مرور برچسب

اشعار منتسب

شمارهٔ ۸

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد با خاک ره ز روی مذلت برابرم آب رخم همی‌رود و…

شمارهٔ ۹

در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد گر خرمنی بسوزد چندان عجب نباشد مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل بر شاخسار عمرش…

شمارهٔ ۱۰

صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند گوییا نقش لبت از جان شیرین بسته‌اند از برای مقدم خیل و خیالت مردمان زاشک رنگین…

شمارهٔ ۱۱

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و…

شمارهٔ ۱۳

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز! چه حلقه‌ها که زدم بر در دل از سر سوز به بوی روز…

شمارهٔ ۱۴

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست جرم نکرده…

شمارهٔ ۱۵

به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش به کردگار رها کرده به مصالح خویش به پادشاهی عالم فرو نیارد سر اگر ز سر قناعت خبر…

شمارهٔ ۱۶

رهروان را عشق بس باشد دلیل آب چشم اندر رهش کردم سبیل موج اشک ما کی آرد در حساب آن که کشتی راند بر خون قتیل بی می…