حریقِ قلعه‌یی خاموش …

برای مادرم

زنی شب تا سحر گریید خاموش.

زنی شب تا سحر نالید، تا من

سحرگاهی بر آرم دست و گردم

چراغی خُرد و آویزم به برزن.

زنی شب تا سحر نالید و ــ افسوس! ــ

مرا آن ناله‌ی خامُش نیفروخت:

حریقِ قلعه‌ی خاموشِ مردم

شبم دامن گرفت و صبحدم سوخت.

حریقِ قلعه‌ی خاموش و مدفون

به خاکستر فرو دهلیز و درگاه

حریقِ قلعه‌ی خاموش ــ آری ــ

نه شب گرییدنِ زن تا سحرگاه.

۱۹ اسفند ۱۳۳۶

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.