رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

معرفی برخی شخصیت های بارز انقلاب اسلامی


ارسال های توصیه شده

سید مصطفی خمینی

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=SayyedMostafaKhomeini-s-h.jpg&PortalID=0&q=1 [align=justify]زندگی

سید مصطفی خمینی در سال 1309.ش، در شهر مقدس و مذهبی قم در خانه پاک و بیآلایش دانشمند و مجتهدی بزرگ از فضلای حوزه علمیه، فرزندی چشم به جهان گشود که بعدها منشا تحولات عظیمی در تاریخ ایران شد.

این نوزاد را به مناسب نام جد شهیدش - سید مصطفی- مصطفی نام نهادند. او در دامن پدری بزرگوار و مادری پاکسرشت و در محیطی پر از معنویت و صفا و صمیمیت رشد کرد و دوران کودکی را به پایان رساند. هفت سال از سن این مولود مبارک گذشت، و در این مدت شخصیت کودکی او رقم زده شد.

سید مصطفی در سال 1316.ش قدم به مدرسه گذاشت و برای تکمیل شخصیت خدادادی و فطری خود و نوشیدن جرعههای علم و دانش راهی مدرسه گردید، دوران ابتدایی را در مدرسههای باقریه و سنایی قم به پایان رساند.

علاقه فراوان وی به اسلام و روحانیت و راهنماییهای پدر بزرگوار و دوستان دلسوزش موجب گردید که بعد از اتمام دوران ابتدایی در سال 1324 به صف طلاب حوزه پیوسته و در ردیف سربازان امام زمان(عج) قرار گیرد. او در راه فراگیری علوم اهلبیت(ع) تلاشی بیوقفه و فوقالعاده داشت و خود را به طور کامل جهت کسب دانش و علم وقف کرده بود، از این رو در اندک زمانی به رشد فرهنگی و علم بالایی دستیافت، و در کمتر از 6 سال دروس سطح حوزه را به پایان رساند. ایشان در این دوره از اساتیدی چون آیات بزرگوار شیخ مرتضی حائری، شهیدصدوقی، سلطانی و شیخ عبدالجواد اصفهانی بهره جست.

وي بعد از 6 سال تحصیل در 22 سالگی حدود سال 1330.ش به دوره تخصصی (خارج حوزه) خارج اصول و فقه وارد شده و در فقه و اصول از اساتیدی چون آیات عظام حجت، بروجردی، محقق داماد، امام خمینی (پدر گرامیشان)، شاهرودی، خویی، محمد باقر زنجانی و سیدمحسن حکیم، بهره برد.

سيدمصطفی علاوه بر اجتهاد در فقه و اصول، در علوم معقول و منقول نیز دارای تبحر بوده است و دانش حکمت و فلسفه را از اساتید فن و حضرات آیات فکور یزدی، والد محقق، علامه طباطبایی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی فراگرفته و به سن 30 سالگی نرسیده بود که جامع معقول و منقول شد.

مصطفی خمینی علاوه بر تدریس علوم اسلامی دارای آثار و تالیفات زیادی نیز میباشد که آثار قلمی او نشانگر عظمت علمی و فکری وي است.

او به مدت يك سال در شهر برسای ترکیه در تبعید بود اما باز آرام ننشست و سعی در بازگشت به ایران داشت و با رئیس سازمان امنیت برسای گفت و گو میکند تا با نصیری در مورد بازگشت وی به ایران صحبت کند، ولی نصیری شرایط گوناگونی مطرح میکند. گرچه او شرایط را میپذیرد ولی در آخر نصیری شرط میکند که باید در خانه روستایی خود باشد و 2نفر مامور مراقب او باشند و چنانچه کسی از جلو خانه وی عبور کند، کشته خواهد شد. با این شرط سيدمصطفی منصرف میشود.

مصطفی همراه پدر بزرگوارش سال 1344 از ترکیه به عراق تبعید میشوند و روز جمعه 23مهر 44 وارد نجف اشرف میشوند. رژیم شاه از حرکات سيدمصطفي بعد از تبعید امام به ترکیه به وحشت افتاده بود، زیرا وي هسته مبارزاتی کانونهای گرم فعالیت علیه حکومت گشته بود و از جمله این حرکتها، ترور حسنعلی منصور بود که شهید بخارایی در دادگاه موقع بازجویی و محاکمه علنا اعلام میکند: وقتی شما مرجع تقلید مرا از کشور تبعید میکنید، من هم شما را از این جهان تبعید میکنم.

یکی از طرحهای سيدمصطفي برای حفاظت از جان امام، که هم رژیم ایران و هم رژیم عراق از ایشان ناراضی بودند، این بود که طلاب و شاگردان روحانی حضرت امام را تشويق ميكرد آموزش نظامی ببینند و حفاظت از جان امام را بر عهده آنها گذاشت که در همین رابطه تعداد زیادی از یاران امام در نجف و لبنان دورههای نظامی دیده و از سال 1355.ش به طور کامل حفاظت از جان امام را بر عهد گرفتند.

سيدمصطفی در عراق نیز از مبارزه دست نکشید و به دنبال اوجگیری نهضت رهاییبخش فلسطین، تلاش فوقالعادهاي به عمل آورد تا برادران روحانی خارج از کشور به پایگاههای فلسطین بروند و در آن جا دوره ببینند. خود ایشان هم با اسلحه سنگین دوره دیده بود و آن طور که خودشان نقل میکردند، حتی مجوز هدایت تانک را نیز داشتند. وي در منزل خود هم اسلحههایی تهیه کردهبود و طلابی را که هنوز در مرحله ابتدایی و به پایگاههای فلسطین نرفته بودند در آن جا آموزش میداد. وي توجه ويژهاي به مبارزه مسلحانه داشت و از این که مسلمانان چرا آموزش نظامی نميبينند اظهار تاسف و تاثر میکرد.

فعالیتهای ایشان سبب شد که در 21 خرداد 1348.ش به دنبال برانگیختن آیتالله العظمی حکیم بر ضد رژیم بعث، دستگیر و به بغداد برده شد، و رئیس جمهور وقت (حسن البکر) به او هشدار داد که اگر مردم را بر ضد این رژیم تحریک کند و با مخالفان رژیم عراق در ارتباط باشد، تصمیمی دربارهتان میگیرم که ممكن است موجب ناراحتی پدرتان شود و جالب این که همین تهدید را سپهبد نصیری در سال 1342.ش کرده بود.

ترس از فعالیتهای سيدمصطفی عاقبت باعث شد که حکومت ایران و عراق تهدیدشان را عملی کنند و تصمیمی را که قبلا گرفته بودند، به انجام رساندند و شب یکشنبه اول آبان 1356.ش سيدمصطفی را در حالی که 47 بهار از عمرش گذشته بود به طرز مشکوکی مسموم و به شهادت رسانند.

 

سال شمار زندگي

1309- سي ام آذرماه در شهر مقدس قم متولد شد. نام وي محمد و لقبش مصطفي و كنيه اش ابوالحسن تعيين شد.

1315- راهي مكتب شد.

1316- شروع دوره ابتدايي در مدرسه هاي باقريه و سنايي قم.

1324- در 15 سالگي به تشويق پدر به تحصيل علوم اسلامي مشغول شد.

1326- در 17 سالگي دوره مقدماتي را پس از 5/2 سال به پايان رساند.

1328- در 19 سالگي به مرحله سطح وارد و معمم شد.

1330- در حدود 22 سالگي مرحله سطح را به اتمام رساند و در درس خارج آيت الله العظمي بروجردي و امام ( ره ) حضور يافت.

1333- در حدود 24 سالگي با دخت مكرم آيت الله شيخ مرتضي حائري ازدواج نمود.

1336- در سن 27 سالگي به درجه اجتهاد نايل شد در صورتي كه از نظر اطرافيان و حتي امام(ره) او از 25 سالگي به درجه اجتهاد رسيده بود.

1341- شروع جدي مبارزات سياسي در حالي كه قبل از آن نيز با جمعيت فدائيان اسلام آشنايي و همكاري داشت.

1342- تا سن 33 سالگي 12 جلد كتاب به رشته تحرير در آورده بود.

- در وقايع 15 خرداد 1342 و پس از دستگيري امام (ره) در امر هدايت و رهبري مردم قم نقش موثري ايفا كرد و در سخنراني صحن حضرت معصومه (س) مايه شكل گيري قيام 15 خرداد در شهر قم شد.

1343- بعد از دستگيري و تبعيد امام (ره) بخاطر افشاگري و سخنراني ضد لايحه كاپيتالاسيون به تركيه، در نيمه شب سيزدهم آبانماه همان سال بهمراه خيل عظيم مردم به طرف بيوت آيات عظام به راه افتاد.

- صبح روز 13/8/1343 در خانه آيت الله نجفي دستگير و زنداني شد.

- بمدت 57 روز در سلول انفرادي زندان قزل قلعه بسر برد.

- در روز 8/10/1343 بشرط رفتن به تركيه آزاد شد.

- در روز 13/10/1343 از رفتن به تركيه منصرف و در پي همين تصميم درهمان روز توسط ساواك دستگير شد.

- در روز 14/10/1343 يعني فرداي روز دستگيري به تركيه تبعيد شد.

1344- به درخواست و فشار دولت تركيه، رژيم شاه در تاريخ 13/7/1344 تصميم به تبعيد ايشان و پدر بزرگوارشان به عراق گرفت .

- در روز 16/7/1344 بهمراه پدر به سامرا رفتند.

- در روز 17/7/1344 پس از يك روز اقامت در سامرا به كربلا رفت.

- در روز 23/7/1344 پس از يك هفته اقامت در كربلا بهمراه امام (ره) وارد نجف شدند.

1344 تا سال 1356 و طي 12 سال اقامت در عراق بارها به زيارت خانه خدا مشرف شد و براي پيشبرد اهداف نهضت اسلامي با مبارزين جلسات و نشست هاي فراواني را تدارك ديد.

1348- در مورخ 21/3/1348 بدليل ملاقات با آيت الله العظمي حكيم به اتهام فعاليت عليه رژيم عراق به دستور حسن البكر رئيس جمهور وقت عراق دستگير شد.

1356- در سن 47 سالگي و در سحرگاه يكشنبه 1/8/1356 در نجف اشرف بطور ناگهاني و مرموز در خانه خود مسموم و به شهادت رسيد. پيكر مطهرش از نجف به كربلا برده شد و با آب فرات غسل و در محل خيمه گاه امام حسين (ع) كفن و پس از طواف در حرمين شريف طواف و به نجف بازگردانده شد.

- در روز دوشنبه مورخ 2/8/1356 به امامت آيت الله خويي در صحن مطهر حضرت علي (ع) بر پيكرش نماز و در ايوان حرم مطهر در مجاورت مقبره علامه حلي به خاك سپرده شد.

 

آثار

برخي از تأليفات آن شهيد عبارتند از:

1- القواعد الحكميه (حاشيه بر اسفار كه مخطوط مي باشد).

2- كتاب البيع (دوره ي كامل مباحث استدلالي بيع در سه جلد).

3- تحريرات في الاصول (از اول اصول تا استصحاب تعليقي).

4- شرح زندگاني ائمه معصومين عليها السلام تا زندگاني امام حسين عليه السلام.

5- مستند تحرير الوسيله.

6- تعليقه اي بر عروة الوثقي.

7- تفسير قرآن الكريم در سه جلد.

8- مبحث اجاره.

9- كتاب الاصول.

10- القواعد الرجاليه.

11- كتابي در مبحث نكاح.

دو كتاب «قاعده لاتعاد» در 180 صفحه و «مكاسب محرمه» در 420 صفحه كه به هنگام اقامت در تركيه نوشته است.

 

منابع:

- شکراله زاده، محمد. «آيت الله شهيد سيد مصطفي خميني». JameJamOnline.ir.

- «سید مصطفی خمینی ( 1309-1356)». زندگینامه: سید مصطفی خمینی ( 1309-1356).[/align]

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آيت الله سید محمود علایی طالقانی

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=taleghani.jpg&PortalID=0&q=1

 

آيت الله طالقانی در سال 1289 شمسی در يك خانواده ی ساده و مذهبی در روستای «كَل يزد» از توابع طالقان ديده به جهان گشود. پدرش سيدابوالحسن طالقانی از مبارزان دوره ی رضاخان و همكار و همرزم مرحوم «سيدحسن مدرس» بود و از طريق شغل ساعت سازي روزگار ميگذراند. آيتالله طالقاني نيز تحصيلات ابتدايي را در همان روستا و نزد پدر گذراند و پس از آن براي تحصيل علوم ديني به مدرسه رضويه و بعد فيضيه قم رفت و تا سال 1317 مشغول تحصيل بود. پس از آن در مدرسه سپهسالار مشغول تدريس علوم ديني شد. در اولين سالهاي تأسيس حوزه علمية قم براي ادامه تحصيل در سطح عالي بار ديگر به عنوان طلبه به كلاسهاي درس بازگشت و نزد اساتيد بزرگي چون مرحوم آيت الله سيدمحمد حجت، آيت الله سيد محمدتقي خوانساري و نيز آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائری (مؤسس حوزه علميه قم) به فراگيري علوم اسلامي در سطح عالي پرداخت و درجة اجتهاد را از مرحوم حائري يزدي دريافت كرد. آغاز مبارزات سياسي او به واقعه كشف حجاب و قضيه جواز گرفتن براي عمامه در زمان رضاخان برميگردد كه مخالفتهاي شديد و آشكارش موجب حبس و تبعيد وي گرديد. در سال 1320 در حالي كه در زندان به سر ميبرد تفسير قرآن را با در نظر گرفتن نياز نسل جوان آغاز نمود و پس از آزادي «كانون اسلامي» را بنيان گذارد. ايشان در سالهاي 31 ـ 1330 به پيشنهاد مرحوم آيت الله العظمي بروجردي، جهت شركت در «كنفرانس كشورهاي اسلامي» كه براي تشريك مساعي بين مسلمانان كشورهاي مختلف تشكيل شده بود به مصر و اردن سفر كرد و از نزديك با مسائل دنياي اسلام آشنا شد. اين فعاليتها ادامه داشت تا اينكه در 28 مرداد 1332 به علت پنهان كردن نواب صفوي، رهبر گروه فدائيان اسلام، دستگير و به زندان محكوم شد. در سال 1333، نهضت «مقاومت ملي» را با همكاری جمعی از مبارزين مسلمان تأسيس نمود.

پس از شكل گيری نهضت روحانيت به رهبری امام خمينی(س) در سال 1341 و طرح مسائلی چون «انجمن هاي ايالتي و ولايتي» و «انقلاب سفيد» به پيروی از حضرت امام خمينی(س) به مخالفت با رژيم شاه پرداخت و به دليل فعاليتهاي بسيار در همان سال به زندان افتاد و در اوايل خرداد 1342، به همراه چند تن از روحانيون آزاد گرديد ولي بار ديگر در همان سال در ارتباط با وقايع 15 خرداد و انتشار مقالهاي از سوي او با عنوان «ديكتاتوري خون ميريزد» دستگير و در زندان قصر مورد شكنجه و آزار قرار گرفت.

در سال 1350 در پي ممانعت كميسيون امنيت شهر از برگزاري نماز عيد فطر و مخالفت آشكار ايشان، آيتالله طالقاني دستگير و پس از محاكمه به سه سال تبعيد در زابل محكوم شدند. پس از سه ماه محل تبعيد ايشان به كرمان انتقال يافت. اما در همان سال، در پايان جشنهای دو هزار و پانصد ساله بار ديگر به جرم فعاليت سياسي بازداشت و زندانی شد و بار ديگر محكوم به تبعيد در جنوب ايران گشت. پس از چندی به سبب همكاری چند نفر از گروه مجاهدين خلق، با مأموران ساواك عدهی زيادی از مبارزان از جمله آيتالله طالقانی دستگير شدند.

در جريان محاكمه و در پي قرائت كيفرخواست دادستان، او دادگاه را غيرقانوني اعلام كرد و در دفاع از خود هيچ سخنی نگفت. دوران سخت شكنجه و زندان آغاز گشت و تا اوجگيري مبارزات مردم ايران در سال 1357 ادامه يافت تا اينكه به سبب فشار مردم و درخواست آزادي او در راهپيماييه ای چند ميليونی، رژيم ناچار به آزاد نمودن او از زندان شد. منزل آيت الله طالقانی در حوالي پيچ شميران به مركز فرماندهي انقلاب در تهران و بسيج و هماهنگ كردن توده ها بدل شد. راهپيمايي هاي بزرگ عاشورا و تاسوعا به دعوت ايشان انجام گرفت. ايشان از سوي امام خميني به رياست شوراي انقلاب انتخاب شدند و تا پيروزی لحظه ای از تلاش باز نماندند. پس از پيروزی انقلاب، ايشان از سوی امام خمينی(س) به امامت جمعه تهران انتخاب شدند و در پنجم مردادماه 1358 اولين نماز جمعه بزرگ تهران را پس از پيروزی انقلاب در دانشگاه تهران اقامه كردند.

ايشان به عنوان نماينده اول مردم تهران به مجلس خبرگان راه يافتند و همچنان در صحنه سياست فعال بودند. آيتالله سيد محمود طالقانی در 19 شهريور سال 1358 پس از سالها مبارزه و تبعيد و زندانی شدن از زمین خاکی به دیار باقی شتافت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آيتالله مرتضی مطهری

 

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=motahari.jpg&PortalID=0&q=1

آيت الله مرتضی مطهری در سال 1298 در فريمان و در خانوادهای روحانی به دنيا آمد و در سال 1310 برای تحصيل علوم دينی به حوزه علميه مشهد رفت و دروس مقدماتی را آنجا آغاز كرد.

 

ايشان در سال 1323 برای فراگيری فلسفه -كه به آن بسيار علاقهمند بود ـ به حوزه علميه ی قم رفتند و از شاگردان درس فلسفه حضرت امام خمينی(س) شدند.

علامه طباطبايی در جلساتی كه شبهای پنجشنبه برگزار ميشد مقاله های فلسفی خود را ميخواندند و درباره آن با شاگردان و حاضران بحث ميكردند. آيت الله مطهری از شاگردان برجسته آن كلاس بود و آن مقاله ها، در سالهای بعد در چهار جلد به نام «اصول فلسفه و روش رئاليسم» با حاشيه نويسي ايشان به چاپ رسيد.

بعد از فوت آيت الله بروجردی در سال 1340، آيت الله مطهری به تهران آمد و از همان ابتدا در مدرسه مروی به تدريس فلسفه ملاصدرا برای طلاب پرداخت و به زودی در دانشكده علوم معقول و منقول (دانشكده الهيات) دانشگاه تهران مشغول به كار شد و در آنجا نيز به تدريس كلام و فلسفه اسلامي پرداخت.

در اين زمان او كه در محيط متنوع دانشگاه با مسائل جديد جوانان آشنا میشد، نوشتن مقاله ها و كتابهايی را برای پاسخگويی به اين سؤالها آغاز كرد و به خاطر رواج افكار سوسياليستي و ماترياليستی در ميان جوانان، تلاش خود را صرف معرفي اسلام به عنوان دينی پوينده و نيز زدودن خرافات و بدعتها از چهره دين كرد.

كتابهای بسياری حاصل اين دوره از عمر اوست؛ كتابهايی چون حماسه حسيني، نهضتهای اسلامی در صد سال اخير و ...

او از مسائل سياسی جامعه نيز غافل نبود و با مجامع اسلامي آشنا شد و در اين محافل سخنرانيها و بحثهاي مختلفي را ايراد نمود. در همين دوران در راديو تهران نيز هر هفته يك بار سخنراني داشت كه مخاطبان وسيعتري را جذب افكار و اعتقاداتش ميكرد. او براي نخستين بار در سال 1342 بعد از وقايع 15 خرداد دستگير شد و در سال 1344 به همراهي متفكران مذهبی ديگر، نظير دكتر علي شريعتي به حسينية ارشاد دعوت شد.

 

در سال 1350 به دليل سوءتفاهم ها و اختلافاتی كه ميان او و ديگر گردانندگان حسينيه پيش آمد، كانون فعاليت خود را به مسجد الجواد كه آنجا نيز محل تجمع مردم مشتاق شنيدن از اسلام راستين بود، تغيير داد اما سال 1351 مسجد الجواد نيز تعطيل و او به طور موقت بازداشت شد.

ايشان در سال 1356 «جامعه روحانيت مبارز تهران» را پايه گذاری كرد و با آغاز انقلاب نقش مهمتری را به عهده گرفت و به فرمان حضرت امام خمينی (ره) رئيس «شورای انقلاب» شد. ارديبهشت 1358 در حالی كه چون هميشه از يك مجلس سخنرانی برميگشت به دست يكي از اعضاء گروهك «فرقان» به شهادت رسيد.

از آن پس روز شهادتش را برای گرامیداشت ياد مردی كه همه زندگياش را وقف تعليم و تربيت و آموزش كرده بود «روز معلم» نام گذاشتند و امام او را «حاصل عمر» خويش خواندند و همه ی كتابهايش را مفيد و سودمند دانستند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آيتالله علی اكبر هاشمی رفسنجانی

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=rafsanjani.jpg&PortalID=0&q=1

او در سال 1313 در رفسنجان متولد شد. در سال 1327 براي تحصيل علوم ديني به قم رفت و حدود سال های 36 و 1335، در درسهای امام شركت داشت. در همان زمان، با جمعي از همفكران خود از جمله دكتر باهنر، نشريه «مكتب تشيع» را منتشر ميساخت. پس از واقعه حمله به مدرسه فيضيه در سال 1342، دستگير شد و براي انجام خدمت سربازي به ارتش فرستاده شد، اما پس از دو ماه به دليل فعاليتهای سياسی تحت تعقيب قرار گرفت و از پادگان باغشاه فرار كرد. وی در زمان زندگی نيمه مخفی، موفق به ترجمه و نشر كتاب «سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار» شد.

در سال 1343، به دليل ارتباط با «هيئتهای مؤتلفه اسلامی» و نشر عقايد انقلابی و اسلامی دستگير و به مدت 4 ماه در زندان قزل قلعه زندانی شد. پس از آزادی، كتاب «اميركبير قهرمان مبارزه با استعمار» را تأليف و منتشر كرد. در سال 1345 در پی دستگيری عدهای از فقها و مراجع از جمله آيتالله منتظری، از قم گريخت و در تهران به صورت مخفيانه زندگي كرد تا اينكه بار ديگر در سال 1346 به اتهام فعاليت براي بر هم زدن مراسم تاجگذاری و نيز ارتباط با امام (ره) در نجف، بازداشت و به مدت سه ماه زنداني شد. او تا سال 1354 چندين بار به اتهام فعاليتهای سياسی دستگير شد تا اينكه در آستانه پيروزی انقلاب به همراه عدهای از ديگر زندانيان، بر اثر فشار مردم آزاد شد.

چند روز پس از آزادی، به همراه هيئتی كه از سوی امام (ره) مأمور حل مشكل تأمين سوخت داخلی بودند، به خوزستان رفت تا برنامهای برای اعتصاب كارگران و ميزان توليد نفت به اندازه مصرف داخلی تهيه كند، سپس به فرمان امام (ره) به عضويت شورای انقلاب درآمد.

 

او با همكاري تنی چند از مبارزان از جمله آيتالله مطهری، هماهنگی برنامههای گوناگون مركز رهبری انقلاب يعنی منزل امام(س) را بر عهده داشت. او از سوی امام (ره) براي قرائت فرمان تاريخي تشكيل دولت موقت انتخاب شد. پس از پيروزي انقلاب به نمايندگي از سوي مردم تهران در مجلس اول و دوم و شوراي اسلامي حضور يافت و به رياست مجلس برگزيده شد. پس از رحلت حضرت امام خميني (ره) و انتخاب آيتالله خامنهای براي رهبری، وی در پنجمين دوره انتخابات رياستجمهوری شركت كرد و برای دو دوره پياپی با رأی مردم به مقام رياستجمهوری رسيد و پس از جنگ تحميلی وظيفهی دشوار سازندگی كشور را بر عهده گرفت. پس از پايان دوره دوم رياست جمهوری، از سوی رهبر انقلاب اسلامي به رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام منصوب شد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آيتالله سيد عبدالحسين دستغيب

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=dastgheyb.jpg&PortalID=0&q=1

 

 

 

امام جمعه شيراز ازسال 59تا 60، دومين شهيد محراب و از مبارزان سياسی در دوران پهلوی.

او فرزند آيت الله سيدمحمدتقي دستغيب بود و در سال 1292 در شيراز متولد شد. تحصيلات خود را در حوزه علميه شيراز تا «سطح» ادامه داد و جاي پدر -كه سالها پيش از اين فوت كرده بود– امام جماعت مسجد باقرخان شد.

وی كمكم مخالفت خود را با برنامههای ضد مذهبی حكومت آشكار ساخت و در شرايطی كه روزگار سختي را از نظر مادی میگذراند، پيشنهاد پيوستن به كادر قضايی دادگستری را نپذيرفت. در زمان اجرای قانون كشف حجاب، مخالفتهای آشكار او موجب شد كه حكومت اجازه وعظ و منبر را از او بگيرد و سرانجام براثر فشارهای زياد رژيم درسال 1314 مجبور به ترك ايران و مهاجرت به نجف اشرف شد.

پس از گذراندن دروس خارج، فقه و اصول در نجف، موفق به دريافت اجازه اجتهاد و نقل روايات شد. پس از تبعيد رضا شاه از ايران، او نيز به توصيه آيتالله محمد كاظم شيرازی به ايران بازگشت و با همكاری مردم، مسجد جامع شيراز را كه بيش از هزارسال قدمت داشت و به صورت خرابه درآمده بود، بازسازی كرده و آن را به مركزی براي فعاليتهای مذهبي و سياسي تبديل كرد. تجديد بنای مدرسه علميه حكيم و تأسيس ديگر مدارس علوم ديني از جمله فعاليتهای او در آن دوران است.

پس از اعلام لوايح شش گانه، او نيز به پيروی ازحضرت امام خمينی(س) به مخالفت با اهداف سياسي رژيم پرداخت و چنان نقش مهمی درگسترش مبارزات درميان مردم داشت كه رژيم مجبور شد همزمان با سركوبی قيام 15 خرداد، او را نيز شبانه دستگير كند. وقتي مأمورين به منزل او هجوم بردند، مردم خود را سپر ساختند و مانع از دستگيری او شدند. مأموران بسياري را بازداشت كردند و سرانجام شهيد دستغيب براي آزادی مردم بیگناه خود را به فرمانداری نظامي معرفي كرد. مقامات محلی، برخلاف قولی كه داده بودند، او را تحت فشار مركز به تهران اعزام كرده و به زندان فرستادند وپس از آزادي، بلافاصله او را تبعيد كردند. درسال 1343، بار ديگر به دليل ادامه فعاليتهای سياسي دستگير و زنداني شد. درطول دوران اقامت اجباری امام درنجف، بارها به ملاقات ايشان رفت و ضمن بيان اخبار ايران و مبارزات مردم، رهنمودهای لازم را كسب كرد. بار ديگر، درگيری خشونتآميز رمضان سال 56 در شيراز، باعث تبعيد او از زادگاهش شد.

درهمين دوران، به همراهی چهار تن از ديگر روحانيون، طي اعلاميهای شاه را از سلطنت خلع كرد. پس از پيروزي انقلاب، به عنوان نماينده اول استان فارس به مجلس خبرگان رفت و در تدوين قانون اساسی جمهوری اسلامی مشاركت ورزيد. چندی بعد، محبوبيت او درميان مردم باعث شد به حكم امام به امامت جمعه شيراز انتخاب شود. آيتالله دستغيب، صاحب تأليفات و ترجمههای بسياری است كه بيشتر آنها درباره اخلاق، معاد و خودسازی نوشته شدهاند. از معروفترين كتابهای ايشان میتوان به «صلاة الخاشعين» ، «معاد» ، «گناهان كبيره» ، «قلب قرآن» و «قيامت و قرآن» اشاره كرد.

او سرانجام در روز 20 آذرماه 1360، هنگامی كه عازم نمازجمعه بود، به دست يكي از اعضای گروهك منافقين به شهادت رسيد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دكتر علی شريعتی

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=10.jpg&PortalID=0&q=1

 

دكتر علی شریعتی مزینانی در دوم آذرماه 1312 در«كاهك»، دهی بر حاشیهی كویر و در نزدیكی سبزوار متولد شد و در «مزینان» -آبادی دیگری درهمان نزدیكی- كودكی را گذراند. پدر او استاد محمدتقیشریعتی، نوهی ملاقربانعلی معروف به آخوند حكیم و پسر ملامحمود، روحانی و پیشوای مردم منطقه بود. مادرش زهرا امینی زنی روستایی، مؤمن و متواضع بود. دكتر علی شریعتی تحصیلات خود را با آموختن قرآن در مكتب ده آغازكرد. در سال 1319 به دبستان ابن یمین رفت. در سیزده سالگی به دبیرستان رفت و در این ایام به شدت به عرفان و تصوف گرایش پیدا كرد. او در 16 سالگی سیكل اول را به پایان رساند و به اصرار پدر و با توجه به وضع اقتصادی خانواده به دانشسرای مقدماتی (تربیت معلم) رفت.

در آن سالها حزب توده و موج اعتقاد به ماركسیسم میان جوانها نفوذ بیسابقهای پیدا كرده بود. استاد محمدتقیشریعتی به منظور مقابله با هجوم افكار الحادی و توجه دادن نسل جوان به قابلیتهای اسلام اصیل به عنوان یك مكتب امروزی و پویا، با همكاری چند تن از دوستان خود «كانون نشر حقایق اسلامی» را بنیان گذاشت. در جلسات كانون ابتدا تفسیر قرآن گفته میشد و بعد سخنرانی با موضوع شناخت جنبههای گوناگون دین ایراد می شد. دكتر علی شریعتی نیز از سال 1327 به عضویت این كانون درآمد.

در سال دوم دانشسرا و همزمان با اوجگیری نهضت ملی او به سوی فعالیتهای سیاسی كشیده شد. درسال 1331 او در راهپیمایی وسیعی كه علیه قوام السلطنه (و به جانبداری از مصدق) در مشهد برگزار شد شركت كرد و برای اولین بار دستگیر شد. او در سال 1332 به عضویت «نهضت مقاومت ملی» درآمد كه مهندس مهدی بازرگان و آیتالله طالقانی مؤسسانش بودند و گرایش مذهبی و اسلامی داشت.

 

 

در سال 1334، در دانشگاه مشهد در رشته ادبیات فارسی پذيرفته شد. درسال 1336 او به همراه 16 نفر دیگر از اعضاء و پیروان «نهضت مقاومت» ازجمله پدرش استادمحمدتقیشریعتی برای بار دوم دستگیر شدند و به تهران منتقل گشت. به ظاهر اتهام آنها جانبداری از سیاستهای مصدق بود.

در سال 1337 او با رتبه اول از دانشگاه مشهد فارغ التحصیل شد. چند ماه بعد و در سال 1338 او با بورسیه دولتی شاگردان اول برای ادامه تحصیل عازم فرانسه شد. در سال 1342 او موفق به اخذ مدرك دكتری در رشتهی تاریخ شد. وی پس از برگشت به ایران به محض رسیدن به مرز بازرگان دستگیر و به زندان قزلقلعهی تهران فرستاده شد. پس از چند ماه بازجویی و آزار، در شهریور 1343از زندان آزاد شد.

در سال 1347 دكتر شریعتی از سوی حسینیه ارشاد برای سخنرانی در ایام مذهبی دعوت شد. سخنرانیهای ارشاد از سوی جوانان، روشنفكران و دانشجویان با استقبال بینظیری مواجه شد و موجی از اسلامگرایی نوین را از اين طریق در جامعه پدید آورد. از آنجا كه ساواك این گونه جلسات روشنگرانه و انقلابی را تاب نمیآورد، سرانجام حسینهی ارشاد در 22 آبان ماه 51 تعطیل گشت. به تدریج كتابهای او از كتابفروشیها جمع شد و داشتن آنها جرم محسوب گشت، اما دانشجویانش نوار سخنرانیهای او را پیاده كرده به صورت جزوههای پلیكپی یا حتی دستنویس و با اسامی مستعار علی سربداری، علی معلم، علی سبزوارزاده و... منتشر می ساختند.

دكتر در منزل دوستان و اقوام به زندگی مخفی خویش در تهران ادامه می داد و ساواك پیجوی او بود، سرانجام برای تحت فشار قرار دادن او استادمحمدتقیشریعتی را با همهی ضعف و كهولت سن و چند تن از اقوام نزدیكش را دستگیر كردند و خانوادهاش را آشكارا تحت نظر گرفتند. سرانجام او دوم مرداد ماه 1352 با ساك كوچكی از لباس، خود را به ساواك معرفی كرد. دورهی هجده ماههی زندان او در سلول انفرادی، بدون اجازهی داشتن كتاب و قلم و كاغذ آغاز شد. بازجوییهای مكرر، شكنجههای روانی، تهیدها و وعدهها، هیچ كدام برای وادار كردن او به قبول همكاری، مصاحبهی تلویزیونی و... موثر نبود. او با پاسخهای زیركانه و گاه طنزآمیز بازجویان كماطلاع ساواك را دست میانداخت و سردرگم میكرد.

پس از آزادی دایرهی محدودیتها و فشارهای ساواك هر روز بیشتر میشد و امكان هر فعالیتی را از او سلب میكرد به همین علت او تصمیم به هجرت گرفت. او با استفاده از نام شناسنامهای خود «علی مزینانی» كه كمتر شناخته شده بود توانست از كشور خارج شود. سرانجام در 28 خردادماه سال 1354 دكتر علی شریعتی در خانه كوچكی كه در یكی از شهرهای انگلستان اجاره كرده بود به طرز مرموزی درگذشت. اگرچه روزنامههای كیهان و اطلاعات آن زمان نوشتند: «مرحوم دكتر علی شریعتی كه برای درمان ناراحتی چشم و كسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود در آنجا بر اثر سكتهی قلبی درگذشت.» اما مردم و گروههای مبارز، رژیم را مسئول مرگ ناگهانی او دانستند و سرانجام او را در مقبرهی كوچكی در كنار حرم حضرت زینب(س) به خاك سپردند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

محمد مفتح

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=MohammadMofateh-s-h.jpg&PortalID=0&q=1

كودكي و تحصيلات مقدماتي

 

محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ه.ش در خانواده اي روحاني در همدان به دنيا آمد. پدر ايشان مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ محمود مفتح از وعاظ بزرگ همدان بود.

 

استعداد فراوان و عشق زياد شهيد به تحصيل باعث شد كه بزودي مراحل مختلف تحصيل را بگذراند، به نحوي كه ديگر حوزه همدان براي او قابل استفاده نبود و لذا در سال ۱۳۲۲ در حالي كه تنها ۱۵ سال داشت براي ادامه تحصيل به حوزه علميه قم مهاجرت كرد.

 

 

تحصيلات تكميلي

 

پس از ورود به قم در حجره اي در مدرسه دارالشفاء اقامت كرد و شبانه روز به تحصيل علم پرداخت. از محضر اساتيد بزرگي همچون حضرت آيت الله العظمي امام خميني، مرحوم آيت الله علامه طباطبائي، مرحوم آيت الله داماد، مرحوم آيت الله حجت و ... استفاده كرد و بزودي دوره كامل خارج علوم مختلف حوزه را گذارند و جامع منقول و معقول گرديد تا اينكه به درجه اجتهاد نائل آمد و به عنوان مدرسي در حوزه به تدريس پرداخت، به نحوي كه حوزه هاي درسي ايشان در زمينه هاي مختلف به خصوص فلسفه از رونق خاصي برخوردار بود و از پراستفاده ترين حوزه هاي درسي براي فضلاي قم محسوب مي شد.

 

شهيد مفتح در كنار تحصيل در حوزه به تحصيل علوم جديده پرداخت و مدارج مختلف تحصيلات جديده را نيز گذراند وي پس از مدت نسبتاً كوتاهي موفق به اخذ درجه دكتري (P.H.D) در رشته فلسفه گرديد.

 

فعاليتهاي ايشان در مسائل اجتماعي و سياسي و آشنايي كه از نزديك با حوزه و دانشگاه و كليه مسائل آن پيدا كرده بود سبب شد كه استاد شهيد از سالهاي بسيارقبل، به اهميت وحدت فيضيه و دانشگاه پي برد.

 

 

 

مقاله ايشان تحت عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» كه در سالهاي حدود ۱۳۴۰ در نشريه مكتب اسلام قم چاپ شد خود به خوبي نشانگر نوع تفكر و تلاش عملي استاد مفتح در زمينه ايجاد اين وحدت از آن سالهاست.

 

با شروع قيام حضرت امام خميني(ره) شهيد مفتح كه يكي از شاگردان نزديك ايشان بود، از روز اول قيام پشت سر امام مبارزات خود را اوج بيشتر داد.

 

منبرهايي كه ايشان در شهرهاي آبادان، خرمشهر، اهواز و... مي رفتند بارها منجر به دستگيري و تبعيد ايشان گرديد ولي شهيد مفتح مجدداً در مناسبت بعدي براي منبر به آن شهرها مي رفتند تا بالاخره در آخرين بار ايشان دستگير، تبعيد وبه استان خوزستان ممنوع الورود شد.

 

 

 

 

در دانشكده الهيات

 

غناي علمي استاد، تبحر و تسلط ايشان به علوم جديده و قديم، بيان شيوا و قلم قدرتمند ايشان، دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را بر آن داشت تا به طور رسمي از ايشان دعوت به عمل آورد تا به تدريس در آن محل بپردازد. شهيد مفتح به شوق همكاري با استاد شهيد آيت الله مطهري تدريس در دانشكده الهيات را پذيرفت و از سال ۱۳۴۹ در تهران اقامت گزيد.

 

 

مسجد جاويد؛ سنگر مبارزه با ظلم و الحاد

 

شهيد آيت الله دكتر مفتح با قبول امامت مسجد جاويد در سال ۱۳۵۲ هسته اي ديگر را در جهت تجمع نيروهاي مسلمان مبارز و سنگري براي ارائه اسلام راستين و جبهه اي براي مبارزه با رژيم پهلوي ايجاد كرد. وي ابتدا اقدام به تشكيل كتابخانه اي در مسجد كرد و سپس با تشكيل كلاسهاي مختلف از جمله اصول عقايد، فلسفه، اقتصاد، تفسير قرآن، نهج البلاغه، عربي، تاريخ اديان، جامعه شناسي و... براي دانشجويان و نيز كلاسهاي ديگري در سطح دانش آموزان اقدامي مؤثر براي بالابردن سطح آگاهي هاي مذهبي به صورتي منظم و سيستماتيك و همچنين ايجاد زمينه براي آشنايي در جهت پيشبرد انقلاب اسلامي نمود تا اين كه در سوم آذر ماه ۱۳۵۳ با دستگيري شهيد آيت الله مفتح و آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي مسجد جاويد تعطيل شد . شهيد مفتح حدود ۲ ماه در زندان رژيم زير شديدترين شكنجه ها به سر برد.

 

 

مسجد قبا؛ قلب تپنده انقلاب

 

حدود ۲ سال پس از آزادي از زندان شهيد آيت الله دكتر مفتح امامت مسجدي در نزديكي حسينيه ارشاد را پذيرفت و آن مسجد را «قبا» ناميد و بدين صورت مسجد قباي ديگري در راستاي مسجد قبا در صدر اسلام بنياد نهاده شد تا سنتهاي اصيل رسول خدا و خاندان پاكش را احيا كند.

 

وي اين مسجد را به عنوان بزرگترين سنگر در جريان مبارزات انقلاب اسلامي درآورد. جمعيتهاي چندين صدهزار نفري كه در سالهاي ۵۶ و ۵۷ در سخنراني هاي ماه مبارك رمضان در مسجد گرد مي آمدند، تا آن زمان بي سابقه بود و رعب و وحشت زيادي در دل رژيم منفور پهلوي ايجاد مي كرد.

 

 

فعاليت در لبنان؛ اقدامي عملي در تعميق و گسترش انقلاب اسلامي

 

در جريان جنگهاي داخلي لبنان كه رژيم صهيونيستي اشغالگر با همكاري رژيمهاي مرتجع منطقه براي سركوبي شيعيان و فلسطينيهاي مسلمان به پا خاسته مقيم لبنان برپا كرده بود، شهيد آيت الله دكتر مفتح اقدام به جمع آوري اعانه به مقدار زياد كرد و آنها را به لبنان فرستاد. او معتقد بود اساسي ترين كار براي پيشرفت هرچه بيشتر شيعيان لبنان، بالاتر بودن سطح آموزش و فرهنگ آنان است، عليهذا براي جنگ زدگان لبنان دو برنامه كوتاه مدت و درازمدت داشت. در برنامه كوتاه مدت سعي بر آن داشت تا مخارج تحصيلي كودكان شهداي لبنان را تأمين كند و در اين راه موفق شد عده زيادي از بازماندگان شيعيان جنگ زده را با تأمين مخارج تحصيل و پوشاك و غذا راهي مدارس بكند. هدف وي از اجراي برنامه درازمدت اين بود كه يك مركز و مجتمع آموزشي شيعي در لبنان ايجاد كند و با اين اقدام دست به اساسي ترين كار در جهت از بين بردن عقب افتادگي شيعيان لبنان زد.

 

 

نماز عيد فطر؛ نقطه عطفي در حركت انقلاب

 

شهيد مفتح در رمضان سال ۱۳۵۶ اقدام به تشكيل جلسات سخنراني در مسجد قبا نمود و از كساني كه رژيم، آنها را از انجام سخنراني منع كرده بود دعوت كرد و با اين عمل قدم مؤثري را در جهت رسوا كردن رژيم برداشت.

 

پس از روزهاي سازندگي ماه رمضان ۵۶ شهيد آيت الله دكتر مفتح اعلام كرد كه نماز عيد فطر را در زمينهاي قيطريه خواهد خواند.

 

ساعت ۸ صبح پنجشنبه ۱۶ شهريور دكتر مفتح به زمينهاي قيطريه آمد و مشاهده كرد كه سر تا سر زمين توسط نيروهاي مسلح ارتش شاهنشاهي اشغال شده است.

 

در اوائل راه ،ارتش شروع به شليك تير هوايي و گاز اشك آور به سوي جمعيت مؤمن و مبارز كرد اما مردم با روشن كردن آتش و سوزانيدن مقوا در اطراف شهيد مفتح مانع از آسيب رساني گاز به ايشان شدند.

 

نظاميان شاه به كمي پائين تر (خيابان دكتر شريعتي، سر راه شهيد كلاهدوز) حمله كردند و دكتر مفتح را با سرنيزه و قنداق تفنگ به سختي مجروح و مضروب كردند به طوري كه امكان حركت از وي سلب شد.

 

شهيد مفتح كه صبح جمعه ۱۷ شهريور براي مداوا و پانسمان زخمهاي ناشي از تظاهرات ديروز به بيمارستان رفته بود، موقع بازگشت به منزل به وسيله ساواك دستگير شد.

 

بدين ترتيب در اولين ساعات حكومت نظامي وي با تن و بدني مجروح دستگير و روانه زندان كميته ضد خرابكاري شاه گرديد.

 

بعد از ۲ ماه كه رژيم سابق در اثر اوجگيري انقلاب ناچار به گشودن در زندانها شد شهيد آيت الله دكتر مفتح از زندان آزاد شد.

 

 

پس از انقلاب

 

كوشش هاي شبانه روزي استاد مفتح، پس از انقلاب با شدتي بيشتر دنبال شد، لياقت و جديت و كارداني ايشان ناشي از ايمان و اعتقاد عميقشان به انقلاب اسلامي بود.

 

وي علاوه بر عضويت در شوراي انقلاب با درخواست دانشجويان دانشكده الهيات و بعد از مشورت با استاد مطهري سرپرست دانشكده الهيات شدند و علاوه بر اين سرپرستي كميته منطقه ۴ تهران نيز برعهده وي بود.

 

دكتر مفتح در ادامه ساليان دراز كوشش و تلاش براي وحدت فيضيه و دانشگاه كه اسلام بر جامعه حاكم و كشور تحت رهبريهاي حضرت امام به پيش مي رفت به كوشش خود در اين زمينه افزود. در سالگرد شهادت آيت الله حاج سيدمصطفي خميني اقدام به تشكيل سمينار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشكده الهيات نمود كه اين اولين سميناري بود كه تحت اين عنوان برگزار مي شد.

 

 

شهادت

 

دكتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حياط خلوت دانشكده الهيات دانشگاه تهران با شليك چند گلوله از سوي ضاربين بشدت زخمي شد و معالجات در بيمارستان اثري نبخشيد. ايشان حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت رسيد.

 

 

منابع:

 

1. http://www2.irna.com/occasion/27azar84/index.htm

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حسین غفاری

 

نیاکان

 

حسین غفاری فرزند حاج عباس و از نوادگان حاج ملامحسن است. حاج ملامحسن از شخصیت های برجسته منطقه و روحانی عالیمقام و نجف رفته ای بود که در مبارزه با استعمارگران، سرمبارکش توسط روسها از بدن جدا شد و شهید گردید. هفت نفر از اجداد مادری وی در مبارزه با اجانب و بیگانگان به شهادت رسیده و مسجد حسنلوی آذرشهر مدفن و مضجع آنها و زیارتگاه اهل دل است. حاج ملااحمد امین العلما از دیگر نیاکان حسین غفاری است.

 

 

 

تولد

 

تابستان سال 1335 ق. برابر با 1293 ش. نوزادی در خانه محقر حاج عباس در آذرشهر دیده به جهان گشود. پدر نوزاد بخاطر ارادت قلبی که به حضرت امام حسین علیه السلام داشت نام او را حسین نهاد. حسین در فضای کاملا معنوی و با تربیت مادری مهربان و عاشق ولایت و دوستدار حضرت زهرا علیه السلام رشد کرد و سایه پدری مؤمن و متقی بر سرش بود. حسین یک و نیم سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و سرپرستی اش را برادرش حاج حسن آقا عباسپور به عهده گرفت.

 

 

 

تحصیلات

 

حسین از شش سالگی تحصیل را آغاز نمود. مقدمات دروس را در زادگاهش آذرشهر در محضر میرزا محمدحسن منطقی دهخوارقانی فراگرفت و سپس وارد حوزه علمیه تبریز شد.

 

در حوزه علمیه تبریز از جلسه درس بزرگان، کسب دانش نمود و تلاش و کوشش فراوان برای فراگیری علوم دینی از خود نشان می داد و بعضی مواقع شبها تا صبح مطالعه می کرد. او در حوزه علمیه تبریز برجستگی خاصی از خود نشان داد تا آنجا که زبانزد همدرسان و هم بحث هایش شده بود و اساتید وی نیز از تلاش و فعالیت او اظهار رضایت می کردند.

 

پس از مدتی برای بهره گیری از اساتید قم از تبریز به قم هجرت کرد و در حوزه علمیه قم، فقه و اصول و مراحل عالی را از محضر بزرگان فرزانه ای چون آیات عظام فیض قمی - بروجردی و خوانساری فراگرفت.

 

 

 

اساتید و شاگردان

 

آیت الله حسین غفاری در طول حیات خود از استادان فرزانه ای بهره گرفت که از جمله عبارتند از:

 

1 - امام خمینی (ره)

 

2 - آیة الله آقا سید محمد حجت کوه کمره ای (ره)

 

3 - آیة الله العظمی سید شهاب الدین نجفی مرعشی (ره)

 

4 - علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان (ره)

 

5 - آیة الله آقا سید احمد خوانساری (ره)

 

6 - آیة الله آقا سید محسن میر غفاری آذرشهری

 

7 - آیة الله حاج میرزا علی مقدس (مشهور به جاج مقدس آقا)

 

8 - آیة الله حاج شیخ علی پیشنماز دهخوارقانی مشهور به (توتونچیان)

 

9 - آیة الله آمیرزا محمد حسن منطقی دهخوارقانی و دهها استاد فرزانه دیگر.

 

 

 

تدریس

 

آیة الله غفاری از اول طلبگی همزمان با تحصیل علوم دینی کار تدریس را نیز انجام می داد. مجلس درس او در مکتب زینبیه آذرشهر بسیار گرم و پر رونق بود. در این مکتب که علاقمندان و دانش پژوهان دینی حضور می یافتند، ابواب الجنان و جامع عباسی و دیگر کتب فقهی و اخلاقی و قرآنی نیز تدریس می شد.

 

جلسات درس شهید غفاری در قم و تهران در مساجد الهادی و خاتم الاوصیاء برگزار می شد و اشخاص فرزانه ای از شمع وجود آیة الله غفاری بهره ها می بردند.

 

در مسجد الهادی تهران دانش جویان و طلاب بسیاری به طور مرتب و منظم در جلسات بحث گردهم می آمدند و از بحث های شیوا و صحبت های صریح و انقلابی شهید غفاری استفاده می کردند.

 

 

 

مبارزات سیاسی

 

همزمان با قیام تاریخی حضرت امام خمینی (ره) در سال 1342 ش. آیه الله غفاری پشت سر امام از آرمانهای والای او پشتیبانی نمود و دوران رنج و محنت و زندان و حبس را سپری نمود.

 

در طول تحصیل در قم نیز هرگاه فرصتی می یافت به روستاها و شهرهای اطراف می رفت و به مبارزات پیگیر با استبداد همچنین به اشاعه فرهنگی غنی اسلام می پرداخت و اذهان پاک روستائیان را از غبار نیرنگ های رژیم مستبد شاه می زدود.

 

آیة الله غفاری رژیم شاه را غاصب می دانست و اعتقاد داشت رژیم پهلوی با کودتا بر سر کار آمده و باطل است لذا با اصل رژیم مخالف می کرد و به همین دلیل بارها توسط حکومت پهلوی حبس گردید و مورد شکنجه قرار گرفت.

 

 

 

شهادت

 

آیة الله غفاری حسین غفاری پس از سالها تلاش، مجاهدات، استقامت صبر و پایداری، زندان و شکنجه در غروب ششم دی ماه سال 1353 ش. در اوج مظلومیت در محبس تنگ و تاریک و ظلماتی حکومت پهلوی با دست و پای شکسته و دندانهای خرد شده و محاسن خونین به دیار ابدیت شتافت و روح بلندش پس از 13 سال تحمل حبس و شکنجه به ملکوت اعلی پیوست.

 

ساواک شبانه پیکر مطهر او را به قم فرستاد تا مظلومانه دفن شود ولی طلاب و مردم قم از موضوع با خبر شدند و در تشیع جنازه با شکوه ایشان در صبح روز 7 دی ماه 1353 ش. شرکت کردند و پیکر او را از حرم حضرت معصومه علیه السلام تا قبرستان دارالسلام قم تشییع کردند.

 

 

 

منابع

 

1- کتاب شهدای روحانیت شیعه نوشته علی ربانی خلخالی

 

2- کتاب خاطرات هادی غفاری از انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی

 

3- کتاب یکصدسال مبارزه روحانیت اسلام عقیقی بخشایشی

 

4- نشریه امید انقلاب، 14 خرداد 1373 ش.

 

5- تاریخ سیاسی ایران، جلال الدین مدنی

 

6- اطلاعات ارائه شده از طرف برخی از شخصیت ها از جمله الف : آیة الله سید علی میر غفاری آذرشهر ب : حجة الاسلام و المسلمین مقدس زاده ج : آیة الله مجتهد شبستری د: حاج عباس آقا عباسپور

 

7- تلخیص از شرح حال شهید غفاری تاءلیف حمید صبری

 

8- کتاب انقلاب اسلامی بروایت اسناد ساواک (انتشارات سروش)

 

 

 

برگرفته از www.hawzah.net

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سید محمد رضا سعیدی

 

تولد

 

در زمانی که محو فرهنگ ملی اسلامی مردم آغاز شده بود و در سایه سرنیزه های قزاقها سکوت در کوچه ها مستانه عربده می کشید در سال 1308 ش. در نوغان مشهد صدای نوزادی نه تنها سکوت خانه را شکست بلکه فریادی شد ماندگار و جاوید بر علیه سکوت و خفقان.

 

 

در حوزه

 

سید احمد پدر وی به پاس قدردانی از رضای آل محمد صلی الله علیه آله که پس از سالها فرزند پسری را به او هدیه کرده بود نام زیبای محمد رضا را بر او نهاد و برای تحویل دادن او به مکتب حیاتبخش حوزه به تعلیم و تربیت وی پرداخت.

 

زمانی سید محمد رضا به اقیانوس حوزه گام نهاد که هر کس دم از مذهب می زد آینده اش قلم سرخ می خورد تا چه رسد که در ترویج آن عبای پیامبر را بر دوش کشد.

 

سید محمد پس از پایان ادبیات دروس حوزه را با جدیت و پشتکار پی گرفت و روزها و ماهها را با کتاب و قلم سپری کرد. گرچه در «منطق» محمد رضای جوان در مقابل سکوت زمانه اش فریاد بود و «اصول» را خط و راهی می دانست که جدش حسین علیه السلام از خانه خدا (کعبه ) تا خدا (کربلا) ترسیم ساخته بود ولی منطق و اصول را نزد فرزانگان و استادان نامی آن زمان چون ادیب نیشابوری، شیخ هاشم و شیخ مجتبی قزوینی که آوازه نام آنان همه جا را فراگرفته بود آموخت.

 

در این دوره انتخاب همسر از خاندان طباطبایی که از نوادگان میرزای شیرازی آن فریادگر نامی که بیگانه ستیز عصر خود به شمار می رفت خود نشانی دیگر از انتخاب راه پرحادثه او بود.

 

سعیدی پس از پایان دروس سطح و بهره مند شدن از استادان نامدار حوزه مشهد راهی قم شد و در درس مرجع عالیقدر شیعه آیة الله بروجردی شرکت کرد و از محضر پر فیض کسب معرفت نمود. اما در این هنگام آوازه رادمردی به نام حاج آقا «روح الله» سعیدی را به درس او کشید، سعیدی به محض ورود به درس او گمشده خود را یافت و همه چیزش را به نگاهش باخت، سعیدی احساس می کرد که هر جا مراد او حضور می یابد سکوت رخت بر می دارد. و این سرآغاز فریادش شد. عشق و علاقه سعیدی نسبت به امام در هیچ قاموسی نمی گنجد و هیچ واژه ای توان ترسیم آنرا ندارد و این عشق و علاقه تنها یکطرفه نبود چرا که امام در نامه ای به او واژه ها را ناتوان تر و علیل تر از آن می داند که با کمک آنها محبت خود را به نشان دهد و در قسمتی از آن چنین می نویسد:

 

«من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آنطور که هست ابراز کنم من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم لکن خداوند متعال قادر است»

 

 

تجربه زندان

 

امام که قبل از آغاز نهضت روحانیت طوفانی را در وجودش به پا کرده بود شاهد اولین تجربه زندان وی گشت او که به اتفاق آقای خزعلی، آقای مکارم و آقای سبحانی و آقای دوانی برای سفری تبلیغی به خوزستان رفته بود در «خسرو آباد» آبادان شیشه عمر پشه سکوت را سیمرغ وار به سنگ زد و برای اولین بار میله های سرد زندان را تجربه کرد که با وساطت فضلاء پس از چندی از زندان آزاد گشت.

 

 

جرقه قیام

 

لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و عکس العمل اعلامیه های شدیداللحن امام و سرآغاز قیام روحانیت و مردم به رهبری امام گشت که دستگاه اوج رذالت حوزه در مدرسه طالبیه تبریز و فیضیه قم به تصویر کشید سعیدی که خود در این نهضت شرکت کرده بود پس از فروکش کردن تهاجمات دستگاه به همراه برخی از فضلاء قم روانه کویت شد که روز 11 محرم همان سال از فاجعه خونین 15 خرداد و دستگیری امام باخبر شد.

 

خشم سرپای وی را گرفت نخست با دیگر فضلای ایرانی نامه هایی را به آیة الله حکیم و آیة الله خویی نگاشت اما روح بی آرام او مانع آن شد که تنها به این مقوله اکتفا کند و با شناخت کامل از دستگاه اطلاعاتی قوی شاه در کویت به حسینیه «فحیعل» بازگشت و نیروهای اطلاعاتی را به تعجب وا داشت. او که می دانست در بازگشت توسط دستگاه امنیتی کشور دستگیر می شود تا آزادی امام در کویت در خانه حجة الاسلام سید عباس مهری ماندگار شد به گزاف نرفته ایم اگر بگوئیم سعیدی هم بند امام و هم سلول امام بود چرا که آن روز که امام به زندان گام نهاد، سعیدی هم با سخنرانی آتشین در کویت زندانی شد.

 

سعیدی صفر سال بعد مخفیانه و با لباسهای مبدل کویت را به قصد ایران ترک کرد، از آنجا که در بینش سعیدی بیرون آمدن یک طلبه از لباس روحانی کاری منحوس به شمار می رفت نامه ای به این مضمون به امام نوشت.

 

«سیدی و مولای با قیافه منحوس وارد قم شده ام و اجازه ملاقات می خواهم»

 

امام نیز با روی گشاده سعیدی را به حضور پذیرفت و مرید و مراد پس از ماهها همدیگر را در آغوش گرفتند.

 

 

تبعید

 

عکس العمل شدید امام در مقابل لایحه خفت بار کاپیتولاسیون در مهرماه 1342 منجر به تبعید امام به ترکیه و سپس نجف گشت... هشدار سعیدی با دهها تن از فضلاء قم در نامه ای به هویدا به سال 30/7/44 نشانگر پیگیری او و دیگر فضلای قم برای بازگرداندن حضرت امام بود. سعیدی تنها فرستادن نامه، اظهار همدردی و همراهی با امام را در قالب نوشته ها کافی نمی دانست بلکه احساس می کرد که امام را باید به حوزه علمیه نجف شناساند از اینرو مخفیانه و از راهها و گذرگاههای مخفی مرز به عراق و به نجف اشراف رفت. او در یکی از مدارس علمیه طی جلساتی بر فراز منبر به معرفی چهره واقعی امام و بعد علمی ایشان پرداخت و با بیان شخصیت مرادش بر شمار مریدانش افزود.

 

 

سعیدی در مسجد امام هفتم علیه السلام

 

سعیدی در فراق امام ماندن خود را در قم به صلاح نهضت روحانیت نمی دانست و بر آن شد که فریاد بر علیه نظام را به گوش سایرین برساند از اینور نخست به تفرش رفت و در آنجا به افشاگری فجایع رژیم سفاک پهلوی پرداخت در این زمان بود که از سوی مردم تهران برای اقامه نماز جماعت و سخنرانی در مسجد امام موسی بن جعفر علیه السلام دعوت شد. سعیدی این فرصت طلایی را از دست نداد چرا که پایتخت را محلی خوب برای فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود دانست سال 1345 ش. که سال ورود سعیدی به محله غیاثی در مسجد امام موسی بن جعفر علیه السلام در میدان خراسان بود نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است. امام در همان روزهای نخست با فرستادن نامه ای به سعیدی حرکت او را مورد تاءیید قرار داد و چنین نگاشت.

 

«از اینکه تهران تشریف برده اید از جهتی خوشوقت شدم چون مرکز از هر جا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد مساعلی جمیله جنابعای مورد تقدیر تشکرات»

 

سعیدی با تاءسیس حوزه علمیه، تشکیل کلاس برای بانوان، تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر و تاءسیس کتابخانه فعالیتهای حوزه را آغاز کرد. اما آن چیزی که بیش از هر فعالیت دیگری سعیدی در آن زمان به چشم نمی آمد و در سالهای پس از شهادت او به ثمر نشست دمیدن روح حماسه فریاد در کالبد نوجوانان و جوانان آن محله بود. سعیدی در این سال کانون انقلاب را همچنان گرم نگه داشت و با سخنرانی های گرم و آتشین علنا خمینی را فریاد زد مجموعه سخنرانیها و نوارهای برجا مانده او در این سال جزو گویاترین صفات تاریخ همیشه خونبار تشییع است.

 

گزارشهای ساواک در این سال گویای این حقیقت است که وی در مدت سالهای اقامت در تهران بی مهابا به رژیم می تاخته است. در گزارش شب 31/4/45 ساواک آمده است.

 

«طبق اطلاع واصله ساعت 30/20 روز 31/4/45 جلسه موسی بن جعفر با حضور قریب یکهزار نفر از طبقات مختلف تشکیل گردیده است. در این جلسه سعیدی ابتدا چند دقیقه درباره آیة الله خمینی و کتک زدن طلبه ها در قم صحبت کرد و مردم با شنیدن اسم خمینی صلوات فرستادند.

 

نامبرده... فن حمله به یهودیان فلسطین و امریکا اضافه کرد اینها کارشان در این مملکت بالا گرفته و دستشان در همه کار باز است و کسی از آنها جلوگیری نمی کند ولی جلسات ما را تعطیل می نمایند سه سال پیش آیة الله خمینی از دولت خواست که اسرائیل در کشور سفارتخانه نداشته باشد ایشان این جریانات را پیش بینی می کرد.

 

ما باید برای مبارزه کردن تشکیلات داشته باشیم تا بتوانیم در مقابل دشمن مقاومت کنیم و با دولتی که علماء ما را زندانی و تبعید می کند مبارزه نمائیم. من راهی را می روم که امام حسین علیه السلام و رهبر عالیقدر دین ما آیة الله خمینی رفت و تا پای جان ایستادگی کرد. من حرف خود را می گویم و مبارزه را ناتمام نمی گذارم.

 

در پی برگزاری مجلس از سوی سعیدی برای شهید سید کاظم قریشی وی به تاریخ 8/5/45 به اتهام «اقدام علیه امنیت داخلی مملکت» از طرف شهربانی دستگیر و به دست سیاه دلان ساواک سپرده شد. سعیدی در تاریخ 11/7/45 از زندان آزاد و استوارتر و راسخ تر از قبل وارد میدان شد تا بار دیگر شیشه عمر سکوت را با فریاد خویش بر سنگ زند.

 

سعیدی در بهار 1346 مخفیانه از ایران خارج شد و خود را به جوشش گاه فریاد رساند وی پس از ملاقات با حضرت امام در نجف اشرف با روحیه مضاعف به ایران بازگشت در کنار سخنرانیهای گرم آتشین تلاش برای تشکل، چاپ استفائات حضرت امام و راه اندازی نشریه ای به نام نشریه مسجد امام هفتم علیه السلام از فعالیتهای دیگر اوست. که از این نشریه ها می توان به جملات و نقطه نظرهای علماء در خصوص شخصیت امام اشاره کرد که در آن زمان از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. شگردهای ساواک در برخورد با سعیدی یکی از ناجوانمردانه ترین شگردها است. برهم زدن مجالس او توسط اراذل و اوباش - قطع آب - و برق مسجد، تهدید و تطمیع نماز گزاران مسجد امام هفتم علیه السلام به گونه ای او را در محدودیتی سخت قرار داده بود تا جائی که او در یک ماه قبل از عروج خونینش در تاریخ 18/2/49 در مسجد موسی بن جعفر علیه السلام غریبانه و مظلومانه می گوید:

 

... این شما هستید که بایستی با کمکهای مادی و معنوی خود این پناهگاه اسلام را حفظ کنید.

 

آقایان باور کنید من امسال آنقدر مجالس روضه خوانی زنانه رفتم تا توانستم مخارج این مسجد را تامین کنم...

 

آخر من نمی دانم که چرا آنقدر مردم از من فرار می کنند؟

 

آیا به جرم این است که من از رهبر عالیقدر حضرت آیة الله خمینی طرفداری می کنم؟ اگر از این وضع هراس دارید باید بگویم که نترسید این من هستم که بایستی جواب دولت و سازمان امنیت و کلانتری را بدهم نه شما پس در این صورت دیگر چرا از من کناره گیری می کنید؟

 

 

اعلامیه فریاد

 

در پی هجوم سرمایه داران غرب به سوی ایران حوزه علمیه قم طی اعلامیه در اردیبهشت ماه 1349 ضمن محکوم کردن این حرکت غرب و مشی وطن فروشانه دستگاه سلطنتی به افشاگری علیه این جنایت بزرگ دست زد. سعیدی که می دید پس از این اطلاعیه سکوتی مرگبار سراسر محافل مذهبی و روشنفکری را فراگرفته است و سکون مرز پویش و رویش انقلاب در هم نوردیده است. جنایتی بزرگ تر از کاپیتولاسیون و قراردادی استعماری تر از شب کو در شرف تکوین است. قلم بدست گرفت و قبل از اینکه شیشه عمر سکوت را بشکند با خون خود بار دیگر این جمله را امضاء کرد «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی».

 

حضرت آیة الله اعظم الله اجورنا و اجورکم

 

لابد میدانید که این روزها با مطرح شدن مسئله سرمایه گذاری امریکائیها در ایران مصیبت بسیار بزرگ و خورد کننده ای بر ملت این سرزمین روی آورده که مملکت را در آستانه سقوط و نابودی قرار داده و به مضمون آیة شریفه «یکاد السموات یتفطرن منه و تنشق الارض و تخرالجبال هدا»«هیئت حاکمه ستمگر عامل استعمار ایران چنان در برابر اربابان استعمارگر خود خاضع و تسلیم گردید که طوق بندگی و عبودیت آنان را به گردن افکنده و به منظور نزدیکتر شدن به غارتگران استعمارگر جان و مال و نوامیس ملت ایران را به پیشگامان تقدیم می دارد هم اکنون این بندگان استعمار غرب قربانی جدیدی برای درگاه خدایان دلار و اسلحه تدارک دیده اند که با تقدیم آن بطور دربست اقتصاد ما و به دنبال آن دین و سایر افتخارات ما به چنگال آنان خواهد افتاد. همانطور که قبلا سیاست ما را قبضه کردند که این مصائب را به دنبال خود آورده است بحق و حقیقت سوگند که این اقدام جدید آنچنان مصیبت بزرگ و خطرناکی است که مسائل مهمی از قبیل امتیاز تنباکو، کاپیتولاسیون و سایر حوادث که برای هر یک از آنها جامعه روحانیت پیشقدم در اعتراض و مبارزه بوده و قربانیانی داده است در قبال آن کم اهمیت و کوچک است.

 

چقدر جای تعجب است که شما پیشوایان دینی در مقابل این خطر بزرگ سکوت اختیار کرده و برای جلوگیری از آن اقدامی نمی کنید؟

 

برای ما باور کردی نیست که بگوئیم شما دین و آخرت را با زندگی چند روزه دنیا معامله کردید و خود را مشمول آیة شریف «اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر» و آیة شریفه «ارضیتم بالحیوة الدنیا من الاخرة» نموده باشید راستی چرا شما مهر سکوت بر لب زده اید؟ و در این باره چیزی نمی گوئید؟

 

خود می دانید که موضوع سرمایه گذاری صهیونیست های آمریکایی در ایران از تاءسیس سینما در قم (که برای جلوگیری از آن چه سر و صدایی به راه انداختید) برای اسلام و مسلمین خطرناکتر است. امروز روز فریاد و اعتراض است صدای خود را با اعتراض بلند کنید، داد بزنید، فریاد کنید، یک پارچه و متحد علیه این قرارداد خائنانه مبارزه نمائید تا در پیشگاه خدا و پیشینیان بزرگ خود چون مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی و مرحوم شیرازی و نیز نسل آینده رو سفید و سربلند باشید «یوم تبیض وجوه و تسود وجوه»

 

سعیدی خراسانی

 

 

شهادت

 

اعلامیه و نامه تند سعیدی خطاب به علمای شهرهای ایران رژیم منحوس پهلوی را به وحشت انداخت دستگاه اطلاعاتی رژیم بخوبی به این موضوع پی برد که اگر دیر بجنبد سعیدی علما را به دادن فتوی علیه این قرارداد راضی می کند از اینرو با بسیج نیروها خود را مهیای یک اقدام سفاکنه کرد.

 

سپهبد مقدم بدنبال گزارش این اعلامیه دستور داد.

 

خواهشمند است دستور فرمائید نامبرده بالا را احضار و به وی تذکر داده شود از تحریک افکار عمومی علیه اقدامات دولت خودداری نماید و در غیر این صورت شدیدی درباره وی گرفته خواهد شد حتما رفتار و گفتار مشارالیه را دقیقا تحت مراقبت دهند و نتیجه را اعلام دارند.

 

مدیر کل اداره سوم - مقدم

 

در زیر دستور مقدم پی نوشت شده است.

 

ریاست اداره یکم فرمودند: با توجه به اینکه قرار است نامبرده دستگیر شود لزومی به ارسال نامه فوق نیست «پرونده محمد رضا سعیدی بایگانی شود»

 

خفاشان ساواک که سالها انتظار چنین روزی را داشتند خود را آماده دستگیری فریادگر حماسه ها کردند سعیدی با دلی آکنده از درد در روز 11 خرداد ماه 1349 پس از اتمام نماز راهی خانه شد ساعت یک بعد از ظهر بود که سعیدی آماده استراحت و صرف نهار شد که جلادان پهلوی به منزل او یورش بده و او را آماده قربانی کردن در پای خدایان زور و خدایان زر کمپانیهای غربی و راکفلرها کنند.

 

ساواک دست به کاری بی سابقه در تاریخ جنایت خود و تاریخ دستگیری آزادمردان در جهان زد.

 

10 روز فقط 10 روز از تاریخ دستگیری تا شهادت نشان از سالها خشم اندوخته دستگاه و خروش بی پایان سعیدی است.

 

نشان ناامیدی ساواک از خاموش کردن این فریاد بود.

 

عقربه ساعت 9 شب چهارشنبه 20 خرداد 1349 را نشان می داد بعضی از سلولهایی که در مجاورت سلول سعیدی در زندان قزل قلعه قرار داشت عمدا باز نگه داشته بودند که ناگهان برق زندان خاموش شد.

 

وحشت سرپای زندانیان را فرا می گیرد رفت و آمد در راهرو زندان شروع و مسیر گامهای جلادان تا سلول سعیدی امتداد دارد که ناگهان صدای کشمکش از سلول سعیدی با فریاد او به پایان می رسد.

 

جلادان مسیر آمدن را بار دیگر طی می کنند و سکوتی مرموز راهرو زندان را فرا می گیرد با روشن شدن برق زندانیان از سلولها بیرون می ریزند و به سوی سلول سعیدی می روند و با پیکر بی جان سعیدی در حالی که عمامه سیاه او به دور گردنش پیچیده شده بود روبرو می گردند.

 

خبر شهادت سعیدی از مرزها گذشت و متن تسلیت نامه فضلا و محصلین حوزه علمیه به امام خمینی (ره ) رسید و امام راحل را در سوگ این یار و شاگرد وفادار خود نشاند طلاب و شاگردان انقلابی امام بر آن شدند تا نام و خاطره او را زنده نگه دارند.

 

فاتحه سعیدی به طولانی ترین فاتحه در نجف اشرف مبدل شد. امام مخارج فاتحه سعیدی را بر عهده گرفت و چهل شب خود صاحب عزای سعیدی شد و پیامی را برای فضلا و محصلین حوزه علمیه فرستاد که در پایان آن آمده است:

 

من قتل فجیع این سید بزرگوار و فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را از دست داد به ملت اسلام عموما و خصوصا به ملت ایران تعزیت می دهم از خداوند متعال رفع ید دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسئلت می نمایم.

 

 

منبع: www.hawzah.net

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سيد محمود طالقاني

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=MahmudTaleghani-s-h.jpg&PortalID=0&q=1

 

شرح زندگي

سيد محمود طالقاني به سال‏1289 ه. ش. در روستاي گلگرد طالقان از توابع استان تهران، ديده به جهان گشود و نزد پدري همچون آيت‏الله سيد ابوالحسن طالقاني که از علماي برجسته تهران به شمار مي‏رفت (1) ، پرورش يافت. پدري که حضرت امام خميني در باره مقام و منزلت او چنين مي‏گويد:

«رحمت‏خداوند بر پدر بزرگوار او که در راس پرهيزکاران بود.» (2)

در باره زهد و پرهيزکاري آسيد ابوالحسن طالقاني، آيت‏الله سيدحسين بدلا که با وي حشر و نشر داشته چنين مي‏گويد:

«علي‏رغم اين که محل رجوع عام و خاص مردم بود ولي به هيچ وجه من الوجوه از وجوهات شرعيه و سهم مبارک امام عليه السلام استفاده نمي‏کرد و زندگي روزمره خويش را به وسيله تعمير ساعت تامين مي‏کرد». (3)

سيد محمود طالقاني در 10 سالگي به مکتب خانه روستاي گلگرد مي‏رود و پس از طي اين دوره روانه مدرسه ملارضا در ميدان امين السلطان تهران مي‏شود و شروع به تعلم دروس حوزوي مي‏نمايد. پس از اندکي وارد مدرسه رضويه قم مي‏شود و در نهايت در مدرسه فيضيه سکني مي‏گزيند. دروس سطح حوزه علميه را نزد آياتي چون نجفي مرعشي، اديب تهراني و حجت‏به پايان مي‏برد. بنا به گفته سيدتقي طالقاني، سيد محمود داراي هوشي فوق‏العاده بود و در مدت اندکي دروس سطح را به پايان رساند. وي مي‏گويد:

«با آنکه سيد محمود خيلي جوان بود، سطح را تمام کرد و وارد حلقه درس آيت‏الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم گرديد. (4)

طالقاني در کنار دروس فقه و اصول حوزه (که درس معمول و رايج در حوزه‏هاست و هر طلبه‏اي الزاما آن را بايد بخواند)، فلسفه و حکمت را نزد آياتي همچون تقي اشراقي و ميرزا خليل کمره‏اي طي کرد. سيد محمود در سال 1310 ه.ش. پدر خويش را در سن 72 سالگي از دست مي‏دهد و پس از فوت پدر به وي پيشنهاد مي‏شود که در تهران امام جماعت مسجدي شود و به وعظ و خطابه مردم مشغول گردد. ولي از آنجا که سيد محمود به درس و بحث علاقه داشت، حوزه را به امام جماعتي و مريد و مرادي ترجيح داد و براي تکميل تحصيلات خود عازم نجف اشرف گرديد. در آنجا از محضر آيت‏الله سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمدحسين غروي و آقاضياء عراقي بهره‏مند گرديد و از دست مرجع بزرگ جهان تشيع آيت‏الله ابوالحسن اصفهاني موفق به اخذ درجه اجتهاد گرديد. در قم نيز آيت‏الله عبدالکريم حائري يزدي به وي اجازه استنباط و اجتهاد احکام الهي مي‏دهد و از آقايان نجفي مرعشي و شيخ عباس قمي اجازه نقل حديث و روايت دريافت مي‏کند.

در آستانه جنگ دوم جهاني (1317 - 1318) وارد تهران مي‏شود و پس از تشکيل خانواده، فعاليت‏هاي علمي و فرهنگي خويش را در آنجا آغاز مي‏کند. خود طالقاني در اين زمينه چنين مي‏گويد:

«پس از دوره تحصيلي که بيشتر در حوزه قم بود و مدتي هم در نجف و دريافت اجازه اجتهاد از مراجع قم و نجف به اصرار دوستان و آشنايان به تهران برگشتم (سال 18 -17) چون احساس کردم که جوانان ما از جهت عقايد و ايمان در معرض خطر قرار گرفته‏اند و به پيروي از روش مرحوم پدرم جلساتي براي عده‏اي از جوانان و دانشجويان در باره بحث در اصول و تفسير قرآن تشکيل دادم و در دنباله اين جلسات بعد از شهريور 1320 انجمن‏ها و کانون‏هاي اسلامي تشکيل شد، مانند کانون اسلام، انجمن تبليغات اسلامي، اتحاديه مسلمين، که هر کدام داراي نشريات منظم و فراخور افکار و وضع روز بود. من با همه آنها براي پيشرفت تعاليم اصول اسلامي همکاري مي‏کردم، قسمتي از تفسير قرآن و نهج‏البلاغه را در مجله آئين اسلام مي‏نوشتم. اين انجمن‏ها هر يک به سهم خود با فقر شرايط مادي و مانوس نبودن مردم با چنين اجتماعات و تبليغات، آثار خوبي از خود نشان داد .... مشکل بزرگتري که دين و ملت پس از شهريور 20 با آن مواجه شد، گسترش سريع اصول مارکس و تشکيل حزب توده بود. هميشه هيات حاکمه ايران دچار اين اشتباه [بوده] است که هر عقيده و فکري را که با مصلحت و وضع خود مضر تشخيص داده‏اند، خواسته‏اند با فشار و زور و زندان و کشتن، از بين برده و يا محدود سازند با آنکه فکر و عقيده را هيچ وقت نمي‏توان با اين طريق از بين برد و به فرض آنکه زير پرده رفت، هر وقت فرصتي بدست آيد با وضع ديگري آشکار مي‏شود». (5)

طالقاني پس از اقامت در تهران با آيت‏الله کمره‏اي حشر و نشر پيدا مي‏کند و اين دو، در راه نشر معارف اسلامي و جلوگيري از خطر سستي عقايد جوانان و گرايش آنان به اصول و انديشه‏هاي مارکسيم همکاري لازم را با يکديگر به عمل مي‏آورند و علاوه بر اين نوع فعاليت‏ها، از فعاليت علمي هيچ گاه غافل نمي‏شد. آقاي کمره‏اي از آن دوران که با آقاي طالقاني مانوس بوده است، چنين مي‏گويد:

«ما با هم جلساتي داشتيم و در اين جلسات نهج‏البلاغه را با آقاي طالقاني مجاهد، در مورد نقشه پياده کردن دولت اميرالمؤمنين مورد مطالعه قرار داديم. بخصوص خطبه بيعت‏با اميرالمؤمنين را که خطبه‏اي است انقلابي. درصدد برآمديم دو نفري نهج‏البلاغه را تجزيه کنيم و کتب و کلمات را که مشتملات نهج‏البلاغه است، هر خطبه‏اي را به ضميمه قطعات مناسب آن در يکجا جمع‏آوري کنيم. نهج‏البلاغه بيست و دو کتاب شد، مقدماتي بر آن نوشتيم و در معيت آقاي طالقاني در ماه رمضان پس از نماز در مسجد شاه‏آباد و در مسجد مرحوم حاج سيدمصطفي حجازي من ديکته مي‏کردم و صفحه را تصفح مي‏کردم و قطعات متناسب را تعيين مي‏کردم و آقاي طالقاني يادداشت مي‏کردند. الان دفترچه تجزيه نهج‏البلاغه به خط آقاي طالقاني در کتابخانه من موجود است‏». (6)

طالقاني فعاليت علمي، فرهنگي و حتي سياسي خود را با اين پيش فرض آغاز کرد که اگر روحانيان و مجتهدان مصلح به جوانان مبارز و حرکت‏بخش طرح و نقشه مهندسي اجتماعي اسلام را ارائه ندهند، به طور طبيعي جوانان سرشار از انرژي و فعاليت‏به سمت امثال مارکس، لنين و استالين جذب خواهند شد و از آنان پاسخ سؤال خود را خواهند خواست. طالقاني نسبت‏به جوانان، ديدي عاشقانه و مشفقانه داشت و اگر با جوانان، از هر مکتب و ايدئولوژي‏اي که بودند، با مهرباني و نرم خويي رفتار مي‏کرد به اين دليل بود که اعتقاد داشت جوان پاک است و زمينه رشد و تعالي و تکامل او بسيار است. بدين سان طالقاني از شهريور 20 به بعد فعاليت‏خويش را بيشتر در جبهه فرهنگي جهت ارائه انديشه و معارف ناب اسلامي قرار داد. به خاطر همين فعاليت‏هاي فرهنگي و اسلامي که از سال‏هاي‏17 - 1318 آغاز کرده بود و عمامه به سر بود، رژيم رضاخان وي را دستگير و به مدت 50 روز زنداني مي‏کند که در نهايت‏با ضمانت آزاد مي‏گردد.

پس از پايان جنگ دوم جهاني (1317 - 1322) و به دنبال شورش کمونيست‏ها و تجزيه‏طلبان در آذربايجان به رهبري پيشه‏وري، طالقاني از سوي علما و مجامع ديني و مذهبي به آن منطقه اعزام مي‏شود و پس از بررسي مسائل و توقف ده روز در آنجا، در باره اوضاع و احوال آن منطقه چنين مي‏گويد:

 

«تجزيه نشدن آذربايجان از ايران چندين علت داشت. ولي از جنبه داخلي مي‏دانيد که مؤثرترين ضربه به تجزيه‏طلبان، بنا به اعتراف رئيس دولت وقت (قوام السلطنه)، فوت مرحوم آيت‏الله ابوالحسن اصفهاني مرجع شيعيان بود. عزاداري ايشان چنان آذربايجان را تکان داد که تجزيه‏طلبان با هر قدرت تا مدتها نتوانستند از بروز نتايج اين احساسات جلوگيري کنند و مردم مسلمان آن سرزمين عملا به آنان فهماندند که عميق‏تر و پايدارتر از اين قدرتهاي موقت قدرت ايمان است که بالاخره دست متجاوز را کوتاه مي‏کند. لذا پس از برگشت‏به تهران از مشاهدات و مطالعات خود بيش از پيش متوجه شدم که انحرافهاي فکري عده‏اي از مردم و جوانان و عواقت آن خطر بزرگي براي تماميت و استقلال کشور دارد که ممکن است‏به نابودي و تجزيه آن بکشد و تکليف شرعي خود دانستم که اهتمام بيشتري در تشکيل جلسات مرتب و مفصل و منظم که مدتها در راه آن مي‏کوشيدم براي سخنراني، بحث و انتقاد بر محور اصول برهاني خداپرستي و رد و انتقاد بر اصول ماترياليستي و کمونيستي بنمايم. در نتيجه سپاهي از دانشجويان براي بحث و فهم اصول اسلامي و مقايسه آن با اصول مادي تشکيل دادم که در دانشگاه و خارج از دانشگاه آثار آن آشکار و هويدا گرديد و بر محور همين فکر و نظر، انجمن اسلامي دانشجويان که در سال 1322 تشکيل شده بود و پس از آن (انجمن اسلامي) معلمين و اطباء تشکيل گرديد.» (7)

طالقاني تشکيل انجمن‏هاي اسلامي پزشکان، معلمان و دانشجويان دانشگاه‏ها را در دهه 20 که بحراني‏ترين دهه براي رژيم و مخالفان آن بود، با اهداف ذيل تبيين و تحليل مي‏کند:

الف) وظيفه کلي و ديني اين بود که جوانان با بحث آزاد، اصول دين را دريابند. زيرا از نظر علماي اسلام اصول دين را بايد با تحقيق و برهان و بحث آزاد دريافت.

ب) وظيفه خاص ديگري که پيش آمده بود، مبارزه‏اي منطقي با اصول ماترياليسم بود که اذهان جوانان و تحصيلکرده‏هاي ما را مي‏رفت فرا گيرد. (8)

طالقاني با توجه به اين مقدمات و با آن ديد اسلامي و جهاني خود، احساس تکليف سنگين مي‏کند که اصول اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي اسلام را براي مسلمانان داخل و خارج کشور احيا کند. اين وظيفه را نخست نسبت‏به کشور خود احساس مي‏کند که سابقه تاريخي و درخشاني در علم و تحقيق، بخصوص علوم اسلامي دارد. از اين رو، طالقاني علاوه بر فعاليت‏سياسي بيشتر به مسائل فرهنگي و آموزشي توجه داشت و بدين خاطر مسجد هدايت را از دهه 20 محل وعظ و خطابه خود قرار داد. او مسجد هدايت را نمونه‏اي از مساجد صدر اسلام در مکه و مدينه کرد که در آن مجاهدين و مبارزين گرد هم مي‏آمدند و به شور و مشورت مي‏پرداختند. يکي از نمازگزاران قديمي مسجد هدايت در اين باره چنين مي‏گويد:

«از زماني که مسجد هدايت‏به شکل کنوني آن ساخته شد، رفته رفته دانشگاهيان و جوانان تمايل زيادي به آمدن به آنجا از خود نشان دادند. مطالبي که در آنجا به وسيله آيت‏الله طالقاني بيان مي‏شد براي همگان تازگي داشت و ما هيچ کدام مطالب را آنگونه از زبان هيچکس تا آن روز نشنيده بوديم. جذبه و بحث و گيرايي و ملموس بودن صحبت‏ها، جوانان را بيشتر جذب مي‏کرد. شبهاي جمعه از هفتاد و هشتاد کيلومتري تهران مي‏آمدند براي شنيدن صحبت‏هاي آقا.» (9)

طالقاني در مسئله نهضت ملي نفت که دو گروه مليون و مذهبيون فعاليت داشتند که در نهايت اين دو گروه به وادي اختلاف کشانده شدند، سعي در متحد کردن آن‏ها داشت و همواره در تلاش بود که جلو تفرقه نيروهاي مبارز عليه رژيم را بگيرد. در اين باره خود ايشان مي‏گويد:

«عوامل استبداد داخلي و جاسوسان اطراف اين قدرتها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعفها را يافتند. به فدائيان اسلام گفتند شما بوديد که اين نهضت‏ها را پيش برديد، فدائيان گفتند ما حکومت تامه اسلامي مي‏خواهيم، به آنها مي‏گفتند دکتر مصدق بي دين است، يا به دين توجهي ندارد و خواسته‏هاي شما را نمي‏خواهد انجام دهد، آنها به دکتر مصدق مي‏گفتند فدائيان اسلام جواناني پر شور و تروريست هستند، بايد از آنها بپرهيزيد و من که خود در اين ميان مي‏خواستم بين اين دو تفاهم ايجاد کنم، ديدم نمي‏شود، امروز صحبت مي‏کردم، اما فردا مي‏ديدم که دو باره چهره‏ها عوض شده ; باز خصومت و توطئه.» (10)

طالقاني بعد از کودتاي 28 مرداد روش جديدي در مبارزه بر ضد رژيم در پيش گرفت و به کار جمع‏آوري نيروهاي قديمي اعم از ملي و اسلامي و تشکيل هسته‏هاي جديد مبارزات اسلامي پرداخت و موفق به تشکيل نهضت مقاومت ملي گرديد که تا سال‏1339 فعال بود. در اين دوره عناصر ارزنده‏اي از اين نهضت‏بازداشت‏شدند و از جمله طالقاني به زندان رفت که يک سال به طول انجاميد. (11) طالقاني در اين دوره علاوه بر فعاليت‏سياسي و مذهبي در راستاي نشر فرهنگ اسلامي، در مسير پژوهش‏هاي سياسي‏اش کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني را با مقدمه و پاورقي و توضيحات خود به چاپ مي‏رساند. سپس دست‏به تاليف کتاب «اسلام و مالکيت‏» مي‏زند که در طي يک سال بنا به گفته خود طالقاني دو بار تجديد چاپ مي‏شود. (12)

طالقاني براي ايجاد جامعه‏اي به دور از جنگ و خونريزي و داراي امنيت و عدالت در گستره جهان اسلام و در نهايت جهان بشريت، به همفکري و مشورت علما و انديشمندان اسلامي مي‏پرداخت. وي در اين راستا در طول دهه 1330 به همراه عده‏اي از علما در کنگره شعوب المسلمين کراچي شرکت کرد و در کنگره بين‏المللي قدس که همه ساله از نيمه دوم دهه 30 در بيت‏المقدس تشکيل مي‏شد، حضور داشت و در سال 1338 به نمايندگي از آيت‏الله بروجردي براي شرکت در کنگره اسلامي دارالتقريب در قاهره به کشور مصر رفت و پيام آقاي بروجردي را به شيخ شلتوت رئيس الازهر رساند. (13)

در سال‏1339 به دنبال شروع انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي، فعاليت‏هاي طالقاني به اوج خود مي‏رسد و مسجد هدايت‏به ستاد مبارزاتي عليه استبداد و خفقان تبديل مي‏شود. به دنبال اوجگيري اين مبارزات، جلسات مسجد هدايت‏به وسيله عوامل رژيم سرکوب و تعطيل مي‏شود، اما اين جلسات در منزل اشخاص مختلف تشکيل مي‏شود. طالقاني به همراه شهيد مطهري در اين جلسات به تحليل مسائل اجتماعي و افشاي رژيم مي‏پردازند.

طالقاني در سال 1340 در تشکيل نهضت آزادي مشارکت نموده و در همان سال به زندان مي‏افتد. (14) وي در باره انگيزه‏ها و اهداف پيوستن خود به اعضاي مؤسس نهضت آزادي چنين مي‏گويد:

«ايمان و خلوص نيت و استقلال فکري و اصالت‏خانوادگي که مؤسسين آن داشتند، با اخصي از علما و روحانيون که در اين مورد صاحب‏نظرند و تشخيص تکليف ديني و استعانت و استخاره از قرآن کريم عضويت آن را در هيات مؤسس اوليه پذيرفتم، با توجه به گرفتاريهاي ديگر و انجام وظايف روحانيت قبول اين مسؤوليت‏برايم دشوار بود ... تنها مسؤوليتي که در اين جمعيت‏به عهده گرفته‏ام، همان راهنمائي به اصول و احکام عاليه اسلام است که جزء مرامنامه باشد و پاسخ به پرسشها و روشن کردن افراد و جوانان و جوابگويي مسائل مطروحه در اين حدود» (15)

دولت ايران در سال 1341 لايحه انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي رامطرح مي‏کند که مورد مخالفت علما و مراجع تقليد ايران قرار مي‏گيرد و هر کدام از آن‏ها با تلگراف‏هاي جداگانه‏اي به شاه خواستار عدم تصويب اين لايحه در مجلس شوراي ملي مي‏شوند. طالقاني نيز در زمره علماي مخالف بوده است. در نهايت رژيم مجبور به عقب‏نشيني مي‏شود و رسما اعلام مي‏کند که از تصويب اين لايحه صرف‏نظر کرده است. اما در بهمن 1341 رژيم ترفند ديگري به کار مي‏گيرد و آن، اصول و لوايح شش گانه‏اي بود که از سوي شاه به مردم عرضه مي‏شود تا آنان در باره لوايح به صورت رفراندوم اظهار نظر کنند. روحانيون، علما و مراجع اين بار نيز مخالفت مي‏کنند و طالقاني نيز که به اتفاق ديگر روحانيون و سران نهضت آزادي با اين مسئله مخالفت نموده بود راهي زندان قزل قلعه مي‏شود. (16) وي در اين باره مي‏گويد:

«روز سوم بهمن ماه 1341 مامورين سازمان امنيت‏بدون اجازه و تشريفات قانوني وارد خانه من شدند و مرا، با حال کسالت و بيماري به زندان قزل قلعه بردند. به چه گناهي و به چه جرمي؟! و به استناد به کدام يک از موارد قوانين اساسي و حقوق بشري، هنوز نمي‏دانم ... مقارن با زنداني کردن من عده زيادي از علما از پيرمرد نود ساله تا جوان‏ها از سران جبهه ملي و نهضت آزادي ايران تا کاسب و کارگر و بازاري و دانشجو را در تهران و شهرستان‏ها به زندان کشيدند. به چه بهانه؟! به اين بهانه که روز ششم بهمن قرار است‏شش ماده مصوبه در معرض تصويب و رفراندوم گذارده شود تا آزادانه؟! مردم! راي موافق و مخالف! خود را ابراز دارند. ما هم صاحب راي بوديم و نه خود و هيچ مرجع صلاحيتدار و نه ملت ما را از مهجورين در اظهار نظر نشناخته، چرا بايد زنداني شويم و از دادن راي و اظهارنظر محروم باشيم ... با آنکه علما طبق نص صريح اصل دوم متمم قانون اساسي نسبت‏به هر طرحي از جنبه اسلامي حق نظر و قبول يا رد آن را دارند ... پس از آنکه به زندانم کشيدند به حسب معمول و براي پرونده سازي و صورت قانوني درست کردن، اشخاصي که آماده براي بازجوئي و ساختن پرونده هستند و براي همين کار پرورش يافته‏اند، در تاريخ‏9/11/1341 مشغول بازجوئي شدند، محور سؤالات در باره شش ماده بود.» (17)

رژيم پس از حدود 5 ماه، طالقاني را در اوايل خرداد 1342 آزاد مي‏کند و ايشان از موقعيت استفاده کرده، در دهه محرم 1342 در مسجد هدايت‏به منبر مي‏رود و به بيان برنامه‏هاي امريکايي انقلاب سفيد و ستم‏هايي که بر مردم روا مي‏دارند و جناياتي که اعمال مي‏کنند، مي‏پردازند. علاوه بر فعاليت‏ها و سخنراني‏ها، وي به نوشتن و نشر اعلاميه‏اي خطاب به افسران ارتش بوده است، صادر مي‏کند. (18)

پيرو اين فعاليت‏ها، احساس مي‏کند که رژيم درصدد دستگيري وي است. از اين رو، شب دوازدهم محرم 1342 از رفتن به منبر در مسجد هدايت‏خودداري مي‏کند و به ناچار چند روزي در لواسانات مخفي مي‏شود. پس از کشتار پانزده خرداد 1342، اعلاميه‏اي با عنوان «ديکتاتور خون مي‏ريزد» از طرف نهضت آزادي صادر مي‏شود. دستگاه امنيتي رژيم مطمئن بود که محرک اصلي اين اعلاميه طالقاني است و درصدد دستگيري وي برمي‏آيد که در نهايت در تپه‏هاي لواسانات وي را دستگير مي‏کند. محمد بسته نگار داماد طالقاني در باره چگونگي دستگيري ايشان مي‏نويسد:

«آيت‏الله طالقاني خود در زندان تعريف مي‏کرد که صداي غرش خودروهاي ارتشي در کوهستان پيچيد و من نگران شدم که اين جنايتکاران براي پيدا کردن من نسبت‏به روستائيان بيگناه به هر جنايتي دست‏برنند، لذا بر فراز تپه‏اي رفتم و دست تکان دادم و صدايشان زدم، همگي شگفت زده به طرف من آمدند و گفتند چند روز است دنبال شما مي‏گرديم. به آنان گفتم من اينجا بود، شما بيخود اين طرف و آن طرف مي‏گرديد. به هر حال در 22 خرداد همراه آنان به زندان قصر آمد و در زندان شماره 2 قصر، جدا از ديگر ياران زنداني شد.» (19)

پس از خرداد 42 طالقاني به ده سال زندان محکوم شد. وي پس از محکوميت، برنامه تربيتي و سازندگي خويش را در زندان آغاز مي‏کند. زندان تبديل به مکتب درسي وي مي‏گردد و تفسير قرآن وي هفته‏اي سه شب ; و ساير سخنراني‏ها و دروس وي در زندان براي زندانيان سياسي آرام جان بوده است. تاليف سه جلد تفسير «پرتوي از قرآن‏» و تکميل کتاب «اسلام و مالکيت‏» از آثار سال‏هاي زندان پس از خرداد 1342 وي مي‏باشد.

بايد گفت که طالقاني در زندان، در احياي دوباره قرآن و در متن زندگي قرار دادن آن و زدودن غبار از چهره نوراني آن، نقشي فراموش ناشدني داشت. در اين دوره از زندان با افراد مجاهدين خلق مثل حنيف نژاد و سيد محسن و ديگران آشنا مي‏شود و به پرورش روحي و معنوي آنان مي‏پردازد.

رژيم پهلوي سرانجام بر اثر فشار افکار عمومي و واکنش‏هاي بين‏المللي، او را در سال‏1346 آزاد مي‏کند. در سال 1348 در خطبه نماز عيد فطر، ضمن يک سخنراني پر شور به بحث در باره خلقت انسان، بعثت پيامبران و برقراري حکومت اسلامي مي‏پردازد و در پايان نظر مردم را به مسئله فلسطين جلب مي‏کند. فرازي از سخنان وي در آن روز به قرار ذيل است:

«مصيبت ديگر که آواره‏هاي فلسطين دارند، مگر کم مصيبت است. مردمي که بيست‏سال، متجاوز از بيست‏سال در بيابانها زندگي مي‏کنند و بانگ مي‏زنند، به وجدان بشريت، به مردم دنيا که به داد ما برسيد، آنها به جاي اينکه به دادشان برسند، با بمب‏هاي ناپالم بر سرشان مي‏ريزند. اين مصيبت نيست؟ اين گرفتاري نيست؟» (20)

در سال‏1349 زمينه سازي براي نفوذ و دخالت‏شرکت‏هاي امريکايي در ايران هر چه بيشتر نمايان‏تر شده بود و رژيم نيز براي جشن‏هاي دوهزار و پانصد ساله برنامه‏ريزي مي‏کرد. شهيد سعيدي با اين جريان به مخالفت‏برخاست و با صدور اعلاميه‏اي عليه سرمايه گذاري خارجي و نفوذ روزافزون امريکاييان در ايران، موضع گرفت. رژيم، شهيد سعيدي را به اين جرم دستگير و روانه زندان مي‏کند و پس از اندکي وي را در زندان قزل قلعه به شهادت مي‏رساند. طالقاني پس از شنيدن خبر شهادت شهيد سعيدي ابتدا به منزل آن شهيد رفته، سپس همراه با جمعيتي به مسجد موسي بن جعفر در خيابان غياثي که شهيد سعيدي در آن اقامه جماعت مي‏کرده، مي‏رود و در آنجا مراسم ختم براي آن مرحوم برگزار مي‏کند. رژيم فرداي آن روز طالقاني را دستگير مي‏کند، ولي بر اثر فشار افکار عمومي و ترس از مردم دو روز بعد او را آزاد مي‏کند. (21)

طالقاني از يک سو، دغدغه تحول فکري و انديشه‏اي مردم ايران را داشت و همواره سعي مي‏کرد که ملت ايران از حاکميت استبداد و نفوذ بيگانگان در امان باشند و به صورت مستمر عليه استبداد و نفوذ استعمار مبارزه مي‏کرد و از سوي ديگر، دغدغه سرنوشت مسلمين جهان را نيز در سر داشت. از اين رو، در سال‏1349 همانند سال 1348 در باره فلسطين صحبت مي‏کند و در عيد فطر همان سال، فطريه براي مسلمانان آواره فلسطين جمع مي‏کند. در اين سال شهيد مطهري و زنده ياد شريعتي که در حسينيه ارشاد فعاليت فرهنگي داشتند، طالقاني را در اين امر اسلامي و انساني ياري مي‏کنند و مبالغ زيادي از حسينيه ارشاد و ديگر مراکز مذهبي و مساجد براي مردم فلسطين، فطريه جمع‏آوري مي‏شود. اين اقدام طالقاني، مطهري و شريعتي سرآغازي مي‏شود بر گسترش اين اقدام روشنگرانه به اماکن و مساجد ديگر شهرهاي ايران که رژيم در عيد فطر 1350 ديگر به طالقاني اجازه حضور در مسجد هدايت را نمي‏دهد و وي را دستگير و در حالت‏بيماري به زابل تبعيد مي‏کند. محمد بسته نگار در اين زمينه چنين شرح مي‏دهد:

«در عيد فطر سال 1350 ماموران رژيم خانه آيت‏الله طالقاني را به محاصره درآوردند و مانع ورود او به مسجد مي‏شوند و يک ماه بعد او را به زابل تبعيد مي‏کنند.» (22)

يکي ديگر از فعاليت‏هاي طالقاني در اواخر دهه 1340 حمايت از مبارزه مسلحانه عليه رژيم بود که در حال شکل گرفتن بود. ايشان با سازمان‏هاي مسلحانه مسلمان ارتباط و همکاري داشت و راهنمايي‏هاي لازم را چه از جنبه فکري و چه از جنبه عملي به آنان مي‏کرد. اين نوع شيوه برخورد و مبارزه با رژيم و استبداد نه در دهه 40، بلکه از دهه 20 در انديشه طالقاني بود. از زماني که تفسير قرآن خويش را در مسجد هدايت‏شروع کرد، اين انديشه را ترويج داد و حتي شهيد نواب صفوي که بعد از شهريور 20 اولين اقدام مسلحانه را انجام داد، از شاگردان مکتب طالقاني در آن مسجد بود.

بنابراين، مي‏توان گفت که تفيسر قرآن او شالوده مبارزه مسلحانه را عليه استبداد ريخت و همين تعاليم ناب اسلامي و قرآني بود که همراه با ديگر عوامل به مبارزه عليه استبداد پهلوي شدت بخشيد. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره مي‏گويد:

«تاييد ايشان (طالقاني) از مبارزات مسلحانه تاثير بسياري در جامعه مذهبي داشت.» (23)

ارتباط طالقاني با سازمان‏هاي مسلحانه و همين طور مطرح ساختن مسئله فلسطين به عنوان مسئله روز براي ايرانيان موجب شد که «کميسيون حفظ امنيت اجتماعي تهران‏» به دستور مستقيم ساواک، وي را در سال 1350 دستگير و به مدت ده سال به زابل تبعيد کند. اين تبعيد موجب اعتراضات همگاني و شخصيت‏هاي بزرگ از جمله آيت‏الله احمد آشتياني گرديد. مرحوم آشتياني طي نامه‏اي به شهرباني کل کشور که رونوشت آن را به ساواک و دادرسي ارتش ارسال داشت، اعتراض خود را نسبت‏به تبعيد طالقاني اعلام داشت و خواستار رفع گرفتاري از ايشان گرديد. متن نامه وي که در تاريخ 15/10/1350 صادر شده است‏به قرار ذيل است:

«به قرار اطلاع حضرت حجة‏الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمود طالقاني به زابل تبعيد و در حال بيماري زنداني شده‏اند و از ملاقات با ايشان جلوگيري مي‏شود. انتظار مي‏رود هر چه زودتر رفع گرفتاري از معظم له شده و اينجانب را مستحضر نماييد.» (24)

رژيم شاه تحت تاثير فشارهاي علما و شخصيت‏هاي مذهبي و نيز با در نظر گرفتن مصالح خاصي که طبق آن مامورين محلي رژيم، اقامت ايشان را در زابل خلاف مصلحت مي‏دانستند، در حکم صادره براي وي تجديد نظر نموده و با تقليلي در آن، محل اقامت اجباري ايشان را از زابل به «بافت کرمان‏» تغيير مي‏دهد ; ولي از آنجا که طالقاني چه در زابل و چه در بافت مرجعي براي راهجويان و رهبري براي هدايت و روشن کردن مستضعفان بود، رژيم تحمل تبعيد وي در آنجا را نيز نمي‏کند و بالاخره پس از 18 ماه دوري از تهران، وي را در خرداد ماه 1352 به تهران بازمي‏گرداند. پس از بازگشت از تبعيد، طالقاني ديگر به مسجد هدايت نمي‏تواند برود و در نتيجه جلسه تفسير و خطابه خويش را به ناچار در منزل خود برقرار مي‏کند و به فعاليت علمي، تفسيري و سياسي ادامه مي‏دهد و با انقلابيون تماس‏هاي مستقيم و غير مستقيم برقرار مي‏کند. در مجموع فعاليت‏هاي دهه 40 و ابتداي دهه 50 موجب شد که شاه در برخي محافل خصوصي از دست طالقاني اظهار درماندگي بنمايد. از استاد سيد غلامرضا سعيدي نقل مي‏کنند که:

«محمدرضا گفته بود که پدرم را سيد حسن مدرس بيچاره کرد و خودم را سيد محمود طالقاني. نمي‏دانم چکار کنم.» (25)

نيمه اول دهه 50 در ايران جو خفقان به شدت حاکم بود و رژيم احساس مي‏کرد که ديگر موانعي بر سر راه او نخواهد بود و به خيال خود امام (ره) را تبعيد کرد و بسياري از انقلابيون نيز در زندان به سر مي‏بردند. طالقاني نيز فعاليت‏خود را در منزل خويش متمرکز ساخته بود. اما به يکباره طلاب حوزه علميه قم در سالروز قيام 15 خرداد در سال 1354 دست‏به تظاهرات مي‏زنند که در نهايت‏حدود 350 تن از طلاب دستگير و تعدادي از آنان به سربازي و زندان‏هاي شاه روانه مي‏شوند. دستگيري‏هاي انقلابيون ديگر آغاز مي‏شود و طالقاني نيز در پائيز 1354 دستگير مي‏شود و پس از محاکمه با ده سال محکوميت‏به زندان منتقل مي‏شود.

سرانجام مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني (ره) عليه رژيم پهلوي دوم در سال‏هاي‏1356 -1357 اوج مي‏گيرد و تبديل به انقلابي شکوهمند مي‏شود. رژيم در يک واکنش آشکار و انفعالي و براي فرو کاستن از قهر انقلابي مبارزان و مردم مسلمان به آزاد کردن فرزندان امت انقلابي مي‏پردازد. طالقاني نيز پس از 40 سال مبارزه، تبعيد و زندان، در شامگاه هشتم آبانماه‏1357 بر اثر قيام خونين و حماسه آفرين ملت ايران، از زندان قصر آزاد مي‏گردد. آن روحاني بزرگ و کوه استقامت، احساسات و عواطف خود را از روزهاي نخستين آزادي‏اش، چنين بيان مي‏کند:

«همينکه در آن وقت‏شب از زندان بيرون آمدم، آنچه را در باره تولد تازه و حرکت‏خروشان مردم در روزنامه‏ها خوانده بودم و به وسيله اشخاصي که به زندان مي‏آمدند، شنيده بودم، به چشم خود ديدم. در همان لحظه احساس کردم که با مردمي ديگر روبرو هستم. مردمي به حرکت در آمده، لباس غفلت و سستي قرون از تن به در کرده و عازم به سوي هدف. از مبدا الله در مسير لاله الااله، و در پشت‏سر سالک آگاه به راه، روح الله. قصد داشتم در همان شب به ديدن آقاي منتظري بروم، زيرا از راديو شنيدم که ايشان هم از زندان آزاد شده‏اند، اما موج جمعيت اختيار را از من سلب کرد، مرا با خود برد. آرزوي چهل ساله‏ام براي به ميدان آمدن مردم، بيش از حد انتظار، تحقق مي‏يافت. به آقاي منتظري تلفن کردم و از اين که نتوانسته‏ام خدمتشان برسم عذر خواستم. ديدم ايشان هم همان نظر و احساس مرا داشته‏اند.

در زندان شنيدم مرا آزاد کرده‏اند، پيش خود گفتم، يکي دو ماه در يک بيمارستان استراحت مي‏کنم، شايد بيماريهاي جسميم کمتر شوند، اما همين که اين مردم را با چنين جوش و خروش ديدم همه خستگي‏ها و دردها و رنج‏ها از تنم رخت‏بربست‏خود را شاداب و بانشاط يافتم.» (26)

وي پس از آزادي از زندان با رهبري انقلاب اسلامي امام خميني «ره‏» که در آن زمان در نوفل لوشاتوي فرانسه مقيم بود، همواره در تماس بود و مشاوره‏هاي لازم را با رهبري انقلاب انجام مي‏داد و به هدايت جريان امور در داخل کشور مي‏پرداخت. وي با هماهنگي با رهبري انقلاب تصميم گرفت علي‏رغم حکومت نظامي در تاسوعاي حسيني سال‏1357 اعلان راهپيمايي کند تا بدين وسيله بتواند حکومت نظامي را در هم بشکند و قدرت مردم مسلمان ايران را به جهانيان بنماياند. اعلام راهپيمايي از طرف عموم ملت و مبارزان مورد تاييد و استقبال قرار گرفت و دريايي از آدم‏ها در آن روز به حرکت درآمدند و در حقيقت ايران را به حرکت درآوردند و جهان را به شگفتي ; و اميد مستکبران و شاه را به سراب تبديل کردند. طالقاني در اعلاميه خود که در تاريخ 14/9/1357 صادر شد، چنين مي‏گويد:

«اينک بار ديگر براي رساندن نداي حق‏طلبانه ملت مسلمان ايران به گوش جهانيان‏» ما روز يکشنبه را که مصادف با تاسوعاي حسيني است‏به راهپيمايي بزرگي که همه طبقات را در بر بگيرد اختصاص مي‏دهيم، باشد که دستگاه حاکمه لجوج و سفاک و نيز دول حامي او و محافل انساني و آزاده‏اي که همواره به حمايت و دادخواهي ملت‏هاي مظلوم شهره شده‏اند، از اين حرکت قانوني و مسالمت‏جويانه ملت ايران به هوش آيند و مردم ما را براي حاکميت‏بر سرنوشت‏خود آزاد بگذارند ... بديهي است در ساير شهرها و قصبات نيز برادران و خواهران در نهايت نظم و ترتيب و با هدايت و رعايت نظرات بزرگان مبارز شهر و پيشوايان محترم مذهبي خود اين برنامه‏ها را با شکوه هر چه بيشتر اجرا خواهند نمود. (27)

طالقاني پس از انقلاب اسلامي تا لحظه‏اي که چشم از جهان فرو بست، در راه خدمت‏به اسلام، انقلاب و ملت، پر تلاش بود و در تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي حضور داشت. نخستين نماز جمعه را در تهران برپا نمود و در ضمن خطبه‏ها در برابر تجزيه‏طلبان، عوامل مشکوک و ضد انقلاب موضع مي‏گرفت و به نصيحت آنان مي‏پرداخت و در فرو نشاندن بحران‏هايي که در ابتداي انقلاب دامنگير انقلاب شده بود، نقش اساسي و مؤثر داشت.

از ويژگي‏هاي برجسته طالقاني يکي اين بود که به رغم تاثيرگذاري در تاريخ و پيروزي انقلاب اسلامي، خود را هرگز مدعي رهبري نمي‏دانست و همواره خود را به عنوان رهرو امام و ولايت قلمداد مي‏کرد و هميشه سعي مي‏کرد که همه گروه‏ها عشق به ولايت داشته باشند و رهبري امام خميني «ره‏» را پذيرا باشند. او با شکوه تمام اين جمله را بازگو مي‏کرد که:

«من رهبري قاطع ايشان را (امام خميني) براي خودم پذيرفته‏ام و هميشه سعي کردم که از مشي اين شخصيت‏بزرگ و افتخار قرن و اسلام، مشي من خارج نباشد.» (28)

سرانجام بعد از پنجاه سال تلاش مداوم براي احياي اسلام و به صحنه آوردن قرآن و عمل به سنت رسول‏الله و پس از عمري مبارزه با استعمار، استبداد و به جان خريدن انواع شکنجه‏ها، تلخي‏ها و محروميت‏ها، با ايماني راسخ به خدا و هدف‏هاي اسلامي در ساعت 45/1 دقيقه بامداد روز19 شهريور1359 دار فاني را بدرود گفت و به سوي معبود خويش شتافت.

 

آثار و تاليفات

آنچه از طالقاني به صورت کتاب منتشر شده و کم و بيش در دسترس مي‏باشد، افزون بر 12 جلد است. البته مجموعه سخنراني‏ها، مقالات و نوشته‏هاي متعدد ايشان در کتاب‏هاي مختلف چاپ و نشر يافته است. به طور مثال از زندگي نامه ايشان که به وسيله خودش نگارش يافته است در کتاب «طالقاني در زندان‏» به گردآوري بهرام افراسيابي چاپ گرديده است، مي‏توان ياد کرد. مجموعه ديدگاه‏هاي وي نيز پس از آزادي از زندان (آبان‏57) تا رحلت ايشان در19 شهريور 1358 در مجموعه‏اي به نام «از آزادي تا شهادت‏» تدوين گشته است. به هر حال، آثار چاپ شده ايشان عبارتند از:

1 - گفتارهاي راديويي ايشان مربوط به سال‏هاي 1325 -1326.

2 - ترجمه و توضيح بخشي از نهج‏البلاغه.

3 - ترجمه جلد اول از کتاب «امام علي بن ابي طالب‏» اثر عبدالفتاح عبدالمقصود.

4 - شش جلد پرتوي از قرآن.

5 - اسلام و مالکيت.

6 - مقدمه ، خلاصه و توضيح کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني.

7 - به سوي خدا مي‏رويم.

اما آنچه ما مي‏توانيم انديشه‏هاي سياسي وي را از آن استخراج کنيم، چهار کتاب اخير (شماره‏هاي 4 -7) به انضمام مجموعه سخنراني‏ها و مقالات وي مي‏باشد. لذا توضيح مختصري در باره چهار اثر اخير در اين نوشته داده مي‏شود.

 

الف) پرتوي از قرآن

اين مجموعه مشتمل بر شش جلد مي‏باشد که چهار جلد آن از تفسير فاتحة‏الکتاب آغاز مي‏شود و تا آيه 24 سوره نساء ادامه پيدا مي‏کند. تفسير سوره‏هاي جزء سي‏ام قرآن نيز دو جلد ديگر را در بر مي‏گيرد. طالقاني تفسير قرآن را از همان سال‏هاي‏1317 - 1318، يعني پس از اتمام تحصيلات حوزوي و بازگشت‏به تهران آغاز کرد و در مسجد هدايت آن رابسط و گسترش داد. ولي چاپ آن درس‏ها به عنوان کتاب «پرتوي از قرآن‏» به سال 1342 برمي‏گردد، آن هم در زندان رژيم شاه. طالقاني پس تکميل نوشته‏هاي خود در زندان، آن‏ها را به خارج زندان ارسال مي‏کند و در نهايت چاپ مي‏گردد.

طالقاني نام اين مجموعه را «پرتوي از قرآن‏» نهاد و عنوان تفسير براي آن به کار نبرد. علت آن را خود ايشان چنين توضيح مي‏دهد:

«آنچه پيرامون آيات و از نظر هدايت قرآن نگارش مي‏يابد عنوان تفسير (پرده برداري) ندارد و حساب مقصود نهائي قرآن نيست. از اين رو عنوان و نام «پرتوي از قرآن‏» را براي آن مناسب‏تر يافتم، زيرا آنچه به عنوان تفسير نوشته شده و يا مي‏شود، محدود به فکر و معلومات مفسرين است، با آنکه قرآن هدايت و بهره همه مردم در هر زمان تا روز قيامت مي‏باشد. پس اعماق حقايق آن نمي‏تواند در ظرف ذهن مردم يک زمان درآيد ... اين، زمان و علم است که مي‏تواند اندک اندک از روي بواطن و اسرار قرآن پرده بردارد.» (29)

از لحاظ روش‏شناسي و معرفت‏شناسي، طالقاني در مقدمه جلد يکم پرتوي از قرآن ابراز مي‏دارد که اطلاعات غير ديني ما در طريق فهم هدايت‏هاي قرآني مؤثر واقع مي‏شود. (30)

از مطالعه مجلدات پرتوي از قرآن اين چنين به دست مي‏آيد که طالقاني از ميراث تجددطلبان مسلمان پيش از خود اطلاع داشته است و از مجدداني همچون سيد احمد هندي، عبده، رشيد رضا، طنطاوي و اقبال لاهوري ياد مي‏کند.

پرتوي از قرآن طالقاني چنان برجستگي داشته است که حضرت امام (ره) در آن زماني که در نجف اشرف تبعيد بود و آيت‏الله مصطفي خميني هم مشغول نوشتن تفسير قرآن بوده، امام به ايشان توصيه مي‏کند که از پرتوي از قرآن طالقاني نيز استفاده کند و از شيوه‏هاي تفسيري ايشان الهام گيرد. (31)

 

ب) مقدمه، خلاصه و پاورقي کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني

نائيني اين کتاب را در زمان استبداد صغير، براي توجيه عقلي و شرعي مشروطيت و جانبداري از آن نگاشته است. در اين کتاب بر ضرورت قانون اساسي و مجلس سازوکارهايي که مي‏تواند مانع خودکامگي شود تاکيد شده و کوشش به عمل آمده تا چارچوب‏هاي عقلي انسان در زندگي اجتماعي تا آنجا که با قطعيات شرعي تضاد نداشته باشد، عقلا و شرعا موجه نشان داده شود.

رويدادهاي بعدي که در نهضت مشروطيت رخ داد، موجب شد که، خواسته يا ناخواسته، کتاب نائيني از صحنه سياسي و فرهنگي مفقود گردد، تا اين که طالقاني اين کتاب را پيدا مي‏کند و در سال 1334 با مقدمه، حواشي و تلخيص به جامعه ايران عرضه مي‏کند. وي در مقدمه مي‏نويسد:

«هر مسلک و طرح و مرام اجتماعي که خودسران را محدود نمايد و جلوي اراده آنان را بگيرد به هدف پيامبران و اسلام نزديکتر است ولي مقصود و نظر نهايي اسلام نيست. مشروطيت و دموکراسي و سوسياليزم، همه اينها به معناي درست و حقيقي خود، گامهاي پي در پي است که به نظر نهايي نزديک مي‏نمايد. (32)

با مطالعه پاورقي‏هاي کتاب و مقدمه آن، به طور اختصار مي‏توان گفت که الگوي پذيرفته شده طالقاني، بر اساس نوشته‏هاي آن کتاب، حکومتي است که ملي - عرفي باشد و بر اساس قانون اساسي بشري و پارلمان قانون گذاري عقلايي و آزادي و برابري حقوقي بنا شده باشد; البته تا آنجا که با اسلام مخالفت نداشته باشد، و هياتي از علماي منتخب بر قوانين نظارت داشته باشند.

 

ج) اسلام و مالکيت

پس از شهريور 1320 و با آزادي هايي که پديد آمده بود، فعاليت جريان‏ها و گروه‏هاي مختلف در ايران ظهور و گسترش يافت که بيشترين فعاليت را مارکسيست‏ها داشتند و در کنار آن‏ها نيز ليبرال‏هاي طالب دموکراسي به سبک غربي فعال بودند. در چنين زمانه‏اي با ديدن فعاليت چشمگير مارکسيست‏ها، نوانديشان مسلمان تلاش مي‏کنند که اسلام را چونان مکتبي معرفي کنند که همه چيز، از جمله اصول و مباني مترقي‏اي در باره مالکيت و اقتصاد دارد.

طالقاني از دهه 1320 در باره اقتصاد، مطالعات و بررسي‏هاي زيادي انجام داد و سپس در جمع انجمن اسلامي دانشجويان، سخنراني‏اي تحت عنوان «اسلام و مالکيت‏» ايراد کرد که سرانجام تکميل شده آن سخنراني را در مجله «فروغ علم‏» در سال‏1329 منتشر ساخت. (33) مجموعه مقالات منتشر شده در سال 1342 در زندان قصر تکميل گرديد و در هايت‏به صورت کتاب به جامعه فرهنگي کشور عرضه شد.

طالقاني در اين کتاب مباحث اسلامي را با مطالعات و شيوه‏هاي جديد اقتصادي قرين ساخت. او در باره آغاز تقسيم کار، تاريخ مالکيت، به وجود آمدن پول و ... مطالبي ارائه داده است و به انديشه‏هاي اقتصادي افلاطون، گزنفون، کامپاتلا، ديدرو مي‏پردازد و مکاتب اقتصادي مرکانتليست‏ها و فيزيوکرات‏ها را تشريح مي‏کند و همين طور به انقلاب صنعتي، انديشه‏هاي مارکس، آدام اسميت، مالتوس و ريکاردو اشاره دارد. (34)

طالقاني مطالعات مربوط به اين کتاب را در دهه 20 آغاز، و آن را در ابتداي دهه 40 چاپ کرد. بر اساس آنچه در پشت جلد کتاب اسلام و مالکيت آمده و به گفته محمد بسته نگار داماد طالقاني (35) ، وي قصد داشته است که کتاب را با تجديد نظر به جامعه مطبوعاتي کشور عرضه کند و تاکيد مي‏کند که آنچه هم اکنون (آخرين بار که در زمان ايشان منتشر شد) چاپ مي‏شود، دال بر موافقت تام و تمام نويسنده با همه مطالبي که در آن آمده، نيست.

 

د) به سوي خدا مي‏رويم

اين مجموعه، کتابي است که طالقاني پس از بازگشت از اولين سفر حج‏به رشته تحرير در آورده است. اين کتاب هم اکنون در دسترس همگان نيست، ولي مجله پيام هاجر به مدير مسئولي اعظم طالقاني، از تابستان‏1376 آن را به صورت پياپي، چاپ و در اختيار علاقمندان قرار مي‏دهد.

طالقاني در اين کتاب علاوه بر ذکر پاره‏اي از مشکلات و سختي‏هاي حج که در حدود 50 سال پيش وجود داشته، نگاهي مفصل و مشروح به آيات و رواياتي که مربوط به مناسک حج و جايگاه کعبه است، مي‏کند و در نهايت اعمال حج را از زواياي گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مورد بحث و بررسي قرار مي‏دهد.

 

انديشه سياسي طالقاني

مهم‏ترين و بهترين منبعي که مي‏توان در باره انديشه سياسي طالقاني در آن به کاوش و جستجو پرداخت، علاوه بر «پرتوي از قرآن‏» و نوشتجات و مقالات متعدد وي، کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» نائيني است که با شرح و مقدمه ايشان به چاپ رسيده است.

از ديدگاه طالقاني، اين کتاب گذشته از اين که در زمان و شرايط خاص (دوران مشروطه خواهي) نگاشته شده است، حکومت و نظام سياسي را از نظرگاه شيعه بخوبي بيان کرده است. اين کتاب نه تنها براي دولتمردان، عوام الناس بلکه براي خواص (علماي حوزه و دانشگاه) نيز مفيد خواهد بود. طالقاني در مقدمه‏اي که بر اين کتاب نوشته اندر اوصاف و برجستگي‏هاي اين کتاب مي‏گويد:

«دقت و توجه به اين کتاب براي هرکس مفيد است. آنهايي که خواهان دانستن نظر اسلام و شيعه در باره حکومتند، در اين کتاب نظر نهايي و عالي اسلام و شيعه را به خصوص با مدرک و ريشه خواهند يافت.

طرفداران مشروطيت وتکميل آن، اصول و مباني مشروطيت را مي‏يابند، مخالفين به اشکالات و ايرادات خود بيش از آنچه تصور مي‏نمايند، برمي‏خورند. براي علما و مجتهدين کتاب استدلالي و اجتهادي و براي عوام رساله تقليدي راجع به وظايف اجتماعي است.» (36)

 

الف) حکومت و حاکميت

در ديدگاه طالقاني و عموم علماي شيعه، اسلام کليتي است‏يکپارچه و تجزيه‏ناپذير و مسائل و موضوعات مربوط به حکومت، سياست، اقتصاد، اخلاق و امور اجتماعي و ... در رابطه با يکديگر قابل بحث و بررسي مي‏باشند و به طور انتزاعي و موردي بررسي نمي‏شوند. انديشه اقتصادي طالقاني آن گونه که در کتاب «اسلام و مالکيت‏» مطرح شده است، مبتني بر مالکيت مطلق خداوند بر جهان هستي است. همين ديدگاه در انديشه سياسي وي نيز متجلي مي‏شود و اعتقاد دارد که ابتدائا و بالاصالة حکومت و حاکميت از آن خداوند است و اين اراده خداوند است که بر جهان حکومت مي‏کند. وي حاکميت الهي بر جهان هستي را اين گونه توضيح مي‏دهد:

«پس چنانکه اراده خداوند (در صورت نيرو و قدرت حکيمانه) در سراسر جهان حکومت دارد، در اختيار و اراده و اجتماع انساني هم که جز ناچيز از جهان است، بايد حاکم باشد و حکومت تنها براي خداوند است. ان الحکم الا لله. اين اراده براي بشر به صورت قانون و نظامات در آمده است.» (37)

انديشه فوق مربوط به سال 1334 است که جو خفقان بر ايران حاکم بود ; طالقاني بااين انديشه درصدد شرح و توضيح کتاب نائيني برمي‏آيد. همين انديشه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي در مصاحبه با خبرنگاران تکرار مي‏شود و در آن مصاحبه مي‏گويد:

«در نظام اسلامي ... حاکميت جز براي خدا که خالق همه مردم است ، نمي‏باشد و همه مردم بنده خدا هستند و زمين و آنچه ذخاير که در زمين نهاده شده سفره گسترده‏اي است‏براي همه مردم‏» (38)

در سطور بالا اشاره شد که حاکميت در درجه اول در اراده و اختيار خداوند است ; تجلي و ظهور اين اراده الهي بر اساس قانون و نظام‏هاي سياسي و اجتماعي براي افراد بشر است. طالقاني در مرتبه ديگر به زمامداران و حاکمان اشاره مي‏کند و بر اين باور است که در مرتبه سوم، اعمال حاکميت الهي (مرتبه اول و دوم اراده خداوند و قانون و نظامات بود) نقش اول با پيامبران و ائمه اطهار، و سپس علماي عادل و توده مردم است. وظيفه و مسئوليت آنان در حد اجرا و نظارت و تسليم شدن به قوانين الهي است. وي در تشريح و تبيين اين مطالب اين گونه مي‏گويد:

«در مرتبه سوم کساني حاکم به حق و ولي مطلقند که اراده و فکر و قواي دروني آنان يکسره تسليم اين قوانين باشد، که پيمبران و امامانند، الامام هو الحاکم بالکتاب، الداين بدين الحق، الحابس نفسه علي ذات الله، و بنام ولي و خليفه و امام و امير مؤمنان خوانده مي‏شود ; نه ملک و پادشاه و خداوندگار و مالک الرقاب. بدين جهت ما شيعه معتقديم که خليفه و امام بايد داراي عصمت معنوي باشد. در مرتبه چهارم کار اجتماع به دست علماء عادل و عدول مؤمنين است که هم عالم به اصول و فروع دينند و هم خود محکوم ملکه عدالتند و اينجا نوبت‏به انتخاب و تعيين مردم مي‏رسد. به حسب اوصافي که بيان شده.» (39)

در باره ولايت علماي عادل بر اين نکته تاکيد دارد که اينان نيابت از امام (ع) دارند، ولي قدر مسلم اين نيابت در امور حسبيه است. اما از آنجا که اکمل و اوضح امور حسبيه نظم اجتماعي و ايفاي حقوق عمومي و مردم است، در اين صورت لازم است علماي عادل به اقامه اين وظيفه قيام کنند. البته ايشان قيد انتخاب و تعيين مردم را هيچ گاه از ياد و خاطره نمي‏برند و همان گونه که در سطور بالا گفته شد، انتخاب مردم را در برگزيدن امام و حاکم خويش مؤثر مي‏داند. در باره نيابت علماي عادل از امام (ع) ديدگاه وي به شرح ذيل است:

«ما شيعه معتقديم که مجتهد جامع الشرايط از امام (ع) نيابت دارد، قدر مسلم اين نيابت در امور حسبيه است (مانند ولايت‏بر صغار و مجانين و تصرف در اموال بي صاحب و اوقاف مجهول التوليه و صرف آن در موارد خود و از اين قبيل) و چون نظم و حقوق عمومي از اکمل و اوضح موارد حسبيه است، پس نيابت علماء در اين موارد مسلم و وجوب اقامه اين وظايف حتمي است.» (40)

حقيقت‏حکومت اسلامي در نظريه ايشان بر ولايت‏بر امور و امانت‏داري استوار است و قدرت زمامداران بايد در محدوده مقررات اجرايي و احکام اسلامي باشد. اين محدوديت‏بايد در حصار عصمت محصور بوده تا حکمران را از تجاوز و تعدي باز دارد و اين صفت در پيامبر و ائمه واضح و آشکار است. در زمان غيبت امام (ع) به ناچار بايد به جاي ملکه نفساني و عصمت معنوي، دستگاهي وجود داشته باشد تا مانع يکه تازي و خودکامگي حکومت و عاملان آن گردد و آن عبارت است از تعيين حدود وظايف حاکم، تدوين قانون اساسي و انتخاب نمايندگان از طرف ملت، براي مراقبت و نظارت در امر حکومت. با اين دستگاه مي‏توان قدري جاي خالي عنصر عصمت را در حکومت اسلامي پر کرد. در صفحات گوناگون شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» مطالب فوق چنين بيان شده است:

«تاسيس حکومت و سلطنت در تاريخ بشريت - چه به وسيله پيمبران و سران اديان باشد يا به وسيله عقلاء و دانشمندان - (يا در سير تکاملي انسان پديد آمده باشد) بر اساس مراقبت و ولايت محدود بوده است. سلطان و حاکم آن اندازه حق تصرف در امور دارد که امين در امانت و متولي در عين موقوفه دارد، که بايد حافظ و نگهبان باشد و هر حقي را به صاحب حق برساند ... اين محدوديت در عموم شرايع و ملل وابسته به قدرت ملت و قوانين است، در اسلام اين محدوديت‏بيش از ديگران است.() اين نوع حکومت، حکومت ولايتيه است در مقابل حکومت تملکيه، سلطنت تملکيه آن نوع سلطنتي است که مقيد به مقررات و حدود نيست و بر اساس راي شخص و هواهاي نفساني سلطان است. در نتيجه اين دو سلطنت‏به حسب حقيقت و آثار هم از هم جدا مي‏شوند، چرا که دومي مبتني بر قهر و استيلا است و تصرفاتش نامحدود است ولي اولي (ولايتيه) بر ولايت‏بر امور و امانت‏داري استوار است و تصرفاتش محدود است.

پس آنچه که مطلوب است‏سلطنت ولايتيه است ولي هميشه اين نوع سلطنت که متکي بر عصمت‏باشد وجود ندارد، لذا بايد به مردمان عالم و عادل رجوع کرد ; ولي اين رجوع متوقف بر دو اصل زير است:

الف) تعيين حدود و وظايف والي و طبقات ديگر که خروج از آن حدود و وظايف موجب انعزال هر يک از متصديان باشد، نظير امانت در فقه که با اندک خيانت امين، خود به خود معزول است، و براي مشروعيت اين حدود وظايف عدم خالفت‏با شرع کافيست.

ب) گماشتن هيات نظاره و مسدده (به کسر دال) يعني انتخاب مردمي از عقلاء و صلحاء که به امور سياسي و بين‏المللي آشنا باشند، تا نظارت جريان داشته باشد و مانع تجاوز از حدود شوند، اينها دماغ متفکر کشور و مجلس، محل آنان مي‏باشد، دولت مسئول آنان و آنان مسئول ملت مي‏باشند.» (41)

براي تحقق و جنبه عيني پيدا کردن هيات نظاره و مسدده يک سري مقدمات لازم است و مهم‏ترين آن تدوين و تنظيم قانون است که آن در باب سياست‏به مثابه رساله عمليه در باب عبادات است. قانون اساسي هم در کشور به وجود نمي‏آيد مگر با وجود حريت و مساوات در آن جامعه:

«چون به حسب مقدمات گذشته اثبات شد که گماشتن قوه و هيات مسدده واجب است، از لوازم و مقدمات حتميه گماشتن اين هيات تنظيم قانون اساسي و فروع آن است و بدون آن چون وظايف و حدود والي و هيات، مقرر نيست، تحديد تحقق نمي‏يابد و قانون اساسي و فروع آن در باب سياست مانند رساله عمليه است در باب عبادات و معاملات که اگر به دست مقلدين نباشند انطباق عمل و مسئوليت ممکن نيست، پس حفظ حکومت اسلامي جز به اين دو رکن (تنظيم قانون اساسي و انتخاب) که اين دو رکن هم بر اساس مساوات و حريت‏بايد باشد، ممکن نيست و اين از بديهات مذهب ما مي‏باشد.» (42)

در سطور پيشين حفظ و پايداري حکومت موکول به قانون اساسي شد و قانون اساسي نيز به نوبه خود متوقف بر مساوات و حريت گرديد. بدين سان مي‏توان گفت که مساوات و آزادي در انديشه سياسي طالقاني نقش کليدي و محوري دارند و جا دارد که به اين دو مسئله در ذيل پرداخته شود.

 

ب) مساوات

آنچه از مساوات و عدالت در فرهنگ توده مردم شيوع و رواج يافته، اين است که افراد جامعه در کليه مسائل با هم برابر باشند ; عدالت‏يعني برابري مردم. حال آن که اين نوع تفسير و تعريف از مساوات و عدالت‏با موازين و اصول شرعي و عقلي اديان الهي و بخصوص دين اسلام سازگار نيست. آنچه در متون اسلامي از مساوات و عدالت‏ياد شده، عبارت است از «العدل وضع الشي علي موضعه‏» ; يعني عدالت و دادگستري آن است که هر چيزي سر جايش نهاده شود و در جاي خويش مورد استفاده و افاده گردد. با اين تبيين، خدماتي که نظام‏هاي سياسي به افراد مختلف با توانايي‏ها، خلاقيت‏ها و کارکردهاي گوناگون ارائه مي‏دهند چه بسا تفاوت داشته باشد و اين مسئله با عدالت و مساوات اسلامي ناسازگاري ندارد. طالقاني در شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» با رد اين فرضيه که مساوات يعني يکسان بودن مردم در تمام احکام و حدود، با وجود مختلف بودن آنان، به طور مفصل به اين مسئله پرداخته و چنين مي‏گويد:

«اين معني (يکسان بودن مردم در تمام احکام و حدود) نه تنها مخالف با اسلام است، بلکه با نظام اجتماعي بشر عموما در هر مسلک و آيين باشند درست نمي‏آيد و هادم نظام اجتماع است. چون افراد و طبقات بشر از جهت عجز و قدرت و حدود تکليف مختلفند. پس بدون شبهه احکام و حدود نسبت‏به عناوين، مختلف خواهد بود، آن مساواتي که اساس اديان به خصوص شريعت مقدس اسلام است، اين است که احکام و قوانين نسبت‏به مصاديق هر موضوع وعنواني به تساوي اجرا شود. حکم قتل و سرقت و احکام قضائي و سياسي بر هر کسي اجرا شود و اعتباريات و امتيازات مجعوله مردم و اجتماع مانع اجرا نشود، نه آنکه دزد گرسنه و پريشان کاسه و آفتابه، در گوشه زندان بميرد، ولي دزدان اموال و نواميس عمومي بر اريکه قدرت تکيه زنند و قاتل از جان گذشته فقير و پريشاني بالاي دار برود ولي براي قصاباني که دسته دسته مردم را قرباني شهوات خود به نام مصالح عاليه مي‏نمايند هيچ مسئوليتي نباشد، بلکه متوقع باشند مردم براي آنان کف بزنند و هلهله کنند! و مردم را به سوء ظن و تفتيش عقايد مانند گوسفند ذبح نمايند.» (44)

آنگاه طالقاني براي تاييد گفتار خويش از اجراي دقيق حدود به وسيله پيامبر و ائمه اطهار، خصوصا حضرت علي سبت‏به نزديکان خويش شاهد مثال مي‏آورد و معتقد است که مساوات مطلوب در ديد اسلامي همان است که‏ائمه و پيامبران به آن عمل مي‏کردند و حتي زنده بودن قوانين ملل بزرگ دنيا بر اين اساس است:

«آن مساواتي که علماي رباني و مردان غيور دين مي‏خواهند همان است که: پيمبر گرامي و اوصيا بزرگوارش مي‏فرمودند: حد خدا را در باره جگر گوشه‏هاي خود بي درنگ اجرا مي‏نمائيم. آن مساوات همانست که علي (ع) اجرا قصاص را سبت‏به عبداله فرزند خليفه دوم - که هرمزان، يک فرد تازه مسلمان ايراني به اتهام شرکت در توطئه قتل خليفه کشت - درخواست مي‏نمود و آن اندازه که براي اجراي حد ايستادگي نمود براي حق خلافت‏خود مقاومت نفرمود، و نسبت‏به قاتل بي ارزش خيانتکارش که علي را از پاي در آورده بود سفارش مي‏فرمود: که بيش از يک ضربت‏بر او نزنيد و مثله‏اش ننماييد و متعرض هم فکران، مسلکي و حزبي او نشويد و خون مردم را به اتهام و سوء ظن نريزيد.

اين اساس مساواتي است که بشر زجر کشيده و ستم کشيده، تشنه آن است و قوانين ملل زنده دنيا بر اين اساس است.» (45)

خلاصه سطور پيشين در باره مساوات از نظرگاه طالقاني اين است که: احکام و قوانين نسبت‏به مصاديق هر موضوع و عنواني به تساوي اجرا شود و فرقي ميان حاکم و محکوم نباشد. چراکه حاکم در نگاه ايشان امانت داري بيش نيست، و عنوان پادشاه، ملک و خداوندگار برازنده حاکم اسلامي نيست. از اين جهت‏شخص زمامدار و کليه مسؤولين امور با ساير افراد از لحاظ امتيازات و حقوق و تکاليف يکسان و مساوي مي‏باشند و هيچ گونه فرقي بين آنان وجود ندارد. اين مساوات در تمام مسائل اعم سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ... مي‏باشند; چرا که مردم، خليفه و جانشين خدا در زمين هستند و هيچ کس نمي‏تواند حاکميت و حق تعيين سرنوشت آن‏ها را نقض نمايد. بدين ترتيب، عدالت و مساوات «مشارکت همه مردم در حقوق‏» (46) تعريف مي‏شود.

 

ج) آزادي

يکي از انواع آزادي‏ها، آزادي تفکر و انديشه است. يعني اين که سدي براي پرورش هيچ يک از استعدادها در کار نباشد. يکي از با ارزش‏ترين و گرانبهاترين استعدادهايي که در انسان هست و شديدا نيازمند به آزادي است، فکر و انديشه است ; و مي‏توان گفت که مهم‏ترين قسمتي از انسان که لازم است پرورش پيدا کند، فکر و انديشه است و قهرا چون اين پرورش نيازمند به آزادي، يعني نبودن سد و مانع در جلو تفکر است، بنابراين، انسان نيازمند به آزادي در عرصه انديشه است.

طالقاني در حوزه و عرصه انديشه سياسي معتقد است که نظام سياسي در کشورها خصوصا حکومت اسلامي بر دو رکن اساسي آزادي و مساوات استوار است. آزادي را، آزادي از اراده فرد (ديگران) تعريف مي‏کند و معتقد است که پيشرفت محيرالعقول حکومت اسلامي در صدر اسلام از اجراي همين مسؤوليت (حريت و آزادي) سرچشمه مي‏گرفت. (47) وي معتقد است که دين اسلام دين آزادي است و هدفش آزادي انسان‏ها از هر قيد و بند ضد تکامل است و اسلام به هيچ وجه، آزادي را در راه تکامل انسان محدود نمي‏کند. هر جمعيتي که بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود کند، اسلام را نشناخته است. با اين تعريف وي وارد آزادي در عرصه انديشه و تفکر مي‏شود. او در نوشتارهاي گوناگون خود بيان مفصلي در اين باره دارد و مي‏گويد:

«آزادي انسان تنها اين نيست که از لحاظ اقتصادي و وضع نظام اجتماعي آزاد باشد، آزادي مهمتر از اين است که انديشه انسان آزاد باشد، قالبي فکر نکند. خيلي مردم هستند که نداي آزادي سر مي‏دهند و طرفدار آزادي هستند، ولي مي‏بينيم که در قيد و بند مکتب‏هاي خاصي هستند. اينها در واقع برده مکتب هستند، برده فکرند، برده نظام حزبي و اجتماعي هستند، نه ما مي‏گوييم قرآن براي انسان آزاد است، براي آزاد کردن انسان هست، انساني که بخواهد آزاد بشود» (48)

باز جاي ديگر مي‏گويد:

مسئله‏اي که بارها بدان اشاره کردم، مسئله آزادي است، و وقتي ما آزادي را براي انسان بالاترين هديه الهي و بشري مي‏دانيم که انسان آزاد آفريده شده است. هيچ کس هم نمي‏تواند آن را سلب کند، اصول تمامي انقلابات براي باز کردن بندها بوده است. چه بندهاي اجتماعي و چه بندهاي اخلاقي. قرآن در باره بعثت پيغمبر (ص) چنين مي‏گويد: پيغمبر براي اين مبعوث شده که بندهاي تحميل شده به انسان را از هم بگسلد. پس ما هيچ وقت در اسلام نمي‏توانيم تحمل کنيم که استبداد جايش را به يک حزب و يا استبداد ديگري بدهد. اين يک اصل کلي است.» (49)

طالقاني آزادي انديشه و عدم تحميل انديشه را جزء اصول مسلم اسلامي مي‏داند ; و حتي آياتي را که در باب جهاد نازل شده در راه مبارزه با عدم تحميل فکر مي‏داند و در ذيل و تفسير آيه لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي چنين مي‏گويد:

هدف‏هاي صريح آيات جهاد نيز از ميان برداشتن اکراه بر عقايد مخالف و فتنه و ظلم، و اقامه حق و عدل است، نه اکراه بر پذيرش عقيده و مسئوليت‏هاي فردي. و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدين لله تاريخ نيز گواه است که در آغاز دعوت اسلام در مکه، اکراه بر دين از جانب مشرکين بود، و در مدينه که دين و اجتماع مسلمانان پايه مي‏گرفت، پيوسته در معرض تعرض و فتنه مشرکين بودند. پس از آن، فتوحات اسلامي تا آنجا که خالص انگيزه اسلامي داشت‏براي دفع فتنه و رفع اکراه حکام و طبقات ستمگر بود تا راه رشد و دريچه تنفس آزاد بر روي محرومين و محکومين باز شود. حد جهاد همين است.» (50)

طالقاني در برخي از نوشته‏هاي خود معتقد است که اگر يک مکتب، مذهب و يا نظام سياسي، آزادي انديشه و فکر را محدود کند و يا انديشه خدادادي را از او سلب کند، اصولا آن مکتب و مذهب، ضد بشري و ضد انساني است و نه تنها در دايره مکاتب الهي گنجانده نمي‏شود، بلکه از دايره مسلک‏ها و مرام‏هايي که به وسيله انسان‏ها خلق مي‏شوند نيز خارج است:

«هر مذهبي و هر مکتبي که بشر را در محدوده خودش نگهدارد و آزادي فکر و انديشه را از او بگيرد و محدودش کند، اين مکتب ضد بشر است. آن مکتبي، مکتب انسانيت و بشريت است که ... آزادي بدهد.» (51)

 

د) تحزب

در صفحات پيشين اشاره شد که مساوات و آزادي در انديشه سياسي طالقاني نقش محوري و کليدي دارد. يکي از لوازم آزادي و مساوات، ظهور و فعاليت گروه‏ها، تشکل‏ها و احزاب در جوامع است. جوامع پيکره‏اي از افراد و طبقات مختلف هستند و آنچه براي جوامع، مهم و عنصر اساسي تلقي مي‏گردد، مجموعه عواملي هستند که بتوانند افراد و طبقات را با هم پيوند داده، به صورت يک پيکر زنده در آوردند و داراي خاصيت‏حياتي گردانند تا چنين اجتماعي بتواند بقا و ثبات خود را تامين کند. طالقاني معتقد است که در قرون گذشته، ملل مختلف بر پايه گرايش‏هاي نژادي، زباني و جغرافيايي، وحدت و قدرت خود را حفظ مي‏کردند و پس از تحولات فکري - سياسي‏اي که طي قرون اخير به وجود آمده است، همکاري ملل بر اساس فکر و انديشه بوده و همين چارچوب احزاب و دسته‏جات تشکيل يافته و در نهايت، اين گروه‏ها با ارائه ديدگاه‏هاي خود در جامعه، پيرواني پيدا مي‏کنند و دست‏به تشکيل جمعيت مي‏زنند:

«در ملل گذشته تا همين قرون اخير پايه و اساس اجتماعات روح ملي و نژادي و همزباني و حدود جغرافيايي بود که قدرت و وحدت ملل را حفظ مي‏کرد، پس از تحولات فکري و پيدايش نظريات جديد اجتماعي و اقتصادي جهت جامعه و همبستگي افراد يک ملت‏با همکاري ملل ديگر در دنيا بر مبناي فکري و اعتقادي درآمد. اين تحول اجتماعي از مظاهر تکامل بشر است و بر همين مبنا احزاب و دستجات سياسي و اجتماعي و افکار و ايدئولوژي‏ها توسعه مي‏يابند و عملي مي‏شود و رخ نشان مي‏دهند. نخست نظريه و افکار صاحب نظران مورد بررسي و مطالعه خودشان قرار گرفته و آنگاه مطرح مي‏شود و آن نظريات و افکار به حسب قدرت منطق و سازش با محيط معتقديني پيدا کرده و ترويج مي‏شود. براي پيشرفت نظريه و مکتب وتز (ايدئولوژي) خود جمعيتي تشکيل مي‏دهند و گسترش مي‏يابند و قدرت بدست آورده و نظر خود را تعميم مي‏دهند.» (52)

طالقاني بر اين باور است که هر چه افکار و ايدئولوژي‏هاي اجتماعي بيشتر رايج‏شود، عناوين نژادي و سنن عاطفي و ملي ضعيف‏تر مي‏گردد و ضرورت احتياج جوامع به جمعيت‏هاي متشکل بر اساس عقيده و نظر بيشتر مي‏شود، وقتي روابط با ملل و حل ساير مشکلات اجتماعي به وسيله اين جمعيت‏ها صورت مي‏گيرد. بدين سان، اگر تشکيل جمعيت‏ها و احزاب در زمان‏هاي گذشته تفنني و مستحب بوده در ديدگاه طالقاني، امروزه براي حفظ استقلال و پيشرفت ملل و تکامل فکري و اجتماعي و جلوگيري از ستمگري و تجاوز حکومت از واجبات و ضروريات تلقي مي‏گردد. (53) در اين ديد، دسته‏بندي بلوک شرق و غرب نيز بر اساس عقيده و نظر است و وحدت نژادي، ملي، قومي و زباني ارزش خود را از دست داده است.

احزاب در نگاه طالقاني به دو دسته عمده تقسيم مي‏شوند: يا احزابي هستند که انديشه‏هاي آنان با عقايد و فکر اکثريت مردم سازگار است، که در اين صورت احزاب روحيه انقلابي پيدا نمي‏کنند و اگر هم رژيم حاکم مخالف عقيده آنان باشد، با رژيم مخالفت مي‏کنند نه با عقايد و انديشه‏هاي مردم ; و يا احزابي هستند که با انديشه‏ها و عقايد مردم سازگار نيستند، که اين گونه احزاب دست‏به خشونت انقلابي مي‏زنند و به زور سرنيزه بر سرير قدرت تکيه مي‏زنند. بر اين اساس، نهضت آزادي ايران را از دسته اول مي‏داند که خود عضو آن بوده است:

«تشکيل احزاب به طور کلي به دو صورت است. يکي آنکه: افرادي نظريه و ايدئولوژي خاصي را بررسي کرده و به آن معتقد مي‏شوند و سپس به صورت تشکل در مي‏آيند چنانکه اکثريت مردم آن کشور نظريات آنها را مورد توجه قرار ندهند و با سنن و اصول اجتماعي خود مخالف بدانند چنين حزبي براي تحقق دادن و تحميل نظريه خود بر اکثريت‏بايد بکوشند تا از طريق انقلاب حکومت را بدست آورد. نمونه بارز آن حزب کمونيست روسيه از آغاز کار تا به حال.

دوم آنکه: جمعيت‏يا حزب بر اساس عقايد و سنن ملي و خواسته‏هاي عموم و قوانين اساسي کشور بنا شود. ناچار، کار چنين جمعيت‏يا حزبي، تشکل افراد و تقسيم دستجات براي به فعاليت رساندن خواسته‏هاي بالقوه توده مردم و اجرا قوانين اساسي و جلوگيري از تجاوز است. چنين جمعيتي نمي‏تواند هدف انقلابي داشته باشد. چون هدف آن حکومت‏با اقليت‏حزبي نيست و مرام آن تحميلي نمي‏باشد. فقط کار و فعاليت آن چنانکه گفته شد اصول و خواسته‏هاي بررسي و تدوين شده، مورد عقيده و آمال اکثريت مردم مي‏باشد. مگر اينکه اقليت غير منبعث از شعور و خواست عمومي و غير متکي بر قوانين اساسي در اجرا مقاصد فردي يا طبقه خود لجاجت کند و حق عموم و قوانين را زير پا گذارد. در اين صورت براي محدود کردن سلطه بر حدود قرارهاي اجتماعي و احياء حقوق عمومي اگر راه هر نوع مبارزه آرام بر او بسته شد چاره‏اي جز قيام در برابر حکومت غير قانوني ندارد. جمعيت‏هاي ملي مانند نهضت آزادي را نمي‏توان از قسم اول دانست.» (54)

 

ه) شورا

از قديم الايام از حکومت‏ها، تقسيمات گوناگوني صورت گرفته است و هر انديشمندي به نوبه خود يک نوع تقسيم‏بندي ارائه داده است. اما به صورت کلان و در يک ديد وسيع مي‏توان حکومت‏ها را به دو گروه کلي تقسيم کرد:

1. حکومت‏هاي داراي ديدگاه مستبدانه ;

2. حکومت‏هاي داراي ديدگاه مردم سالارانه.

در ديدگاه اول، شخص يا گروهي خاص، حکومت کردن را حق خود دانسته و براي نظر مردم در انتخاب حاکم ارزشي قائل نيست ; بلکه فراتر از اين رفته و تحميل نمودن خود بر آنان و در اختيار گرفتن قدرت حکومت‏بر مردم را عين صواب دانسته، حتي اين کار را به نوعي عمل به تکليف شرعي مي‏دانند. اين گروه با اين پيش فرض که چه بسا اگر انتخاب حاکم به دست‏خود مردم صورت گيرد، مردم با انتخاب فردي ناصالح هم دنيا و هم آخرت خود را تباه کنند، تصور مي‏کنند که وظيفه شرعي حکم مي‏کند که با در دست گرفتن قدرت به هر شيوه ممکن مردم را از انحراف و تباه کردن دنيا و آخرت خود برهانند و به سوي صلاح و رستگاري دنيوي و اخروي رهنمون شوند.

حکومت مطلوب طرفداران اين نظريه، در عمل شکلي از حکومت‏هاي يکه‏سالاري، گروه سالاري، تمامت‏خواه، و ديوان سالاري آمرانه خواهد بود.

اما دسته دوم، ديدگاهي است که معتقد است انتخاب حاکم حق مردم است و مردم حق دارند راه خود را چه در اين دنيا و چه در جهان آخرت، خود برگزينند. اين ديدگاه معتقد است که نفس انتخاب بسيار بيش از نتيجه آن، حائز اهميت است و يک انتخاب غلط چه بسا از انتصابي درست نيز ارزشمندتر باشد. چرا که اگر مردم نحوه انتخاب کردن و برگزيدن حاکم را فرا گيرند، حتي اگر در ابتداي کار و در مواردي چند به انتخابي غلط دست زنند، در درازمدت ياد خواهند گرفت که چگونه برگزينند و بدين وسيله حکومت‏به سمت اصلاح خواهد رفت.

جريان روشنفکري ديني (اگر اين اصطلاح درست‏باشد) در ايران همواره از نگرش دوم نسبت‏به حکومت جانبداري نموده و در مقابل انواع حکومت‏هاي آمرانه در کشور موضع گرفته است. طالقاني نيز در زمره اصلاح طلبان ديني محسوب مي‏شود که متمايل به نظريه دوم است و معتقد است‏بايد به مردم مسئوليت داده شود، تا متکي با حاکم و رهبر خويش نباشند.

بهترين راه مشارکت مردم در امر حکومت، رعايت اصل مهم قرآني و اسلامي شوراست، که اين در سيره پيامبر و ائمه اطهار وجود داشته است. طالقاني در شرح «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» و «پرتوي از قرآن‏» به اين مسئله پرداخته و آيات «و شاور هم في الامر» و «امرهم شوري بينهم‏» و برخي از احاديث را ناظر به لزوم مشسورت پيامبر با مردم در امور حکومت و کشورداري مي‏داند و دليل مشورت کردن را چندين چيز ذکر مي‏کند:

«وجوب مشورت در امور و حوادث به حسب نصوص آيات و سيره پيغمبر اکرم از امور مسلمه است، دلالت آيه و شاورهم في الامر، که پيغمبر مقدس و معصوم را بدان خطاب و مکلف نموده. پس واضح است، ضمير جمع (هم) در مرحله اولي همه مسلمانان است، ولي به حسب قرينه امکان و تناسب حکم با صاحبان راي راجع به عقلاء و ارباب نظر است و «الامر» مقصود تمام کارهاي اجتماعي و سياسي است، و چون قوانين از جانب خدا مي‏باشد از اين حکم خارج مي‏باشد و آيه: امرهم شوري بينهم که جمله خبريه است دلالت دارد بر اين که وضع امور نوعيه در ميان جامعه ايماني چنين است و روش پيغمبر اکرم و اميرالمؤمنين علي عليه السلام براي اين بوده و اهميت دادن شوري و دستور دادن به آن يا از جهت امکان اشتباه (حاشاهم) و يا براي تطهير اجتماع و حکومت مسلمانان از تشبه به حکومت‏هاي استبدادي يا براي تعليم و تربيت امت‏بوده، به هر حال از آن بايد پيروي کرد.» (55)

طالقاني در «پرتوي از قرآن‏» مجددا تاکيد مي‏کند که شورا و مشورت پيامبر با مردم در امور اجرايي و مسائل حکومتي است والا پيامبر، بما هو رسول الله، در باره احکام و فرامين الهي نيازمند مشورت نيست:

«فرمان شورا (خطاب به پيامبر) با آنان در امور اجرايي - نه احکام و فرامين الهي - است تا شخصيت‏بدانان دهي و شخصيتشان را بالا بري و با خود همراز و همنشين گرداني و براي آنان احترام گذاري و در مسؤوليت‏ها، در جنگ و صلح شرکتشان دهي: و شاورهم في الامر.» (56)

استنباط طالقاني از مسئله شورا، برداشت عامي است که در تمام امور مردم جاري مي‏باشد. نائيني در کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» شور و مشورت را در حد تشکيل مجلس و انتخاب نمايندگان از طرف ملت مي‏داند (57) ; ولي طالقاني شور و مشورت را در تمام سطوح زندگي مردم لازم و ضروري مي‏داند و تشکيل شوراهاي مردمي را يکي از اصول فکري و عملي خود قرار مي‏دهد. او در اين باره مطلبي طولاني دارد که شايسته ذکر است:

«شورا يک اصل مترقي است، به خصوص در دنياي امروز يا بايد مردم در سرنوشت‏خودشان دخالت داشته باشند يا نه ... اين شورا فقط يک عده‏اي که در کارهاي عمومي مملکت و سطوح بالا بايد دور هم جمع شوند و با هم در مورد صلح و اقتصاد و وضع کشاورزي و اقتصادي و نظام سياسي، نظر و راي بدهند، اختصاص ندارد، بلکه اين مسئله اعم است. از نظر قرآن و از نظر اسلام هر خانه‏اي بايد يک مرکز شورائي باشد، هر دهکده و هر گروهي بايد در کارشان يک شورائي داشته باشند.

شما ملاحظه مي‏کنيد در قرآن در باره زندگي خانوادگي يعني شير دادن بچه که هيچ به چشم نمي‏آيد از نظر مردم مسئله مهمي هم نيست، مي‏گويد با مشورت بايد باشد ... «الوالدات يرضعن اولادهن حو لين کاملين‏» مادرها بايد به حسب و وضع طبيعي دو سال بچه‏هاي خود را شير دهند «فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما» اگر بخواهند بچه را از شير بگيرند بايد پدر و مادر راضي بشوند و مشورت کنند، صلاح بچه هست، صلاح مادر هست؟ يا از پزشک مخصوصشان استفاده کنند. وقتي قرآن در امر خانوادگي به شير دادن بچه مي‏گويد بايد همراه با مشورت باشد، چه رسد به اداره يک دهکده، چه رسد به اداره يک روستا، چه رسد به اداره يک شهري يا يک کشوري. همه بايد شورائي باشد.» (58)

مطالب بالا نشان مي‏دهد که طالقاني اعتقاد راسخ و عميقي به شورا داشت ; چرا که شورا روحيه مردم سالاري را در نظام سياسي ايجاد مي‏کرد و بارها تاکيد داشت که اين مسئله سنت‏به جاي مانده از پيامبر است و آن هم تکيه‏گاهش بر وحي است. او معتقد بود که هر چند در برخي موارد، شورا ممکن است عوارضي داشته باشد، ولي لازم است که بهاي آن پرداخته شود. از اين رو، طالقاني به هيچ وجه نگران انحراف مردم از صراط مستقيم الهي، به جهت انتخاب ناشايسته حاکمان نبود. برعکس، دغدغه اصلي وي اين بود که مبادا به بهانه عدم انحراف مردم عده‏اي خاص حاکم شوند و رويه استبداد را در پيش گيرند و مانع رشد سياسي مردم گردند. از ديدگاه وي ، جامعه مانند کودکي است که بايد به او امکان راه رفتن را، حتي به قيمت زمين خوردن چندين باره، داد. چرا که همين زمين خوردن‏ها جزئي از راه رفتن محسوب مي‏شود و سبب استحکام وي مي‏گردد. در حکومت و نظام سياسي هم چنين اعتقاد داشت و براي اين گفته خود شواهد تاريخي نيز مي‏آورد:

«همه از آثار شورا بود که مدينه را بي پناه گذاردند و برخلاف نظر شخص آن حضرت (رسول اکرم (ص) به سوي دشمن پيش راندند. با همه اينها باز اصل شورا را تحکيم مي‏کند، چون پايه اجتماع اسلامي است و براي هميشه. تا انديشه‏ها و استعدادها بروز نکند و هر صاحب راي خود را شريک در سرنوشت‏بداند و مسلمانان براي آينده و هميشه تربيت‏شوند و بتوانند در هر زمان و هر جا بعد از غروب نبوت، خود را رهبري کنند. اگر در اين راه و براي تحکيم شورا هر چه زيان دهند ارزش دارد، تا با هر شکستي آراء محکمتر و قدمها ثابت‏تر شود و مانند بچه که همي به زمين افتد و صدمه ببيند و برخيزد، تا به انديشه و پاي خود مستقيم و محکم گردد.» (59)

طالقاني همواره نسبت‏به اجراي اصل مهم شورا و تشکيل شوراهاي اسلامي در روستاها و بخش‏ها، و شهرستان‏ها و استان‏ها دغدغه خاطر داشت و در هر مناسبتي به اين مسئله مي‏پرداخت. در 20 ارديبهشت 1358 طرح پيشنهادي وي براي تشکيل شوراهاي محل در چهار صفحه ارائه گرديد (60) ; و در آخرين نماز جمعه خود در بهشت زهرا با تاکيد فراوان گفت:

«صدها بار من گفتم که مسئله شورا از اساسي‏ترين مسئله اسلامي است‏حتي به پيامبرش با آن عظمت مي‏گويد: با اين مردم مشورت کن، به اينها شخصيت‏بده بدانند که مسئوليت دارند و متکي به شخص رهبر نباشند.» (61)

 

سال شمار زندگی

1289 (15 اسفند): تولد در روستای گلیرد، طالقان

1294: ورود به مکتبخانه روستای گلیرد

1298: هجرت به تهران و سکونت در محلهی قنات آباد

1300: تحصیل در مدارس رضویه و فیضیه قم

1310: فوت پدر

1310: هجرت به نجف اشرف و ادامهی تحصیل نزد علمای بزرگ نجف

1316: کسب درجهی اجتهاد از آیتالله اصفهانی و آیتالله حائری در قم

1316: اقامت در تهران، آغاز تدریس در مدرسهی سپهسالار (شهید مطهری) و ازدواج در همین سال.

1318: آغاز مبارزه علیه حکومت طاغوت، دستگیری و حبس به مدت شش ماه.

1320: تشکیل کانون اسلام، انتشار مجلهی دانشآموز، همکاری با گروههای مبارز.

1327: آغاز فعالیت در مسجد هدایت (پایگاه مبارزان) و امام جماعت شدن در آن مسجد.

1330: همکاری و حمایت از گروههای مختلف مبارز مثل «جبههی ملی» و «فدائیان اسلام»

1334: پیوستن به نهضت مقاومت ملی

1336: پناه دادن به تحت تعقیب قرار گرفتگان گروه «فداییان اسلام» و زندانی شدن در همین رابطه

1338: مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیتالله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت که شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر بود، شرکت در کنگرهی اسلامی دارالتقریب قاهره، ملاقات با جمالعبدالناصر.

1339: تشکیل جلسات به منظور افشار و تحلیل مسائل اجتماعلی کشور به همراه آیتالله مطهری.

1340: سفر به بیتالمقدس به منظور شرکت در برنامهی مؤتر الاسلامی، آشنا شدن با مشکلات و رنجهای مردم آواره و ستمدیده فلسطین.

1340: تأسیس نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان، دکتر سحابی و …

1341: (3 بهمن) بازداشت توسط مأموران شاه در منزل

1342: شرکت در قیام مردمی پانزدهم خرداد، انتشار اعلامیهی معروف و مهیج و افشا کنندهی «دیکتار خون میریزد!» دستگیری مجدد ایشان.

1346: (9 آبان) آزادی از زندان

1350: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین.

1354: لو رفتن توسط افراد گروهک سازمان مجاهدین، دستگیری مجدد ایشان.

1357: (8 آبان) آزادی از زندان قصر

1357؛ سازماندهی و راهاندازی راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا، عضویت در شورای انقلاب

1358: (5 مرداد) منصوب شدن به عنوان اولین امام جمعه تهران از طرف امام خمینی و خواندن اولین نماز جمعه در دانشگاه تهران.

1358: (16 مرداد) انتخاب شدن به عنوان نمایندهی مجلس خبرگان از سوی مردم تهران

1358: (19 شهریور) پس از سال ها مبارزه، تبعید و زندانی شدن از زمین خاکی به دیار باقی شتافت.

 

پي نوشت‏ها:

1. خاطرات آيت‏الله بدلا، آرشيو خاطرات مرکز اسناد انقلاب اسلامي استان قم.

2. مجله پيام هاجر، س 18، ش‏229، ص 20.

3. خاطرات بدلا.

4. مجله پيام هاجر، ش‏229، ص 20.

5. بهرام افراسيابي، پدر طالقاني در زندان، جنبش، تهران،1359، ص 8.

6. مجله پيام هاجر، ش 230، ص 81.

7. پدر طالقاني در زندان، ص‏9.

8. پيشين، ص 10.

9. مجله پيام هاجر، ش 231، ص‏53.

10. همان.

11. علي جان زاده، طالقاني، انتشارات همگام، تهران، 1358، ص 4.

12. پدر طالقاني در زندان، ص 14.

13. پيشين، ص 15.

14. مجله ياد، ش 32 - 31، ص 130، 1372.

15. پدر طالقاني در زندان، ص 18 و يادنامه ابوذر زمان، شرکت‏سهامي انتشار، تهران، 1360، ص 14.

16. ابوالفضل شکوري، سيره صالحان، انتشارات شکوري، قم، 1374، ص‏537.

17. پدر طالقاني در زندان، ص 22.

18. يادنامه ابوذر زمان، ص‏17.

19. همان.

20. پيشين، ص‏179.

21. طالقاني، انتشارات همگام، ص‏9.

22. يادنامه ابوذر زمان، ص‏19.

23. روزنامه اطلاعات، ويژه‏نامه طالقاني، 18/6/1359.

24. سيره صالحان، ص‏633.

25. يادنامه ابوذر زمان، ص‏23.

26. سيره صالحان، ص 530 و يادنامه ابوذر زمان، ص 25.

27. آرشيو اسناد مرکز انقلاب اسلامي.

28. سيره صالحان، ص 332 و آقاي هاشمي رفسنجاني نيز در خطبه‏هاي نماز جمعه شهريور1377 تهران همچون مضموني در باره شخصيت آية‏الله طالقاني بيان کرد.

29. سيد محمود طالقاني، پرتوي از قرآن، ج 1، شرکت‏سهامي انتشار، تهران، 1345، ص 20.

30. همان، صص‏17 - 18.

31. يادنامه ابوذر زمان، اين مطلب پاسخ سيد محمود دعائي به نامه آقاي سيد محمد مهدي جعفري است که وي (جعغري) نظر امام را جويا شده بود.

32. ميرزاي نائيني، تنبيه الامه و تنزيه المله، شرکت‏سهامي انتشار، تهران، ص 10.

33. مجله فروغ علم، شماره‏هاي‏7 الي 10، سال‏1329.

34. سيد محمود طالقاني، اسلام و مالکيت، شرکت‏سهامي انتشار،تهران، ص‏106.

35. يادنامه ابوذر زمان، ص‏47.

36. تنبيه الامه و تنزيه المله، مقدمه، ص 15.

37. همان، ص‏9.

38. روزنامه کيهان،17/11/1357.

39. تنبيه الامه و تنزيه المله، مقدمه، ص‏9.

40. همان، ص 51.

41. همان.

42. همان، ص 40 - 41.

43. همان، ص‏63.

44. همان، ص 72.

45. همان، ص 72 -73.

46. همان، ص 41.

47. همان.

48. يادنامه ابوذر زمان، ص 68.

49. آزادي تا شهادت، انتشارات ابوذر، تهران، 1358، صص‏77 - 78.

50. پرتوي از قرآن، ج 2، ص 205 -206.

51. آزادي تا شهادت، ص 38.

52. طالقاني در زندان، ص‏16.

53. همان، ص‏17.

54. همان، ص‏17 - 18.

55. تنبيه الامه و تنزيه المله، صص 61 - 62.

56. پرتوي از قرآن، ج‏3، ص‏397.

57. متن تنبيه الامه و تنزيه المله، ص 64.

58. متن مصاحبه تلويزيوني طالقاني در ابتداي سال 1358. ر.ک: از آزادي تا شهادت، ص 158.

59. پرتوي از قرآن، ج‏3، ص 295.

60. از آزادي تا شهادت، صص 164 -167.

61. خطبه‏هاي نماز جمعه، انتشارات ناس، تهران، بي‏تا، ص‏63.

 

منابع:

1. ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

2. فصلنامه علوم سیاسی، شماره 2

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اسماعیل رضایی

 

حاج اسماعيل رضايي فرزند لطف الله متولد 1304 ش در تهران، از دوران نوجواني به شغل بارفروشي در ميدان ميوه و تره بار تهران روي آورد. مقلد امام خميني بود و در رسيدگي به خانوادههاي بي سرپرست نهايت تلاش را مينمود. در ساخت مسجدي در محله بيسيم نجف آباد تهران همت گماشت و بسياري از مساجد بر اثر مساعدت و همراهي او فرش شده بود. او يکي از عناصر اصلي پخش اعلاميههاي حضرت امام(ره) در سطح تهران بود و در سازمان دادن هيئتهاي مذهبي در روزهاي تاسوعا و عاشوراي 1342 نقش موثري داشت. وي در سال 1339 به حج مشرف شد. رفاقت او با طيب حاج رضايي – همکار ميداني– قدمتي 20 ساله داشت.1 از جمله کارهاي عام المنفعه و خدمات بسيار مهم او ميتوان به احداث حدود 300 خانه دو اتاقه در جنوبيترين نقطههاي تهران جهت اسکان زنان منحرف به منظور ارشاد و هدايت آنان توسط دو تن از خانمهاي بزرگ، تحصيلکرده و وزين و متدين تهران اشاره کرد که پس از حصول اطمينان از اصلاح آنان شرايط ازدواجشان را با عدهاي از کارگران شهرستاني که در ميدان بار کار ميکردند با قول مساعدت نسبت به تأمين مسکن و شغلي مناسب در ميدان با تفکيک سند خانه به تساوي بين زن و مرد فراهم ميساخت.

 

به هنگام تحريم خريد و فروش و مصرف پپسي کولا توسط مراجع تقليد  به علت وابستگي مالک آن به فرقه بهائيت، و صرف بخشي از درآمد آن در راه مبارزه با اعتقادات مذهبي شيعيان يک تظاهرات با شکوه مذهبي بر ضد بهائيها سامان داد. و در بناي مسجد صاحب الزمان(عج) واقع در خيابان آزادي نقش اساسي داشت. ارتباط او در بين روحانيت، عمدتاً با مرحوم لاله زاري بود. او و يارانش شبهاي جمعه با آقاي سيد مهدي لالهزاري جلسات بسياري داشتند. ايادي دستگاه، ظاهراً بيش از هر چيز، به علت نقشي که او بر ضد بهائيها در چراغاني و بناي مسجد صاحب الزمان داشت از شخص وي انتقام گرفتند.2 پس از قيام 15 خرداد 1342 که رژيم شروع به دستگيري سران بازار و ميدان تره بار نمود، در مرداد همان سال در پاساژ نيمه کارهاش واقع در ميدان شوش تهران دستگير شد. سرانجام به جرم رابطه با آيت الله امام خميني(ره)، اقدام عليه امنيت ملي و ايجاد بلوا و تحريک اهالي به جنگ و قتال با سلطنت مشروطه ايران در دادگاه بدوي و تجديد نظر  عليرغم اعتراض مردم تهران و اقدام علما و آيت الله بهبهاني به ممانعت از اجراي حکم  در سحرگاه يازدهم آبان 1342 در سن 38 سالگي اعدام شد.3 اعدام وي موجب تأثر شديد حوزه علميه قم شد که براي اولين بار حوزه علميه قم و دروس ديني براي غير روحاني يکپارچه تعطيل شد و اين در حالي بود که ساواک با پخش اين مطلب که «حوزه به خاطر لوطياي عکس العمل نشان نخواهد داد»، سعي در تحقير اين شهيد داشت.

 

با همه اختناقي که رژيم اعمال کرده بود، در سرتاسر کشور براي تجليل از وي مجالس ختم برپا شد.4 و در هفتم شهادت آنان جمعي از مبارزان سرشناس و متدين بازاري و روحاني با عنوان «هيئتهاي مؤتلقه اسلامي» اعلاميهاي صادر کردند.5 حاج اسماعيل رضايي به هنگام اعدام از روحيهاي قوي برخوردار بود چنانکه از عکاسان و خبرنگاران خواسته بود که دوربينشان را خوب تنظيم کنند و عکس زيبايي از وي بگيرند. آنها به او ميگويند حالا ميخواهند تو را اعدام کنند و تو ديگر زنده نيستي که عکس خودت را ببيني. او ميخندد و به عکاسها ميگويد شما نميفهميد، اگر اين عکسها را خوب بگيريد در آخرت به ما نشان ميدهند.6 در وصيتنامهاش که شب اعدام تنظيم کرد، اسامي طلبکاران،بدهکاران و بدهي بابت قضاي نماز و روزهاش را نوشته بود. متن آن وصيت نامه در روزنامهها چاپ شد. وصاياي مالي او حدود يک ميليون تومان برآورد ميشد که در آن زمان پول هنگفتي بود.7

 

 

پی نوشت:

 

1. آزاد مرد شهيد طيب حاج رضايي به روايت اسناد ساواک، تدوين مرکز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، تهران: وزارت اطلاعات، مرکز بررسي اسناد تاريخي، 1378، ص 110.

 

2. «مصاحبه با آقاي حسين شاه حسيني» راجع به: شعبان جعفري و طيب حاج رضايي، گفت و گو از: علي ابوالحسني (منذر)، فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر، شماره 26، سال 7، تابستان 1382: صص 201ـ204، 206ـ207.

 

3. آزاد مرد شهيد طيب حاج رضايي، ص 110.

 

4. روح الله حسينيان، سه سال ستيز مرجعيت شيعه (1343ـ 1341)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382، ص 354.

 

5. مجموعه سخنرانيهاي حضرت امام خميني(س)، تهران:موسسه تنظيم و نشرآثار امام خميني(س)، 1373،ص 131.

 

6. انقلاب اسلامي به روايت خاطره (از دوران زعامت آيت الله العظمي بروجردي تا قيام 15 خرداد)، گروه تدوين خاطرات و تاريخ شفاهي، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382، ص 171.

 

7. حسين انصاريان، خاطرات حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ حسين انصاريان، تدوين محمد رضا دهقاني اشکذري، حميد کرمي پور، رحيم نيکبخت، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382، ص 96.

 

 

منابع:

 

1. http://www.iichs.org نوشته سهيلا عينالله زاده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

محمد علي رجايي

 

ImageHandler.ashx?Width=300&Height=200&HomeDirectory=%2fportal%2fPortals%2f0%2f&FileName=MohammadAliRajaee-s-h.jpg&PortalID=0&q=1

 

محمد علی رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. پدرش پیشه ور بود و در بازار قزوین به کسب خرازی اشتغال داشت. پدرش را در 4 سالگی از دست داد و برادرش که 10 سال بزرگتر از او بود بیرون از خانه کار می کرد. مادرش نیز از صبح تا شب پنبه پاک می کرد و فندق و گردو و بادام می شکست به طوری که بیش تر اوقات دست هایش به خاطر فشار زیاد ترک بر می داشت.

 

در 13 سالگی کلاس ششم ابدایی را تمام کرد و به خاطر اینکه قزوین از لحاظ اقتصادی وضعیت خوبی نداشت راهی تهران شد. برادرش از مدتی پیش به تهران آمده بود. ابتدا در بازار آهن فروشان مشغول به کار شد و به علت سنگینی کار چندی بعد به دستفروشی روی آورد. محمد علی بعد از دستفروشی دوباره به بازار تهران برگشت و در چند حجره به شاگردی پرداخت. در جاهایی که به باورها و اعتقادش اهانت می شد کار نمی کرد.

 

در سال 1330 نیروی هوایی جوانانی را که مدرک ششم ابتدایی داشتند با درجه ی گروهبانی استخدام می کرد. رجایی داوطلب خدمت در این نیرو شد. سه ماه از دوره ی آموزشی گروهبانی را گذرانده بود که گروه فدائیان اسلام را شناخت و در جلسات این گروه شرکت کرد و همکاریش با اعضای این گروه مبارز آغاز شد. شعار فدائیان اسلام این بود که «همه کار و همه چیز برای خدا» و «اسلام برتر از همه چیز است و هیچ برتر از اسلام نیست». رجایی به فدائیان اسلام پیوست. در کلاس های شبانه ای که وابسته به «مرکز تعلیمات جامعه ی اسلامی» بود نیز شرکت می کرد.

 

رجایی پس از طی دوره ی آموزشی و دریافت درجه ی گروهبانی در کنار کار به تحصیل ادامه داد و در سال 1332 دیپلم گرفت. رجایی چون در شهریور ماه دیپلم گرفته بود و نمی توانست در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کند، راهی بیجار شد و در دبیرستانی مشغول تدریس زبان انگلیسی شد. با تمام شدن سال تحصیلی، به تهران بازگشت و در دانشسرای عالی تربیت بدنی معلم به تحصیل پرداخت. بعد به دانشسرای عالی رفت. پس از 2 سال لیسانس ریاضی گرفت و به استخدام آموزش و پرورش درآمد. ابتدا به ملایر رفت اما با رئیس آموزش و پرورش اختلاف پیدا کرد و بعد به خوانسار رفت و مشغول تدریس شد و یک سال را با موفقیت گذراند. سال تحصیلی به پایان رسید و رجایی به تهران برگشت و در دوره ی فوق لیسانس در رشته ی آمار مشغول به تحصیل شد و اوقات بیکاری در مدرسه ی کمال تدریس می کرد.

 

در سال 1341 با دختر یکی از بستگانش ازدواج کرد.

 

او در کنار تحصيل و تدریس، فعاليتهاي سياسي خود را نيز با شرکت در جلسات تفسير قرآن و سخنرانيهاي آيت الله طالقاني در مسجد هدايت، همکاري با اعضاي نهضت آزادي ايران، روحانيون مبارز، بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق ايران و بقاياي هيئتهاي مؤتلفه اسلامي دنبال می کرد.

 

در سال 1341 با دختر یکی از بستگانش ازدواج کرد و تنها هفت ماه بعد از ازدواج در اردیبهشت 1342 به دلیل عضویت در نهضت آزادی دستگیر شد و به زندان افتاد که پس از خروج از عضويت در نهضت آزادي از زندان آزاد گرديد.

 

در جو اختناق و خفقان بين سالهاي 1342 تا 1346 که فعاليتهاي سياسي رو به رکود نهاده يا زيرزميني شدند، فعاليتهاي رجائي نيز به طور چشمگيري کاهش يافت و فقط به جلسات ماهانه دبيران و شرکت در بعضي جلسات مذهبي و سخنراني محدود گرديد. از سال 1346 تا آذر 1353 که مجدداً دستگير و تا آستانه انقلاب اسلامي زنداني گرديد، فعاليتهاي سياسي خود را وسعت روزافزوني بخشيد و عليرغم شکنجه و بازجوييهاي طاقت فرسا ذره اي ترديد و تزلزل به دل راه نداد و در زندان به پياده کردن مشي و ايده خود مشغول شد و پس از تغيير مواضع ايدئولوژيک، براي هميشه از بخشي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق که مارکسيست شدند جدا شد و ضمن پرهيز از گرايش و تمايل به جريان مارکسيست، سعي در جلوگيري از انحراف و استحاله مجاهدين با بهره گيري از آموزه هاي مکتب اسلام و مباحث فلسفي اسلامي داشت.

 

رجایی در زندان به تبیین مفاهیم والایی چون صبر، دعا، تقوا و توبه در قرآن می پرداخت و آ نها را در اختیار دیگران قرار می داد. سرانجام در آبان 1357 از زندان آزاد شد.

 

رجایی بلافاصله پس از آزادی با تأسیس انجمن اسلامی معلمان مبارز، به مبارزه علیه رژیم پرداخت. با فرار شاه از ایران، به عضویت «کمیته استقبال» درآمد و در کنار دیگر مبارزان مهیای ورود امام شد. پس از گذشت چند ماهی از پیروزی انقلاب، رجایی ابتدا به کفالت وزارت و سپس به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد.

 

در فروردین ماه 1359 با یک میلیون و دویست و نه هزار و دوازده رأی به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

 

با انتخاب بنی صدر به عنوان رییس جمهور و با اصرار برخی از سران انقلاب رجایی در مرداد 1359 از طرف بنی صدر به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی شد و با 153 رأی موافق، 24 رأی مخالف و 19 رأی ممتنع به نخست وزیری رسید.

 

پس از عزل بنی صدر، عضو شورای ریاست جمهوری شد تا مقدمات انتخابات فراهم شود. در دوره دوم انتخابات ریاست جمهوری از میان هفت نامزد اولیه چهار نفر مورد گزینش اولیه قرار گرفتند و رجایی با حمایت جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی با کسب اکثریت آراء به عنوان دومین رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.

 

در 11/5/1360 حضرت امام حکم ریاست جمهوری وی را تنفیذ نمود. در تاریخ 11/5/1360 در مجلس مراسم تحلیف را بجا آورد و دکتر محمد جواد باهنر را به سمت نخست وزیر منصوب و به مجلس شورای اسلامی معرفی کرد. پس از اخذ رأی اعتماد مجلس شورای اسلامی به کابینه دکتر باهنر، دولت جدید کار خود را آغاز کرد.

 

کمتر از یک ماه از شروع کار دولت جدید، در هشتم شهریور ماه 1360، با انفجاری که توسط سازمان مجاهدین خلق در اتاق جلسات ساختمان نخست وزیری تدارک دیده شده بود، محمد علی رجایی و محمد جواد باهنر و عده ای از همراهان به شهادت رسیدند.

 

مردم گرايي، تزکيه نفس در اخلاص عمل ، صرفه جويي، ساده زيستي، نظم و انضباط و قانون گرايي از ويژگيهاي شاخص اخلاقي وي بود.

 

 

 

سال شمار زندگی

 

1312 تولد در قزوین

 

1319 ورود به دبستان

 

1327 اخذ مدرک ششم ابتدایی، کار در بازار قزوین

 

1328 عزیمت به تهران، شاگردی در بازار، دستفروشی در سبزه میدان

 

1330 استخدام در نیروی هوایی

 

1334 اخذ مدرک دیپلم، استعفا از نیروی هوایی، تدریس در شهرستان بیجار

 

1335 ورود به دانشسرای عالی تربیت معلم

 

1338 اخذ لیسانس ریاضی از دانشسرای عالی، تدریس در شهرستان خوانسار

 

1339 بازگشت به تهران، تدریس در مدرسه ی کمال

 

1341 ازدواج با خانم عاتقه صدیقی (رجایی)

 

1342 دستگیری توسط ساواک، آزادی پس از 50 روز، تدریس در مدارس مختلف تهران

 

1346 همکاری با جمعیت هیئت های مؤتلفه

 

1350 مسافرت به فرانسه، ترکیه و سوریه

 

1353 دستگیری توسط ساواک

 

1357 آزادی از زندان پس از چهار سال اسارت، پیوستن به صفوف مبارزان

 

1358 تصدی کفالت آموزش و پرورش و سپس وزارت آموزش و پرورش

 

1359 انتخاب به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران

 

1360 انتخاب شدن از سوی مردم ایران به عنوان ریاست جمهوری اسلامی ایران

 

8/6/1360 شهادت بر اثر انفجار بمبی که توسط منافقین در ساختمان نخست وزیری کارگذاشته شده بود (به همراه حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد باهنر، نخست وزیر)

 

 

 

خودنوشت زندگی

 

من محمد علی رجایی در سال 1312 در قزوین در خانواده ای مذهبی متولد شدم. پدرم شخصی پیشه ور بود و در بازار مغازه خرازی داشت. در چهار سالگی او را از دست دادم و مسئولیت اداره زندگی ما به عهده مادر و برادرم افتاد، برادرم در آن موقع 13 سال داشت.

 

من، طبق معمول به دبستان می رفتم؛ درسم را ادامه داده تا موفق به اخذ مدرك ششم ابتدایی شدم. بعد از آن به كار در بازار پرداختم و شاگردی را از مغازه دائی ام كه خرازی بود، شروع كردم. حدود 14 سال داشتم كه قزوین را به قصد تهران ترك گفتم، در تهران، ابتدا در بازار آهن فروشان به شاگردی مشغول شدم و مدتی را هم به دستفروشی گذراندم. بعد از مدتی دستفروشی، رفتم به تیمچه "حاجب الدوله" چند جایی شاگردی كردم و مجددا به دستفروشی پرداختم كه مصادف شد با دوران حكومت رزم آرا. روزی رزم آرا تصمیم گرفت كه دستفروشهای سبزه میدان را جمع كند و این باعث شد كه بساط كاسبی ما را هم جمع كردند. همان موقع نیروی هوایی با مدرك ابتدایی برای گروهبانی استخدام می كرد و من هم با مدرك ششم ابتدایی، برای گروهبانی، وارد نیروی هوایی شدم.

 

بعد از مدتی با فدائیان اسلام همكاری می كردم و در جلسات آنان شركت داشتم. مصدق هم فعالیتش در همان موقع در اوج بود و ما جذب این شعار فدائیان اسلام شدیم كه می گفتند:"همه كار و همه چیز تنها برای خدا" و "اسلام برتر از همه چیز است و هیچ چیز برتر از اسلام نیست" و بلاخره اینكه "احكام اسلام باید مو به مو اجرا شود."

 

بعد از 4سال اول نیروی هوایی كه 28 مرداد اتفاق افتاد و من به همراه عده زیادی از افراد نیروی هوایی تصفیه شدیم و رفتیم به نیروی زمینی، در آن یك سال مبارزه، بچه هایی با ما تبعید شده بودند. برای این كه برگردیم به نیروی هوایی، ارتش هم بعد از مدتی ناچار شد بگوید اگر نمی خواهید، استعفا بدهید و ما هم بهترین فرصت را دیدیم و استعفا كردیم. مساله ای كه باید عرض كنم، این كه به موازات این حركت، از همان سالی كه به نیروی هوایی آمدم، با آقای طالقانی آشنا شدم و تقریبا هرشب جمعه را در مسجد هدایت بودیم و هر روز جمعه ایشان یك جلسه داشتند در خانی آباد، منزل یك نانوایی بود و ما هم در خدمتشان بودیم و می توانم بگویم حدود 27 سال از نظر مسائل مذهبی و طرز تفكر و غیره، تحت تعلیم مرحوم طالقانی بودم و فكر می كنم از هر كسی به ایشان نزدیك تر بودم.

 

مهندس بازرگان درماه رمضان ما را دعوت كرد به افطار و نهضت آزادی ایران اعلام كرد كه ما جزء نفرات اولی بودیم كه در نهضت ثبت نام كردیم.

 

سپس كم كم به عنوان عضو نهضت آزادی در دبیرستان كمال مشغول تدریس بودم. در 11 اردیبهشت سال 1342 شناسایی شدم و به وسیله ساواك در قزوین دستگیر شدم و بعد از دستگیری منتقلم كردند به زندان و 15 خرداد 1342 را من در زندان قزوین بودم كه عده ای هم با من در آنجا زندانی شدند در رابطه با15 خرداد؛ از جمله برادران, امانی بود. پنجاه روز آنجا زندان بودم تا اینكه به قید كفیل از زندان آزاد و بعد از محاكمه تبرئه شدم.

 

در سال 1346 با دوستانی كه در زندان بودیم. من و آقای فارسی و آقای باهنر، سه نفری یك تیم شدیم و بقایای هیات موتلفه را اداره می كردیم.

 

بسیاری از این برادران كه ستاد نماز جمعه را تشكیل می دهند آن موقع جزء سرشاخه های هیات موتلفه بودند كه بنده هم به نام مستعار امیدوار در آن جلسات شركت داشتم. جلساتی داشتیم تا اینكه كم كم برادران از زندان بیرون آمدند. كم كم یك سازمان جدید به وجود آمد، برای این كه یك پوشش اجتماعی داشته باشد و كار سیاسی هم بكند به نام بنیاد رفاه و تعاون اسلامی نامیده شد.

 

آقای فارسی رفت خارج؛ سریك سال، قرار شد كه من بروم كارهای آقای فارسی را ارزیابی كنم و اطلاعاتی بدهم و بگیرم و برگردم، پس مردادماه 1350 رفتم به خارج, اول پاریس بعد تركیه, بعد سوریه؛ و آقای فارسی هم آمد سوریه و ماه همدیگر را آنجا دیدیم.

 

با اكثر بنیانگذاران سازمان مجاهدین از دوره دانشگاه و بعدها هم در جلسات مسجد هدایت كه پای تفسیر آقای طالقانی بودیم. آشنا شده بودم.در سال 47 یكبار سعید محسن برای عضوگیری به من مراجعه كرد, ولی به علت اختلافاتی كه در برداشتمان نسبت به مبارزه داشتیم، من موافقت نكردم به عضویت این سازمان درآیم، منتهی شرعا تعهد كرده بودم كه تماس را به هیچ كس نگویم . شهید رجایی چون رابطه ای نزدیك با مبارزات اسلامی روحانیت داشت و به خصوص در جلسات شهید بهشتی شركت می كرد و در رابطه با سازمان مجاهدین هم بود، در آذرماه 1353 دستگیر شد و زیر شكنجه قرار گرفت.

 

ساواك خیلی انتظار داشت كه از من اطلاعات زیادی به دست بیاورد. آن سال كه من كمیته را می گذراندم، واقعا جهنمی بود كه بیست روز تمام مرا می زدند و هیچ مساله ای را هم عنوان نمی كردند و فقط اظهار می كردند كه "حرف بزن" یا اینكه روزها چندین ساعت سرم را به پنجه هایم به حالت ركوع می بستند و اظهار می كردند كه درجا بزنم و اینكه صلیب می كشیدند و می بستند و آویزان می كردند تا اینكه صحبت كنم. ما هم روزها و شبها كتك می خوردیم و 14 ماه این مسئله طول كشید.

 

یكی از روزهای ماه رمضان، درست نیمه ماه رمضان بود، تولد امام حسن (ع) من را یك روز ساعت 8 بردند تاساعت یك بعدازظهر كه هنگام برگرداندن حالم طوری بود كه مرا كشان،كشان به سلولم آوردند. آن روز یكی از روزهای خیلی خوب زندگی من بود و خیلی خوشحال بودم كه روزه هستم و شكنجه می شوم.یادم هست كه در اتاق شكنجه و یا در سلولم بیشتر اوقات آیه "یا منزل السكینه فی قلوب المومنین" را تكرار می كردم. وقتی شكنجه می شدم, مجبورم می كردند كه برروی پاهای تاول زده بدوم. آنجا قسمتهایی از دعا را كه قوعلی خدمتك جوارحی .... این قسمت های دعا را تكرار می كردم.

 

اردیبهشت و خرداد 57 را به صورت تبعیدی در زندان عادی به سر می بردم ( به جرم اقامه نماز جماعت) و آنجا هم برای ما یك كلاس بود و تجربیاتی هم در آنجا اندوختیم. در آبان 1357 روز عید غدیر در سایه مبارزات مردم مسلمان از زندان آزاد شدیم و به این ترتیب دوران بازداشتم را گذراندم.

 

بعد از آنكه از زندان بیرون آمدم، در تشكیلات انجمن اسلامی معلمان وارد شدم؛ با این تشكیلات كار می كردم تا پیروزی انقلاب. انقلاب كه پیروز شد، من هم از همان ابتدا نزدیك به مركز مبارزه، یعنی مدرسه رفاه و كمیته استقبال امام كه در آنجا حضور داشتم و كم و بیش عهده دار مسئولیت هایی بودم و به عنوان یك خدمتگذار كوچك، حركت كردم تا انقلاب پیروز شد و در آموزش و پرورش به عنوان مشاور وزیر آموزش و پرورش شروع به فعالیت كردم.

 

وزیر آموزش و پرورش كه استعفا كرد، ابتدا به عنوان كفیل و بعد به عنوان وزیر آموزش و پرورش انتخاب شدم. مدت تقریبا یكسالی وزیر آموزش و پرورش بودم كه نسبتا دوره خوبی بود و خوشحال و راضی بودم. نزدیكی های انتخابات بود كه یك شب برادرمان هاشمی تلفن كرد و از من خواست كه برای نمایندگی مجلس كاندیدا شوم. ولی من اظهار تمایل كردم كه وزارت آموزش و پرورش را حفظ كنم. ایشان پیشنهاد كردندكه "به مجلس بیایید و اگر امكان وزیر شدن نبود، لااقل بتوانید به عنوان نماینده خدمت كنید." حرف ایشان را پسندیدم و كاندیدای نمایندگی شدم و برای نمایندگی مجلس انتخاب شدم.

 

بعد از یكسری گفتگوهایی كه اكثر هم میهنان عزیزم مطلع هستند، من به نخست وزیری رسیدم، نخست وزیری را به عنوان یك تكلیف شرعی انقلابی پذیرفتم و از صمیم قلب می گفتم كه دارای یك كابینه 36 میلیونی هستم.

 

انتخاب به ریاست جمهوری را با آرا 13 میلیونی امت حزب الله و شهید داده، ادای تكلیف الهی و رسیدن به فوز عظیم در راه اسلام و خدمت به جمهوری اسلامی می دانستم.

 

 

 

منابع:

 

1. http://daneshnameh.roshd.ir

 

2. www.irdc.ir

 

3. http://noahmadi15.blogfa.com

 

4. http://www.iichs.org نوشته سهيلا عين الله زاده

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سید عبدالحمید دیالمه

 

شهید عبدالحمید دیالمه در چهارم اردیبهشت سال 1333 در تهران و خانواده‏ای مذهبی چشم به جهان گشود(1). پس از گذراندن دوره دبستان، دروس متوسطه را در دبیرستان هدف فراگرفت. در سال 1352 وارد دانشگاه مشهد شد. شش سال بعد با درجه دکترای داروسازی فارغ‏التحصیل شد(2). او در دوران دبیرستان، سه سال از مکتب مدرسان حوزه علمیه قم استفاده کرد. عرفان، فلسفه و منطق را نزد استاد شهید مطهری خواند و با نظرات دکتر شریعتی در زمینه‏های مختلف آشنا شد و با نقد منطقی نظریات وی، نقش مهمّی را برای آگاهی نسل جوان بر عهده گرفت. او به فراگیری علوم جدید در رشته پزشکی در دانشگاه مشهد ادامه داد(3). زبانهای عربی، انگلیسی و فرانسوی را نیز به طور کامل آموخت(4) و پس از اخذ دکترا در سال 1358، از دانشگاه مشهد، به تهران آمد و فعالیتهایش را آغاز کرد(5).

 

شهید دیالمه فعالیّت اعتقادی و مبارزاتی خود را از دوران دانشگاه آغاز کرد. از جمله؛ در سال اوّل تحصیلی اقدام به تاسیس کتابخانه اسلامی در خوابگاه دانشگاه مشهد نمود و از طریق این کتابخانه افراد مؤمن را شناسایی کرد، تا بتواند آینده افکار اسلامی شیعی را که سالها زحمت کشیده و با خون‏دل آموخته بود، به آنان منتقل کند(6). تشکیل جلسات سخنرانی تحت عنوان «صراط مستقیم» با هدف احیاء تفکرات شیعی از دیگر کارهای او بود که به وسیله آن طرفداران زیادی را به سمت خود جذب کرد و افکار انحرافی و التقاطی را خنثی ساخت.

 

شهید دیالمه به خاطر الهی بودن کارهایش، همواره توفیق می‏یافت و تفکراتش از مرز دانشگاه می‏گذشت و در سطح شهر گسترش می‏یافت، به همین جهت و به بهانه شرکت در مبارزات مسلحانه، بارها توسط ساواک زندانی شد(7).

 

او پس از تأسیس «مجمع احیاء تفکرات شیعی» به همراه یار نزدیکش، دکتر قاسم صادقی(8)، مبارزات خود را علیه منافقین سازمان‏دهی کرد(9).

 

شهید دیالمه از بینش سیاسی عمیقی برخوردار بود او از اوّلین کسانی بود که انحراف از خط اسلام را در بنی‏صدر و روزنامه وابسته به او مشاهده کرد و به قصد افشاگری با جمعی از دوستان خود در مجمع احیاء تفکرات شیعی مشهد به تهران آمد و در محل روزنامه به اصطلاح «انقلاب اسلامی» تحصن کرد(10).

 

فعالیتهای شهید در مشهد، محبوبیتی خاص به او بخشید و موجب شد تا چند تن از علمای طراز اوّل مشهد از جمله، آقا میرزا حسن علی مروارید، مرحوم میرزا مهدی نوقانی و مرحوم میرزا جوادآقا تهرانی(11) به هنگام انتخابات مجلس شورای اسلامی، از او خواستند از شهر مشهد کاندیدا شود. شهید دیالمه با رأی اکثریت مردم به مجلس شورای اسلامی راه یافت و به این ترتیب از سن 26 سالگی، فعالیتهای خود را در سنگر مجلس آغاز کرد. او یکی از اولین کسانی بود که با استدلال و شیوه‏ای منطقی خطوط التقاطی ازجمله بنی‏صدر که در مقابل خط امام صف کشیده بودند را افشاء کرد و خط لیبرالیسم را که تحت نام خط مصدق مطرح بود، بازشکافت(12).

 

او در مجلس عضو «کمیسیون امور شوراها» بود و با اینکه به طور منظم در حوزه به تعلیم نپرداخته بود، ولی در بسیاری از موارد با افرادی که در سطح خارج حوزه بودند، به بحث می‏نشست. از این شهید حدود چهارصد ساعت نوار در مباحث مختلف به جا مانده است(13)، با تسلط چشمگیری که در مباحثه داشت، راه صحیح تبلیغ اعتقادات اسلامی و شیعی و مبارزه با تهاجمات اجنبی را به خوبی نمایاند و با همین سلاح نیز مدعیان دروغین «بحث آزاد» را رسوا ساخت(14).

 

شهید دیالمه در سال 1354 ه.ش برای بررسی اوضاع منطقه چاه‏بهار و خاش و تهیه اسلحه به آنجا سفر کرد و در آنجا متوجه شد که فروشندگان سلاح با ساواک در ارتباط هستند، لذا از خرید سلاح منصرف شد و با کوله‏باری از تجربه در راه بازگشت در چاه‏بهار، توسط ساواک دستگیر شد ولی به دلیل نبودن مدارک کافی، پس از مدّتی آزاد شد. البته ساواک در طول تحصیل او را راحت نگذاشت و با دستگیری و احضارهای مداوم موجبات ناراحتی وی را فراهم کرد(15).

 

شهید دیالمه به مقابله با ارتجاعی‏های داخلی (منافقین، ملحدین و لیبرالها) با امام و امت پرداخت. وی با انتشار خبر کاندیداتوری بنی‏صدر خائن برای ریاست جمهوری، در جلسات عمومی و هفتگی با دلایل مستند اظهار داشت «ریاست جمهوری بنی‏صدر برای جمهوری اسلامی فاجعه است»!

 

او هرگز حاضر نشد از این دیدگاه خود برگردد. در همان زمان با اصرار زیاد در جلسه نطق انتخاباتی «بنی‏صدر» در مشهد، داوطلب بحث آزاد، در مورد موضوعات ولایت فقیه، حقوق زن در اسلام و اقتصاد اسلامی، با او شد، البته این پیشنهاد هرگز عملی نشد(16).

 

 

ابتکارات‏

 

شهید دیالمه، ابتکارهای چشمگیری در زمینه‏های هنری و ادبی از خود بروز داد و همزمان با تحصیل، در زمان اختناق رژیم منحوس پهلوی نمایشنامه و فیلمهای پرباری را تهیه و اجرا کرد(17). «تأسیس کتابخانه اسلامی» از دیگر ابتکارات وی بود(18).

 

همچنین شهید دیالمه پیش‏گام برگزاری جلسات دعای کمیل، به سبک مرسوم فعلی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شد و با برگزاری جلسه‏های دعای کمیل، در مسجد دانشگاه، سعی فراوان در تزکیه جوانان و نوجوانان کرد(19). البته قبل از ایشان مرحوم «حاج آقا عابدزاده» دعای کمیل را برگزار می‏کرد اما متأسفانه این سنت سالها بود که از یاد رفته بود(20). راهپیمائی باشکوه پانزده خرداد 1358، مشهد با هماهنگی و ابتکار این شهید بزرگوار برگزار شد. در این حرکت دانشجویان مسلمان دست در دست طلاّب مدرسه علمیه «نواب» نهاده و در راهپیمایی شرکت کردند و شعارهای وحدت‏آفرینی چون «رهبری خمینی، اساس وحدت ماست» را سردادند این راهپیمایی گویای دقت و ظرافت شهید در ادامه راه انقلاب در میان دانشگاهیان و روحانیان بود(21).

 

او زمانی از اختیارات ولایت مطلقه فقیه سخن می‏گفت که بسیاری از روشنفکر مأبان مدعی اسلام و انقلاب اسلامی، حتی‏ از شنیدن آن، احساس شرم می‏کردند(22).

 

شهید دیالمه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای اوّلین بار با دعوت از اساتید حوزه و روحانیون محترم از جمله (شهید هاشمی‏نژاد، آیةاللّه مکارم شیرازی، آیةاللّه خزعلی و...) آنان را برای سخنرانی به دانشگاه کشانید و فاصله بین دو قشر دانشگاهی و روحانی را به حداقل رسانید.

 

پس از شهادت، پیکر پاکش را در مقبره «شهید دکتر مفتح» در جوار حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپردند، چرا که «شهید مفتح» منادی وحدت از حوزه و «شهید دیالمه» منادی وحدت از دانشگاه بود(23).

 

 

خصوصیات‏

 

شهید دیالمه فرصت ازدواج نیافت، صفات برجسته‏ای داشت که می‏تواند الگوی مناسبی برای جوانان باشد(24).

 

هر جا که شخصیتی روحانی مورد حمله دشمن قرار می‏گرفت، به صورت شایسته از ایشان دفاع می‏کرد(25).

 

شهید دیالمه با همّت و پشتکار به تشکیل کلاسهای رسمی و جلسه‏های هفتگی، قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، روی آورد و در تربیت جوانان کوشید. او با تبیین موانع رشد فرهنگ اسلامی، افشای ترفندهای استکبار، معرفی کارگزاران آنان، شناساندن انحراف اعتقادی و استراتژیکی گروهها و اشخاص، تشریح خطوط شرک و کفر و التقاط و نفاق به معرّفی فرهنگ اسلام ناب محمدی (ص) پرداخت(26).

 

حضورِ ذهن شهید در شناخت شخصیتهای «خادم» و «خائن» چنان بود که گویی یک عمر با آنها به بحث و گفتگو سپری کرده است. به همین جهت مقاصد آنها را به خوبی تشخیص می‏داد(27).

 

شهید در معرفی، تشریح و تبیین احکام اسلام وسواس زیادی به خرج می‏داد. چنانکه همان جمله‏ای که او درباره شهید مطهری گفت، برای خودش نیز صدق می‏کرد. او گفت. «شهید مطهری در نوشته‏ها و گفته‏هایش مو را از ماست می‏کشید.» و حقا شهید دیالمه نیز که مدّتی طولانی در محضر شهید مطهری زانوی شاگردی زده بود، مو را از ماست می‏کشید. آشنایی نزدیک او با شهید بهشتی، رهبری معظم انقلاب حضرت آیت‏اللّه خامنه‏ای و بسیاری دیگر از علمای بزرگوار و مشورت‏های او با اساتید حوزه‏های علمیه، کارآیی و دقّت عملش را بسیار تقویت کرده بود(28). او در جلسات بحث آزاد نظر مخالفان را چنان تحمّل و تأمل می‏کرد که فکر می‏کردند نظرشان را پذیرفته است، ولی پس از اتمام سخن شهید با جمله‏ای کوتاه آنان را قانع می‏کرد(29).

 

حمایت بی‏دریغ او از انقلاب اسلامی چنان بود که در مدّت کوتاهی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از مخلص‏ترین و مردمی‏ترین حامیان انقلاب اسلامی در اذهان مردم شناخته شد. با وجود حجم عظیم تبلیغات سوء دشمن علیه او، با اکثریت قاطع آراء جوان‏ترین نماینده از طرف مردم شهر مشهد، در دوره اوّل انتخابات، به مجلس شورای اسلامی راه یافت(30). فرصت کوتاه نمایندگی او، دوره‏ای پرتحرک بود. سخنرانیهایش در مجلس، مهدیه و بعضی از مساجد تهران، بسیاری از خطوط انحرافی احزاب، گروهها و روزنامه‏ها را افشا کرد. پیش‏بینی‏های شهید قبل و بعد از شهادتش عموما به واقعیّت تبدیل شد، حتی‏ در یکی از سخنرانیهایش، که احتمال دارد آخرین سخنرانی آن شهید باشد، (در سوگ شهید چمران) عوامل اصلی که بعدها سبب جناح‏بندی نیروهای انقلابی و یاران انقلاب و باعث تقویت عناصری گردید که امروزه علنا ولایت فقیه، قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی، دولت و سایر نهادهای نظام را زیر سؤال می‏برند، با دلایل و شواهد کافی معرفی کرد و گفت: «متأسفانه در جلوگیری از رشد و تقویت و روی‏کار آمدن سردمداران این طرز تفکر، به جز دادن یک رأی منفی امروز کاری از من ساخته نیست و این را فقط به شما مردم هشدار می‏دهم(31).»

 

شهید دیالمه از ذخایر گرانقدر اسلام و ستاره‏ای درخشان در آسمان جمهوری اسلامی بود، و منافقین کوردل او را به شهادت رساندند. و او چنانکه شایسته‏اش بود، جان بر سر پیمان نهاد و جام شهادت را نوشید(32).

 

 

«پی‏نوشتها»

 

1 - روزنامه رسالت، 1374/4/7، ص 6.

 

2 - پیشتازان شهادت در انقلاب سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 113.

 

3 - همان.

 

4 - پیشتازان شهادت در انقلاب سوم.

 

5 - روزنامه رسالت، 1373/4/7، ص 6.

 

6 - همان.

 

7 - همان.

 

8 - دکتر صادقی در تیرماه 1360 همراه شهید دیالمه به شهادت رسید.

 

9 - مصاحبه نگارنده با حجةالاسلام والمسلمین عبایی خراسانی.

 

10 - پیشتازان شهادت در انقلاب سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

 

11 - همان و مصاحبة نگارنده با حجةالاسلام‏والمسلمین عبایی خراسانی.

 

12 - همان.

 

13 - همان.

 

14 - روزنامه رسالت، 1373/4/7، ص 6.

 

15 - همان.

 

16 - روزنامه رسالت، 1370/4/6، ص 4.

 

17 - پیشتازان شهادت در انقلاب سوم.

 

18 - همان.

 

19 - روزنامه رسالت، 1370/4/6، ص 4.

 

20 - مصاحبه نگارنده با حجةالاسلام‏والمسلمین عبایی خراسانی.

 

21 - روزنامه رسالت، 1370/4/6، ص 4.

 

22 - همان.

 

23 - همان.

 

24 - مصاحبه نگارنده با حجةالاسلام‏والمسلمین عبایی خراسانی.

 

25 - روزنامه رسالت، 1370/4/6، ص 4.

 

26 - همان.

 

27 - همان.

 

28 - همان.

 

29 - همان.

 

30 - همان.

 

31 - همان.

 

32 - همان.

 

 

منبع: www.hawzah.net

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...