رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'من'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار خصوصی و کاربران ایرانی سلام
    • مسائل تخصصی مربوط به سایت و انجمن
  • تالار ایران - جهان
    • اخبار ایران و جهان
    • آشنایی با شهرها و استانها
    • گردشگری ، آثار باستانی و جاذبه های توریستی
    • گالری عکس و مقالات ایران
    • حوزه فرهنگ و ادب
    • جهان گردی و شناخت سایر ملل و کشورها
  • تالار تاریخ
    • تقویم تاریخ
    • ایران پیش از تاریخ و قبل از اسلام
    • ایران پس از اسلام
    • ایران در زمان خلاقت اموی و عباسیان
    • ایران در زمان ملوک الطوایفی
    • تاریخ مذاهب ایران
    • انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
    • تاریخ ایران
    • تاریخ ملل
  • انجمن هنر
    • فيلم شناسي
    • انجمن عكاسي و فیلم برداری
    • هنرمندان
    • دانلود مستند ، کارتون و فیلم هاي آموزشي
  • انجمن موسیقی
    • موسیقی
    • موسیقی مذهبی
    • متفرقات موسیقی
  • انجمن مذهبی و مناسبتی
    • دینی, مذهبی
    • سخنان ائمه اطهار و احادیث
    • مناسبت ها
    • مقالات و داستانهاي ائمه طهار
    • مقالات مناسبتی
  • انجمن خانه و خانواده
    • آشپزی
    • خانواده
    • خانه و خانه داری
    • هنرهاي دستي
  • پزشکی , سلامتی و تندرستی
    • پزشکی
    • تندرستی و سلامت
  • انجمن ورزشی
    • ورزش
    • ورزش هاي آبي
  • انجمن سرگرمی
    • طنز و سرگرمی
    • گالری عکس
  • E-Book و منابع دیجیتال
    • دانلود کتاب های الکترونیکی
    • رمان و داستان
    • دانلود کتاب های صوتی Audio Book
    • پاورپوئینت
    • آموزش الکترونیکی و مالتی مدیا
  • درس , دانش, دانشگاه,علم
    • معرفی دانشگاه ها و مراکز علمی
    • استخدام و کاریابی
    • مقالات دانشگاه ، دانشجو و دانش آموز
    • اخبار حوزه و دانشگاه
  • تالار رایانه ، اینترنت و فن آوری اطلاعات
    • اخبار و مقالات سخت افزار
    • اخبار و مقالات نرم افزار
    • اخبار و مقالات فن آوری و اینترنت
    • وبمسترها
    • ترفندستان و کرک
    • انجمن دانلود
  • گرافیک دو بعدی
  • انجمن موبایل
  • انجمن موفقیت و مدیریت
  • انجمن فنی و مهندسی
  • انجمن علوم پايه و غريبه
  • انجمن های متفرقه

گروههای محصول

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

  • شیرینی برنجی
  • خرید سیسمونی برای دوقلوها
  • irsalam

دسته ها

  • فایل ها
    • فایل های PDF
    • فایل های آزاد

تقویم ها

  • Community Calendar

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من


علایق و وابستگی ها


محل سکونت


مدل گوشی


اپراتور


سیستم عامل رایانه


مرورگر


آنتی ویروس


شغل


نوع نمایش تاریخ

25 نتیجه پیدا شد

  1. نقشه ثبتی پلاک 184 اصلی رو از کجا باید تهیه کنم
  2. irsalam

    شب قدر من ( نیایش دکتر چمران )

    نیایش دکتر چمران 30 خرداد 1384 سپتامبر 1976 چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شبی که تا به صبح، اشک می ریختم و تا اعلی علیین صعود می کردم. از شب تا به صبح می راندم و تو در کنارم نشسته بودی. راه درازی بود. از میان درخت ها و کوه ها و جنگل ها می گذشتیم. نورافکن ماشین، جاده را روشن می کرد و ما در میان نهری از نور عبور می کردیم. دو نفر دیگر، در صندلی پشت ما نشسته بودند و صحبت می کردند و گاهی به خواب می رفتند… اما، آتشفشان روح من شکفته بود و قلب جوشانم همچون امواج خروشان دریا به صخره ی وجودم حمله می برد و از حیات من جز نور، عشق و سوز، غم و پرستش چیزی دیده نمی شد. زبانم گویا شده بود. گویی جملاتی زیبا و عمیق از اعماق روحم به من وحی می شد. همچون شاعری توانا، تجلیات روح خود را به عالی ترین وجهی بیان می کردم. درحالی که سیلاب اشک بر رخسارم می چکید. همه قیدها و بندها را پاره کرده بود. افسار اختیار را به دست دل سپرده بودم و بدون ترس و خجلت آن چه در وجودم موج می زد بیرون می ریختم. از عشق خود و از غم خود، از خوبی و بدی خود، از گناهان کوچک و بزرگ، از وابستگی ها و دلهره ها، سوز و گدازها و جهش های روح و سوزش های دل، از همه چیز خود صحبت می کردم. آن چه می گفتم عصاره ی حیاتم بود و حقیقت بود. وجودم بود که همراه اشک تقدیمت می کردم و تو نیز، پا به پای من اشک می ریختی و بال به بال من به آسمان ها پرواز می کردی. دل به دل من می سوختی و می خروشیدی و خدای را پرستش می کردی… چه شبی بود! شب قدر من. شب اوج من به آسمان ها و معراج من. پرستش من، عشق بازی من، شبی که جسم من به روح مبدل شده بود… شبی که خدا، در وجود من حلول کرده بود و شبی که آتش عشق، همه گناه های مرا سوزانده بود. شبی که پاک و معصوم، همچون پاکی آتش و عصمت یک کودک، با خدای خود راز و نیاز می کردم… و تو که اشک مرا می دیدی و آتش وجود مرا حس می کردی و طوفان روح مرا می شنیدی… تو نماینده ی خدا بودی. آن طور با تو سخن می گفتم که گویی با خدای خود سخن می گویم. آن طور راز و نیاز می کردم که فقط در حضور خدا ممکن است این چنین راز و نیاز کنم… تو با من یکی شده بودی و به درجه ی وحدت رسیده بودی. احساس شرم نمی کردم و احساس بیگانگی نمی کردم و از این که اسرار درونم را بازگو می کنم، وحشتی نداشتم… چه فرخنده شبی بود شب قدر من. شب معراج من به آسمان ها. از طغیان عشق شنیده بودم و قدرت معجزه آسای عشق را می دانستم، اما چیزی که در آن شب مهم بود، این بود که وجود من، روح شده بود و روح من آتشفشان کرده بود. می خواست، همچون نور از زمین خاکی جدا شود و به کهکشان ها پرواز کند… آن گاه آتش عشق به کمک آمده بود و جسم خاکیم را سوزانده بود و از من فقط دود مانده بود و این دود همراه با روح من به آسمان ها اوج می گرفت… شب قدر من، شبی که سلول های وجودم، در آتش عشق تغییر ماهیت داده بود و من چیزی جز عشق گویا نبودم. دل من، کعبه عالم شده بود، می سوخت، نور می داد و وحی الهی بر آن نازل می شد و مقدس ترین پرستش گاه خدا شده بود. امواج خروشان عشق از آن سرچشمه می گرفت و به همه ی اطراف منتشر می شد. از برخورد احساسات رقیق و لطیف با کوه های غم و صحراهای تنهایی و آتش عشق، طوفان های سهمگین به وجود می آمد که همه وجود مرا تا صحرای عدم، به دیار نیستی می کشانید و مرا از زندان هستی آزاد می کرد. ای کاش می توانستم همه ی خاطرات الهام بخش این شب قدر را به یاد آورم. افسوس که شیرازه ی فکر و طغیان احساس و آتشفشان روح من، آن قدر سریع و سوزان پیش می رفت که هیچ چیز قادر به ضبط آن نبود… نوری بود که در آن شب مقدس، بر قلبم تابید. بر زبانم جاری شد و به صورت اشک، بر رخسارم چکید. من همه ی زندگی خود را به یک شب قدر نمی فروشم و به خاطر شب های قدر زنده ام. و تعالی شب قدر، عبادت من و کمال من و هدف حیات من است. میگ و دیگ با آغاز جنگ، ما که حدود 70 نفر بودیم، به شهر مسجد سلیمان آمدیم. ناهار روزانه ی ما را یک دستگاه وانت از شرکت نفت می آورد و آن را داخل آشیانه می خوردیم. مسئول غذا، به همه یکسان غذا می داد. من چند بار به او گوشزد کردم که من با بقیه فرق دارم، چون بیش از 120 کیلو وزن دارم و باید غذای من بیشتر از بقیه باشد و او با لجبازی می گفت: «شما یک نفر هستید و باید به اندازه ی یک نفر غذا بگیرید.» من این مشکل را هر روز داشتم و هیچ وقت سیر نمی شدم. یک روز بدون خوردن صبحانه به آشیانه آمدیم و به شدت مشغول کار شدیم. بالاخره اعلام کردند که وقت ناهار است و وانت غذا رسیده و آماده ی تقسیم غذاست. بلافاصله هرکس بشقاب خود را برداشت و در صف ایستاد. تقریباً 50 نفر جلوتر از من در صف بودند. خسته و کوفته بودم. دو سه بار صف ناهار را برانداز کردم و لرزه به اندامم افتاد که خدایا، چه موقع نوبت من می شود که غذا را بگیرم! در همین افکار بودم که ناگهان صدای آژیر قرمز در فضای آشیانه پیچید. در یک لحظه صف غذا به هم ریخت و همه به پناهگاه رفتند. در مقابل من یک دیگ پر از غذا بود و کسی هم بالای سرش نبود! با حالت تردید به دیگ غذا نگاه می کردم و دوستانی که در نزدیکی من پناه گرفته بودند، مرا صدا می کردند: «ابراهیم، میگ ها آمدند، بیا پناهگاه!» در یک لحظه به فکر فرو رفتم و تصمیم گرفتم به طرف دیگ غذا رفته و یک بشقاب پر بردارم و به قول معروف «شکمی از عزا دربیاورم». لذا با قدم های مصمم به طرف دیگ رفتم. یکی از بچه ها ملتمسانه از داخل سنگر گفت: «ابراهیم، میگ ها آمدند. بیا پناهگاه!» در یک لحظه به طرف او برگشتم و گفتم: «میگو ولش کن، دیگو بچسب!» آن وقت به طرف دیگ رفته و یک شکم سیر غذا خوردم. پس از آن ماجرا، هرگاه دوستان و همکاران مرا می دیدند، می گفتند: «- میگو ولش کن، دیگو بچسب!»
  3. من چاوش خوانِ دلِ دیوانه خویشم... هر هنرمندی با یک صفت بارز هنری، یک خصیصه کمیاب (گاهی هم نایاب) و به قول اهل تفکر، با یک نوع «کاراکتر» (شخصیت) شناخته می شود و مهر و امضای او همان است. بعضی ها به آن «فردیت» هم می گویند، که البته عنوانی است تا حدی درست (فقط تا حدی) ولی اصلا دقیق نیست. هستند هنرمندانی که شخصیت را دارند، یعنی به هر حال از افرادی که استعداد معمولی دارند، مجزا هستند، ولی بی بدیل نیستند و مشابه هایی هم دارند، گاه بالاتر از خود و گاه پایین تر. این «مشابه» ها نیز هر کدام استقلال خود را دارند و حسابشان از خیل مقلدانشان جداست. فردیت داشتن، مرحله ای بالاتر از شخصیت داشتن است. فردیت، شخصیت «خاص» است. نظیر و بدیل، کمتر دارد یا اصلا ندارد. در نسل گذشته، زنده یاد فرهاد مهراد، نمونه بارزی از این افراد بود و هنوز هم بی بدیل است و مانندی پیدا نکرده است. گو اینکه دوره زمانه آنها، برای پروراندن افرادی که صاحب تشخص فردی بودند، خیلی مستعدتر از دوره های بعدی بود. دوره ما، برای مشابه سازی مستعد است. دلایلش هم به ما مربوط نیست. پژوهشگران باید در این امر نظر بدهند. در موسیقی ای که فعلا قرار گذاشته شده «پاپ» بنامندش (و در واقع «آهنگفارسی» مناسب تر است)، داشتن کاراکتری فردی، کلید موفقیت است و رمز ماندگاری. هرچه فردیت ناب تر، ماندگاری بیشتر. «مشابه» ها، زود به صحنه می آیند و زود هم عرصه را خالی می کنند، چون مایه ای محدود دارند و خوب، عمر کاریشان هم محدود است. هنرمندانی که غیر از استعداد هنری، از موهبت هوش و فراست هم بهره داشتند، خیلی زود فهمیدند که باید «خودشان» باشند، تا بمانند و با تقلید از دیگری ماندگار نتوانند شد. فرهاد مهراد و فریدون فروغی با تقلید از خوانندگان خارجی شروع کردند، ولی خیلی سریع دریافتند که باید «خودِ» اصیل شان را پیدا کنند، کردند و ماندگار آغاز شدند. عماد رام و نوری از همان اول کار هم «خود خودشان» بودند، و لشکری از مقلدان شیفته، از چهار پنج نسل به دنبال شان است و مردم هنوز به دنبال اصل ها هستند و نه بدل کارهای حرفه ای. هرچند که برخی از این بدل کارها، زحمت بسیار برای کارشان کشیده باشند. تعریف «شخصیت» و دست بالاتر از آن؛ «فردیت»، به یکی دو صفت محدود نمی شود. مجموعه ای از توانایی ها را لازم دارد: شعور در انتخاب موسیقی مناسب، فراست در فهم شعر درست و انتخاب آن برای ترانه ای با آن، پیدا کردن لحن های جفت و جور برای تکان دادن قلب مخاطب، درک شفاف از روح زمانه: تپش ها، سرخوردگی ها، امیدها و ناامیدی ها، مهارت در طرز بیان احساسات و... خیلی نکته های دیگر که برای هنرمند هوشمند، به وقت فعالیت و کار حرفه ای معلوم می شود، و جای نوشتن شان نیست. بهتر است به جای اینکه با کلیشه معمول بگوییم «رمز ماندگاری... »، از «رموز ماندگاری» بگوییم. اگر بتوانیم تمام آنها را به درستی بشناسیم، که البته بعید است. این «رموز» در هر هنرمندی، به طرز مخصوص خود اوست و با دیگری فرق دارد. بعضی از این توانایی ها، اکتسابی اند، ولی نویسنده این یادداشت، مدعی است که همه اینها، هم به ذات مستعد و هم به موهبت محیط بستگی دارند ولی برخی از کلیدهای موفقیت، واقعا باید با هنرمند متولد شوند و اگر نشوند، دیگر چاره ای نیست. یکی از مهم ترین های کلید موفقیت، «صدا» است. صدای ذاتی، صدای خوب، صدای دلنشین و تاثیرگذار، صدایی که مثل صدای کسی نباشد و طنین تازه ای در قلب شنونده ایجاد کند. ما از کنار این موضوع، یعنی «صدا» به سادگی می گذریم و آن را بدیهی می دانیم در حالی که موضوعی است بسیار پیچیده و عمیق، که در فرهنگ ما بررسی نشده است. شاید هیچگاه نمی توانیم مؤلفه های بیشماری که یک «صدا» را ماندگار و بدیع جلوه می دهد را بشناسیم و آنها را تبیین و تحلیل کنیم. در جوهره «صدا» چه عوامل ناشناخته و مرموزی وجود دارد؟ گفتیم جوهره صدا، و نه تکنیک آن، که در هر نظام موسیقایی، از سنتی تا کلاسیک تا پاپ، تعریف مشخص خود را دارد. تکنیک ممتاز و عالی، صدا را درخشان تر می کند ولی نمی تواند جوهره ای را «ایجاد» کند، تکنیک آواز و ضربی خوانی رفیعی، محمودی خوانساری و ایرج بسطامی، در مقایسه با استادان بزرگ هم عصرشان، گاه بسیار محدود و «خلاصه» است، ولی ماندگاری آنها در دل مردم، به دلیل جوهره صدای ذاتی، بسیار بیشتر از بعضی «استاد»انی است که در ردیف دانی و پیچ و خم های دشوار صداگیری از حنجره و نیز در شعرشناسی، فرسنگ ها از آنان جلوتر بودند. شاید بارزترین عنصری که «صدا»یی را دلنشین و جانسوز می کند، عنصر «درد» است. در کشوری که هر کدام از افرادش، از بستر مهد تا سنگ لحد، زخم ها از زمانه و زندگی بر دل و جانش دارند، تکریم «درد»، آیینی باطنی است. ذهنیت عموم مردم با همه ناآگاهی از پیچ و خم های فنی موسیقی، تشخیص دل آگاهانه ای دارد از عنصر زرین «درد» و نیک ادراک می کند تفاوت بین صدایی که درد را از درون فریاد می کند، با صداهایی که آن را با ریب و ریا به خود می بندند ولی در عمق جانشان از آن نشانه ای ندارند. در فرهنگ این خاک، نقطه زرین شخصیت فرد صاحب هنر، در تجلی بخشیدن به همین عنصر است و نیز، جلادهنده هنر اوست، مگر شمس تبریزی نفرمود «...مطرب که بی درد باشد دیگران را سرد کند؟» و عجب از این فرهنگ غریب که ذات طرب را از درد و داغ جدا نمی داند! محسن چاوشی، مثل بسیاری از چهره های از یاد نرفتنی در موسیقی مردمی صدسال گذشته ما، از همین بستر، همین فضا و همین مفاهیم، برخاسته است. همه این عناصر در صدای او به رعنایی و استواری، قد کشیده اند. بعید بود که صدای دیگری هر چند خوب و خوش، ترانه «سنتوری» را می خواند و اینچنین به اعماق دل میلیون ها جوان این مرز و بوم می نشست. در صدای این نخل بلند بالای جنوبی، کیمیای «درد»، به سه معنا حضور دارد: فردی، اجتماعی و تاریخی؛ او خواننده ای غریزی است، اما غریزی بودن و ناآگاهی فرهنگی او به این مسایل، از جنسی اصیل و پاکیزه است و همین نیز اقبالش را برای ماندگار شدن افزایش می دهد. دانش تحسین آمیز او در کار با صداسازهای الکترونیکی و رایانه های موسیقی، فهمش در انتخاب شعر، برکناری لحن زیبای او از لمپنیسم رایج و «سرد» خواندن (ویژگی هایی ناپسند، و متاسفانه رایج در بسیاری خوانندگان جوان)، معصومیت جوانی، و احترامی که برای حرفه خود به عنوان کاری انسانی ـ و بعدا هنری ـ قائل است، اقبال او را در ماندگاری باز هم افزایش می دهد. محسن چاوشی یک پدیده است در سال های بعد از انقلاب اسلامی و واقعا نمی شود او را با هیچ کس دیگر مشابه انگاشت، و تنها، آن نخل تنومند برآمده باز هم از جنوب ـ رضا صادقی نجیب و مهربان ـ است که در نوع خود، می تواند همراه با او به یاد بیاید. تا وقتی که در گوشه ای از این آب و خاک، جوانی از غم نان، از بی کسی، از یغما رفتن دردانه اش به دست فقر و احتیاج، و از نامهربانی محبوبی، بغض نترکیده ای را همچون سنگی در گلو فرو می بلعد و از ایوان اشک هایش به پیاده روهای بی کسی و بلاتکلیفی فرود می آید و داغ های هولناک روز و شب را به سینه حمل می کند، جوانی معصومِ صدای دردآشنای چاوشی، قصه ها و غصه های او را می گوید و مرثیه خوان دل های ناآرام آنهاست. محسن چاوشی، آینده ای درخشان تر می تواند داشته باشد اگر از فریب های فرصت سوز که در کمین هر جوان بااستعدادی نشسته، در امان بماند. در مسیر چنین استعدادهایی، فرصت های عالی در کنار انبوهی از سراب ها، توهم ها و حسادت ها قرار گرفته اند و متاسفانه نیروهای منفی، برآیند قوی تری دارند تا نیروهای مثبت. در مورد «سنتوری»، خوش اقبالی محسن چاوشی در این بود که به شایستگی برای ساخت و اجرای آن انتخاب شد، و چه درخشان از عهده برآمد، و بداقبالی او در آن همه ماجرایی بود که بر فیلم سنتوری و بر موسیقی و ترانه آن رفت، و هنرمند جوانی را در آستانه درخشش موفقیتش، نامراد گذاشت اما مسیر پیروزی ها همیشه آکنده از شکست هایی است که اگر از آنها درس درستی گرفته شود، هنرمند را قوی تر و پخته تر می کند. مرکز موسیقی حوزه هنری، اولین ارگانی بود که استعداد جوان و پویای چاوشی را در سال ۱۳۸۶ قدر شناخت و برای تولیدات آینده او طراحی دقیق کرد. پاکیزگی موسیقی و لحن خوانندگی چاوشی، ایده تولید آلبوم «۱۳» را پیش آورد که اساس آن، اجرای موسیقی پاپ با اشعار کلاسیک فارسی بود. چاوشی واقعا کار را جذاب از آب درآورد، و اگر منتشر می شد، در آن زمان، جواب دندان شکنی بود به آدم هایی که ادعا می کردند شعر کلاسیک و کهن با موسیقی امروزی جفت و جور نیست. اما به قول یکی از دوستان ظریفه گو، آلبوم «۱۳» برای هیچ کدام از دست اندرکارانش خوش یمن نبود و خرافه قدیمی نحسی ۱۳، آنها را از جمله نویسنده این یادداشت را گرفت چرا که مشاورانِ «معتمد»(!) مشاوره های غلط می دادند و پشت پرده ندا سر می دادند که اصلا مشکل فیلم سنتوری بیشتر مربوط به شخص چاوشی است!! بعدا دیدیم که چنین نبود. مدیر و حامی آلبوم، با تندبادی از پشت میز مدیریت به گرداب حوادث پرتاب شد، در هر صورت هر کدام از یک طرف پراکنده شدیم. «سنتوری» همچنان معطل مجوز ماند، چاوشی به ناچار، آلبوم «شاخه نیلوفر» را تولید کرد و مجوز گرفت (مدت ها موسسه آوای باربد پیگیر بود) بیرون داد و البته آنطور که پیش بینی می شد استقبال شد که خوشبختانه توفیق آلبوم «ژاکت»، بی توفیقی قبلی را تا حدودی جبران کرد. «حریص» به عنوان سومین اثر انتشار یافته رسمی او نیز که بیشتر شاکله آلبوم دارد و مجموعه هم خوان و هم محتوایی است و مشخص است یک هدف و موضوع را نشانه گرفته است، باوجود استقبال عمومی و جذابیت به نظر بنده از لحاظ ترانه و ریتم و رعایت تمامی ذائقه های شنیداری به اندازه «ژاکت» نظرها را تامین نکرده است. چاوشی حتما کارهای خوب دیگر هم دارد و خواهد داشت، ولی آلبوم «۱۳» حساب دیگری دارد و اگر در بیاید، نشان می دهد که آهنگساز/ خواننده در جفت و جور کردن مفاهیم اخلاقی و عرفانی اشعار بزرگان ادب پارسی (نظیر سعدی، عطار، حافظ، مولوی و شهریار) با ملودی های پاپ امروز، چقدر تواناست و چه خوب، هنر موسیقی خود را در خدمت آن مفاهیم عالی قرار می دهد. اجرای او در «۱۳» مخالفان و منفی بافان را متقاعد می کرد که مدام از «تلخی ها و سیاهی های موسیقی چاوشی» می گویند و مثل اینکه دوست دارند او را و هم دوره ای های او را در همین چهارچوب تنگ و حقیر، حبس کنند، اما واضح است، واضح تر از آفتاب، که نیروی نبوغ جوان محسن چاوشی، این «فرضیه» ها را در هم خواهد شکست. هر چند که او سابق بر این نیز عملا نشان داده که مهارتش فقط در آوازهای بغض آلود و تیره نیست و رابطه او با حنجره اش، مثل رابطه بازیگری کارکشته است با چهره و بدنش، و از آن به عنوان ابزار بیان مطالب دلخواهش بهره می گیرد. کافی است گوش کنیم به آثاری که او در ارتباط با موضوعاتی مثل فلسطین، امام رضا (ع)، محرم، توبه نامه و خشخاش (در ارتباط با اعتیاد) و موضوع های دیگر خوانده است که اتفاقا اینها در حال حاضر نیز قابل انتشار رسمی هستند. نه، چاوشی حتی محدود به خود هم نیست و نمی تواند باشد. چاوشی می تواند صدای آینده موسیقی پاپ ایران باشد.
  4. بازی اینترنتی مزرعه رایگان من ! (جدید) سلام به همگی بروبچه ها. امروز میخوام یه بازی اینترنتی استراتیژیکی جدید و البته اعتیاد آور بهتون معرفی کنم. اسمش هست: مزرعه رایگان من توی این بازی شما توی مزرعه تون میوه جات و سبزیجات می کارین و اونها رو درو می کنین و بابتش کسب درآمد می کنین. شما می تونین با سایر بازیکنان معامله کنین. وظیفه شما فقط کشاورزی نیست.شما می تونین دامپروری هم کنین و با داشتن مرغداری، گاوداری، کارخونه پنیر سازی، کارخونه ریسندگی، کارگان نجاری و ... محصولات متنوع دیگه ای تولید و بفروشین. توی این بازی قسمتی وجود داره به نام بازار که توش بازیکنان محصولات شون رو برای فروش به حراج میذارن.می تونین اینجا خرید و فروش کنین. این بازی انقدر جذاب و سرگرم کننده هست که اگه یه بار بازی کنین بهتون قول میدم دفعه بعد که به اینترنت وصل شدین اول میرین مزرعه تون رو چک می کنین. همین حالا عضو شین. هر چه تعداد بازیکن ها بیشتر بشه بازی جذاب تره! www.myfreefarm.ir
  5. من , وقتی یه شکست عشقی بزرگ خوردم من در ماشین من در باشگاه Click here to view the original image of 600x340px. Click this bar to view the original image of 600x340px. من, وقتی یه گندی زدم Click here to view the original image of 550x480px. Click this bar to view the original image of 550x480px. من , وقتی اصلا اعصاب درست حسابی ندارم Click here to view the original image of 550x509px. Click this bar to view the original image of 550x509px. من در حال دیدن یک خواب خــــــــیلی خوب Click here to view the original image of 600x425px. Click this bar to view the original image of 600x425px. من .... نه ببخشید این دوستمه Click here to view the original image of 650x341px. Click this bar to view the original image of 650x341px. من , وقتی به شدت دارم به خودم افتخار میکنم من , بعد از دیدن یک فیلم مزخرف هندی Click here to view the original image of 700x508px. Click this bar to view the original image of 700x508px. من وعیال من , اولین باری که شمارو ديدم Click here to view the original image of 700x450px. Click this bar to view the original image of 700x450px.
  6. عكس/ من و عروسك هام!(حتما ببينيد)
  7. amid

    چاق گفت و من گفتم

    چاق گفت و من گفتم گفت : آقاي دكتر چرا دو باره چاق شدم؟ گفتم : چون دوباره زياد خوردي . گفت : مگر قرار بود نخورم؟ گفتم : قرار بود به اندازه نيازت بخوري . گفت : من همان را خوردم . گفتم : اگر اندازه نياز خورده بودي چاق نمي شدي . گفت : پس من چه اندازه خوردم؟ گفتم : به اندازه اشتها و رغبتي كه داري خوردي. گفت : چه فرقي دارد؟ گفتم : فرق بين نياز و رغبت فرق بين چاق و خوش اندام است. گفت : لطفاً توضيح دهيد؟ گفتم : نياز ما محدود است . چون سوخت ما محدود است . گفت : پس رغبت ما چيست؟ گفتم : متاسفانه رغبت چاق نا محدود است و پايان ناپذير . گفت : پس چه كار بايد بكنم ؟ گفتم : بايد به اندازه نياز غذا دريافت كنيم . گفت : اشتها و رغبت را چه كار كنم ؟ گفتم : بايد با رغبت و اشتها بجنگيد و آن را پايمال كنيد . گفت : مثال بزنيد . گفتم : نياز شما براي شام نصف پيتزاست ولي رغبت شما يك پيتزا مي باشد . گفت : مي فرماييد چكار كنم ؟ گفتم : نيازتان را كه نصف پيتزا است ميل كنيد ، و رغبت خوردن يك پيتزاي كامل را پايمال كنيد . گفت : تا چه مدت اين رفتار را داشته باشيم؟ گفتم : تا وقتي كه زنده هستيد . گفت : آقاي دكتر اگر تا آخر عمر باشد خيلي سخت است . گفتم : ولي ارزش آن را دارد . گفت : آقاي دكتر آدم سير بميرد بهتر نيست تا گرسنه بميرد؟ گفتم : اگر خدا ما را براي خوردن خلق كرده بود ، گفته شما منطقي به حساب مي آمد . گفت : پس چي ؟ گفتم : عزيزم ؛ ما مي خوريم كه زنده باشيم ، نه اينكه زنده ابم تا بخوريم . گفت : پس بميرم بهتر است . گفتم : در تصميمت تجديد نظر كن . سرش را پايين انداخت و رفت ... و متاسفانه مثل بيشتر چاق ها حتي آمده نشد كه تجديد نظر كند .
  8. کد: دانلود کتاب فایل های پیوست شده to-noghte-e-atfi.rar (568.3 کیلو بایت, 699 نمایش)
  9. تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروسخوان می روم و صلاة ظهر می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم! تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود! تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید! تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟! تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند! تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند! تقصیر مادر شوهر عمه است، می دانم که بختم را او بسته! تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند! تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند! تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد! تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند! تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند! تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند! تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود! تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد! تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است! تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم! تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده...
  10. irsalam

    من باور دارم ها

    [align=justify] من باور دارم ها باورها به رفتارهای ما جهت میدهند. انگیزه ما برای شروع کاری میشوند و میتوانند ما را از انجام فعالیتی بازدارند. اعتقاد و ترویج باورهای مثبت، مثبتاندیشی را در زندگی نهادینه میکند. نهادهها فردا شکوفا میشوند و به همین دلایل است که باید باورهای ساده خود را برای پیچیدگیهای فردای زندگی جهت بدهیم تا کودکانمان به فردای بهتری نظر داشته باشند؛ جهتی روشن و مثبت نگر. ● من باور دارم ▪ که دعوا و جر و بحث دو نفر با هم به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست ندارند، نیست و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنی اینکه آنها همدیگر را دوست دارند نیست. ▪ که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمی باشد هر از گاهی موجب ناراحتی ما خواهد شد و باید به این خاطر او را ببخشیم. ▪ که دوستی واقعی به رشد خود ادامه خواهد داد حتی در دورترین فاصلهها. ▪ که ما میتوانیم در یک لحظه کاری کنیم که برای تمام عمر قلب ما را به درد آورد. ▪ که زمان زیادی طول میکشد تا من همان آدم بشوم که میخواهم. ▪ که همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را میبینم. ▪ که ما مسوول کارهایی هستیم که انجام میدهیم، صرفنظر از این که چه احساسی داشته باشیم. ▪ که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد. ▪ که قهرمان کسی است که کاری را که باید انجام گیرد در زمانی که باید انجام گیرد، انجام میدهد، صرفنظر از پیامدهای آن. ▪ که گاهی کسانی که انتظار داریم در مواقع پریشانی و درماندگی به ما ضربه بزنند، به کمک ما میآیند و ما را نجات میدهند. ▪ که گاهی هنگامی که عصبانی هستم حق دارم که عصبانی باشم اما این به من این حق را نمیدهد که ظالم و بیرحم باشم. ▪ که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتی که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگی دارد تا به اینکه چند بار جشن تولد گرفتهایم. ▪ که همیشه کافی نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهی باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم. ▪ که صرفنظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به دلیل غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد. ▪ که زمینهها و شرایط خانوادگی و اجتماعی برآنچه هستم تاثیرگذار بودهاند اما من خودم مسوول آنچه که خواهم شد هستم. ▪ که نباید خیلی برای کشف یک راز کند و کاو کنم زیرا ممکن است برای همیشه زندگی مرا تغییر دهد. ▪ که دو نفر ممکن است دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند. ▪ که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت به وسیله کسانی که حتی آنها را نمیشناسیم تغییر یابد. ▪ که گواهینامهها و تقدیرنامههایی که روی دیوار نصب شدهاند برای ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد. ▪ که کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلی زود از دستم گرفته خواهند شد. ▪ که شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد بهترین استفاده را میکند. [/align]
  11. Captain_K2

    آشپزخانه من

    آشپزخانه من آشپزخانه در میان فضاهای خانه بیشترین استفاده را پس از اتاق نشیمن دارد و عمدتاً توسط خانم خانه مورد استفاده قرار میگیرد. آشپزخانه به عبارتی قلب خانه است، بنابراین لازم است علاوه بر رفع نیازهای فیزیکی و فضایی به لحاظ روان شناختی نیز محیطی مطبوع و دلنشین باشد. از آنجا که این فضا به عنوان محل کار و فعالیت، و نه استراحت ، مطرح است ، ضمن آرامش بخش بودن نباید یکنواخت باشد. با ایجاد تنوع مطلوب در رنگ، بافت و جنس اجزای آن به صورتی هدفمند می توان به میزان قابل توجهی از خستگی چشم در آن کم کرد و آشپزخانه را به محیطی مشوق برای فعالیت تبدیل نمود. وجود ارتباط بین اجزا و وسایل موجود در آشپزخانه از نظر محل قرار گیری ، رنگ ، جنس ، بافت و... است که به محیط آن وحدت می بخشد و مجموعه کاملی را برای ما به نمایش می گذارد. در آشپزخانه بهتر است از یک یا دو رنگ هماهنگ و نزدیک به عنوان زمینه استفاده کرد و یک یا دو رنگ دیگر را که دارای تضاد بیشتری هستند برای ایجاد تنوع مورد استفاده قرار داد. استفاده از رنگ های روشن و گرم به عنوان زمینه فضای آشپزخانه را بزرگتر نشان می دهد. رنگ های درخشان با تضاد بالا توجه را بیشتر به خود جلب می کنند و رنگ های سرد و عمیق جمع و جور به نظر می رسند. رنگ های تیره غم انگیز ، و رنگ های روشن شادی بخش هستند. تنوع رنگی می تواند در فضا پراکنده باشد که به این ترتیب محیط را یکپارچه نشان می دهد؛ در صورت تمرکز رنگی که برای تنوع انتخاب شده است آن نقطه یا محل چشمگیر و با اهمیت می شود و بلافاصله توجه دیگران را به خود جلب می کند. در آشپزخانه های کوچک بهتر است امتداد رنگ سقف ، بخشی از دیوارها مثلاً تا بالای کابینت ها را نیز فرا گیرد. به این ترتیب فضا بزرگتر به نظر می رسد. خانم خانه پیوسته در آشپزخانه حرکت می کند و به این ترتیب ابعاد آشپزخانه و نحوه استقرار و ارتباط مراکز کاری (مثلث کار: ظرفشویی، یخچال، اجاق گاز) نقش مهمی در مسافتی که شخص طی می کند دارد. تحقیقات نشان داده است که مساحت هفت متر مربع حداکثر سطح قابل قبولی است که فرد را کمتر خسته می کند. به این ترتیب فضایی با چهارده تا پانزده متر مربع بزرگترین فضایی است که شخص در آن بدون خستگی زیاد فعالیت های مربوط به آشپزی را انجام می دهد. بیشترین استفاده در آشپزخانه از مرکز ظرفشویی است. بنابراین بهتر است از اتاق نشیمن یا غذاخوری به این فضا دید وجود نداشته باشد. در آشپزخانه های اوپن(OPEN) بزرگ یا متوسط بهتر است پیشخوان آشپزخانه مقابل ظرفشویی قرار نگیرد و آن بخش از آشپزخانه باز نباشد ، تا سایر قسمت های مرتب در معرض دید قرار گیرد. در صورتی که یک یا دو سمت آشپزخانه (چه کوچک و چه بزرگ) به اتاق نشیمن یا هال باز باشد، می توان با استفاده از وسایل تزیینی روی بخشی از پیشخوان و ایجاد تضاد بین آن عناصر و زمینه آشپزخانه ، به ترتیبی پیشخوان آشپزخانه را چشمگیر نمود و توجه افراد را از داخل آشپزخانه به آن منعطف کرد. با ایجاد نقطه یا سطح کانونی زیبا فضای داخل کمتر به چشم می آید. ● آشپزخانه شما با توجه به وسعت آن معمولاً به سه نوع روشنایی نیاز دارد: - روشنایی عمومی برای فضا که از طریق لامپ سقفی تأمین می شود. - روشنایی در زیر کابینت های فوقانی برای سطح کار مورد استفاده، که معمولاً از لامپ های مهتابی ضعیف استفاده می شود. این روشنایی به ویژه در آشپزخانه های بزرگ ضروری است. - نور موضعی بر روی ظرفشویی یا پیشخوان آشپزخانه که از طریق لامپ های سقفی یا دیواری تأمین می شود. این فضا به عنوان محل کار و فعالیت، و نه استراحت ، مطرح است ، ضمن آرامش بخش بودن نباید یکنواخت باشد. با ایجاد تنوع مطلوب در رنگ، بافت و جنس اجزای آن به صورتی هدفمند می توان به میزان قابل توجهی از خستگی چشم در آن کم کرد و آشپزخانه را به محیطی مشوق برای فعالیت تبدیل نمود. ● نکاتی برای بهترین استفاده از آشپزخانه: کابینت های فوقانی را تا سقف ادامه دهید ، طبقه آخر کمدهای فوقانی برای نگهداری انواع اشیاء و لوازم کم مصرف مناسب هستند. ▪ در فکر ظرف زباله چند محفظه ای باشید؛ ▪ در آینده مراحل اولیه تفکیک زباله باید در منزل انجام شود. ▪ از چهار پایه هایی در اندازه های مختلف می توان برای زیرپایی یا قرار دادن برخی چیزها استفاده کرد. کابینت های پایین معمولاً ۶۰ سانتیمتر عمق دارند و کابینت های فوقانی ۴۰ تا ۴۵ سانتیمتر. در آشپزخانه های کوچک بهتر است یک یا دو کابینت با عمق ۶۰ سانتیمتر تا بالا امتداد یابد تا بیشترین استفاده از فضا به عمل آید. اگر انتخاب کابینت ها برای این کار هدفمند صورت گیرد ، در زیبایی فضا هم تأثیر مناسب می گذارد. ▪ کابینت های فوقانی نیز دو ردیف دارند و به سقف می رسند، استفاده از شیشه در آنها باعث می شود ظروف ، ادویه جات و... را آسانتر پیدا کنید . قاب پهن دور این شیشه ها و تقسیم بندی آنها مسلط به سایر شکل های آشپزخانه است و باعث جلب توجه می شود. ▪ استفاده از چراغ های آویزان روی پیشخوان علاوه بر آنکه توجه را از داخل آشپزخانه به این سطح معطوف می کند از ارتفاع فضا نیز به طور حسی می کاهد. این امر با قرار دادن رنگ های زنده و متضاد در زمینه رنگ سفید آشپزخانه تشدید می شود. ▪ بهتر است کانال های کولر به رنگ دیوار رنگ آمیزی شوند تا کمترین تأثیر را بگذارند. ▪ استفاده از روشن ترین رنگ برای آشپزخانه کوچک آن را بزرگتر می نمایاند. ▪ امتداد یافتن کابینت های فوقانی بالای یخچال ، گاز و... تعداد قفسه بیشتری در اختیار ما قرار می دهد. ▪ تعبیه یک آهنربای قوی در کناره کابینت می تواند آسودگی خیال را برای محل کاردها به همراه داشته باشد.
  12. irsalam

    قالب وبلاگ حرفه اي خانواده من

    قالب وبلاگ حرفه اي خانواده من قالب بسيار زيبا و حرفه اي خانواده من با منوي کشويي :: نام قالب : خانواده من :: دامنه موضوعي : فرهنگي ، اجتماعي ، عمومي ، شخصي ، دخترانه :: وضوح نمايش استاندارد : 768 * 1024 به بالا :: مرورگرهاي سازگار : Internet Explorer | FireFox | Opera :: حجم کلي قالب : بالا :: مترجم قالب : پارس تولز آموزش نصب قالب : ?-ابتدا وارد مديريت وبلاگ خود شويد. ?-تمام کد هاي قسمت ويرايش قالب خود را پاک کنيد. ?-کد سرويس وبلاگ نويسي خود را Copy کرده و در قسمت ويرايش قالب سرويس خود ، Paste کنيد و سپس دکمه ي ثبت تغييرات را بزنيد. ?-اگر مي خواهيد زيبايي قالب وبلاگتان حفظ شود ، در نوشته هاي خود از عکس هاي با سايز بزرگ استفاده نکنيد. روش تغيير لوگو : کافيست لوگوي خود را در يک مکان امن آپلود کرده سپس آدرس آنرا ذخيره و با خط زير در قالب تعويض نماييد : http://tem.parstools.com/family/images/logo.jpg
  13. Captain_K2

    اتاق خواب ایده آل من

    اتاق خواب ایده آل من یک تغییر اساسی! بله این چیزی است که شما احساس میکنید واقعا به آن احتیاج دارید. همه چیز به نظر تکراری میآید حتی اتاق خوابتان اما باید چه کار کرد اگر همیشه به دنبال مکانی آرامشبخش و متفاوت برای استراحت کردن یا خلوت کردن با خودتان بودهاید با ایدههای عجیب و نو و دیدنی و رنگهایی بینظیر و شعاعهای نورانی که احتمالا فقط در فیلمها دیده میشوند و یا طراحیهای مدرن و امروزی (البته به شیوه خودتان) همراه با تصاویر زیبا و رنگهای در هم و برهمی که بهطور دائم در ذهنتان چرخ میخورند و فکر میکنید که اگر راجع به آنها به دیگران چیزی بگویید احتمالا شوکه خواهند شد و.. .باید بگویم که با این تفاسیر چیدمان و دکوراسیون اتاق خوابتان و نهایتا دست یافتن به آرزوی کوچک اما دیرینهتان مبنی بر داشتن اتاق خوابی دلخواه با طراحی بینظیر برای هر کسی به غیر از خودتان احتمالا کمی چالش برانگیز و یا حتی دردسرساز خواهد بود ولی مژده میدهم که این آرزو به سادگی و با کمی حوصله و خلاقیت توسط خودتان کاملا دست یافتنی است نکته دیگری که بهتر است از همین الان خیالتان را در موردش راحت کنم این است که، روشی که طی این سلسه مقالات قرار است با هم راجع به آن صحبت کنیم بسیار کمخرج بوده و با هر میزان بودجهای قابل استفاده و کاملا کاربردی است... ▪ ریتم و هماهنگی زمانی دکوراسیون یک اتاق از هماهنگی نسبی بالایی برخوردار است که بتوان به سادگی ارتباط همه اجزای اتاق را با یکدیگر تشخیص داد. در این میان نقش رنگها و استفاده از الگوهای هم خانواده در چیدمان وسایل، در ریتم بخشی و ایجاد هماهنگی ایدهآل غیرقابل انکار میباشد. سایه روشنها و افکتهای نوری نیز در این زمینه کمتاثیر نیستند. (آنها را نادیده نگذارید!) ▪ طبیعتگرایی در اتاق خواب تا میتوانید از مظاهر طبیعی برای دکوراسیون اتاقتان استفاده کنید انواع گیاهان خانگی و وسایل ساخته شده از چوب، سنگ و... میتواند به شما در داشتن اتاقی بینظیر، زنده و سرشار از انرژیهای مثبت و نیرو دهنده کمک کند. در این جا برای تکمیل بحث، خوب است اشارهای هم به کتاب پزشکی مکمل و درمانهای موازی کنیم. در این کتاب در مبحث فنگشویی توصیهای مهم و جالب شده است: کتاب پزشکی مکمل و درمانهای موازی) طبیعت همواره زیباترین و کاملترین الگوها را در اختیار انسانها قرار میدهد پس برای موفق شدن در این کار هم بهترین الگوی شما چه در انتخاب رنگها و چه در چیدمان وسایل اتاقتان طبیعت است علاوه بر این شما میتوانید به جای گم شدن در میان انبوهی از کتابها و جزوات مربوط به رنگشناسی با نگاهی ساده اما دقیق به چگونگی در کنار هم قرار گرفتن رنگها در طبیعت، زیباترین ترکیبات رنگی را متناسب با فضای اتاقتان ایجاد کنید. با توجه به همه آنچه که در بالا گفته شد بهترین توصیهای که میتوانم نهایتا به شما برای طراحی و تغییر دکوراسیون اتاقتان بکنم این است که ابتدا سعی کنید اطلاعات پایهای لازم را در این زمینه کسب کنید و قبل از هر چیز به قلب خودتان و احساسات درونیتان عمیقا توجه کنید نه به سخنان دوستان، علایق پدر و مادرتان و یا سلیقه اطرافیان دیگرتان، به خودتان و احساسات خودتان و سلیقه خودتان اعتماد کنید چرا که نهایتا این شمایید که باید در این اتاق زندگی کنید. ▪ کـوتاه از اتـاق استـراحت _ به هیچ عنوان درست نیست کسانی که به سختی به خواب میروند، اتاق خوابشان رو به غرب باشد، در حالی که اتاقهای رو به طلوع برای کسانی که بیدار شدن برایشان سخت است، ایدهآل میباشد. _ جایی که تختخوابتان را قرار میدهید بسیار حیاتی است. زیرا شما حدود یک سوم زندگیتان را در آن سپری خواهید کرد. بهتر است سرتان به طرف دیوار باشد تا دیوار از آن حمایت کند و به طرف در دید داشته باشید. اگر میزهای دارای رومیزی پارچهای کنار تخت باشد و گوبلنی روی دیوار پشت تخت آویزان باشد، محیط را آرام میکند. از تصویرهای نامناسب یا شلوغ باید اجتناب شود، این اتاق تقارن و مناسبت خوبی دارد، میزهای متناسب کنار تخت رابطه مثبت را تقویت میکند. _ هنگام شب آینههای روی در کمدها یا میز آرایش را با پرده روشن بپوشانید، چون هنگام خواب باید انرژیهای موجود در اتاق آرام باشند، چرا که آینه آنها را گسترش میدهد. _ تختخوابهای دارای قاب فلزی، امواج الکترومغناطیسی لوازم برقی و سیمکشی خانه را تشدید میکند، تختخوابهای چوبی بهتر هستند. _ برای ملافهها، پتو و روبالشیها از مواد طبیعی استفاده کنید. _ اتاق خواب هر چه کوچک باشد، متناسب و ایدهآل میباشد، چرا که انرژی آن آرامتر و متعادلتر در جریان خواهد بود. به یاد داشته باشید تمام لباسهایی را که در طول روز پوشیدهاید و از دنیا انرژی گرفتهاند را به اتاق دیگر و یا کمد مخصوص لباسها منتقل کنید. _ رنگهای سفید و کرم روشن، بهترین رنگ برای اتاق خواب است، هر رنگی که کمرنگ باشد، اتاق خواب شما را آرام خواهد کرد.
  14. جام جم نوشت: وقتی 11 سال پیش با ایفای نقش در فیلم «آخر بازی» با کارگردانی همایون اسعدیان، بازی در سینما را آغاز کرد، شاید کسی فکر نمیکرد که بازیگر ناشناخته آن فیلم، روزی به چهره شاخص بازیگری نسل جوان تبدیل شود. او در طول این سالها بازیهای در خور توجهی در تعداد زیادی فیلم از خود نشان داده است. بازی حامد بهداد در «جرم»، تازهترین ساخته مسعود کیمیایی بهانهای شد برای گفتوگو با او که قسمتهایی از آن را انتخاب کرده ایم - به نظر من باید خیلی زودتر از اینها به سینماگران قبل از انقلاب که موجی نو را در سینمای ایران ایجاد کرده بودند، احترام گذاشته میشد. من معتقدم بعد از آن دیگر ما شاهد چنین چیزی در سینما نبودیم. - اگر خوب نگاه کنید، میبینید در سینمای سالهای اخیر کشور هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده است. خیلی زودتر از اینها باید از سینماگرانی چون مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، عباس کیارستمی و داریوش مهرجویی تقدیر میشد. در مورد فیلم «جرم» هم باید بگویم کیمیایی سالهاست اینگونه فیلم میسازد و «جرم» هم تافته جدا بافتهای از بقیه نبود. خیلی قبلتر از اینها باید از کیمیایی به خاطر فیلمهای سرحالترش قدردانی میشد؛ آن موقعها که جوانتر بود و حرفهای جدیدتری برای گفتن داشت. قدردانی از «جرم» هم تنها یک وظیفه بود که باید نسبت به این سینماگران انجام میشد - سینمای ایران در شکل کلی، یک سینمای از مد افتاده و تکراری است و در انتخاب موضوع هم دقتی صورت نمیگیرد. من نمیخواهم ادعایی از مسائل اختصاصی و روانشناختی سینما داشته باشم، ولی با درک دوری که از فیلمها و سینمای این دوران دارم، به جرات میگویم طی این سالها شاهد اتفاق جدیدی در این سینما نبودهام. شاید خوشحالی من از این که در جشنواره سال قبل جایزهای دریافت کردهام، فقط به این خاطر بوده که در کنار فیلمسازان نسل گذشته قرار گرفتهام، وگرنه طی این سالها کارهای دیگری هم ارائه دادهام که شایسته دریافت جایزه بوده است. - بعد از بازی در «محاکمه در خیابان» همیشه دوست داشتم در فیلم دیگری از این کارگردان بازی کنم. جنس این سینما را خیلی دوست دارم و همیشه معتقدم جادوی خاصی در کارهای کیمیایی وجود دارد. همیشه دلم میخواست جوری در نقشی که به من محول شده ظاهر شوم که بعد از اتمام کارم و زمانی که فیلم بر پرده سینما به نمایش در میآید، بتوانم مثل یک تماشاگر با خودم مواجه شوم. - «گوزنها» در کارنامه فیلمسازی مسعود کیمیایی یک نقطه اوج است. به نظرم در آثار سینماگران دیگر نیز چنین اتفاقی افتاده است. برای مثال «دائی جان ناپلئون» ناصر تقوایی یا «دایره مینای» داریوش مهرجویی. اینها هرکدام نقطه عطفی در آثار این سینماگران بودهاند. - سالهاست به دنبال موقعیتی هستم که بتوانم با نقشی در یک دنیای جدید ظاهر شوم. در این روزها که روزمرگی زندگی ما را منفعل کرده است، برای سینمای ما هم نمیتواند اتفاق خوبی بیفتد، چون به محض اینکه هنرمند میخواهد به آن جهت بدهد، توسط این فضای منفعل و تهی متوقف میشود و یادمان نرود که قدرت این فضای تهی بسیار از هوش خلاقانه یک هنرمند بالاتر است. در سینمای ما اتفاقات بسیار خوبی میتواند بیفتد. سینما میتواند پر از کنش و واکنشهای جذابی باشد که تماشاگر را روی صندلی سینما میخکوب کند و تضمینکننده فروش بالای فیلمها باشد؛ سینمایی هنرمندانه و پیشرو که به سوژه و قصه خوب وفادار باشد و بماند، ولی دریغ از همه آنچه که سالهاست در انتظار اتفاق افتادنش هستیم. - من به جرات میگویم اندازه دانش و زیباییشناسی و استعداد من در حد فیلمهای خوب سینمای ایران است و متاسفم که بعضی از آنها را از دست دادم. چرا که کم پیش میآید با گروهی کار کنی که اصول اولیه و حرفهای کار را بلد باشند، چرا باید یک کارگردان در سینما از بازیگر انتظار داشته باشد برایش مفت بازی کند و بعد هم کاملا حق به جانب بگوید که مگر سینما جای پول درآوردن است؛ چرا که نه. اتفاقا سینما برای آدمهای باهوش و کسانی که میخواهند جاپای خود را در این عرصه محکم کنند، جای مناسبی است. بازیگر باید خودش را تا حد و اندازهای برساند که بتواند امنیت شغلی پیدا کند و مجبور نباشد خودش را برای بازی در هر نقشی بفروشد، چرا که بازیگری شغلی است که در همه دنیا، تاریخ مصرف داشته و دارد. - سینمای فعلی ایران یک سینمای الکن است و با این روالی که در پیشرو دارد، فکر میکنم استعدادهایی مثل من هم در معرض نابودی است. اینجا لازم میدانم به مسئلهای اشاره کنم و آن هم این که دیگرانی که من را متهم به بیاخلاقی میکنند، اتفاقا خودشان آدمهای بسیار بیاخلاقی هستند. آن چیزی که برای همه ما اکتسابی است، سواد است وگرنه غریزه که در همه آدمها کم و بیش وجود دارد. کسی که خودش را دانشمند و فرهنگی به حساب میآورد و اتفاقا خودش از صدقه سر دانش و فرهنگ پول درمیآورد در واقع دارد بردهداری میکند و من این بردهداری را به هیچ عنوان نمیپسندم. - این روزها برایم گذر از سالهای جوانی به میانسالی است. روزهایی که دلم خالی از امید است و خالی از هرگونه احساس خوب به زندگی. گاهی اوقات فکر میکنم من با این استعدادی که داشته و دارم، در معرض نابودی هستم. دلم میخواهد در سینمایی به جایگاه دلخواهم برسم که جایی برای کاوش و پویایی داشته باشم؛ اما مثل یک شمع تنها کورسویی از من مانده است. منبع:خبر آنلاین
  15. scafild

    من به یک احساس خالی دلخوشم

    من به یک احساس خالی دلخوشم من به یک احساس خالی دلخوشم من به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره ها من به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاک با خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویش با همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدا با بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفس با غم آسوده بالی دلخوشم گرچه اهل این خیابان نیستم با هوای این حوالی دلخوشم
  16. scafild

    من همچنان تنهایم...

    من همچنان تنهایم... ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را هیچ کس درک نمی کند,هنوزهم من درپیچ وخم نادانسته هایم پرسه می زنم,هنوزراه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام,خسته ازاین راه بی پایان,خسته ورنگ پریده ازوحشت بی توبودن, هنوزدرگیروداراحساسم دست وپامی زنم... من به اندازه یک آسمان دلم گرفته,می خواهم گریه کنم می خواهم فریادبزنم,کاش می توانستم خودم رااز خودبیچاره ام بگیرم,کاش می توانستم نباشم, بمیرم. کاش می توانستم خودراازاین شب طولانی رویاها برهانم کاش می توانستم خاموش شوم وزبان فروبندم, فناشوم محوشوم...من ازاین روزگارخسته شده ام از این لحظه هایی که حا ل مرانمی فهمندوکندمی گذرند بیزارم من ازتمام شایدهاوبایدها متنفرم... واشک مراهیچ کس ندیدتاکنارم بنشیند و دلداریم بدهد.هیچ کسی نفهمیدکه خورشیدچقدر دیرطلوع کرد ,دل من هزارباربا یادتوخروشید و انقلاب کردومن با تازیانه عقل این شورش را خفه کردم ,حالا خسته وزخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته ومنتظرآخرین فرصتها وتصمیمهاست,حالا امیدوهستی اش درگروقدرت عشق من است حالا فقط می تواندباعشق آرام بگیرد وخواهد گرفت,چون من عاشق دیوانه ای بیش نیستم. کاش می شدکمی برای نابترین عشقهاارزشی قائل شویم,کاش ازاین نابسامانی روحها می گریختیم , چقدردرخاکستری روزگارمان غرق شده ایم.من دلم برای لبخندهای روشن تنگ شده من هنوزدلم می خواهددرآسمان آرزوها پروازکنم ,چقدر سنگدلیم که دلمان رادرقفس طلایی نبایدهااسیر می کنیم.این نهایت بیرحمی است که یادتبسمهای کوچکمان را,خوشیها را قاب کنیم وبه دیوارهای سنگی قلبمان بیاویزیم. برگرفته ازرمان سکینه کاشانی(شبنم)
  17. دانلود انیمیشن جوجه اردک زشت و من The Ugly Duckling and Me! 2006 دانلود انیمیشن جوجه اردک زشت و من The Ugly Duckling and Me! 2006 نام انیمیشن : The Ugly Duckling and Me! 2006 - جوجه اردک زشت و من کارگردان : Michael Hegner , Karsten Kiilerich نویسندگان : Hans Christian Andersen , Michael Hegner گویندگان : Morgan C. Jones, Paul Tylack , Anna Nugent ژانر : Animation | Comedy رتبه : 5.6/10 خلاصه داستان : این انیمیشن در واقع برگرفته از همان انیمیشن معروف و دیدنی جوجه اردک زشت می باشد. داستان این انیمیشن از آنجایی شروع می شود که رتسو یک موش رویایی و خیال باف است و همیشه آرزوی هنرپیشه شدن و ورد به دنیای سینما را دارد. رتسو طی اتفاقاتی بطور ناگهانی با یک تخم برخورد می کند که از قضا این تخم همان تخمی است که جوجه اردک زشت در آن قرار دارد. او تخم مرغ را برداشته و به داخل مرغدانی می اندازد و بلاجبار مجبور می شود خودش را پدر جوجه اردک زشت جا بزند و... دانلود با لینک مستقیم سرور اول - لینک مستقیم سرور دوم - غیر مستقیم از Fileserve 325 MB کیفیت: DvdRip - MKV زمان: 1 ساعت و 25 دقیقه زبان: انگلیسی رمز: www.p30day.com
  18. فتحاللهزاده بمب میترکاند، من ترقه فارس: محمد حسين جعفري در مورد از دست دادن جاسم كرار و پيوستن اين بازيكن به استقلال اظهار داشت: جاسم كرار از دست ما پريد. تراكتورسازي دوست داشت اين بازيكن را حفظ كند. صحبت هاي اوليه هم با او انجام داده بوديم. كمالوند به ما اطمينان داده بود كه جاسم كرار بدون اجازه او تصميم نمي گيرد و به همين دليل خيالمان تا حدودي راحت بود. وي افزود: از سوي ديگر كميته انضباطي به باشگاه تراكتورسازي اعلام كرده بود كه با جاسم كرار قراردادي امضا نكرده و با او تسويه نكنيم چون ممكن است محروم شود. همين ها باعث شد تا در تمديد قرارداد با اين بازيكن تعلل كنيم اما از اخبار تلويزيون شنيدم كه با استقلال قرارداد بسته است. بايد از دوستان كميته انضباطي بپرسيم كه چطور قرارداد بستن كرار با تراكتورسازي مشكل ساز مي شد؟ مديرعامل باشگاه تراكتورسازي در ادامه در مورد اينكه بابت حفظ بازيكنان تراكتورسازي و جذب بازيكنان جديد نگراني ندارد يا خير گفت: فراز كمالوند بابت ليستي كه در اختيار باشگاه گذاشته اين اطمينان خاطري را به ما داده كه اين بازيكنان به تبريز مي آيند اما اكنون كه جاسم كرار را از دست داديم كمي نگران شدم. ما بايد جدي تر وارد عمل شويم. البته بازيكنان تراكتورسازي به تيم علاقه مند هستند و ما هم از سه چهار روز ديگر كار تمديد قرارداد را با آنها شروع مي كنيم. جعفري در ادامه گفت و گو با خبرنگار ورزشي فارس در خصوص اينكه آيا در حالي كه شايعه حضور امير قلعه نويي در تراكتورسازي قوت گرفته، كمالوند در اين تيم ماندني است يا خير عنوان كرد: مگر قرار است اتفاقي بيفتد كه كمالوند در تبريز ماندني نباشد؟ اين اخبار از كجا مي آيد؟ ما با فراز كمالوند صحبت هايمان را انجام داديم و كار هم شروع شده است. اين شايعات از رسانه ها بيرون مي آيد. در تبريز خبري از اين بحث ها نيست. وي در پاسخ به اين سوال كه چرا قرارداد با كمالوند ثبت نمي شود، گفت: فصل نقل و انتقالات طبق اعلام سازمان ليگ از 19 خرداد است و به همين دليل تاكنون قرارداد كمالوند با تراكتورسازي ثبت نشده است. مديرعامل تراكتورسازي در خصوص اينكه آيا جواب استعلام سازمان ليگ در مورد كمالوند رسيد يا خير گفت: هنوز جوابي به ما نداده اند اما مشكلي نيست. جعفري در خصوص اينكه آيا باشگاه تراكتورسازي هم سقف قرارداد را رعايت مي كند، اظهار داشت: ما مجبوريم خودمان را با ابلاغ سازمان ليگ هماهنگ كنيم اما آيا تمامي بازيكنان بايد 350 ميليون تومان بگيرند؟ پس تفاوت بنز وبي ام او در چيست؟ سقف قراردادي كه باعث شود باشگاه براي جذب بازيكن به كورس بيفتند چه ارزشي دارد؟ شما فكر مي كنيد جاسم كرار چرا به استقلال رفت؟ چه انگيزه اي به غير از بحث مالي باعث مي شود كه يك بازيكن به تيم ديگري برود؟ وي در مورد اينكه گفته مي شود جاسم كرار از تراكتورسازي 700 ميليون تومان گرفته است، گفت: جاسم كرار قبل از حضور من در اين تيم با باشگاه قرارداد سه ساله بست با مبلغي پايين تر از سقف قرارداد. اتفاقا با كيفيتي كه او دارد بايد به اندازه سقف قرارداد پول مي گرفته كه كمتر گرفته است. در حال من براي هواداران تراكتورسازي با توجه به اينكه فتح الله زاده در حال بمب تركاندن است بايد ترقه بتركانم.
  19. irsalam

    من زنم یا مرد؟

    من زنم یا مرد؟ خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسيد . دخترم : مامان تو زني يا مردي ؟ من : زنم ديگه پس چي ام ؟ دخترم : بابا ، چي اونم زنه ؟ من : نه ماماني بابا مرده . دخترم : راست ميگي مامان ؟ من : آره چطور مگه ؟ دخترم : هيچي مامان ! ديگه كي زنه ؟ من : خاله مريم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ دخترم : دايي سعيد هم زنه ؟ من : نه اون مرده ! دخترم : از كجا فهميدي زني ؟ من : فهميدم ديگه مامان، از قيافه ام . دخترم : يعني از چي ؟ از قيافه ات؟ من : از اينكه خوشگلم ، دخترم : يعني هر كي خوشگل بود زنه* ؟ من : اره دخترم دخترم : بابا از كجا فهميد مرده من : اونم از قيافش فهميد . يعني بابايي چون ريش داره و ريشهاشو ميزنه و زياد خوشگل نيست مرده ! دخترم : يعني زنا خوشگلن مردا زشتن ؟ من : آره تقريبا . دخترم : ولي بابايي كه از تو خوشگل تره من : اولا تو نه شما بعدشم باباييت كجاش از من خوشگل تره ؟ دخترم : چشاش من : يعني من زشتم مامان ؟ دخترم : آره من : مرسي دخترم : ولي دايي سعيد هم از خاله خوشگلتره !! من : خوب مامان بعضي وقتها استثنا هم هست دخترم : چي اون حرفه كه الان گفتي چي بود من : استثنا يعني بعضي وقتها اينجوري ميشه دخترم : مامان من مردم من : نه تو زني دخترم : يعني منم زشتم من : نه مامان كي گفت تو زشتي تو ماهي ، ولي تو الان كودكي دخترم : يعني من زن نيستم ؟ من : چرا جنسيتت زنه ولي الان كودكي دخترم : يعني چي ؟ من : ببين مامان همه ي آدما شناسنامه دارن كه توي شناسنامه شون جنسيتشون مشخص ميشه جنسيت تو هم توي شناسنامه ات زنه . دخترم : يعني منم مامانم ؟ من : اره ديگه تو هم مامان عروسكهاتي دخترم : نه ، مامان واقعي ام ؟ من : خوب تو هم يه مامان واقعي كوچولو براي عروسكهات هستي ديگه دخترم : مامان مسخره نباش ديگه من چي ام ؟ من : تو كودكي دخترم : كي زن ميشم ؟ من : بزرگ شدي دخترم : مامان من نفهميدم كيا زنن ؟ من : ببين يه جور ديگه ميگم . كي بتو شير داده تا خوردي بزرگ شدي دخترم : بابا من : بابات كي بتو شير داد ؟ !!!!!!!!!! دخترم : بابا هر شب تو ليوان سبزه بهم شير ميده ديگه من : نه الان رو نمي گم ، كوچولو بودي ؟ دخترم : نمي دونم من : نمي دونم چيه ؟ من دادم ديگه دخترم : كي؟ من : اي بابا ولش كن ، بين مامان ، زنها سينه دارن كه باهاش به بچه ها شير ميدن ، ولي مردا ندارن دخترم : خب بابا هم سينه داره من : اره داره ولي باهاش شير نمي ده !! فهميدي دخترم : خوب منم سينه دارم ولي شير نمي دم پس مردم . من : اي بابا ببين مامان جون خودت كه بزرگ بشي كم كم مي فهمي . دخترم : الان مي خوام بفهمم . من : خوب هر كي روسري سرش كنه زنه هر كي نكنه مرده دخترم : يعني تو الان مردي ميريم پارك زن ميشي من : نه ببين ، من چيه تو ميشم ؟ دخترم : مامانم من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن دخترم : آهان فهميدم . من : خدا خيرت بده كه فهميدي ، برو با عروسكهات بازي كن **** نيم ساعت بعد دخترم : مامان يه سوال بپرسم من : بپرس ولي در مورد زن و مرد نباشه ها دخترم : در مورد ماهي قرمزه است . من : خوب بپرس دخترم : مامان ماهي قرمزه زنه يا مرده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
  20. irsalam

    داستان چرا من؟!؟

    چرا من؟!؟ آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد. طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:" چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟" آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت: در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند. حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند . پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند. پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابفات بین المللی ویمبلدون را می یابند. چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند و دو نفر به مسابقات نهایی. وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم ، هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟" و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم : "چرا من؟
  21. روزگاری من و او ساکن کویی بودیم... ساکن کوی بت عربده جویی بودیم... عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم... شعری از وحشی بافقی دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟ سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری من و او ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم بسته سلسله سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آنکس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سروسامان دارد چاره اینست و ندارم به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود من بر این هستم و البته چنین خواهد بود پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی سی قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی ست نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست این ندانسته که قدر همه یکسان نبود زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به عندلیب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش سازم از تازه جوانان چمن ممتازش آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست از من و بندگی من اگر اشعاری هست بفروشد که به هر گوشه خریداری هست به وفاداری من نیست در این شهر کسی بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است راه صد بادیه درد بریدیم بس است قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است اول و آخر این مرحله دیدیم بس است بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود وین محبت به صد افسانه و افسون نرود چه گمان غلط است این برود چون نرود چند کس از تو و یاران تو آزرده شود دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود ای پسر چند به کام دگرانت بینم سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم مایه عیش مدام دگرانت بینم ساقی مجلس عام دگرانت بینم تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند چه هوسها که ندارند هوسناکی چند یار این طایفه خانه برانداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش غافل از لعب حریفان دغل باز مباش به که مشغول به این شغل نسازی خود را این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را در کمین تو بسی عیب شماران هستند سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند غرض اینست که در قصد تو یاران هستند باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری واقف کشتی خود باش که پایی نخوری گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت حاش لله که وفای تو فراموش کند سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند
  22. irsalam

    به من بگویید با خشمم چه کنم؟

    به من بگویید با خشمم چه کنم؟ [align=justify]خشم، احساسی است که همه ما از خرد و کلان آن را تجربه می کنیم. خشم تقریبا بخشی از زندگی ما به شمار می رود اما بهتر این است که به بچه ها روش کنار آمدن با آن را بیاموزیم. مواردی که خشم بچه ها را برمی انگیزد: ▪ پرخاش به آنان و آزارهای کلامی ▪ بی اعتنایی و یا برعکس حمله فیزیکی ▪ اصرار و پافشاری برای انجام دادن و یا ندادن کاری کنترل خشم یک مهارت در زندگی است و به کودکان باید چگونگی این کنترل را آموخت، بنابراین به آنان یاد بدهیم چه به لحاظ فکری و چه از جنبه بدنی خشم را از خودشان دور کنند. برای شروع بهتر است مهارت های حل مساله را به آنان آموزش دهیم. به طور مثال به بچه ها بیاموزیم که هنگام خشم چه کارهایی را می توانند انجام بدهند و مجاز به چه کارهایی نیستند. شکستن وسایل، فریاد زدن بر سر دیگری، آسیب رساندن به خودشان و پرت کردن اشیا به در و دیوار از شمار کارهایی است که نباید انجام دهند و برعکس دور شدن از موقعیت، کمک خواستن، حرف زدن درباره موضوع ناراحت کننده، کشیدن یک نقاشی و … از موارد پیشنهادی به کودک در حین خشمگین شدن است. می توانیم بچه ها را تشویق کنیم تا احساس خشمشان یا احساسات درونی خود را روی کاغذ بنویسند. نخست بپذیریم خشم یک واکنش طبیعی است بهتر است هنگام خشم کودک رفتار شما این گونه باشد: ▪ سعی نکنید در وی این باور را ایجاد کنید که خشمش بی مورد است و مساله مهمی وجود ندارد در عوض با او همدردی کنید و به او بگویید که شرایطش را درک می کنید و می فهمید که او عصبانی است. ▪ خشم او را کوچک، حقیر و مسخره جلوه ندهید و در لحظه عصبانیت کودک نخندید. گفتن جمله هایی مانند: مرد به این بزرگی خجالت داره، باز هم که آبغوره می گیری، وقتی عصبانی هستی چقدر زشت می شوی و … فقط او را عصبانی تر می کند. ▪ به هنگام خشم کودک رفتار خودتان را مثال نزنید بلکه درباره احساسات او حرف بزنید. ▪ سخنرانی و موعظه و پند و اندرز در این گونه موارد کارساز نیست. ▪ او را با کودکان دیگر مانند خواهر و برادر و همکلاسی هایش مقایسه نکنید. ▪ بکوشید علت خشم و عصبانیت او را بفهمید و از او بخواهید درباره آن صحبت کند. هنگامی که کودکان درباره احساساتشان و عواملی که آن را به وجود آورده صحبت می کنند، گوش دادن بدون قضاوت، بدون امر و نهی و پند و اندرز به آنها کمک می کند تا به تفاوت میان خشم و آرامش پی ببرند. زهرا قلی زاده کارشناس ارشد روانشناسی[/align]
  23. irsalam

    فرق خدای من با خدای آنها

    فرق خدای من با خدای آنها من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در آن بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد او همه درد مرا می داند *** یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم می نگرم، آنزمان رقص کنان می خندم که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است او خدایست که همواره مرا می خواهد *** دیگران می گویند : آن کسانی که به ظاهر بنده خوب خدایند به من می گویند : مرد کافر شده ای!! و چه هشدار که از آتش دوزخ دادند باز هم می گویند : که خدا اینجا نیست و خدای آنها، غیر آنست که من می بینم، می دانم یک خدایی بی رحم غرق در خودخواهی،عاشق ظلم و ریا و همه خشم و عذاب آن خدایست که آنها گویند بنده او باشیم *** دیده را می بندم در دلم می خندم زیر لب می گویم : پس خدا اینجا نیست
  24. irsalam

    با من کل کل نکن ؟!!!

    بيل گيتس اگرفنّاوري جنرال موتـــورز با سرعتي همســــان فنّاوري كامپيوتر پيشرفت كرده بود، امروز اتومبيلهايي سوار ميشديم كه: · سرعتشان 22000 مايل بر ساعت بود! · مصرف بنزين آنها 4 ليتر درهر 1000 مايل بود!! · بهاي آنها 25 دلار بود!!! پاسخ جنرال موتورز 1 - بدون هيچ دليلي ماشين شما در روز دوبار تصادف ميكرد! 2 - هردفعه كه خطهاي وســط خيابان را ازنو نقاشي ميكردند شما بايد يك ماشين جديد ميخريديد! 3 - گاه وبيگاه ماشين شما درخيابانها از حركت باز ميايستــــاد وشما چارهاي جز استارت(Restart) مجدد نداشتيد! 4 - هربار كه جنــــرال موتورز مدل جديدي را به بازار عرضه ميكرد خريداران ماشين بايد راننــــدگي را از اول ياد ميگرفتند چون هيچ يك از عملكردها و كنترلهاي ماشين مانند مدل قبلي نبود! 5 - براي خاموشكردن ماشين بايد دكمه استارت را ميزدند! 6 - جنرال موتورز خريداران ماشينهايش را مجبور به خريد نقشههاي راههايي ميكرد كه ممكــــن بود اصلاً به درد راننـــدگان نخورد. 7 - كيسة هــــــوا قبل از بازشدن در هنگام تصادف از شما ميپرسيد:
  25. شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن : تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده: من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید : دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
×
×
  • اضافه کردن...