رباعی شمارهٔ ۵۶۱

فریاد ز دست فلک آینه گون

کز جور و جفای او جگر دارم خون

روزی به هزار غم به شب می‌آرم

تا خود فلک از پرده‌چه آرد بیرون

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.