رباعی شمارهٔ ۶۸

من دوش قضا یار و قدر پشتم بود

نارنج زنخدان تو در مشتم بود

دیدم که همی گزم لب شیرینش

بیدار چو گشتم سر انگشتم بود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.