رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'مباهله'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. irsalam

    معرفی کتب مرتبط با روز مباهله

    امروز 24 ذیحجه روز مباهله است و به همین خاطر قصد داریم تا در این تاپیک کتاب مرتبط با این روز برای شما عزیزان معرفی کنیم که امیدوارم مورد توحه شما قرار بگیرد آیه المباهله نویسنده : حسینی میلانی - علی محل نشر : تهران تاریخ نشر : ۱۳۷۹/۱۲/۱۷ رده دیویی : ۲۹۷.۱۸ قطع : رقعی جلد : شومیز تعداد صفحه : ۴۰ نوع اثر : تالیف زبان کتاب : عربی نوبت چاپ : ۱ شابک : ۹۶۴-۳۱۹-۲۴۸-۲
  2. امیرمومنان(ع) جان پیامبر(ص) در آیه ٔمباهله [align=justify]یکی از رخدادهای مهم در عصر بعثت، مباهله پیامبر(ص) با مسیحیان نجران است که در این مسئله حقایقی بلند آشکار شد و مقام روح اللهی امیر مؤمنان(ع) نسبت به پیامبر(ص) از سوی خداوند تبیین گردید. دراین روز که براساس برخی از روایات ۴۲ یا ۵۲ ذی الحجه اتفاق افتاد، پیامبر(ص) برای مباهله و اثبات حقانیت اسلام و پیامبری خود به بیرون شهر رفتند که مسیحیان نجران با دیدن اصحاب کساء(ع) از حضور در مباهله سرباز زده و به پذیرش جزیه سالانه تن دادند. نویسنده در نوشتار زیر به تحلیل آثار این مباهله در بیان حقانیت و مماثلت امیرمؤمنان(ع) با پیامبر(ص) پرداخته که با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. ● اتحاد میان دو جان اتحاد شخصی میان دو انسان به معنای حقیقی آن معنا و مفهوم درستی ندارد و از نظر عقلی محال و ممتنع است که دو نفر یک نفر شوند. براین اساس مراد از این که جان و نفس هر دو متحد است به معنای اتحاد مجازی است که بیانگر نوعی مماثلت و مشابهت ویژه میان دو جان و روح می باشد. به سخن دیگر، محبت و دوستی میان دو شخص هرگاه به بالاترین مراتب خود برسد به طوری که گرایش ها و خواسته ها و همه امور نفسانی دو شخص یگانه و همانند هم باشد و کارهای شبیه یک دیگر انجام دهند و از نظر خلق و خوی و دیگر خصوصیات رفتاری و کرداری همانند هم باشند و منش و کنش و واکنش های مشابه را بروز دهند، در این صورت از اتحاد دو جان و شخص سخن به میان می آید و مردم آنان را یک جان در دو تن می شمارند. این معنا را می توان در سخنان بزرگان و اولیای الهی یافت و در اشعار عربی و فارسی بسیار به این مطلب اشاره شده است و حتی در شعری که منسوب به دیوان امام علی(ع) است نمونه ای از این گونه کاربردها دیده می شود. براین اساس مراد از اتحاد دو جان، وجود علاقه مندی های مشترک همراه با مشابهت و مماثلت در خلق و خوی و منش است چنان که علی(ع) و پیامبر(ص) در فضایل اخلاقی و برخوردهای هنجاری دارای خصوصیات مشابه هم بودند و از نظر کمالات روحی جز مواردی که دلیل بیرونی بر عدم مشابهت و همانندی وجود دارد، همانند هم بودند و تفاوتی میان آن دو دیده نمی شد. از این رو می توان برای امیرمؤمنان علی(ع) نبوت عام را اثبات کرد هر چند که وی را رسالتی نیست. البته چنان که در روایات آمده است وی دارای نبوت خاص نیز نبوده است. از این رو آن حضرت(ع) وقتی به پیامبر(ص) عرضه می دارد که من زمانی که به شما وحی می شود آن را می شنوم، پیامبر(ص) می فرماید: انت تسمع ما اسمع و تری ما اری؛ تو چیزی را که می شنوم می شنوی و چیزی را که می بینم می بینی. تنها تفاوت ایشان با پیامبر(ص) این بوده است که آن حضرت(ع) از نبوت خاص و رسالت برخوردار نبوده است. این مطلب را حدیث منزلت بیان می کند آن جا که می فرماید: انت الی بمنزله هارون الی موسی الا انه لانبی بعدی؛ تو نسبت به من همانند هارون به موسی هستی جز آنکه پس از من نبوت نیست. این بدان معناست که حضرت علی(ع) از نوعی همانندی برخوردار بود که قابلیت های شنیدن و دیدن وحی و رسول وحی و ملکوت آسمان و زمین را داشته است ولی نقش وی هرگز به شکل نبوت ظهور و بروز نمی کند. ● معنی اتحاد دو جان این که آن دو بزرگوار از نظر جان همانند و مماثل هم بودند به معنای مشابهت و مماثلت صددرصدی در همه مناصب و مقامات اجرایی نیست؛ زیرا برای پیامبر(ص) منصب رسالت که برای حضرت امیر(ع) ثابت نیست و کسی نگفته است که آن حضرت(ع) در نبوت خاص و تلقی وحی تشریعی مماثل حضرت رسول(ص) بوده است؛ بلکه چنان که حدیث منزلت تبیین می کند آن حضرت در شریعت، تابع سیدمرسلین(ص) می باشد چنان که حضرت هارون(ع) تابع حضرت موسی(ع) در شریعت بوده است. حال سؤال این است که آیا تفاوتی که بیان شد موجب نمی شود تا مشابهت و برابری میان حضرت امیر مومنان(ع) و پیامبر(ص) برداشته شود و نتوان از اتحاد جان آن دو بزرگوار سخن گفت؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که اتحاد و تساوی به معنای اتحاد در همه مشاغل و مناصب نیست؛ زیرا با آن که شخص دارای ظرفیت های برابر و توانمندی های مساوی است اما یکی برای منصبی انتخاب می شود و دیگری دارای آن منصب نیست. عدم برخورداری از منصب دلیلی بر عدم تساوی نیست و نمی توان در هر موردی چنین حکم کرد چنان که لقمان(ع) و خضر(ع) با آنکه پیامبر نبودند ولی از بسیاری از پیامبران بالاتر بودند. خضر(ع) در مقام استادی حضرت موسی که خود پیامبری اولوالعزم و دارای شریعت بود، نشست و لذا عدم اعطای مقامی موجب نمی شود که حضرت علی(ع) کمتر از پیامبرانی باشد که این منصب را داشته اند. از سوی دیگر قرآن درباره تفاوت هائی که در میان پیامبران(ص) وجود دارد می فرماید: تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض؛ ما برخی از رسولان و فرستادگان را بر برخی دیگر برتری دادیم. در این میان پیامبر اکرم(ص) به عنوان خاتم فرستادگان و سرور و افضل و اکمل ایشان بوده است و خداوند درباره آن حضرت(ص) می فرماید: ماکان محمد ابا احد من رجالکم و لکن الله رسول الله و خاتم النبیین؛ در این آیه خداوند پیامبر را رسول الله و خاتم پیامبران برمی شمارد و در آیات دیگر او را به کمالات بسیاری می ستاید. از کمالاتی که برای پیامبر در این آیه بیان شده این که وی خاتم پیامبران بوده و کمال دین به دست او اتفاق افتاده است. این کمالی است که هیچ کسی با او در این کمال شریک و برابر نیست. اگر ما برای امیر مؤمنان(ع) مشابهت و مماثلت با پیامبر(ص) را اثبات کنیم در این معنا چنین مشابهتی را قایل نمی شویم؛ زیرا از اختصاصات پیامبر(ص) است و کسی حتی امیر مؤمنان علی(ع) که جان و نفس اوست با وی در این معنا و کمال، شریک نیست. این تفاوت منصبی موجب نمی شود تا اتحاد و مشابهت میان آن دو بزرگوار ازمیان برود؛ زیرا آن حضرت جز در همین اختصاصات نبی(ص) در همه امور دیگر با پیامبر همانند است و همانندی در امور دیگر برای اثبات یگانگی و اتحاد دو جان کفایت می کند. ● آیه مباهله، دلیل یگانگی آیه مباهله مهم ترین و اساسی ترین دلیل بر یگانگی جان های امیرمؤمنان(ع) و پیامبر(ص) است و کسی که این دلیل را دارد نیاز به هیچ دلیل و برهان قاطع دیگری ندارد. خداوند در آیه مباهله در وصف خاندان نبوت و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می فرماید: فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین.(آل عمران.۶۱) بزرگان از مفسران و اهل حدیث در میان اهل سنت چون امام فخر رازی در تفسیر کبیر و امام ابی اسحاق ثعلبی در تفسیر کشف البیان و جلال الدین سیوطی در الدرالمنثور و جارالله زمخشری در تفسیر کشاف و همچنین مسلم بن حجاج در الصحیح و ابی الحسن فقیه شافعی معروف به ابن المغازلی در المناقب و ابی الموید الموفق الخوارزمی در المناقب و ابن حجر مکی در کتاب الصواعق المحرقه و دیگران با اختلاف جزیی در لفظ و معنا بیان کردند که این آیه در روز مباهله در ۲۴ یا ۲۵ ذی الحجه نازل شده است. در همه کتب معتبر، احادیثی درباره این واقعه بیان شده است و همگان به اتفاق گفته اند که در روز مباهله از سوی مسلمانان تنها اصحاب کساء(ع) حضور داشتند. براین اساس مراد ازفرزندان ازسوی پیامبر(ص) امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و از زنان تنها فاطمه(س) و از مردان تنها پیامبر(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) حضور داشتند و از آن جایی که «انفسنا» نمی تواند فقط شامل پیامبر(ص) باشد که خود به عنوان دعوت کننده و گوینده کلام است، مراد از انفسنا تنها امیر مؤمنان علی(ع) خواهد بود. بر این اساس خداوند علی(ع) را جان پیامبر(ص) دانسته است. این آیه دلالت می کند که علی(ع)، فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) افضل بشر و اشرف آفریده های پس از پیامبر(ص) در نزد خداوند بودند که پیامبر(ص) به سبب مقام و منزلت ایشان آنان را برای مباهله با خود می برد. این مطلبی است که مفسر بزرگ اهل سنت یعنی زمخشری در کشاف خود نیزناچار به پذیرش آن شده و در شرح آیه مطالبی مهم را بیان کرده است. وی در شرح آیه به تفصیل توضیح می دهد که این آیه کریمه بهترین دلیل و قوی ترین برهان بر افضلیت اصحاب کساء بر دیگران است. ● علی(ع) اشرف مخلوقات پس از پیامبر(ص) دیگرانی چون بیضاوی و فخر رازی در تفسیر خود قریب این معنا را گفته و پذیرفته اند. براین اساس می توان گفت که امیرمؤمنان علی(ع) افضل آفریده ها و اشرف مخلوقات پس از پیامبر(ص)است؛ زیرا خداوند وی را نفس و جان پیامبر(ص) قرار داده است؛ چون همان گونه که گفته شد پیامبر(ص) در این واژه مراد و منظور نیست؛ زیرا معنا ندارد که شخص خود را به مباهله دعوت نماید؛ بلکه همواره دیگری را به کاری دعوت و فرامی خواند. از این رو آن کسی که برای مباهله به عنوان جان و نفس پیامبر(ص) دعوت شده امیر مؤمنان(ع) است؛ زیرا مرد دیگری در مباهله از سوی پیامبر(ص) چنان که مفسران و راویان بیان کرده اند حضور نداشته است و تنها همراه پیامبر(ص) امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) بوده که در آن جمع حضور داشته است. این تعبیر که حضرت علی(ع) جان و نفس پیامبر(ص) است از باب اتحاد و یگانگی مجازی است و مراد آن است که آن دو در بسیاری از خصوصیات همانند و در مقامات معنوی و قرب منزلت الهی مشابه هستند هرچند که به دلایلی در برخی از مناصب تفاوت هایی داشته اند. ● اتحاد جان پیامبر(ص) و علی(ع) در روایات اهل سنت در تأکید یگانگی و اتحاد میان جان علی(ع) و پیامبر(ص) می توان به احادیثی تمسک جست که اهل سنت و شیعه هردو به اتفاق آن را نقل کرده اند. ازجمله این احادیث که بیانگر اتحاد و یگانگی جان های آن دو بزرگوار است می توان به حدیث «علی منی و انا منه، من احبه فقد احبنی و من احبنی فقد احب الله» اشاره کرد که احمدبن حنبل یکی از ائمه فقهی اهل سنت در مسند خود نقل کرده است. این حدیث را ابن مغازلی در مناقب و همچنین خوارزمی در مناقب خود آورده است و دیگران نیز آن را روایت کرده اند. پیامبر(ص) بارها و بارها بر این اتحاد به اشکال مختلف و الفاظ و عبارات متعدد تأکید نموده است که ازجمله می توان به این حدیث اشاره کرد که ابن ماجه در سنن خویش و دیگران نقل نموده اند: پیامبر(ص) فرمود: علی منی و انا من علی لایؤدی عنی الا انا او علی؛ من از علی و علی از من است و کسی از من چیزی را ادا نمی کند مگر این که خودم یا علی باشد. در روایت دیگری که اهل سنت در کتب روایی خویش نقل کرده اند این معنا تأکید شده ابن عباس بیان می کند که پیامبر(ص) فرمود: علی منی و انا منه و علی منی بمنزله الراس من البدن. من اطاعه فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع الله. بنابراین اطاعت امیر مؤمنان(ع) به سبب همین یگانگی به معنای اطاعت از پیامبر(ص) و درنتیجه اطاعت از خداوند دانسته شده است. با اثبات یگانگی و اتحاد دوجان علی(ع) و پیامبر(ص) افضلیت حضرت علی(ع) و وجوب اطاعت از وی همانند اطاعت از پیامبر(ص) واجب می شود و درحقیقت این حادیث تنها بازگوکننده معنا و مفهومی است که در آیه مباهله اثبات شده است. از این رو می توان گفت که برای اثبات وجوب اطاعت و پیروی از امیرمؤمنان(ع) دلیلی محکم تر و استوارتر از آیه مباهله نیست که اهل سنت نیز به درستی و شأن نزول آن باور داشته و آن را معتبر می شمارند.[/align] محمد شیرزاد
  3. به مناسبت بیست و چهارم ذی الحجه؛ مباهله ، راهکار اثبات حقانیت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) [align=justify] ● دعوت پیامبر از مسیحیان نجران برای پذیرش اسلام بیست و چهارم ذی الحجه سالروز واقعه ای مهم در صدر اسلام است. پس از فتح مکه آوازه اسلام سراسر جزیره العرب را فراگرفته بود و گروه ها و هیئت های متعددی پس از سال هشتم هجری برای آشنایی با اسلام به مدینه سفر می کردند. در سال نهم هجری این مراجعات به حد اعلای خود رسید تا آنجا که این سال را «عام الوفود» نامیدند. این مسئله پیامبر اسلام را بر آن داشت تا نامه ها و نمایندگانی ویژه را برای دعوت به اسلام به سوی زمامداران و پادشاهان و بزرگان کشورها و اقوام مختلف روانه سازد. به واقع حضور نمایندگان اقوام و گروه های مختلف در مدینه نشان دهنده نفوذ اسلام درمیان مردمان نقاط دور دست و فرصتی مناسب برای گسترش مرزهای ایمانی مسلمانان بود. حال سال دهم هجری است، یکی از اقوامی که مورد توجه رسول خدا قرار می گیرد مسیحیان نجران هستند، نجران نقطه ای است درمیان سرزمین حجاز و یمن و پیامبر(ص) در نامه ای به اسقف نصارای این منطقه آنان را اینچنین به اسلام دعوت می کند: «شما را از ولایت بندگان نهی کرده و به پرستش خدا دعوت می کنم، از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد گردید.» اسقف مسیحیان نجران هنگامی که این نامه را دریافت می کند، شورایی از همکیشان و نزدیکان خود تشکیل می دهد تا پاسخی مناسب برای این پیام الهی بیابند. نتیجه بحث های جمع، این می شود که هیاتی از بزرگان مسیحی نجران برای ملاقات رسول خدا(ص) به مدینه سفر کند، زیرا پیامبر از آنان خواسته بود یا دعوت اسلام را بپذیرند و یا براساس امرالهی به حکومت اسلامی جزیه پرداخت کنند و درغیر اینصورت باید آماده جنگ باشند. بزرگان نصارای نجران هنگامی که به مدینه می رسند با لباس های فاخر و زیور آراسته برای ملاقات رسول الله اجازه می خواهند، پیامبر آنان را نمی پذیرد، برای اطلاع از این واکنش به سفارش صحابه، خدمت علی علیه السلام می رسند، علی(ع) نیز علت این برخورد پیامبر را ظاهر و لباس های آنان می خواند و می خواهد که آنان با لباس های ساده و بدون زر و زیور بر رسول خدا وارد شوند. این توصیه علی(ع) که حافظ اسرار پیامبر است، مؤثر واقع می شود و رحمه عالمیان این بار نصارای نجران را به حضور می پذیرد. بزرگان گروه مسیحی، بحث و مناظره را با رسول گرامی اسلام آغاز می کنند؛ نخست از نظر پیامبر درباره حضرت مسیح(ع) سؤالاتی می کنند، رسول الله در پاسخ، او را بنده و مخلوق خدا می داند که در رحم مریم پدید آورد و مخصوص خود گردانید. آنان پرسیدند: آیا برای او پدری سراغ داری در حالیکه مریم بدون آنکه شوهری داشته باشد، چنین فرزندی را به دنیا آورد. اینجاست که خدای متعال بر رسول خود وحی می کند که: «ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون» (۵۹ آل عمران) «مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باش، او هم فورا موجود شد. یعنی ای رسول به آنها بگو اگر دوشیزه بودن مریم نشانه این است که عیسی فرزند خداست پس باید درباره آدم(ع) نیز این سخن را گفت چرا که او نیز بدون هیچ پدری و مادری به عرصه گیتی پاگذاشته است. دستور خداوند به انجام مباهله علمای مسیحیان نجران که پاسخی درباره منطق الهی پیامبر نداشتند اعتراف به اشتباه خود نمی کنند و وحی الهی اینچنین ادامه می یابد: «الحق من ربک فلاتکن من الممترین فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین» (۶۰ و ۶۱ آل عمران) «این ها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردید کنندگان مباش، هرگاه بعداز علم و دانشی (وحی) که به تو رسیده، بازکسانی با تو به ستیز و مجادله برخیزند بگو بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس و جان های خود دعوت کنیم و شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را برای دروغگویان قرار دهیم.» خداوند متعال دراین آیه پیامبر را به مباهله با مسیحیان امر می کند. ● حقیقت مباهله مباهله در اینجا به این معنی است که پیامبر و مسیحیان نجران با نزدیکان خود که در آیه قرآن ذکر شد در زمانی معین در صحرا به دعا و نیایش بپردازند و هر کدام مخالف یکدیگر را لعن و نفرین کنند و عذاب الهی را برای طرف مقابل بخواهند، تا اینکه خداوند با عذاب خود گروه حق را از باطل جدا کند و باطل را به سزای خود برساند. روز مباهله فرا می رسد، مسیحیان تصمیم می گیرند که اگر محمد(ص) فرزندان و خاندان خود را که گرامی ترین انسان ها نزد اویند برای مباهله به همراه آورد از این کار پرهیز کنند زیرا این کار نشان از حقانیت او دارد، اما اگر با اصحاب و یاران خود وارد این عرصه شد با او مباهله نمایند. پیامبر در زمان مقرر به میعادگاه مباهله وارد می شود، دست در دست امام حسن(ع) فرزند عزیز خود و حسین نیز در آغوش رسول خدا، علی(ع) در کنارش و فاطمه به دنبال پیامبر روانه هستند. با این کار، پیامبر می خواهد بگوید که حسن و حسین فرزندان من، فاطمه زن برگزیده خاندان رسالت و بهترین زنان عالم و علی نیز جان ونفس من است. رسول خدا(ص) دستان خود را برای دعا بالا می آورد، اسقف مسیحیان نجران وقتی از نسبت علی، فاطمه و حسنین با پیامبر آگاه می شود و چهره های نورانی اهل بیت نبوت را می بیند، ترس سراسر وجودش را فرا می گیرد و همراهان خود را از تصمیم مباهله منصرف می کند و می گوید: چهره هایی را می بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از خدا بخواهند، بزرگترین کوه ها را از جا بکند، کوه ها فورا کنده می شوند. حال که نزدیکان و عزیزان خود را به مباهله آورده معلوم می شود که بر حق است زیرا اگر این چنین نبود آنان را در این عرصه حاضر نمی کرد و من نیز اگر می توانستم اسلام می آوردم. اکنون از مباهله با اینان بپرهیزید که من به نتیجه آن خوشبین نیستم. این گونه بود که مسیحیان نجران از مباهله با پیامبر و اهل بیت عصمت(ع) پشیمان شده و حاضر می شوند به حکومت اسلامی مدینه النبی جزیه پرداخت کنند. ● دستاوردهای مباهله واقعه مباهله از چند جهت دارای اهمیت است، نخست اینکه، مباهله باعث شد تا بار دیگر حقانیت اسلام در برابر سایر ادیان الهی ثابت شود، اما آنچه که به این واقعه اهمیت بیش از پیش و قابل توجهی می دهد مساله فضایل علی(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) است. ائمه معصومین(ع) بارها و بارها در مقاطع مختلف برای اثبات حقانیت و بیان فضایل آل الله به این واقعه اشاره کرده اند. مباهله، فضیلتی عظیم بود برای علی(ع) به عنوان جان پیامبر، فاطمه(س) به عنوان برترین زنان امت اسلام و حسنین(ع) فرزندان بلند مرتبه رسول خدا. پیامبر به مناسبت-های مختلف علی را نفس خود معرفی کرده، فاطمه را سرور زنان دو عالم و حسن و حسین(ع) را امامان امت و پیشوای جوانان اهل بهشت نامیده بود، در واقعه مباهله هم آیاتی که بر نبی مکرم اسلام نازل می-شود در شان علی و فرزندان و همسر اوست. آیه مباهله دلیلی است برای امامت علی(ع) پس از پیامبر، چرا که جز او هیچ کس دیگری نفس رسول خدا شمرده نشده بود و او تنها کسی است که در کلام وحی، نفس پیغمبر نامیده شده است. علی(ع) در بسیاری از حوادث برای اثبات امامت خود واقعه مباهله را به عنوان فضیلتی بزرگ برای خود ذکر کرده است و سایر ائمه هدی(ع) نیز به فراخور حال از این واقعه به عنوان فضیلتی ارزشمند برای اهل بیت یاد کرده اند. آری مباهله پیش از آنکه حادثه ای تاریخی در صدر اسلام باشد وپیش از آنکه بخواهد ماجرای بحث و مناظره و رفتار رسول خدا با عده ای از اهل کتاب را مطرح کند، سندی محکم بر اثبات مرتبه و منزلت و جایگاه امامت و اهل بیت(ع) در نزد خدای متعال و رسول الله است و همواره مسلمانان را به سوی این حقیقت رهنمون ساخته است. جایگاه علی، فاطمه و فرزندانشان در نزد پیامبر اگر چه پیش از این نیز مشهود و مشهور بود اما این بار خدا نیز خواست تا به وسیله قرآن کریم به امت مسلمان این پیام را برساند که اهل بیت(ع) جانشینان بر حق رسول خدا هستند و به همین دلیل است که شیعه در طول تاریخ تلاش نموده این مساله مهم را زنده نگه داشته و آن را سندی تاریخی برای مساله جانشینی پیامبر بداند. [/align] حامد علی اکبرزاده منابع تاریخ اسلام- آیت الله جعفر سبحانی ترجمه و تفسیر المیزان جلد ششم- علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(ره) الارشاد- شیخ مفید(ره) روزنامه کیهان
  4. irsalam

    تفصیل واقعه تاریخی مباهله

    تفصیل واقعه تاریخی مباهله [align=justify]بیست وچهارم ذیحجه سالروز حادثه مهم مباهله میان پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (پنج تن آل عبا) و مسیحیان نجران است. پس از اینکه مسیحیان نجران حق را نپذیرفتند، خداوند دستور داد که به آنها اعلام مباهله نماید یعنی همدیگر را نفرین کنند و لعنت خداوند بر هر کدام از طرفین وارد شد نشانه صدق دیگریست. مسیحیان نجران که به صداقت پیامبر اکرم (ص) علم داشتند، از پذیرش آن سرباز زدند. [/align] [align=justify]این حادثه در آیه ۶۱ سوره آل عمران بیان شده است:"الحق من ربک فلا تکن من الممترین فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین" حق از جانب پروردگار توست و نباید در آن تردیدی به خود راه دهی. پس کسانی که درباره حق با تو به جدل پرداختند به آنها بگو بیایید فرزندانمان و فرزاندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا بخوانیم و سپس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. ● مباهله در عرف و لغت عرب واژه مباهله مشتق از ماده "بهل" است. گفته می‏شود "بهله‏الله" یعنی "لعنه‏الله" و باهل القوم وتباهلوا وابتهلوا ای تلاعنوا و المباهلهٔ ان یجتمع القوم اذا اختلفوا فی شی‏ء فیقولوا لعنهٔالله علی الظالم منا ولی مباهله با ملاعنه این تفاوت را دارد كه "لعن" عبارت است از دعا به ضرر شخص كه از رحمت الهی دور باشد و "بهل" اجتهاد در لعن است و لذا كسی كه اصرار و التماس در دعا و نفرین داشته باشد "مبتهل" است. در ذیل آیه ۶۱ سوره آل‏عمران در تفسیر واژه "نبتهل" مفسرین متقدم گفته‏اند كه در معنای ابتهال دو قول است اول آن كه به معنای التعان است و دوم آن كه به معنای دعا كردن بر ضد شخص دروغگو و طلب هلاكت اوست كه این شبیه لعن است و روشن است كه این دو معنا بسیار نزدیك به هم هستند. برخی اساتید معاصر در توضیح این واژه آورده‏اند كه مباهله تضرع و ابتهال و لابه است . ابتهال گاه برای دفع بلا است و زمانی برای نزول بلا است. مثل این كه با نماز استسقاء نزول باران رحمت از خدای سبحان طلب می‏شود و یا با نماز، نیاز یا بلایی دفع می‏شود مثل ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون و گاهی هم دعا می‏شود تا عذابی بر شخص یا گروهی نازل شود مثل این كه نوح (علیه السلام) به خداوند عرض كرد "رب لا تذر علی الارض من الكافرین دیارا" ولی در اینجا این نكته در توضیح معنای واژه مذكور باید مورد تأكید قرار گیرد كه مباهله همواره متضمن یك رابطه بین‏الاثنینی است. و ناله و زاری انسان به درگاه خداوند برای دفع بلایی از خودش یا نزول رحمتی مباهله خوانده نمی‏شود ولی ابتهال گفته می‏شود. برخی در معنای لغوی مباهله صیغه و هیئت خاصی را معتبر دانسته‏اند ولی از كتب لغت و ادب بدست می‏آید كه واژه مباهله از این جهات مطلق است. نهایت آن كه ادعای پیدایش معنای اصطلاحی خاصی برای آن در میان مسلمانان شود كه منشأ آن سیره رسول‏خدا در واقعه مباهله و كیفیت عمل آن حضرت یا روایات صادر از ناحیه امامان شیعه در مورد نحوه اجرای مباهله است كه بدان اشاره خواهد شد. اكنون كه معنای مباهله واضح شد باید گفت كه این معنا در عرف عرب و نزد پیروان ادیان آسمانی معنایی كاملا شناخته شده بود و دعوت پیامبر اسلام از مسیحیان به مباهله دعوت به كاری بدیع و فتح بابی جدید برای اثبات حق و ابطال باطل نبود. از این رو می‏بینیم كه مسیحیان نجران خیلی طبیعی با آن برخورد كردند و حتی وقتی پیامبر اسلام بر سر زانوان خود نشست و دست به دعا برداشت ابوحارثه اسقف بزرگ مسیحیان گفت" جثی والله كما جثی الانبیاء للمباهلهٔ یعنی او همانند انبیا برای مباهله نشسته است. از اینجا معلوم می‏شود كه مسیحیان توسل جستن به مباهله را از مختصات پیامبر اسلام به شمار نیاورده بودند و او را در این جهت دنباله‏روی انبیاء الهی می‏دانستند. در روایات اهل بیت به مواردی برخورد می‏كنیم كه مباهله را به شكل خاصی به اصحاب و شیعیان خود تعلیم داده‏اند و توسل بدان را در برابر منكرین مسأله امامت و ولایت كه در بحث و مناظره به هیچ دلیل و برهانی حق را نمی‏پذیرند، به عنوان آخرین راه‏حل مطرح كرده‏اند. ابومسروق گوید به امام صادق عرض كردم من با مردم سخن می‏گویم و به آیه شریفه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم" بر آنها احتجاج می‏كنم ولی آنها می‏گویند این آیه درباره امیران جنگها نازل شده است . پس به آیه شریفه "انما ولیكم‏الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاهٔ و یؤتون الزكوهٔ و هم راكعون" بر آنها احتجاج می‏كنم ولی می‏گویند این آیه درباره مؤمنین نازل شده است. آنگاه به آیه شریفه "قل لا أسألكم علیه اجرا الا المودهٔ فی القربی" بر آنان احتجاج می‏كنم ولی می‏گویند درباره خویشاوندان مسلمانان نازل شده است. پس از این قبیل ادله هر چه حاضر دارم فروگذار نمی‏كنم. آن حضرت به من فرمود: اگر این گونه می‏باشد پس آنان را به مباهله فراخوان. گفتم چگونه؟ فرمود سه روز نفس خویش را اصلاح كن و گمانم كه فرمود روزه بگیر و غسل كن. آنگاه تو و او به صحرا بروید و انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او داخل كن و از خود شروع كن و بگو " اللهم رب السماوات السبع و رب الارضین السبع عالم الغیب و الشهادهٔ الرحمن الرحیم ان كان ابومسروق جحد حقا و ادعی باطلا فانزل علیه حسبانا من السماء او عذابا الیما" سپس دعا را متوجه او كن و بگو "ان كان فلان جحد حقا و ادعی باطلا فانزل علیه حسبانا من السماء او عذابا الیما" پس چیزی نخواهد گذشت كه آنچه را در حق او درخواست كردی خواهی دید. روشن است كه این روایت و روایاتی از این قبیل كه زمان خاص یا كیفیت خاصی را برای انجام مباهله بیان می‏كند، نظر به آداب و شرایط كمال عمل دارد و نیز با توجه به مفاد این حدیث معلوم می‏شود كه مباهله راهی فراروی هر انسان خداشناسی است كه در دین و مذهبش خود را صادق می‏شمارد و گرفتار دشمنی است كه حق را می‏شناسد ولی آن را انكار می‏كند و به تعبیر آیه ۱۴ سوره نمل "و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا" همواره یك طرف مباهله فردی است كه یقین به حقانیت خود دارد و طرف دیگر كسی كه حقانیت او را می‏شناسد ولی به ستم و از سر برتری جویی آن را انكار می‏كند. و این حدیث نشان می‏دهد كه چگونه مسأله امامت اهل بیت بر گروهی معلوم ولی مورد انكار بوده و چگونه باید شیعیان در امر امامت و ولایت جازم و قاطع باشند. و جالب آن است كه امام صادق‏علیه السلام در پایان روایت مذكور می‏فرماید قسم به خدا من هیچ كس را نیافتم كه دعوت مرا برای این كار پاسخ دهد. در تاریخ اسلامی به مواردی برمی‏خوریم كه پیروان برخی مذاهب اسلامی مخالفین خود را به مباهله دعوت كرده‏اند ولی گویا دعوت آنها بیشتر جنبه نمایشی داشته و كمتر به مرحله عمل رسیده است. ● مقطع زمانی واقعه مباهله آنچه مسلم است واقعه تاریخی مباهله رسول‏خدا با مسیحیان نجران بعد از نبرد تبوك بوده است. شیخ مفید آمدن هیئت نصاری به حضور رسول‏خدا را بعد از ماجرای فتح مكه و سرازیر شدن هیئت‏های مختلف طوائف و قبائل به سوی پیغمبر ذكر كرده است. سیدبن طاووس ارسال نامه آن حضرت به مسیحیان نجران را بعد از ارسال نامه كسری و قیصر یعنی حدود سال نهم هجری و بعد از نزول آیه جزیه دانسته است و به طور طبیعی واقعهٔ مباهله فاصله زیادی از این تاریخ نداشته است. همو در تعیین روز مباهله بیست و یكم و بیست و چهارم و بیست و هفتم ماه ذی‏حجهٔ را نقل یاد كرده واصح آنها را بیست و چهارم ذی‏حجهٔ دانسته است و سپس همین روز را به عنوان روز خاتم بخشی امیرالمؤمنین و نزول آیه "انما ولیكم الله...." ذكر و سخن شیخ طوسی در "المصباح المتهجد" را نیز به عنوان تأكید آورده است همچنان كه نزول سوره "هل اتی" در حق اهل البیت در روز بیست و پنج ذی‏حجهٔ دانسته است . هم ایشان در جای دیگر به نقل از عبدالمحمود نقاش در تفسیر شفاء الصدور نقل می‏كند كه واقعه غدیر در روز هیجدهم ذی‏حجه و مباهله در بیست و یكم و تزویج فاطمه به علی در بیست و پنجم ذی‏حجهٔ به وقوع پیوست.مرحوم مجلسی از كتاب شیخ رضی الدین علی‏بن یوسف المطهر حلی كه برادر علامه حلی است نقل می‏كند كه مباهله در روز بیست و چهارم ذی‏حجهٔ و به نقلی در بیست و پنجم و خاتم بخشی آن حضرت در روز بیست و چهارم ذی‏حجهٔ بوده است و نیز ایشان آورده است كه به خط شیخ محمدبن علی‏الجبعی دیدم كه ایشان از خط شیخ طوسی نقل می‏كند كه در روز دوازدهم ذی‏حجهٔ مؤاخات رسول‏خداصلی الله علیه وآله وسلم با علی‏علیه السلام و در هیجدهم این ماه واقعه غدیر به وقوع پیوست و روز بیست و یكم ذی‏حجهٔ روزی است كه توبه آدم پذیرفته شد كه همان روز مباهله است و روز بیست و چهارم نیز به عنوان روز مباهله نقل شده است. در دیگر كتب روایی شیعه نیز روایاتی در تعیین روز مباهله نقل و اعمال مستحبی در این روز ذكر شده است. مرحوم شیخ حر عاملی در بابی تحت عنوان "استحباب الغسل و الصلاهٔ یوم المباهلهٔ و هو الرابع و العشرون من ذی‏الحجهٔ" دو روایت ذكر كرده است. روایت اول را شیخ طوسی در المصباح المتهجد به نقل از امام صادق‏علیه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود "كسی كه در این روز یعنی روز بیست و چهارم ذی‏حجهٔ نیم ساعت قبل از زوال دو ركعت نماز بخواند و ..." و در روایت دوم به نقل از موسی‏بن جعفرعلیه السلام آورده است" روز مباهله روز بیست و چهارم ذی‏حجهٔ است" شیخ مفید نیز در ذكر مناسبات ایام سال روز بیست و چهارم ذی‏حجهٔ را به عنوان روز مباهله ذكر كرده است. حاصل آن كه معرفی روز بیست و چهارم ذی‏حجهٔ از سال دهم هجرت به عنوان روز مباهله بیشتر به واقع نزدیك است. البته تعیین دقیق روز مباهله تأثیری در مباحث آتی ندارد ولی از جهت بزرگداشت این روز و درك فضیلت آن و انجام اعمال مستحبی حائز اهمیت است. و از جمله دعاهای وارد در این روز دعای مباهله است كه همان دعای معروف سحرهای ماه رمضان و بنابر برخی نقلها اندكی متفاوت با آن است. امام باقرعلیه السلام در حق این دعا می‏فرماید اگر مردم می‏دانستند كه چه مسائل عظیمی در آن است و چه زود برای صاحبش به اجابت می‏رسد، البته همدیگر را می‏كشتند تا بدان دست یابند اگر قسم بخورم كه اسم عظم خداوند در آن داخل است به درستی قسم خورده‏ام. و این دعایی است كه در روز مباهله جبرئیل از جانب خداوند آورد و به پیغمبر گفت تو با وصی و دو فرزند و دختر خود بیرون برو و خدا را بدین دعا بخوان و با آن قوم مباهله كن. ● تفصیل واقعه تاریخی مباهله زمینه‏ساز واقعه مباهله نامه رسول‏خدا (ص) به مسیحیان نجران و دعوت آنها به اسلام بود و حاملین این نامه عتبهٔبن غزوان و عبدالله‏بن ابی‏امیهٔ و الهدیربن عبدالله و صهیب‏بن سنان شمرده شده‏اند و متن آن را ابن‏كثیر در البدایهٔ و النهایهٔ چنین ذكر كرده است: "باسم اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب من محمد النبی رسول‏الله الی اسقف نجران اسلم انتم فانی احمد الیكم اله ابراهیم و اسحاق و یعقوب. اما بعد فانی ادعوكم الی عبادهٔالله من عبادهٔ العباد و ادعوكم الی ولایهٔالله من ولایهٔ العباد و ان ابیتم فالجزیهٔ فان ابیتم آذنتكم بحرب و السلام." سید ابن‏طاووس در اقبال فرموده است كه رسول‏خدا(ص) در این نامه آیه شریفه "قل یا اهل الكتاب تعالوا الی كلمهٔ سواء بیننا و بینكم ان لا نعبد الا الله و لا نشرك به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون" (آل عمران / ۶۴) را درج نمود. در هر صورت پیام اصلی این نامه اعلام رسالت رسول‏خدا و دعوت از اسقف یا اسقف‏های نجران و مردم مسیحی آن منطقه به آیین اسلام بود. اما در صورتی از پذیرش اسلام امتناع ورزند یا باید مقررات ویژه پرداخت جزیه به حكومت اسلامی را بپذیرند و یا آماده جنگ شوند. اسقف نجران در پی دریافت نامه رسول‏خداصلی الله علیه وآله وسلم مجلس مشورتی مهمی در كلیسای بزرگ نجران تشكیل داد. در این مجلس مباحثات و مناظرات بسیاری میان بزرگان و دانشمندان مسیحی نجران در خصوص نحوه برخورد با دعوت رسول‏خدا مطرح شد كه مشروح آن را تنها سیدابن‏طاووس در "اقبال الاعمال" نقل كرده‏اند و دیگران در بیان متن عربی یا ترجمه فارسی به نقل او اعتماد كرده‏اند. ● دیدار در مدینه هیئت نصارای نجران متشكل از چهل یا شصت یا هفتاد نفر به مدینه رسیدند ولی قبل از ورود به شهر آن چنان خود را آراسته بودند كه توده مسلمان فریفته ظاهر آنان شدند. آنان بدین وسیله می‏خواستند عظمت و شكوه مسیحیت را به رخ مسلمانان بكشند و بر آنها فخر كنند. بزرگان این هیئت را چنین نام برده‏اند ابوحارثهٔبن علقمهٔ كه اسقف اعظم اهالی نجران بود و عاقب كه اسم او عبدالمسیح بود و سید كه اسم او ایهم بود. به نقلی در بدو ورود یهودیان مدینه با آنها به سخن نشستند و هر كدام از دو گروه دیگری را نفی می‏كرد و آیه شریفه "و قالت الیهود لیست النصاری علی شی‏ء و قالت النصاری لیست الیهود علی شی‏ء" (بقره/ ۱۱۳) در شأن آنان نازل شد. پیامبر خدا از نماز عصر فارع شده بود كه به مسجد آن حضرت وارد شدند و برای آن حضرت هدایایی نیز آورده بودند كه برخی را پذیرفت و برخی را رد كرد. همین زمان وقت نماز آنان فرا رسیده بود پس ناقوس نواختند و رو به سوی مشرق در مسجد پیامبر عبادت خویش را به جای آوردند و رسول‏خدا اجازه نداد كسی مزاحم آنان شود. به نقلی پیغمبر سه روز آنان را به حال خود گذاشت تا رفتار او بخوبی ببینند و با نشانه‏هایی كه در كتب مقدس به آنان رسیده بود تطبیق دهند. برخی منابع نوشته‏اند كه قبل از هر چیز رسول‏خدا آنها را به پذیرش اسلام دعوت كرد. گفتند ما پیش از تو مسلمان بودیم. آن حضرت فرمود دروغ گفتید بلكه سه چیز شما را از اسلام آوردن باز داشته است. پرستش صلیب، خوردن گوشت خوك و اعتقاد شما به این كه برای خدا فرزندی است. یكی از آنان گفت مسیح فرزند خداست چون پدری ندارد دیگری گفت او خداست چون مرده‏ها را زنده می‏كرد و از غیب خبر می‏داد و مریض را شفا می‏داد و از گل پرنده‏ای می‏آفرید. بزرگتر آنها گفت پس چرا شما او را شتم می‏كنید و معتقدید كه بنده خداست؟ حضرت فرمود او بنده خدا و كلمه خداست كه بر مریم فرو فرستاد. آنان خشمگین شدند و گفتند اگر او را خدا بخوانی ما راضی می‏شویم و سپس گفتند اگر تو راست می‏گویی بنده‏ای به ما نشان بده كه مرده‏ها را زنده می‏كند و كور مادرزاد را بینا می‏كند و انسان پیس را خوب می‏كند و از گل پرنده‏ای آفریده و در او بدمد كه به پرواز آید. آن حضرت ساكت شد آنگاه وحی الهی بر او آمد كه "لقد كفر الذین قالوا ان‏الله هو المسیح ابن مریم" و نیز آیه "ان مثل عیسی عند الله كمثل آدم خلقه من تراب..." سرانجام قرار مباهله گذاشته شد و چنان كه ظاهر آیه مباهله نشان می‏دهد و بیشتر منابع نیز تصریح دارند دعوت به مباهله از سوی پیامبر بود نه از سوی مسیحیان و در برابر این پیشنهاد آنان به مشورت نشستند و نظرشان بر آن شد كه تا صبح روز دیگر از آن حضرت مهلت بگیرند پس چون به نزد همراهان خود بازگشتند اسقف آنان گفت فردا به محمد صلی الله علیه وآله وسلم بنگرید اگر با فرزندان و خاندان خود آمد از مباهله با او بپرهیزید ولی اگر با اصحاب و یاران خود آمد با او به مباهله برخیزید كه او بر چیزی نیست. ● روز موعود آفتاب مدینه بالا آمده بود و چشمها به انتظار نشسته بود. مسلمانانی كه از قرار این روز اطلاع داشتند جمع شده بودند و مسیحیان نجران چشم دوخته بودند كه پیامبر كی و چگونه خواهد آمد به یك باره دیدند كه پیامبر از خانه بیرون شد مانند همیشه ساده و با صفا و معنویت و در پیرامون او تنها مرد و زن جوانی به همراه دو فرزند خردسال اما چهره‏هایشان جذاب و گیرا، قدمهایشان استوار و دلهایشان در برابر پروردگار خاشع و بی اعتنا به دنیا و اهل دنیا به میقات خویش می‏روند. سرانجام و نقطه پایان این واقعه امضاء صلحنامه‏ای میان رسول‏خدا و مسیحیان نجران بود . گویا در تنظیم این صلحنامه و تعیین شروط آن علی‏علیه السلام از جانب پیغمبر اختیار كامل داشت و حتی كاتب آن را نیز علی شمرده‏اند. [/align] پی نوشت ها: الطریحی، شیخ فخرالدین، مجمع‏البحرین، ماده «بهل». ابن‏منظور، لسان العرب، ماده «بهل». جزائری، سید نورالدین و ابوهلال عسكری، معجم‏الفروق اللغویهٔ، ص .۴۶۶ الطوسی، محمدبن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، و الطبرسی، الفضل‏بن الحسن، مجمع‏البیان، و الفخر الرازی، التفسیر الكبیر در ذیل آیه مذكور. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج ۹، ص .۱۸۳ شیخ طبرسی، مجمع‏البیان، ذیل آیه مباهله فخر رازی، التفسیر الكبیر، ج ۸، ص .۸۷ بحارالانوار، ج ۹۵، ص .۱۹۸ بحارالانوار، ج ۹۵، ص .۱۸۸ وسائل الشیعه، ج ۸، ص .۱۷۱ مسار الشیعه، ص .۴۱ رضا اسلامی
  5. مباهله با اهل کتاب، معارفه اهل بیت(علیهم السلام) [align=justify]از مهم ترین مسائلی که پیرامون پیامبری مطرح است، بحث اعجاز و ارائه معجزه است. در تاریخ زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز قرآن از ویژگی خاصی برخوردار است. اما معجزات پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) منحصر به قرآن نبوده است ، بلكه آن حضرت گاه در مناسبتهای مختلف به منظور اقناع مردم دست به اعجاز می زد . در این زمینه باید خاطرنشان ساخت كه اصولاً یك محاسبه عقلی وجود معجزاتی غیر از قرآن را در زندگانی پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ثابت می كند : پیامبر برای حضرت موسی از ۹ معجزه سخن می گوید(۱) و برای حضرت مسیح نیز ۵ معجزه را متذكر می شود(۲) . آیا می شود پذیرفت پیامبر اسلام ، كه خود را برتر از پیامبران گذشته و خاتم آنان می شمرد ، خود با نقل این همه معجزات گوناگون برای پیامبران قبلی ، تنها یك معجزه داشته باشد ؟ ! و آیا مردم ، با توجه به صدور آن همه معجزات از پیامبران پیشین ، تمنای معجزات مختلف از پیامبر نداشتند و به دیدن یك معجزه از وی اكتفا می كردند ؟ ! وانگهی قرآن معجزات متعددی را برای پیامبر ذكر كرده است كه ذیلاً بدانها اشاره می كنیم : الف ) شق القمر : زمانی كه مشركان ایمان خود را منوط به دو نیم شدن ماه به اشاره پیامبر دانستند ، حضرت به اذن الهی این كار را انجام داد ، چنانكه قرآن می فرماید : اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُٔ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن یَرَوْا آیَهًٔ یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (۳) . رستاخیز نزدیك شد ، و ماه به دو نیم گشت ، اگر آیتی ( معجزه ای ) را ببینند روی برگردانده و می گویند سحری است مستمر . ذیل آیه كاملاً گواه آن است كه مقصود از آیه ، شكافتن ماه در روز رستاخیز نیست ، بلكه مربوط به عصر پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) است . ب ) معراج : پیامبر اكرم در یك شب از مسجدالحرام در مكّه به مسجد الاقصی در فلسطین ، و از آنجا به جهان بالا رفت سیری چنین عظیم در زمانی آن سان كوتاه ، از دیگر معجزات پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) است كه در قرآن نقل شده است ، و قدرت الهی بالاتر از آن است كه عوامل طبیعی مانع از عروج فرستاده وی به عالم بالا باشد(۴) . ج ) مباهله با اهل كتاب : [align=justify]پیامبر برای اثبات حقانیت خود عده ای از اهل كتاب را به مباهله دعوت كرد و گفت بیایید تا خود ، فرزندان و زنانمان به مباهله برخیزیم . مسلّم است كه مباهله به نابودی یكی از دو طرف منتهی می شد ولی او آمادگی خود را اعلان كرد و در نتیجه آن گروه از اهل كتاب ، با مشاهده قاطعیت و استواری پیامبر اسلام و اینكه وی عزیزترین كسان خویش را بی پروا به عرصه مباهله آورده است ، عقب نشینی كردند . و تن به قبول شرایط پیامبر دادند(۵) .[/align] [align=justify]اهل بیت(علیهم السلام)بهترین آفریده هااز آنجا كه ملاك ارزش انسان در میزان حق و ترازوی عدل ، ایمان و معرفت و تقواست و بر اساس آیات و روایات ، ایمان و معرفت و تقوای اهل بیت از همه آفریده های صاحب عقل و دارندگان زمینه تكلیف ـ هم چون فرشتگان و جن و انس ـ بیشتر و استوارتر و گسترده است و ایمانشان در بلندترین نقطه اوج و معرفت ، و دانششان ـ نسبت به گذشته و آینده و در مورد حقایق امور و ظاهر و باطن هستی ـ فراگیر و پرهیزكاری و تقوایشان در عالی ترین مرحله است ، به همین خاطر از همه موجودات و آفریده ها برتر و بهترند و قبول ولایت و امامتشان تا قیامت بر همگان لازم و واجب و هیچ كس ـ هرچه باشد و هركه باشد ـ بدون اقتدا به آنان و اطاعت از آن بزرگواران به جایی نمی رسد و كور دلو كالانعام و میتباقی خواهد ماند گرچه به صورت ظاهر زنده باشد و ادعای بینایی و علم و معرفت كند و خود را انسان بداند . به حكم عقل ، اطاعت جاهل از عالم ، نادان از دانا ، غیر متخصص از متخصص ، گمراه از هادی و آنكه بافت وجودی اش مأموم بودن است از امام به حق ; واجب و لازم است و هیچ عقل سالمی امتناع از این حقیقت را ندارد و نخواهد داشت . بی تردید اگر انسان در هر شرایطی كه باشد و در هر كجا كه زندگی كند ، با دست یافتن به معرفت اهل بیت (علیهم السلام) كه امامان به حق و منصوبان از جانب خدای مهربانند ، مأموم آنان نشود و آیین و دینش را از آنان نگیرد و در راهشان كه صراط مستقیم حق است قدم ننهد و از فرهنگ ثمر بخششان كه تفسیر آیات كتاب خداست پیروی نكند و فرمان های استوارشان را اطاعت ننماید ، گرچه همه عمرش در مدار جهاد و كوشش قرار گیرد و چون چشمه فصل بهار از وجودش عمل خیر بجوشد ، به فرموده پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به نتیجه و منفعت كوشش خود نخواهد رسید و تا رسیدن به هلاكت ابدی و شقاوت همیشگی ، در ضلالت و گمراهی خواهد ماند ! آری ، انسانی تا ابد از گمراهی مصون است و از كوشش و جهادش بهره خواهد برد و عمرش ضایع نخواهد شد و در پیشگاه حق عملش مقبول و لغزشش مغفور و كوششش مشكور است كه به قرآن مجید و اهل بیت تمسّك جوید . این معنا را جوامع حدیثی تسنن و تشیع از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)روایت كرده اند إنّی تارِكٌ فیكُم مَا إن تَمَسَّكتُم بِهِ لَن تَضِلُّوا بَعدِی : أَحَدُهما أعظَم مِنَ الآخر : كِتَابُ اللّهِ حَبلٌ مَمْدودٌ مِن السَّماءِ إلَی الأرضِ ، وَعِترَتِی أهلُ بَیتِی ، وَلَن یَفتَرَّقَا حَتَّی یَرِدا عَلیَّ الحَوضَ فَانظُرُوا كَیفَ تَخْلُفُونِی فِیهِمَا .(۶)من چیزی را در میان شما به یادگار گذاشته ام كه چون به آن چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نشوید ، یكی از آن دو از دیگری بزرگ تر است : كتاب خدا كه ریسمانی كشیده شده از جانب خدا به سوی زمین است و عترتم اهل بیتم و این دو هرگز از هم جدا نگردند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند ; پس با تأمل و دقت بنگرید كه در نبودن من حق مرا درباره این دو گوهر گرانبها چگونه ادا می كنید ؟ حقیقت وجودی اهل بیت (علیهم السلام) با توجه به آیات و روایات و مطالبی كه در فصل قبل مشخص شد و با تكیه بر آیه مباهلهكه از شخص امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیر به نفس شده می توان اثبات كرد كه وجود علوی كه ریشه وجود یازده امام معصوم است ، حقیقت نوری اش با نور محمّدی یكی است و تفاوت آن دو فقط در جنبه جسمی و مادی است . امام صادق (علیه السلام) در روایتی مهم می فرماید : إنَّ اللّهَ كَانَ إذ لا كَانَ ، فَخَلقَ الكَانَ ، وَالمَكَانَ وَخَلَقَ نُورَ الأنوَارِ الَّذِی نُوِّرَتْ مِنهُ الأَنوَارُ ، وَأجْرَی فِیهِ نُورَهُ الَّذِی نُوِّرَتْ مِنهُ الأنوارُ ، وهو النُّورُ الَّذِی خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وعَلِیّاً .(۷)خدا بود وقتی كه « كان » نبود پس كان و مكان را آفرید و نور الانواری كه انوار از آن نورانی شدند خلق كرد و در آن نورش كه همه انوار از آن نورانی شدند جاری ساخت و آن نوری است كه محمّد و علی را از آن پدید آورد . در تفسیر الامام العسكری (علیه السلام) : ۶۵۶ و بحار الأنوار : ۳۷/۴۸ ، باب ۵۰ ، حدیث ۲۷ در ذیل حدیث شریفی كه از رسول با كرامت اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل شده است در تفسیر آیه شریفه مباهله چنین آمده است : فكان الأبناء الحسن والحسین ، جاء بهما رسول اللّه فأقعدهما بین یدیه كجروی الأسد وأمّا النساء فكانت فاطمهٔ جاء بها رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) وأقعدها خلفه كلبوهٔ الأسد وأمّا الأنفس فكان علی بن أبی طالب (علیه السلام) . با توجه و تدبر در مصادر اصیل شیعه و حتی كتب عامه می توان چنین نتیجه گرفت كه : ( أجمع المفسرون علی أن المراد بالنفس هاهنا علی (علیه السلام) ) ، كه در الصواعق المحرقه : ۲۳۸ نیز چنین بیان شده است . مرحوم علامه مجلسی نیز در بحار الأنوار : ۳۵/۲۵۷ ، باب ۷ . بابی را به این آیه شریفه اختصاص داده اند .[/align] و در روایت دیگری فرمود : یا علی ! من و تو از یك نور آفریده شده ایم سپس آن نور در پشت آدم قرار گرفت تا در پشت عبدالمطلب دو بخش شد : بخشی در پشت عبداللّه قرار گرفت و بخشی هم در پشت ابوطالب .(۸)به این خاطر هیچ نوری و روحی با پیامبر مأنوس تر از نور و روح علوی نبود و حضرت حق ، شب معراج به سبب این انس با صدای وجود مبارك امیرمؤمنان (علیه السلام) با حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) سخن گفت و به همین جهت بین محمّد و علی عقد اخوت و برادری بست تا این اخوت و برادری و یگانگی را نیز در عالم خلق و جهان طبیعت بروز و ظهور پیدا كند و به این علت به او می فرمود : إنّكَ تَسمَعُ مَا أسمَعُ وَتَرَی مَا أَرَی .(۹) آنچه را من می شنوم تو نیز می شنوی و آنچه را من می بینم تو هم می بینی . بر اساس روایات و دلایل متین و استوار ، علی سرّ و باطن محمّد است و محمّد فیض الهی است . و این خواست خداست كه ولایت را باطن و سرّ رسالت قرار داد تا هرجا محمّد ظهور می كند این باطن و سر با او باشد ; پس بی ولایت امیرمؤمنان ، رسالت ناقص است . ( . . . وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ . . . ) .(۱۰) . . . و اگر انجام ندهی پیام خدا را نرسانده ای . . . وجود مقدس اسداللّه الغالب علی بن أبی طالب (علیه السلام) در مرحله و مرتبه ولایتش به اذن حق متصرف در ملكوت و مالك باطن وجودات و جلوه گاه همه مدارج غیب و شهود است و هیچ تصرفی در هستی بدون توجه نوری حضرتش صورت نمی گیرد پس بدون حبّ علی و قبول ولایت او نمی توان به حبّ رسول و حبّ خداوند متعال رسید چون ولی اللّه باب اللّه است و نور محمّدی و علوی آغاز و انجام هستی است . بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ یَخْتِمُ ، وَإیابُ الْخَلْقِ إلَیْكُمْ .(۱۱) خدا با شما آغاز كرد و با شما پایان می دهد و بازگشت خلق به سوی شماست . چندانكه در آفاق نظر كردم و دیدم *** از روی یقین در همه موجود علی بود این كفر نباشد سخن كفر نه این است *** تا هست علی باشد و تا بود علی بود در ضمن روایاتی كه در كتب معتبر و اصیل اسلامی آمده ، اوصاف دوازده امام معصوم را در همه زمینه ها یكی می داند چرا كه خلقت آنان از همان نور و حقیقت رسول با عظمت اسلام (صلی الله علیه وآله) است . باید گفت : به غیر از مقام نبوت آنچه از معانی و حقایق و . . در وجود مبارك رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) است ، بی كم و كاست در امامان معصوم (علیه السلام) تجلّی دارد و همه آنان ـ چنان كه خود فرموده اند ـ اسمای حسنای الهی هستند ،( نَحْنُ وَاللّهِ أسمَاؤُهُ الحُسنیَ ).(۱۲) و به همین خاطر جهانیان وام دار اینانند و اینان را بر جهانیان حقوقی است كه ادای آن حقوق بر عهده جهانیان واجب و لازم است چنان كه در كتاب شریف الكافی از معصوم روایت می كند : الدُّنیَا وَمَا فِیهَا للّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَی ، وَلِرَسُولِهِ ، وَلَنَا ، فَمَن غَلَبَ عَلَی شَیء مِنهَا فَلیَتَّقِ اللّهَ ، وَلْیُؤَدِّ حَقَّ اللّهِ تَبَاركَ وَتَعَالَی ، وَلْیَبَرَّ إخوَانَهُ ، فَإنْ لَمْ یَفْعَلْ ذَلِكَ فَاللّهُ وَرَسُولُهُ وَنَحنُ بُرَآءُ مِنهُ .(۱۳) دنیا و آنچه در آن است در سیطره مالكیت خدای بزرگ و پیامبرش و ما قرار دارد پس هر كس به چیزی از آن دست یافت باید تقوای الهی را رعایت كند و به ادای حق خدا برخیزد و به برادرانش نیكی كند ، اگر چنین نكند خدا و رسولش و ما از او بیزاریم . در هر صورت ریشه وجودی اهل بیت (علیهم السلام) ، حقیقت نوریّه محمّدیه است كه از طریق جلوه تامّش بر علی و فاطمه (علیهم السلام) است و ایجاد علقه زوجیت بین این دو دریای شگرف معنوی سبب ظهور یازده مظهر تام و مُظهر كل شد و از همان زمان هم برای هدایت جهانیان به نام آن بزرگواران و تعدادشان ، همگان را توجه داد . جابر بن عبداللّه انصاری كه تا پایان عمر مورد عنایت و احترام اهل بیت (علیهم السلام)بوده ، می گوید : هنگامی كه خدای عزّ و جلّ آیه شریفه :( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الاَْمْرِ مِنْكُمْ )(۱۴)را بر پیامبرش محمّد نازل كرد من گفتم : ای فرستاده خدا ! ما خدا و پیامبر را شناختیم ، اولوالامری كه خدا طاعتشان را به طاعت تو مقرون نموده كیانند ؟ حضرت فرمود : جابر ! جانشینان من و پیشوایان مسلمانان پس از من هستند ; اول آنان علی بن ابی طالب سپس حسن و حسین آنگاه علی بن الحسین و بعد محمّد بن علی كه در تورات معروف به باقر است و تو او را درك می كنی ، هرگاه زیارتش كردی سلام مرا به او برسان سپس صادق جعفر بن محمّد و بعد از او موسی بن جعفر و پس از او علی بن موسی آنگاه محمّد بن علی سپس علی بن محمّد سپس حسن بن علی آنگاه هم نام و هم كنیه من حجّت خدا در زمین و باقی مانده او در میان بندگانش فرزند حسن بن علی خواهد بود ، همان كه خدای متعال ، خاور و باختر زمین را به دست او بگشاید و همان كه از دیده شیعیان و دوستانش پنهان خواهد شد و در آن زمان جز آنكه خدا دلش را برای ایمان خالص كرده ، كسی در اعتقاد به امامت او پابرجا و استوار نخواهد ماند .(۱۵) نكته قابل توجه دیگری كه در مورد حقیقت وجودی اهل بیت (علیهم السلام) در روایات صادر از آن ذوات مقدس به چشم می خورد ، تشبیه بسیار عمیق و پر معنای اهل بیت (علیهم السلام) به شجره طیّبه است . امام صادق (علیه السلام) شجره طیبه را كه حضرت حق در قرآن در سوره ابراهیم(۱۶) ذكر فرموده ، در برابر پرسشی كه عمرو بن حُریث از آن حضرت درباره آن می پرسد چنین توضیح می دهد : رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله) أصلُهَا ، وَأمِیرُالمُؤمِنینَ (علیه السلام) فَرْعُهَا ، وَالأَئِمَّهُٔ مِن ذُرِّیَّتِهِمَا أغصَانُها ، وَعِلمُ الأَئمّهِٔ ثَمَرَتُهَا ، وَشِیعَتُهُم المُؤمِنُونَ وَرَقُها ، قَال وَاللّهِ إنَّ المُؤمِنَ لَیُولَدُ فَتُورِقَ وَرَقَهٌٔ فِیهَا وإنَّ المُؤمِنَ لَیَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَهٌٔ مِنهَا .(۱۷) پیامبر خدا ریشه آن و امیرالمؤمنین تنه آن و امامان از نسل پیامبر و علی شاخه های آن و دانش امامان میوه آن و شیعیان مؤمنشان برگ آن هستند . فرمود : به خدا سوگند كه مؤمن به دنیا می آید پس درخت برگی برمی آورد و مؤمن از دنیا می رود پس از درخت برگی می افتد . در این روایت ، علاوه بر اثبات حقیقت وجودی واحد ائمه اطهار (علیهم السلام) از تشبیه شیعیان مؤمن به اوراق شجره طیبه ، به این مطالب می توان رسید كه حقیقت وجودی شیعیان مؤمن برگرفته از انوار تابناك اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است . در روایتی آمده است كه : شیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طینَتِنا یَفْرَحُونَ لِفَرَحِناوَیَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا.(۱۸) نقطه مقابل شجره طیبه ، شجره خبیثه است كه هدف از بیان آن ، مجسم ساختن چهره واقعی كلمه شرك و برنامه های انحرافی و مردم فاسد و كافر و خبیث است كه با بی توجهی به دستورها و اوامر اهل بیت (علیهم السلام) و انقطاع از شجره طیبه ، به شجره خبیثه ملحق شده اند ، شجره ای كه ( اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الاَْرْضِ مَالَهَا مِن قَرَار ) از زمین كنده شده و قراری ندارد و بی ریشه است كه در برابر توفان ها هر روز به گوشه ای پرتاب می شود . در روایات آمده است كه شجره طیبه پیامبر و علی و فاطمه و فرزندان آنها هستند و شجره خبیثه بنی امیه است (۱۹ .[/align] پی نوشتها: ۱ ـ اسراء/۱۰۱ . ۲ ـ آل عمران/۴۹ . ۳ ـ قمر/۱ ـ ۲ . ۴ ـ اسراء/۱ . ۵ ـ آل عمران/۶۱ . ۶ـ سنن الترمذی : ۵/۶۶۳ ; بحار الأنوار : ۲۳/۱۱۸ ، باب ۷ ، حدیث ۳۶ . ۷ ـ الكافی : ۱/۴۴۱ ، باب مولد النبی ووفاته ، حدیث ۹ ; بحار الأنوار : ۱۵/۲۴ ، باب ۱ ، حدیث ۴۶ . ۸ ـ بحار الأنوار : ۵/۱۱ ، حدیث ۱۲ . ۹ ـ نهج البلاغهٔ : ۵۶۲ ، خطبه ۲۳۴ ; عوالی اللئالی : ۴/۱۲۲ ، حدیث ۲۰۴ ; بحار الأنوار : ۱۸ / ۲۲۳ ، باب ۱ ، حدیث ۶۱ . ۱۰ ـ مائده ( ۵ ) : ۶۷ . ۱۱ ـ عیون اخبار الرضا : ۲/۲۷۲ ; مفاتیح الجنان ، زیارت جامعه كبیره . ۱۲ ـ الكافی : ۱/۱۴۵ ، باب النوادر ، حدیث ۴ . ۱۳ ـ الكافی : ۱/۴۰۸ ، باب أن الأرض كلها للامام (علیه السلام) ، حدیث ۲ . ۱۴ ـ نساء ( ۴ ) : ۵۹ . ۱۵ ـ مناقب : ۱/۲۸۲ ; كمال الدین : ۲۵۳ ; كفایهٔ الأثر : ۵۳ . ۱۶ ـ ابراهیم ( ۱۴ ) : ۲۴ . ۱۷ ـ الكافی ۱/۴۲۸ ، باب فیه نكت ونتف من التنزیل فی الولایهٔ ، حدیث ۸۰ ( با كمی اختلاف ) ; تفسیر الصافی : ۱/۸۸۶ . ۱۸. الأمالی، طوسی : ۲۹۹ ، حدیث ۵۸۸ . ۱۹- تفسیر نور الثقلین : ۲ ذیل آیه شریفه . پایگاه استاد حسین انصاریان
  6. irsalam

    ۲۴ ذیحجه، روز مباهله

    ۲۴ ذیحجه، روز مباهله [align=justify]در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که ساکنان به عللی از بت پرستی دست کشیده به آیین مسیح گرویده بودند. رسول اکرم(ص) به موازات مکاتبه با سران دولت های جهان و مراکز مذهبی، به منظور دعوت نجرانیان به اسلام نیز، نامه ای به اسقف آن شهر نوشت. نمایندگان پیامبر وارد نجران شده و نامه پیامبر را به اسقف نجران دادند که مضمون آن چنین است: «به نام خدای ابراهیم، اسحاق، یعقوب: از محمد فرستاده خدا به سوی اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می نمایم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خدا وارد آیید. اگر دعوت را نپذیرفتید به حکومت اسلامی جزیه بپردازید.» اسقف پس از قرائت نامه شورایی مرکب از شخصیت های بارز مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد. یکی از افراد طرف مشورت «شرجیل» بود که به عقل و درایت و کاردانی شهرت داشت. وی گفت: ما مکرر از پیشوایان مذهبی خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست محمد، که از اولاد اسماعیل است همان پیغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجیل، شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیات نمایندگی نجران به مدینه برود تا از نزدیک با محمد(ص) تماس گرفته و دلایل نبوت او را مورد بررسی قرار دهد. بدین ترتیب، هیاتی مرکب از ۶۰ نفر به سوی مدینه رهسپار شدند که در راس آنها «ابوحارثه بن علقمه» حاکم نجران و ۲ پیشوای مذهبی دیگر به نام های، عبد المسیح و ایهم قرار داشت. به هر صورت آنها هنگام عصر بود که به شهر مدینه آمدند و با جامه های فاخر و زربفت که به تن کرده و انگشترهای طلا که در دست داشتند با تجملات و وضعی که تا آن روز شهر مدینه به خود ندیده بود وارد شهر شدند. اما وقتی پیش پیامبر اسلام(ص) رفتند و سلام کردند آن حضرت سخنی با آنها نگفت. هیات مزبور که با عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عوف سابقه آشنایی داشتند به نزد آن دو رفته و گفتند: پیامبر(ص) شما برای ما نامه ای نوشته بود و چون ما به نزد او آمده ایم سخنی نمی گوید چاره چیست؟ آن ۲ نفر برای تحقیق مطلب و راه چاره به نزد علی بن ابیطالب (ع) آمده گفتند: ای ابو الحسن به نظر شما چه باید کرد؟ علی (ع) فرمود: به نظر من اگر اینها این جامه ها را از تن بیرون کرده و این انگشترهای طلا را از انگشتان خود بیرون آورند، پیامبر(ص) آنها را می پذیرد و همین طور هم شد. چون جامه ها و انگشترهای طلا را بیرون کردند به نزد آن حضرت رفتند. پیامبر(ص) آنها را پذیرفت و آنگاه فرمود: سوگند بدانکه مرا به حق مبعوث فرموده اینان بار اول که پیش من می آمدند شیطان همراهشان بود. سپس برای تحقیق حال سوالاتی از آن حضرت کردند که از آن جمله سید پرسید: ای محمد درباره مسیح چه می گویی؟ فرمود: او بنده و رسول خدا بود. ولی سید سخن آن حضرت را نپذیرفته و بنای رد و ایراد را گذارد تا اینکه آیات سوره آل عمران از نخستین آیه تا حدود ۷۰ آیه در این باره بر پیامبر(ص) نازل شد که از آن جمله این آیه در پاسخ همان گفتارشان بود که خدا فرموده: «ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب«...» همانا حکایت عیسی در نزد خدا حکایت آدم است که او را از خاک آفرید... فمن حاجک فیه من بعد ما جا»ک من العلم فقل تعالوا ندع ابنا»نا وابنا»کم و نسا»نا و نسا»کم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین (آل عمران آیه ۶۱) هر کس با تو در مقام احتجاج و جدل برآید درباره عیسی، بعد از آن که از طریق وحی به احوال او آگاهی یافتی، بگو بیایید ما و شما، با فرزندان و زنان خود، با هم به مباهله برخیزیم (یعنی در حق یکدیگر نفرین کنیم و از خدا بخواهیم) تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم، آیه مبارکه درباره مسیحیان نجران نازل شده است، آنان که عیسی (ع) را فرزند خدا می دانستند و تولد فرزندی بدون پدر را باور نمی کردند و به سخنان پیامبر اکرم (ص) درباره تولد حضرت عیسی (ع) اعتراض می کردند. خداوند که داستان حضرت عیسی (ع) را به پیامبرش آموخته بود او را به خلقت حضرت آدم (ع) تشبیه کرد و فرمود که خلقت حضرت عیسی (ع) همانند خلقت حضرت آدم بدون پدر و مادر بود. پس از نپذیرفتن استدلال پیامبر (ص) دستور مباهله نازل شد. بدین معنا که پیامبر (ص) به مسیحیان نجران فرمود: «طرفین دست به سوی آسمان بلند کنیم و از خداوند بخواهیم که جبهه حق را پیروز گرداند و جبهه باطل و دروغگو را ریشه کن نماید.» روز موعود در محل مورد نظر و در بیابان پیامبر اکرم (ص) به همراه حضرت علی(ع) و امام حسن و امام حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) حاضر شدند. پیامبر (ص) فرمود: پروردگارا، اینان اهل بیت من هستند. پس رو به آنان کرده فرمود: «چون من دعا کردم شما آمین بگویید». هنگامی که همراهان پیامبر(ص) به رئیس گروه علمای نجران که در محل حاضر بودند، معرفی شدند، ترس سراسر وجودش را فراگرفت و چون آن حضرت را به شیوه پیامبران در محل مباهله یافت، به همراهان خود گفت: «ای جماعت نصرانیان، صورت هایی را می بینیم که اگر از خدا بخواهد، کوهی را از زمین برکند، به دعای آنان برمی کند. با اینان مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت دیگر نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.» پس از خودداری اهل نجران از مباهله، مصالحه ای مبنی بر پرداخت خراج (نوعی مالیات) از سوی آنان به پیامبر اسلا م (ص) انجام گرفت و گفتند: ای اباالقاسم ما با تو مباهله نمی کنیم و حاضر به مصالحه و پرداخت جزیه هستیم و رسول خدا(ص) برای آنها قراردادی نوشت که هر ساله دو هزار جامه که قیمت هر جامه چهل درهم خالص باشد، بپردازند. مرحوم طبرسی نقل می کند که «ابوحارثه» در آخرین روز توقف در مدینه، مسلمان شد. نویسنده : سیدحسن وکیلی [/align]
×
×
  • اضافه کردن...