رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

ارسال های توصیه شده

سلام . به پاسداشت یاد شهدای دفاع مقدس و گرامیداشت یاد و خاطره آنها در هفته دفاع مقدس در این تاپیک به معرفی برخی از شهدای دفاع مقدس می پردازیم

 

 

 

شهید سیدعلی قاضی زاده هاشمی

 

روز اول خرداد ماه سال ۱۳۴۱ سید علی در شهرستان فریمان دیده به جهان گشود مادر دوست داشت نامش را محسن صدا بزند و از آن روز به بعد همه اور را به نام سید محسن خواندند.آموختن علم را در سن ۷ سالگی آغاز کرد و تا پایان سال چهارم دبیرستان تحصیل نمود پس به خدمت نظام وظیفه فراخوانده شد با پیروزی انقلاب و تاسیس سپاه پاسداران به عضویت این نهاد درآمد و چندی بعد همراه جهادگران (جهاد سازندگی) به یاری اقشار محروم پرداخت سه سال بعد در سال ۱۳۶۲ هاشمی همکاریاش را به مدت ۲ سال و شش ماه با بنیاد شهید مشهد آغاز کرد و خدمات شایان توجهی به خانواده ایثارگران انجام داد.

قاضیزاده ۴۸۹ روز در میدان نبرد در مقابل تجاوزگران بعثی حماسهآفرید و در عملیات والفجر هشت در منطقه فاو بر اثر بمباران شیمیای مجروح شد در سال ۱۳۶۵ به دانشگاه راه یافت و در رشتهی پزشکی در دانشگاه مشهد به تحصیل ادامه داد محسن همزمان با تحصیل در صحنههای اجتمایی و سیاسی حضور داشت در سال ۱۳۶۸ ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد سید پس از اخذ مدرک دکتری پزشکی به استخدام دانشگاه شاهد تهران درآمد و در دانشکدهی پزشکی آن دانشگاه و بیمارستان مصطفی خمینی و همچنین بنیاد شهید انقلاب اسلامی تهران بزرگ به عنوان مسئول بهداشت و درمان فرزندان عزیز شاهد خدمت کرد.

اواسط سال ۱۳۷۲ دکتر قاضیزاده به علت جراحات شیمیایی چندین مرتبه در بیمارستانهای تهران بستری شد و سرانجام در روز جمعه مورخ ۲۴/۴/۱۳۷۳ برات شهادت از حضرت دوست دریافت کرد و در سن ۳۲ سالگی جان به جان آفرین تسلیم نمود اما خاطرهی خدمت صادقانه او برای فرزندان شهداء همواره در اذهان ملت ایران باقی خواهد ماند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید حسن شوکتپور

 

حسن در سال ۱۳۳۱ در شهر سمنان و در شب شهادت امام حسن مجتبی (ع) در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی را در سمنان گذراند و پس از آن به همراه خانواده به روستای «درجزین» از توابع سمنان مهاجرت كرد.

او با وجود كمی سن به مجالس مذهبی و تحصیل علوم دینی علاقمند بود. حسن پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۳ در یكی از دبستانهای تهران به فعالیتهای فرهنگی پرداخت و پس از پیروزی انقلاب از سوی دفتر عمران حضرت امام خمینی (ره) به كردستان رفت و در آنجا به فعالیتهای عمرانی و سازندگی مشغول شد. پس از آن مدتی با واحد فرهنگی حزب جمهوری اسلامی همكاری كرده و به افشای جنایات گروهك منافقین در كردستان پرداخت.

با شروع جنگ به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و در بیشتر عملیاتها شركت كرد. او به دلیل تواناییهای بسیاری كه داشت به عنوان مسئول تداركات قرارگاه حمزه سیدالشهداء (ع) منصوب شد و در عملیات والفجر ۸ بر اثر اصابت تركش به كمرش مجروح و قطع نخاع گردید. پس از سپری كردن دوره نقاهت به عنوان فرماندهی لجستیك نیروی مقاومت و جانشین فرماندهی لجستیك سپاه به فعالیت پرداخت و پس از چهارسال درد و رنج در سحر گاه ۲۹ مرداد ماه ۱۳۶۸ دربیمارستان بقیهٔالله به شهادت رسید.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

علی صیاد شیرازی

 

Jq.jpg

 

▪ شهادت: ۲۱/۱/۱۳۷۸ توسط منافقین

از مناجاتهای شهید:

"بسم ا... الرحمن الرحیم، ارحم الراحمین، رب العالمین و صلی ا... علی محمد و آله الطاهرین وسلم، انالله وانا الیه راجعون...

خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قراردادی. خدایا؛ تو خود می دانی كه همواره آماده بوده ام آنچه را كه تو خود به من دادی، در راه عشقی كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر این نبودم، آن هم خواست تو بود. پروردگارا؛ رفتن در دست تو است، من می دانم چه موقع خواهم رفت، ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قراردهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

از پدر و مادرم كه حق بزرگی بر گردنم دارند می خواهم كه مرا ببخشند، من نیز همواره برایشان دعا كرده ام كه عاقبت به خیر شوند. از همسر گرامی و فداكار و فرزندانم می خواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانسته ام به آنها برسم و بیشتر می خواهم وقف راهی باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده. آنچه از دنیا برایم باقی می ماند حق است كه در اختیار همسرم قرار گیرد. از همه آنهایی كه از من بد دیده اند می خواهم كه مرا به بزرگی خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ویژه حاج آقا امیر رنجبر نیكدل، استدعا دارم در غیاب من به امور حساب و كتاب من برسند و با برادران دیگر، چون جناب سرهنگ حاج آقا آذریون و تیمسار حاج آقا آراسته دراین باب، تشریك مساعی نمایند.

خداوندا! ولی امرت حضرت آیهٔ ا... خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی (عج) زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین."

من ا... التوفیق -علی صیاد شیرازی- ۱۹دی ماه ۱۳۷۱

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید یحیی پارسا

 

در سال ۱۳۳۹ در خانواده ای متدین به دنیا آمد. همزمان با تحصیل در مدرسه، به آموختن قرآن و علوم دینی پرداخت و از محضر روحانی روستا، كسب معارف و اخلاق نمود. او تحصیلاتش را تا سال دوم دبیرستان، با موفقیت ادامه داد. اما به سبب محرومیت و مشكلات زندگی، از ادامه آن بازماند. در سال ۱۳۶۲ به عنوان خدمتگزار، در آموزش و پرورش بانه استخدام شد و پس از اندكی، برای خدمت به دبستان روستایی در حوالی بانه و در اردیبهشت ماه ۱۳۶۳ به مدرسه راهنمایی شهید خادمی انتقال یافت. یحیی همراه مردم در راهپیمایی ۱۵ خرداد سال ۱۳۶۳ شركت كرده بود كه آن روز در محل پارك شهر بانه، بر اثر بمباران هواپیماهای عراقی به شهادت رسید.

 

● خاطره ای از شهید

شهر بانه به خاطر حضور نیروهای ضدانقلاب شرایط ویژه ای داشت و احتمال این كه گروهكها، به افرادی كه در راهپیمایی شركت می كنند آزار و اذیت برسانند، زیاد بود. در حین صحبت، برادرم گفت، فردا باید حتما در راهپیمایی شركت كنیم. آخر با زبان روزه، اجر معنوی اش هم بیشتر است. چیزی به پایان راهپیمایی نمانده بود كه من به طرف خانه حركت كردم. به محض رسیدن به جلوی در، ناگهان غرش هواپیماهای عراقی، همه جا را به لرزه درآورد و آرامش شهر را به هم زد. در آن هول و ولا، هر كس را كه می دیدی، به طرفی می دوید و دنبال جانپناه بود. ما هم مثل بقیه، رفتیم به طرف پارك كه توسط هواپیمای جنگی عراق بمباران شده بود، ولی خبری از برادرم نبود. عاقبت ساعت ۸ شب بود كه توانستیم، جنازه اش را از پادگان بانه تحویل بگیریم. وقتی دیدم یحیی شهید شده، به یاد حرفهای شب قبلش افتادم و تعجب كردم. او چنان با اطمینان قلبی حرف می زد كه انگار خودش می دانست، فردا شهید می شود. اتفاقا همان طور هم شد كه او می گفت. با دهان روزه در راهپیمایی شركت كرد و اجر معنوی اش را هم برد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید غلامرضا رضایی

 

غلامرضا در سال ۱۳۴۴ در محلهای در غرب تهران پا به عرصه هستی نهاد.روزهای شیرین کودکی او در سایهسار دستان نوازشگر مادر گذشت و او همپای دیگر بچههای محل در سن ۷ سالگی به مدرسه رفت.آموختن علم و دانش شوری وصفناشدنی برای غلامرضا به ارمغان آورد. در سن ۱۳ سالگی با آرمانهای امام (ره)آشنا شد و کمکم در جرگه یاوران روحالله فریاد مرگ بر شاه سر داد.سال ۱۳۶۳ مدرک دیپلم خود را در رشته ریاضی دریافت نمود.

 

غلامرضا به شوق حمایت از مرزهای ایران اسلامی در مناطق جنوبی کشور حاضر شد تا برگی زرین از حماسه دلیرانه خود را در تاریخ دفاع مقدس ثبت نماید.

 

سال ۱۳۶۴ به دانشگاه صنعتی شریف راه یافت و در رشته برق به ادامه تحصیل پرداخت.اما پذیرش در دانشگاه مانع از عشق مداوم او برای حضور در جبهه نبود.او در جریان دفاع از خاک کشور سه مرتبه در جبهه قلاویزان (از ناحیه فک)، شلمچه (پارگی گوش و موج انفجار) و فاو (استشاق گازهای شیمیایی) مجروح گشت.

 

رضایی در سال ۱۳۷۲ در مقطع کارشناسی به عنوان دانشجوی نمونه در سطح کشور شناخته شد لذا بدون آزمون در مقطع کارشناسی ارشد کنترل مهندسی برق به آموختن ادامه داد.علاقه فراوان او به علوم محض و کاربردی باعث شد در اواخر این دوره تدریس مبانی برق در دانشکده برق دانشگاه شریف را آغاز نماید.دانشجوی نمونه مقطع کارشناسی ارشد محاسبات عددی را نیز در دانشکده ریاضی تدریس نمود.در فروردین ماه سال ۱۳۷۸ علیرغم مشکلات ناشی از جراحات شیمیایی با دوشیزهای پارسا ازدواج نمود و بعد از سالهای متمادی درمان در اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۹ جهت ادامه درمان به خارج از کشور اعزام گشت.و سوم مردادماه سال ۱۳۷۹ در سن ۳۵ سالگی پرپرواز یافت و عاشقانه به سرزمین نور رخت بربست.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید قاسم قائمی راد

 

قائمی راد در تاریخ ۲۱/۱/۱۳۱۸ در خانوادهای مذهبی متولد شد، از همان دوران کودکی علاقه خاصی به ائمه معصومین (ع) و محافل مذهبی و قرآن کریم داشت. بعد از اخذ مدرک دیپلم و خدمت سربازی وارد آموزش و پرورش شد. و در روستاها به تدریس پرداخت.

قاسم با شروع جنگ تحمیلی به جبهههای حق علیه باطل رفت و چندین مرتبه مجروح شد، قائمی راد سرانجام در تاریخ ۷/۱۰/۱۳۷۱ بر اثر جراحات دوران جنگ به شهادت رسید.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید باقر رشیدی

 

04d55549b109596647e1b2ad84cba241.jpg

 

سال ۱۳۳۸ روستای «گازرگاه» میزبان قدوم کودکی آسمانی شد. کودکی که نام زیبای باقر اهلبیت (ع) را بر او گذاردند.باقر روزهای پرنشاط کودکی را در میان مردم مهربان زادگاهش سپری کرد و در کنار آنان آموختن علم را تجربه نمود. سال ۱۳۵۸ در آخرین سال دبیرستان لباس سبز سپاه پاسداران را بر تن نمود. و پس از چندی مدرک دیپلم خو د را اخذ نمود.

 

بعداز مدتی مسئولیت آموزش بسیج شهرستان نورآباد را بر عهده گرفت، اما جنگ تحمیلی او را به میادین نبرد کشاند.

رشیدی در طول سالهای حضورش در عرصه های دفاع از انقلاب مسئولیتهای بیشماری همچون مسئولیت پدافند تیپ امام سجاد (ع)، مسئولیت عملیات تیپ حضرت فاطمه (س)، فرمانده گروهان، جانشین وفرمانده یکی از پایگاههای شهرستان لارستان، فرمانده سپاه داراب، فرمانده سپاه نهم نیروهای فارس، جانشین تیپ در سپاه دهم را بر عهده گرفت.

 

وی در میادین نبرد حق علیه باطل دچار مصدومیت شیمیایی شد و در سال ۱۳۶۵ به دلیل ضعف جسمانی حاصل از همین جراحات به شهر بازگشت. مدتی بعد دورهی آموزش فرماندهی را در دانشگاه امام حسین (ع) به پایان رساند، سپس در استان سیستان و بلوچستان به نبرد با اشرار پرداخت.

 

تا اینکه در سال ۱۳۶۹ در هنگام مبارزه با اشرار بیماریاش شدت یافت. او را به تهران انتقال دادند، اما پزشکان عاجز از درمان او بودند به ناچار رشیدی سه مرتبه جهت مداوا به انگلستان اعزام شد و سرانجام در تاریخ ۲۱/۸/۱۳۷۲ بال در بال ملائک به آسمان پر کشید.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید منصور فروتنی

 

a93c52cf6bbd6ce8137d0f4d3ef98c05.jpg

 

سال ۱۳۳۰ سال تولد زیبای منصور بود، مادر سر از پا نمیشناخت او را در آغوش گرفت و صادقانه از خدا خواست فرزندش جزء برگزیدگان امت رسول اکرم (ص) گردد. کودکی منصور در شهر تهران سپری شد و او آموختن علم را از سن ۷ سالگی آغاز نمود. تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم ریاضی ادامه داد و در سال ۱۳۵۱ به استخدام هوانیروز ارتش درآمد. در همین زمان فعالیت سیاسی و مبارزاتی خود را علیه حکومت پهلوی آغاز کرد. بعد از پیروزی انقلاب در کردستان و جنوب در مقابل اشرار و متجاوزین بعث ایستاد و نامش را در زمرهی لبیکگویان امام خمینی (ره) ثبت نمود.

 

روز بیست و دوم شهریور ماه سال ۱۳۶۴ آخرین مأموریت منصور در عملیات قادر رقم خورد فروتنی در منطقهی لولان به سختی مجروح گشت و بعد از یکسال در سال ۱۳۶۵ در سن ۳۵ سالگی در بیمارستان به دیدار حق شتافت. پیکر پاکش را در قطعهی ۵۳ بهشت زهرا (س) به خاک سپردند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید محمد عرب شاهی

 

محمد در سال ۱۳۴۰ پا به عرصه گیتی نهاد و در جمع پرعطوفت خانواده پرورش یافت تحصیلاتش را تا سال دوم راهنمایی ادامه داد. در زمان اوجگیری انقلاب به جمع مبارزان پیوست و به علت حمایت از امام توسط ماموران رژیم پهلوی دوروز دستگیر شد. سپس برای حمایت از خاک پاک کشور به جبهههای نبرد حق علیه باطل شتافت و با شجاعت در مقابل سربازان عراقی ایستاد عرب شاهی در عملیاتهای فراوان چون بیتالمقدس، کربلای ۵ و کربلای ۸ حضور یافت و از کیان کشورش دفاع نمود در جریان عملیات کربلای ۸ نیز ترکشهای فراوانی در ناحیه دست و پهلوی او جای گرفت و تا مدتها چون مادر سادات حضرت زهرا (س) درد پهلو را تحمل میکرد.

محمد عرب شاهی پس از سالها تحمل درد و رنج ناشی از جراحات وارده در سال ۱۳۷۳ و در سن ۳۳ سالگی زندگی را وداع گفت از او دو فرزند به یادگار ماند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید حسین قاینی

 

شهید حسین قاینی در یکم خرداد سال ۱۳۳۴ در روستای درخش از توابع درمیان به دنیا آمد.پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی در زادگاهش، سه سال اول دبیرستان را نیز در روستای محل تولد و سال آخر را در یکی از دبیرستان های بیرجند گذراند.بعد از آن به سربازی رفت. دوران سربازی را در گارد طی کرد که همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی بود.حسین در پخش و تکثیر پیام ها و اعلامیه های حضرت امام (ره) نقش بسزایی داشت.پس از پیروزی انقلاب وارد کمیته انقلاب اسلامی شد و بعد از آن به دلیل نیاز از اولین افرادی بود که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیرجند پیوست و ماموریت های حساسی را چون اعزام به منطقه زلزله زده زیرکوه، اعزام به محل حمله نظامی آمریکا در طبس و نقاط مرزی افغانستان را انجام داد.مدتی در سپاه پاسداران بیدخت و بجنورد مشغول خدمت شد. سپس به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد.شهید حسین قاینی، چهار بار به جبهه رفت و در مرتبه سوم معاون گردان ولی ا... از تیپ جواد الائمه (ع) بود که از ناحیه سر مجروح شد.مدتی به عنوان جانشین فرمانده عملیات سپاه و مسئول ستاد تبلیغات جبهه و جنگ انجام وظیفه کرد.شهید آخرین بار به عنوان فرمانده گردان والنازعات از تیپ ۲۱ امام رضا (ع) به جبهه اعزام شد.حسین قاینی در ۱۱ مرداد ماه ۱۳۶۲ در عملیات والفجر در جبهه مهران به شهادت رسید و پیکر مطهر او را در زادگاهش روستای درخش دفن کردند.ابیات زیر نمونه ای از سروده های شهید حسین قاینی است.

گر قطعه قطعه پیکرم

گردد میان سنگرم

بارد گلوله بر سرم

ذلت، ذلت نمی پذیرم حتی اگر بمیرم

خون شهیدان وطن

می جوشد از رگ های من

فرمانبرم از بت شکن

تا جان بود در پیکرم

باشد خمینی رهبرم

ذلت، ذلت نمی پذیرم

هر شب به هنگام سحر

آید امامم در نظر

زیبا بود همچون قمر

باشد دعایم روز و شب

این جمله باشد بر دو لب

یا رب نگهدار رهبرم

ذلت، ذلت نمی پذیرم

 

برگرفته از فرهنگنامه جاودانه های تاریخ (استان خراسان)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید رضا قائمی

 

2e45becef77855753fb33fc45443dc22.jpg

محلهی نازی آباد تهران در سالهای حکومت پهلوی میزبان کودکی به نام رضا بود، او روزهای کودکی خود را در جمع خانوادهای مهربان و متدین سپری کرد و در سال آغازین انقلاب در قیام ۱۵ خرداد یاریرسان مولایش شد و در تظاهرات بازار تهران نقش بسزایی ایفاء نمود. انتشار و پخش اعلامیههای امام و رساله ایشان و کتاب ولایت فقیه زین سپس مهمترین دغدغهی رضا بود. او حتی یکبار۱۲ جلد از کتاب جهاداکبر را چاپ و منتشر کرد و در این راه دوبار دستگیر و مدت زیادی در زندان به سر برد. درزمان ورود امام به کشور مسؤولیت حفاظت فرودگاه تهران را پذیرفت و در بهمن سال ۱۳۵۷ همراه سردار سید محمد ضیعخانی کمیتهی انقلاب اسلامی جنوب تهران را بنیان نهاد.

 

سال ۱۳۵۸ به عنوان قائم مقام سپاه پاسداران معرفی شد و در سال ۱۳۵۹ به فرمان حضرت امام خمینی(ره) به غرب کشور رفت و مسؤولیت سپاه شهر قروه را پذیرفت. در این زمان عملیات پاکسازی بین سنندج، کامیاران، و قروه را آغاز کرد و توانست منطقه موچش در شرق استان کردستان را از لوث وجود ضدانقلاب پاک کند. قائمی پس از اجرای این مأموریت با ابلاغ مرکزیت سپاه، عازم منطقه چهارمحال وبختیاری شد. برای مدتی نیز در استان مرکزی و استانهای ساحلی خدمت نمود و به عنوان فرماندهی سپاه معرفی شد. در سال ۱۳۶۴ به تهران مهاجرت نمود. در این شهر حراست و حفاظت از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را بر عهده گرفت و مجموعهی شهید مطهری را بنیان نهاد.

 

در سال ۱۳۶۴ در عملیات خیبر مسؤولیت محل تجهیزات دریایی و منظم عملیات هوانیروز و اعزام نیرو به او واگذار گردید در جزیرهی مجنون به علت بمباران شیمیائی دشمن مصدوم شد. پس از بهبودی، خدمات خویش را با سمت معاونت جنگ در وزارتخانه تداوم بخشید. در عملیات والفجر۸ تأمین امکانات ستادی رزمندگان اسلام را بر عهده گرفت و بار دیگر به علت استنشاق گازهای شیمیایی مجروح شد. بعد از اتمام جنگ فرماندهی ناحیه مقاومت بسیج شرق تهران را بر پذیرفت. اما سه سال بیشتر دوام نیاورد و به علت شدت جراحات وارده در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان ۱۴۱۷ (۱۳۷۳) مهاجر غریب دریای ایثار حامیان انقلاب شد و به آسمان کوچ کرد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید سید محمد ضیع خانی

 

سید محمد در دی ماه سال ۱۳۳۲ در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. دوران كودكی را در محیطی آكنده از عشق به ائمه اطهار(ع) در خانوادهای روحانی سپری كرد. هنوز نوجوانی بیش نبود كه در محفلهای دینی با سیاست آشنا شد و قدم در راه مبارزه با رژیم پهلوی گذاشت. در اوج اختناق و ظلم ستمشاهی بر تكثیر و پخش اعلامیهها پرداخت. به همین دلیل بار ها توسط مأموران ساواك دستگیر شد و آخرین بار در اوج انقلاب همراه با زندانیان سیاسی از زندان آزاد گشت.

 

پس از پیروزی انقلاب ابتدا به عضویت كمیته استقبال از امام (ره) درآمد، در تشكیل كمیته انقلاب اسلامی نقش ارزندهای را ایفا كرد.

پس ازمدتی فعالیت در این نهاد به جمع برادران غیورش در سپاه پاسداران پیوست، و در ستاد مبارزه با مواد مخدر كار خود را آغاز نمود. با شروع جنگ تحمیلی و غائله كردستان ضمن ساماندهی نیروهای سپاه، بخش ترابری این نهاد را بنیان گذارد. ایجاد كاروانهای عظیم « عاشورا» و «تاسوعا» در فتح بندر مهم فاو طرح عظیم او بود. وی در همین عملیات به علت استنشاق گازهای شیمیایی مجروح شد. باردیگر در منطقه عملیاتی شلمچه در یك شب دو هزار وسیله سنگین را به خطوط مقدم رساند.(۱) جنگ به پایان رسید و سیل استان سیستان و بلوچستان سید را رهسپار این سرزمین نمود، تا با احداث سیلبند به یاری هموطنانش بشتابد. در زمان زلزله «رودبار» صنیع خانی جزو اولین افرادی بود كه به كمك آسیبدیدگان شتافت. در زمان ساخت حرم و حسینیه امام خمینی (ره) نقش فعالی ایفا نمود.

 

سید احمد خمینی بارها در مجالس حرم مطهر برای سلامتی وی دعا كرد. سرانجام قائم مقام بنیاد تعاون سپاه در تاریخ ۱۵/۶/۱۳۷۳ پس از سالها تحمل رنج و درد طلایهدار مجروحان شیمیایی شد و آسمان با وسعت بیكرانش در مقابل او به سجده افتاد.

 

۱) صنیع خانی چندین بار از مقامات دولت تقدیر نامه کتبی دریافت کرد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید مهدی صبوری

 

30b40ae6dcc50caa80be645f1ee205be.jpg

 

فرمانده تیپ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

▪ شهادت : ۱۳/۱/۱۳۶۱- تنگه چزابه

این شهید می گفت: بعد از كلی راه پیمایی و عبور از مناطق شنی، آب آشامیدنی مان تمام شد. به ما گفته بودند، در این منطقه هر جا را حفر كنید به آب می رسید، حفر كردیم ولی به آب نرسیدیم. من چند قدمی دورتر شدم، رفتم كناری و دست به دعا برداشتم. گفتم: یا امام زمان(عج)! دوستانت تشنه اند. به دادم برس. در همین موقع دیدم دوستان می آیند. از دیدن آنها خجالت كشیدم. یكی گفت: آب پیدا شد، آن جا كمی نمناك است.

بیل را گرفتم، چند بیل كه به زمین زدم، آب جاری شد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید مصطفی اکرمی

 

3020bbcdeedb5668f1b7276ba78a87fd.jpg

 

شهادت: ۲۱/۱/۱۳۶۲- شرهانی

▪ فرماندهی گردان یدا... تیپ جوادالائمه(ع)

از توصیه های این شهید عزیز است: "مبادا پراكنده شوید و از یكدیگر ببرید. هرگز امر به معروف و نهی از منكر را فراموش نكنید كه بدكاران و فرومایگان بر شما پیروز می شوند، آن گاه است كه دعاهایتان مستجاب نمی شود."

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید محمد حسین شیرافکن

 

قنداقه نوزادی در خرداد ماه سال ۱۳۴۱ دست به دست شد و نام محمد حسین برازندهٔ وجود او گردید و آغوش مادر مهد پرورش و تربیت او, و مدرسه محفل علم آموزی و تحصیل وی شد. او دورهٔ راهنمایی را با موفقیت به اتمام رساند و با عزمی راسخ در جریان مبارزات مردمی همچون قطرهای زلال به دریای خروشان ملت پیوست و با شركت در راهپیماییها و تظاهرات گستردهٔ مردمی اولین حضورش را در صحنههای خون و قیام تجربه كرد.

 

۲ سال از شروع جنگ تحمیلی میگذشت و مسلم از فنون مدرسه و جبهه دومی را برگزید و در سن ۱۶ سالگی پای به عرصه جهاد و ایثار گذاشت و با حضور در مناطق غرب و جنوب در عملیاتهای فتح المبین, رمضان, والفجر یك, خیبر, بدر, كربلای ۴, كربلای ۵, والفجر ۸ و خلاصه تا آخر جنگ شیفتهٔ خدمت بود و در سمتهای مختلف از جمله پیك فرماندهی, مسئول محور و ... خدمت كرد. مسلم در عملیات والفجر ۸ برادرش محسن را آسمانی دید و در همان عملیات شیمیایی شد.

 

او عاشق شهادت بود و هر لحظه در انتظار آن تقدیر آسمانی لحظه شماری میكرد. تجربه و پیشینه دفاعی او فرماندهان را بر آن داشت تا او را برای گذراندن دورهٔ آموزش دافوس اعزام نمایند اما سینه خسته اش دیگر توان تحمل سرفه های ممتد را نداشت و سرانجام این مرغ عاشق در تاریخ ۱۸/۷/۱۳۷۰ در بیمارستان مسلمین شیراز قفس تن گشود و بر شاخهٔ طوبی نشست.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید احمد غلامی نژاد

 

5c16467e12edfa82aaa5c8720bce19cb.jpg

 

احمد فرزند غلامعباس در روز سوم شهریور ماه سال ۱۳۴۶ در شهر اشکان از توابع شهرستان لامرد در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود. در کودکی به مسائل دینی علاقهمند گردید. ظاهری آراسته داشت و در اخلاق و رفتار بسیار صمیمی و مهربان بود. با شروع جنگ تحمیلی همراه دوستان راهی جبهه شد و در گردان امام حسن(ع) جمعی لشکر ۱۹ فجر به پیکار با دشمن پرداخت.

پس از حماسه آفرینی در عملیات کربلای ۴ هنگامی که سخت مجروح گردیده بود توسط دشمن به اسارت درآمد و مدت ۵ سال هیچ نشانی از او نبود. در اردوگاه صلاحالدین عراق سخت ترین شکنجه های روحی و جسمی دشمن را تحمل کرد. پس از مراجعت به وطن از ناراحتیهای عصبی و تشنج رنج میبرد. سرانجام چند صباحی پس از آزادی بر اثر فشارهای روحی ناشی از انفجار و شکنجههای دوران اسارت در آب انبار سقوط کرد و با اندامی خسته و مجروح در سن ۲۳ سالگی به دیدار خدای شتافت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید حسین محمدیان

 

79f14016b460ea3f8285fd7cbdaa215f.jpg

 

بیست و نهمین روز از دیماه سال ۱۳۳۵ بود که سومین فرزند خانواده محمدیانی در محله نقاشک شهرستان سبزوار از توابع استان خراسان دیده به جهان گشود و به عشق اباعبدالله(ع)حسین نام گرفت. پرورش یافتن در دامان پدر و مادری متدین نعمتی بود که خداوند به او ارزانی داشت. هفت سال بعد دستان شیخ داورزنی خانه دوم حسین شد و سالها بعد او با تلاش و جدیت موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته ادبیات از دبیرستان دکتر غنی گردید.

 

حسین، سردسته سینهزنان حسینیه ابوالفضلی (ع) در سال ۱۳۵۶ جهت انجام خدمت نظام وظیفه به ارتش پیوست و از آنجا که در دفتر یکی از فرماندهان ارتش بعنوان تایپیست به کار گمارده شد میتوانست با دادن اخبار و اطلاعات به روحانیون و علما گامی مهم در جهت حمایت از مبارزان انقلابی بردارد با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی به همراه اولین گروههای اعزامی به عنوان یک بسیجی راهی جبهه شد و ۶ ماه در منطقه سومار حضوری دلیرانه داشت یک سال بعد (در سال ۱۳۶۰) به عضویت سپاه سبزوار درآمد و در سال ۱۳۶۶ به سفر حج مشرف شد.

 

حاج حسین فرمانده دلیر گردان ولیالله از لشگر ۵ نصر در عملیاتهای بسیاری حماسه آفرید او که تمام هستی خود را برای دفاع از انقلاب در طبق اخلاص نهاده بود نخستین بار در عملیات خیبر شیمیایی شد و چندی بعد در عملیات والفجر۸ ماسک خود را در اختیار یکی از برادران رزمنده قرار داد و برای دومین بار در معرض گازهای شیمیایی قرار گرفت و اسطورهای از ایثار شد جنگ به پایان رسید اما حماسه خیبر و والفجر ۸ با سرنوشت حاج حسین پیوندی ابدی داشت. پیوندی که او را در یازدهمین روز از آذرماه سال ۱۳۷۰ آسمانی کرد و کارنامه ۳۵ سال زندگی با حب ائمه اطهارعلیهمالسلام را مزین به سند شهادت نمود امروز سه فرزند حاج حسین یادگارانی از شکوه ایثار او در میان ما هستند. پیکر مطهر او در گلزار شهدای سبزوار آرام یافت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید احمد بابکان

 

احمد بابكان روز دوم فروردین ماه سال ۱۳۳۸ در روستای «گترده» از توابع طالقان در شهرستان ساوجبلاغ در خانوادهای مستضعف و مذهبی دیده به جهان گشود. او پس از اتمام دوره دبستان برای ادامه تحصیل به ساوجبلاغ مهاجرت كرد. وی در دوران رژیم ستمشاهی، پخش اعلامیه و نوارهای امام (ره) را به عهده داشت و به همین علت چندین بار توسط ساواك بازداشت شد.

 

شهید بابكان در تسخیر لانه جاسوسی و تأسیس حزب جمهوری اسلامی نقش ارزندهای ایفا كرد. همزمان با حمله عراق به ایران وارد نهاد مقدس سپاه شد. در سال ۱۳۶۲ ازدواج كرد كه ثمره آن دو پسر میباشد.

 

شهید بزرگوار همزمان با تحصیل در رشته مدیریت دانشگاه امام حسین (ع) در جبهههای حق علیه باطل نیز فعالیت داشت. او پس از دو بار مجروحیت، در سال ۱۳۶۷ در حالیكه فرمانده محورهای عملیاتی جزیره مجنون بود، دچار جراحتهای شدید شیمیایی شد و سرانجام این شیدای بیقرار، در شب رحلت حضرت رسول اكرم (ص) در تاریخ ۷/۷/۱۳۶۸ در یكی از بیمارستانهای طالقان به دیدار یار مهربان شتافت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید احمد بابکان

 

احمد بابكان روز دوم فروردین ماه سال ۱۳۳۸ در روستای «گترده» از توابع طالقان در شهرستان ساوجبلاغ در خانوادهای مستضعف و مذهبی دیده به جهان گشود. او پس از اتمام دوره دبستان برای ادامه تحصیل به ساوجبلاغ مهاجرت كرد. وی در دوران رژیم ستمشاهی، پخش اعلامیه و نوارهای امام (ره) را به عهده داشت و به همین علت چندین بار توسط ساواك بازداشت شد.

شهید بابكان در تسخیر لانه جاسوسی و تأسیس حزب جمهوری اسلامی نقش ارزندهای ایفا كرد. همزمان با حمله عراق به ایران وارد نهاد مقدس سپاه شد. در سال ۱۳۶۲ ازدواج كرد كه ثمره آن دو پسر میباشد.

شهید بزرگوار همزمان با تحصیل در رشته مدیریت دانشگاه امام حسین (ع) در جبهههای حق علیه باطل نیز فعالیت داشت. او پس از دو بار مجروحیت، در سال ۱۳۶۷ در حالیكه فرمانده محورهای عملیاتی جزیره مجنون بود، دچار جراحتهای شدید شیمیایی شد و سرانجام این شیدای بیقرار، در شب رحلت حضرت رسول اكرم (ص) در تاریخ ۷/۷/۱۳۶۸ در یكی از بیمارستانهای طالقان به دیدار یار مهربان شتافت.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید صادق احسانبخش (حجتالاسلام)

 

7b2f288396df633d30253241410f53b2.jpg

 

مردم روستای لیف شاگرد از توابع استان گیلان به شوق تولد فرزند کوچک و مهربان خانوادهی احسانبخش در یکی از روزهای سال ۱۳۰۹ در کنار یکدیگر جمع شدند. پدر او را در سنین خردسالی به مکتب فرستاد و او پس از آموزش قرآن و ادبیات نزد شیخ عزت الله طالقانی و پایان دورهی دبستان در «تولم شهر» در سال ۱۳۲۲ وارد حوزهی علمیهی رشت شد. آیتالله احسانبخش پس از طی دورهی مقدمات و سطح در این حوزه در زیر نظر اساتیدی چون امام خمینی (ره)، آیتالله بروجردی، آیتالله مرتضوی، آیتالله لنگرودی، دروس خارج و فقه را فرا گرفت.

وی در همین سالها موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشتهی الهیات و حقوق قضایی گشت و با تأسیس چند مدرسه در رشت شاگردان زیادی را تعلیم داد. وی بارها توسط ساواک دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت و در سال ۱۳۴۳ به مدت سه سال ممنوع المنبر و ممنوع الخروج از کشور گردید.

حجهالاسلام احسانبخش بدون هیچ ترسی در جلسات سخنرانی خود به افشاگری مظالم رژیم پرداخت و مردم نیز پرشور و بیمحابا در مجالس او شرکت نمودند.

او پس از پیروزی انقلاب به نمایندگی از امام (ره) در سال ۱۳۵۸ کنترل سفارتخانهها و کنسولگریهای ایران در پاکستان، هند و بنگلادش را بر عهده گرفت و در سال ۱۳۵۹ به عنوان نمایندهی حضرت امام در گیلان و امام جمعهی رشت منصوب شد. در تاریخ ۲۶/۱/۱۳۶۱ به هنگام اقامهی نماز در مسجد کاسه فروشان رشت در محراب عبادت مورد سوءقصد قرار گرفت. بعد از حملهی تروریستی منافقین حجهالاسلام احسانبخش با بیش از ۷۰ % جانبازی از ناحیهی قلب و کلیه هفتهای سه مرتبه برای انجام عمل دیالیز به بیمارستان میرفت. این جراحت و صبر زیاد او لقب «شهید زندهی محراب» را برای او به ارمغان آورد و از آن پس مردم او را به این نام میشناختند.

عوارض قلبی ناشی از این بیماری نیز باعث شد در سال ۱۳۷۱ عمل جراحی قلب باز داشته باشند اما از پای ننشست و با حضور در نماز جمعه و نوشتن کتاب از اسلام و انقلاب حمایت کرد. با فرا رسیدن بیست و هشتمین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۰ وی به علت تشدید عارضهی کلیوی به بیمارستان خاتم الانبیاء(ص) منتقل گشت و سرانجام در روز دوشنبه چهاردهم خردادماه همزمان با سالروز ارتحال مرادش امام عزیز (ره) در سن ۷۱ سالگی به آسمان پر گشود. از آیتالله احسانبخش ۶۰ جلد کتاب به یادگار ماند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شهید حشمت الله حیدری

 

تولدش در سال ۱۳۳۳ و زادگاهش، سریش آباد از بخشهای شهرستان قروه بود. خانواده ای متدین داشت و او، در خانه ای كه سادگی و دیانت را توامان درخود گرفته بود، رشد نمود و در همین مكتب خانگی، با اصول اولیه اعتقادی و اخلاق دینی آشنا شد. تنگناهای زندگی و محرومیت از امكانات مادی، به او اجازه نداد كه درسش را پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، ادامه دهد. در آغاز نوجوانی به سبب همین محرومیتها، دست از تحصیل كشید و برای امراز معاش خانواده، تن به كار كشاورزی داد و همدوش پدر، روی زمین عرق ریخت. زندگی در روستا و تقلاهای طاقت فرسای آن، حشمت الله را آبدیده كرد و از او در عنفوان عمر، جوانی پخته و كارآزموده ساخت. در هجده سالگی به خدمت سربازی رفت و بعد از آن، به خاطر عشق و علاقه ای كه به تحصیل داشت، دوباره وارد مدرسه شد و پایه اش را تا سال چهارم دبیرستان بالا برد. در سال ۱۳۵۱ به استخدام آموزش و پرورش درآمد و بعد از هشت سال خدمت صادقانه، با شروع جنگ تحمیلی، به لشكر مخلص خدا - بسیج- پیوست و عازم میعادگاه عاشورائیان - جبهه های حق علیه باطل- شد. حشمت الله وقتی پابه خاك معطر جبهه گذاشت، در كوله پشتی اش همه چیز داشت. گوهر دیانت را از خانه برده بود، پختگی و استقامت را از زمینهای روستا و اهالی سخت كوشش آموخته بود، روح سلحشوری و ظلم ستیزی را، از مقتدای بسیجیان و امام عارفان به یادگار داشت و سرانجام عطش شهادت، سوغات كربلای وطن بود كه دلش را لحظه به لحظه، به منزل مقصود نزدیك می كرد. او بااین ره توشه بود كه سفر عشقش را آغاز كرده بود و سرانجام هم در ۲۸ آبان ۱۳۵۹ مصادف با عاشورای حسینی، در منطقه عملیاتی كنجانچم از مناطق جنگی ایلام، به خیل شهیدان گرانقدر دفاع مقدس ملحق شد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...