مرور رده

قطعات

شمارهٔ ۲۲۰

مقابلت نکند با حجر به پیشانی مگر کسی که تهور کند به نادانی کس این خطا نپسندد که دفع دشمن خود توانی و نکنی و یا کنی…

شمارهٔ ۲۲۱

نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا که التفات نکردند به روی اهل معانی پیاده رفتن و ماندن به از سوار بر اسپی که ناگهت…

شمارهٔ ۲۰۷

دیگران در ریاضتند و نیاز ای که در کام نعمت و نازی چه خبر دارد از پیاده سوار او همی تیزد و تو می‌تازی

شمارهٔ ۲۲۳

چو بندگان کمر بسته شرط خدمت را روا بود که به کمترگناه بند کنی تو نیز بنده‌ای آخر ستیز نتوان برد خلاف امر خداوندگار…

شمارهٔ ۲۰۸

هر کجا خط مشکلی بکشند جهد کن تا برون خط باشی چون غلط بشنوی شتاب مکن تا نباید که خود غلط باشی خامشی محترم به کنج ادب…

شمارهٔ ۲۲۴

ای که گر هر سر موییت زبانی دارد شکر یک نعمت از انعام خدایی نکنی حق چندین کرم و رحمت و رأفت شرطست که به جای آوری و…

شمارهٔ ۱۹۴

طبیبی را حکایت کرد پیری که می‌گردد سرم چون آسیایی نه گوشی ماند فهمم را نه هوشی نه دستی ماند جهدم را نه پایی نه دیدن…

شمارهٔ ۱۹۵

ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آید به تجربت بزند بر محک دانایی اگر چه رای تو در کارها بلند بود بود بلندتر از رای هر کسی…

شمارهٔ ۱۹۶

مرا گر صاحب دیوان اعلی چرا گوید به خدمت می‌نیایی چو می‌دانم قصور پایهٔ خویش خلاف عقل باشد خودنمایی بای فضیلة أسعی…