رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'محمد'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

  1. زندگينامه امام محمد غزالی به قلم حسين خديوجم حجة الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانيش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزد همگان گرديد. غزالی با نوشته های عميق و پرمغز خود به قالب انواع علوم اسلامی جان تازه ای دميد، و در زمينه تصوف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوريها کرد. وی از 39 سالگی به بعد برای تصفيه روح و نگارش ارزنده ترين آهار خود مردم گريز شد و تا پايان عمر در گمنامی و گوشه نشينی بسر برد. سرانجام در سال 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر چراغ زندگیش در زادگاهش فرومرد، اما مشعل پرفروغ انديشه در کنار آثار فراوان و ارزنده ای که از خود باقی گذاشته همچنان فروزان برجای مانده، و اين فروزندگی تا کيش مسلمانی برجای باشد و زبانهای تازی و پارسی پايدار، صاحبدلان را در مسائل دينی و اخلاقی و اجتماعی و ادبی روشنگر بسياری از حقايق خواهد بود. زندگی نامه غزالی سال ميلاد غزالی (450 ه.ق = 1058 م) نام کامل وی حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی است. "غزال" (با فتح غين و تشديد ز) بر پيشه وری اطلاق می شده که نخِ پشم می فروخته، پيشه وری که پشم خام تهيه می کرده و پس از حلاجی با دستمزدی اندک به زنان پشم ريس می سپرده تا به نخ تبديل شود و برای فروش آماده گردد. اين پيشه هنوز در مشهد به نامهای حلاج، نداف، نخ فروش رايج است. اين معنی را خود امام غزالی در کتاب احياء علوم الدين يادآور شده است. پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی يا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ اين صوفی نزديک ميشود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خويش می سپرد و به او می گويد: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازين هنر بهره ور گردند. آغار يتيمی (احتمالاً 457 ه.ق = 1065 م) پس از يتيم شدن اين دو کودک، وصی درستکار تربيت آنان را برعهده می گيرد تا هنگامی که ميراث اندک پدرشان تمام ميشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد ميکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل در زمره طلاب جيره خوار مدرسه ای از مدارس دينی شهريه بدهِ روزگار خود درآيند؛ و آنان از راه ناچاری پيشنهاد وی را می پذيرند. اين سخن ابوحامد محمد غزالی که "برای غيرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذيرفت" می تواند مؤيد اين حقيقت باشد. راه يافتن به مدرسه (463 ه.ق = 1070 م) اين تاريخ نيز تقريبی است، يعنی ممکن است يکی دو سال پيش از اين در شمار طلاب جيره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زيرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نويسد ازين راز چنين پرده برميگيرد: «بدان که اين داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دريای علوم دين غواصی کرد تا به جايی رسيد که سخن وی از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت». اگر اين گفته غزالی را که "چهل سال در دريای علوم دين غواصی کردم" بپذيريم، تاريخ راه يافتن او به جرگه علمای دين به روزگار سيزده سالگی وی مسلم ميشود. يعنی درين هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است. پس ازآنکه در مدرسه دينی از حداقل نيازمنديهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و اميد فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پيدا کرد و توانست در رديف شاگردان خوب نخستين استادش، احمد بن محمد رادکانی، جای گيرد. نخستين دوره طلبگی غزالی را در طوس – براساس برخی قراين – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ يعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومين استادش، ابوالقاسم اسماعيلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هيجده يا نوزده ساله بود. نخستين سفر (احتمالاً 468 ه.ق = 1075 م) بی ترديد نخستين سفر دانشجويی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما اين سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز اين سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نيست. اگر فرض کنيم در هيجده يا نوزده سالگی راهی اين سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است، اين حدس با حکايتی که امام اسعد ميهنه ای از غزالی روايت ميکند تا حدی هم آهنگ ميشود. امام اسعد می گويد: از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد" عيار پرسيد که" تعليقه های تو چيست؟" گفتم: "درآن انبان يادداشتها و دست نوشته هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام." سردسته عياران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.» غزالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصيب نمانم.» سفر به نيشاپور (473 ه.ق = 1080 م) از اين سخن غزالی که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم...» می توان نتيجه گرفت که غزالی پس از بيست و سه سالگی از طوس رهسپار نيشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، امام الحرمين ابوالمعالی جوينی، بهره ور شود. غزالی در محضر اين استاد نامدار چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دوسال در شمار بهترين شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمين چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می باليد. اين دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقيهان نيشاپور مشهور و انگشت نما شود، بيش از پنج سال نپاييد، يعنی چون چراغ زندگی امام الحرمين به سال 478 هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته مسند استادی شود. آشنايی با خواجه نظام الملک طوسی (478 ه.ق = 1085 م) دراين سال غزالی به لشکرگاه ملکشاه سلجوقی، که در نزديکی نيشاپور واقع بود، راه يافت و به خدمت همولايتی سياستمدار خود خواجه نظام الملک طوسی پيوست. در محضر اين وزير شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها فقيهان و دوانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقيده و انديشه خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که خواجه نظام الملک با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشيد تا آنجا که اورا «زين الدين» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظاميه بغداد برگزيد. آغاز استادی در نظاميهء بغداد (484 ه.ق = 1091 م) غزالی در سال چهارصد و هشتاد و چهار از طوس رهسپار بغداد شد، مردم اين شهر مقدمش را بگرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبانزد خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند و کاروانيانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايتها روايت ميکردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پايه ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيران معاصر خود اثر گذاشت. در سال 478 هجری، غزالی يکی از بزرگانی بود که با عنوان حجةالاسلام و استاد برگزيده نظاميه بغداد، در مراسم نصب المستظهر بالله – بيست و هشتمين خليفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری در پاسخ نظام الدين احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خويش، چنين می نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.» مردم گريزی (488 ه.ق = 1094 م) پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که ازاين راه نمی توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله روِ صوفيان وارستهء بی نام و نشان شد. به بهانه زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه نشينی نيز در پاسخ غزالی به نامه نظام الدين احمد چنين اشارت رفته است: «چون بر سر تربت خليل – عليه السلام – رسيدم، در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه (489 ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آنکه از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آنکه به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد...» بازگشت به ميان مردم (499 ه.ق = 1105 م) ازاين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است: «اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعين و البعمائه (499 هجری) نويسندهء اين حرفها، غزالی، را تکليف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه ای را ملازمت کرده- که به نيشاپور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دلهای عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند...» اين حسودان که غزالی به آنها اشاره کرده است، روحانيون حنفی مذهب بوده اند که در دستگاه سنجر شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، همداستان شدند تا بزرگمردی چون غزالی را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر کنند، يا برای پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می کند: «و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايد شد. گفتم: "اين روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد." گفت: "[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم." امروز کار به جايی رسيده که سخنهايی می شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی ام، آنچه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می کنم و از عهده بيرون می آيم؛ اين سهل است. اما آنچه حکايت کرده اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة الله عليه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد...» در کنار مردم ديار خود (503 ه.ق = 1109 م) پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، تروغ- نزديک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دريافت که در کف شير نر خونخواره ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد. پس از درگذشت شمس الاسلام کيا امام هراسی طبری، فقيه شافعی و استاد نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده امام الحرمين و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خليفه عباسی و سلطان سنجر، وزير عراق ضياء الملک احمد فرزند نظام الملک به وزير خراسان صدرالدين محمد فرزند فخرالملک نامه ای نوشت که غزالی را با نوازش و دلجويی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظاميه از نابسامانی نجات يابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد. پيوستن به جاودانگان (505 ه.ق = 1111 م) مرتضی زبيدی نويسنده بزرگترين شرح بر احيائ علوم الدين پايان زندگی غزالی را، در مقدمه خويش بر شرح احياء با نقل از گفته های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنين است: گفته اند که اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بياوريد" آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.» آثار غزالی غزالی در جهان دانش و دورانديشی از جمله بزرگترين نام آوران برخوردار از انديشه انسانی است، متفکرِ وارسته ای است که در ميان مردم روزگار به بالاترين پايگاه انديشه راه يافته است. پس اگر در مورد تعداد آثار مردی پرکار و فراوان اثر چون او، مبالغه شود و حقيقت و افسانه درهم آميزد، جای شگفتی نخواهد بود. غزالی همچو ارسطو، از دانشوران بلند آوازه ای است که علاوه بر نوشته های اصلی خودش، با گذشت زمان کتابهای فراوان ديگری به وی نسبت داده اند. کتابهايی که تعدادش شش برابر رقمی است که خودش دوسال پيش از مرگ- در نامه ای که به سنجر نوشته- ياد آورشده است. آميختن همين آثار فراوان با کتابهای اصلی او، کار پژوهش را بر اهل تحقيق چنان دشوار کرده که برای شناسايی درست از نادرست پژوهشگران را به معيار دقيق- يعنی ترتيب تاريخی آثار غزالی- نياز افتاده است، معياری که می تواند تاريخ پيدايش هريک از آثار اصلی غزالی را روشن سازد. شناخت دوران تکامل انديشه اين بزرگ استاد تنها با وجود چنين معياری امکان پذير است و بدين وسيله ممکن است از چگونگی تحول بزرگی که در زندگی پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد. ترتيب آثار غزالی – خوشبختانه خاورشناسان در زمينه ترتيب تاريخی آثار غزالی بسيار کار کرده اند. از گُشه و مکدونالد و گلد زيهر که بگذريم، نخستين خاورشناسی که در کتاب خويش زير عنوان ترتيب تاريخی مؤلفات غزالی سخن گفته است لوئی ماسينيون است که زمان آثار غزالی را در چهار مرحله تنظيم کرده است. پس از وی، اسين پلاسيوس و مونت گمری وات بحث را درباره تشخيص مؤلفات اصيل و مشکوک غزالی آغاز کردند. آنگاه موريس بويژ برای ترتيب تاريخی آثار غزالی به کار جامع تری می پردازد و در تکميل کار خاورشناسان پيش از خود راه بهتری در پيش ميگيرد ولی پيش ازآنکه حاصل کارش منتشر شود به کام مرگ فرو می رود. خوشبختانه کار نيمه تمام اين دانشمند را استاد لبنانی دکتر ميشل آلارد تکميل نموده و در سال 1959 منتشر کرده است. سرانجام دانشمند مصری دکتر عبدالرحمن بدوی از مجموع پژوهشهای خاورشناسان ياری ميگيرد و به نگارش کتاب نفيس خود مؤلفات الغزالی می پردازد. اين کتاب به مناسبت جشنوارهء هزارمين سال ميلاد ابوحامد امام محمد غزالی در تابستان سال 1960 ميلادی منتشر شده است. در اين کتاب از 457 کتاب اصل و منسوب و مشکوک ياد شده که مؤلف، هفتاد و دو تای آنها را بی ترديد از آنِ غزالی دانسته و در صحت بقيه ترديد نموده است: - از شماره 73 تا 95 نام کتابهايی است که مشکوک است از غزالی بوده باشد. - از شماره 96 تا 127 نام کتابهايی است که به احتمال زياد از غزالی نيست. - از شماره 128 تا 224 نام فصلی يا بابی از کتابهای غزالی است که ناروا به جای کتابی مستقل به نام وی ثبت شده است. - از شماره 225 تا 273 نام تلخيص کتابی از کتابهای غزالی است يا نام کتابهای ردّی و انتقادی است که ديگران بر آثار غزالی نوشته اند و بخطا به نام وی ثبت شده است. مانند تلخيص احيائ علوم الدين که ابن الجوزی آن را تلخيص و تدوين کرده است. - از شماره 274 تا 379 نام کتابهايی است که به عنوان شرح و ستايش درباره آثار غزالی تأليف و تدوين شده و مؤلف آنها نامعلوم است، مانند کتاب الانتصار لماوقع فی الاحياء من الاسرار. - از شماره 381 تا پايان کتاب نام نسخه های خطی موجود از آثار غزالی و منسوب به اوست که در کتابخانه های جهان موجود است.
  2. روزها نویسنده: محمد علی اسلامی ندوشن راوی: آقای یوسف یزدیان زمان کل: 9 ساعت و 53 دقیقه دانلود با لینک مستقیم: دانلود بخش اول (حجم: 56 MB) دانلود بخش دوم (حجم: 56 MB) دانلود بخش سوم (حجم: 56 MB) دانلود بخش چهارم (حجم:56 MB) دانلود بخش پنجم (حجم: 56 MB) دانلود بخش ششم (حجم: 55 MB) دانلود بخش هفتم (حجم: 55 MB) (Format: Mp3 Archive Type: RAR) چکیده ای از کتاب: بازگشت به گذشته‏های دور و نوشتن خاطره به چه معناست؟آیا می‏خواهیم از گذشته‏ای که دیگر در دست نیست شمایلی بسازیم و آن را به یادگار نگهداریم؟آیا می‏خواهیم چیزی به دیگران بیاموزیم؟ برای من هردو،و یا هر سه،و سوّمی آن این است که می‏خواهم به این گذشته چنگ‏ بزنم،تا آینده را بدان بیارمانم؛آیندهء دم‏زننده در هوای گرگ و میش،در شفق سربگون، و در دنیایی که به سوی غلظت و دودهای دوارانگیز روان است. بازگشت به گذشته،نوعی از بازشناخت خودست،حسابرسی از خود:که بوده‏ام،چه‏ کرده‏ام و چه هستم؟زیرا انسان به مرحله‏ای از عمر می‏رسد که باید قدری به حسابهایش...
  3. استاد محمد حسین شهریار گزیده اشعار 1 در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم با عقل آب عشق به یک جو نمیرود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم باور مکن که طعنهی طوفان روزگار جز در هوای زلف تو دارد مشوشم سروی شدم به دولت آزادگی که سر با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو میکشم 2 شمعی فروخت چهره که پروانهی تو بود عقلی درید پرده که دیوانهی تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پیالههاست خود جرعه نوش گردش پیمانهی تو بود پیرخرد که منع جوانان کند ز می تابود خود سبو کش میخانهی تو بود خوان نعیم و خرمن انبوه نه سپهر ته سفره خوار ریزش انبانهی تو بود تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل هر جا گذشت جلوهی جانانهی تو بود دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو مرغان باغ را به لب افسانهی تو بود هدهد گرفت رشتهی صحبت به دلکشی بازش سخن ز زلف تو و شانهی تو بود برخاست مرغ همتم از تنگنای خاک کورا هوای دام تو و دانهی تو بود بیگانه شد بغیر تو هر آشنای راز هر چند آشنا همه بیگانهی تو بود همسایه گفت کز سر شب دوش شهریار تا بانک صبح نالهی مستانهی تو بود 3 شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست نو گل نازنین من تا تو نگاه میکنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست غفلت کائنات را جنبش سایهها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست از غم خود بپرس کو با دل ما چه میکند این هم اگر چه شکوهی شحنه به شاه کردنست عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من رو به حریم کعبهی "لطف آله" کردنست گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست بوسهی تو به کام من کوه نورد تشنه را کوزهی آب زندگی توشه راه کردنست خود برسان به شهریار ایکه درین محیط غم بیتو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست
  4. irsalam

    جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی

    جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی سرزمین دانش خیز ، ادب پرور و سرافراز عزیزمان ایران، دانشمندان، علما، ریاضی دانان، حکیمان، منجمین، ادیبان، شعراء و... بی شماری را در دامان پاک و پر برکت خود پرورده است که هر یک به گونه ای مایه مباهات و فخر میهنمان هستند . شعرای نامدار و پر آوازه ایران با سبکهای خاص ، الفاظ و معانی شیرین و اشعار بدیع خویش که از مبدأ فیض الهی ، قرآن مجید، احادیث نبوی و ... نشأت گرفته ؛ ایرانی ساختند سرشار از ادب ، عرفان و هنر.اینان به گلزار ادبیات ایران و حتی جهان، صفا و طراوت ویژه ای بخشیده اند و تشنگان وادی معرفت را سیراب نموده اند.از میان آن همه بزرگان ادب ، سرایندگان نظم و نویسندگان نثر، می توان مولانا جلال الدین محمد بلخی( مولوی)، مشهور به ملای رومی را نام برد. وی در عرصه دین، عرفان، فلسفه، منطق، تفسیر قرآن کریم، قصص قرآن، روایات پیامبر اکرم و ائمه هدی علیهم السلام، علم رجال و علم تاریخ تبحری کم نظیر داشت. ● زندگی نامه جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی (مولانا، مولانای روم) و ملقب به خداوندگار از بزرگترین عرفای متفکر و شعرای متصوف ایران است که آسمان ادب فارسی و اندیشه ایرانی را با مجموعه آثار گرانبهای خویش به اوج روشنایی و اعتلا رسانیده است. جلالالدین در سال ۶۰۴ ه.ق در بلخ مرکز بزرگ فرهنگ و ادبیات آن روزگار ایران ودر خانوادهای از بزرگان این شهر به دنیا آمد. پدر وی سلطان العلماء بهاء الدین محمد بن حسین الخطیبی ملقب به بهاء الدین ولد از فضلا و عرفای بزرگ شهر بلخ بود که در نزد سلطان محمد خوارزمشاه از احترام و تقرب خاصی برخوردار بود و در شهر بلخ صاحب مسندتدریسوفتوی بود. جلال الدین هنوز کودکی بیش نبود که در نتیجه اختلافی که بین پدرش و سلطان محمد پدید آمد از دیار خود رانده شد; بهاء الدین که از سوی سلطان و مردم بلخ ومخالفان تصوف مورد آزار قرار گرفته بود همزمان با حمله مغول به همراه خانوادهاش از راه خراسان رهسپار بغداد گشت. گویند در نیشابور بهاء الدین ولد به حضور شیخ فرید الدین عطار نیشابوری شتافت و عطار جلال الدین را در آغوش کشید و از آینده بزرگ و درخشان او خبر داد: (این فرزند را گرامی دار، زود باشد که از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند) عارف بزرگ نیشابور همچنین نسخهای از مثنوی اسرار نامه خود را به جلال الدین هدیه کرد.بهاء الدین ولد پس از عبور از بغداد به مکه رفت و پس از زیارت، به آسیای صغیر رفت. حکیم بهاء الدین پس از هفت سال اقامت در لارنده مورد توجه سلطان علاء الدین کیقباد از شاهان دانشپرور این سلسله محلی قرار گرفت و سرانجام در قونیه سکنی گزید و به تدریس وارشاد و هدایت امور دینی مردم پرداخت و به جایگاهی والا در بین مردم و سلطان دست یافت. جلال الدین در طول این سالها در محضر پدر به تحصیل علم و دانش پرداخت و پس از فوت پدر فرزانهاش (۶۲۸ ه.ق) به محضر سید برهان الدین محقق ترمذی از شاگردان سابق بهاء الدین ولد که از خواص و اولیاء طریقت و عارفان بزرگ زمان خویش بود شتافت و چند سال را در خدمت آن عارف بزرگ سپری نمود. محقق ترمذی پس از چندی شاگرد والامقام خود را به مسافرت به سوی سرزمین شام ترغیب نمود و این سفر را از جهت کامل گشتن علوم ادبی و شرعی جلال الدین با اهمیت شمرد. سفر مولانا به حلب و دمشق که هم به عزم سیاحت بود و هم به طلب کسب معرفت و درک مجلس اصحاب طریقت چند سال به درازا کشید و وی در آن دیار از محضر بزرگانی همچون محیالدین ابن عربی بهرهها برد و با کولهباری سنگین از تجارب معنوی و مکتسبات علمی به قونیه بازگشت. مولانا پس از بازگشت استاد ارجمند خود محقق ترمذی را خفته در خاک دید و با دلی پر درد تعلیم و تدریس علوم شرعی را آغاز کرد. مکتب مولانا در این سالها(۶۴۲ ه.ق) رونق فراوانی داشت و به قولی عدد مریدانش از ده هزار نفر فزونی یافته بود. جلال الدین در این ایام به جلال و جبروتی عظیم دست یافته بود و گروهی از مریدانش همواره در خدمت او بودند. در این اوضاع و احوال عارفی بیقرار و شوریده حاال به نام شمس تبریزی به ملاقات مولانا شتافت و در دیداری شورانگیز تأثیری شگرف برعارف قونیه نهاد. جلال الدین پس از ملاقات و گفتگو با این پیر وارسته شیفته نفس گرم، بیان مؤثر، جاذبه بزرگ و اندیشه جوشان وی گشت و بارقه عشق و محبت شمس تبریزی و ظاهر ساده و بیپیرایه او، ژولیده موی با جامههایی خشن و پر وصله که پس از شصت سال پرواز از خود ملول شده بود، مولانا را بیاختیار به سوی او جذب کرد مولوی درس و مکتب و مسند خود را رها کرد و دل در گرو عارفی نهاد که سخنهای بیپروا میگفت و صاحبان تزویرو ریا را به باد سخره میگرفت و در جستجوی راهنمایانی بود که انگشت بر رگ ایشان نهد. مولانا سه سال پیوسته در خدمت شمس بود و در این دوران به کلی از اقامه نماز و مجلس وعظ و تدریس دست شست وبه سماع و رقص و وجد و حال روی آورد و از هیئت صاحب منبر پیشین به رندی لاابالی و مستی پیمانه به دست بدل گشت. انقلاب روحی مولوی و رها نمودن مسند تدریس و فتوی خشم شاگردان و مریدان او را فراهم آورد و آنان که از رویه مولانا ودل بستن او به خلوت وفیض صحبت شمس غضبناک شده بودند به آزار این عارف بزرگ پرداختند و او را به ترک قونیه و رها کردن مولوی وادار ساختند. مهاجرت شمس تبریزی از قونیه شیدایی وآشفتگی حال جلالالدین را افزون ساخت و وی که چندی بود شعر و شاعری را آغاز کرده بود به خروش آمد و در فراق مراد خود به گریه و زاری و عزاداری پرداخت و نواهای شورانگیز دل شوریده خود را با رقص و سماع و رباب متجلی ساخت. بیقراری او موجب شد که شمس پس از یک سال و نیم در سال ۶۴۴ ه. ق از دمشق به قونیه باز گردد و مولانا پس از دیدار یار خود آرام گرفت و سر به دامان پرمهر او نهاد . اقامت مجدد شمس تبریزی در قونیه چندان به درازا نکشید; وی در این مدت بساط سماع و طرب عارفانه را بیباکانه گسترد و در مقابل متعصبان قشری عوام، اسرار دل خود را که به ظاهر بوی کفر و الحادمی داد بیان نمود و بزرگانی را که برای کسب شهرت به دیدن مولانا میآمدند به مسخره میگرفت.اینگونه اعمال که از وجد و شوق این عارف روشن ضمیر ناشی میگشت بار دیگر خشم ظاهربینان و کوته نظران را برانگیخت بویژه آنکه مولانا نیز کماکان دست ارادت بردامان ارشاد شیخ داشت و همواره در ملازمت و صحبت او بود. سرانجام در سال ۶۴۵ ه.ق در توطئهای که توسط دشمنان بداندیش شمس فراهم آمده بود گروهی از شاگردانمتعصب مولانا بر او شوریده و شمس تبریزی را به قتل رساندند. قتل شمس تبریزی از مولوی پنهان نگاه داشته شد و او که از غیبت استاد خویش مضطرب گشته بود چندی در انتظار مراد خود به سر برد و حتی در طلب یافتن او چند بار به دمشق سفر کرد و پس از ناامیدی از دیدار شیخ خود که دو سال بطول انجامید پریشان و آشفته حال به قونیه بازگشت. مولانا در این زمان یکسره از زندگانی علمی گذشته خود دست شست و تا پایان عمر، زندگانی خود را وقف تربیت و ارشاد سالکان و هدایت زائران نمود. وی پس از مدتی که غم فراق ابدی کعبه مقصود خود را تا حدودی به فراموشی سپرده بود طریقه مولویه را در تصوف بوجود آورد و در حالی که خود در عالم عرفان به مقام والایی دست یافته و قطب سالکان گشته بود دل در گرو مهر صلاح الدین فریدون زرکوب نهاد و او را به خلیفگی خویش برگزید. زرکوب ده سال در خدمت استادش بود و توجه و علاقه و اعتقاد وافر مولوی به زرکوب بار دیگر حسادت مریدانش را برانگیخت. پس از مرگ زرکوب (۶۵۷ ه.ق) مولانا بنا به وصیت او دست افشان و پای کوبان جنازه شاگرد محبوبش را به خاک سپرد و سپس حسامالدین حسن بن محمد بن حسن مشهور به حسام الدین چلبی از جوانمردان و اهل فتوت قونیه را به خلیفگی خود برگزید. حسام الدین چلبی نیز همچون زرکوب سخت مورد توجه استاد بود و مولوی ده سال آخر عمر خود را با این شاگرد فرزانه سپری کرد و به تشویق او به سرایش مثنوی معنوی شاهکار بزرگ خود پرداخت. مرگ مولانا در سال ۶۷۳ ه.ق در قونیه و بر اثر بیماری تب محرقه اتفاق افتاد و وی در میان غم و اندوه شدید مردم و عزاداری آنان که چهل روز به طول انجامید در شهر قونیه و در مجاورت پدرش به خاک سپرده شد. مولانا جلال الدین را بزرگترین عارف و صوفی ایران پس از اسلام دانستهاند که علاوه بر میراثداری حقایق عرفای مشایخ پیش از خود، مطالب پیچیده و دشوار عرفانی را با آیات واحادیث در آمیخته و با زبانی ساده پیش روی مردم نهاده است. وی در کتابهای بزرگ خود که هر یک گنجینهای جاودان از ادب و شعر و عرفان و تصوف و معرفت و کمال و اخلاق به شمار میروند عمیقترین افکار خود را با لطافت معنی و باریکی اندیشه و صفا و پختگی فکر عرفانی و مقصود رسا در اختیار خوانندگان و سالکان راه خویش گذارده است. مولوی هستی جهان را یکی و آن ذات خدایتعالی دانسته که جز او نیست و هر چه هست در حقیقت او و عالم همه جلوگاه اوست. حکیم روح انسانها را نیز از اشعه هستی او دانسته که از مبدأ حق جدا افتادهاند و همواره با حسرت دیدار و شور و عشق دلدار بسرمیبرندمولانا راه پی بردن به حقیقت را عشقی سوزان دانسته که آتش آن تمام هستی ظاهر و غرور جسمانی را خاکستر کند. در نظر او کسی عاشق ذات حق و عاشق صادق است که از بت پرستی و نقش ظاهر بدرآمده و شهوات و اغراض و خود پسندی و غرور و جاه خود را از بین ببرد. مولوی جهان و ملتها و ادیان را نماینده خدای واحد میداند به گونهای که جهان مظهر یک حقیقت و جلوهگاه یک مشیت است و اختلاف امم و دشمنیهای انسانها همه از بیخبری و غرور و ظاهرپرستی و قیاسهای غلط ریشه میگیرد. عارف بزرگ راه نجات انسانها را کشف حقیقت و گذشتن از ظواهر دانسته است. به اعتقاد او حقیقت را تنها میتوان با چشم حقیقت بین دید و لازمه داشتن چنین چشمی ریاضت و تهذیب نفس و کسب فضایل است. مولوی عبادت و درویشی را نه در فقر و نداری بلکه در رهایی از خودپرستی و بینیازی و بیاعتنایی در تعلقات دنیوی میداند. مولانا در غزلهای شورانگیز خود جوش و خروش عاشقانه خویش را هویدا ساخته و هدف والای خود را در وصال حق و درک وجود مطلق از طریق دل به تصویر کشیده است; چرا که دل جایگاه خداست و آنان که دل ندارند و از صفای درون محرومند راه نزدیک را گم کرده از راه دور میروند. در دیگر اشعار مولوی رجوع به باطن، اعراض از ظاهر، نشر خلوص و صفا، رد تظاهر و ریا، چشم پوشیدن از تجمل آفاق، دیده دوختن به نور اشراق، نظر به وحدت، دعوت به خوبی، گذشتن از نمایش بیرون، پیوستنبه گشایش درون و... با زیباترین الفاظ و با بهرهگیری از آیات قرآن و روایات بیان شده است. شاهکارهای بزرگ مولانا عبارت است از مثنوی معنوی در شش دفتر و بیست و شش هزار بیت، مملو از حکایات و تمثیلهای پندآموز و عبرتانگیز که شاعر مهمترین مسایل عرفانی و دینی و اخلاقی را مطرح کرده و در مواقع لازم نیز از آیات و احادیث مدد جسته است. در این منظومه تمامی مبانی اساسی تصوف و عرفان از طلب عشق تا مراحل کمال عارف مورد بررسی قرار گرفته است و در اثر تلاش و کوشش وافر مولوی و شاگرد ارجمندش حسامالدین چلبی یکی از نمودارهایاندیشه بشری که در عین حال از دلچسبترین و لطیفترین آنها نیز به شمار میرود بوجود آمده است که همواره انیس عارفان و جلیس صاحبدلان است. دومین اثر بزرگ مولوی دیوان کبیر مشهور به دیوان غزلیات شمس تبریز است. این دیوان در برگیرنده عالیترین حقایق عرفانی و مملو از عواطف و اندیشههای بلند مولاناست که در همه حال با معشوق خود در راز و نیاز است و مظهر آن پیر و مرشد بزرگ او شمس تبریزی است. دیگر آثار این حکیم بزرگ عبارت است از فیه مافیه، رباعیات، مکتوبات و مجالس سبعه. راز جاودانگی نام و یاد حکیم مولانا جلال الدین را در کلام ساده ودور از هرگونه آرایش و پیرایش او، توسل به تمثیلات و قصص و امثال و حکم متداول عصر خویش، وسعت اطلاعات حیرتانگیز در دانشهای گوناگون اعم ازادبی و عرفانی و شرعی و فرهنگ عمومی اسلامی و آزادگی و آزادمنشی او دانستهاند. ● آثار مولانا ▪ آثار باقی مانده از مولانا دو قسمت اند. منثور شامل فیه مافیه، مجالس سبعه، مکاتیب . منظوم شامل غزلیات ، رباعیات مثنوی. ▪ فیه مافیه: مجموعه تحریرات مولاناست. که در مجالس خود بیان می کرده و پسرش یا دیگر مریدان می نوشتند. ▪ مجالس سبعه: از تحریر هفت مجلس مولانا فراهم شده و متن کامل آن یک با در سال ۱۹۲۷ در ترکیه به چاپ رسیده است. ▪ مکاتیب: مجموعه مراسلات او به معاصر است که در تهران نیز به چاپ رسیده است. ▪ غزلیات: به نام دیوان شمس معروف است و ۵۰ هزار بیت دارد. اکثر این غزلیات با شور و بی قراری و عشق و ارادت او نسبت به شمس آمیخته است. ▪ رباعیات: که شامل ۱۶۵۹ رباعی است که قسمتی از آن متعلق به مولانا است و البته قسمتی مشکوک. ▪ مثنوی: این کتاب را به خواهش حسام الدین چلبی نوشته است و دارای شش دفتر است و ۲۶۶۶۰ بیت. مثنوی مولانا جلال الدین بلخی بدون مبالغه و بی هیچ شک و تردید جامع ترین اثر منظوم عرفانی و یکی ازبزرگترین شاهکار های ادبی جهان است. مثنوی نه از نوع شعر های معمولی است بلکه نغمهی الهی و سرود روحانی ای است که بزبان مرد فرشته خو و عاشق بر تربیت انسان ساخته شده و منظور گوینده ی آن نه کسب نام و نان و نه جاه و مقام دنیوی و نه اظهار فضل بوده بلکه سراپای وجودش از عشق به حقیقت و انسانیت مالامال بوده. مولانا در مثنوی علم و عرفان و عشق هرسه را بهم آمیخته و از آمیزش آنها معجونی خوشگوار ساخته که بمذاق همه کس سازگار است. خود مولانا بر پشت مثنوی نوشته که : مثنوی را جهت آن نگفته ام که حمائل کنند و تکرار کنند بلکه تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی نردبان معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بگردن گیری و شهر به شهر گردی ، چه هرگز بر بام مقصود نروی و بمراد دل نرسی
  5. irsalam

    مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)

    مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) [align=justify] جلال الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به مولوی یا ملای روم یکی از بزرگترین عارفان ایرانی و از بزرگترین شاعران درجه اول ایران بشمار می رود. خانواده وی از خاندانهای محترم بلخ بود و گویا نسبش به ابوبکر خلیفه میرسد و پدرش از سوی مادر دخترزاده سلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه بود و به همین جهت به بهاءالدین ولد معروف شد. وی در سال ۶۰۴ هجری در بلخ ولادت یافت. چون پدرش از بزرگان مشایخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با این سلسله لطفی نداشت، بهمین علت بهاءالدین در سال ۶۰۹ هجری با خانواده خد خراسان را ترک کرد. از راه بغداد به مکه رفت و از آنجا در الجزیره ساکن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطیه (ملطیه) سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی که عارف مشرب بود او را به پایتخت خود شهر قونیه دعوت کرد و این خاندان در آنجا مقیم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدین پنج ساله بود و پدرش در سال ۶۲۸ هجری در قونیه رحلت کرد. پس از مرگ پدر مدتی در خدمت سید برهان الدین ترمذی که از شاگردان پدرش بود و در سال ۶۲۹ هجری به آن شهر آمده بود شاگردی کرد. سپس تا سال ۶۴۵ هجری که شمس الدین تبریزی رحلت کرد جزو مریدان و شاگردان او بود. آنگاه خود جزو پیشوایان طریقت شد و طریقه ای فراهم ساخت که پس از وی انتشار یافت و به اسم طریقه مولویه معروف شد. خانقاهی در شهر قونیه بر پا کرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه کم کم بدستگاه عظیمی بدل شد و معظم ترین اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا این زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونیه باقی است و در تمام ممالک شرق پیروان بسیار دارد. جلال الدین محمد مولوی همواره با مریدان خود میزیست تا اینکه در پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هجری رحلت کرد. وی یکی از بزرگترین شاعران ایران و یکی از مردان عالی مقام جهان است. در میان شاعران ایران شهرتش بپای شهرت فردوسی، سعدی، عمر خیام و حافظ میرسد و از اقران ایشان بشمار میرود. آثار وی به بسیاری از زبانهای مختلف ترجمه شده است. این عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندی اندیشه و بیان ساده و دقت در خضال انسانی یکی از برگزیدگان نامی دنیای بشریت بشمار میرود. یکی از بلندترین مقامات را در ارشاد فرزند آدمی دارد و در حقیقت او را باید در شمار اولیا دانست. سرودن شعر تا حدی تفنن و تفریح و یک نوع لفافه ای برای ادای مقاصد عالی او بوده و این کار را وسیله تفهیم قرار داده است. اشعار وی به دو قسمت منقسم میشود، نخست منظومه معروف اوست که از معروف ترین کتابهای زبان فارسی است و آنرا "مثنوی معنوی" نام نهاده است. این کتاب که صحیح ترین و معتبرترین نسخه های آن شامل ۲۵۶۳۲ بیت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضی به اسم صیقل الارواح نیز نامیده اند. دفاتر شش گانه آن همه بیک سیاق و مجموعه ای از افکار عرفانی و اخلاقی و سیر و سلوک است که در ضمن، آیات و احکام و امثال و حکایتهای بسیار در آن آورده است و آن را بخواهش یکی از شاگردان خود بنام حسن بن محمد بن اخی ترک معروف به حسام الدین چلبی که در سال ۶۸۳ هجری رحلت کرده است به نظم درآودره. جلال الدین مولوی هنگامی که شوری و وجدی داشته، چون بسیار مجذوب سنایی و عطار بوده است، به همان وزن و سیاق منظومه های ایشان اشعاری با کمال زبردستی بدیهه میسروده است و حسام الدین آنها را می نوشته. نظم دفتر اول در سال ۶۶۲ هجری تمام شده و در این موقع بواسطه فوت زوجه حسام الدین ناتمام مانده و سپس در سال ۶۶۴ هجری دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقیه را سروده است. قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسیار قطوری است شامل نزدیک صدهزار بیت غزلیات و رباعیات بسیار که در موارد مختلف عمر خود سروده و در پایان اغلب آن غزلیات نام شمس الدین تبریزی را برده و بهمین جهت به کلیات شمس تبریزی و یا کلیات شمس معروف است. گاهی در غزلیات خاموش و خموش تخلص کرده است و در میان آن همه اشعار که با کمال سهولت میسروده است، غزلیات بسیار رقیق و شیوا هست که از بهترین اشعار زبان فارسی بشمار تواند آمد. جلال الدین بلخی پسری داشته است به اسم بهاءالدین احمد معروف به سلطان ولد که جانشین پدر شده و سلسله ارشاد وی را ادامه داده است. وی از عارفان معروف قرن هشتم بشمار میرود و مطالبی را که در مشافهات از پدر خود شنیده است در کتابی گرد آورده و "فیه مافیه" نام نهاده است. نیز منظومه ای بهمان وزن و سیاق مثنوی بدست هست که به اسم دفتر هفتم مثنوی معروف شده و به او نسبت میدهند اما از او نیست. دیگر از آثار مولانا مجموعه مکاتیب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست. هرمان اته، خاور شناس مشهور آلمانی درباره جلال الدین محمد بلخی (مولوی) چنین نوشته است: «به سال ششصد و نه هجری بود که فریدالدین عطار اولین و آخرین بار حریف آینده خود که میرفت در شهرت شاعری بزرگترین همدوش او گردد، یعنی جلال الدین را که آن وقت پسری پنجساله بود در نیشابور زیارت کرد. گذشته از اینکه (اسرارنامه) را برای هدایت او به مقامات عرفانی به وی هدیه نمود با یک روح نبوت عظمت جهانگیر آینده او را پیشگویی کرد. جلال الدین محمد بلخی که بعدها به عنوان جلال الدین رومی اشتهار یافت و بزرگترین شاعر عرفانی مشرق زمین و در عین حال بزرگترین سخن پرداز وحدت وجودی تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسین الخطیبی البکری ملقب به بهاءالدین ولد در ششم ربیع الاول سال ششصد و چهار هجری در بلخ به دنیا آمد. پدرش با خاندان حکومت وقت یعنی خوارزمشاهیان خویشاوندی داشت و در دانش و واعظی شهرتی بسزا پیدا کرده بود. ولی به حکم معروفین و جلب توجه عامه که وی در نتیجه دعوت مردم بسوی عالمی بالاتر و جهان بینی و مردم شناسی برتری کسب نمود. محسود سلطان علاءالدین خوارزمشاه گردید و مجبور شد بهمراهی پسرش که از کودکی استعداد و هوش و ذکاوت نشان میداد قرار خود را در فرار جوید و هر دو از طریق نیشابور که در آنجا به زیارت عطار نایل آمدند و از راه بغداد اول به زیارت مکه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطیه رفتـند. در آنجا مدت چهار سال اقامت گزیدند؛ بعد به لارنده انتقال یافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند. در آنجا بود که جلال الدین تحت ارشاد پدرش در دین و دانش مقاماتی را پیمود و برای جانشینی پدر در پند و ارشاد کسب استحقاق نمود. در این موقع پدر و فرزند بموجب دعوتی که از طرف سلطان علاءالدین کیقباد از سلجوقیان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونیه که مقر حکومت سلطان بود عزیمت نمود و در آنجا بهاءالدین در تاریخ هیجدهم ربیع الثانی سال ششصد و بیست و هشت هجری وفات یافت. جلال الدین از علوم ظاهری که تحصیل کرده بود خسته گشت و با جدی تمام دل در راه تحصیل مقام علم عرفان نهاد و در ابتداء در خدمت یکی از شاگردان پدرش یعنی برهان الدین ترمذی که ۶۲۹ هجری به قونیه آمده بود تلمذ نمود. بعد تحت ارشاد درویش قلندری بنام شمس الدین تبریزی درآمد واز سال ۶۴۲ تا ۶۴۵ در مفاوضه او بود. شمس الدین با نبوغ معجره آسای خود چنان تأثیری در روان و ذوق جلال الدین اجرا کرد که وی به سپاس و یاد مرشدش در همه غزلیات خود بجای نام خویشتن نام شمس تبریزی را بکار برد. هم چنین غیبت ناگهانی شمس، در نتیجه قیام عوام و خصومت آنها با علوی طلبی وی که در کوچه و بازار قونیه غوغائی راه انداختند و در آن معرکه پسر ارشد خود جلال الدین یعنی علاءالدین هم مقتول گشت. مرگ علاءالدین تأثیری عمیق در دلش گذاشت و او برای یافتن تسلیت و جستن راه تسلیم در مقابل مشیعت، طریقت جدید سلسله مولوی را ایجاد نمود که آن طریقت تا کنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال الدین انتخاب می گردند. علائم خاص پیروان این طریقت عبارتست در ظاهر از کسوهً عزا که بر تن می کنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعی عرفانی یا سماع که بر پا میدارند و واضع آن خود مولانا هست. و آن رقص همانا رمزیست از حرکات دوری افلاک و از روانی که مست عشق الهی است. و خود مولانا چون از حرکات موزون این رقص جمعی مشتعل میشد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهی سرشار می گشت؛ آن شکوفه های بی شمار غزلیات مفید عرفانی را میساخت که به انظمام تعدادی ترجیع بند و رباعی دیوان بزرگ او را تشکیل میدهد. بعضی از اشعار آن از لحاظ معنی و زیبایی زبان و موزونیت ابیات جواهر گرانبهای ادبیات جهان محسوب میشود. اثر مهم دیگر مولانا که نیز پر از معانی دقیق و دارای محسنات شعری درجه اول است، همانا شاهکار او کتاب مثنوی یا به عبارت کامل تر "مثنوی معنوی" است. در این کتاب که شاید گاهی معانی مشابه تکرار شده و بیان عقاید صوفیان بطول و تفضیل کشیده و از این حیث موجب خستگی خواننده گشته است. آنچه به زیبایی و جانداری این کتاب این کتاب می افزاید، همانا سنن و افسانه ها و قصه های نغز و پر مغزیست که نقل گشته. الهام کنند مثنوی شاگرد محبوب او "چلبی حسام الدین" بود که اسم واقعی او حسن بن محمد بن اخی ترک، است. مشارالیه در نتیجه مرگ خلیفه (صلاح الدین زرکوب) که بعد از تاریخ ۶۵۷ هجری اتفاق افتاد، بجای وی بجانشینی مولانا برگزیده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال بهمین سمت مشغول ارشاد بود تا اینکه خودش هم به سال ۶۸۳ هجری درگذشت. وی با کمال مسرت مشاهده نمود که مطالعه مثنوی های سنائی و عطار تا چه اندازه در حال جلال الدین جوان ثمر بخش است. پس او را تشویق و ترغیب به نظم کتاب مثنوی کرد و استاد در پیروی از این راهنمایی حسام الدین دفتر اول مثنوی را بر طبق تلقین وی برشته نظم کشید و بعد بواسطه مرگ همسر حسام الدین ادامه آن دو سال وقفه برداشت. ولی به سال ۶۶۲ هجری استاد بار دیگر بکار سرودن مثنوی پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه بزرگ خود را در شش دفتر به پایان برد. بهترین شرح حال جلال الدین و پدر و استادان و دوستانش در کتاب مناقب العارفین تألیف شمس الدین احمد افلاکی یافت میشود. وی از شاگردان جلال الدین چلبی عارف، نوهً مولانا متوفی سال ۷۱۰ هجری بود. همچین خاطرات ارزش داری از زندگی مولانا در "مثنوی ولد" مندرج است که در سال ۶۹۰ هجری تألیف یافته و تفسیر شاعرانه ایست از مثنوی معنوی. مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست، و او به سال ۶۲۳ هجری در لارنده متولد شد و در سال ۶۸۳ هجری به جای مرشد خود حسام الدین بمسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال ۷۱۲ هجری درگذشت. نیز از همین شخص یک مثنوی عرفانی بنام "ربابنامه" در دست است.» از شروح معروف مثنوی در قرنهای اخیر از شرح مثنوی حاج ملا هادی سبزواری و شرح مثنوی شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر که متأسفانه بعلت مرگ نابهنگام وی ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوی چاپ و منتشر شده است. و همچنین شرح مثنوی علامه محمد تقی جعفری تبریزی باید نام برد. [/align]
  6. نام کتاب: خلقیات ما ایرانیان نویسنده: محمد علی جمال زاده تعداد صفحات:186 دانلود
  7. با درود رمان شوهر آهو خانم __ شاهکار علی محمد افغانی فرمت pdf --- حجم فایل : 27 M تارنمای دریافت فایل : http://www.4shared.com/file/119500684/158520e/_____.html
  8. معرفي و زندگينامه محمد بن محمد بن نعمان (مفيد) تاريخ شيعه سرشار از افتخارات بسيار و تحولات چشمگير است . تحولاتى كه به دست عالمان متهد و فرزانگان انديشمند پديد آمده است . در اين ميان به سده چهارم هجرى بر مى خوريم كه ( فتح الفتوح) تاريخ شيعى است روزگارى كه مردى بزرگ و انديشمندى سترگ ( دائره المعارفى جامع) از معارف اسلامى تدوين كرد و قريب 50 سال پرچمدار عرصه هاى علمى ، فكرى و فرهنگى مسلمين گرديد و سر انجام بدانجا رسيد كه دوست و دشمن زبان به تمجيد او گشودند و قلم به تعريف او برگرفتند و او را ( مفيد) لقب دادند. بينش افروزى و دانش آفرينى وى بهمراه آگاهى از اوضاع دشمنان و اطلاع از جهان اطراف دست به دست هم داد و او را سلسله جنبان نهضت فكرى و رنسانس علمى در قرن چهارم كرد و بدانجا رسيد كه ( صحيفه هاى سبز مهدوى) عجل الله تعالى فرجه الشريف به افتخار او صادر شد و حضرت ولى عصر عليه السلام وى را برادرى گرامى و استوار خواند. تولد ... اين مشعل تابناك و فرزنده در يازدهم ذيقعده 336 قمرى (1) در عكبراى بغداد پاى هستى بر جهان گذارد و ( محمد) نام وى گرديد. از آنجا كه پدر او شخصى پارسا و مذهبى بود و به تعليم و تربيت اشتغال داشت ، ( ابن المعلم) لقب وى شد و پس از چندى ( عكبرى) و ( بغدادى) دو لقب ديگر او گرديد. (2) محمد دوران كودكى خود را با ( بزرگى) مى گذراند. فراست و تيز هوشى او خبر از گذشته اى پاك ، از خاندان خويش و آينده اى روشن ، دربغداد و جهان اسلام مى داد. عشق و شور فراوان به تحصيل موجب شد كه همراه پدر به بغداد رفته و فراگير علم و دانش را آغاز كند. او از نشاط وافر و فرح بخش بسيارى در مطالعه برخوردار بود. عطر اخلاص در وجود محمد كار را بدانجا رسانيد كه در پنج سالگى براى او از اين ابى الياس اجازه روايت گرفته اند (3) و در حالى كه هفت سال و چند ماه داشت از ابن سماك نقل روايت كرده است . (4) وى فرزانه اى تلاشگر گرديد به طورى كه پيش از دوازده سالگى از برخى محدثان روايت اخذ كرده و از استاد خويش ، شيخ صدوق قبل از بيست سالگى حديث شنيده است . تحصيلات و استادان ( ابن المعلم) سر و وجود خود را از چشمه دانش بغداد طراوت و شادابى بخشيد و از محضر بيش از هفتاد نفر از بزرگان بهره علمى برد. از محضر مظفر بن محمد، ابو ياسر و ابن جنبد اسكافى ( كلام و عقايد) آموخت و از درس حسين بن على بصرى و على بن عيسى رمانى بهره جست . ( فقه) را نزد جعفر بن محمد بن قولويه فرا گرفت و از محضر اديب و مورخ چيره دست محمد بن عمران مرزبانى ( علم روايت) آموخت . ابن حمزه طبرى ، ابن داود قمى ، صفوان و شيخ صدوق ديگر اساتيد ( محمد) بودند كه شهد شيرين دانش را در كام جان او ريختند. در ميان استادان وى عالمانى از شهراى مختلف مانند قم ، كوفه ، بصره ، سراى ، طبرستان ، حلب ، قزوين ، بلخ ، مراغه ، همدان و شهر زور ديده مى شوند. جهان اسلام در عصر ( مفيد ) از رحلت رسول الله صلى الله عليه و آله حدود 300 سال مى گذشت . در اين مدت امامان و شيعيان تحت فشار بينى اميه در خفقان خشن بنى عباس بسر مى بردند. شكنجه هاى روحى و جسمى و اذيت و آزار خلفا و حكمرانان همچنان ادامه داشت تا اينكه در اواسط قرن چهارم هجرى محدوديت ، شيعيان به مقدار قابل ملاحظه اى كاهش يافت . خلفاى فاطمى ـ كه شيعه اسماعيلى بودند ـ در مصر دولت نيرومندى تشكيل دادند كه با تشكيل اين دولت ابهت و جلال دربار بغداد كاشته شد و از طرفى سيف الدلوله حمدانى و امراى آن خاندان در شام حكومت مى كردند كه آنها نيز افتخار شيعى بودن را داشتند. در كنار اين دو غوريان ، صفاريان و طاهريان و از همه مهمتر دولت آل بويه كه از شيعيان مخلص و فرزانه اهل بيت عليهم السلام بودند در قسمت هايى از ايران و عراق بدرت يافتند. دو سال پيش از ولادت شيخ مفيد، احمد معز الدوله ـ در سال 334 ـ با ورود خود به بغداد و تاءسيس شاخه اى از حكومت آل بويه در ابن شهر صفحه نوينى در تاريخ بغداد گشود. بهار فرصتى فراهم شد و شعيان در پناه آل بويه از آزادى موجود بهره برده و عقايد خويش را نشر دادند. سال 352 اولين عزادارى علنى شيعيان در عاشورا بر پا شد و در پى آن جشن عيد غدير روحى تازه در كالبد شيفتگان شيعى دميد. عز الدوله در 356 هجرى به امارت رسيد و در 367 با رياست عضد الدوله ،بغداد رونقى تازه يافت و شور و نشاط علمى قابل توجهى بدست آورد. محمد بن محمد بن نعمان ، شيخ مفيد در اين عصر مى زيست و با توجه به اوضاع ، از مقام و منزلتى بسيار برخوردار بود. بطورى كه عضدالدوله به هنگام بيمارى شيخ به ديار او رفت و از وى عيادت كرد. شافعت مفيد در حق ديگران پذيرفته مى شد و رهنمودهايش مورد قبول قرار مى گرفت و اين در حالى بود كه بيش از 36 بهار از عمر پر بركت شيخ مفيد نگذشته بود. در اين ايام مرجع قدرتمند و رهبر انديشمند مسلمانان و شيعيان فرهيخته ، شيخ فرزانه مرحوم مفيد بود. بر كرسى زعامت شيعه با وفات عضد الدوله توفان حوادث بر پا شد و گرد و غبار دشمنى عليه شيعه بار ديگر پديد آمد. سال 372 هجرى برخى ديگر از خاندان بويه به امارت رسيدند و با روى كار آمدن قادر خليفه عباسى ـ در سال 381 هجرى ـ خلافت عباسى تجديد حيات يافت و از نفوذ آل بويه كاسته شد. آشوب هاى مذهبى ، فتنه انگيزى عياران سخن سرايى قصه خوانان ، خطابه هاى واعظان بى سواد و آشوب طلبى سياسيت پيشه گان ، آتش فتهه را شعله ورتر مى كرد (5) و آن دوران را به عصرى پر التهاب و روزگارى پر از پيكارهاى عقيدتى جلوه گر مى ساخت . اما تدبير عالمانه و دقيق شيخ فررزانه و ( مفيد) انديشمند ـ كه رياست جهان شيعه را به عهده داشت ـ، راه را بر كج روان و بدسگالان بسته بود و وعده هاى دروغين ( مدينه فاضله) توسط افراد منحرف را رسوا و پر ملا مى ساخت . بيرق مبارزه در سده چهارم به دست اين دانشمندان بصير بود. ولى با استاده از چشمه پاك و زلال وحى ، دانش و معرفت اصيل را به ارمغان آورد، نظر معتزله را شنيد و آراء غلات را بدست آورده سخنان زيديه را دانست و به هر يك جوابى منطقى و در خور ارائه داد و تا بدانجا پيش رفت كه هر گروهى از آنان كه در مناظره با شيخ مفيد شركت كردند، ساعتى بعد خموشى خجلت بر گزيدند و با سكوت عجز آولد خود، نشان افتخار و سربلندى را به دست شيخ سپردند. رساله هاى استوار، متين و دقيق وى و بيان اعتقادات شيعه با اسلوبى صحيح و كم نظير توفيقى افزون بود كه رهبرى شيعيان را براى شيخ مفيد پر بارتر مى نمود. (6) صحيفه هاى سبز دفتر زندگى معلم امت ، شيخ مفيد، صحيفه اى سپيد و نورانى است كه دستخط مبارك سلاله ياسين ، حضرت بقيه الله الاعظم ارواح العالمين له الفداء در آن به چشم مى خورد. در اواخر ماه صفر 416 هجرى بود كه نامه اى از طرف حضرت براى شيخ فرستاده شد. بوسه سپاس و اشك شوق او بر نامه آمد و چون آن را گشود دست خط زيبايى رخ نمود: ( للاخ السديد و الوالى الرشيد الشيخ المفيد... برادر گرامى ، استوار و دوست راه يافته شيخ مفيد...) (7) و در توقيعى ديگر و لطفى افزون تر، در پنج شينه 23 ذى حجه هجرى نامه اى ديگر از طرف حضرت به افتخار شيخ صادر شد: ( بسم الله الرحمن الرحيم سلام الله عليك ايها الناصر للحق الداعى اليه بكلمه الصدق ... . ) بنام خداوند بخشنده بخشايشگر، سلام خدا بر تو اى يارى كننده حق و دعوت كننده به سوى او از كسى كه با صدق و راستى به سوى خدا دعوت مى كنى ...) (8) برخى بر اين باورند كه در طول 30 سال ، 30 توقيع و نامه شريف را ناحيه مقدس حضرت ولى عصر ( عج) براى شيخ مفيد صادر شده كه در عنوان بسيارى اين جمله نورانى ديده مى شود: ( برادر گرامى و استوار، شيخ مفيد) (9) در آينه نگاه انديشمندان شيخ طوسى ، سيد شرف الدين عاملى ، علامه بحر العلوم ، قاضى نور الله شوشترى ، ابن شهر آشوب مازندرانى شيخ آقا بزرگ تهرانى ، حاج ميرزا حسين نورى و بسيارى ديگر از سبز سيرتان انديشمند و دانايان شيعه شيخ را مردى فقيه ، مولفى زبر دست و صاحب دويست كتاب ، صاحب فكرى بلند و عالى و داراى ذهن دقيق و قابل توجه دانسته اند، او را در دورى از خطا و گناه ، برخوردارى از فقاهت و عدالت و بهره مندى از تيز هوشى و فضائل بسيار،كم نظير شمرده اند. در بين دانشمندان اهل تسنن نيز شخصيتهايى چون ابن نديم ، ابن جوزى ، ابن حجر عسقلانى و ديگران زبان به تمجيد اين فرزانه سپيد سيرت گشوده اند، او را پاسدار علم ، فروتن ، داراى جايگاهى والا و صاحب نظر در فقه و كلام و روايت دانسته اند و از سويى ديگر رياست امامه را به او نسبت داده و بر مقام بس رفيع شيخ سر تعظيم فرود آوده اند. (10) داستانهايى از زندگانى شيخ ( ايمان راسخ) و ( انبوه دانش) شيخ به همراه ( اخلاص و پشتكار) كيميائى چشمگير بود كه وجود شيخ را نورانيتى خيره كننده بخشيده بود و كار وى را بدانجا رسانيد كه چون فتوايى را بطور غير عمد و به اشتباه جواب داد حضرت ولى عصر (عج) خود با پيغامى آن را اصلاح فرمود. پس از مدتى كه مرحوم مفيد آگاه شد در پى آن از دادان فتوا منصرف گردد، آن حضرت طى نامه اى خطاب به شيخ مفيد: ( بر شماست كه فتوا بدهى و بر ماست كه شما را استوار كرده و نگذاريم در خطا بيفتيد ). مقام علمى و منزلت معنوى شيخ در آن حد بود كه در خواب دخت رسول الله صلى الله عليه و آله ، حضرت زهرا علما السلام را ديد كه دست عزيزان خود امام حسن و امام حسين عليما السلام را در دست داشته و خطاب به شيخ فرمود:( اى شيخ به اين دو فقه بياموز ). ساعاتى بعد حيرت مرحوم مفيد بر طرف شد چرا كه مادر سيد مرتضى و سيد رضى را ديد كه دست دو فرزند خود را در دست داشته و به شيخ گفت : اى شيخ به اين دو فقه ياد بده . و آنگاه كه در مساءله اى فقهى بين استاد و شاگرد، شيخ مفيد و سيد مرتضى اختلاف نظر و با بثح و ارائه دليل مشكل حل نشد. هر دو راضى به قضاوت امام امير المومنين على عليه السلام شدند. مساءله را بر كاغذى نوشته و بالاى ضريح مقدس حضرت گذاردند. صبح روز بعد كه كاغذ را بر داشتند دستخطى مزين به چنين نوشته اى ديدند كه : ( انت شيخى معتمدى و الحق مع ولدى علم الهدى) ( اى شيخ !) تو مورد اطمينان من هستى و حق با فرزندم سيد مرضى ، علم الهدى است . (11) معنويت ( شيخ) و اخلاق ( مفيد ) اشتغالات اجتماعى و دل مشغوليهاى تحصيلى و علمى شيخ را از فتوحات معنوى غافل نساخته بود. هر روز كه مى گذشت شكوفايى اخلاقى و عطر ملكوتى بر شاخسار وجود اين فقيه فرهيخته بيشتر و افزون تر مى گرديد. صدقات بسيار، خشوع و خضوع فراوان ، روزه ها و نمازهاى بى شمار و ساده پوشى شيخ اثرى ژرف در ديدگان دوست و دشمن گذارده بود. هم رنگى او با اقشار كم در آمد و فقير جامعه و دورى گزيدن از دنياى فانى موجب آرامش نفس و اطمينان خاطر آن فرزانه والا گوهر شده بود. بطورى كه رسيدن به قله تكامل و تهذيب نفس براى او آسان شده و ارجمندى شخصيت شيخ را پديد آورد. سخنان و دستور العمل هاى شيخ نه تنها ( نسخه اى كار آمد )، بلكه ( دارويى شفابخش) حساب مى شد و نورانيتى ويژه با خود داشت . از تاءثير كلام شيخ و تربيت اخلاقى وى همين بس كه ( ابوالقاسم على) فرزند شيخ راه روشن و نورانى پدر را ادامه داده و صاحب شخصيت قابل توجهى در جامعه شيعى به حساب آمده است . در عرصه تدريس و تاءليف جاذبه فوق العاده و پشتكار فراوان شيخ مفيد موجب جذب بسيارى به حوزه درس وى گرديد و باعث تاءليف آثارى گرانبها و ارزشمند شد. اين عالم فهيم و بلند همت با احاطه و تسلطى انديشمندانه پاى به ميدان نبرد علمى و فرهنگى گذارد و با استفاده از مبانى علم كلام و اصول فقه ، راهى هموار و روشن در بحث و استدلال بر روى شيعيان گشود. از يك سو گروه بى شمارى از دانشمندان مذاهب مختلف را تربيت نمود و مشعل هاى فروزانى چون سيد مرتضى ، سيد رضى ، شيخ طوسى ، نجاشى و دها نفر ديگر را تحويل حوزه هاى علمى و دينى داد و از سوى ديگر قلم به دست گرفت و با اين سلاح برق آسا و ژرف ، تحولى بهنگام ايجاد كرد. اصول فقه را با سبكى شيوا و دلپذير فراهم آورد، علم كلام را از غناى بيشترى برخوردا ركد و در اصول دين و عقايد موضوعات خاصى چون اثبات امامت امير المومنين على عليه السلام را از قرآن به طور بسيار نفيس تدوين نمود. قلم روان و دلپذير اين شيخ انديشمند بود كه غيبت امام زمان عليه السلام را زيبا توضيح داد و تاريخ زندگانى ائمه معصومين عليهم السلام را در كتابهاى گوناگونى ـ چون ارشاد و جمل ـ به رشته تحرير در آورد. تاءثير بخشى و انسان سازى آثار مفيد، محصول معجونهايى معنوى چون اخلاص در نوشتار، اطلاع از اديان و مذاهب مختلف ، محوريت عقايد، توجه و تاءكيد بر رهبرى و فلسفه سياسى در اسلام است . جامعيت اين فرزانه سخت كوش به همراه عقل گرايى و استدلالات منطقى و شناخت مقتضيات زمان ، جامه جاودانگى بر آثار وى پوشانيد. و زينت هاى مختصر گويى ، روان نويسى ، آزاد انديشى و بلندنگرى نورانيتى خاص به نوشته هاى مرحوم مفيد بخشيد. گلبرگ هاى هدايت الف) علم كلام و عقايد:علمى كه مبانى عقيدتى همراه با استدلال عقلى در آن مطرح مى شود و با همين روش به شبهات و پرسشهاى افراد جواب داده مى شود، ( علم كلام) نام دارد. (اوائل المقالات )، شرح عقايد صدوق )، (اجوبه المسائل السرويه) و ( نكت الاعتقاديه) كتابهاى شيخ عظيم الشاءن ، مرحوم مفيد در اين بستر فكرى فرهنگى است . ب) علم فقه :( فقه) دانشى است مقدسى كه از ديرباز بيان وظايف شرعى و بايدها و نبايدهاى عملى و تكليفى مسلمانها را به عهده داشته است و فقيهان شيعى بسان غواصان معنويت از اعماق اقيانوس معارف اهلبيت عليهم السلام درواژه ها و گوهرهاى گران سنگى را براى بيان اين وظايف بدست مى آورده اند. ( المقنعه) شيخ صاحب عناوين بسيارى در فقه است كه احكام وظايف شرعى در ابواب مختلف آن توضيح داده شده است . ( الاعلام )، ( المسائل الصاغانيه )، ( جوابات اهل الموصل فى العدد الرويه ) و ( جواب اهل لرقه فى الاهله و العدد) از ديگر آثار اين فرزانه فرهمند در زمينه فقه است . ج) اخلاق اسلامى : ( امالى) شيخ ، پيرامون اخلاق اسلامى و فضائل انسان است . صحيفه هاى زرين كه در آنها دعوت به تقوا، صحبت از يقين ، بيان اخلاص و محاسبه نفس شده است و محبت الهى و مبارزه با هوا و هوسها مطرح مى شود. د) حديث : پس از علوم قرآنى ، ارزش علم حديث مطرح است . اين علم ارزشمند از احاديث و سخنان معصومين عليهم السلام كه جرعه هايى از سرچشمه سنت و اشعه هايى از آفتاب وحى است بحث مى كند. اهميت ولايت ، لزوم پيروى از ( امام عليه السلام) و فضائل امير المومنين على عليه السلام از جمله مباحثى است كه در امالى شيخ مفيد، پيش روى انديشمندان قرار مى گيرد. هـ) امامت و فلسفه سياسى در اسلام : شيخ مفيد ( عدالت) و ( عصمت) را شرط قطعى براى امامت و رهبرى شمرده است . وى با طرح حديث ثقلين و آيات قرآن به اين بحث مهم و بسيار عميق پرداخت سپس در ( الافصاح فى الامامه )، ( ارشاد )، ( جمل )، ( امالى )، ( الفصول المختاره )، ( تفضيل امير المومنين على ساير الصحابه) بحث را گسترش داده و ابواب مختلف آن را گوشزد مى كند. قريب بيست اثر ژرف از آثار شيخ مفيد پيرامون ( امامت و رهبرى) است . و) غيبت امام دوازدهم عليه السلام در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود كان شاهد بازارى وين پرده نشين باشد شيخ مفيد از سر ارادت و عشق از مولاى خود حضرت مهدى ( عج) نام برده و پيرامون شخصيت آسمانى آن امام آثارى پديد آورده است . بخضى از ( ارشاد )، كتاب ( الفصول العشره فى الغيبه) و ( الجوابات فى الخروج المهدى عليه السلام) به هماره پينج اثر ديگر از اين علامه و شيفته اهل بيت عليهم السلام درباره حضرت بقيه الله ( عج) است . (12) جبهه هاى مختلف مناظره نشو و نماى عقايد گوناگون و نحله هاى مختلف عقيدتى ، زمان شيخ مفيد را معركه آراء و هنگامه مناظره كرده بود. بيان پر جوش ، تسلط چشمگير و بصيرت بسيار وى موجب برترى هميشه در نبردهاى علمى فرهنگى وى شده بود. ( تصحيح الاعتباد) و ( الفصول المختاره )، مجموعه اى از برخى مناظرات شيخ با بيش از بيست تن از علما و صاحب نظران عقايد مختلف است كه از آنها مى توان به مناظره با اشاعره ، معتزله ، اصحاب حديث ، متصوفه ، و مرجئه اشاره كرد. (13) در اين عرصه ( انديشه هاى سبز و جاويد) شيخ در زمينه هاى ناب و اصيل خود را نشان داد و بينش سراسر معرفت آموز او ظاهر گرديد. ولايت فقيه از ديدگاه شيخ مفيد، آراء فقهى ، انديشه هاى سياسى و نظرات كلامى وى طلوعى مبارك در بپهنه دانش و بينش ايجاد كرد و همگان را به سوى فضايى معطر و جديد رهنمون ساخت . (14) هر چند توفان حوادث ، گرد گرفتارى بر وجود اين دانشمند فرزانه فرو نشاند و تبعيدها و ناراحتى هاى زيادى براى وى فراهم آورد اما بد خواهى زشت سيرتان و سخن چينى پليدان نزد حكام نتوانست عزم و اراه محكم شيخ را متزلزل كند و هر روز، روزى روشن تر و نورانى تر براى وى پديد مى آمد. (15) غروب نابهنگام ... نخستين روزهاى رمضان 413 هجرى آغاز شده بود كه بار غم سراسر دلهاى پاك را فرا گرفت شهر بغداد جامه سياه به تن كرد و رودهاى مصيبت و اندوه از گوشه و كنار سيل ماتم و عزا به سوى ميدان شهر روانه ساخت . هشتاد هزار نفر سوگوار اشك يتيمى ريخته و عاشورايى ديگر در ماه صيام به پا كردند. پيكر شيخ مفيد بر دستان انبوه خلايق تشييع شده و همگان به امامت سيد مرتضى بر او نماز گزاردند. ساعتى بعد بدن آن فرزانه آسمانى در كاظمين دفن شد. دلهاى پر از كينه و تهى از احساس ، كياست و حكمت اين را پايان كار آن بزرگ مرد شمرده و ساده انديشانه جشن گرفتند اما شخصيت سترگ او پنهان كردنى و فراموش شدنى نبود. (16) ... و امروز پس از قرنهاى متمادى ( مفيد) هنوز ( مفيد) است . در معركه آراء، كلام وى خورشيد مناظرات و آفتاب گفتگوهاست و فردا و فرداها از آن او و راهيان او خواهد بود. سوگ سروده هاى مرگ مفيد سر سلسله داغداران و سوگواران اين ماتم عظمى ، قلب عالم وجود و در دانه خلقت ، حضرت بقيه الله عجل الله تعالى فرجه الشريف بود كه با اشعارى حزن آلود، احساس خويش را بيان فرمود: لا صوت الناعى بفقدك انه يوم على آل الرسول عظيم ... صداى آنكه خبر مرگ تو را اطلاع داد به گوش نرسد كه مردن تو روزى است كه بر آل رسول مصيبت بزرگى است اگر در زير خاك پنهان شده اى حقيقت دانش و خدا پرستى در تو اقامت گزيده است قائم مهدى عليه السلام خوشحال مى شد هرگاه تو از انواع علوم تدريس مى كردى (17) سيد مرتضى كه خود ساليانى از پهنه علم و دانش شيخ مفيد خوشه چينى كرده بود به شيواترين و زيباتر از هم گنان زبان سوگ گشود و قصيده اى با اين مطلع سرود: من على هذه الديار اقاما او ضفا ملبس عليه و داما در اين ديار چه كسى ساكن شده است جامه جاودانگى پوشيده و هميشه باقى مانده است (18) كنگره جهانى هزاره شيخ رسالت معرفى تشيع راستين و انديشمندان شيعى كه عظمت دانش ، تفكر زاينده ، رفعت تقوا و ژرفايى فراوان آنها بيرق برزگى و بزرگوارى تشيع را هماره بر بلنداى تاريخ پديدار ساخته است موجب شد كه كنگره اى جهانى و هزاره اى بين المللى به مناسبت هزارمين سالگرد دانشمند فرهيخته ، شيخ مفيد در قم بر پا شود. اين حركت عظيم كه به همت جامعه مدرسين حوزه علميه قم انجام شد بركات بسيارى را در پى داشت . حدود صد عنوان از اهم موضوعاتى كه در آثار شيخ مفيد پيرامون افكار تشيع مطرح بوده به صورت مقاله تهيه شد و با موضوع بندى آثار آن عالم فرزانه با كامپيوتر اقدامى شايسته و جاودان صورت گرفت . تمامى آثار مرحوم مفيد تجديد چاپ گرديد و بهارانى ديگر از گلواژه هاى حكمت افروز آن انديشمند فرهيخته پديد آمد. پيام جامع و بينش آفرين مقام معظم رهبرى حضرت آيه الله خامنه اى ديباچه معرفت آموزى بود كه در اولين روز اين كنگره ( 28 فروردين 1372 شمسى) قرائت گرديد و به دنبال آن صداى سبز و شب شعر بر پا شد. شعراى شيرين سخن ايران چكامه ها و سروده هايى زيبا قرائت كردند و شيخ الشيوخ شيعه را ارج نهادند. همگان رفعت ( و مقام آدميت) را ديدند و ( جاودانگى حقيقت) را نظاره كردند و مكنونات قلبى آن شيخ ( مفيد) را دريافته اند كه : ( كيمياست عجب بندگى پير مغان خاك او گشتم و چندين در جانم دادند.) بركات الهى و درجات خداوندى نصيب هميشه او باد و السلام پاورقي __________________________ 1 ـ رجال نجاشى ، رقم 1067. 2 ـ مقالات فارسى كنگره جهانى شيخ مفيد، ش 67، ص 8. 3 ـ امالى شيخ مفيد، اوائل جزء ششم ، تاريخ بغداد، ج 8، ص 449. 4 ـ همان ، ص 340، همان ، ج 11، ص 302. 5 ـ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير، ج 5، ص 5. 6 ـ ر. ك :مقاله 61 و 55 از كنگره جهانى شيخ مفيد. 7 ـ مستدرك الوسايل ، حاج ميرزا حسين نورى ، ج 3، ص 517 و 518. 8 ـ همان . 9 ـ همان . 10 ـ ر. ك الفهرست ، شيخ طوسى 157 و 158، رجال علامه بحر العلوم ، ج 3، ص 311، مستدرك الوسايل ، ج 3، ص 517، فهرست ابن نديم ، ص 332، مقاله 63 از مقالات كنگره هزاره شيخ مفيد، ص 10. 11 ـ قصص العلماء، ميرزا محمد تنكابنى ، ص 399 ـ 403. 12 ـ ر. ك :مفيد نامه ، ش 1، ص 37 و حوزه ، يادمان هزاره شيخ مفيد، ص 279 ـ 301. 13 ـ ر. ك :( بررسى مناصرات شيخ مفيد )، مفيد نامه ، ج 1، ص 32 ـ 37. 14 ـ اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات ، چاپ تبريز، ص 49. 15 ـ مقالات فارسى كنگره شيخ مفيد، ض 63، ص 18. 16 ـ از پيام حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيه ا... خامنه اى به كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد رحمه الله ، فروردين 1372. 17 ـ قصص العلماء، ص 39 ـ 404. 18 ـ ديوان سيد مرتضى ، ج 3، ص 204 ـ 206.
  9. معرفي و زندگينامه محمد بن حسين موسوي (سيد رضي) هنوز يك قرن از غيبت خورشيد پر فروغ آسمان امامت و ولايت ـ حضرت مهدى ( عج) ـ نگذشته بود كه ستاره اى از افق بغداد درخشيدن گرفت و نور اميدى بر دل عاشقان و منتظران نشاند. او به سال 359 ق . (1) در محله شيعه نشين كرخ بغداد، در خانه اى كه از گلهاى عطر آگين ايمان واخلاص و روشنايى علم و عمل آذين بندى شده بود، ديده به جهان گشود و نام زيباى ( محمد) به خود گرفت . محمد كه بعدها به ( شريف رضى) و ( سيد رضى) شهرت يافت از خاندانى برخاست كه همه از بزرگان دين و عالمان و عابدان و زاهدان و پرهيزكاران كم مانند روزگار بودند. پدر و مادر سيد رضى هر دو از سادات علوى و از نوادگان سرور آزادگان حسين بن على عليه السلام بودند. نسب وى از جانب پدر با پنج واسطه به امام هفتم مى رسد. (2) از اين رو گاهى شريف رضى را ( موسوى) مى خوانند. و از طرف مادر نسب وى با شش رابطه به امام زين العابدين عليه السلام مى رسد. (3) در جلات و عظمت شاءن فاطمه مادر سيد رضى همين بس كه مى گويند:شيخ مفيد رحمه الله كتاب ( احكام النساء) را براى او نوشته و در مقدمه كتاب از او به بانويى محترم و فاضله ياد كرده است . (4) خواب سر نوشت ساز قرن چهارم و پنجم ق . براى بغداد دوران طلايى به حساب مى آيد. زيرا در آن موقع از نظر علم و ادب ، بغداد به اوج شهرت و عظمت خود رسيده بود و وجود ستارگان درخشان آسمان پر فرغ علم و معرفت ، تشنگان فضيلت را به ضيافت كوثر دعوت مى كرد. از جمله آنان داشمندان فرزانه و فقيه يگانه محمد بن محمد بن عمان مشهور به شيخ مفيد بود كه در آن ديار حوزه درسى بر پا كرد و به پرورش استعدادها پرداخت و روز به روز بر رونق آن افزوده مى شد. روزى همچون گذشته شيخ بزرگوار و عصاره تقوا، به منظور تدريس قدم بر ( مسجد براثا) گذاشت و درس را شروع كرد. چند لحظه اى از شروع درس نگذشته بود كه ناگهان نفسهاى گرم استاد در پشت قفس سينه حبس كشيده شد. بلافاصله برخاست ...:سلام عليكم ، بفرمائيد ! طلبه ها به پشت سر برگشتند و در مقابل ديدگان شگفت زده خود بانوى محترمى را ديدند كه دست دو فرزند كوچك را گرفته بود. بانوى پاكدامن در كمال متانت رو به شيخ كرد و گفت : اى شيخ ! اينان دو فرزندم ( سيد مرتضى) و ( سيد رضى) هستند، به خدمت شما آورده ام تا فقه به آنان بياموزى . با شنيدن اين كلام شيخ شروع به گريستن كرد و... حاضران در وادى حيرت پى علت مى گشتند تا اينكه كلمه ( شگفتا) ى استاد آنها را متوجه خود ساخت . شيخ با چشمانى اشك آلود گفت :( حالا حقيقت برايم آفتابى شد و روياى شگفتم تعبير گرديد. ) و بعد چنين اضافه كرد:ديشب كه فراغت يافته از درس و بحث و مطالعه به استراحت پرداخته بودم خواب ديدم در همين مسجد نشسته ام و مشغول تدريس هستم . در خاب بى بى دو عالم ، فاطمه زهرا عليها السلام را ديدم كه دست دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليهما السلام را گرفته بود و رو به من فرمودند: اى شيخ ! دو فرزندم حسن و حسين را پيس تو آوردم تا فقه شان بياموزى . هنوز حلاوت حضورشان را مى چشيدم كه از عالم خواب بيدار شدم و در درياى تفكر فرو رفتم . خدايا ! من كجا و استادى دو امام معصوم كجا ؟ ! با اين افكار به مسجد آمدم تا اينكه اين سلاله زهراى اطهر عليها السلام با دو غنچه از گلستان محمدى از در مسجد وارد شدند و من به تعبير روياى خود رسيدم . از همان روز شيخ مفيد تعليم و تربيت سيد مرتضى و سيد رضى را به عهده گرفت و در پرورش آنان نهايت سعى و تلاش خود را به عمل آورد. (5) دلباخته علم و معرفت سيد رضى از همان اوايل كودكى با اشتياق فراوان به تحصيل و فراگيرى علوم رو آورد. وى علاوه بر جديت و پشتكارى ، او نبوغى ذاتى و خدادادى برخوردار بود كه پيشرفت علمى و ادبى او را سرعت مى بخشيد. در حقيقت در قرن چهادم و پنجم هجرى تفرقه ها و تنش هاى مذهبى تا حدودى از بين رفته بود. از اين رو دو فرقه بزرگ و نيرومند تشيع و تسنن در جوى مسالمت آميز زندگى مى كردند و روح تفاهم و همبستگى باعث شده بود كه دانشمندان هر دو فرقه به طور آزاد به ارائه افكار و اشاعه مذهب بپردازند. سيد رضى از اين فرصت استثنايى بهره هاى فراوان برد و علوم مختلف مانند قرائت قرآن ، صرف و نحو، حديث ، كلام ، بلاغت ، فقه ، اصول ، تفسير، و فنون شعر و غيره را بياموخت تا اينكه در بيست سالگى از تحصيل بى نياز گشت و خود در صف استادان و محققان نامدار قرار گرفت . عده اى از دانشمندان نام آورى كه سيد رضى نزد آنان به كسب دانش پرداخته عبارت اند از: 1 ـ ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى ( متوفى 393 ق .) فقيه و اديب و نويسنده زير دست كه سيد رضى قرآن را در دوران كودكى نزد وى آموخت . 2 ـ ابو على فارسى ( متوفى 377 ق .) نام آور دانش و ادب و پيشواى علم نحو در عصر خود. 3 ـ ابو سعيد سيرافى ( متوفى 368 ق .) دانشمند بزرگ و نحوى معروف كه مسند قضاوت بغداد را به عهده داشت . 4 ـ قاضى عبدالجبار بغدادى ، متخصص علم حديث و ادبيات . 5 ـ عبدالرحيم بن نباته ( متوفى 374 ق .) از خطباى بلند آوازه و نامدار شيعه ، مشهور به خطيب مصرى . سيد رضى مقدار از فنون شعر را از وى آموخت . 6 ـ ابو محمد عبدالله بن محمد اسدى اكفانى ( متوفى 405 ق .) عالم فاضل و پرهيزكار و مسند نشين قضاوت در بغداد. 7 ـ ابو الفتح عثمان بن جنى ( متوفى 392 ق .) اديب ماهر در علم نحو و صرف . 8 ـ ابو الحسن على بن عيسى ( متوفى 420 ق .) شعر شناس و پيشواى علم لغت و ادبيات . 9 ـ ابو حفص عمر بن ابراهيم بن احدم الكنانى ، محدث ثقه كه سيد رضى از او حديث فرا گرفت . 10 ـ ابو القاسم عيسى بن على بن عيسى بن داوود بن جراح ( متوفى 350 ق .) لغت شناس و محدث بزرگ و مورد اعتماد. 11 ـ ابو عبدالله مرزبانى ( متوفى 384 ق .) محدث نامدار و صاحب چندين كتاب حديث و مورد اعتماد شيخ صدوق رحمه الله . 12 ـ ابوبكر محمد بن موسى خورازمى ( متوفى 403 ق .) فقيهى سترگ و استاد حديث كه سيد رضى و ديگران از وى فقه آموختند. 13 ـ ابو محمد هارون تلعكبرى ( متوفى 385 ق .) فقيهى جليل القدر و صاحب كتاب جوامع در علوم دين . 14 ـ ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان مشهور به شيخ مفيد ( متوفى 413 ق . )، از دانشمندان كم مانند عالم اسلام . (6) شعر متعهد سيد رضى از بزرگترين صاحبان فصاحت و بلاغت بود كه از دركى صحيح و ذوقى سليم برخوردار بود. وى اولين چكامه قصيده اش را در مدح و ستايش نياكانش ( اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله) هم آواز با خروش دجله روان ساخت . او در آن هنگام بيش از 9 سال نداشت اما چنان مهارتى از خود نشان داد كه همگان را شگفت زده كرد او در طول حيات خود چنان و اديبانه قدم به ميدان شعر و شاعرى گذاشت كه لقب ( اشعر قريش) و ( اشعر عرب) ( سر آمد شعراى قريش و عرب) را به خود اختصاص داد و آثار گران بهايى از جمله ديوان اشعار كه به گفته ثعالبى چهار مجلد مى بشاد به يادگار گذاشت . (7) پدر بزرگوارش تا انقراض حكومت پر اقتدار عضد الدوله ديلمى در قلعه شيراز زندانى بود و در طول اين هشت سال ، شريف رضى كه دوران كودكى خود را مى گذراند در هاله اى از غم و اندوه به سر مى برد. در دورا زمامدارى صمصام ادوله ، ابو احمد پدر سيد رضى از بند اسارت آزاد گشت و سيد رضى با سرودن اشعارى مقدم پدر را گرامى داشت . (8) شيفته خدمت نه تشنه قدرت سيد رضى دانشمندى متعهد، وظيفه شناس و عاشق خدمت بود. او تحصيل علم را براى روشنگرى افكار و انديشه هاى جامعه مى خواست و از نفوذ اجتماعى و سياسى خود به منظور تشكل نيروهاى مخلص و يارى رساندن به همنوعان خود استفاده مى كرد. سيد رضى هيچگاه خود را در كنج كتابخانه و گشوه مسجد و مدرسه محبوس و محصور نساخت و هرگز در راه به روى خود نبست . جوانمردى همچون سيد رضى رسالت خود را فقط در بحث و تحقيق و تاءليف و شعر و شاعرى نمى ديد بلكه با پيروى از جد بزرگوارش امير مومنان على عليه السلام به دستگيرى از محرومان و ستمديدگان مى شتافت و نصرت دين خدا را هدف نهايى خود قرار داده بود. از طرف ديگر مايل نبود در صف حكومت مردان فرومايه و غاصبان خلافت قرار گيرد. از شيفته خدمت بود نه تشنه قدرت . از اين رو تنها مسئوليتهايى را به عهده گرفت كه ويژگيهاى مردمى داشت ، مانند نقابت علويان ، امارت حاجيان و ديوان مظالم . (9) ترفند سياسى سيد رضى همه خلفاى بنى عباس را غاصب مى دانست و از آنها متنفر بود، بخصوص از ( القادر بالله ). القادر بالله مردى خود خواه و جاه طلب و متعصب و پر كينه و عقده اى بود و در پى بهانه اى مى گشت تا ابهت و شخصيت اجتماعى و وجهه علمى و روحانى سيد رضى را از بين ببرد. از طرفى ديگر سيد رضى در همان زمان تنفر و انزجار خود را طى اشعارى آشكار ساخت كه همچون رعد در همه جا پيچيد و غوغايى به پا كرد... ( من لباس ذلت در ديار دشمنان بپوشم ، حال آنكه در مصر خليفه علوى ( شيعى) حكومت كند ! ) هنگامى كه اشعار آتشين سيد رضى به گوش خليفه رسيد سخت بر آشفت . و مجلسى بر پا كرد تا سيد علت دلتنگى و نفرت خود را از حكومت بنى عباس توضيح دهد و پاسخگو باشد كه چه چيزى باعث شده تا از زندگى كردن در قلمرو بنى عباس و بغداد ( مركز خلافت عباسيان) دل آزرده گشته ، آروز كند در مصر ـ سرزمين علويان ـ به سر برد. سيد رضى با تمام شهامت و شجاعت دعوت خليفه را رد كرد و در مجلس وى حاضر نشد. از اين رو خليفه غضبناك شد و سيد رضى را از تمام مسئوليتهاى مهم اجتماعى بر كنار كرد. (10) در مجالس خليفه صورت جلسه اى هم تدارك ديده بودند كه مى خواستند از آن بر ضد حكومت علويان مصر كنند وقتى صورت جلسه را براى امضا پيش سيد رضى آوردند از امضاى آن امتناع ورزيد. روح حماسى سيد رضى سخنورى شجاع و بى باك ، اقيانوسى بيكران و روحش سراسر امواج خروشان حماسه بود كه بر ساحل نظاره ها رخ مى نمود و او بيشه بى انهناى دل درختان پر صلابت شهامت به بلنداى مجاهدت ، قد بر مى افراشت . او از هيچ مقام و قدرت و صاحب منصبى واهمه به دل راه نمى داد. سيد والامقام همه خلفاى بنى عباس را غاصبان خلافت و ولايت و حكومت اسلامى مى دانست و هر چند بنابه شرايط نامناسب زمان مجبور به مبارزه منفى بود، با اين حال لحظه اى از فكر بر اندازى نظام ظلم و ترسيم كربلا و تجديد عاشورا غافل نبود. او هميشه به انتظار يارى بخت و مساعدت زمان به سر مى برد تا بر ضد طاغوتيان و حاكمان ظلم و جور، خروشى بى امان از دل پرجوش حسينيان بر آورد و با خشكاندن ريشه ظلم و فساد، زمامدارى امت اسلامى را به دست گيرد و بار ديگر عدل على عليه السلام را بگستراند. آن سيد مجاهد افكار انقلابى خود را ادر مجالس خصوصى ، ضمن اشعار حماسى به رفقاى صميمى و هم مرام خويش باز گو مى كرد. (11) و بنا به فكر بلند سياسى كه داشت خود را برتر از خليفه مى دانست . سيد رضى روزى نزد ( الطايع بالله) نشسته بود و بى اعتنا به جاه و جبروت خليفه محاسن خود را به دست گرفته ، به طرف بينى بالا مى برد. خليفه روباه صفت كه خواست بر سيد طعنه بزند و قدرت بر زرق و برقش را به رخ او بكشد، رو به سيد گفت : گمان مى كنم بوى خلافت را استشمام مى كنى ؟ ! سيد رضى با همان متانت و شجاعت هميشگى پاسخ داد: بلكه بوى نبوت را استشمام مى نمايم ! (12) بوستان معرفت سيد رضى به سبك جالب و بى نظير حوزه هاى علميه ، در حين فراگيرى و قبل از فارغ التحصيلى ، اقدام به پرورش طالبان علم و جويندگان معرفت كرد. وى در بوستان معرفتش به پرورش شاگردانى پرداخت كه خود به آنان افتخار مى ورزيد. به طورى كه هر يك از آنان مانند قمرى در فلك علم و فرهنگ مى درخشند. نام آن وارستگان به قرار زير است : 1 ـ سيد عبدالله جرجانى ، مشهور به ابوزيد كيابكى 2 ـ شيخ محمد حلوانى 3 ـ شيخ جعفر درويستى ( متوفى حدود 473 ق . ) 4 ـ شيخ طوسى ( م 460 ق . ) 5 ـ احمد بن على بن قدامه مشهور به ابن قدامه ( م 486 ق . ) 6 ـ ابو الحسن هاشمى 7 ـ مفى نيشابروى ( م 445 ق . ) 8 ـ ابوبكر نيشابورى خزاعى (متوفى حدود 480 ق . ) 9 ـ قاضى ابوبكر عكبرى ( م 472 ق . ) 10 ـ مهيار ديلمى . (13) اولين دانشگاه شريف رضى جوانمردى درد آشنا بود او نيش حسادت و شماتت را بر عزلت و رهبانيت ترجيح مى داد و در ميدانهاى خدمت كمر همت مى بست و يك تنه مسئوليتهاى سنگين و دشوار اجتماعى را بر عهده مى گرفت . سيد بزرگوار در كنار كارهاى بس سنگين نقابت و ديوان مظالم و... همواره به فكر تحصيل طلاب بود. از اين رو در پى طرحى نو به منظور بالا بردن سلح معلومات شاگردان افتاد كه نتيجه انديشه اش ايجاد دانشگاه شبانه روزى شد كه تا آن زمان سابقه نداشت . ( او با اينكه از تمكن مالى كه بهره بود مع الوصف وقت ديد گروهى از طالبان علم و شاگردانش پيوسته در ملازمت او هستند خانه اى تهيه كرد و آن را به صورت مدرسه جهت شاگردان خود در آورد و نامش را ( دار العلم) نهاد و تمامى نيازمنديهاى طلاب را براى آنها فراهم كرد سيد رضى براى دار العلم كتابخانه و خزانه اى با كليه وسايل و لوازم فراهم كرد.) (14) بايد دانست كه تاءسيس دار العلم سيد رضى ده ها سال پيش از تاءسيس مدرسه نظاميه بغداد و با بودجه هنگفت دولتى از سوى خواجه نظام الملك طوسى ( سال 457 ق .) صورت گرفته است . او تقريبا حدود هشتاد سال بعد از سيد رضى به اين كار اقدام ورزيده است . (15) جلوه هاى تربيتى سيد رضى مردى خودساخته و پيراسته بود و شخصيت و عظمت افراد را در ارزشهاى والاى انسانى و معنويات مى ديد. از اين رو در تمام عمرش همواره ميانه روى را پيش خود ساخت . چرا كه با روح قناعت در غناى حقيقى به سر مى برد. وى هيچ گاه دست طمع به سوى ديگران دراز نكرد. به همين سبب ، علو همت و مناعت طبيع شريف رضى ، زبانزد عام و خاص گشته بود. در مورد خصوصيات اخلاقى سيد رضى قضاياى زيادى نقل شده است كه به يكى از آنها اكتفا مى كنيم : از ابى محمد مهلى ، وزير بهاد الدوله نقل كرده اند كه مى گفت : روزى به من خبر سيد خداوند به سيد رضى پسرى عنايت كرده است . فرصت را غنيمت شمردم و خواستم به بهانه اين مولود صله اى به سيد رضى بدهم . به غلامان دستور دادم طبقى حاضر كردند و دو هزار دينار بر طبق گذاشتم و به رسم چشم روشنى و هديه برايش فرستادم . سيد قبول نكرده و پيغام داده بود كه : لابد وزير مى دانند و اگر مطلع نيستند، بدانند كسى صله قبول نمى كنم . او آنها را دوباره پس فرستاد و جواد داد: قابله ها غريبه نيستند و رسم ما بر اين نيست كه بيگانگان به خانه ما رفت و آمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان مى باشند و چيزى هم نمى پذيرند. براى بار سوم طبق را فرستادم و گفتم :حال كه خود قبول نمى كنيد بين طلبه هايى كه پيش شما درس مى خوانند تقسيم كنيد. چون طبق را آوردند استاد در حضور طلبه ها فرمود:طلبه ها خودشان حاضرند ! بعد رو كرد به شاگردان و گفت : هر كس به اين پولها محتاج است بردارد. در اين هنگام يكى از آنان برخاست دينارى ( طلا) برداشت و قسمتى از آن قيچى كرد و بقيه را سر جايش گذاشت . ديگر طلبه ها هم چيز بر نداشتند. شريف رضى از آن طلبه پرسيد: براى چه اين مقدار برداشتى ؟ ! وى گفت : شب گذشته هنگام مطالعه روغن چراغ تمام شد، خادم نبود كه از انبار مدرسه روغن بدهد، از فلان بقال مقدارى روغن چراغ نسيه كرده ام . حالا اين قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را اداء كنم ! سيد رضى تا اين سخن بشنيد دستور داد به عدد طلاب كليد ساختند تا هر كى چيز لازم داشت كليد انبار همراه داشته باشد. (16) قطره اى از درياى بيكران سيد رضى در دوران جوانى به تفسير و توضيح آيات الهى روى آورد. عشق و علاقه وى به قرآن از همان اوايل كودكى آغاز شده بود. چنانكه بعد از يادگيرى ، آن دايم و رابطه هميشگى با قرآن بر قرار كرد و در سى سالگى در مدت كوتاهى قرآن را حفظ كرد. او همواره با زمزمه كلام الهى آينه دل را جلا مى بخشيد. بعد از گذراندن علوم مختلف قرآنى علاوه بر شيرينى قرائت دوران كودكى ، خود را با دنيايى از زيباييهاى روح بخش همراه مى يافت كه وسعتش بى انتها و غايتش بى منتها بود. سيد رضى محو در جمال تابناك آيات الهى دست به قلم برد تا قطره اى از درياى بيكران تعاليمش را بر صفحه روزگار جارى سازد. ثمره اين تلاش با اخلاص سه گنجينه گران سنگى است كه براى نسلهاى آينده به يادگار گذاشت : 1 ـ تلخيص البيان عن مجازات القرآن 2 ـ حقايق التاءويل فى متشابه التنزيل 3 ـ معانى القرآن ديگر تاءليفات سيد رضى عبارتند از: خصايص الاءئمه ، نهج البلاغه ، الزيادات فى شعر ابى تمام ، تعليق خلاف الفقهاء، كتاب مجازات آثار النبويه ، تعليقه بر ايضاح ابى على الجيد من شعر ابى الحجاج ، زيادات فش هر ابى الحجاج ، مختار شعرابى اسحق الصابى ، كتاب ( ما دار بينه و بين ابى اسحق من الرسائل) و ديوان اشعار. (17) رسالت بزرگ هر روز كه سپرى مى شد برگ زرينى به دست تواناى سيد رضى بر تاريخ تابناك اسلام افزوده مى گشت . او با قلمى روان و علمى فراوان تفسير نوشت ، احكام فقهى تدوين كرد با اشعار نغز و قصيده هاى بلند خود سيل معارف روان ساخت و مسئوليتهاى طاقت فرساى دينى ، سياسى ، اجتماعى را به عهده گرفت و... با همه اينها كار خود را نا تمام مى ديد و احساس خلاء و كمبود مى كرد گويى براى رسالتى ديگر آفريده شده است . رسالتى بس بزرگ . وى مى بايست از فضاى آزاد به وجود آمده كمال استفاده را مى برد و با شناساندن اصالت شيعه ، اسلام واقعى را جهانيان معرفى مى كرد. سيد رضى به خوبى مى دانست كه رسالت بدون امامت ناقص است و شهر علم پيامبر صلى الله عليه و آله بدون وجود على عليه السلام شهرى بى دروازه مى ماند و بدون معصوم قرآن بدون مفسر خواهد بود. مى بايست قدم به ميدان گذاشت و اقدامى كرد و كارى را كه انجام آن براى گذشتگان ميسر نگشته است به سر منزل مقصود رساند. شريف رضى با اين تفكر الهى كار بزرگى را آغازيد. همان كارى كه ثمره شيرينش در كلام بلند مولا على عليه السلام به بار نشست و كتاب هميشه جاويد نهج البلاغه را به ارمغان آورده ، نام و ياد سيد رضى را براى هميشه زنده نگه داشت . در حقيقت او اولين عالمى است كه كلمات و خطبه هاى سراسر بلاغ امير مومنان على عليه السلام را گردآورى و تدوين كرد. از ديدگاه دانشمندان اهل تسنن سيد رضى از نظر مقامات بلند علمى و فضليتهاى ارزشمند اخلاقى خود را به مرحله اى رساند كه گوى سبقت از ديگران ربود تا بدان حد كه خاص و عالم ، دوست و دشمن و عالم و عامى به ديده احترامش مى نگريسته و زبان به تعريف و تمجيدش مى گشودند. دانشمندان و بزرگان اهل سنت درباره عظمت هميشه درخشان سيد رضى سخنان جالب توجهى دارند. كه در ذيل به پاره اى از آنها اشراه مى كنيم . عبدالملك ثعالبى ، شاعر معاصر سيد رضى در كتاب تحقيقى و ادبى خويش يتيمه الدهر ) در وصف سيد مى نويسد:( تازه وارد ده سالگى شده بود كه به سرودن شعر پرداخت . او امروز سر آمد شعراى عصر ما و نجيب ترين سروران عراق و داراى شرافت نسب و افتخار حسب ، و ادبى ظاهر و فضلى باهر و خود داراى همه خوبى هاست .) (18) خطيب بغداى در كتابش موسوم به ( تاريخ بغداد) مى گويد: (... رضى كتابهايى در معانى قرآن نگاشته است كه مانند آن كمتر يافته مى شود.) (19) جمال الدين ابى المحاسن يوسف بن تغرى بردى اتابكى در كتاب ( النجوم الزاهره فى ملوك مصر و القاهره) مى نويسد: ( سيد رضى موسوى ، عارف به لغت و احكام و فقه و نحو و شاعرى فصيح بود. او همتى عالى داشت و ديندار بود. او و پدرش و برادش پيشواى شيعيان بودند.) (20) غروبى نا بهنگام آن روز شهر بغداد در تب و تا و هيجان بود. نگاههاى نگران و معنا دار مردم حاكى از اضطرابى بود كه در دورنشان چنگ انداخته ، بى قرارشان مى كرد. اتفاق تلخ و ناگوارى در پى وقوع بود كه كسى نمى خواست و نمى توانست باور كند. هرگز به ذهب كسى نمى رسيد كه به اين زودى شاهد چنين حادثه غم انگيز و جانسوزى خواهد شد... . اما هر چه بود تمام شده بود و ديگر گريزى جز از پذيرفت آن نبود. هر كس به ديگرى مى رسيد آرام و ناباورانه مى گفت : شريف رضى در گذشت . ( انا لله و انا اليه راجعون ). سيد رضى در ماه محرم سال 406 ق . در سن 47 سالگى چشم از جهان فرو بست و جهان علم و عالم تشيع را در غم و ماتم فرو برد... . نوشته اند سيد مرتضى استوانه علم و تقوا و سياسيت ، از درگذشت مرموز و ناگهانى برادرش چنان متاءثر و متاءسف شد كه تاب ديدن جنازه او را نياورد و از شدت حزن اندوه به حرم مقدس كاظمين عليهما السلام پناه برد. انبوه مردم جنازه سيد رضى را تشييع كردند و فخر الملك وزير بر جنازه وى نماز خواند پيكر پاكش را در خانه خود به امانت دفن و بعدها به حرم امام حسين عليه السلام منتقل كردند. غم فراق برادر بر سيد مرتضى بس سنگين بود. تنها و داغديده سر به زانوى غم نهاده ، آه جانسوز از دل آتشين بر مى كشيد و مرثيه فراق مى سرود: اى ياران ! داد از اين فاجعه ناگوار كه بازوى مرا شكست ! كاش جان مرا هم مى گرفت ! پاورقي __________________________ 1 ـ النجوم الزاهره ، يوسف بن تغرى بردى اتابكى ، ج 4، ص 240. 2 ـ اعيان الشيعه ، سيد محن امين عاملى ، ج 9، ص 216. 3 ـ همان . 4 ـ پيرامون نهج البلاغه ، سيد عسبا اهرى ص 20. 5 ـ ر. ك :الغدير، علامه امينى ، ج 4، ص 184. 6 ـ الشريف الرضى ، محمد هادى امينى ، ص 60 ـ 76. 7 ـ يتيمه الدهر، ابن مصنور ثعالبى ، ج 3، ص 131. 8 ـ سيد رضى بر ساحل نهج البلاغه ، محمد ابراهيم نژاد، ص 29. 9 ـ ر. ك :همان ، ص 30 ـ 38. 10 ـ دائره المعارف القرن العشرين ، محمد فريد و جدى ، ج 4، ص 253. 11 ـ سيد رضى بر ساحل نهج البلاغه ، ص 39. 12 ـ با دانشمندان شيعه و مكتب آشنا شويم ، سيد جواد اميرى اراكى ، ج 3، ص 133. 13 ـ الشريف الرضى ، ص 112 ـ 122. 14 ـ سيد رضى مولف نهج البلاغه ، على دوانى ، ص 161. 15 ـ همان ، ص 162. 16 ـ اعيان الشيعه ج 9، ص 217. 17 ـ رجال النجاشى ، احمد بن على نجاشى ، ص 283. 18 ـ يتميه الدهر، ج 3، ص 131. 19 ـ تاريخ بغداد، احمد بن على الخطيب ، ج 2، ص 246. 20 ـ النجوم الزاهره ، ج 4، ص 240.
  10. معرفي و زندگينامه محمد بن حر عاملى فيض كاشانى از همسر و دختر خاله فاضل و عالم خود (متوفى 1097 ق .) داراى شش فرزند بوده است . 1 ـ عليه بانو(1031 ـ 1079 ق ) فاضل و شاعر 2 ـ علامه محمد علم الهدى (1039 ـ 1115ق ) متولد قم و ساكن و مدفون در كاشان است .عالمى فقيه و محدث و متكلى است كه از نسل او تا كنون عالمانى اديب و فقيه در شهرهاى كاشان ، قم ، تهران ، كرمانشاه و شيراز برخاسته اند. 3 ـ سكينه بانو كه كنيه اش ام البر بود هو سال تولدش 1042 ق . ذكر شده است . 4 ـ ابو حامد محمد ملقب به نور الهدى متولد 1047 ق عالم و شاعر و مدفون در كاشان است . 5 ـ ام سلمه (متولد 1053 ق ) زاهد و حافظ قرآن بوده است . 6 ـ ابو على معين الدين احمد (1056 ـ 1107 ق ) فقيه و محدث كه مدفون در كاشان است .(1) ملا محسن فيض در 84 سالگى در كاشان بدرود حيات گفت و در قبرستانى كه در زمان حياتش زمين آن را خريدارى و و قف نموده بود، به خاك سپرده شد. بر طبق وصيت ايشان ، بر روى قبر وى سقف و سايبان ساخته نشده است ولى اهالى مسلمانان ان ديار، هر صبح جمعه به (قبرستان فيض ) با قرائت فاتحه و توسل به او، از روح ملكوتى اش استمداد مى كنند.(2) شيخ محمد بن حسن حز عاملى در سال 1033 ق در روستاى (مشعره ) از توابع جبع چشم به جهان گشود. صاحب اعيان الشيعه درباره اين منطقه مى نويسد: (جع يكى از مراكز مهم جبل عامل است كه شخصيتهاى ارزنده اى همچون شيخ بهايى و شهيد ثانى ، تحويل جامعه اسلامى داده است .)(3) ديارى كه شيخ حر عاملى در آن چشم به جهان گشود يكى از سرزمينهاى تشيع و عالم پرور است كه تشيع آن ريشه در تبعيد ابوذر دارد. شيخ حر عاملى در امل الامل در اين باره مى نويسد:(هنگامى كه درزمان عثمان ابوذر به شام تبعيد شد و مدتى در آنجا ماند گروه زيادى درآن سامان شيعه شدند. سپس معاويه او رابه روستاها تبعيد كرد و او به جبل عامل آمد و از آن روز مردم به تشيع رو آوردند.)(4) گذشته از اين ، قاضى نور الله شوشترى مى افزايد:(... هيچ قريه اى از آن نيست كه جمعى از فقها و فضلاى اماميه در آنجا نباشند.)(5) از تبار حر سر سلسله خاندان شيخ حر عاملى (حر بن يزيد رياحى ) نخستين قربانى عشق حسين عليه السلام در روز عاشورا است . شيخ حر در خانه (ال حر) قامت راست كرد. خانه اى كه سخاوت بارزترين خصلت اهل آن به شمار مى رفت و روى گشاده و اخلاق نيكوى آنان زبانزد عام و خاص بود و نسل به نسل به عنوان حاملان در گرانبهاى علم و ادب و پرچم شهادت و شهامت شناخته مى شدند. مى نويسند: (خاندان شيخ حر عاملى خاندانى است كه از قديم خانه علم و معرفت بوده و افراد برجسته زيادى از آن جوشيده است و تا امروز از آن مى جوشد و به موجب سخاوت و اخلاق نيك ممتاز است .)(6) علامه امينى مى نويسد:(از اين خاندان گوهر خيز(حر) مردانى برخاسته اند كه دير زمانى بر مسند دانش وتقوا نشسته اند و مشعل هدايت دين آموز و دنيا ساز، پيشوا و رهبر و دانشمند و پرهيزكار بودند.)(7) گويا دست تقدير روزگار بر آن بود كه او در يكى از بهترين نقاط معنوى و از ميان بهترين خاندان پا به عرصه گيتى نهد. در محضر معرفت هيچ كس منكر اين مساله نيست كه وراثت در شكل گيرى شخصيت كودك بى تاثير نيست و خانواده اولين كلاس درس زندگى است . شيخ حر پاكى و لطافت را تنها از يك سو به ارث نبرده بود. مادرش طلايه دار زهد و تقوا به شمار مى رفت بلكه در زمره اديبان و فاضلان زمان خود و داراى مرتبه بلندى بود. آيه الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى (ره ) در سجه البلابل درباره خانواده مادر شيخ مى نويسد: (مادر بزرگوار حر عاملى دختر علامه شيخ عبدالسلام فرزند حر است كه دخترى فاضل و اديب بود.) شيخ حر درباره پدر بزرگ مادرى خود مى نويسد:( او دانشمندى عظيم الشان و بلند پايه و زاهدى عابد و پارسا و فقيهى حديث دان و مورد اعتماد بود كه زهد و عبادت هيچ كس به او نمى رسد. او در فقه و ادبيات عرب استادى زبر دست بود.)(8) گذشته از زهد و پارسايى پدر بزرگ مادرى اش كه همراه شير مادر زاهدش به اوبه ارث رسيده بود شيخ حر از پدر بزرگ پدرى خود نيز شهادت را چون سر سلسله اين خاندان حر بن يزيد بن رياحى به ارث برده بود. شهيد شيخ على فرزند محمد حر عاملى مشغرى پدر بزرگ شيخ حر عاملى است . شيخ حر عاملى درباره پدر بزرگ اديب و دانشمندش مى نويسد:(او عالمى فاضل بود و عابدى ستوده كردار و عظيم الشان و شاعر كار آزموده و اديب .تحصيلاتش نزد شيخ حسن (مولف كتاب معالم ) وسيد محمد (مولف مدارك ) و ديگر استادانش صورت گرفت ... نويسندگان رياض العلماء و روضات الجنات ، از او تجليل كرده و نوشته اند كه بر اثر مسموميت شهيد شد.)(9) از اين شهيد بزرگ چهار فرزند بر جاى ماند. 1 ـ شيخ حسن كه داراى فضل و دانش و شيوا گويى و شاعر و فردى شايسته بود. 2 ـ شيخ محمد كه به گفته شيخ حر عاملى فاضلى دانشمند و محققى دقيق و حافظ قرآن و عابد و شاعرى كار آزموده و اديب و شخصى مورد اطمينان بود. 3 ـ شيخ حسن (پدر بزرگوار شيخ حر عاملى ) كه شيخ حر درباره ويژگيهاى اين پدر فرزانه و عالم خود مى نويسد:(او دانشمندى فاضل و زبر دست و ماهر و شايسته و اديب و فقيه و مورد اعتماد بود. وى حافظ قرآن و آشنا به رشته هاى علوم عربى و فقه و ادب بود. مردم در مسائل فقهى بويژه مسائل ارث به او مراجعه مى كردند. )(10) تحصيلات حضرت آيت الله مرعشى نجفى نام علما و دانشمندانى كه شيخ حردر محضر آنان زانوى ادب زده و در دروس مختلف از آنان كسب فيض نموده يا مفتخر به گرفتن اجازه نقل روايت شده است در مقدمه كتاب اثبات الهداه به رشته تحرير درآورده است ، كه به طور فشرده به آن اشاره مى شود. 1 ـ علامه شيخ حسن حر عاملى (پدر بزرگوارش ) كه در محضر او درس خوانده و از روايت نقل كرده است . 2 ـ علامه شيخ محمد حر(عموى او) علاوه بر درس فراگيرى ، از او روايت نقل مى كند. 3 ـ علامه شيخ عبدالسلام (جد مادرى ) 4 ـ علامه شيخ على فرزند محمود مشغرى عاملى 5 ـ علامه شيخ زين الدين فرزند محمد بن حسن فرزند شهيد ثانى 6 ـ علامه شيخ حسين فرزند حسن بن ظهير الدين عاملى ظهيرى 7 ـ علامه سيد حسن حسينى عاملى 8 ـ علامه شيخ عبدالله فوشى حر 9 ـ علامه مجلسى (ره ) كه مشهورترين و بزرگترين استادان شيخ حر عاملى بوده و غواص درياهاى اخبار و احاديث شمرده مى شود. شيخ حر در موارد زيادى در كتاب امل الآمل تصريح كرده كه از مرحوم مجلسى حديث نقل كرده است . 10 ـ فيض كاشانى (ره ) كه زينت فقهاى حديث شناس و الگوى سالكان است . تصريح به نام وى رابه خط برخى از شاگردان او ديده ام . 11 ـ علامه مولى محمد طاهر فرزند محمد حسن شيرازى نجفى ، نويسنده كتابهاى مشهور مثل (حجه الاسلام در شريخ تهذيب الاحكام ) و (حكمه العارفين ) و (فوائد الدينيه در حكما صوفيه ) و غير اينها. شيخ حر به شاگردى نزد اين استاد در كتاب امل الآمل تصريح كرده است . 12 ـ علامه شيخ على مولف (الدار المنثور) از نوادگان شهيد ثانى 13 ـ علامه سيد على فرزند على موسى عاملى 14 ـ علامه محقق آقا حسين خوانسارى ، شارح كتاب دروس 15 ـ علامه سيد هاشم بحرانى ، صاحب تفسير البرهان 16 ـ علامه مولا محمد كاشانى مقيم قم . اولين اجازه و اولين كتاب شيخ حر در بيان طرق نقل رواياتى كه به ائمه اطهار مى رسد، مى نويسد: (من كتابها را از گروهى كه يكى از آنان شيخ بزرگوار و مورد اطمينان و پرهيزگار ابو عبيد الله الحسين فرزند حسن بن يونس ظهير الدين عاملى است با گرفتن اجازه از او (اولين كسى كه در سال 1051 به من اجازه داده ) نقل مى كنم . )(11) با نگاهى به تاريخ تولد شيخ و اين جمله شايستگى و درايت ، تقوا و فضيلت وى را بيش از پيش در مى يابيم كه چگونه هنوز كه هيجده بهار از عمرش نگذشته از مرد بزرگى چون يونس بن ظهيرى عاملى اجازه نقل روايت دريافت مى كند. با بيان اين مطلب كه در اعصار پيش به دليل در دسترس نبودن وسايل ارتباط جمعى و معرفى دانشوران علوم دينى به اقشار ديگر اجازه نقل حديث سند تقوا، راستگويى و فضيلت آنان را به شمار مى رفته است و مى توان سيماى فرزانه الهى شيخ حر را در اين سن وبه مفاد اين اجازه به نظاره نشست . در اين زمان شيخ حر كه از ذوق ادبى و خدادادى و همچنين نثرى زيبا و روان برخوردار بود قلم به دست گرفت تا اولين اثر خود را در كنار خوشه چينى از محضر علماى عصر به رشته تحرير درآورد. تاليفات و آثار شيخ جواهر السنيه در نخستين گان و در اوين تجربه نگارشى به جمع آورى احاديث قدسى كه همان كلام خداوند متعال است ، مى پردازد و چند سالى را در تدوين اين احاديث به صورت كتاب مستقل مى كوشد. او در تنظيم اين اثر گرانبها نخست به قول پروردگار پيرامون انبيا ـ از حضرت آدم عليه السلام تا خاتم المرسلين صلى الله عليه و آله ـ و سپس احاديث مربوط به ائمه اطهار رو مى كند و در خاتمه كتاب را با احاديث اخلاقى (در تاريخ 1056 ق ) (12) به پايان مى رساند شيخ حر عاملى در قسمتى از مقدمه آن مى نويسد:(... البته اينها در ميان علما، به احاديث قدسى معروف هستند هر چند من پيشتر نديده بودم كه آنها را در يك كتاب جمع و نشر كرده باشند. از همين رو علاقه مند شدم به اينكه نخستين كسى باشم كه آنها را در يك كتاب جمع كرده است .... )(13) صحيفه ثانيه شيخ حر عاملى در مقدمه اين كتاب مى نويسد:( صحيفه سجاديه كامل كه قسمتى از دعاهاى امام زين العابدين عليه السلام را در بردارد به مهمات دين و دنيا مربوط است . من به خاطر علاقه اى كه براى جمع و تركيب اين دعاهاى پراكنده و متفرق داشتم در صحيفه دوم ساير دعاهاى آن حضرت را كه علماى بزگوار نقل كرده اند. پس بر شما باد كه اين صحيفه شريف را با اولى همراه داشته ، آنها را تلاوت كنى .)(14) (محدث جزايرى در اول شرح ملحقات صحيفه مى نويسد بايد جمع احاديث قدسى را (برادر قرآن ) و صحيفه ثانيه را (خواهر قرآن ) نام نهاد)(15) شيخ حر دفتر نگارش خود را با (كلام خدا) و دعاى (امام سجادعليه السلام ) آغاز كرد و از آن پس ده ها كتاب ارزشمند را به جامعه شيعى تحويل داد كه حتى معرفى اختصارى هر يك از اين مقال نمى گنجد. نكته اى كه در بيشتر آثار شيخ حر ديده مى شود تقسيم بندى فصلها و بخشهاى آنهاست كه به عدد معصومين يا ائمه اطهار به دوازده يا چهارده قسمت فضل بندى و تقسيم نموده است . اين امر نشان از عشق و علاقه او حتى به عددى است كه ياد آور وجود آن بزرگواران است . الايقاظ من الهجعه برهان على الرجعه شيخ آقا بزرگ درباره اين كتاب مى نويسد: شيخ در امل الآمل مى گويد: (اين كتاب حاوى بيش از ششصد حديث و شصت و چهار آيه و ادله بسيارى از قدما و متاخرين و جواب شبهات در اين موضوع است .) (شيخ حر در سال 1075 نگارش اين كتاب را به اتمام رساند.)(16) خلق الكافر شيخ آقا بزرگ مى نويسد: (... (مولف در اين كتاب ) آنچه در زمينه خلقت كافر به ذهنش رسيده است به رشته تحرير در آورده است ... در آن به ذكر احاديثى پرداخته است كه نهى از بحث در قضا و قدر و امر به تكلم در مساله بداء شده است .)(17) الفوائد الطوسيه شيخ حر درمقدمه اين كتاب مى نويسد: (اين كتاب پاسخ برخى از احاديث مشكل و درهاى تحقيق بعضى از مسائل پيچيده اى است اهل علم و كمال در زمان اقامتم در طوس سوال نموده اند....)(18) بدايه الهدايه شيخ حر عاملى پيرامون انگيزه نگارش اين كتاب مى نويسد: (گروهى از برادران مومن كه خواهان حق و حقيقت بودند از من درخواست كردند تا در حد توان احاديث مربوط به واجبات و محرمات را جمع آور نمايم و در مواردى جزئى مستحبات و مكروهات و مباحات ـ برگرفته از روايات ائمه اطهار ـ در اين زمينه به طور خلاصه آورده شده و...)(19) امل الآمل شيخ در جلد دوم اين كتاب (ص 370) انگيزه نگارش اين اثر را رويايى ذكر مى كند كه درسال ورود به مشهد (1073 ق ) ديده است . او به دليل مشاغل بسيار 23 سال بعدآن را به رشته تحرير در مى آورد. در اين باره نوشته اند: شروع تاليف اين كتاب سال 1096 هـ ق و پايانش اول جمادى الثانى 1097 بوده است . شرح حال علماى جبل عامل كه شيخ در اين كتاب نگاشته 209 نفر و ازعلماى غير جبل عامل 1110 نفر است .)(20) اثبات الهداه اين كتاب دراثبات نبوت و امامت و بيان معجزات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار، از آثار شيرين و خواندنى است كه در 7 جلد به چاپ رسيده و برخى از جلدها به همت حجه السلام نصر الهى و برخى ديگر به قلم فقيه فرزانه حضرت آيت الله جنتى ترجمه شده است . شيخ در مقدمه كتاب مى نويسد: (من به كتابى كه در اين باب كافى باشد و آنچه را عقلا به گرد آوردنش علاقه مندند... دست نيافتم بلكه ديدم اين مطالب در وادى پراكندگى پنهان مانده و كسى كه بخواهد بر آنها مطلع شود محتاج به صرف وقت زيادى است .) هدايه الامه شيخ حر در مقدمه اين كتاب مى نويسد:(.... اين كتابى است حاوى احكامى كه براى هر فرد ضرورت دارد... اين كتاب را به خاطر پاسخگويى و در خواست گروهى ازبرادران دينى به رشته تحرير درآورده ام ...)(21) ديگر كتابهاى شيخ حر عاملى عبارتند از: ـ تعليقه اى بر كتاب مزار تاليف علامه نسب شناس مرحوم سيد شرف الدين على حسينى مرعشى حائرى (متوفاى 1316 ق ) ـ كتبا الفصول المهمه فى اصول الائمه . در بردارنده قواعد كلى كه از ائمه عليهم السلام درباره اصول دين و فروع دين و طب و اصول فقه و غيره وارد شده و بيش از هزار باب است و به چاپ رسيده است . ـ كتاب در رد صوفيه ، يكهزار حديث موجود در آن به طور عام يا خاص در رد صوفيه است . ـ كتاب اجازات : در بردارنده انبوه اجازه هاى پيشينيان است . ـ كتاب كشف التعميه فى حكم التسميه : پيرامون ناميدن حضرت مهدى به نام اصلى اوست كه همنام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است . ـ كتابى در اثبات اينكه نماز جمعه واجب عينى است . (در رد نظر علامه محمد ابراهيم نيشابورى ) ـ كتاب نزهه الاسماع فى الاجماع : اقسام و احكام اجماع در آن بيان شده است ـ كتابى در اثبات متواتر بودن قرآن ـ كتابى در رجال ـ كتابى در احوال اصحاب شايسته و ستايش شده پيامبر و ائمه عليهم السلام ـ وصيت به پسرش علامه شيخ محمد رضا (به شيوه كشف المحجه علامه سيد بن طاووس ) ـ كتابى پيرامون زيارتگهاى و زيارتنامه ها ـ كتابى در اخلاق :كتاب طهاره الاعراق ابن مسكويه را شرح داده و رواياتى كه از ائمه اطهار وارد شده بر آن افزوده است . ـ كتاب در ابطال مساله عموميت داشتن (حديث منزلت ) ـ ديوان امام زين العابدين عليه السلام كه اشعار امام را گرد آورى و به ترتيب حروف تنظيم كرده است . (در بمبئى چاپ شده است .) ـ جاشيه بر كتاب كافى مرحوم كلينى ـ حاشيه بر كتاب (من لا يحضره الفقيه )مرحوم شيخ صدوق ـ حاشيه بر كتاب تهذيب شيخ طوسى (ره ) ـ حاشيه بر استبصار شيخ طوسى (ره ) ـ رساله اى در مناظره خود با بعضى از علماى اهل سنت در سفر حج وسائل الشيعه اما كتاب كه شيخ حر را با آن و آن را با شيخ حر مى شناسيم كتاب گران سنگ (وسائل الشيعه )است . اين اثر يكى از كتابهاى مرجع در زمينه احاديث اهل بيت است كه از اعتبار و اعتماد خاصى در ميان كتابهاى حديثى برخوردار است . در اين كتاب ، نويسنده روش خاص خود را بكار برده و احايث فقهى كه فقها در استنباط احكام شرعى بدان نيازمندند و بر آنها تكيه مى زنند جمع آورى كرده است و شمار آنان به بيست هزار حديث مى رسد كه شيخ حر از مصادر و كب معتبر شيعه جون اصول كافى ، من لا يحضره الفقيه ، استبصار، تهذيب و كتب ديگر كه شمار آنها به هفتاد منبع و ماخذ مى رسد جمع آورده است . شيخ حر كتاب را با احاديثى در مقدمه عبادات افتتاح كرده و سپس بر طبق كتب فقهى آن را از بحث طهارت تا مبحث بيان ديه ها تقسيم بندى نموده است . شيخ حر دو سوم اين كار بزرگ را در زادگاهش (مشعر) به رشته تحرير در آورد و در سال 1088 در مشهد مقدس آن را به تمام رساند. اين سال براى شيخ سال پر كار و پر بركتى محسوب مى شد. جرا كه در اين سال (فهرست وسائل الشيعه ) را نيز تدوين نمود. اين موضوع كه شيخ سه بار اين كتاب را از نظر گذرانده و به نگارش در آورده است از نكته هايى است كه سزاوار است هر محقق و نويسنده آنرا فرا روى خويش قرار هد. در بيان جايگاه اين كتاب همين بسر كه ار روزى كه اين سرجشمه به نگارش در آمده منبع و ماخذ تمام مجتهدان و كتاب مرجع عالمانى استكه آخرين مرحله رسدين به قله اجتهاد راطى مى كنند. بر اين كتبا از سوى بزرگان تعليقه هاى بسيارى نگاشته شده كه شايد شيخ حر خود نخستين كسى است كه براى ابهام زدايى پيرامون برخى از مطالب آن پيشقدم شده است و (تحرير وسائل الشيعه و تحجر مسائل الشريعه ) نامى است كه شيخ حر عاملى بر شرح و سائل الشيعه نهاده است . در عظمت اين كتاب تنها به يك بيت از شعر علامه امينى درباره كتاب اكتفا مى كنيم . (هذا صراط الهدى ما ضل سالكه الى المقامد بل تسموبه الرتب )(22) اين كتاب را هدايت است كه رهروش گمراه نمى شود. به هدف مى رسد و بلكه به مقامى عالى تر دست مى يابد. شاعر اهل بيت شيخ حر را بايد از شاعران شيعه برخواندكه قله فقاهت او لطافت باران شعرش را تحت الشعاع قرارداده است . چرا كه او خود مى گويد: علمى و شعرى اقتتلا اصطلحا فخضع الشعر لعلمى راغما و العلم يابى ان اعد شاعرا و الشعر يرضى ان اعد عالما دانش و شعرم با هم به جنگ و ستيز بر خاستند شعرم به زغم دانشم در مقابل آن خضوع كرد دانشم مانع مى شد ه من شاعر به حساب آيم ولى شعرم خشنود مى شد كه من عالم به شمار آيم .شيخ آقا بزرگ درباره ديوان شعر او مى نويسد: (ديوان شعرش به بيست هزار بيت شعر مى رسد كه به ترتيب حروف الفبا منظم گشته و با اين جمله زيبا شروع مى شود: الحمد الله الذى جعل نجوم المعانى مصابيح سماء الافكار) (ستايش خدا را كه ستارگان معانى را چراغ آسمان انديشه قرار داد)(23) كلمات منظوم شيخ را به دو قسمت مى توان تقسيم كرد. نخست ابيات كوتاه كه مى توان از سه نوع ذيل يادكرد. 1 ـ تاريخ چهارده معصوم 2 ـ درباب زكات 3 ـ در معانى و بيان دوم : منظومه هاى بسيار در علوم مختلف كه سيد احمد حسينى در مقدمه امل الامل چنين آورده است . 1 ـ منظومه درمسائل ميراث (بسيار طولانى است ) 2 ـ در مسائل هندسه ورياضيات . 3 ـ تاريخ تولد ائمه ، وفات و مناقب آن 4 ـ اخلاق و مواعظ 5 ـ مسائل اصول الفقه و نيز منظومه هايى در مسائل كلام ، نحو، صرف ، نجوم و.... ديوان امام زين العابدين عليه السلام (24) محل تدريس و شاگردان شيخ شيخ حر تنها مرد تتبع ، تحقيق و نگارش نبود بلكه درتدريس و تربيت شاگردان از مردان موفق زمان خود به شمار مى رفت . محل تدريس او در مشهد مقدس ،صحن حضرت ثامن الائمه بود. گر چه به درستى از عدد شاگردان شيخ اطلاعى در دست نيست . از مكان و گفتار هم عصران شيخ اينچنين به نظر مى آيد كه درس شيخ يكى از باشكوه ترين كلاسهاى درس در عصر وى بوده است ، از شمار بسيار شاگردان و آنان كه از شيخ حر روايت نقل كرده اند مى توان به افراد ذيل اشاره كرد: 1 ـ شيخ مصطفى حويزى فزند عبدالواحد بن سيار حويزى 2 ـ دو فرزندش شيح محمد رضا و شيخ حسن 3 ـ سيد محمد حسينى اعرجى فرزند محمد باقر 4 ـ سيد محمد فرزند محمد بديع رضوى 5 ـ مولا محمد فاضل مشهدى فرزند محمد مهدى 6 ـ سيد محمد موسوى عاملى فرزند بن على بن محيى الدين 7 ـ مولا محمد صالح فرزند محمد باقر قزوينى مشهور به (روغنى ) 8 ـ مولا محمد تقى عبدالوهاب استر آبادى مشهدى (متوفى 1058 هـ ق ) 9 ـ مولا محمد تقى دهخدا قانى قزوينى 10 ـ سيد محمد بن احمد حسينى گيلانى 11 ـ مولا حسن بن محمد طاهر قزوينى طالقانى 12 ـ سيد نور الدين جزايرى (متوفى 1158 ه' ق ) 13 ـ محدث مولا محمد صالح هروى 14 ـ حاج محمود ميمندى 15 ـ شيخ محمود بن عبدالسلام المعنى (25) 16 ـ علامه مجلسى (صاحب بحار الانوار) 17 ـ شيخ ابوالحسن بن محمد النباطى العاملى 18 ـ سيد محمد بن زين العابدين موسوى عاملى فرزندان شيخ حر در اين باره مى نويسند:(فرزندان و دامادهاى شيخ حر عاملى خاندان بزرگى را در مشهد تشكيل مى دادند كه در راس اين خاندان فرزندش شيخ حسن قرار داشت . او در حديث و علوم متداول آن روزگار سخنان تازه اى داشت و بعد از پدرش به مراجعات مردم و بر طرف كردن نيازهاى ايشان همت گمارد.)(26) فرزندان شيخ حر عبارتند از: 1 ـ علامه شيخ حسن عاملى 2 ـ علامه شيخ احمد عاملى 3 ـ علامه شيخ محمد رضا كه از دانشمندان و مفسران عصر خود به شمار مى رفت . شيخ حر داراى فرزندان دختر و پسر ديگرى بوده است كه شرح حال آنان بدرستى براى ما معلوم نيست . هجرت چهل سال از عمر پر با شيخ حر عاملى مى گذشت كه او براى زيارت مرقد مطهر اما هشتم عليه السلام از (مشعر) عازم (مشهد) شد. اما چيزى نگذشت كه با واقعيتهاى جامعه آن روز تشيع در ايران روبرو گشت . شيخ حر با آنكه از واژه شاه و شاهى نفرت داشت و عزلت و رياضت را برحضور و رياست ترجيح مى داد، درحساس ترين برهه تاريخ تشيع به ديگر عالمان شيعه اقتدا كرد و با پذيرفتن برخى مسئوليتهاى اجتماعى در حساس ترين نقطه ايران (خراسان ) كه در معرض تهاجم ازبكها و اهل تسنن هم مرز بايران بود دين خود رار صحنه سياست نيز به تشيه ادا كرد. پذيرفتن مقام شيخ الاسلامى از سوى شيخ حر به ماجراى سفرش به اصفهان باز مى گردد كه او از طرف علامه مجلسى به ديدار كاخ شاه رفته بود. (شيخ حر در مجلس شاه سليمان بدون اجازه شاه در بالاى مجلس و نزد شاه نشست به طورى كه بين او شاه يك متكا بيش نبود. شاه پس از نشستن روبه شيخ كرد و گفت : به من گفته اند تو از علما جليل و بزرگ عرب محمد بن حسن حر عالى هستنى حال به من بگو (فاصله ميان حر و خر چقدر است )؟ شيخ بى درنگ (به شوخى ) گفت : (يك متكا)! شاه از شجاعت و حاضر جوابى شيخ يكه خود.(27) مولف كتاب گنجينه اثار قم مى نويسد: (بعد از گفتگو با شاه سليمان و قضيه آنچنانى علماى اصفهان كه پى به مدارج علمى او بردن ، شاه سليمان در مقام استمالت از وى برآمده ، او را براى توطن در اصفهان دعوت كرد و شيخ علاقه خود را به اقامت در جوار ثامن الائمه اعلام داشت . بنابراين شيخ راقاضى القضات خراسان گردانيد و با تجليل روانه ساخت .)(28) شيخ حر عاملى چه در زمان سكونت خود رد جبل عامل و چه در ايران چندين مرتبه به زيارتخانه خداو عتبات عاليات موفق گرديد. در سال 1088 كه شيخ در مكه مكرمه حضور داشت فاجعه اى دردناك بهوقع پيوست كه اين واقعه در مقدمه آمل الآمل چنين آمده است . (در سال 1088 به خادمين (خائنين ) حرم كعبه خبر دادند كه كسانى ديوار كعبه مطهر را آلوده به نجاست كرده اند. خبر به سرعت در مكه پيچيد و گفتگوها شروع شد. عاقبت دشمنى قديم اهل تسنن با شيعيان سبب شد تا اين هتك حرمت را به شيعيان نسبت دهند. عده اى از تركان و برخى از عربها با هم قرار گذاشتند كه هر كجا شيعيه اى را بيابند به قتل برسانند. چون به حرم رسيدند پنج نفر از شيعيان را كه يكى از آنها ميرزا محمد مومن استر آبادى بود به شهادت رساندند. شيخ حر عامل كه در اين ايام در مكه به سر مى برد از توطئه آگاه شد و به همراهان خود دستور داد كه از خانه بيرون نروند و با شنيدن خبر شهادت سيد محمد مومن استرآبادى و شيعيان ديگر به همراهان خود به خانه (سيد موسى بن سليمان ) كه يكى از اشراف مكه بود پناه برد. سيد موسى به كمك ياران خود مخفيانه شيخ حر عاملى و سيار شيعيان را به سمت يمن روانه ساخت و آنان را از اين مهلكه نجات داد)(29) غروب در قدر شيخ حر عاملى اين فرزانه روزگار سرانجام در بيست و يكم ماه رمضان 1104 درهفتاد و يك سالگى چشم از جهان فروبست و (در زير گنبد حضرت (رضا)، كنار منبر، برادرش شيخ احمد صاحب الدر المسلوك با هزاران نفر ديگر بر جسم مطهرش نماز گذارد و جسم مطهرش درايوان حجره اى از حجره هاى صحن شريف امام رضاعليه السلام جنب مدرسه ميرزا جعفر به خاك سپرده شد.)(30) و مرقدش در كنار حرم رضاى آل محمد واسطه بين مردم و پيشواى هشتم شيعيان گشت . سلام بر او روزى كه در (مشعر) معبر نور، چشم به جهان گشود. و روزى كه در (مشهد) قبله نور، چشم از جهان فرو بست . پاورقي __________________________ 1 ـ همان ، ص 18 و 29. 2 ـ در تدوين اين مقاله ، علاوه بر زندگينامه هاى مكتوب از سوى فيض در رساله هاى (شرح الصدر)، (اعتذاريه )، (الانصاف ) و نوشته هاى ديگران ، از مقدمه مخققانه دانشمند و اديب معاصر آقاى مصطفى فيضى بر (ديوان اشعار فيض ) استفاده برده ام . 3 ـ اعيان الشعيه ، ج 1، ص 199. 4 ـ همان ، ج 1، ص 13. 5 ـ مجالس المومنين ، ج 1، ص 177. 6 ـ امل الآمل ، ج 1، ص 9، به نقل از اعيان الشيعه . 7 ـ شهيدان راه فضيلت ، ص 329. 8 ـ امل الآمال ، ج 1، ص 107. 9 ـ شهيدان راه فضيلت ، ص 330. 10 ـ امل الآمال ، ج 5، ص 65. 11 ـ وسائل الشيعه ، شيخ حر عاملى ، ج 20، ص 49، الفائده الخامسه . 12 ـ در خصوص اتمام اين كتاب به الذريعه ، ج 1، ص 271، رجوع شود. 13 ـ جواهر السنيه ، ترجمه زين العابدين كاظمى خلخالى ، ص 5. 14 ـ الصحيفه الثانيه السجاديه ، ص 5. 15 ـ الذريعه ، ج 1، ص 271. 16 ـ الذريعه ، ج 2، ص 506. 17 ـ الذريعه ، ج 7، ص 246. 18 ـ الفوائد الطوسيه ،ص 6. 19 ـ بدايه الهدايه ولب الوسائل ، ج 1، ص 1. 20 ـ رياض العلماء، ج 5، ص 75. 21 ـ هدايه الامه ، ص 4. 22 ـ شهداء الفضيله ، ص 210. 23 ـ الذريعه ، ج 9، ص 234. 24 ـ امل الآمل ، ج 1، ص 32. 25 ـ اهل (معن ) از توابع بحرين . 26 ـ هدايه الامه ، شيخ حر عاملى ، ج 1، مقدمه ، به قلم محمد كاظم مدير شانچى . 27 ـ اعيان الشيعه ، ج 9، ص 167. 28 ـ گنجينه آثار قم ، عباس فيض ، ص 248. 29 ـ امل الآمل ، ج 1، مقدمه ، ص 50. 30 ـ سجع البلابل ، ج 1، مقدمه .
  11. معرفي و زندگينامه محمد باقر مجلسى (علامه (محمد باقر) مجلسى به سال 1037 هجرى مساوى با عدد ابجدى جمله (جامع كتاب بحار الانوار) چشم به جهان گشود.) (1) پدرش مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ شيخ بهايى و در علوم اسلامى از سرآمدان روزگار خود به شمار مى رفت . وى داراى تاءليفات بسيارى از جمله (احياء الاحاديث فى شرح تهذيب الحديث ) است . (مادرش دختر صدرالدين محمد عاشورى ) (2) است كه خود از پرورش يافتگان خاندان علم و فضيلت بود. در دامان زهد در خاندانى رشد و نمو كرد كه از نيمه قرن پنجم هجرى به تشيع در ميان مردم مشهور بودند و بسيارى از افراد اين خانواده در قرن دهم و يازدهم از دانشمندان معروف زمان به شمار مى رفتند.) (3) پدر بزرگش (ملا مقصود) از دانشمندان با تقوا و از مروجين مذهب تشيع بود. وى با خاطر كلام زيبا و اشعار دلنشين و رفتار و گفتار نيكو در محافل و مجالس به (مجلسى ) لقب يافته بود و خاندان عاليقدر آنان نيز بدين نام شهرت يافته بودند.) (4) به دنبال نور درس و بحث را در چهار سالگى نزد پدر آغاز كرد.(5) نبوغ سرشار او به حدى بود (كه در چهارده سالگى از فيلسوف بزرگ اسلام ملا صدرا اجازه روايت گرفت .) (6) و سپس در حضور استادانى چون علامه حسن على شوشترى ، امير محمد مومن استرآبادى ، ميرزاى جزايرى ، شيخ حر عاملى ، ملا محسن استرآبادى ، ملا محسن فيض كاشانى ، ملاصالح مازندرانى ، زانوى ادب زد و از خرمن علم و معرفت هر يك خوشه ها چيد (و در اين كوشش خستگى ناپذير پاى درس بيش از بيست و يك استاد نشست .) (7) و از افكا و عقايد و انديشه هاى مختلف آنان بهره جست . وى در اندك زمانى بر دانشهاى صرف و نحو، معانى و بيان ، لغت و رياضى ، تاريخ و فلسفه حديث و رجال ، درايه و اصول و فقه و كلام احاطه كامل پيدا كرد. آفتابى بر منبر مجلسى كه در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدريس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت .) (8) در پاى درس او بيش از هزار طلبه مى نشستند و از نور علم و معرفت دلهاى خود را جلا مى دادند. سيد نعمت الله جزايرى كه نامى ترين شاگرد اوست ، مى گويد: (با آنكه در سن جوانى به سر مى برد چنان در علوم تتبع كرده بود كه احدى از علماى زمانش به آن پايه نرسيده بودند.) (9) (هنگامى كه در مسجد جامع اصفهان مردم را موعظه مى كرد هيچ كس فصيح تر و خوش كلام تر از او نديدم . حديثى كه شب مطالعه مى كردم چون صبح از او مى شنيدم چنان بيان مى كرد كه گويى هرگز آن را نشنيده ام .) (10) تواضع و بزرگمنشى او چنان بود كه بسيارى از بزرگان حوزه براى نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علامه به طلاب جوان گاهى به پاى درس ايشان حاضر مى شدند. (شيخ محمد فاضل ـ با اينكه مجلس درس و مباحثه داشت ـ به حوزه درس علامه حاضر مى شد و عملا به طلاب درس تواضع مى آموخت و علامه نيز در مقابل به شاگردانش اظهار مى داشت استفاده او از من كمتر از استفاده من از اوست بلكه استفاده من از او بيشتر است .)(11) شخصيتهاى ذيل برخى از شاگردان فرهيخته علامه مى باشند كه از مكتبش توشه بر چيده و از او اجازه نقل روايت اخذ كردند: 1 ـ مولى ابراهيم جيلانى 2 ـ مولى محمد ابراهيم بواناتى 3 ـ ميرزا ابراهيم حسينى نيشابورى 4 ـ ابوالبركات بن محمد اسماعيل خادم مشهدى 5 ـ مولى ابوالبقاء 6 ـ ابواشرف اصفهانى 7 ـ مولى محمد باقر جزى 8 ـ ملا محمد باقر لاهيجى 9 ـ شيخ بهاءالدين كاشى 10 ـ مولى محمد تقى رازى 11 ـ ميرزا محمد تقى الماسى 12 ـ مولى حبيب الله نصرآبادى 13 ـ ملاحسين تفرشى 14 ـ محمد رضا اردبيلى 15 ـ محمدطاهر اصفهانى 16 ـ عبدالحسين مازندرانى 17 ـ سيد عزيزالله جزائرى 18 ـ ملامحمد كاظم شوشترى 19 ـ شيخ بهاءالدين محمد جيلى 20 ـ مولى محمود طبسى 21 ـ محمد يوسف قزوينى و...(12) در ميان شاگردان ، نكته سنجى و تيز بينى و كوشش خستگى ناپذير (سيد نعمت الله جزايرى ) كه به تازگى به همراه دوستش به حوزه درس او راه يافته بود و در فقر و تنگدستى بسر مى برد نظر او را به خود جلب كرد، بطوريكه ضمن قرار دادن حقوق ماهيانه براى دوستش او را به خانه اش برد و مدت چهار سال در كنار خود جايش داد)(13) سيد را چنان پرورش داد كه از او عالمى بزرگ و مجتهدى توانا ساخت و (چون ميرزا تقى دولت آبادى در محله جماله مدرسه اى بنا نهاد و او را عنوان مدرس آنجا تعيين كرد).(14) سيد در سايه استاد چنان به تحصيل علم و معرفت پرداخت كه در اخلاق و رفتار و بيان مطالب علمى ، آينه استاد به حساب مى آمد. وى در مسائل مختلف چنان سخن به ميان مى آورد كه گويى (مجلسى ) سخن مى گويد. (او همچون علامه ، مسلكى متعادل داشت و هميشه پيرو دليل و حقيقت بود خواه مطابق با اصولى ها باشد و خواه مساعد با اخباريها.)(15) بسوى نور علامه در مسير احياى علوم اهل بيت (ع ) راه استادش فيض را در پيش گرفت و با رها كردن علوم عقلى با كوله بارى از تعبد به سوى نورى كه قله بلند روايات و احاديث مى تابيد شتافت و در اولين قدم (كتب اربعه ) را به صحنه درس و بحث كشاند. (ضمن نگاشتن شرح بر اصول كافى و تهذيب ، از شرح (من لا يحضره الفقيه ) كه پدرش بر آن شرحى نگاشته بود، خوددارى كرد و يك از شاگردانش را به نوشتن شرح استبصار(16) تشويق نمود.) (17)وى طلاب را كه مدتها از روايات و احاديث جدا بودند به مطالعه و تحقيق در روايات تشويق كرد و براى حفظ و نگهدارى كتب اربعه از گزند حوادث روزگار و تحويل دادن آنها به نسل فردا بدون هيچ گونه كم و كاستى و تحريف اعلام كرد (اگر هر يك از طلاب كتب اربعه را بنويسد، به دريافت يك اجازه از او نايل خواهند شد. طلاب با شوق تمام به نوشتن كتب اربعه پرداختند و نسخه ها را نزد علامه مى بردند و او با خط خود در پشت نسخه هاى آنها اجازه آنان را مى نوشت . )(18) علامه با خود مى انديشيد كه تدريس كتب اربعه و توجه به بعضى از ديگر كتابها چون (ارشاد مفيد)، (قواعد علامه ) و (صحيفه سجاديه ) تنها اين كتب را از خطر نابودى نجات خواهد داد اما براى كتب ديگر چه بايد كرد؟ انديشه درباره هزاران كتاب شيعه كه در كوره هاى حمام يغماگران و فرهنگ كشان به خاكستر تبديل شده بود و نيز صدها نسخه كوچك و بزرگ روايات كه از حوادث روزگار مصون مانده يا در كنج صندوقخانه ها پنهان شده بود و يا آنها را به نقاط دور دست دنيا كشيده بودند او را آزار مى داد. از سوى ديگر تعصب خشك اهل سنت در نابودى ذخيره هاى گرانبهاى تشيع و احتمال سقوط دولت صفويه به دست دو قدرت بزرگ شرق و غرب اهل تسنن و نفوذ قدرتمندانه صوفيان در دربار و جامعه و نقشه هاى آنان براى تحريف بسيارى از روايات ، بى توجهى طلاب به كتب روايات و احاديث بيش از پيش آثار اهل بيت را در معرض خطر و نابودى قرار داده بود. از اين رو تلاش همه جانبه اى براى به دست آوردن آثار تشيع آغاز كرد به گونه اى كه او در اين تلاش وسيع دويست اصل (منبع مكتوب ) از اصول چهارصدگانه معتبر شيعه را به دست آورد و نفيس ترين كتابخانه تشيع را گرد آورد. حتى در زمانى كه به علامه خبر دادند كه نسخه كتاب (مدينه العلم ) در يكى از كتابخانه هاى يمن به چشم خورده است علامه اين مطلب را با شاه در ميان گذاشت . شاه سفيرانى را با هداياى فراوان و گرانبها نزد پادشاه يمن روانه آن كشور كرد و از او كتاب (مدينه العلم ) را درخواست نمود اما هيچ گاه آن كتاب به دلايل نامعلوم به دست علامه نرسيد. (19) علامه در ادامه كارهاى فكرى ـ فرهنگى خود بسيارى از كتب گذشتگان را كه علما در مسائل گوناگون نگاشته بودند احيا كرد و طلاب را به نسخه بردارى از آنها تشويق و ترغيب نمود و كتابهايى كه غبار غربت آنها را فرا گرفته و كسى آن را نمى شناخت و مطالعه نمى كرد با دستخط مباركش در زير آن مى نوشت كه اين كتاب غريب مانده و كسى آن را نمى خواند) (20) محراب بحار علامه مجلسى با خود چنين انديشيد كه بايد گهرهاى گرانبهاى اهل بيت را كه از اطراف و اكناف جمع كرده است در قالب محرابى زيبا به نام (بحارالانوار) بگنجاند تا نه تنها طلاب بلكه تمام شيعيان در اين محراب به سوى قبله دلها يعنى كلام اهل بيت به نماز عشق بايستند و بدين وسيله راه را از چاه و درست را از نادرست تشخيص دهند تا هر زمان هر مكتبى درباره هر مطلبى كلامى را از اهل بيت خواست شيعيان با انگشت اشاره محراب زيباى (بحار) را نشانه روند. از اين رو دست به كارى عظيم زد و شروع به نگارش اين دائره المعارف بزرگ تشيع كرد. علامه در مقدمه بحار الانوار چنين مى نگارد. (در آغاز كار به مطالعه كتابهاى معروف و متداول پرداختم و بعد از آن به كتابهاى ديگر كه در طى اعصار گذشته به علل مختلف متروك و مهجور مانده بود رو آوردم . هر جا كه نسخه حديثى بود سراغ گرفتم و به هر قيمتى كه ممكن شد بهره بردارى مى كردم . شرق و غرب را جويا گشتم تا نسخه هاى بسيار گرد آورى نمودم . در اين مهم دينى جماعتى از برادران مذهبى مرا يارى نمودند و به شهرها و قصبه ها و بلاد دور سر كشيدند تا به فضل الهى مصادر لازم را بدست آوردند... بعد از تصحيح و تنقيح كتابها بر محتواى آنها واقف شدم نظم و ترتيب كتابها را نامناسب ديدم و دسته بندى احاديث را در فصلها و ابواب متنوع راهگشاى محققان و پژوهشگران نيافتم ، از اين رو به ترتيب فهرستى همت گماستم كه از هر جهت جالب و مفيد باشد. در سال 1070 هجرى اين فهرست بندى ساير كتابها دست كشيدم كه اقبال عمومى را مطلوب نديدم و سران جامعه را فاسد و نا مطبوع ديدم ... ترسيدم كه در روزگارى بعد از من باز هم نسخه هاى تكثير شده من در طاق نسيان متروك و مهجور شود و يا مصيبتى از ستم غارتگران زحمات مرا در تهيه نسخه ها بر باد دهد ، لذا راه خود را عوض كردم ـ از خدا يارى طلبيدم ـ و به كتاب بحار الانوار پرداختم . ... در اين كتاب پر بار قريب 3000 باب طى 48 كتاب علمى خواهيد يافت كه شامل هزاران حديث است ، شما در اين كتاب براى اولين بار با نام برخى از كتابها آشنا مى شويد كه سابقه علمى ندارد و طرح آن كاملا تازه است . پس اى برادران دينى كه ولايت امامان را در دل و ثناى آنان را بر زبان داريد به سوى اين خوان نعمت بشتابيد و با اعتراف و يقين كتاب مرا دست به دست ببريد و با اعتماد كامل به آن چنگ بزنيد و از آنان نباشيد كه آنچه را در دل ندارند بر زبان مى آورند ) .(21) اما فرصت كم و مشاغل زياد او مانع از آن شد كه به تصحيح روايات بپردازد . به همين علت در مقدمه چنين نگاشت : ( در نظر دارم كه اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نمايد شرح كاملى متضمن بر بسيارى از مقاصدى كه در مصنفات ساير علما باشد بر آن ( بحار الانوار ) بنويسيم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر كافى پيرامون آن به گردش در آورم . )(22) علامه مجلسى قدرت تصحيح روايات و احاديث را بخوبى دارا بود همان گونه كه اين قدرت و ژرف نگرى خود را در مراه العقول به نمايش گذارده است . حضرت امام خمينى (ره ) درباره بحار الانوار مى فرمايد : ( بحار خزانه همه اخبارى است كه به پيشوايان اسلام نسبت داده شده ، چه درست باشد يا نادرست ، در آن كتابهايى هست كه خود صاحب بحار آنها را درست نمى داند و او نخواسته كتاب علمى بنويسد تا كسى اشكال كند كه چرا اين كتابها را فراهم كردى ! ) (23) تاءليفات علامه ( با توجه به نياز فرهنگى مردم زمان خود دست به تاءليف كتابهاى گوناگون مى زد . زمانى احساس مى كرد مردم ب علم نجوم نيازمندند ، پس كتاب ( اختيارات ) را مى نوشت و چون احساس مى كرد جامعه به سوى جدا شدن از خدا سوق داده مى شود كتابى در تهذيب اخلاق چون ( عين الحياه ) را مى نگاشت . )(24) ( آثار فارسى او به سود دين و دنياى مردم بود و زمينه هدايت مردم را فراهم مى ساخت . كتر خانه اى از شيعيان بود كه از كتابهاى وى در آن يافت نمى شد و مورد بهره ورى قرار نمى گرفت . )(25) ( كتابهاى او چنان بود كه عرب و فارس ، جاهل و عارف ، مردان و زنان و حتى كودكان هم از آنها استفاده مى كردند . )(26) علامه مجلسى بغير از دائره المعارف بزرگ تشيع ، ( بحار الانوار ) كتبى به قرار زير نگاشته است : 1 ـ مراءه العقول فى شرح اخبار الرسول در شرح اصول كافى 2 ـ ملاذ الاخبار فى شرح التهذيب 3 ـ شرح اربعين 4 ـ الوجيزه فى الرجال 5 ـ الفوائد الطريقه فى شرح الصحيفه السجاديه 6 ـ رساله الاوزان 7 ـ المسائل الهنديه 8 ـ رساله اعتقادات ( 750 سطر است و در يك شب نگاشته شده است ) 9 ـ رساله فى الشكوك تاءليفات فارسى علامه مجلسى عبارتند از : 1 ـ حق اليقين 2 ـ عين الحياه 3 ـ حيله المتقين 4 ـ حيوه القلوب 5 ـ مشكوه الانوار 6 ـ جلاء العيون 7 ـ زاد المعاد 8 ـ تحفه الزائر 9 ـ مقياس المصابيح 10 ـ ربيع الاسابيع 11 ـ رساله در شكوك 12 ـ رساله ديات 13 ـ رساله در اوقات 14 ـ رساله در جفر 15 ـ رساله در بهشت و دوزخ 16 ـ رساله اختيارات ايام 17 ـ ترجمه عهد نامه امير المومنين (ع ) به مالك اشتر 18 ـ مشكوه الانوار در آداب قرائت قرآن و دعا 19 ـ شرح دعاى جوشن كبير 20 ـ رساله در رجعت 21 ـ رساله در آداب نماز 22 ـ رساله در زكوه و بيش از 30 رساله ديگر در مسائل مختلف و ترجمه دعاها و كتابهايى مختصر در عقايد و احكام . سفر با سلاح قلم علامه هيچگاه در سفر ، قلم ـ اين سلاح حوزوى ـ را از خود جدا نمى ساخت و همواره آن را چون دل خويش صيقل مى داد و با آن به راز و نياز مى پرداخت ( علامه جلد بيست و دوم بحار الانوار را در نجف اشرف بعد از مراجعت از سفر حج تاليف نمود )(27) و ( در مراجعت از سفر خراسان در بين راه ترجمه خطبه امام رضا (ع ) و رساله وجيزه رجب را نگاشت . )(28) هنگام سفرهاى علامه طلاب فرصت را غنيمت مى شمردند و با او همراه مى شدند تا در فضايى ساده و دوستانه سعادت واقعى را در كلام او جستجو كنند ( مير محمد خاتون آبادى مى گويد : من در اوان كودكى در تحصيل حكمت و معقول حريص بودم و تمام اوقات عمر خود را در آن مصروف مى داشتم تا آنكه در راه حج به صحبت علامه مولى محمد باقر مجلسى مشرف گرديدم و با او ارتباط نزديك يافتم و از نور علم و هدايتش رهبرى شدم و به تحصيل و تتبع در كتب فقه و حديث و علوم مشغول شدم و مدت چهل سال بقيه عمرم را از فيوضات او بهره مند شدم . )(29) ( در روزهايى كه علامه در مشهد مقدس براى زيارت مشرف بود جمعى انبوه از علماء ، فضلا و طلاب جهت استفاده از علوم او تقاضاى درس حديث مى كردند و علامه مجلسى چهل حديث ( اربعون حديث ) را در اين ايام نوشت ) هنگامى كه علامه شرح اربعين را به اتمام رساند يكى از فضلاى اهل سنت بعد از ديدن كتاب از راه انصاف و محبت گفت : ما گمان مى كرديم پايه علمى علامه مجلسى منحصر به ترجمه كتاب از عربى به فارسى است تا اينكه كتاب ( اسماء و العالم ) بحار و ( شرح اربعين ) او را ديدم ، دانستم كه علامه مجلسى دانايى است كه مافوق او در علم متصور نمى باشد . ) (30) مردى از فردا علامه مجلسى قهرمان عرصه سياست است اما به موجب كينه ورزى و عناد مستشرقان و روشنفكران غربزده همچنان مظلوم تاريخ سياست است . ( علامه پس از فوت مرحوم ملا محمد باقر سبزوارى در سال 1090 هجرى به منصب شيخ الاسلامى دست يافت . )(31) و در اين مسند خدمات بسيارى را در مقوله هاى گوناگون سياسى و اجتماعى به ايران و تشيع نمود . بزرگترين كار علامه مجلسى در صحنه سياست كه به نفع تشيع و مكتب آن ختم شد مبارزه با صوفيان بود . علامه مجلسى در دواير دولتى و همچنين نظامهاى مختلف ادارى از قدرت آنها كاست . او در خصوص اين گروه كه ( فقط در اصفهان بيست و يك تكيه و خانقاه و زاويه داشتند ) در رساله اعتقادات مى نويسد : ( اينك من به طور اجمال براى شما مى نويسم و بيان مى كنم چيزهايى را كه براى خودم از اصول مذهب به وسيله اخبار كثيره متواتره ظاهر شده است تا گمراه نشويد و به خدعه ها و فريبها و غرورهاى صوفيه فريب داده نشويد و حجت خدا را بر شما تمام مى كنم . )(32) علامه علاوه بر مبارزه با صوفيان با كشيشان دربار ، بيگانگان ، نمايندگان موسسات و شركتهاى غربى به مبارزه با بت پرستان پرداخت . ( روزى به علامه مجلسى خبر دادند كه بت پرستان در شهر اصفهان در خانه اى بتى قرار داده اند و براى نيايش و پرستش آن بت به آن خانه مى روند . علامه بعد از تحقيق و آگاه شدن از محل بت فتواى خراب كردن آن را صادر كرد . )(33) پس از مرگ شاه سليمان درباريان و خواجه سرايان ، حسين ميرزا ( سلطان حسين ) را كه مورد علاقه مريم بيگم عمه شاه بود بر تخت نشاندند . ( شاه در وقت تاج گذارى به صوفيان اجازه نداد چنانچه مرسوم بود شمشير را به كمر او ببندد و علامه مجلسى را پيش خواند و درخواست كرد كه اين تشريفات را او انجام دهد . )(34) علامه مجلسى در تالار آينه اين مراسم را انجام داد . ( شاه رو به علامه كرد و گفت : به ازاى اين خدمت چه تقاضايى دارى و چه پاداشى مى طلبى ؟ )(35) علامه كه ( شاه جوانى را مى ديد كه حتى در وقت تكيه زدن بر تخت سلطنت قادر به سوار شدن به اسب نبود.)(36) جوان تر و ساده انديش تر از آن مى دانست كه بتواند كشتى اين سرزمين را به ساحل برساند از اين رو از شاه چيزى را خواست كه در ذهن هيچ يك از حاضران حتى علماى آن زمان نقش نبسته بود . چيزى را گفت كه عظمت روح بلند و ديدگاه وسيع سياسى او را نشان داد . وى بر سه نكته تاءكيد ورزيد . سه نكته اى كه ملتهاى بزرگ با آرمانهاى متعالى را به زانو در مى آورد و غبار ذلت و خوارى را بر پرچمشان مى نشاند : ( فساد ، تفرقه و بى تفاوتى نسل جوان ) ! پس ( رو به شاه كرد و گفت : تقاضا دارم شاه فرمانى صادر كند و نوشيدن مسكرات ، جنگ ميان فرقه ها ، همچنين كبوتر بازى را نهى فرمايد . شاه با رضايت خاطر پذيرفت و فورى فرمانى را به همان مضمون صادر كرد . )(37) ( علامه همچنين او را ترغيب كرد كه فرمانى ديگر براى طرد صوفيان از شهر امضا كند . )(38) اين پيروزى بزرگى براى علامه مجلسى و نجات ايران در آن وضعيت حساس بود كه در غرب عثمانيها ، در شرق ازبكها ، در جنوب شرقى گوركانى ها و در شمال روسها و در جنوب شركتهاى هلندى و هند شرقى چشم طمع به آن دوخته بودند . اما در اين ميان رشته خيانت از دست خواجه سرايان و درباريان كه به دنبال عيش و نوش و راحت طلبى بودند بيرون آمد و با توطئه مريم بيگم ( عمه شاه ) شاه را به دامان ميخوارگى و لذت جويى سوق دادند و عملا قدرت را از علامه مجلسى گرفتند و كشور رو به ضعف نهاد ، نكته مهمى كه در سياسيت علامه مجلسى در دربار به چشم مى خورد اين است كه در زمان علامه مجلسى هيچ برخوردى بين ايران و همسايگان اهل سنت رخ نداد و به هيچ يك از ولايتهاى اهل تسنن ايران از سوى شيعيان تعدى نشد و ايران در كمال آرامش به سر برد . اما هنگامى كه علامه مجلسى در 27 رمضان 1111 ق . چشم از جهان فرو بست شمارش معكوس سقوط دولت صفويه آغاز شد و ( در همان سال ولايت قندهار سقوط كرد . )(39) پيكر پاك علامه مجلسى به خاك سپرده شد و زيارتگاه شيعيان جهان شد . پاورقي __________________________ 1 ـ ريحانه الادب ، محمد على مدرس تبريزى ، ج 5، صفحه 196. 2 ـ الذريعه ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1، ص 151. 3 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، سيد مصلح الدين مهدوى ، ج 1، ص 53. 4 ـ كارنامه علامه مجلسى ، ص 145. 5 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 55. 6 ـ همان ص 426. 7 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 5. 8 ـ همان ص 5. 9 ـ نابغه فقه و حديث ، ص 148. 10 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 148. 11 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ص 66. 12 ـ ر. ك : زندگينامه علامه مجلسى ، ج 2، ص 4 ـ 115، نويسنده محترم آن كتاب به نام 181 نفر از شاگردان و مجازين علامه اشاره كرده است . 13 ـ نابغه فقه و حديث ، ص 94 14 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 180 15 ـ نابغه فقه و حديث ، ص 219 16 ـ كتاب معتبر شيعه از شيخ طوسى . 17 ـ الامل الآمل ، حر عاملى ، ج 2، ص 248. 18 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 26. 19 ـ اعيان الشيعه ، ج 9، ص 183. 20 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 117. 21 ـ مقدمه بحار الانوار ، يادنامه علامه مجلسى ص 6 و 7 و 8 . 22 ـ كارنامه علامه مجلسى ، مقدمه بحار ، ص 51 . 23 ـ كشف الاسرار ، ص 319 . 24 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 25 . 25 ـ ترجمه روضات الجنات ، ج 2 ، ص 86 . 26 ـ فوائد الرضويه ، شيخ عباس قمى ، ص 413 . 27 ـ زندگينامه علامه مجلسى ج اول ، ج 1 ، ص 160 28 ـ همان مدرك ، ص 161 29 ـ الكنى و القاب ، ج 3 ، ص 123 30 ـ زندگينامه علامه مجلسى ، ج 1، ص 161 31 ـ يادنامه علامه مجلسى ، ص 26 . 32 ـ ترجمه اعتقادات علامه مجلسى ، ص 78 . 33 ـ روضات الجنات ، ج 2 ، ص 79 . 34 ـ انقراض سلسله صفويه ، ص 43 . 35 ـ همان 36 ـ همان ، ص 39 . 37 ـ همان ، ص 43 . 38 ـ همان ، ص 43 . 39 ـ قصص العلماء ، ميرزا محمد تنكابنى ، ص 205 .
  12. irsalam

    معرفي و زندگينامه محمد تقى مجلسى

    معرفي و زندگينامه محمد تقى مجلسى با به قدرت رسيدن صفويان ، تشيع مذهب رسمى ايران اعلام شد . با بروز اين تحول ، طرح و معرفى معارف اسلامى و احاديث اهل بيت عليه السلام كه يكى از اصيل ترين و غنى ترين منابع اسلامى است ، براى مرم فراسى زبان ضرورت بيشترى يافت . يكى از علمايى كه به سهم خود در اين راه قدم برداشن (ملامحمد تقى مجلسى ) (ره ) است . اين مختصر به معرفى آن عالم گرانقدر از سلسله ابرار مى پردازد. تولد محمد تقى در سال 1003 ق در شهر بزرگ و زيباى اصفهان ، پايتخت صفويه ، چشم به دنيا گشود . به مباركى نهمينامام معصوم عليه السلام او را محمد تقى نام نهادند . آواى اذان و اقامه اولين كلماتى بود كه در گوش او طنين افكند . بدين گونه آغاز زندگى او بانواى توحيد و رسالت قرين شد . كودكى محمد تقى در محيطى آكنده از صفا و عشق به دين و پيشوايان دين سپرى شد . از همين رو فطرت خداجوى او مجال رشد يافت و احساسات و عواطفش با حب آل محمد صلى الله عليه و آله شكل گرفت . پدرش ملا على مجلسى فاضلى دانش دوست بود و خود از روايان احاديث اهل بيت عليه السلام به شمار مى آمد . ذوق و قريحه شعر گويى او شهرت داشت و به (مجلسى ) تخلص مى كرد و گويا ازهمين رو، مجلسى نام گرفته بود.(1) كودكى مولا على مجلسى از همان اوان كودكى محمد تقى ، اعتقادات و مانى دينى را به او تعليم مى داد، از خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله از معاد و دورخ و بهشت برايش - سخن مى گفت . نماز را به او آموخته بود و او رابه همراه خود به مجالس مذهبى مى برد . محمد تقى نيز به دين و مسائل مذهبى مى برد . محمد تقى و نير به دين و مسائل دينى علاقه نشان مى داد و آن گونه كه خود نقل كرده است كودكان را با آيات قرآن وروايات ،به انجام كارهاى خوب و ترك كارهاى زشت فرا مى خواند . براى همين در حلقه بازى كودكان رفتار او بيشتر به بزرگان مى نمود تا كدكان . اين صفاى روحى و علاقه مذهبى بعدها در شخصيت و زندگى او تجليات بارزترى يافت و محمد تقى را در راه تحصيل علوم و معارف الهى قرار داد . وجود عالم بزرگى چون درويش محمد عاملى ، پدر بزرگ مادرى او در ميان بستگان محمد تقى در شوق او به تحصيل معارف اسلامى نقش بسيارى داشت و نيز وجود بزرگانى چون حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفاى 403 ق ) در بين نياكان او همت و علاقه او را به قدم نهادن در راه آنان مى افزود . مى توان گفت نخستين كلاس درس او خانه بود . چرا كه در خانواده اى فرهيخته و دوستدار علم رشد مى يافت . تحصيل گامهاى بعدى تحصيل و دانش را تحت نظر پدرش استوارتر برداشت و پس از آن با استادان بزرگ حوزه اصفهان آشنان شد و به راهنمايى پدرش به درس علامه مولا عبدالله شوشترى (يكى از علماى بزرگ حوزه اصفهان ) راه يافت . علامه مولا عبدالله شوشترى از تربيت يافتگا حوزه نجف بود كه پس از طى مراحل عالى علمى به اصفهان مهاجرت و در آنجا اقامت كرده بود . محمد تقى سالها همراه اين استاد بود و فقه ، حديث ، اصول فقه ، كلام و تفسير را نزد وى آموخت و تحصيل علم حديث و روايت را بيشتر مديون او بود . خود سالها بعد در يان باره مى نوسيد:(او بزرگ استاد ما و بزرگ استاد شيعه در عصر خويش بود. وى علامه اى محقق و دقيق و زاهدى عباد و با روع بود . بشتر مطالب اين كتاب (روضه المتقين كه كتابى روايى است ) از افادات اوست ....) مى توان گفت كه نشر فقه و حديث در آن دوران در اصفهان به وسيله او صورت گرفت . (2) پس از وفات استاد در سال 1021 ق نزد فرزند او مولا حسنعلى شوشترى ، كه او نيز از علماى برجسته و استاد بسيارى از مشاهير حوزه اصفهان بود، به تحصيل پرداخت . همزمان دوران تحصيل نزد علامه عبدالله شوشترى به درس دانشور ديگرى راه يافت و در نفس و وجود خويش سفرى را آغاز نمود . اين سير انفسى به راهنمايى سالك و عارفى وارسته ، فقيه و محدث بزرگ (شيخ بهايى ) آغاز شد . از سالهاى آغازين تحصيل ، نسبت به عرفان جذبه اى شديد در محمد تقى وجود داشت . حس مى كرد كه فقه اصول و علوم متداول مدرسه اى عطش جانش را فرو نمى نشاند . شايد در سنين بلوغ اين احساس در او شكل گرفته بود، اما هما گونه كه مقتضاى اين سنين است آن احساس مبهم و درك خام را نمى توانست براى خود تبيين كندو باديگران به وضوح درباره اش سخن بگويد . اما اينكه (چه كند و از كجا آغاز كند ؟) براى او به مراتب مجهولتر بود . ولى پس از آشنايى با شيخ بهايى و حضور در درس وى گمشده خود را يافت . بهاء الدين محمد عاملى ، معروف به شيخ بهايى در آن زمان از اساتيد شاخص و برجسته حوزه اصفهان به شمار مى رفت . جامعيت او در علوم مختلف شگفت آور بود، به طورى كه بر بيشتر علوم متداول تسلط داشت و در آنها صاحب تاليف بود . مجلسى بعدها درباره اين استادش مى نوسيد:(او بلند مرتبه و والامقام بود و حافظه اى سرشار داشت . من كسى را مانند او در كثرت علوم و وفور فضل و بلندى مرتبه نديده ام .(3) تواضع و آزاد منشى او در برابر شاگردان خويش ، حتى كسانى چون محمد تقى جوان ، بر جذابيت و محبوبيت او نزد محمد تقى افزوده بود . محمد تقى مجلسى خود نقل مى كند آن هنگام كه هنوز بالغ نشده بود در درس شيخ بر او اشكالى علمى وارد كرد و شيخ نيز پس از آنكه گفتار محمد تقى را حق يافت از نظر خود دست برداشت و آن سخن را تاييد كرد.(4) آنچه كه محمد تقى مجلسى را بيش از همه مجذوب شيخ بهايى كرده بود، علاوه بر تسلط او بر علوم شرعى ،سير و سلوك روحانى و زهد و قناعت آن عارف و فقيه پر آوزه بود . از اين رو همراهى محمد تقى مجلسى با شيخ از ابتداى دوران تحصيل - از سنين نوجوانى - تا اواخر عمر شيخ ادامه داشت . وى علاوه بر آن از مجلس درس علماى ديگرى همچون مير فندرسكى ، قاضى ابوالسرور، امير اسحاق استر آبادى ، شيخ عبدالله بن جابر عاملى (پسر عمه اش ) ملا محمد قاسم عاملى (دايى اش ) نيز بهره برده است . هجرت به نجف سال 1304 ق . آنگاه كه سى و يك بهار از عمر مجلسى مى گذشت فصل ديگرى درزندگى او بايد آغاز مى شد، فصل استقلال علمى ، و ثمر دادن . اما او در آن سالها سوداى ديگرى در سرداشت ، سوداى خلوت گزيدن و سير و سلوك . از نظر او هنوز راه بسيارى مانده بود كه بايد طى مى شد . سفرى از خويش و در نور ديدن خود و خواسه هاى لجام گسيخته خود. عزم مجلسى بر چنين سفرى بود . گر چه از سالها قبل اين سفر براى وى آغاز شده بود اما گويى سفر به نجف ، كه سفرى در بعد مكانى بود، به سير روحى او گسترده تازه اى مى داد . نجف ، هشر على عليه السلام ، بستر رويش علوم و معارف اسلامى بود و فضاى آن از وجود بارگاه آن حضرت ، طهارت و صافى خاصى داشت . خاكى مقدس و فضايى ملكوتى ! نجف علاوه بر آنكه در آن زمان يكى از حوزه هاى معروف و معتبر شيعه بود، پيكر مقدس سرور پرهيزكاران عالم و اسوه زاهدان را در خود جاى داده بود . اكنون محمد تقى در كنار بارگاه سيد اوصيا و پدر ائمه عليه السلام از عنايتهاى آن بزرگ بهره مند مى شد . خود درابه آن دوران مى گويد: (در حوالى روضه مقدس - در مقام مهدى (عج ) شورع به مجاهده نفس نمودم و خداوند به بركت مولاى ما كه درودهاى خدا بر او باد بابهاى مكاشفه را كه عقلهاى ضعيف تحمل آن را ندارند، بر روى من گشود .)(5) در آن دوران خوش و وجدآور كه وراى خوشى و نشاطهاى مادى است ، مجلسى درس و بحث و قلم را كنار نگذاشت ، چرا كه كلام معصوم را چيزى خارج از آن حيطه و بى ارتباطى با آن نمى دانست . در نجف از (سيد شرف الدين على شولستانى ) از علما و محدثان بزرگ حوزه نجف ، بهره برد و در 33 سالگى به كسب اجازه از او نائل شد .(6) بازگشت به اصفهان دوران اقامت مجلسى در نجف را بايد حد فاصل دو مرحله متمايز زندگانى او دانست . در پايان اين دوران ، او همتى فراتر از خود يافته بود و مى خواست كه رسالت خود را در هدايت و ارشاد مردم نيز به انجام برساند . اكنون روياى صادق ، كه يكى از از راههاى الهام از عالم غيب به انسان است ، براى او راه مى گشود . درخواب على عليه السلام را ديد كه به او مى فرمود به اصفهان برگردد اما او اصرار فراوانى مى كرد كه حضرت اجازه دهد در جوار بارگاهش اقامت داشته باشد . امام عليه السلام فرمود كه وجود او در اصفهان براى هدايت مردم مفيدتر است . پس از آن مجلسى به اصفهان بازگشت و به تاليف و تدريس مشغول شد . از خدمات علمى در اين دوران نوشتن شرحى بر صحيفه سجاديه بود .(وى در مقابله و تصحيح و نشر صحيفه تلاش بسيارى كرد و در اثر اهتمام او به اين امر صحيفه سجاديه در ميان مردم شناخته شد و از هجران و فراموى بيرون آمد.)(7) به سوى حديث احاديث و گفتار معصومين عليهم السلام براى محمد تقى مجلسى ارزشى والا و بى حساب داشت . چرا كه او تهذيب نفس و رشد و ارتقاى روحى را كه برنامه زندگى اش بود، با راهنمايى و هدايت معصومين عليهم السلام ميسر مى دانست و معتقد بود كه سير و سلوك صوفى مابانه اى كه بدون هدايت و حب اهل بيت صورت گيرد رساننده به حق تعالى و مقرب به ذات احدى نيست . از سوى ديگر او در آداب و اعمالى كه در سير و سلوك روحى بايد مراعات شود، سخت پاى ند به پيروى از دستورها و احكام دينى بود . او اعتاقد داشت كه : (با فقه است كه سعادت ابدى و كمالات هميشگى حاصل مى گردد. )(8) بيشتر تصميم داشت كه به شرح و تفسير روايات معصومين عليهم السلام بپردازد . ليكن چون كارى عظيم بود . در خود اين جرات را نمى يافت .(9)تا اينكه زمانى به بيمارى سختى دچار شد به طورى كه تا چند قدمى مرگ رفت . در بستر همان بيمارى روياهايى چند ديد كه از يافتن زندگى دوباره و شروع مرحله اى جديد در زندگى اش حكايت مى كرد . از آنجا كه مجلسى از سالهاى نخست ، عمرش را با تهذيب نفس ، صفاى قلب و خلوص نيت سپرى كرده بود، روياهاى صادق بسيارى برايش رخ مى داد و با اين الهام غيبى ، كه در بيانات ائمه عليهم السلام جزئى از نبوت شمرده شده ، در طول زنديگ خود راه مى گشود.(10) مجلسى در رويا به دست ائمه عليهم السلام شفا يافت و در رويايى ديگر از عذا و ميوه هاى بهشتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله برايش فرستاده بود . خورد . خود مى گويد: (پس از آنكه از خواب بيدار شدم آن را به علم تعبير كردم . گويى به قلبم الهام شده بود كه به شرح و تفسير حديث بپردازم . پس از اين امر مشغول شدم . )(11) از آن زمان تاليف پيرامون حديث و كتب روايى در زندگى ملا محمد تقى مجلسى آغاز شد و تا پايان عمر همچون شاخصى پر ارج در فعاليتهاى علمى اش . ادامه يافت . تاليفاتى چون (اربيعن ) (چهل حديث از معصومين عليهم السلام ) (شرح زيارت جامعه )، (شرح حديث همام ، به زبان فارسى ، (الاحياءالاحاديث ) كه شرحى است ناتمام بر كتاب (تهذيب الاحكام ) تاليف شيخ طوسى و از آخرين تاليفات آن محدث گرانقدر بوده واجل مهلت اتمام آن را به او نداده است ، (لوامع الصاحبقرانى ) كه شرحى است فارسى بر (من لايحضره الفقيه ) تاليف شيخ صدوق و (روضه المتقين ) كه شرحى است بر كتاب (من لا يحضره الفقيه )(12) كتاب (من لايحضره الفقيه ) يكى از كتب چهارگانه روايى معتبر شعيه است كه حاوى روايات فقهى مى باشد و به قلم شيخ صدوق (متوفى 381 ق ) جمع آور و تدوين شده است اين كتاب همچون ديگر كتب اربعه ، از متون اصلى روايى است كه از زمان تدوين آن ، مورد مراجعه و توجه علماى شيعه بوده ، به طورى كه بيش از هيجده شرح و تعليقه بر آن نوشته شده است .(13) (روضه المتقين ) ملا محمد تقى مجلسى يكى از بهترين شرحهاى نوشته شده بر اين كتاب بوده و بارها به چاپ رسيده است . چاپ جديد آن در چهارده جلد و به نحوى مطلوب منتشر شده است . روضه المتقين همچنانكه مجلسى خود در آخر كتاب مى گويد عصاره دانش و معلومات فقهى ، اصولى و كلامى او در طول پنجاه سال تحصيل و تحقيق مى باشد.(14) آن عالم و محدث گرانقدر در روضه المتقين ، علاوه بر تصحيح من لا يحضره الفقيه ، كه به گفته وى در آن زمان تسخه هاى پر غلط داشته ، به مقابله اين كتاب با ديگر كتب چهارگانه روايى پرداخته و هر جا كه روايتى با سند ضعيف ذكر شده ، آ را با نقل روايتى با سند قوى از سه كتاب ديگر تكميل و جبران كرده است . در يان كتاب ب همقتضاى روايات ، مطالب سودمندى از سوى شارح آورده شده و نه تنها در زمنيه فقه و احكام عملى ، بكله در ديگر زمينه ها از جمله بحثهاى رجالى ، ادبى ، كلامى و عرفانى ، نيز سخن گفته شده است . تدوين چنين كتاب ارزشمندى به احاطه و تسلط بر بسيارى از علوم ، از جمله : لغت ، رجال ، فقه ، اصول فقه ، تفسير و كلام ، نياز داشته كه خود نمايانگر وسعت و وفور علم مولف آن مى باشد . بر كرسى تدريس از سال 1040 ق به بهد، نسل جديدى از علما در حوزه اصفهان ظهور كردند . بزرگانى چون شيخ بهايى (متوفى 1030 ق ) و ميرداماد (متوفى 1041 ق ) در كهولت در گذشته بودندو كم كم نسل ديگرى از فقها جاى آنها را مى گرفتند . ملا محمد تقى مجلسى از زمره آنان بود . مجلسى در آن دوران از مدرسان ممتاز حديث و فقيه در حوزه معتبر اصفهان به شمار مى رفت و به تدريس اصول ، فقه ، تفسير، كلام و رجال اشتغال داشت .(15) او هر روز در مسجد جامع اصفهان به تدريس پرداخته ، جمع زيادى از دانش پژوهان و طالبان علوم اهل بيت عليهم السلام در محضر درسش حاضر مى شدند . نام برخى از بزرگان كه شاگرد ملا محمد تقى مجلسى بوده يا تنها اجازه نقل حديث از وى داشته اند از اين قرار است : علامه محمد باقر مجلسى ، سيد عبدالحسين خاتون آبادى ، محقق خوانسارى ، سيد نعمت الله جزايزى ، ملاميرزاى شيروانى ، ملا محمد صالح مازندرانى ، ملامحمد صادق كرباسى ، سيد شرف الدين على گلستانه ، ملا عزيزالله و ملا عبدالله مجلسى ، ميرزا ابراهيم اردكانى يزدى ، مولاابوالقاسم بن محمد گلپايگانى ، بدرالدين بن احمد عاملى و ميرزا تاج الدين گلستانه .(16) منزلگاه روشنى علامه محمد تقى مجلسى علاوه بر آنكه در جامعه فردى فعال و موثر بود در خانه نيز شخصيتى تاثير گذاربر فرزندانش بود، به طورى كه پسرانش همگى در راه تحصيل قدم گذاشته ، از علماى عصر خود گشتند . دامادهاى مجلسى ، ملامحمد صالح مازندرانى ، ملامحمد على استرآبادى ، ملاميرزاى شيروانى و ميرزا كمال الدين فسايى ، نيز همه از عمال آن دوران بودند و فرزندان ونوادگانشان سلسله بزرگ و ارجمندى از علما و فقهاى شيعه را به وجود آوردند . پسران او ملا عزيز الله مجلسى فرزند ارشد وى . ملا عبدالله مجلسى و علامه محمد باقر مجلسى فرزند كوچك ، همه نزد پدر و اساتيد بزرگ تحصيل نمودند و از علماى زمان خود به شمار مى آمدند . در ميان پسران او علامه محمد باقر مجلسى معروف به (علامه مجلس ) مولف بحار الانوار، از همه شاخص تر بود . وى از بزرگترين شخصيتهاى خاندان مجلسى و تاريخ تشيع است . مجلسى در جامه فقيه بزرگوار علامه محمد تقى مجلسى عالمى بود كه با مردم و جامعه خويش در ارتباط بود و به هدايت و ارشاد آنان امر به معرف ونهى از منكر اهتمام داشت . درترويج و اشاعه معارف اهل بيت عليهم السلام در زمان خويش مى كوشيد و از همين رو چند كتبا و رساله خود را به زبان فارسى تاليف كرد تا فارسى زبانان بتوانند از آنهااستفاده كنند . خانه اش در جنب مسجد جامع عتيق محل رفت و آمد مردم بود و در آن محلى براى رسيدگى به مرافعات و دعاوى وجود داشت .(17) و در منصب امامت جمعه شهر اصفهان به وعظ و ارشاد مردم مى پرداخت . مجلس درس او در مسجد جامع اصفهان ، اين پايگاه علم و عبادت ، بر رونق و بركت مسجد افزوده بود . (حديقه المتقين ) رساله عمليه او، كه براى استفاده مردم به زبان فارسى نوشته شده بود مورد توجه بسيار علما قرار داشت و راهگشاى مردم در عمل به احكام شرعى بود. به سوى ابديت فقيه و محدث گرانقدر، ملا محمد تقى مجلسى در يازدهم شعبان سال 1070 ق در اصفهان رحلت نمود و پيكرش در همان شهر به خاك سپرده شد.(18) وفات او ضايعه اى بزرگ براى حوزه هاى دينى ، خصوصا حوزه بزرگ اصفهان به شمار مى آمد . چرا كه اصفهان يكى از بهترين استادان حديث رااز دست داده بود . اما دست پرورگان محضر فيض و افده او راهش را ادامه دادند و راه او كه در تهذيب نفس و احياى حديث سعى بليغى روا داشت . با شاگردانش خصوصا علامه محمد باقر مجلسى ، ادامه يافت و عصر بازگشت به حديث و تعبد تجلى بارزتر و رونق بيشترى يافت . وصايا و سفارشها ملامحمد تقى مجلسى (ره ) در اجازه نامه اى كه در سالهاى آخرين عمر براى فرزندش علامه محمد باقر مجلسى ، نوشت راه او را كه ادامه راه خودش بود براى وى چنين ترسيم كرد: (پس به درستى كه من ، او و نفس خطا كار خود را به تقواى خداى تبارك و تعالى وصيت مى كنم : كه آن وصيت خداى تعالى به انسانهاى اولين و آخرين است . و اينكه مراقبت خود را بذل كند و اخلاص در علم و عمل داشته باشد كه : به درستى مردم همگى هلاك مى شوند، مگر عالمان . و عالمان همگى هلاك مى شوند، مگر عاملان به علم خود . و عاملان همگى هلاك مى شوند، مگر مخلصان . و مخلصان نيز در معرض خطرى بزرگ قرار دارند .و اينكه در هر روز جزئى از قرآن عظيم را با تدبر و تفكر بخواند . در هر روز وصيت مولاى ما امير المومنين عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام ، سرور جوانان بهشت ، را كه در نهج البلاغه ذكر شده ، ملاحظه نمايد و به آن و ديگر وصاياى آن حضرت و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين عمل نمايد . رياضت و جهاد بانفس راترك نكند كه خداى تعالى فرموده :(و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين (19)) ( و كسانى كه در راه ما مجاهده كردند، به يقين ما آنان را به راههاى خود هدايت مى كنيم و به درستى كه خداوند با احسان كنندگان است .) و بر اوست كه در اخبارى كه درباره اخلاق شايسته و رفتار ناپسند وارده شده تدبر نمايد، و از ناپسند آن اجتناب كند.و بر اوست كه به دعا مداومت داشته باشد و از خداى تعالى بخواهد كه او را از اوليايش قرار دهد، آنان كه خوفى برايشان نيست و محزون نمى گردند)(20) پاورقي __________________________ 1- مرآه الاحوال ، نقل ار بحارالانوار ،محمد باقر مجلسى ، ج 102 ،ص 105 . 2- روضه المتقين ، محمد تقى مجلسى ،ج 14، ص 382 . 3- بحار الانوار، ج 12، ص 111 . 4- مرحوم محمد تقى مجلسى خود نقل مى كند آن هنگام كه هنوز به سن بلوغ نيز نرسيده بود، در درس شيخ ، بر او اشكالى علمى واردكرد و شيخ نيز پس از آنكه حرف مجلسى را حق يافت از نظر خود دست برداشت و گفته محمد تقى را در حضور شاگردان تاييد نمود. (روضه المتقين ، ج 14، ص 113 . 5- بحار الانوار، ج 102، ص 113 . 6- اين اجازه نامه در بحار الانوار، ج 107، ص 23 - 37 آمده است . 7- روضات الجنات ، محمد باقر خوانسارى ، ج 2 ،ص 119 . 8- قصص العلما، ميرزا محمد تنكاب ، ص 214، ج 2، ص 119. 9- روضه المتقين ، ج 14 ،ص 434 . 10- درباره رويا مى توانيد به كتاب هزار و يك نكته ، نوشته استاد آيت الله حسن زاده آملى ، ص 19 - 23 مراجعه كنيد . 11ـ روضه المتقين ، ج 14 ،ص 434، 435 . 12ـ كتاب (من لا يحضره الفقيه ) از نظر زمان تاليف ، دومين كتاب از چهار كتاب عمده روايى شعيه است . سه كتاب ديگر: (كافى ) تاليف شيخ كلينى (ره ) (متوفى 329 ق )، (استبصار) و (تهذيب الاحكام ) تاليف شيخ طوسى (ره ) (م . 460 ق .) مى باشند . 13ـ مشخاصت آنها در الذريعه ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 6، ص 223، و 224، و ج 14 ،ص 94 ذكر شده است . 14ـ روضه المتقين ، ج 14، ص 505 . 15ـ اين مطلب از چند اجازه نامه كه براى تنى چند از شاگردانش صادر كرده ، معلوم است . ر.ك : بحار الانوار، ج 107، اجازه نامه هاى محمد تقى مجلسى ، روضات الجنات ، ج 2، ص 123 . 16ـ فهرست نام آنان و تاريخ اخذ اجازه نامه ها در كتاب زندگينامه علامه مجلسى ، سيد مصلح الدين مهدوى ، ج 2، ص 388 به بعد به طور تفصيلى آمده است . 17ـ روضات الجنات ، ج 2، ص 123. 18ـ جامع الرواه ، محمد بن على اردبيلى ، ج 2، ص 82، به نقل از علامه محمد باقر مجلسى . 19ـ سوره عنكبوت ، آيه 69. 20ـ قصص العلما، ص 228.اشاره به آيه قرآن است : ( الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون )
  13. معرفي و زندگينامه محمد بن ميرزا ابراهيم قوام (ملا صدرا) سخن از پر فروغ ترين خورشيد معرفت و حكمت است كه عقلها را به شگفت آورد و انديشه تحقيق را در شكوه تفكر متحير ساخت و بلنداى همتش سروهاى سرفراز را سر آمد و چينش زيباى كلامش عقده ها از عقايد برداشت . صراحت در بيان و مرامش دلق رنگ و ريا از چهره ها برگرفت و چماقهاى توهم و تهمت با سندان پولادين اراده و استقامتش در هم شكست . بزرگمرد حكمت برين و تك سوار افقهاى بيكران يقين ، صدرنشين مسند عرفان و آموزگار نخستين حكمت متعاليه كه نامش فروغ بخش حلقه حكيمان است و يادش چشم اندازى از (خاك ) تا (خدا) و همراهى با مرامش زورقى از نبوغ مى خواهد تا با قطب نماى وحى و بادبان اراده و ناخدايى قلبى پر از عشق در يم هستى گام نهد و سفرهاى چهارگانه از مبدا تا معاد را يكى پس از ديگرى در نوردد و كليدهاى زمردين غيب و شهود را در فرازين قله حكمت به چنگ آرد. طلوع خورشيد بنا به نقلى در ظهر روز نهم جمادى الاولى سال 980 ق (1) مژده تولد فرزندى را به ميرزا ابراهيم بن يحيى قوامى شيرازى دادند و او كه سالهاى دراز انتظار چنين روزى را داشت و بارها نذر و نياز كرده بود از فرط خوشحالى سراسيمه خود را به منزل رسانيد و بر طبق عهدى كه نموده بود نام مبارك (محمد) را براى فرزندش برگزيد و تا زمانى كه خود زنده بود روزانه يك سكه به شكرانه اين لطف الهى در راه خدا انفاق مى نمود. ميرزا ابراهيم از كارگزاران ولايت فارس يا بازرگانى سرشناس و امين در بازار بود. وى با انتخاب معلمان و اساتيد خوب و مجرب در تربيت يگانه فرزندش كوشيد و در آموزش علوم متعارف زمان كوتاهى نكرد تا آنكه در 16 سالگى او را به كار تجارت به بصره فرستاد و محمد در مدت سه ماهى كه آنجا بود به زيارت عتبات نيز مشرف شد و با شنيدن خبر مرگ پدر به شيراز برگشت و مدتى مشغول رسيدگى به امور داراييهاى پدر شد اما در همه اين مدت دل در گرو تحصيل داشت تا سرانجام با سپردن مغازه و املاك پدر به دايى خود كه مردى درستكار بود براى ادامه تحصيل راهى اصفهان شد. (2) همان گونه كه روال عادى حوزه هاى علميه آن زمان بوده است به احتمال قوى صدرا علاوه بر فقه و اصول و ديگر علوم اسلامى متعارف ، علوم ديگرى چون رياضيات و نجوم و طب و هيئت و ... بخصوص منطق و فلسفه را در شيراز آغاز نموده و به مرحله اى رسانده كه مجبور شده است براى تكميل رشته هاى مورد علاقه خود به مسافرت و حضور در محضر اساتيد مشهور نواحى ديگر اقدام نمايد. آغاز سفر كسانى كه به زندگى صدرالمتاءلهين پرداخته اند مقصد او را از شيراز به اصفهان نوشته اند اما به احتمال زياد بايد با ورود شاه عباس به شيراز در سال 998 كه قاعدتا شيخ بهايى نيز همراه او بوده است صدرالمتاءلهين جوان با شيخ بهايى آشنا شده و بهمراه آنان يا مدتى پس از آنان به پايتخت كه در آن تاريخ قزوين بوده ، آمده باشد. در اين مورد نسخه دست نويس ملاصدرا از روى نسخه اصلى كتاب حديقه هلاليه شيخ بهايى كه شرح دعاى چهل و سوم صحيفه سجاديه است راهگشاست . زيرا در پايان نسخه و پس از اتمام كتاب نوشته است : (عبده الراجى صدرالدين محمد شيرازى محروسه قزوين شهر ذى الحجه سنه الف و خمس من الهجره النبويه .) معلوم مى شود كه ملاصدرا در تاريخ 1005 و شايد قبل از آن در قزوين مشغول تحصيل بوده و تا حدى با استادش آشنايى داشته كه از روى كتابهاى او نسخه بردارى مى نموده است . بنابراين مى توان گفت يك سال پس از اين تاريخ و با انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان صدرالمتاءلهين نيز راهى اصفهان شده باشد. اساتيد ملاصدرا در عصر صدرالمتاءلهين اصفهان ـ و پس از آن قزوين ـ پايتخت و مركز علمى ايران بود و اكثر اساتيد بزرگ در اين شهرها اقامت داشتند و جاذبه ويژه اى براى دانش دوستان داشت . صدرالمتاءلهين ابتدا در محضر درس شيخ الاسلام شهر بهاءالحق والدين محمد بن عبد الصمد عاملى ـ معروف به شيخ بهائى ـ كه در علوم نقلى مورد اعتماد و دانشمند زمان و برناى عصر خويش بود حاضر شد و سنگ بناى شخصيت علمى و اخلاقى ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير و علامه رهرو ذيفنون عصر بنا نهاده شد و تكميل اين بناى معنوى را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دينى و الهى و معارف حقيقى و اصول يقينى سيد بزرگوار و پاك نهاد حكيم الهى و فقيه ربانى امير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ـ ميرداماد ـ عهده دار گشت . اين نوجوان خوش استعداد و پر شور حديث و درايه و رجال و فقه و اصول را از شيخ بهائى و فلسفه و كلام و عرفان و ديگر علوم ذوقى را از محضر ميرداماد آموخت و علوم طبيعى و رياضى و نجوم و هيئت را نيز از محضر اين دو استاد و احتمالا نزد حكيم ابوالقاسم مير فندرسكى عارف زاهد و رياضى دان بنام عصر فرا گرفت . مراحل سير و سلوك صدرالدين محمد بتدريج در علوم متعارف زمان و بويژه در فلسفه اشراق و مكتب مشاء و كلام و عرفان و تفسير قرآن مهارت يافت . روشهاى گذشتگان را دقيقا بررسى نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسائل مبهم مكاتب را بخوبى دانست . او اگر چه از مكتب اشراق بهره ها برد ولى هرگز تسليم عقايد آنان نشد و گرچه شاگرد مكتب مشاء گرديد ليكن هرگز مقيد به اين روش نشد. علامه محمدرضا مظفر اين بخش از زندگى صدرالمتاءلهين را اولين دوره زندگانى فكرى و سلوك روحانى او مى شمرد كه در درس و بحث و تتبع آثار فلاسفه و سير در افكار فلسفى و كلامى سپرى نموده و نشانى از ذوق عرفانى و ابتكارات فلسفى در او مشهود نبوده است . صدرالمتاءلهين خود در مقدمه اسفار مى گويد: (من تمام نيرو و توان خود را در گذشته و از آغاز دوره جوانى صرف در فلسفه الهى نمودم تا حدى كه به قدر امكان به آن دسترسى يافتم و در اثر سعى زياد بخش شايان توجهى از آن نصيبم شد و در آن وادى به آثار حكيمان قبل از اسلام و پس از آن زياد مراجعه كردم و از نتايج انديشه هاى آنان بهره ها بردم و از ابتكارات فكرى و اسرار نهفته آنان سود فراوان يافتم و چكيده كتب و رسائل فلسفى يونان و ديگر معلمان بزرگ را به خاطر سپرده ، از هر بابى چكيده آن را اختيار نمودم ... و در اين مدت صدفهاى پر از مرواريد گرانبهاى حكمت و معرفت را از درياى حكمت به چنگ آوردم .)(3) البته در آخر همين مقدمه و در مقدمه تفسير سوره واقعه اين دوره يا حداقل بخشى از آن را براى خود نوعى وقفه مى شمرد، نه سير، و غفلت محسوب مى نمايد نه ذكر و فكر. و آن را از باب حسنات الابرار سيئات المقربين جزء ضايعات عمر خود مى داند و مى گويد: (من به دليل اينكه مقدارى از عمر خود را در بررسى آثار فيلسوف نمايان و جدل و مناظره اهل كلام و دقتهاى علمى و تواناييهاى منطقى و شيوه هاى بيانى آنان ضايع نموده و بر باد دادم همواره به درگاه خدا استغفار مى نمايم . زيرا كه در آخر كار و در اثر تابش نور ايمان و تاءييد و دستگيرى خداى منان بر من روشن شد كه پاى استدلاليان چوبين و قياسهاى منطقى آنان عقيم و راه آنان در معرفت حق غير مستقيم است .(4) آنگاه چشم باز نمودم و به حال خود نگريستم و ديدم گرچه در شناخت ذات بارى تعالى و تنزيه او از صفات ضعف و نقص و حدوث و نيز در معرفت به معاد و حشر روح انسانى به اندوخته هايى دست يافتم اما از معرفت حقيقى و شهود حق كه جز با ذوق الهى و دريافت قلبى حاصل نمى شود دستم خالى است .)(5) فرزانه انديشمند حضرت آيه الله جوادى آملى پس از اين دوره چهار دوره ديگر را در زندگى موسس حكمت متعاليه تصوير مى نمايد و اين مجموعه را مراحل تحول روحى و جوهرى او مى شمارد(6) كه اگر آن دوره اول را مقدمه سفر اول سالكان عارف به شمار آريم دقيقا سير زندگانى عقلى حكيم شيراز با مراحل چهارگانه سلوك و اسفار اربعه عارفان منطبق خواهد بود. آواره كوى دوست ملاصدرا از دانشمندان كم نظيرى بود كه از همراهى با صاحبان قدرت و زندگى با اهل دنيا و دنياپرستان و تعريف و تمجيد شاهان صفوى بيزار بود و عظمت روحى كه در او وجود داشت به او اجازه سر فرود آوردن در برابر مقامات پست دنيايى را نمى داد. و البته دنيا طلبان نيز چنين مزاحمى را نمى توانستند تحمل كنند و او را از حسادت و توهين و تهمت خود در امان نمى گذاشتند. صدرالمتاءلهين پس از طى مراحل علمى در اصفهان و احتمالا آغاز حسادتها و مخالفتها به زادگاه خود باز مى گردد تا شايد در حمايت خانواده و خويشان خود بتواند در امان باشد. تاريخ بازگشت صدرالمتاءلهين به شيراز همچون كوچ قبلى و بعدى او از اين شهر معلوم نيست . همچنانكه از مدت اقامت و فعاليتهاى علمى و اجتماعى او در اين مرحله اطلاعى نداريم و احتمالا در همين سالها كه بايد بين سالهاى 1010 تا 1020 باشد الله وردى خان فرمانرواى شجاع و آگاه و دلسوز فارس تصميم مى گيرد تا مدرسه اى مخصوص به نام ملاصدرا را بنا كند و آن مدرسه را پايگاه علوم عقلى در منطقه قرار دهد. اما اجل او را مهلت نمى دهد و در سال 1021 قبل از اتمام مدرسه به قتل مى رسد و مقارن همين احوال ملاصدرا نيز در اثر ناسازگارى علماى شيراز و شروع آزار و اذيت و اهانت او ناگزير به ترك شيراز و بازگشت به اصفهان مى شود و يا به گفته آيه الله سيد ابوالحسن قزوينى از همان جا به نواحى قم عزيمت مى نمايد. ايشان در شرح حال ملاصدرا مى نويسد: (... پس از مراجعت به شيراز چنانچه عادت ديرينه ابناى عصر قديم و حديث همين است محسود بعضى از مدعيان علم قرار گرفت و به قدرى مورد تعدى و ايذاء و اهانت آنان قرار گرفت كه در نتيجه از شيراز خارج و در نواحى قم در يكى از قرا منزل گزيد و به رياضات شرعيه از اداى نوافل و مستحبات اعمال و صيام روز و قيام در شب ، اوقات خود را صرف مى نمود.)(7) صدرالمتاءلهين حكيم خانه به دوشى بود كه به جرم آزادگى روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت و پايتخت نشينان روى گرداند و به زندگى در روستايى دور افتاده و خالى از امكانات رفاهى ـ كه آن روز و دربارگاه صفويان براى دانشمندان منظور شده بود ـ بسنده نمايد و خود را براى (انقطاع الى الله ) آماده سازد. او خود در توجيه انتخاب اين راه مى گويد: (من وقتى ديدم زمانه با من سر دشمنى دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هاى آتش جهالت و گمراهى بر افروخته تر و بد حالى و نامردمى فراگيرتر مى شود ناچار روى از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياى خمودى و جمود و ناسپاسى به گوشه اى پناه بردم و در انزواى گمنامى و شكسته حالى پنهان شدم . دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته دلان بر اداى واجبات كمر بستم .)(8) اين مرحله از زندگى رادمرد حكمت و شهود سرآغاز چشم پوشى از مظاهر دنيوى و جاه و جلال مجازى و دل بريدن از دنى او دنياپرستان و رو به سوى جمال و جلال حق نمودن است كه همواره با مشقتهاى فراوان و نيروى عزم و اراده اى آهنين تنها براى افرادى انگشت شمار حاصل مى گردد; كه در اصطلاح سالكان سير از خلق به سوى حق نام دارد. در كنج غربت دوره سوم زندگى صدرالمتاءلهين مرحله دوم انقلاب روحى او و حركت از وحدت به وحدت و سفر از حق به سوى حق با يارى حق است . اين مرحله طولانى ترين منازل در سفرهاى چهارگانه سير و سلوك است و صدرالدين شيرازى براى اين مرحله كه دوران سخت رياضتهاى جسمانى و مجاهدتهاى نفسانى و عبادت و طى مقامات كشف و شهود است محلى به نام كهك (در سى كيلومترى جنوب شرقى شهر مقدس قم ) را بر مى گزيند و يا در اثر توفيق جبرى و به عنوان تبعيد از مركز علمى و فرهنگى رسمى (اصفهان ) بر او تحميل مى شود و در هر صورت فارغ از قيل و قال و جاه و رفاه شهر و شهرنشينى در جوار لطف كريمه اهل بيت عليهم السلام و حرم آنان پناه مى گيرد تا ضمن بهره گيرى از درياى علوم آل محمد صلى الله عليه و آله از گزند فتنه ها در امان باشد. چرا كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است : (به هنگام فراگير شدن فتنه ها به قم و اطراف آن پناه ببريد.)(9) سال ورود و مدت اقامت ملاصدرا در كهك همانند ورود و اقامتش در اصفهان بخوبى روشن نيست . از تطبيق و انطباق بعضى يادداشتها مى توان نتيجه گرفت كه بين سالهاى 1025 تا 1039 در كهك بوده است و البته از شيوه زندگى او در آن قريه نيز اطلاعى نداريم جز مطالبى كه از نوشته هاى خود او مى توان استفاده نمود. در مقدمه اسفار رنجنامه خود را چنين ادامه مى دهد: (با گمنامى و شكسته حالى به كوشه اى خزيدم . دل از آرزوها بريدم و با خاطرى شكسته به اداى واجبات كمر بستم و كوتاهيهاى گذشته را در برابر خداى بزرگ به تلافى برخاستم . نه درسى گفتم و نه كتابى تاءليف نمودم . زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القاى درس و رفع اشكالات و شبهات و ... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابسامانى و اختلال ، پايدارى اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالى كه گوش مى شنود و چشم مى بيند چگونه چنين فراغتى ممكن است ... ناچار از آميزش و همراهى با مردم دل كندم و از انس با آنان ماءيوس گشتم تا آنجا كه دشمنى روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بى اعتنا شدم . آنگاه روى فطرت به سوى سبب ساز حقيقى نموده ، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زارى برخاستم و مدتى طولانى بر اين حال گذراندم .)(10) صدرالمتاءلهين در طى نامه اى از كهك نيز به استادش ميرداماد وضع روحى خود را چنين ترسيم مى كند: (و اما احوال فقير بر حسب معيشت روزگار و اوضاع دنيا به موجبى است كه اگر خالى از صعوبتى و شدتى نيست ... اما بحمدالله كه ايمان به سلامت است و در اشراقات علميه و افاضات قدسيه و واردات الهيه ... خللى واقع نگشته ... از حرمان ملازمت كثير السعاده بى نهايت متحسر و محزون است . روى طالع سياه كه قريب هفت هشت سال است كه از ملازمت استاد الاماجد و رئيس الاعاظم محروم مانده ام و به هيچ روى ملازمت آن مفخر اهل دانش و بينش ميسر نمى شود ... به واسطه كثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افكار و اذكار بسى از معانى لطيفه و مسائل شريفه مكشوف خاطر عليل و ذهن كليل گشته ....)(11) سفر عرشى مرحله سوى سلوك روحانى صدرالمتاءلهين شيرازى سفر از حق به سوى خلق است براى مشاهده آثار خداى سبحان در مظاهر جمال و جلال و مطالعه آيات الهى در طبيعت و انسان و آفاق و انفس كه در اثر طى مراحل گذشته نصيب سالك مى شود. انسان در پايان اين سير به مقام (خلافت اله ى ) نايل مى شود و در اصطلاح فلاسفه (جهانى مى شود بنشسته در گوشه اى ). شور و ابتهاج ملاصدرا در اين مرحله مانند همه آنها كه به اين مقام رسيده اند در خور وصف نيست . او پس از سالها خون دل خوردن توانسته است دريچه اى به عالم قدس بگشايد و حقايق علمى را كه از راه تفكر و استدلال به دست آورده بود از راه مكاشفات نورى مشاهده نمايد. در مقدمه اسفار پس از يادآورى دوران زحمت و رنج و مصيبتهاى جانكاه ، اين مرحله را دوران آرامش و استراحت خود مى شمرد و مى گويد: (سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهى در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت . انوار ملكوتى بر آن افاضه شد و اسرار نهانى جبروت بر وى گشود و در پى آن به اسرارى دست يافتم كه در گذشته نمى دانستم و رمزهايى برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرار الهى و حقايق ربوبى و وديعه هاى عرشى و رمز و راز صمدى را با كمك عقل و برهان مى دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم . در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست .)(12) معرفت عارفان يكى از خاطرات بسيار آموزنده و شيرين و درخور تاءمل از ايام اقامت ملاصدرا در كهك نكته اى است كه مرحوم شيخ عباس قمى (13) ذكر كرده و حضرت استاد حسن زاده آملى آن را اين گونه مستند نموده است كه : (در يك نسخه خطى اسفار كه به خط حاج ملامحمد طهرانى و محشى به تعليقات ملاعلى نورى و ذوالعينين و بسيارى از حواشى خود ملاصدرا است و در اختيار راقم است در حاشيه اين افاضه ـ در بحث اتحاد عاقل به معقول ـ نوشته است : (تاريخ هذه الافاضه كان ضحوه يوم الجمعه سابع جمادى الاول سبع و ثلاثين و الف من الهجره و قد مضى من عمر المولف ثمان و خمسون سنه قمريه .) (تاريخ اين افاضه ، صبح روز جمعه ، هفتم جمادى الاول 1037 بود و 58 سال قمرى از عمر مولف سپرى گشته بود.) و در ذيل همين حاشيه ، حاشيه ديگرى مرحوم ميرزا على اكبر حكمى يزدى در حاشيه اسفارش از جناب صدرالمتاءلهين به عنوان (منه ) دارد كه : (كنت حين تسويدى هذا المقام بكهك من قرى قم ...) اين قسمت كتاب را در هنگام اقامتم در كهك قم نوشتم و روز جمعه براى زيارت قبر دختر موسى بن جعفر (س ) به قم آمدم و از او مدد و كمك خواستم . سپس اين مطلب به يارى خدا برايم كشف شد.(14) خورشيد جهان افروز دوره پايانى سفرهاى چهارگانه ، سفر از خلق به سوى خلق به همراهى حق و براى رساندن پيام الهى از طريق تدريس و تاءليف و تهذيب نفوس است تا با هدايت و ارشاد خود تشنگان هدايت را با آب گواراى حيات الهى سيراب نمايد. اين دوره از زندگى صدرالمتاءلهين همان بازگشت مجدد ايشان از روستاى كهك به شيراز و حوزه بحث و تدريس و تصنيف و تاءليف است . شهرت صدراى شيرازى عالمگير شده بود و طالبان حكمت از نواحى و اطراف براى درك فيض به حضورش مى شتافتند. او خود در مقدمه اسفار مى گويد: (... بتدريج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشارى خروشان فرود آمد و چون دريايى پر موج در منظر جويندگان و پويندگان قرار گرفت . از آب خوشگوار آن وادى ، فهم و ادراك سرسبز شد و از جريان زلال آن نهرهاى انديشه جارى گشت ... پس رحمت الهى اقتضا نمود كه معانى منكشف از عالم اسرار و انوار و فائض از مقام نورالانوار بيش از اين در پرده استتار نماند. و از سوى خدا ملهم شدم تا جرعه اى از افاضات ربانى را به تشنگان وادى طلب بچشانم و دل جويندگان انوار حقيقت را منور سازم تا جرعه نوشان را حيات ابدى و طالبان هدايت را روشنى قلب گردد.)(15) بعضى از تراجم نويسان علت بازگشت به شيراز را به امر شاه صفوى دانسته اند ولى اكثر آنان نوشته اند كه امامقلى خان حاكم شيراز صدرالمتاءلهين دعوت نمود تا به وطن خود برگردد و در مدرسه اى كه پدرش به خاطر ملاصدرا بنا كرده به تعليم و تدريس و تربيت طلاب بپردازد. در شاءن و مقام اين مركز مهم علمى و سطح فرهنگى حوزه شيراز و همت پايه گذاران مدرسه همين بس كه تدريس علوم عقلى يكى از مقررات الزامى آن مدرسه بوده است . در هر صورت از نامه اى كه حكيم الهى در سالهاى اول بازگشت به شيراز براى استادش ميرداماد نوشته پيدا است كه از اين هجرت راضى نبوده و به ياد دوران خوش تنهايى و عزلت حسرت مى خورد. و براى از دست دادنش متاءسف بوده است . در بخشى از نامه چنين آورده است : (قبل از ايام جدايى هرگز اين شدايد دست نداده بود و به صحبت جاهلان و ناقصان اين بلاد گرفتار نشده بود. از طول مكث در اينجا ملول گشته ام و از صحبت معلولان اين شهر معلول گشته و از كثرت عيال و پيوستگان و نامراديهاى دور و زمان و عدم مساعدت چرخ و دوران و بى توجهى اركان دولت اين جهان و بى التفاتى اعيان اين عهد و قران بغايت محزون و پريشان گشته ... در مقام توحد و تفرد مى بودم و پاى در دامن غناى از خلق و تعزز كشيده داشتم و در خلوت تحصيل ملكات مى كردم و از مشاهده مكروهات از روى حزم و دورانديشى هراسان و گريزان بودم .)(16) آفتاب آمد دليل آفتاب استعداد فوق العاده و روح حساس و زهد و عبادت و انس به خدا صدرالمتاءلهين را زبانزد خاص و عام كرد و توجه همگان را به او جلب نمود. او از آغاز جوانى بى اعتنا به دنيا و مقامات دنيوى و شوون مادى بود و به قدر ذره اى هم به فكر جلب رضايت خاطر مردم نبود. او داراى معنويتى عميق و روحى بلند بود كه از نزديكى به پادشاهان و امرا و رياست بر عوام ننگ داشت و در آن عصر كه نوع مصنفان و مولفان ، كتاب و رساله خود را به اسم پادشاه وقت يا حتى يكى از وزرا و رجال نامى مى نوشتند و گاهى كتاب را به آنان هديه مى كردند، در نوشته هاى ملاصدرا نشانى از اين گونه امور نيست و با تعداد فراوان كتابهايى كه دارد در هيچ يك از آنان اسمى از كسى نبرده است . او بواقع علم را با عمل تواءم نمود و حكمت را در رفتار و كردار خود متجلى ساخت . محمد بن ابراهيم شيرازى در همان ايام جوانى از سوى استاد خود ميرداماد به صدرالدين و صدرا ملقب شد و شايد اولين ستايش را نيز از همين استاد خود در قالب شعر شنيد كه : صدرا جاهت گرفته باج از گردون اقرار به بندگيت كرد افلاطون بر مسند تحقيق نيامد چون تو يكسر ز گريبان طبيعت بيرون از فرزانگان معاصر، فيلسوف عظيم الشاءن حضرت آيه الله سيد ابوالحسن قزوينى نيز مى گويد: (در فن فلسفه الهى و تحقق مسائل غامضه علم مافوق الطبيعه و استقامت فهم و حسن سليقه ، عديل است و به اعتقاد حقير در الهيات و فن معرفه النفس بر شيخ الرئيس راجح و مقدم است و در حسن تعبير و سلاست كلام و جزالت منطق و تقرير كسى به پايه او نرسيده ، در علم فقه صاحب نظر و تحقيق است و در علم رجال وحيد و فريد عصر بوده و در فن رياضى از هندسه و هيئت ماهر بوده و بزرگترين فضيلت او تطبيق قواع عرفان و طريقه عرفاست .)(17) علامه طباطبايى مفسر و فيلسوف بزرگ معاصر نيز درمورد مجدد فلسفه اسلامى در قرن 11 مى گويد: ( صدراالدين محمد بن ابراهيم شيرارى .... پس از فراغت از تحصيل .... . سالها در كنج عزلت سرگرم مجاهدات و رياضات و تصفيه نفس شده توانست پس از سالها خون دل خوردن دريچه اى به عالم قدس باز كرده ، حقايق علمى را كه از راه تفكر و استدلال به دست آورده بود از راه مكاشفات نورى مشاهده نمايند .(18) وى اولين فيلسوفى است كه مسائل فلسفه را ـ پس از آنكه فيلسوفى است كه مسائل فلسفه را ـ پس از آنكه قرنها در اسلام سير كرده بود ـ از حالت پراكندگى در آورده ،مانند مسائل رياضى روى هم چيد. و از اين روى اولا امكان تازه اى به فلسفه داده شده تا صدها مساله فلسفى كه در فلسفه قابل طرح نبوده مطرح و حل شود و ثانيا يك سلسله از مسائل عرفانى كه تا آن زمان طورى وراء طور عقل و معلوماتى بالاتر از درك تفكرى شمرده مى شدند ـ به آسانى موردبحث و نظر قرار گيرند و ثالثا ذخاير زيادى از ظواهر دينى وبيانات عميق فلسفى پيشوايان اهل بيت كه قرنها صفت معماى لا ينحل را داشتند و غالبا از متشابهات شمرده مى شدند حل و روشن شود و به اين ترتيب ظواهر دين و عرفان و فلسفه آشتى كامل پذيرفته و در يك مسير افتادند.)(19) مرحوم مطهرى ، شهيد حكمت و جهاد مى گويد: ( صدرا در آنچه علم اعلى .... يا حكمت الهى خوانده مى شود .... تمام فلاسفه پيشين را تحت الشعاع قرار داد . اصول و مبانى اوليه اين فن را تغيير داد و آن را بر اصولى خلل ناپذير استوار كرد . حكيم الهى و فيلسوف ربانى بى نظير كه حكمت الهى را وارد مرحله جديدى كرد . )(20) و امام حكيمان و عارفان بنيانگذار انقلاب اسلامى از موسس حكمت متعاليه چنين ياد مى كند: ( محمد بن ابراهيم شيرازى ... اول كسى است كه مبدا و معاد را بر يك اصل بزرگ خلل ناپذير بنا نهاد و اثبات معاد جسمانى با برهانى عقلى كرد و خلله اى شيخ الرئيس را در علم الهدى روشن كرد و شريعت مطهره و حكمت الهى را با هم ائتلاف داد با بررسى كامل ديديم هر كس درباره او چيزى گفته از قصور خود و نرسيدن به مطالب بلند پايه اوست ... اين فيلسوف بزرگ اسلامى و حكيم عظيم الهى ... افق شرق را به نور حكمت قرآن روشن كرد ...)(21)و در كتاب چهل حديث از ملاصدرا با صفاتى چون : محقق فلاسفه فيلسوف محققين . فخر طايفه حقه اعظم الفلاسفه على الاطلاق نام مى برد . فروغ حكمت متعاليه روزى كه سفينه النجاه اسلام ناب محمدى در ساحل خشك و سوزان جاهليت متعصب قرشى و سلطنت ظلمانى اموى به گل نشست فلسفه از پاى افتاده و شرك آميز يونانى و حكمت كليسايى اسكندرانى در شام و مصر و بغداد شكفتن آغاز كرد و دستمايه تعزيه گردانان ميدان مبارزه با (ثقلين ) شد . اما در مدتى اندك دانشمندان وارسته اسلامى و خصوصا تربيت شدگان مكتب تشيع باتكيه بر فرهنگ عميق و اصيل (قرآن وعترت ) و بى اعتنا به اغراض سياسى . نهضت ترجمه ، با اصطلاحات فلسفى آشنا شده و از (شيوه منطقى ) ارسطو و (مكاشفه ) نو افلاطونى در مناقشات علمى ـ سياسى و فهم معارف قرآن بهره ها گرفته ، حتى خود در اين مكاتب استاد شده و به نوآورى پرداختند و نقادى عميق مباحث را با معيار معارف قرآن به عهده گرفتند . فارابى و بو على سينا متد ارسطويى را درقالب جديد آن ـ حكمت مشاء ـ پى ريختند و شهاب الدين سهروردى نيز عنصر سلوك و اشراق را اساس فلسفه خود قرار داد و با ادغام بديع عناصر گوناگون فلسفى از برآيند آنها فلسفه (اشراق ) را بنا نهاد و مقارن اين دو مكتب فلسفى يك مكتب علمى ديگر نيز كه از عقايد دينى با روش برهانى دفاع مى نمودپا به پاى فلسفه پيش رفت . اين جريان همان (علم كلام ) بود كه همواره زمينه مناسبى براى طرح مسائل جديد در فلسفه ورشد و نقد آن ايجاد نمود . عرفان نيز به عنوان راهى براى دريافت حقيقت دين و شيوه خاصى از معرفت الهى و وصول به كمال معنوى در پى آن بود كه جنبه اصيل و پر مغز و نغز شريعت اسلامى را به دست آرد اما با تمام تلاشى كه دانشمندان و حكيمان داشتند نتوانسته بودند اين چهار رود خروشان را به هم پيوند دهند و به يك سو هدايت كنند . در چنين زمينه فرهنگى كه از سويى بسيار غنى و پرمايه بود از سوى ديگر به ركود و كسادى و نازائى گرفتار دشه بود، زيرا غلبه نهضت ضد عقلى كه همزمان با غرب و شايد در اثر ارتباط دولت صفوى با اروپا بر حوزه هاى علوم اسلامى سايه افكنده بود و نهايتا منجر به ظهور ( فلسفه تجربى ) و حسن گرايى ( ظاهر بينى ) در غرب و قدرت و تقويت (ظاهريه ) و پيدايش (اخباريگرى ) و جمود بر ظواهر شرعى در شرق و به ويژه در نبض پرتپش آن (تشيع )شده بود هر يك از رودهاى خروشان و پر بركت حكمت و معرفت را از تكاپو و حركت آفرينى باز داشته و يا بكلى خشكانيده بود، آرى در چنين فضاى گرفته اى خورشيد جهان افروز ( حكمت متعاليه ) در آسمان فكر اسلامى ايران طلوع كرد و افق شرق را به نور حكمت روشن كرد . حكمت متعاليه از يك نظر به منزله چهار راهى است كه چهار مكتب مهم يعنى حكمت مشائى ارسطويى و سينايى وحكمت اشراقى سهروردى و عرفان نظرى محيى الدين ومعانى و مفاهيم كلامى (اسلامى ) با هم تلاقى كرده و مانند چهار نهر سر به هم آورده رودخانه اى خروشان به وجود آورده اند و از نظر ديگر به منزله يك ساختمان عظيمى است كه چهار عنصر مختلف را پس از يك سلسله فعل و انفعالات به هم ربط داده و به آنها شكل و هيئت و واقعيت نوينى بخشيده كه با ماهيت قبلى هر يك از عناصر متغاير است .(22) (اختلاف سابقه دار مشاء و اشراق ... و همچنين بسيارى از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان به وسيله صدر المتالهين حل شد و چهره بسيارى از حقايق اسلامى روشن گشت ...)(23) پس از رنسانس و خود باختگى مسلمين در قرون اخير در حدى بوده و هست كه اجازه نمى دهد آهنگ حياتبخش حكمت متعاليه و صداى گوشخراش شكستن استخوانهاى پوسيده فلسفه ارسطويى و نو افلاطونى (اسكولاستيك ) در زير چرخ عظيم و تندر حكمت متعاليه صدرايى به گوش غريبان و غربزدگان قديم و جديد برسد و تحول بزرگ فلسفى را كه آن حكيم الهى و فيلسوف ربانى ايجاد نمود دريابند. اما بدون شك با ظهور صدر المتالهين فعاليت فكرى در ايران عصر صفوى به اوج خود رسيد و انديشه هاى او تمامى حيات فكرى وعقلى چهار قرن گذشته را در انحصار در آورد و امروز نيز مكتب او به همان سرزندگى دوران تقرير و تحرير است . آثار ماندگار صدر المتالهين از نويسندگان خوش قلم و پركار در فلسفه اسلامى است و آثار قلمى او لطيف و در كمال فصاحت و بلاغت است و به تعبير يكى از اساتيد صاحبنظر، در گذشته تاريخ فرهنگى شيعه دو نفر در حسن تعبير و شيوايى قلم بى نظير بوده اند وشايد در آينده هم نظيرى نداشته باشند، شهيد ثانى زين الدين جبل عاملى كه در فقه قلم شيرين و جذاب و روانى دارد و صدرالمتالهين شيرازى كه فلسفه را با بيانى روان و قلمى شيوا تقرير نموده است . تاليفات حكيم شيرازى كه بيش از چهل عنوان كتاب و هر يك در نوع خود شاهكارى بى نظير يا كم نظير مى باشد به جز رساله سه اصل در علم اخلاق و چند نامه جملگى به زبان عربى ( زبان رسمى مراكز علمى آن عصر) نوشته شده و داراى نثرى روشن و فصيح و مسجع و براى آموزش فلسفه و عرفان بسيار آسان وسهل است . در ميان آثار فلسفى او بخشى خصلت عرفانى بارزترى دارند و بعضى داراى لحن برهانى و استدلالى تر هستند، هر چند كه از تمامى آنها بوى عرفان به مشام مى رسد . از ويژگيهاى بسيار مهم نوشته هاى ملاصدرا كه از دستاوردهاى انحصارى خود اوست تطبيق بين مفاهيم و بيانات شرع و براهين فلسفى است به نحوى كه در هيچ مساله فلسفى تا استشهاد بر ايات قرآن و آثار معصومين ننمايد نظر قاطع خود را ابراز نمى دارد . او همواره دركتابهايش افتخار مى كند كه هيچ كس را نديده كه همچون خود او اسرار قرآن كريم و سنت معصومين را فهميده بادش . تمام نوشته هاى فلسفى او پر از آيات قرآن و روايات است و تمام تفاسيرش سرشار از برداشتهاى عرفانى و عقلى است و او در اين تطبيق يگانه پيشتاز است و در اين روش نظيرى ندارد . البته پس از او شاكرد بى نظيرش فيض كاشانى اين شيوه را از استاد آموخته و آن را گسترده و زيبا به كاربرده است . نوشته هاى صدرالمتالهين در مجموع از ويژگيهايى چون جامعيت ، داورى مصلحانه بين آزاء مختلفا، استفاده از عقل و ذوق و وحى در حل مبهمات ، احاطه بر آراء گذشتگان ، و در آخر سهل و ممتنع نويسى بر خوردار است . به تعبير علامه حسن زاده آملى كتاب اسفار اربعه ام الكتاب مولفات ملاصدراست كه در اواخر دوره اقامتش در كهك شروع به تاليف آن نموده و از نظر دامنه و كسترش مطالب بى گمان بر شفاى بو على سينا و فتوحات مكيه ابن عربى مقدم است .(اين كتاب به يك معنا نقطه اتصال و حلقه جامعه دايره المعارف مشائى ابن سينا و اقيانوس اسرار باطنى ابن عربى است و به تعبير ديگر، هم اوج هزار سال تفكر و تامل دانشمندان و حكماى اسلامى است و هم شالوده بناى عقلانى تازه و اصيلى است كه از متن معارف اسلامى سرچشمه گرفته است .)(24) صدر المتالهين در اين كتاب بزرگ با صراحت تمام رابطه حكمت و دين و عقل و وحى را بيان مى دارد كه : (حاشاالشريعه الحقه الالهيه البيضاء ان تكون احكامها مصادمه للمعارف اليقينه الضروريه و تبا لفسلفه تكون قوانينها غير مطابقه للكتاب و السنه .)(25) حاشا كه احكام و مقررات بر حق و تابناك شرعى با معارف بديهى و يقينى عقلانى ، ناهماهنگ باشدو نابود باد فلسفه و حكمتى كه قواعد و يافته هايش مطابق با كتاب الهى و سنت نبوى نباشد. صدر المتالهين در درك ظاهر وفهم اسرار قرآن و حدى تبحرى ويژه داشت و گر چه در اكثر كتب فلسفى خود به قرآن و حديث تمسك نموده و گاهى نيز به شرح آيات و احاديث پرداخته اما كتابهايى نيز به تفسر آيات و احاديث اختصاص داده و سورهاى سجده ، يس ، واقعه ، حديد، جمعه ، طارق ، اعلى ، زلزال و سوره بقره تا آيه 65 و آيه الكرسى و آيه نور و ... را تفسير نموده كه از تفاسير ارزشمند فلسفى به شمار مى ايند و تا كنن چندين بار چاپ شده است . شرح اصول كافى مرحوم آخوند نيز اولين شرحى است كه بر كتاب بى نظير اصول كافى پس از حدود شش قرن نوشه شده و سنت شرح نويسى بر روايات عميق اعتقادى را باب نموده و بدون شك يكى ازمهمترين متون اعتقادى شيعى دوره صفوى است كه در هماهنگى بين حكمت و عرفان و وحى يكى از بهترين و بلكه اولين كليد است و مولف كتاب روضات الجنات در مورد اين كتاب مى گويد: (و عندى انه ارفع شرح كتب على احاديث اهل البيت و ارجحها فائده و اجلها قدرا. )(26) صدرالمتالهين در سير نوشتارى خود ابتدا حكيمى عقلانى است كه شرح هدآيه را مى نويسد و شفاى بو على را حاشيه مى زند و پس از طى مراحل سلوك و معرف عارفى متكى بر وحى است كه با قدرت الهى و هدايت نبوى چهارگانه را طى مى كند واسفار اربعه مى نويسد و در آخر كار تمام هم خود را بر فهم و درك و تبيين قرآن و روايات اهل بيت ـ متمركز مى نمايد و آخر كار نير در يكا دستش قلم تفسير سوره بقره و در دست ديگرش برگه هاى شرح كتبا الحجه اصول كافى است كه به ديدار محبوب مى شتابد . خانه آفتاب صدر المتالهين داماد ميرزا ضياء الدين محمد بن محمود الرازى مشهور به ضياد العرفا پدر زن شاه مرتضى والد فيض كاشانى است . و بدين ترتيب بايد گفت فيض پيش از آشنائى علمى با صدرالمتالهين با او ارتباط خويشاوندى داشته و دختر ملاصدرا، دختر خاله فيض بوده است . فرزندان صدرالمتالهين كه هر يك از علوم اسلامى بره اى وافى برده و از نامداران جهان اسلام محسوب مى شوند جلوه ديگرى از روح الهى آن فيلسوف وارسته مى باشد كه در نظام خانواده تجلى يافته است . 1 ـ اولين فرزند اين خانواده ام كلثوم در سال 1019 به دنيا آمد و دانش وبينش و علم و فلسفه را از پدر آموخت و درسال 1034 به عقد ملاعبدالرزاق لاهيجى (فياض ) در آمد . او همچنان در محضر همسرش به تحصيل ادامه داد تا در اكثر علوم متعارف سرآمد همگنان شد به نحوى كه در مجالس دانشمندان شركت مى نمود و با آنان به مباحثه مى پرداخت .(27) 2 ـ محمد ابراهيم ، ابو على حكيمى انديشمند و عارفى سالك و محدثى والامقام است كه در سال 1021 به دنيا آمد و در محضر پدر به تحصيل پرداخت . كتابهاى متعدد نگاشت و كتابى نيز به عروه الوثقى در تفسير آيه الكرسى به زبان فارسى نوشت ولى آنچنانكه از بعضى نوشته هايش پيداست و عده اى از تراجم نويسان تصريح نموده اند در اوخر عمر بشدت از فلسفه رويگردان شد و بر فلاسفه تاخت .(28) 3 ـ زبيده خاتون متولد 1024، سومين فرزند صدرالمتالهين ، عالمى اديب و فاضل و حافظ قرآن ، همسر دانشمند بزرگ ميرزا معين الدين فسائى و مادر اديب ميرزا كمال الدين فسائى (ميرزا كمالا) داماد مجلسى اول است . و حديث و تفسير قرآن را از پدر و خواهر بزرگ خود آموخت و در ادبيات استادفرزند خود بود .(29) 4 ـ زينب سومى دختر صدرالمتالهين است كه عالمى فاضل و متكلى انديشمند و فيلسوفى عارف و عابد و زاهد و از ستارگان درخشان فصاحت و بلاغت و ادب بود . در محضر پدر و برادراش بهره ها برد و پس از ازدواج با جناب فيض كاشانى تحصيل خود را در محضر همسرش به كمال رساند . سال تولد زينب در كتب تراجم نيامده ولى تاريخ وفاتش را 1097 نوشته اند .(30) 5 ـ دومين پسر صدرالمتالهين نظام الدين احمد دانشمندى اديب و حكيمى مناله و شاعرى عارف است كه در سال 1031 در شهر كاشان به دنيا آمد و در رجب 1074 وفات يافت . وى كتابى به نام مضمار دانش به زبان فارسى دارد .(31) 6 ـ آخرين فرزند صدرالمتالهين معصومه خاتون همسر علامه بزرگ ميرزا قوام الدين نيريزى از شاگردان به نام صدرالمتالهين و حاشيه نويس كتاب اسفار است . او در تاريخ 1033 به دنيا آمد و 1093 وفات يافت . بانويى دانشمند و ادب دوست ، حديث شناس و عابد و زاهد و حافظ قرآن كريم بود كه در محضر پدر و سپس خواهرانش زبيده و ام كلثوم علوم و معارف روز را فرا گرفت .(32) غروب خورشيد حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پاى پياده به حج مشرف شده و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيده و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه' ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت . و در همانجا به خاك سپرده شدو اگر چه امروز اثرى از قبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته هايش همواره مشام جان را مى نوازد . پاورقي __________________________ 1 ـ ملاصدرا، هانرى كرين ، ترجمه ذبيح الله منصورى ، ص 9. 2 ـ ملا صدرا، ص 28. سال تولد محمد قوامى شيرازى به استناد نوشته اى از خود او كه در سال 1037 در حاشيه يكى از مباحث مهم كتاب اسفار و كتاب مشاعر نوشته است و سن خود را 58 سال خوانده در سال 979 يا اوائل 980 ذكر شده است اما از كيفيت تربيت و اساتيد و مدارس و رشد دوره جوانى او منابع قابل اعتمادى به دست نيامد و جز داستانى كه خلاصه آن در بالا ذكر شد اطلاعى نداريم ولى با توجه به ويژگيهاى فرهنگى و سياسى آن روز ناحيه فارس و آرامشى كه در دوره حكمرانى ميرزا محمد خدابنده (برادر شاه اسماعيل دوم و پدر شاه عباس بزرگ ) و طرفدارى او از دانشمندان بر منطقه حاكم بود و بويژه موقعيت خواجه ابراهيم قوامى كه در دستگاه حكومتى و در ميان مردم احترام و اعتبار داشت بايد گفت دوران كودكى و نوجوانى صدرا با تربيت و رشد علمى خوب يا ممتازى همراه بوده است . 3 ـ اسفار، ج 1، ص 4. 4 ـ همان ، ص 11. 5 ـ تفسير سوره واقعه (مقدمه ). 6 ـ شرح اسفار، ج 6، بخش اول ، مقدمه ، ص 49 ـ 48. 7 ـ يادنامه ملاصدرا، نشر دانشگاه تهران ، ص 2. 8 ـ اسفار، ج 1، ص 6. 9 ـ بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسى ، ج 60، ص 216. 10 ـ اسفار، ج 1، ص 6 و 7. 11 ـ مجله فرهنگ ايران زمين ، ج 13، ص 84 ـ 100. 12 ـ همان ، ص 8. 13 ـ سفينه البحار، ج 2، ص 17 (ماده صدر). 14 ـ اتحاد عاقل به معقول ، ص 107، 109. 15 ـ اسفار، ج 1، ص 8. 16 ـ مجله فرهنگى ايران زمين ، ج 13، ص 84 ـ 100. 17 ـ ياد نامه ملاصدرا ،ص 2 . 18 ـ همان ، ص 15 . 19 ـ شيعه در اسلام ، نشر بنياد علمى و فكرى علامه ، ص 62 . 20 ـ خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 586 . 21 ـ كشف الاسرار، ص 36 ـ 53 . 22 ـ خدمات متقابل اسلام و ايران ، ص 587 . ـ23 مجموعه آثار شهيد مطهرى ، ج 13 ،ص 249، 252 . 24 ـ تاريخ فلسفه در اسلام ، انتشارات سمت ، ج 1، ص 469 . 25 ـ اسفار، ج 8، ص 303 . 26 ـ روضات الجنات ، ج 4، ص 120 . 27 ـ مستدرك اعيان الشيعه ، ج 2، ص 43 . 28 ـ مقدمه معادن الحكمه ، چاپ انتشارات كتابخانه آيه الله مرعشى ، ص 15 . 29 ـ اعيان الشيعه ، ج 3 ،ص 83 (مستدرك ) 30 ـ همان . 31 ـ مقدمه معادن الحكمه ، ص 15 . 32 ـ اعيان الشيعه همان .
  14. معرفي و زندگينامه محمد بن على بن بابويه (صدوق) محمد بن على بن بابويه (1) معروف به ( شيخ صدوق) در حدود سال 306 ق . در شهر ( قم) متولد شد. ( قم) كه در مركز ايران و 135 كيلومترى جنوب تهران قرار دارد شهرى است آشنا و از ديرباز به شهر دانش و اجتهاد شهرت داشته است . نام ( قم) هميشه با تاريخ و فرهنگ تشيع همراه بوده و اهل آن از روزگار قديم در گرايش به اسلام و عشق به پيشوايان دين پيشگام بوده اند. شهرى كه دامان خود، عالمان ، محدثان و اسلام شناسان بزرگ و كم نظيرى را پرورش داده است . پايگاهى كه مركز علوم اسلامى چون حديث ، تفسير، فقه و تاريخ بوده و اكنون نيز به صورت دانشگاه بزرگ تعاليم اسلامى و مكتب تشيع در آمده است . تلاش عالمان اين ديار در انتشار علوم اهل بيت پيامبر عليهم السلام تا حدى بوده كه در دوران اختناق خلفاى اموى و عباسى افراد بر جسته اى از اين شهر به حضور امامان عليهم السلام شتافتند و آموزشها ديدند و به نشر افكار آن بزرگواران در شهرهاى مختلف پرداختند . از مقابر موجود در اين سر زمين به سابقه درخشان علمى و فرهنگى آن پى مى بريم . به نقل از مورخان ، در حدود هفتصد تن از محدثان بزرگ و روايت شناسان در اين منطقه دفن شده اند و چه بسيار از بزرگانى كه زادگاه و رشد علمى آنان همين شهر بوده است . سر آمد همه آن دانشمندان و حديث شناسان شخصيت بزرگوارى است به نام ( شيخ صدوق) كه در اين نوشته در پى بررسى زندگى سراسر افتخار او هستيم . نسب و نژاد يكى از معروف ترين خاندانهاى بزرگ كه بيش از سيصد سال در مركز ايران دانشمندان نامور از آن برخاسته اند خاندان ( بابويه) است كه ( صدوق) بزرگترين شخصيت اين خاندان به شمار مى رود . ( بابويه) جد اعلاى صدوق است . اولين كسى كه از اين خاندان لقب ( ابن بابويه) گرفت پدر صدوق يعنى ( على بن حسين بن موسى بن بابويه) است . ( ابن بابويه) خود از دانشمندان بنام شيعه بوده و بيش از يكصد كتاب در موضوعات مختلف نگاشته است . وى پيشواى شيعه در قم و اطراف آن در زمان خود بوده و در عصر امام حسن عكسرى عليه السلام و غيبت صغراى حضرت ولى عصر ( عج) و در عهد نيابت خاصه ( حسين بن روح) مى ريسته است . ابن عالم بزرگ وارسته و پارسا در قم مغازه اى داشت كه در كنار كارهاى علمى بخشى از وقت خود را به كسب و كار مى پرداخت و با درآمد آن مخارج زندگى خويش را تاءمين مى كرد. اما در حقيقت او دانشمندى سترگ بود كه نه تنها در مجامع علمى آن روز از مقام و منزلت علمى بالايى برخوردار بود هم اكنون نيز مورد احترام دانش پژوهان و اساتيد بزرگ علوى اسلامى است . ميلاد محمد ساليانى آنچه روح پدر را آزرده مى ساخت نداشتن فرزند بود، گر چه پناجه بهار از عمر او مى گذشت و رو به پيرى مى رفت هرگز از رحمت الهى نا اميد نبود و بارها از خداى خويش درخواست كرده بود تا فرزندى به او عطا كند، اما از گره كار مطلع نبود. روزى بر آن شد تا نامه اى به امام و پيشواى خود حضرت مهدى ( عج) بنويسد و از ايشان بخواهد تا برايش دعا كند. به دنبال فرصتى مناسب و فردى مطئن بود تا به واسطه او نامه ارسال كند تا آنكه زمانى كاروانى از قم به عراق مى رفت . در بين آن كاروان يكى از دوستانش به نام ( ابو جعفر) (2) را يافت كه مى توانست نامه وى را به مقصد برساند. او نامه اى به محضر پيشواى خود ولى عصر ( عج) نوشت و به وى سپرد تا در عراق به ( حسين بن روح) (3) بدهد و از او بخواهد كه اين نامه را به حضرت برساند. ابوجعفر مى گويد من نامه او را به نماينده مهدى موعود (عج) رساندم و پس از سه روز به من خبر داد كه حضرت براى ( اين بابويه) دعا كرد و در آينده نزديك خداوند به او فرزندى خواهد داد كه منشاء بركات زيادى خواهد شد. (4) شيخ طوسى در كتاب غيبت ، درباره تولد ( صدوق) چنين نگاشته است : (بسيار از بزرگان قم نقل كرده اند كه على بن حسين بن بابويه با دختر عموى خود ازدواج كرد ولى از وى صاحب فرزند نشد. نامه اى به شيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوشت كه از حضرت ولى عصر (عج) بخواهد تا براى او دعا كند كه خداوند به او فرزند عطا فرمايد از حضرت جواب آمد كه از اين همسر صاحب فرزند نمى شوى ولى بزودى با كنيزى ديلمى (5) ازدواج خواهى كرد كه خداوند از او دو فرزند فقيه به تو خواهد داد. (6) شيخ صدوق خود نيز ماجراى دعاى حضرت ولى عصر ( عج) و ولادت خود را در كتاب ( اكمال الدين) آورده است و در ادامه نوشته است كه هر گاه ( ابو جعفر محمد بن على اسود) مرا مى ديد كه براى آموختن حديث و علوم اهل بيت عليهم السلام با اشتياق تمام به درس اساتيد مى رفتم ، مى فرمود: اين ميل و اشتياق به علم آموزى كه تو دارى جاى تعجب نيست ، زيرا تو به دعاى امام زمان متولد شده اى . به هر تقدير اين بشارت به ( بابن بابويه) رسيد و پس از مدتى در پى ازدواج با كنيزى ديلمى خداوند ( محمد) را به او عطا فرمود كه در آن سنين مايه اميد و چشم روشنى پدر گشت و سپس پسر ديگرى به او داد و نامش را ( حسين) نهاد. ( حسين بن على بن بابويه) نيز از دانشمندان و پس از پدر و برادرش ( محمد ) بزرگترين و معروف ترين شخصيت خاندان ( بابويه) است . دوران كودكى و نوجوانى زمانى كه خداوند ( محمد) را به ( على) داد پدر دوران جوانى خود را پشت سر گذاشته و مسائل دينى و آداب اسلامى را در مكتب عالمان و محدثان آن روزگار فرا گرفته بود و در آن زمان او يكى از شخصيتهاى بزرگ عالم اسلامى و رئيس طايفه شيعه در قم به شمار مى رفت و شايد حكمت و خواست الهى بر اين بود كه ( محمد) در آن هنگام به خانواده پدر پاى نهد تا ( تجربه) و ( انتظار) بستر پرورش صحيح اين كودك را بگستراند و اين نهال نو پا در مرزعه ( ادب) و ( دانش) دينى بارور شود، و بدين سبب بود كه مادر او را به خوبى رشد داد و پدر به نيكى آن را شكوفاند. دوران تحصيل ( محمد) در سنين كودكى فراگيرى دانش دينى را نزد پدر آغاز كرد و تحصيلات ابتدايى و رشد اوليه او در علوم ، در شهر قم ، كه آن روز، محضر دانشمندان و محدثان بود، به انجام رسيد. با جديت تمام و سعى پيگير به فراگيرى علم و معرفت همت گماشت . روزى نمى گذشت كه بر اندوخته هاى علمى او افزوده نگردد. عمده مطالب را از پدر خود ( على بن بابويه) آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسى بزرگان علم و ادب حاضر مى شد. پس از آنكه به مرتبه بالايى از تحصيل رسيد براى درك محضر اساتيد بزرگ و حديث شناسان آن دوران سفرهاى علمى خود را آغاز كرد و شايد بتوان گفت :يكى از عوامل موثر در موفقيت وى اساتيد بسيار زيادى است كه ديده و از خرمن علوم آنها خوشه ها برگرفته است . از همين رو نمى توان به طور كامل اساتيد او را شمارش كرد. دانشمند محقق شيخ عبدالرحيم ربانى شيرازى رحمه الله در پيشگفتار كتاب شريف ( معانى الاخبار) كه شرح زندگانى وى را نگاشته ، 252 تن از اساتيد صدوق را نام برده است . (7) از جمله بزرگانى كه ( صدوق) در قم از محضر آنها بهره برد مى توان از محمد بن حسن بن وليد، احمد بن على بن ابراهيم قمى ، محمد بن يحيى بن عطار اشعرى قمى ، حسن بن ادريس قمى و حمزه بن محمد علوى ياد كرد. در بخش مسافرتهاى اين دانشمندان سخت كوش و پر تلاش به اسامى برخى از كسانى كه وى در طى سالهاى متمادى در شهرها و نقاط مختلف جهان از آنها بهره علمى گرفته يا حديث شنيده است اشاره خواهيم كرد . اقامت در رى يكى از حوادث مهم دوران زندگى شيخ صدوق روى كار آمدن سلسله ايرانى نژاد و شيعى مذهب آل بويه بود كه ميان سالهاى 322 ـ 448 هجرى قمرى بر بخش بزرگى از ايران و عراق و جزيره تا مرزهاى شمالى شام فرمان راندند . هجرت شيخ صدوق از قم به رى و اقامت در آنجا نيز به خواست يكى از حاكمان اين سلسله ، ( لكن الدوله ديلمى) بوده است . سابقه تاريخى اين سلسله به نقل دائره المعارف بزرگ اسلامى چنين است : ( در ميان سده سوم قمرى سلطه ديرينه دستگاه خلافت عباسى با جنبشهاى استقلال طلبانه اى در قلمرو خود روبرو شد كه به سهم خويش به ضعف تدريجى نفوذ سياسى خلفا انجاميد. اين جنبشها در ميان ايرانيان كه از پيش فرصتى مى جستند تا خود را از بند ستم عباسيان برهانند، با ظهور دولت صفاريان و سامانيان و زياريان به اوج خود رسيد، در اوائل سده چهارم قمرى ديلميان (8) كه هيچ گاه به اطاعت خلفا گردن ننهادند جنبشهاى ديگرى در شمال ايران آغاز كردند آنگاه كه ( ماكان بن كاكى) و ( اسفار بن شيرويه) و ( مرادويج زيارى) هر يك لشكرى بسيجى اند و از ديلم خروج كردند على و حسن ، پسران ابو شجاع بويه ـ ماهيگر ديلمى ـ به ماكان كه فرمانبردار سامانيان بود پيوستند على خود از پيش در خدمت ( نصر بن احمد سامانى ) مى زيست . سپس كه مرادويج بر گرگان و طبرستان چيره شد اينان با جلب نظر ماكان ، به مراويج پيوستند. او آن دور ا گرامى داشت و على را به حكومت كرج گمارد، اما خيلى زود پيشيمان شد. على به پايمردى حسين بن محميد ملقب به ( عميد) كه او را از مضمون نامه مراويج مبين بر جلوگيرى از رفتن على به كرج و فرمان باز گشت او آگاه ساخته بود، به سرعت وارد كرج شد و رشته كارها را به دست گرفت و با تصرف دژهاى اطراف ، نيرويى يافت كه مايه بيمناكى مرادويج شد. افزون بر آن ، مردانى كه مرادويج براى دستگيرى على به كرج فرستاد به او پيوستند و نيرويش فزون تر شد. او هم قصد تصرف اصفهان كرد، اگر چه در آغاز سپاه ( محمد بن ياقوت) را در هم شكست و بر اصفهان چيرگى يافت ، با هجوم وشمگير برادر مرادويج واپس نشست . او چندى بعد ( ارجان) و ( نوبند جان) را تسخير كرد و برادرش حسن را به تصرف كازرون فرستاد. حسن كازرون را گشود و مال بسيار گرد آورد و سپس لشكر محمد بن ياقوت را كه دوباره امارت اصفهان يافته و به مقابله با پسران ( بويه) آمده بود، در هم شكست و به نزد على بازگشت . گر چه على سال بعد به همراهى برادرانش حسن و احمد بر شيراز چيره شد و دولت مستقل خود را در آنجا پس افكند، مورخان ، فتح ارجان را آغاز پايه گذارى دولت ( آل بويه) دانسته اند. (9) علامه شوشترى ماجراى هجرت شيخ صدوق از قم به رى را اين گونه نگاشته است : ركن الدوله (10) به منظور ترويج مذهب حق ، التماس قدوم شيخ به دار الخلافه نموده ، خدمت شيخ اجازت فرموده ، سلطان در مجلس اول سوالى چند كه در تحقيق مذهب حق به خاطر داشت بر شيخ عرض نمود ـ چنانچه سابقا در احوال شيخ تفصيل يافته ـ و جواب صواب استفاده فرموده ، شيخ را تعظيم و تكريم تمام نمود و جوايز و اقطاع مقرر فرمود. (11) به نظر مى رسد علت اصلى اين دعوت و عزمت ، خلاءيى بوده كه از هجرت شيخ كلينى از رى به بغداد و سپس رحلت او پيش آمده بوده است . در حقيقت وجود شيخ صدوق در رى مى توانست منشاء بركات فراوان باشد، و آن بزرگوار نيز با توجه به اهميت موضوع دعوت ركن الدوله را پذيرفت و زادگاه خويش را رها كرد و عازم رى گشت . بحثهاى بسيارى كه ( صدوق) در مدت اقامت خود در ( رى) در موضوعات مختلف اسلامى به ويژه در دو موضوع مهم امامت و غيبت حضرت ولى عصر (عج) با رهبران مذاهبى مختلف انجام داد شاهد خوبى بر اين مدعاست . حاصل آن گفتگوها كه برخى نيز در حضور ركن الدوله بود كتابهاى ارزشمندى است كه از آن فقيه نامى باقى مانده است . عصر حديث عصر صدوق را بايد ( عصر حديث) ناميد. دوره اى كه با حركت علمى ( كلينى) آغاز شد و با تلاشهاى پيگير و بى وقفه ( صدوق) ادامه يافت . شيخ كلينى كه او نيز از ( كلين) به ( رى) هجرت كرد و در آنجا كتاب ( كافى) اولى كتاب از مجموعه چهارگانه روائى شيعه ـ را نگاشت ، با اين حركت علمى جديد، مكتب حديث نگارى اهل بيت عليهم السلام را پى نهاد كه ديگران از جمله شيخ صدوق ، بناى مستحكم ضبط و نشر حديث را بر آن بنياد نهادند. صدوق براى ادامه راهى كه كلينى در آن قدم نهاده بود سفرهاى علمى خود را آغاز كرد، كه اين بخش زندگى او را مى توان فصل جديدى ناميد. سفرهاى علمى با مطالعه و دقت در اين بخش از زندگانى ( صدوق) در مى يابيم كه عشق به جمع آورى احاديث در وجود او موج مى زده و حفظ و حراست از سخنان پيشوايان دينى و نشر و توزيع آنها را سر لوحه كار خود قرار داده بود و براى رسيدن به اين هدف ، از بلخ و بخارا تا كوفه و بغداد و از آنجا تا مكه و مدينه سفر كرده و به تمام مراكز اسلامى آن زمان ـ اعم از شيعه و سنى ـ سر زده است و چه بسيار كه در اين سفرها با مشكلات فراوانى مواجه گشته ولى همه را به جان خريد و غم غربت را تحمل كرده و با كوله بارى از احاديث پيامبر و اهل بيت عليهم السلام از سفر باز گشته است . او به هر شهرى وارد مى شد به دنبال نخبگان مى گشت و از دانش آنان بهره مى گرفت و نيز علاقه مندان علوم دينى را از منبع سرشار اندوخته هاى خود سيراب مى كرد. در ماه رجب سال 352 ق . به قصد زيارت امام رضا عليه السلام به مشهد رفت و سپس به رى بازگشت . در ماه شعبان همان سال سفرى به نيشابور كرد كه از مهمترين شهرهاى خطه خراسان در آن روزگار بوده است . در آن شهر اهالى آنجا گرداگرد او را گرفتند و وى با بحثهاى روشنگرانه خود تشتت فكرى عجيبى كه نسبت به غيبت مهدى موعود ( عج) در ميان آنها رواج داشت ، از بين برد. او خود شرح اين واقعه را در كتاب ( اكمال الدين) آورده است . علاوه بر آن از عده اى از بزرگان آن ديار حديث شنيده و نقل كرده است از جمله : ( حسين بن احمد بيهقى )، ( ابوالطيب حسين بن احمد) و ( عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب ). در مرو نيز از گروهى ديگر از محدثان حديث شنيده و نقل كرده است . از جمله : ( محمد بن على شاه فقيه) و ( ابو يوسف ، رافع بن عبدالله بن عبدالوهاب بن عبدالملك) . او سپس به بغداد مسافرت كرد و در همان سال از عده اى ديگر از بزرگان بغداد نيز حديث شنيد از جمله :( حسين بن يحيى علوى )، ( ابراهيم بن هارون) و ( على بن ثابت ( واليبى ). در سال 354 وارد كوفه شد و از مشايخ آنجا استماع حديث كرد. از جمله : (محمد بن بكران نقاش )، ( احمد بن ابراهيم بن هارون )، (حسن بن محمد بن سعيد هاشمى )، ( على بن عيسى )، ( حسن بن محمد بن محمد مسكونى) و ( يحيى بن زيد بن عباس بن وليد ). در آن سال براى زيارت بيت الله الحرام و انجام مناسك حج عازم حجاز شد و در بين راه در همدان از ( قاسم بن محمد بن احمدى عبدويه) و ( فضل بن فضل بن عباس كندى) و ( محمد بن فضل بن زيديده جلاب) حديث شنيده و نقل كرده است . پس از اعمال حج در راه بازگشت از سفر، بين راه مكه در منطقه فيد از ( احمد بن ابى جعفر بيهقى) روايت دريافت كرد . بار ديگر در سال 355 به بغداد وارد شد و شايد اين امر پس از بازگشت از زيارت خانه خدا بوده است . از كتاب ( المجالس) صدوق بر مى آيد كه دوبار ديگر به زيارت مشهد رفته است ، يك بار در سال 367 كه در آنجا بر ( سيد ابى البركات على بن حسين حسينى) و ( ابى بكر محمد بن على) حديث خواند و قبل از محرم سال 368 به رى بازگشت . بار ديگر آنگاه كه قصد سفر به ماوراء النهر داشت در بين راه از مشهد به بلخ مسافرت كرد و از بزرگان آن ديار بهره گرفت . از جمله : ( حسين بن محمد اشنانى رازى )، ( حسين بن احمد استرآبادى )، حسن بن على بن محمد بن على بن عمر و العطار )، ( حاكم ابو حامد احمد بن حسين) و ( عبيدالله بن احمد فقيه ). و در ايلاق نيز نزد ( محمد بن عمرو بن على بن عبدالله بصرى) و ( محمد بن حسن بن ابراهيم كرخى) و غير اينها حديث شنيد و در همين روستا بود كه ( شريف الدين ابو عبدالله محمد بن حسين) (12) معروف بن ( نعمت) از او خواست تا كتاب ( من لا يحضره الفقيه) را بنگارد كه شرح آن را در بخش تاءليفات او خواهيم آورد. از آنجا عازم سرخس شد و آنگاه به سمرقند و فراعنه رفت . (13) در پى سفر به گرگان نيز از ( ابى الحسن محمد بن قاسم استرآبادى) استماع حديث كرده است . (14) مقام علمى رفته رفته به مباركى دعاى حضرت ولى عصر ( عج) بركت وجود شيخ صدوق فراگير و شهرتش عالمگير شد و تمام دانشوران ، زبان به مدح و ثناى او گشودند و در برابر عظمت و گستردگى دانش او خضوع كردند. پس از سفر به بغداد هشرت علمى او آنچنان دانشمندان آن ديار را تحت تاءثير قرار داده بود كه تمام آنها را مجذوب خود كرد و از شعاع وجودى خود بهره مند ساخت . شيخ صدوق را نمى توان ، تنها يك محدث يا فقيه يا اصولى ناميد بلكه با نظر به گوناگونى تاءليفات او و سخنان عالمان دينى در حق وى ، پى به دامنه دانش بيكران او خواهيم برد. عمر رضا كحاله ( از عالمان اهل سنت) در حق او نوشته است : ( محمد بن على بن الحسين ... شيعى ( ابوجعفر) مفسر، فقيه ، اصولى ، محدث ، حافظ، آشناى به رجال ،... ( بوده است) ). (15) بيشترين فرصت و زحمت وى صرف جمع ، آورى و تدوين و تبويب و نشر احاديث و نگارش كتب مختلف شد. و اين امر جز با تسلط او بر آن رشته هاى علمى تحقق نخواهد يافت . تبويب و تدوين حديث با توجه به موقعيت زمانى ( صدوق) و نبود يا كمبود امكانات نگارشى و تحقيقى در آن عصر، حاكى از تلاش طاقت فرساى او است . امروزه انجام چنين امر بزرگ با وجود امكانات زياد حتى از توان يك گروه علمى هم خارج است . صدوق با كار ابتكارى خود در تنظيم آثار معصومين ( علهيم السلام) چشمه سارى را جارى ساخت كه نسلهاى آينده توانستند از جويبار روان و زلال آن نيازهاى علمى و دينى بشريت را مرتفع سازند. فقيه اماميه برخى از كسانى كه زندگانى فقيهان را نگاشته اند ( صدوق) را از قلم انداخته ، و او را در زمره فقهاى نامدار شيعه نياورده اند ! حال آنكه صدوق در بسيار از كتابهاى خود از جمه كتاب معروف ( من لا يحضره الفقيه) ( يكى از كتابهاى چهارگانه اصلى شيعه) روايات را بر اساس مبانى فقهى خود تنظيم كرده و در مقدمه آن نيز نوشته است : ( آنچه در اين كتاب آوده ام به آن فتوا مى دهم .) (16) يعنى مطابق نظريات وى در احكام است . همچنين كتاب معروف ( المقنع) وى در شمار كتب اوليه فقهى عالم تشيع قرار دارد و كاملا جنبه فتوايى دارد و ساير فقها در قرون و اصعار پس از وى به همين كتاب به مثابه نظريه هاى فقهى وى استناد كرده اند، بعلاوه بسيارى از رجال نويسان او را در زمره فقيهان آورده اند. (17) دانشمند كم نظير شيعه ، شيخ طوسى رحمه الله در كتاب ( الفهرست) اين گونه از صدوق ياد مى كند: ( بزرگ ما و فقيه ما و آبروى شيعيان خراسان ... .) (18) صدوق در نگاه ديگران بزرگى شخصيت صدوق آنچنان است كه دانشمندان معروف اسلامى ـ اعم از شيعه و سنى ـ هر جا به نام وى رسيده اند، زبان به مدح او گشوده و او را به بزرگى ياد كرده و با لقبهاى بلند و عبارتهاى پر معنا نام برده اند. برخى از تعبيرها كه در كلام آن بزرگان مشاهده مى شود انسان را به تعجب وا مى دارد و خضوع آدمى را در مقابل والايى شخصيت وى دو چندان مى كند. شيخ طوسى در كتاب ( الفهرست) مى نويسد: (... صدوق ، بزرگوار و حافظ احاديث ، ناقد اخبار و نسبت به رجال دانا بود. در بين دانشمندان قم شخصيتى به قدرت حافظه و زيادى دانش او يافت نشده است .) (19) محمد بن ادريس نيز در كتاب ( سرائر) آورده است : ( دانشمندان بزگروار و مورد اطمينان ، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال و حافظ بزرگ حديث بود، و او استاد پيشواى ما شيخ مفيد محمد بن محمد بن عمان است . (20) نجاشى ، رجالى معروف نوشته است . ( صدوق ، بزرگ و فقيه ما، چهره معروف شيعيان در خراسان بود. در سال 355 در سنين جوانى به بغداد سفر كرد و بزرگان آنجا در محضر او استفاده بردند.) (21) سيد بن طاووس نيز او را اين گونه توصيف كرده است : ( شيخ ابو جعفر محمد بن على بن بايويه ، كسى كه دانش و درستكارى او مورد اتفاق و در گفتار مورد اطمينان كامل است .) (22) و شيخ اسد الله شوشترى در كتاب ( مقابس الانوار) آورده است : ( صدوق ، رئيس محدثين ، زنده كننده اساس دين ، دارنده فضايل و مكارم ، او و برادرش به دعاى امام عسكرى و ولى عصر عليهما السلام به دنيا آمده اند.) (23) علامه مامقانى در كتاب شريف تنقيح المقال نگاشته است : ( محمد بن على بن بايويه ، عموم مردم از فقاهت او و فقها از احاديث او بهره جسته اند و دانشمندان متخصص از او ياد كرده و بر او درود فرستاده اند.) (24) مرحوم سيد حسن صدر نيز در معرفى وى مى نويسد: ( محمد بن على بن حسين ، بيش از 300 كتاب تاءليف كرد و همانند او در ميان دانشمندان اسلامى وجود ندارد.) (25) اين توصيفها اختصاص به دانشمندان شيعه مذهب ندارد، بلكه عالمان اهل سنت نيز زبان به مدح او گشوده اند كه در اين مختصر تنها به يك نمونه از آن اشاره مى كنيم . خيرالدين زر كلى در كتاب معروف ( الاعلام) مى نويسد: ( محمد بن على بن حسين ،معروف به ( شيخ صدوق) مانند او در بين علماى قم يافت نشده است . در رى اقامت داشت و در منطقه شرق و خراسان مقام والايى داشت . در شهر رى بدرود حيات گفت و در همانجا به خاك سپرده شد و حدود 300 كتاب تاءليف كرده است .) (26) صداقت در گفتار و روايت از مسائلى كه در علم رجال مطرح است و سبب پذيرش حديث محدثان خواده بود تصريح دانشمندان اين رشته علمى به وثاقت و اطمينان و صداقت راوى است . اين در حالى است كه در كلام عالمان رجالى كمتر سخن از وثاقت شيخ صدوق به ميان آمده است . مرحوم شيخ حر عاملى از محدثان بزرگ شيعه و مولف كتاب شريف وسائل الشيعه در اين باره مى نويسد: ( عالمان بزرگ رجال نويس ، آن گونه ايشان را مورد ستايش قرار داده اند كه كمتر از توثيق نيست و آنگاه كه فردى چنان شهرت داشته باشد كه حال او بر هيچ كس پوشيده نباشد نيازى به توثيق ندارد. عالمان دينى چنان اعتمادى بر شيخ صدوق داشته اند كه تعبير به اينكه ( ايشان مورد وثوق و اطمينان است) توهين به اوست . (27) محقق بحرانى گويد: ( گروهى از اصحاب را ديده ام كه مراسيل (28) صدوق را صحيح مى دانند و مى گويند مراسيل صدوق كمتر از مراسيل ابن ابى عمير نيست ، و از جمله آنها كه مراسيل او را صحيح مى دانند داماد در مختلف و شهيد در شرح ارشاد و سيد داماد در حواشى فقيه است .) (29) علامه مامقانى ( رجالى معروف) در تنقيح المقال مى نويسد: ( خدشه و تاءمل در وثاقت و عدالت و بزرگى اين مرد، مانند تاءمل در نور خورشيد فروزان است . حضرت حجت ( عج) در حق وى فرموده است : ( ان الله سبحانه ينفع به) يعنى خداى سبحان به وسيله او به مردم بهره مى رساند. و اين خود توثيق و تعديل اوست . (30) برخى نيز روشنى وثاقت او را مانند وثاقت سلمان و ابوذر دانسته اند. (31) آثار صدوق پرداختن به نوشته هاى صدوق خود كتاب مستقلى را مى طلبد و بجاست كه ( كتابنامه صدوق) نگارش يابد و نوشته هاى اين دانشمند گرانمايه به جامعه علمى اسلامى شناسانده شود. .شيخ طوسى رحمه الله در كتاب ( الفهرست) نوشته است : وى ( صدوق) نزديك به سيصد كتاب تاءليف كرده است .) (32) نجاشى در كتاب ( رجال) خود كه بعد از فهرست شيخ نوشته شده ، 198 كتاب صدوق را نام برده است . (33) اين در حالى است كه اهميت صدوق به زيادى تاءليفات وى نيست ، بلكه به سودمندى كار اوست . نظم و تدوينى كه وى در احاديث معصومين عليهم السلام به وجود آورده است تا عصر او سابقه نداشته و اين نيز حكايت از تسلط بسيار عميق وى بر روايات دارد. در اين نوشته مختصر به معرفى اجمالى برخى از آثار صدوق مى پردازيم . كتاب من لا يحضره الفقيه مشهورترين و بزرگترين كتاب صدوق ـ پس از مدينه العلم ـ همين كتاب است كه يكى از ( كتب اربعه) روايى شيعه به شمار مى رود. اين كتاب در بردارنده نزديك به شش هزار حديث مى باشد كه بر اساس موضوعات مختلف فقهى تدوين شده است . سبب نگارش اين كتاب حكايتى زيبا و شنيدنى دارد كه وى خود آن حكايت را در مقدمه كتاب آورده است . ايشان در آنجا ضمن ذكر آن حكايت چنين نوشته : ( من نخواستم مانند ساير مصنفان رواياتى را كه در هر موضوع رسيده است ثبت كنم بلكه در اين كتاب رواياتى را آورده ام كه بر اساس آن فتوا مى دهم و آنها را صحيح مى دانم و معتقد به صحت آنها مى باشم و ميان من و پروردگار حجت است . ) مرحوم مامقانى به نقل از علامه طباطبايى ( بحر العلوم) مى نويسد: ( برخى از اصحاب روايات كتاب ( الفقيه) را بر ساير كتب اربعه به چند دليل ترجيح مى دادند: * برخوردارى مولف از حافظه اى قوى كه سبب ضبط بهتر روايات مى باشد. * استوارى وى در نقل روايات . * متاءخر بودن كتاب ( من لا يحضره الفقه) از ( كافى ). * صدوق صحت آنچه بر او در اين كتاب آورده ، خود ضمانت كرده است . * هدفش تنها نقل روايت نبوده بلكه به اظهار خود، مطابق آنچه نقل كرده فتوا داده است . (34) كمال الدين و تمام النعمه صدوق اين كتاب را در اواخر عمرش تاءليف كرده است . در آن عصر از طرف فرقه اسماعليه كه نفوذ بسيار داشتند و از وى فرقه زيديه و طرفداران جعفر كذاب و پيروان زيادى از اهل تسنن ايرادهايى به فرقه اماميه وارد مى شد و آنان بدين وسيله اذهان مردم را مشوب مى كردند. از اين نظر شيخ صدوق ـ رضوان الله عليه ـ كتاب ( كمال الدين) را تاءليف كرد. او در اول اين كتاب اشكالات مخالفين را نقل مى كند و به آنها پاسخ مى دهد و به خوبى از عقيده اماميه دفاع كرده ، به طور تفصيل درباره قائم آل محمد ( عج) بحث مى كند. (35) با اينكه اين كتاب حدود 90 سال پس از غيبت كبراى حضرت ولى عصر ( عج) نگاشته شده ، از مباحث آن معلوم مى شود در آن زمان كه هنوز مدت چندانى از اين مساءله نگذشته بود، عده اى از اهل كفر و نفاق نسبت به ماجراى غيبت ترديد كرده ، بر شيعيان خرده مى گرفتند. همچنانكه ، خود شيخ صدوق نيز بارها به اين نكته اشاره كرده است . معانى الاخبار يكى ديگر از آثار ارزشمند صدوق كتاب معاين الاخبار حاوى رواياتى است كه موارد ابهام و مشكل احاديث و آيات قرآن را توضيح داده است . عيون اخبار الرضا عليه السلام اين كتاب را براى صاحب بن عباد، وزير دانشمند و دين پرو آل بويه نگذاشته و به وى اهدا كرده است و در آن ، رواياتى كه از امام هشتم عليه السلام نقل شده گرد آمده است . خصال اين كتاب كه در بر دارنده نكات اخلاقى ـ علمى ، تاريخى و فقهى و پندهاى درس آموز مى باشد بر اساس سلسله اعداد ترتيب يافته كه اين تدوين و تنظيم نيز بر زيبايى و شيوايى و ارزش كار وى در اين اثر افزوده است . او در هر باب رواياتى كه مطابق همان عدد نكته يا مطلبى را در بر دارد آورده است . امالى ( مجالس ) مجموعه درسها و سخنرانيهاى شيخ صدوق در اين اثر گرد آمده است . مطالب آن را شاگردان او تحرير كرده اند. علل الشرايع اين كتاب ، همچنانكه از نامش پيداست حاوى علتها و فلسفه احكام مى باشد، مولف تمام احاديثى كه به علل و فلسفه احكام اشاره شده ، در يك مجموعه به همين نام نگاشته است ، و شايد اولين كتاب در موضوع خود مى باشد. برخى ديگر از آثار وى بدين قرارند: ـ ثواب الاعمال ـ عقاب الاعمال ـ المقنع ـ الاوائل ـ الاواخر ـ المناهى ـ التوحيد ـ دعائم الاسلام ـ اثبات الوصيه ـ المصابيح ـ التاريخ ـ المواعظ ـ التقيه ـ الناسخ و المنسوخ ـ ابطال العلو و التقصير ـ السر المكتوم الى الوقت المعلوم ـ مصباح المصلى ـ مصادقه الاخوان ـ الهديه فى الاصول و الفقه ـ المواعظ و الحكم ـ تعداد زيادى كتاب در فضيلت برخى اعمال و بعضى از ماهها ـ تعداد يزادى رساله در موضوعات مختلف فقهى و غير آن ـ چندين كتاب در فضايل پيامبر و امامان و برخى از اصحاب ـ كتابهاى متعدد در بيان زهد پيامبر و امامان عليهم السلام ـ و چندين كتاب در پاسخ به سوالهاى مردمى . گوهر گمشده يا مدينه العلم مهمترين كتاب شيخ صدوق كه خود نيز از آن ياد كرده و تا زمان پدر شيخ بهايى مورد استفاده عالمان دينى بوده كتاب ( مدينه العلم) است كه مفقود گشته و با كمال تاءسف به دست ما نرسيده است . بنا بن نوشته ابن شهر آشوب در كتاب معالم العلماء كتاب مدينه العلم ده مجلد و من لا يحضره الفقيه چهار مجلد است و از اين نوشتن معلوم مى شود كه مدينه العلم بيش از دو برابر من لا يحضره الفقيه بوده است . (36) شيخ طوسى ، شيخ منتخب الدين ديگران از اين كتاب به عنوان يكى از مهمترين تاءليفات صدوق ياد كرده اند و بسيارى از بزرگان دين از كتاب مدينه العلم روايت نقل كرده اند. (37) صاحب روضات الجنات مى نويسد: ( بعد از زمان علامه و شهيدين ، ديگر هيچ اثرى از كتاب مدينه العلم ديده و شنيده نشده است ولى بنا به نوشته برخى ديگر ،معتقدند اين كتاب تا عصر پدر شيخ بهايى نيز موجود بوده و ايشان نسخه اى از آن را داشته است .) (38) شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى ( پدر شيخ بهاءالدين عاملى) در كتاب درايه اش نوشته است :( پايه ها و اصول معتبر حديث ما پنج كتاب است :كافى ، مدينه العلم ، من لا يحضره الفقيه ، تهذيب و استبصار. ) علامه مجلسى و پس از وى سيد محمد باقر جيلانى ( سيد شفتى) تلاشها و اموال زيادى صرف يافتن اين كتاب كردند ولى اثرى از آن به دست نياوردند. شاگردان صدوق شيخ صدوق به خوبى دريافته بود كه بهترين شيوه براى حفظ و حراست از سخنان پيشوايان دين كه در هر زمان ممكن است مورد تعرض و دستبرد خائنان قرار گيرد ـ علاوه بر حفظ و تدوين و نگارش آنها ـ انتقال به سينه دلسوخته گان مكتب اهل بيت عليه السلام مى باشد. از همين رو هر گاه حديثى از كسى مى شنيد كه به خاطر مى سپرد، با قلم مى نوشت و با زبان به ديگران مى آموخت و اين امر سبب شد تا كمتر عالمى در آن عصر باشد كه شيخ صدوق از او بهره نگرفته و كمتر طالب دانش كه او را عطايى از علوم وحى و عصمت نبخشيده باشد. در تمام شهرهايى كه او سفر كرده است جمع زيادى از دانشمندان از خرمن دانش او خوشه ها بر گرفته و بهرهاى فراوان برده اند كه عدد شاگردان وى را متجاوز از صدها تن نوشته اند. از ميان شاگردان وى كه سر آمد همه آنهاست مى توان دانشمندان بلند آوازه شيعه ، محمد بن محمد بن نعمان ، معروف به ( شيخ مفيد) را نام برد كه بحق مرازنده اين لقب بود و خدمت بسيارى به دين و ديانت كرد و آثار به جاى مانده از وى حكايت از وسعت معلومات او دارد. بجز شيخ مفيد، از جمله شاگردان صدوق ، مى توان اين بزرگان را نيز نام برد: برادر وى ، حسين بن على بن بابويه قمى هارون بن موسى تعلكبرى حسين بن عبيدالله غضائرى حسين بن احمد بن عباسى نجاشى علم الهدى ، سيد مرتضى سيد ابوالبركات على بن حسين جوزى حسينى حلى غروب خورشيد شيخ صدوق رحمه الله سر انجام پس از عمرى تلاش و تحقيق در سنگر علم و فرهنگ اسلامى ، در سال 381. ق در سال 75 سالگى دعوت پروردگار خويش را لبيك گفت و در جوار رحمت بى منتهاى او جاى گرفت . وفات او در شهر ( رى) اتفاق افتاد و با اين حادثه عظيم و تاءسف بار، غبار غم سراسر عالم تشيع را فرا گرفت و عاشقانه مكتب اهل بيت عليه السلام در ميان اندوه و اشك ، پيكر مطهر وى را تشييع كردند و در نزديكى مرقد حضرت عبدالعظيم حسنى ( در شهر رى) به خاك سپردند. آن محل اكنون نيز با نام ( ابن بابويه) زيارتگاه مسلمانان است . گر چه در طول تاريخ همواره آرامگاهش مورد احترام شيعيان بوده ولى با حادثه اى كه در حدود يكصد و هشتاد و پنج سال پيش اتفاق افتاد، عظمت و اعتبار صدوق در نزد زائران حرمش بيشتر معلوم شد و ارادت آنان نسبت به وى دو چندان گشت ، كه شرح آن واقعه مطابق نقل روضات الجنات و ديگر كتب تاريخى بدين گونه است . ( در سال 1338 هجرى قمرى ، باران زيادى باريد كه بر اثر آن اطراف مزار شريف شيخ صدوق فروكش كرد و شكافى در كنار آن پديد آمد. مومنان در پى اصلاح بر آمدند. هنگام خاكبردارى به سردابى كه جسد شيخ در آن مدفون بود، رسيدند. وقيت كه به سرداب وارد شدند، جسد را سالم يافتند. آثار رنگ حنا هنوز بر ناخنهاى وى باقى بود، اين خبر در سطح تهران پيچيد تا آنكه سلطان وقت ( فتحعلى شاه قاجار) نيز از آن مطلع گشت . دستور داد تا سرداب را نپوشانند كه خواهان ديدن جسد است . شاه همراهان در محل حاضر شدند و جمعى از علما و سران قوم به سرداب وارد شدند و همگى جسد را سالم مشاهده كردند. سپس دستور دادند تا سرداب را بپوشانند و بناى ساخته شده بر قبر را تجديد كردند. (39) صاحب كتاب ( روضات الجنات) اين حكايت را از برخى كسانى كه جسد را ديده و شاهد اين ماجرا بوده اند، شنيده و نقل كرده است . خدايش رحمت كند و در بهترين جايگاه بهشت جاى دهد. و الحمد لله اولا و آخرا پاورقي __________________________ 1 ـ محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه كه به اختصار ( محمد بن على بن بابويه) گفته مى شود. 2 ـ ابوجعفر محمد بن على الاسود. 3 ـ سومين نماينده ولى عصر ( عج) كه پيامهاى حضرت را به مردم مى رساند. و نيازهاى امت را نيز به مهدى موعود منتقل مى كرد. 4 ـ تنقيح المقال ، ج 3، ص 154. 5 ـ ديلم نام طايفه اى بوده كه در شمال ايران مى زيسته اند و مدتى بر قسمتهاى عمده ايران حكمرانى داشتند و به آنها ديلميان مى گويند. 6 ـ الغيبه ، ص 188. 7 ـ معانى الاخبار، ص 37. 8 ـ آل بويه را از آن سبب كه مدت مديدى در ديلمان گيلان اقامت داشته ( ديالمه ) نيز مى ناميدند. 9 ـ دائره المعارف بزرگ اسلامى ، ج 1، ص 629. 10 ـ ركن الدوله ،لقب حسن فرزند ابو شجاع ديلمى است . 11 ـ مجالس المومنين ، قاضى نور الله شوشترى ، ج 2، ص 325. 12 ـ از نوادگان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام . 13 ـ مقدمه بحار الانوار، چاپ بيروت ، ص 69. 14 ـ حاشيه شرح لمعه ( 10 جلدى) ج 9، ص 267. 15 ـ معجم المولفين ، عمر رضا كحاله ، ج 11، ص 3. 16 ـ من لا يحضره الفقيه ، ج 1، ص 3. 17 ـ رك : صدوق در نگاه ديگران . 18 ـ الفهرست ، ص 304. 19 ـ الفهرست ، شيخ طوسى ، منشور الشريف الرضى ، قم ، ص 157. 20 ـ مفاخر اسلام ، ج 3، ص 177، مقدمه معانى الاخبار، ص 9 به نقل از سفينه البحار، ج 2، ص 22. 21 ـ شرح لمعه ، كلانتر، ج 9، ص 265، ده جلدى چاپ بيروت . 22 ـ همان . 23 ـ همان . 24 ـ تنقيح المقال ، ج 3، ص 154، چاپ نجف . 25 ـ تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام ، ص 262، منشورات اعلمى . 26 ـ الاعلام ، خيرالدين زر كلى ، ج 6، ص 274، چاپ بيروت . 27 ـ الفوائد الطوسيه ، ص 7. 28 ـ رواياتى كه نام راوى در آنها ذكر نشده يا با حذف تنى چند از آنان ، سخنى به معصوم عليه السلام نسبت داده شده است . 29 ـ مقدمه معانى الاخبار ص 14. روضات الجنات ، ج 6، ص 133. 30 ـ تنقيح المقال ، ج 3، ص 154. 31 ـ شرح لمعه ، كلانتر، ج 9، ص 265. 32 ـ الفهرست ، ص 204. 33 ـ رجال النجاشى ، ص 389 ـ 392. 34 ـ تنقيح المقال ، ج 3، ص 155. 35 ـ هزاره شيخ طوسى ، ص 522. 36 ـ معالم العلماء، ص 112. 37 ـ الذريعه الى تصانيف الشيعه ، ج 20، ص 252. 38 ـ روضات الجنات ، ج 6، ص 136. 39 ـ روضات الجنات ، ج 6، ص 140.
  15. معرفي و زندگينامه محمد مهدي بن مرتضي (سيد بحر العلوم) محمد مهدى ، فرزند سيد مرتضى طباطبايى بروجردى ، از نوادگام امام حسن مجتبى عليه السلام در يك خانواده روحانى و پرهيزكار ، در شب جمعه از ماه شوال 1155 ق . / 1113 ش . در شهر كربلاى معلى پا به عرصه هستى نهاد.(1) شبى كه سد به دنيا آمد پدر وى در عالم خواب ديد كه امام رضا عليه السلام دستور دادند ( محمد بن اسماعيل بن بزيع ) ( از اصحاب امام كاظم و امام رضا و امام جواد عليهم السلام ) شمعى را روشن كرد نورى از آن شمع به آسمان بالا رفت كه نهايت نداشت .(2) پدر از آن روياى راستين بيدار مى شود و همزمان خبر مولود تازه رسيده را به او مى دهند . در محضر اساتيد او زا دوران كودكى در دامن پر مهر و محبت مادر پاكدامنش و در پرتو توجهات پدر بزرگوارش سيد مرتضى ( متوفاى 1204 ق . ) به آداب و اخلاق اسلامى خو گرفت و رفته رفته رشد يافت . پس از گذراندن دوره هاى علوم مقدماتى و سطح ( فقه و اصول ) ، در آغاز بلوغ به درس خارج كه از سوى پدرش تدريس مى شد راه يافت و پس از پنج سال درس و بحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نايل آمد(3) . سيد محمد مهدى همچنين در محضر اساتيد بنام حوزه كربلا و نجف اشرف شركت جست ; فرهيختگان بنامى چون : محمد باقر وحيد بهبهانى ( 1118 ـ 1208 ق . ) ، شيخ يوسف بحرانى ( 1107 ـ 1186 ق . ) محمد تقى دورقى نجفى ( متوفى 1186 ق . ) و مهدى فتونى نباطى عاملى ( متوفى 1183 ق . ) .(4) او حكمت و فلسفه را نزد آقا ميرزا ابوالقاسم مدرس فرا گرفت و آن حكيم وارسته نيز در نزد وى درس اصول و فقه را آموخت .(5) وحيد بهبهانى در اواخر عمر خويش مردم را در مسائل و فتواهاى احتياطى به سوى سيد محمد مهدى راهنمايى مى كرد(6) و او را مجتهدى جامع الشرايط مى دانست . سيد در سال 1186 ق . به قصد زيارت مرقد مطهر امام رضا عليه السلام و ديدار با علماى بزرگ ايران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامت شش يا هفت ساله (7) خود در آن شهر ، علاوه بر ديدارهاى علمى با مردم و مباحثات با علما ، در درس استاد ميرزا مهدى اصفهانى خراسانى ( 1153 ـ 1218 ق . ) شركت كرد و فلسفه ، عقايد و كلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمى خويش افزود . لقب ( بحر العلوم ) از زبان اين استاد براى اولين بار به سيد محمد مهدى طباطبايى گفته شد . استاد كه از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حين درس خطاب به شاگرد خود مى گويد : ( اخا انت بحر العلوم ) يعنى تو درياى علم هستى . از آن لحظه سيد به اين لقب معروف شد .(8) سفر حجاز سيد بحر العلوم در اواخر سال 1193 ق . راهى حجاز شد . استقبال شايان مردم و شخصيتهاى محافل علمى از او موجب شد كه به مدت دو سال در كنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد . تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در ميان ساكنان آن ديار بخصوص اهل علم ، محبوب ساخت كه هر روزه شمارى از مردم و دانشمندان به ديدنش مى رفتند و از وى كسب فيض مى نمودند . شگفت آنكه پيروان هر كدام از مذاهب چنين مى پنداشتند كه بحر العلوم پاى بند به مذهب ايشان است . او تمام اين مدت را با تقيه گذرانيد و جلسه درس او در علم كلام طبق مذاهب چهارگانه داير بود و در اواخر توقف در مكه ، مذهب خود را اعلان فرمود . وقتى خبر اظهار مذهب او به گوش پيروان مذاهب ديگر رسيد از اطراف به دور او ريخته ، با وى به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامى آنها برترى پيدا كرد و همه آنها را با دليلهاى قوى و منطقى به سوى حقيقت اسلام مجذوب ساخت .(9) تعيين و تثبيت جايگاه انجام اعمال حج و مركزيت دادن به مواقيت احرام به طورى كه از نظر شرعى صحيح واقع شود و همچنين اصلاح مواقف حج ، يكى از گامهاى ارزشمند سيد بحر العلوم بود . زيرا اين مكانهاى مقدس قبل از او چندان مشخص نبود . علاوه بر اينها ، سنگهاى فرش شده در حرم را كه حجاج بر آن اقامه نماز مى كردند تعويض نمود و سنگهاى معدنى را خارج كرد و سنگهايى ار كه از نظر شيعه سجده بر آنها صحيح است جايگزين نمود . از آثار معنوى حضور اين مرد بزرگ در حجاز شيعه شدن امام جمعه مكه در هشتاد سالگى است .(10) يادى از شاگردان اين عالم با ورع شاگردانى بزرگ و نامى تربيت كرد كه هر يك منشاء خدمات فراوان به عالم اسلام شدند . در اينجا به نام چند تن از آنها اشاره مى كنيم : 1 ـ شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء ( 1154 ـ 1227 ق . ) 2 ـ سيد محمد جواد عاملى معروف به صاحب مفتاح الكرامه ( 1164 ـ 1226 ق . ) 3 ـ ملا احمد نراقى ، مولف كتاب معراج السعاده ( 1185 ـ 1260 ق . ) 4 ـ محمد باقر شفتى رشتى ، ملقب به حجه الاسلام ( 1175 ـ 1260 ق . ) 5 ـ سيد يعقوب كوه كمرى ( 1176 ـ 1256 ق . ) 6 ـ سيد صدر الدين عاملى ( متوفى 1263 ق . ) 7 ـ سيد دلدار على نقوى رضوى نصير آبادى لكهنوى ( 116 ـ 1235 ق . ) 8 ـ شيخ محمد ابراهيم كلباسى ( 1180 ـ 1262 ق . ) 9 ـ زين العابدين سلماسى ( متوفى 1266 ق . ) 10 ـ شيخ عبدالحسين الاعم ( 1177 ـ 1247 ق . ) 11 ـ سيد على فرزند سيد محمد ( 1161 ـ 1231 ق . ) 12 ـ سيد قيصر محمد فرزند معصوم رضوى خراسانى ( 1180 ـ 1255 ق . ) 13 ـ اسدالله كاظمى ( متوفى 1236 ق . ) 14 ـ ابوعلى حائرى صاحب كتاب منتهى المقال ( 1159 ـ 1216 ق . ) 15 ـ سيد عبدالله شبر ( متوفى 1244 ق . ) 16 ـ شيخ محمد تقى اصفهانى ايوانكى ، صاحب حاشيه معالم ( متوفى 1248 ق . ) 17 ـ سيد محمد مجاهد ، مولف كتاب المناهل ( متوفى 1242 ق . ) 18 ـ محسن اعرجى ( متوفى 1227 ق . ) 19 ـ ميرزا محمد عبدالصانع نيشابورى اخبارى 20 ـ شيخ حسين نجف (11) آثار علمى سيد آثارى كه در كتابها از آنها نام برده اند ـ كه بعضى از آنها چاپ گرديده و برخى چاپ نشده است ـ بدين قرار است : ـ المصابيح فى الفقه ( در سه جلد ) ـ الفوائد فى الاصول ـ مشكاه الهديه ـ الدره النجفيه ( رساله اى در فقه ) ـ رساله فى عصير الزبيبى ) ـ شرح الوافيه ( در علم اصول فقه ) ـ تحفه الكرام ( در تاريخ مكه و بيت الله الحرام ) ـ مناسك حج ـ حاشيه بر كتاب شرايع ( بحث طهارت ) ـ حاشيه بر كتاب ( الذخيره ) سبزوارى ـ الدره البهيه فى نظم رووس المسائل الاصوليه ـ كتاب الرجال ( معروف به فوائد الرجاليه ) ـ ديوان شعر و رساله اى فارسى در شناخت خدا .(12) آثار اجتماعى با توجه به سنگينى مسووليت هاى علمى سيد آثار اجتماعى و معنوى گرانبهايى از او مشاهده مى نماييم كه به نمونه هايى از آن يادگارها اشاره مى كنيم : 1 ـ مشخص كردن مقام و جايگاه حضرت حجه بن الحسن (عج ) در مسجد سهله و بنا گذارى قبه اى در اين جايگاه مقدس . 2 ـ بنا كردن گلدسته در صحن شريف علوى در طرف جنوبى و تعمير ديوارهاى صحن ها و حجره هايى كه در حال خرابى بود . 3 ـ ترغيب و راهنمايى نسبت به تعمير مسجد شيخ طوسى در نجف اشرف . 4 ـ ايجاد كتابخانه خطى ( مكتبه بحر العلوم ) 5 ـ بالا آوردن ارتفاع مسجد كوفه به منظور سهولت در تطهير و پاك نمودن آن . 6 ـ مشخص كردن جايگاه مسجد راءس الحسين در نجف اشرف . 7 ـ تعيين جايگاه قبر مختار ثقفى كه الان به قبر مسلم معروف است . 8 ـ تعيين جايگاه مرقد حضرت هود و صالح عليهم السلام در نجف اشرف . 9 ـ اضافه كردن مقدارى از اراضى به مسافت حرم مطهر و ايجاد تاءسيساتى در اطراف حرم كه مورد نياز زوار بود.(13) يادى از اشعار بحر العلوم سيد در شعر و ادبيات فوق العاده چيره دست بود و شعرهاى او در فقه و اصول و رجال از آثار گرانبهاى به يادگار مانده آن درياى بى ساحل است و به نظم در آوردن نام اصحاب اجماع از سروده هاى اوست . شعر ذيل را كه در رثاى سالار شهيدان عليه السلام سروده شده است ، براى نمونه ذكر مى كنيم : الله اكبر ما ذا الحادث الجلل و قد تزلزل سهل الارض و الجبل ! ؟ ما هذه الزفرات الصاعدات اسى كانها من لهيب القلب تشتعل ! ؟ ما للعيون منها الدمع جاريه منها تخد خدودا و هى تنهمل ! ؟ كان ففخه صور الحشر قد فجئت فالناس سكرى و لا سكر و لا ثمل ! ؟(14) ـ اين چه حادثه بزرگى است كه از بزرگى آن كوه و بيابان متزلزل شده است . ـ اين ناله ها از چه بلند است ! گويا ناله ها از سوز قلبها زبانه مى كشد . ـ چه شده است كه چشمه هاى اشك ديده ها جارى است و جويبارى از آنها بر روى رخسار مى دود ! ـ گويا صور اسرافيل دميده شده و قيامت بر پاست و مردم مست اند در صورتى كه بهوش اند و مست نيستند . مظهر فضيلتها سيد بحر العلوم مرد فضيلت و تقوا و نمونه اى كامل از اخلاق نيكوى انبيا بود . آن معلم اخلاق و انسانيت و از مصاديق بارز اخلاق نيكو ، فرزانه اى است كه شاگرد بلند آوازه او ، كاشف الغطاء در حقش چنين سروده است : جمعت من الاخلاق كل فضيله فلا فضل الا عن جنابك صادر(15) ـ همه فضايل و اخلاق شايسته را جمع كرده اى و در دنيا هيچ فضيلتى نيست مگر اينكه از حضور تو صادر شده و تو داراى ان فضيلت هستى . او از نظر تواضع در مرتبه عالى قرار داشد و براى ديگران بيش از خود احترام و ارزش قائل بود و براى مردم پدرى مهربان به حساب مى آمد . سخن گفتن و راه رفتن او انسان را متحير مى ساخت . در ميان مردم كه راه مى رفت بيننده تصور مى كرد او فرشته است . براى خدا سخن مى گفت و يپوسته به ياد خدا بود . او در تهذيب اخلاق در مرتبه اى قرار داشت كه درك آن براى بسيار از افراد مشكل است . او كارها و ساعات فعاليتهايش را تقسيم نموده بود . وقتى سياهى شب همه جا را فرا مى گرفت مقدارى به تحقيق و آماده كردن مقدمات درس و بحث مى گذراند و پس از آن به طرف مسجد كوفه رفته ، در آنجا به مناجات با خدا مى پرداخت .(16) بحر العلوم بر امور عبادى شاگردان خويش نيز فوق العاده اتمام مى ورزيد و در صورت غفلت و كوتاهى شاگردان از اين مهم ، بسيار رنج مى برد . يك بار براى چند روز تدريس را ترك فرمود ، طلبه ها واسطه اى را نزد وى فرستادند تا علت تعطيلى درس را جويا شود. بحر العلوم در پاسخ او چنين فرموده بود : ( در ميان اين جمعيت طلبه ، هرگز نشنيدم كه در نصف شبها صداى تضرع و زارى و مناجات آنها بلند بشود ، با اينكه من غالب شبها در كوچه هاى نجف راه مى روم . چنين دانش پژوهانى شايسته نيستند تا براى ايشان درس بگويم . ) چون طلاب اين سخن را شنيدند متحول شده ، شبها به ناله و گريه در محضر الهى پرداختند . وقتى اين تحول اخلاقى در طلبه ها پديدار شد آن جناب دوباره تدريس را شروع كردند .(17) تلاش سيد در حمايت از فقرا و محرومان را بايد از شبهاى تاريك و كوچه هاى باريك نجف اشرف و فقيران آن ديار پرسيد . او هر شب در كوچه هاى شهر مى گرديد و براى فقرا نان و خوردنيهاى ديگر مى برد .(18) سر عشق به منظور درك بيشتر عظمت و بزرگى سيد بحر العلوم چند نمونه از ارتباط و ديدارهاى وى با حضرت مهدى (عج ) را بيان مى كنيم . الف ـ ناقه سوار آخوند ملا زين العابدين سلماسى ـ از شاگردان و ياران نزديك سيد ـ مى گويد : ايامى كه در جوار خانه خدا نزد سيد به خدمت مشغول بودم ، روزى اتفاق افتاد كه در خانه چيزى نداشتيم . مطلب را به سيد عرض كردم ، چيزى نفرمود . از عادات جناب بحر العلوم اين بود كه صبح اول وقت طوافى دور كعبه مى كرد و به خانه مى آمد و با اتاقى كه مخصوص خودش بود ، مى رفت . ما قليان تنباكويى براى او مى برديم ، آن را مى كشيد و براى هر صنفى بر طريق مذهبش درس مى گفت . در آن روزى كه از تنگدستى شكايت كردم ، چون از طواف برگشت به حسب عادت قليان را حاضر كردم كه ناگهان كسى در را كوبيد . سيد بحر العلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت : قليان را بگير و از اينجا بيرون ببر . آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز كرد . شخص بزرگوارى در لباس عربى داخل شد و در اتاق سيد نشست و سيد در نهايت فروتنى و ادب دم در نشست . ساعتى نشستند و با يكديگر سخن گفتند . آنگاه برخاست و در خانه را باز كرد و دست مهمان را بوسيد . او را بر ناقه اى كه دم در خانه خوابانده بود سوار كرد . مهمان رفت و بحر العلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله اى به دست من داد و گفت : اين حواله اى ست براى مرد صرافى كه در بازار صفاست . نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگير . آن حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد كه سيد سفارش كرده بود ، بردم . مرد چون حواله را گرفت به آن نظر نمود و آن را بوسيد و گفت : برو چند باربر و كارگر بياور . پس رفتم و چهار باربر آوردم . به قدرى كه آن چهار نفر قدرت حمل داشتند ، پول آن زمان را برداشتند و به منزل آوردند . من فورى برگشتم نزد آن صراف كه از حال او و نويسنده حواله جويا شوم كه او چه كسى بود . وقتى رفتم نه صرافى را ديدم و نه مغازه اى را كه ديده بودم . از مغازه صراف پرس و جو كردم ، گفتند ما اصلا در اينجا دكان صرافى نديده ايم .(19) ب ـ مانند دريا ميرزاى قمى ـ نويسند كتاب قوانين ـ مى گويد : من با علامه بحر العلوم در درس آقا وحيد بهبهانى هم مباحثه بودم . اغلب من براى او بحث را تقرير مى كردم تا اينكه به ايران آمدم و كم كم شهرت علمى سيد بحر العلوم به همه جا رسيد و من تعجب مى كردم . تا زمانى كه خدا توفيق عنايت فرمود كه براى زيارت عتبات موفق بشوم . وقتى به نجف اشرف وارد شدم سيد را ملاقات كردم . مساءله اى عنوان شد ، ديدم سيد بحر العلوم درياى مواج و عميقى از دانشهاست . پرسيدم : آقا ما كه با هم بوديم ، شما اين مرتبه را نداشتيد و از من استفاده مى كرديد ، حال شما را مانند دريا مى بينم . سيد فرمود : ميرزا ، اين از اسرار است كه به تو مى گويم . تا من زنده ام به كسى نگو و كتمان بدار . من قبول كردم ، آنگاه فرمود : چگونه اين طور نباشم و حال آنكه آقايم ( حجه بن الحسن عج ) مرا شبى در مسجد كوفه به سينه مبارك چسباند .(20) ج ـ تلاوت قرآن ميرزا حسين لاهيجى به نقل از شيخ زين العابدين سلماسى مى گويد : روزى بحر العلوم وارد حرم مطهر امام على عليه السلام شد و سپس اين شعر را زمزمه كرد : چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن پس از آن از بحر العلوم سبب خواندن اين شعر را پرسيدم . فرمود : چون وارد حرم حضرت على عليه السلام شدم ديدم مولايم حجه بن الحسن ( عج ) در بالاى سر به آواز بلند قرآن تلاوت مى كند . چون صداى آن بزرگوار را شنيدم اين شعر را خواندم .(21) غروب آفتاب سيد بحر العلوم كه به علت بيمارى مدتى توان تدريس نداشت و در منزل به مطالعه و تاءليف مشغول بود ، سرانجام در روز 24 ذيحجه ( يا رجب ) سال 1212 ق . ، رخ از ديار فانى برتافت و به عالم بالا پرواز كرد . در گذشت سيد در عالم اسلام اثرى عميق برجاى گذاشت و دنياى شيعه را در ماتم فرو برد . پيكر مطهر او پس از تشييع با شكوه و اقامه نماز ، در جنب مرقد شيخ طوسى در نجف دفن شد . پاورقي __________________________ 1 ـ فوائد الرضويه ، شيخ عباس قمى ، ص 676 ; مستدرك الوسائل ، ميرزا حسين نورى ، ج 3 ، ص 383 ; اعيان الشيعه ، محسن امين عاملى ، ج 10 ، ص 158 . 2 ـ فوائد الرجاليه ، ص 33 ; فقهاى نامدار شيعه ، عقيقى بخشاشى ، ص 291 . 3 ـ مقدمه فوائد الرجاليه ، ص 33 ; فقهاى نامدار شيعه ، عقيقى بخشاشى ، ص 291 . 4 ـ سيد بحر العلوم درياى بى ساحل ، نورالدين على لو ، ص 25 ـ 32 . 5 ـ مقدمه فوائد الرجاليه . 6 ـ مكارم الاثار ، ج 1 ص 417 ـ 421 . 7 ـ اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 159 . 8 ـ روضات الجنات ، سيد محمد باقر خوانسارى ، ج 7 ، ص 204 . 9 ـ مقدمه فوائد الرجاليه ، ص 35 . 10 ـ مكارم الاثار ، ج 1 ، ص 417 . 11 ـ مستدرك الوسائل ، ج 3 ، ص 385 ; اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 225 ; ج 7 ، ص 167 ; معارف الرجال ، محمد حرز الدين ، ج 2 ، ص 59 ; شعراى الغرى ، ج 12 ، ص 139 ـ 159 ، مقدمه فوائد الرجاليه ، ص 67 ـ 70 . 12 ـ اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 160 ; شعراى الغرى ، ج 12 ، ص 139 . 13 ـ مقدمه فوائد الرجاليه ، ص 95 و 96 ; ماضى النجف و حاضرها ، ج 1 ، ص 96 و 105 و 246 . 14 ـ اختران تابناك ، ج 1 ص 428 . 15 ـ مقدمه فوائد الرجاليه ، ص 35 . 16 ـ همان ، 38 . 17 ـ قصص العلماء ، ص 173 . 18 ـ ر . ك : همان ، ص 171 . 19 ـ منتهى الامال ، شيخ عباس قمى ، ج 2 ، ص 547 ; فوائد الرضويه ، ص 682 . 20 ـ گنجينه دانشمندان ، محمد شريف رازى ، ج 8 ، ص 371 . 21 ـ فوائد الرضويه ، ص 682 .
  16. معرفي و زندگينامه ابو جعفر محمد بن حسن (شيخ طوسى) [align=justify]ولادت محمد بن حسن طوسى در ماه رمضان سال 385 ق . در خانه اى محقر اما سرشار از نور ايمان پا به عصره وجود گذاشت . زادگاه وى شهر طوس (1) بود و محمد تا سال 408 ق . در اين شهر اقامت كرد و در طول اين مدت مقدمات علوم متداول در آن عصر را فرا گرفت و در بهار جوانى از محصلين فاضل و درس خوانده گرديد. (2) به سوى بغداد طوسى در 23 سالگى چون محيط كوچك طوس را براى پيشرفت شايان و سير كمالات معنوى تنگ ديد، به منظور استفاده كامل و درك محضر اساتيد بزرگ و نامى آن دوره بخصوص شيخ مفيد و سيد مرتضى در سال 408 ق رهسپار بغداد گرديد. (3) در آن زمان بغداد شهر علم بود و آوازه بلندى داشت و حوزه درسى شيخ مفيد دانشوران بسيارى را از اطراف به اين شهر فرا خوانده بود. در چنين محيطى وى هيچ گونه غربتى در خود اسحاس نكرد و سالها چون خورشيد در اين حوزه درخشيد و در پاى درس نابغه دهر، شيخ مفى نشست و مدت پنج سالى افتخار شاگردى وى را داشت . حضور جوانى 23 ساله در درس رهبر و پيشواى دينى شيعيان ، در كنار شاگردان برازنده اى چون سيد مرتضى و برادر نابغه اش سيد رضى ، نجاشى ، ابوالفتح كراجكى و محمد بن حسن حمزه كه همه در شمار بزرگان و دانشمندان شيعه به شمار مى رفتند، خود گواه صادق بر عظمت علمى و جايگاه ويژه ايشان است . شيخ طوسى در دوران جوانى به درجه اجتهاد رسيد و كتاب تهذيب الاحكام را كه از كتب معروف و مورد توجه شيعه است ، در اين دوره (4) و با پيشنهاد استاد نابغه خود، شيخ مفيد تاءليف نمود است . (5) اين كتاب شاهد صادقى است بر اجتهاد و تبحر دانشور نامور طوس در زمينه هاى مختلف ، فقه ، اصول و جال ، در حالى كه هنوز از سن او سى سال نگذشته بود. تصوير از منزلت ( مفيد ) ابن نديم كه از معاصران شيخ مفيد بوده و مانند او در بغداد مى زيسته در كتاب ( فهرست ) نوشته است : ( ابن معلم ابو عبدالله ( شيخ مفيد ) رياست متكلمين شيعه در عصر ما به وى رسيده است . او در علم كلام ( عقايد و مذاهب ) به روش مذهب شيعه بر همه كس پيشى دارد. دانشمندى با هوش و بافراست است من او را ديده ام دانشمندى عالى قدر است . ) (6) ابن عماد حنبلى مورخ مشهور اسلامى در كتاب شذرات الذهب ، ضمن وقايع سال 413 ق مى نويسد ( مفيد در اين سالها وفات يافت . او از عالمان شيعه و پيشواى آنان بود و داراى كتابها و نوشته هاى فراوانى است . ) ابن ابى طى در تاريخ اماميه ( شيعه ) مى گويد: مفيد، بزرگ بزرگان شيعه و زبان گوياى آن است . وى در كلام ، فقه و جدل استادى فرزانه بود و در دولت ( آل بويه ، با طرفداران هر مسلك و عقيده با متانت و عظمت خاصى بحث و مناظره و از مستمندان دستگيرى بسيار مى كرد. فروتنى و خشوع وى زياد، نماز و روزه اش فراوان ، لباس تميز و نيكو بر تن داشت و ديگران گفته اند عضدالدوله ديلمى حاكم مقتدر آل بويه بسيارى از اوقات به ملاقات شيخ مفيد مى رفته است . 76 سال زندگى كرد و بيش از دويست كتاب و رساله نوشت . در ماه رمضان سال 413 ق . دار فانى را وداع گفت و هشتاد هزار نفر در تشيع جنازه وى شركت كردند. (7) علامه حلى كه خود از محققان نامى دنياى تشيع است در مقام توصيف شيخ مفيد مى نويسد: كليه دانشمندان ما كه بعد از وى آمده اند از دانش او استفاده نموده اند. فضل و دانش او در فقه ،كلام و حديث مشهورتر از آن است كه به وصف آيد. او موثق ترين و داناترين عالمان عصر خود بود. رياست علمى و دينى طايفه شيعه در عصر او به وى منتهى گشت . ) (8) پس از رحلت مرجع و رهبر بزرگ شيعيان ( شيخ مفيد ) هدايت كشتى طوفان زده شيعه كه در اقيانوس بيكران و ظلمانى تحت سيطره حكام عباسى ، در جستجوى سالح نجات در حركت و تلاطم بود، به عهده مردى از تبار بزرگان و سادات علوى به نام سيد مرتضى معروف به علم الهدى گذارده شد سيد مرتضى در بسيارى از علوم كلام ، فقه ، و اصول و ادب و شعر، نحو و لغت تبحر داشت و از آن زمان نامش شهره محافل علمى در دور نقاط عراق بود. (9) شيخ طوسى با اينكه خود در اين زمان از صاحبنظران علم فقه و حديث بوده است ، بعد از شيخ مفيد مدت 23 سال ( 413 ـ 436 ق . ) در محضر اين سيد بزرگوار و دانشمند ژرف انديش ، شاگردى نمود و از فضل ادب اين رادمرد تاريخ شيعه ، پيمانه دانش و انديشه خود را لبريز ساخت . در درس سيد مرتضى دانشمندان بزرگى حاضر مى شدند و سيد بنا به مرتبه علمى و تلاش آنان در مسير تحقيق و دقت نظر در مباحث ، كمك تحصيلى ماهيانه اى را قرا داده بود. نظر به استعداد سرشار و آمادگى ذهنى شيخ طوس در فراگيرى مباحث علمى و قدرت استنباط و نقد و بررسى آراء و عقايد، وى خيلى زود مورد عنايت خاص استاد قرار گفت و بيشترين شهريه ماهيانه را كه 12 دينار بود، از برا شيخ مقرر داشت . (10) هر چند شيخ از نظر علمى در بعضى از علوم مانند فقه و حديث و رجال متبحر بوده و نياز به فراگيرى دانشى در اين زمينه ها نداشت است در علم كلام ، تفسير، لغت و به طور كلى علوم ادبى از محضر سيد مرتضى حداكثر استفاده را نموده است . شيخ طوسى در طى اين مدت ضمن بالا بردن و توسعه اطلاعات گوناگون علمى شروع به تاءليف كتابهاى متنوع در علوم اسلامى نيز كرد. تعدادى از كتابهاى مهمى كه شيخ در حيات سيد مرتضى نوشته بدين قرار است : تهذيب ، استبصار، نهايه ، المفصح فى الامه ، رجال ، آغاز فهرست و از همه مهمتر تلخيص الشافى كه مهمترين كتاب اوست و آن تنظيم و خلاصه كتاب شافى سيد مرتضى است . تا آن هنگام كتابى با آن اهميت در مساءله امامت تاءليف نگرديده بود و شيخ در سال 433 ق ( چهار سال قبل از در گذشت سيد ) آن را به پايان رسانيده است . ناگفته نماند كه شيخ بيشتر اين كتابها را به تقاضاى فقيهان و دانشوران بزرگى همچون قاضى ابن براج يا ديگران نوشته است . (11) از ديدگاه بسيارى از محققان ، شيخ طوسى تدوين كننده اساسنامه مكتب تشيع در فرهنگ و تمدن اسلامى محسوب مى شود. علامه حلى مى گويد:( شيخ طوسى پيشواى دانشمندان شيعه و رئيس طايفه اماميه ... صاحبنظر در علوم اخبار آ رجال ، فقه ، اصول ، كلام و ادب بوده است . همه فضيلتها منسوب به اوست و در تمامى فنون اسلام كتاب نوشته است اوست كه عقايد شيعه را در اصول و فروع آن دسته بندى و اصلاح نموده . ) (12) شيخ طوسى همچنين در اين مدت از محضر اساتيدى چون : ابن غضائرى ، ابن شاذان متكلم ،ابن حكسه قمى ، حسين بن ابى محمد تلعكبرى ، ابن بشران معدل ، ابو منصور شكرى ، احمد بن ابراهيم قزوينى ، ابن فهام سامرى ، ابوحسين صفار، ابن ابى جيد، ابن حاشر و دهها فرزانه ديگر كسب فيض كرد. (13) خورشيد عرش در 25 ربيع الاول 436 ق . روح ملكوتى سيد مرتضى بعد از 80 سال عمر گرانبار، تعلق زمينى را رها كرد و به سوى معبود شتافت (14) و پس از آن شيخ طوسى رهبر و پيشواى مذهب تشيع گرديد و دوازده سال بعد از سيد مرتضى در بغداد بر دنياى شيعه زمات داشت . او با دور انديشى وصف نشدنى ، صفحات طلايى ناگشوده تاريخ اسلام و شيعه را، به معناى واقع جلوه اى بديع بخشيد. در آن ايام از دورترين نقاط مملكت اسلامى ، دانش پژوهان و فقيهان براى حل مشكلات علمى خود به منزل و محل درس شيخ مى آمدند تا از افكار و انديشه هاى اين فرزانه دوران به اندازه ظرفيت وجودى خود پيمانه هاى علم و معرفت بر گيرند. در تاريخ آمده است : سيصد تن از مجتهدان شيعه ساگرد وى بودند و از عالمان اهل تسنن آن قدر از اين منبع فيض استفاده كرده اند كه به شمارش در نيايد. (15) دانشمندان فرهيخته اى همچون اسحاق بن بابويه قمى ، ابو الصلاح حلبى ، ابوعلى طوسى ( فرزند شيخ )، سعدالدين بن البراج ، شهر آشوب سروى مازندرانى ، عبدالجبار بن عبدالله المقرى رازى ، محمد بن حسن فتال ، كراجكى ، حسين بن فتح جرجانى ، جعفر بن على حسينى ، ابو الصلبت محمد بن عبدالقادر، ناصر بن رضا علوى ، غازى بن احمد سامانى و دهها انديشمند ديگر از شاگردان بر جسته شيخ مى باشند. (16) در سال 447 ق . طغر بيك سلجوقى با سپاهى لجام گسيخته وارد بغداد شد و محله شيعه نشين شهر را مورد تاخت و تاز قرار داد و افزون بر به خاك و خون كشيدن مردم بى پناه ، كتابخانه عظيم ابو نصر شاپور بن اردشير ا به آتش كشيد و حتى دهها قرآن نفيس كتاخانه نيز از خشم دنيا طلبان سلجوقى در امان نماند. (17) در اين توطئه كه تا سال 451 ق . ادامه داشت چندين بار كتابخانه شخصى و دست نوشته هاى شيخ طوسى در ميان كوچه و خيابان بغداد به آتش كشيده شد. در ماه صفر 449 ق . به خانه شيخ هجوم بردند و هر آنچه از لوازم ، كتابها و دفاتر در منزل او گذارده بودند به ميدان اصلى شهر آوده ، آتش زدند (18) بروز اين حوادث ناگوار شيخ طوسى را بر آن داشت كه تا در پى حفظ ميراث فرهنگى و نجات دانشمندان شيعه ، هجرتى دگر آغاز كند و راهى نجف شود. (19) هجرت به شهر عشق نجف در زمان سلاطين ديلمى مانند معز الدوله ، عضدالدوله و وزرا و شخصيتهاى شيعه اين خاندان ، تغييرات زيادى پيدا كرد. آنان اشياى نفيسى را وقف بارگاه آن حضرت كردند. سلاطين مزبور خود به زيارت مرقد منور مولاى متقيان مى آمدند و بر طبق وصيت ايشان بعد از مرگ نيز در سرداب صحن نجد كنار آن تربت پاك به خاك سپرده شدند. ولى در زمان ورود شيخ به نجف ( 448 ق . ) اين شهر ديگر رونق زمان آل بويه را نداشت ، از آن آمد و شدها خبرى نبود، تعصبهاى جاهلانه و مرگبار بر همه جا سايه افكنده و حالت رعب و وحشت سراسر عراق را فرا گرفته بود. (20) اما از سويى اطراف نجف عشاير و غيور و شجاعى از عربهاى شيعه زندگى مى كردند و بسان دژ محكمى مرقد مطهر و نورانى مولاى خود را از هر گونه گزند و تعرضى محافظت مى كردند. (21) بر همين اساس نجف براى شيعيان منطقه امنى محسوب مى شد و حسن انتخاب شيخ هم تاءييدى بر وجود امنيت نسبى در آن منطقه از عراق است . با ورود شيخ طوسى ، نجف شاهد جنب و جوش وصف ناپذيرى شد. چرا كه مردى آسمانى با ورحى لطيف به لطافت شبنم ، داراى انديشه اى به خروش اقيانوس و ارادى خلل ناپذير چون پولاد، همراه گلستانى از شقايقهاى سرخ ، در پى خدمت به مولاى خويش و رونق مكتب وى ، به بهشت خدا در زمين هجرت كرده است تا نجد را بزودى قبله آمال و آرزوى عاشقان علم و معرفت سازد. وى تشنگان معرفت و عرفان مولاى متقيان را كه در مرقد او به چله نشسته اند، به ميهمانى در بوستان دانش علوى دعوت مى كند و تحفه اى از انديشه هاى علوى را به ايشان تقديم مى دارد. اولين دانشگاه شيعه شيخ كه خانه ، كتابها و دست نوشته هاى خود را در بغداد از دست داده بود، در نجف مدت 12 سال آخر عمر را با پشتكارى بيشتر گذراند و به تدريس و تحقيق در علوم اسلامى و جذب دانشوران بدين سامان پرداخت ، نجف در آن زمان شهر نبود حتى عنوان قريه هم نداشت به جهت وجود بارگاه امير مومنان تنها زايرين بودند كه در آن رفت و آمد داشتند. شيخ طوسى حوزه علمى جديدى را در آنجا به وجود آورد و پايه هاى استوار اين مركز بزرگ را بنا گذاشت ، به طورى كه پس از گذشت هزار سال از آن تاريخ ، هنوز اصالت علمى خود را حفظ كرده و ديگر مراكز اسلامى را تغذيه فرهنگى مى كند. (22) بحق وى را بايد موسس اولين دانشگاه تشيع دانشت و با افتخار از هنر اين رادمرد صحنه هاى پيكر علم و انديشه ، كه در هر زمينه مطلبى بديع و منحصر به فرد به يادگار گذاشته ، ياد كرد. ميراث گرانبها شمار آثار شيخ ـ اعم از كتاب و رساله ـ به 51 مجلد مى رسد كه گاه بعضى از اين مجلدات ده جلد كتاب قطور را در بر مى گيرد. موضوعات اين كتابها تحت عناوينى چون تفسير، حديث ، فقه ، اصول فقه ، كلام ، رجال و فهرست ، تاريخ و مقتل ، جواب مسائل شرعى و اعتقادى و دعا مندرج است . التبيان فى تفسير القرآن ( در ده جلد )، المسائل الدمشقيه فى تفسير القرآن و المسائل الرجيه فپ تفسير آيات من القرآن ، از آثار تفسيرى اوست . تهذيب و استبصار دو اثر او در علم حديث است كه در كنار كافى ( اثر شيخ كلينى ) و من لا يحضره الفقيه ( اثر شيخ صدوق )، كتب اربعه را تشكيل مى دهند. مهمترين آثار شيخ در فقه عبارت اند از:النهايه ، المبسوط، الخلاف ، الجعل و العقود فى العبادات ، الايجاز فى الفرائض ، مناسك الحج فى مجرد العمل ، المسائل الحلبيه فى الفقه ، المسائل الجنبلائيه فيالفقه ، المسائل الحائريه فى الفقه ، مساءله فى وجوب الجزيه على اليهود، سماءله فى تحريم الفقاع ، مساءله فى مواقيت الصلاه . عده الاصول و مساءله فى العمل بخبر الواحد و بيان حجيه الاخبار از آثار او در علم اصول مى باشد. تاءليفات شيخ در علم كلام عبارت اند از: تلخيص الشافى ( فى الامامه )، تمهيد الاصول ( شرح كتاب ( جمل العلم و العلم ) سيد مرتضى )، الاقتصاد ( الهادى الى طريق الرشاد )، المفصح فى الامامه ، مقدمه فى لمدخل الى علم الكلام ، رياضه العقول ، مايعلل و ما لا يعلل ، ما لا يسمع المكلف الاخلال به ، شرح الشرح فى الاصول ، اصول العقائد الغيبه ، الفراق بين النبى و الامام ، مساءله فى الحوال ، المسائل الرازيه ، النقض على بن شاذان فى مساءله الغار، مسائل اصول الدين و الكافى . شيخ طوسى در دو علم رجال و فهرست چند كتاب ارزشمند به يادگار گذاشته است : كتاب الابواب ( رجال شيخ طوسى )، اختيار معرفه الرجال ( معروف به رجال كشى . شيخ به حذف اشتباهات ، مرتب كردن و اصلاح اصل كتاب كشى اقدام كرد ) و الفهرست ( معرفى مصنفان نامدار شيعه و آثار آنان ). در زمينه تاريخ نيز شيخ طوسى رحمه الله دو اثر نگاشته است . مقتل الحسين و مختصر اخبار مختار بن ابى عبيده الثقفى . مسائل الالياسيه ، المسائل الفيمه ،مسائل ابن براج و تعليق ما لا يسع ( كه مجموعه پاسخ هاى شيخ به سئوال هاى پرسشگران است . ) در زمينه دعا و اعمال عبادى آثار ذيل از شيخ به يادگار مانده است : مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، مختصر المصباح ، مختصر فى عمل يوم وليله ، انس الوحيد وهدايه المسترشد و بصيره المتعبد. (23) شاگردان گذشته از آثار گرانبها و ارزشمند علمى ، دانشوران بزرگى در حوزه درسى وى پرورش يافتند. طبق نوشته گروهى از دانشمدان شيعه شاگردان شيخ الطائفه افزون از سيصد دانشمند مجتهد بوده اند (24) در منابع مختلف آمده است كه شاگردان شيخ مختص فرزانگان تشيع نبوده اند بلكه بسيارى از دانشمندان اهل تسنن نيز از محضر ايشان به مقام عالى علمى دست يافتند. اشك ملائك محرم سال 460 هجرى با روزها و شبهاى غم آلود، نزديك مى شود. روزها در پرده سياه عزاى حسينى با شبهاى خرابه نشيننان آل رسول صلى الله عليه و آله همنوا شده اند. در گوشه اى از نجف اشرف دلى شكسته و قلبى آكنده از تاءسف و اندوه ، متعلق به پيرى وارسته و عارف ، آخرين آهنگهاى حيات را مى نوازد تا روح خسته ؟ و ملول اين جسم مطهر و نحيف را در سفرى آسمانى و روحانى آزاد كند. شب 22 محرم سال 460 ق فرا رسيد. ملائك كه در انتظار رويت خورشيد آسمان عشق و معرفت ، سالها چشم به راه بودند، عاقبت در اين شب حزن انگيز، روح ملكوتى آقا و مراد شيعيان ، شيخ طوسى را چون نورى آسمانى به ميهمانى خدا بردند تا در پرتو عظمت آن نفس پاكيزه ، تقربى نصيبشان گردد. آرى ! مردى بزرگ پس از گذراندن 76 سال زندگى پر بركت و سعادت با عشق وصال حق شتابان به وى خدا رخت بر بست . ( شيخ را در خانه مسكونى اش در نجف دفن كردند. اين خانه به وصيت وى تبديل به مسجد شد و هم اكنون در سمت شمال بعقه علوى به نام مسجد طوسى معروف است . ) (25) [/align] پاورقي __________________________ 1 ـ سناباد قديم . 2 ـ ر. ك : هزاره شيخ طوسى ، على دوانى ، ص 4. 3 ـ اعيان الشيعه ، سيد محن امين عاملى ، ج 9، ص 159. 4 ـ الذريعه ، آغابزرگ تهرانى ، ج 4، ص 504. 5 ـ روضات الجنات ، ميرزا محمد باقر خوانسارى ، ج 6، ص 23. 6 ـ شذرات الذهب فى اخبار من ذهب ، ج 2، ص 199 و 200. 7 ـ همان . 8 ـ مفاخر اسلام ، ج 3، ص 243 و 244، به نقل از مجالس المومنين ، ج 1، ص 463 و شذرات الذهب ، بن عماد حنبلى ، ج 3، ص 200. 9 ـ هزاره شيخ طوسى ، دوانى ، ص 11. 10 ـ مقدمه التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1، حرف ج . 11 ـ ر. ك :هزاره شيخ طوسى ، ص 54، مقاله محمد واعظ زاده خراسانى . 12 ـ علامه حلى خلاصه الاقوال ، ص 148. 13 ـ مقدمه التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1. 14 ـ رجال النجاشى ، احمد بن عباس نجاشى ، ص 271. 15 ـ مقدمه التبيان ،آقا بزرگ تهرانى ، ج 1. 16 ـ همان . 17 ـ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير، ج 6، ص 21. 18 ـ الاعلام ، خيرالدين زركلى ، ج 6، ص 84. 19 ـ حوادث قرن پنجم ق . ( سالهاى اواسط ) يكى از تلخترين و واقعه خونين بشمار مى رود كه در كتب تارخى تشيع و تسنن تفصيل آن آمده است مراجعه كنيد به كتاب كامل ابن اثير، البدايه و النهايه ابن كثير. 20 ـ هزاره شيخ طوسى ، ج 1، ص 19 و 20. 21 ـ يادنامه شيخ طوسى ، ج 3، ص 38، مقاله محيط طباطبائى . 22 ـ مقدمه التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1. 23 ـ الذريعه ، ج 5، ص 220 و ج 20، ص 348، الفهرست ، شيخ طوسى ، ص 286، رجال النشجاسى ، ص 403، هزاره شيخ طوسى ، ج 1، ص 220، مقاله سيد هاشم رسولى محلاتى . 24 ـ هزاره شيخ ، دوانى ، ص 23. 25 ـ مقدمه تفسير التبيان ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 1.
  17. irsalam

    ترتيل با صداي استاد شحات محمد انور

    ترتيل با صداي استاد "شحات محمد انور" جزء يك( 2.7 M ) جزء دو( 2.8 M ) جزء سه( 2.7 M ) جزء چهار( 2.7 M ) جزء پنج( 2.7 M ) جزء شش( 2.6 M ) جزء هفت( 2.7 M ) جزء هشت( 2.8 M ) جزء نه( 2.6 M ) جزء ده( 2.8 M ) جزء يازده( 2.7 M ) جزء دوازده( 2.6 M ) جزء سيزده( 2.7 M ) جزء چهارده( 2.6 M ) جزء پانزده( 2.7 M ) جزء شانزده( 2.7 M ) جزء هفده( 2.7 M ) جزء هجده( 2.7 M ) جزء نوزده( 2.7 M ) جزء بيست( 2.7 M ) جزء بيست و يك( 2.6 M ) جزء بيست و دو( 2.8 M ) جزء بيست و سه( 2.8 M ) جزء بيست و چهار( 2.7 M ) جزء بيست و پنج( 2.7 M ) جزء بيست و شش( 2.7 M ) جزء بيست و هفت( 2.8 M ) جزء بيست و هشت( 2.7 M ) جزء بيست و نه( 2.6 M ) جزء سي( 2.7 M )
  18. irsalam

    ترتیل قرآن با صدای محمد صدیق منشاوی

    ترتیل قرآن با صدای محمد صدیق منشاوی ( ترتیل صدیق منشاوی ) برای دانلود روی فایل کلیک راست کرده و گزینه save target as را بزنید. به تفکیک سوره : 1. سورة الفاتحة 2. سورة البقرة 3. سورة آل عمران 4. سورة النساء 5. سورة المائدة 6. سورة الأنعام 7. سورة الأعراف 8. سورة الأنفال 9. سورة التوبة 10. سورة یونس 11. سورة هود 12. سورة یوسف 13. سورة الرعد 14. سورة إبراهیم 15. سورة الحجر 16. سورة النحل 17. سورة الإسراء 18. سورة الكهف 19. سورة مریم 20. سورة طه 21. سورة الأنبیاء 22. سورة الحج 23. سورة المؤمنون 24. سورة النور 25. سورة الفرقان 26. سورة الشعراء 27. سورة النمل 28. سورة القصص 29. سورة العنكبوت 30. سورة الروم 31. سورة لقمان 32. سورة السجدة 33. سورة الأحزاب 34. سورة سبأ 35. سورة فاطر 36. سورة یس 37. سورة الصافات 38. سورة ص 39. سورة الزمر 40. سورة غافر 41. سورة فصلت 42. سورة الشورى 43. سورة الزخرف 44. سورة الدخان 45. سورة الجاثیة 46. سورة الأحقاف 47. سورة محمد 48. سورة الفتح 49. سورة الحجرات 50. سورة ق 51. سورة الذاریات 52. سورة الطور 53. سورة النجم 54. سورة القمر 55. سورة الرحمن 56. سورة الواقعة 57. سورة الحدید 58. سورة المجادلة 59. سورة الحشر 60. سورة الممتحنة 61. سورة الصف 62. سورة الجمعة 63. سورة المنافقون 64. سورة التغابن 65. سورة الطلاق 66. سورة التحریم 67. سورة الملك 68. سورة القلم 69. سورة الحاقة 70. سورة المعارج 71. سورة نوح 72. سورة الجن 73. سورة المزمل 74. سورة المدثر 75. سورة القیامة 76. سورة الإنسان 77. سورة المرسلات 78. سورة النبأ 79. سورة النازعات 80. سورة عبس 81. سورة التكویر 82. سورة الإنفطار 83. سورة المطففین 84. سورة الإنشقاق 85. سورة البروج 86. سورة الطارق 87. سورة الأعلى 88. سورة الغاشیة 89. سورة الفجر 90. سورة البلد 91. سورة الشمس 92. سورة اللیل 93. سورة الضحى 94. سورة الشرح 95. سورة التین 96. سورة العلق 97. سورة القدر 98. سورة البینة 99. سورة الزلزلة 100. سورة العادیات 101. سورة القارعة 102. سورة التكاثر 103. سورة العصر 104. سورة الهمزة 105. سورة الفیل 106. سورة قریش 107. سورة الماعون 108. سورة الكوثر 109. سورة الكافرون 110. سورة النصر 111. سورة المسد 112. سورة الإخلاص 113. سورة الفلق 114. سورة الناس
  19. در کنسرت یادمان محمد نوری ستارگان موسیقی به یاد او خواندند ستارگان موسیقی یاد استاد محمد نوری را گرامی داشتند. به گزارش مجلهی موسیقی ملودی به نقل از ایسنا شب دهم تیر ماه سالن میلاد میزبان «خشایار اعتمادی»، «رضا یزدانی» ، «مانی رهنما» ، «هومن جاوید» و «علی تفرشی» ستارگانی بود که قرار بود باز خوان اثار استاد باشند، ستارگانی که «رامین بهنا» را به عنوان سرپرست گروه و «لوریس هویان» را به عنوان رهبر گروه زهی درکنار خود داشتند و آثاری که بیشتر آنها توسط دکتر «محمد سریر» تنظیم شده بود و دکتر «مهران فرهادی» که این تیم را در کنار هم چیده بود. دقایقی گذشته از ساعت ۲۱ مراسم با پخش کلیپی از استاد نوری آغاز و سپس نوبت رضا یزدانی بودکه با صدای خود اثر «سفرهای دور» را بخواند، هومن جاوید روی صحنه حاضر شد تا قطعه «سرزمین خورشید» را اجرا کند. علی تفرشی «دلاویز ترین» و «اگر تو آمده بودی» را خواند و مانی رهنما قطعه «بدرود» را اجرا کرد، سپس نوبت به خشایار اعتمادی رسید تا با اجرای قطعات «آرزوها»، «ناز انگشت» و نواختن پیانو برنامه اجرا کند. پس از اجرای قطعه «ای وطن» توسط رضا یزدانی ، نوبت به اجرای قطعه «مریم» توسط هومن جاوید رسید. قسمت دوم مراسم پس از استراحتی ۱۵ دقیقهای با پخش کلیپ دیگری آغاز شد و سپس دکتر مهران فرهادی تهیهکننده و مدیر اجرایی مراسم روی صحنه حاضر و با تاکید بر این نکته که زندهیاد نوری همیشه در دلها جاودانه خواهد بود ، گفت: کمتر هنرمندی است که طرفدارانی در بین نسلهای مختلف داشته باشد و حضور شما در اینجا تائیدکننده حرف من است و صمیمانه از همراهی شما سپاسگذارم. در ادامه دکتر سریر که یکی از یاران همیشگی زندهیاد نوری محسوب میشود، نیز ضمن بیان سخنانی در تجلیل از استاد محمد نوری ، رهبری ارکستر را در اجرای قطعه «آواز با عشق» که توسط هومن جاوید و مانی رهنما صورت گرفت عهدهدار شد. مراسم با اجرای قطعات ، می عشق ـ علی تفرشی ، خموشیهای ساحل ـ هومن جاوید ، ادامه یافت. اجرای قطعه «بدون کلام عروسی»، قطعه خلیج فارس توسط رضا یزدانی از دیگر بخشهای این برنامه بود. در اخرین بخش مراسم با حضور کلیه خوانندگان روی صحنه، به صورت گروهی قطعه ایران اجرا شد که در این قسمت نگین سریر نیز با پیانو گروه را همراهی میکرد. در ادامه دکتر مهران فرهادی و دکتر سریر که برای تشکر پایانی روی صحنه حاضر شده بودند و مراسم تقریبا پایان یافته تلقی میشد ، جمعیت با فریاد خود یکپارچه اجرای مجدد قطعه مریم را خواستار شدند. لازم به یادآوری است موسسه توسعه هنر های معاصر ، بانک ملی ایران و بنیاد رودکی در بر پایی این مراسم مشارکت داشتند.
  20. آرامگاه محمد محروق آرامگاه محمد محروق(یا مزار امامزاده محمد محروق) مربوط به دوره تیموریان و دوره صفویه است و در نیشابور، مجاور آرامگاه خیام واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۳۱۶/۰۹/۲۹ با شمارهٔ ثبت ۳۰۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. آرامگاه محمد محروق مدفن محمد محروق و ابراهیم بن موسی الکاظم در شهر نیشابور است.بخشی از این آرامگاه مسجد است. پس از کشته شدن محمد بن حسین محروق او را در قبرستان محله تلاجرد در نیشابور دفن کردند. در دوره سلجوقیان بنای بر روی قبرهای این قبرستان بنیان شد که در حمله مغول به نیشابور ویران گردید. ساحتمان فعلی در زمان سلطان حسین بایقرا بدستور امیر کمال الدین یکی از رجال معروف بنا گرفت. این آرامگاه با گنبد کاشی کاری و ایوانهای بلند از ابنیه زیبای قرن دهم هجری بهشمار میرود. کتیبه کاشی معرق ایوان و صندوق منبت و در ورودی آرامگاه از زمان شاه طهماسب اول (قرن دهمهجری) است. سنگی از دوران شاه سلطان حسین صفوی، به تاریخ ۱۱۱۹ ه. ق در این بنا نصب شدهاست. کاشیهای ازاره آن از زمان نادر شاه افشار (سال ۱۱۴۵ ه. ق) باقی ماندهاست. انجمن آثار ملی ضمن تعمیراتاساسی، کاشی کاریهای ایوان و جبهههای مختلف آنرا مرمت کردهاست. همچنین کتیبه منظومی از زمان سلطان حسین صفوی در سمت راست ایوان بر روی سنگ نقر شدهاست که نشان میدهد در اواخر دوره صفوی، محمدخان نامی در نیشابور به بنای مسجد و مصلا اقدام نمودهاست. در این بقعه یکی از اولاد موسی بن جعفر و تنی چند ار مشاهیر نیشابور نیز مدفون اند. این آرامگاه در شمار آثار تاریخی ایران به ثبت رسیدهاست. آرامگاه محمد محروق(و ابراهیم بن موسی الکاظم) تصویر یکی از ورودیهای آرامگاه محروق معرقکاری سقف آرامگاه محروق ورودی قدیمی باغی که آرامگاه وی و خیام در آن قرار دارد. ورودی آرامگاه محروق
  21. قصه هايي از زندگي پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص) حفظ خويشاوندى [align=justify]شخصى نزد رسول اللّه خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يارسول اللّه ! بستگانم بامن قطع رابطه كرده و مرا مورد حمله و شماتت قرار داده اند آيا من هم با آنها قطع رابطه كنم ؟ پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: با اين وضع خداوند نظر و رحمتش را از همه شما بر مى دارد. آن مرد گفت : پس چه كنم ؟ حضزت فرمود: ايجاد رابطه كن باكسى كه با تواضع رابطه كرده است و بخشش به كسى كه تو را محروم ساخته است و عفو كن كسى را كه به تو ظالم كرده است . در اين صورت از سوى خداوند پشتيبانى رد برابر آنها خواهى داشت[/align]
  22. irsalam

    چهل حدیث از امام محمد باقر (ع)

    1- نافرجام و خوش انجام «فَلَرُبَّ حَریص عَلى أَمْر مِنْ أُمُورِ الدُّنْیا قَدْ نالَهُ، فَلَمّا نالَهُ کانَ عَلَیْهِ وَبالاً وَشَقِىَ بِهِ وَلَرُبَّ کارِه لاَِمْر مِنْأُمُورِالاْخِرَةِ قَدْنالَهُ فَسَعِدَبِهِ.»: چه بسا حریصى بر امرى از امور دنیا دست یافته و چون بدان رسیده باعث نافرجامى و بدبختى او گردیده است، و چه بسا کسى که براى امرى از امور آخرت کراهت داشته و بدان رسیده، ولى به وسیله آن سعادتمند گردیده است. 2- بهترین فضیلت و برترین جهاد «لا فَضیلَةَ کَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ کَمُجاهَدَةِ الْهَوى.»: فضیلتى چون جهاد نیست، و جهادى چون مبارزه با هواى نفس نیست. 3- استقامت بزرگ «أُوصیکَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوکَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ.»: تو را به پنج چیز سفارش مى کنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مکن،2ـ اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،3ـ اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو،4ـ اگر مدحت کنند، شاد مشو،5ـ و اگر نکوهشت کنند بیتابى مکن. 4- پذیرش سخن پاک «خُذُوا الْکَلِمَةَ الطَّیِّبَةَ مِمَّنْ قالَها وَ إِنْ لَمْ یَعْمَلْ بِها.»: سخن طیّب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگرچه او خود، بدان عمل نکند. 5- زیبایى حلمِ با علم «ماشیبَ شَىْءٌ بِشَىْء أَحْسَنَ مِنْ حِلْم بِعِلْم.»: چیزى با چیزى نیامیزد که بهتر از حلم با علم باشد. 6- کمالِ جامع انسانى «أَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ أَلتَّفَقُهُ فِى الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ.»: همه کمال در سه چیز است: 1ـ فهم عمیق در دین، 2ـ صبر بر مصیبت و ناگوارى، 3ـ و اندازه گیرى خرج زندگانى. 7- سه خصلت نیکو «ثَلاثَةٌ مِنْ مَکارِمِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ: أَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَکَ، وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَکَ، وَ تَحْلُمَ إِذا جُهِلَ عَلَیْکَ.»: سه چیز از مکارم دنیا و آخرت است:1ـ گذشت کنى از کسى که به تو ستم کرده است،2ـ بپیوندى به کسى که از تو بریده است،3ـ و بردبارى ورزى در وقتى که با تو به نادانى برخورد شود. 8- اصرار در دعا «إِنَّ اللّهَ کَرِهَ إِلْحاحَ النّاسِ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض فِى الْمَسْأَلَةِ وَ أَحَبَّ ذلِکَ لِنَفْسِهِ، إِنَّ اللّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ یُحِبُّ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ ما عِنْدَهُ.»: خدا را بد آید که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند، ولى اصرار را در سؤال از خودش دوست دارد، همانا خداوند ـ که یادش بزرگ است ـ دوست دارد که از او سؤال شود و آنچه نزد اوست طلب گردد. 9- فضیلت عالم بر عابد «عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ أَلْفَ عابِد.»: دانشمندى که از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است. 10- دو خصلت عالم «لا یَکُونُ الْعَبْدُ عالِمًا حَتّى لا یَکُونَ حاسِدًا لِمَنْ فَوْقَهُ وَ لا مُحَقِّرًا لِمَنْ دُونَهُ.»: هیچ بنده اى عالم نباشد تا این که به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. 11- سه پاداش «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکا عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زیدَ فى عُمْرِهِ.»: هر که زبانش راست است کردارش پاک است،و هر که خوش نیّت است روزىاش فزون است، و هر که با اهلش نیکى مى کند به عمرش افزوده شود. 12- پرهیز از کسالت «إِیّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجْرَ فَإِنَّهُما مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ، مَنْ کَسِلَ لَمْ یُؤَدِّ حَقًّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ یَصْبِرْ عَلى حَقٍّ.»: از کسالت و تنگدلى بپرهیز که این دو کلید هر بدى باشند، هر که کسالت ورزد حقّى را نپردازد، و هر که تنگدل شود بر حقّ شکیبا نَبُوَد. 13- بدترین حسرت در روز قیامت «إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیمَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلى غَیْرِهِ.»: پر حسرتترین مردم در روز قیامت، بنده اى است که عدلى را وصف کند و خودش خلاف آن را عمل کند. 14- نتایج صله رحم «صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّى الاَْعْمالَ وَ تُنْمِى الاَْمْوالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوى وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ وَ تُنْسِىءُ فِى الاَْجَلِ.»: صله ارحام، اعمال را پاکیزه گرداند و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و اجل را به تأخیر اندازد. 15- نیکو گفتارى با دیگران «قُولُوا لِلنّاسِ أَحْسَنَ ما تُحِبُّونَ أَنْ یُقالَ لَکُمْ.» به مردم بگویید بهتر از آن چیزى که خواهید به شما بگویند. 16- هدیّه الهى «إِنَّ اللّهَ یَتَعَهَّدُ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ بِالْبَلاءِ کَما یَتَعَهَّدُ الْغائِبُ أَهْلَهُ بِالْهَدِیَّةِ وَ یَحْمیهِ عَنِ الدُّنْیا کَما یَحْمِى الطَّبیبُ الْمَریضَ.»: همانا خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار دهد، چنان که سفر کرده اى براى خانواده خود هدیّه بفرستد، و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان که طبیب مریض را پرهیز دهد. 17- راستگویى و اداى امانت «عَلَیْکُمْ بِالْوَرَعِ وَ الاِْجْتَهادِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الاَْمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ عَلَیْها بَرًّا کانَ أَوْ فاجِرًا، فَلَوْ أَنَّ قاتِلَ عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِب عَلَیْهِ السَّلامُ إِئْتَمَنَنى عَلى أَمانَة لاََدَّیْتُها إِلَیْهِ.»: بر شما باد پارسایى و کوشش و راستگویى و پرداخت امانت به کسى که شما را امین بر آن دانسته، نیک باشد یابد. و اگر قاتل على بن ابیطالب(علیه السلام) به من امانتى سپرد، هر آینه آن را به او برخواهم گرداند. 18- تعریف غیبت و بهتان «مِنَ الْغیبَةِ أَنْ تَقُولَ فى أَخیکَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَیْهِ، وَ أَنَّ الْبُهْتانَ أَنْ تَقُولَ فى أَخیکَ ما لَیْسَ فیهِ.»: غیبت آن است که درباره برادرت چیزى را بگویى که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عیبى را که در برادرت نیست به او ببندى. 19- دشنام گو، مبغوض خداست «إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ المُتَفَحِّشَ.»: خداوند، دشنام گوى بى آبرو را دشمن دارد. 20- نشانه هاى تواضع «أَلتَّواضُعُ أَلرِّضا بِالَْمجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ، وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقیتَ وَ أَنْ تَتْرُکَ الْمِراءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقًّا.»: تواضع و فروتنى آن است که (آدمى) به نشستن در آنجا که فروتر از شأن اوست راضى باشد، و این که به هر کس رسیدى سلام کنى، و جدال را وانهى گرچه بر حقّ باشى. 21- پاکدامنى، بهترین عبادت «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.»: بالاترین عبادت، عفّت شکم و شهوت است. 22- نشانه شیعه واقعى «ما شیعَتُنا إِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ وَ أَطاعَهُ.»: شیعه ما نیست، مگر آن که تقواى الهى داشته باشد و خدا را فرمان بَرَد. 23- ریشه گناه، نشناختن خداست «ما عَرَفَ اللّهَ مَنْ عَصاهُ.»: خدا را نشناخته آن که نافرمانى اش کند. 24- عقل، بهترین مخلوق الهى «لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قالَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ خَلْقًا هُوَ أَحَبُّ إِلَىَّ مِنْکَ وَ لا أَکْمَلْتُکَ إِلاّ فیمَنْ أُحِبُّ، أَما إِنّى إِیّاکَ آمُرُ وَ إِیّاکَ أَنْهى وَ إِیّاکَ أُعاقِبُ وَ إِیّاکَ أُثیبُ.»: چون خداوند، عقل را آفرید از او بازپرسى کرد، به او گفت: پیش آى! پیش آمد. گفت: بازگرد. بازگشت. فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، مخلوقى را که از تو به پیشم محبوبتر باشد نیافریدم. و تو را تنها به کسانى که دوستشان دارم به طور کامل دادم. همانا امر و نهى و کیفر و پاداشم متوجّه توست. 25- بر اساس عقل «إِنَّما یُداقُّ اللّهُ الْعِبادَ فِى الْحِسابِ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِى الدُّنْیا.»: خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلى که در دنیا به آنها داده است، دقّت و باریک بینى مى کند. 26- مزدِ معلّم و متعلّم «إِنَّ الَّذى یُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْکُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیْهِ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوانَکُمْ کَما عَلَّمَکُمُوهُ الْعُلَماءُ.»: آن که از شما به دیگرى علم آموزد مزد او به مقدار مزد دانشجوست و از او هم بیشتر. از دانشمندان دانش فراگیرید و آن را به برادران دینى خود بیاموزید، چنان که دانشمندان به شما آموختند. 27- گناهِ فتوا دهنده بىدانش «مَنْ أَفْتَى النّاسَ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًى لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِکَةُ الْعَذابِ وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ.»: هر که بدون علم و هدایت به مردم فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه آن که به فتوایش عمل کند دامنگیرش شود. 28- عالمان دوزخى «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُباهِىَ بِهِ الْعُلَماءَ، أَوْ یُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ أَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ إِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ إِنَّ الرِّئاسَةَ لاتَصْلُحُ إِلاّ لاَِهْلِها.»: هر که علم و دانش را جوید براى آن که بر علما ببالد یا با سفها بستیزد یا مردم را متوجّه خود کند، باید آتش دوزخ را جاى نشستن خود گیرد; همانا ریاست جز براى اهلش شایسته نیست. 29- سرنگونان جهنّمى «فى قَوْلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ «فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ» قالَ: هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خالَفُوهُ إِلى غَیْرِهِ.»: درباره آیه شریفه «فَکُبْکِبُوا فیها هُمْ وَ الْغاوُنَ»; یعنى: «اینها و گمراهان در دوزخ سرنگون گردند.»، فرمود: ایشان گروهى باشند که عدالت را به زبان بستایند، امّا در عمل با آن مخالفت ورزند! 30- غیر خدا را تکیهگاه نگیرید «لا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ وَلیجَةً فَلا تَکُونُوا مُؤْمِنینَ فَإِنَّ کُلَّ سَبَب وَنَسَب وَقَرابَة وَوَلیجَة وَبِدْعَة وَشُبْهَة مُنْقَطِعٌ إِلاّ ما أَثْبَتَهُ الْقُرآنُ.»: غیر خدا را براى خود تکیهگاه و محرم راز مگیرید که در آن صورت مؤمن نیستید، زیرا هر وسیله و پیوند و خویشى و محرم راز و هرگونه بدعت و شبهتى، نزد خدا، بریده و بى اثر است جز آنچه را که قرآن، اثبات کرده است. [و آن ایمان و عمل صالح است.] 31- نشانه هاى فقیهِ پارسا «إِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ الْفقیهِ أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا، أَلرّاغِبُ فِى الاْخِرَةِ أَلْمُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم).»: فقیه حقیقى، زاهد در دنیا، مایل به آخرت و چنگ زننده به سنّت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است. 32- شوخىِ بدون فحش «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ الْمُلاعِبَ فِى الْجَماعَةِ بِلا رَفَث.»: خداى عزّوَجلّ آن کس را که میان جمعى شوخى و خوشمزگى کند دوست دارد، در صورتى که فحشى در میان نباشد. 33- عذاب زودرسِ سه خصلت «ثَلاثُ خِصال لا یَمُوتُ صاحِبُهُنَّ أَبَدًا حَتّى یَرى وَ بالَهُنَّ: أَلْبَغْىُ، وَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَ الَْیمینُ الْکاذِبَةُ یُبارِزُ اللّهَ بِها.»: سه خصلت است که مرتکبشان نمیرد تا وبالشان را بیند: ستمکارى و از خویشان بریدن و قسم دروغ که نبرد با خداست. 34- مطلوبِ خدا «ما مِنْ شَىْء أَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ وَ یُطْلَبَ مِمّا عِنْدَهُ.»: چیزى نزد خداوند عزَّوجَلّ بهتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود. 35- پافشارى در دعا «وَ اللّهِ لا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فى حاجَتِهِ إِلاّ قَضاها لَهُ.»: به خدا سوگند هیچ بنده اى در دعا پافشارى و اصرار به درگاه خداى عزّوجلّ نکند، جز این که حاجتش را برآورد. 36- دعا کردن در سحر «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ کُلَّ عَبْد دَعّاء فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فِى السَّحَرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّها ساعَةٌ تُفْتَحُ فیها أَبْوابُ السَّماءِ، وَ تُقْسَمُ فیهَا الاَْرْزاقُ، وَ تُقْضى فیهَا الْحَوائِجُ الْعِظامُ.»: همانا خداوند عزّوجلّ از میان بندگان مؤمنش آن بنده اى را دوست دارد که بسیار دعا کند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن ساعتى است که درهاى آسمان در آن هنگام بازگردد و روزى ها در آن تقسیم گردد و حاجت هاى بزرگ برآورده شود. 37- دعا براى دیگران «أَوْشَکُ دَعْوَةً وَ أَسْرَعُ إِجابَةً دُعاءُ الْمَرْءِ لاَِخیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ.»: دعایى که بیشتر امید اجابت آن مى رود و زودتر به اجابت مىرسد، دعا براى برادر دینى است در پشت سرِ او. 38- چشم هایى که نمى گریند «کُلُّ عَیْن باکِیَةٌ یَوْمَ الْقِیمةِ غَیْرُ ثَلاث: عَیْن سَهِرَتْ فى سَبیلِ اللّهِ وَ عَیْن فاضَتْ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ، وَ عَیْنِ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ.»: هر چشمى روز قیامت گریان است، جز سه چشم:1ـ چشمى که در راه خدا شب را بیدار باشد،2ـ چشمى که از ترس خدا گریان شود،3ـ و چشمى که از محرّمات الهى بسته شود. 39- حریص همچون کرم ابریشم «مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ دُودَةِ الْقَزِّ، کُلَّما ازْدادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلى نَفْسِها لَفًّا کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمًّا.»: شخص حریص به دنیا، مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم بر خود مىپیچد راه بیرون شدنش دورتر و بستهتر مىگردد، تا این که از غم و اندوه بمیرد. 40- دو رویى و دو زبانى «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یُطْرى أَخاهُ شاهِدًا وَ یَأْکُلُهُ غائِبًا، إِنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ وَ إِنِابْتُلِىَ خَذَلَهُ.»: بد بندهاى است آن بندهاى که دو رو و دو زبان باشد، در حضورِ برادرش او را ستایش کند، و در پشت سر، او را بخورد! اگر دارا شود بر او حسد برد و اگر گرفتار شود، دست از یارى او بردارد.
  23. سخنرانی دکتر رفیعی پیرامون امام محمد باقر ( ع) حجم فایل : 7630 کیلو بایت دریافت
  24. نیایش‏هایی از امام محمد باقر علیه السلام پاک و منزّه است خالق و پروردگار، پاک و منزه است نیرومند و توانا؛ پاک و منزّه است برانگیزاننده و ارث برنده؛ پاک و منزّه است آنکه تمامی اشیاء در برابرش خاضع است؛ پاک و منزّه است آنکه رعد به حمد او تسبیحش را گفته و فرشتگان از هراس تسبیح گوی اویند؛ پاک و منزّه است خدای بزرگ و او را می‏ستایم. خدایا! از تو می‏خواهم به زره محکمت و به نیرو و عظمت و سلطنت که مرا از شیطان رانده شده و از شرّ هر ستمگر کینه توز پناه دهی؛ خدایا! از تو می‏خواهم به محبتم به تو و به دوستی‏ام نسبت به پیامبرت و به محبتم به خاندان پیامبرت که درود تو بر آنان باد، ای آنکه از پدر و مادر و تمامی مردم نیکوکارتری! تو بخشنده‏ای هستی که بخل نمی‏ورزد و بردباری که جهل در او راه ندارد و عزیزی هستی که ذلیل نمی‏گردد. از امام صادق علیه‏السلام ـ نقل شده که فرمود: هنگامی که حوادث مهمّی تحقق می‏یافت پدرم این دعا را می‏خواند: خدایا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا بیامرز و مشمول رحمت قرار ده و عملم را پاک و بازگشتم را آسان و قلبم را مطمئن ساز و ترسم را ایمنی بخش و در تمامی عمرم به من سلامتی عطا کن و دینم را تثبیت گردان و خطاهایم را ببخش و چهره‏ام را درخشان گردان و در دینم مرا حفاظت فرما و روزیم را گسترده نما، چرا که من ناتوانم و از زشتیِ اعمالم به واسطه زیبایی‏هایی که نزد تو است، درگذر و مرا به نفسم مبتلا مگردان و مرا به فقدان دوست داغدار مساز. خدایا! یاد عطاهایت مرا مأنوس خود ساخته و امید به نعمت دادنت به من نیرو می‏دهد و از هنگام تولد هرگز از نعمت‏هایت بی‏بهره نبوده‏ام و تو پروردگار و آقا و پناهگاه و حافظ و نگهبان و مهربان نسبت به من بوده و متکفّل روزیم گردیده‏ای و آنچه در مورد من تحقق می‏یابد، در قضا و قدر تو قرار دارد. پس ای آقا و مولای من! در مقدّرات و امور حتمی‏ات سرعت رهایی و خلاصی از آنچه که در آنم و تندرستی و سلامتی را مقدّر نما، چرا که من برای دفع آنها کسی جز تو را نمی‏یابم و در آنها تنها بر تو اعتماد دارم. * * * به نام بخشنده مهربان، گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه بوده و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خداوند و تمامی پیامبران او و آنچه بر تمامی پیامبران نازل کرده، ایمان آوردم و وعده الهی حق است و ملاقات او حق است، و خدا راست گفته و پیامبران پیام را ابلاغ کرده‏اند و سپاس خدای را سزاست که پروردگار جهانیان است. خدایا! راه‏های شناخت خیر را به رویم باز کن و درهایش را گشوده گردان و به برکات رحمتت مرا بپوشان، بر من به حفاظت از زوال دینم منّت گذار، قلبم را از به حفظ آنچه جهالت آن را از من نمی‏پذیری مشغول‏دار و برای هر خیر و نیکی زبانم را رام گردان، و قلبم را از ریا پاک نما و آن را در اندامم قرار نده و عملم را خالص برای خود قرار ده. خدایا! از شرّ جن و انس، فتنه‏ها و کیدها و محل‏های دیدن فاسقان و از اینکه در دینم بلغزم و آخرتم را فاسد گرداند و اینکه آنان در زندگی‏ام ضرری به من برسانند، یا مرا به بلایی دچار گردانند که قدرت تحملش را ندارم و صبر بر آن در توانم نیست به تو پناه می‏برم؛ خدایا! پس مرا به مشکلات آن دچار مگردان تا از یاد تو مانع گردد و از عبادتت مرا مشغول دارد، تو حافظ و نگهبان و حراست کننده از تمامی امور می‏باشی. خدایا! تا آنگاه که زنده‏ام مرا در زندگی آسوده گردان، زندگی که بدان بر طاعتت نیرومند گردیده و به خشنودیت دست یابم و در روز قیامت به بهشت رهنمون گردم، و مرا از رزق و روزی که مرا به طغیان کشاند، بهره‏مند مکن و به فقری که مرا بدبخت سازد و بر من تنگ گیرد مبتلا مساز. خدایا از جانب خود سکینه و وقار بر من نازل فرما و زره محکمت را بر من بپوشان، و به پوشش فراگیرت مرا حفظ فرما و لباس عافیت را بر من بپوشان و سخن و کردارم را تصدیق گردان، و در فرزندان و خاندان و اموالم برکت عطا کن. نیایش‏های امام محمد باقر علیه‏السلام در ماه ذیحجه هنگام داخل شدن در مسجد الحرام از آن حضرت روایت شده که فرمود: هنگامی که داخل مسجد الحرام شده و مقابل حجرالاسود قرار گرفتی بگو: گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست؛ به خدا ایمان آورده و به طاغوت و بت‏ها و به بندگی شیطان و به بندگی هر کسی که غیر از خدا خوانده شود، کافر گردیم. هنگام بوسیدن حجرالاسود از آن حضرت روایت شده که فرمود: سپس نزدیک حجرالاسود شده و با دست راستت آن را لمس کن، آنگاه بگو: به نام خدا، و خدا برتر است؛ خدایا! امانتم را ادا کردم و میثاقم را عهده دار گردیدم تا در پیشگاه خود در قیامت به وفاداری‏ام گواهی دهی. هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت امام صادق از پدرش ـ که بر آنان درود باد ـ نقل می‏کند که آن حضرت هنگامی که در مقابل ناودان کعبه قرار می‏گرفت، عرض می‏کرد: خدایا! مرا از آتش رهایی بخش، و روزی حلالت را بر من گسترده ساز، و شرّ فاسقان جن و انس را از من دور نما، و به رحمتت مرا داخل بهشت گردان. *هنگام دست زدن به رکن یمانی ابو مریم گوید: نزد امام باقرـ که بر او درود باد ـ بودم و طواف می‏کردم، آن حضرت هرگاه به رکن یمانی می‏رسید، آن را لمس می‏نمود و عرض می‏کرد: خدایا! به من روی آور تا توبه نمایم و مرا حفاظت نما تا به گناه باز نگردم. دعا در صفا و مروه زراره گوید: از آن حضرت سؤال کردم: انسان در صفا و مروه چه باید بگوید؟ فرمود: باید سه بار بگوید: معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد، پادشاهی و ستایش از آن اوست، زنده کرده و می‏میراند و او بر هر کار توانا است. دعا برای هر که از جانب کسی دیگر حج می‏کند از آن حضرت نقل شده که فرمود: هر کس به نیابت از غیر خود حج می‏کند، باید هنگام احرام بگوید: خدایا! من از طرف فلانی حج به جا می‏آورم، از او بپذیر و مرا در به جای آوردن آن اجر و پاداش ده. دعا در تکبیر در ایّام تشریق خدا برتر است، خدا برتر است، معبودی جز خدا نیست و خدا برتر است، خدا برتر است و حمد و سپاس او را سزاست و خدا برتر است بر آنکه ما را هدایت کرده، و خدا برتر است بر آنکه ما را از گوشت حیوانات بهره‏مند ساخته است. منابع : 1. گنجینه :: فروردین و اردیبهشت 1385، شماره 58 2. گنجینه :: آذر و دی 1384، شماره 57
×
×
  • اضافه کردن...