رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'مرد'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

21 نتیجه پیدا شد

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه واله وسلم همسر خود را حمیرای من (زیبای من) صدا می زدند. نام ایشان حمیرا نبود اما برای احترام و نشان دادن محبت شان این کار را می کردند. در اسلام سفارش شده به دخترانتان ازکودکی محبت ویژه کنید . یکی از مصداق های محبت ویژه احترام گذاردن به کسی است .بنابراین همان طور که اسلام هم گوشزد کرده خانم ها به احترام نیاز دارند . آقایان در دوران نامزدی خیلی به همسرشان احترام می گذارند.اما کمی بعد فراموش میکنند زن همانند بلوری شکننده و حساس است. ما باید ببینیم طرف مقابلمان احترام را در چه می بیند خانمها احتیاج دارند قبل و بعد از اسمشان پسوند و پیشوندی بیاوریم و احترام و محبت را در این می بینند خانمی -جان... می رسیم به نیازهای اصلی عشقی خانم ها که به طور کلی همه در این اصول شریکند: درک، توجه، احترام، قوت قلب، اعتبار. خانمها به مردها اعتماد ندارند باید اطمینان کرد و مسئولیت داد (اعتماد کاشت آگاهانه بذر لیاقت در طرف مقابل است ). خوب است بدانیم این بی اعتمادی از زمانی شروع می شود که یک مرد در سنین نوجوانی است و مادرش به او حتی مسئولیت خرید چیزی را هم محول نمی کند. اگر به پسرها در 8 سالگی کاری بسپارم مثلاً نان خریدن همینطور که او بزرگ شد مسئولیت های بیشتری بدهیم ،به طور مثال در 13 سالگی پرداخت قبض تلفن ،... همینطور با رشد جسمی او وظایف را سنگین تر و مسئولیت کم کم بیشتر کنیم و او را تحسین کنیم در کارهای درستش و از سرکوفت و سرزنش دوری کنیم و او را تأیید کنیم تا رشد کند او در سن 21 و 22 سالگی رشد شخصیتی خوبی خواهد داشت. و قطعا" فردی با توانایی های بالا و شخصیت خود ساخته خیلی زندگی مشترک خوبی را می سازد. بدون وابستگی بی مورد به دیگران. خانمها به مناسبت ها خیلی اهمیت می دهند. در این مورد اصطلاحی داریم به عنوان (مچ گیری ) ،خیلی در زندگی سعی نکنید دیگری را در مواقع خاص محکوم به کم توجهی یا بی تفاوتی یا سردی یا....چیزی شبیه این ها کنیم . مطمئن باشید اگر به نحوی باد به گوش همسرتان برساند که(جسارت نباشد اصلا" منظورم رفتارهای تابلو شما نیست) فلان تاریخ مهم زندگیتان مثلا" تولدتان نزدیک است ، نه تنها کوچک نمی شوید بلکه قطعا" روز خاطره انگیزی را می گذرانید. خانم ها نیاز به اعتبار دارند ،هیچ گاه جلوی کسی خانمتان را سرزنش نکنید و جلوی دیگران به او محبت کنید تا اعتباری شود به حساب بانکی زندگی گرم و با محبت شما البته در این کار زیاده روی نکنید ،تا حسادت کسی را بر نیانگیزید اقایان توجه کنید خانمها قوت قلب می خواهند دل هیچ زنی را خالی نکنید، در مشکلاتتان اگر میخواهید مضاعف نشود سعی کنید از این کلمات بیشتر استفاده کنید: غصه نخور، خیالت راحت باشه من همه چیز را درست می کنم.... و از انجایی که خانم ها نیاز به اعتبار دارند ،هیچ گاه جلوی کسی خانمتان را سرزنش نکنید و جلوی دیگران به او محبت کنید تا اعتباری شود به حساب بانکی زندگی گرم و با محبت شما البته در این کار زیاده روی نکنید ،تا حسادت کسی را بر نیانگیزید. از انجایی که زنها رابطه مدارند، دائم در پی درست کردن ارتباطند . خانمها ؛ کمیته اصلاح حقوق خانواده هستند و دائم تذکر می دهند. ولی حرفشان را هیچ گاه مستقیم نمی زنند. حرف که می زنند منظورشان چیز دیگری است. خانمها وقتی حرف می زنند مبالغه می کنند. وقتی حرف می زنند یا دارند بلند بلند فکر می کنند یا استرسشون را خالی می کنند . 75% یا 4/3 وقت خود را به دنبال برقراری ارتباط با دیگران هستند. زنان وقتی دچار اختلالات هورمونی قبل و در حین قاعدگی هستند به هم ریخته، پرخاشگر، نیاز به حمایت و نوازش همراهی و مراقبت بیشتری دارند. در این مواقع خواهشا" عصبانی نشوید و سعی کنید با صراحت کامل به او محبت کنید. دیگر اختلاف ساختاری زاویه ی دید است. دید خانمها باز و دید آقایان بسته و تونل مانند است .خانمها دید دوربین و آقایان دید نزدیک بین خوبی ندارند مردها هیچ گاه، هیچ چیز را سرجایش پیدا نمی کنند چون دید مستقیم دارند. بنابراین وقتی شما خیلی خود را آرایش کرده اید و لباس زیبا پوشیده اید مردتان که به خانه آمد جلوی در نایستید. از او حداقل 2 متر دورتر بایستید تا او متوجه تغییرات شما بشود.:12:
  2. سلام . به پاسداشت یاد شهدای دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره آنها در هفته دفاع مقدس در این تاپیک به معرفی برخی از شهدای دفاع مقدس می پردازیم شهید سیدعلی قاضی زاده هاشمی روز اول خرداد ماه سال ۱۳۴۱ سید علی در شهرستان فریمان دیده به جهان گشود مادر دوست داشت نامش را محسن صدا بزند و از آن روز به بعد همه اور را به نام سید محسن خواندند.آموختن علم را در سن ۷ سالگی آغاز کرد و تا پایان سال چهارم دبیرستان تحصیل نمود پس به خدمت نظام وظیفه فراخوانده شد با پیروزی انقلاب و تاسیس سپاه پاسداران به عضویت این نهاد درآمد و چندی بعد همراه جهادگران (جهاد سازندگی) به یاری اقشار محروم پرداخت سه سال بعد در سال ۱۳۶۲ هاشمی همکاریاش را به مدت ۲ سال و شش ماه با بنیاد شهید مشهد آغاز کرد و خدمات شایان توجهی به خانواده ایثارگران انجام داد. قاضیزاده ۴۸۹ روز در میدان نبرد در مقابل تجاوزگران بعثی حماسهآفرید و در عملیات والفجر هشت در منطقه فاو بر اثر بمباران شیمیای مجروح شد در سال ۱۳۶۵ به دانشگاه راه یافت و در رشتهی پزشکی در دانشگاه مشهد به تحصیل ادامه داد محسن همزمان با تحصیل در صحنههای اجتمایی و سیاسی حضور داشت در سال ۱۳۶۸ ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد سید پس از اخذ مدرک دکتری پزشکی به استخدام دانشگاه شاهد تهران درآمد و در دانشکدهی پزشکی آن دانشگاه و بیمارستان مصطفی خمینی و همچنین بنیاد شهید انقلاب اسلامی تهران بزرگ به عنوان مسئول بهداشت و درمان فرزندان عزیز شاهد خدمت کرد. اواسط سال ۱۳۷۲ دکتر قاضیزاده به علت جراحات شیمیایی چندین مرتبه در بیمارستانهای تهران بستری شد و سرانجام در روز جمعه مورخ ۲۴/۴/۱۳۷۳ برات شهادت از حضرت دوست دریافت کرد و در سن ۳۲ سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود اما خاطرهی خدمت صادقانه او برای فرزندان شهداء همواره در اذهان ملت ایران باقی خواهد ماند.
  3. پنج روش ابراز احساسات مرد به زن ۵ روش ابراز احساسات مرد به زن نمیدونم به چی فکر میکنه چون اون هیچوقت درمورد احساسش با من حرف نمیزنه. این جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ برای اکثر زنان واداشتن شـوهـرشـان بـرای ایـنکه احـساسات درونی خود را با آنها در میـان بـگـذارنـد، کـار مشکلی بنظر میرسد. در این شرایط زن احساس میکند که ناموفق بوده و برای مرد سوء تعبیر پـیــش می آید. اما در این میان موضوعی وجود دارد که اغلب زن هـا از آن بـی اطـلاع هستند. مردها میخواهند صحبت کنـنـد. تحـت شـرایـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت میپردازند. اکثر مردان نیاز دارند که با همسرشان درد دل نموده و کمی سبک شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان برای بیان احساساتش چـیسـت؟ ● راز شماره ۱ مردان حقیقی از عدم پذیرش وحشت دارند -- واقعا! این درست است. اغـلب مـردها احساس می کنند که زنها در مورد آنها بسیار منتقدانه رفتار می نمایند، و نگران این هستند که نکند بعد از بیـان آنچـه کـه در ذهنشان میگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذیش او تحقیر شوند. برای زنها مهم اسـت بدانند کـه نفس و شخصیت یک مرد شکننده تر از نفس و شخصیت آنها بوده و آسانتر مورد تهدید قرار میگیرد. این موضوع بخصوص زمانیـکه یک مرد در رابطه ای نـزدیـک و صمـیـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بیشتر نمود پیدا می کند: او مشتاق تصدیق و عکس العملهای مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند که موجب خشنودی او شده است.بنابراین اگر مردی احساس نماید که شما تصمیم دارید در موردش قضاوت کنید، و یا بدلیل گفتـه هـایش به گونه ای متفاوت به او نگاه کنید، مطمئن باشید که وی صحبت نخواهد کرد. داوری کردن در مورد شریک زندگی به معنای اجازه دادن به او بـرای بیان ذهنیاتش نبوده و شما را مشتاق برای شنیدن حرفهای او نشان نخواهد داد.منـظور این نیست که شما نظر و ایده ای نداشته باشید و یا نتـوانید آن را در فرصـتی بیان کنید. یک مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس کند بدلیل آنچه کـه هست مورد پذیرش حقیقی قرار گرفته، نه به دلیـل آنـچه که ممکن است شما دوست دارید باشد. صبر و بردباری نمایید. اگـر عـجـولانـه تـوسط پیشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتی از قبیل "خوب، اشتباه میکنی، من قبول ندارم" یا "از کجا این فکر مسخره بـه ذهنـت رسیــده"، در برابر عقاید او عکس العمل نشـان دهیـد، هـر مـردی از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ایستاد. آنها نگران آن هستند که مبادا حرفی بسیار خصوصی از دهانشان خارج شـود کـه مطابق با تصور ذهنی شما از آنها نبوده و یا تصویری که بروز از خودشان در ذهن شما ایـجاد کرده اند را مخدوش کند. یـک مرد دارای ایده های متفاوت بسیاری در موضوعات مختلف زندگیش اسـت -- حتـی در طـول یـک هفـتـه و یـا یـک روز می تواند بسیار متفاوت عمل نماید. به او اجـازه دهـیـد جنبه های مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانید از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقیقتا سعی در شناخت هویت و ماهیت او نمایید،وی فورا این موضوع را حس کرده، احساس راحتی زیادی نموده و از صحبت کردن با شما لذت خواهد برد. ● راز شماره ۲ شما نیز درون خود را آشکار کنید بین زوجین بیان احساسات درونی باید به صـورت متقـابـل انـجام بگیرد. هر فردی دارای مشکلات، دغدغه ها و مسائل پنهانی در صندقچه قلبش می بــاشد. بسیاری از مردان تصور می کنند " اگر این مسـائـل را به او بگویم، ترکم خواهد کرد." شما مجبورید نشان دهیـد کـه جـریان ایـن نیست. به این منظور برای او از خود چیزی را فاش کنید که نشان دهد به همان اندازه ای که او به شما اعتماد دارد، شما نیز به او اعتماد دارید. هنگامیکه او شروع بـه بـیان احساسات دورنی خود میکند، به آنچه که میگوید گوش فرا داده، قدمی به جلو بـرداشته و در عـوض پیشنهادی مثبـت ارائـه دهیـد. بعد از اینکه وی مسئله ای خصوصی را ابراز نمود، چیزی شبیه این بگوید "خوب، اینکه چیز بدی نیست من بدتر از اینها بودم." یا "من واقعا آن چیزی که اتفاق افتاده را تحسین می کنـم." و آن چیزی از داستان را که واقعا می پسندید انتخاب کنید. ( از مسائل ساختگی دوری کنید چون موضـوع لوس شده و تبدیل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم همیشه میتوانند متوجه شوند که کسی آنها را دسـت انـداخـته و این موضوع هیچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهید بداند که شما جانبدار او هستید و با تجربیاتش تنها نخواهد ماند. در حالیکه عملا نشان میدهید، مطمئن شوید که از او طرفداری میکنید. بسیاری از زنها فقط به این دلیل به داستانهای شوهرشان گوش می دهند که به او بگویند که چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداری شخص دیگری را میکنند. با ایـن حـال مـهـم است که موضوع را از این نقطه نظر بنـگرید: اکنـون زمـان درس دادن بـه او نـیست، بلکه زمـان "ایـجاد دوستی و مودت" است. وقتی دو نفر پیمان دوستی می بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربیات خود پرداخته، و به همین دلیل احساس نزدیکی و آسودگی می کنــند. این جـا شـما در حال ایجاد سازگاری و تفاهم می باشیـد، احساسی که هر دوی شما سیاره ای یکسان را اشغال نموده و در دنیایی متشابه زندگی می کند. اینکه چه تعدادی از مردان احساس تنهایی شدید مینمایند، شگفت انگیز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت کـه هـمیشه سـاکـت بـاشـنـد، ایـن تـصور غلط نیز در ذهـنشان پـرورانده شـده که صحـبـت نـمودن در مورد احساسات درونی عملی به دور از شان و منزلت مردان بشمار میرود.عـکس العملهای مثبت و صادقانه شما بسیار ضروری است. اگر بـه ایـن نـحو رفـتـار نـمایید، شـوهر شما احساس خواهد کرد که کسی وجود دارد که او را درک کند، و آنگاه حتی بیشتر و بیشتر از ذهنیاتش برایتان خواهد گفت. ● راز شماره ۳ گذشته را فراموش کنید آیـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگویی" داشـتـه ایـد که به بگو مگوهای مـربـوط بـه نارضایتی های گذشته،اشتباهاتی که انجام داده،اذیت و آزارهایی که بشما روا داشته، و آنچه که اکنون مدیون شما است، منتهی شده باشـد؟ چنـیـن مـوضوعی تقریبا در هر رابـطـه ای اتــفاق می افتند اما واقعیت باقی می مـاند؛ مـردها وقـتـی آمـدنـش را حـس میکنند، آشفته حال شده و عقب می نشینند. وقتی مردی از این وحشت دارد که صحبتهایش در آینده تـحـریف و سـوء تـعبـیر شده، به دیـگران گــفته شده و یا علیه خودش مورد استفاده قرار گیرد، بیان احسـاسـات بـرایـش غیر ممکن می شود. و تنها راه عبور از این تله ارتباطی این اسـت کـه بدانید آنچه که در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه که او انجام داده و یا گفته، شما نیز درگـیـرش بوده اید. روابط همگی مانند رقص هستند. هیچکس خوب مطلق و یا بد مطلق نیست. در واقـع، بجای در نظر گرفتن یک فرد به عـنـوان شخصی بد یا خوب، بهتر است که نقشهای بازی شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهایـی که قدرت رها ساختن خود را از آنها نداریم، مورد توجه قرار داده شوند. بـرای مثـال بـرخـی از زنـها عـاشق بازی نمودن با قربانی عشق خود هستند. آنها برای اعتبار بخشیدن و توجیه کردن احساسـات خودشان و نیز احساس قدرتـمندی در بـرابـر شریک زندگی خود، اشتباهات و خطاهای گذشته او را بهانه میــکنند. در حقیقت ممکن است با این روش مدتی او را برای خود نگه دارند ولی آنچه که مشخص است این رابطه متزلزل بوده و در آستانه شکست قرار دارد. اگر میخواهید این وضعیت تاسف بار زندگی زناشویی را تغیـیـر داده و یـا از آن پیشگیری کرده و به شوهرتان کمک نمایید تا راحت با شـما حـرف بـزند، این راه را امتحان کنید: به سهم خود در شرایطی که پیش آمده مسئولیتی را بعهده بگیرید و ببینید که به چه نحو در مورد اتفاقی که روی داده مـمکن است دخیل بوده باشید. البته این موضوع به معنای مقصر دانستن خود نیست. به شرایـط با دیدی باز بـنـگرید. به روی تمام مسـائلی که او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمرکـز کـنـیـد. اگـر نــیاز به راهنمایی بیشتر داشتید، لیستی از آنچه که در رابطه تان عاید شما شده است، و آنـچـه که شما در عوض نصیب شـوهـرتـان نـموده اید، تـهیه کنیـد. بـه زمان هـایی کـه شما نیز مرتکب کوتاهی و قصور شده اید، و به راه هایی کـه هـر دوی شـما تـوسـط آن رشد یافته و تغییر کرده اید، توجه نمایید. توانایی بخشش دیگران ممکن است فقط بـسادگی دانستن این باشد که آنچه در مورد او یکسال پیش حقیقت داشته ( و نیز در مورد خـود شما ) شاید اکنون حقیقت نداشته باشد. در زمان حال متمرکز باشید. یک ارتباط ماندگار و راستین مستلزم داشتن قابلیت ماندن در زمان حال و فراموش کردن گذشته میباشد ● راز شماره ۴ شنونده ای استوار و ایمن باشید آیـا داشتن روابط صادقانه امکان پذیر است؟ فرض بر این است که همه افراد بـرای صـادق بودن تلاش می کنـنـد. حـقیـقت این است که تعداد اندکی چنین هستند. و دلیل عمده عدم صداقت این است که عواقب و نتایج آن خوب و قابل توجه می بـاشد. اغـلـب مردان احساس می کنند که زنهـا می خواهد و نیاز دارند که دروغ بشنوند چون قادر به پذیرش صادقانه حقیقت نیستند. برخی از مردها تصور میکنند که از بیان حقایق زندگی خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا کـه باعث آشفتگی و اضطراب وی خواهد شـد. در واقـع، بسیاری از زنان برای کنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده میکنند. آنها پاسخهای بخصوصی را از شوهر خود طلب می کـنند و در صورتی که آن پاسخها را دریافت ندارند، احساس پریشانی خواهندنمود.سپس وقتی شوهرشان دهان نگشوده و صحبتی نمی کند، متعجب میگردند. متاسفانه، بسیاری از زنان تصوراتی قدرتمند از چگونگی احسـاس و تـفکر یک مرد را نیز در سـر مـی پرورانند که این نـوع خـیـال پـردازی بـاعث ویرانی حقیقت شده، و بـنـابـراین این گـونه بـه مردان اجازه میدهند که از طریق طرز برخوردهای مختلف متوجه شوند کـه نیازی به بیان حقیقت نداشته و آنها نیز تمایلی به دانستن حقیقت ندارند.واضح است؟ اکثر زنها در این مـورد مقصرند، امـا اشـتیاق بـرای گوش دادن به آنچه که او مجبور است بگویید سرآغاز یک رابطه کامل حقیقی محسوب میگردد. این باعث می شود تا یک مرد احـساس کند شریکی ثابت قدم دارد که در پستی بلندی های زندگی همراه او خـواهـد بود. اگر برای خروج از ایـن تصورات غیر واقعی آمادگی دارید، زمان آن رسیده که سه چیز را از خـود سـؤال کنـید. چه میزان از حقیقت را میتوانید تحمل کنید؟چقدر واقعا نیاز داریـد؟ آیا از شوهر خود می خواهـیـد کـه تـصـویری خیالی بـرای شما باشید، و آیـا مشتاقید به او اجـازه دهیـد حقیقی گردد؟ اینها سؤالاتی بزرگ هستند. شاید نتوانید همین حالا تمام واقعیت را به یک باره دریابید، اما قطـعـا مـی توانید عـضلات بردباری خود را پرورش داده و در مسیری مستقیم حرکت نمایید. به طرز عجیبی، همه تصور می کنیم که تخـیـلات بـاعـث ایـجاد احساسی شگرف در ما میگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانیم حقایق بیشتری را دریابیم، نیرومندتر رشد خواهیم کـرد. تـوانـایی پـذیرش حقیقت از دیگران همچنان که متوجه می شویم امنیت واقعی نه از تصدیق دیگران بلکه از صادق بودن با خود نشات میگیرید، افزایش می یابد. ● راز شماره ۵ با خودتان صادق باشید -- آگاه باشید این پرسشی قدیمی ولی خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشیم چگونه میتوانیم با دیگران صداقت داشته باشیم؟بهترین روش کمک بـهر مـرد برای بیان راحت احساساتش این است که ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـیعی رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذیرشی ایجاد کنید. کسانی کـه در زنـدگـی بـا آنـهـا مـواجـه مـی شویم انـعــکاس بـخشهای مختلف خودمان هستند و ما افرادی را جذب می کنیم که هرکدام بنـحوی ما را در عشق ورزیدن به بخش دیگری از خودمان یاری می کنند. به همین دلیل است که عناوین مصرح شده در این مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلکه باید در رابطه با خـودمـان هـم بکـار بـبـندیم. بــرای مثال آیا شما قادرید از قضاوت درمورد خودتان بگذرید؟ آیـا نارضـایـتی حـاصـل از اشتـبـاهاتی کـه در گذشته مرتکب شده اید را پایان میدهید؟ و آیا همیشه در انجام اشتباهاتی که مرتکب شده اید پافشاری میکنید؟ وقتی با خود به این طریق رفتار می نـمایـیـد، طبـعـتا با شریک زندگی خود نیز به همین مـنوال رفــتار خواهید کرد. اگر شما در جوانی همیشه مورد بد رفتاری قرار گرفته و یـا در برخی از مسائل احساس کمـبود نـمـوده بـاشید، احـتمـال دارد همیـن رویـه را در مــورد شوهرتان در پیش بگیرید. آگاهی در اینجا نقش تعیین کننده ای دارد. اگر می خواهید فضای پویاتر و باز تری را بین خود و شوهرتان ایجاد کنید، فهرست دقیقی از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزدیکانتان در گذشته با خود را تهیـه کنـید. اگر صدمه دیده اید، این فرصتی برای شما خواهد بود که تصمیم بگیرید دیگر زندگی خود را بر اسـاس معـیـارهـای گذشته بنا نکنید. آنرا تغییر دهید. تصمیم بگیرید در بـرابـر خـود و کـسی کـه با او هستید، مهربان و پذیرا باشید. گاهی اوقات ما در برابر فرد دیگری تسلیم میشویم به این انتظار کـه او نـیـز همین کار را انجام دهد. وقتی آن محقق نمیشود، خشمی پنهانی شروع به پیدایش میکند. چنـیـن حالتی باعث بروز رفتارهای متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و دیگران خواهد شد. برای رسیـدن بـه عدالت واقعی باید بدانید که به همان اندازه ای که می بـخشید، بـه هـمـان انـدازه هم بدست می آورید. وقتی به فردی احترام و توجهی مطلق را روا می داریـد، آن احترام و توجه را به خود نیز مبذول می نمایید. شما بهترین روش را در پیش گرفته اید و اثرات و نتایج سودمنـد آن دیـر یـا زود نـمایـان خواهند شد. زمانیکه با دیگران طوری رفتار میکنید کـه مـورد احـترامتان است، درحقیقت حسی از ارزش و اعتبار را ایجاد مینمایید. با خودتان صادق باشید و متوجه خواهید شد که این عمل مسری است. شریک زندگـی شما به همین منوال رفتارش را پیش خواهد گرفت. او بصورتی راحت و طبیعی صحبــت کرده و احساست واقعیش را ابراز خواهد نمود.
  4. تبدیل صدای خود به زن یا مرد Voice Changer V1.00 برای آندروید با نرم افزاری که در پیش روی شماست می توانید صدای خود را پیر ، جوان ، بچه ، زن ، مرد ، ربات و حیوانات تبدیل سازید . Voice Changer V1.00 نرم افزار برای گوشی های دارای سیستم عامل آندروید ساخته شده است download
  5. amid

    این مرد فقط دست دارد + عکس

    02 مهر 1390 ساعت 19:48
  6. اتفاق زيباي اين هفته را سرايدار يك ساختمان اداري رقم زد. او كه وظيفه محافظت از ساختمان و اموال شركتهاي مستقر در آن را به عهده داشت وقتي در برابر مردي مسلح قرار گرفت، با هوشياري و مقاومت توانست وي را در اجراي نقشهاش ناكام بگذارد. پنجشنبه 2 هفته پيش بعد از اينكه تمام شركتهاي اين ساختمان تعطيل شد، نگهبان ساختمان مردي را ديد كه در گوشهاي از پاركينگ پنهان شده بود. اين مرد ادعا كرد كارمند يكي از شركتهاست، اما نگهبان جوان كه به او مشكوك شده بود با پرس و جوي بيشتر متوجه دروغگويي او شد. در همين هنگام بود كه آن مرد سلاحي را از جيب خود بيرون كشيد و به سوي او نشانه گرفت. پسر جوان با اينكه جانش را در خطر ميديد، اجازه نداد او به خواستهاش برسد. به همين دليل بلافاصله به سمت در خروجي رفت و آنجا را قفل كرد. او سپس در گوشهاي از ساختمان در كمين ايستاد و پليس 110 را نيز در جريان ماجرا قرار داد. دقايقي بعد گروهي از ماموران كلانتري سنايي، ساختمان موردنظر را محاصره كردند و اين مرد را در حالي كه از طريق ساختمان پشتي قصد داشت به خيابان بگريزد، به دام انداختند و از او سلاح كمري، تعداد زيادي فشنگ و مقداري مواد مخدر كشف شد. در واقع شجاعت جوان سرايدار باعث شد مرد مسلح نه تنها نتواند سرقت كند، بلكه به دست قانون سپرده شود. اين سرايدار با حس مسووليتپذيري خود از وقوع حادثهاي ناخوشايند جلوگيري كرد. حال آنكه اگر اين جوان به مرد مسلح اجازه فرار ميداد، اين احتمال وجود داشت كه او در ماجرايي ديگر باز هم دست به اسلحه ببرد و خون به پا كند
  7. گيله مرد نويسنده : بزرگ علوي قالب : PDF تعداد صفحات : 14 فایل های پیوست شده گيله مرد - بزرگ علوي.pdf (311.4 کیلو بایت, 70 نمایش)
  8. amid

    تست مرد شناسي

    طنز و سرگرمی - چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟ 1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند. 2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم. 3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد. 4. حالا چه عجله ایه؟ - هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟ 1. هدف خاصی نبود. 2. گل اضافی بود. 3. نسخه آزمایشی بود. 4. اصلا کار خدا نبود. - اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟ 1. چیز خاصی نمی آفرید 2. پیراشکی 3. خروس دریایی 4. فضای خالی - اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟ 1. مگه قراره اتفاقی بیافته؟ 2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره. 3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد. 4. یه هیولا کمتر، دنیا قشنگتر. - چه وقت مردها عاشق می شوند؟ 1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند! 2. هر وقت مامانشون بگه. 3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند. 4. یک روز از همین روزا! - مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟ 1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند. 2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه.(قانون 4 نیوتن) 3. بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد. 4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد. - مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟ 1. فنر با ثابت بالا 2. پارچه استرژ 3. یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته. 4. کش تیرو کمان - مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟ 1. هر شب 2. هر وقت که خدا بخواد. 3. هر وقت تست استرون بگه. 4. سایکل تایم خاصی ندارند. - مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟ 1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن! 2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن! 3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن! 4. می رن کلاس آمادگی جسمانی! - وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟ 1. چیزی نمی گن چون وقت عمله 2. وقت نمی کنن چیزی بگن 3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه. 4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ *** نمی فهمه که اونا چی می گن. - مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟ 1. با دست 2. با تور 3. با چنگول 4. با زبون - معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟ 1. هر که پیش آمد خوش آمد. 2. به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه 3. ده بیست سی چهل 4. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد. منبع-تماشاگران
  9. بهار خانم

    دوست داشتنی ترین مرد خدا

    حضرت محمد(ص) در سال های جوانی، من و دوست هایم خیلی افتاده بودیم تو خط اخلاق و اعتقاد. نه این که ما خیلی خاص باشیم. اصولا مد بود. مثل الان که بعضی چیزهای دیگر مد است، آن موقع هم تب کلاس و جلسه اخلاقی و تقوایی داغ بود. تلویزیون پشت هم از همین برنامه ها و توصیه ها پخش می کرد. یک دنیا دستور نکنید و بکنید توی سرهای ما چرخ می خورد. می خواستیم خوب باشیم و خوب بودن آن روزها خیلی سخت شده بود. مدام داشتیم خودمان را مجبور می کردیم که مثل حضرت رفتار کنیم. نمی شد. نمی توانستیم. به خودمان فحش می دادیم. ناامید می شدیم. فکر می کردیم عیب های اساسی داریم و دیگر درست شدنی نیستیم. چند سالی طول کشید تا فهمیدیم گره کار توی همین مجبور کردن است. ماجرا زورکی نیست. فهمیدیم آدم ظریف است و یک شبه نمی شود به اش شکل داد. مثل کار سفالگری می ماند که اگر فشار دستت را زیاد کنی، به جای شاهکار هنری از زیر دستت هیولای گلی می آید بیرون. ولی دیگر خیلی دیر شده بود. خیلی از همسفرهایمان خیال کرده بودند دین یعنی همین زور و فشار و گفته بودند ما نخواستیم و خداحافظ. در روایت های معتبر هست که همان پیامبری که ما داشتیم خودمان را هلاک می کردیم مثل او بشویم، توی مدینه یکی را تو اوضاع و احوالی شبیه ما می بینند. بهش تشر می زنند که: با خودت با مدارا رفتار کن! آن هایی که به خودشان زیاد فشار می آورند مثل سواری اند که برای زود رسیدن، آن قدر به مرکبش شلاق می زند که اصلا به کل نمی رسد. ولی وقتی ما این روایت ها را خواندیم دیگر دیر شده بود. رفقایمان شلاق را زده بودند، مرکبشان از حال رفته بود و حالا دیگر اصلا توی راه نبودند که بشود به شان گفت پیامبر(ص) دینی که شما ازش رمیده اید، جور دیگری بوده. روایت ها می گویند مرد آسانی بود. نرم و روان. نمازش از همه نمازها سبک تر و خطبه اش از همه خطبه ها کوتاه تر بود. کارهای خوب که می کرد، حظ می کرد. دقیقا همان حلقه ای که ما آن سال ها گم کرده بودیم. لذت اخلاق. این که از درستی و راستی کیف کنی. می دانم که می گویند این مرحله های جوششی بعد از کوشش می آید. اول آدم باید به خودش سخت بگیرد تا بعد لذتش را ببرد. ولی فکر کنم این سعی، این دویدن، این کوشش یا هر چی که هست، باید آرام باشد. درست مثل راه رفتن حاجی ها بین صفا و مروه. روان و متین. بعضی جاها را فقط باید هروله کرد. همین. وگرنه بقیه راه را باید جوری پا از پا برداری که یکی اگر از دور تو را ببیند، فکر کند داری رو ابر راه می روی. به همان سبکی، به همان لذت. به همان دقت. چون همیشه این احتمال هم هست که رشته های نازک زیر قدم هایت پاره بشوند و معلق بمانی. می گویند حضرتش به همین اعتدال بود. مردم حرف درآورده بودند که این مرد، ساده لوح است. این را خود قرآن می گوید. بس که قاتی مردم می شد و رویش نمی شد حتی وقتی کار دارد، به شان بگوید پا شوند بروند. می گویند با هر کس دست می داد، دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. با هر کس می نشست، آن قدر صبر می کرد تا خود او برخیزد و آن قدر حرفش را گوش می کرد تا خود او حرفش را قطع کند مرد راحتی بود. سیره های تاریخی، این را می گویند. ما به کسی می گوییم آدم راحت که از زیر مسؤولیت ها آسان شانه خالی کند و بی خیال باشد. اما حضرتش، هم بار را بر شانه داشت هم راحت بود. باورش سخت است. چون ما به یکی از این دو تا عادت داریم. ما به صورت عبوس همه مردانی که کارهای سختی دارند، عادت داریم. برای ما اصولا بام، جایی است که از یکی از دو طرفش باید افتاد. تجسم یکی که راحت و متعادل روی لبه باریک بام بایستد و بیش از همه مردم متبسم باشد، سخت است. مرد عربی چیزی آورد. گفت: این، هدیه شما! کمی که گذشت، گفت: حالا پول هدیه ام را بدهید. پیامبر(ص) خندید. از ته دل. روزهای بعد، هر وقت غمگین می شد می گفت: آن اعرابی چه شد؟ کاش دوباره می آمد. روایت ها می گویند اهل مزاح بود. اگر یکی از اصحاب، گرفته بود، شوخی می کرد تا او را به خنده وادارد. همان روایت ها هم می گویند کلماتی که بر او نازل می شدند آن قدر سنگین بودند که در روزهای سرد، اگر وحی می آمد صورتش غرق عرق می شد. حضرت محمد(ص) چقدر دوست داریم که یکی، این دوتایی های محال را کنار هم داشته باشد. هم این باشد، هم آن. سال هاست که همه مان یکی از این دوتاییم. عادت کرده ایم آدم عمیق، آدمی با فکرهای پیچیده و لایه های متفاوت، خیلی تودار باشد. هیچ حسی توی صورتش پیدا نباشد. راحت قاطی حرف های دیگران نشود و اصلا نشود فهمید چه فکری دارد می کند. ولی اوصافی که از پیامبر(ص) در سیره ها آمده، اصلا شبیه عادت همیشگی ما نیست. کتاب های معتبر همه این را گفته اند که وقتی خوشحال بود یا وقتی از چیزی خوشش می آمد صورتش می درخشید. بعضی راوی ها گفته اند مثل آیینه. بعضی هم گفته اند مثل قرص ماه. اگر هم از چیزی غمگین بود، چشم ها و صورتش گرفته می شد. تار می شد. ما فقط بچه ها و آدم های ساده دل را سراغ داریم که موقع شادی صورتشان برق بزند. از خوشی چشم هایشان بدرخشد. اصلا باورمان نمی شود جسم هیچ متفکری این قدر شفاف باشد. مردم حرف درآورده بودند که این مرد، ساده لوح است. این را خود قرآن می گوید. بس که قاتی مردم می شد و رویش نمی شد حتی وقتی کار دارد، به شان بگوید پا شوند بروند. می گویند با هر کس دست می داد، دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. با هر کس می نشست، آن قدر صبر می کرد تا خود او برخیزد و آن قدر حرفش را گوش می کرد تا خود او حرفش را قطع کند . اصحابش گفته اند وقتی از چیزی به خنده می افتادیم، با ما می خندید؛ وقتی تعجب می کردیم، با ما تعجب می کرد. از آخرت حرف می زدیم، با ما درباره همان حرف می زد. از دنیا می گفتیم، با ما از همان می گفت. از خوردنی ها و آشامیدنی ها هم حرف می زدیم، او هم از همان حرف می زد. تصورش سخت است؟ نه؟ دلمان برای مردانی که بلد باشند روی این لبه های تیز راه بروند تنگ شده. آخرین باری که یکی از این ها را دیدیم، کی بود؟ کاش می آمد این دور و بر هم سری می زد. روایت ها می گویند: وقتی از او کاری می خواستند اگر موافق بود می گفت آری و زود انجام می داد. اگر نمی خواست انجام بدهد، فقط سکوت می کرد. هیچ وقت نمی گفت: نه! هیچ وقت نمی گفت: نه! مجله همشهری جوان، شماره 63 پی نوشت: روایت های به کار رفته در متن یادداشت، همه از کتاب سنن النبی نوشته علامه طباطبایی برداشته شده اند. اگر گیرتان آمد، نگاهی به این کتاب بیندازید. روح عجیبی تویش هست.
  10. جزئيات تازه از قتل قويترين مرد ايران شماره خبر :25540 [align=justify]فرمانداري و نيروي انتظامي کرج در حال بررسي علت قتل قهرمان قويترين مردان ايران و چهره نگاري از مظنونين بر اساس ادعاي شاهدان درگيري هستند. شاهد اصلي اين ماجرا در آگاهي در حال همکاري با نيروي انتظامي براي چهره نگاري از مظنونين از اين حادثه است. به محض اطلاع دقيق از عوامل اين درگيري و متهمان اصلي آن اطلاعات تکميلي از طريق رسانه ها اعلام خواهد شد. مهدي ايران نژاد فرماندار کرج در گفتگو با خبرنگار مهر از حضور مسئولان شهرستان کرج در محل فرماندهي نيروي انتظامي اين شهرستان براي بررسي دقيق علت وقوع قتل ورزشکار کرجي خبر داد. تدابير لازم براي دستگيري سريع عاملان قتل اين ورزشکار به عمل آمده است. شامگاه شنبه " روح الله داداشي" از قوي ترين مردان جهان در درگيري با اشرار به قتل رسيد. يکي از شاهدان اين حادثه در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: سه سرنشين پرايد به صورت ناگهاني به اين قهرمان کرجي حمله ور شده و پس از وارد آوردن ضرباتي به سينه و گلوي وي اقدام به فرار کردند. وي افزود: پيکر زخمي داداشي پس از درگيري توسط نيروهاي امدادي به بيمارستان شهيد مدني جهانشهر کرج منتقل و در بخش سي پي سي آر بستري شد، اما به دليل شدت جراحات وارده فوت کرد. روح الله داداشي متولد سال 1360 بود و در دوران فعاليت ورزشي خود 7 دوره قهرماني کرج ، 2 دوره قهرماني تهران ، 2 دوره قهرمان ايراني در رشته پرورش اندام و در قويترين مردان يک دوره چهارم ايران ، 2 دوره سوم ايران يک دوره قهرماني کشور ، 2 دوره قويترين مردان آهنين، يک دوره سوم جهان و يک دوره اول جهان را در کارنامه داشت.[/align]
  11. پيكر مرحوم داداشي قوي ترين مرد ايران امروز در كرج تشييع مي شود كرج - پيكر مرحوم روح الله داداشي قوي ترين مرد ايران ساعت 9 صبح امروز (دوشنبه) از مقابل تالار شهيدان نژادفلاح شهر كرج تشييع مي شود. به گزارش خبرنگار ايرنا، روح الله داداشي قهرمان رقابتهاي قويترين مردان ايران و جهان، شامگاه شنبه در كرج به قتل رسيد. مراسم تشييع پيكر اين ورزشكار ملي صبح دوشنبه از مقابل تالار شهيدان نژاد فلاح كرج برگزار خواهد شد. پيش از اين قرار بود تشييع پيكر وي از حصارك كرج انجام شود. بر اساس گزارشهاي دريافتي، پيكر مرحوم داداشي در امامزاده محمد كرج به خاك سپرده مي شود. ك/2
  12. دانلود سریال Family Guy – مرد خانواده – فصل اول فصل اول (لینک مستقیم+زیرنویس فارسی) ژانر: انیمیشن ، کمدی کیفیت: عالی حجم: هر قسمت حدود ۴۰ مگابایت امتیاز: ۸٫۷/۱۰ سال انتشار: از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۱ وضعیت پخش: درحال پخش تهیه کننده: Seth MacFarlane بازیگران: Seth MacFarlane , Alex Borstein , Seth Green , Mila Kunis , Mike Henry ,… خلاصه داستان: سریال انیمیشن بسیار جذاب Family Guy که از سال ۱۹۹۹ پخش اون آغاز شده و تا به حال برنده سه جایزه امی و چندین جایزه دیگه شده. این انیمیشن همانند انیمیشن ساوت پارک بیشتر از آنکه برای کودکان باشه برای بزرگسالان ساخته شده. شخصیت پردازی در این سریال بسیار کار شده و… حجم هر قسمت : حدودا ۴۰ مگابایت دانلود قسمت اول با لینک مستقیم دانلود قسمت دوم با لینک مستقیم دانلود قسمت سوم با لینک مستقیم دانلود قسمت چهارم با لینک مستقیم دانلود قسمت پنجم با لینک مستقیم دانلود قسمت ششم با لینک مستقیم دانلود قسمت هفتم با لینک مستقیم
  13. irsalam

    فيلم شناسي مرد دو چهره

    مرد دو چهره سال تولید : ۱۳۴۷ محصول : استودیو پارس فیلم کارگردان : رضا بیک ایمانوردی تهیهکننده : دکتر اسماعیل کوشان فیلمنامهنویس : رضا بیک ایمانوردی فیلمبردار : محمود کوشان هنرپیشگان : رضا بیک ایمانوردی، فرانک میرقهاری، عبدالله بوتیمار، جمشید مهرداد، علی زندی، گیسو، یدالله شیراندامی و حسین اشراق نوع فیلم : ۳۵ میلیمتری، سیاه و سفید [align=justify]دو برادر که طی سالهای زندگیشان، در حوادث متعدد در کنار یکدیگر بودەاند، با دسیسهٔ تبهکاران و قاچاقچیان یکی روانه زندان شده و دیگری سلامتیاش را از دست میدهد. حادثه از آنجا آغاز میشود که برادر کوچکتر دیگری را اسیر صندلی چرخدار میبیند و از آن پس انتقام خونینی را آغاز میکند. [/align]
  14. irsalam

    مرد خوش شانس (عكس)

    مردی در نیویورک هنگام بازنشستگی تصمیم گرفت پول خود را عاقلانه مصرف کند به همین خاطر یک خانه و چند هکتار زمین در پرتغال خرید. این منزل مسکونی و زمین های اطرافش به خاطر این که هیچ وارثی نداشت توسط اداره مالیات به این فرد فروخته شد. درب انبار غله این خانه جوش داده شده بود و هیچ کس تا آن موقع تمایل به باز کردن اون و صرف هزینه برای باز کردنش نداشت این فرد نیویورکی با صرف هزینه ای اندک درب انبار را بعد از سالها باز کرد! اما چی تو انبار بود؟ ببینید...
  15. آلن روبر به وعدهای که داده بود عمل کرد و به بالای بلندترین ساختمان جهان رسید. او صعود را از ساعت ۶ بعداظهر آغاز کرد و ساعت ۱۲ نیمهشب به نوک ساختمان رسید. او برخلاف صعودهای قبلی و به درخواست مقامات اماراتی از یک طناب استفاده میکرد و مسائل ایمنی را رعایت کرده بود. طناب ایمنی روبر صد طبقه بالاتر بسته شده بود ولی او برای صعود از آن استفاده نمیکرد بلکه همچون صخرهنوردان خودش را روی پنجرههای بزرگ برج بالا میکشید. روبر شب قبل در هتل برج اقامت داشت و به بررسی شرایط ساختمان پرداخته بود.
  16. اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم و گفتم: ... باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم”دوی” شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از ده سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون ده سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد, چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم. اون درخواست کرده بودکه در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم. خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این که اخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای “دوی”تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره.. مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می کردیم و معذب بودیم.. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره. جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی کردیم.. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم.. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش, من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن, زنی بود که ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به “دوی” هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم.. پسرم این منظره که پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزئ شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم, ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم, درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی که همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم. اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم, وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم, نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم, تردید کنم. “دوی” در رو باز کرد, و من بهش گفتم که متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. “دوی” انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟ و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم : از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی که مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا کنه. *** جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العلاده ای برخورداره, مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه, مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل, پول, ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی افرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید: زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد بردید, یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه, انجام بدید.. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید. اگر این داستان رو برای فرد دیگه ای نقل نکنید هیچ اتفاقی نمی افته, اما یادتون باشه که اگه این کار رو بکنید شاید یک زندگی رو نجات بدید
  17. خلاصه کتاب ثروتمندترين مرد بابل نويسنده : ساموئل كلاسون مترجم : مهدي مجرد زاده كرماني تلخيص: نازيلا ماهوتي گوشه ای از متن کتاب : [align=justify]كتاب ثروتمند ترين مرد بابل مجموعه اي از داستانهاي واقعي است كه هم از لحاظ ادبي و هم به لحاظ راهنمائي هاي مالي و اقتصادي جالب توجه مي باشد . در همه داستان ها علل مشكلات مالي مورد بررسي قرار گرفته و راهكارهاي عملي جالبي براي رفع آن پيشنهاد شده است . هدف واقعي در اين كتاب ايجاد بينشي است تا علاقمندان به موفقيت مالي به كمك آن ثروتمند شوند، از ثروت خود نگهداري كرده و از درآمد حاصل از آن ثروت، ثروت بيشتري به دست آورند . در ذيل خلاصه اي از داستان هاي اين كتاب براي خوانندگان محترم ارائه مي گردد. اولين و دومين داستا ن كتاب مربوط به مردي ارابه ساز به نام بن سير و دوست چنگ نواز او كوبي مي باشد كه هر دو پس از سالها كار و تلاش فقير و بي چيز بودند و از اين رو تصميم گرفتند تا راهي براي ثروتمند شدن بيابند . آن دو نزد دوست قديمي خود "آركاد " كه ثروتمندترين مرد بابل بود رفته و راه ثروتمند شدن او را جويا شدند . آركاد در جواب گفت جمع مال داراي قواع د و قوانيني است كه شما آنها را نياموخته ايد و يا متوجه آنها نشده ايد . من در جواني دريافتم كه ثروت توانائي انسان را براي داشتن چيزهائي كه موجب خوشبختي و رضايت مي شود، افزون مي كند . ثروت قدرت است و بسياري از چيزها را امكان پذير مي نماي د و مي تواند ماية آرامش جسم و روح باشد و چون نه ميراث پدري داشتم و نه هوش و دانش فوق العاده پس بايد با مطالعه و در طول زمان به خواسته هاي خود مي رسيدم . زمان چيزي است كه همه در اختيار دارند و نبايد آن را بيهوده تلف كنند . در مورد مطالعه هم فراموش نكنيد كه علم بر دو نوع است اول ع ل مي است كه موجب يادگيري نادانسته ها مي شود و ديگري علمي است كه سبب مي شود بفهميم چه چيزهائي را نمي دانيم . آركاد سپس سالهاي متوالي و سخت كار خويش در ديوان مكاتبات و حك كردن مطالب بر روي لوحه هاي گلي و همچنين نحوه آشنائي اش با القميش را كه از ثروتمندان آن ز مان بود، نقل مي كند . اين آشنائي نقطه عطفي مي شود در زندگي وي . القميش كسي است كه راه و رسم ثروتمند شدن را به آكارد مي آموزد . او مي گويد راه دولتمندي را هنگامي يافتم كه متوجه شدم بخشي از درآمد من متعلق به خودم است و بايد آن را براي خود نگه دارم و اين سهم نبايد كمتر از يك دهم درآمدم باشد . در ضمن مي بايستي مبلغ پس انداز شده را به كار اندازم تا پول هايم به طور مضاعف روي هم جمع شوند و به اندازه دلخواه برسد . همچنان كه درخت از يك دانه كوچك بوجود مي آيد ثروت نيز از مبالغ جزئي به وجود مي آيد و رشد مي كند.[/align] فرمت فایل : PDF حجم فایل : 148 کیلوبایت جهت دانلود روی لینک دانلود کلیک کنید ( دانلود )
  18. irsalam

    مرد آینه ای با لباس معروفش!

    مرد آینه ای با لباس معروفش! در ساخت این لباس و کلاهخودی که به همراه دارد از صدها آینه استفاده شده است.
  19. بهار خانم

    راز خوشبختی مرد فقیر

    روزگاری مردی فاضل زندگی میکرد و هشت سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛ او هر روز از دیگران جدا میشد و دعا میکرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود. یک روز همچنان که دعا میکرد، ندایی به او گفت به جایی برود در آن جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید، بیاندازه مسرور شد و به جایی که به او گفته شده بود، رفت. در آن جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباسهای مندرس و پاهایی خاک آلود، متعجب شد! مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به خیر. مرد فقیر به آرامی پاسخ داد: هیچوقت روز شری نداشته ام ! پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند ! مرد فقیر پاسخ داد: هیچگاه بدبخت نبوده ام !!! تعجب مرد فاضل بیشتر شد: همیشه خوشحال باشید… مرد فقیر پاسخ داد: هیچگاه غمگین نبوده ام !!! مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمیآورم. خواهش میکنم بیشتر به من توضیح دهید. مرد فقیر گفت: با خوشحالی اینکار را میکنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالیکه من هرگز روز شری نداشتهام زیرا در همه حال،خدا را ستایش میکنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من همچنان خدا را میپرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد،باز خدا را ستایش میکنم و از او یاری میخواهم بنابراین هیچگاه روز شری نداشته ام… تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالیکه من هیچوقت بدبخت نبوده ام زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده ام و میدانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند،آن بهترین است و با خوشحالی هر آنچه را برایم پیشبیاید، میپذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه هدیه هایی از سوی خداوند هستند… تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالیکه من هیچگاه غمگین نبوده ام زیرا عمیقترین آرزوی قلبی من، زندگیکردن بنا بر خواست و ارادهی خداوند است …
  20. sanjagak

    مرد گمشده در جزیره

    کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند. این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود ؛ وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد! مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ... . صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید ؛ او نجات یافته بود! وقتی سور کشتی شد ، از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟ ناخدا پاسخ داد : ما علایمی را که با دود نشان می دادید دیدیم!
  21. کوتاه قدترین مرد دنیا
×
×
  • اضافه کردن...