رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

همه چیز درباره زندگی چارلی چاپلین


ارسال های توصیه شده

چارلی چاپلین

 

chaplin.jpg[align=justify]

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .

من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!

این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ......

من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....

در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.

با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ......

همیشه وقتی 2 فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ...

.... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.

سوییس ، دومین ساعت از 8767 ساعت سال 1963

[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چارلی چاپلین

 

903a5c854febb760f8717805ceddd5a7.jpg

 

چارلز اسپنسر چارلی نابغه عالم سینما ۱۶ آوریل (۲۷ فروردین) سال ۱۸۸۹ در لندن و در خانواده ای تئاتری به دنیا آمد. دوران کودکی اش در فقر و تنهایی سپری شد چون در دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش چند سال بعد مرد.

مادرش که بازیگری پرکار بود مبتلا به نوعی بیماری حنجره شد و به ناچار تئاتر را رها کرد اما قبل از آن پسر ۵ ساله اش چارلی شانس بازی در نمایش را در کنار او داشت. در سال ۱۹۰۰ چارلی همراه برادرش سیدنی در نمایش پانتومیمی به نام «سیندرلا» بازی کرد. چند سال بعد سیدنی به نیروی دریایی پیوست و چارلی همراه مادرش در منطقه فقیرنشین لندن ساکن شد.

چارلی برای مراقبت از مادرش درس را رها کرد و در ۱۷ سالگی به عنوان دلقک به گروه «فرد کارنو» پیوست و ستاره نمایش های آن شد. در سال ۱۹۱۰ با این گروه به آمریکا رفت. در گروه کارنو چاپلین با استنلی جفرسون (استن لورل) همبازی بود. چاپلین در آمریکا ماندگار شد.

سه سال بعد کارگردان جوانی به نام «مک سنات» به او پیشنهاد بازی داد و مسیر حرفه ای او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ در استودیوهای کی استون رقم خورد. او در اولین فیلم هایش بازیگری معمولی بود تا این که خیلی اتفاقی ترکیبی از شلوار گشاد، کفش های بزرگ، کت تنگ و کلاه لبه دار را امتحان کرد که به نظرش عالی رسید. در سال ۱۹۱۸ کمپانی فیلمسازی خودش را در هالیوود راه اندازی کرد.

پیش از آن و در ۱۹۱۵ «ولگرد» را ساخته بود. آوارگی و دربه دری چاپلین در کودکی، مایه اصلی فیلم های اجتماعی تند و تیز او را تشکیل می دهد. مهاجر (۱۹۱۷)، کودک (۱۹۲۱) و روز دستمزد (۱۹۲۲) توانستند به موفقیت های چشمگیری دست پیدا کنند. لایم لایت، دیکتاتور بزرگ، زندگی سگی، عصر جدید و جویندگان طلا از جمله آثار معروف چارلی چاپلین هستند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

885a5ae388d11ed2edb466daa6160740.jpg

 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب ۷ یا ۸ بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند . چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

جرالدین، دخترم ، اینجا شب است ، یک شب نوئل ، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و نه برادر و خواهرت و حتی مادرت ، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اطاق کوچک نیمه روشن ، به این اطاق پیش از مرگ برسانم .

من از تو بسی دورم ، خیلی دور ، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمخانه من دور کنند ، تصویر تو آنجا روی میز هم هست ، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست ، اما تو کجایی ، آنجا ، در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تئاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی!

این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدمهایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم ، شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است . شاهزاده خانم باش و بمان ، ستاره باش و بدرخش ، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار، من پدر تو هستم جرالدین! ......

من چارلی هستم ! من دلقک پیری بیش نیستم ! امروز نوبت توست ، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه ی حریر شاهزادگان می رقصی ! این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو ! اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن ، زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد ، من یکی از اینان بودم جرالدین ! .....

در آن شب های دور قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم ، این داستانی شنیدنی است ، داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد . این داستان من است ، من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد بی خانمانی را کشیده ام و از این ها بیشتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام ، با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد.

با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خود گریستم .......گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد ، مردم را نگاه کن ، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن ، و دست کم روزی یکبار با خود بگو ، " من هم یکی از آنان هستم " ، آره تو یکی از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند، ......

همیشه وقتی ۲ فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست ، این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد . اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم ، من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بند بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام ، اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم ، مردمان ، روی زمین استوار بیشتر از بند بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند ، شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان ترا فریب دهد ، آن شب، این الماس، ریسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است ، ...

.... خون من در رگ های توست و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را ، فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم . تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی ، رویت را می بوسم.

Error 404 - Page not found

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چارلی چاپلین

 

سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده است.

فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر آنها صامت و در سبک انجام شیرینکاری میباشند.

بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت. به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان برای سایت گفتگوی هارمونی ارسال داشته است توجه کنید. چارلی اسپنسر چاپلین مهمترین و تأثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنههای سرگرم کننده تفریحی گذرانده بود. تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.

در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود. در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصهٔ غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.

چاپلین در کمپانی کی استون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قریحهٔ چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار کی استون، بنابرین در ۱۹۱۵ قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد. شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه است بهترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، بانک، شبی در نمایش. این فیلمها را در سال ۱۹۱۵ ساخت. این فیلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفتهای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد. بهترین فیلمهای او در کمپانی میوچوال عبارتانداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی ۱۹۱۶، سمساری ۱۹۱۶، خیابان اوباش ۱۹۱۷، مهاجر ۱۹۱۷، ماجراجو ۱۹۱۷، چارلی از این فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد. همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار استعداد درخشانش را آشکار کردند. هجویه یی از مردم بسیار فقیر در مقابل مردم بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد مردم نزد مردم فقیر عزیز کرد و بلعکس. به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه میکند و نوشتهای ظاهر میشود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند.در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز.

فیلمشناسی . آتشنشان . ماجراجو . یک زندگی سگی . پسر بچه . دیکتاتور بزرگ . سیرک . شهر نورانی میشود . عصر جدید . مغازه امانت گذاری . دریا . غریبه . یک زن . بانک . سرسره بازی

 

مانا مانوی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چارلی چاپلین؛ شهروند جهان

 

fa227d305fed400d171d0efcb1a94535.jpg

 

سینما تا امروز نابغهیی چون چاپلین نداشته است. كارگردان بزرگ ایتالیایی، فدریكو فلینی گفته است: «او همچون حضرت آدم برای نسل انسان، سر منشا همه فیلمسازان است». او برای برخی چارلی است، برای برخی دیگر شارلو، كارلوس یا كارلیتو، زیرا به جرات میتوان گفت پس از اختراع سینما هیچ كمدینی و در واقع هیچ شخصیتی به اندازه او مشهور نشده و این به شمایل خودساخته او از فقیری با آرزوهای دور و دراز برمیگردد. ولگرد چاپلین به یقین ماندگارترین و آشناترین شخصیت سینمایی تا به امروز است.

اما با تمام اینها میخواهیم خود را از سنگینی شهرت چاپلین رها كنیم و نظری دقیقتر به كارنامه او بیفكنیم. نخست نباید فراموش شود كه زندگی او یكی از شگفتانگیزترین داستانهای «از فقر تا ثروت» در قرن بیستم بود و موفقیتهای جهانیاش در وهله اول از دل كودكی محنت بارش سر زد. بیشتر مردم و كمدینها معمولا تا به مرتبهیی میرسند، گذشته خود را از یاد میبرند یا آن را در پوششی دروغین پنهان میكنند، در حالی كه چاپلین نه تنها هیچگاه پس زمینهاش را انكار نكرد، بلكه با تاكید بر زندگی فقرا و راندهشدگان و نمایش كوشش و مقاومت «ولگرد» برای پیوستن به جامعه، مدام به آن رجوع داشت.

چاپلین در سال ۱۸۸۹ در لندن از پدرومادری اهل موسیقی و نمایش به دنیا آمد. اما چندی بعد پدر دایمالخمرش پس از ترك خانواده از دنیا رفت و مادرش نیز بر اثر عارضهیی مغزی در آسایشگاه بستری شد. به این ترتیب بیشتر كودكی او و برادرش سیدنی در پرورشگاه گذشت. چاپلین همچون دیكنز (كه پدرش بر اثر بدهیهای فراوان در زندان بود)، فروپاشی خانوادهاش را به چشم خود دید و برای بقا ناگزیر از رجوع به سرچشمههایش شد و باز همانند دیكنز سعی كرد كودكی اندوهبارش را با خلق شخصیتهای خیالی پر كند. شگفت نیست اگر رمان محبوب چاپلین در سراسر عمرش «اولیور تویست» با صحنههایی بسیار شبیه كودكی خود او بود و باز شگفت نیست اگر شمایل انتخابی چاپلین به عنوان كمدین، ولگردی بود كه او كاملا زیر و بم شخصیتش را میشناخت. همچنین بیراه نیست كه حتی بر قله شهرت، كماكان احساس ناامنی، حقارت و فقر میكرد و به گفته خودش عمیقا همچون شكست خوردگان بود. او پس از تثبیت، از پول و رفاه بینیاز بود، اما خاطره عمیق كودكی هراس بارش همچنان او را میآزرد و فقر و گرسنگی، مایههای بنیادین بسیاری از فیلمهای او بود.

بارقه بازیگری نیز در چاپلین با دیدن نقشهایی ملهم از شخصیتهای آثار دیكنز بر صحنه بیدار شد كه او بسختی میتوانست بخواندشان و چاپلین بار دیگر همچون دیكنز با حسرت ناشی از فقدان تحصیلات رسمی كوشید تا این جای خالی را با مطالعات شخصی منظم پر كند و برای مدتی هرچه به دستش میرسید خواند، از ادبیات و فلسفه تا زبان و سیاست. چاپلین به گروه رقص و نمایش فردكارنو پیوست و به زودی ستاره آنها شد.

در سفر این گروه به امریكا در ۱۹۱۰ استنلی لورل او را به یاد میآورد كه با نزدیك شدن كشتی به ساحل، به درون قایق پرید و فریاد زد: «امریكا! میآیم تو را فتح كنم. هر مرد، زن و كودك نام مرا خواهد برد: چارلز اسپنسر چاپلین!» تصوری كه واقعا معنادار بود. احتمالا از پس تحمل آن میزان مصایب در لندن، امریكا باید در نظر چاپلین، سرزمین فرصتها جلوه كرده باشد، چنانكه به زودی احساس كرد در وطنش است. اما هیچگاه شهروندی امریكایی نشد كه این موضوع در محاكمه سیاسیاش در دوران مك كارتی علیه او به كار گرفته شد. او همواره میگفت: «من شهروند جهان هستم».

مدتی بعد، از چاپلین دعوت شد تا به كمپانی فیلمسازی كیتون بپیوندد، كه كم و بیش با اكراه و صرفا بخاطر پول پذیرفت. بتدریج احساس كرد با سبك دیوانهوار این كمپانی كه در آن، تعقیب و گریز مقدم بر شخصیت بود، نمیخواند. به روایت خود چاپلین، شمایل «ولگرد» در بعدازظهری از روزهای آن دوره و در پی تلاش او برای یافتن شخصیتی جذاب و متفاوت زاده شد. او در انبار وسایل صحنه، شلواری بزرگ، كتی تنگ، یك جفت كفش وارفته، كلاه، عصا و سبیلی كوچك یافت و تنها چیزی كه نیاز داشت، راه رفتنی مضحك بود كه از دورهگردی پیر در لندن به یاد داشت. در آن بعدازظهر، مشهورترین شخصیت سینمایی جهان به این ترتیب شكل گرفت.

اما البته كار چاپلین بر این شخصیت بود كه آن را مهم ساخت. از دید چاپلین، این شخصیت چندوجهی است: «ولگرد، نجیب، شاعر، رویاپرداز و مردی تنها و احساساتی با آرزوهای دور و دراز كه شما را وادار میساز او را در جامعه دانشمند، موسیقیدان، اشرافزاده یا ورزشكار بپذیرید. اما واقعیت این است كه او حتی نمیتواند ته سیگاری را از زمین بردارد یا نوزادی را از كالسكهاش برباید». اینها ابعاد گوناگون این شخصیت است كه او را چنین آشنا و جذاب میسازد. استادی چاپلین در كمدی جسمانی بینقص بود و بدن او نمونهیی خارقالعاده از انعطاف كمیك به شمار میرفت.

او میتوانست با مهارت تمام اسكیت كند، برقصد، تردستی كند و بر طناب راه برود. یكی از شگردهای جذاب او هنگام فرار، توقف ناگهانی بر یك پا و چرخ زدن با پای دیگر بود. او میتوانست با فنجانی چای در دست، معلق بزند و بیآنكه قطرهیی از چای بریزد، دوباره بایستد.

چاپلین جز بدنش، خلاقترین استفادهكننده از ابزار صحنه برای خلق كمدی نیز بود. معمولا دو راه در این زمینه وجود دارد، یا وسیله در خدمت مفهوم صحنه قرار میگیرد یا بازیگر از آن استفادهیی ؤانوی به عمل میآورد. تمامی عوامل توفیق او در خلق شخصیت ولگرد تركیب شده بودند، كسی كه اندامش، راهرفتنش، سبیلش، شلوارش و حتی عصایش خندهدار بود. اما همچنین شخصیت او بود كه این تركیب را كامل میكرد، جاذبه و مهربانیش، عكسالعملهای سریعش و بویژه توانایی غلبهاش بر دشمنان غولپیكر. او با گسترش و رشد این شخصیت از خلال دامنهیی وسیع از موفقیتها و حوادث توانست به خود در جامههای آشپز، واعظ، مشتزن، خدمتكار، رهبر سیاسی، معدنكار، مكانیك، شیشهبر و... جنبهیی اسطورهیی ببخشد.

برخی معتقدند چاپلین با باز كردن دهانش دچار مشكل شد و دوران درخشان آثارش صرفا شامل فیلمهای صامت اوست. البته واقعیت دارد كه چاپلین از سینمای ناطق چندان خوشش نمیآمد و تا سالها این شیوه را به كار نگرفت اما تغییر تدریجی چاپلین از آن پس فقط ناشی از محدودیتهای فنی او نبود، بلكه جهان اساسا در حال تغییر بود و او به جای مضامین بیعدالتی، گرسنگی، بیكاری و فقر، اینك به جنایتهای سازمان یافته، شكنجه و كشتارجمعی آدمیان میاندیشید. ولگرد مهربان در جهانی كه در حال زیرپا گذاردن انسان و اخلاق بود، دیگر جایی نداشت. اما چاپلین به عنوان هنرمند، تعهد ادامه رویارویی با این جهان را داشت و این نیز از اعتبار اوست كه فیلمهای ناطقش چنین بحثانگیزند. آیا این دوره، زمان افت خلاقیتهای كمدی اوست یا دوره دیدگاهی نوین به جامعه و انسان در پس ساختارهایی نمادین تر و هنرمندانهتر؟

چاپلین در روز كریسمس ۱۹۷۷ درگذشت. ژان رنوار در رثای او گفت: «او فریب و پوچی جهان را دریافته بود و مانند حواریون مسیح، آن را با بردباری تحمل میكرد تا قلبش آرامش یابد و روحش از خشونت دور بماند.» چاپلین بعد از دیكنز، بهترین دوست راندهشدگان، رنجدیدگان و مستمندان بود. او نه تنها بهترین كمدین تاریخ سینما بلكه وجدان بیدار جامعه بود. او بیپرواترین و با شفقتترین طنزپرداز سینما بود كه فیلمهایش همچنان همچون نگینی بر تارك زمان میدرخشند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نگاهی به زندگی چارلی چاپلین

 

7d18e8429c707b28d5e1134dc58dc0df.jpg

 

چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب ۷ یا ۸ بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که ژرالدین نام دارد ،استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .

چند سال پیش وقتی ژرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.

● ژرالدین دخترم:

اینجا شب است٬ یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.

نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن٬ به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از تو دورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.

تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بینم.

شنیده ام نقش تو در نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد٬ در گوشه ای بنشین ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدین من چارلی چاپلین هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بیدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پیرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .

● من در رویای دختر خفته ام . رویا می دیدم ژرالدین٬ رویا.......

رویای فردای تو ، رویای امروز تو، دختری می دیدم به روی صحنه٬ فرشته ای می دیدم به روی آسمان٬ که می رقصید و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بینی؟ این دختر همان دلقک پیره .اسمش یادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.

زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی از اینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟

تو مرا نمی شناسی ژرالدین . در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . این داستانی شنیدنی است:

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد .این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی را چشیده ام . و از اینها بیشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آید ٬ از تو حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است:چاپلین . با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند ٬ خود گریستم .

● ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسیقی نیست .

نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بیرون میایی ٬ آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار . به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام ٬ فقط این نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب بفرستی .

گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی یکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .

و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .

همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .

من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."جستجویی لازم نیست . این نیازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی یافت .

اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .

شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .

دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد.اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .

به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .

برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .

اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .

بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....!!!

آرزو آقایی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چارلی چاپلین، آنچه بود و نبود

 

55b0ebb628111267f8fcf730729e1160.jpg

 

«کمک کردن به یک دوست گهگاه آسانتر از این است که وقتت را صرف او کنی»۱

۲۷ فروردین ماه سالروز تولد چارلی چاپلین است.

درباره «سر چارلز اسپنسر چارلی» معروف به چارلی چاپلین زیاد گفتهاند و جالب اینجاست که ما ایرانیان زیادتر از آنچه بوده از او شنیدهایم! منظور این است که بیشتر آنچه در چند دهه اخیر در برابر دیدگاه مشتاقش قرار گرفته است، تکه پارههایی از فیلمهای بلندش است که گهگاه آنچنان سلیقهای ویرایش و صداگذاری شده است که کاملا داستان اصلی فیلم مخدوش شده است.

● فیلمهای پیشنهادی چارلی

پیشنهاد من، ۱۰ فیلم از این پدیده سینمای جهان است.

فیلمهای عصر جدید، دیکتاتور بزرگ، جویندگان طلا، لایم لایت، سیرک، روشناییهای شهر، پسربچه (The Kid)، موسیو وردو، زن پاریسی و سلطانی در نیویورک، از جمله آثاری از چارلی است که متاسفانه در چند سال اخیر یا در اختیار مردم قرار نگرفتهاند و یا قسمتی از آنها در ساعات مناسبتی و شلوغ رسانهها روی آنتن رفتهاند.

«من با خداوند در صلح و آرامش به سر میبرم، مشکل من بشر است!»۲

● نامه دروغین

اما نام چارلی چاپلین با آنکه کمتر به درستی در ایران دیده شده است، در ایران وجاهت خاصی دارد. او با نامهای دروغین که حتی به او منسوب هم نیست شناخته شده است. این نامه به صورت کتابی به سه زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی ترجمه شده و بارها از روی آن نوار، دکلمه و گزارشهای تلویزیونی تهیه شده است. اما سالها پیش هوشنگ گلمکانی در کذب بودن این نامه در ماهنامه فیلم مطلبی نگاشت.

● نویسند نامه کیست؟

فرج الله صبا روزنامهنگار قدیمی و کهنهکار در اینباره میگوید: «ماجرا بازمیگردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر، سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگیها ما هم ستونی راه بیاندازیم که در آن نوشتههای فانتزی به چاپ برسد... یک روز غروب به بچهها گفتم مطالب چرا این قدر تکراریاند... همان جا در اتاق را بستم و نامهای از قول چاپلین به دخترش نوشتم...»۳

اما راست گفتهاند که حقیقت تلخ است. اما از خود میپرسم چرا این دروغ دلنشین چنین ماندگار در دلها قرار پیدا کرده است؟

● گفتگو با آیدین آغداشلو

استاد آیدین آغداشلو، هنرمند تجسمی و منتقد سینما در گفتگوی کوتاهی درباره دلایل ماندگاری این دروغ میگوید: «این نامه مطلقا دروغ است. از آن دروغهای رایجی است که جاافتاده است. این نامه سراپا جعلی و احساساتی شاید به خاطر اینکه نزدیک به متن سخنـــرانی چارلی در انتــهای فیلم دیکتاتور بزرگ است، بین مـــردم جاباز کرده است. من احتمال میدهم که این نامه بر مبنای آن نوشته شده است. البته مفادنامه با روحیه خود چارلی قرابت دارد ولی جعلی است.»

وی درباره جایگاه چارلی در ادامه میگوید:«چارلی چاپلین از شخصیتهای فراموش نشدنی تاریخ سینما است. در حالیکه شخصیت خودش به عنوان یک انسان مورد بحث و جدلهای ضد و نقیضی بوده ولی کاری که او در سینمای کمدی در آغاز قرن بیستم انجام داد،کاری بس شگفتانگیزی است. شخصیت او کاریزماتیک و جذاب بود و شخصیتهای سینمایی او کمتر نظیر دارد. در زمانی که او فیلمهای کمدی میساخت کمدینهای زیادی فعالیت میکردند ولی او خیلی خاص بود. مشهور است که او در فیلم روشنایی صحنه «لایم لایت» از حضور «باسترکیتون» بهره برد ولی چون بازی باسترکیتون خیلی درخشان بود، مدت زمان سکانسهای بازی او را کوتاه کرد!»

این هنرمند درباره شخصیت جهانی چارلی تصریح میکند که،«چارلی مدعی صلح و دوستی بود و به بشریت فکر میکرد. اما در کارنامه هنری او فراز و نشیبهایی از جنس موفقیت و شکست فیلمهایش دیده میشود. به طور مثال فیلم «کنتسی از هنگکنگ» او بسیار کم فروغ است.»

بهرحال چارلی چاپلین در اواسط دهه ۵۰ شمسی برای حضور در کنفرانسی مجبور به توقف چند ساعته در تهران شده است و سهم حضور فیزیکی او در ایران برای ما بیش از چند ساعت آن هم در فرودگاه مهرآباد نیست. او در این حضور کوتاه گفتگوی جالبی با یکی از پرسنل فرودگاه انجام داده است. از او پرسیدهاند که احساس شما نسبت به حضور در ایران چگونه است؟ و او با حاضر جوابی خاص خود جواب داده است که:«اینکه شما به گفتگو با من افتخار کنید!

چاپلین در فیلم «دیکتاتور بزرگ» در نقش آرایشگری شبیـــه هیتلر که او را به جای دیکتاتور گرفتــــهاند و مجبـــور است در روز همبستگی بزرگ سخنرانی کند میگوید:

«متاسفم اما نمیخواهم که حکمران باشم، نمیخواهم بر کسی فرومانروایی یا غلبه کنم، بلکه مایلم در صورت امکان به همه یاری برسانم. در این جهان جا برای همه هست، راه زندگی میتواند آزاد و زیبا باشد ما آن راه را گم کردهایم. طمع روح انسان را زهرآگین کرده و سدی از کینه بر جهان بسته است و ما را واداشته که در راه فلاکت و خونریزی گام برداریم... ما بیش از ماشین به انسانیت نیازمندیم و بیش از زیرکی به مهربانی. بدون چنین کیفیتهایی زندگی خشن خواهد بود و همه چیز از دست خواهد رفت... به آنهایی که صدای مرا میشنوند میگویم نومید نباشید. نفرت انسان سپری خواهد شد و دیکتاتورها میمیرند و قدرتی که آنان از مردم گرفتهاند به مردم باز خواهد گشت و تا انسان زنده است آزادی نخواهد مرد. سربازان! برای بردگی نجنگید! برای آزادی بجنگید!...»۴

«چارلز اسپنسر چارلی» معروف به چارلی چاپلین در ۱۶ آوریل ۱۸۸۹ در لندن به دنیا آمد. والدینش چارلزچاپلین و هناهیل بازیگر تئاتر بودند و مدت کمی بعد از تولد چارلی از هم جدا شدند. وقتی چارلی ۵ ساله بود به جای مادرش که دچار گرفتگی صدا شده بود به روی صحنه رفت و آواز خواند و با خیل تماشاگرانی روبرو شد که روی صحنه را پول باران کردند. سپس در ۸ سالگی در تئاتر «هشت پسرلانکاشیر» هنرنمایی کرد و یکبار دیگر مورد توجه مردم قرار گرفت. پدر چارلی وقتی او ۱۲ سال بیشتر نداشت در اثر بیماری الکلیسم درگذشت. چارلی دو سال در مدرسه «هرن» به تحصیل پرداخت و در همین هنگام مادرش دچار حمله روانی و در بیمارستان بستری شد. طی این مدت چارلی تنها در خیابانها زندگی میکرد. وقتی مادر چارلی، مجددا سلامتیاش را به دست آورد بچههایش را به خانه آورد و با خیاطی گذران زندگی میکرد. چارلی در این مدت کارهای مختلفی انجام داد.

از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۶ چارلی با نام «بیلی» در نقش پسر روزنامهفروش در مجموعه «شرلوک هلمز» بازی کرد و در سال ۱۹۰۶ در نقش دلقک در سیرک مشغول به کار شد. با ورود به سن نوجوانی به «وادویل» بازگشت و در آنجا استعدادش را برای ایفای نقش در فیلمهای کمدی کشف کرد. چارلی چند سال در «وادویل» در نقش کمدین بازی کرد و حدود سن ۲۰ سالگی به آمریکا رفت و در آنجا شغل حرفهای خود را به عنوان معروفترین کمدین معاصر شروع کرد.

وی در سال ۱۹۱۴ نخستین فیلم خود را با عنوان «در تلاش معاش» ساخت. در بهار سال ۱۹۱۵ چارلی نخستین حضورش را در فیلم «خانه به دوش» در نقش مردی آواره و فقیر تجربه کرد. در این فیلم چارلی آوارهای است با سبیل مشکی، شلوار و کفشهای کهنه و عصا که پنگوئنوار در خیابانها پرسه میزند. وی در مدت دو سال از نخستین حضورش در فیلمهای صامت به یکی از مشهورترین افراد دنیا تبدیل شده بود. او برای نخستین بار در سال ۱۹۱۸ با «میــــلدرد هاریس» ازدواج کرد. چارلی بعد از چهل سال زندگی در آمریکا به اروپا بازگشت و سوئیس را برای زندگی انتخاب کرد و در آنجا با همسر چهارمش «اونااونیل» و بچههایش مشغول زندگی شد.

در سال ۱۹۷۲ جایزه اسکار ادبی به وی به عنوان بهترین و محبوبترین کمدین عصر حاضر اعطا شد. چارلی چاپلین در ۲۵ دسامبر سال ۱۹۷۷ در سن ۸۸ سالگی در منزلش در سوئیس درگذشت.

هومن ظریف

منابع:

۱و۲ـ از سخنان مشهور و مستند چارلی.

۳ـ خبرگزاری CHN

۴ـ متن فیلمنامه (The Great Dictator)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...