رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

دستگاههاى اصلى بدن


ارسال های توصیه شده

دستگاههاى اصلى بدن

 

اكنون كه از مطالعه سلول و نطفه، فراغت حاصل كرديم; بهتر است تا آن جايى كه امكان دارد از چند دستگاه اصلى بدن، ديدن كنيم. البته براى يك بازديد كامل، ماه ها وقت لازم است!

1- دستگاه گوارش (آبدارخانه و آشپرخانه بدن)

 

دستگاه گوارش كه از مهم ترين دستگاه هاى بدن انسان است، مأمور تأمين نيازمندى هاى غذايى بدن مى باشد.

موقعيت اين دستگاه در زندگى بدن به اندازه اى است كه با تعطيل شدن آن در شرائط عادى، ادامه حيات براى انسان امكان پذير نخواهد بود.

اين دستگاه از تعدادى اعضا و كارگاه هاى فرعى تشكيل شده كه با يك نظم و هماهنگى بى نظيرى، مواد غذايى را از خارج بدن دريافت داشته و آنها را در اثر فعاليت هاى مداوم شبانه روزى، به صورتى در مى آورد كه قابل ورود به خون و تغذيه سلول ها باشد.

غذاهاى خارج از بدن، به صورت معمولى قابليت ندارند كه به طور مستقيم، جزء بدن انسان بشوند.

براى درك اين واقعيت، كافى است كه يك مقدار شير، سبزى و

ميوه را با گوشت، خون و پوست انسان مقايسه كنيد و ببينيد تا چه اندازه تفاوت دارد؟

از اين گذشته تمام آنها به درد بدن نمى خورد.

بنابراين براى اين كه اين گونه مواد غذايى بتوانند جايگزين انرژى، حرارت و مواد مصرف شده بدن شوند بايد قسمت هاى مورد نياز آن تجزيه شده، به صورت كاملا مناسبى درآيند و بقيه قسمتهاى زايد دفع گردد. اين كار در طى چند مرحله در دستگاه گوارش صورت مى گيرد كه اينك به شرح قسمت هاى جالب آن مى پردازيم.

الف) غذا در گمرك دهان

غذا در اولين مرحله كه وارد فضاى دهان مى شود براى اين كه آماده هضم شود بايد در آنجا نرم و به صورت نيمه مايعى درآيد. اين كار كه بايد در آستانه دستگاه گوارش انجام گيرد، توسط 32 دندان محكم، دو فكّ قوى و نيرومند و سه جفت غدّه بزاقى با نظارت و هدايت زبان تأمين مى شود. به اين ترتيب كه:

وقتى غذا وارد محوطه دهان شد فك پايين به وسيله بالا و پايين آمدن و با قدرت عجيبى كه دارد، دندان ها را به كار مى اندازد; دندان ها هم كه سه دسته ممتاز هستند شروع به فعاليت كرده و غذا را بريده، دريده و خرد مى كنند.

از سوى ديگر چشمه هاى بزاقى شروع به كار كرده و با ترشح نمودن مايع لزج مخصوصى، كار دندان ها را راحت و جويده شدن و نرم شدن غذا را تكميل مى نمايند; زبان هم امر هدايت را به عهده گرفته و با جَست و خيزهاى ماهرانه خود، تكه هاى غذا را به اين

طرف و آن طرف هدايت مى كند و غذاهاى جويده شده را به عقب رانده و آنهايى را كه هنوز جويده نشده است به زير دندان ها تحويل مى دهد. تصديق مى فرماييد كه كار زبان خطرناك است!

ولى چنان در كار خود ورزيده و ماهرانه عمل مى كند كه همواره در طول اين مدت، جان خود را از نيش دندان ها حفظ مى كند و به ندرت اتفاق مى افتد كه انسان زبان خود را بجود. البته اين هم لطفى است در جهت آگاهى و بيدارى انسان كه اگر نظمى در كار نبود مى بايست در هر بار، براى جويدن غذا، زبان هم همراه غذا جويده شود!

سرانجام پس از گذراندن مراحل تشريفات، گذرنامه عبور غذا از مرزِ گلو به سوى معده صادر مى گردد.

نظم و كاربرد دندان ها

تعداد 32 دندان كه تا حدود 30 سالگى تكميل مى شوند، در دو طرف آرواره ها با نظم و نقشه مخصوصى قرار دارند كه از نظر شكل و نوع كار به سه دسته تقسيم مى شوند كه عبارتنداز:

1.هشت عدد از دندان هاى پيشين (چهار تا بالا و چهار تا پايين) كه به نام «ثنايا» خوانده مى شوند و مأمور بريدن غذا مى باشند.

2. چهار دندان (دو تا بالا و دو تا پايين) كه در دو طرف دندان هاى ثنايا قرار گرفته و به نام «انياب» ناميده مى شود; به جهت تيز بودنشان، به كار دريدن غذا مى خورند.

3. هشت عدد دندان «آسياى كوچك» (چهار تا بالا و چهار تا پايين) كه در دو طرف دندان هاى انياب جاى گرفته است و سرانجام دوازده عدد دندان «آسياى بزرگ» (شش تا بالا و شش تا پايين) كه هم پهن است و

هم برجستگى هايى دارد و براى ساييدن غذا مورد استفاده قرار مى گيرند.

چشمه هاى بزاق

سه جفتِ چشمه هاى بزاقى، در دهان به قدرى حساس و بيدارند كه به محض اين كه انسان غذا را مى بيند و يا آن را تصور مى كند شروع به فعاليت نموده و مايع مخصوص بزاق را ترشح مى كنند. ترشح بزاق در هر شبانه روز در حدود 300 گرم تا 1100 گرم مى باشد كه تقريباً در سال، حدود 300 كيلوگرم مى شود!

جالب تر آنكه غذه هاى مزبور كه يك جفت آن در انتهاى دهان و ابتداى حلق قرار داشته، يك جفت ديگر در فك زيرين و جفت سومى نيز در زير زبان جاى دارند; همه يك نوع بزاق ترشح نمى كنند، بلكه هر كدام بزاق مخصوصى از خود بيرون مى دهند و هر كدام وظيفه خاصى به عهده دارند.

اين مايعات در نرم كردن غذا، لغزندگى آن، سهولت بلع و همچنين در امر هضم، تأثير فراوانى دارند و گذشته از تمام اينها به دهان يك نوع آمادگى و طراوت دائمى مى بخشند!

* * *

شيرين كارى هاى زبان

زبان در آن گيرودار و بزن و بكوبِ جويده شدنِ غذا، كارهاى عجيب و غريبى هم مى كند، از آن جمله: كنترل و بازرسى غذاهاى وارده است كه مانند يك كارشناس ماهر، واردين را بررسى كرده، صالح و ناصالح، ترش و شيرين و تلخ و... را از هم تميز مى دهد و

سرانجام در آخر كار، نقش يك «سُپور» را هم بازى مى كند، زيرا به وسيله مهارت و احتياط خاصى، گوشه و كنار دهان را جاروب نموده، لابلاى دندان ها را پاك مى سازد و در كار بلع تأثير زيادى دارد.

در نهايت پس از تمام اين مقدمات - كه در كمتر از 30 ثانيه انجام مى گيرد- با همكارى آرواره ها، دندان ها، غده هاى بزاقى و زبان، غذاى نرم، مايع و لغزنده شده براى فرو رفتن آماده مى شود.

البته بايد دانست كه غذا در اين مرحله تا اندازه اى هضم شده و در اثر ترشحات بزاقى، قسمتى از فعل و انفعالات لازمه روى آن انجام مى گيرد به همين جهت از نظر بهداشتى لازم است كه غذا را در دهان، بهتر و كامل تر جويد. يكى از دانشمندان در اين باره مى گويد: خداوند به انسان 32 دندان داده تا هر لقمه را به تعداد دندان ها بجود!

ب) بلعيدن، آن قدر هم آسان نيست!

زمانى كه غذا نرم و به صورت گلوله لغزنده اى در مى آيد بايد دهان را ترك گفته و به قسمت ديگر دستگاه گوارشى تحويل گردد.

 

اين كار به وسيله عمل مكانيكى بلع انجام مى گيرد. براى اين كار لازم است تمام راه هاى حلق به كلى كنترل و بسته شده و غذا تنها به راهى كه منتهى به معده مى شود هدايت گردد. مجراهايى كه هنگام عبور غذا از حلق بايد بسته شوند عبارت اند از:

1.«مجراى تنفس» (كه در قسمت جلوى گردن و حلق واقع شده است.)

2.مجراى بينى

3.مجراى گوش

اكنون به انجام عمل بلع توجه فرماييد:

 

دريچه غضروفى «اپى گلوت» مَدخَل حنجره و مجراى شش ها را گرفته، زبان كوچك هم به حالت افقى در جلوى مجراى بينى آويزان شده و سرانجام عضلات و ماهيچه هاى مخصوصى مجراى بينى را به طور كامل مى بندد. در اين هنگام نوك زبان به سقف تكيه كرده، لقمه را به عقب مى راند و حنجره نيز بالا آمده و به وسيله انقباض ماهيچه هاى حلق - (كه يك نوع عمل مكانيكى و انعكاسى مى باشد) - به سرعت غذا را از حلق عبور داده و وارد مرى - (كه تنها راه باز است) - مى كند و به اين وسيله عمل بلع انجام مى گيرد.

مأموريت اين دسته از خدمتگزاران، شبانه روزى است و همواره به حالت آماده باش به سر مى برند و به محض اين كه قطره آبى و يا لقمه غذايى وارد اين محوطه (حلق) بشود در يك لحظه با هم همكارى كرده و انجام وظيفه مى كنند.

حال تصور كنيد كه اگر كوچك ترين راهى به يكى از مجارى بينى، گوش و مخصوصاً شش ها باز باشد، چه دردسرها و زحماتى براى انسان به وجود خواهد آمد. حتى ممكن است كه در اثر ورود يك تكه غذا به مجراى شش ها، باعث مرگ انسان گردد!

ج) طباخى (عمل هضم)

هنگامى كه لوله مرى غذا را دريافت مى كند در اثر حركات مخصوصى كه از ماهيچه هاى ديواره آن ظاهر مى شود لقمه غذا را به معده تحويل مى دهد و معده نيز شروع به فعاليت نموده و عمل مكانيكى خود را آغاز مى نمايد.

وظيفه معده تا اندازه اى سنگين است، زيرا همه گونه غذاى

سنگين و دير هضمى وارد آن مى شود كه بايد همه هضم و طبخ شده و به صورت مايع رقيق و قابل جذبى در آيد.

ابتدا معده با حركات مخصوصى شبيه به حركت دود (از دريچه ابتدايى معده تا دريچه انتهايى معده) غذا را به اين طرف و آن طرف مى راند و به اين وسيله اجزاى آن را به كلى در هم مى آميزد و به صورت رقيق ترى در مى آورد.

غدد معده نيز دست به كار مى شوند و با ترشح مواد لازم، اعمال انجام شده را تكميل مى كنند. سرانجام غذا با مواد مزبور و شيره معده، مخلوط گرديده و يك سلسله فعل و انفعالات شيميايى در معده بر روى غذا انجام مى گيرد كه در نتيجه غذا تغيير صورت، داده و با حالت هضم شده و به صورت مايع رقيقى به نام «كيموس» معدى بار يك سفر طولانى را مى بندد.(1)

تعداد غده هاى معده كه در هضم غذا با معده همكارى مى كنند در حدود 6 تا 7 ميليون مى باشند كه در هر سانتيمتر مربع از ديوار معده تعداد 1200 عدد از آنها وجود دارند!

تازه هر كدام از آنها براى خود ساختمان و سازمان مخصوصى دارند كه در زير ميكروسكوپ مى شود آنها را تشريح و مطالعه نمود.

راستى ديگِ معده چه قدر عجيب است! زيرا در موقع خالى بودن به اندازه يك مشت بسته بيشتر نيست، در حالى كه مى تواند بيش از 5

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- بايد توجه داشت كه قسمت مهمّى از عمل هضم و فعل و انفعالاتى كه بايد روى غذا صورت بگيرد تا كاملا قابل جذب شود در روده ها صورت مى گيرد. بنابراين كار معده تنها يك قسمت از عمل هضم است.

 

ليتر آب و هر نوع غذا در خود پذيرفته و با فعاليت دائمى در خواب و بيدارى و با همكارى ياران بى شمار و وفادارش همه آنها را در هم ريخته و هضم نمايد!

آيا ممكن است اين همه نظم و همكارى دائمى شگفت انگيز از علل فاقد شعور و طبيعت كور و كر پديد آمده باشد؟ و آيا مى توان آن را از پيش آمدهاى كاملا تصادفى و پيش بينى نشده به حساب آورد؟ باور كنيد ساختمان يك غده معدى به اين صورت محال است تا چه رسد به 7 ميليون غده و اعضا عجيب ديگر.

چگونه غذا جزء بدن مى شود؟

در طول مدّت فعاليت معده، دريچه انتهايى معده- كه در حقيقت مرزبان معده و روده هاست كاملا بسته است. وقتى كه غذا در معده به اندازه كافى هضم شد، دريچه انتهايى معده به دفعات متوالى باز شده و هر دفعه مقدارى از كيموس معدى را وارد اولين قسمت روده ها (اثنى عشر) مى كند و اين عمل چندين بار اتفاق مى افتد تا معده كاملا خالى گردد.

در اين هنگام كه كيموس معدى وارد اثنى عشر مى شود غده هاى مهم بدن شروع به فعاليت كرده و مواد غذايى را براى جذب، آماده تر مى سازد.

«لوزالمعده» (پانكراس) شيره مخصوصى ترشح مى كند كه از مجراى مخصوصى به داخل اثنى عشر وارد مى شود و كبد نيز - (كه از بزرگترين غدد بدن است) - مايعى به نام صفرا توليد مى كند.

صفرا كه در كيسه مخصوصى جمع مى شود، ابتدا در مجراى شيره پانكراس وارد شده و با آن مخلوط مى گردد و سپس توسط مجراى دقيقى وارد اثنى عشر مى گردند.

از طرف ديگر، غدد روده اى دست به كار شده و با ترشح شيره روده اى، عمل همكاران خود را تكميل مى كنند و به اين وسيله غذا در روده، كاملا هضم شده و به صورت مايع قابل جذبى - كه به نام كيموس روده اى خوانده مى شود- در مى آيد.

كيموس روده اى كه در طول روده باريك در حركت است كم كم مواد غذايى خود را از دست مى دهد و اين عمل كه به نام جذب خوانده مى شود به وسيله گروه مأمورين فعال بيشمارى انجام مى گيرد. به اين صورت كه در ديواره درونى روده، تعداد زيادى از برآمدگى هاى مخصوصى به نام «خمل ها» وجود دارد كه مواد غذايى را از كيموس روده اى جذب نموده و تحويل رگ هاى بسيار نازكى به نام «رگهاى مويين» داده و آنها نيز به نوبه خود مواد دريافت شده را به شبكه هاى خون هدايت مى كنند.

قابل توجه اين كه در هر سانتيمتر مربع از ديواره داخلى روده، تعداد 2500 خمل ديده مى شود!

كه هر كدام براى خود دستگاه جداگانه اى دارند. عمل جذب آنها نيز يك عمل مطلق و ساده نيست و تمام مواد محتوى روده را جذب نمى كنند، بلكه عمل خمل ها به صورت انتخابى انجام گرفته يعنى تنها آن قسمت از مواد كه به درد خون و بدن مى خورد و با هدف دستگاه گوارشى موافقت دارد جذب مى كنند. هر گز در مأموريت خود راه خطا نپيموده و خلاف نظم و قانون عمل نمى كنند.

حال خود بگوييد آيا درست است كه انسان از تمام اين اعمال منظم و هماهنگ، غفلت ورزد و درباره اهميت اين عمل حياتى و به وجود آورنده آن نينديشد؟!

چگونه كثافت ها جاروب مى شوند؟

البته تمام محتويات كيموس روده اى قابل جذب نيست، زيرا قسمتى از مواد آن يا هضم نشده و يا اصلا قابل هضم نمى باشد. اين قسمت پس از عمل جذب، به وسيله دريچه مخصوصى وارد روده بزرگ شده و همين دريچه از برگشت موّاد نامبرده جلوگيرى مى كند.

روشن است كه بايد اين مواد، كشور تن را ترك كنند. به همين خاطر، روده بزرگ پس از آنكه مواد دفعى را حداكثر در حدود 19 تا 24 ساعت نگهدارى نمود، به وسيله حركات مخصوصى آنها را از خود دفع مى كند. ديگر اين كه ممكن است باز مقدارى از مواد قابل جذب در محتويات روده بزرگ وجود داشته باشد كه در طول مدت اقامت اين مواد، آنها نيز به وسيله جدار روده بزرگ جذب مى گردند. از كارهايى كه به وسيله روده بزرگ انجام مى گيرد، ترشحات مخصوصى است كه در سهولت امر دفع، تأثير بخشيده و مواد دفعى را آماده براى بيرون راندن مى كند.

دو نكته جالب

ضمن مطالعه كارگاه ها و اعضا مختلف دستگاه گوارشى - (كه مانند چرخ ها و پيچ و مهره هاى يك ساعت منظم و مجهز كار مى كردند) - دو نكته بيش از همه، جلب توجه مى كرد.

1. كار و فعاليت دائمى دستگاه ها كه شب و روز، در حال خواب و بيدارى، هوشيارى و غفلت و... به حالت آماده باش و خدمت مى باشند.

2. نظم و همكارى شگفت آور در ميان اعضا و كارگاه هاى اين دستگاه. اين همكارى به اندازه اى است كه هر كدام كار ديگرى را راحت و كامل نموده و همه با هم به سوى هدف معينى گام برمى دارند.

اينها اسرار و نكاتى هستند كه ما را به نظام شگفت انگيز سازمان تن آشنا ساخته و ما را به آفريننده اى عالِم، عاقل و قادر مطلق، هدايت مى نمايد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

- دستگاه گردش خون (دستگاه پخش ارزاق كشور تن)

 

يكى ديگر از دستگاه هاى بزرگ بدن، دستگاه گردش خون مى باشد كه هميشه مايعى به نام خون را در تمام بدن انسان به گردش در مى آورد. دستگاه گردش خون به خاطر نظم عجيب، دقت و ظرافت فوق العاده اى كه دارد بسيار قابل توجه است!

اين دستگاه از هيچ طرف به خارج راه نداشته و از اين جهت يك دستگاه بسته ناميده مى شود.

همان طورى كه خواهيم ديد دستگاه گردش خون، نمونه كامل يك لوله كشى بسيار دقيق و منظمى است كه با نقشه و هندسه شگفت آورى در تمام پيچ و خم اعضا كوچك و بزرگ بدن انسان كشيده شده و به طور خودكار يك وظيفه مهم حياتى را انجام مى دهد.

لوله هايى كه از اين دستگاه در سرتاسر كشور تن، كشيده شده، در بعضى از جاها به قدرى ظريف و باريك است كه گرچه به نام «مويرگ» خوانده مى شود، ولى به مراتب از مو باريك تر و ظريف تر مى باشد، اما با وجود اين، وظيفه خود را به خوبى انجام داده، خون محتوى مواد غذايى را عبور مى دهند و گردش خون را اداره مى كنند.

نقش اساسى اين دستگاه

اين دستگاه با فعاليت دائمى و خستگى ناپذيرى كه دارد، مأمور رساندن مواد حياتى (انواع مواد غذايى، آب و هوا) به تمام كارگاه هاى

بزرگ و كوچك بدن است و نقش يك دستگاه مجهز پخش ارزاق را در كشور تن بازى مى كند، در ضمن تمام سلول هاى بدن را شست و شو داده، مواد دفعى و زايد آنها را دريافت مى دارد و از اين راه كار سازمان بهداشت و نظافت بدن را نيز انجام مى دهد!

دستگاه گردش خون به وسيله مأمورين فعالى كه در اختيار دارد اين مأموريت سنگين را در پيچ و خم هاى تاريك اعضا بدن، حتى در لابلاى طبقات حساس مغز، پرده هاى ظريف چشم،... به خوبى انجام داده و جيره غذايى لازم را به سلول هاى آنها مى رساند.

دستگاه گردش خون، مواد غذايى لازم را از روده ها و هواى لازم را از ريه ها و در موقع عبور خون از كبد، مقدارى از مواد قندى لازم را نيز از آنجا مى گيرد، آنگاه با نظم و دقت شگفت آورى كه شرح داده خواهد شد تمام سلول هاى بدن انسان (ده كاتريليون) را غذا داده و آنها را شستوشو مى دهد!(1)

چه وظيفه اى از اين سنگين تر كه بايد احتياجات ده كاتريليون جيره خوار زودرنج و كم طاقت را ـ (كه هميشه چشم به راه كمك هاى حياتى او هستند) ـ بدهد؟!

تلمبه خودكار

مركز دستگاه گردش خون، عضوى است به نام «قلب» كه تقريباً گلابى شكل بوده و حجم آن به اندازه يك مشت بسته است. اين عضو

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- عجيب تر اين كه دستگاه گردش خون، اين وظيفه سنگين را در هر دقيقه، دوبار انجام مى دهد، يعنى در هر دقيقه دوبار به هر كدام از ده ميليون ميليارد سلول بدن انسان سركشى كرده، مواد غذايى و حياتى لازم آنها را مى رساند و مواد دفعى آنها را نيز دريافت مى دارد.

 

از نظر اهميت فوق العاده اى كه دارد در جاى محفوظى از بدن (ميان دو ديواره محكم استخوان هاى پشت، قفسه سينه و در بين دو شش در سمت چپ بدن) قرار گرفته و توسط سرخرگ ها و سياهرگ هاى بزرگ از بالا آويزان است. اين عضو عجيب (قلب) داراى ساختمان پيچيده و بسيار دقيقى مى باشد كه در اينجا به قسمت هايى از آن به طور مختصر اشاره مى نماييم.

به طور كلى قلب داراى چهار حفره است. دو حفره در قسمت بالا و دو حفره در قسمت پايين. حفره هاى فوقانى به نام «دهليز» و حفره هاى زيرين به نام «بطن» خوانده مى شود.

اين حفره ها به طرز مخصوص با هم ارتباط دارند، يعنى دهليز فوقانى سمت چپ، به وسيله دريچه مخصوصى (دريچه سه لختى) با بطن راست ارتباط دارد. البته ديواره و گنجايش حفره ها با هم فرق دارند. بطن ها هم ضخيم تر و هم بزرگ ترند، مخصوصاً بطن چپ كه با ديواره ضخيم و ظريف، بيشتر نقش اصلى را در دستگاه گردش خون ايفا مى كند. اين را هم بايد دانست كه بطن و دهليز راست به وسيله ديواره اى از بطن و دهليز چپ جدا شده و به اين وسيله قلب به دو بخش چپ و راست تقسيم مى گردد و همانطورى كه خواهيم ديد اعمال اين بخش نيز كاملا از هم متمايز و جدا مى باشد.8

چگونه تلمبه كار مى كند؟

ترتيب كارهاى اساسى قلب را مى توان در دو قسمت زير خلاصه كرد: 1. پس از آنكه خون، پاكيزه و تصفيه شد در اثر حركت هاى مخصوص حفره هاى فوقانى، به وسيله سياهرگ هاى شش، وارد دهليز چپ (تحويلدار قلب) مى شود; حفره مزبور (دهليز چپ) به وسيله انقباض و

جمع شدن (با باز شدن دريچه) خون محتوى خود را مستقيماً به حفره پايين (بطن چپ) خالى مى كند و بطن چپ نيز (وكيل خرج قلب) در اثر انقباض شديد، خون را به وسيله لوله بزرگى به نام «سرخرگ آئورت» با فشار تمام به داخل شريان ها و مويرگ هاى بدن مى فرستد و به اين وسيله، خون در لوله هاى پرپيچ و خم و باريك بدن به را افتاده و عادلانه در تمام قسمت هاى بدن تقسيم مى گردد.

در اينجاست كه راز بزرگى و استحكام بطن چپ نيز روشن مى شود، زيرا بطن چپ، بايد در يك انقباض، با فشار زياد، سيل خون را به تمام نقاط بدن برساند. به همين خاطر بايد ساختمان آن نيز از جهت استحكام و ظرفيّت متناسب با اين وضع باشد، يعنى ديواره هايش محكم باشد تا هنگام انقباض، بتواند فشار بيشترى را تحمل كند و حجمش هم بيشتر باشد تا در هر مرتبه مقدار زيادى خون در رگ ها به جريان افتد.

2. خون كه حامل مواد غذايى و حياتى است، بعد از آنكه به اين ترتيب با سرعت و نشاط، سيل آسا در تمام بدن منتشر شد ـ (و با يك بخشش بى دريغ مواد حياتى لازم سلول ها را به آنها داد) ـ بار ديگر به سوى وطن اصلى (قلب) حركت مى كند و به وسيله دو مجراى مخصوص به نام «سياهرگ زيرين» و «زبرين»، وارد دهليز راست مى گردد.

ولى خون در اين بازگشت ديگر آن سرعت،9 نشاط و شفافيت گذشته را ندارد و علاوه بر اين كه مواد حياتى را از دست داده، حامل مواد سمّى ـ (كه از سلول هاى جمع آورى كرده) ـ نيز مى باشد به همين خاطر رنگ آن تيره و كبود است.

دهليز راست هم كه خون كثيف و افسرده را دريافت داشته، به نوبه خود با يك ضربه (انقباض) آن را به بطن راست مى ريزد و سپس خون مزبور در اثر انقباض ديواره هاى بطن راست به طرف ريه ها رانده مى شود و همان طور كه بعداً خواهيم ديد خون كثيف، پس از عبور از سرخرگ شش، در مويرگ هاى بيشمار ريه ها پخش شده، در آنجا تصفيه مى شود و دوباره با نشاط تازه و رنگ باز به دهليز چپ قلب باز مى گردد و فعاليت حياتى خود را از نو شروع مى كند. بنابراين خون در بدن، دو گردش دارد:

الف) گردش بزرگ و طولانى، كه در تمام بدن انجام گرفته و از بطن چپ آغاز و در بطن راست پايان مى يابد.

ب) گردش كوچك و كوتاه، كه از بطن راست شروع شده، پس از تصفيه در «پالايشگاه شش ها» در دهليز چپ خاتمه پيدا مى كند و قلب با قدرت و پشت كار عجيبى مانند دو دستگاه تلمبه قوى خودكار به وسيله ضربات متوالى، اين دو گردش خون را اداره مى كند.

نكته هاى جالب قلب

1. اين دو عمل دائمى قلب، با هماهنگى عجيبى به دنبال هم انجام مى گيرد. همان طورى كه اشاره شد، ابتدا با يك حركت و انقباض مشترك، دو حفره فوقانى (دهليزها) جمع شده و محتويات خود را در يك لحظه به حفره هاى پايين (بطن ها) مى ريزند و بلافاصله اين حفره ها نيز با يك انقباض مشترك، خون ها را به داخل سرخرگ ها مى رانند، يعنى خون تيره بطن راست به داخل سرخرگ شش و خون روشن حياتى حامل مواد غذايى به داخل سرخرگ آئورت رانده مى شود.

در اين موقع، ماهيچه هاى دهليزها و بطن ها ـ (كه منقبض شده بودند) ـ رها شده و يك آرامش و انبساط موقتى در قلب برقرار مى شود و در نتيجه اين واكنش، خون كثيف وارد دهليز راست و خون روشن و تصفيه شده، داخل دهليز چپ مى گردد.

پس از اين دو مرحله، دوباره دهليزها شروع به فعاليت كرده و به دنبال آن بطن ها نيز منقبض مى شوند، آنگاه بار ديگر، يك آرامش و انبساطى سراسر قلب را فرامى گيرد و سپس ضربان سوم آغاز مى گردد و به همين ترتيب....

همان طورى كه در گذشته اشاره شد در اثر اهميت زياد انقباض بطن ها و طرز ساختمان آنها، جمع شدن بطن ها شديدتر و نسبتاً طولانى تر انجام مى گيرد و به همين جهت، دهليزها مدت استراحت بيشترى در اختيار دارند.

2. ضربان قلب، همان انقباض و انبساط قلب است. تعداد ضربان قلب در سنين مختلف متفاوت است.(1)

سن

تعداد ضربان قلب در دقيقه

1 ساله

130

3 ساله

100

10 ساله

90

50ـ10ساله

70

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- مطالعه دقيق ضربان قلب به وسيله «كارديوگراف» انجام مى گيرد.

 

سپس با زياد شدن سن، تعداد ضربان، رو به افزايش نهاده و تا حدود 80 بار در دقيقه مى رسد. حتماً مى پرسيد: اين اختلاف ضربان قلب در اين قوس صعودى و نزولى عمر، چه حكمتى دارد؟ در اينجاست كه يكى ديگر از اسرار توحيد آشكار مى شود، زيرا اين تفاوت، ارتباط مستقيم با ميزان احتياجات غذايى و حياتى انسان در سنين مختلف دارد. يعنى هر قدر احتياجات غذايى و حياتى سلول هاى بدن بيشتر باشد، به همان اندازه لازم است كه گردش خون و ضربان قلب، سريع تر و بيشتر گردد. به همين خاطر گردش خون در سنين طفوليّت ـ كه سلول هاى بدن ناتوان تر و لطيف تر و مقاومتشان در برابر گرسنگى و تشنگى كمتر است سريع تر، در سن جوانى ملايم تر و دوباره در هنگام ضعف و پيرى، سريع تر مى شود. همچنين هنگامى كه فعاليت سلول ها (به علت ورزش و مانند آن) زياد شود و انرژى بيشترى را مورد نياز داشته باشند، جريان خون تندتر شده، ضربان دستگاه گردش خون همكارى كرده و عمل تصفيه نيز سريع تر انجام مى گيرد. اين موضوع در هنگام ورزش و كارهاى سنگين كاملا محسوس است.

همچنين تعداد ضربان قلب در حيوانات مختلف نيز فرق مى كند.

نوع حيوان

تعداد ضربان قلب در دقيقه

اسب

40 ـ30

خرگوش

150

موش

400

علت اين تفاوت نيز همان اختلاف مقدار مقاومت و اندازه نيازمندى هاى غذايى سلول هاى حيوانات مى باشد كه بايد ضربان و گردش خون با احتياجات بدن آنها تناسب داشته باشد، زيرا هر اندازه كه حيوان كوچكتر باشد، مقاومت سلول هاى بدن او در برابر گرسنگى و تشنگى كمتر است و بايد در فاصله هاى كوتاه ترى، نيازمنديهاى حياتى آنها تأمين گردد.

3. قلب انسان، كه عضو ماهيچه اى و به اندازه يك مشت بسته انسان است، وزنى برابر با 50 تا 300 گرم دارد و مانند پمپى با قدرت عجيبى شبانه روز كار مى كند و لحظه اى توقف نمى كند. موتور قلب با ضربان متوالى و هماهنگ، همراه با آهنگ و صداى موزونى ـ كه از نزديك سينه شنيده مى شود، در هر شبانه روز، بيش از ده هزار مرتبه بازو بسته مى شود و به اين ترتيب در مدت 30 سال، بيش از يك ميليارد بار اين عمل تكرار مى گردد و هزاران تُن خون از اين راه باريك مى گذارد.10

اكنون بايد فكر كرد كه اين مشت گوشت بايد چه اندازه دقيق و با دوام ساخته شده باشد كه داراى چنين قدرت حيرت آورى بوده و با اين همه كار و فعاليت طاقت فرسا نه تنها در وضع ساختمان و كار آن اشكالى پيدا نشود بلكه هيچ گونه خستگى نيز به آن راه نيابد.

به طور مسلم سنگ، آهن، پولاد و... هيچكدام تاب تحمل چنين وظيفه سنگينى را ندارند، اما اين يك مشت گوشت آن را به راحتى انجام مى دهد!

4. بايد دانست كه ضربان قلب به طور خودكار است، يعنى قلب مى تواند بدون آنكه با مراكزى رابطه داشته باشد، مدتى به ضربان

خود ادامه دهد، به همين خاطر اگر قلب حيوانى را از سينه او خارج كنيم تا مدتى به ضربان خود ادامه مى دهد و اگر بلافاصله در مايعى شبيه به تركيب خون وارد شود، ضربان آن مدت بيشترى ادامه خواهد يافت.

در اينجا معلوم مى شود كه ساختمان قلب به گونه اى است كه حتى عوامل حركت را در خود دارد و علاوه بر اين كه با دستگاه هاى بدن ارتباط دارد، حركتش مربوط به خود عضو مى باشد و اعصاب خارجى تنها در نظم بخشيدن به ضربان قلب تأثير دارند.11

* * *

دستگاه گردش خون داراى سه قسمت قابل توجه است كه عبارت اند از:

1. «قلب» ـ كه شرح آن گذشت.

2. «رگها» ـ كه به منزله لوله هاى بزرگ و كوچك براى تقسيم عادلانه خون هستند و طرز ساختمان و موقعيت آنها در گردش خون، اهميت بسزايى دارد ـ كه معمولا سه نوع رگ در بدن ديده مى شود. (سرخرگ ها، سياهرگ ها و مويرگها)12

3. «خون» كه اينك شرح آن به طور اختصار از نظر شما مى گذرد.

خون

به طور متوسط 131 وزن بدن انسان را خون تشكيل مى دهد، بنابراين اگر كسى به وزن 78 كيلوگرم باشد، تقريباً 6 ليتر خون و كسى كه 65 كيلوگرم وزن داشته باشد در حدود 5 ليتر از اين مايع پرمنفعت را دارا خواهد بود.

در خون، دو دسته از موجودات زنده وجود دارد كه قسمت مهمى

از خون را تشكيل مى دهند، اين دو دسته از جانداران كه به نام «گلبول هاى قرمز» و «گلبول هاى سفيد» ناميده مى شوند به تعداد زيادى در يك مايع زرد رنگ شفافى به نام «پلاسما» شناورند، ولى كثرت گلبول هاى قرمز كافى است كه رنگ آن را هميشه سرخ نشان دهد.

در هر ميلى متر مكعب خون، تقريباً تعداد 5 ميليون گلبول قرمز وجود دارد و روى اين حساب تعداد آنها در تمام خون بدن انسان (كه به طور متوسط 5 ليتر است) بالغ بر 25 تريليون مى شود.

اما گلبول هاى سفيد تعدادشان از گلبول هاى قرمز كمتر بوده، يعنى در هر ميليمتر مكعب خون، تقريباً 6 هزار گلبول سفيد شناور است.

اين سربازان مسلح همواره به حالت آماده باش بوده و در هنگام هجوم ميكرب ها، با تمام نيرو از كشور تن دفاع مى كنند و چه بسا جان خود را فداى سلامتى بدن مى نمايند.

شرح بيشتر اين قسمت و صحنه خونيننبرد اين سربازان فداكار بدن را با ميكروب ها درگذشته بيان كرديم، اما گلبول هاى قرمز يكى از كارهاى مهم خون را (رساندن ماده حياتى اكسيژن به سلول ها و جمع آورى نمودن سموم از بدن) انجام مى دهند، يعنى نقش مأمور پخش ارزاق را در كشور تن بازى مى كنند، به طورى كه تمام حقوق مشروع سلول ها تأمين شده و هر كدام از ده كاتريليون سلول بدن، مواد حياتى لازم خود را دريافت مى دارد بدون اين كه به هيچكدام ظلم و ستمى شود. فكر كنيد كه اگر يك چنين جمعيتى از افراد انسان باشد، براى رساندن مواد غذايى به آنها، چندين ميليون اداره و مؤسسه لازم بود؟ تازه چه قدر اشكال و موانع كه سر راه داشت! آيا تمام اين تشكيلات را طبيعت كور وكر به وجود آورده است؟...

مواد تشكيل دهنده خون

خون از مواد مختلف و عناصر متعدد فلز و شبه فلز تشكيل يافته كه تركيب آن همواره به طور ثابت، محفوظ مى باشد. از جمله موادى كه در ساختمان خون به كار رفته است مى توان نمك، آب، فسفات، سديم، پتاسيم، كلسيم، آهن، مقدارى قند و چربى و گازهاى مختلف را نام برد.

براى اين كه تركيب خون همواره تعديل گردد، قسمتى از دستگاه هاى بدن با هم همكارى مى نمايند; زيرا كم و زياد شدن اين مواد، همواره با بيمارى ها و ناراحتى هايى همراه است و اين خود يكى ديگر از نشانه هاى نظم در سازمان بدن انسان است.

نتيجه توحيدى

براى اين كه نظم، ريزه كارى ها و ظرافت عجيب اين دستگاه را به خوبى دريافته و يقين كنيم كه آفرينش آن جز از يك منبع علم و قدرت و آفريننده دانا و تواناى جهان هستى امكان پذيز نيست، بايد مشابه به آن را ـ هر چند به طور ناقص ـ با هم مقايسه كنيم:

دستگاه لوله كشى يك شهر را در نظر بگيريد كه به تمام خانه ها، كارخانه ها و مؤسسات مختلف آن شهر كشيده شده است. آيا هرگز فكر مى كنيد كه دست تصادف و علل فاقد شعور طبيعى (بدون اين كه هدفى در كار باشد) چنين دستگاهى را در آن شهر به وجود آورده باشد؟! يا اين كه هر بيننده اى يقين مى كند كه لوله كشى مزبور «اولا» زير نظر مهندسين ماهر، طراحى و نقشه كشى شده و «ثانياً» به وسيله گروهى كارشناس و كارگر فنى به صورت فعلى خود درآمده است و

«ثالثاً» هر كدام از وسايل و آهن آلات آن به نوبه خود در كارخانه هاى گوناگونى ـ كه همه معلول فكر و عقل انسان ها مى باشد ـ ساخته شده است؟

اكنون فكر كنيد كه لوله كشى يك شهر كجا و لوله كشى دستگاه حيرت آور گردش خون كجا؟ همين دستگاهى كه با يك نظم دقيق و ساختمان بسيار ظريف در هر دقيقه، 2 مرتبه، تعداد ده تريليون سلول را آبيارى مى كند. وقتى درباره لوله كشى ساده آنهم با آن ساختمان خالى از ظرافت و مملو از مواد خشن ـ هيچ عاقلى حكم به تصادف نمى كند، پس در مقابل دستگاه شگفت انگيز و سرشار از لطف، دقت و نظم گردش خون، چگونه حكم خواهد كرد؟!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

- دستگاه تنفس (پالايشگاه تن)

 

اكنون خوب است سرى هم به «تصفيه خانه» بدن بزنيم، زيرا يكى از دستگاه هاى مهم بدن و به نوبه خود فوق العاده جالب و داراى موقعيت بسيار حساس مى باشد.

اين دستگاه كه همان دستگاه تنفس است در ادامه زندگى بدن سهم بسزايى دارد، چنانچه اگر بيش از 5 دقيقه تعطيل شود، انسان دچار خفگى شده و در اشخاص عادى موجب مرگ مى گردد. مهم ترين نقش اين كارگاه در بدن، تصفيه و دفع مواد سمى خون و بدن است و به همين جهت بايد آن را تصفيه خانه و پالايشگاه بدن ناميد.

دستگاه تنفس با دستگاه قلب، همكارى بسيار صميمانه، دقيق، منظم و شگفت آورى دارد. اينك قسمتى از وظايف اين پالايشگاه حيرت انگيز را به طور اختصار از نظر شما مى گذرانيم.

يك وظيفه بسيار حساس و پرخطر

خون شريانى هنگامى كه از بطن چپ با فشار به سوى دورترين نقاط بدن حركت مى كند، حامل ماده حياتى اكسيژن است و همان طورى كه ديديم خون مزبور وقتى كه در مويرگ هاى بيشمار بدن پخش گرديد، ماده حياتى اكسيژن را تحويل سلول ها داده و گازكربنيك را ـ كه يك گاز سمى است ـ از آنها باز پس مى گيرد و با رنگى تيره و افسرده راه قلب را در پيش مى گيرد.

اين خون نه تنها ماده حياتى اكسيژن را از دست داده است بلكه اساساً، مسموم هم مى باشد، به همين جهت ديگر قابل استفاده بدن نيست و مى دانيم كه به خارج هم ريخته نمى شود و نبايد هم چنين باشد، زيرا خون به هر صورت از مواد گرانبها و پرارزش بدن ماست كه جز در موارد ضرورى نمى توان از آن چشم پوشى كرد.

بنابراين بايد خون مزبور به پاس فداكارى و خدماتى كه انجام داده به صورت قابل استفاده درآيد. براى اين منظور، قلب، اين خون را به خود پذيرفته و آن را از راه بطن راست به ريه ها تحويل مى دهد. خون كثيف ـ (به ترتيبى كه خواهيم ديد) ـ در پالايشگاه ريه ها تصفيه شده و دوباره شفافيت، نشاط و مواد حياتى از دست رفته را باز مى يابد و باز از آنجا براى انجام مأموريت جديد خود رهسپار قلب مى گردد.

بايد دانست كه احتياج بدن و سلول هاى آن به اين ماده حياتى كه از راه تنفس تأمين مى شود به مراتب بيشتر از نيازمندى آن به موادغذايى است و مقاومت بدن در مقابل نبودن مواد غذايى خيلى بيشتر از مقاومت آن در مقابل كمبود اكسيژن مى باشد; به دليل اين كه

انسان ممكن است لااقل يك روز با گرسنگى به سر برد، در صورتى كه بيش از 5 دقيقه نمى تواند بدن را از تنفس اكسيژن هوا محروم بدارد، به همين جهت پس از دستگاه گردش خون (قلب) كه با توقف آن به سرعت، مرگ دامنگير شخص مى گردد، دستگاه تنفس را مى توان حساس ترين دستگاه بدن دانست و اين در اثر موقعيت فوق العاده اى است كه دستگاه تنفس در بدن دارا مى باشد!

خون در كجا تصفيه مى شود؟

عامل اصلى تصفيه خون همان عضو معروفى است كه ما آن را جگر سفيد، شش و يا ريه مى ناميم. وزن آن به طور متوسط در مردان 1200 گرم و در زنان 900 گرم مى باشد.

در اينجا تذكر اين نكته لازم است كه اختلاف در ساختمان بدنى زن و مرد تنها در اين قسمت نيست، بلكه اين دو جنس از نظر كمى و كيفى نيز اختلاف دارند، مخصوصاً در مغز كه مركز فعاليت هاى فكرى و رشد عقلانى محسوب مى شود.

همين اختلاف در ساختمان و نيروهاى بدنى است كه باعث تفاوت آن دو جنس در فعاليت هاى حياتى گرديده و پايه قوانين و مقررات اجتماعى، سياسى، حقوقى و... مى گردد.14

شش ها كه به صورت دو توده ارتجاعىِ اسفنجى شكل ديده مى شوند، در پشت قفسه هاى سينه جاى دارند و داراى تعداد زيادى از حفره هاى بسيار كوچك «كيسه هاى هوايى» هستند. وجود اين كيسه ها سبب مى شود كه گنجايش شش ها به مراتب زيادتر گردد، به طورى كه همين توده كوچك، وسعتى برابر با 200 متر مربع را دارد و اين يكى از نكات حيرت آور شش هاست.15

در ديواره شش ها مويرگ هاى زيادى پخش شده كه همه از دو سرخرگ شش ـ (كه خون تيره را از قلب به شش ها مى آورند) ـ منشعب گرديده اند. اين مويرگ ها كه در كيسه هاى هوايى شش ها موجود مى باشند، دائماً با آنها در تماس بوده و هنگامى كه در اثر تنفس، هوا وارد كيسه هاى مزبور مى گردد، مبادله ميان خون و هوا صورت مى گيرد، يعنى مواد حياتى هوا از ديواره كيسه هاى هوايى نفوذ كرده، از ديواره نازك مويرگ ها نيز گذشته و وارد خون مى شود. همچنين سموم خون، تحويل حفره ها گرديده و به وسيله بازدم از راه حلق و بينى به خارج فرستاده مى شود. به اين ترتيب در هر دم و بازدم مقدارى خون در مويرگ ها تصفيه شده و كم كم به هم پيوسته و جمع مى شود و سپس به وسيله چهار سياهرگ شش به قلب (دهليز چپ) باز مى گردد.

هنگامى كه ما هوا را از بينى با دهان به شش ها هدايت مى كنيم (دم) كيسه هاى هوايى پر شده و به حجم شش ها افزوده مى شود. پس از مبادله و عمل تصفيه، شش ها به حال عادى برگشته و حفره ها خالى مى گردند و هواى مسموم به خارج رانده مى شود. (بازدم)16

حركت ريه ها ـ كه همان باز و بسته شدن آنهاست ـ مانند حركت قلب، يك حركت خودكار و دائمى مى باشد كه در تمام مدت عمر در خواب و بيدارى انجام مى گيرد، با اين تفاوت كه انسان مى تواند حركت آن را به اختيار خود كنترل كند ولى حركت قلب به كلى از كنترل ما خارج است.

نظم و نكات توحيدى

در اين دستگاه نيز نكات دقيق توحيدى بسيارى وجود دارد كه همگى متفقاً از وجود يك آفريننده دانا و توانا حكايت مى كند. به عنوان نمونه مى توان چند نكته قابل توجه زير را ذكر كرد:

1. وقت شناسى ريه ها

حركت شش ها مانند ضربان قلب، در انسان(سنين مختلف) و انواع حيوانات تفاوت فاحشى دارد. لطفاً به دو جدول زير توجه فرماييد.

حركت شش ها در انسان

مقدار سن

تعداد حركت شش ها در دقيقه

ابتداء تولد

44

5 سالگى

26

20-15 سالگى

20

25-20 سالگى

18

30-25 سالگى

16

40 سالگى

18

حركت شش ها در حيوانات

نوع حيوان

تعداد حركت شش ها در دقيقه

اسب

12-10

سگ

20-15

گربه

24

خرگوش

60-55

موش

150

از آنچه ذكر شد اين مطلب روشن مى گردد كه تعداد تنفس در جانداران مختلف فرق دارد و دقت در اين اختلاف، ما را به يكى از نمونه هاى آشكار نظام دقيق خلقت هدايت مى كند. پيداست همان طور كه احتياجات غذايى بدن حيوانات با يكديگر تفاوت دارد،

احتياجات بدن آنها نسبت به ماده حياتى اكسيژن نيز متفاوت است، به همين جهت هر اندازه كه احتياج سلول هاى بدن حيوانى، به اين ماده حياتى، بيشتر باشد، تنفس آن سريع تر و تعداد حركات شش ها نيز افزايش خواهد يافت. چنانكه در اطفال، حيوانات كوچك و انسان هاى پير به علت احتياج بيشتر بدن آنها به اكسيژن (به عبارت صحيح تر: عدم مقاومت آنها در برابر كمبود آن) تعداد حركت ريه ها و تنفس بيشتر است.

2. همكارى ريه ها و قلب

موضوع جالب تر، همكارى مستقيم ريه ها و قلب است كه با يك نظم و تناسب مخصوص، همواره در بين آن دو مركز حساس، ارتباط و هماهنگى برقرار مى باشد; به طورى كه هر اندازه ضربان و فعاليت قلب- به منظور بيشتر رساندن مواد حياتى به سلول ها- زيادتر شود، به همان اندازه، حركات تنفس، سريع تر و عمل تصفيه زودتر انجام مى گيرد. به اين وسيله با همكارى اين دو دستگاه، احتياجات سلول هاى بى شمار بدن، برآورده مى شود.

حتماً مشاهده كرده ايد كه در موقع ورزش، انجام كارهاى سنگين و يا در موقع ظهور بعضى از حالات روحى (مانند: وحشت، اضطراب و...) تعداد ضربان قلب همراه با تعداد تنفس، بالا مى رود; زيرا سلول ها در اثر فعاليت زياد و احتراق (مصرف) مواد حياتى، توليد مواد سمى و «انيدريد كربنيك» نموده و براى اعمال حياتى و فعاليت بيشتر، احتياج به اكسيژن و مواد غذايى بيشترى پيدا مى كنند، به همين جهت لازم است كه مواد سمى به طور خيلى سريع جمع آورى شده، خون

مسموم سريع تر تصفيه گردد و رساندن مواد غذايى و اكسيژن، به سلول ها زودتر انجام پذيرد. اين مشكل با همكارى و هماهنگى عجيب ريه ها و قلب حل مى شود.

3. قدرت عجيب ريه ها

قدرت عجيب شش ها، يكى ديگر از شگفتى هاى جهان آفرينش است. اين عضو لطيف اسفنجى شكل، داراى مقاومت و قدرتى است كه در هر 24 ساعت، در حدود 28800 مرتبه. (به طور متوسط در هر دقيقه، 20 مرتبه) باز و بسته شده و خون را تصفيه مى كند. به اين ترتيب، ساليانه در حدود چهار هزار تن خون را تصفيه كرده و از خود عبور مى دهد. بر اين اساس، در يك عمر متوسط، ممكن است 250 هزار تن خون، در آن تصفيه گردد و هرگز اين همه فعاليت و كار طاقت فرسا، آن را خسته نمى كند و هيچ وقت اتفاق نيفتاده كه ما در تنفس، حركت و فعاليت ريه هاى خود در حال عادى، احساس خستگى نماييم.

4. اقدامات احتياطى

هواى مورد احتياج براى تنفس، همه جا هست ولى چه بسا اتفاق افتاده كه هواى اطراف انسان كثيف و غبار آلوده است. بنابراين اگر

هوا با همان وضع وارد ريه ها بشود ممكن است كه در كار ريه ها

توليد اشكال و ناراحتى كند، به همين دليل در مجراى طبيعى

ورود هوا، برنامه اى پيش بينى شده كه از ورود كثافات و گرد و

غبار جلوگيرى مى كند.

گرچه اين موضوع، جزئى به نظر مى رسد ولى خالى از نكته نيست و آن اين كه در دو حفره بينى، كه مجراى طبيعى و معمولى هوا

مى باشد موهايى وجود دارند كه در مسير عبور هوا تشكيل شبكه اى مى دهند. هوا در هنگام عبور از آن تا اندازه اى تصفيه شده، گرد و غبار و كثافات خود را از دست مى دهد.

نكته ديگرى كه در اين مجراى ورودى بينى جلب توجه مى كند اين است كه: لوله بينى همواره در اثر جريان اشك - كه هميشه از گوشه چشم وارد آن مى شود - و ترشحات غده خاصى، كه در خودبينى قرار دارد، به اندازه مناسبى گرم و مرطوب است. اين كار باعث مى شود كه هواى تنفسى، جهت ورود به ريه ها آماده و مناسب گردد، زيرا بسيارى از اوقات، هواى مزبور، سرد و خشك است و اگر به همان ترتيب داخل ريه ها گردد، ايجاد سرماخوردگى و يا امراض ديگر ريوى مى كند; بنابراين لازم است كه چنين هوايى قبل از ورود به ريه ها،گرم و مرطوب شود. اين مهم در هنگام عبور از كنار دو حفره بينى، تأمين مى گردد. به همين جهت بايد تا آنجايى كه امكان دارد- به خاطر مسايل بهداشتى، از تنفس به وسيله دهان پرهيز شود و فقط با بينى تنفس نمود.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

- سلسله اعصاب (ستاد كل فرماندهى بدن)

 

اين دستگاه- به يك معنى- مهم ترين عضو بدن انسان است، زيرا «حركت و حس» كه دو ركن اساسى زندگى مى باشند با اين دستگاه تأمين شده و ارتباط انسان با جهان خارج و محيط زندگى، به وسيله آن صورت مى گيرد. همچنين حركات غير ارادى ساير دستگاه هاى مختلف بدن (مانند: معده و امثال آن) به اين دستگاه وابسته است و نظم و كنترل اوضاع داخلى به اين وسيله تحقق مى يابد.

به طور كلى احساس، حركت هاى ارادى و غيرارادى بدن و نظم موجود در بين آنها مربوط به سلسله اعصاب است، به گونه اى كه اگر از كار بيفتد، انسان در يك لحظه از حس و حركت باز مى ماند و حركت تمام دستگاه هاى بدن متوقف و مختل مى گردد.

ساختمان اين دستگاه از تمام دستگاه هاى بدن پيچيده تر و لطيف تر و به همين نسبت منظم تر است، حتى هنوز قسمت زيادى از اسرار آن براى بشر مجهول و تاريك مى باشد.

سلسله اعصاب مانند يك دستگاه مجهّز مخابراتى، به وسيله خطوط و رشته هاى بسيار دقيق و منظمى در تمام نقاط بدن منتشر شده و كوچك ترين تأثير عوامل داخلى و خارجى در آن منعكس و برق آسا به مركز آن (مغز) مخابره مى شود.

البته شگفتى ها و اسرار اين دستگاه بسيار زياد است، ولى اگر مطالعه تمام نكته هاى دقيق آن در اين مختصر ممكن نباشد تا اندازه اى مى توانيم با دانستن نكاتى چند از اين دستگاه شگفت انگيز، نتايج گرانبها و سودمندى درباره نظام جهان هستى به دست آوريم.

گروه هاى مجهّز اطلاعاتى

مركز پى ها و سلسله اعصاب «مغز» است كه مانند ساير «اعضاى اصلى» بدن در محل محفوظى (در وسط قلعه محكم استخوان جمجمه) به طرز عجيبى قرار گرفته است. مغز وظيفه سنگين و بسيار ارزشمندى را در زندگى انسان به عهده دارد. اين عضو كوچك و بسيار لطيف، فرمانده تمامى نيروهاى بدن ماست و تمام دستگاه هاى بدن در روابط دو طرفه خود، به وسيله آن اداره مى شوند.

بالاتر از آن اين كه: رابط بين بدن و محيط خارج و همچنين وسيله تفكر و فعاليت هاى روحى انسان مى باشد.

بديهى است كه انسان براى ادامه زندگى، احتياج به ارتباط با جهان خارج و محيط زندگى دارد تا بتواند به اين وسيله از اوضاع محيط و شرائط خارجى زندگى خود آگاه گردد.

مغز براى اين موضوع، مأمورينى در اختيار دارد كه وى را در اين كار خطير يارى مى كنند.كارگاه هاى حواس پنجگانه - يا بيشتر - (بينايى، شنوايى، بويايى، چشايى و لامسه) هر كدام با ساختمان شگفت انگيزى كه دارند با صميميت تمام با مغز همكارى كرده و ارتباط انسان را با جهان خارج برقرار مى نمايند. اينها در حقيقت، «شبكه آگاهى و سازمان اطلاعات» مغز هستند كه به وسايل گوناگونى مجهز مى باشند و هر كدام در حوزه مأموريت خود با مهارت زياد مشغول جمع آورى اخبار و گزارش، به مركز فرماندهى هستند.

به عنوان نمونه: چشم، منظره و اشيا خارج را به خوبى دريافت كرده، به وسيله دستگاه مجهز مخصوصى شبيه به دستگاه عكاسى از آنها عكس بردارى نموده و تصوير آنها را خيلى سريع به مغز انتقال مى دهد. گوش هم صداهاى گوناگون را با دستگاه مخصوص خود گرفته، به مغز گزارش مى كند. همچنين ساير حواس كه ساختمان و طرز كار هر كدام به نوبه خود شرح مفصلى دارد.

جالب تر آنكه حواس مذكور، يك نوع همكارى سرّى و عميقى با هم دارند، زيرا در مورد يك حادثه، همه با هم كار مى كنند و جريانات مربوطه را به مغز گزارش مى دهند; مغز هم در يك لحظه همه آنها را

گرفته و بلافاصله دستورات لازم را صادر مى كند. يعنى هنگام مخابره با چشم از گزارشات گوش غفلت ندارد و با استفاده از يك سيستم تناوب سريع، با اطلاعاتى كه از راه حواس ديگر مى رسد، همه را به دقت بررسى كرده و تصميم خود را مى گيرد!(1)

شگفتى هاى دستگاه ارتباطى

دستگاه ارتباطى انسان از سه قسمت اصلى «اعصاب،» «مغز» و «نخاع» تشكيل شده كه ما در اينجا به طور اختصار قسمتى از آنها را مورد مطالعه قرار مى دهيم.

در بدن انسان دو نوع عصب (پى) وجود دارد كه مجموع آن دو را سلسله اعصاب مى نامند.

1. «عصب دِماغى و نخاعى» كه منشأ كليه حركات ارادى بدن و همچنين رابط بين انسان و محيط خارج مى باشد.17

2. سلسله اعصابى كه به طور غير ارادى، تمام حركات غير ارادى اعضا و دستگاه هاى بدن را اداره كرده و تمام حركات مربوط به گردش خون، تنفس و گوارش به وسيله آنها كنترل مى گردد. اين قسمت از اعصاب بر دو نوع است:

الف) اعصاب سمپاتيك، كه كارشان تند كردن حركات بعضى از دستگاه ها و اعضا غير ارادى بدن مى باشد، كه در واقع به منزله «گاز اتومبيل» و مأمور تشديد فعاليت هاى آنها هستند، اين دسته از اعصاب

ــــــــــــــــــــــــــــ

1- البته فرمان هاى مراكز عصبى به وسيله اعصاب ديگرى (اعصاب محرك) به اعضاء مختلف بدن منتقل مى شود، ولى اعصابى كه انعكاسات عوامل را به مركز هدايت مى كنند، (اعصاب حسى) نام دارند.

 

به وسيله يك سرويس عصب با دستگاه مركزى نخاع و مغز ارتباط پيدا كرده و از اين راه يك هماهنگى كاملى در ميان اعصاب برقرار مى گردد.

ب) اعصاب پاراسمپاتيك، كه درست در نقطه مقابل اعصاب سمپاتيك است و مأمور تضعيف حركات اعضا و دستگاه هاى مذكور مى باشد و نقش «ترمز اتومبيل» را ايفا مى كند.

به طور كلى در اثر همكارى و تعادل اين دو نوع از اعصاب خودكار، دستگاه هاى بدن، منظم و با تعادل معينى كار كرده و يك نظم دقيقى در دستگاه هاى بدن قرار مى گيرد. اين موضوع بدون توجه انسان به طور غير ارادى و خودكار انجام مى گيرد.

اكنون بينديشيد كه اگر چنين تعادل دقيقى در كار آنها نبود، چه بى نظمى و هرج و مرجِ عجيبى، بدن انسان را فرا مى گرفت؟

آرى سرانجام، همكارى و هماهنگى اعضا به هم خورده و به كلى از كار و فعاليت باز مى ماندند.

تعادل در ميان اين دو دستگاه از جمله اسرارى است كه ما را به نظم حيرت آور بدن خود آشنا ساخته و به وجود آفريدگارى، كه با علم، هدف و قدرت، چنين موجود عجيبى را پديد آورده است، هدايت مى كند، به گونه اى كه تنها همين سير و تماشاى دستگاه هاى مختلف وجودى، كافى است تا ما را به آن مبدأ بزرگ، نزديك و آشنا سازد.

اگر كسى مُخ نداشته باشد چه مى شود؟!

همان طور كه اشاره شد مغز انسان مركز سلسله اعصاب و داراى موقعيت بسيار خطيرى مى باشد، زيرا يك دستگاه فوق العاده دقيق و منظم است و هنوز هم قسمتى از اسرار آن براى متخصصين فن

پوشيده است، ولى به طور اختصار آنچه كه مسلّم است اين است كه مغز، از دو قسمت مخ و مخچه تشكيل شده است.18

قسمت اصلى مغز همان مخ است كه در اينجا شرح مختصر آن را از نظرتان مى گذرانيم.

«مخ» بزرگ ترين قسمت اصلى مغز و عضو بسيار لطيفى است كه به وسيله ماده خاكسترى رنگى به ضخامت چند ميليمتر پوشانده شده و با يك شكاف بزرگ به دو نيمكره تقسيم مى گردد. شكل ظاهرى آن شباهت زيادى به مغز گردو دارد و البته رشته هاى مخصوصى اين دو نيمكره را به هم مربوط مى سازد.

در سطح مخ شيارها، پستى و بلندى ها و خطوط عجيب و

غريبى وجود دارد كه آن را بسيار چين خورده مى سازد. گر چه ساختمان اين عضو لطيف، بسيار حيرت آور است، ولى كارها و وظايف خطيرى كه به وسيله آن انجام مى گيرد به مراتب حيرت آور و شگفت انگيزتر مى باشد.

مخ مركز هوش، اراده، شعور و حافظه است و بسيارى از اعمال روحى مانند: ترس، نگرانى و... با آن رابطه دارند، زيرا آزمايش هايى كه در روى حيوانات مختلف انجام گرفته، اين موضوع را تأييد كرده است، مثلا: در آزمايشى كه در روى كبوترى به عمل آمد، مشاهده شد كه مخ كبوتر را برداشتند، اما كبوتر زنده ماند، ولى شعور خود را به كلى از دست داد و چيزى از محيط خود را ادراك نمى كند، به گونه اى كه اگر به هوا پرتابش مى كردند، مى توانست پرواز كند، ولى از موانعى كه در جلوى راهش قرار داشت بى خبر بود و بدون توجه، خود را به

در، ديوار، درخت و... مى زد و اگر دانه در جلويش مى ريختند متوجه نمى شد، به همين جهت از گرسنگى و تشنگى مى مرد، در صورتى كه اگر دانه را در دهانش مى گذاشتند آن را بلع مى كرد و به اين ترتيب ممكن بود كه مدتى را به زندگى خود ادامه دهد، زيرا همان طورى كه به طور مختصر گذشت، اعصاب مربوط به حركت و فعاليت دستگاه گوارشى و... خودكار بوده و مراكز اراده و حس مى توانند چرخهاى دستگاه هاى خودكار بدن را به گردش درآورند.

همچنين در آزمايشى، مخ سگى را بيرون آوردند و مشاهده كردند كه سگ تا مدت 18 ماه زنده ماند، ولى حافظه، هوش، خشم، ترس و... را از دست داد و دوست و دشمن را از هم نمى شناخت.

آزمايش هاى مربوط به مغز و مخ انسان نيز نشان داده كه ضايعاتى كه در مخ پيدا مى شود همواره با نقصان هوش و حافظه همراه بوده و چه بسا موجب جنون مى گردد و از دست دادن اين عضو حساس با از دست دادن درك و شعور مطلق همراه است!

كتابخانه اى بسيار بزرگ در مكانى بسيار كوچك!

مخ داراى منطقه هاى مختلف است كه هر كدام از آنها مركز قسمتى از فعاليت هاى ادراكى مى باشد.19 و از جالب ترين و شگفت انگيزترين آنها مى توان منطقه مربوط به حافظه و خاطره را نام برد. كار اين قسمت بسيار حيرت آور است، زيرا در آنجا خاطرات يك عمر به صورت پرونده هاى منظمى بايگانى مى گردد و انسان مى تواند با دقت و مراجعه، در عرض چند ثانيه، تمام پرونده هاى بايگانى شده را زير و رو كند و به طور كلى اوضاع چندين سال پيش درباره شخصى يا حادثه اى را به ياد آورد!

از آن گذشته، اين قسمت كوچك مخ، كار يك كتابخانه بزرگ را انجام مى دهد و دانش ها و فرآورده هاى علمى انسان و آن همه تحقيقات در همين قسمت ناچيز درج مى شود، با اين تفاوت كه در كتابخانه هاى بزرگ و مجهز، لااقل چندين دقيقه براى پيدا كردن كتاب و مطلبى، وقت لازم است، در صورتى كه اين كتابخانه چند ميليمترى، بيشتر از چند ثانيه تفحص و جست و جو نياز نيست و غالباً به محض اراده كردن، صفحات پرونده يا كتاب مورد نظر در مقابل فكر، مجسم مى شود.

در بعضى از جراحى ها كه يك قسمت از مراكز حافظه كسى را برداشته بودند مشاهده نمودند كه شخص مورد آزمايش جريان چند سال از عمر خود را به كلى فراموش كرده و مانند كسى كه هيچ وقت آن سال ها را در دنيا نبوده، از كارهاى نيك و بد خود، از آشنايى ها و اوضاع و حوادثى كه در اين مدت به وقوع پيوسته بود، كاملا بى اطلاع شده و هر چه فكر و تأمل مى كرد چيزى از آنها را در خود نمى يافت! آيا به نظر شما ثبت و ضبط كردن آن همه معلومات و خاطرات در يك چنين عضو بسيار كوچك - آن هم به صورتى كه به آسانى هر چه بيشتر، در دسترس فكر انسان باشد، كار ساده اى است؟ معلوم نيست آنهايى كه طبيعت بى عقل و فكر و حافظه را به وجود آورنده موجودات مى دانند در مورد پيدايش عقل، فكر و حافظه چه جوابى دارند؟

خواب چيست؟!

خواب كه يكى از لوازم زندگى معمولى ماست و به گمان بعضى ها، عمر به اين وسيله به باد مى رود! حالتى است كه در اثر از كار افتادن موقتى

 

بعضى از مراكز عصبى و دِماغى، در انسان پديد مى آيد، يعنى هنگامى كه انسان در خواب است، تنها يك قسمت از مراكز دماغى از فعاليت باز مى ماند اما بقيه قسمت هاى دِماغ و ساير دستگاه هاى بدن، به كار خود مشغولند; به همين جهت در موقع خواب مشاهده مى شود كه حواس پنجگانه انسان از كار مى افتد ولى ساير قسمت هاى بدن با صميميت و هماهنگى عجيبى به كار خود ادامه مى دهند و معمولا خواب هايى كه انسان مى بيند با فعاليت هاى ساير قسمت هاى مغز و بدن بى ارتباط نيست.20

بديهى است كه خواب يكى از حساس ترين نقش ها را در تجديد نشاط سلول ها، تعمير قسمت هاى فرسوده بدن، جايگزين نمودن نيروهاى از دست رفته و آماده كردن بدن براى فعاليت هاى جديد حياتى بازى مى كند; حتى دستگاه هاى شبانه روزى بدن - كه كار دائمى دارند- در هنگام خواب كمى استراحت مى كنند، زيرا كار و حركت آنها به طور محسوس سبك تر مى شود. به همين جهت خواب صحيح و به موقع را رمز سلامت تن و راز طول عمر مى شمارند.

برداشت نادرست!

نبايد از اين سخنان چنين نتيجه گرفت كه در ماوراء مغز انسان و نيروهاى مادى دِماغى، چيزى به نام «روح» وجود ندارد و روح همين فعاليت هاى ميكانيكى قسمت هاى مغز مى باشد،21زيرا اين يك اشتباه بزرگ است كه به خواست خدا- در جاى خود- درباره آن به طور جداگانه و مشروح، بحث خواهيم كرد.

ولى بايد در اينجا براى رفع اين اشتباه، متذكر شد كه منظور، در

اين قسمت از بحث ها، اين نيست كه فعاليت هاى فكرى و روحى، تنها معلول مغز و نيروهاى مادى دِماغى است، بلكه منظور اين است كه حالات روحى، افكار، حافظه و... از جهاتى با مغز و قسمت هاى مختلف دِماغ، ارتباط دارد، نه اين كه روح، مولود (به وجود آمده) وضع ميكانيكى اعضا مغز بوده باشد. البته آنهايى كه به روح مجرّد معتقدند هيچ گاه دخالت اين اعضا را در فعاليت هاى روحى انكار نمى كنند، زيرا بديهى است كه با فقدان يا اختلال يك قسمت از اعضا مغز، قسمتى از اعمال مخصوص به آن متوقف مى گردد.

در هر حال باز تأكيد مى كنيم كه آنچه بحث هاى مربوط به فيزيولوژى اعصاب و مغز به ما مى آموزد اين است كه: اعمال روحى، تنها از جهاتى به اين دستگاه ها مربوط است و اعمال مزبور فقط خواص فيزيكى و شيميايى ماده مغز و سلسله اعصاب نيست، بلكه به جاى ديگرى وابستگى دارد. به عقيده ما اعضا و نيروهاى مغزى، فقط وسيله اى براى فعاليت هاى روحى بوده و روح انسان به وسيله آنها هم در بدن و هم در محيط خارج از بدن فعاليت مى كند. همچنين مغز و سلسله اعصاب، ابزار كار روح، محسوب مى شوند و نقش آنها در اين فعاليت ها قابل انكار نيست.

متأسفانه مادى ها عين اين اشتباه را درباره علل طبيعى جهان و اعتقاد به خدا مرتكب شده اند و گمان كرده اند كه اعتقاد به خدا در حكم انكار علل و عوامل طبيعى بوده و با اثبات علل طبيعى، ديگر احتياجى به وجود آفريدگار نخواهند داشت!

اين اشكال هم مانند اشكال پيشين، ناشى از عدم تعمق و ژرف

نگرى در گفتار دانشمندان الهى است. پاسخ اين اشكال و ايرادات ديگرِ مادى ها را در بخش سوم خواهيد خواند.

نتيجه

با مطالعه دستگاه عصبى و اين همه ريزه كارى ها و نكات دقيقى كه در ساختمان سلسله اعصاب و مراكز مختلف آنها وجود دارد و با در نظر گرفتن روابط آنها با يكديگر و همچنين با محيط خارج (جهان)، مصداق آشكار ديگرى از نظام شگفت انگيز بدن و جهان آفرينش را به خوبى در مى يابيم.

دستگاه شگفت آور بدن در هر قسمت، با يك نظم و برنامه دقيقى اداره مى شود و اين موضوع براى كسانى كه با دقت، فكر كنجكاو و خالى از تعصب، بيانات مختصر گذشته را مطالعه كنند، مثل روز روشن است كه نشانه آشكارى از آن مبدأ بزرگ علم و قدرت جهان هستى است.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...