مرور رده

قطعات

شمارهٔ ۲۱۰

مکافات بدی کردن حلالست چو بی‌جرم از کسی آزرده باشی بدی با او روا باشد ولیکن نکویی کن که با خود کرده باشی

شمارهٔ ۲۱۱

دوش در سلک صحبتی بودم گوش و چشمم به مطرب و ساقی پایمال معاشرت کردم هر چه سالوس بود و زراقی گفتم ای دل قرار گیر…

شمارهٔ ۲۱۲

ز لوح روی کودک بر توان خواند که بد یا نیک باشد در بزرگی سرشت نیک و بد پنهان نماند توان دانست ریحان از دو برگی

شمارهٔ ۲۱۴

حاجت خلق از در خدای برآید مرد خدایی چکار بر در والی؟ راغب دنیا مشو که هیچ نیرزد هر دو جهان پیش چشم همت عالی

شمارهٔ ۲۱۵

نظر کردم به چشم رای و تدبیر ندیدم به ز خاموشی خصالی نگویم لب ببند و دیده بر دوز ولیکن هر مقامی را مقالی زمانی درس…

شمارهٔ ۲۱۶

بی‌هنر را دیدن صاحب هنر نیش بر جان می‌زند چون کژدمی هر که نامردم بود عذرش بنه گر به چشمش درنیاید مردمی راست…

شمارهٔ ۲۱۷

نبایدت که پریشان شود قواعد ملک نگاه دار دل مردم از پریشانی چنانکه طایفه‌ای در پناه جاه تواند تو در پناه دعا و نماز…

شمارهٔ ۲۱۸

ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی شکرانهٔ زور آوری روز جوانی آنست که قدر پدر پیر بدانی