شمارهٔ ۱۸۱

چو می‌دانستی افتادن به ناچار

نبایستی چنین بالا نشستن

به پای خویش رفتن به نبودی

کز اسب افتادن و گردن شکستن؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.