رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

متن کتاب تاریخ آستان قدس رضوی (جلد اول)


ارسال های توصیه شده

فهرست مطالب این کتاب که به تدریج در ین بخش قرار خواخد گرفت لطفا مطلب اضافی در این بخش ارسال نکنید که حذف خواهد شد هر قسمت در یک پست ارسال خواهد شد و لینک پست ها به آنها اضافه می شود

 

 

Book.gif

 

  • تاريخ آستان قدس رضوي (جلد 1)

 

  1. اهداء
  2. تقدير و سپاس
  3. سرآغاز

 

  • اوضاع خراسان از صدر اسلام تا شهادت امام رضا

 

  1. اسلام درخراسان
  2. خراسان در زمان اميرالمؤمنين
  3. فرزندان هاني در خراسان
  4. ربيع بن زياد در خراسان
  5. خراسان در زمان بني ‏اميه
  6. حکم بن عمرو غفاري در خراسان
  7. وفات ربيع بن زياد در خراسان
  8. قيام مردم خراسان بر ضد بني ‏اميه
  9. خراسان در زمان بني ‏عباس
  10. اعتراض يک مرد عرب به مأمون
  11. نهضت شعوبيه در خراسان
  12. فتنه رافع بن ليث در خراسان
  13. حرکت هارون به طرف خراسان
  14. مرگ هارون در طوس
  15. اقامت مأمون در خراسان
  16. احضار مأمون به بغداد
  17. درگيري امين و مأمون
  18. اضطراب در مرزهاي خراسان
  19. قيام علويان
  20. دعوت از امام رضا
  21. امام رضا در خراسان
  22. پيشنهاد خلافت به امام رضا
  23. ولايت‏عهدي امام رضا
  24. مجالس علمي خراسان در زمان امام رضا
  25. مجالس علمي امام رضا در خراسان
  26. مذاهب و فرق اسلامي در خراسان
  27. اوضاع اجتماعي خراسان
  28. شهادت امام رضا

 

  • بيوتات متبرکه

 

  1. مدفن امام رضا
  2. قبه هارونيه
  3. مشهد طوس و مشهد رضا
  4. قصر حميد بن قحطبه يا کاخ فرمانداري طوس
  5. سرداب مطهر
  6. سنگ قبر مطهر امام رضا
  7. صندوق قبر مطهر
  8. مسئله طلاهاي صندوق مطهر
  9. انتقال طلاهاي آستان قدس به تهران
  10. بازگردانيدن طلاهاي صندوق به آستان قدس
  11. صندوق مطهر روي قبر در حال حاضر
  12. ضريح مطهر
  13. نصب ضريح جديد بر روي قبر مطهر
  14. قرار داد آقاي حافظيان با آقاي ذوفن
  15. قرار داد آقاي حافظيان با آستان قدس
  16. خصوصيات ضريح جديد
  17. طلا و نقره‏ هائي که در ضريح مصرف شده
  18. خصوصيات ضريح مقدس
  19. اشياء داخل ضريح
  20. درب ضريح مطهر
  21. روپوش ضريح مطهر
  22. حرم مطهر امام رضا
  23. تخريب بقعه به وسيله امير سبکتکين
  24. بناء جديه روضه رضويه
  25. تخريب مجدد روضه مبارکه
  26. بناء مجدد حرم مطهر امام رضا
  27. ترکان غز و حرم امام رضا
  28. مغولان و روضه رضويه
  29. آغاز دهمين قرن بناء روضه رضويه
  30. بناء اصلي حرم امام رضا
  31. توسعه حرم مطهر
  32. تزئين و کاشي کاري حرم مطهر
  33. کتيبه‏ هاي حرم مطهر
  34. محراب‏هاي حرم مطهر
  35. اشياء نفيسه بر ديوارهاي حرم
  36. درهاي ورودي به حرم
  37. گنبد مطهر امام رضا
  38. مناره ‏هاي حرم
  39. مسجد بالا سر مبارک
  40. کتيبه‏هاي مسجد بالا سر
  41. رواق دارالشکر
  42. رواق دارالشرف
  43. رواق دارالاخلاص
  44. رواق دارالولاية
  45. رواق دارالسياده
  46. رواق دارالحفاظ
  47. کتيبه‏ هاي دارالحفاظ
  48. رواق دارالسلام
  49. کتيبه ‏هاي رواق دارالسلام
  50. رواق دارالعزة
  51. رواق دارالذکر
  52. کتيبه‏هاي رواق دارالذکر
  53. رواق دارالزهد
  54. رواق شيخ بهاءالدين عاملي
  55. رواق دارالعبادة
  56. رواق دارالسرور
  57. رواق گنبد حاتم خاني
  58. رواق دارالسعاده
  59. رواق دار الضيافة
  60. رواق الله وردي‏خان
  61. کتيبه‏ هاي رواق الله وردي‏خان
  62. رواق دارالفيض
  63. کتيبه‏ هاي روق دراالفيض
  64. رواق توحيد خانه
  65. صحن کهنه
  66. ايوان اميرعلي شيرنوائي
  67. کتيبه‏ هاي ايوان طلاي صحن کهنه
  68. ايوان غربي صحن کهنه
  69. ايوان عباسي
  70. کتيبه‏ هاي ايوان عباسي
  71. ايوان شرقي صحن کهنه
  72. کتيبه‏هاي ايوان شرقي صحن کهنه
  73. صفه ‏هاي صحن کهنه
  74. کتيبه‏هاي صفه‏هاي صحن کهنه
  75. حجره ‏ها و غرفه‏هاي صحن کهنه
  76. کتيبه ‏هاي ايوان حجرات صحن کهنه
  77. نهر صحن کهنه
  78. سقاخانه صحن کهنه
  79. صحن نو
  80. ايوان طلاي صحن نو
  81. کتيبه‏هاي ايوان طلاي صحن نو
  82. ايوان جنوبي صحن نو زير ساعت
  83. ايوان شرقي صحن جديد
  84. ايوان شمالي صحن نو
  85. کتيبه ‏هاي ايوان شمالي صحن نو
  86. کتيبه ‏هاي حجره‏هاي صحن نو
  87. صحن موزه
  88. ايوان بزرگ شمالي
  89. ايوان طرف مسجد گوهرشاد
  90. کتيبه ‏هاي صحن موزه
  91. ترجمه کتيبه ‏هاي صحن موزه
  92. جمع بندي مطالب گذشته
  93. دوره غزنوي‏ها
  94. دوره سلجوقيان
  95. دوره ايلخانان
  96. دوره تيموري‏ها
  97. دوره صفويه
  98. زمان افشاريه
  99. زمان قاجاريه
  100. در زمان پهلوي
  101. تخريب بزرگ
  102. احداث اماکن متبرکه بعد از انقلاب اسلامي
  103. توسعه حرم مطهر
  104. تعمير رواق‏ ها، گلدسته‏ها و گنبد
  105. برداشتن نرده‏هاي صحن موزه
  106. صحن قدس
  107. کتيبه‏ هاي صحن قدس
  108. صحن جمهوري اسلامي
  109. دارالقراء
  110. بست‏هاي حرم مطهر
  111. درهاي اماکن متبرکه
  112. نوشته ‏هاي در قبله حرم
  113. درهاي دارالحفاظ
  114. درب دارالسلام به دارالسرور
  115. در دارالشرف به دارالشکر
  116. درهاي ايوان اميرعلي شير
  117. درهاي صحن کهنه
  118. درهاي صحن نو
  119. درهاي صحن موزه
  120. درب‏هاي صحن قدس
  121. ساعت‏ هاي استان قدس
  122. نقاره‏خانه آستان قدس

 

 

  • اداره اماکن متبرکه خادمان،حافظان، نگهبانان و کفشداران

 

  1. اداره ‏ي اماکن متبرکه
  2. کفشداري در آستان قدس
  3. وظايف مسئول بخش کفشداري
  4. نگهباني از اماکن متبرکه
  5. خدام آستان قدس
  6. آيين‏نامه خدام آستان قدس
  7. رفاه زائران
  8. سراي داري
  9. خدمات
  10. روشنائي آستان قدس
  11. کارخانه‏ي برق آستان قدس
  12. لوسترهاي رواق‏ها و حرم مطهر
  13. مهمانسراي آستان قدس
  14. مهمانسرا در حال حاضر
  15. نذورات
  16. امداد زائران
  17. آگاهي حرم و بقاع متبرکه
  18. انتظامات حرم و رواقها
  19. قرائت قرآن در آستان قدس
  20. تلاوت قرآن در عصر حاضر
  21. غبارروئي از قبر مطهر
  22. اذان و مناجات در آستان قدس
  23. مجالس جشن و سرور
  24. مراسم عزا و ذکر مصيبت
  25. مراسم تحويل سال نو
  26. باز و بسته شدن دربهاي حرم مطهر
  27. دفن اموات در اماکن متبرکه
  28. قبرستان قتلگاه يا باغ رضوان
  29. سقاخانه‏ ها و مراکز وضوء در اماکن متبرکه

 

  • مراکز علمي، فرهنگي و هنري

 

  1. تدريس در روضه مبارکه رضويه
  2. مکتب‏ خانه‏هاي آستان قدس
  3. مدارس جديد آستان قدس
  4. دانشکده علوم معقول و منقول
  5. نامه آستان قدس
  6. تاسيس اداره کل فرهنگ آستان قدس
  7. تشکيلات فرهنگي و علمي بعد از انقلاب
  8. حوزه علميه امام رضا
  9. کتيبه ‏اي ايوان جنوبي
  10. ايوان شمالي

 

 

  • کتيبه ‏هاي بالاي حجره‏ ها

 

  1. ترجمه کتيبه‏ هاي مدرسه ميرزاجعفر

 

 

  • بخش جديد حوزه علميه امام رضا

 

  1. کتيبه‏هاي ساختمان جديد
  2. ترجمه کتيبه‏ هاي ساختمان جديد
  3. برنامه‏ها و اهداف حوزه علميه رضويه
  4. کتابخانه آستان قدس
  5. کتابخانه رضويه از آغاز تا صفويه
  6. کتابخانه رضويه در عصر صفويه
  7. توجه رجال علم و ادب به کتابخانه رضويه
  8. محل کتابخانه رضويه
  9. نفائس کتابخانه رضويه
  10. فهرست ‏نويسي در کتابخانه آستانه مقدسه
  11. تهيه کتاب توسط آستان قدس
  12. انتشارات کتابخانه آستان قدس
  13. ساختمان جديد کتابخانه مرکزي
  14. کتابخانه رضويه بعد از انقلاب اسلامي
  15. عکس‏برداري از کتب خطي و اسناد
  16. کتابخانه انصار المهدي
  17. کتابخانه مسجد الرضا
  18. کتابخانه خواجه ربيع
  19. کتابخانه ملک آباد
  20. کتابخانه ملک
  21. ساختمان جديد کتابخانه ملک
  22. خصوصيات کتابخانه ملک
  23. کتابخانه وزيري در يزد
  24. وقف نامه کتابخانه وزيري
  25. تحويل کتابخانه به آستان قدس
  26. کتابخانه هرندي در کرمان
  27. کتابخانه مرتضوي در رفسنجان
  28. کتابخانه حسن کي استوان
  29. بنياد فرهنگي رضوي
  30. مؤسسه فرهنگي قدس
  31. کنگره جهاني امام رضا
  32. بنياد پژوهش‏هاي اسلامي
  33. انتشارات و چاپخانه آستان قدس
  34. شرکت به نشر
  35. امور فرهنگي، تبليغات و ارشاد
  36. موزه آستان قدس
  37. موزه ملک آباد
  38. موزه قرآن
  39. خزانه مبارکه آستان قدس
  40. خوانچه پيش روي مبارک
  41. خوانچه پائين پاي مبارک
  42. خوانچه پشت سر مبارک
  43. خوانچه بالا سر مبارک
  44. بالاي سر مبارک
  45. گوشه پيش روي مبارک
  46. گوشه پشت سر مبارک
  47. ديوار طرف پيش روي مبارک
  48. ديوار طرف پشت سر مبارک
  49. هنر در آستان قدس

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 51
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

اهداء

 

 

به آستان مقدس هشتمین امام معصوم، شهید مظلوم، حجت یزدان، وراث خاتم پیامبران، صاحب علم و برهان، خورشید خاوران، ماه تابان خراسان حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه و علی آبائه الاف التحیة و الثناء اهداء می‏گردد.

درود خداوند بر تو باد که آگاهانه جام زهر را نوشیدی و به لقاء الله رسیدی، دشمنان و معاندان خواستند نور تو را خاموش کنند و یادت را از دل‏ها ببرند، ولی خود از بین رفتند و مورد لعن و نفرین قرار گرفتند.

اینک بارگاه ملکوتی شما کعبه آمال و آرزوهای عاشقان و عارفان حقیقت است، شیعیان و دوستان از سراسر جهان به آستانت مشرف می‏شوند و سر تعظیم بر آن تربت پاک و مقدس می‏گذارند و راز و نیاز می‏کنند.

امیدوارم که این اثر ناچیز را از این خادم خود قبول فرمائید و همان گونه که وعده فرموده‏اید در هنگام سختی یاریم نمائید، و در روز رستاخیز از این حقیر و پدر و مادرم شفاعت کنید.

بنده درگاه امام رضا علیه‏السلام.

عزیز الله عطاردی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تقدیر و سپاس

 

 

از مقام محترم تولیت آستان قدس رضوی، معاونان، مدیران، کارگذاران و مسئولان تشکیلات آستان مقدس حضرت رضا علیه‏السلام که در تالیف وتنظیم این کتاب با نگارنده همکاری کردند و اطلاعات لازم را در اختیارم گذاشتند سپاسگزارم.

مخصوصا از دبیر محترم کنگره جهانی حضرت رضا سلام الله علیه و هیئت علمی و اجرائی کنگره که بیش از همه در این باره تشریک مساعی نمودند تقدیر می‏کنم، و توفیق همگان را در خدمت به آستان قدس رضوی از خداوند متعال خواستارم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سرآغاز

 

 

از سال 1335 در اثر یک تحول فکری به کارهای فرهنگی و تحقیقاتی روی آوردم، و به تصحیح و تهذیب متون عربی و فارسی و ترجمه و تالیف مشغول شدم، و از این طریق با فرهنگ و معارف اسلامی آشنا شدم، و به مصادر و منابع اصیل راه پیدا کردم.

ضمن مطالعات و تحقیقات متوجه شدم ناحیه خراسان که شرق ایران را در بر می‏گرفته از مهمترین مناطق بسط و توسعه فرهنگ و معارف اسلامی بوده است، اکثر محدثان، فقیهان، حکیمان، عارفان، ادیبان، محققان، شاعران، منشیان، هنرمندان، و رجال سیاست از آن ناحیه برخواستند.

از سال 1340 فکر تالیف کتابی جامع در موضوع تاریخ و فرهنگ خراسان برایم پدید آمد، و اکنون سی سال است کار اصلی و اساسی من تحقیق و بررسی در این موضوع می‏باشد و اکثر اوقات خود را به آن اختصاص داده‏ام و تا کنون صدها کتابخانه را در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی مورد تحقیق و مطالعه قرار داده‏ام و هزاران کتاب خطی را بررسی نموده‏ام.

برای رسیدن به مطلوب هزاران فرسنگ راه‏های کوهستانی، کویری، دریائی و هوائی را پیموده‏ام و با صدها نفر از رجال علم و ادب در کشورهای مختلف به گفتگو نشسته‏ام، در طول سی سال تحقیق و تتبع در حدود سی هزار عنوان و موضوع در فرهنگ خراسان گرد آورده‏ام که ان شاء الله در دو بخش فارسی و عربی تنظیم خواهد شد،

7

 

کتابی که اکنون در دست خوانندگان محترم قرار گرفته فصل نخستین بخش فارسی آن می‏باشد.

از آن جا که هر کس به خراسان سفر می‏کند، نخست به زیارت حضرت رضا علیه‏السلام مشرف می‏شود، و پس از آن دنبال کارهای دیگر می‏رود، ما نیز در تدوین و تنظیم فرهنگ خراسان از بارگاه ملکوتی آن حضرت شروع کردیم، فصل اول کتاب تاریخ آستان قدس و تحولات آن می‏باشد، همان گونه که «مسند الامام الرضا» فصل نخست بخش عربی تاریخ خراسان است.

ما در تالیف کتاب «تاریخ آستان قدس» نخست همه اسناد مدارک تاریخی را که در قرون مختلف تالیف شده مورد بررسی قرار دادیم، و بعد از آن همه کتیبه‏ها و نوشته‏های حرم مطهر، رواق‏ها، صحن‏ها و بیوتات متبرکه را به دقت مطالعه کردیم، و سپس با مدیران و مسئولان اماکن متبرکه و سازمان‏های فرهنگی، بهداشتی، درمانی، ساختمانی، کشاورزی، دام‏داری، خدمات، صنایع و کارخانجات به گفتگو نشستیم و اطلاعات لازم را به دست آوردیم.

امیدوارم با لطف و عنایت خداوند و توجهات حضرت امام رضا علیه‏السلام موفق گردم کتاب تاریخ و فرهنگ خراسان را که مدت سی سال برای جمع‏آوری آن کوشش کرده و همه توان خود را برای انجام آن به کار گرفته‏ام به پایان برسانم و یک کتاب جامع فرهنگی را به ملت مسلمان ایران تقدیم نمایم.

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله.

سیزدهم ماه رجب المرجب روز میلاد مولای متقیان، امیرمؤمنان علی بی ابی‏طالب علیه‏السلام سال 1412 مطابق با 29 / 10 / 1370.

 

عزیز الله عطاردی

تهران - امام زاده قاسم:

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اسلام درخراسان

 

دین مقدس اسلام بنا بر قول مشهور در سال سی و یک هجری از طریق جنوب خراسان وارد این منطقه شد، مسلمانان پس از این که لشکریان یزد گرد ساسانی را در نهاوند شکست دادند به سرعت خود را به نواحی ری و اصفهان و کرمان رسانیدند و لشکریان یزد گرد هم به دنبال او به طرف خراسان رهسپار شدند.

یزد گرد هنگام جنگ نهاوند در کرمان و نواحی مرکزی ایران بود او هنگامی که شنید نیروهایش از مسلمانان شکست خورده‏اند از کرمان به سوی خراسان رفت و در مرو که در آن ایام از شهرهای بزرگ خراسان بود اقامت نمود، و از کشورهای همسایه کمک خواست تا مسلمانان را از کشورش بیرون کنند و حکومت از دست رفته را به دست آورد.

او هنگام اقامت در خراسان با مرزبان مرو اختلاف پیدا کرد و بقیه لشکرش را هم از دست داد و تنها ماند، او در یکی از شبها به آسیابی در حومه مرو پناه گرفت آسیابان به اسب و لباس او طمع کرد و در نیمه شب بر او حمله آورد و با دشنه‏ای که قبلا آماده کرده بود او را کشت و حکومت ساسانیان پایان گرفت فردوسی طوسی علیه الرحمه گوید:

 

یکی دشنه زد بر تهیگاه شاه‏

رها شد به زخم اندر از شاه آه‏

 

به خاک اندر آمد سرو افسرش‏

همان نان کشکین به پیش اندرش‏

 

هنگامی که خبر کشته شدن یزد گرد به اطلاع مقامات مسلمین رسید آن‏ها از این حادثه خوشحال شدند زیرا یک مانع بزرگ از میان رفته بود، در سال سی و یک هجری خلیفه سوم به فرماندهان لشکر اسلام و رؤسای قبائل که در نواحی مرکزی ایران بودند نامه‏ای نوشت و آن‏ها را تشویق کرد تا به خراسان حمله آورند.

خلیفه سوم برای رؤساء و امراء قبائل نوشت هر کس قبل از همه به خراسان برود و آنجا را فتح کند او امیر خراسان خواهد شد، مورخان می‏نویسند سرداران مسلمانان از اهل خراسان واهمه داشتند و می‏ترسیدند با آنان وارد جنگ شوند، زیرا آن‏ها می‏دانستند مردمان خراسان شجاع و جنگی هستند و جنگیدن با آن‏ها خطرناک است.

بعد از اینکه دستور حمله به خراسان صادر شد عبدالله بن عامر بن کریز قریشی که از رؤسای قرشیان بود و در حدود بیست سال داشت خود را آماده کرد تا به خراسان حمله آورد هنگامی که او تصمیم گرفت با خراسانیان جنگ کند گروهی از افراد قبیله او وی را همراهی کردند و آماده شدند با وی حرکت کنند.

عبدالله بن عامر با افراد خود از کرمان حرکت کردند و بعد از عبور از کویر لوت به طبس در حاشیه کویر رسیدند آن‏ها نخست شهر طبس را که در آن ایام دروازه خراسان از طریق جنوب غربی محسوب می‏شد فتح کردند و بعد از فتح طبس وارد خراسان شدند و شهرهای این ناحیه را یکی پس از دیگری گرفتند.

مسلمانان بعد از گرفتن طبس به طرف نیشابور روی آوردند و آن را نیز فتح کردند، و بعد به نواحی طوس، سرخس، خبوشان، جرمقان و باورد و نسا توجه نمودند و آن‏ها را نیز با جنگ و صلح گرفتند، گروهی نیز از طریق ری و دامغان متوجه خراسان شدند و شهرها و نواحی غربی خراسان را فتح کردند.

عبدالله بن عامر با عشیره خود در فتح خراسان بسیار کوشش کرد و قبل از همه خود را به مرو مرکز حکومت خراسان رسانید و بر آنجا مسلط گردید، و طبق وعده‏ای که قبلا خلیفه داده بود که هر کس زودتر خود را به خراسان برساند حاکم آنجا خواهد شد او به امارت این ناحیه رسید و مرو را مرکز حکومت خود قرار داد.

تا پایان خلافت عثمان مسلمانان بر شهرهای خراسان تا رود جیحون مسلط شدند و برای هر شهری عاملی و خطیبی معین نمودند، بعضی از شهرهای خراسان با جنگ فتح شد که آن‏ها را مفتوحة العنوه گویند، و تعدادی با صلح و سازش تسلیم شدند و از روی میل و رغبت مسلمان شدند.

گروهی هم طبق معمول به کشورهای مجاور فرار کردند و جماعتی هم در خانه خود قرار گرفتند و منتظر شدند تا اوضاع و احوال چه پیش آورد، تا پایان خلافت عثمان در خراسان جنگ و جهاد ادامه داشت و چند نفر به عنوان امیر و حاکم در خراسان رد و بدل شدند و عبدالله بن عامر اولین حاکم خراسان هم به مرکز خلافت برگشت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خراسان در زمان امیرالمؤمنین

 

 

بعد از کشته شدن خلیفه سوم و رسیدن امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام به خلافت اوضاع و احوال در مرکز خلافت به هم خورد و گروهی با علی علیه‏السلام به مخالفت برخواستند و نقض عهد کردند، این مخالفت‏ها منتهی به جنگ جمل و صفین و نهروان شد و موجب گردید که در ولایات دیگر هم حوادثی پیش آید.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فرزندان هانی در خراسان

 

در این هنگام اوضاع و احوال خراسان هم تغییر پیدا کرد و حوادثی در آن ناحیه پیش آمد، در خراسان طرفداران حکومت ساسانیان و مخالفان اسلام و آنهائی که منافع خود را از دست داده بودند از فرصت استفاده کرده جماعتی فراهم آوردند و به شهر نیشابور حمله آوردند و آن جا را از مسلمانان گرفتند.

باز گرفتن شهر نیشابور از مسلمانان بسیار گران بود و همه کوشش‏های آنان را از بین برد و موجب تزلزل مسلمین گردید، و در ارکان آن‏ها ضعف ایجاد کرد و باعث تقویت دشمنان آنان شد، مسلمانان در فکر افتادند هر چه زودتر نیشابور را از مخالفان خود بگیرند و لذا جریان امر به اطلاع علی علیه‏السلام رسید.

علی علیه‏السلام خواهر زاده خود جعدة بن هبیره مخزومی را به عنوان حاکم به طرف خراسان فرستاد، او با لشکری وارد خراسان شد و با مخالفان که بر نیشابور مسلط شده بودند جنگ کرد و آن‏ها را شکست داد و از نیشابور بیرون کرد و بار دیگر مسلمانان بر این شهر مسلط شدند و مخالفان سرکوب گردیدند.

نیشابور در آن ایام منطقه حساسی بود و از دست دادن آن برای مسلمانان موجب ضعف آنان شده بود و اگر آن‏ها کوتاهی می‏کردند شهرهای دیگر خراسان هم سقوط می‏کرد و همه ناحیه از دست آنان خارج می‏گردید، و باز گرفتن شهر نیشابور موجب گردید که مخالفان برای همیشه از صحنه بیرون گردند.

اهمیت نیشابور و فتح کهن دژ آن بسیار ارزش داشت واز شعری که یکی از شاعران آن روز در این مورد گفته اهمیت موضوع روشن می‏گردد و عظمت نیشابور را در آن ایام به خوبی نمایان می‏سازد از آن بیت معلوم می‏شود که فتح نیشابور برای بار دوم برای آن‏ها چه اندازه اهمیت داشته شاعر گوید:

 

لولا ابن جعدة لم یفتح قهندزکم‏

و لا خراسان حتی ینفخ الصورا

 

مقصود از قهندز در این جا کهن دژ نیشابور می‏باشد که قلعه‏ای بزرگ و استوار بوده و مخالفان اسلام آن قلعه را گرفتند و بر نیشابور مسلط شدند و شهرهای دیگر را هم در معرض خطر و سقوط قرار دادند، فتح مجدد نیشابور در حقیقت فتح دوباره خراسان بود که توسط فرزندام هانی خواهر زاده علی علیه‏السلام انجام گرفت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]ربیع بن زیاد در خراسان

 

فرزند جعدة بن هبیره بعد از فتح نیشابور به طرف کوفه برگشت و جریان را به علی علیه‏السلام عرض کرد امیرالمؤمنین علیه‏السلام ربیع بن زیاد حارثی را به عنوان والی و حاکم به خراسان فرستادند، ربیع بن زیاد حارثی یکی از شیعیان و دوستان علی علیه‏السلام بود او و برادرانش از کارگذاران آن جناب به شمار می‏رفتند.

او و برادرش علاء بن زیاد که از طرف امیرالمؤمنین سلام الله علیه بر مردم حکومت می‏کردند در حوزه خود با عدل و رأفت عمل می‏نمودند و رفتار نیکی داشتند و داستان برادرش علاء و برادر دیگرش عاصم بن زیاد در کتاب مقدس نهج‏البلاغه ذکر شده و علاقه آن جناب را به آن برادران نشان می‏دهد.

ربیع بین زیاد وارد خراسان شد و تا پایان خلافت علی علیه‏السلام در خراسان حکومت نمود و منطقه خراسان را با روش درستی اداره کرد و با عدالت و قسط با مردم رفتار نمود و اوضاع و احوال را آرام ساخت و به همگان یکسان نگریست و مساوات را در همه جا به کار بست و به مردم احسان کرد.

ربیع بن زیاد به پیروی از مولای خود امیرالمؤمنین سلام الله علیه برای کسی حق و امتیاز قائل نبود و حقوق را مساوی پرداخت می‏کرد و جامعه را از عدل و قسط اسلامی بهره‏مند می‏ساخت و دل‏ها را به طرف اسلام جلب نمود و روش حکومت اسلامی را به مردم آموخت.

به طور قاطع باید گفت نخستین بذر تشیع را در خراسان این دو حاکم عادل و پرهیزکار افشاندند و دل‏ها را متوجه علی علیه‏السلام کردند و مردم خراسان دریافتند که علی علیه‏السلام با دیگران فرق دارد زیرا حاکمان و والیان و کارگذاران او با کارگذاران سابق فرق داشتند.

والیان امیرالمؤمنین خوی عربیت نداشتند و آن‏ها برای عرب برتری قائل نبودند و آن‏ها را بر عجم و غیر عرب فضیلت نمی‏دادند. آن‏ها مانند والیان دیگر نبودند که تبعیض قائل شوند و دیانت و تقوی را تنها ملاک برتری می‏دانستند و مساوات را در بین مسلمانان برقرار می‏کردند و با غیر مسلمان هم محبت داشتند.

مردم ایران در زمان حکومت علی علیه‏السلام عدالت و قسط آن حضرت را مشاهده کردند و روش حکومت آن جناب را دریافتند از این رو به وی و خاندان گرامیش علاقمند شدند، ایرانیان مسلمان حقیقت اسلام را در علی و اولاد او علیهم‏السلام مشاهده کردند و از دیگران که به نام اسلام ستم روا می‏داشتند قطع رابطه نمودند.

در زمان خلافت علی علیه‏السلام در خراسان هیچ حادثه و حرکتی بر ضد آن حضرت پیش نیامد و مردم ایران از آن بزرگوار اطاعت کردند، ما در مصادر و مآخذ اسلامی در تمام دوران خلافت آن حضرت در خراسان و یا سایر نواحی ایران مخالفتی با خلافت امیرالمؤمنین علیه‏السلام مشاهده نکردیم.

مردم مسلمان ایران از روز نخست به علی و فرزندانش علیهم السلام دل بستند و اسلام حقیقی و ناب را از آن بزرگواران گرفتند. خیال بافی و پندار مستشرقان و مقلدان آن‏ها که گفته‏اند پادشاهان آل‏بویه و یا سلاطین صفویه تشیع را در ایران پدید آورده‏اند ارزش و اعتباری ندارد و از واقعیات دور است.[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]خراسان در زمان بنی‏ امیه

 

بعد از شهادت علی علیه ‏السلام معاویه بر اوضاع و احوال مسلط شد و زمام امور را در دست گرفت معاویه فردی نژادپرست و معتقد به برتری نژادی بود و عرب‏ها را بر سایر ملل فضیلت می‏داد آن‏ها نسبت به ایرانیان بسیار سخت گرفتند و آن‏ها را مورد اذیت و آزار قرار دادند و مخصوصا در خراسان ظلم و ستم روا داشتند.

به طوری که از اخبار و حوادث معلوم می‏گردد سرزمین خراسان مرکز فعالیت بر علیه نژادپرستان اموی بوده آن‏ها به نام اسلام از هر ظلم و فسادی خودداری نمی‏کردند امراء بنی‏امیه و حاکمان آن‏ها گروه گروه از مردمان غیر عرب و ایرانیان را به عنوان اسیری به عراق و حجاز و شام بردند و از آن‏ها به عنوان برده در مزارع و خدمت‏کاری در خانه‏ها استفاده کردند.

در زمان معاویه چندین بار حاکمان خراسان عوض شدند هرگاه امیری و حاکمی وارد خراسان می‏شد با منطقه‏ای پر از مردمان جنگجو و شجاع روبرو می‏شد، خراسانیان که در زمان خلافت علی علیه‏السلام و حاکمان و والیان آن حضرت اسلام حقیقی را مشاهده کرده بودند از اسلام امویان سخت متنفر بودند.

والیان معاویه یکی پس از دیگری وارد خراسان می‏شدند ولی اوضاع و احوال به آن‏ها روی خوش نشان نمی‏داد و اکثر آن‏ها در اثر مخالفت‏ها و کشمکش قبیله‏ای و عشیره‏ای نمی‏توانستند کاری از پیش ببرند و زود جای خود را به دیگری می‏دادند. گاهی می‏شد در یک سال چند حاکم در خراسان جابجا می‏شدند و یا ازمقام خود معزول می‏گردیدند.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حکم بن عمرو غفاری در خراسان

 

او از طرف معاویه بر خراسان حکومت می‏کرد در اسد الغابة گوید: زیاد بن ابیه که از طرف معاویه در عراق والی بود بر امور خراسان هم نظارت می‏کرد وی حکم بن عمرو را به خراسان فرستاد حکم در خراسان با کافران و مخالفان اسلام به جهاد پرداخت و غنائم فراوانی در جنگ‏ها به دست آورد.

زیاد بن ابیه برای او نوشت که معاویه تصمیم گرفته درهم و دینارها را جمع‏آوری و ذخیره کند، اینک شما هر چه دارید برای او بفرستید و بین مردم تقسیم نکنید. حکم نوشت من نامه شما را خواندم و از مضمون آن اطلاع پیدا کردم. شما برای من نوشته‏اید من طلاها و نقره‏ها را برای معاویه به شام بفرستم.

اما من کتاب خدا را برنامه معاویه مقدم می‏دارم و قبل از این که نامه او را بخوانم کتاب خداوند را قرائت کرده‏ام و من در کتاب خدا این چنین دستوری ندیده‏ام که درهم و دینار را برای او بفرستم و مردمم را از آن محروم سازم. به خداوند سوگند اگر آسمان و زمین به هم بیایند من این اموال را برای او نخواهم فرستاد.

من مطمئن هستم که خداوند مرا از مشکلاتی که پیش خواهد آمد نجات خواهد داد و از گزند معاویه نجات پیدا خواهم کرد، حکم بعد از این که پاسخ زیاد بن ابیه را برای وی ارسال داشت همه اموال را بین مردم تقسیم کرد، و بعد گفت بار خدایا اگر عمل نیکی در نزد تو دارم هم اکنون جان مرا بگیر و مرا آسوده ساز. راوی گوید: حکم بن عمرو والی خراسان همان روز درگذشت و این واقعه در سال پنجاه از هجرت واقع شد و او را در مرو خراسان به خاک سپردند، او در هنگام وفات انس بن ابی اناس را به عنوان جانشین برای خود انتخاب کرد، حسن ابن سیرین و عبدالله بن ثابت و ابوالشعثاء و گروهی دیگر از وی روایت می‏کنند.

حاکمان معاویه و سایر خلفای بنی‏امیه دستورات آن‏ها را به کار می‏بستند و اموال مسلمانان را برای آن‏ها می‏فرستادند، کاخهای خلفای بنی‏امیه و وابستگان آن‏ها در دمشق و شام از همین محل‏ها ساخته می‏شد و کم بودند افرادی مانند حکم بن عمرو که به نامه‏ها ترتیب اثر نمی‏دادند و خود را در معرض خطر قرار می‏دادند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وفات ربیع بن زیاد در خراسان

 

ربیع بن زیاد حارثی از اصحاب حضرت رسول صلی الله علیه و آله بودند، او یکی از افراد شجاع و کاردان بود، او در سال هفده هجری در یکی از جنگ‏ها از خود لیاقت نشان داد و مورد توجه قرار گرفت و بعد از آن به کارهای بزرگی در امور لشکری و کشوری رسید و در فتوحات خراسان و سیستان و نواحی مرکزی ایران سهم زیادی داشت.

ربیع بن زیاد به علت اقامت طولانی در نواحی مختلف ایران که به دست مسلمانان فتح شده بود آشنائی زیادی داشت و به طوری که قبلا به اطلاع خوانندگان محترم رسانیدم او از طرف علی علیه‏السلام به ولایت خراسان منصوب شد و در این سرزمین منشأ آثار زیادی شد و مردم را از عدالت اسلامی برخوردار کرد. ربیع بن زیاد بعد از شهادت علی علیه‏السلام نیز به کار فراخوانده شد، نخست به ولایت سیستان رسید و در آن سرزمین پهناور با ترکان کافر به جهاد پرداخت و آن‏ها را از آنجا بیرون راند و بعد از آن به عنوان والی خراسان برگزیده شد و در این سرزمین نیز منشأ آثار فراوانی گردید و حدود و ثغور را حفظ کرد.

ربیع بن زیاد اگر چه با دستگاه معاویه کار می‏کرد ولی رابطه قبلی خود را با علی علیه‏السلام قطع نکرد از زندگی و حالات او این موضوع کاملا روشن است که او با شیعیان خاص علی علیه‏السلام ارتباط داشته است، و جریان مرگ او حاکی از این رابطه بوده است و ما اکنون داستان ذیل را که به این موضوع مربوط است نقل می‏کنیم.

ابن اثیر در کامل التواریخ ضمن حوادث سال پنجاه و سه هجری نقل می‏کند: در این سال ربیع بن زیاد حارثی عامل خراسان درگذشت و علت مرگ او این بود هنگامی که شنید حجر بن عدی به فرمان معاویه به شهادت رسیده در یکی از روزهای جمعه در خطبه گفت: ای مردم بعد از این همواره اعراب را با دست بسته خواهند کشت.

اکنون که حجر بن عدی را با دست بسته اعدام کردند و عرب‏ها هم سکوت نمودند پس از این آنان را هم اعدام خواهند کرد اگر اعراب به این قتل اعتراض کرده بودند یکی از آن‏ها با این وضع کشته نمی‏شد اینک که آن‏ها دم فرو بستند و لب به اعتراض نگشودند خوار و ذلیل خواهند شد و مورد ظلم و ستم قرار خواهند گرفت.

او بعد از این سخنان مدت یک هفته سکوت کرد و چیزی نگفت، جمعه بعد که برای نماز جمعه حاضر شده بود در خطبه نماز گفت: ای مردم من از زندگی خسته شده‏ام و اینک دعائی می‏کنم شما هم آمین بگوئید؛ بعد از این که نماز جمعه را خواند عرض کرد: بار خدایا اگر در نزد تو ارزش و اعتباری دارم هم اکنون جان مرا بگیر، مردم هم آمین گفتند.

او بعد از اداء نماز به طرف منزل خود حرکت کرد، هنوز از دیدگان مردم دور نشده بود که از مرکب بر زمین افتاد او را به منزلش بردند، و در همان روز درگذشت پس از آن فرزندش عبدالله به جای او به ولایت خراسان نشست او هم بعد از دوماه وفات کرد، و سپس خلید بن یربوع حنفی به امارت خراسان برگزیده شد.

هنگام تسلط بنی‏امیه بر خراسان و سایر بلاد ایران بر مردم بسیار سخت گذشت، همان گونه که قبلا تذکر دادیم بنی‏امیه طرفدار تبعیض نژادی بودند و عرب را بر سایر مردم فضیلت می‏دادند، مردم ایران قبلا از دولت و حکومت قوی و نیرومندی برخوردار بودند و عرب را زیر سلطه خود گرفته بودند و بر آنان حکومت می‏کردند.

ملت ایران می‏گفتند ما دین مقدس اسلام را پذیرفته‏ایم و به احکام و قوانین آن عمل می‏کنیم ولی زیر بار حکومت عرب که فاقد فضائل و مناقب و اخلاق انسانی هستند نمی‏رویم و سلطه سیاسی آن‏ها را قبول نمی‏کنیم زیرا اعمال و کردار آن‏ها با اصول و مبانی اسلام سازگاری ندارد و در پاره‏ای از جهات مخالف نصوص قرآن و سنت می‏باشد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قیام مردم خراسان بر ضد بنی ‏امیه

 

در اثر ظلم و ستم عمال بنی‏امیه و فساد دستگاه آن‏ها مردم خراسان به ستوه آمدند و بر عاملان و حاکمان ستمگر شوریدند و پرچم مخافت را برافراشتند، امویان که با قیام مردم خراسان روبرو شدند دست به ظلم و جنایت و کشتار مردم زدند، آن‏ها مرتبا حاکمان خراسان را عوض می‏کردند به طوری که در یکسال چند حاکم را عزل و نصب نمودند.

اما اوضاع و احوال و فعالیت آشکار و نهان که در شهرها و ولایات انجام می‏گرفت و در قراء و قصبات و دره‏ها و بیابان‏های وسیع و کوه‏های بلند و پر پیچ و خم همه جا جوش و خروش بود، مخصوصا جبال هزار مسجد و نواحی طوس، باورد، نسا، خبوشان و اطراف مرو بیش از همه جا در فعالیت بودند.

مبارزات پی‏گیر مردم خراسان با حاکمان بنی‏امیه که، فقط تظاهر به اسلام می‏کردند، و مرتکب هر گناه و فسادی می‏شدند، دامنه‏اش وسعت پیدا کرد، به طوری که یک قیام و انقلاب همگانی در خراسان پدید آمد و همه‏ی شهرها و نواحی این منطقه را در بر گرفت، و مردم پیرامون داعیان را گرفتند.

نخستین علم سیاه بر فراز منزل ابوالخصیب نسوی نصب شد و مردم را پیرامون آن علم دعوت کردند، بعد از آن مردم آمادگی خود را برای قیام عمومی اعلام کردند، وهسته‏های مقاومت در شهرها و ولایات خراسان تشکیل شد و نیروها در گذرگاه‏ها و دره‏های دور از انظار عمال بنی‏امیه مستقر شدند.

ارتباط میان گروه‏ها برقرار گردید و مقرر شد در یک وقت معین حمله به طرف شهر مرو مرکز حکومت خراسان آغاز گردد، پس از این که مقدمات کار آماده گردید نیروهای شورشی حمله به مرو را آغاز کردند و با سرعت خود را به آنجا رسانیدند و شهر را از عوامل خلفای بنی‏امینه باز گرفتند.

نصر بن سیار لیثی آخرین حاکم خراسان از طرف بنی‏امیه هنگامی که مشاهده کرد مرو در خطر می‏باشد و امنیت برای او و طرفدارانش وجود ندارد، مرو را ترک گفت و به نیشابور عقب نشینی کرد، و بعد از این که لشگریان خراسان به طرف نیشابور حرکت کردند از آنجا به دامغان عقب نشست.

نصر بن سیار بسیار مرد زرنگ و باهوشی بوده و از اشعار او پیدا است که از عظمت حادثه با اطلاع بوده و از فعالیت مخفیانه مخالفان آگاهی داشته است، او برای مروان حمار آخرین خلیفه اموی جریان را نوشت و در آخر آن نامه این چند بیت را هم نوشت:

 

أری خلل الرماد و میض جمر

و یوشک أن یکون له ضرام‏

 

فان النار بالعودین تنکی‏

و ان الحرب مبدءها الکلام‏

 

اقول من التعجب لیت ادری‏

اأیقاظ امیة أم نیام‏

 

من در زیر خاکسترها آتش سرخ را می‏نگرم و نزدیک است که آن‏ها شعله‏ور گردند آتش از سوختن دو شاخه پدید می‏آید و جنگ از گفتگوها شروع می‏شود، من از شگفتی می‏گویم: آیا بنی‏امیه بیدارند و یا در خواب می‏باشند.

نصر بن سیار هنگامی که به دامغان رسید نامه‏ی دیگری برای مروان فرستاد و گفت مرا از اطاقم به داخل صحن منزل کشیدند و اکنون از منزل هم بیرون کرده‏اند و در دهلیز خانه قرار گرفته‏ام و اگر از در منزل هم مرا دور کنند دیگر نه خانه‏ای می‏ماند و نه اطاقی که در آن مستقر گردم.

او هنگامی که شنید خراسانیان او را تعقیب می‏کنند و نزدیک رسیده‏اند از آنجا هم عقب نشست و به ساوه رسیده و در اثر خستگی و در بدری و اضطراب و ناراحتی در آنجا بیمار شد و در گذشت و در این جا به حکومت ظالمانه بنی‏امیه خاتمه داده شد و آن‏ها را کاملا سرکوب کردند و منطقه‏ی شرقی ایران از لوث آن‏ها پاک شد.

هنگامی که در خراسان بر ضد بنی‏امیه حرکت آغاز شد و آن‏ها را شکست دادند در سایر نواحی ایران نیز مردم بر علیه آنان به پا خواستند، و در تمام مناطق ایران از آذربایجان، مازندران، گیلان، خوزستان، اصفهان، کرمان و سیستان شورشی آغاز گردید و حملات به طرف عراق و شام مرکز نفوذ بنی‏امیه آغاز گردید.

ابوحنیفه دینوری در کتاب اخبار الطوال گوید: خراسانیان حربه‏ای داشتند که آن را کافر کوب می‏گفتند، و با این حربه‏ی کافر کوب بر فرق بنی‏امیه و عمال آن‏ها ضربه وارد می‏کردند، خراسانیان بنی‏امیه را کافر می‏دانستند و جنگ با آن‏ها را واجب، مردم ایران با اعتقاد به این که خلفای بنی‏امیه از اسلام منحرف شده‏اند با آنان مبارزه می‏کردند.

در همان کتاب نوشته‏ی لشگریان خراسان که در تعقیب مروانیان مرکب می‏تاختند، هرگاه مرکب آن‏ها از حرکت باز می‏ماند مرکب را نهیب می‏زدند و می‏گفتند مروان حرکت کن، و بدین جهت مروان خلیفه را تحقیر می‏کردند و او را در حد یک چهارپا می‏دانستند و اصلا برای اعراب طرفدار بنی‏امیه ارزش و اعتباری قائل نبودند.

سرانجام مروان بن محمد حمار آخرین خلیفه بنی‏امیه به دست یک نفر خراسانی به نام حماد گنده گوش کشته شد، در مصادر عربی از وی به عنوان «حماد الگند غوش» یاد شده است و گنده غوش معرب گنده گوش می‏باشد، و ظاهرا قاتل مروان دارای گوش‏های بزرگ بوده است.

مردم به فرماندهی ابومسلم خراسانی به عراق حمله آوردند و حکام بنی‏امیه را از آن جا بیرون آوردند و سپس به شام مرکز حکومت و سلطنت بنی‏امیه تاختند و بعد از مدتی جنگ، آن‏ها را از پا درآوردند و حکومت ننگین آنان را برانداختند و آخرین خلیفه‏ی آن‏ها هم کشته شد و کاخهای ظلم ویران گردید و آثار و ابنیه‏ی آن‏ها از بین رفت.

از آغاز ظهور اسلام تا پایان خلافت بنی‏امیه و آغاز خلافت عباسیان چهل و یک نفر بر خراسان حکومت کردند، فتوحات خراسان در زمان آن‏ها انجام گرفت، حوادث و وقایع جالبی در زمان این حاکمان در خراسان انجام گرفته که ما انشاءالله در کتاب «خراسان» آن‏ها را می‏آوریم.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خراسان در زمان بنی‏عباس

 

 

مورخان و محققان اسلامی نوشته‏اند خراسانیان در قیام خود بر علیه بنی‏امیه که دین اسلام را وسیله‏ی جهانگشائی و توسعه‏طلبی خود قرار داده بودند و به نام دین بر مردم حکومت کرده و ظلم و ستم می‏نمودند، در نظر داشتند آن‏ها را از کرسی خلافت پائین آورده و حکومت و زعامت را از آنان بگیرند و به صاحبان اصلی واگذار نمایند.

به طوری که از متون تاریخ و سیره معلوم می‏گردد، مردم خراسان از آل علی علیهم‏السلام حمایت می‏کردند و می‏خواستند خلافت را از بنی‏امیه گرفته و به آنان واگذار نمایند و در این مورد نامه‏هائی بین آن‏ها و امام صادق علیه‏السلام رد و بدل گردیده است، ولی امام جعفر صادق علیه‏السلام دعوت آنان را قبول نکرد و به نامه‏های آن‏ها پاسخ نداد.

گروهی دیگر هم از مردم خراسان به طرف محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه رفتند و او را برای خلافت برگزیدند و بنی‏عباس هم نخست با وی بیعت کردند و در ظاهر خلافت او را پذیرفتند ولی در باطن برای خود فعالیت کردند و عوامل خود را به اطراف و اکناف فرستادند و با فریب دادن مردم خود را به عنوان آل محمد جا زدند تا سرانجام به مقصود خود رسیدند.

محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه خود را برای خلافت آماده کرد و در اجتماعی که در ابواء نزدیک مدینه منوره تشکیل شد و همه‏ی بنی‏هاشم در آن جا گرد آمدند مذاکراتی انجام گرفت، حضرت صادق علیه‏السلام هم در این مجلس شرکت داشت و عبدالله پدر محمد به آن جناب پیشنهاد کرد با فرزندش بیعت کند.

امام صادق سلام الله علیه به او فرمودند: فرزندت به خلافت نخواهد رسید، و او مهدی این امت نمی‏باشد، امام به او گفتند: خلافت به دست ابوالعباس سفاح خواهد رسید، عبدالله از سخنان امام صادق علیه‏السلام برآشفت و با آن جناب به تندی به گفتگو پرداخت، جریان این گفتگوها در کتب حدیث و سیره مشروحا آمده است.

بنی‏عباس در نهان، میان مردم تبلیغ می‏کردند که خلافت به وراثت به ما می‏رسد و عباس عموی پیغمبر وارث او می‏باشد و تا عمو زنده باشد، برادر زاده ارثی نمی‏برد، آن‏ها با این شبهه مردم را فریب دادند، و خطباء و شعراء وابسته به بنی‏عباس این مطلب را در شعر و خطابه با آب و رنگ تبلیغاتی به مردم رسانیدند و خلافت را در دست گرفتند.

سیاست بنی‏عباس برخلاف بنی‏امیه بود، آنها عرب‏ها را از کار برکنار کردند، و کارهای لشگری و کشوری را در اختیار ایرانیان گذاشتند در میان کارگذاران درجه اول بنی‏عباس، از اعراب کمتر استفاده می‏شد، زیرا قبائل عرب در نهان همه طرفدار بنی‏امیه بودند و به برتری نژادی اعتقاد داشتند و به سایر اقوام و ملل چندان اعتباری نمی‏دادند.

خلفای بنی‏عباس برای خراسان اهمیت زیادی قائل بودند و چون دولت آنها از خراسان آمده بود، سعی می‏کردند کارها را به خراسانیان واگذار کنند، منصور دوانیقی هنگامی که شهر بغداد را بنا نهاد یکی از دروازه‏های آن را به نام دروازه‏ی خراسان نام گذاری کرد و به گروهی از رجال خراسان که در دربار او بودند قطعاتی واگذار کرد تا در آنجا خانه بسازند.

نام صاحبان آن قطعات در کتب مربوط به بغداد آمده است و ابن طیفور در کتاب بغداد آنها را بیان کرده است، و بنی‏عباس اداره امور ولایات و شهرها را در اختیار خراسانیان گذاشتند، برمکیها، نوبختیها، طاهریها، طولونیها، اخشیدیان، نوشریان، مملکت آنها را اداره می‏کردند.

این جماعت که از خراسان برخواسته بودند، مدت یکصد و پنجاه سال در خراسان، مازندران، نواحی مرکزی ایران، عراق، شام، مصر و افریقیه حکومت کردند، شرح حال آنها و تعداد دیگری از خاندان‏های مهاجر ایرانی که اکثرا خراسانی بودند در کتب تاریخ و سیره مشروحا آمده است و ما در کتابی که به این موضوع ارتباط دارد مشروحا بحث کرده‏ایم.

در منابع و مآخذ معتبر آمده است که فتوحات اسلامی در شمال و شرق آفریقا اکثر به دست این خاندانهای مهاجر ایرانی انجام گرفته و حکومت‏های اسلامی در شمال آفریقا که از خراسان به آنجا رفته بودند منشأ بسیاری از کارهای سیاسی و مذهبی شدند، مانند رستمیه و عمادیه در نواحی مغرب اقصی.

در زمان حکومت این خاندان‏ها هزاران نفر از خراسان به سرزمین‏های مفتوحه مهاجرت کردند. مردم را با احکام مقدس اسلام آشنا نمودند، و به طور کلی مناصب سیاسی و علمی و مذهبی را از اعراب گرفتند و آنها را از صحنه اجتماع خارج کردند، کسانی که با کتب تاریخ و سیره و تذکره‏های رجال علم و ادب ارتباط دارند این موضوع را درک می‏کنند.

از مطالعه در تاریخ بنی‏عباس روشن می‏گردد که آنان به خاندان‏های قدیمی و ریشه‏دار در خراسان روی آوردند و مردمان باهوش و اهل دانش و بینش را برای اداره امور کشوری و لشگری برگزیدند، اکثر این افراد با گذشت بیش از صد سال هنوز مسلمان نشده بودند، آنها چون احساس کردند بنی‏عباس تعصب نژادی ندارند به اسلام تمایل پیدا کردند.

برمکیان و نوبختیان و خاندان اخشیدی و صولی در زمان هارون و اواخر بنی‏امیه مسلمان شدند و رشته‏ی امور را در دست گرفتند، بنی‏عباس هم تا آنجا که به منافع آنان زیانی نداشت دست آنان را باز گذاشتند و همه کارها را به آنها واگذار کردند، آنها هم کارها را به خوبی اداره کردند و با عقل تدبیر به تمشیت امور پرداختند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اعتراض یک مرد عرب به مأمون

 

 

[align=justify]ابن اثیر در کامل التواریخ گوید: مأمون در یکی از سفرهای خود وارد دمشق شد، در آنجا مردی نزد او رفت و گفت: شما به اعراب شام همان گونه نگاه کنید که به مردم ایران و خراسان نگاه می‏کنید. شما خراسانیان را بر ما فضیلت می‏دهید و برای آنها ارج و اعتبار قائل هستید و به ما توجهی ندارید و ما را مورد لطف و محبت قرار نمی‏دهید.

مأمون به او گفت: شما از این حرفها زیاد می‏گوئید و حقایق را مشاهده نمی‏کنید مگر عراب شام به ما کمکی کرده‏اند تا از ما انتظار لطف و احسان داشته باشند، شما در فتنه شبث عامری از وی حمایت کردید و به ما توجهی نداشتید، من هرچه داشتم برای سرکوبی او خرج کردم تا او را از میدان بیرون کنم.

اما اعراب یمن نه آنها مرا دوست می‏دارند و نه من از آنها راضی هستم، اعراب قضاعه هم هنوز در انتظار خروج سفیانی هستند، اعراب ربیعه نیز از روزی که خداوند رسول خود را مبعوث کرده با خداوند دشمن می‏باشند که چرا پیامبر را از مضر انتخاب کرده است، هرگاه دو نفر عرب از خانه خود برایند یکی از آنها حتما برای قتل و غارت بیرون شده است، از من دور شو خداوند تو را هلاک سازد[/align].

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
نهضت شعوبیه در خراسان

 

بعد از این که منصور عباسی با خدعه و فریب و نیرنگ ابومسلم خراسانی را از پای در آورد، از همان هنگام در لشگر ابومسلم گروهی با منصور به مخالفت بر خواستند، ولی منصور با دادن رشوه آنها را آرام کرد و در ظاهر سر و صدا خاموش گردید، اما طرفداران و حامیان ابومسلم در نهان آرام نبودند و مخفیانه مبارزه می‏کردند.

شعوبیه گروهی از ایرانیان بودند که با سیادت و ریاست عرب مخالف بودند و برای آنها فضل و امتیازی خاص نمی‏دانستند ریشه این فکر ظاهرا از زمان حکومت امویان در خراسان پیدا شد چون آنها برای عرب امتیاز و برتری قائل بودند، این گروه جنگهائی بر علیه خلفاء به راه انداختند گاهی در نهان و زمانی هم آشکارا مبارزه می‏کردند.

این جماعت نخست اندک بودند و علت مبارزه‏ی آنان هم فقط برای این بود که آنان برای عرب به برتری نژادی اعتقاد نداشتند و مخالف زعامت و ریاست آنان بودند، آنها می‏گفتند ما دین اسلام را قبول داریم ولی حکومت عرب را قبول نمی‏کنیم، ولی بعد از مدتی عوامل دیگری هم در بین آنها نفوذ کردند.

مخالفین اسلام در آن جمعیت راه پیدا کردند و نهضت آنها را به عنوان یک نهضت ضد اسلام معروف ساختند و بعد هم هر کس از اوضاع و احوال ناراضی می‏شد، به این گروه ملحق می‏شد، از طرف دیگر خلفاء هم مخالفان خود را به شعوبیه متهم می‏کردند در صورتی که گروهی از آن‏ها با شعوبیه ارتباطی نداشته‏اند.

در کتاب کامل التواریخ آمده که استاد ذیس پدر مادر مأمون که از بادغیس خراسان بود از شعوبیه بوده است.

داستان شعوبیه در کتابهای تاریخی تحریف شده است مخصوصا خاورشناسان از آن طبق برداشت خود استفاده کرده‏اند، گروهی از آن‏ها شعوبیه را مخالف اسلام معرفی کرده‏اند و گفته‏اند آنان با اسلام مبارزه می‏کرده‏اند ولی حق این است که آن‏ها با اسلام مخالف نبودند، بلکه مخالف برتری نژادی عرب و ریاست آنان بودند.

اتهام الحاد و زندقه را نخست خلفاء بنی‏عباس و حاکمان و قاضیان و فقهاء تابع خلفاء بر آنها وارد کردند تا اندیشه و تفکر آنها را منحرف جلوه دهند، خلفاء این جماعت را به مجوسیت متهم کردند و در همه جا آن‏ها را کافر و محارب معرفی نمودند، این اتهام به کتب تاریخ و سیره راه پیدا کرد و خاورشناسان هم از آن‏ها گرفتند.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
فتنه رافع بن لیث در خراسان

 

از مهمترین حوادث سیاسی که در خراسان پدید آمد قیام رافع بن لیث بن نصر بن سیار بود، جد او نصر بن سیار آخرین حاکم امویان در خراسان بود که توسط ابومسلم از خراسان اخراج شد و در ساوه در گذشت او طرفدار بنی‏امیه بود و بر ضد عباسیان قیام کرد، رافع بن لیث نخست سمرقند را گرفت و بر آن ناحیه مسلط گشت.

قیام او در خراسان خواب و آسایش را از عباسیان گرفت و خبر شورش او بسیار سریع همه جا در بر گرفت گروهی از ناراضیان و افراد هرج و مرج طلب طبق معمول پیرامون او را گرفتند، و روز بروز بر قدرت و شوکت او افزوده می‏گشت، و در سراسر خراسان اضطراب ایجاد گردید.

خبر سقوط سمرقند در شهر رقه در کنار رود فرات به هارون رسید او هر چند گاه به این شهر ییلاقی و خوش آب و هوا مسافرت می‏کرد و در آنجا به عیش و عشرت مشغول می‏شد. او از هوای لطیف و محیط نظیف آنجا بهره می‏برد و از خوانندگان و نوازندگان در مجالس بزم خود استفاده می‏کرد.

هنگامی که خبر سقوط سمرقند را به هارون رسانیدند، از شنیدن این خبر بسیار وحشت کرد و دست از خوشگذرانی کشید و فورا دستور حرکت به طرف بغداد را صادر کرد و خود با خدم و حشم به سوی بغداد آمده تا چاره‏ای برای رفع این فتنه بزرگ بیاندیشد و غائله را برطرف سازد.

خراسان برای بنی‏عباس دژ بزرگی بود و آنها به آن منطقه بسیار اهمیت می‏دادند و از این رو هارون تصمیم گرفت شخصا به طرف خراسان حرکت کند و از نزدیک اوضاع و احوال را بررسی نماید، زیرا بیم داشت کارگذاران او حوادث و وقایع را صحیح به او گزارش نکنند و یک شورش همگانی پیش آید و حکومت او را ساقط کند.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
حرکت هارون به طرف خراسان

 

در سال 192 هجری هارون برای دفع رافع بن لیث شخصا در رأس نیروئی مجهز به طرف خراسان حرکت کرد، او قبل از این که بغداد را ترک گوید، وصیت نامه‏ای نوشت و آن را به صورت عهدنامه‏ای به امضاء علما، فقهاء، امرای کشوری و لشگری و اعیان و اشراف رسانید و در خانه‏ی کعبه معلق ساخت.

 

هارون در این عهدنامه مقرر کرد پس از مرگ او فرزندش امین به خلافت بنشیند و پس از وی فرزند دیگرش مأمون خلافت کند، و در صورت فوت مأمون فرزند دیگرش قاسم به خلافت بنشیند، هارون بقیه فرزندان خود را در خلافت سهیم نکرد و مقامی به آنان نداد.

 

او مرکز کشورش را که شامل عراق، شام حجاز، یمامه، یمن عمان، آذربایجان، و طبرستان، مازندران و نواحی مرکزی ایران تاری را به امین داد و او را خلیفه خود گردانید، خراسان، سیستان، مکران، سند، و همه‏ی نواحی شرقی را به مأمون داد تا در آنجاها حکمرانی کند و بعد از امین خلافت نماید.

 

از رقه در ساحل فرات تا اقصای مغرب یعنی شام، مصر، افریقیه و آسیای صغیر را به قاسم داد و بعد از این که کارها را مرتب کرد عازم خراسان شد، و گروهی از رجال و اعیان و فرماندهان را با خود همراه برد، از کسانی که او را در این سفر همراهی کردند محمد بن حسن شیبانی قاضی القضاة و کسائی نحوی بودند.

 

او قبل از این که بغداد ترک کند لشگری برای جنگ با رافع بن لیث فرستاده بود و اینک خود نیز دنبال آن روان شد تا بر امور شخصا نظارت کند، مورخان نوشته‏اند هارون هنگام بیرون شدن از بغداد بیمار بود و در حالی که از بیماری در رنج بود عازم خراسان شده و طبیب خود را نیز همراه داشت.

 

او هنگام سفر خراسان تصمیم نداشت فرزندش مأمون را با خود به خراسان ببرد ولی مشاوران مأمون از جمله فضل بن سهل به مأمون گفتند: مصلحت در این است که همراه پدرش به خراسان برود، مأمون از پدرش خواست او را با خود به خراسان ببرد، هارون نخست مخالفت کرد، ولی بعد موافقت نمود.

 

هارون از بغداد بیرون شد و از طریق همدان، قزوین، ری، دامغان، بسطام، جاجرم، اسفرائن و نیشابور وارد طوس شد، او در این شهرها توقف کرد و حاکمان مناطق طبرستان، گیلان و شهرهای مرکزی ایران نزد او آمدند و او هم با ساز و برگ کامل و تجهیزات زیاد و لشگریان فراوان به طوس رسید.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
مرگ هارون در طوس

 

هارون هنگامی که به طوس رسید بیماریش شدت پیدا کرد و از حرکت بازماند به طوری که او را بستری کردند، در این هنگام همه‏ی کارگذاران و رجال بزرگ دربار او در طوس حاضر و لشگریانش هم در ماوراء النهر با رافع بن لیث در حال جنگ بودند و هارون هم قصد داشت خود را به آنها برساند و در جنگ شرکت کند.

 

یکی از روزها از شدت بیماری در حال اغماء بود. ناگهان خبر رسید که رافع بن لیث دستگیر شده و اکنون او را می‏آورند، در این هنگام رافع را به مجلس هارون آوردند، او لحظه‏ای دیده‏گان خود را باز کرد و نگاهی به رافع نمود، بعد از آن به کارگذاران خود اشاره کرد او را بکشند.

 

جلادان در مجلس حاضر شدند و در مقابل هارون و رجال حاضر در مجلس رافع را جلو آوردند و مانند قصابان که گوسفند را قطعه قطعه می‏کنند بدن رافع را پاره پاره کردند.

 

هنگامی که با این وضع جان داد، هارون هم در همان لحظات جان سپرد و بدین وسیله یک خلیفه عیاش و خوشگذران درگذشت.

 

نزدیکان هارون بدن او را در همان جائی که درگذشته بود به خاک سپردند، او در خانه‏ی حمید بن قحطبه حاکم طوس درگذشت، هارون در سر راه خود به سمرقند در این کاخ که یک ساختمان دولتی بود، منزل کرد، و ظاهرا این ساختمان از بناهای قبل از اسلام بوده و بنائی بسیار عظیم در یک باغی که وسعت آن یک میل در یک میل بوده قرار داشته است.

 

بعد از مرگ هارون فضل بن ربیع وزیر اعظم هارون فرماندهان لشگر و رجال کشور و سران قبائل را جمع کرد و گفت: بعد از این امین در بغداد خلیفه می‏باشد و ما هم اکنون به طرف بغداد می‏رویم، فضل بن ربیع سپس جبه‏ی مخصوص خلافت و عصا و مهر خاص خلیفه را برداشت و عازم بغداد شد.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
اقامت مأمون در خراسان

 

 

مأمون در خراسان ماند و با فضل بن ربیع همراهی نکرد، از اوضاع و احوال آن روزها معلوم می‏گردد که مأمون قصد داشت با او به عراق برود، ولی فضل بن سهل نوبختی که امور مأمون را اداه می‏نمود و از جوانی با وی بود، او را از حرکت به طرف عراق بازداشت و به او تلقین کرد که ماندن در خراسان به صلاح و مصلحت شما می‏باشد.

 

مأمون هم به سخنان او گوش داد و از حرکت به سوی بغداد خودداری کرد، و در مرو خراسان که در آن زمان مقر و مرکز والیان خراسان بود، اقامت گزید، و به امور منطقه‏ی تحت نفوذ خود مشغول شد و اجرای امور و کارهای لشگری و کشوری را هم در اختیار فضل بن سهل گذاشت، و از حدود و ثغور خراسان محافظت نمود و منتظر حوادث بعدی گردید.[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
احضار مأمون به بغداد

 

بعد از این که فضل بن ربیع از خراسان وارد بغداد شد و مأمون با وی همراهی نکرد و در خراسان ماند، امین برادرش که در جای پدر در بغداد به خلافت نشسته بود، نامه‏ای برای مأمون نوشت و او را به بغداد فراخواند و به او پیام فرستاد باید هر چه زودتر خراسان را ترک کنی و به بغداد بیائی، قاصد امین بغداد را ترک گفت و خود را به خراسان رسانید و نامه‏ی امین را به مأمون داد. مأمون بعد از اطلاع از مندرجات نامه فضل بن سهل را نزد خود فراخواند و جریان را به وی اطلاع داد و بعد با فضل در خلوت نشست و با وی به گفتگو پرداخت که چگونه خود را از این مشکل برهاند و به چه نحوی پاسخ برادرش را بدهد، مأمون از امین واهمه داشت چون او رسما خلیفه بود و بنی‏عباس امراء لشگر و رجال سیاست در بغداد از امین حمات می‏کردند.

 

فضل بن سهل به مأمون گفت: پدرت خراسان را به شما داده و خلافت بعد از امین در اختیار تو خواهد بود شما همین جریان را برای او بنویسید تا متنبه شود، و از پیمان و عهدی که پدر برای شما مقرر کرده عدول نکند، شما از امین نترسید، او هرگز نخواهد توانست به شما آسیبی برساند و یا بر تو چیره شود، و تو را از مقامت معزول سازد.

 

ما در خراسان از تو دفاع می‏کنیم دائی و خویشاوندان مادریت در خراسان هستند و از شما طرفداری می‏کنند و با دشمنانت خواهند جنگید، اکنون پاسخ امین را بدهید و از رفتن بغداد خودداری نمائید. مأمون سخنان فضل بن سهل را قبول کرد و تصمیم گرفت در برابر خواسته‏های امین مقاومت کند و در مقابل او جبهه‏گیری نماید.

 

مأمون در پاسخ امین نوشت: پدر ما عهد و پیمانی بسته و وظایف ما را بعد از خودش معین کرده، پدر خراسان را به من داده و من متعهد شدم این ناحیه را حفظ کنم چون خراسان منطقه‏ای حساس می‏باشد و حدود و ثغور آن در خطر است من نمی‏توانم خراسان را ترک گویم و به بغداد بیایم، نامه را مهر کردند و به قاصد دادند تا به عراق ببرد.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
درگیری امین و مأمون

 

هنگامی که نامه مأمون به دست امین رسید و نامه برادر را قرائت کرد، دریافت که مأمون خراسان را رها نخواهد کرد و تسلیم او نخواهد شد، امین که جوانی مغرور، عیاش و بی‏عقل بود در اثر سعایت مخالفان مأمون تصمیم گرفت برادرش را از ولایت‏عهدی خلع کند، و او در خراسان عنوانی نداشته باشد. و بعد از چند روز او را خلع کرد و فرزند هجده ماهه‏ی خود را به ولایت‏عهدی برگزید.

 

امین در نظر گرفت برادرش مأمون را با زور و غلبه به بغداد بیاورد و دستش را از کارها کوتاه کند، و خود را از او و کارگذارانش راحت سازد، او لشگری انبوه به فرماندهی «علی بن عیسی بن ماهان» برای آوردن مأمون به خراسان فرستاد، علی بن عیسی قبلا در خراسان مقامی بزرگ داشت و در زمان هارون از مقامش عزل شده بود، و همواره هوس حکومت خراسان را در سر خود داشت.

 

امین تا خارج بغداد او را مشایعت کرد و با او درباره‏ی مأمون به گفتگو پرداخت، امین یک دستنبد طلائی به علی بن عیسی داد و گفت: هرگاه بر مأمون پیروز شدی و او را دستگیر کردی با این دست بند طلا او را دست بند می‏کنی و به بغداد میاوری.

 

از طرف دیگر مأمون هم از آنچه در بغداد می‏گذشت مطلع بود، او در قصر برادرش امین دوستانی داشت که هر چه در آنجا می‏گذشت مطلع می‏شد و اخبار بغداد مرتبا به خراسان گزارش می‏شد، مأمون از حرکت لشگر عراق اطلاع پیدا کرد و سخت مضطرب شد فضل بن سهل او را دلداری داد و گفت: با آنها مقابله می‏کنیم و بر آنان پیروز می‏گردیم، شما نباید ناراحت گردید.

 

 

مأمون هم لشگری مهیا کرد، به فرماندهی طاهر بن حسین بوشنجی به مقابله لشگر عراق فرستاد. لشگر امین و مأمون در ری به هم رسیدند و در مقابل هم صف‏آرائی کردند، لشگر امین از نظر تجهیزات بسیار نیرومند بودند ولی توان جنگی نداشتند، مورخان نوشته‏اند از صدر اسالم تا آن عصر لشگری با این ساز و برگ دیده نشده بود.

لشگر امین به فرماندهی علی بن عیسی بن ماهان و لشگر مأمون به فرماندهی طاهر بن حسین در نزدیک شهر ری وارد نبرد شدیدی شدند، در هنگام جنگ فرمانده‏ی لشگر عراق کشته شد، هنگامی که معلوم شد فرمانده‏ی لشگر عراق کشته شده سربازان امین رو به فرار گذاشتند و لشگر خراسان آنها را تعقیب کردند و به سرعت خود را به همدان رسانیدند.

 

طاهر بن حسین سر علی بن عیسی را از تن جدا کرد و برای مأمون به خراسان فرستاد و خود به طرف بغداد حمله آورد، و به سرعت خود را به بغداد رسانید، او بغداد را مدت پانزده ماه در محاصره گرفت به طوری که قحطی شدید بغداد را فراگرفت و بعد از جنگهای زیادی وارد بغداد شد و امین را دستگیر کرد و سرش را از بدن جدا کرد و برای برادرش به خراسان فرستاد که شرح آن در اینجا مناسبت ندارد.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
اضطراب در مرزهای خراسان

 

شیخ ابوجعفر صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیه‏السلام نقل می‏کند: مأمون می‏گفت: هنگامی که برادرم امین برای من نامه نوشت و مرا به بغداد احضار کرد وحشت مرا فراگرفت زیرا از عواقب آن می‏ترسیدم، در نظر گرفتم به جای این که روانه‏ی بغداد شوم به کشورهای مجاور پناهنده شوم زیرا هرگز تصور نمی‏کردم بر او پیروز شوم، برای این که همه‏ی کشور در اختیار او بود و بنی‏عباس و فقهاء و لشگر از وی حمایت می‏کردند.

 

هنگام جنگ و نزاع بین امین و مأمون، اوضاع و احوال خراسان رو به ناامنی نهاد، و در مرزهای شرقی و جنوبی آن حوادثی روی داد. مردمان ترکستان که هنوز مسلمان نشده بودند به ولایات و شهرهای خراسان حمله کردند، و مأمون هم به خاطرجنگ داخلی نتوانست با آنها مقابله کند ولی بعد از شکست امین آنان را از خراسان عقب راند .

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
قیام علویان

 

در سالهای جنگ امین و مأمون که عباسیان با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند گروهی بر ضد بنی‏عباس قیام کردند و در نظر داشتند خلافت را از آنان بگیرند، در این میان علویان و فرزندان موسی بن جعفر علیهماالسلام بیش از همه فعالیت داشتند، آنها در حجاز، یمن، عراق، فارس و خوزستان قیام کردند و این مناطق را از عمال بنی‏عباس گرفتند.

 

ابراهیم بن موسی علیه‏السلام در یمن، حسین بن موسی در خوزستان و اهواز و فارس، زید بن موسی در بصره محمد بن جعفر علیه‏السلام در مکه محمد بن ابراهیم طباطبا در کوفه خروج کردند و از مردم بیعت گرفتند، قیام این چند نفر موجب شد که مأمون قدرت خود را در این مناطق از دست بدهد و راه چاره را در پیش گیرد تا آنان را از صحنه بیرون کند.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

[align=justify]
دعوت از امام رضا

 

مأمون از تسلط فرزندان موسی بن جعفر، علیهماالسلام و سایر علویان بر عراق، حجاز و یمن بسیار نگران بود، چون می‏دانست آنها در میان مردم مشهور هستند و به خاطر انتساب به خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله امتیازی دارند اگر در کارهای خود موفق شوند و بغداد را هم تصرف کنند و در این صورت حکومت او سقوط خواهد کرد.

 

او با دوستان و کارگذاران خود در این مورد مشورت کرد تا راه چاره‏ای پیدا کند و خود را از ناراحتی نجات دهد، او در این اندیشه بود که چگونه فرزندان امام کاظم علیه‏السلام را سرکوب نماید و یا آنها را معزول سازد و یا آرام نماید، و با آرام گرفتن آنها همه‏ی شهرها و ولایات آرام خواهند شد و آشوب و اضطراب فرو خواهد نشست.

 

 

نتیجه‏ی مشورت‏ها و تفکرات و نقشه‏های مأمون و اطرافیانش به اینجا منتهی شد که مأمون امام رضا علیه‏السلام را به خراسان دعوت کند و خود را از خلافت خلع سازد و به آن حضرت تفویض نماید، درباره این که طراح این نظریه چه کسی بوده در تاریخ و سیره ذکری به میان نیامده است و همچنان در پرده‏ی ابهام مانده است.

 

گروهی عقیده دارند خود مأمون این طرح را ریخته و راه چاره را در آن دانسته است، بعضی هم گفته‏اند این پیشنهاد را فضل بن سهل نوبختی داده است. آنها می‏گویند فضل بن سهل شیعه بوده و از ضعف مأمون و موقعیت زمان استفاده کرده و به مأمون گفته خود را از خلافت خلع کند و به امام رضا سلام الله علیه تفویض نماید.

 

مأمون خیال می‏کرده که اگر امام رضا سلام الله علیه خلافت را قبول کند، برادران او که اکنون با مأمون رقابت می‏کنند و چندین ولایت مهم را از او گرفته‏اند، دست از ادعای خود بر می‏دارند و تسلیم امام رضا می‏شوند و از وی اطاعت می‏کنند، و در خانه‏های خود قرار می‏گیرند و در نتیجه اوضاع و احوال آرام می‏گردد.

 

بعد از این که اوضاع شهرها و ولایات آرام شد و همه‏ی مدعیان در خانه‏های خود قرار گرفتند و با نقشه‏هائی که قبلا آماده شده، همه‏ی مدعیان را از بین می‏برند و امام رضا علیه‏السلام را هم از میان بر می‏دارند، و بدین وسیله بار دیگر مملکت آرام خواهد شد و مأمون به هدف خود خواهد رسید و با آرامش به حکومت و خلافت مشغول خواهد گردید.

 

امام رضا علیه‏السلام در تمام دوران اختلاف امین و مأمون در مدینه زندگی می‏کرد و هیچ گونه کاری به آنها نداشت و با علویان و برادرانش هم رابطه‏ای برقرار نکرد، در سیره آن بزرگوار موردی که وی با یکی از مخالفان و مدعیان خلافت ارتباطی داشته باشد دیده نشده است و حضرت کاملا سکوت اختیار کرده بود.

مأمون تصمیم گرفت امام علیه‏السلام را به خراسان دعوت کند، او در نظر گرفت یکی از افراد مورد اعتماد را انتخاب کند و به مدینه بفرستد، در میان آن همه رجال موجود رجاء بن ابی‏ضحاک خراسانی را برای این کار انتخاب کردند، او خواهر زاده‏ی فضل بن سهل سرخسی و مورد وثوق و مردی صاحب مقام و با نفوذی بود.

 

مأمون او را نزد خود فراخواند و دستورات لازم را به او داد و روانه مدینه کرد تا امام رضا علیه‏السلام را به هر نحوی شده با خود به خراسان بیاورد، رجاء از مرو بیرون شد و خود را به مدینه رسانید در کتب تاریخ و سیره نیامده که او از کدام طریق به مدینه رفته و چند نفر با وی همراه بوده‏اند، و پیام مأمون برای امام چه بوده است و در چه مدت به مدینه رسیده است.

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امام رضا در خراسان

 

 

[align=justify]رجاء بن ابی‏ضحاک خراسانی وارد مدینه شد و پیام مأمون را به آن حضرت رسانید، در کتابها و مآخذ و مصادر موجود از متن این پیام خبری نیست، معلوم نمی‏باشد این پیام شفاهی بوده یا کتبی، و از مذاکرات و گفتگوهای امام رضا علیه‏السلام با فرستادگان مأمون هیچ گونه اطلاعی در درست نیست. و موضوع مسکوت مانده است. از اخبار و روایات موجود به صراحت معلوم می‏گردد که امام علیه‏السلام با کراهت این مسافرت را قبول کرده است و به نزدیکان خود فرمودند: او از این سفر مراجعت نخواهد کرد، در متون احادیث این باب آمده که او را جبرا و بدون اختیار وادار به مسافرت کردند زیرا کلمه «أشخصه» که به معنی جلب است در اینجا آمده است.

 

«اشخاص» به معنی بردن با قهر و غلبه می‏باشد، و در جائی استعمال می‏گردد که مسافر در حال اختیار نیست، و او را اجبارا جلب می‏کنند، و از هر طریقی که بخواهند می‏برند و حتی برای مسافر اختیار یک طریق هم ممکن نیست، و به طوری که در مصادر آمده است، اگر امام امتناع هم می‏کردند او را با زور می‏بردند زیرا منظور آنان بردن امام به خراسان بوده است.

 

امام رضا سلام الله علیه بدون رغبت و مسل خود را آماده کرد، و می‏دانست که از این سفر باز نخواهد گشت، امام خویشاوندان، زنان و فرزندان خود را جمع کردند و به آنها فرمودند: شما برای من گریه کنید، من سفری پر خطر در پیش دارم. امام رضا با فرزندش ابوجعفر جواد علیه‏السلام که هنوز کودک بود وداع کرد و عازم خراسان شد. حضرت رضا علیه‏السلام بعد از زیارت قبر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وداع با آن جناب به طرف مکه معظمه رهسپار شد، و بعد از انجام مراسم عمره راه عراق را پیش گرفت، و به قادسیه رسید. از روایات ابونصر بزنطی معلوم می‏شود امام علیه‏السلام چند روز در قادسیه اقامت داشته‏اند و مردم با آن حضرت رفت و آمد می‏کرده‏اند.

 

کارگذاران مأمون که همراه امام بوده‏اند معلوم نیست چرا از قادسیه تغییر مسیر داده و به جای این که راه معمول و کاروان‏رو را انتخاب کنند و به کوفه و بغداد بیایند راه بیابان بصره را که طریقی خشک و کویری بود برگزیده‏اند و حضرت را از قادسیه به بصره برده‏اند.

 

امام رضا قادسیه را ترک گفتند و در منزل نباج در بادیه بصره فرود آمدند، و بعد از آن وارد بصره شدند و بعد از چند روز اقامت از بصره خارج شدند و در اهواز فرود آمدند، از روایات وارده معلوم می‏گردد، ورود امام به اهواز در هنگام شدت گرما بوده و آن حضرت در اهواز بیمار می‏شوند. و چند روز در آنجا به سر می‏برند.

 

بعدا اهواز را ترک گفته و از طریق رامهرمز و اصطخر فارس و کویر مرکزی وارد طبس شده و از طریق کاشمر وارد نیشابور می‏شوند، از حدیثی که ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‏کند امام ضا چند ماه در نیشابور اقامت می‏کنند و مردم از آن حضرت دیدن می‏نمایند و از آن بزرگوار اخذ حدیث می‏کنند که یکی از آنها حدیث سلسلة الذهب می‏باشد.

امام از نیشابور هم بیرون می‏شوند. از طریق رباط سعد و ده سرخ به ناحیه طوس می‏رسند و در دهکده سناباد نوقان در باغ حمید بن قحطبه ساکن می‏گردند و از قبر هارون هم دیدن می‏کنند، و بعد از طریق سرخس وارد مرو می‏شوند و مورد استقبال مأمون و رجال بزرگ دربار او قرار می‏گیرند و این سفر طولانی پایان می‏گیرد.

 

در پاره‏ای از کتب تاریخی آمده که امام رضا علیه‏السلام را از طریق کوفه و بغداد و ری به نیشابور برده‏اند این مطلب درست نیست و ما در کتاب مسند الرضا علیه‏السلام از روی روایات و احادیث وارده مسیر آن جناب را معین کرده‏ایم،

 

جویندگان و محققان می‏توانند به آن کتاب مراجعه کنند و مدارک آن را بنگرند. [/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...