رباعی شمارهٔ ۲۱

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست

هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای

ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.