رفتن به مطلب
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید ×
انجمن های دانش افزایی چرخک
لطفا جهت استفاده از تمام مطالب ثبت نام کنید

داستان هایی از مصايب امام علي عليه السلام


ارسال های توصیه شده

در این بخش داستانهایی را از مصائب مولا امیرالمومنین قرار خواهیم داد امیدوارم بخوانیم و آنها را سرلوحه امور و سرمشق زندگیمان قرار بدهیم

 

گريه على در مرگ مادر

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

يك روز على بن ابى طالب گريان نزد پيغمبر (ص) آمد و مى گفت: ((انا لله و انا اليه راجعون)). رسول خدا (ص) به او فرمود: اى على چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: يا رسول اللّه مادرم فاطمه بنت اسد مرد. پيغمبر گريست و فرمود: اگر مادر تو بود، مادر من هم بود اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن و به زنها بگو خوب غسلش بدهند و بيرونش نبر تا من بيايم كه كار او با من است. پيغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر ديگرى نخوانده بود مانند آن را، و چهل تكبير بر او گفت و در قبر او دراز خوابيد بى ناله و حركت، و على و حسن (ع) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد به على و حسن فرمود: از قبر بيرون شدند و خود را بالين فاطمه كشانيد تا بالاى سرش رسيد و فرمود: اى فاطمه من محمد سيد اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكير آمدند و از تو پرسيدند: پروردگارت كيست؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پيغمبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من پسرم امام و ولى من.

 

 

 

سپس فرمود: خدايا فاطمه را به قول حق بر جا دار و از قبر او بيرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود: به آن كه جان محمد به دست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنيد. عمار بن ياسر از جا برخاست و عرض كرد: پدرم و مادرم قربانت يا رسول اللّه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پيش از او نخواندى؟ فرمود: اى ابويقظان او لايق آن بود ابوطالب فرزندان بسيار داشت و خير آنها فراوان و خير ما كم، اين فاطمه مرا سير مى كرد و آنها را گرسنه مى داشت مرا جامه در بر مى كرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون مى شست و آنها ژوليده بودند، عرض كرد: چرا چهل تكبير بر او گفتى؟ فرمود: به راست خود نگريستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبيرى گفتم، عرض كرد: بى ناله و حركت در قبر دراز كشيدى؟ فرمود: مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا بر اصرار خواستم كه او با ستر عورت محشور كند به آن كه جان محمد در دست او است از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نو برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قيامت برايش آمرزش جويند.

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شفاعت ابوطالب

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هنگامى كه ابوطالب پدر بزرگوار على (ع) (اواخر سال دهم بعثت) از دنيا رفت، على (ع) به حضور پيامبر (ص) آمد و به او خبر داد.

پيامبر (ص) از اين خبر، فوق العاده ناراحت شد و اندوهى جانكاه سراسر وجود پيامبر (ص) را فرا گرفت، به على (ع) فرمود: ((برو امور غسل و حنوط و كفن او را انجام بده، سپس وقتى كه او را در تابوت گذاشتى، مرا با خبر كن)).

على (ع) اين دستورات را انجام داد وقتى كه جنازه ابوطالب را در تابوت گذارد، به حضور پيامبر (ص) آمد و جريان را به عرض رساند.

وقتى كه پيامبر (ص) كنار جسد ابوطالب آمد و چشمش به تابوت افتاد، سخت متاءثر گرديد و قطرات اشك از چشم هايش سرازير شد، و خطاب به ابوطالب گفت: ((تو به خوبى صله رحم كردى، و به جزاى خير نايل شدى، سرپرستى از كودك يتيم كردى، و او را بزرگ نمودى و از بزرگ، حمايت و يارى كردى))، سپس به جمعيت حاضر رو كرد و فرمود:

((لا شفعنّ لعمى شفاعة يعجب بها الثقلين)).

((قطعا از عمويم شفاعتى خواهم نمود كه همه جنّ و انس، از آن، تعجب كنند)).

امام حسين (ع) نقل مى كند: پدرم على (ع) در رحبه (ميدان معروف كوفه) نشسته بود، و مردم به گردش حلقه زده بودند، مردى برخاست و به على (ع) گفت: ((اى اميرالمؤ منان! تو در چنين مقام ارجمندى از ناحيه خدا هستى ولى پدرت در آتش دوزخ است؟)).

اميرمؤ منان فرمود:

فض الله فاك، و الذى بعث محمدا بالحق نبيا لو شفّع ابى فى كلّ مذنب على وجه الارض لشفّعّه اللّه...

((خدا دهانت را بشكند، سوگند به خداوندى كه محمد (ص) را به حق به پيامبرى برانگيخت، اگر پدرم از همه گنهكاران زمين شفاعت كند، خدا شفاعت او را مى پذيرد...)).

سپس فرمود: ((آيا پدرم در آتش است و پسر او تقسيم كننده بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ است، سوگند به پيامبر (ص) نور ابوطالب در روز قيامت، نورهاى همه خلايق از تحت الشعاع قرار مى دهد، جز نور محمد و فاطمه و حسن و حسين و امامان معصوم از فرزندانش، آگاه باشيد كه نور ابوطالب از نور ما است كه خداوند دو هزار سال قبل آفرينش آدم (ع) آن را آفريده است)).

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نوحه حيوانات وحشى بر حسين (ع)

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤ منين (ع) فرمود: پدر و مادرم فداى حسين باد! در پشت كوفه كشته مى شود، گويا مى بينم حيوانات وحشى را كه كنار قبر او گردن كشيدند و شب تا صبح بر او مى گريند و نوحه مى كنند وقتى آن زمان شد مبادا كه جفا كنيد. (يعنى شما از حيوانات وحشى كمتر نباشيد شما هم گريان باشيد.)

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گريه على (ع) در نينوا

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابن عباس گويد: در سفر صفين خدمت اميرالمؤ منين على (ع) بودم چون به نينوا در كنار فرات رسيد به آواز بلند فرياد زد: اى پسر عباس اين جا را مى شناسى؟

 

 

 

گفتم: يا اميرالمؤ منين نه.

فرمود: اگر مانند من اين جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گريه كنى و چندان گريست كه ريشش خيس شد و اشك بر سينه اش روان شد و با هم گريه كرديم و مى فرمود: واى واى مرا چه كار با آل ابوسفيان، چه كار با آل حرب حزب شيطان و اولياى كفر صبر كن اى عبداللّه كه پدرت مى بيند آن چه را تو مى بينى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز كرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتى زد و بيدار شد و گفت: يابن عباس.

گفتم: من حاضرم.

فرمود: خوابى كه اكنون ديدم برايت بگويم.

 

 

 

گفتم: خواب ديدى خير است انشاءاللّه.

گفت: در خواب ديدم گويا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفيد و شمشيرهاى درخشان به كمر و گرد اين زمين خطى كشيدند و ديدم گويا اين نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمين زدند و ديدم گويا حسين فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فرياد مى زند و كسى به دادش نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گويند صبر كنيد اى آل رسول شما به دست بدترين مردم كشته مى شويد و اين بهشت است اى حسين كه مشتاق تو است و سپس مرا تسليت گويند و گويند اى ابوالحسن مژده گير كه چشمت را در روز قيامت روشن گردد و سپس به اين وضع بيدار شدم و بدان كه جانم به دست او است صادق مصدوق ابوالقاسم احمد برايم باز گفت كه من آن را در خروج براى شورشيان بر ما خواهم ديد، اين زمين كرب و بلا است كه حسين به هفده مرد از فرزندان من و فاصله در آن به خاك مى روند و آن در آسمانها معروف است و به نام زمين كرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمين حرمين (مكه و مدينه) و زمين بيت المقدس ياد شوند پس از آن فرمود: يابن عباس برايم در اطراف آن پشك آهو جستجوى كن كه به خدا دروغ نگويم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.

ابن عباس گويد: آن را جستم و گرد يافتم و فرياد كردم: يا اميرالمؤ منين آنها را يافتم به همان وضعى كه على فرموده بود.

فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دويد و آنها را برداشت و بوييد و فرمود: همان خود آنها است. ابن عباس مى دانى اين پشك ها چيست؟ اينها را عيسى بن مردم (ع) بوييده و اين براى آن است كه به آنها گذر كرده با حواريون و ديده آهوها اين جا گرد هم مى گريند عيسى با حواريون خود نشستند و گريستند و ندانستند براى چه گريه مى كنند و چرا نشستند. حواريون گفتند: اى روح خدا و كلمه او، چرا گريه مى كنيد؟

 

 

 

فرمود: شما مى دانيد اين چه زمينى است؟

 

 

 

گفتند: نه، گفت: اين زمينى است كه در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى كشند، و در آن به خاكى سپرده شود كه خوشبوتر از پشك است چون خاك سليل شهيد است و خساك پيغمبران و پيغمبرزادگان چنين است، اين آهوان با من سخن مى گويند در اين زمين مى چرند به اشتياق تربت نژاد با بركت و معتقدند كه در اين زمين در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بوييد و فرمود: اين مشك همان آهوان است كه چنين خوشبو است به خاطر گياهش. خدايا آنها را نگهدار تا پدرش ببويد و تسلى جويد فرمود تا امروز مانده اند و به طول زمان زرد شدند اين زمين كرب و بلا است و فرياد كشيد: اى پرودگار عيسى بن مريم بركت به كشندگان حسين مده و به يارى كنندگان آنان خاذلان او و با آن حضرت گريستم تا به رو در افتاد و مدتى از هوش رفت و به هوش آمد و آن پشك ها را در رداى خود بست و به من گفت: تو هم در ردايت بينداز و فرمود: يابن عباس هرگاه ديدى خون تازه از آنها روان شد بدان كه ابو عبداللّه در آن زمين كشته شده و دفن شده.

 

ابن عباس گويد: من آنها را بيشتر از يك فريضه محافظت مى كردم و از گوشه آستينم نمى گشودم تا در اين ميان كه در خانه خوابيده بودم به ناگاه بيدار شدم ديدم خون تازه از آنها روان است و آستينم پر از خون تازه است من گريان نشستم و گفتم: به خدا حسين كشته شده على در هيچ حديث و خبرى كه به من داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا به او خبرها داده كه به ديگران نداده من در هراس شدم و سپيده دم بيرون آمدم و ديدم كه شهر مدينه يكپارچه مه است و چشم جايى را نبيند و آفتاب برآمد و گويا پرده اى نداشت و گويا ديوارهاى مدينه خون تازه بود من گريان نشستم و گفتم: به خدا حسين كشته شد و از گوشه خانه آوازى شنيدم كه مى گويد صبر كنيد خاندان رسول كشته شد فرخ نحول روح الامين فرود شد با گريه و زارى.

سپس به فرياد بلند گريست و من هم گريستم در آن ساعت كه دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد كه حسين را كشتند و چون خبر او به ما رسيد چنين بود و من حديث را به آنها كه با آن حضرت بودند گفتم و گفتند: ما در جبهه آن چه شنيدى شنيديم و ندانستيم چه خبر است و گمان كرديم كه او خضر است.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خبر شهادت حسين (ع)

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابى عبداللّه جدلى گفت: بر اميرالمؤ منين (ع) داخل شدم در حالى كه حضرت حسين (ع) در كنار آن حضرت نشسته بودند، اميرالمؤ منين (ع) دست بر شانه حسين (ع) زد و سپس فرمود: اين كشته خواهد شد و احدى يارى او نخواهد نمود.

 

 

 

راوى مى گويد: عرضه داشتم يا اميرالمؤ منين به خدا قسم اين زندگى بدى است. حضرت فرمودند: اين حادثه حتما به وقوع مى پيوندد.

 

 

 

حضرت على (ع) به حضرت امام حسين (ع) فرمودند: اى ابا عبداللّه از قديم ثابت و مسلم شده كه تو اسوه و مقتداى خلق مى باشى. حسين (ع) عرضه داشت: فدايت شوم حالم چيست؟

 

 

 

حضرت على (ع) فرمودند: مى دانى آن چه را كه خلق نمى دانند و عن قريب عالم به آن چه مى داند منتفع خواهد شد، فرزندم بشنو و ببين پيش از آن كه مبتلا گردى، قسم به كسى كه جانم در دست اوست، بنى اميه خون تو را خواهند ريخت ولى نمى توانند تو را از دينت جدا كرده و قادر نيستند ياد پروردگارت را از خاطرت ببرند.

 

 

 

حسين (ع) عرضه كرد: قسم به كسى كه جانم در دست اوست همين قدر مرا كافى است به آن چه خدا نازل فرموده اقرار داشته و گفتار پيامبر خدا را تصديق داشته و كلام پدرم را تكذيب نمى كنم.

 

 

 

اميرالمؤ منين (ع) بيرون آمده و در مسجد نزول اجلال فرموده و اصحاب و ياران دور آن حضرت حلقه زدند در اين هنگام حضرت حسين (ع) تشريف آوردند تا رسيدند مقابل اميرالمؤ منين (ع) و آن جا ايستادند، اميرالمؤ منين (ع) دست مبارك بر سر ايشان نهاده و فرمودند: پسرم، خداوند متعال، اقوام و طوايفى را به وسيله قرآن تقبيح نموده و مورد سرزنش و ملامت قرار داده و فرموده است:

 

 

 

((فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين)).

به خدا قسم حتما پس از من تو را خواهند كشت سپس آسمان و زمين بر تو گريه خواهند نمود.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گذر على (ع) از كربلا

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اما سجاد مى فرمايد: على (ع) از كربلا عبور كرد، در حالى كه چشمانش پر از اشك شده بود، فرمود: اين جا محل زانو زدن شتران آنها است. و اين جا محل انداختن بارهاى آنها است. و در اين جا خون آنها ريخته مى شود، خوشا به حال خاكى كه در آن خود دوستان، ريخته مى شود!

 

امام باقر (ع) مى فرمايد: على (ع) با مردم مى رفت تا به يك يا دو ميلى كربلا رسيدند، حضرت جلوتر از مردم رفت و جايى را طواف كرد كه به آن ((مقذفان)) مى گفتند. فرمود: ((در اينجا دويست پيامبر و دويست سبط پيامبر كشته شده است و همه آنها شهيد بودند. و اين جا مركب ها را مى خوابانند و اينجا شهدا به خاك مى افتند كه هيچ كس قبل از آنها مثل ايشان نبوده و در آينده نيز هيچ كس نمى تواند مانند آنها باشد))

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عزيت على (ع) در كربلا بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابن عباس گفت: با على (ع) در زمان خروج او به سوى صفين (يعنى براى جنگ با معاويه)، پس زمانى كه وارد زمين نينوا شد. آن زمين نزديك شط فرات بود. با صداى بلند فرمود: اى پسر عباس آيا مى شناسى اين موضع را؟

 

عرض كردم: نمى شناسم.

 

فرمود: اگر بشناسى اين زمين را از اين زمين عبور نمى كنى تا اينكه گريه كنى.

ابن عباس گفت: پس على (ع) گريست، گريه طولانى، تا آنكه محاسن شريفش تر شد و دانه هاى اشك آن جناب بر سينه او ريخت و ما نيز گريه كرديم با آن حضرت و او مى فرمود: آه آه چه مى خواهند از من آل ابى سفيان كه حزب شيطان و اولياى كفرند.

سپس آب طلبيد براى نماز و وضو گرفت و بعد از نماز مختصرى چشمانش به خواب رفت چون بيدار شد فرمود: ابن عباس براى تو چيزى را بگويم كه الآن در خواب ديده ام.

 

فرمود: ديدم مردهايى از آسمان نازل شدند كه با آنها علم هاى سفيد بود و در شمشيرهاى سفيد حمايل داشتند كه مى درخشيد و كشيدند اطراف اين زمين خطى را، و گويا درختانى بود در اين زمين كه شاخه هاى آنها به زمين آمد و خونى تازه در اين زمين پيدا شد مانند دريا و گويا حسين من كه پاره تن من است غرق بود در آن درياى خون، استغاثه و طلب يارى مى كرد و كسى به داد او نمى رسيد.

 

و آن مردمان سفيد كه از آسمان آمدند ندا مى كردند او را و مى گفتند: اى آل رسول صبر كنيد البته شما كشته مى شويد به دست بدترين مردم و اينك بهشت به شما مشتاق است.

 

پس مرا تعزيت گفتند و گفتند: يا اءباالحسن بشارت باد تو را خداوند چشم تو را روشن گرداند در روزى كه مردم بلند مى شوند براى حساب.

 

سپس فرمود: قسم به آن كسى كه جانم به دست اوست خبر داد مرا صادق مصدق ابوالقاسم (ع) (يعنى حضرت محمد (ص)) به اينكه عبور مى كنم به اين زمين در وقت رفتن به سوى اهل طغيان و اين كه اين زمين كرب و بلا است.

 

دفن مى شود در اين زمين حسين من و هفده نفر از اولاد من و فاطمه (ع) و اين زمين در آسمانها معروف است به زمين كرب و بلاى حسين هم چنان كه ذكر مى شود بقعه مكّه و مدينه و بيت المقدّس.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خبر دادن از قاتل امام حسين (ع)

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابوالحكم گويد: از پيرمردان و دانشمندان خود شنيدم مى گفتند: على (ع) در ذيل خطبه فرمود: هنوز كه دستتان از دامن من كوتاه نشده هر چه مى خواهيد از من بپرسيد، سوگند به خدا از عده مردمى كه صد نفر آنها گمراه كننده ديگران و صد نفرشان هدايت كننده آنان باشند، سؤ ال نكنيد جز اين كه از خواننده و رهنماى آنها كه تا فرداى قيامت پايدارند اطلاع خواهم داد. مردى همان وقت از جاى برخاست پرسيد: بر سر و روى من چند تار موى روييده؟

 

على (ع) فرمود: سوگند به خدا دوست من رسول خدا (ص) از پرسش تو به من اطلاع داده و اضافه كرد همانا بر هر تار موى سر تو فرشته موكل است كه تو را لعنت مى كند و بر هر تار موى ريش تو شيطانى موكل است كه اسباب سرگردانى و بيچارگى تو را فراهم مى سازند و همانا در منزل تو بزغاله اى است كه فرزند رسول خدا (ص) را مى كشد و نشانه اين پيشامد صحت و درستى سخن من است و هرگاه پاسخ پرسش تو دشوار نبود از حقيقت آن تو را با خبر مى ساختم، باز هم نشانه همان است كه گفتم: فرشته و شيطان تو را لعنت مى كنند.

 

پسر او در آن روزگار خردسال بود و تازه مى توانست بنشيند و در هنگام پيشامد كربلا او قاتل حسين شد و قضيه چنان بود كه على خبر داد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پرچم دارى حبيب بن جماز

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

سويد بن غفله گفت: مردى حضور اميرالمؤ منين (ع) شرفياب شده عرض كرد: از وادى القرى گذشتم و ديدم خالد بن عرفطه در گذشته اينك براى آمرزش گناهان او براى وى استغفار كن.

 

على (ع) فرمود: از اين سخن دست بردار زيرا نمرده و نخواهد مرد مگر هنگامى كه پيش آهنگ لشكر گمراهى شود كه پرچم دار آن، حبيب بن جماز باشد، مردى از پايين منبر عرضه داشت سوگند به خدا من شيعه و دوست توام، على (ع) پرسيد: تو كيستى؟ گفت: من حبيب بن جمازم.

 

على (ع) فرمود:اى پسر جماز از چنان پرچمى خوددارى كن با اين كه مى دانم آن را به دوش خواهى كشيد و از باب الفيل وارد خواهى شد.

 

پس از آن كه على و حسن عليهماالسلام شربت شهادت نوشيدند و نوبت امامت به امام حسين (ع) رسيد و پيشامد كربلاى او اتفاق افتاد ابن زياد، عمر بن سعد را رياست لشكر داد و خالد نامبرده را پيش آهنگ و حبيب را پرچم دار آن قرار داد. او با همان پرچم از باب الفيل وارد مسجد كوفه شد و اين قضيه از جمله اخبارى است كه دانشمندان و ناقلين آثار به صحت پذيرفته اند و در ميان كوفى ها مشهور و مخالفى ندارد و از معجزات است.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گريه امام هنگام ولادت زينب

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و خرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.

 

در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى تعالى خواهرى به من عطا فرموده.

 

اميرالمؤ منين (ع) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت. چه، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش به درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست؟))

 

على (ع) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده! زود باشد كه سرّ اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.)) كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.

 

چنان كه در بعضى كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب شد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت. آن حضرت گريست و فرمود: ((اى سلمان! جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود)).

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مفسّر قرآن

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

فاضل گرامى سيد نورالدين جزايرى در كتاب خود ((خصايص الزينبيه)) جنين نقل مى كند:

 

((روزگارى كه اميرالمؤ منين (ع) در كوفه بود، زينب (س) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زن ها قرآن تفسير و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى ((كهيعص)) را تفسير مى نمود كه ناگاه اميرالمؤ منين (ع) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم! شنيدم براى زن ها ((كهيعص)) را تفسير مى نمايى؟

 

زينب (س) گفت: آرى. اميرالمؤ منين (ع) فرمود: اين رمز و نشانه اى است كه براى مصيبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا (ص) روى مى آورد. پس از آن مصايب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت. پس از آن زينب گريه كرد، گريه با صدا صلوات اللّه عليهما.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

على (ع) از واقعه كربلا مى گويد بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام زين العابدين (ع) گفت كه: خبر داد مرا امّ ايمن كه حضرت رسالت (ص) به ديدن حضرت فاطمه زهرا (س) آمد، پس فاطمه براى آن حضرت حريره ساخت و نزد رسول خدا حاضر كرد، حضرت اميرالمؤ منين (ع) طبق خرمايى آورد، ام ايمن گفت: من كاسه آوردم كه در آن شير و مسكه بود، پس حضرت رسول (ص) و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن و حسين (ع) از آن حريره تناول نمودند و از آن شير آشاميدند و از آن خرما و مسكه ميل فرمودند، پس حضرت على (ع) ابريق و طشتى آورد و آب بر دست حضرت رسالت (ص) ريخت.

 

چون حضرت دست هاى خود را شست دست تر بر روى مباركش كشيد پس نظر كرد به سوى على و فاطمه و حسن و حسين (ع) نظرى كه آثار سرور و شادى در روى مباركش مشاهده كرديم، آنگاه مدتى به سوى آسمان نظر كرد، پس روى مبارك خود را به جانب قبله گردانيد و دست هاى خود را به سوى آسمان گشود، بسيار دعا كرد پس به سجده رفت و در سجده برداشت و ساعتى سر در زير افكند و مانند باران تند آب از ديده مباركش مى ريخت. چون اهل بيت رسالت اين حالت را در او مشاهده كردند، همه اندوهناك شدند، من نيز از حزن ايشان محزون گرديدم و جراءت نمى كردم كه از سبب اين گريه از آن حضرت سؤ ال كنم.

چون اين حالت بسيار به طول انجاميد، على و فاطمه (ع) گفتند: سبب گريه تو چيست يا رسول اللّه خدا هرگز ديده هاى تو را گريان نگرداند، به درستى كه اين حالت كه در تو مشاهده كرديم دل هاى ما را مجروح كرد. پس حضرت رسول (ص) رو به حضرت اميرالمؤ منين (ع) آورد گفت: اى برادر و حبيب من! چون شما را نزد خود مجتمع ديدم، از مشاهده شما مرا سرورى حاصل شد كه هرگز چنين شادى در خود نيافته بودم، و من در شما نظر مى كردم و خدا را شكر مى كردم كه چنين نعمت هابه من كرامت كرده كه ناگاه جبرييل (ع) بر من نازل شد گفت: يا محمد به درستى كه خداى تعالى مطلع شد بر آنچه در نفس تو حادث گرديد، و دانست شادى كه تو را عارض شد به ديدن برادر و دختر و دو فرزند زاده خود، پس تمام كرد براى تو نعمت و گوارا گردانيد براى تو اين عطيّه را با آنكه گردانيد ايشان را و فرزندان ايشان را و شيعيان ايشان را با تو در بهشت، و جدايى نخواهد افكند ميان تو و ايشان، چنانچه به تو عطا مى كند در آن روز خوبى به ايشان عطا خواهد كرد، چنانچه به تو بخشش مى نمايد به ايشان خواهد بخشيد، تا آنكه تو خشنود گردى، و زياده از مرتبه خوشنودى تو به ايشان كرامت خواهد كرد با بليّه بسيارى كه به ايشان خواهد رسيد در دنيا، و مكروه بسيارى كه ايشان را در خواهد يافت بر دست هاى گروهى از منافقان كه ملت تو را بر خود بندند و دعوى كنند كه از امت تواند، و حال آنكه برى اند از خدا و ايشان را به شمشير آب دار و انواع زجرها و ستم ها بكشند، و هر يك را در ناحيه اى از زمين به قتل رسانند، و قبرهاى ايشان از يكديگر دور باشد، و حق تعالى اين حالت را از براى ايشان پسنديده است و ايشان را اهل اين سعادت گردانيده است، پس حمد كن خدا را بر آنچه از براى شما پسنديده و راضى شو به قضاى الهى، پس خدا را حمد كردم و راضى شدم به قضاى او بر آنچه براى شما اختيار نموده است.

 

 

پس جبرئيل گفت: يا محمد به درستى كه برادر تو على مقهور و مظلوم خواهد شد بعد از تو، منافقان امت بر او غالب خواهند شد و غصب خلافت او خواهند كرد و از دشمنان تو تعب هابه او خواهد رسيد، و در آخر كشته خواهد شد به دست بدترين خلايق و بدبخت ترين اولين و آخرين، نظير پى كننده ناقه صالح، در شهرى كه به سوى آن شهر هجرت خواهد نمود، و آن شهر محل شيعيان او و شيعيان فرزندان او خواهند بود. به سبب اين حال بلاى اهل بيت رسالت بسيار خواهد شد و مصيبت ايشان عظيم تر خواهد شد، اين فرزند زاده تو و اشاره كرد به سوى حسين (ع) شهيد خواهد شد با گروهى از اهل بيت و ذريت تو و نيكان امت تو، در كنار نهر فرات، در زمينى كه آن را كربلا گويند، به سبب آن كرب و بلا بر دشمنان تو و دشمنان ذريت تو بسيار خواهد شد در روزى كه كرب آن روز منقضى نشود و حسرت آن روز به آخر نرسد، آن بهترين بقعه هاى زمين است و حرمت آن از همه زمين ها عظيم تر، و آن قطعه اى است از بهشت.

 

پس زينب گفت: چون ابن ملجم پدرم را ضربت زد، اثر مرگ در او مشاهده كردم گفتم: اى پدر بزگوار، ام ايمن چنين حديثى به من روايت كرد، مى خواهم آن را از تو بشنوم، فرمود: اى دختر حديث چنان است كه ام ايمن به تو روايت كرده، گويا مى بينم تو را و زنان ديگر از اهل بيت مرا در اين شهر اسير كرده باشند، و به ذلت و خوارى شما را برند از دشمنان خود خائف و ترسان باشيد، پس در آن وقت صبر كنيد و شكيبايى نماييد، به حق آن خداوندى كه حبّه ها را شكافته و خلايق را آفريده است، در آن وقت در روى زمين خدا را دوستى به غير از شما و دوستان و شيعيان شما نباشد.

 

چون حضرت رسول (ص) اين حديث را نقل كرد براى ما، فرمود: در آن روز شيطان از روى شادى پرواز خواهد كرد و بر دور زمين با ياوران خود جولان خواهد نمود، خواهد گفت: اى گروه شياطين آنچه مطلب ما بود از فرزند آدم به آن رسيديم و در هلاكت ايشان منتهاى آرزوى خود را يافتيم، و همه را مستحق جهنم نموديم مگر جماعت قليلى كه چنگ در دامان اهل بيت رسالت زده اند، پس تا توانيد سعى كنيد كه مردم را به شك اندازيد در حق ايشان و بداريد مردم را بر عداوت ايشان و تحريص كنيد مردم را بر ضرر رسانيدن به ايشان و دوستان ايشان، تا كفر و ضلالت خلق مستحكم گردد و از ايشان هيچ كس نجات نيابد، آن ملعون گمان خود را در حق اكثر مردم راست كرد زيرا كه با عداوت شما هيچ عمل صالح فايده نمى بخشد، و با محبت و موالات شما هيچ گناهى جز كباير ضرر نمى رساند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بوسيدن دست هاى عباس (ع)

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

پس از ولادت حضرت قمر بنى هاشم (ع)، ام البنين (س) قنداقه او را به دست اميرالمؤ منين على (ع) داد كه با خواندن اذان و اقامه در گوش وى، از همان آغاز حق ببيند و حق بشنود.

 

حضرت در گوش راست فرزند اذان، و در گوش چپش اقامه گفت و نام او را، به نام عمويش عباس، عباس نهاد.

((ثم قبل يديه و استعبر و بكى))

سپس دست هاى او را بوسيد و قطرات اشك به صورت نازنينش جارى شد و فرمود: گويا مى بينم اين دست ها يوم الطف در كنار شريعه فرات در راه يارى برادرش حسين (ع) از بدن جدا خواهد شد.

 

و از اين جاست كه گفته اند: مى توان دست فرزند را، از سر عطوفت و شفقت، بوسيد. چنان كه وارد است رسول خدا (ص) دست دخترش، حضرت فاطمه زهرا (س) را مى بوسيد و وى را به جاى خود مى نشانيد. و از اين جا كثرت عطوفت شاه ولايت، اميرالمؤ منين على بن ابى طالب (ع) مظلوم تاريخ، نسبت به اين مولود بزرگوار معلوم مى شود.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گريه بر دست هاى عباس

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع) ام البنين (س) قنداقه او را به دست على (ع) داد تا نامى بر او بگذارد. حضرت زبان مبارك را به ديده و گوش و دهان او گردانيد تا حق بگويد و حق ببيند و حق بشنود.

 

((ثم اءذن فى اذنه اليمنى و اءقام فى اليسرى)). سپس در گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت. يكى از سنت هاى رسول خدا (ص) كه براى مسلمين ارث گذارده اين است كه در حين تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويند تا از همان بدو تولد با اسامى خدا و رسول خدا (ص) و امام و ولى خدا آشنا گردد.

 

حضرت اميرالمؤ منين على (ع) به ام البنين (س) فرمود: چه اسمى بر اين طفل گذارده ايد عرض كرد: من در هيچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام، هر چه خودتان ميل داريد اسم بگذاريد. فرمود: من او را به اسم عمويم، عباس، عباس ناميدم. پس دست هاى او را بوسيده و اشك به صورت نازنينش جارى شد و فرمود: گويا مى بينم اين دست ها در يوم الطف در كنايه شريعه فرات در راه يارى خدا قطع خواهد شد.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خبر از آينده عباس (ع)

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مورخان نقل مى كنند: در دوران طفوليت حضرت عباس (ع) يك روز اميرالمؤ منين على بن ابى طالب (ع) وى را در دامان خود گذاشت و آستين هايش را بالا زد و در حالى كه به شدت مى گريست به بوسيدن بازوهاى عباس (ع) پرداخت.

 

ام البنين (س)، حيرت زده از اين صحنه، از امام (ع) پرسيد: چرا گريه مى كنيد؟! حضرت با صداى آرام و اندوه زده پاسخ داد: به اين دو دست نگريستم و آن چه را كه بر سرشان خواهد آمد به ياد آوردم.

ام البنين (س)، شتابان و هراسان، پرسيد: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!

 

امام (ع) با لحن مملو از غم و اندوه و تاءثر گفت: اين دستها از بازو قطع خواهد شد. كلام حضرت چون صاعقه اى بر ام البنين (س) فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با وحشت و شتاب پرسيد: ((چرا دستهايش قطع مى شوند))؟!

 

امام (ع) به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه يارى اسلام و دفاع از برادرش، حافظ شريعت الهى و ريحانه رسول الله (ص)، قطع خواهد شد. ام البنين (س) گريه كرد و زنان همراه او نيز در غم و رنج و اندوهش شريك شدند.

 

سپس ام البنين (س) به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت كه فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا (ص) و ريحانه او خواهد گرديد.

 

اميرالمؤ منين على (ع) فرمود: ام البنين، فرزندت عباس (ع) نزد خداى تبارك و تعالى منزلتى عظيم دارد و خداى متعال در عوض دو دستش، دو بال به مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملايكه در بهشت پرواز كند، همان گونه كه قبلا اين عنايت را به جعفر بن ابى طالب (ع) نموده است. و ام البنين (س) با شنيدن اين بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...