رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

به مناسبت میلاد امام علی النقی الهادی علیه السلام


ارسال های توصیه شده

*

*

 

به مناسبت میلاد امام علی النقی الهادی علیه السلام

 

[JUSTIFY]شخصى از يوسف بن يعقوب - كه مردى نصرانى و از اهل فلسطين بودپيش متوكل ، سخن چينى كرد. متوكل دستور داد براى مجازات احضارش كنند.[/JUSTIFY][JUSTIFY]يوسف نذر كرد: اگر خداوند او را به سلامت به خانه اش برگرداند و از متوكل آسيبى به او نرسد، صد اشرفى به حضرت امام على النقى عليه السلام پرداخت نمايد.[/JUSTIFY][JUSTIFY]در آن موقع ، خليفه حضرت را از حجاز به سامرا آورده و خانه نشين كرده بود و از لحاظ معيشت در سختى به سر مى برد.[/JUSTIFY][JUSTIFY]يوسف مى گويد:[/JUSTIFY][JUSTIFY]همين كه به دروازه سامرا رسيدم با خودم گفتم : خوب است قبل از آنكه پيش متوكل بروم ، صد دينار را خدمت امام عليه السلام بدهم ، اما چه كنم كه منزل امام عليه السلام را نمى شناسم و من مرد نصرانى چگونه از منزل امام هادى عليه السلام سؤ ال كنم ، مى ترسيدم كسى قضيه را به متوكل خبر دهد و بيشتر باعث ناراحتى و عصبانيت او بشود و از طرف ديگر، متوكل هم ملاقات با ايشان را قدغن كرده ، كسى نمى تواند به خانه حضرت برود.[/JUSTIFY][JUSTIFY]ناگاه به خاطرم رسيد كه مركبم را آزاد بگذارم ، شايد به لطف خداوندبدون پرسش - به منزل حضرت برسم . چون مركب را به اختيار خود گذاشتم ، از كوچه و بازارها گذشت تا بر در منزلى ايستاد. هر چه سعى كردم ، از جايش تكان نخورد. از كسى پرسيدم :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- خانه از كيست ؟[/JUSTIFY][JUSTIFY]گفت :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- منزلى ابن الرضا (امام هادى )، است ![/JUSTIFY][JUSTIFY]اين حادثه را نشانى بر عظمت امام عليه السلام دانسته و با تعجب تكبير گفتم . در اين حال ، غلامى از اندرون خانه بيرون آمد و گفت :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- تو يوسف پسر يعقوب هستى ؟[/JUSTIFY][JUSTIFY]گفتم :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- بلى ![/JUSTIFY][JUSTIFY]گفت :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- پياده شو![/JUSTIFY][JUSTIFY]پياده شدم . مرا به داخل خانه برد.[/JUSTIFY][JUSTIFY]با خود گفتم : اين دليل دوم بر حقيقت اين بزرگوار كه غلام ، نديده مرا شناخت ! سپس گفت :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- صد اشرفى را كه نذر كرده بودى به من بدهيد.[/JUSTIFY][JUSTIFY]با خودم گفتم : اين هم دليل سوم بر حقانيت آن حضرت ، پول را دادم و غلام رفت و كمى بعد دوباره آمد. مرا به داخل منزل برد.[/JUSTIFY][JUSTIFY]ديدم مرد شريفى نشسته است . فرمود:[/JUSTIFY][JUSTIFY]- اى يوسف آيا هنوز وقت آن نرسيده كه اسلام اختيار كنى ؟[/JUSTIFY][JUSTIFY]گفتم :[/JUSTIFY][JUSTIFY]- آنقدر دليل و برهان ديده ام ، كفايت مى كند.[/JUSTIFY][JUSTIFY]فرمود:[/JUSTIFY][JUSTIFY]- نه ! تو مسلمان نمى شوى ، ولى فرزند تو اسحق ، به زودى مسلمان مى شود و از شيعيان ما خواهد شد.[/JUSTIFY][JUSTIFY]سپس فرمود:[/JUSTIFY][JUSTIFY]- اى يوسف ! بعضى خيال مى كنند محبت و دوستى ما براى امثال شما فايده ندارد، به خدا سوگند هرگز چنين نيست . هر كه به ما محبتى نمايد بهره اش را مى بيند؛ چه مسلمان باشد و چه غير مسلمان . آسوده خاطر پيش متوكل برو و هيچ تشويش و نگرانى نداشته باش ! به همه خواسته هايت مى رسى .[/JUSTIFY][JUSTIFY]يوسف مى گويد:[/JUSTIFY][JUSTIFY]بدون نگرانى نزد متوكل رفتم و به تمام هدفهايم رسيدم و برگشتم .[/JUSTIFY][JUSTIFY]پس از مرگ مرد نصرانى پسرش ، اسحاق ، مسلمان شد و از شيعيان خوب بشمار آمد و خودش پيوسته اظهار مى داشت :[/JUSTIFY][JUSTIFY]من به بشارت سرور خود، امام هادى عليه السلام مسلمان شده ام .[/JUSTIFY][JUSTIFY]

[/JUSTIFY][JUSTIFY]*[/JUSTIFY][JUSTIFY]*[/JUSTIFY][JUSTIFY]*[/JUSTIFY]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...