بدهد/ چـنان كه جمله هوادار و همعنان وى اند ز واقـف و مـتولّى ، ز مـالك و سالك/ كه روز و شب پى تـقبـيل آستان وى اند برگرفته از كتاب ستاره پرفروغ آسمان كوير نوشته: بزرگ عالم زاده [/align]
  3. اخلاق حضرت امام هادی (علیه السلام) ابوهاشم جعفری می گوید : تنگدستی بسیار سختی به من رسید ، به سوی ابی الحسن علی بن محمّد (علیهما السلام) رفتم ، به من اجازه ورود داد ، هنگامی كه نشستم فرمود : ای ابا هاشم ! كدام نعمت خدای عزّ و جلّ را بر خود می خواهی شكر كنی ؟ ! زبانم بند آمد و نمی دانستم چه جوابی به حضرت بدهم ، امام (علیه السلام)شروع به سخن كرده ، فرمود : رَزَقَكَ الإیمَانَ فَحَرَّمَ بَدَنَكَ عَلَی النَّارِ ، خدای مهربان ایمان را روزی تو كرد و در نتیجه بدنت را بر آتش دوزخ حرام نمود . وَرَزَقَكَ العَافِیَهَٔ فَأعَانَكَ عَلَی الطَّاعَهِٔ ، و سلامتی و عافیت به تو بخشید ، در نتیجه تو را بر طاعت و عبادت یاری داد . وَرَزَقَكَ القُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَبَذُّلِ . و قناعت را روزی تو فرمود در نتیجه از ناخویشتن داری مصونت داشت . ای ابوهاشم ! من به این خاطر با این مطالب با تو شروع به سخن كردم كه گمان بردم می خواهی نزد من از كسی كه این همه لطف و محبت در حق تو كرده ، شكایت كنی ، در ضمن دستور داده ام صد دینار به تو بدهند ، آن را بگیر . ● محبت و لطف ویژه حضرت به شیعیان گروهی از اهل اصفهان از جمله ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمّد بن علویه می گویند : در اصفهان مردی بود شیعه ، به نام عبدالرحمن ، به او گفتند : به چه سبب در این روزگار اعتقاد به امامت امام علی النقی (علیه السلام) ـ نه كس دیگر ـ را بر خود واجب نمودی ؟ گفت : شاهد چیزی بودم كه آن را بر من واجب كرد و آن اینكه من مردی فقیر و تهیدست بودم ، با زبانی گویا و با جرأت . سالی از سال ها اهل اصفهان مرا با كسان دیگری برای دادخواهی به بارگاه متوكل فرستادند . روزی بر در بارگاه متوكل بودیم كه فرمان احضار علی بن محمّد بن رضا (علیهم السلام)صادر شد ، به برخی از كسانی كه حاضر بودند گفتم : این مرد كه فرمان به احضارش داده اند كیست ؟ گفته شد : مردی علوی است و رافضیان به امامتش اعتقاد دارند سپس گفت كه ممكن است متوكل برای به قتل رساندنش او را احضار كرده است ، گفتم : از اینجا نمی روم تا بنگرم این مرد چه مردی است . ایشان سوار بر اسب آمد در حالی كه مردم در طرف راست و چپ راه ایستاده بودند و او را تماشا می كردند ، هنگامی كه او را دیدم عشقش به دلم افتاد و پیش خود دعا كردم كه خدا شر متوكّل را از او دفع كند . او در حال حركت میان مردم فقط به یال اسبش نظر می كرد و توجهی به راست و چپش نداشت و من هم پیوسته برای او در حال دعا بودم ، چون بر من عبور كرد با چهره مباركش به من روی آورد و فرمود : خدا دعایت را مستجاب كرد و عمرت را طولانی نمود ، و ثروت و اولادت را بسیار و فراوان كرد ، به خود لرزیدم و در میان یارانم افتادم ، پرسیدند : تو را چه شد ؟ گفتم : خیر است و چیزی در آن باره نگفتم . پس از آن به اصفهان باز گشتم ، خدا درب ثروتی فراوان به رویم گشود تا جایی كه امروز غیر از آنچه بیرون خانه است ، چیزی هایی به ارزش هزار هزار درهم در خانه دارم و ده فرزند به من عنایت شد و اكنون عمرم به هفتاد و چند سال رسیده است و تا حال قایل به امامت آن بزرگوار هستم كه آنچه در دل من بود دانست و خدا دعایش را درباره من و برای من مستجاب كرد .
  4. استفتائات متوکل از امام هادی علیه السلام متوکل کاتب و نویسندهای نصرانی داشت که به او بسیار احترام میگذاشت و به خاطر علاقهای که به او داشت او را با کنیه (ابو نوح) صدا میزد. عدهای از کاتبان و نویسندگان کاخ این عمل را نادرست خوانده و گفتند: "جایز نیست کافر را با کنیه صدا بزنیم." متوکل از فقها استفتاء کرد و نتیجه منجر به دو نظر شد: گروهی آن را جایز دانستند و گروهی منع کردند. متوکل ناچار از امام هادی علیه السلام استفتاء نمود و ماجرا را نوشت. امام در پاسخ نوشتند: "بسم الله الرحمن الرحیم. تَبّت یَدا اَبی لَهَبٍ و تَب"؛ نابود باد ابولهب و دو دستش بریده باد. (سوره مسد/۱) این پاسخ بدیع از بینظیرترین پاسخهای عالم فتوا بشمار میرود و امام هادی(علیه السلام) با استفاده از این آیه نه تنها جواز کنیهگذاری کافر را ثابت میکند بلکه وقوع آن را نیز در قرآن یعنی معتبرترین مدرک فتوا نشان میدهد. متوکل نیز از پاسخ امام هادی (علیه السلام) قانع شد و به آن عمل کرد.(۱) ● میزان کثیر چقدر است؟ متوکل بیمار شد و نذر کرد اگر بهبود یافت پول بسیاری را صدقه بدهد. پس از آن که سلامتی را به دست آورد خواست نذر خود را ادا نماید. فقها را جمع نمود تا مقدار دقیق بسیار(کثیره) را تعیین کنند و آنان درباره تعیین واحد خاصی برای (بسیار) به جایی نرسیدند. ناچار متوکل از امام هادی علیه السلام سوال نمود و امام هادی(علیه السلام) پاسخ داد: "باید ۸۳ دینار صدقه دهی." فقها از این جواب تعجب کردند و به متوکل گفتند: بپرس مبنا و مدرک این فتوا چیست؟ متوکل بر این اساس از حضرت دلیل فتوا را خواست . حضرت جواب فرمودند: خداوند متعال در قرآن میفرماید: "لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرهٔ(توبه/ ۲۵)؛ خداوند شما را در مواطن و جاهای بسیاری یاری کرد." و همه خاندان ما روایت کردهاند که مواطن و مواقفی که در جنگ¬ها و غزوات، خداوند، پیامبرش را در آنها یاری کرد ۸۳ موطن بوده است. (۲) در نتیجه عدد کثیر از دیگاه قرآن ۸۳ میباشد . ● حکم عمل خلاف مرد نصرانی مرد نصرانی را که با زنی مسلمان، مرتکب عمل خلاف شده بود نزد متوکل آوردند همین که خلیفه خواست بر او حد شرعی جاری کند آن مرد مسلمان گشت . یحیی بن اکثم گفت: "اسلام این مرد، شرک و عمل گذشته او را از بین برد (و دیگر حدّ او نباید اجرا گردد). یکی دیگر از فقها گفت: باید او را سه حد بزنند . و هر یک فتوایی دادند تا آن که متوکل تصمیم گرفت از امام هادی علیه السلام استفتا کند. لذا طی نامهای موضوع را بیان کرد و از امام هادی علیه السلام نظر خواست. امام در جواب نوشت: "باید آنقدر او را بزنند تا بمیرد." این فتوا به مذاق یحیی و دیگر فقها خوش نیامد، و نپذیرفتند و گفتند: "نه کتاب خدا گواه این مدعاست و نه سنّت پیامبر، آن را تایید میکند." متوکل به امام هادی (علیهالسلام) نامهای نوشت و در آن یادآور شد که فقهای مسلمین فتوای ایشان را نپذیرفتهاند و آن را خلاف کتاب و سنت میدانند و افزود: "پس برای ما منبع فتوا را بیان کن." امام در جواب نوشت: "بسم الله الرحمن الرحیم خداوند متعال در باره کافران میفرماید: فلما رأ وا بأسنا قالوا آمنّا بالله وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین، فلم یک ینفعهم ایمانهم لمّا رأوا بأسنا" (مؤمن/۸۴ و ۸۵) ؛ پس آنگاه که شدت قهر و عقاب ما را به چشم دیدند در آن حال گفتند ما به خدای یکتا ایمان آوردیم و به همه بتهایی که شریک خدا میدانستیم کفر ورزیدیم، اما ایمانشان پس از دیدن مرگ و مشاهده عذاب به آنها هیچ سودی نبخشید . متوکل این فتوا (و استنباط از آیه) را پذیرفت و دستور داد تا حکم آن مرد را اجرا کنند.(۳)
  5. زیارت نامه امام باقر(علیه السلام) قرائت اي آقايان من اي فرزندان رسول خدا بنده شما و کنيززاده خوار و ناتوان در مقابل علو و مرتبه شما و معترف به حق شما آمده ام نزد شما در حال پناهندگي به قصد حرم مقدس شما و نزديکي به مقام شامخ شما متوسل به سوي خداي تعالي به وسيله شما آيا داخل شوم اي مولايم آيا داخل شوم اي دوستانخدا آيا درآيم اي فرشتگان خدا که درگرد و اطراف اين حرميد و مقيم اين زيارتگاه خدا بزرگتر است بسيار و حمد براي خداست فراوان و منزه است خدا صبح و شام وحمد از آن خداست يکتا بي نياز بزرگوار يگانه با تفضل پر منت احسان بخش پر مهر که منت نهاد به بخشش خود و آسان نمود زيارت آقايان مرا به احسانش و مگردانيد مرا از زيارتشان ممنوع بلکه بخشش نمود و احسان کرد درود بر شما امامان هدايت درود بر شما اهل تقوي درود بر شما اي حجت هاي اهل دنيا درود بر شما اي عدالت گستران در ميان مردم درود بر شما اي اهل صفا درود بر شما خاندان رسول خدا درود بر شما اهل نجوي گواهم که شما تبليغ کرديد و نصيحت نموديد صبر کرديد درباره خدا و تکذيب شديد و با شما بدرفتاري شد و گذشت مي کرديد و گواهم که شما از امامان راهبر و راه يافته ايد و فرمان بردن شما واجب است و گفتار شما راست است و شما به حق دعوت کرديد پس گوش ندادند و فرمان داديد پس اطاعت نکردند و شما ستون هاي دين و پايه هاي زمين هستيد و هميشه زير نظر خدا بوديد درمي آورد شما را از پشت هاي هر پدر پاک و و نقل مي کرد شما را ازرحمهاي پاکيزه چرکين نکردشما را دوران جاهليت عميق و دچار فتنه و هوس نشديد پاکيد و پاک است بنياد شما منت نهاد بر وجود شما بر ما جزابخش روز جزا و نهاده شما را در خانه هايي که خدا اجازه داده فرازي گيرند و نامش در آنها برده شود و صلوات ما بر شما رحمت براي ما و کفاره گناهانمان ساخته زيرا شما را خدا به سود ما انتخاب کرده و پاکيزه گردانيد آفرينش ما را بدانچه منت نهاده بر ما از پيروي دوستي شما و ما در پيشگاه خدا از نامبردگان به دانش شما معترفيم به تصديق به شما و اين مقام کسي است که اسراف نموده و خطا کرده و مستمند شده و اقرار دارد بر آنچه جنايت کرده و بدين مقام خود اميد اخلاص دارد و نجات دهد او را بوسيله شما و نجات دهد هلاکان را از نابودي باشيد براي من شفيع که من به شما رو آوردم هنگاميکه روگردانيدند از شما اهل دنيا و آيات خدا را مسخره گرفتند و بزرگي به آنها ورزيدند اي کسيکه او برپاست و سهو و خطا ندارد و هميشگي است بازي گري ندارد و محيط بر هر چيز است منت براي توست به توفيقي که دادي به من و شناخت عقيده ايکه پشت کردند بدان بندگانت و از ناداني به آن و سبک شمردند حقش و ميل به سوي ديگري کردند مي باشد منت از تو به من با مردميکه امتيازشان دادي بدانچه مخصوص کردي مرا بدان سپاس خداي را چونکه من هستم نزد تو در مقام خود ياد شده و نوشته شده محرومم نکن از آنچه اميدوارم و نوميدم مساز درباره آنچه خواستم به احترام حضرت محمد و خاندان پاکش و رحمت خدا بر محمد و آل محمد درود بر شما اي امامان رهبر و رحمت خدا و برکات او وداع کنم با شما و به خدا مي سپارم و به شما سلام دهم ايمان داريم به خدا و به رسول و به آنچه شما آورديد و رهنمايي کرديد به آن خدايا بنويس ما را از گواهان َالسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا خُزّانَ عِلْمِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا سلام بر شما اى گنجينه داران علم خدا سلام بر شما اى تَراجِمَةَ وَحْىِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَئِمَّةَ الْهُدى اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا ترجمانان (و مفسران ) وحى خدا سلام بر شما اى پيشوايان هدايت سلام بر شما اى اَعْلامَ التُّقى اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَوْلادَ رَسُولِ اللّهِ اَنَاعارِفٌ بِحَقِّكُمْ نشانه هاى پرهيزكارى سلام بر شما اى فرزندان رسول خدا من به حق شما شناسايى دارم مُسْتَبْصِرٌ بِشَأنِكُمْ مُعادٍ لاِعْداَّئِكُمْ مُوالٍ لاِوْلِياَّئِكُمْبِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى و به شاءن و مقامتان بينايى كامل دارم دشمنم با دشمنانتان دوستم با دوستانتان پدر و مادرم به فدايتان صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوالى آخِرَهُمْ كَما تَوالَيْتُ اَوَّلَهُمْ درود خدا بر شما خدايا من دوست دارم آخرين ايشان را چنانچه دوست دارم نخستين آنها را وَاَبْرَءُ مِنْ كُلِّ وَليجَةٍ دُونَهُمْ وَ اَكْفُرُ بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَاللاّتِ و بيزارى جويم از هر همدم باطل غير از ايشان و به جبت و طاغوت (مدعيان دروغين مقام ايشان ) و لات وَالْعُزّى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكُمْ يا مَوالِىَّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ و عزى كافرم درود خدا بر شما اى سروران من و رحمت خدا و بركاتش سلام بر عَلَيْكَ يا سَيِّدَ الْعابِدينَ وَ سُلالَةَ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَيا باقِرَ عِلْمِ تو اى بزرگ عابدان و نژاد پاك اوصياء سلام بر تو اى شكافنده علم النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ يا مَوالِىَّ پيامبران سلام بر تو اى راستگوى تصديق شده در گفتار و كردار اى سروران من هذا يَوْمُكُمْ وَ هُوَ يَوْمُ الثُّلَثاَّءِ وَ اَنَا فيهِ ضَيْفٌ لَكُمْ وَمُسْتَجيرٌ بِكُمْ امروز كه روز سه شنبه است روز شما است و من در اين روز مهمان شمايم و پناه جوى به شمايم پس از من فَاَضيفُونى وَ اَجيرُونى بِمَنْزِلَةِ اللّهِ عِنْدَكُمْ وَ آلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ پذيرايى كنيد و پناهم دهيد بدان مقامى كه خدا در نزد شما و خاندان پاك و پاكيزه شما دارد
  6. نیایش‏هایی از امام محمد باقر علیه السلام پاک و منزّه است خالق و پروردگار، پاک و منزه است نیرومند و توانا؛ پاک و منزّه است برانگیزاننده و ارث برنده؛ پاک و منزّه است آنکه تمامی اشیاء در برابرش خاضع است؛ پاک و منزّه است آنکه رعد به حمد او تسبیحش را گفته و فرشتگان از هراس تسبیح گوی اویند؛ پاک و منزّه است خدای بزرگ و او را می‏ستایم. خدایا! از تو می‏خواهم به زره محکمت و به نیرو و عظمت و سلطنت که مرا از شیطان رانده شده و از شرّ هر ستمگر کینه توز پناه دهی؛ خدایا! از تو می‏خواهم به محبتم به تو و به دوستی‏ام نسبت به پیامبرت و به محبتم به خاندان پیامبرت که درود تو بر آنان باد، ای آنکه از پدر و مادر و تمامی مردم نیکوکارتری! تو بخشنده‏ای هستی که بخل نمی‏ورزد و بردباری که جهل در او راه ندارد و عزیزی هستی که ذلیل نمی‏گردد. از امام صادق علیه‏السلام ـ نقل شده که فرمود: هنگامی که حوادث مهمّی تحقق می‏یافت پدرم این دعا را می‏خواند: خدایا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بیامرز و مشمول رحمت قرار ده و عملم را پاک و بازگشتم را آسان و قلبم را مطمئن ساز و ترسم را ایمنی بخش و در تمامی عمرم به من سلامتی عطا کن و دینم را تثبیت گردان و خطاهایم را ببخش و چهره‏ام را درخشان گردان و در دینم مرا حفاظت فرما و روزیم را گسترده نما، چرا که من ناتوانم و از زشتیِ اعمالم به واسطه زیبایی‏هایی که نزد تو است، درگذر و مرا به نفسم مبتلا مگردان و مرا به فقدان دوست داغدار مساز. خدایا! یاد عطاهایت مرا مأنوس خود ساخته و امید به نعمت دادنت به من نیرو می‏دهد و از هنگام تولد هرگز از نعمت‏هایت بی‏بهره نبوده‏ام و تو پروردگار و آقا و پناهگاه و حافظ و نگهبان و مهربان نسبت به من بوده و متکفّل روزیم گردیده‏ای و آنچه در مورد من تحقق می‏یابد، در قضا و قدر تو قرار دارد. پس ای آقا و مولای من! در مقدّرات و امور حتمی‏ات سرعت رهایی و خلاصی از آنچه که در آنم و تندرستی و سلامتی را مقدّر نما، چرا که من برای دفع آنها کسی جز تو را نمی‏یابم و در آنها تنها بر تو اعتماد دارم. * * * به نام بخشنده مهربان، گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه بوده و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خداوند و تمامی پیامبران او و آنچه بر تمامی پیامبران نازل کرده، ایمان آوردم و وعده الهی حق است و ملاقات او حق است، و خدا راست گفته و پیامبران پیام را ابلاغ کرده‏اند و سپاس خدای را سزاست که پروردگار جهانیان است. خدایا! راه‏های شناخت خیر را به رویم باز کن و درهایش را گشوده گردان و به برکات رحمتت مرا بپوشان، بر من به حفاظت از زوال دینم منّت گذار، قلبم را از به حفظ آنچه جهالت آن را از من نمی‏پذیری مشغول‏دار و برای هر خیر و نیکی زبانم را رام گردان، و قلبم را از ریا پاک نما و آن را در اندامم قرار نده و عملم را خالص برای خود قرار ده. خدایا! از شرّ جن و انس، فتنه‏ها و کیدها و محل‏های دیدن فاسقان و از اینکه در دینم بلغزم و آخرتم را فاسد گرداند و اینکه آنان در زندگی‏ام ضرری به من برسانند، یا مرا به بلایی دچار گردانند که قدرت تحملش را ندارم و صبر بر آن در توانم نیست به تو پناه می‏برم؛ خدایا! پس مرا به مشکلات آن دچار مگردان تا از یاد تو مانع گردد و از عبادتت مرا مشغول دارد، تو حافظ و نگهبان و حراست کننده از تمامی امور می‏باشی. خدایا! تا آنگاه که زنده‏ام مرا در زندگی آسوده گردان، زندگی که بدان بر طاعتت نیرومند گردیده و به خشنودیت دست یابم و در روز قیامت به بهشت رهنمون گردم، و مرا از رزق و روزی که مرا به طغیان کشاند، بهره‏مند مکن و به فقری که مرا بدبخت سازد و بر من تنگ گیرد مبتلا مساز. خدایا از جانب خود سکینه و وقار بر من نازل فرما و زره محکمت را بر من بپوشان، و به پوشش فراگیرت مرا حفظ فرما و لباس عافیت را بر من بپوشان و سخن و کردارم را تصدیق گردان، و در فرزندان و خاندان و اموالم برکت عطا کن. نیایش‏های امام محمد باقر علیه‏السلام در ماه ذیحجه هنگام داخل شدن در مسجد الحرام از آن حضرت روایت شده که فرمود: هنگامی که داخل مسجد الحرام شده و مقابل حجرالاسود قرار گرفتی بگو: گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خدا ایمان آورده و به طاغوت و بت‏ها و به بندگی شیطان و به بندگی هر کسی که غیر از خدا خوانده شود، کافر گردیم. هنگام بوسیدن حجرالاسود از آن حضرت روایت شده که فرمود: سپس نزدیک حجرالاسود شده و با دست راستت آن را لمس کن، آنگاه بگو: به نام خدا، و خدا برتر است؛ خدایا! امانتم را ادا کردم و میثاقم را عهده دار گردیدم تا در پیشگاه خود در قیامت به وفاداری‏ام گواهی دهی. هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت امام صادق از پدرش ـ که بر آنان درود باد ـ نقل می‏کند که آن حضرت هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت، عرض می‏کرد: خدایا! مرا از آتش رهایی بخش، و روزی حلالت را بر من گسترده ساز، و شرّ فاسقان جن و انس را از من دور نما، و به رحمتت مرا داخل بهشت گردان. *هنگام دست زدن به رکن یمانی ابو مریم گوید: نزد امام باقرـ که بر او درود باد ـ بودم و طواف می‏کردم، آن حضرت هرگاه به رکن یمانی می‏رسید، آن را لمس می‏نمود و عرض می‏کرد: خدایا! به من روی آور تا توبه نمایم و مرا حفاظت نما تا به گناه باز نگردم. دعا در صفا و مروه زراره گوید: از آن حضرت سؤال کردم: انسان در صفا و مروه چه باید بگوید؟ فرمود: باید سه بار بگوید: معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد، پادشاهی و ستایش از آن اوست، زنده کرده و می‏میراند و او بر هر کار توانا است. دعا برای هر که از جانب کسی دیگر حج می‏کند از آن حضرت نقل شده که فرمود: هر کس به نیابت از غیر خود حج می‏کند، باید هنگام احرام بگوید: خدایا! من از طرف فلانی حج به جا می‏آورم، از او بپذیر و مرا در به جای آوردن آن اجر و پاداش ده. دعا در تکبیر در ایّام تشریق خدا برتر است، خدا برتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا برتر است، خدا برتر است و حمد و سپاس او را سزاست و خدا برتر است بر آنکه ما را هدایت کرده، و خدا برتر است بر آنکه ما را از گوشت حیوانات بهره‏مند ساخته است. منابع : 1. گنجینه :: فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 58 2. گنجینه :: آذر و دی 1384، شماره 57
  7. [align=justify] مسئوليت هاي شيعه در آئينه كلام امام باقر علیه السلام هويت شيعه را بايد درون احاديث پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان عليهم السلام در باره شيعه جستجو نمود. احاديث بسياري از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليهم السلام وجود دارد كه در متن آن احاديث كلمه شيعه وجود دارد. اين احاديث گنجينه بسيار ارزشمندي براي درك هويت و حقيقت تشيع است. دسته اي ازاين احاديث «اوصاف شيعه» را بيان مي كند و دسته ديگر «فضايل شيعه» را گزارش مي نمايد. اهميت و ضرورت شناخت فضايل وصفات شيعه آگاهي از «اوصاف شيعه» و «فضايل شيعه» هر دو براي شيعه شناسي لازم است. فضايل شيعه چرايي و چگونگي پيدايش مذهب شيعه و منشاتشيع و حقانيت و درستي راه شيعه و نجات و رستگاري شيعيان و امتيازات بنياد و سازمان و ساختار مذهب شيعه را نشان مي دهد و آغاز و فرجام شيعه را آشكار مي نمايد. براساس همين احاديث معصومين عليهم السلام مبدا تشيع بعثت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم وپايان آن بهشت ورضوان الهي است. اما «اوصاف شيعه» برنامه زندگي براي شيعيان است از اين رو احاديث اوصاف شيعه راهبردي و كاربردي است و مسئوليت هاي شيعه بودن را آشكار مي نمايد. «فضايل شيعه» در گفتگوهاي بين مذاهب اسلامي راهنماي مسلمانان براي رسيدن به حقيقت مذهب شيعه است اما «اوصاف شيعه» راه خودسازي و منبع رشد و كمال فردي است. احاديث فضايل شيعه پاسخ هاي الهي به پرسش هاي كلامي پيرامون مذهب شيعه است و اما احاديث اوصاف شيعه پاسخ هايي براي چه بايد كرد و چگونه زيستن است. امروز جامعه شيعه بيش از فضايل شيعه نيازمند اوصاف شيعه است. شيعيان پس از آگاهي از تاسيس مذهب شيعه توسط پيامبراعظم صلي الله عليه وآله وسلم و ايمان به حقانيت اساس مذهب شيعه بايد گفتار و رفتار شيعي را بشناسند و به آن آراسته گردند. امروز بايد براي مردم به زيبايي روشن شود شيعه كيست چه كسي لقب پرافتخار شيعه را مي تواند بدست آورد ريشه عقب ماندگي ها و مشكلات جامعه شيعي غفلت از اوصاف شيعه است. آراستگي به اوصاف شيعه علت پيشرفت و ترقي و عامل توسعه در ابعاد گوناگون است. با تبيين مسئوليت هاي شيعه بودن ومشخص شدن سيماي شيعه اهل بيت عليهم السلام و عملياتي شدن اوصاف شيعه و تحقق آن درزندگاني فردي و اجتماعي مردم ايران امت وجامعه نمونه الهي پديدار مي شود. با رعايت اوصاف شيعه در كشور ايران جامعه اي كوچك از نمونه جامعه بزرگ و جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در پايان تاريخ ديني نمودار مي گردد و آرمان شهر و مدينه فاضله شيعي ايرانيان به جهانيان نشان داده خواهد شد. فضائل الشيعه وصفات الشيعه شيخ صدوق مرحوم ابن بابويه شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه درقرن چهارم هجري نياز شيعيان به بصيرت و آگاهي در زمينه اوصاف و فضايل شيعه را باگردآوري احاديث معتبر پيامبر و امامان پيرامون شيعه و نوشتن دوكتاب «فضائل الشيعه» و «صفات الشيعه» پاسخ داده است. وي در فضائل الشيعه چهل و يك حديث و در صفات الشيعه هفتاد و يك حديث آورده است 1. در اين نوشتار از احاديث پيرامون صفات الشيعه تنها يك حديث ترجمه و شرح مي گردد. گفتگوي جابر و امام باقر(علیه السلام) درباره صفات شيعه درآموزه هاي امام باقرعليه السلام به صحابي و شاگرد خويش جابرجعفي علاوه بر فضايل شيعه اصول رفتاري شيعه نيز يادآوري شده است. آن حضرت در حديثي درباره حقيقت تشيع آنچه را كه يك شيعه بايد انجام بدهد و وظايف عملي شيعه را آموزش داده اند. جابرجعفي گفته است امام باقرعليه السلام از من پرسيدند: يا جابر يكتفي من اتخذالتشيع ان يقول يحبنا اهل البيت اي جابرآيابراي كسي كه تشيع رابرمي گزيندهمين كه بگويدما اهل بيت رادوست مي داردكافي است سپس خودامام پاسخ دادند: فوالله ماشيعتناالامن اتقي الله واطاعه وماكانوا يعرفون الا بالتواضع والتخشع وادا الامانه وكثره ذكرالله والصوم والصلاه والبربالوالدين والتعهدللجيران من الفقرا واهل المسكنه والغارمين والايتام وصدق الحديث وتلاوه القرآن وكف الالسن عن الناس الامن خيروكانواامنا عشائرهم في الاشيا2. به خدا سوگند شيعه ما نيست جز كسي كه از خدا بترسد و تقواي الهي پيشه كند و گوش به فرمان هاي الهي بدهد و از خداوند اطاعت نمايد و شيعيان جزبه تواضع وخشوع وافتادگي اداي امانت و امانت داري و ذكر فراوان و زيادي ياد خداوند و روزه ونماز و نيكي به پدر و مادر و تعهد و رسيدگي به همسايگان فقير و مسكين و بدهكار و يتيمان و صداقت و راستگويي و تلاوت قرآن و خواندن كتاب خدا و بازداشتن زبان از مردم جز در امور خير شناخته نمي شوند آنان امينان خويشاوندان و ملت خود هستند. در اين حديث شريف از «تشيع» به عنوان مذهب اصيل و ريشه دار الهي كه همان اسلام راستين واسلام رسول الله است يادشده است و امام باقرعليه السلام روي آوردن به مذهب شيعه و گزينش آن و گرفتن و اتخاذ تشيع را محور گفتگو قرار داده اند. مطابق اين حديث مذهب تشيع درعصرامام باقرعليه السلام مكتب وراه ورسم الهي برتر شناخته مي شده است وروي آوردن به سوي آن و اتخاذ تشيع در گفتار و رفتار يك ارزش بي نظير و يك اصل بزرگ و مهم و ضرورت عمومي بوده است. به همين دليل امام دراين حديث به تبيين حد و مرزهاي تشيع پرداخته اند و اظهار محبت نسبت به اهل بيت رابراي شيعه بودن كافي ندانسته وعلاوه برآن پاي بندي به دوازده صفت ارزشمند و زيبا را لازم شمرده و آن ها را مسئوليت هاي عملي شيعه بودن قرار داده اند. امام باقرعليه السلام در اين حديث با سوگند و با دو جمله بيان گر انحصار وتاكيد بسيار اهميت عمل نمودن به رهنمودهاي اهل بيت و پيروي همه جانبه از آنان در گفتار و رفتار را يادآوري نموده اند. شيعه بودن علاوه بر گفتار نيازمند رفتار الهي است. شعار و سخن گفتن از دوستي اهل بيت كفايت نمي نمايد بلكه بايد به رهنمودهاي اهل بيت عمل كرد و اتخاذ تشيع به عنوان مذهب علاوه بر اظهار دوستي اهل بيت به شدت وابسته به رفتار علوي و عمل گرايي و آراستگي به صفات زيباي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و امامان عليهم السلام است. بي عمل شيعه بودن ناتمام است وتحقق نمي يابد. صفاتي نظير اطاعت از خدا و تقواي الهي و كثرت ذكر خدا زيربناي اوصاف عملي زيبا و سازنده ديگر است. نماز و روزه و تواضع و خشوع و مردم داري واداي امانت وامين ملت بودن وراستگويي وكنترل زبان وتعهد به همسايگان نيازمند و فقيران و پا برهنگان و بدهكاران و يتيمان صفات رهروان امامان وشيعه اهل بيت عليهم السلام است. اين صفات الهي سازنده شهر و كشور زيباي معنوي و اخلاقي وعامل توسعه و ترقي و پيشرفت مادي و معنوي بشريت است. پي نوشت : 1 ـ شيخ صدوق ابوجعفر محمدبن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه القمي فضائل الشيعه وصفات الشيعه موسسه انتشاراتي فراهاني تهران چاپ اول بي تا برمنبرهايي ازنور ترجمه فضايل وصفات شيعه شيخ صدوق گروه تحقيقاتي موسسه فرهنگي انتشاراتي طوباي محبت قم چاپ سوم تابستان. 1384 2 ـ شيخ صدوق صفات الشيعه حديث 22 ص 53 و ص 54 ابن شعبه الحراني ابومحمدالحسن بن علي الحسين تحف العقول عن آل الرسول صلي الله عليهم ترجمه احمدجنتي انتشارات علميه اسلاميه تهران چاپ اول بي تا ص 338 و ص. 339 نويسنده: محمّدرضا جواهرى [/align]
  8. [align=justify] شهادت امام باقر علیه السلام با توطئه هشام در بررسی زندگی سیاسی امام باقر (ع) نباید از اختلاف درونی برخی علویان با آن حضرت غافل بود، زیرا این اختلافها هر چند بظاهر رنگ سیاسی نداشت، ولی در نهایت به مسایل سیاسی انجامید. آن چه این اختلافها را به امر سیاست گره می‏زند، این بود که خلفا همواره در صدد یافتن راهی آسان برای از میان بردن خط امامت و جریان اندیشه شیعی بودند و در این میان بدیهی است که دامن زدن به اختلافهای درونی آل علی و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، می‏توانست شیوه‏ای راحت و کم پیامد برای حکومت باشد. هشام بن عبد الملک، از همین شیوه استفاده کرد و با تدابیری زید بن حسن را که نسبت به امام باقر (ع) بر سر میراث رسول الله و امر امامت عداوت داشت، علیه آن حضرت به کار گرفت تا این امر به شهادت امام باقر (ع) منتهی گردید! ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است: زید بن حسن همیشه با امام باقر (ع) در مورد میراث رسول خدا، درگیری داشت و مدعی بود که او برای دریافت آن میراث سزاوارتر است به این دلیل که از نسل فرزند بزرگتر است ـ زیرا زید از نسل حسن بن علی و امام باقر از نسل حسین بن علی (ع) بود ـ این اختلاف حتی به محکمه قاضی نیز کشیده شد. در یکی از همین محاکم زید بن حسن به زید بن علی بن الحسین ـ برادر امام باقر (ع) ـ توهین کرد و زید بن علی بن الحسین سوگند خورد که دیگر با زید بن حسن‏روبرو نشود. از روایت استفاده می‏شود که در این محکمه‏ها، شخص امام باقر (ع) حضور نمی یافته، بلکه برادر خود (زید بن علی) را مأمور پاسخگویی به ادعاهای زید بن حسن می‏نموده است.از این رو، پس از مشاجره یاد شده، زید بن علی از امام باقر (ع) خواهش می‏کند که دیگر او را از حضور در محکمه‏ای که زید بن حسن در آن مدعی است معاف دارد.امام باقر هم می‏پذیرد . زید بن حسن که گویی در انتظار چنین فرصتی بود از این که می‏تواند از آن پس با شخص امام باقر (ع) رویارو شود، خرسند شد، زیرا امید داشت که در این رویارویی می‏تواند امام را تحت فشار و مورد اذیت و بی حرمتی قرار دهد! زید بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محکمه قضا ببرد.امام عازم شد، ولی به او فرمود: ای زید تو اکنون در زیر لباسهایت خنجری را پنهان کرده‏ای و... امام در این هنگام گوشه‏هایی از قدرت امامت را به وی نمایاند و با کرامتهای خویش به او اثبات کرد که امامت امری الهی است و نه میراثی بشری و قراردادی اجتماعی.زید با مشاهده کرامتها، گاه مدهوش می‏شد و بشدت شگفت زده می‏گردید، ولی هرگز از غفلت و هواپرستی بیرون نیامد. زید بن حسن با مشاهده آن کرامتها، سوگند یاد کرد که دیگر به نزاع با امام باقر (ع) بر نخیزد! او از امام جدا شد ولی همان روز به سوی هشام بن عبد الملک (1) حرکت کرد. وقتی که به حضور هشام رسید گفت: من از نزد ساحری دروغگو می‏آیم که برای تو سزاوار نیست او را به حال خود واگذاری. زید بن حسن آنچه را دیده بود برای هشام باز گفت. هشام بن عبد الملک به کارگزار خویش در مدینه دستور داد: محمد بن علی رادر بند بکش و نزد من بفرست! . آنگاه به زید بن حسن گفت: اگر محمد بن علی را در اختیار تو قرار دهم، آیا حاضری او را به قتل رسانی؟ زید بن حسن گفت: آری. والی مدینه با دریافت فرمان هشام به عواقب آن اندیشید و به هشام نوشت: من فرمان تو را رد نمی‏کنم و این نامه به معنای مخالفت با تو نیست، ولی دوست دارم از سر خیرخواهی با تو سخنی بگویم: مردی را که از من خواسته‏ای تا در بند کشیده، نزد تو بفرستم، عفیفترین و زاهدترین کس در روی زمین است و من به صلاح حکومت تو نمی‏بینم که متعرض وی شوی... (2) این حدیث طولانی است، ولی به هر حال، زید بن حسن از این طریق به خواسته خود دست نیافت .پس از بازگشت از شام به مدینه، سر انجام با تدبیری زین اسب را آغشته به سم کرد و از این طریق امام باقر (ع) را مسموم ساخته، به شهادت رسانید.در این راه دست هشام پنهان است، زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود از آن نگران بود، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر درگیری علنی با آن حضرت بود، اما از میان بردن امام باقر (ع) به صورت مخفی و به وسیله فردی از خاندان علی می‏توانست او را از هر دو مشکل برهاند! (3) پی‏نوشت‏ها: 1 ـ در برخی از متون به جای هشام بن عبد الملک فقط نام عبد الملک آمده است، ولی با توجه به این که عبد الملک معاصر امام سجاد (ع) بوده، می‏توان مطمئن شد که هشام بن عبد الملک مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسیله راویان یا نسخه نویسان ساقط شده باشد. 2 ـ الخرائج و الجرائح 2/600، بحار 46/ .329 3 ـ نور الابصار 49 و .60 کتاب: زندگی سیاسی امام باقر (ع)، ص 200 نویسنده: احمد ترابی [/align]
×
×
  • اضافه کردن...