رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'علیه'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

11 نتیجه پیدا شد

  1. آشنایی با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (1359-1367) جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از جنگهای دوره معاصر است که 8 سال (1359- 1367) به طول انجامید. این جنگ در پی مجموعهای از عوامل زمینهساز و مناقشههای فزاینده سیاسی ـ نظامی با تجاوز نیروهای عراق به ایران آغاز شد. در پی پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط حکومت پهلوی در بهمن 1357 و متعاقب آن وقوع تغییرات اساسی در موقعیت آمریکا در منطقه، مناسبات ایران و عراق نیز دستخوش دگرگونی و تیرگی شد. دولت عراق در 26 شهریور 1359 با تسلیم یادداشتی رسمی به سفارت جمهوری اسلامی ایران در بغداد، اعلام کرد که اعلامیه الجزایر و عهدنامههای مربوط به مرز مشترک و حسن همجواری و 3 پروتکل و پیوستهای آن و دیگر موافقتنامهها و یادداشتهای انضمامی به این عهدنامه را یکجا و یک جانبه فسخ کرده است. همزمان با ارسال این یادداشت، صدامحسین در نطقی در مجلس ملی عراق، متن قرارداد الجزایر را پاره کرد و الغای این قرارداد را تصمیم شورای فرماندهی انقلاب عراق اعلام نمود. اقدام صدام حسین و اظهار دولت عراق، وجاهت حقوقی نداشت. در 31 شهریور 1359 حمله سراسری و رسمی عراق، با به کارگیری حداکثر توان نظامی و با عبور از مرزهای بینالمللی و تجاوز به خاک ایران، شروع شد. در ساعات پایانی همان روز، کورت والدهایم، دبیرکل سازمان ملل متحد، از دو دولت خواست که در حل مسالمتآمیز اختلافات میان دو کشور مساعی جمیله خویش را به کار بندند. پس از بازپس گرفتن خرمشهر، دولت آمریکا و دولتهای اروپایی و برخی از کشورهای منطقه خلیجفارس کوشیدند به جنگ پایان دهند و از سقوط صدامحسین و حکومت بعثی عراق جلوگیری کنند. در این میان، شورای امنیت سازمان ملل، به درخواست اردن، در 21 تیر 1361 قطعنامه 514 را به تصویب رساند و در آن با اظهار نگرانی عمیق از ادامه برخورد دو کشور، خواستار آتشبس و عقبنشینی نیروها به مرزهای بینالمللی و تلاش در جهت دستیابی به راه حلی جامع و عادلانه و شرافتمندانه براساس اصول منشور ملل متحد شد. دولت ایران این قطعنامه را که جنبه توصیهای داشت نپذیرفت و وزارت امورخارجه آن را تلاشی هماهنگ و سازمانیافته از سوی قدرتهای جهانی در جهت ممانعت از دستیابی ایران به خواستهای قانونی خود و جلوگیری از سقوط رژیم بعثی عراق تلقی کرد و اعلام داشت جمهوری اسلامی ایران تا تحقق خواستهای خود و دفع کامل قوای متجاوزعراق، به دفاع مشروع خود ادامه خواهد داد. در پی انجام دو عملیات از سوی ایران، یکی در 23 تیر 1361 در محور جنوب و دیگری در 9 مهر 1361 در منطقه سومار، که منجر به آزادسازی بخشهای مهمی از خاک ایران و تسلط نیروهای ایران بر شهر مندلی عراق شد، شورای امنیت به درخواست عراق، در 12 مهر 1361 قطعنامه 522 را به تصویب رساند و خواستار آتشبس فوری و عقبنشینی نیروها به مرزهای بینالمللی شد و از دولت عراق، به سبب آمادگیاش برای همکاری در اجرای قطعنامه 514، استقبال کرد. در 9 آبان 1362، به دنبال گسترش دامنه جنگ به خلیجفارس و حملات عراق به نفتکشها و انتشار گزارش نمایندگان ویژه دبیرکل سازمان ملل پس از بازدید از مناطق اشغالی توسط عراق و شهرهای بمباران شده در ایران و عراق، چهارمین قطعنامه شورای امنیت به شماره 540 صادر شد و در آن به گزارش واقعبینانه نمایندگان دبیرکل در بررسی مناطق مسکونی و تأیید لزوم بررسی دقیق علل جنگ اشاره گردید. در 16 دی 1365، نیروهای ایرانی، طبق یک برنامهریزی دقیق نظامی، به اطراف بصره رسیدند. احتمال سقوط بصره و پیروزی ایران تقویت شد و این باور پدید آمد که موازنه نظامی در صحنه نبرد به نفع ایران تغییر کرده است. نگرانی قدرتهای بزرگ و کشورهای عربی، آنها را به این نتیجه رساند که تنها راه پایان دادن به جنگ، تلاش مشترک آمریکا و شوروی در چارچوب همکاری بینالمللی است. به همین منظور، خاویر پرزدکوئیار، دبیرکل سازمان ملل، در 22 دی 1365 اعلام کرد که اعضای شورای امنیت برای پایان دادن به جنگ مصمماند و نظریات و دیدگاهها باید برای تحقق این هدف به یکدیگر نزدیک شوند و شکل اجرایی به خود گیرند. از امتیازات قطعنامه 598 بر قطعنامههای پیشین این بود که جنبه توصیهای نداشت و تصمیمی براساس اعتقاد شورای امنیت بود. به اعتقاد ایران، از نقاط ضعف قطعنامه 598، بند سوم قسمت مقدماتی آن بود که از شروع و ادامه طولانی منازعه توأماً ابراز تأسف شده بود. دبیرکل سازمان ملل بهاستناد قطعنامه 598، از طرفین درگیر خواست تا با قطع جنگ وارد روند مذاکره و عمل شوند. وی همچنین بر ضرورت همکاری کامل ایران و عراق، برای دستیابی به راهحل جامع و عادلانه و شرافتمند، تأکید کرد و از اعضای شورا خواست که از تلاشهای وی حمایت کنند. پس از تصویب قطعنامه 598، به دنبال درخواست دولت کویت از آمریکا و شوروی برای حفاظت از نفتکشهای این کشور، که در معرض بیشترین مخاطرات قرار داشت، اولین کاروان از نفتکشهای کویت در 30 تیر 1366 وارد خلیجفارس شد. در همین حال تشنج در منطقه افزایش یافت و در اوایل شهریور 1366، نیروی دریایی آمریکا 46 کشتی در منطقه مستقر کرد و فرانسه و انگلیس نیز اعلام کردند که آنها نیز نیروهای دریایی بیشتری به منطقه اعزام خواهند کرد. به دنبال آن در 30 شهریور 1366، با حمله یک بالگرد جنگی آمریکایی به کشتی کوچک ایرانی به نام ایران اجر در 80 کیلومتری شمالشرقی بحرین، آمریکا رسماً وارد جنگ با ایران شد. عراق با روحیه تازهای که از حمایت مؤثر آمریکا و نیز پیروزی فاو به دست آورده بود، حمله با سلاحهای شیمیایی را ادامه داد و توانست کلیه اراضی تصرف شده را از ایران پس بگیرد. در 25 اسفند 1366، صدام و رهبران بعثی عراق شهر کردنشین حلبچه و روستاهای اطراف آن را، به دلیل همکاری نیروهای کرد با قوای ایران، بمباران شیمیایی کردند. در این فاجعه 5 هزار غیرنظامی قربانی شدند. عراق با وجود شواهد مسلّم و انکارناپذیر، بهکار بردن مواد شیمیایی را انکار کرد، اما در پی ارائه مدارک موثق از سوی ایران و بررسی کارشناسان اعزامی از سوی سازمان ملل، شورای امنیت برای اولینبار در 9 اردیبهشت 1367 قطعنامه 612 را به اتفاق آرا تصویب کرد. این قطعنامه، ضمن محکوم کردن شدید به کار بردن سلاحهای شیمیایی، هر 2 طرف را از استفاده این سلاحها منع کرد. نقطه اوج تلاشهای خصمانه آمریکا برضد ایران، حمله موشکی ناو آمریکایی مستقر در خلیجفارس، به نام وینسنس، به هواپیمای مسافربری ایرباس ایران در 12 تیر 1367 بود. در این حمله، همه 290 سرنشین هواپیما کشته شدند. پذیرش قطعنامه طی نامهای با امضای رئیس جمهوری ایران، در 27 تیر 1367 به دبیرکل سازمان ملل تسلیم شد. در این نامه تصریح شده است که تجاوز به ایران ابعاد بیسابقهای یافته و باعث کشیده شدن سایر کشورها و حتی غیر نظامیان بیگناه به جنگ شده است و جمهوری اسلامی ایران با توجه به اهمیتی که برای جان انسانها و اجرای عدالت و برقراری صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی قائل است، قطعنامه 598 شورای امنیت را میپذیرد . امام خمینی (ره) در 29 تیر همان سال پذیرش قطعنامه 598 را به اطلاع مردم رساندند. وزیر خارجه ایران نیز با تأکید بر اینکه مذاکرات مستقیم پس از اعلام آتشبس آغاز شود، با پیشنهاد عراق موافقت کرد و مقرر شد دبیر کل سازمان ملل در گزارشی به اعضای شورای امنیت، زمان برقراری آتشبس را اعلام کند. سرانجام در نشستی غیررسمی با اعضای شورای امنیت، تاریخ برقراری آتشبس 29 مرداد 1367 اعلام شد.
  2. شهادت حضرت علی علیه السلام پدید آورنده : سمیه سوری ، صفحه 157 امید هر محروم ای علی! ای شهید شیوه عدل، ای علی، ای امید هر محروم. سرتاسر زندگانی ات یک «فریاد» بود و تمام سخنانت یک «پیام» و تمام گریه ها و مناجات هایت یک «عشق» را می نمایاند و تمام شمشیرزدن ها و جهادها و حماسه آفرینی هایت در پاسداری از یک «حقیقت والا» بود. از آن روزی که در شبه قاره مستطیل شکل عربستان به کانون وحی آیینی خدا ایمان آوردی و تلاش هایت را در «طول» خدا و ایمان و «عرض» پهنه دعوت مکّی و جهاد مدنی متمرکز ساختی، «محیط» جهل و کفر و شرارت را، به «مساحت» علم و ایمان و تقوا و خیر مبدّل ساختی و به تنهایی در پیرامون محمد صلی الله علیه و آله امتی به پا ایستاده بودی، هم چنان که ابراهیم، آن تبرزن توحید و شرک ستیز نستوه، به تنهایی امتی بود، قائم و قانت عصاره گل های رعن اشک های مهتاب بر دامان پیراهن اندیشه ام فرو می چکد و بر دلم ستاره های سرخِ زخم می نشینند. مویه باد، موهای احساسم را پریشان می کند و ضجّه ذرّه ذرّه های جهان، بر دهان جانم زهر فراق می نشاند. زمین می لرزد و قصه ای از غصّه تلخ حادثه را بر زبان دارد. مردی نشسته است اکنون، بر بستری از خون! مردی که وقتی خدا می خواست اندکی در زمین تجلّی کند، او را آفرید و به آسمانیان داد. مردی در میان احمد و اَحَد! مردی که از ردایش، عطر ایمان می بارید. نگاهش تصویر درشت عدالت بود، عشق با او حمایت می شد. صلابت از او نام می گرفت. سپید قامتی که در پیراهنش قیامت بر پا بود. ای مولای به خون خفته! دل های ما را بیدار کن. جام گوارای ولایت را از ما دریغ مدار. باغستان دیده ها و سینه های ما، از طراوت گلِ یاد و نام تو معطّر است. پس در سوگ خویش، دستی به تسلّا بر سر دل های ما بکش. گذری کوتاه بر زندگی حضرت علی علیه السلام نام مبارکش علی، کنیه اش ابوالحسن و لقب مشهورش امیرالمؤمنین و مرتضی بود. روز جمعه، سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل در خانه خدا، کعبه به دنیا آمد. پدرش ابوطالب عموی پیامبر و مادرش فاطمه بنت اسد بود. علی از کودکی در دامان پیامبر اسلام نشو و نما کرد و ده ساله بود که به ایشان ایمان آورد. او بعد از بعثت پیامبر، سیزده سال با آن حضرت در مکه و پس از جریان هجرت، ده سال با آن بزرگ وار در مدینه بود. ایشان بعد از رحلت پیامبر سی سال زندگی کرد. سرانجام در سال چهلم هجری که مطابق با سال 661 میلادی بود، در 63 سالگی به وسیله یکی از خوارج به نام «عَبدُالرحمنِ بنِ مُلْجَم» با شمشیری زهرآگین در حال نماز مجروح شد و دو روز بعد در اثر همان زخم روح مقدسش به آسمان ها پر کشید. شخصیتی اعجاب برانگیز هنگامی که به علی علیه السلام می نگریم، به نحو اعجاب برانگیزی تمام صفات عالی و ممتاز انسانی را در این وجود مبارک جمع می بینیم. این وضعیت از سخنان و نوشته های گران سنگ علی علیه السلام نیز کاملاً هویداست؛ چرا که سخنْ نماینده شخصیت گوینده آن است. شخصیت علی علیه السلام آمیزه ای از والاترین رُتبه از عدالت، عشق و محبّت به خدا و مردم، صبر و حلم، مروّت، جنگ آوری و سلحشوری، علم سرشار، مدیریت و ده ها صفات دیگر است که این ترکیب شخصیتی، بسیار فراتر از ظرفیت انسان های معمولی است. از ضربت تا شهادت در بیان مقام معظّم رهبری مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای، درباره وقایع روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجری فرموده اند: «امروز، روز نوزدهم ماه مبارک رمضان است.... پیش از صبحْ آن بزرگوار برای اقامه نماز به مسجد رفته، مردم را از خواب بیدار کرده، صدای آن بزرگ وار را باز هم شنیده اند که مشغول خواندن نافله شده است ... بعد هم وقتی حضرت به رکوع یا سجده رفته تیغ آن اَشْقَی الاَشْقِیا فرق مبارک علی بن ابی طالب را شکافته است. امیرالمؤمنین را به خانه آوردند و تمام شهر ناگهان اطلاع پیدا کردند.... مردم این یکی، دو روز را در حال انتظار و نگرانی و التهاب و ناراحتی گذرانیدند. بعضی به دیدن آن حضرت رفتند، بعضی هم اطراف خانه آن حضرت جمع شدند. نقل شده است که یتیمان و کسانی که مورد عیادت و مراقبت آن بزرگ وار بودند، درِ خانه آن بزرگ وار جمع شدند...؛ که ناگهان خبر شهادت آن بزرگ وار در کوفه پیچید و همه اطلاع پیدا کردند که علی از دستشان رفته است». انسان کامل شهید مطهری رحمهم الله درباره ساعات آخر عمر حضرت علی علیه السلام می فرماید: شگفت انگیزترین دوره های زندگی علی علیه السلام در حدود 45ساعت؛ یعنی فاصله ضربت خوردن تا وفات می باشد. انسان کامل بودن علی علیه السلام این جا ظاهر می شود؛ یعنی در لحظاتی که مواجه با مرگ شده است. شگفتی های علی علیه السلام و معجزه های انسانی او در این جا ظاهر می شود. علی علیه السلام در بستر افتاده و ساعت به ساعت حالش وخیم تر می شود و سموم روی بدن مقدس علی علیه السلام بیش تر اثر می گذارد، اصحاب ناراحتند، گریه می کنند، ناله می کنند؛ ولی می بینند لب های علی خندان و شکفته است و می فرماید: «شهادت در راه خدا، همیشه آرزوی من بوده و برای من چه چیز از این بهتر که در در حال عبادت شهید شوم». پر حرارت ترین سخنان علی علیه السلام آن هایی است که در همین 45 ساعت از ایشان صادر شده است. علی علیه السلام از دیدگاه ابن ابی حدید ابن ابی حدید، شارح بزرگ نهج البلاغه و از متفکران برجسته جهان اسلام می نویسد: «امتیازات علی علیه السلام از لحاظ عظمت و جلال و شهرت در آن حدّ اعلاست که شرح کردن و بحث و تفصیل دادن آن ها ناروا و بیهوده است... من چه بگویم در حق مردی که دشمنانش نتوانستند عظمت ها و فضایل او را منکر شوند و همه آنان به برتری شخصیت او اعتراف کردند...؟ من چه بگویم درباره مردی که همه فضیلت ها به او منتهی می شود و هر مکتب و هر گروهی خود را منتسب به او می سازد. آری، او رئیس همه فضیلت ها است». در زلال کلمات مولایمان علی علیه السلام با مردم به گونه ای معاشرت کنید که اگر مُردید، بر شما بگریند و اگر زنده بودید، با شما دوستی کنند. چون سرآغاز نعمت به شما رسد، با کم سپاسی دنباله آن را نَبُرید. کوتاهی سخن، نشانه کمال خَرد است. نفَس های آدمی، گام های او به سوی مرگ است. خودپسندی، مانع افزایش علم و نعمت می شود. هر که در مقابل حق بایستد، هلاک شود. آدم شکیبا، هر چند سختی و گرفتاری اش به طول انجامد، سرانجام پیروز خواهد شد. سخت ترین گناهان، گناهی است که گناه کار آن را ناچیز و آسان شمرد. از جمله چیزهایی که گناهان بزرگ را محو می کند، یاری کردن مظلوم و شاد نمودن اندوهناک است. سلامت بدن، از کمی حسد است. در کران بی انتهای وصایای علی علیه السلام به شما سفارش می کنم که دنیا را مخواهید، هر چند به دنبال شما بیاید و به چیزی از این دنیای گذرا که از شما کناره جسته است، افسوس مخورید. شما دو فرزندم [حسن و حسین] و همه خاندان و فرزندانم و هر کس را که این وصیت من بدو رسد، با تقوای از خدا و سامان بخشیدن به کارها سفرش می کنم. درباره یتیمان از خدا بترسید. مبادا که گرسنه بمانند و در جمع و جامعه شما تباه شوند. من از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: اگر کسی یتیمی را تا آن جا که بی نیاز شود سرپرستی کند، خداوند به پاداش این کار، بهشت را بر او واجب می کند؛ چنان چه اگر کسی مال یتیم را بخورد خداوند - سوختن در - آتش را بر او واجب می فرماید. حرمت قرآن را پاس بدارید. مراقب باشید مبادا کسی در عمل به آن بر شما سبقت بگیرد. شما را درباره همسایگانتان سفارش می کنم؛ زیرا پیامبر درباره ایشان سفارش فرموده است و آن قدر آن جناب درباره آن ها سفارش می فرمود که ما پنداشتیم همسایه را از همسایه ارث خواهد داد. شما را درباره نیازمندان و درماندگان سفارش می کنم. ایشان را هم در زندگی و آسایش خویش شریک گردانید. خدا را، خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال هایتان و جان هایتان و زبان هاتان، بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید و پیوند را بگسلانید. تو را سفارش می کنم به ترس از خدا و پیوسته در فرمان او بودن و دلت را به یاد او آبادان نمودن و به ریسمان و اطاعتش چنگ زدن؛ و کدام رشته استوارتر از اطاعت خدا میان تو و اوست؟ مزار پنهان امیرمؤمنان، حضرت علی علیه السلام در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان به ملکوت اعلی پیوست و دل عاشقان و پیروانش از ماتم او سوخت. نقل شده، امام حسن و حسین علیه السلام حضرت علی علیه السلام را غسل دادند و سپس کفن نمودند و بنا به وصیت علی علیه السلام و با توجه به پلیدی دشمنان که حتی از جسارت به قبر و پیکر مطهر علی علیه السلام روی گردان نبودند، پیکر مطهر علی علیه السلام مخفیانه و شبانه به خاک سپرده شد و تا دوران امام صادق علیه السلام هم چنان مخفی بود. سخنان امام حسن علیه السلام درباره امام علی علیه السلام هنگامی که امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام را به خاک سپردند، امام حسن علیه السلام از میان جماعت برخاست و به منبر رفته چنین فرمود: «مردم! مردی از میان شما رفت که از پیشینیان و پسینیان کسی به مرتبه او نخواهد رسید. رسول اللّه پرچم را بدو می داد و به رزم گاهش می فرستاد و جز با پیروزی باز نمی گشت. جبرئیل از سوی راست او بود و میکائیل از سوی چپش. او بعد از خود تنها هفتصد درهم از مال دنیا برجای نهاد که می خواست با آن برای اهل و عیالش خادمی بخرد». علی علیه السلام در سوگنامه شاعران نخل های کوفه دیر شد امشب برایم نان نیاوردی علی کاسه کاسه شیر را پنهان نیاوردی علی چاه می گوید که دریا می شدم هر نیمه شب اشک هایت کو چرا توفان نیاوردی علی نخل های کوفه را محراب را سجاده وار... خاک های قبله را باران نیاوردی علی می رسد از راه امشب سفره ات پهن است مثل هر شب با خودت مهمان نیاوردی علی نان و ظرف شیر را هرگز نمی خواهم بگو پس چرا امشب برایم جان نیاوردی علی زهرا بیدکی فیلیان افسوس لرزید زمین و آسمان غوغا شد در شهر چو بانگ یاعلی بر پا شد آن چاهِ میان نخل های کوفه افسوس که با مرگ علی تنها شد محمد رضا بهرامی نژاد دوست سبز دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد از دردهای مردمی اش گفت وگو نکرد دیشب برای یافتن سفره های سرد در کوچه های کوفه کسی جست وجو نکرد دیشب در آن دیار نمکدانْ شکن، کسی فکری به حال زخمِ پریشان او نکرد حتی برای دیدن زخمی که خود زدند دیشب کسی به خانه آن مرد رو نکرد در کوچه های نخل، یتیمی سؤال کرد: «دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد»؟ کیوان روشنی قامت بلند تاریخ جاری تر از خورشیدی، و سرسبزتر از بهار، در آسمان نگاهت، هزاران ستاره شکفته است. خورشید، جرقه ای از نگاه توست و دریا، قطره ای از سخاوتت. تو، امتداد نوری ذوالفقار، بی تو غریب است و عدالت بی تو یتیم. کودکان، هنوز هم چشم به راه تواند تا صمیمیّت و نان را بین آنان تقسیم کنی. آن گاه که به محراب ایستادی، پرندگان به تو اقتدا کردند و جویبار به آوای گرم تو دل سپرد. تو، نماز عشق را در گوش نسیم زمزمه کردی طنینِ صدای تنهایی تو، از دل سرد چاه شکفت، و با عواطفی چون شبنم از سر انگشتان نخلستان جاری شد. بی تو، درختان در سوگ نشستند و نخل ه خون گریستند. سید محسن عظیمی
  3. irsalam

    نیایش هاى حضرت رضا علیه السّلام

    نیایش هاى حضرت رضا علیه السّلام بارالها!ا در پیشگاه تو ایستاده ام،ا و دستهایم را بسوى تو بلند كرده ام،ا آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،ا اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسیدم...ا ولى … پروردگارم!ا آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،ا و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى دهى ،ا ... براى پیروى ندایت آمدم،ا و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.ا و به وسيله پيامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده،ا و اجابت و شفاعت را به او بخشيدى ،ا و به وسيله برترين زن،ا و به فرزندانش، كه پيشوايان و جانشينان اويند،ا و به تمامى فرشتگانى كه به وسيله اينان به تو روى مى كنند، ا و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند،ا وسيله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.ا ... پس بر ايشان درود فرست،ا و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،ا و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،ا پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى شود قرار دادم،.ا اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى ، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى گردد،ا همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،ا و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى زند.ا واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگیرد،ا اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟ اما... ا اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، ا و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى ، ا چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، ا و دوست دارد آن را به انجام رساند،ا و مولایى را مانى كه لغزش بنده اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.ا در این حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟ ... آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده،ا و گذشته هایم را بر من مى بخشایى ؟ ... یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزایى ؟ پروردگارا !ا خواسته ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه...ا گناهان گذشته ام را بیامرزى ،ا و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى ،ا و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده وغریبانه در زیر خاكها خفته اند، ببخشى .ا ... تنهایى شان را با انوار احسانت از بین ببر،ا وَ وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،ا و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،ا و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،ا ... تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قیامت درامان باشند،ا به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،ا و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،ا تا مشمول شادمانى گذشته وآینده شویم.ا مولایم !ا اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى برد و بر اكرامشان مى افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،ا و مرا در رحمت با آنان شریك كن،ا و آنان را مشمول رحمتت بگردان،ا همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.ا * * * * * * * بسم الله الرحمن الرحیم اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلی مَنْ فَوْقَ الْاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّری ،ا اَلصِّدّیقِ الشّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلی اَحَدٍمِنْ اَوْلِیائِکَ.ا بنام خداوند بخشنده مهربان بارالها، درود و رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا پسندیده پیشوای پارسا و منزه و حجت تو برهرکه روی زمین است و هر که زیرخاک ، بسیار راستگو و شهید ،ا درود و رحمتی فراوان و کامل و با برکت و متصل و پیوسته و پیاپی و دنبا ل هم . همچون بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی * * * * * * *
  4. amid

    درمان طبیعی علیه آبریزش بینی

    جاری شدن آب از بینی یكی از آزاردهندهترین مواردی است كه در طول سرماخوردگی به ویژه روزهای نخست، بیماران را كلافه میكند... جاری شدن آب از بینی یكی از آزاردهندهترین مواردی است كه در طول سرماخوردگی به ویژه روزهای نخست، بیماران را كلافه میكند. البته برای درمان آبریزش بینی قطره و قرصهای مختلفی وجود دارد كه با توجه به نوع سرماخوردگی توسط پزشك تجویز میشود. اما اگر جزو آن دسته از افرادی هستید كه درمانهای طبیعی را ترجیح میدهید یا امكان دسترسی به پزشك و داروخانه وجود ندارد از سیر غافل نشوید. در مورد خواص بیشمار سیر اطلاعات بسیار زیادی وجود دارد ولی یكی از خواص آن كه ممكن است كمتر شناخته شده باشد، درمان آبریزش بینی است. به این منظور كافی است در طول سرماخوردگی، مقادیر فراوانی سیر را به رژیم غذایی روزانه خود اضافه كنید. مصرف سیر به شكل پخته و یا خام در این مورد كارایی دارد و ادامه مصرف آن نقش موثری در دچار شدن به سرماخوردگی خواهد داشت.
  5. بهار خانم

    دکوراسیونی علیه آسم و آلرژی !!

    اگر دچار آسم و آلرژی هستید و از طرفی طرفدار چیدمانی زیبا برای خانه تان هستید با ما همراه شوید: 1- اگر به خاطر ابتلا به آسم نمیتوانید از گلدانهای طبیعی برای زیبا شدن فضای داخلی منزلتان استفاده کنید، میتوانید گلدانها و گلهایی شیشهای با رنگهایی شاد و زیبا را روی میزتان قرار دهید. 2- هنگام خرید مبلمان دقت کنید تا مبلی با بیشترین سطح چوب و کمترین سطح پارچه یا مبلهای چرمی را انتخاب کنید تا احتمال جمع شدن گرد و خاک روی پارچههای مبل به حداقل برسد و شما بتوانید با نظافت منظم پارچههای چرمی یا چوب مبل، عوامل حساسیتزا را از محیط زندگیتان دور کنید. 3- بهتر است به جای کتابخانههای معمولی، کتابخانههایی با در شیشهای را برای منزلتان انتخاب کنید تا گرد و غبار کمتری بین کتابها نفوذ کند. 4- دور رومیزیهای پارچهای را خط بکشید و روی میزتان شیشه بیندازید یا اینکه از سفرههای پلاستیکی متناسب با رنگ محیط آشپزخانهتان کمک بگیرید. البته برای حفظ محیط زیست بهتر است که این سفرهها یکبار مصرف نباشند. 5- اگر در فصل بهار نمیتوانید به خاطر ابتلا به آسم، پنجرهها را باز کنید، حداقل از صبح تا عصر، پردهها را کنار بزنید تا از نور طبیعی روز بهرهمند شوید و به آرامش برسید. 6- تا حد امکان از روتختی و روکوسنی مخمل یا آباژور پارچهای در اتاق خوابتان استفاده نکنید. 7- شما میتوانید به جای استفاده از وسایل مختلف برای زیبایی منزلتان، از یک نورپردازی مناسب برای زیباتر شدن محیط کمک بگیرید و به این صورت عوامل حساسیتزا را از خانهتان دور کنید. 8- از رنگهای پایه آب كه بدون تینر و مواد شیمیایی تهیه شده مانند كفپوشهای طبیعی، چوب، پشم و سنگها بهجای موكت و فرشهای تهیه شده از الیاف مصنوعی استفاده کنید. 9- سعی كنید برای جلوگیری از هر بیماری و مشکلی در دكوراسیون منزل از مواد و مصالح طبیعی مانند شیشه، چوب، الیاف نخی و ابریشمی استفاده كنید.
  6. دانلود انیمیشن بتمن علیه دراکولا The Batman vs Dracula 2005 دانلود انیمیشن بتمن علیه دراکولا The Batman vs Dracula 2005 نام انیمیشن : The Batman vs Dracula 2005 - بتمن علیه دراکولا کارگردان : Michael Goguen, Seung Eun Kim نویسندگان : Bob Kane , Duane Capizzi گویندگان : Jeff Bennett, Alastair Duncan and Richard Green ژانر : Animation | Action | Horror | Thriller رتبه : 6.6/10 خلاصه داستان : در این انیمیشن زیبا بتمن کار سخت و دشواری را پیش رو دارد. شهر گوتام سیتی با یک تهدید واقعا جدی روبرو شده است. این بار تهدید از طرفین مجرمین و خلافکاران همیگشی مانند پنگودن تبهکار نیست بلکه این تهدید بزرگ از طرف کوجود ترسناک و خبیثی به نام دارکولا می باشد. موجودی که شب را در تصرف خود در آورده است. حال بتمن ماموریت دارد تا جلوی این موجود خون آشام را قبل از آلوده کردن شهر بگیرد... دانلود با لینک مستقیم سرور اول - لینک مستقیم سرور دوم 250 MB کیفیت: DVDRip - MKV زمان: 1 ساعت و 23 دقیقه زبان: انگلیسی رمز: www.p30day.com
  7. به میدان رفتن حضرت عباس علیه السلام روضه ای از زبان شهید مطهری مطابق معتبرترین نقلها اولین کسی که از خاندان پیغمبر شهید شد،جناب علی اکبر و آخرینشان جناب ابوالفضل العباس بود،یعنی ایشان وقتی شهید شدند که دیگر از اصحاب و اهل بیت کسی نمانده بود، فقط ایشان بودند و حضرت سید الشهداء.آمد عرض کرد: برادر جان! به من اجازه بدهید به میدان بروم که خیلی از این زندگی ناراحت هستم . جناب ابوالفضل سه برادر کوچکترش را مخصوصا قبل از خودش فرستاد، گفت: بروید برادران! من میخواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم. می خواست مطمئن شود که برادران مادری اش حتما قبل از او شهید شدهاند و بعد به آنها ملحق بشود. بنا بر این ام البنین است و چهار پسر،ولی ام البنین در کربلا نیست، در مدینه است. آنان که در مدینه بودند از سرنوشت کربلا بی خبر بودند. به این زن، مادر این چند پسر که تمام زندگی و هستی اش همین چهار پسر بود، خبر رسید که هر چهار پسر تو در کربلا شهید شده اند. البته این زن زن کامله ای بود، زن بیوه ای بود که همه پسرهایش را از دست داده بود. گاهی می آمد در سر راه کوفه به مدینه مینشست و شروع به نوحه سرایی برای فرزندانش میکرد. تاریخ نوشته است که این زن خودش یک وسیله تبلیغ علیه دستگاه بنی امیه بود. هر کس که میآمد از آنجا عبور کند متوقف میشد و اشک میریخت. مروان حکم که یک وقتی حاکم مدینه بوده و از آن دشمنان عجیب اهل بیت است، هر وقت میآمد از آنجا عبور کند بی اختیار مینشست و با گریه این زن میگریست. این زن اشعاری دارد و در یکی از آنها میگوید: لا تـدعونی ویک ام البنین تـذکـریـنـی بـلـیـوث الـعـریـن کانت بنون لی ادعی بهم و الیوم اصبحت و لا من بنین1 مخاطب را یک زن قرار داده، می گوید: « ای زن، ای خواهر! تا به حال اگر مرا ام البنین مینامیدی، بعد از این دیگر ام البنین نگو، چون این کلمه خاطرات مرا تجدید میکند،مرا به یاد فرزندانم میاندازد، دیگر بعد از این مرا به این اسم نخوانید، بله، در گذشته من پسرانی داشتم ولی حالا که هیچیک از آنها نیستند ». رشیدترین فرزندانش جناب ابوالفضل بود و بالخصوص برای جناب ابوالفضل مرثیه بسیار جانگدازی دارد،می گوید: یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد و وراه مــن ابـنـاء حـیـدر کـل لـیـث ذی لـبـد انبئت ان ابـنی اصیب بـراسه مقطوع یـد ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد2 پرسیده بود که پسر من، عباس شجاع و دلاور من چگونه شهید شد؟ دلاوری حضرت ابوالفضل العباس از مسلمات و قطعیات تاریخ است. او فوق العاده زیبا بوده است که در کوچکی به او میگفتند قمر بنی هاشم، ماه بنی هاشم. در میان بنی هاشم میدرخشیده است. اندامش بسیار رشید بوده که بعضی از مورخین معتبر نوشتهاند هنگامی که سوار بر اسب میشد، وقتی پاهایش را از رکاب بیرون میآورد،سر انگشتانش زمین را خط میکشید.بازوها بسیار قوی و بلند، سینه بسیار پهن. می گفت که پسرش به این آسانی کشته نمیشد. از دیگران پرسیده بود که پسر من را چگونه کشتند؟ به او گفته بودند که اول دستهایش را قطع کردند و بعد به چه وضعی او را کشتند. آن وقت در این مورد مرثیه ای گفت. می گفت: ای چشمی که در کربلا بودی، ای انسانی که در صحنه کربلا بودی آن زمانی که پسرم عباس را دیدی که بر جماعت شغالان حمله کرد و افراد دشمن مانند شغال از جلوی پسر من فرار میکردند. پسران علی پشت سرش ایستاده بودند و مانند شیر بعد از شیر، پشت پسرم را داشتند. وای بر من! به من گفته اند که بر شیر بچه تو عمود آهنین فرود آوردند. عباس جانم،پسر جانم! من خودم میدانم که اگر تو دست در بدن میداشتی، احدی جرات نزدیک شدن به تو را نداشت. و لا حول و لا قوة الا بالله 1) منتهی الآمال،ج 1/ص 386. 2) همان. مجموعه آثار آیت الله شهید مطهری ، ج 17
  8. [align=justify] امام باقر علیه السلام در آفاق نگاه ها مقدمه پيشوايان پاك، طبق شرايط زماني و مكاني هركدام به وظيفه الهي زمان خود عمل كردند به گونه اي كه اگر هر امام به جاي ديگري بود همان وظيفه را دنبال مي كرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام، حضرت امام زين العابدين عليه السلام كه در اوج قدرت طاغوتي بني اميه قرار گرفته بود، شرايط بسيار سخت و دشواري را در پيش رو داشت چرا كه هر روز دشمنان اسلام و اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به بهانه اي عده اي را به قتل مي رساندند. بدين جهت امام چهارم هرگز شرايط زماني امام حسين عليه السلام را نداشت و مي بايد طوري عمل مي كرد كه هم اسلام را حفظ مي كرد و هم ريشه بني اميه را مي سوزاند. تا اين كه دولت بني اميه بر اثر طغيان بيش از حد، و قتل و غارت مردم و شهرها رو به ضعف گذارده و مردم نسبت به جنايت آنها كاملاً واقف گريدند. در برهه اي از زمان زمينه يك نهضت علمي گسترده اي آماده گرديد كه پرچمدار اين نهضت امام محمدباقرعليه السلام بود. يعني آن شخصيتي كه پيشاپيش، رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم درباره اش سخناني به جابر بن عبدالله انصاري فرموده بود. به راستي او دارنده علم پيامبران، شكافنده علوم بود و به همين جهت بود كه صحابه بزرگواري همانند جابر دست اما محمدباقرعليه السلام را مي بوسد و در محضرش دو زانو نشسته و از دانش وسيعش بهره مي برد. و بزرگان علم و ادب در برابر او احساس كوچكي و حقارت مي كردند. آن امامي كه در زمان خود علم دين را شكافت و از راز و رمز ديگر علوم، تشنگان حقيقت و جويندگان علم را با خبر ساخت. آن امامي كه هيچ فقيه نامداري و هيچ مفسّر بزرگواري و هيچ فيلسوف عالي مقامي و هيچ متكلم مشهوري جرأت سخن گفتن و يا اظهار نظر در محضرش نداشته است. آري، اين امام بزرگوار با اين خصوصيات و سوابق علمي مورد تأييد پيامبر و امامان عليهم السلام پيش از او، كه وصيّ اوصياء و وارث علم انبياء بود، وارد چنين عرصه اي شد و با جدّيت تمام كاروان علم و دانش را در زمان خود سرپرستي كرد. و همين حضور باعث شد تا شيفتگان علم و معرفت از هر سو به مدينه هجوم آورده و در اين نهضت علمي جديدي كه امام حركت آن را آغاز كرده بود، فعّالانه شركت نموده و خود را در كنار ديگر شاگردان امام عليه السلام قرار دهند. صفحاتي كه در پيش روي شما است مروري است بر شخصيت علمي امام محمدباقرعليه السلام كه از ديدگاه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و امام زين العابدين عليه السلام و صحابه و تابعين و ديگر صاحب نظران بررسي شده و در آخر، نيم نگاهي به توليد علم امام شده است. به اميد آنكه طرح عظيم «موسوعه امام محمدباقرعليه السلام» را كه از سال 1395 ق. آغاز كرده ام به پايان رسانده و تقديم مشتاقان علم و معرفت كنم. ان شاءالله. امام باقر از ديدگاه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نخستين كسي كه نقاب از چهره مقدّس امام باقرعليه السلام برداشت و سالها پيش از ولادتش به معرّفي وي پرداخت، رسول خدا محمّد مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم بود. آن حضرت ضمن خطبه ها و سخنراني و يا در پاسخ به درخواست برخي صحابه بزرگوار خود، از امام محمدباقرعليه السلام به شكافنده علم، ناطق به حق، شكافنده علم پيامبر ياد كرده است. روايات زير شاهد اين مدّعا مي باشد: 1. در خطبه اي كه سلمان فارسي از پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نقل كرده آن حضرت مردم را به پيروي از آفتاب و ماه و فرقدان و سپس به نجوم زاهره نُه گانه فراخوانده است. و آنگاه به تفسير هريك از ماه و آفتاب پرداخته و با درخواست سلمان كه مراد از نجوم زاهره چيست؟ نام امامان را يادآوري فرموده و از امام باقرعليه السلام چنين ياد مي كند: «و بعده محمد بن عليّ الباقر علم النّبيّين».(1) 2. همچنين به جابر بن عبدالله انصاري به هنگام بردن نام هريك از امامان و اوصياي پس از خود فرمود: «ثمّ محمد بن عليّ المعروف في التّوراة بالباقر».(2) 3. در ملاقاتي كه عبدالله بن مسعود با پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم داشت؛ حضرت ضمن اظهار محبّتي كه به فرزندش امام حسين عليه السلام نمود، به وي فرمود: «يا حسين، انت الامام ابن الامام ابوالائمّة التسعة من ولدك ائمّة أبرار». عبدالله بن مسعود پرسيد: يا رسول الله! اينان كيانند كه در صلب حسين عليه السلام هستند؟ پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مدّتي سر به زير افكند و سپس سر برداشتند و فرمودند: «يا عبدالله، سألت عظيماً ولكن اخبرك؛ امر بسيار بزرگي را پرسيدي، اينك به تو خواهم گفت.» سپس دست بر شانه امام حسين گذارده و نام يكايك اماماني كه از نسل آن حضرت بودند را بيان نمود تا اين كه به نام مقدّس محمدباقر رسيد و درباره او چنين فرمود: «ويخرج من صلب عليّ ولد اسمه اسمي و أشبه النّاس بي يبقر العلم بقراً و ينطق بالحقّ و يأمر بالصّواب (3)؛ و از صلب علي پسري بيرون مي آيد كه نامش نام من است و شبيه ترين مردم به من خواهد بود. علم را مي شكافد، گفتار وي حقّ مي باشد.» از ديدگاه امام زين العابدين عليه السلام امام سجّادعليه السلام نيز با به كاربردن لقب باقر نسبت به فرزند خود، بر شخصيت علمي وي تكيه فراواني كرده و در برابر پرسش يكي از فرزندانش كه چرا وي را باقر نامگذاري كردي، حضرت لبخندي زده سپس به سجده رفت و گويا سجده شكر مي كرد و در اين سجده بارها از نعمت چنين فرزندي از پروردگار تشكّر مي كرد. آنگاه فرمود: «يا بُنَيَّ إنّ الامامة في ولده إلي أن يقوم قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً و انّه الامام أبوالائمّة معدن الحلم و موضع العلم يبقره بقراً، والله لهو أشبه النّاس برسول الله صلي الله عليه وآله وسلم...(4)؛ فرزندم! بدان كه امامت تا روز قيام قائم ما در فرزندانش خواهد بود. و او امام، پدر امامان و معدن حلم و بردباري و جايگاه علم است، علم را خواهد شكافت، به خدا سوگند كه شبيه ترين مردم به رسول خدا مي باشد...» همچنين به ابوعبدالله زُهَري كه از امام سجادعليه السلام پرسيده بود پس از تو با چه كسي در رفت و آمد باشيم؟ حضرت با اشاره كردن به سوي فرزندش امام محمدباقرعليه السلام فرمود: «يا اباعبدالله إلي إبني هذا، و اشار إلي محمد ابنه، انّه وصيّتي و وارثي و عيبة علمي و معدن العلم و باقرالعلم. قلت: يابن رسول الله! ما معني باقرالعلم؟ قال: سوف يختلف إليه خلاص شيعتي و يبقر العلم عليهم بقراً...(5)؛ اي اباعبدالله! به سوي اين فرزندم. - و سپس به فرزندش محمد اشاره نمود - او وصي و وارث من است، محلّ نگه داري علمم بوده و معدن علم و شكافنده علم مي باشد. عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! باقرالعلم به چه معني مي باشد؟ فرمود: زود است كه شيفتگاني از شيعيانم به سوي او در رفت و آمد خواهند بود و علم را براي آنان خواهد شكافت...» از ديدگاه صحابه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم ياران رسول خدا نيز به اين شخصيت عظيم الشّأن علاقه زيادي داشته و در ميان آنان از احترام فوق العاده اي برخوردار بود. چرا كه پيشگويي هاي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به جابر بن عبدالله انصاري و ديگر چهره هاي محترم، زمينه اين را فراهم كرده بود. برخورد مهرآميز جابربن عبدالله انصاري، كه يكي از ياران با اخلاص رسول خدا و حامل پيام و سلام آن حضرت به امام باقرعليه السلام است جلوه ديگري داده بود. جابر كه در زمان كودكي آن حضرت به ايشان گفته بود: پيامبر خدا، سلامت مي رساند؛ به او گفته شد: اي جابر! چگونه بوده كه تو سلام پيامبر را به ايشان مي رساني؟ گفت: من در حضور پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم نشسته بودم و امام حسين عليه السلام نزد او بود و بازي مي كرد. پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم به من فرمود: اي جابر! فرزندي برايش به دنيا خواهد آمد كه نامش علي است و روز قيامت كه منادي ندا سر مي دهد: سرور عبادت كنندگان بپاخيزد! فرزندش علي برمي خيزد. آنگاه از نسل او فرزندي خواهد آمد كه نامش محمد است و تو اي جابر! اگر او را درك كردي، سلام مرا به او برسان.(6) اين برخورد سبب شد كه باقي ماندگان از صحابه پيامبر و همچنين تابعين كه دوران آنها فرا رسيده بود، به حضرت روي آورده و از دانش وسيعش بهره ببرند. ابن شهرآشوب مي نويسد: «و قد روي عنه معالم الدين بقايا الصحابة و وجوه التابعين و رؤساء فقهاء المسلمين، فمن الصحابة نحو جابر بن عبدالله الأنصاري و من التابعين نحو جابر بن يزيد الجعفي و كيسان السختاني صاحب الصوفية و من الفقهاء نحو ابن المبارك والزهري و الأوزاعي و ابوحنيفة و مالك والشافعي و زياد بن المنذر النهدي (7)؛ باقي ماندگان از ياران پيامبر و همچنين شخصيت هاي برجسته تابعين و رؤساي فقهاي مسلمين از ايشان آثار و نشانه هاي دين آموخته و روايت كردند كه از جمله صحابه همانند جابربن عبدالله انصاري و از تابعين همانند جابر بن يزيد جُعفي و كيسان سختاني و از فقها همانند ابن مبارك و زهري و اوزاعي و ابوحنيفه و مالك و شافعي و زياد بن منذر نهدي مي باشد.» امام باقرعليه السلام در نگاه ديگران بسياري از شخصيت هاي محترمي كه معاصر امام باقرعليه السلام بودند، از آنها سخنان ارزشمندي درباره امام محمدباقرعليه السلام نقل گرديده كه پرداختن به همه آنها، از حوصله اين نوشتار بيرون است. اما بايد گفت: گرچه آب دريا را نتوان كشيد اما به قدر تشنگي هم بايد چشيد در زير به برخي از جملات شخصيت هاي علمي كه درباره امام گفته اند، مي پردازيم: 1. عبدالله بن عطاء مكّي در حليةالاولياء آمده است كه عبدالله بن عطاء مكّي گفته: «ما رأينا العلماء عند أحد أصغر منهم عند أبي جعفرعليه السلام يعني الباقر. و لقد رأيتُ الحكم بن عينية مع جلالته و سنّه عنده كأنّه صبّي بين يدي معلّم يتعلّم منه (8)؛ ما هرگز نديديم كه علما در محضر كسي همانند ابوجعفر يعني امام باقرعليه السلام آن قدر احساس كوچكي كنند، من خودم حكم بن عينيه را با آن جلالت قدري كه داشت، ديدم كه همانند كودكي در مقابل معلّمش قرار گرفته و از او ياد مي گيرد.» 2. نافع غلام ابن عمر در ملاقات و پرسش و پاسخي كه امام با نافع داشتند، از وي درباره خوارج و اصحاب نهروان پرسيدند. وي كه از قدرت استدلال امام محمدباقرعليه السلام سخت شگفت زده شده بود از محضر امام بيرون رفته در حالي كه مي گفت: «انت والله أعلم النّاس حقّاً».(9) 3. عكرمه ابوحمزه ثمالي گويد: در آن سالي كه امام محمدباقرعليه السلام به حجّ رفت و هشام با حضرت ملاقات داشت، مردم از اطراف به سوي حضرت روانه شدند. عكرمه پرسيد: «من هذا؟ عليه سيماء زهرةالعلم لاجربنّه، فلمّا مثل بين يديه ارتعدت فرائصه واسقط في يد أبي جعفر و قال: يابن رسول الله، لقد جلستُ مجالس كثيرة بين يدي ابن عباس و غيره فما أدركني ما أدركني آنفاً فقال له ابوجعفرعليه السلام: ويلك يا عبيد أهل الشام، انّك بين يدي بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه (10)؛ اين كيست؟ در چهره او علم غنچه كرده، مي بايد او را بيازمايم. سپس به نزد حضرت رفته تا در مقابل امام قرار گرفت لرزه بر اندامش افتاد و در برابر امام خاموش شد. سپس رو به امام كرده، گفت: اي فرزند رسول خدا! من تاكنون در مجالس زيادي در برابر ابن عباس و غير او نشسته ام ولي آن گونه در برابر شما مضطرب شده ام در مقابل هيچ يك، وحشت و اضطراب مرا فرا نگرفت!؟ امام فرمود: واي برتو اي بنده أهل شام! تو مي داني كجا نشسته اي؟ در مقابل خانداني هستي كه خداوند اذن داده تا ديوارهاي آن را بالا برند، خانه هايي كه نام خدا در آن برده شود.» 4. جابر جُعفي يكي ديگر از شخصيت هاي محترمي كه سال ها محضر امام باقرعليه السلام را درك كرده و معارف بي شماري از امام كسب فيض كرده جابر جُعفي است. درباره جابر نوشته اند كه حدود پنجاه هزار حديث در موضوعهاي مختلف از آن حضرت نقل كرده است.(11) ابن شهرآشوب مي نويسد: هرگاه جابر از امام باقرعليه السلام حديثي نقل مي كرد، مي گفت: «حدّثني وصيّ الأوصياء و وارث علم الأنبياء»؛ اين حديث را وصيّ اوصياء و وارث علم پيامبران (يعني امام محمدباقرعليه السلام) به من گفته است.»(12) 5. أبرش كلبي همچنين ابن شهرآشوب مي نويسد: أبرش كلبي در حالي كه به امام محمدباقرعليه السلام اشاره كرده بود، از هشام پرسيد: اين كيست كه اهل عراق گرد او حلقه زده و سؤال مي كنند؟ هشام گفت: اين، پيامبر كوفه است، او گمان مي كند كه فرزند پيامبر خدا و باقرالعلم و مفسّر قرآن است. چيزي را از او بپرس كه نمي داند. ابرش كلبي به نزد امام آمده، گفت: اي فرزند علي! آيا تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده اي؟ فرمود: آري. گفت: پس اجازه دهيد تا مسائلي در اين خصوص از شما بپرسم. امام فرمود: بپرس ولي اگر قصد آگاهي و دست يافتن به مسائل را داري، بهره خواهي برد و اگر قصد اذيّت كردن داري، گمراه خواهي شد. ابرش پس از چند پرسش و پاسخ، از جاي برخاست در حالي كه مي گفت: حقيقتاً تو فرزند رسول خدا هستي. سپس به سوي هشام رفته، اظهار داشت: اي فرزندان بني اميّه! ما را رها كنيد چرا كه اين أعلم مردم زمين است به آنچه كه در آسمان و زمين مي باشد. اين فرزند رسول خداست.(13) 6. مالك بن أعين جهني از جمله كساني كه امام محمدباقرعليه السلام را ستود و ضمن اشعاري امام را مورد مدح و ستايش خود قرار داد، مالك بن أعين بود. وي امام را مخاطب قرار داده، چنين گفت: وقتي مردم علم قرآن را طلب كنند، تمامي قريش از عرضه چنين علمي فرو مي مانند. و هنگامي كه گفته شود: فرزند دختر پيامبر كجاست؟ نزد او رشته هاي دراز اين را خواهند يافت؛ ستارگاني است كه براي شبروان نورافشاني مي كنند و كوه هايي است كه دانش را به وسعت كوهها به ارث مي برند.(14) 7. محي الدّين نووي وي كه متوفّاي سال 676 ق. است؛ در باره امام محمدباقرعليه السلام مي گويد: محمد بن الحسين القرشي الهاشمي معروف، به «باقر» از آن جهت بدين لقب ملقّب گشته كه دانش را شكافته، يعني كه اصل و ريشه آن را دريافته و از رازهاي آن باخبر گشته است. او تابعي گرانقدر و امامي پرهيزكار است، كه بر بزرگواريش همگي اذعان دارند و از جمله معدود فقهاي مدينه و بزرگان آن به شمار مي رود.(15) 8. محمد بن طلحه شافعي وي در كتاب خود به نام مطالب السّؤل مي نويسد: محمد بن علي باقرعليهما السلام همان شكافنده علم و جامع آن است كه دانش گسترده او و مقام بلندش بر همگان آشكار است و گوهر زينتش آراسته است و قلبش پرصفا و كار و كردارش پيراسته است و نفسش پاك و اخلاقش منزّه و اوقاتش به طاعت خدا سپري و قدمش در مقام تقوي راسخ و پا برجاست، فضايل و نيكيها به گرد پايش نمي رسند و ويژگي هاي مثبت اخلاقي به او افتخار مي كنند...(16) دانشگاه امام باقرعليه السلام دوران طلايي امام محمدباقرعليه السلام اين فرصت را به آن حضرت داد تا علوم آل محمّد را در اختيار علاقه مندان علم و كمال قرار دهد. بدين وسيله آوازه باقر علم النّبيّين به دورترين نقاط عالم رسيده و خيل مشتاقان علم و دانش به سوي مدينه منوّره رهسپار گشتند تا از اين فرصت طلايي، كمال استفاده را ببرند. امام باقرعليه السلام با استقبال از اين دانش پژوهان، خود را براي تربيت آنان آماده كرده و درب تمام علوم را به روي علاقه مندان گشود. مسجد پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مبدّل به دانشگاهي شده بود كه در چند نوبت در روز، پذيراي صدها دانشجو بود كه همگان در انتظار درس امام محمدباقرعليه السلام بودند. استاد عبدالعزيز، در توصيف اين اجتماع بزرگ در مدينه، مي نويسد: كوفه و بصره و واسط و حجاز، جگر گوشگان خود را به دانشگاه اهل بيت گسيل داشتند و علما و محدّثين و راويان بزرگي از آن فارغ التحصيل گرديدند.(17) شاهد بر اين مدّعا، اين است كه اگر به رجال شيخ طوسي بنگريم و يا به نام و هويّت و مليت ياران و راويان حديث امام محمدباقرعليه السلام، به اين نكته پي مي بريم كه در ميان ياران امام عدّه زيادي بالغ بر يكصد نفر از مردم كوفه مي باشند و همچنين از يمن و مدينه و بصره و شام و موصل و سجستان و مكّه و قم و مداين و سرخس و واسط و كابل و نيشابور و حلوان و ري و... ديده مي شوند. در جلسه درس امام، صحابه و تابعين و فقها و مفسّرين، حتّي از گروه هاي مخالف شركت مي كردند. مثلاً از صحابه، جابربن عبدالله انصاري بوده است و از تابعين،چهره هاي سرشناسي همانند: اسماعيل بن عبدالرحمن جعفي و اسماعيل بن زياد و ابان بن عياش و حسن بن أبي الحسن و حسين بن علي بن الحسين، و حسين بن عبدالله و حبيب أبوعميرة الاسكاف، و حمران بن أعين و حارث بن حصين أزدي و زياد بن سرقه و زياد بن منذر و عمر بن دينار و غير اينها مي باشند. همچنين از فقهايي كه در درس امام شركت مي كردند: ربيعة الرأي بوده است و از مفسّران، اسماعيل بن عبدالرحمن سدّي، و از ساير فرق و گروه ها همانند زيديه مثل حسن بن صالح بن حي همداني و زياد بن المنذر و از گروه بتريه طلحة بن زيد و عمرو بن قيس ماصر و عمرو بن خالد واسطي و غياث بن ابراهيم و قيس بن الربيع و محمد بن زيد و منصور بن المعتمر و مقاتل بن سليمان و يوسف بن الحارث و... مي باشند.(18) آري، شيخ طوسي اگرچه تعداد ياران امام محمدباقرعليه السلام را به 465 نفر رسانده (19) اما به يقين عدد راويان احاديث فقهي و غير فقهي، بيشتر خواهد بود. امام باقرعليه السلام و توليد علم پيش از اين گفته شد كه امام محمدباقرعليه السلام وارث علم تمام پيامبران بوده و طبق روايات، آن حضرت معروف به «باقر» يعني شكافنده، توسعه دهنده در علوم بوده است. علومي كه امام در اختيار ديگران قرار داد از قبيل: فقه، حديث، فلسفه، تفسير، لغت، كلام، اخبار مبدأ و معاد، اخبار انبياء، مناسك حجّ، و ديگر علوم اسلامي مي باشد. شيخ مفيد مي نويسد: «و روي ابوجعفرعليه السلام اخبار المبتداء و اخبار الأنبياء، و كتب عنه المغازي واثروا عنه السنن و اعتمدوا عليه في مناسك الحجّ التي رواها عن رسول الله و كتبوا تفسير القرآن و روت عنه الخاصة و العامة الاخبار، و ناظر من كان يرد عليه أهل الآراء و حفظ عنه النّاس كثيراً من علم الكلام (20)؛ امام محمدباقرعليه السلام اخبار خلقت عالم و اخبار پيامبران را روايت كرد، همچنين اخبار جنگها را از او نوشته و اخلاق و آداب و سنن را از او برگرفتند. به گفته هايش در مناسك حجّ كه از رسول خدا روايت كرده بود، اعتماد كردند و به آنها عمل نمودند. همچنين تفسير قرآن را از او روايت كرده و عامّه و خاصّه از حضرتش روايت نقل نمودند. يكي از برنامه هاي وي اين بود كه با صاحبان فكر و انديشه به مناظره و گفت و گو مي نشست و ياران وي مطالبي درباره علم كلام از او حفظ مي كردند.» 1. علم فقه يكي از آثار و بركات اين دانشگاهي كه بر دست تواناي امام باقرعليه السلام يايه گزاري شد، تبيين علم فقه و مسائل حلال و حرام بود كه امام با وسعت دانشي كه داشت، اين سفره علمي را براي همگان پهن كرده و آموخته هاي خود را از رسول خدا و اميرمؤمنان و ساير معصومان عليهم السلام كريمانه تقديم دانش پژوهان كرد. چرا كه تا آن روز هيچ يك از معصومان و حتّي پيامبر بزرگوار فرصت نيافته بودند به مسائل حلال و حرام به اين گستردگي بپردازند. چون نه زمينه آن فراهم شده بود و نه مردم در آن سطح از فكر و آگاهي بودند. بدين جهت مي بينيم كه درسهاي فقهي امام آنقدر تأثيرگذار بود كه فقهاي زمان مجذوب اين محفل علمي شدند به گونه اي كه امام از برخي شاگردان خود؛ يعني ابان بن تغلب مي خواهد كه در مسجد مدينه بنشيند و پاسخگوي مسائل فقهي مردم بوده و فتوا دهد.(21) كه بدون شك اين مقام فقط شايسته فقيه و عارف به احكام الهي مي باشد. راستي اگر به كتاب هاي فقهي مراجعه كنيم و به هر يك از باب هاي فقهي، كه از كتاب طهارت گرفته تا كتاب ديات مي باشد، نظر بيفكنيم، نظرات اين امام معصوم عليه السلام را مي بينيم كه راويان، اين احاديث فقهي، را از امام به عنوان عن ابي جعفر، سألت اباجعفر، قال ابوجعفر، الباقر، و يا رواياتي كه در سندشان عن أحدهما آمده، نقل كرده اند. شما اگر به كتاب وسائل الشّيعة از تأليفات مرحوم حرّ عاملي كه جامعِ روايت اهل بيت در مسائل حلال و حرام است، رجوع كنيد، خواهيد ديد كه از امام باقرعليه السلام بيشترين روايات فقهي پس از امام صادق عليه السلام نقل گرديده و تعداد آنها بالغ بر چهارهزار روايت است. چون در جلد اوّل به 181، در جلد دوم به 193، در جلد سوم به 210، در جلد چهارم به 236، در جلد پنجم به 156، در جلد ششم به 196، در جلد هفتم به 173، در جلد هشتم به 176، در جلد نهم به 193، در جلد دهم به 145، در جلد يازدهم به 128، در جلد دوازدهم به 176، در جلد سيزدهم به 125، در جلد چهاردهم به 137، در جلد پانزدهم به 122، در جلد شانزدهم به 146، در جلد هفدهم به 111، در جلد هجدهم به 108، در جلد نوزدهم به 104، در جلد بيستم به 226، در جلد بيست و يكم به 201، در جلد بيست و دوم به 220، در جلد بيست و سوم به 118، در جلد بيست و چهارم به 128، در جلد بيست و پنجم به 115، در جلد بيست و ششم به 168، در جلد بيست و هفتم به 158، در جلد بيست و هشتم به 162، در جلد بيست و نهم به 113 حديث فقهي اشاره نموده است. و اينها تمام مواردي است كه با واژه ابوجعفر يا أباجعفر و يا أبي جعفر مي باشد؛ اما اگر احاديث فقهي كه با واژه لأبي جعفر و يا عن احدهما و يا عن الباقر و يا عن محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام آمده است را به روايات فوق اضافه كنيم؛ بدون شك اين تعداد از مرز شش هزار حديث فراتر خواهد رفت. 2. تفسير قرآن از ديگر علومي كه در دانشگاه امام محمدباقرعليه السلام به سرعت رشد كرد، تفسير قرآن و بيان علوم و معارف قرآني بود و باعث اين رشد فزاينده اوّلاً خود آن حضرت و در ثاني وجود مشتاقاني بود كه از اطراف عالم جهت رسيدن به معارف ناب اسلامي بار سفر به مدينه بسته و در محضر امام قرار گرفته بودند. آنان چون با سؤالات و شبهات زيادي روبه رو بودند، همه آنها را به محضر حجّت خدا عرضه مي نموده و پاسخ صحيح را دريافت مي كردند. بدين جهت هنگامي كه ابوزرعه، تفسير امام باقرعليه السلام را درباره اهل الذّكر شنيد، عرضه داشت: خداي راست گفت! قسم به جانم كه اباجعفر بزرگترين علماء و دانشمندان است.(22) و پيش از اين نيز گفته شد كه مفيد در ارشاد در اين خصوص نوشته: و كتبوا عنه تفسير القرآن (23)؛ به گونه اي كه اگر به كتاب هاي تفسير و يا روايات تفسيريِ به جاي مانده از امام محمدباقرعليه السلام رجوع كنيم، روايات زيادي را در ذيل آيات قرآن مي بينيم كه راويان بزرگي آنها را از امام عليه السلام روايت كرده اند كه بيشتر اين روايات را مي توان در كتاب البرهان سيد هاشم بحراني و تفسير عياشي و نورالثقلين و ديگر تفاسير روايي پيدا كرد؛ كه نام زراره، جابر بن يزيد جعفي، سلام بن المستنير، عطاء، حسن بن محبوب، محمد بن مسلم، صفوان، حريز، عمرو بن قيس، سعد بن ظريف، حمران بن اعين، فضيل، حنان بن سدير، حسين كندي، سعد بن صدقة، ابوحمزه، ابوبصير، سعد اسكاف و محمد بن قيس را مي توان در صدر راويان اين دانش عظيم برشمرد. پی نوشت ها 1. كفايةالاثر، ص 42. 2. همان، ص 54. 3. همان، ص 83. 4. همان، ص 237. 5. همان، ص 243. 6. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 206. 7. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 195. 8. همان، ج 4، ص 204؛ الارشاد، مفيد، ص 246. 9. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 199. 10. همان، ص 182. 11. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 214. 12. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 180. 13. بحارالانوار، ج 46، ص 355. 14. زندگي دوازده امام، ج 2، ص 204. 15 و 16. همان، ص 205. 17. همان، ص 207. 18 و 19. رجال، شيخ طوسي، ص 142 - 102. 20. الارشاد، ص 248. 21. رجال، نجاشي، ص 10. 22. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 178. 23. الارشاد، ص 248. نويسنده: محمد جواد مروّجي طبسي [/align]
  9. [align=justify] مهندسي فرهنگي در عصر امام باقر علیه السلام ضرورت الگوبرداري از پيامبران قرآن به سرگذشت شماري از پيامبران پرداخته كه تعدادشان از عدد سي نيز تجاوز نمي كند. اين گروه منتخب درحالي از سوي قرآن مطرح مي شود كه شمار پيامبران الهي در طول تاريخ بشري از آدم(علیه السلام) تا خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) به تعبير مشهور بيش از يك صد و بيست و چهار هزار مي باشد. انتخاب و گزينش اين شمار اندك خود بيانگر اموري چند است. در آيات قرآني به مردم و مومنان فرمان داده شده تا به رسالت ايشان ايمان آورده و بي هيچ تفرقه اي آنان را بزرگ شمارند و ارج نهند. از آنها پيروي كرده و به عنوان «منعم عليهم غيرمغضوب و غيرگمراه» از راه راستشان پيروي كنند. با اين همه، يادكرد سرگذشت شماري بسيار اندك، به اين معناست كه ايشان مجموعه كامل و جامع هستند كه زندگي انسان را مي توانند تبيين كنند. هر عنصري را كه در زندگي انسان و سرنوشت آدمي تاثيرگذار است مي توان در اين مجموعه گزينشي قرآن يافت. زندگي و سرگذشت آنان نه تنها بيانگر تمامي جزئيات زندگي بشر و حالات و مقتضيات پيش روي ايشان است بلكه حالات متعدد هر فردي را نيز روشن مي كند. از اين روست كه اين شمار از پيامبران به عنوان الگوي زندگي فردي و جمعي بشر مطرح شده و از مردمان خواسته شده تا در حالات مختلف زندگي و يا در شرايط و مقتضيات زندگي جمعي از نظر فرهنگي و سياسي و اجتماعي و خانوادگي و اقتصادي از روش و شيوه آنان استفاده شود. به اين معنا كه انسان درهر حالت و شرايطي كه قرار گيرد نمونه هايي از آن را مي توان در گزارش هاي قرآن يافت و از آن بهره گرفت. هرچند كه هرشخصي به جهت چيرگي بعدي از ابعاد و خصوصيات فيزيكي و رواني و شخصيتي، گرايش به نوع خاصي از زندگي دارد. به عبارت ديگر برخي اصولا شخصيتي همانند حضرت موسي(علیه السلام) و يا يوسف(علیه السلام) دارند و از نظر شخصيتي گرايش و تمايلاتي از نوع تمايلات آن حضرات(علیه السلام) نشان مي دهند. بطور مثال عده اي روش زندگي شان با غلبه شخصيتي موسي(علیه السلام)، موسوي است. علامه آيت الله حسن زاده آملي در درس هاي فصوص الحكم و مصباح الانس از اين حالت به «علي قلب موسي(علیه السلام)» تعبير مي كرد. به اين معنا كه شخصيت ايشان براساس شخصيت موسي(علیه السلام) شكل گرفته و متمايل به اين نوع زندگي است. به هرحال زندگي پيامبراني كه در قرآن بيان شده به معناي مجموعه جامع و كاملي است كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي خويش مي تواند آن را سرمشق خود قرار دهد. البته در آيات قرآني بخشي از زندگي پيامبران نقد شده و از انسان ها خواسته شده كه اين بخش را الگوي خويش قرار ندهند. به عنوان نمونه از مردم خواسته شده تا حضرت ابراهيم(علیه السلام) را سرمشق خويش قرار دهند مگر در مسئله استغفار كردن براي مشرك؛ زيرا آن حضرت به آزر عموي خويش كه سرپرستي وي را به عهده داشت وعده مي دهد كه در پيشگاه خداوند براي او استغفار و درخواست آمرزش كند. يا در داستان حضرت يونس(علیه السلام)و پيروي از وي را درباره عدم انجام وظيفه پيش از اذن خروج، نقد مي كند و به مسئله ابتلاء و گرفتاري او دراين زمينه اشاره مي كند كه به جهت آن كه پيش از اذن خروج، از شهر بيرون رفته و مردمان را به خود واگذاشته بود گرفتار نهنگ و اسارت چهل روزه مي شود تا اينكه به توبه از آن رهايي مي يابد. اين گزارش هاي قرآني به اين معناست كه انسان چگونه مي بايست در زندگي فردي و اجتماعي خويش از سرمشق هاي عيني و ملموسي چون پيامبران و اوليا استفاده كند. زندگي امامان معصوم همانند لقمان حكيم(علیه السلام) و خضر (علیه السلام) و پيامبران خدا، الگوي زندگي ماست. بازخواني زندگي آن حضرات(علیه السلام) مي بايست تنها به ا ين معنا باشد كه علي قلب هر يك از ايشان حركت كرده و زندگي خويش را سامان دهيم. در نوشتار كوتاه حاضر، با نگاهي گذرا به زندگي امام باقر(علیه السلام) تلاش مي شود تا نقش ايشان در مهندسي فرهنگي امت اسلام بازشناسي شده و راهكارها و موقعيت و وضعيت زمان آن حضرت بازخواني شود. عصر آشوب امام باقر(علیه السلام) در حادثه كربلا چهار و يا پنج ساله بود، بنابراين مي توان گفت كه آن حضرت متولد سال 56 و يا 57 هجري است. حادثه كربلا رخدادي عظيم در زندگي امامان(علیه السلام) و امت اسلامي است. اين رويداد بسياري از معادلات سياسي، اجتماعي، فرهنگي و نظامي را به هم ريخت. دولت اموي از آن پس در سراشيب سقوط قرار گرفت و آشوب و هرج ومرج همه كشورهاي اسلامي و مرزهاي خلافت سلطنتي را دربرگرفت. دولت هاي چندي شكل گرفت و جنگ و درگيري ميان آنان امنيت اجتماعي را به شدت كاهش داد و ترور و قتل هاي بي دليل و سياسي و مذهبي افزايش يافت و بطور كلي عصر پس از رخداد عاشورا، عصر متاثر از آن شد و قيام هاي پياپي در مكه و مدينه و كوفه و جاهاي ديگر اركان خلافت سلطنتي را سست كرد. امام باقر(علیه السلام) در اين شرايط رشد كرد درحالي كه حادثه خونين و شهادت جد و خويشان خويش را به چشم ديده و خواري اسارت و سختي ها و دشواري هاي سفر اسارت از كربلا تا كوفه و تا شام را چشيده بود. بي گمان اين رخداد همان گونه كه در زندگي امت تاثير جدي گذاشته بود در زندگي آن حضرت نيز تاثيرگذار بوده است. امام سجاد(علیه السلام) در زماني به امامت رسيد كه شرايط، اجازه هرگونه فعاليت را از وي سلب كرده بود. به كارگيري شيوه دعا براي بيان مطالب و آموزه هاي ديني خود بيانگر تشديد فشارها از سوي حكومت برضد رهبري آن حضرت(علیه السلام) بود. حضرت سجاد(علیه السلام) هرچند اجازه يافت كه به مدينه بازگردد ولي در شرايط بسيار سخت به نوعي در بازداشت خانگي قرار داشت. يزيد و پس از آن امويان كوشيدند تا با بازداشت خانگي و مهار شديد آن امام از هرگونه گسترش قيام جلوگيري كنند. بي گمان تلاش هايي كه ازسوي برخي از رهبران سياسي آن زمان به عنوان انتقام از خون امام حسين(علیه السلام) انجام مي شد مي توانست تزلزلي در اركان حكومت اموي ايجاد كند ولي اين قيام ها نمي توانست مشروعيت نظام را تهديدكند؛ زيرا مدعيان خلافت تفاوت چنداني از نظر مردم با حاكمان و خلفاي وقت نداشتند. همان اندازه كه حكومت از مشروعيت بهره مند بود آنان از آن مقدار هم كم بهره تر بودند؛ زيرا ابزارهاي تبليغاتي قوي اي در دست نداشتند. اگر كسي و مجموعه اي مي توانست و اين قدرت را داشت تا حكومت اموي را از مشروعيت ساقط كند، امام سجاد(علیه السلام) و خاندان بني هاشم بودند، ديگران از نظر مردم و حكومت خود يا مدعيان بودند و يا افرادي خارجي كه برضد حكومت وقت قيام كرده اند. از اين رو حضرت امام سجاد(علیه السلام) و بني هاشم به عنوان دشمنان فعلي و يا بالقوه حكومت به شمار مي آمدند از اينرو كنترل آنان تشديد مي شد. آن حضرت دراين شرايط حتي نتوانست پيام هاي انقلاب حسيني را جز در مقطعي خاص بيان كند و همين كه به مدينه بازگردانده شد، تحت بازداشت قرار گرفت و هرگونه رفت و آمد و سخنانش به عنوان تهديد دولت قلمداد شد. اين گونه است كه فرصت آن نيافت تا به مهندسي كامل بپردازد. دراين زمان او تنها توانست از راه دعا و نيايش شمار اندك ياران وفادار به نظام ولايي را حفظ كند. البته روش و شيوه اي كه ايشان انتخاب كرد درعصر پس از وي آثار خود را نشان داد. همين ياران اندك با بهره گيري از شيوه دعا و اطلاعاتي كه از اين راه درباره نظام حق و دولت ولايي منتقل مي شد به دور امام باقر(علیه السلام) گرد آمدند. مهندسي فرهنگي دولت اموي دولت اموي نيازمند ابزاري براي مشروعيت بخشي و تداوم مشروعيت حكومت بود. نظام ولايي و فرهنگ اسلامي كه علويان تبليغ مي كردند مشروعيت آنان را تهديد مي كرد. آنان كه به عنوان انتقام از قاتلان خليفه گرد آمده بودند اكنون نيازمند آن بودند كه خلافت سلطنتي خويش را توجيه كنند و به آن مشروعيت بخشند. قيام كربلا بسياري از تلاش هاي معاويه در مشروعيت بخشي حكومت اموي را مخدوش ساخته و متزلزل كرده بود. اكنون مي بايست دوباره با مهندسي جامع فرهنگي، مشروعيت تازه اي به خلافت سلطنتي داده مي شد. بهره گيري معاويه از احاديث سازي و نسبت دادن آن به پيامبر و يا استفاده از روش هاي بني اسرائيل و اسرائيليات، ديگر كارايي لازم را نداشت. جبرگرايي كه معاويه آن را تبليغ مي كرد پذيرش هر دولت ظالم و ستمگري را براي مردم آسان مي كرد ولي اين به تنهايي ثبات دولت اموي را تضمين نمي كرد. هر دولتي چون دولت مختاري يا دولت زبيري نيز مي توانست از آن بهره گيرد. در اين زمان، فرهنگ ها و اقوام مختلف به اسلام روي آورده بودند و مرزهاي جغرافياي اسلام از سند و آمودريا گذشته و از آفريقا و شاخ آفريقا فراتر رفته بود. فرهنگ ها و افكار و نظريه هاي حقوقي و اقتصادي ديگري در جامعه اسلامي گسترش يافته بود. تبادل فرهنگي موجب شده بود تا نظام حقوقي روم و نظام اقتصادي يهودي و نظام تفكري عرفان مسيحي اسكندريه و تصوف بودايي شرقي وارد حوزه فرهنگي اسلام شود. امويان مي كوشيدند تا با ايجاد بحث هاي علمي، نوانديشي ديني را تقويت كنند. بحث هايي كه امروز درباره تجربه ديني و كلام الهي و كلام جديد مطرح مي شود در آن دوره نيز به شدت رواج يافته بود. بحث اختيار و جبر و يا مخلوقيت قرآن و يا كلام نفسي و يا نزول كلامي قرآن و مانند آن مباحثي بود كه به شدت در جامعه ترويج داده مي شد. نوانديشي ديني به احزاب اموي اين فرصت را داد تا به كمك عناصر بيروني ديني به خواسته هاي خويش دست يابند. دولت اموي، مهندسي فرهنگي اي را در نظر داشت كه بي شباهت با مهندسي فرهنگي امروز تابوي فرهنگي نيست. هدف از همه اين ها چيزي جز بيرون راندن تفكر ولايي و نظام فرهنگي ناب اسلام نبود كه بر امامت و عدالت تأكيد داشت. در اين دوره فشارهاي بي اندازه نژادپرستي عربي از سوي معاويه و دولت اموي، واكنش نژادي اقوام ديگر را به دنبال داشت. تأكيد بر اقوام و قوميت هاي نژادي موجب مي شد تا همگرايي كاهش يابد و دولت اموي خود را كم تر درگير كند. نيروها و سرمايه هاي بسياري در جنگ هاي فكري مذهبي و تفكري هزينه مي شد و به تحليل مي رفت. دولت اموي توانست با بهره گيري از مهندسي جديد و آوردن ترجمه هاي متون آرامي و پهلوي و تفكرات پيش از اسلامي، فرهنگ اسلامي را به چالش بكشاند. در اين دوره است كه مسئله تصوف و جبرگرايي و فلسفه غربي آرامي و مانند آن حيات فرهنگي اسلام را تهديد مي كند. نظام ولايي كه بر پايه مهندسي فرهنگي اسلام برقرار شده بود اين گونه خود را در خلا مي يافت. هر نظامي بي پشتوانه فرهنگي نمي تواند ايجاد و يا پا بر جا بماند. اكنون فقه و حقوق از فقه و حقوق اسلامي به مراتب دورتر شده بود. عناصر فرهنگي ديگر از اقوام و فرهنگ هاي غيراسلامي جايگزين عناصر فرهنگي اسلام شده و نظام ولايي جايگاهي در تفكر مردم نداشت. اين گونه است كه امام باقر(علیه السلام) خود را در جايي مي بيند كه مي بايست به ترسيم نظام فرهنگي جامع و كاملي بپردازد كه با شرايط و مقتضيات زمان خود هماهنگي و سازگاري داشت. مباحث فلسفي و عرفاني و صوفي و نظام هاي حقوقي رومي و ايراني و نظامي اقتصادي غربي و شرقي، جامعه اسلامي را از اسلاميت بيرون برده و تنها نامي از آن بر جاي گذاشته بود. اين نظام فرهنگي جديد به هدف مشروعيت بخشي به نظام سياسي خلافت سلطنتي ايجاد شده و در جامعه ريشه گرفته بود. مهندسي فرهنگي امام باقر علیه السلام امام باقر(علیه السلام) در اين شرايط كوشيد تا نظام فرهنگي اسلامي را بازسازي و باز توليد كند. شرايط به گونه اي بود كه همه عناصر اسلامي به شكل التقاطي از محتوا تهي شده بود. واژگان، اسلامي بود ولي محتوا همان عناصري را القا مي كرد كه در نظام فرهنگي و حقوقي غربي و شرقي وجود داشت. در اين دوره امام با بهره گيري از شرايط فراهم آمده هرج و مرج و آزادي انديشه و بيان توانست با گردآوري كساني كه به نظام ولايي وفادار بودند نظام فرهنگي اسلام را بازسازي كند و به اصلاح امت جد خويش به شكلي ديگر اقدام كند. امام باقر(علیه السلام) كوشيد تا نظامي جامع و كامل را دوباره بازسازي كند كه هم در واژگان و هم در محتوا از اسلام قرآني بهره مند بود. اگر نظامي را كه امويان در حوزه هاي مختلف فرهنگي سياسي و اجتماعي و حقوقي پديد آورده بودند نظامي جامع و كامل بود كه مشروعيت نظام خلافت سلطنتي را تضمين و توجيه مي كرد، امام باقر(علیه السلام) نيز نظامي را پي ريزي كرد كه اين گونه جامع و كامل بود. از اين روست كه امام باقر(علیه السلام) طبق وعده پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، باقرالعلوم شد. در روايات است كه پيامبر(علیه السلام) آن حضرت را باقرالعلوم(علیه السلام) و شكافنده دانش ها ناميد. به جابربن عبدالله انصاري فرمود كه سلام آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) را به محمدبن علي باقرالعلوم برساند و جابربن عبدالله در سن شش سالگي به ملاقات آن حضرت مي رود و در كوچه هاي مدينه زماني كه باقرالعلوم سرگرم بازي بوده سلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به ايشان مي رساند. امام(علیه السلام) در حوزه كلام كه عهده دار دفاع و پاسداري از مرزهاي عقيده و ايمان است شاگرداني بزرگ و نام دار تربيت مي كند. شاگرداني كه بتوانند در برابر تفكرات رومي و يوناني و غربي و هم چنين شرقي از ايراني و هندي بايستند و پاسدار مرزهاي تفكرات ناب اسلامي و قرآني باشند. مهندسي تمدني در حوزه علوم و فنون روز نيز اين گونه عمل مي كند و تنها به نيازهاي صرف ديني نمي پردازد؛ زيرا نظام مهندسي ايشان مي بايست عهده دار مهندسي تمدني باشد و تمدن بي علوم و دانش هاي انساني، ممكن و شدني نيست. بازسازي مهندسي تمدني ايشان بر پايه اسلام و قرآن انجام مي شد و در همه عناصر خود حتي در شيمي و فيزيك و جغرافيا و نجوم عناصر نشانه و آيه بودن را با خود حفظ مي كرد. امام نمي خواهد تمدني را بسازد كه تنها دنياي آدمي را آباد كند بلكه بايد متوجه هدف آفرينش و هستي باشد. از اين رو در همه علوم عناصري از دين را به گونه اي وارد مي كند كه شخص در دانش جويي خويش آيه و نشانه بودن را همزمان ادراك و فهم كند. اين مسئله موجب مي شود كه دانش هايي كه به شاگردان منتقل مي كند عناصري از دين اسلام و حكمت قرآني را همراه داشته باشد و شخص هرگز از خدا غافل نشود. فقه و حقوق وارداتي، جايگزين فقه نبوي از آن جايي كه گسترش دولت و مرزهاي جغرافيايي نيازها و شرايط جديدي را پديد مي آورد نظام خلافت سلطنتي براي جايگزين كردن و پاسخ دادن به نيازها و شرايط، از فقه و حقوق رومي و ايراني بهره مي گرفت. اين مسئله موجب شد تا فقه اسلامي از اصالت و مركزيت بيرون رود و فقه و حقوق رومي و ايراني در بسياري از امور به ويژه در حوزه امور دولت و نظام سياسي و اجتماعي، خود را بر جامعه تحميل كند. به نظر مي رسد كه همين مسئله موجب شد تا در اين عصر و عصر صادق(علیه السلام) مكاتب فقهي متعددي پديد آيد و حتي برخي با تشديد مخالفت ها خواهان بازگشت به عصر فقه نبوي شوند و براي رهايي از مشكلاتي كه پديد آمده بود به ظاهر فقه نبوي بسنده كنند. تفكر اشعري در حوزه انديشه و اعتقادات و تفكر ظاهري در فقه و حقوق واكنش طبيعي به اين فرآيند رومي و ايراني شدن فقه و حقوق اسلامي و يا اعتقادات مردم بود. قياس گرايي حنفي نيز پاسخي بود به نياز دولت مردان در حوزه فقه و حقوق. از اين روست كه امام باقر(علیه السلام) و نيز امام صادق(علیه السلام) به بازسازي فقه و حقوق برپايه وحي مي پردازند. در اين دوره دو جريان ديگر پديد مي آيد. جرياني افراطي كه مي كوشد براي مقابله با تهاجم فرهنگي غربي و ايراني حمايت شده از سوي دولت اموي به عناصر ظاهري عصر نبوي بازگردد و جرياني ديگر كه مي كوشد تا با عقل گرايي افراطي، خود را از مشكلات و تهاجمات فرهنگي برهاند. از اين رو دو جريان اعتزال و اشعري با نمودها و نمادهايي در حوزه ظاهرگرايي و قياس گرايي، خودنمايي مي كند.در مقابل اين جريان هاي به ظاهر اسلامي، مهندسي فرهنگي و جامع امام باقر قرار مي گيرد كه بر پايه اصول اسلامي و اعتدال قرار دارد. ازاين رو هم عقل گرايي اعتزالي را در بخشي با خود همراه دارد و هم ظاهرگرايي حديثي را به كار مي گيرد. اين گونه است كه مهندسي فرهنگي امام باقر (علیه السلام) و فرزندش از جامعيت و كمالي برخوردار مي گردد و نظام ولايي را دوباره بر اين اساس بازسازي مي نمايد تا بتواند در جريان سياسي و نظام فعال آن نقش مثبت و تاثيرگذاري را ايفا كند به گونه اي كه در عصر امام موسي كاظم (علیه السلام) و عصر امام رضا(علیه السلام) نظام ولايي با مهندسي كامل آن حضرات (علیه السلام)، تاثيرات خود را به روشني نشان مي دهد. به هر حال چنان كه گفته شد هر يك از امامان(علیه السلام) همانند هر يك از پيامبران، در شرايط و مقتضيات خاص قرار داشتند و به شكل كامل و درست وظيفه خود را عمل كرده اند. بازخواني سرگذشت و تحليل زندگي آنان مي بايست همانند بازخواني زندگي پيامبران(علیه السلام) در قرآن انجام شود و با توجه به شرايط زندگي آنان و مناسبات اجتماعي و فرهنگي و مانند آن از هر يك از آموزه هاي آنان در جريان مهندسي زندگي و تمدني خويش بهره گيريم. از اين رو به نظر مي رسد كه زندگي هر يك از اين الگوهاي عيني مي تواند در شرايط مختلف و متضاد، فرد و يا جامعه را به سرانجام رساند. بر ماست كه با بازخواني درست زندگي و شرايط آنان و وضعيت و نيازهاي جامعه امروز، از روش ها و راهكارهاي پيشنهادي و عملي آنان استفاده كنيم. اين گونه است كه به درستي از آنان در زندگي اسوه گرفته ايم. نويسنده:علي رضايي [/align]
  10. [align=justify] سیره عملی امام باقر علیه السلام عبادت هميشه به ياد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زيادمى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده گاهش از اشك چشمش‏تر شده بود. امام صادق فرمود:پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت:«خدايا، فرمانم دادى نبردم،نهيم كردى، اطاعت نكردم، اكنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم‏». آنگاه كه به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسيد، غسل مى‏كرد، كفشهايش را در دست‏مى‏گرفت و مسافتى را پياده مى‏رفت. و چون وارد مسجد الحرام مى‏شد به كعبه نگاه‏مى‏كرد و با صداى بلند مى‏گريست، غلامش افلح مى‏گويد:با امام باقر حج گزاردم، چون‏وارد مسجدالحرام شد، به «بيت‏» نگاه كرد و گريست تا آنكه صدايش بلند شد،گفتم: «فدايت‏شوم، مردم به شما نگاه مى‏كنند، آهسته‏تر گريه كنيد»،فرمود:«واى بر تو اى افلح، چرا گريه نكنم، شايد خداوند از رحمت‏به من نگاه‏كند، و فرداى قيامت‏بدين سبب، نزدش رستگار شوم‏». حتى در شب وفاتش، مناجات‏شبانه‏اش را ترك نكرد. چون غمگين مى‏شد، زنان و كودكان را جمع مى‏كرد، او دعامى‏كرد و آنها آمين مى‏گفتند. مهابت و شجاعت علم و تقوايش، زهد و پارسايى‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتى به وى داده بود كه كسى نمى‏توانست او را سير نگاه كند. و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حكم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد او،كودكى دانش‏آموز مى‏نمود، يكى از همراهان هشام بن عبدالملك خليفه اموى، به هنگام‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏با طرح سوالى او راشرمنده كند، و چون به نزد آن گرامى رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش‏پريد و زبانش بند آمد. يا آنكه در ميان مردم چون يكى از آنها بود، و ازمتواضع‏ترين مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمكاران، شجاعانه مى‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مى‏كرد. آنگاه كه خليفه اموى هشام بن عبدالملك، آن حضرت را به‏دمشق احضار كرده بود، در مجلسى كه تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بنى‏اميه آن حضرت را سرزنش كردند. مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع كرد، چنانكه هشام از سخن‏آن حضرت، كه امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفى مى‏كرد، به اندازه‏اى خشمگين شدكه فرمان داد امام را زندانى كنند. در مجلسى ديگر در نزد هشام در حالى كه دركنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏خانواده خود را اثبات‏كرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، كه صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت. رفتار با ياران و ديگر مردم آن بزرگوار، يارانش را به همدردى و برادرى و نيزيارى مسلمانان سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: «دوست داشتنى‏ترين كارها نزد خدا اين‏است كه مسلمانى، شكم مسلمانى را سير كند، غمش را بزدايد و دينش را ادا كند». با همه مهربان بود. حتى با كسانى كه نسبت‏به او رفتار بدى داشتند، از بد كاران‏در مى‏گذشت، اگر نيمه شب مهمانى مى‏رسيد با مهربانى در برويش باز مى‏كرد و در بازكردن بار و بنه‏اش به او كمك مى‏كرد، در تشييع جنازه مردم عادى شركت مى‏كرد،لغزشهاى ياران را ناديده مى‏گرفت و مى‏فرمود:«اصلاح امور زندگى و روش برخورد بامردم چون پيمانه پرى است كه دو سوم آن زيركى و يك سوم آن گذشت است‏». از تحقير مسلمانان نهى مى‏كرد و به غلامان و كنيزانش مى‏فرمود: «گدايان را گدانناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلكه آنان را به بهترين نامهايشان صدابزنيد». در امر اصلاح جامعه و جلوگيرى از فساد و تنبيه بدكاران، تلاش مى‏كرد آنگاه كه‏از دزدى افرادى آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والى مدينه‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند. ياران و همراهان را غذا مى‏داد و چون كمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسى مى‏كرد كه گويا مدتها است آنها را نديده است. آراستگى ظاهر موى سرش تميز و مرتب بود و مى‏فرمود:«هركس موى نگه مى‏دارد، آنرامرتب كند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه كند، ريش خود را كوتاه مى‏كرد و خطمى‏گرفت و موهاى دو طرف صورت و زير چانه‏اش را مى‏سترد، حجامت مى‏كرد. دستها وناخنهايش را حنا مى‏گرفت. دندانهايش را كه سست‏شده بود، با طلا محكم كرده بودانگشترى در دست مى‏كرد، نقش انگشترى‏اش «العزه لله‏» بود. غذا خوردن غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مى‏كرد، و آنچه‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بيابان بودبراى پرندگان وا مى‏نهاد. ميهمانى دادن غذا دادن به مومنين بويژه شيعيان را بسيار مهم مى‏شمرد و به‏ياران خود سفارش مى‏كرد، كه دوستان و هم كيشان خود را ميهمان كنند و غذا بدهندمى‏فرمود:«كمك به خانواده يك مسلمان و سير كردن شكمشان و بى‏نياز كردن آنها ازمردم، برايم از هفتاد حج‏بهتر است‏» به سير كردن شكم خيلى اهميت مى‏داد. و سيركردن يك نفر نزد وى از آزاد كردن يك بنده بهتر بود. خانه‏اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه‏مى‏برد. به ميهمانان غذاى لذيذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد ميهمانش كارى انجام دهد. تجارت و كار يارانش را به كار و كسب تشويق مى‏كرد، از شغل آنها مى‏پرسيد. اگربيكار بودند، سفارش اءكيد مى‏كرد كه به كارى مشغول شوند و مى‏فرمود:«من كسى راكه كار و كاسبى را رها كرده و به پشت‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏دارم‏» به يكى از يارانش كه بيكار بود فرمود:«مغازه‏اى بگير، جلويش را جاروب‏كن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنين كنى وظيفه‏ات را انجام داده‏اى!» به‏يارانش سفارش مى‏كرد كه اگر آب يا زمينى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏بخرند. آن گرامى تنها سفارش به كار نمى‏كرد، بلكه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق ريزان كار مى‏كرد. آن حضرت‏مى‏فرمود:«دنيا چه ياور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به كارى وامى‏داشت‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام كار آزاد مى‏گذاشت، اگر كارشان‏سنگين و مشكل بود خود نيز به آنها كمك مى‏كرد و مى‏فرمود:«هرگاه غلامان خود رابه كار مى‏گيريد، و كار بر آنان سخت است‏خودتان نيز با آنان كار كنيد». سخاوت و بخشش امام باقر(ع) با آنكه درآمدش كم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگى‏اش بين خاص و عام آشكار و بزرگوارى‏اش - مشهور، و فضل و نيكى‏اش‏معروف بود، افراد زيادى به اميد بهره‏مندى از جود و كرمش به سويش مى‏شتافتند وهيچ يك نااميد بر نمى‏گشتند. هركس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بيرون نمى‏رفت،مگر آنكه غذايش مى‏داد، لباس نيكويش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشيد بخشش‏او به حدى بود كه مورد اعتراض نزديكان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، ياردرماندگان و دستگير در راه ماندگان بود. هرگاه شيعيانش از شهرهاى ديگر به ديدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس وجايزه‏شان مى‏داد، و مى‏فرمود:«پيش از آنكه ملاقاتم كنيد اينها برايتان آماده شده‏بود». جايزه‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مى‏كرد كه بخشنده باشند، در يك روز هشت هزار دينار به مستمندان‏مدينه بخشيد و خانواده‏اى را كه يازده نفر بودند و همه غلام و كنيز بودند آزادكرد. به سبب بخششهايش نيازمندان زيادى به منزلش مراجعه مى‏كردند و آن حضرت به‏غلامان و كنيزانش سفارش مى‏كرد كه آنها را تحقير نكنند و گدا ننامند بلكه آنان‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يك دينار صدقه مى‏داد ومى‏فرمود: «نيك و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نيز مى‏فرمود:«نيكى،فقر را مى‏زدايد و بر عمر مى‏افزايد و از مرگ بد پيشگيرى مى‏كند». پيوسته يارانش‏را به همدرى و دستگيرى يكديگر سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود«چه بد برادرى است،برادرى كه چون غنى باشى همراهت‏باشد و چون فقير شوى تو را تنها بگذارد». ومى‏فرمود: «برادرى آنگاه كامل است كه يكى از شما دست در جيب رفيقش كند و هرچه مى‏خواهد برگيرد». ماهنامه كوثر شماره 19 [/align]
  11. كتابشناسى امام محمد بن على الجواد (علیه السلام) الف) كتابهاى چاپى عربى 1. الامام التاسع ابوجعفر محمد الجواد محمد حسن قبيسى عاملى, بيروت, بى نا, 1403ق 1983/م, وزيرى, 117ص (از سرى الحلقات الذهبيه ـ 22). 2. الامام التاسع الامام محمد بن على الجواد گروه نويسندگان مؤسسه در راه حق, ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانى, قم, مؤسسه در راه حق,1370, رقعى,43ص (اين كتاب فارسى بوده و به عربى و اردو ترجمه شده است). 3. الامام التاسع محمد الجواد محمدرضا حكيمى حايرى (م1414ق), بيروت, مؤسسة الاعلمى, 1412ق1992/م, وزيرى, 335ص. 4. الامام الجواد گروه نويسندگان, چاپ دوم, تهران, مؤسسة البلاغ, 1409ق1989/م, جيبى, 117ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 5. الامام الجواد گروه نويسندگان, بيروت, دارالزهراء, 1412ق (از سرى حياة الرسول و اهل بيته المجاهدين). 6. الامام الجواد قدوة و اسوه سيد محمد تقى مدرسى, تهران, رابطة الاخوة الاسلاميه, 1404ق, رقعى, 71ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 7. الامام الجواد من المهد الى اللحد سيد محمد كاظم حايرى قزوينى (1349 ـ 1415ق), بيروت, مؤسسة البلاغ 1408ق, وزيرى, 432ص. 8. الامام محمد الجواد سيرته وحياته احمد مغنيه, بيروت, مطبعة الوطن, بى تا, رقعى, 24ص (در كتاب ثلاثة ائمة عرض و ايضاح). 9. الامام محمد الجواد سيد مهدى آيت اللهى, ترجمه كمال السيد, قم, انتشارات انصاريان, 1374, وزيرى, 23ص (مصوّر, ويژه نوجوانان). 10. الامام محمد بن على الجواد, تاسع ائمة اهل البيت عبدالزهرا عثمان محمد, مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1408ق1366/ش, رقعى, 148ص. 11. الامام محمد بن على الجواد سيد عبدالودود امين, كويت, دارالتوجيه الاسلامى, 1400ق (از سلسله الائمة الاثناعشر, بطولة و جهاد). 12. الامام محمد الجواد [ميرابوالفتح دعوتى], چاپ سوم, بيروت, الدارالاسلاميه, 1410ق1990/م, وزيرى, 25ص (مصوّر, ويژه نوجوانان). 13. الامام محمد الجواد گروه نويسندگان, قم, مؤسسة الامام الحسين , 1413ق 1371/ش, رقعى, 25ص. 14. الامام محمد الجواد على محمد على دخيل, چاپ دوم, بيروت, دارالتراث الاسلامى, 1394ق1974/م, رقعى, 77ص. 15. الامام المعجزة محمد الجواد كامل سليمان, بيروت, دارالكتاب اللبنانى, 1412ق, وزيرى, 360ص. 16. حياة الامام محمد الجواد شيخ باقر شريف قرشى, چاپ دوم, قم, مكتبة الحيدرى, 1376ش, وزيرى, 282ص. 17. الحياة السياسية للامام الجواد , نبذة يسيره سيد جعفر مرتضى حسينى عاملى, بيروت, الدار الاسلاميه, 1405ق1985/م, وزيرى, 117ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 18. ذكرى ميلاد الامام محمد الجواد گروه نويسندگان, نجف, مطبعة الغرى, 1386ق, رقعى, 32ص. 19. ذكرى وفاة الامام الجواد گروه نويسندگان, نجف, مطبعة الغرى, 1386ق, رقعى, 36ص. 20. مستدرك عوالم العلوم و المعارف والاحوال من الآيات و الاخبار و الاقوال (ج23) سيد محمد باقر موحد ابطحى اصفهانى, قم, مؤسسة الامام المهدى (عج), 1413ق, وزيرى, 734ص. 21. مسند الامام الجواد شيخ عزيزاللّه عطاردى, مشهد, كنگره جهانى امام رضا , 1410ق1368/ش, وزيرى, 350ص. 22. وفاة الامام محمد الجواد شيخ حسين بن محمد درازى بحرانى (م 1387ق), چاپ دوم, نجف, مطبعة الحيدريه, 1372ق1953/م, رقعى, 36ص. 23. وفاة الامام الجواد سيد عبدالرزاق موسوى مقرم (1316ـ 1391ق), نجف, مكتبة الحيدريه, 1371ق1952/م, وزيرى, 104ص (اين كتاب به فارسى ترجمه شده است). 24. ولادة امام محمد الجواد سيد محمد حسين طالقانى, نجف, دارالمعارف, 1387ق, رقعى, 24ص. ب) كتابهاى چاپى فارسى 1. امام جواد اميد اميدار, قم, انتشارات شفق, 1355, جيبى, 32ص (ويژه نوجوانان) (از سرى سيرى در تاريخ). 2. امام جواد گروه نويسندگان مؤسسة البلاغ, ترجمه محمود شريفى, تهران, سازمان تبليغات اسلامى, 1368, جيبى, 168ص (از سرى كتابهاى سرچشمه هاى نور ـ 11). 3. امام محمد تقى سيدكاظم ارفع, تهران, مؤسسه انتشاراتى فيض كاشانى, 1370, رقعى, 49ص. 4. پيشواى نهم, حضرت امام محمد تقى گروه نويسندگان, چاپ مكرر, قم, مؤسسه در راه حق, 1371, رقعى, 56ص (اين كتاب به عربى و اردو ترجمه شده است). 5. تحليلى از زندگانى و دوران امام محمد تقى فضل اللّه صلواتى, اصفهان, انتشارات خرد, 1364, رقعى, 610ص (اين كتاب يكى از بهترين كتابهايى است كه در باره آن حضرت نوشته شده است). 6. تحليلى از زندگانى و زمان امام جواد گروه نويسندگان, زير نظر قوام الدين وشنوى قمى (1325 ـ 1418ق), قم, مؤسسه احياء و نشر ميراث اسلامى, 1359, جيبى, 138ص. 7. جدى فروزان (در ذكر حالات حضرت امام محمد تقى و احفاد آن جناب) عباس فيض قمى (م1394ق), قم, دفترچاپخانه قم, 1364ق, رقعى, 320ص. 8. حضرت امام جواد گروه كودكان و نوجوانان بنياد بعثت, بازنويسى: مهدى رحيمى, چاپ دوم, تهران, بنياد بعثت, 1374, رقعى, 68ص. 9. حضرت امام محمد تقى عبدالامير فولاد زاده, تهران, انتشارات اعلمى, 1359, وزيرى, 35ص (مصّور, ويژه نوجوانان). 10. حضرت امام محمد تقى فضل اللّه كمپانى (م1414ق), تهران, انتشارات مفيد, 1362. 11. حضرت امام محمد تقى مير ابوالفتح دعوتى, قم, انتشارات شفق, بى تا, وزيرى, 32ص (مصّور, ويژه نوجوانان) (اين كتاب به عربى ترجمه شده است). 12 . زندگانى امام جواد(ع). احمد صادقى اردستانى, قم, انتشارات نقش, 1376ش, رقعى, 250ص. 13. زندگانى امام جواد سيف اللّه يعقوبى قمشه اى, تهران, مسجد الغدير, 1364, رقعى, 124ص. 14. زندگانى امام محمد تقى حسين عماد زاده (1325 ـ 1410ق), تهران, شركت سهامى طبع كتاب, 1341ش1382/ق, وزيرى, 334ص. 15. زندگانى امام محمد تقى نهمين پيشواى معصوم عبدالرحيم عقيقى بخشايشى, قم, انتشارات نسل جوان, 1357ش 1399/ق, جيبى, 119ص. 16. زندگانى امام نهم, حضرت امام جواد نوشته هيئت تحريه مؤسسه در راه حق, ساده نويسى, دفتر تحقيق و تأليف كتب درسى, چاپ سوم, تهران, سازمان نهضت سواد آموزى, 1375, رقعى, 24ص. 17. زندگانى حضرت امام جواد مرتضى مدرسى چهاردهى (1330ـ 1407ق), چاپ پنجم, تهران, انتشارات موسوى, 1361, رقعى, 252ص. 18. زندگانى حضرت امام محمد تقى حسين حماسيان (صابر كرمانى), تهران, انتشارات اقبال, 1342, رقعى, 48ص (مصوّر, ويژه نوجوانان). 19. زندگانى سياسى امام جواد سيد جعفر مرتضى عاملى, ترجمه سيد محمد حسينى, چاپ دوم, قم, دفتر انتشارات اسلامى, 1367, رقعى, 144ص. 20. زندگى امام جواد سيد محمد حسينى شاهرودى, تهران, انتشارات فيض كاشانى, 1375, وزيرى, 224ص. 21. زندگى و سيماى امام محمد تقى سيد محمد تقى مدرسى, ترجمه محمد صادق شريعت, تهران, مؤسسه انصارالحسين , 1370. 22. ستارگان درخشان (ج11) زندگانى حضرت امام محمد تقى محمد جواد نجفى, چاپ پنجم, تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1362, جيبى, 200ص. 23. سرور الفؤاد (زندگانى حضرت امام جواد) ابوالقاسم سحاب (304 ـ 1376ق), تهران, كتابفروشى اسلاميه, 1374ق, رقعى, 257ص. 24. عطية الجواد سيد مصلح الدين مهدوى (1332ـ 1416ق), اصفهان, حسينيه جواد الائمة , 1366ش1408/ق, وزيرى, 152ص (60 صفحه اين كتاب, شرح احاديث و كلمات قصار آن حضرت را تشكيل داده است). 25. معصوم يازدهم, امام محمد تقى احمد سيّاح, تهران, كتابفروشى اسلام, بى تا (از سرى الرسل والذرارى). 26. معصوم يازدهم, امام جواد. جواد فاضل (1335 ـ 1386ق), تهران, كتابفروشى علمى, 1338, رقعى, 37ص (ضمن كتاب معصوم نهم تا معصوم سيزدهم, ص167ـ 202). 27. معصوم يازدهم, حضرت امام محمد تقى سيد مهدى آيت اللهى (دادور), تهران, انتشارات جهان آرا, 1368, وزيرى, 24ص (مصوّر, ويژه نوجوانان) (اين كتاب به عربى, اردو, تركى, فرانسه و انگليسى ترجمه شده است). 28. مهمانى از مدينه (داستان زندگى امام جواد ) رضا شيرازى, تهران, انتشارات پيام آزادى,1373, رقعى, 119ص (مصوّر, ويژه نوجوانان) (اين كتاب در برگيرنده دوازده داستان از زندگى حضرت است). 29. ناسخ التواريخ (زندگانى حضرت امام محمد تقى جواد الائمة ) عباسقليخان سپهر(1341ق), تهران, كتابفروشى اسلاميه, بى تا, وزيرى, 3ج, 1200ص (اين كتاب, كاملترين كتاب پيرامون حضرت جواد است). 30. نگاهى بر زندگى امام جواد محمد محمدى اشتهاردى, تهران, نشر مطهر, 1374ش 1416/ق, رقعى, 144ص. 31. نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد سيد عبدالرزاق موسوى مقرّم (1316 ـ 1391ق), ترجمه پرويز لولاور, مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى, 1371ش1413/ق, وزيرى, 177ص (همراه با اشعار مرحوم ابوالقاسم عليمدد (قطره) در مدح و رثاى امام ). ج) كتابهاى اردو 1. تحفة المتقين, سوانح حيات امام جواد سيد اولاد حيدر بلگرامى هندى (م1361ق), هند, 1916م. رك: الذريعه, ج3, ص464. 2. التقى الجواد مهدى لكهنوى, كراچى, جمعيت خدّام عزا, 1385ق1965/م, رقعى, 32ص. 3. حضرت امام محمد تقى گروه نويسندگان مؤسسه در راه حق, ترجمه سيد احمد على عابدى, فيض آباد, نور اسلام, 1405ق1985/م, رقعى, 55ص. 4. زاد المتقى, سوانح حيات امام الجواد التقى نواب احمد حسين مذاق هندى. رك: الذريعه, ج12, ص6. 5. سوانح امام تقى سيد مرتضى حسين (1341ـ 1407ق). رك: تذكره علماى اماميه پاكستان, ص227. 6. معصوم يازدهم, حضرت امام محمد تقى سيد مهدى آيت اللهى, ترجمه گروه مترجمان, قم, انتشارات انصاريان, 1371, وزيرى, 24ص (مصوّر ويژه نوجوانان). 7. موعظة التقيه سيد على بن ابوالقاسم حايرى لاهورى (1288ـ بعد 1343ق). رك: الذريعه, ج23, ص269. 8. موعظة الجواديه تاج العلماء سيد عليمحمد بن سلطان العلماء سيد محمد نقوى لكهنوى (1260 ـ 1312ق). رك: الذريعه, ج23, ص269. د) كتابهاى خطى عربى 1. آثار و بركات الامام الجواد فى دارالدنيا سيد هاشم ناجى موسوى جزايرى. 2. آداب حرز الجواد مولى بهاء الدين محمد بن مولى حسنعلى بن مولى عبداللّه شوشترى اصفهانى (ق12هـ). رك: الذريعه, ج1, ص17. 3. اخبار ابى جعفر الثانى الامام الجواد ابوعبداللّه محمد بن وهبان بن محمد بصرى هنانى دبيلى (از مشايخ هارون بن موسى تلعكبرى (م385ق)). رك: رجال نجاشى, ج2, ص324. 4. الامثال و الحكم المختارة عن الامام الجواد حاج شيخ محمد غروى. 5. ترجمه (بحارالانوار): بخش زندگانى امام جواد علامه ملا محمد باقر مجلسى اصفهانى (1037ـ 1110ق), ترجمه سيد احمد حسينى اردكانى (1175 ـ بعد 1242ق). 6. جزاء اعداء الامام الجواد فى دارالدنيا سيد هاشم موسوى جزايرى. 7. حياة الامام الجواد حاج سيد محمد حسينى شيرازى. رك: العراق بين الماضى و الحاضر و المستقبل, ص629. 8. كتاب زهد ابى جعفر الثانى شيخ صدوق: ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى (ح306 ـ 381ق). 9. كتاب زيارة موسى و محمد شيخ صدوق (م381ق). رك: رجال نجاشى, ج2, ص313. 10. سفن النجاة (ج11) شيخ غلامحسين نجفى نجف آبادى (1300ـ 1349ق) (اين كتاب با استفاده از بحار الانوار و ديگر كتابهاى معتبر نگارش يافته است). رك: الذريعه, ج12, ص192. 11. كلمة الامام الجواد شهيد حاج سيد حسن حسينى شيرازى (1354ـ 1400ق). رك: العراق بين الماضى والحاضر و المستقبل, ص677. 12. لجج الحقايق فى تواريخ الحجج على الخلايق (ج11) حاج ملا احمد يزدى مشهدى (م ح1310ق). رك: الذريعه, ج18, ص296. 13 . مكاتيب الامام الجواد حاج شيخ على احمدى ميانجى (اين كتاب آماده چاپ است). 14. ذكر من روى عن ابى جعفر الثانى شيخ صدوق: ابو جعفر محمد بن على بابويه قمى (381ق). رك: رجال نجاشى, ج2, ص314. 15. منهاج التحرك عند الامام الجواد علاء آل نجف. رك: مجله الموسم, ش24, ص491. منبع: كتابنامه ائمه اطهار (ع)
×
×
  • اضافه کردن...