رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

دانلود کتب تلفن همراه در زمینه معارف نهج البلاغه


ارسال های توصیه شده

در این تاپیک کتبالکترونیکی تلفن همراه در زمینه معارف نهج البلاغه قرار خواهد گرفت

 

منبع : مرکز تحقیات رایانه ای قائمیه اصفهان

 

 

با اوّلين امام در آخرين پيام (آخرين وصيّت امام على‏عليه السلام)

 

پدید آورنده: حسين ايرانى

 

شامل : تقديم‏ ، مقدمه‏ ، گردآورنده نهج‏البلاغه ، اسناد نهج‏البلاغه‏ ، شرح و ترجمه نهج‏البلاغه ، نهج‏البلاغه از منظر برخى بزرگان‏ ، شيوه كار ، نامه 47 نهج‏البلاغه,... ، ‏

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شرح خطبه البيان امام على بن ابى طالب (عليه السلام)

 

شامل: بسم الله الرحمن الرحيم‏ ، هماى رحمت‏ ، پيشگفتار ، سخن مصحح كتاب‏ ، تقدير ، ديباچه كتاب‏ ، تمهيد ، مقدمه شارح‏ ، بخش اول‏ ، بخش دوم‏ ، بخش سوم‏ ، بخش چهارم‏ ، بخش پنجم‏ ، قصيده مرحوم دهدار

 

657_img.jpg

 

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 247 kB

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

منشور مدیران در نظام اسلامی (‏پیرامون عهدنامه مالك اشتر)

 

920_img.jpg

 

 

شامل: فقاهت سید رضی‏ قدس سره، تاریخ ولادت و ارتحال و آرامگاه سید رضی‏ قدس سره‏، عظمت نهج البلاغه‏، عوامل جاذبه نهج البلاغه‏، نشانه‏هایی از عظمت نهج البلاغه‏، شخصیت مالك اشتر، معرفی مالك اشتر در كلام امیرمؤمنان‏علیه السلام‏، گوشه‏ای از زندگی مالك‏، شرح زندگانی محمّد بن ابی‏بكر، سند عهدنامه، و من عهد له ‏علیه السلام‏، ترجمه عهدنامه مالك، عهد له، تقوای الهی‏، عهد نامه، اهداف امتحان، هدف از خلقت، اكثریت و اقلیت مردم‏، دو نكته پیرامون مشورت‏، ریشه بسیاری از خصلت‏های اخلاقی، ایمان و كفر است، ابعاد مظلومیت امیرالمؤمنین‏علیه السلام، شهادت امیرمؤمنان‏علیه السلام در مسجد كوفه، سفارش به تقوا، متن قسمت‏های دیگری از وصایای امیرالمؤمنین‏ علیه السلام‏، مصادر، پی نوشت ها

 

 

 

پدید آورنده: حاج شیخ رضا استادی

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 1

 

612_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل : مقدمه مترجم ، مقدمه ، خطبه هاى نهج البلاغه ، (1): در اين خطبه على عليه السلام ضمن ستايش خداوند درباره آغاز آفرينش آسمان و زمين و آدام سخن رانده است . ، (2): على عليه السلام اين خطبه را پس از بازگشت از صفين ايرادفرموده است ، (3): اين خطبه به خطبه شقشيقة معروف است ، (5): سخن على عليه السلام پس از رحلت رسول خدا (ص ) و هنگامى كه عباس عموىپيامبر (ص ) و ابوسفيان بن حرب با آن حضرت گفتگو و پيشنهاد بيعت كردند. ، (6): اين خطبه با عبارت والله لا اكون ... شروع مى شود. ، (8) : اين خطبه با جمله يزعم انه قد بايع بيده ... (چنين مى پندارد كه فقط با دست خود بيعت كرده است ) شروع مى شود. ، (11) : اين خطبه به هنگام تسليم رايت در جنگ جمل به جناب محمد بن حنفيه و خطاب به او ايراد شده است . ، (12): اين گفتار اميرالمومنين با جمله استفهامى اهوى اخيك معنا (آياميل و محبت برادرت با ماست ؟ ) شروع مى شود. ، (13): اين خطبه با جمله كنتم المراءة و اتباع البهمية (شما سپاه زن و پيروان چهار پا بوديد) شروع مى شود و در نكوهش مردم بصره است . ،

 

 

(15): اين خطبه با عبارت ولله لو وجدته ... (به خدا سوگند اگر آن رابيابم ...) شروع مى شود. ، (16): على عليه السلام اين خطبه را هنگامى كه در مدينه با او بيعت شد ايراد فرمود ، (19) : اين خطبه كه خطاب به اشعث بن قيس است ، با عبارت ما يدريك ما علىممالى (تو چه مى دانى چه چيز به زيان و چه چيز به سود من است ) شروع مىشود ، (20): اين خطبه با عبارت فانكم لو قد عاينتم ما قد عاين من مات منكم (همانا اگرشما به دقت ببينيد آنچه را كه كسانى كه از شما مرده اند ديده اند ) شروع مى شود. ، (22) : اين خطبه با عبارت الاوان الشيطان قد ذمر حزبه (آگاه باشيدكه همانا شيطان گروه خويش را برانگيخته است ) شروع مى شود. ، (23): اين خطبه با عبارت اما بعد فان الامرينزل من السماء الى الارض اما بعد فرمان خداوند - آنچه روزى و مقدر است - ازآسمان به زمين فرو مى آيد) شروع مى شود. ،

 

 

(25) : اين خطبه با عبارت ماهى الاالكوفة اقبضها و ابسطها (چيزى جزكوفه در تصرف من نيست ...) شروع مى شود. ، (26): اين خطبه با عبارت ان الله بعث محمدا صلى الله عليه نذيرا للعالمين (همانا خداوند محمد (ص ) را بيم دهنده براى همه جهانيان مبعوث فرموده است ) شروع مىشود. ، (27): اين خطبه با عبارت اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنة (همانا جهاددرى از درهاى بهشت است )، شروع مى شود. ، (29) : اين خطبه با عبارت ايها الناس المجتمعة ابدانهم الختلفة اهواء هم (اى مردمى كه هر چند بدنها يشان جمع و با يكديگر است انديشه ها يشان گوناگون است) شروع مى شود. ، (30): اين خطبه با عبارت لوامرت به لكنت قاتلا (اگر فرمان به قتل او داده بودم قاتل مى بودم ) شروع مى شود. ، (31): از جمله سخنان امير المومنين على عليه السلام به ابن عباس هنگامى كه او را پيش ازشروع جنگ جمل نزد زبير فرستاده بود تا او را به اطاعت از خود فرا خواند. ، (32): اين خطبه با عبارت ايها الناس انا قد اصبحنا فى دهر عنود اى مردم ! ما درروزگارى سركش واقع شده ايم شروع مى شود. ، (33): خطبه يى كه على عليه السلام هنگام حركت خود براى جنگ با مردم بصره ايرادفرموده است ،

 

 

(34): خطبه يى كه امير المومنين عليه السلام پس از جنگ نهروان ايراد فرموده و از مردم خواسته است براى جنگ با شاميان آماده شوند. ، (35): خطبه اميرالمومنين عليه السلام پس از مسئله حكميت ، (36): اين خطبه با عبارت فانا نذيرا لكم ان تصبحوا صرعى باثناء هدا النهرمن شما را بيم دهنده ام از اينكه كنار اين رودخانه كشته و بر زمين افتاده باشيد شروع مىشود. ، (37): اين خطبه با عبارت فقمت بالامر حين فشلوا (قيام به آن كار كردم (نهى ازمنكر) هنگامى كه ياران پيامبر سستى كردند شروع مى شود) ، (39) : اين خطبه با عبارت منيت بمن لا يطيع اذا امرت (گرفتار كسانىشده ام كه چون فرمان مى دهم اطاعت نمى كنند) شروع مى شود. ، (40): اين خطبه با عبارت كلمة حق يراد بهاباطل (سخن حقى كه با آن باطل اراده مى شود) شروع شده است . ، (41): اين خطبه با عبارت ايها الناس ان لوفاء توءم الصدق (اى مردم همانا كه وفا همتا و ضميمه صدق است ) شروع مى شود. ، (43) : اين خطبه با عبارت ان استعدادى لحرباهل الشام و جرير عندهم (همانا آماده شدن من براى جنگ با مردم شام در حالى كه جريرپيش ايشان است ) شروع مى شود.

 

 

 

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 2

 

 

613_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل : مقدمه مترجم ، [ ضمن شرح خطبه چهل و سوم مباحث تاريخى زير آمده است . ] ، بيعت جرير بن عبدالله بجلى با على عليه السلام ، بيعت اشعث با على عليه السلام ، دعوت على (ع ) معاويه را به بيعت و اطاعت و سرپيچى معاويه از آن ، اخبار متفرقه ، جدا شدن جرير بن عبدالله بجلى از على عليه السلام ، نسب جرير و پاره يى از اخبار او ، (44) اين خطبه با عبارت قبح الله مصقلة ! (خداوند مصقله را تقبيح نمايد) شروعمى شود. ، (46) دعاهاى على (ع ) هنگام خروج از كوفه ، براى جنگ با معاويه ، (47) از سخنان على عليه السلام درباره كوفه ، (48) خطبه على عليه السلام ، هنگام عزيمت به سوى شام ، (51) از سخنان على (ع ) هنگامى كه ياران معاويه بر شريعه فرات دست يافتند و ياران آن حضرت را از آب بازداشتند. ،

 

 

(52) گزيده يى از اين خطبه به روايتى قبلا آورده شده و آنچه كه اينك مىآوريم به روايت ديگرى است كه با يكديگر تفاوت دارد. ، (53) از سخنان على (ع ) درباره بيعت ، (54) از سخنان اميرالمومنين (ع ) هنگامى كه يارانش تصور مى كردند در اجازه دادن ايشان به آنان ، براى شروع جنگ ، تاءخير شده است ، (55) [در اين خطبه كه با عبارت و لقد كنامع رسول الله صلى الله عليه و آله نقتل آبائنا و ابنائنا (همانا كه همراه رسول خدا(ص ) بوديم و پسران و پدران خويش را مى كشتيم ) شروع مى شود، مباحث زيرمطرح شده است ]: ، (56) از سخنان آن حضرت (ع ) براى ياران خويش ، (57) از سخنان على (ع ) خطاب به خوارج

 

 

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 533 kB

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 3

 

 

614_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل : خطبه 58 : آغاز ظهور غلو كنندگان ، آغاز ظهور كنندگان ، خطبه 59 : ، كشته شدن وليد بن طريف و مرثيه خواهرش براى او ، خروج ابن عمرو خثعمى و سرانجام كار او با محمد بن يوسف طائى ، بيان گروهى كه معتقد به عقيده خوارج بوده اند ، خطبه (60):از سخنان على عليه السلام درباره خوارج ، بازگشت به اخبار خوارج و بيان سرداران و جنگهاى ايشان ، مرداس بن حدير ، عمران بن حطان ، مستورد سعدى ، حوثرة اسدى ، سرانجام عباد بن اخضر با خوارج ، ابوالوازع راسبى ، عمران بن حارث راسبى ، عبدالله بن يحيى و مختار بن عوف ، خطبه هاى ابو حمزه شارى (خارجى ) ، اخبارى پراكنده از احوال معاويه ،

 

 

(65) ، از سخنان آن حضرت عليه السلام در روزهاى جنگ صفين ، از اخبار جنگ صفين ، (66) ، از سخنان على عليه السلام درباره انصار ، اخبار روز سقيفه ، قصيده ابوالقاسم مغربى و تعصب او در مورد انصار بر قريش ، كار مهاجران و انصار پس از بيعت ابوبكر ، آنچه درباره كار فاطمه عليه السلام و ابوبكر روايت شده است . ، (67) ، از سخنان آن حضرت عليه السلام درباره محمد بن ابوبكر ، محمد بن ابى بكر و فرزندانش ، هاشم بن عتبة بن ابى وقاص و نسبت او ، حكومت قيس بن سعد بن عبادة بر مصر و عزل او ، ولايت محمد بن ابى بكر بر مصر و اخبار كشته شدنش ، خطبه على عليه السلام پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر ، كشته شدن محمد بن ابى حذيفه ، (68) ،

 

 

از سخنان آن حضرت در نكوهش ياران خود ، اخبار ترسويان و برخى از داستانهاى لطيف ايشان ، (69) ، سخنان آن حضرت در شب ضربت خوردن ، خبر كشته شدن على ، كه خداى چهره اش را گرام داراد ، (72) ، از سخنان آن حضرت (ع ) خطاب به مروان بن حكم در بصره ، مروان بن حكم و نسب و اخبارش ، (73) ، از سخنان آن حضرت (ع ) هنگامى كه آهنگ بيعت با عثمان كردند ، سخنى از على عليه السلام پس از بيعت با عثمان ، (76) ، از سخنان آن حضرت (ع ) درباره بنى اميه ، (79) ، از سخنان آن حضرت (ع ) پس از جنگ جمل در نكوهش زنان ، اخبار عايشه در بيرون رفتن او از مكه به بصره ، پس از كشته شدن عثمان ،

 

 

نامه ام سلمه به عايشه ،(83) ، از سخنان آن حضرت عليه السلام درباره عمروعاص ، نسبت عمرو بن عاص و برخى از اخبار او ، مفاخره يى ميان حسن بن على و چند تن از قريش ، عمروعاص و معاويه ، عبدالله بن جعفر و عمروعاص در مجلس معاويه ، عبدالله بن عباس و مردانى از قريش در مجلس معاويه ، عمارة بن وليد و عمرو بن عاص در حبشه ، كار عمرو بن عاص با جعفر بن ابيطالب در حبشه ، كار عمروعاص در جنگ صفين ، سخنى درباره اسلام آوردن عمروعاص ، فرستادن پيامبر صلى الله عليه و آله ، عمروعاص را به سويه (ذاتالسلاسل ) ، فرماندهى و حكومتهاى عمروعاص به روزگار پيامبر و خلفاء ،

 

 

نمونه هايى از گفتار عمروعاص ، (91) ، از سخنان آن حضرت در پاسخ به تقاضاى مردم براى بيعت ، پس ازقتل عثمان ، آنچه از طلحه و زبير به هنگام تقسيم اموال سر زد ، (92) از سخنان آن حضرت (ع ) ، فصلى درباره امور غيبى كه امام عليه السلام خبر داده و محقق شده است ، (93) از سخنان آن حضرت (ع ) ، (96) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (99) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (100) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (104) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، شكست وگريز مروان بن محمد در جنگ زاب و كشته شدنش پس از آن ، شعر عبدالله بن عمر عبلى در مرثيه قوم خود ، سرپيچى و امان نپذيرفتن پسر مسلمة بن عبدالملك ، نمونه يى از اشعارى كه در تحريض بر كشتن بنى اميه سروده شده است ، اخبار پراكنده درباره چگونگى انتقال پادشاهى از بنى اميه به بنى عباس

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 476 kB

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 4

 

 

615_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل : (124) ، از سخنان آن حضرت (ع ) در برانگيختن ياران خود به جنگ ، بازگشت به اخبار جنگ صفين ، 126 ، از سخنان آن حضرت در تقسيم مقررى ، (127) ، از سخنان آن حضرت (ع ) خطاب به خوارج ، (128) ، از سخنان آن حضرت (ع ) درباره خونريزيهاى آينده در بصره ، اخبار و فتنه صاحب زنج و معتقدات او ، ذكر چنگيز خان و فتنه تاتار ، (129) ، (130) ، از سخنان آن حضرت (ع ) خطاب به ابوذر به هنگام تبعيد به ربذه ، اخبار ابوذر غفارى هنگام بيرون شدنش به ربذه ، (134) ، از سخنان آن حضرت (ع ) هنگامى كه عمر بن خطاب با او در مورد رفتن خود به جنگ باروميان مشورت كرد ، جنگ فلسطين و فتح بيت المقدس ، (135) ، از سخنان على (ع ) خطاب به مغزه بن اخنس پس از آنكه ميان آن حضرت و عثمان مشاجرهاى روى داد و ... ، فصلى در نسب ثقيف و برخى از اخبار ايشان ، بيان برخى از اختلافات كه ميان على (ع ) و عثمان در دوره حكومت عثمان پيش آمد ، بگو مگويى كه ميان عثمان و ابن عباس در حضور على (ع ) صورت گرفت ، ريشه هاى رقابت ميان على و عثمان ،

 

 

(136) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (137) ، از سخنان آن حضرت (ع ) درباره طلحه و زبير ، (138) ، از سخنان آن حضرت (ع ) كه اشاره به پيشگويى ها و خونريزيهاى آينده است ، (139) ، از سخنان آن حضرت (ع ) به هنگام شورى ، از اخبار روز شورى و به ولايت رسيدن عثمان ، (140) ، از سخنان آن حضرت (ع ) در نهى از غيبت كردن از مردم ، (144) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، اختلاف فرقه هاى اسلامى در اينكه ائمه بايد از قريش باشند ، (146) ، از سخنان على عليه السلام هنگامى كه عمر با او مشورت كرد كه به تن خويش بهجنگ ايرانيان برود. ، جنگ قادسيه ، جنگ نهاوند ، (148) ، از سخنان على عليه السلام درباره اهل بصره ، از اخبار جنگ جمل ، كشته شدن طلحه و زبير ،

 

 

(149) ، از سخنان آن حضرت (ع ) پيش از مرگش ، (150) ، از سخنان على عليه السلام درباره خونريزى ها و فتنه ها ، (154) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، ذكر احاديث و اخبارى كه در مورد فضايل على آمده است ، (156) ، از سخنان آن حضرت (ع ) خطاب به مردم بصره درباره خونريزيها ، فصلى در شرح حال عايشه و بيان برخى از اخبار او ، (157) ، از سخنان آن حضرت (ع ) درباره فتنه و ابتلاء ، (161) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (163) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (163) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (165) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (166) ، از سخنان آن حضرت (ع ) در بيان شگفتيهاى آفرينش طاووس ،

 

 

(167) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، (169) ، از سخنان على عليه السلام پس از اينكه به خلافت با او بيعت شد و گروهى ازصحابه به او گفتند: ... ، (170) ، از سخنان آن حضرت (ع ) هنگام حركت اصحابجمل به بصره ، (173) ، از سخنان آن حضرت (ع ) ، جنگ جمل و حركت عايشه براى جنگ ، فخر فروشى ميان دو تن از پسران على (ع ) و طلحه ، بگو و مگو و فخر فروشى ميان عبدالله بن زبير و عبدالله بن عباس ، (174) ، از سخنان آن حضرت (ع )

 

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 447 kB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 5

 

 

616_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل:(175) : از سخنان على عليه السلام درباره طلحة بن عبيدالله ، (176) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (177) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (178) : از سخنان على عليه السلام درباره حكمين ، (179) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (181) : از سخنان آن حضرت (ع ) در نكوهش ياران خود ، (182) : اميرالمؤ منين على عليه السلام مردى از ياران خود را فرستاد تا در مورد گروهى از لشكر كوفه كه تصميم داشتند به خوارج بپيوندند و از على (ع ) بيم داشتند تحقيق كند. همين كه آن مرد برگشت اميرالمومنين عليه السلام پرسيد آيا آرامش يافتند و برجاى ماندند يا پرسيدند و كوچ كردند؟ آن مرد گفت : ، (183) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (184) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (185) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (186) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (190) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (191) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (192) : از سخنان آن حضرت (ع ) كه ياران خود را به آن سفارش مى كرد ، (193) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (194) : از سخنان آن حضرت (ع ) ،

 

 

(195) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (198) : از سخنان على عليه السلام خطاب به طلحه و زبير كه پس از بيعت با او در مورد خلافت ايراد كرده است . ، (199) : از سخنان على (ع ) به هنگامى كه روزهاى جنگ صفين شنيد كه گروهى از يارانش شاميان را دشنام مى دهند ، (200) : از سخنان آن حضرت (ع ) در يكى از روزهاى جنگ صفين كه ديد پسرش امام حسن عليه السلام شتابان براى جنگ در حركت است . ، (201) : از سخنان آن حضرت به هنگامى كه يارانش در موضوع حكميت نگران و بر او معترض شدند ،

(202) : از سخنان آن حضرت (ع ) در بصره هنگامى كه براى عيادت علاء بن زياد حارثى كه از يارانش بود رفت و چون بزرگى خانه او را ديد چنين فرمود: ، (203) : و از سخنان آن حضرت عليه السلام در پاسخ كسى كه از او درباره احاديث نوآورده و از اختلاف اخبارى كه ميان مردم است پرسيده بود. ، (207) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (209) : از خطبه هاى آن حضرت (ع ) كه در صفين ايراد فرموده است . ، (211) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (212) : از سخنان آن حضرت (ع ) درباره كسانى كه براى جنگ با او به بصره رفتند. ،

 

 

(213) : از سخنان على عليه السلام هنگامى كه از كنار جسد طلحة بن عبيدالله و عبدالرحمان بن عتاب بن اسيد كه در جنگ جمل كشته شده بودند عبور كرد ، (214) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (216) : از سخنان آن حضرت (ع ) پس از تلاوت آيه مباركه الهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر ، (217) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (219) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (220) : از دعاهاى آن حضرت (ع ) ، (221) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (222) : از دعاهاى آن حضرت (ع ) ، (223) : از سخنان آن حضرت (ع ) ،

(224) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (227) : از سخنان آن حضرت (ع ) خطاب به عبدالله بن زمعه ، (228) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (230) : از سخنان آن حضرت (ع ) به هنگام غسل دادن و تجهيز جسد مطهر پيامبر (ص ) ، (231) : از سخنان آن حضرت عليه السلام كه با عبارت الحمدالله الذى لا تدركه الشواهد لا تحريه المشاهد و لا تراه النواظر شروع مى شود ، (232) : از خطبه هاى آن حضرت عليه السلام در توحيد ، (233) : از سخنان آن حضرت عليه السلام اختصاص به وقايعى دارد كه پس از او واقع مى شود. ، (235) : از سخنان آن حضرت عليه السلام ،

 

 

(238) : از سخنان آن حضرت عليه السلام در نكوهش ابليس ، 239 : از سخنان آن حضرت عليه السلام ، (240) : از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه در آن آنچه را كه پس از هجرت پيامبر (ص ) تا هنگامى كه به ايشان پيوسته است انجام داده است بازگو فرموده است . ، (242) : از خطبه هاى آن حضرت عليه السلام در مورد حكمين و نكوهش مردم در شام . ، (243) : از خطبه هاى آن حضرت عليه السلام در آن آل محمد (ص ) را ياد فرموده است .

 

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 509 kB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 6

 

 

617_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل: بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمدلله الواحد العدل ، (1) از نامه هاى آن حضرت به مردم كوفه هنگام حركت از مدينه به بصره . ، (7) همچنين از نامه آن حضرت به معاويه ، (9) نامه آن حضرت عليه السلام به معاويه ، (10) نامه آن حضرت به معاويه ، (11) از وصيت آن حضرت به لشكرى كه آن را به سوى دشمن گسيل فرمود ، (12) از وصيت آن حضرت به معقل بن قيس رياحى هنگامى كه او را با سه هزار تن به عنوان مقدمه به شام گسيل فرمود. ، (13) از نامه اى از آن حضرت به دو امير از اميران سپاهش ،

(14) از سفارش از آن حضرت به لشكر خويش پيش از ديدار دشمن ، (17) از نامه اى از آن حضرت در پاسخ نامه معاويه به او ، (18) از نامه آن حضرت به عبدالله بن عباس كه كار گزارش بر بصره بوده است ، (24) از وصيت آن حضرت كه با اموال او چه كنند و آن را پس از بازگشت ازصفين مرقوم فرموده است ،

 

 

(25) از عهدنامه اى از آن حضرت كه براى كسانى كه به كار گزارى جمع آورىصدقات مى گماردمى نوشت . ، (27) از عهد نامه آن حضرت به محمد بن ابى بكر است هنگامى كه او را به حكومت مصر گماشت ، (28) از نامه اى از آن حضرت در پاسخ معاويه ، و اين نامه از نيكوترين نامه هاست

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 7

 

 

618_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

شامل: (29): از نامه هاى آن حضرت به مردم بصره ، (31): از سفارش آن حضرت به حسن بن على عليهماالسلام كه هنگام بازگشت از صفين درحاضرين نوشته است ، (33): از نامه آن حضرت به قثم بن عباس كه كارگزارش بر مكه بوده است ، (34): از نامه آن حضرت به محمد بن ابى بكر هنگامى كه از دلتنگى او به سبب عزل او از حكومت مصر با انتصاب اشتر آگاه شد، اشتر هم ضمن حركت خود به مصر پيشاز رسيدن به آن شهر درگذشت . ، (35): از نامه آن حضرت به عبدالله بن عباس پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر ، (38): از نامه آن حضرت به مردم مصر هنگامى كه اشتر را بر آنان حكومت داد ، (39): از نامه آن حضرت است به عمرو عاص ، (40): و از نامه آن حضرت به يكى از كارگزارانش ،

 

 

(41): از نامه آن حضرت به يكى از عاملان خود ، (42): از نامه آن حضرت به عمر بن ابى سلمه مخزومى كه والى بحرين بود و او را ازكار برداشت و به جاى او نعمان بن عجلان زرقى را گماشت . ، (44): از نامه آن حضرت است به زياد بن ابيه ، به على عليه السلام خبر رسيده بودكه معاويه براى زياد نامه نوشته است و مى خواهد او را فريب دهد و به خود ملحق سازد اورا برادر خود بداند. ، (45): از نامه آن حضرت به عثمان بن حنيف انصارى كه كارگزارش بر بصره بود به آن حضرت خبر رسيده بود كه به هر ميهمانى گروهى از مردم بصره دعوت شده و رفتهاست . ، (47): از وصيت آن حضرت است به حسن و حسين عليهماالسلام پس از آنكه ابن ملجم كه نفرين خدا بر او باد او را ضربت زد ،

 

 

(49): از نامه آن حضرت است به معاويه ، (51): از نامه آن حضرت به كارگزارانش بر جمع خراج ، (52): از نامه آن حضرت است به اميران شهرها درباره وقت نماز ، (53): از نامه آن حضرت كه آن را براى مالك اشتر كه خدايش رحمت فرمايد به هنگامىكه پس از آشفته شدن كار مصر بر محمد بن ابى بكر امير آن ديار او را به امارت مصرگماشته ، نوشته است . اين نامه مفصل ترين عهدنامه است و از همه نامه هاى آن حضرت زيباييهاى بيشترى دارد. ، (54): از نامه آن حضرت به طلحه و زبير كه آن را همراه عمران بن حصين خزاعىگسيل فرموده است و اين نامه را ابوجعفر اسكافى در كتاب مقامات نقل كرده است . ، (56): از سخنان آن حضرت به شريح بن هانى به هنگامى كه او را به فرماندهى مقدمه سپاه خود به شام گماشت . ،

 

 

(59) :از نامه آن حضرت است به اسود بن قطبه فرمانده لشكر حلوان ، (61): از نامه آن حضرت به كميل بن زياد نخعى كه از سوى اوعامل هيت بود و بر او خرده مى گيرد كه چرا سپاهيان دشمن را كه از منطقه او براى غارت وحمله عبور كرده اند، واگذارده و نرانده است ، (62): از نامه آن حضرت به مردم مصر كه چون مالك اشتر را به حكومت آن جا گماشت همراه او براى ايشان گسيل فرمود ، (64): از نامه آن حضرت است در پاسخ نامه معاويه ، (67): از نامه آن حضرت است به قثم بن عباس كه عامل او در مكه بود ، (68): از نامه آن حضرت كه آن را پيش از خلافت خود به سلمان فارسى نوشته است ،

 

 

(69): از نامه هاى آن حضرت كه به حارث همدانى نوشته است ، (71): از نامه آن حضرت است به منذر بن جارود عبدى كه او را بر ناحيه اى حكومت داده بود و او خيانت در امانت كرد. ، (73): از نامه آن حضرت به معاويه ، (75): از نامه آن حضرت به معاويه است كه در آغاز بيعت مردم با او براى خلافت به اونوشته است و واقدى آن را در كتاب جمل آورده است . ، (77): از سفارش آن حضرت است به عبدالله بن عباس هنگامى كه او را براى احتجاج باخوارج گسيل داشت ،

 

 

(78): از نامه اى از آن حضرت در پاسخ نامه اى كه ابوموسى اشعرى براى او از محلىكه براى حكميت رفته بود دومة الجندل نوشته بود، اين نامه را سعيد بن يحيى اموىدر كتاب مغازى آورده است . ، (79): از نامه آن حضرت به اميران لشكر در زمانى كه به خلافت رسيد ، باب گزيده سخنان حكمت آميز و اندرزهاى اميرالمؤ منين عليه السلام در اين بخش پاسخهاى او به پرسشها و برخى از سخنان كوتاه درباره مقصودهاى ديگر هم آمده است

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 536 kB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 8

 

 

619_img.jpg

 

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

 

شامل: (186)آدمى در اين جهان نشانه اى است كه تيرهاى مرگ به سمت او روانند ، (187)در سكوت و خاموشى از حكمت - يا بيان حكم شرعى - خيرى نيست ، (188)اى آدمى زاده ، آنچه بيش از روزى خود در دست آوردى همانا كه در آن گنجور ديگرىهستى ، (189)دلها را آرزو و خواسته اى است و روى آوردنى و پشت كردنى ، (190)هنگامى كه خشمگين مى شوم چه وقت بايد انتقام گيرم و خشم خود را فرو نشانم ، (191)از كنار نجاستى كه در پاگينى بود گذشت ، فرمود: ، (192) آنچه از مالت كه تو را پندى آموخت از ميان نرفته است ، (193)همانا اين دلها ملول مى شود، همچنان كه تنهاملول مى شود ، (194)چون آن حضرت سخن خوارج را شنيد كه مى گويند: حكومت جز از آن خدا نيست فرمود: ، (195)در وصف جمع فرومايگان فرموده است ، (196)جنايتكار را پيش آن حضرت آوردند و گروهى از عوام همراهش بودند، فرمود: ، (197)همانا همراه هر كسى دو فرشته اند كه او را نگهبانى مى كنند ،

(198)طلحه و زبير به او گفتند: با تو بيعت مى كنيم به شرط آنكه ما در كار خلافت شريك تو باشيم ، (199)اى مردم بترسيد از خدايى كه اگر بگوييد، مى شنود و اگر انديشه نهفته داريدمى داند ، (200)نبايد آن كس كه در نيكى كردن از، سپاسگزارى نمى كند، تو را انجام دادن نيكىبى رغبت كند ، (201)هر ظرفى بدانچه در آن نهند تنگ شود جز ظرف دانش كه هر چه در آن نهند فراختر گردد ، (202)نخستين عوض بردبار از بردباريش اين است كه مردم درقبال نادان ياران اويند ، (203)اگر بردبار نيستى خود را به بردبارى وادار ، (204)هر كس نفس خود را حساب كند، سود برد و هر كس از آن غافل ماند، زيان برد ،

(205)همانا دنيا پس از چموشى بر ما مهربان خواهد شد، چون ماده شتر بدخو نسبت به كره خود ، (206)از خدا بترسيد، ترسيدن وارسته اى كه دامن به كمر زده ، (207)سخاوت پاسبان آبروهاست و بردبارى دهان بند بى خرد ، (208)به خود شيفتگى آدمى يكى از حسودان خرد اوست ، (209)بر خار و خاشاك و رنج چشم فرو بند و گرنه هرگز راضى نخواهد شد ، (210)هر كه چوبش - خوى و عادتش - نرم باشد، شاخ و برش بسيار بود ، (211)مخالفت كردن راى را ويران مى كند ، (212)هر كس به مال نايل شد بر ديگران برترى جويد ، (213)در دگرگونى روزگار، شناخت گوهرهاى مردان است ، (214)رشك بردن دوست از سستى و بيمارى دوستى است ، (215)بيشترين جايگاه افتادن خردها، زير برقهاى طمعهاست ، (216)حكم كردن به گمان بر آنچه مورد اعتماد است از دادگرى نيست ،

(217) ستم كردن بر بندگان چه بد توشه اى باى رستاخيز است ، (218)از بهترين كارهاى شخص گرامى ، غفلت كردن اوست از آن چه مى داند ، (219)هر كس آزرم جامه خود را بر او بپوشاند مردم عيب او را نمى بينند ، (220)با بسيارى خاموشى ، و قار خواهد بود و با داد دادن ، دوستان بسيار شوند ، (221)شگفتى از رشك بران است كه از سلامت بدنهاغافل اند ، (222)آزمند در بند زبونى است ، (223)ايمان شناخت به دل و اقرار به زبان وعمل كردن به جوارح است ، (224)آن كسى كه بر دنيا اندوهگين باشد بر قضاى خداوند خشمگين است ، (225)قناعت بسنده ترين دولتمندى است و خوش خويى بسنده ترين نعمت ، (227)و با كسانى كه روزى به ايشان روى آورده است ، شريك شويد كه او توانگرىرا سزاوارتر است و به روى آوردن بخت شايسته تر ،

(228)درباره اين گفتار خداى عز و جل كه فرموده است : همانا خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد، گفته است : عدل انصاف است و احسان نكويى كردن است ، (229) هر كه با دست كوتاه ببخشد، او را با دست دراز ببخشند ، (230) و آن حضرت به پسر خود حسن عليه السلام فرمود: كسى را به رزم فرا مخوان واگر تو را به مبارزه فرا خواندند، بپذير كه فرا خوانده به زرم ستمگر افتاده است ، نمودارهايى از شجاعت على عليه السلام ، قصه جنگ خندق ، (231) ، (232)خردمند كسى است كه هر جيز را به جاى خويش نهد ، (233)به خدا سوگند دنياى شما در ديده من خوارتر از استخوان خوكى است كه اندكىگوشت داشته باشد و در دست شخص گرفتار به جذام باشد ،

(234)گروهى خدا را به اميد پاداش پرستش مى كنند، اين پرستش بازرگانان است و... ، (236)هر كسى از سستى پيروى كند، حقوق را تباه سازد و هر كس از سخن چين پيروىكند، دوست را تباه سازد ، (237)سنگ غصبى در خانه در گرو ويرانى آن است ، (238)روز - چيرگى - ستمديده بر ستمگر سخت تر است از روز - چيرگى - ستمگر برستمديده ، (239)از خدا بترس به مقدارى از پرهيزكارى ، هر چند اندك باشد و ميان خودت و خداوندپرده اى قرار بده هر چند نازك باشد ، (240)چون جواب بسيار شود، صواب پوشيده ماند ، (241)همانا خداوند متعال را در نعمتى حقى است ، هر كس آن را ادا كند، خداوند آن نعمت بر اوافزون فرمايد و هر كس در آن كوتاهى كند به زوال نعمت در خطر افتد ،

(242)چون قدرت بسيار شود، شهوت و آرزو اندك گردد ، (243)بپرهيزيد از رميدن نعمتها كه نه هر رميده باز آورده شود ، (244)جوانمردى مهر آورتر از خويشاوندى است ، (245)هر كه به تو گمان نيكى برد، گمانش را راست گردان ، (246)بهترين كارها آن بود كه به ناخواه خود را به آن وا دارى ، (247)خداوند سبحان را با باطل شدن عزيمتها و گشودن گره ها و شكستن همتها شناختم ، (248)تلخى اين جهان شيرينى آن جهان و شيرينى اين جهان تلخى آن جهان است ، (249)خداوند ايمان را براى پاكى از شرك ورزيدن واجب فرموده ، و... ، (250)هر گاه مى خواهيد ستمگر را سوگند دهيد، چنين سوگندش دهيد كه ... ، آن چه ميان يحيى بن عبدالله و ابن عبدالله و ابن مصعب در حضور هارون الرشيد گذشت ، (251)اى پسر آدم ! خود وصى خويش باش و نسبت به مال خود چنان رفتار كن كه مى خواهى پس از تو در آن رفتار كنند ، (252)تند خويى نوعى از ديوانگى است كه تندخو پيشمان مى شود و اگر پشيمان نشود، ديوانگى او استوار است ، (253)صحت تن از كمى حسد است ،

(254) و آن حضرت به كميل بن زياد نخعى فرموده است : ، (255)هر گاه درويش شويد با صدقه دادن با خداوند بازرگانى كنيد ، (256)وفا كردن براى اهل غدر در نزد خدا بى وفايى است ، و غدر كردن بااهل غدر در پيشگاه خداوند وفاست ، (257)چه بسا افرادى كه با نيكى نسبت به او گرفتار استدراج است و... ، (258) ، (259) ، (260) ، (261) ، (262) ، (263) ، (264) ، (265) ، (266) ، (267) ، (268) ، (269)همنشين سلطان ، همچون شير سوار است كه به موقعيت او رشك مى برند و او به جايگاه خود داناتر است ، (270)نسبت به بازماندگان ديگران نيكى كنيد تا نسبت به بازماندگان شما حقوق شمارا نگه دارند ، (271)همانا سخن حكيمان چون درست باشد، درمان است و چون نادرست باشد، درد است ، (272) ،

(273)اى پسر آدم ، اندوه روز نيامده ات را بر اندوه روز آمده ات ميفزاى كه اگر فردا هم از عمر تو باشد، خداوند روزى تو را در آن مى رساند ، (274)دوست دار، دوست خود را آهسته و نرم ، شايد كه روزى دشمنت شود و دشمن دار، دشمن خود را آهسته و نرم ، شايد روزى دوست تو گردد ، (275)مردم دنيا در كار دنيا دو گونه اند: ، (276) ، (277) ، (278)اگر دو پايم در اين لغزشگاهها استوار بماند، چيزهايى را دگرگون خواهم ساخت ، (279) ، (280)دانش خود را نادانى و يقين خود را شك قرار مدهيد، چون دانستيد،عمل كنيد و چون يقين پيدا كرديد، پاى پيش گذاريد ، (281) ، (282) ، (283) ،

(284)اندكى كه بر آن پايدارى كنى بهتر از بسيارى است كه از آن دلگير شوى ، (285)هر گاه اعمال مستحب به امور واجب زيان رساند، مستحبها را واگذاريد ، (286)هر كه دورى سفر - آخرت - را به ياد آورده ، آماده مى شود ، (287)بينش با چشم نيست كه گاه چشم به صاحب خود دروغ مى گويد ولى هركس ازعقل خير خواهى كند، نسبت به او غش نمى ورزد ، (288)ميان شما و موعظه پرده اى از غفلت است ، (289)نادان شما بدون بصيرت افزاينده در كار است و داناى شما چيزى را كه بايدانجام دهد به تاخير افكننده است ، (290)علم راه عذر بر بهانه جويان بسته است ،

(291)همگان را به شتاب به مرگ فرا مى خوانند و مهلت مى خواهند و هركه را زمان داده اند براى درنگ كردن - از توبه و بازگشت به خدا - بهانه مى تراشد ، (292)مردم در مورد چيزى خوش باد نگفتند مگر اينكه روزگار براى آن روز بدى رااندوخته كرد ، (293) ، (294)چون خداوند بنده اى را خوار دارد، علم را بر او حرام - دشوار - مى دارد ، (295) ، (296) اگر خداوند بر نافرمانى خود بيم نداده بود، باز هم واجب بود كه به سپاس نعمتهايش معصيت نشود ، (297) ، (298) ، (299) ، (300)كسى درباره مسافت ميان خاور و باختر از آن حضرت پرسيد، فرمود: به اندازه يك روز رفتن خورشيد است ، (301) ، (302) ،

(303)پندها چه بسيار است و پند گرفتن چه اندك ، (304)هر كس در ستيزه زيادى روى كند، بزهكار مى شود و هر كس در آن كوتاهى كند، براو ستم مى شود و آن كه ستيزه گر است ، نمى تواند از خدا بترسد ، (305)كارى - گناهى - كه پس از آن مهلت داده شوم كه دو ركعت نماز بگزارم و از خداوندعافيت بطلبيم مرا اندوهگين نمى سازد ، (306) ، (307)فرستاده تو مفسر عقل توست و نامه ات رساتر چيزى است كه به سوى تو سخن مى گويد ، (308)آن كس كه به بلايى سخت گرفتار است ، نيازمندتر به دعا نيست از بى بلايىكه از آن در امان نيست ، (309)مردم فرزندان دنيايند و كسى را به دوستى مادرش سرزنش نمى كنند ،

(310)مسكين ، رسول و فرستاده خداوند است ، هر كس او را محروم كند، خدا را محروم كرده است و هر كس به او ببخشد، خدا را سپاس داشته است ، (311)غيرتمند هرگز زنا نكند ، (312)بسنده است به اجل نگهبانى ، (313)فرزند مرده مى خوابد و مال ربوده نمى تواند بخوابد ، (314)دوستى پدران سبب خويشاوندى ميان پسران است و خويشاوندى به دوستىنيازمندتر است تا دوستى به خويشاوندى ، (315)از گمانهاى مردم مومن بترسيد كه خداوند حق را بر زبانهاى ايشان قرار داده است ،

(316)ايمان بنده راست نباشد تا آنكه اعتمادش به آن چه در دست خداوند سبحان است بيش از اعتقاد او به آن چه در دست اوست ، بود ، (317) ، (318)همانا دلها را روى آوردن و روى برگرداندن است ، آن گاه كه روى مى آورد، آن رابه انجام دادن مستحبات واداريد و آن گاه كه روى گردان مى شود به واجبات بسنده كنيد ، (319)در قرآن خبر آن چه پيش از شما بوده و خبر آن چه پس از شماست و حكم مربوط برشرعيات خودتان موجود است ، (320)سنگ را بدان جا كه آمده است برگردانيد كه شر را جز شر دفع نتواند داد ، (321) ، (322)من پيشواى مومنانم و مال پيشواى تبهكاران ، (323) ، (324) ، (325) ، (326) ، (327) ، (328) ، (329) ، (330)از نافرمانيهاى خدا در خلوتها بپرهيزيد كه شاهد خود حاكم است ، (331) ،

(332)ميزان عمرى كه خداوند در آن عذر آدمى را مى پذيرد، شصت سال است ، (333)آن كسى كه گناه بر او پيروز شد، پيروزى نيافته است و آن كس كه با بدىچيره مى شود، در واقع مغلوب است ، (334) ، (335)بى نيازى از عذر، پر ارزش تر است از عذر آوردن به راستى ، (336)كمترين حقى كه براى خداوند سبحان بر عهده شماست ، اين است كه از نعمتهاى اودر نافرمانيهايش يارى مجوييد ، (337)خداوند سبحان فرمانبردارى را غنيمت زيركان قرار داده است ، آن گاه كه ناتوان درآن كوتاهى كنند ،

(338)قدرت حاكمان پاسبان خداوند در زمين اوست ، (339) ، (340)توانگرى بزرگ ، ياس و نوميدى از چيزهايى است كه در دست مردمان است ، (341)كسى كه از او چيزى خواسته اند تا وعده نداده است ، آزاد است ، (342)اگر بنده اجل و سرانجام خويش را ببيند، همانا كه آرزو و فريفتن آن را دشمن مىدارد ، (343)هر كسى را در مال او دو شريك است : وارث و حوادث ، (344)خواننده و دعا كننده بى عمل همچون تيرانداز با كمان بى زه است ، (345)علم دو گونه است : يكى سرشته شده در طبيعت و ديگرى شنيده شده و شنيده شده هرگاه سرشته در طبيعت نباشد، سود نمى بخشد ،

(346)انديشه درست همراه با دولتهاست ، با روى آوردن آنها درستى انديشه هم روى مىآورد و با پشت كردن آنها پشت مى كند ، (347)پاكدامنى زيور درويشى و سپاسگزارى آرايش توانگرى است ، (348)روز دادگرى بر ستمگر دشوارتر است از روز ستم بر مظلوم ، (349) ، (350) ، (351)نتواستن و دشوار بودن انجام دادن معصيت از اسباب عصمت است ، (352)آبروى تو فسرده و نريخته است ، خواهش كردن آن را فرو مى چكاند، بنگر پيش چه كسى آن را فرو مى چكانى ، (353)ستودن افزونتر از آنچه سزاوارست ، چاپلوسى است و كمتر از آن چه سزاوارست ،درماندگى يا حسد است ، (354)سخت ترين گناهان آن بود كه گنهكار آن را خوار بشمرد ، (355) ، (356) ، (357) ، (358) ،

(359)بزرگترين عيب آن بود كه چيزى را كه مانندش در خود تو هست - براى ديگران -عيب بشمارى ، (360) ، (361) ، (362) ، (363) ، (364) ، (365) ، (366) ، (367) ، (368)هر كس مى خواهد آبروى خويش را نگه دارد، ستيز را رها كند ، (369)شتاب كردن بيش از امكان و درنگ ورزيدن پس از به دست آمدن فرصت از حماقت است ، (370)از آن چه كه نباشد مپرس كه در آن چه هست و رخ داده است براى تو مشغولى و كفايت است ، (371) ،

(372)علم بايد پيوسته به عمل باشد و هر كس دانست بايدعمل كند، علم عمل را فرا مى خواند اگر پاسخ داد - نفس به كمال خواهد رسيد - وگرنه روى از او بگرداند ، (373) ، (374) ، (375) ، (376) ، (377) ، (378) ، (379) ، (380) ، (381) ، (382) همانا حق سنگين گوارا و باطل سبك ناگوار - وبازاى - است ، (383) ، (384) ، (385) ، (386)بسا كس كه آغاز روزى را ديد و آن را را به پايان نرساند و چه بسا كس كه درآغاز شب بر او رشك بردند و در پايان آن شب بانگ مويه گران بر او خاست ، (387) ، (388) ، (389) ، (390) ، (391)از جمله خوارى دنيا در نظر خداوند اين است كه جز در آن از خداوند نافرمانى نمىشود، و جز با ترك و وانهادن دنيا به آن چه پيش خداوند است دست يافته نمى شود ، (392) ،

(393)هر كه چيزى را جويد به آن يا برخى از آن خواهد رسيد ، (394) ، (395) ، (396) ، (397) ، (398)سخن گوييد تا شناخته شويد كه آدمى زير زبانش نهان است ، (399)مشك چه نيكو عطرى است ، حمل آن آسان و رايحه اش سخت و معطر ودل انگيز است ، (400) ، (401) ، (402)بسا سخن كه از حمله كارگرتر است ، (403)هر چيز كه بدان بسنده توان كرد، بس است ، (404) ، (407) ، لطايفى درباره نامها و كينه ها ، (408) ، نكته هايى درباره رسوم عرب و پندارهاى ايشان ، (409) ، (410) ، (411) ، (412) ، (413) ،

مغيره بن شبعه ، سخنى از ابوالمعالى جوينى درباره صحابه و پاسخ به آن ، عمار بن ياسر و پاره اى از اخبار او ، (414) ، (415) ، (416) ، (417) فرموده است : دل مصحف ديده است ، (418)پرهيزگارى مهتر خلقهاست ، (419)تيزى زبان خودت را براى آن كس كه تو را به سخن آورده است قرار مده ورسايى گفتارت را براى آن كس كه تو را استوار كرد قرار مده ، (420)در ادب نفس تو همين تو را بس كه از آن چه از غير خود خوش نمى دارى ، خوددارىكنى ، (421) ، (422) ، (423)و به درستى مردم دنيا چون كاروانيان اند، تا بار فكنند كاروان سالار شان بانگبر آنان زند و كوچ كنند ، (424) ، (425) ،

(416)و فرمود: بردبارى همچون قبيله است ، (427) ، (428) ، (429) ، (430) ، (431)همانا براى نيك و بد مردمى هستند هرگاه رها كنيد چيزى از آن دواهل آن شما را كفايت مى كنند - آن را انجام مى دهند ، (432) ، (433) ، (434) ، (435) ، (436) ، (437) ، (438) ، (439) ، (440) ، (441) ، (442) ، (443) ، (444) ، (445) ، (446) ، (447)مردم دشمن آن اند كه نمى دانند ، (448) ، (449)حكمرانيها ميدان مسابقه مردان است ، (450)چه شكننده است خواب مر عزيمتهاى روز را ، (451) ، (452) ، (453)اندكى كه هميشه بر آن مداومت باشد بهتر است از بسيارى كه از آن ملول شوند ، (454)چون در مردى خصلتى پسنديده - شگفت - ديديد، همانندهاى آن را انتظار بريد ، (455) ، (456)آن كس كه بدون دانستن فقه به بازرگانى پرداخت ، خود را در ربا انداخت ، (457)آن كه مصيبتهاى كوچك را بزرگ شمرد خداوندش گرفتار مصايب بزرگ فرمايد ، (458)هر كه نفس خود را گرامى بيند، شهوتش در ديده اش خوار آيد ، (459)مزاح نكند كسى مزاح كردنى مگر آنكه چيزى از خرد خود بيرون افكند بيرون افكندى ، (460)بى رغبتى تو در مورد كسى كه به تو راغب است ، كاستى بهره است و رغبت تو دركسى كه به تو بى رغبت است ، خوار ساختن نفس است ،

(461)زبير همواره مردى از ما اهل بيت بود تا آنكه پسر نافرخنده اش عبدالله به جوانىرسيد ، عبدالله بن زبير و بيان بخشى از اخبار تازه او ، (462)آدمى زاده را با بزرگى جستن چه كار كه آغازش نطفه و فرجامى مردار است ، نه مى تواند خود را روزى دهد و نه مى تواند مرگ خود را باز دارد ، (463)توانگرى و درويشى پس از عرضه شدن بر خداوندمتعال - در قيامت - است ، (464) ، (465) ، (466)دو آزمند سيرى نمى پذيرند: دانش جوى و دنيا جوى ، (467) ، (468)و آن حضرت فرمود: سرنوشت بر تدبير چيره شود آن چنان كه آفت در تدبيرباشد ، (469)و آن حضرت فرمود: بردبارى و درنگ همزادند - دو فرزند يك شكم اند - و هر دوزاده همت بلندند ، (470)غيبت كردن كوشش مرد عاجز است ، (471)و فرمود: چه بسا شيفته و به فتنه افتاده به سبب سخن پسنديده درباره او ، (472)و آن حضرت فرمود: دنيا براى غير خود - جهان ديگر آفريده شده است و براى خودآفريده نشده است ، (473) ، (474) ، (475) ، (476)

و آن حضرت ضمن گفتارى فرمود: و بر آنان فرمانروايى فرمانروا شد كه كاررا برپا داشت و استقامت ورزيد تا آنكه دين برقرار گرديد ، (477) ، (478) ، آنچه درباره تفضيل ميان صحابه شده است ، (479)درباره توحيد عدل از او پرسيده شد، فرمود: توحيد آن است كه او را در وهم نياورى و عدل آن است كه او را - به آن چه در او نيست متهم ندارى ، (480) ، (481) ، (482) ، (483) ، (484) ، (485) ، (486) ، (487)و آن حضرت فرمود: بدترين برادران كسى است كه براى او به رنج و تكلف افتند ، (488)و آن حضرت ضمن گفتارى فرموده است : هرگاه مومن نسبت به برادر خود حشمت وجاه بفروشد - او را خشمگين سازد - همانا كه ميان خود و جدايى افكند

 

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 438 kB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...

جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه جلد 1-8

 

620_img.jpg

 

ترجمه و تحشيه : دكتر محمود مهدوى دامغانى

بسا كس كه آغاز روزى را ديد و آن را را به پايان نرساند و چه بسا كس كه درآغاز شب بر او رشك بردند و در پايان آن شب بانگ مويه گران بر او خاست ،از جمله خوارى دنيا در نظر خداوند اين است كه جز در آن از خداوند نافرمانى نمىشود، و جز با ترك و وانهادن دنيا به آن چه پيش خداوند است دست يافته نمى شود ، (392) ، (393)هر كه چيزى را جويد به آن يا برخى از آن خواهد رسيد ، سخن گوييد تا شناخته شويد كه آدمى زير زبانش نهان است ، (399)مشك چه نيكو عطرى است ، حمل آن آسان و رايحه اش سخت و معطر ودل انگيز است ،بسا سخن كه از حمله كارگرتر است ، (403)هر چيز كه بدان بسنده توان كرد، بس است ، (404) ، (407) ، لطايفى درباره نامها و كينه ها ، (408) ، نكته هايى درباره رسوم عرب و پندارهاى ايشان ، ، مغيره بن شبعه ، سخنى از ابوالمعالى جوينى درباره صحابه و پاسخ به آن ، عمار بن ياسر و پاره اى از اخبار او ، فرموده است : دل مصحف ديده است ، (418)پرهيزگارى مهتر خلقهاست

 

 

از نامه آن حضرت به كميل بن زياد نخعى كه از سوى اوعامل هيت بود و بر او خرده مى گيرد كه چرا سپاهيان دشمن را كه از منطقه او براى غارت وحمله عبور كرده اند، واگذارده و نرانده است ، (62): از نامه آن حضرت به مردم مصر كه چون مالك اشتر را به حكومت آن جا گماشت همراه او براى ايشان گسيل فرمود ، (64): از نامه آن حضرت است در پاسخ نامه معاويه ، (67): از نامه آن حضرت است به قثم بن عباس كه عامل او در مكه بود ،

 

 

(68): از نامه آن حضرت كه آن را پيش از خلافت خود به سلمان فارسى نوشته است ، (69): از نامه هاى آن حضرت كه به حارث همدانى نوشته است ، (71): از نامه آن حضرت است به منذر بن جارود عبدى كه او را بر ناحيه اى حكومت داده بود و او خيانت در امانت كرد. ، (73): از نامه آن حضرت به معاويه ، (75): از نامه آن حضرت به معاويه است كه در آغاز بيعت مردم با او براى خلافت به اونوشته است و واقدى آن را در كتاب جمل آورده است . ، (77): از سفارش آن حضرت است به عبدالله بن عباس هنگامى كه او را براى احتجاج باخوارج گسيل داشت ، (78): از نامه اى از آن حضرت در پاسخ نامه اى كه ابوموسى اشعرى براى او از محلىكه براى حكميت رفته بود دومة الجندل نوشته بود

 

 

صفين مرقوم فرموده است ، (25) از عهدنامه اى از آن حضرت كه براى كسانى كه به كار گزارى جمع آورىصدقات مى گماردمى نوشت . ، (27) از عهد نامه آن حضرت به محمد بن ابى بكر است هنگامى كه او را به حكومت مصر گماشت ، (28) از نامه اى از آن حضرت در پاسخ معاويه

 

 

از سخنان على عليه السلام خطاب به طلحه و زبير كه پس از بيعت با او در مورد خلافت ايراد كرده است . ، (199) : از سخنان على (ع ) به هنگامى كه روزهاى جنگ صفين شنيد كه گروهى از يارانش شاميان را دشنام مى دهند ، (200) : از سخنان آن حضرت (ع ) در يكى از روزهاى جنگ صفين كه ديد پسرش امام حسن عليه السلام شتابان براى جنگ در حركت است . ، (201) : از سخنان آن حضرت به هنگامى كه يارانش در موضوع حكميت نگران و بر او معترض شدند ، (202) : از سخنان آن حضرت (ع ) در بصره هنگامى كه براى عيادت علاء بن زياد حارثى كه از يارانش بود رفت و چون بزرگى خانه او را ديد چنين فرمود: ، (203) : و از سخنان آن حضرت عليه السلام در پاسخ كسى كه از او درباره احاديث نوآورده و از اختلاف اخبارى كه ميان مردم است پرسيده بود. ، (207) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (209) : از خطبه هاى آن حضرت (ع ) كه در صفين ايراد فرموده است . ، (211) : از سخنان آن حضرت (ع ) ، (212) : از سخنان آن حضرت (ع ) درباره كسانى كه براى جنگ با او به بصره رفتند. ، (213) : از سخنان على عليه السلام هنگامى كه از كنار جسد طلحة بن عبيدالله و عبدالرحمان بن عتاب بن اسيد كه در جنگ جمل كشته شده بودند عبور كرد

 

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 2904 kB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

استناد نهج البلاغه

 

1067_img.jpg

 

شامل: مدارک نهج‏ البلاغه؛ مقدمه‏؛ مولف نهج‏ البلاغه شریف رضی است؛ بررسی اسناد و مدارک نهج ‏البلاغه؛ منابع دیگر نهج‏ البلاغه؛ مدارک نامه‏ها؛ مدارک و منابع سخنان حکمت آمیز؛ تذکر؛ کتابشناسی

ترجمه، تعلیمات و حواشی از مرتضی آیتاللهزاده شیرازی

‏مشخصات نشر: تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۳.

پدید آورنده: امتیاز علیخان عرشی

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از پارسايان برايم بگو (شرح خطبه همام)

 

1061_img.jpg

 

 

شامل: خطبه‏ متقین (همام)؛ مقدمه؛ همام کیست؟؛ شرح خطبه متقین‏؛ جهان‏بینی الهی؛ چشم پاک و گوش بر فرمان؛ خودساختگان عاشق؛ رابطه متقابل معرفت و اخلاص؛ از دام اسارت دنیا رستند؛ قرآن را با همه‏ وجود تلاوت می‏کنند؛ نماز پرواپیشگان، راز و نیاز خاکسارانه؛ غفلت و غرور از ساحت آنان بدور است؛ نشانه‏های پرواپیشگان (متقین)؛ توضیحات؛ فرهنگ رزق و روزی؛ تفاوت در روزی؛ ابعاد تقوی در نهج‏البلاغه؛ بعد اجتماعی و سیاسی تقوا

ترجمه و توضیح از جمالالدین دینپرور، - ‏‫۱۳۱۷

‏مشخصات نشر: تهران: بنیاد نهج البلاغه‏‫، ۱۳۸۵.‬‬

 

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از علی(ع) آموز سلسله درسهای شناخت

 

1060_img.jpg

 

شامل: هستی؛ عشق و پرستش؛ خداپرستی، زیربنای جامعه برین‏؛ بعثت و پیامبری؛ بعثت؛ رسالت؛ انبیاء؛ رهبری و امامت؛ رستاخیز اول؛ رستاخیز دوم

مشخصات نشر: تهران: بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۸۰

پدید آورنده: مدرسه مکاتباتی نهج البلاغه

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آشنایی با متون حدیث و نهج البلاغه

 

1030_img.jpg

 

 

شامل:اعتبار و اهمیت حدیث؛ حجیت سنت پیامبر و ائمه؛ قرآن؛ روایات؛ حدیث غدیر؛ ارزش روایات صحابه؛ قرآن؛ سنت؛ عقل؛ جایگاه سنت در دین‏شناسی؛ تاریخ حدیث؛ ادوار حدیث شیعه؛ دوره جمع و تبویب؛ دوره‏ی تدوین مجموعه‏های حدیثی؛ گردآوری روایات تفسیر؛ دوران معاصر؛ ادوار حدیث اهل سنت؛ دوره منع کتابت؛ دوره‏ی تجویز؛ دوره‏ی تدوین کتب حدیثی؛ دوره‏ی تدوین جوامع حدیثی؛ دوران معاصر؛ دسته‏بندی موضوعی کتب حدیث؛ شناخت نهج‏ البلاغه

مشخصات نشر: قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۴.

پدید آورنده: مهدی مهریزی

 

mobic.gifدریافت نرم افزار تلفن همراه حجم: 395 kB

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...